Authors
Majles
همبستگی دفاعی پس از جنگ یک «امانت تاریخی» است و حفظ آن نیازمند شجاعت، صداقت و تغییر در سازوکارهای حکمرانی است. سرمایه اجتماعی محصول بحران نیست، بلکه بحران، فرصتی برای تولید اعتماد و سرمایه اجتماعی است. در دوران جنگ تحمیلی 12 روزه، همدلی عمومی و تعهد به منافع ملی به اوج خود رسید. این دفاع مقدس، میتواند یک فرصت استثنایی فراهم کند تا با «افزایش احساس تعلق»، «احساس هویت مشترک» و «تعهد متقابل در بین مردم و دولت»، بنیان یک «سرمایه اجتماعی فعال و پایدار» شکل گیرد.
در بُعد اجتماعی، مهمترین چالش، پس از گذشت بحران آغاز میشود: چگونه این همبستگی و تعهد اجتماعی لحظهای را به یک «سرمایه اجتماعی پایدار» تبدیل کنیم تا بتواند بهعنوان پشتوانهای مستحکم در مقابل تحولات آینده عمل کند؟ اگر این مشارکت گسترده به مشارکت نهادمند، احترامآمیز و مؤثر تبدیل نشود، اعتماد فرو میریزد. بحرانها، اگر بهدرستی مدیریت شوند، فرصتهایی کمنظیر برای بازآفرینی رابطه حاکمیت با جامعهاند. اکنون در لحظهای قرار داریم که سرمایه اجتماعی نهتنها افزایش یافته، بلکه زمینهای برای آینده بهتر فراهم کرده است. اگر حاکمیت بتواند این سرمایه را نه مصرف، بلکه تقویت کند، شاید بتوان گفت که جنگ، با همه تلخیاش، فرصت نادری برای تقویت حضور مردم در عرصه حکمرانی فراهم آورده است.
افزایش همبستگی اجتماعی در شرایط بحران، اگرچه پدیدهای امیدبخش است، اما بههیچوجه تضمینکننده استمرار آن در دوره پسابحران نیست. همبستگی دفاعی شکل گرفته در موقعیتهای اضطراری، عمدتاً دارای ساختاری سیال، احساسی و شکننده است و تداوم آن نیازمند تحکیم نهادی، اصلاح روندها و مواجهه با تهدیدهای ساختاری در دوره پسابحران است.
چهار تهدید و مانع اصلی برای تبدیل همبستگی دفاعی به سرمایه اجتماعی پس از بحران عبارتند از:
۱. شکنندگی همبستگی احساسی: این همبستگی اگرچه میتواند نیروی محرکه قدرتمندی باشد، اما عموماً به همان سرعت که پدید میآید، ممکن است فرو بپاشد، مگر آنکه بسترهای ساختاری و نهادهای پشتیبان آن تقویت شوند. برای نمونه، در مطالعات مرتبط با بازماندگان فجایع طبیعی چون زلزله کوبه در ژاپن یا توفان کاترینا در آمریکا، دیده شد که حس همبستگی و مشارکت اجتماعی در روزها و هفتههای نخست بحران افزایش چشمگیری داشت، اما در نبود سازوکارهای مشارکت مؤثر و نهادهای پاسخگو، بهسرعت جای خود را به بیاعتمادی، سرخوردگی و انزوای اجتماعی داد.
۲. مصادره تبلیغاتی یا جناحی همبستگی مردمی: تلاش برخی نهادها یا جریانهای سیاسی برای مصادره همبستگی اجتماعی شکل گرفته در بحران به نفع منافع تبلیغاتی یا جناحی میتواند منجر به نابودی سرمایه اجتماعی شود. نتیجه چنین مصادرهای، «از خود بیگانگی مشارکتکنندگان» و از میان رفتن سرمایه اجتماعی پیوندی است، چراکه گروههای ناهمسو احساس میکنند مورد سوءاستفاده قرار گرفتهاند. اگر مردم احساس کنند که اعتماد و مشارکت آنها مورد سوءاستفاده قرار گرفته، بیاعتمادی بیشتری را نشان میدهند و سرمایه اجتماعی حتی نسبت به قبل از بحران کاهش مییابد. به همین دلیل، نهادهای رسمی باید مراقب باشند که همبستگی مردمی ناشی از بحران را «ملی» و «فراسیاسی» نگاه دارند، نه اینکه آن را به سود یک گفتمان خاص مصادره کنند.
۳. بازگشت شکافهای اجتماعی در غیاب اصلاح روندها: بازتولید یا بازگشت شکافهای اجتماعی پس از عبور از بحران میتواند تهدیدی برای سرمایه اجتماعی باشد؛ بهویژه اگر هیچگونه اصلاح روندی در سطح حکمرانی، توزیع منابع، پاسخگویی یا عدالت اجتماعی رخ ندهد. در چنین شرایطی، سرمایه اجتماعی که در واکنش به تهدید مشترک ایجاد شده بود، بهتدریج جای خود را به ناامیدی، احساس فریبخوردگی و بازگشت تنشهای طبقاتی، جنسیتی یا نسلی میدهد. در مطالعات مربوط به لبنان پس از جنگ ۲۰۰۶ با رژیم صهیونیستی، نشان داده شده است که بهرغم افزایش همبستگی ملی در جریان حمله، عدم اصلاحات سیاسی و عدم پاسخگویی دولت به مطالبات مردمی، موجب شد سرمایه اجتماعی ایجادشده بهسرعت کاهش یافته و مجدداً ساختارهای طایفهگرا و متفرق بازتولید شوند. سرمایه اجتماعی بهخودیخود نمیتواند شکافهای اجتماعی را از بین ببرد، بلکه اگر نهادهای حکمرانی در دوران پسابحران دچار انفعال، بیتفاوتی یا بازتولید رفتارهای سابق شوند، سرمایه اجتماعی نیز به ابزاری بیاثر تبدیل میشود.
۴. نارضایتی پنهان مشارکتکنندگان غیردولتی: بسیاری از مشارکتکنندگان در زمان بحران، فارغ از وابستگی سیاسی یا عقیدتی، در کنار حاکمیت ایستادند. این افراد اگر در فضای پسابحران، نشانهای از به رسمیت شناخته شدن مشارکت خود نیابند، دچار نارضایتی پنهان میشوند. این نارضایتی، غالباً از جنس سکوت یا کنارهگیری است، اما میتواند در بلندمدت به واگرایی عمیقتر تبدیل شود.
۱. حفظ مشارکت اقشار متنوع: سرمایه اجتماعی پایدار زمانی شکل میگیرد که امکان کنشگری برای تمامی اقشار – ازجمله منتقدان، گروههای ناهمسو و طبقات حاشیهای – فراهم باشد.
۲. دعوت از چهرههای برجسته در طیفهای مختلف فکری در گفتگوها و رسانهها: یکی از نشانههای سرمایه اجتماعی فراگیر، بازتاب یافتن تکثر اجتماعی در گفتگوهای عمومی و رسانهای است. در ادبیات ارتباطات، اصل «بازنمایی متوازن» یکی از شروط تولید اعتماد رسانهای است.
۳. بازطراحی نهادهای مشورتی مردمی: سرمایه اجتماعی در بلندمدت بدون نهادسازی دوام ندارد و لازم است نهادهای مشورتی مردمی که نقش واقعی در سیاستگذاری و نظارت ایفا میکنند بازطراحی شوند. این نهادها باید ترکیبی از گروههای اجتماعی، صنفی، تخصصی، دینی و مدنی را در خود داشته باشند.
۴. تقویت سیاستهای رفاهی در دوره پساجنگ: بهمنظور مدیریت صحیح فضای پساجنگ لازم است طراحی و اجرای سیاستهای رفاهی معطوف به پیامدهای جنگ در دستور کار قرار گیرد و از اتخاذ سیاستهای شوکدرمانی و افزایش ناگهانی قیمتها بهویژه در اقلام اساسی سبد مصرف مردم پرهیز شود.
۵. روایتسازی ملی از تجربه همبستگی دفاعی: روایت، مهمترین ابزار تثبیت حافظه جمعی است. روایتسازی از همبستگی دوران بحران، اگر چندصدایی و متنوع نباشد، دچار گسست مشروعیت میشود.
6. نمادسازی فرهنگی از قهرمانان مردمی جنگ: سرمایه اجتماعی نیازمند چهرهسازی و الهامبخشی فرهنگی است. چهرههای مردمی، ایثارگران گمنام، فعالان اجتماعی و کنشگران محلی بهعنوان قهرمانان فرهنگی دفاع مقدس معرفی شوند.
۷. پاسخگویی به مطالبات انباشته در فضای پساجنگ: هرچه سرمایه اجتماعی افزایش یابد، سطح انتظار مردم از نهادهای رسمی نیز بالاتر میرود. اگر این مطالبات بیپاسخ بمانند، اعتماد عمومی بهسرعت کاهش مییابد.
۸. حرکت از اطلاعرسانی مصلحتاندیشانه به صداقت راهبردی: فرض رایج این است که اطلاعات در بحران بهمنظور مدیریت مصلحتجویانه کنترل شود؛ اما مطالعات نشان میدهند که «شفافیت» و «صداقت راهبردی» باعث افزایش اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی میشود.
۹. اعتماد نهادهای امنیتی به مردم: اعتماد به مردم، یک امنیت اجتماعمحور ایجاد میکند که نتایج سیاسی-اجتماعی قویتر و پایدارتر برجای میگذارد.
۱۰. از انکار انتقاد به اصلاح فعال: روند پاسخگویی باید عاملی برای اصلاح مستمر باشد و مواجهه تدافعی با نقدها به کاهش سرمایه اجتماعی میانجامد.
۱۱. توجه ویژه به عدالت: عدالت باید تبدیل به «سیاستهای قضایی، اقتصادی و فرهنگی قابل سنجش» شود تا اعتماد اجتماعی ایجاد کند.
در طول تاریخ، جوامع بشری در برابر حوادث بحرانی و نظامی قرار گرفتهاند که نهتنها زیرساختهای فیزیکی، بلکه نظام اجتماعی جامعه آنها نیز متأثر شد. در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه نیز رژیم صهیونی تلاش کرد علاوهبر حمله به مراکز و افراد نظامی و سیاسی، نظام اجتماعی جامعه را متلاشی کند و به این وسیله حمایت مردم از حاکمیت را از بین ببرد و زمینه را برای شورش و فروپاشی از داخل فراهم کند. بااینحال، این طرح و نقشه با شکست مواجه شد و بهجای افزایش نارضایتی و کاهش حمایت مردم از نظام، مردم با همبستگی بیسابقهای در مقابل دشمن مهاجم ایستادند. در دوران این جنگ تحمیلی ، همدلی عمومی و تعهد به منافع ملی به اوج خود رسید. نظرسنجی های متعدد چنین موضوعی را تأیید می کنند. به عنوان مثال در یکی از پیمایشها مشخص شد که دفاع ۱۲روزه باعث شده که بیش از ۸۵درصد مردم به ایرانی بودن خود افتخار کنند[1].
در بُعد اجتماعی، مهمترین چالش، پس از گذشت بحران آغاز میشود: چگونه این همبستگی و تعهد اجتماعی شکل گرفته در فضای جنگ و بحران را به یک «سرمایه اجتماعی پایدار» تبدیل کنیم که بتواند بهعنوان پشتوانهای مستحکم در مقابل تحولات آینده عمل کند؟
لازم است یادآوری شود که جنگ، علاوهبر تلفات مادی و انسانی، ممکن است به ایجاد شکافهای عمیقی در جامعه منجر شود، شکافهایی که خود را در قالب بیاعتمادی، ناامیدی و افت همبستگی نشان میدهد. ازسویدیگر، دفاع در جنگ ۱۲ روزه، میتواند یک فرصت استثنایی فراهم کند که «افزایش احساس تعلق»، «احساس هویت مشترک» و «تعهد متقابل در بین مردم و دولت»، بنیان یک «سرمایه اجتماعی فعال و پایدار» قرار گیرد.
در این جنگ هرچند کوتاه، تحولات عمیق اجتماعی بهوقوع پیوسته و تأثیرات گستردهای بر حوزه اجتماعی کشور گذاشته است. نقطه قوت برجسته این دوره، «افزایش بیسابقه همبستگی اجتماعی» در میان مردم بوده است. آمارها و تحقیقات نشان میدهد که ما با یک دوره افول سرمایه اجتماعی مواجه بودهایم [2] و همبستگی اجتماعی پس از جنگ، زمینه بیسابقهای برای ترمیم سرمایه اجتماعی فراهم کرده است. در تمامی شهرها و مناطق کشور، شاهد «همبستگی گسترده مردم» با نیروهای دفاعی، «همراهی بیبدیل با نیروهای امنیتی»، «همکاری در سطح محلات و خانوادهها» و «احساس مسئولیت متقابل» بودیم. این نوع همبستگی، که میتوان آن را «همبستگی دفاعی» نامید، نمونهای از افزایش موقت، اما عمیق سرمایه اجتماعی است. همیاری مردم در تأمین کمکهای مالی و سرپناه، کاهش تنشهای سیاسی، همگرایی منطقهای و زبانی، تقویت هویت ملی، افزایش تعهد به وطن به وفور در این روزها بروز پیدا کرد. این تحولات مثبت، بهرغم دردناک و پرهزینه بودن تهاجم به کشورمان، امید به ترمیم و ارتقای سرمایه اجتماعی را افزایش داده است.
مسئله اصلی گزارش حاضر این است که «چه الزامات و قواعدی را باید در نظر گرفت که «همبستگی دفاعی» در دوران پساجنگ تبدیل به «سرمایه اجتماعی پایدار» شود؟» تجربه و علم به ما میگوید که در صورت عدم برنامهریزی مناسب، این همبستگی و احساس مسئولیت متقابل، تنها یک پدیده مقطعی باقی میماند. پس از رفع تهدید، ممکن است جامعه و سیاستمداران دوباره به الگوهای قبلی خود بازگردند، یا حتی بدتر از آن، شاهد سرخوردگی و افت شدیدتر سرمایه اجتماعی باشیم. درصورتیکه انتظارات مردم، فعالان سیاسی و اجتماعی با واقعیتهای جامعه پساجنگ ناهمخوان باشد، این سناریوی بدبینانه محتمل خواهد بود. بنابراین در لحظه تاریخی مهمی قرار گرفتهایم که میتواند سرنوشت سرمایه اجتماعی را تا چند دهه آینده تحتتأثیر قرار دهد. اگر بتوان از این فرصت استفاده کرد، سرمایه اجتماعی پایدار و عظیمی برای کشورمان فراهم خواهد شد.
نکته مهمی که باید در تبیین مسئله و تجویز راهبردهای مناسب در نظر گرفت این است که همبستگی اجتماعی شکل گرفته از جنس «سلبی» بود و به دلیل احساس تهدید از سوی دشمن خارجی شکل گرفت، اما اگر بخواهیم این همبستگی اجتماعی زمینه شکلگیری سرمایه اجتماعی پایدار شود، لازم است سویههای «ایجابی» به آن افزوده شود. در بخشهای مختلف گزارش حاضر، همین خط سیر پیگیری میشود.
بحرانها، اگر بهدرستی مدیریت شوند، منبع تهدید نیستند، بلکه گاه فرصتهایی کمنظیر برای بازآفرینی رابطه حاکمیت با جامعه هستند. اکنون در لحظهای قرار داریم که سرمایه اجتماعی نهتنها افزایش یافته، بلکه زمینهای برای آینده بهتر فراهم کرده است. اگر حاکمیت بتواند این سرمایه را نه مصرف، بلکه تقویت کند، شاید بتوان گفت که جنگ، با همه تلخیاش، فرصت نادری برای تقویت حضور مردم در عرصه حکمرانی فراهم آمده است. در غیر این صورت، این سرمایه اجتماعی، همچون جرقهای زودگذر خواهد بود که نهتنها خاموش میشود، بلکه با دلسردی همراهان موقتی، میتواند به بیاعتمادی بیشتر نیز منجر شود. مطالعات مربوط به جنبشهای شهروندی پس از جنگهای بالکان، یا بحران اقتصادی ۲۰۰۸، نشان میدهد که وقتی مشارکت داوطلبانه مردم توسط دولتها صرفاً «مصرف» شود، نه تقویت، سرمایه اجتماعی در میان طبقه متوسط و نخبگان مستقل بهشدت فرسایش مییابد [3].
هدف این گزارش، تحلیل چگونگی تبدیل «همبستگی دفاعی مردم» در دوران جنگ به «سرمایه اجتماعی پایدار» است. در این راستا، سؤال اصلی که مطرح میشود این است: «چگونه میتوان از این همبستگی لحظهای بهعنوان یک فرصت استراتژیک برای ترمیم شکافهای اجتماعی، تقویت انسجام ملی و نهادینه کردن اعتماد سیاسی استفاده کرد؟»
بهمنظور پاسخ به این سؤال، ابتدا چگونگی شکلگیری همبستگی دفاعی در شرایط بحرانی تبیین خواهد شد، سپس چالشهای حفظ آن در دوران پساجنگ مورد تحلیل قرار گرفته و در نهایت، راهکارهای سیاستی مناسب برای استحکام بخشیدن به این سرمایه اجتماعی در جامعه ایرانی پیشنهاد خواهد شد.
|
ردیف |
عنوان گزارش |
سال انتشار |
شماره مسلسل |
نام دفتر/سازمان/نهاد |
توضیحات |
|
1. |
مطالعه تطبیقی سرمایه اجتماعی مجالس قانونگذاری [4] |
1402 |
۱۹۳۰۰ |
دفتر مطالعات اجتماعی |
این گزارش به بررسی تطبیقی سرمایه اجتماعی در پارلمان کشورهای مختلف میپردازد. پارلمان اغلب کشورها، دچار کاهش سرمایه اجتماعی شدهاند و البته بسیاری از آنها راهکارهایی را برای ارتقای سرمایه اجتماعی پارلمان دنبال میکنند. |
|
2. |
بررسی لایحه برنامه هفتم توسعه (46): سرمایه اجتماعی [5] |
1402 |
۱۹۱۲۲ |
دفتر مطالعات اجتماعی |
|
|
3. |
بررسی و مقایسه جایگاه احکام مرتبط با سرمایه اجتماعی در برنامههای اول تا ششم [6] |
1402 |
۱۸۹۲۰ |
دفتر مطالعات اجتماعی |
بررسی برنامههای توسعه جمهوری اسلامی ایران نشان میدهد که در کشور ما به سرمایه اجتماعی توجه مناسبی نشده است. در سه برنامه نخست توسعه، رویکردی اقتصادی غالب بود و حتی نامی از سرمایه اجتماعی در این برنامهها نیست. از برنامه چهارم به بعد، سرمایه اجتماعی به برنامههای توسعه راه یافت. |
|
4. |
درسآموختههای مرتبط با روند سرمایه اجتماعی در سال 1401 [7] |
1403 |
۲۰۰۰۶ |
دفتر مطالعات اجتماعی |
پرسش اصلی این است که تغییر شاخصهای سرمایه اجتماعی در سال ۱۴۰۱ چه دلالتی برای نظام حکمرانی دارد؟ یادآوری میشود که در این سال یک شورش اجتماعی گسترده رخ داد که در فضای مجازی بازتاب فراوانی داشت و شاخصهای سرمایه اجتماعی را تحتتأثیر قرار داد. |
|
5. |
درسآموختههای مرتبط با روند سرمایه اجتماعی در سال 140۲ [8] |
1403 |
۲۰۵۱۷ |
دفتر مطالعات اجتماعی |
سرمایه اجتماعی حاکمیت در سه بستر توئیتر، تلگرام، اینستاگرام مورد سنجش و تحلیل قرار گرفته و نتایج نشان میدهد سرمایه اجتماعی حاکمیت در سال ۱۴۰۲ بهطور نسبی صعودی شده است. |
«آلخاندرو پورتس» سرمایه اجتماعی را حاصل «مشارکت مدنی، اعتماد به مؤسسات مدنی و حس عضویت در یک جامعه، که هنجارهای اجتماعی و درونگروهی در آن وجود دارد» تعریف میکند [9]. جامعهای که سرمایه اجتماعی کافی داشته باشد، مردم به نهادهای حاکم مدنی و سیاسی اعتماد دارند و به جامعه احساس تعلق میکنند. بهطورکلی، سرمایه اجتماعی مجموعهای از پیوندهای اجتماعی، اعتماد متقابل و هنجارهای مشارکتی است که باعث افزایش انسجام و کارآمدی اجتماعی میشود [10] و [11]. سرمایه اجتماعی را بهصورت ساده و خلاصه میتوان چنین تعریف کرد: «وجود روابط همدلانه مبتنیبر اعتماد میان افراد»[12]. بااینحال سرمایه اجتماعی صرفاً یک کل یکپارچه و همگن نیست، بلکه انواع و لایههایی دارد که گاهی حتی میتوانند در تضاد با یکدیگر نیز باشند. یکی از تمایزهای کلیدی در ادبیات کلاسیک، تفکیک بین دو نوع سرمایه اجتماعی هموندی و پیوندی است [10] و [12].
۱. سرمایه اجتماعی هموندی: انسجام درونی، هویت مشترک، همفکری
سرمایه اجتماعی هموندی به پیوندهای قوی میان اعضای گروههایی اشاره دارد که دارای هویت، ارزشها و سبک زندگی مشابهاند. این نوع سرمایه اجتماعی معمولاً در میان اعضای گروهها شکل میگیرد و نقش مهمی در تقویت انسجام درونی و پشتیبانی اجتماعی دارد [10].
مطالعات نشان دادهاند که سرمایه اجتماعی هموندی برای تقویت انسجام گروهی، تابآوری در برابر فشارهای بیرونی و تقویت انگیزههای ایثار و فداکاری بسیار مؤثر است[13] و [14]. بااینحال، اگر این نوع سرمایه اجتماعی بهتنهایی رشد کند و دیگر اشکال مشارکت اجتماعی تضعیف شود، میتواند منجر به انسداد اجتماعی و تشدید شکافهای درونملی شود [12]. زیرا اگر سرمایه اجتماعی درونگروهی، بدون افزایش ارتباط میانگروهی، تقویت شود، شکافهای اجتماعی افزایش مییابد. برای مثال اگر سرمایه اجتماعی میان یک گروه از مردم که همزبان هستند تقویت شود، میتواند سرمایه اجتماعی ملی را کاهش دهد. زیرا این دسته از افراد، فقط به همزبانان خودشان اعتماد میکنند و به همان میزان، نسبت به غیرهمزبانان بیاعتمادی نشان میدهند و این یعنی شکاف اجتماعی وسیعتر شده و سرمایه اجتماعی ملی کاهش مییابد. بنابراین سرمایه اجتماعی هموندی که بر مشابهتهای زبانی، قومی، ایدئولوژیک و... بنا شده، ممکن است به شکافهای اجتماعی دامن بزند و سرمایه اجتماعی ملی را کاهش دهد.
۲. سرمایه اجتماعی پیوندی: ارتباط بینگروهی، پل زدن بر شکافها
در مقابل، سرمایه اجتماعی پیوندی به پیوندهایی اشاره دارد که میان افراد و گروههایی با هویتها، منافع و سبک زندگی متفاوت شکل میگیرد. این نوع سرمایه اجتماعی برخلاف هموندی که «انسجام درونی» تولید میکند، بر «ارتباط بیرونی» و پیوندهای افقی بین گروهها متمرکز است [10].
سرمایه اجتماعی پیوندی زمانی شکل میگیرد که میان گروههای مختلف اجتماعی، نوعی همکاری، همدلی یا حس تعلق مشترک در چارچوب منافع یا تهدیدهای عمومی پدید آید. این شکل از سرمایه اجتماعی، اغلب در بزنگاههای بحران یا تهدید ملی بیشتر بروز میکند. سرمایه اجتماعی پیوندی برای شکلگیری همبستگی ملی مهمتر است. زیرا ارتباط بین گروههای مختلف را برقرار میکند و از این نظر شکافهای اجتماعی را کاهش میدهد.
جنگ ۱۲ روزه اخیر میان ایران و اسرائیل، یکی از نقاط عطف در تولید سرمایه اجتماعی پیوندی در جمهوری اسلامی ایران بود. در این رخداد، نهتنها نیروهای وفادار به نظام، بلکه اقشاری از جامعه که پیشتر منتقد یا حتی معترض بودند (ازجمله بخشی از طبقه متوسط جدید، چهرههای فرهنگی سکولار، زنان با پوشش غیرمتعارف و...) نیز از حاکمیت در برابر تهدید خارجی حمایت کردند. این حمایت، الزاماً ناشی از تغییر باور سیاسی نبود، بلکه برخاسته از نوعی ادراک مشترک از تهدید، همدلی ملی و بروز حس وطندوستی فراتر از اختلافات داخلی بود.
سرمایه اجتماعی پیوندی از منظر نظری، رکن اساسی «ظرفیت ارتباطی ملی» است. یعنی توان یک نظام سیاسی برای برقراری ارتباط با اقشار متنوع و متکثر در شرایطی که شکافهای هویتی و سیاسی وجود دارد [14]. در تجربه جمهوری اسلامی، این نوع سرمایه اجتماعی در بزنگاههایی مانند تشییع حاج قاسم سلیمانی نیز قابل مشاهده بود، اما در جنگ اخیر با رژیم صهیونی، به اوج خود رسید. برخلاف سرمایه اجتماعی هموندی که گاه به خودبسندگی گروهی میانجامد، سرمایه اجتماعی پیوندی زمینهساز بازسازی اعتماد عمومی، بازگشت اقشار خاکستری به صحنه ملی و شکلگیری سرمایه اجتماعی پایدار است.
۱. تجربه تهدید خارجی و پدیده «همبستگی دفاعی»
در نظریههای سیاسی و روانشناسی جمعی، پدیدهای به نام Rally Around the Flag Effect وجود دارد که میتوان آن را همبستگی دفاعی ترجمه کرد. یعنی وقتی کشور در معرض تهدید بیرونی جدی قرار میگیرد (مانند حمله نظامی)، مردم حتی اگر منتقد حکومت باشند، حول نهادهای رسمی متحد میشوند. حس نیاز به انسجام، بقا و حفاظت از موجودیت ملی باعث میشود که شهروندان اختلافات را کنار گذاشته و برای مقابله با دشمن مشترک همکاری کنند. در حمله رژیم صهیونی، همین انسجام فوری اتفاق افتاد و همبستگی اجتماعی بهسرعت رشد کرد. در این فرایند، افراد بهطور موقت در برابر تفاوتهای داخلی خود غلبه کرده و به یک «پروژه ملی» میپیوندند که هدف آن مقابله با تهدیدات خارجی است [16].
تجربه «همبستگی دفاعی» در تاریخ معاصر ایران مسبوق به سابقه است و شاید برجسته ترین نمونه آن در دوران جنگ هشت ساله ایران و عراق مشاهده شد. در آن دوره، با وجود تفاوتهای فکری، فرهنگی و حتی طبقاتی، جامعه ایران در برابر تهدید آشکار رژیم بعثی به سطحی بی سابقه از همبستگی و مشارکت ملی دست یافت. دفاع از میهن در آن زمان نه صرفاً اقدامی نظامی، بلکه تبدیل به یک کنش اجتماعی فراگیر شد که در آن، اقشار مختلف مردم به شکلهای گوناگون در پشتیبانی از جبهه های جنگ و بازتولید روحیه مقاومت نقش ایفا کردند. در آن سالها، مفهوم «وطن» و «ایران» بار معنایی تازهای یافت و به گونه ای، مبنای جدیدی از هویت جمعی را رقم زد که فراتر از گرایشهای سیاسی و مذهبی بود. با پایان جنگ نیز، میراث آن همبستگی ملی برای مدتی طولانی در ذهن و حافظه جمعی ایرانیان باقی ماند. حتی در دهه های بعد، بسیاری از جلوه های مشارکت داوطلبانه، فداکاری اجتماعی و همکاری مردمی در بحرانها - از زلزله و سیل گرفته تا حوادث سیاسی و فرهنگی - ریشه در همان سرمایه اجتماعی دفاعی دوران جنگ تحمیلی داشت. این تجربه تاریخی نشان میدهد که جامعه ایران ظرفیت بازتولید وحدت در شرایط تهدید را دارد و میتواند بر خطوط گسست اجتماعی غلبه کند؛ اما پایداری این همبستگی همواره وابسته به نحوه کنش حاکمیت در دوران پس از بحران است - همان جایی که اعتماد باید به جای اضطرار، در بستر آگاهی و مشارکت نهادینه شود.
ویژگیهای اصلی این پدیده عبارتند از:
۲. عملکرد مؤثر و پاسخ سریع نظامی
پاسخ مقتدرانه نظام جمهوری اسلامی به تجاوز رژیم صهیونی باعث دلگرمی و حفظ وحدت ملی شد. در بسیاری از موارد، پاسخ قاطع و مقتدرانه دولتها و نیروهای نظامی به تهدیدات خارجی میتواند نقش زیادی در تقویت اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی ایفا کند. زمانی که مردم احساس کنند که حاکمیت توانایی مقابله با تهدیدات را دارد و بهطور مؤثر عمل میکند، اعتماد عمومی به نهادهای دولتی و اجتماعی تقویت میشود. این پاسخها میتوانند شامل اقدامات نظامی مؤثر، تأمین امنیت عمومی و مدیریت بحرانهای انسانی باشند [19]. برای مثال مطالعات و تحقیقات نشان میدهد که پس از عملیات «وعده صادق ۱» سرمایه اجتماعی حاکمیت در ابعاد مختلف افزایش یافت. این موضوع نشان میدهد که اعمال اقتدار علیه دشمنان خارجی، باعث همراه شدن مردم و جامعه داخلی با حاکمیت میشود [۶۲].
در دوره دفاع مقدس ۱۲روزه نیز مردم در پاسخ به پرسش «چقدر به تصمیمات مسئولان نظامی و سیاسی کشور در مقابله با دشمن اعتماد دارید؟» بیش از ۶۲درصد اعلام کردند که اعتماد بالایی به تصمیمات نظامی و سیاسی کشور در بحران اخیر داشته اند[ 18].این سطح از اعتماد عمومی، به ویژه در حوزه تصمیم گیری های راهبردی، یکی از عوامل کلیدی در افزایش همبستگی ملی محسوب میشود .
دولتی که توانمندی خود را در بحرانها نشان دهد مورد اعتماد مردم قرار میگیرد و سرمایه اجتماعی مناسبی کسب میکند. با این توصیف لازم است دولتها به توانمندی و کارآمدی خود توجه ویژهای داشته باشند. در جنگ تحمیلی اخیر، جمهوری اسلامی توانست با پرتاب موشکهای قوی و مؤثر به حملات دشمن پاسخ بدهد و موازنه آتش برقرار شود. این قدرتنمایی نظامی و تلافی حملات باعث شد که مردم دلگرم شوند و با انگیزه بیشتری از وطن و حاکمیت دفاع کنند.
۳. شکلگیری روایت مشترک ملی
یکی دیگر از عوامل مهم در جهش همبستگی دفاعی، بروز احساسات ملی و وطندوستانه است. در این شرایط، مردم از هر قومیت، مذهب یا گروه اجتماعی، تحتتأثیر یک تهدید مشترک، احساسات همبستگی و حمایت از هویت ملی را تجربه میکنند. این نوع احساسات نهتنها میتواند باعث همبستگی درونگروهی شود، بلکه میتواند موجب مشارکت اقشار ناهمسو در دفاع از منافع ملی شود.
مطالعات مختلف نشان دادهاند که در بحرانها و تهدیدهای امنیتی، احساسات وطندوستانه بهطور چشمگیری افزایش مییابد و افراد از هر طبقه و گروه اجتماعی، بهویژه طبقه متوسط جدید، بهطور داوطلبانه در حمایت از کشور و مقابله با تهدیدات خارجی مشارکت میکنند. این فرایند میتواند باعث تقویت سرمایه اجتماعی پیوندی شود، زیرا افرادی که پیشتر در مواضع متفاوت قرار داشتند، در مواجهه با تهدید خارجی، به یکدیگر نزدیکتر میشوند و مشارکت میکنند.
در بحرانهای داخلی، جامعه معمولاً دچار شکاف در روایت میشود؛ اما در حمله رژیم صهیونی، «یک روایت مشترک ملی» شکل گرفت: «دشمن خارجی کشور را هدف گرفته و باید از وطن دفاع کرد». این وحدت گفتمانی، سرمایه اجتماعی را تقویت کرد، زیرا فاصله روایت مردم و حاکمیت کاهش یافت.
همچنین شفافیت رسانهای در زمان بحران به شکلگیری روایت مشترک ملی کمک کرد. هنگامی که دولتها و رسانهها در شرایط بحرانی بهطور شفاف و بیپرده با مردم صحبت کنند و واقعیتهای موجود را بهطور دقیق گزارش دهند، این کار موجب تقویت حس اطمینان و اعتماد در جامعه میشود. در این راستا، پژوهشهای مختلف نشان دادهاند که شفافیت رسانهای میتواند به تقویت سرمایه اجتماعی کمک کند، زیرا افراد به آنچه که میشنوند و میبینند اعتماد بیشتری دارند [20].
در جنگها و بحرانها، بسیاری از افراد بیشتر از رسانه های مستقل یا حتی تجربه های مستقیم خود برای ارزیابی وضعیت استفاده میکنند [21].این فرایند میتواند موجب تغییر در اعتماد به رسانه ها و درنهایت افزایش سرمایه اجتماعی شود، زیرا مردم احساس میکنند که به اطلاعات واقعی دسترسی دارند که بیش ازپیش به آنها نزدیک است. بر اساس آمارها، در جنگ ۱۲روزه ۲۰درصد به مخاطبان صدا و سیما افزوده شد[ 22] و ۷۰درصد جامعه، به روایتی از که از صدا و سیما در رابطه با جنگ ارائه میشد باور داشتند نه روایت رسانه های معاند[23 ,24]
۴. بیاثر شدن ابزارهای جنگ ادراکی دشمن
یکی از ویژگیهای برجسته در بحرانهای ملی و تهدیدات خارجی، غلبه واقعیتهای عینی بر برساختهای رسانهای است. در شرایط بحرانی، افراد بیشتر به اطلاعاتی که از طریق تجربههای مستقیم به دست میآید، توجه میکنند. در این شرایط، منابع اطلاعاتی و رسانههای اجتماعی که معمولاً ابزار جنگشناختی میشوند، بهطور طبیعی کمتر میتوانند بر افکار عمومی تأثیر بگذارند. بهویژه زمانی که واقعیتها با آنچه در رسانهها منتشر میشود، همخوانی نداشته باشد، مردم به تجربههای خود، روی میآورند [25].
دشمنان در مواجهه با ایران معمولاً ابزارهای جنگشناختی و عاطفی داشتند، اما در این رخداد، ابزارهای احساسی آنها تا حدی از کار افتاد یا ناکارآمد شد، زیرا «مسئله دفاع از کشور» از نظر افکار عمومی، اولویت فوری و برتر بود و امکان بهرهبرداری از احساسات ضد حکومتی را از بین برد.
۵. اثبات عملی بخشی از ادعاهای پیشین حاکمیت
بسیاری از مردم، حتی آنهایی که در گذشته به روایتهای رسانههای رسمی بیاعتماد بودند، اینبار با چشم خود دیدند که «دشمنی اسرائیل واقعی است» و «قدرت منطقهای ایران قابل اتکاست». این تجربه شخصی، نوعی اثبات عینی برای گزارههای قبلی حاکمیت بود و سبب افزایش اعتماد شد.
این هوشیاری، هم حاکمیت را به مردم نزدیکتر کرد و هم مردم را به نظام سیاسی. از سویی مردم که بیرحمی متجاوزان به کشور را میدیدند در عمل متوجه خوی تجاوزگری رژیم صهیونیستی و جنگ افروزی آمریکا شدند؛ از سوی دیگر هم مسئولان با مشاهده همراهی و حمایت مردم، همدلی و اعتماد بیشتری نسبت به مردم پیدا کردند. رییس جمهور در این زمینه میگوید: «درست است کسانی را که در این ۱۲روز از دست دادیم، بسیار ارزشمند و عزیز بودند، اما وفاق و همدلی که به دست آوردیم بسیار گرانقدرتر است»[ 26]. نتیجه این همدلی این است که مسئولان امیدوار میشوند که با همراهی مردم و تکیه به سرمایه اجتماعی میتوان مشکلات کشور را حل کرد: «باید باور کنیم که مردم میتوانند در حل مشکلات همراه ما باشند. کافی است آنان را به عنوان شریک و همدل در تصمیم سازی ها وارد کنیم تا بخش بزرگی از چالشها با تکیه بر همین سرمایه اجتماعی رفع شود»[27]. این امید به سرمایه اجتماعی ناشی از نزدیک شدن مسئولان به مردم است .
6. احساس «برتری اخلاقی» در مقایسه با دشمن
در سالهای اخیر، بهویژه با تشدید اقدامات خشونتآمیز رژیم صهیونی در غزه، نوعی تغییر معنا در ادراک بینالمللی نسبت به مسئله فلسطین و بهطور خاص نسبت به محور مقاومت شکل گرفته است. این تغییر که بیش از هر چیز از دل رسانههای مستقل، اعتراضات مردمی در سطح جهان و فضای شبکههای اجتماعی برآمده، نوعی احساس نفرت و محکومیت اخلاقی رژیم صهیونی را به دنبال داشته است.
در دهههای گذشته، گفتمان غالب رسانهای جهانی عمدتاً بر محور «امنیت اسرائیل»، «مبارزه با تروریسم» و «حق دفاع مشروع» برای رژیم صهیونی استوار بود [28]. این گفتمان، اغلب با نادیده گرفتن زمینههای تاریخی، اشغالگری و تبعیض نژادی، تلاش داشت تصویری مظلومانه از اسرائیل ارائه دهد و مقاومت فلسطینیان را به تروریسم تقلیل دهد، اما در سالهای اخیر، بهویژه پس از حمله به غزه در سالهای ۲۰۲۳، شاهد چرخش فزایندهای در افکار عمومی جهانی هستیم. رسانههای مستقل، دانشگاهیان، گروههای عدالتطلب در غرب و حرکتهای مردمی بهویژه در آمریکا و اروپا، روایت فلسطینیان را بیشتر شنیدند و خشونتهای ساختاری اسرائیل را افشا کردند [29] و [30].
این تغییر گفتمانی، در پژوهشهای حوزه مطالعات رسانهای، بهعنوان «شکست هژمونیک روایت اسرائیل» شناخته شده است [31]. در این فضا، اسرائیل دیگر نهفقط یک کشور قربانی، بلکه یک رژیم آپارتاید، اشغالگر و ناقض سیستماتیک حقوق بشر معرفی میشود. این چرخش، در سازمانهای بینالمللی، گزارشهای نهادهای حقوق بشری و حتی در تولیدات فرهنگی جریان اصلی بازتاب یافته است.
ادراک مثبت از مقاومت، نقش مهمی در بازسازی نوعی «اعتماد بهنفس ملی» ایفا کرده است. این بازسازی، مفهومی است که در نظریههای توسعه سیاسی نیز مورد توجه قرار گرفته؛ جایی که هویت ملی نهفقط از درون، بلکه از بازتابهای خارجی نیز معنا میگیرد [33]، [34]، [35] و [36].
نکته قابلتوجه آن است که این احساس برتری اخلاقی، صرفاً یک هیجان عمومی نیست؛ بلکه بهسرعت با سازههای هویت ملی و حتی مشروعیت سیاسی گره میخورد. در بسیاری از نظریههای مشروعیت، مانند نظریه [37] مشروعیت سیاسی در صورتی پایدار است که با وجدان اخلاقی مردم همسو باشد. یعنی مردم احساس کنند که نظام سیاسی آنها، در صحنه جهانی نیز بر مدار حق، عدالت و مظلومیت حرکت میکند [38] و [39].
تجاوز رژیم صهیونی به ایران، آن هم در زمانی که دولتمردان ایرانی در حال مذاکره بودند، تا حدی به تقویت مشروعیت نمادین و اخلاقی حاکمیت جمهوری اسلامی ایران منجر شد. زیرا بسیاری از مردم احساس میکنند که نظامشان نهتنها در سیاست داخلی، بلکه در وجدان جهانی نیز صاحب مشروعیت است.
افزایش همبستگی اجتماعی در شرایط بحران، اگرچه پدیدهای امیدبخش است، اما بههیچوجه تضمینکننده استمرار آن در دوره پسابحران نیست. مطالعات متعدد نشان میدهند که همبستگی دفاعی شکل گرفته در موقعیتهای اضطراری، عمدتاً دارای ساختاری سیال، احساسی و شکننده است [40] و [41]. به بیان دیگر، بحران میتواند نوعی همبستگی اضطراری و موقت ایجاد کند، اما تداوم آن نیازمند تحکیم نهادی، اصلاح روندها و مواجهه با تهدیدهای ساختاری در دوره پسابحران است.
در ادامه چهار تهدید و مانع اصلی برای تبدیل همبستگی دفاعی به سرمایه اجتماعی پس از بحران بررسی میشود:
۱. شکنندگی همبستگی احساسی
یکی از نخستین تهدیدات همبستگی اجتماعی پس از بحران، ماهیت عاطفی و هیجانی آن است. به تعبیر بسیاری از صاحبنظران، همبستگی اجتماعی و اعتماد در شرایط بحرانی بیشتر مبتنیبر واکنشهای احساسی است تا نهادینهسازی پیوندهای اجتماعی پایدار [42]. در لحظاتی که جان، امنیت و سرزمین مردم در معرض تهدید است، نوعی همبستگی طبیعی و «وطندوستانه» شکل میگیرد که ریشه در عواطف انسانی دارد. این همبستگی اگرچه میتواند نیروی محرکه قدرتمندی باشد، اما عموماً به همان سرعت که پدید میآید، ممکن است فرو بپاشد، مگر آنکه بسترهای ساختاری و نهادهای پشتیبان آن تقویت شوند [40].
برای نمونه، در مطالعات مرتبط با بازماندگان فجایع طبیعی چون زلزله کوبه در ژاپن یا توفان کاترینا در آمریکا، دیده شد که حس همبستگی و مشارکت اجتماعی در روزها و هفتههای نخست بحران افزایش چشمگیری داشت، اما در نبود سازوکارهای مشارکت مؤثر و نهادهای پاسخگو، بهسرعت جای خود را به بیاعتمادی، سرخوردگی و انزوای اجتماعی داد [43] و [44].
بنابراین، سرمایه اجتماعی شکل گرفته در شرایط بحرانی، اگر بر بنیان احساسات مقطعی باشد و نه بر پایه نهادسازی، گفتگو و مشارکت ساختاری، بهراحتی فرسایش مییابد و به تعبیر فوکویاما [11]، تبدیل به «اعتماد لحظهای» میشود که ناپایدار است و نمیتوان به آن تکیه کرد.
۲. مصادره تبلیغاتی یا جناحی همبستگی مردمی
دومین تهدید مهم برای تبدیل همبستگی دفاعی به سرمایه اجتماعی، امکان تلاش برخی نهادها یا جریانهای سیاسی برای مصادره همبستگی اجتماعی شکل گرفته در بحران به نفع منافع تبلیغاتی یا جناحی است. تجربههای متعدد نشان دادهاند که سرمایه اجتماعی عمومی – بهویژه در جوامعی با تنوع سیاسی و فرهنگی بالا – وقتی بهصورت انحصاری در گفتمان یک جناح یا نهاد قرار گیرد، بهسرعت از دست میرود و تبدیل به عاملی برای قطبیسازی جدید میشود [45].
این رویه در بحرانهایی چون جنگ بوش در عراق (۲۰۰۳) و بحران گرجستان در برابر روسیه (۲۰۰۸)، مشاهده شده است [46]. نتیجه چنین مصادرهای، «از خود بیگانگی مشارکتکنندگان» و از میان رفتن سرمایه اجتماعی پیوندی است، چراکه گروههای ناهمسو احساس میکنند مورد سوءاستفاده قرار گرفتهاند.
حاصل این اشتباه، افزودن بر بیاعتمادی است. به عبارت دیگر اگر مردم احساس کنند که اعتماد و مشارکت آنها مورد سوءاستفاده قرار گرفته، بیاعتمادی بیشتری را نشان میدهند و سرمایه اجتماعی حتی نسبت به قبل از بحران کاهش مییابد. به همین دلیل، نهادهای رسمی باید مراقب باشند که همبستگی مردمی ناشی از بحران را «ملی» و «فراسیاسی» نگاه دارند، نه اینکه آن را به سود یک گفتمان خاص مصادره کنند.
۳. بازگشت شکافهای اجتماعی در غیاب اصلاح روندها
سومین تهدید ساختاری، بازتولید یا بازگشت شکافهای اجتماعی پس از عبور از بحران است، بهویژه اگر هیچگونه اصلاح روندی در سطح حکمرانی، توزیع منابع، پاسخگویی یا عدالت اجتماعی رخ ندهد. در چنین شرایطی، سرمایه اجتماعی که در واکنش به تهدید مشترک ایجاد شده بود، بهتدریج جای خود را به ناامیدی، احساس فریبخوردگی و بازگشت تنشهای طبقاتی، جنسیتی یا نسلی میدهد.
مطالعه تجارب کشورهایی که از بحرانهای امنیتی یا بلایای طبیعی خارج شدهاند، نشان میدهد که اگر اصلاح نهادی و ساختاری بهدرستی پیگیری نشود، شکافهای اجتماعی نهتنها برطرف نمیشوند، بلکه با شدت بیشتری بازمیگردند [47]. برای مثال، در تجربه اندونزی پس از سونامی ۲۰۰۴، همبستگی اجتماعی اولیه میان گروههای قومی مختلف، بهسرعت با شکافهای توزیعی در کمکها و بیعدالتی در بازسازی مناطق، جای خود را به تنشهای هویتی داد [48].
همچنین، در مطالعات مربوط به لبنان پس از جنگ ۲۰۰۶ با رژیم صهیونی، نشان داده شده است که بهرغم افزایش همبستگی ملی در جریان حمله، عدم اصلاحات سیاسی و عدم پاسخگویی دولت به مطالبات مردمی، موجب شد سرمایه اجتماعی ایجادشده بهسرعت کاهش یافته و مجدداً ساختارهای طایفهگرا و متفرق بازتولید شوند [49].
درواقع، سرمایه اجتماعی بهخودیخود نمیتواند شکافهای اجتماعی را از بین ببرد، بلکه اگر نهادهای حکمرانی در دوران پسابحران دچار انفعال، بیتفاوتی یا بازتولید رفتارهای سابق شوند، سرمایه اجتماعی نیز به ابزاری بیاثر تبدیل میشود. در این شرایط، اعتماد جای خود را به بدبینی، مشارکت به انزوا و انسجام به فرقهگرایی میدهد.
۴. نارضایتی پنهان مشارکتکنندگان غیردولتی
چهارمین تهدید مهم، نوعی نارضایتی پنهان در میان مشارکتکنندگانی است که در زمان بحران، فارغ از وابستگی سیاسی یا عقیدتی، در کنار حاکمیت ایستادند، اما در فضای پسابحران، نشانهای از به رسمیت شناخته شدن مشارکت خود نمییابند. این نارضایتی، غالباً از جنس سکوت یا کنارهگیری است، اما میتواند در بلندمدت به واگرایی عمیقتر تبدیل شود.
این پدیده منجر به «افول اعتماد» میشود. به اعتقاد هاردین، اعتماد زمانی شکل میگیرد که فرد باور داشته باشد طرف مقابل منافع او را نیز در نظر میگیرد. اگر نظام سیاسی فقط به منافع خود توجه کند، اعتماد تخریب میشود. او این وضعیت را منافع یکسویه میخواند: وقتی شهروندان در بزنگاههای ملی از خود هزینه میکنند، اما نظام سیاسی پاسخی مناسب به اعتماد و مشارکت آنان نمیدهد، اعتماد دچار افول میشود [50]. در چنین شرایطی، سرمایه اجتماعی بهجای آنکه به سمت تقویت نهادهای مردمی و گفتگوهای فراگیر سوق داده شود، به یک تجربه تاریخی فراموش شده بدل میشود.
مطالعات مربوط به جنبشهای شهروندی پس از جنگهای بالکان، یا بحران اقتصادی ۲۰۰۸، نشان میدهد که وقتی مشارکت داوطلبانه مردم توسط دولتها صرفاً «مصرف» شود، نه تقویت، سرمایه اجتماعی در میان طبقه متوسط و نخبگان مستقل بهشدت فرسایش مییابد [ 3]. این رخداد میتواند زمینهساز رشد بدبینی، مهاجرت نخبگان، یا بازگشت به فضای قطبی گذشته شود.
افزایش همبستگی در شرایط بحرانی اگرچه نقطه قوتی برای نظام حکمرانی بوده، اما دوام آن در گرو راهبردهایی فعال، متکثر و فراگیر است. تجربههای تاریخی نشان دادهاند که سرمایه اجتماعی، اگر بهسرعت در قالب سیاستهای تثبیتکننده قرار نگیرد، در معرض فرسایش سریع قرار خواهد گرفت. این راهبردهای کلیدی که نقش مؤثری در تثبیت و نهادینهسازی سرمایه اجتماعی در فضای پس از بحران دارند عبارتند از:
۱. حفظ مشارکت اقشار متنوع: سرمایه اجتماعی پایدار زمانی شکل میگیرد که امکان کنشگری برای تمامی اقشار – ازجمله منتقدان، گروههای ناهمسو و طبقات حاشیهای – فراهم باشد. مشارکت در شرایط بحرانی، چنانکه در نظریههای بحران آمده است، معمولاً حالت بسیجی و لحظهای دارد؛ اما تثبیت آن، نیازمند به رسمیت شناختن کنشگران متنوع است.
در تجربه آفریقای جنوبی پس از آپارتاید، یکی از عواملی که انسجام اجتماعی را حفظ کرد، دعوت از مخالفان پیشین به فرایند بازسازی و مشارکت در حکمرانی بود. در مقابل، انحصاری کردن فرایندهای تصمیمگیری پس از بحران، سرمایه اجتماعی پیوندی را بهسرعت تضعیف میکند و همبستگی را به انفعال یا مقاومت بدل میسازد [51].
۲. دعوت از چهرههای متکثر در گفتگوها و رسانهها: یکی از نشانههای سرمایه اجتماعی فراگیر، بازتاب یافتن تکثر اجتماعی در گفتگوهای عمومی و رسانهای است. در ادبیات ارتباطات، اصل «بازنمایی متوازن» یکی از شروط تولید اعتماد رسانهای است [52]. اگر سرمایه اجتماعی شکل گرفته در بحران، فقط از طریق گویندگان و چهرههای خاص بازگو شود، مردم احساس بیگانگی میکنند و روایت رسمی را مصادره شده تلقی میکنند [53]. تجربه اندونزی پس از زلزله ۲۰۰۶ یا نیوزلند پس از تیراندازی کرایستچرچ، نشان داد که دعوت از قربانیان، فعالان مردمی، جوانان، مهاجران و حتی اقلیتهای مذهبی در روایتهای رسانهای، به افزایش سرمایه اجتماعی انجامیده است. مطالعات نشان میدهد که تنوعپذیری فرهنگی و حضور رسانههای مستقل موجب تقویت اعتماد اجتماعی میشود. در ادبیات ارتباطات، تنوع رسانه، نشانه تابآوری فرهنگی است [54] . کارکرد چندصدایی در ایجاد گفتگو، کاهش قطببندی و تقویت سرمایه اجتماعی پیوندی بسیار مؤثر است [55].
در دوره جنگ تحمیلی دوم، رسانه ملی و رسانههای داخلی نسبت به قبل، مرجعیت و اعتبار بهتری بین مردم کسب کردند[56]. برای حفظ این اعتبار و محبوبیت لازم است از چهرههای مستقل و محبوب در رسانهها بیشتر بهره گرفته شود و روندی که در آن دوره آغاز شد، به شکلی گستردهتر تداوم یابد.
۳. نهادمند کردن مشارکت مردم: سرمایه اجتماعی در بلندمدت بدون نهادسازی دوام ندارد. یکی از راهبردهای مهم، بازطراحی نهادهای مشورتی مردمی است که نقش واقعی در سیاستگذاری و نظارت ایفا کنند و حالت نمایشی نداشته باشند. این نهادها باید ترکیبی از گروههای اجتماعی، صنفی، تخصصی، دینی و مدنی را در خود داشته باشند. در تجارب کشورهای آمریکای لاتین، مانند برزیل در دهه ۲۰۰۰، ایجاد شوراهای مشارکتی شهری موجب افزایش محسوس اعتماد عمومی به دولتهای محلی شد.
مشارکت مردمی نباید تقابلی یا نمادین باشد؛ بلکه باید ساختاری، اثرگذار و نهادمند باشد. «آرنشتین» مینویسد: مشارکت بدون قدرت واقعی، تنها «نمایش» است [57]. پژوهش گاونتا و همکاران نشان میدهد که مشارکت واقعی باعث افزایش مشروعیت سیاسی، کاهش شکاف همکاری – اعتماد و تقویت سرمایه اجتماعی پیوندی میشود [58].
۴. تقویت سیاستهای رفاهی و پرهیز از شوکدرمانی: در مواجهه با تهدیدات ناشی از جنگ و بحرانهای امنیتی، یکی از کارآمدترین ابزارهای دولت برای تقویت همبستگی اجتماعی و افزایش احساس حمایت و امنیت در میان شهروندان، طراحی و اجرای سیاستهای رفاهی معطوف به پیامدهای جنگ است. این سیاستها، با هدف کاهش آسیبهای روانی، اقتصادی و اجتماعی ناشی از درگیریها، نقش کلیدی در حفظ انسجام ملی، بازسازی سرمایه اجتماعی و افزایش تابآوری عمومی ایفا میکنند. بر این اساس لازم است ناظر به مهمترین مسائل جامعه ایران در پساجنگ، سیاستهای رفاهی کارآمدی در دستور کار قرار گیرد. در همین راستا پرهیز از سیاستهای شوکدرمانی، یکی از الزامات هرگونه سیاستگذاری در فضای جدید است. کشورهای مختلف در مواجهه با بحرانها، واکنشهای متفاوتی داشتهاند؛ در برخی نمونهها، همبستگی اجتماعی ناشی از بحران نظامی و سیاسی، دستاوردی همچون دولت رفاه در اروپای غربی را حاصل کرده است و در برخی نمونههای دیگر، شوکدرمانی باعث تشدید نابرابریهای جامعه، رشد حس بیعدالتی و از دست رفتن ظرفیتهای بالقوه مثبت در درون بحران شد (برای مثال در شیلی). باید توجه داشت افزایش ناگهانی قیمتها و القای هر شوک جدید به جامعه در وضع موجود، سبب تخریب اعتماد اجتماعی شکننده کنونی خواهد شد. انسجام اجتماعی شکل گرفته کنونی، وحدت در شرایط بحران است، موقعیتی که اگر با اقدامات ایجابی سیاستگذارانه تقویت نشود، پایدار نخواهد ماند.
۵. روایتسازی ملی از تجربه همبستگی دفاعی: روایت، مهمترین ابزار تثبیت حافظه جمعی است. روایتسازی از همبستگی دوران بحران، اگر چندصدایی و متنوع نباشد، دچار گسست مشروعیت میشود. نظریهپردازانی مانند ریکور (1991) بر نقش «روایت جمعی» در بازسازی معنای مشترک در دوران پسابحران تأکید دارند[59]. در تجربه رواندا پس از نسلکشی ۱۹۹۴، دولت با تأکید بر روایتهای چندصدایی – از بازماندگان، کنشگران مدنی و حتی گروههای سابقاً متخاصم – توانست فرایند آشتی ملی را تقویت کند [60]. برعکس، تحمیل یک روایت واحد و ایدئولوژیک، نهتنها مشارکت را کاهش میدهد، بلکه سرمایه اجتماعی پیوندی را تخریب میکند [61].
در دوره جنگ ۱۲ روزه، سلیقههای مختلف و متمایز، برای دفاع از وطن ائتلاف کردند. بهخصوص شنیدن و بیان روایت ائتلاف و همگرایی از سوی گروههایی که با جریان اصلی فرهنگی و سیاسی فاصله دارند و حتی منتقد و مخالف هستند، میتواند روایت ملی از این همبستگی دفاعی را تثبیت کرده و در حافظه جمعی حک کند.
۶. نمادسازی فرهنگی از قهرمانان مردمی جنگ: حفظ و ارتقای سرمایه اجتماعی نیازمند چهرهسازی و الهامبخشی فرهنگی است. اگر چهرههای مردمی، ایثارگران گمنام، فعالان اجتماعی و کنشگران محلی بهعنوان قهرمانان فرهنگی معرفی شوند، هم سرمایه اجتماعی تقویت میشود و هم الگوهای مشارکتی نهادینه میشوند [62]. در تجربه کشورهای اسکاندیناوی پس از جنگ جهانی دوم، تجلیل از پرستاران، آموزگاران، کارگران و زنان مشارکتکننده در جنگ، موجب تقویت هویت ملی و انسجام اجتماعی شد. این در حالی است که چهرهسازی انحصاری و رسمی، مردم را به حاشیه میراند و احساس بیگانگی میآفریند.
۷. پاسخگویی به مطالبات انباشته در فضای پساجنگ: هرچه سرمایه اجتماعی افزایش یابد، سطح انتظار مردم از نهادهای رسمی نیز بالا میرود. اگر این مطالبات – بهویژه مطالبات قدیمی انباشتهشده – بیپاسخ بمانند، اعتماد عمومی بهسرعت کاهش مییابد. نظریههای عدالت اجتماعی، بهویژه در حوزه پسابحران، بر ضرورت «بازتوزیع ملموس و عادلانه» منابع تأکید دارند [63] و [64]. تجربه عراق پس از آزادسازی موصل از دست داعش، نشان داد که بیتوجهی به بازسازی مناطق حاشیهنشین و عدم پاسخ به مطالبات معیشتی و رفع فقر، باعث افزایش اعتراضات و فرسایش سرمایه اجتماعی شد. به همین ترتیب، عدالت پسابحران باید ترکیبی از بازسازی مادی، بازتوزیع سیاسی و بازآفرینی روانی – فرهنگی باشد. مردم انتظار دارند همانگونه که در طول جنگ ۱۲ روزه برای کشور فداکاری کرده و وفاداری خود به میهن را نشان دادند، بیشازپیش و بهصورت محسوسی پاسخگویی به مطالبات آنها از سوی نظام سیاسی مورد توجه قرار بگیرد.
۸. حرکت از اطلاعرسانی مصلحتاندیشانه به صداقت راهبردی: فرض رایج این است که اطلاعات در بحران بهمنظور مدیریت مصلحتجویانه کنترل شود؛ اما مطالعات نشان میدهند که «شفافیت» و «صداقت راهبردی» باعث افزایش اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی میشود. در پژوهش «لوپیا و مککوبینز»، نشان داده شده که پنهانکاری، حتی با نیت حفظ نظم، موفقیت موقتی دارد ولی در بلندمدت به بیاعتمادی میانجامد؛ در مقابل، صداقت راهبردی – حتی با هزینه کوتاهمدت – اعتماد را تقویت میکند [19].
۹. گذار از انکار انتقاد به اصلاح فعال: روند پاسخگویی باید عاملی برای اصلاح مستمر باشد و مواجهه تدافعی با نقدها به کاهش سرمایه اجتماعی میانجامد. پاسخگویی سازنده نه از موضع انکار، بلکه با پذیرش انتقاد و اصلاح فعال همراه است [65]. این تحول به نهادینه شدن اعتماد پایدار کمک میکند [66].
۱۰. اعتماد افزونتر نهادهای امنیتی به مردم: در فضای امنیتی، ممکن است مردم بهصورت پیشفرض، منبع تهدید و ناامنی تلقی شده و برای کنترل آنها برنامهریزی شود. در این فضا، بیاعتمادی متقابل بین مردم و نهاد امنیتی شکل گرفته و سرمایه اجتماعی دچار فرسایش میشود. در عوض، اعتماد به مردم، یک امنیت اجتماعمحور ایجاد میکند که نتایج سیاسی-اجتماعی قویتر و پایدارتر تولید میکند.
نهادهای امنیتی در دوره پسابحران می توانند هرچه بیشتر به رویکرد مبتنیبر همکاری و مشارکت میل کنند. به این منظور اولویت دادن به پیشگیری اجتماعی، به رسمیت شناختن اعتراض مسالمتآمیز و فاصله گرفتن از تعمیم دادن «برانداز» به همه منتقدان، توصیه میشود.
هابرماس با نظریه «گفتگوی عقلانی» نشان میدهد که اعتمادآفرینی زمانی موفق است که بر پایه گفتگو، مشارکت و شرکت مردم باشد [67]. این مدل مردمباوری گفتمانی باعث ایجاد سرمایه اجتماعی پیوندی و تقویت مشروعیت از طریق گفتوگوی معنادار میشود.
در جریان جنگ ۱۲ روزه، مردم نشان دادند که قابلیت اعتماد بالایی دارند و شایسته اعتماد هستند. اعتماد کردن به مردم میتواند چرخهای از اعتماد متقابل به مردم و نظام حکمرانی ایجاد کند و سرمایه اجتماعی را افزایش دهد.
۱۱. توجه ویژه به عدالت: یکی از عوامل مهم برای تثبیت سرمایه اجتماعی، گسترش عدالت است. تعهد حاکمیت به مبارزه با ظلم و بیعدالتی میتواند در فضای پساجنگ به افزایش سرمایه اجتماعی منجر شود. در سالیان گذشته شاخصهای مربوط به ادراک از فساد و حس تبعیض در ایران، اعدادی نگرانکننده را نشان دادهاند. انباشت مطالبات قدیمی و رشد شاخصهای ادراک از فساد و حس تبعیض، اقداماتی عاجل در جهت ایجاد فرصتهای برابر، دسترسیهای مساوی، توزیع عادلانه ثروت و کاهش فقر در جامعه را ضروری میسازد. تجربه عراق پس از جنگ با داعش، نشان داد که بیتوجهی به حس انباشته شده ادارک از فساد و تبعیض، رویکردهای ناعادلانه در بازسازی مناطق حاشیهنشین و عدم پاسخ به مطالبات معیشتی و رفع فقر، باعث افزایش اعتراضات و فرسایش سرمایه اجتماعی شد. به این شکل، عدالت پساجنگ باید ترکیبی از بازسازی مادی و بازتوزیع سیاسی و اقتصادی باشد. البته اعلام شعار عدالت کافی نیست؛ عدالت نهادینه شده که در سازوکارها و توزیع واقعی منابع دیده شود، مبنای اعتماد بلندمدت است [68 و 69] . مطالعات نظری نشان میدهد که عدالت باید تبدیل به «سیاستهای قضایی، اقتصادی و فرهنگی قابل سنجش» شود تا اعتماد اجتماعی ایجاد کند. دولتی که عدالت واقعی را از شعار فراتر میبرد، سرمایه اجتماعی پایدار میسازد [70].
همبستگی دفاعی پس از جنگ یک «امانت تاریخی» است و حفظ آن نیازمند شجاعت، صداقت و تغییر در سازوکارهای حکمرانی است. این گزارش کوشیده است نقشه راهی برای عبور از همبستگی دفاعی به اعتماد پایدار به شرط «کنش آگاهانه، مستمر و واقعنگرانه» از سوی حاکمیت ترسیم کند. سرمایه اجتماعی پس از بحران، میتواند پایدار بماند و منشأ قدرت، مشروعیت و بازسازی رابطه دولت – ملت باشد.
جنگ اخیر هر دو نوع سرمایه را فعال کرد، اما خطر اصلی در دوره پساجنگ، از دست رفتن سرمایه پیوندی (میانگروهی) است. حفظ سرمایه اجتماعی پیوندی در گرو اصلاح روندها، پذیرش تفاوتها و تبدیل لحظه تهدید به فرصت همبستگی پایدار است. در چنین وضعیتی، دولت و حاکمیت باید لحظه را دریابند و نهتنها به مدیریت پساجنگ بپردازند، بلکه از این فرصت بیسابقه برای ترمیم شکافهای گذشته، بازسازی رابطه دولت – ملت و آغاز نوعی نوزایی نهادی استفاده کنند. بهعبارتی، سرمایه اجتماعی نه پایان بحران، بلکه آغاز مسئولیتهای تازه برای حکمرانی است.
سؤال این است که آیا میتوان از این همبستگی دفاعی برای ترمیم شکافهای اجتماعی قبلی بهره برد؟ قطعاً بله، اما به شرط درک این نکته که: «سرمایه اجتماعی در بحران، اگر تثبیت نشود، بازتولید بیاعتمادی خواهد کرد». یعنی اگر مردم مشاهده کنند این همبستگی مورد سوءاستفاده، مصادره یا نادیدهانگاری قرار گرفت، به تدریج اعتمادشان سست میشود.
سرمایه اجتماعی حاصل از بحران، اگرچه موهبتی مهم برای هر نظام سیاسی است، اما به همان میزان نیز در معرض تهدیدهای ساختاری، فرهنگی و رفتاری قرار دارد. در غیاب نهادسازی، اصلاح روندها، پرهیز از مصادره سیاسی و مشارکت واقعی اقشار متنوع، این سرمایه اجتماعی نهتنها پایدار نمیماند، بلکه میتواند منجر به بیاعتمادی، واگرایی و قطبیسازی شود.
سرمایه اجتماعی محصول بحران نیست، بلکه بحران، فرصتی برای تولید اعتماد است. تثبیت این سرمایه در گروی سیاستهایی است که «مردم» را نه بهعنوان ابزار، بلکه بهعنوان شریک بدانند. این سیاستها، اگر چندصدایی، مشارکتی و عدالتمحور باشند، میتوانند مسیر حکمرانی نوین پس از بحران را هموار سازند. فرصت پدید آمده در بستر جنگ، چیزی فراتر از وحدت در برابر دشمن بود. این یک «لحظه تمدنی» برای بازسازی و ترمیم پیوند مردم و حاکمیت است.اگر این مشارکت گسترده به مشارکت نهادمند، احترامآمیز و مؤثر تبدیل نشود، اعتماد فرو میریزد.
تغییر در این روندها همگی در یک جهت حرکت میکنند: از ساختارها و رویههایی که سرمایه اجتماعی را مصرف میکنند، به سمت نهادسازی و سیاستگذاریهایی که باعث تولید و نگهداشت آن میشوند. مجموعه این تغییرات، نقطه عزیمت برای حکمرانی نوین، مبتنی بر اعتماد، مشارکت و عدالت اجتماعی است.
پیشنهادهایی که در این رابطه میتوان ارائه کرد عبارتند از:
۱. تبدیل «لحظه همبستگی» به «روند همبستگی»: باید از یک جهش احساسی و مقطعی، یک «روند عقلانی و مستمر» ساخت. با اقداماتی از قبیل:
2. تقویت گفتگو با جامعه و شنیدن صدای مردم: همبستگی حاصلشده یک فرصت برای «بازتعریف رابطه حاکمیت با مردم» است. الزاماتی که باید در این زمینه رعایت شوند عباتند از:
۳. تقویت سیاستهای رفاهی در دوره پساجنگ: بهمنظور مدیریت صحیح فضای پساجنگ لازم است:
۴. پاسخ به مطالبات واقعی مردم پس از بحران: پس از شوک امنیتی، معمولاً مردم انتظار دارند که:
۵. همدلی بیشتر رسانهها و رسانه ملی با مردم: حمله رژیم صهیونی باعث شد رسانههای داخلی و رسانه ملی مرجعیت نسبی پیدا کند، اما برای تثبیت این جایگاه باید:
۶. نهادسازی برای تقویت مشارکت اجتماعی: سرمایه اجتماعی نیاز به «سازه نهادی» دارد. مشارکت، شکل نهادینهشده و پایدار «احساس تعلق» است. اگر «احساس مشارکت» در مردم حاصل شود در این صورت «احساس دیدهشدن»، «حس اثرگذاری» و «احترام متقابل» به وجود خواهد آمد. پیشنهاد میشود:
۷. ارتقای جایگاه مردم در دیدگاه سیاستگذاران: نباید این ادراک ایجاد شود که مردم فقط زمانی که دشمن خارجی است، عزیز شمرده میشوند. باید احساس مشارکت و عزت مستمر باشد. به این منظور:
۸. تقویت امید اجتماعی با اقدام واقعی: باید حس مردم این باشد که پس از مشاهده وفاداری مردم به میهن، «حاکمیت میخواهد نسبت به مردم گشودهتر عمل کند» نه اینکه فقط «بحران را پشت سر بگذارد».
۹. نوسازی هویت ملی در گفتمان عمومی: از این لحظه تاریخی میتوان برای احیای یک روایت ملی مقاوم، عادل و مردممحور بهره گرفت.
۱۰. پررنگ کردن مرز بین منتقدان با تهدیدکنندگان امنیتی: باید بین کسانی که منتقد و ناراضیاند، اما معتقد به کشور و اهل گفتگو هستند، با کسانی که برانداز مسلح یا مزدور دشمناند تمایز گذاشت. مردم باید احساس کنند: «میتوانیم منتقد باشیم و درعینحال جزئی از ایران باشیم».
یک بخش دیگر از اقداماتی که برای تثبیت سرمایه اجتماعی ضروری است، ماهیت سلبی دارند. به این معنا که دولت و حاکمیت لازم است از برخی رفتارها و گفتارها در فضای پساجنگ خودداری کند. در ادامه به این «نبایدها» اشاره میشود:
· از مصادره تبلیغاتی حضور مردم خودداری شود. برای مثال رسانههای رسمی طوری وانمود کنند که مردم بهخاطر باور به ایدئولوژی یا گروه خاصی به میدان آمدند؛ درحالیکه بخش زیادی از مردم صرفاً از وطن، خانواده و موجودیت ملی دفاع کردهاند. در این وضعیت، کسانی که از منظر شخصی یا میانهتر حمایت کردهاند، احساس «نادیدهانگاری» میکنند.
· از «مصادره سیاسی و جناحی» خودداری شود. اگر جریانهای خاص سیاسی تلاش کنند این همبستگی را به نفع خود مصادره کنند و آن را به ابزار حذف رقبا یا تضعیف گروههای دیگر بدل سازند، سرمایه اجتماعی دچار فرسایش میشود. در این وضعیت مردم احساس میکنند «مورد استفاده» قرار گرفتند، نه آنکه «طرف گفتوگو» باشند.
· باید از «مصادره در نظام پاداش و اعتبار» دوری شود. اگر تنها گروههای خاصی از پاداش اجتماعی (برای مثال در استخدام، رسانه، بودجه فرهنگی و...) برخوردار شوند و باقی مردم نادیده گرفته شوند، نوعی انحصار رخ میدهد که به ضد سرمایه اجتماعی بدل میشود. در این وضعیت سرمایه اجتماعی به «نابرابری ادراکشده» و سرخوردگی عمومی میانجامد.
۱۱. اجتناب از حذف نقد و مطالبه به بهانه همبستگی: برخی مدیران یا رسانهها ممکن است بگویند: «الان وقت نقد نیست، ما در وضعیت جنگی هستیم» و این اهرم فشار را برای سرکوب مطالبهگری و انکار مشکلات واقعی به کار بگیرند. در این صورت مردم بهجای احساس مشارکت، احساس فریبخوردگی میکنند و سرمایه اجتماعی فرو میپاشد. درصورتیکه دولت و نظام باید نشان دهند که بعد از این جنگ تحمیلی و افزایش اعتماد، حاضر است نقدها و مطالبات را جدیتر بشنود. این، تقویتکننده اعتماد است.
|
ردیف |
نوع توصیه |
توصیه سیاستی |
الزامات و قیود اجرایی |
دستگاه متولی |
زمانبندی اجرا (کوتاهمدت، میانمدت، بلندمدت) |
|
|
تداوم |
اصلاح |
|||||
|
1 |
|
√ |
تغییر لحن و محتوای اطلاعرسانی |
|
صدا و سیما |
کوتاهمدت |
|
2 |
|
√ |
تشکیل شوراهای گفتگوی ملی |
|
وزارت کشور، فرهنگی |
میانمدت |
|
3 |
|
√ |
اتخاذ سیاستهای رفاهی در دوره پساجنگ و پرهیز از شوکدرمانی |
|
وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی و وزارت اقتصاد |
کوتاهمدت |
|
4 |
|
√ |
تنوعبخشی به نمادها |
|
وزارت ارشاد، صدا و سیما |
کوتاهمدت |
|
5 |
|
√ |
بازتعریف نگاه به کنش اجتماعی |
|
شورای امنیت کشور |
کوتاهمدت |
|
6 |
|
√ |
برگزاری نشستهای شفاف مردمی |
|
ریاستجمهوری، مجلس |
کوتاهمدت |
مأخذ: همان.