قرن آینده-قرن آسیا: فرصت ها و چالش ها برای جمهوری اسلامی ایران

نوع گزارش : گزارش های راهبردی

نویسندگان

1 کارشناس گروه سیاست خارجی دفتر مطالعات سیاسی مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی

2 مدیر دفتر سیاسی مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی

چکیده
قرن آسیا به مشخصه اصلی قرن بیست و یکم تبدیل شده است. با خیزش تدریجی قدرت اقتصادی کشورهای شرق و جنوب شرقی آسیا، تمایل آنها برای ابراز استقلال راهبردی خود در سطح منطقه ای و بین المللی افزایش یافته است. ترکیب قدرت اقتصادی و استقلال راهبردی در سطح سیاسی و نظامی باعث چرخش نقطه ثقل قدرت جهانی از غرب به شرق شده است. از این پدیده با عنوان «آسیایی شدن» قرن بیست ویکم یاد می شود. مخالفت اصولی جمهوری اسلامی ایران با نظم ناعادلانه غربی از چشم انداز آسیایی شدن، دریچه ای از فرصت های منحصر به فرد فراروی کشورمان ایجاد کرده است؛ ولی در عین حال، تهدیدهای جدیدی نیز ممکن است در قالب این روند شکل گیرد، زیرا به زعم برخی صاحب نظران، تغییر مرکز قدرت جهانی از غرب به شرق به معنای تغییر ماهیت قدرت نیست؛ بلکه زمین بازی و بازیگران آن است که در حال تغییر و جابه جایی است. بدین منظور گزارش حاضر با مد نظر قرار دادن تغییر پویش قدرت از غرب به شرق، مفهوم قرن آسیا و مؤلفه های آن و همچنین «سیاست نگاه به شرق» جمهوری اسلامی ایران، فرصت ها و چالش های پیش روی «قرن آسیا» را مورد بررسی قرار می دهد. در این گزارش، ملاحظات مربوط به نحوه مواجهه نظام مند با پدیده «آسیایی شدن» مد نظر قرار گرفته است.

کلیدواژه‌ها

موضوعات

خلاصه مدیریتی

  • با پایان دنیای تک‌قطبی، نظام بین‌المللی در قرن بیست‌و‌یکم دستخوش تحولات عمده‌ای شده است. یکی از این تحولات جابه‌جایی قدرت از غرب به شرق است.
  • مشخصه‌های اصلی نظم جدید، افول غرب به رهبری آمریکا، ظهور آسیا و قدرتیابی قدرتهای منطقهای مانند جمهوری اسلامی ایران در یک جهان چندقطبی هم‌راستا با قدرت‌های شرقی روسیه، هند و چین است.
  • ظهور دو قدرت آسیایی چین و هند در سیاست جهانی باعث شده است قرن حاضر به‌عنوان «قرن آسیا» نام‌گذاری شود. این مفهوم روایتی تاریخی و هنجاری از تحول در مراکز قدرت جهانی را تداعی می‌کند. قرن آسیا نشان‌دهنده تغییر سیاسی/ اقتصادی برگشت‌ناپذیر قدرت جهانی از غرب به شرق است.
  • قرن آسیایی و آسیاییشدن یک فرایند است که در آن مناطق متنوع آسیا به‌طور پیوسته حول برنامههای مشترک اقتصادی و تمدنی با یکدیگر همگرا می‌شوند.
  • اگرچه تغییر قدرت از غرب به شرق فراتر از چین است، با‌این‌حال، چین نقش اصلی را در این فرایند انتقال قدرت بازی می‌کند. تمرکز بر چین از این منظر مهم است که نظام سیاسی و ارزشهای این کشور در تضاد شدید با نظامهای لیبرال‌دمکراسی غربی قرار دارد.
  • مهم‌ترین راهبرد حاکم بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران رویکرد نگاه به شرق است که با «قرن آسیا» و «آسیایی شدن ایران» پیوند و هم‌زمانی دارد. نگاه به شرق به‌معنای هم‌افزایی راهبردی میان ایران، روسیه و چین به‌عنوان قدرت‌های نوظهور در برابر تهدیدهای مشترک غرب و ارزشهای لیبرال‌دمکراسی است.
  • بازتوزیع قدرت در سطح نظام بین‌الملل می‌تواند فرصتها و چالشهای جدیدی را برای جمهوری اسلامی ایران ایجاد کند.
  • ظهور و گسترش زنجیره‌های ارزش جهانی آسیا در مقابل اروپا و آمریکا، جانمایی الگوی ایرانی-اسلامی در کنار الگوهای چینی و هندی در زمینه نظم جهانی، نقش‌آفرینی ارزش‌های مشترک در برقراری ارتباط با کشورهای کوچک‌تر و متوسط آسیایی همانند اندونزی، مالزی و موقعیت ژئوپلیتیکی ایران ازجمله فرصت‌های قرن آسیا برای جمهوری اسلامی ایران به‌شمار می‌آیند.
  • از‌سوی‌دیگر، فقدان رهبری منطقهای در آسیا، ظهور قدرت‌های جهانی جدیدی که با نظام سلطه موجود کنار می‌آیند و چه‌بسا ممکن است جلوه‌هایی از آن را بازتولید کنند مهم‌ترین چالش‌های قرن آسیا برای جمهوری اسلامی ایران خواهد بود.

مقدمه

جهان غرب در قرن بیستم در تلاش برای تحمیل سلطه خود در همه عرصه‌های اقتصادی، نظامی، دیپلماتیک و سیاسی بوده است. با‌این‌حال، قرن بیست‌و‌یکم، قرن آسیا خواهد بود که مهم‌ترین ویژگی آن همانا خیزش کشورهای آسیایی مانند چین و هند به جرگه‌ قدرتهای بزرگ است. با ورود به قرن بیست‌و‌یکم، توازن قدرت اقتصادی و سیاسی به‌نفع آسیا تغییر کرده به‌طوری‌که مرکز ثقل قدرت اقتصادی و سیاسی از اروپا-آتلانتیک به‌سمت آسیا ـ پاسیفیک تغییر یافته است.

در‌واقع، می‌توان گفت که از دهه‌ 1980 یک تغییر راهبردی به سمت شرق در فعالیت‌های اقتصادی شروع شده و با ادامه این وضعیت تا سال 2050، مرکز ثقل اقتصاد جهانی همچنان به‌سمت آسیا خواهد بود و بین هند و چین قرار خواهد گرفت. تا سال 2050 سه اقتصاد از چهار اقتصاد بزرگ جهان (چین، هند و ژاپن، در کنار آمریکا) آسیایی خواهند بود. بنابراین، ما با نوعی بازتوزیع قدرت از غرب به شرق روبه‌رو هستیم. البته، به این معنا نیست که غرب به‌عنوان یک نیروی اثرگذار جهانی رخت بربندد بلکه برتری قدرت اقتصادی، سیاسی و نهادی امروز خود را از دست خواهد داد. علاوه‌بر‌این، رفته‌رفته آسیا نه‌تنها به بزرگ‌ترین تولیدکننده کالا و خدمات تبدیل خواهد شد، بلکه بزرگ‌ترین مصرف‌کننده جهان نیز خواهد بود.

اگرچه به‌نظر می‌رسد روندی که در آن تغییر قدرت به سمت شرق جابه‌جا می‌شود، فراتر از چین است، با‌این‌حال، پکن نقش اصلی را در این فرایند انتقال قدرت بازی می‌کند. این بازتوزیع قدرت می‌تواند فرصت‌ها و چالش‌های جدیدی را برای جمهوری اسلامی ایران ایجاد کند. در این چارچوب، گزارش حاضر با مدنظر قرار دادن چرخش قدرت از غرب به شرق، مفهوم قرن آسیا و مؤلفه‌های آن و نیز فرصت‌ها و تهدیدهای پیش ‌روی «قرن آسیا» را در پرتوی «سیاست نگاه به شرق» جمهوری اسلامی ایران مورد بررسی قرار می‌دهد.

 

تحول در نظام بینالملل: ظهور آسیا و افول غرب

«عصر آمریکا» به پایان خود نزدیک می‌شود و جهان جدیدی در حال ظهور است. با برآمدن قرن آسیا از آغاز سده بیست‌ویکم، حالا دیگر کشورهای آسیایی بازیگرانی وابسته، ضعیف و دست‌نشانده در عرصه بین‌المللی نیستند که از قدرت‌های غربی پیروی کنند، بلکه رفته‌رفته به کنشگرانی تبدیل شده‌اند که در بسیاری موارد از استقلال‌عمل در برابر دولت‌های سلطه‌گر غربی برخوردارند. به‌عبارت‌دیگر، این روند یکی از نمودهای مهم پویش جابه‌جایی قدرت از غرب به شرق بوده است. در‌واقع، یک نظم نوینی در گستره جهانی در حال شکل‌گیری است که مشخصه‌های اصلی آن افول غرب به رهبری آمریکا، خیزش آسیا و قدرت‌یابی قدرت‌های منطقه‌ای مانند جمهوری اسلامی ایران در بستر یک جهان چندقطبی با نقش‌آفرینی قدرت‌های شرقی از قبیل روسیه، هند و چین است. در بعد اقتصادی، در سال 2000، آسیا کمتر از یک‌سوم تولید ناخالص داخلی جهانی (از نظر برابری قدرت خرید) را به خود اختصاص داد و در حال حاضر، در مسیر رسیدن به بالای 50 درصد تا سال 2040 قرار دارد [1]. اگر روند کنونی ادامه یابد، تا سال 2050، آسیا مرکز اقتصاد جهانی خواهد بود و بیش از 50 درصد از تولید اقتصادی جهانی را عمدتاً با نقش‌آفرینی چین و هند، تأمین خواهد کرد.

 

 

نمودار 1. سهم آسیا از تولید ناخالص جهانی، ۲۰۵۰-۱۷۰۰

 

Source: Maddison (1700–1950) (2007); Centennial Group International estimates (1951–2050) (2011). Data for 1750–1790 are PPP and data for 1991–2050 are in market prices.

 

خیزش چین و هند به‌منزلت قدرت بزرگ در هر دو عرصه اقتصادی و نظامی نخستین و مهم‌ترین جلوه تغییر در توزیع قدرت جهانی است. چین و هند در بیست سال گذشته سهم خود را در اقتصاد جهانی به میزان سه برابر افزایش داده‌اند به‌طوری‌که نه‌تنها بزرگ‌ترین تولیدکننده کالا و خدمات در جهان خواهند بود، بلکه به بزرگ‌ترین مصرف‌کننده‌های جهان نیز تبدیل خواهند شد [2]. خیزش اژدهای چین بی‌تردید یکی از شگفتی‌های بزرگ سده بیست‌و‌یکم است. رشد اقتصادی خارق‌العاده و دیپلماسی فعال چین در حال حاضر آسیا را متحول کرده است و دهه‌های آینده نیز افزایش هرچه ‌بیشتر قدرت و نفوذ چین را به خود خواهد دید.

 

 

نمودار 2. مقایسه تولید ناخالص داخلی چین و آمریکا ( 2030-2000)

 

 

قدرتهای نوظهور آسیایی به‌ویژه چین بیش‌از‌پیش در تلاش هستند نظم کنونی را به‌گونه‌ای پیش ببرند که بازتاب‌دهنده منافع، ارزشها و هنجارهای ملی و آسیایی‌شان باشد. هرچند پکن هم‌اکنون نقش «ذی‌نفع مسئول» را در نظم بین‌المللی موجود که آمریکا برحسب مطامع استکباری خود بر سایر کشورهای جهان تحمیل کرده است بازی می‌کند، ولی برنامه‌های بلندپروازانه‌ای مانند درانداختن ابتکار کمربند-راه و مشارکت در بانک سرمایه‌گذاری زیرساخت آسیایی، از خیز برداشتن آن برای درافکندن نظمی جدید با محوریت مقابله با سلطه لیبرال دمکراسی غربی حکایت دارد. بدین‌سان، برخلاف ژاپن، هند، کره‌ جنوبی یا هر کشور دیگر آسیایی، چین تنها قدرتی است که خود را خارج از هر ساختار اتحادی غرب‌محور قرار می‌دهد.

دومین جلوه‌ تغییر در توزیع قدرت جهانی همانا افول پیوسته و فزاینده قدرت آمریکا در عرصه جهانی است. تا اواخر دهه 1960، آمریکا قدرت اول تولید در جهان بود؛ اما امروزه، به یک اقتصاد رانتی تبدیل شده است. در حال حاضر، 58 درصد از کل درآمد در آمریکا از طریق سود سهام و پرداخت بهره حاصل می‌شود. این در حالی است که چین پیشروترین کشور تولیدی جهان است. ازسوی‌دیگر، هند نیز در حال حاضر سومین اقتصاد بزرگ جهان به‌شمار می‌آید به‌طوری‌که تولید ناخالص داخلی آن دو برابر آلمان یا ژاپن است. ورود قریب‌الوقوع جهان به عصر آسیا فقط و فقط ناشی از خیزش و اقتصاد تولیدی بزرگ آن نخواهد بود، بلکه رشد کشورهای کوچک‌تر و متوسط همانند اندونزی، مالزی، کره جنوبی و ویتنام نیز سهم چشمگیری در این زمینه دارند.

سومین جلوه تغییر در توزیع قدرت جهانی به چالش کشیده شدن برتری نظامی آمریکاست. با ثروتمند شدن قدرت‌های آسیایی مانند چین، هزینه‌کرد‌های نظامیان آنها نیز افزایش یافته است. این روند با شتاب فزاینده‌ای تداوم دارد. هزینه‌های دفاعی چین تا سال 2025 برابر با هزینه‌های دفاعی آمریکا خواهد بود. از‌آنجایی‌که پیوند انکارناپذیری بین جایگاه نظامی و اقتصادی یک قدرت بزرگ و اعتبار قدرت نرم و ظرفیت برای برنامه‌ریزی آن وجود دارد، در عمل ظرفیت آمریکا برای شکل دادن به نظم بین‌المللی از طریق نفوذ و الگوسازی رو به کاهش است. در‌واقع، آمریکا رفته‌رفته نه قادر و نه مایل به رهبری خواهد بود، چراکه برخلاف گذشته، منابع لازم برای تداوم نقش رهبری در اقتصاد و سیاست بین‌الملل را در اختیار نخواهد داشت و به‌دلیل شکاف‌های فزاینده داخلی، از آمادگی و پشتوانه افکار عمومی برای ایفای نقش پلیس جهان برخوردار نخواهد بود. این در حالی است که قدرت‌های آسیایی به مانند چین در حال کمک به کشورهای در حال توسعه آسیایی و آفریقایی و تقویت جایگاه قدرت نرم خود هستند.

 

مفهوم قرن آسیا

«خیزش آسیا» یا «قرن آسیا» در یک دهه‌ اخیر به‌عنوان موضوعی مهم در گفتمان استراتژیک جهانی مطرح شده است. این مفهوم یکی از جدیدترین و در‌عین‌حال قدرتمندترین جلوه‌های توجه به آسیاست. در سال‌های اولیه قرن بیست‌و‌یکم، گزارش‌ها درباره ضعف فزاینده آمریکا و افول احتمالی آن باعث تقویت مفهوم قرن آسیا شد. ریشه‌های این مفهوم در دهه1980 و بازگو کردن موفقیت اقتصادی ژاپن نهفته است و از آن زمان تاکنون در مورد اقتصادهای اژدهای کوچک در دهه‌ 1990 و همچنین اقتصادهای بزرگ چین و هند در آغاز دهه‌ 2000 به‌کار رفته است [3] [1].

بنابراین، قرن آسیا اصطلاحی ابهام‌آلود است که معمولاً تعریف مشخصی ندارد؛ یکی از دلایل این ابهام در نام‌گذاری‌های مشابه از قبیل قرن اقیانوس آرام، قرن آسیا‌-‌اقیانوسیه و قرن چینی و نیز، اصطلاحاتی مانند معجزه آسیای شرقی، خیزش آسیا، خیزش چین نهفته است؛ با‌این‌حال همه این تعاریف از برآمدن آسیایی‌ها در یک دهه اخیر حکایت دارند. «قرن آسیا» از اصطلاحات فوق خاص‌تر است زیرا روایتی تاریخی و هنجاری از مراکز در حال تغییر قدرت جهانی را تداعی می‌کند. کارشناسان روابط بین‌الملل اغلب از قرن نوزدهم به‌عنوان قرن اروپا یاد می‌کنند، زیرا در این دوران، قدرت‌های بزرگ اروپا، به‌ویژه بریتانیا، ازنظر سیاسی، نظامی، اقتصادی و فناوری بر جهان تسلط داشتند. به همین ترتیب، خیزش آمریکا به قدرت و ابرقدرت، قرن بیستم را به‌دلیل تأثیری که ایالات متحده بر امور جهانی داشت، به «قرن آمریکا» مشهور ساخت.

بر همین اساس، با آغاز قرن بیست‌ویکم، کشورهای پیشرو آسیایی به‌ویژه چین و هند رفته‌رفته نقش‌های بزرگ‌تری در شکل‌دهی و مدیریت نظم جهانی ایفا می‌کنند. این نقش نتیجه توان‌افزایی چشمگیر این کشورها در دو دهه اخیر بوده است. با این اوصاف، «قرن آسیا» به نقش اقتصادی و سیاسی غالبی اطلاق می‌شود که انتظار می‌رود چین، هند و همسایگان آنها در قرن بیست‌و‌یکم ایفا کنند.

مؤلفههای قرن آسیا

برداشت‌های مسلط درباره «قرن آسیا» غالباً جنبه‌های اقتصادی این پدیده را برجسته می‌سازند. این درحالی است که به‌نظر می‌رسد روندهای مرتبط نه‌تنها ناظر بر تحول اقتصادی در این قاره است بلکه ابعاد ساختاری و هنجاری را نیز در‌بر‌می‌‍‌‌گیرد. قرن آسیا در‌واقع نتیجه آسیایی شدن است. آسیاییشدن فرایندی است که به موجب آن، مناطق متنوع آسیا به‌طور پیوسته و فزاینده حول برنامه‌های مشترک اقتصادی و تمدنی بی‌همتای خود با یکدیگر همگرا می‌شوند. آسیای امروزی، با وجود تنوع جغرافیایی و سیاسی، یک ویژگی مشترک دارد که همانا توسعه سریع اقتصادی و تقارب تمدنی است.

در قرن جدید، آسیا در ابعاد مختلف اقتصادی ازجمله تجارت، زنجیره ارزش، تولید و سرمایهگذاری مستقیم خارجی به‌صورت بلوک ابرمنطقهای به هم متصل شده است؛ از این نظر، آسیا آسیاییتر شده است. انتظار می‌رود سهم قاره آسیا از مصرف جهانی و طبقه متوسط جهان تا سال 2040 به 39 و 54 درصد برسد؛ این در حالی است که این نسبت در سال ۲۰۱۷ معادل 28 و 40 درصد بود [4]. اما تأکید بر جنبه اقتصادی در برداشت‌های مسلط درباره قرن آسیا این واقعیت مهم تاریخی را نادیده می‌گیرد که چین و هند بزرگ‌ترین اقتصادهای جهان در سال 1870 میلادی بودند اما هر دو کشور به استعمار قدرت‌های غربی درآمدند. بر این اساس، قرن آسیا صرفاً نشانگر صعود اقتصادی این قاره در عرصه جهانی نیست بلکه نویدبخش برتری سیاسی و اجتماعی آن نیز است.

بدین‌سان، درست همان‌گونه که مرکز ثقل اقتصادی و ژئوپلیتیکی نظم بین‌المللی از جهان اروپا-آتلانتیک به آسیاپاسیفیک تغییر کرده است، تغییر قدرت بیناتمدنی نیز رخ نمایانده است. درواقع، نظم جدید آسیایی که در حال شکل‌گیری است، نظمی چندتمدنی است که از جمهوری اسلامی ایران تا روسیه و چین را در‌بر‌می‌گیرد. در این چارچوب، هرچند چین درصدد بازآفرینی جاده ابریشم قدیم در سراسر آسیاست، اما به‌تنهایی آن را راهبری نخواهد کرد. آسیا رفته‌رفته به نوعی نظم چندقطبی باثبات که در دوران پیشااستعماری تجربه کرده است بازمی‌گردد. هر‌چه آسیایی‌ها بیشتر احساس کنند که به یک حوزه تمدن مشترک تعلق دارند، صلح و رفاه جهانی نیز ماندگارتر خواهد بود.

آسیایی شدن جمهوری اسلامی ایران در رویکرد نگاه به شرق

رویکرد «نگاه به شرق» در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در برهه‌های مختلف، با شدت و ضعف‌هایی مورد توجه بوده است. با‌این‌حال، به‌نظر می‌رسد این راهبرد در برهه‌ کنونی، بیش‌از‌پیش مورد توجه قرار گرفته است. رهبر معظم انقلاب مدظلهالعالی در‌این‌باره تأکید دارند:

«در سیاست خارجی، ترجیح شرق بر غرب، ترجیح همسایه بر دور، ترجیح ملّت‌ها و کشورهایی که با ما وجه مشترکی دارند بر دیگران، یکی از اولویت‌های امروز ماست[1]».

راهبرد نگاه به شرق مبنای جغرافیایی و هویتی دارد: به لحاظ جغرافیایی، نگاه به شرق رویکردی راهبردی به مناطق شرقی کشور و تلاش برای تعمیق مناسبات همگرایانه با بازیگران نوظهور این مناطق است به‌گونه‌ای که در راستای تأمین منافع ملی توجه به مجرای همکاری و ائتلاف با آنان- چه از طریق تعامل و همکاری دوجانبه (قرارداد 25ساله ایران و چین) و چه از طریق همکاری‌های جمعی در چارچوب نهادهای همگرایی منطقه‌ای مانند سازمان همکاری شانگهای- مورد توجه است [5]. مناطقی که مدنظر راهبرد نگاه به شرق هستند شامل شرق آسیا، جنوب آسیا و جنوب شرقی آسیا به‌علاوه روسیه است. دولت‌های این مناطق، در کنار هم مجموعه تمدنی شرقی را تشکیل داده‌اند که در سال‌های اخیر بار دیگر خود را مطرح ساخته است. اما به لحاظ هویتی، نگاه به شرق به معنی هم‌افزایی راهبردی میان ایران، روسیه و چین به‌عنوان قدرت‌های نوظهور در برابر تهدیدهای مشترک غرب و ارزش‌های لیبرال‌دمکراسی است.

این رویکرد به‌معنای وابستگی به شرق نیست، بلکه مبتنی‌بر تلاش برای برقراری ارتباط هم‌زمان با شرق و غرب، با اولویت قائل شدن برای شرق به دلایل ژئوپلیتیکی، فرهنگی، اقتصادی و حتی سیاسی خاص کشورمان است. دغدغه‌ اصلی رویکرد این است که چگونه می‌توان نوعی هم‌افزایی استراتژیک و تاکتیکی میان ایران، روسیه، چین و کشورهای حوزه شرق در راستای دستیابی به منافع ملی ایجاد کرد. در‌واقع نگاه به شرق را باید ذیل مفهوم سیاست خارجی متوازن تعریف کرد به‌گونه‌ای که ظرفیت‌های دیپلماتیک و استراتژیک احصا و به‌سمت منافع ملی هدایت شود [5]. نوعی همپیوندی و هم‌زمانی میان رویکرد نگاه به شرق جمهوری اسلامی ایران از‌یک‌سو و قرن آسیا در بازتوزیع قدرت جهانی از‌سوی‌دیگر، وجود دارد.

با توجه به دوران در حال‌ گذار نظام بین‌الملل، به‌دلیل برخورداری جمهوری اسلامی ایران از جایگاه راهبردی و منطقه‌ای، بی‌تردید چین، روسیه و حتی هند به روابط با کشورمان نیاز دارند تا بتوانند بر محدودیت‌های مشروعیت‌یابی هنجاری فراروی خود در عرصه بین‌المللی غلبه کنند و روایت لازم را برای ایجاد یک نظم جدید در عرصه جهانی ایجاد کنند. در این راستا، عضویت جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان لنگرگاه ثبات و امنیت غرب آسیا در سازمان همکاری شانگهای می‌تواند به کارآمدی و فعالیت این سازمان در حوزه‌های امنیتی و اقتصادی معنا و مفهوم تازه‌ای بخشد. ازسوی‌دیگر، موفقیت رویکرد نگاه به شرق و تحقق آن در سیاست خارجی کشور بیش از هر‌چیزی بر روابط با کشورهای آسیایی و به‌ویژه کشورهای چین و هند تکیه دارد به‌گونه‌ای‌که جمهوری اسلامی ایران را بیش‌از‌پیش در روند آسیایی شدن قرار می‌دهد. با این اوصاف، می‌توان گفت که رویکرد نگاه به شرق و قرن آسیا دو روی سکه جایگاه ملی و روابط بین المللی جمهوری اسلامی ایران به‌شمار می‌آیند.

جمهوری اسلامی ایران در قرن آسیا

جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان یک کشور مستقل تلاش دارد تا برمبنای سه اصل عزت، حکمت و مصلحت، منافع ملی خود را در سطح منطقه‌ای و جهانی پیش برد. از‌آنجا‌که ماهیت نظام بین‌الملل متحول شده و وضعیت چندقطبی حکم‌فرما شده است، قرن آسیا می‌تواند فرصت‌ها و چالش‌های متعددی برای جمهوری اسلامی ایران پدید آورد.

ظهور و گسترش زنجیره‌های ارزش[2] جهانی آسیا در برابر اروپا و آمریکا نخستین و مهم‌ترین فرصت فراروی جمهوری اسلامی ایران است که باید غنیمت شمرد. در مفهوم اولیه، زنجیره ارزش به مجموعه فعالیت‌هایی اطلاق می‌شود که زنجیروار به همدیگر متصل‌اند و به خلق محصولی منجر می‌شود که برای مصرف‌کننده با ارزش بوده و برای تولیدکننده سودآوری ایجاد می‌کند. با خیزش آسیا، یک شبکه زنجیره ارزش ابرمنطقه‌ای شکل گرفته است که نه‌تنها کالاهای نهایی را پوشش می‌دهد، بلکه سایر حوزه‌های زنجیره ارزش مانند مواد خام و کالاهای واسطه‌ای را نیز در خود جای می‌دهد.

در سال ‌۲۰۲2 بیش از نیمی از کل تجارت دنیا در قالب زنجیره‌های ارزش انجام گرفته است. حدود 60 درصد از کل تجارت کالاهای کشورهای آسیایی در داخل قاره آسیا انجام می‌شود که برحسب زنجیره‌های ارزش، می‌توان گفت آسیا در حال آسیایی‌تر شدن است. علاوه‌بر‌این، سرمایه‌گذاری درون‌قاره‌ای و جریان‌های سرمایه‌گذاری نیز رو به افزایش است به‌طوری‌که بیش از 70 درصد از بودجه استارتاپ‌های آسیایی و 59 درصد از سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی از داخل قاره آسیا تأمین می‌شود [6]. با توجه به حذف و دوری ایران از زنجیره تأمین اروپا و آمریکا، آسیا بهترین فرصت فراروی کشورمان است تا بتواند هم تحریمهای ظالمانه غرب را تعدیل و هم به‌عنوان یکی از قدرت‌های غرب آسیا با سایر مناطق ارتباط مؤثرتری برقرار کند.

دومین فرصت فراروی جمهوری اسلامی ایران ظهور یک نظم چندتمدنی بین کشورهای آسیایی در تقابل با تلاش برای سیطره تمدن غرب بر کل جهان و ازجمله آسیاست. در این میان، نقش‌آفرینی نظم تمدنی ایرانی-اسلامی به‌عنوان مکمل و هم‌افزا با سایر نظم‌های تمدنی شرقی در فضای بیناتمدنی دنیای کنونی ضرورتی انکارناپذیر به‌نظر می‌رسد زیرا فرصتی است که جمهوری اسلامی ایران با بهره‌گیری از آن می‌تواند  الگوی مطلوب خود را درکنار الگوهای چینی و هندی قرار دهد و آن را به ملت‌های دیگر از‌جمله شرق آسیا بازشناساند.

سومین فرصتی که قرن آسیا برای کشورمان به ارمغان می‌آورد بهره‌برداری از مناسبات با کشورهای آسیایی کوچک‌تر و متوسط همانند اندونزی، مالزی، تایلند و ویتنام است. به بیان دقیق‌تر، آسیا صرفاً دو کشور بزرگ چین و هند یا حتی روسیه نیست بلکه کشورهای آسیایی دیگری نیز هستند که هرکدام به درجات متفاوتی، تجربیات موفقی در زمینه پیشبرد توسعه اقتصادی داشته‌اند و نقش تأثیرگذاری در رشد جهانی و منطقه ایفا می‌کنند. با توجه به اینکه گسترش روابط با این کشورها به‌دلیل قرابت‌های فرهنگی و تمدنی امکان‌پذیر است و می‌توانند به پیشرفت اقتصادی کشورمان کمک کنند، در رویکرد نگاه به شرق جمهوری اسلامی ایران نیز باید مورد توجه قرار گیرند.

چهارمین فرصت قرن آسیایی برای کشورمان، موقعیت ژئوپلیتیکی ایران است. ازآنجا‌که ایران در چهار راه ژئوپلیتیکی جهان قرار گرفته و قدرت مهم در خلیج‌فارس و غرب آسیاست، می‌تواند نقطه‌ اتصال مناطق جنوب آسیا، آسیای مرکزی و قفقاز با یکدیگر باشد و به مرکز ثقل مراودات انرژی و تأمین امنیت آن تبدیل شود.

در کنار این فرصت‌ها، باید به دو چالش‌ قرن آسیا برای جمهوری اسلامی ایران نیز توجه داشت. نخستین چالش کلیدی قرن آسیا که باید در بعد سیاسی مورد توجه دستگاه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران قرار گیرد، فقدان رهبری ابر‌منطقهای در آسیاست. در میان کشورهای آسیایی، تنوع نظام‌های سیاسی، فقدان دیدگاه‌ها و سیاست‌های مشترک در روابط خارجی وجود دارد. در‌واقع، آسیا یک ابرمنطقه گسترده و ناهمگون از نظر جغرافیایی، اجتماعی و سیاسی است که برخی از بزرگ‌ترین، رقابتی‌ترین و پیچیده‌ترین اقتصادهای جهان مانند چین، هند، آسه‌آن و روسیه را در خود دارد. هنوز یک همگرایی سیاسی درون‌قاره‌ای شکل نگرفته است و یک آسیای یکپارچه پدید نیامده است. تا زمانی که یکپارچگی در آسیا شکل نگیرد، نظم بین‌المللی به رهبری آسیا که برای تحقق قرن آسیا حیاتی است استقرار نخواهد یافت.

دومین چالش، مربوط به دوران گذار نظام بینالملل، ظهور بازیگران جدید و به‌تبع آن، تغییر قدرت جهانی است. اگرچه ماهیت قدرت و روابط بین‌الملل در حال تحول اساسی است؛ با‌این‌حال، تغییر مرکز قدرت جهانی از غرب به شرق به‌معنای تغییر ماهیت قدرت نیست. قدرت همان قدرت است و تغییر مرکز ثقل قدرت در جهان از غرب به‌سمت شرق الزاماً به‌نفع جمهوری اسلامی ایران نیست. مقامات کشورمان باید به موانع ساختاری در برابر آسیایی شدن توجه کنند. برای مثال، هیچ اتحاد آسیایی برای رقابت با اتحادهای غربی مانند ناتو وجود ندارد و پیمانها و ائتلافها اغلب کوتاه‌مدت و تاکتیکی هستند. همچنین یک نهاد رسمی آسیاگستر مؤثر مانند اتحادیه اروپا وجود ندارد. آسیا فضای ژئواستراتژیک چندقطبی خاص خود را دارد که در آن، قدرت‌های آسیایی تلاش می‌کنند روابط دوجانبه را مدیریت کنند، ولی در‌عین حال با یکدیگر رقابت سیاسی، نظامی و اقتصادی دارند.

سومین چالش قرن آسیا برای جمهوری اسلامی ایران سطح، کیفیت و گستره روابط کشورهای آسیایی با سایر دولت‌های پیرامونی کشورمان به‌ویژه بازیگران منطقه غرب آسیاست. کشورهای آسیایی با سایر بازیگران منطقه مانند عربستان سعودی، امارات متحده عربی و رژیم صهیونیستی که ازجمله رقبا و دشمنان منطقه‌ای ایران هستند، روابط سیاسی و اقتصادی نزدیکی دارند. اگر به میزان روابط تجاری چین، هند و روسیه با رژیم صهیونیستی، عربستان و دیگر کشورهای عرب منطقه نگاه کنیم، درمی‌یابیم که هیچ‌یک از کشورهای آسیایی نمی‌توانند این روابط را تابع مناسبات خود با ایران سازند. بر این اساس، جمهوری اسلامی ایران باید تلاش کند تا روابط خود را با این کشورهای آسیایی برمبنای اصل توازن تنظیم کند.

نتیجهگیری

سرنوشت قرن آسیا به فراز و نشیب‌های اقتصادهای ملی در آسیا، به عملکرد اقتصادی کشورهای این قاره و جهان و به‌طور‌کلی، سیر تحولات بین‌المللی بستگی خواهد داشت. از‌آنجاکه آسیا به‌طور سنتی در معرض رقابت قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای بوده است، احتمالاً رقابت بر سر سلطه‌یابی سیاسی، قدرت نظامی و نفوذ اقتصادی را نیز تجربه خواهد کرد.

در این میان، هرچند به‌نظر می‌رسد نظم جهانی آینده در منطقه آسیا شکل خواهد گرفت، ولی با‌این‌حال، الگوهای پیچیده رقابت، درگیری، همکاری و از‌هم‌گسیختگی را نیز به خود خواهد دید. بر همین اساس، ازنظر سیاسی و اجتماعی، آسیا به احتمال زیاد به مناطق تابعه مانند آسیای غربی، آسیای جنوبی، آسیای مرکزی تقسیم خواهد شد. در این چارچوب، ضروری است که رویکرد نگاه به شرق جمهوری اسلامی ایران به‌سوی آسیایی‌شدن هرچه بیشتر حرکت کند.

در این چارچوب، پیشنهاد می‌شود دستگاه وزارت امور خارجه به ظرفیت‌ها و تحولات نظام بین‌الملل در حال‌ گذار توجه داشته باشد و منافع ملی را در چارچوب ایجاد تعامل و توازن با همه کشورهای آسیایی پیش ببرد، چراکه گرایش به یک طرف ممکن است به شکل‌گیری تهدیدهای جدی و از دست رفتن فرصت‌های بالقوه برای منافع ملی نسبت به سایر کشورهای آسیایی منجر شود.

  1. .el., O. T. (2019). The future of Asia: Asian flows and networks are defining the next phase of globalization. September 18.
  2. Frey, M. &. (2015). Asianisms: regionalist interactions and Asian integration. NUS Press. 
  3. Kohli, H. S. (2011). Asia 2050: realizing the Asian century. SAGE Publications India. 
  4. Reed, V. R. (2019). The Asian century is set to begin. MARCH 26.
  5. Seong, J. W. (2019). We’ve entered the Asian Century and there is no turning back. Oct 11.
  6. آدمی, ع. (1398). راهبرد نگاه به شرق در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران: دیدگاه ها، زمینه ها و فرصت ها.