1405/۲/۵
چالشها و موانع نظام صنفی در دستیابی به اهداف قانونی و ارائه راهکارهای تقنینی، اجرایی و نظارتی
بیان / شرح مسئله
نظام صنفی کشور، بهعنوان یکی از ارکان بنیادین تنظیمگری روابط اقتصادی و اجتماعی، نقشی کلیدی در ساماندهی تعامل میان سه ضلع اصلی بازار، یعنی دولت، واحدهای صنفی (اعم از تولیدکنندگان، توزیعکنندگان و ارائهدهندگان خدمات) و مصرفکنندگان ایفا میکند. این نظام، در عمل نقطه تماس مستقیم بخش قابل توجهی از جامعه با حاکمیت اقتصادی محسوب میشود و کیفیت عملکرد آن تأثیر مستقیمی بر اعتماد عمومی، کارایی بازار، هزینههای مبادله و سطح رفاه اجتماعی دارد. قوانین و مقررات حاکم بر این حوزه، بهویژه قانون نظام صنفی، با اهدافی همچون ایجاد بستر فعالیت سالم اقتصادی، صیانت از حقوق مصرفکنندگان، تأمین منابع پایدار برای تشکلهای صنفی، نظارت مؤثر بر بازار و تسهیل فرایندهای کسبوکار تدوین شدهاند.
بااینحال، بررسی وضعیت موجود نشان میدهد که شکاف معناداری میان اهداف مصرح در قوانین و واقعیت اجرایی نظام صنفی وجود دارد. در عمل، بخشی از سازوکارهای پیشبینی شده یا بهطور ناقص اجرا شدهاند یا در اثر انباشت مقررات، تداخل وظایف و ضعف نظارت، کارکرد اصلی خود را از دست دادهاند. پیامد این وضعیت، تضعیف نقش تنظیمگری نظام صنفی، کاهش کارایی تشکلها، نارضایتی فعالان اقتصادی و مصرفکنندگان و در نهایت، گسترش رفتارهای غیررسمی و بعضاً فسادزا در بازار است.
این گزارش با تمرکز بر چهار محور اساسی «حمایت از حقوق مصرفکننده»، «منابع مالی تشکلهای صنفی»، «نظارت بر واحدها و تشکلهای صنفی» و «نظام مجوزدهی»، به واکاوی ریشههای اصلی ناکارآمدیها در نظام صنفی کشور میپردازد. یافتهها نشان میدهد که تداوم وضعیت فعلی نهتنها به کاهش کیفیت کالا و خدمات و افزایش بیاعتمادی عمومی منجر میشود، بلکه هزینههای مبادله را افزایش داده و بستر لازم برای سوءاستفاده، رانتجویی و گسترش اقتصاد غیررسمی را فراهم میکند. از این منظر، اصلاح ساختارها و فرایندهای نظام صنفی، نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی اجتنابناپذیر برای دستیابی به بازاری شفاف، رقابتی و عادلانه و در نهایت، تحقق توسعه پایدار اقتصادی است.
نقطهنظرات / یافتههای کلیدی
بررسی چالشها در چهار حوزه ذکر شده، تصویری نسبتاً روشن از موانع ساختاری و اجرایی پیشروی نظام صنفی ترسیم میکند که عبارتاند از:
۱. حوزه حمایت از حقوق مصرفکننده
این حوزه با عمیقترین و مزمنترین چالشها مواجه است. از منظر تقنینی، خلأهای قانونی مشخصی در مقابله با «شروط تحمیلی یا غیرمنصفانه» در قراردادها وجود دارد؛ بهگونهای که در بسیاری از معاملات خُرد، مصرفکننده عملاً در موقعیت نابرابر قرار میگیرد. همچنین، مستثنی شدن برخی عرضهکنندگان از شمول نظارتهای قانونی، بهویژه در اجرای ناقص ماده (۴) قانون حمایت از حقوق مصرفکنندگان در حوزه خدمات پس از فروش، به کاهش کیفیت خدمات و افزایش نارضایتی منجر شده است.
در بخش نظارت و اجرا، نبود آگاهی کافی مصرفکنندگان از حقوق خود، پیچیدگی و کاغذبازی فرایندهای ثبت شکایت، زمانبر بودن رسیدگیها و مهمتر از همه، عدم جبران کامل و بهموقع خسارت حتی پس از صدور رأی، عملاً انگیزه پیگیری حقوق را تضعیف کرده است. در چنین شرایطی، هزینههای تخلف برای عرضهکننده پایین و پیگیری برای مصرفکننده بالا باقی میماند. افزون بر این، تعدد اتحادیههای همگن و پراکنده، سردرگمی مصرفکنندگان در شناسایی مرجع صالح رسیدگی را تشدید میکند.
۲. حوزه منابع مالی تشکلهای صنفی
چالش اصلی این حوزه، عدم تناسب میان وظایف گسترده و قانونی اتحادیهها و اتاقهای اصناف با منابع مالی محدود و ناپایدار آنهاست. وابستگی شدید به حق عضویت واحدهای صنفی که خود تحت فشارهای اقتصادی قرار دارند، توان برنامهریزی و ایفای نقش نظارتی مؤثر را بهشدت کاهش داده است. این مشکل با عدم اجرای صحیح قوانین موجود تشدید میشود؛ مانند عدم واریز سهم قانونی اتاقهای اصناف از محل جریمهها (تبصره «۷» ماده (۷۲) قانون نظام صنفی) و عدم تخصیص سهم یک در هزار مالیات مشاغل (تبصره «۲» ماده (۱۸۶) قانون مالیاتهای مستقیم). تداوم این وضعیت، عملاً تشکلها را به نهادهایی کمتوان و وابسته تبدیل کرده است.
۳. حوزه نظارت بر واحدها و تشکلهای صنفی
تعدد و تفرق مراجع نظارتی و نهادهای تصمیمگیر، موجب موازیکاری، افزایش هزینهها و کاهش اثربخشی نظارت شده است. حضور همزمان بازرسان اتحادیهها، اتاق اصناف، وزارت صمت و سایر نهادها، نهتنها بار مضاعفی بر واحدهای صنفی تحمیل میکند، بلکه پاسخگویی و شفافیت را نیز کاهش میدهد. ازسویدیگر، نبود شفافیت مالی در عملکرد اتاقها و اتحادیهها و ضعف نظارت بر نحوه هزینهکرد منابع، زمینه بیانضباطی مالی و کاهش اعتماد عمومی را فراهم کرده است. همچنین، مشارکت کمانگیزه و بدون حقالزحمه نمایندگان اصناف در شعب تعزیرات، نقش آنها را در فرایند رسیدگی کمرنگ کرده است.
۴. حوزه نظام مجوزدهی
با وجود اصلاحات قانونی و راهاندازی «درگاه ملی مجوزها»، در عمل چالشهای جدی پابرجاست. عدم تمکین برخی دستگاههای اجرایی، بهویژه شهرداریها، به الزام اتصال به درگاه، صدور مجوزهای موازی و خارج از فرایند یکپارچه را تداوم بخشیده است. همچنین، مطالبه شروط و استعلامات مازاد بر مصوبات هیئت مقرراتزدایی، نبود هماهنگی نهادی و رعایت نکردن مواعد قانونی، فرایند صدور مجوز را طولانی و پرهزینه کرده و بستر فساد اداری و رانتخواری را تقویت میکند.
پیشنهاد راهکارهای تقنینی، نظارتی و سیاستی
برای برونرفت از وضعیت موجود، مجموعهای از اقدامهای مکمل در سطوح تقنینی، نظارتی و اجرایی پیشنهاد میشود.
الف) راهکارهای تقنینی و نظارتی (مجلس شورای اسلامی)
اصلاح قانون نظام صنفی با تمرکز بر مقابله صریح با شروط تحمیلی، هماهنگسازی قوانین مرتبط با حل اختلافات صنفی، تأمین مالی پایدار تشکلهای خودانتظام، ایجاد مرجع هماهنگکننده نظارت، نظارت جدی بر اجرای احکام مالی مرتبط با اصناف و الزام دستگاهها به رعایت کامل قوانین مجوزدهی، ازجمله اقدامهای ضروری در این سطح است.
ب) راهکارهای سیاستی و اجرایی (دولت و تشکلها)
بازنگری در ساختار اتحادیهها و ادغام تشکلهای همگن، سادهسازی و شفافسازی فرایندهای شکایت و نظارت، توانمندسازی مصرفکنندگان و فعالان صنفی از طریق آموزش، ایجاد مشوقهای مالی برای ناظران و گزارشدهندگان تخلف، توسعه همکاریهای شبکهای میان تشکلها و حرکت بهسمت نظارت هوشمند و دادهمحور، میتواند کارایی نظام صنفی را بهطور معناداری ارتقا دهد.
در مجموع، اصلاح نظام صنفی کشور مستلزم نگاهی یکپارچه، فرابخشی و مبتنیبر شواهد است. تجربه سالهای اخیر نشان میدهد که اصلاحات جزیرهای و مقطعی، بدون توجه به پیوند متقابل میان حمایت از مصرفکننده، تأمین مالی تشکلها، نظارت مؤثر و نظام مجوزدهی، نمیتواند به بهبود پایدار منجر شود. تنها از طریق اجرای هماهنگ قوانین، تقویت نهادهای صنفی بهعنوان بازوی خودتنظیمگر بازار و افزایش شفافیت و پاسخگویی، میتوان اعتماد عمومی را احیا کرد و زمینهساز شکلگیری بازاری کارآمد، رقابتی و منصفانه شد. (21431)
1405/2/12
ظرفیت شناسی نظام رفاه و تأمین اجتماعی جمهوری اسلامی ایران
بیان/شرح مسئله
نظام رفاه و تأمین اجتماعی ایران یکی از زیرساختهای کلیدی تحقق عدالت اجتماعی، پایداری توسعه و کاهش ریسکهای اجتماعی و اقتصادی است. این نظام وظیفه دارد از آحاد جامعه در برابر ریسکهای اقتصادی، اجتماعی و طبیعی مانند بیکاری، بیماری، ازکارافتادگی، فقر و پیری حمایت کند. با وجود توسعه تاریخی نهادهایی چون سازمان تأمین اجتماعی، کمیته امداد امام خمینی (ره)، سازمان بهزیستی کشور، صندوقهای بازنشستگی کشوری و لشکری و صندوق بیمه روستائیان و عشایر، ساختار کلی نظام رفاه ایران هنوز از انسجام، کارآمدی و عدالتمحوری کافی برخوردار نیست.
براساس فرضیه پژوهش حاضر، یکی از دلایل اصلی ناکارآمدی سیاستهای رفاهی در ایران، عدم شناخت جامع از ظرفیتهای بالفعل و بالقوه این نظام است. سیاستگذاری در این حوزه اغلب واکنشی و ترمیمی بوده و کمتر برمبنای داراییها، توانمندیها و فرصتهای توسعهای استوار است. درنتیجه، نهادهای مختلف رفاهی و حمایتی در مسیرهای موازی یا متعارض حرکت کردهاند و در بسیاری از موارد، با همپوشانی مأموریتها، هدررفت منابع و ضعف در ارزیابی عملکرد مواجه شدهاند.
ازسویدیگر، تحولات جمعیتی (افزایش سالمندان)، اقتصادی (تورم مزمن، اشتغال ناپایدار)، فناوری (تحول دیجیتال) و زیستمحیطی (بلایای طبیعی) نیازمند بازتعریف مأموریت و ساختار نظام رفاه هستند. با وجود ابلاغ سیاستهای کلی تأمین اجتماعی (1401) و تأکید بر یکپارچگی، پایداری و عدالت در ارائه خدمات، همچنان شکاف قابل توجهی میان سیاستهای کلان و سازوکارهای اجرایی وجود دارد.
پژوهش حاضر تلاش میکند با استفاده از مدل تحلیلی SOAR (نقاط قوت، فرصتها، آرمانها، نتایج)، ظرفیتهای نهفته نظام رفاه ایران را شناسایی و زمینهسازی برای سیاستگذاری اثربخشتر را فراهم کند.
نقطهنظرات/ یافتههای کلیدی
چالشهای کلیدی وضع موجود در حوزه رفاه و تأمین اجتماعی به شرح زیر است:
نقاط قوت، فرصتها، آرمانها و نتایج در نظام رفاه ایران به شرح زیر شناسایی شد:
نقاط قوت:
فرصتها:
آرمانها:
نتایج:
ضرورت نهادسازی برای هماهنگی و همافزایی سیاستها در سطح ملی.
پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی
براساس پیادهسازی مدل SOAR پیشنهادهای سیاستی، نظارتی و تقنینی به شرح زیر است:
1405/2/7
گزارش نظارتی درخصوص منابع آلاینده خاک ناظر بر قانون حفاظت از خاک
خاک یک منبع طبیعی و پویاست که امنیت غذایی، سلامت اکوسیستمها و کیفیت زندگی انسان را پشتیبانی میکند. بااینحال، رشد جمعیت و توسعه سریع شهری و صنعتی، فشار بیسابقهای بر این منبع حیاتی وارد کرده و به بهرهکشی بیرویه و آلودگی گسترده آن منجر شده است. استفاده نادرست از کودها و آفتکشها، تخلیه فاضلاب و پسماند و انتشار آلایندهها از صنایع، خاک را به مخزنی برای تجمع آلایندههای خطرناکی مانند فلزات سنگین و ترکیبات آلی سمی تبدیل کرده است.
این آلودگیها ظرفیت خاک را برای ایفای نقشهای طبیعی خود، مانند تصفیه آب و تولید محصولات سالم را به شدت کاهش میدهد و پیامدهای عمیق و اغلب برگشتناپذیری دارد. افت حاصلخیزی، ورود مواد سمی به زنجیره غذایی، تهدید سلامت انسان و اختلال در خدمات حیاتی اکوسیستم ازجمله نتایج آن است. از آنجایی که آثار آلودگی خاک تدریجی و پنهان است و زمانی آشکار میشود که خسارت به مرحلهای جدی و پرهزینه برای احیا رسیده باشد، گاهی احیای کامل آن به دههها زمان نیاز دارد. تخریب روزافزون کیفیت خاک بر اثر آلایندههای مختلف، امروزه بهعنوان یکی از چالشهای جدی و تهدیدآمیز محیطزیستی در بسیاری از کشورها، ازجمله ایران، تبدیل شده است. با توجه به آثار سوء آلودگی خاک بر محیطزیست و سلامت انسان، ضرورت پایش خاک، جلوگیری از ایجاد و گسترش آلودگی، برخورد با متخلفان، برآورد خسارت و همچنین الزام به پاکسازی خاک آلوده غیرقابل انکار بهنظر میرسد. بر این اساس و برای تحقق اهداف مذکور، در کشورهای مختلف ازجمله ایران اقدام به سیاستگذاری در مقیاس ملّی و بینالمللی شده است. در این راستا قانون حفاظت از خاک در خردادماه سال 1398 و آییننامه اجرایی آن در ماههای پایانی سال 1402 تصویب و ابلاغ شده که دارای احکام متعددی درخصوص آلودگی خاک است.
نقطهنظرات/ یافتههای کلیدی
بررسی محتوایی قانون حفاظت از خاک نشان میدهد که در 9 ماده قانون مذکور (بیش از یک سوم مواد) بهصورت مستقیم به موضوع آلودگی خاک پرداخته شده است. استعلامهای به عمل آمده از سازمان حفاظت محیطزیست نشان میدهد که مجموع تعداد پایشهای انجام گرفته توسط ادارات کل محیطزیست در استانها و آزمایشگاههای معتمد (در قالب خوداظهاری) طی 5 سال گذشته (1403-1399) سیر صعودی داشته است. نتایج گویای این واقعیت است که بخش اعظم آلودگیهای خاک در طی سالیان اخیر در زمینهایی با کاربری کشاورزی و صنعتی به وقوع میپیوندد بهطوریکه در سال 1403، 75 درصد از آلودگیهای شناسایی شده در خاکهایی با دو کاربری کشاورزی و صنعتی قرار داشتهاند. از دیگر نکات قابل تأمل در این زمینه، روند صعودی شناسایی نمونههای خاک آلوده در منابع طبیعی و اراضی ملی حدفاصل سالهای 1400 تا 1403 است. از دیگر نکات احصاء شده از دادههای مأخوذه از سازمان حفاظت محیطزیست، اثبات نقش قابل ملاحظه پسماند و پساب بهعنوان مهمترین عوامل آلودگی خاک در کشور است. بهطوریکه دادهها نشان میدهند که پسماند و پساب در سال 1403 عامل آلودگی 68 درصد از نمونههای خاک آلوده در کشور بودهاند. بهرغم افزایش تعداد پایشها، موارد بازسازی و رفع آلودگی خاک غیرقابل قبول ارزیابی شده بهطوریکه در سال 1403، تنها 14 درصد از نمونههای آلوده شناسایی شده به پاکسازی و رفع آلودگی منجر شدهاند.
ارزیابی کارشناسی این مرکز نشان میدهد که با وجود تلاشها برای اجرای قانون حفاظت از خاک، بهواسطه وجود چالشهایی نظیر فقدان ارزشگذاری منابع زیستمحیطی و تعیین هزینه خسارات زیستمحیطی در کل کشور، ناکافی بودن پوششدهی فرایند پایش، فقدان بهرهگیری مناسب از ظرفیت مشارکت مردمی، سازوکار نامشخص ارجاع کار به آزمایشگاههای معتمد، ضعف در رویههای اجرایی و عملیاتی سامانه جامع محیطزیست، فقدان همکاری نهادی و بیندستگاهی درخصوص اجرای قانون حفاظت از خاک، لحاظ نکردن شرایط کشور در قانوننویسی، در نظر نگرفتن سهمی از عوارض آلایندگی برای رفع آلودگی توسط واحد آلاینده، فقدان سازوکار برای اجرای احکام قانونی و ابهام درخصوص مهلت زمانی و متولی اجرای برخی از احکام، روند تحقق برخی از اهداف مندرج در این قانون رضایتبخش نبوده است. در این راستا، بررسیها نشان میدهد که صرفاً یکسوم (33%) از احکام مرتبط با آلودگی خاک در قانون حفاظت از خاک و آییننامه اجرایی آن بهصورت کامل در کشور اجرا شده است.
پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی
بررسی چارچوب تقنینی و عملکرد دستگاههای متولی درخصوص آلودگی خاک در کشور نشان میدهد که برونرفت از شرایط کنونی نیازمند اتخاذ رویکرد مدیریت هوشمند، یکپارچه، مبتنیبر داده، مشارکتی و با لحاظ کردن ملاحظات فنی و اقتصادی در مقابله با آلودگی خاک است. در این راستا در گزارش حاضر به ارائه راهکارهای تقنینی، نظارتی و اجرایی نظیر تشکیل کارگروه تخصصی آلودگی خاک ذیل ستاد ملی هماهنگی حفاظت و بهرهبرداری پایدار از خاک کشور، ارزشگذاری اقتصادی منابع و خسارات زیستمحیطی، افزایش پوشش پایش خاک، بومیسازی فناوریهای پاکسازی، اصلاح چارچوب تقنینی و تقویت سامانه جامع محیطزیست پرداخته شده است. (21438)
1405/2/16
آسیب شناسی تنظیمگری حفظ نباتات در ایران
بیان / شرح مسئله
رشد سریع جمعیت جهانی، نیاز روزافزون به مواد غذایی را بههمراه داشته است. از دیرباز، آفات گیاهی چالشی مهم در تولید محصولات کشاورزی بودهاند و انسان همواره برای افزایش محصول و حفاظت از تولیدات خود، از روشهای گوناگون برای کنترل این عوامل خسارتزا بهره برده است. با ظهور و گسترش آفتکشهای شیمیایی، استفاده فزاینده از این مواد رواج یافت. اثرگذاری سریع این آفتکشها در کنترل آفات، موجب شد که استفاده از آنها بدون در نظر گرفتن پیامدهای زیستمحیطی و بهداشتی افزایش یابد.
با گذشت زمان، پیامدهای نامطلوب مصرف بیرویه آفتکشهای شیمیایی بر سلامت و محیطزیست آشکار شده است. کاهش جمعیت حشرات مفید و دشمنان طبیعی آفات، مقاومت آفات و آلودگی منابع غذایی و در نهایت شیوع بیماریهای مهمی همچون سرطان و اختلالات باروری ازجمله پیامدهای این روند بوده است. در نتیجه، روشهای کنترل آفات مبتنیبر کنترل تلفیقی و زیستی (بیولوژیک) مورد توجه قرار گرفته است. این رویکردها به کاهش مصرف آفتکشهای شیمیایی و جایگزینی روشهای پایدارتر برای کنترل آفات منجر شده است. لذا در قوانین و مقررات و تنظیمگری محصولات حفظ نباتات در سراسر جهان، کاهش و بهینهسازی مصرف آفتکشهای شیمیایی و کاربرد روشهای زیستی، مورد توجه قرار میگیرد.
بررسی موضوعهای مرتبط با آفتکشهای شیمیایی حاکی از آن است که چالشهای متعددی در این زمینه در کشور وجود دارد. سیستم ثبت و تولید آفتکشها با مشکلاتی مانند طولانی بودن فرایند ثبت، فقدان شفافیت در تصمیمگیریهای هیئت نظارت بر سموم و احتمال فساد اداری مواجه بوده است. در حوزه توزیع، فروشندگان در سایه ضعف نظارت، میتوانند آفتکشهای پرخطر، تقلبی یا غیرمجاز را به فروش برسانند، درحالیکه کلینیکهای گیاهپزشکی نتوانستهاند نقش راهنمای تخصصی را ایفا کنند. ضعف آموزش در زمینه مصرف صحیح آفتکشها، ضعف تجهیزات سمپاش و فقدان یک سامانه نظارتی یکپارچه برای رهگیری آفتکشها نیز بر پیچیدگی این چالشها افزودهاست.
علاوهبر این، بخش کنترل زیستی آفات در ایران نیز با چالشهای متعددی روبهروست. سیاستهای حمایتی ناکارآمد مانند نبود شفافیت در توزیع بودجه، همراه با ضعف نظارتی، در برخی موارد، به گمانهزنیهایی در خصوص سوءاستفادههای مالی و عرضه عوامل زیستی بیکیفیت منجر شده است. ساختار فعلی سازمان که بر پایه آفتکشهای شیمیایی طراحی شده، فاقد انعطافپذیری لازم برای حمایت از تولیدات زیستی است و قوانین ثبت پیچیده، ورود محصولات زیستی را به بازار دشوار میکند. علاوهبر این، تولیدکنندگان با مشکلاتی مانند محدودیت دسترسی به تجهیزات و مواد اولیه و نبود حمایتهای مالی کافی مواجه هستند. در حوزه ترویج و آموزش، ضعف برنامههای آموزشی برای کشاورزان و نبود بازار مشخص برای محصولات سالم، انگیزههای لازم را برای گذار از روشهای شیمیایی کاهش داده است. برخی از چالشهای اشاره شده ناشی از عملکرد اجرایی سازمان و برخی دیگر به ضعفهای قوانین موجود در این حوزه مربوط میشود.
شایان ذکر است که در حال حاضر اقدامهایی برای بهینهسازی مصرف آفتکشها در سازمان حفظ نباتات در دست اجراست، ازجمله آنها میتوان به تأسیس معاونت کنترل زیستی در دفتر آفتکشها، حذف ۱۹ آفتکش پرخطر و تدوین استاندارد ملی اجباری برای ۳۰ آفتکش پرمصرف اشاره داشت. با این وجود چالشهایی در سازمان مذکور مشاهده میشود که ازجمله مهمترین آنها میتوان به ضعف در عملکرد هیئت نظارت بر سموم، ضعف در قرنطینه گیاهی، محدودیت در دانش فنی و اجرایی برخی اعضا، کمبود اختیارات قانونی و امکانات موجود در فرایند نظارت بر فروشگاههای آفتکشها اشاره کرد. این موارد باعث اختلال در کارایی سازمان در اجرای مأموریتهای محوله شده است.
ازسوی دیگر، قانون حفظ نباتات (مصوب 1346)، با وجود گذشت بیش از نیمقرن، بهروزرسانی نشده است. این قانون در شرایط کنونی با چالشهای مختلفی روبهروست که کارایی آن را بهشدت تحت تأثیر قرار داده است. ترکیب شورای حفظ نباتات که به موجب این قانون تشکیل شده است، با ایرادات جدی مواجه است و برخی از اعضای آن، ارتباط مستقیمی با موضوعهای تخصصی شورا ندارند. قانون حاضر به موضوعهای مهمی مانند مبارزه با علفهای هرز و کنترل زیستی و تلفیقی آفات نپرداخته است. سیستم نظارتی و ضمانتهای اجرایی و جبران خسارات در قانون مذکور بسیار ضعیف طراحی شدهاند. مجازاتهای پیشبینی شده نیز برای تخلفات غیر بازدارنده هستند و در بسیاری از موارد اصلاً جرمانگاری صورت نگرفته است.
پیشنهاد راهکارهای تقنینی، نظارتی یا سیاستی
همانگونه که در بخش قبلی ذکر شد، ازآنجاکه قانون حفظ نباتات دارای خلأها و ابهامات متعددی است، توصیه میشود که این قانون با توجه به نیازهای جدید، بازنگری شود. البته شایان ذکر است که نقاط قوت موجود در قانون فعلی باید در قانون جدید نیز مورد استفاده قرار گیرد. در ادامه به اهم موضوعهایی که مبتنیبر نقاط ضعف قانون است و توجه به آن برای بازنگری قانون ضروری است، اشاره شده است:
· تغییر در ساختار و ترکیب شورای حفظ نباتات؛
· در نظر گرفتن روشهای پیشگیری از خسارات آفات بهعنوان اصل اساسی مبارزه و سپس توجه به مبارزه شیمیایی بهعنوان آخرین اصل؛
· تدوین احکامی جهت حمایت از توسعه فعالیتهای شرکتهای دانشبنیان در زمینه حفظ نباتات و حداکثرسازی شفافیت در فرایند ثبت آفتکشها؛
· تغییر رویکرد قانون افزایش بهرهوری بخش کشاورزی و منابع طبیعی از اجباری کردن فروش نسخه-محور کلیه آفتکشهای شیمیایی به آفتکشهای شیمیایی خاص که تجویز آن باید بهصورت تخصصی توسط کلینیکهای گیاهپزشکی انجام شود؛
· لحاظ کردن ابزارهای حمایتی، تشویقی و تنبیهی برای تنظیم و اصلاح رفتار کشاورز؛
· در نظر گرفتن موضوع کنترل زیستی و تلفیقی آفات و مبارزه با علفهای هرز در قانون؛
· تعیین مدت زمان مشخص و محدود برای فرایند ثبت آفتکشها؛
· تدوین ضوابط و استاندارد مشخص برای مواد همراه در فرمولاسیون آفتکشها؛
· تأکید بر اصل امتداد مسئولیت تولیدکننده و فعالسازی نظام ودیعهگذاری در زنجیره از طریق جمعآوری، امحاء علمی و نظارت بر پسماند آفتکشها؛
· تعیین مصادیق جرم و تخلفات در حوزه حفظ نباتات و در نظر گرفتن ضمانت اجرا و مجازاتهای بازدارنده برای تمام تخلفات و جرایم ممکن از جمله تصمیمات شورای حفظ نباتات و هیئت نظارت بر سموم؛
· در نظر گرفتن زمینههای فساد و تعارض منافع احتمالی اشخاص در سازمان حفظ نباتات و تدوین احکامی در قانون در جهت رفع آنها؛
· در نظر گرفتن حاشیه امنیت شغلی برای مأموران و بازرسان حوزه حفظ نباتات بهخصوص در زمینه قرنطینه؛
· توجه به آموزش و ترویج کشاورزان در زمینه کاهش مصرف آفتکشهای شیمیایی، افزایش مصرف آفتکشهای زیستی و روشهای غیرشیمیایی مبارزه با آفات؛
· اشاره به بهبود تجهیزات سمپاشی و تنظیمگری عملیات مطلوب سمپاشی. (۲۱۴۸۳)
1405/2/29
رهیافت های نوین در نظام نوآوری کشاورزی
بیان/شرح مسئله
اهمیت کاربست نوآوری در بخش کشاورزی و اقتصاد روستایی دوچندان شده زیرا بخش و مناطق مذکور با چالشهای پایدار و پیچیدهای همچون محدودیت منابع طبیعی، تغییرات اقلیمی، افزایش تقاضا برای غذا، سطح پایینتر مهارتها و دانش نیروی انسانی، مهاجرت جمعیت جوان و فعال، نوسانات بازار و معیشت شکننده بهرهبرداران خرد مواجه هستند. در چنین شرایطی، بررسیها نشان میدهند که افزایش پایدار تولیدات و بهرهوری در بخش کشاورزی بیشتر از آنکه ناشی از تزریق نهادههای بیشتر یا افزایش سطح زیرکشت باشد، به بهبود کارکرد نظام نوآوری و عناصر آن در این بخش بستگی دارد. همچنین پذیرش و گسترش نوآوری در کشاورزی بهصورت خطی و از بالا به پایین قابل تحقق نبوده و تا حد زیادی وابسته به روابط اجتماعی، شبکههای محلی، هماهنگی میان ذینفعان و البته حمایتهای نهادی است. بنابراین، در این گزارش که یکی از سلسلهگزارشهای مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی در راستای رسیدن به الگوی مطلوب نظام نوآوری کشاورزی در ایران است، تلاش شده تا به رهیافتها و راهبردهای نوین حکمرانی نظام نوآوری کشاورزی مورد توجه قرار گیرد و از این رهگذر پیشنهادهای سیاستی کلی برای طراحی و ساماندهی نظام نوآوری کشاورزی در کشور که موضوع گزارشهای آتی خواهد بود، استخراج شود.
نقطهنظرات/یافتههای کلیدی
براساس بررسیهای صورت گرفته، مهمترین یافتههای این پژوهش پیرامون راهبردها، چالشها و سازوکارهای کارآمدسازی حکمرانی نظام نوآوری کشاورزی به شرح زیر است.
پیشنهاد راهکارهای تقنینی، نظارتی یا سیاستی
براساس ارزیابیهای صورت گرفته، به نظر میرسد که بهکارگیری راهبردها و رهیافتهای زیر بتواند به استقرار الگویی کارآمد از حکمرانی نظام نوآوری کشاورزی که در سازگاری و تناسب با شرایط خاص مناطق روستایی کشور باشد،کمک کند، که ازجمله آنها میتوان به موارد زیر اشاره کرد.
1. استقرار نظام حکمرانی چند سطحی در مقیاس ملی و منطقهای: همانطورکه اشاره شد نظام حکمرانی نوآوری در بخش کشاورزی از حالتی متمرکز و از بالا بهسمت الگوهای غیرمتمرکز و چندسطحی تغییر جهت داده است. در الگوهای چندسطحی، نهادهای مرکزی مانند شوراهای عالی نوآوری کشاورزی و نهادهای دولتی مشابه آن، صرفاً مسئولیت سیاستگذاری، تعیین اولویتها و هدایتگری نوآوری در بخش کشاورزی را برعهده دارند. در کنار این نهادهای مرکزی تسهیلگر، مراکزی در سطح مناطق یک کشور با حضور تمامی بازیگران اعم از بخش خصوصی، دانشگاهها، مراکز تحقیقاتی، کشاورزان و سایر ذینفعان شکل گرفته و این نهاد نقش اصلی را در شکلدهی به نظام نوآوری کشاورزی در سطح مناطق یک کشور برعهده میگیرد. در الگوی حکمرانی مذکور بهجای تمرکز صرف بر رشد اقتصادی، بر تعادل، پایداری و رفاه اجتماعی نیز تأکید شده است.
2. تقویت زیرساختهای نوآوری و فناوری: ارتقای نظام نوآوری کشاورزی، مستلزم تقویت هدفمند زیرساختهای نوآوری و فناوری در سطوح محلی و ملی است. در این راستا توسعه مراکز نوآوری و پارکهای علم و فناوری کشاورزی، همراه با گسترش زیرساختهای ارتباطی و دیجیتال در مناطق روستایی باید با هدف تقویت پیوند میان کشاورزان، دانشگاهها، مراکز تحقیقاتی و بنگاههای دانشبنیان دنبال شود. این راهبرد با تسهیل جریان دانش و فناوری و کاهش نابرابری در دسترسی به نوآوری، زمینه شکلگیری یک نظام نوآوری شبکهای، مشارکتی و کارآمد در بخش کشاورزی را فراهم میکند.
3. ارائه مشوقها و سیاستهای حمایتی از جانب دولت: این موضوع میتواند دربرگیرنده مجموعهای از اقدامها به شرح زیر باشد:
4. راهاندازی نظام پایش و ارزیابی مستمر نوآوریها با تأکید بر شاخصهای عدالت اجتماعی.
5. استفاده از ظرفیت تعاونیهای کشاورزی برای گسترش نوآوریهای غیرمتمرکز از طریق آموزش، نمایش میدانی و مشاوره فنی به کشاورزان.
6. تسهیل و تشویق مشارکتهای عمومی – خصوصی (PPP) با هدف توسعه دانش، انتشار نوآوری و هدایت تحقیقات به اهداف مشخص در بخش کشاورزی. (31541)
1405/2/8
رویکردهای سیاستگذاری و قانونگذاری در حوزه هوش مصنوعی در سطح جهان و چارچوب پیشنهادی برای ایران
بیان/ شرح مسئله
روندهای جهانی در حکمرانی هوش مصنوعی طی دهه اخیر، نشاندهنده گذار از توسعه صرف فناوری به مرحله تنظیمگری چندسطحی و بینالمللی است. از سال 2016 تا 2024، شمار کشورهایی که اسناد ملی، لوایح یا راهبردهای قانونی در زمینه هوش مصنوعی منتشر کردهاند، بیش از 6 برابر افزایشیافته و اکنون به بیش از 114 کشور رسیده است. این روند گویای اهمیت فزاینده توسعه هوش مصنوعی در چارچوب ملاحظات اقتصادی، امنیتی، اخلاقی و اجتماعی است. الگوهای قانونگذاری و تعیین نهادهای متولی هوش مصنوعی در کشورهای مختلف بسته به ساختار حکمرانی کلان، ظرفیت نهادی، اولویتها و بلوغ فناوری متفاوت است و رویکرد واحدی وجود ندارد. این پژوهش با بررسی زیرساختهای قانونی و نهادی هوش مصنوعی در کشورها و مناطق مختلف به شناسایی و تحلیل الگوهای موجود پرداخته است.
نقطهنظرات/ یافتههای کلیدی
۱. تنوع در الگوهای قانونگذاری
۲. تنوع در انتخاب نهاد اصلی متولی هوش مصنوعی
۳. ابتکارات و چارچوبهای بینالمللی هوش مصنوعی
اصول هوش مصنوعی سازمان همکاریهای اقتصادی و توسعه (2019)، توصیهنامه اخلاقی یونسکو (2021)، اعلامیه بلچلی (2023)، برنامه اقدام مشارکت جهانی هوش مصنوعی به میزبانی سازمان همکاریهای اقتصادی و توسعه و شروع شکلگیری پنل علمی گفتگوی جهانی هوش مصنوعی سازمان ملل متحد.
۴. ایران و رویکردهای قانونگذاری هوش مصنوعی تاکنون
پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی
هرچند برنامه تقسیم کار ملی هوش مصنوعی میتواند به شفافیت نقش و وظایف دستگاهها کمک کند، اما همچنان نمیتواند پوششدهنده محورهای مهمی همچون تنوعبخشی به ابزارهای سیاستگذاری، ایجاد توازن میان نوآوری و کنترل مخاطرات در سطوح مختلف اجتماعی، فرهنگی، دینی و اقتصادی، توسعه همکاریهای چندسطحی و تقویت تعاملات فعال منطقهای و بینالمللی (بهویژه در آینده که هوش مصنوعی محور توازن قدرت سیاسی کشورها و مناطق قرار میگیرد) و هدایت و تأمین منابع اولیه قابلتوجهی باشد که برای شروع حرکت لازم است.
۱. اولویتهای ایران در قانونگذاری هوش مصنوعی
۲. هماهنگساز و یکپارچهساز: استفاده از ظرفیتهای معاونت علمی، فناوری و اقتصاد دانشبنیان ریاستجمهوری و صندوق نوآوری و شکوفایی و وزارتخانههای علوم، تحقیقات و فناوری، بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در توسعه فناوریهای پیشران، ظرفیتهای وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات در امر تأمین زیرساختهای پردازشی و ارتباطی و نیز ظرفیتهای مرکز ملی فضای مجازی بهعنوان دبیرخانه شورای عالی فضای مجازی در امر امنیت رایانیکی و اجرای سیاستهای کلان فضای مجازی در کنار تأمین مالی پایدار و رو به رشد.
۳. توسعه و تنظیمگر کلان بینبخشی: طراحی راهبرد، آیندهنگاری، سیاستپژوهی، تدوین اسناد و توصیهنامههای اخلاقی و حقوقی و هوش مصنوعی انسانمحور، برنامهریزی برای توسعه فناوری در زیرشاخههای پیشران هوش مصنوعی (هر دو لایه بنیادین و کاربست)، ارزیابی و تأیید امنیت رایانیکی (سایبری) و مدیریت مخاطرات سامانههای هوش مصنوعی، کاربست هوش مصنوعی در دولت (ارتقای خدمات عمومی هوشمند)، نقطه کانونی تعاملات، همکاریها و کنشهای بینالمللی و جهانی.
در این راستا توجه به ظرفیت مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی در حوزه هوش مصنوعی و «طرح ملی توسعه هوش مصنوعی» مصوب صحن مجلس شورای اسلامی (ارسال شده به شورای نگهبان) مبنیبر تشکیل سازمان مستقل زیر نظر رئیسجمهور در اجرای قانون ضروری است. (21452)
1405/2/8
بررسی میزان اثر پذیری قیمت خودرو در بازار از «نرخ ارز » و « قیمت مصوب فروش خودروی»
بیان/ شرح مسئله
گزارش حاضر با تمرکز بر این مسئله تدوین شده است که چه عواملی و چه میزان، بهطور بنیادین بر قیمت خودرو در بازار ایران تأثیرگذار هستند و روششناسی این پژوهش نیز مبتنیبر رویکرد کمی و تحلیل اقتصادسنجی است. در این خصوص پاسخ به این پرسش کلیدی میتواند پیامدهای مهمی نیز برای آسیبشناسی سیاست قیمتگذاری در صنعت خودرو داشته باشد. در همین راستا، هدف اصلی این گزارش، تحلیل تجربی رابطه میان قیمت خودرو و متغیرهایی چون نرخ ارز، هزینههای تولید، وضعیت کمی تولید و سیاستهای قیمتگذاری بر پایه دادههای شاخص قیمت از سال 1381 تا 1403 است. افزون بر آن، بهمنظور ارزیابی کارایی ابزارهای تنظیمگری، آثار عرضه خودرو در بورسکالا بر تعدیل قیمتها نیز مورد بررسی قرار گرفته است.
نقطهنظرات/ یافتههای کلیدی
بررسی روند قیمتها در بازار خودرو نشان میدهد که تا پیش از پاییز 1397، بهرغم افزایش مستمر قیمتها در بازار خودرو، درصد رشد آن از نرخ تورم عمومی کشور کمتر بوده است اما پس از پاییز 1397، روند افزایشی قیمتها در بازار خودرو شدت گرفته است و مقدار آن بیش از تورم عمومی کشور محاسبه شده است. بر اساس یافتههای این گزارش، متغیرهای مهمی مانند تغییرهای نرخ ارز، هزینههای تولید و وضعیت کمی تولید بر سطح قیمتها در بازار خودرو تأثیرگذار هستند. هم چنین بررسی نرخ رشد قیمت کارخانه و بازار خودروها از سال 1397 تا 1403 نشاندهنده آن است که خودروهای پرتقاضای داخلی رشدی فزاینده و بیش از قیمت کارخانه داشتهاند.
در این گزارش به منظور برآورد سطح اثرگذاری متغیرهای اصلی بر قیمت خودرو در بازار، سعی شده است ضمن بررسی روند کلی قیمت بازار خودروهای تولید داخل، سطح اثرگذاری قیمت مصوب کارخانه و نرخ ارز در روند کلی قیمت خودروهای تولید داخل در بازار در دوره زمانی 1403 – 1392 برآورد شود. علاوهبر آن با توجه به اهمیت روند تغییرات قیمت خودروهای اقتصادی و پرتیراژ، برآورد میزان اثرگذاری نرخ مصوب فروش و نرخ ارز در روند قیمت خودروهای اقتصادی و پرتیراژ شامل خودروی تیبا 2 و کوییک در دو بازه زمانی تحریمی و غیرتحریمی، ارائه شده است.
جدول 1. برآورد سطح اثرپذیری قیمت خودرو در بازار از «نرخ ارز» و «قیمت مصوب فروش خودرو»
|
|
ضریب اثرپذیری قیمت بازار خودرو از متغیر «نرخ ارز» |
ضریب اثرپذیری قیمت بازار خودرو از متغیر «قیمت مصوب فروش خودرو» |
||
|
سطح اثرگذاری عوامل مؤثر بر قیمت بازار خودروهای تولید داخل |
دوره زمانی 1392 - 1403 |
|||
|
1.21 |
0.32 |
|||
|
سطح اثرگذاری عوامل مؤثر بر قیمت بازار خودروهای اقتصادی پرتیراژ |
خودرو تیبا 2 |
دوره تحریمی |
0.97 |
0.38 |
|
دوره غیرتحریمی |
0.24 |
1.18 |
||
|
خودرو کوئیک |
دوره تحریمی |
0.8 |
0.36 |
|
|
دوره غیرتحریمی |
0.07 |
1.13 |
||
مأخذ: بررسیهای پژوهش.
در ادامه خروجی محاسبات صورت گرفته در خصوص «سطح اثرگذاری عوامل مؤثر بر قیمت بازار خودروهای تولید داخل» و «سطح اثرگذاری عوامل مؤثر بر قیمت بازار خودروهای اقتصادی پرتیراژ» (جدول 1) به تفکیک بیان میگردد:
براساس یافتههای تحقیق با استفاده از یک مدل ARDL، ضریب اثرگذاری نرخ ارز بر قیمت خودرو در بازار در بازه زمانی 1403 – 1392 به میزان 1.21 و سطح اثرگذاری قیمت مصوب فروش بر قیمت بازار خودروهای تولید داخل 0.32 برآورد شده است؛ این بدان معناست که در این بازه زمانی، هر 100 درصد افزایش در نرخ ارز به میزان 121 درصد قیمت بازار خودروهای تولیدی را افزایش میدهد. موضوعی که بیانگر این است که حساسیت قیمت خودرو به نرخ ارز نهتنها در لایه افزایش هزینههای تولید خودرو بلکه در سطح قیمت خودرو در بازار نیز به میزان معناداری اثرگذار بوده است. از طرف دیگر، قیمت مصوب فروش خودرو توسط نهاد قیمت گذار، با ضریب 0.32 به قیمت بازاری منتقل میشود. بدین معنا که افزایش 100 درصدی در نرخ مصوب فروش خودرو، به میزان 32 درصد قیمت خودرو در بازار را با رشد مواجه می سازد.
برآوردهای اقتصادسنجی درخصوص میزان تأثیرپذیری خودروهای اقتصادی پرتیراژ از متغیر «نرخ ارز» و «قیمت مصوب فروش خودرو» و به طور مشخص درخصوص خودروهای تیبا 2 و کوئیک، تصویر شفافتری از سطح اثر عوامل مؤثر بر قیمت بازاری خودروها به تفکیک دوران تحریمی و غیرتحریمی ارائه میدهد. تفکیک بررسی در دو دوره تحریمی و غیرتحریمی، منجر به فهم تغییر روند صورت گرفته در بازار خودرو پیش و پس از پاییز 97 در بازار خودرو در نسبت با تورم عمومی کشور می شود. که نتایج به شرح زیر است:
خودرو تیبا 2:
برآوردهای صورت گرفته درخصوص خودرو تیبا 2 در دوره تحریمی، ضریب مثبت و بسیار معنادار 0.97 متغیر «نرخ ارز» بر قیمت این خودرو در بازار، نشان میدهد به این معنا که در دوران تحریمی، به ازای هر 100 درصد افزایش در نرخ ارز، قیمت این خودرو در بلندمدت به میزان 97 درصد افزایش مییابد. این در حالی است که محاسبه ضریب 0.24 در دوران غیرتحریمی، بیانگر آن است که به ازای هر 100 درصد افزایش در نرخ ارز، قیمت خودرو به میزان 24 درصد افزایش یافته است. تحلیل اثر تعاملی تحریم و نرخ ارز نشان میدهد که، اثر نرخ ارز بر قیمت خودرو در دوره تحریمی با دوره غیرتحریمی، تفاوت قابل توجهی داشته است. در واقع، بازار خودرو در ایران به تغییرات نرخ ارز با شدتی بیشتر در دوران تحریم نسبت به دوره دیگر واکنش نشان داده است.
در مقابل سطح اثرگذاری قیمت مصوب فروش خودرو تیبا 2 بر روند قیمت بازار آن، به میزان 1.18 در دوران غیرتحریمی برآورد شده است که نشانگر آن است که هزینههای تولید عامل اصلی قیمت مبادله خودرو در بازار بوده است و هر 100 درصد افزایش در قیمتهای تولیدکننده، به افزایش 118 درصدی در قیمت نهایی خودرو در بازار منجر میشود. در واقع، افزایش هزینههای تولید، با ضریبی بیشتر از یک به قیمت مصرفکننده منتقل میشود که نشاندهنده وجود فشارهای تورمی ذاتی در ساختار بازار خودرو است. این در حالی است که در دوره تحریمی این ضریب 0.38 محاسبه شده است.
خودرو کوئیک:
برآوردهای صورت گرفته در خصوص سطح اثرپذیری قیمت خودرو کوئیک در بازار از متغیر «نرخ ارز» و «قیمت مصوب فروش» روند نسبتاً مشابهی با خودروی تیبا دارد؛ حساسیت قیمت این خودرو در بازار به نرخ ارز در دوران تحریمی 0.8 و این ضریب در دوران غیر تحریمی برابر 0.07 برآورد شده است. در واقع، در دوران تحریمها ضریب نرخ ارز بر قیمت بازار خودرو به طرز معناداری بیشتر بوده است. همچنین ضریب اثر قیمت مصوب بر قیمت بازار خودرو کوییک در دوران غیر تحریمی 1.13 است که در دوران تحریمی، کشش قیمت خودرو نسبت به قیمت کارخانه خودرو به حدود 0.36 کاهش یافته است.
پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی
با توجه به یافتههای کلیدی گزارش در خصوص تأثیرپذیری قیمت خودرو از متغیرهای بنیادی اقتصاد کلان ازجمله نرخ ارز و قیمت کارخانه خودرو و تغییر ساختار بازار پس از پاییز 1397 و شکاف فزاینده و مستمر بین قیمت بازار و قیمت کارخانه حتی در دورههای ثبات قیمت رسمی، بازنگری در نحوه سیاستگذاری و استفاده از ابزارهای تنظیم گرانه درخصوص بازار خودرو خصوصاً اصلاح سازوکار و شیوه قیمتگذاری و عرضه خودرو ضروری بهنظر میرسد. (21453)
1405/2/21
پایش دورهای شاخصهای ترسیمکننده وضعیت صنعت خودرو (۲) :
بیان/ شرح مسئله
بیش از نیمقرن از آغاز فعالیت صنعت خودروسازی در ایران میگذرد، اما در مقایسه با کشورهای صاحبنام در این حوزه، این صنعت نتوانسته است پیشرفت قابلتوجهی داشته باشد. بهعبارتدیگر، بهرغم موفقیتهای محدود در برخی دورهها، روند توسعه این صنعت همواره با نوسانات و چالشهای متعددی همراه بوده است و در بسیاری از جنبهها با مشکلات و نارساییهای جدی روبهرو شده است. ازاینرو، برای درک وضعیت کنونی و اتخاذ رویکرد مناسب در سیاستگذاری، ضروری است که شاخصهای کلیدی روند توسعه این صنعت مورد پایش قرار گیرد. در این راستا، گزارش حاضر به ارزیابی وضعیت شاخصهای بازار، تولید، میزان سود و زیان، حاکمیت شرکتی و پویایی صنعت خودروسازی پرداخته است.
نقطهنظرات/ یافتههای کلیدی
این گزارش، تلاش کرده است تا با تحلیل وضعیت آماری و روند تغییرات شاخصهای اصلی صنعت خودروسازی در دوره منتهی به شش ماه نخست 1404، تحولات این صنعت در قالب شاخصهای کمّی و کیفی مورد بررسی قرار دهد. شاخصهای مذکور شامل میزان تولید، وضعیت بازار، شاخص شامخ صنعت، مصرف سوخت، تعداد خودروهای فرسوده اسقاطشده، سود و زیان، واردات و صادرات و وضعیت سهامداری دو خودروساز بزرگ کشور است. تحلیل دادهها بیانگر آن است که صنعت خودرو در این دوره، با چالشهای متعددی مواجه بوده و روند تغییرات آن بهطور مستقیم متأثر از تحولات اقتصادی و سیاسی بوده است.
نتایج بررسیهای انجام شده حاکی از آن است که در ششماهه نخست سال 1404، شاخصهای اصلی صنعت خودرو در مقایسه با ششماهه نخست سال 1403 با تغییراتی همراه بودهاند. در این دوره، برخی شاخصها ازجمله میزان تولید و اسقاط خودروهای فرسوده کاهش یافتهاند، در حالی که واردات خودرو روندی افزایشی را تجربه کرده است. همچنین عملکر صنعت در حوزه صادرات خودرو و قطعات نسبت به دوره مشابه سال قبل، تضعیف شده است. جمعبندی وضعیت هر یک از شاخصهای مورد بررسی بهصورت خلاصه در جدول 1 ارائه شده است.
جدول 1. خلاصه ای از نتایج کلیدی شاخص های کمی صنعت خودرو
|
ردیف |
شاخص مورد بررسی |
شش ماه نخست |
شش ماه نخست سال 1403 |
میزان تغییر (درصد) |
مجموع سال 1403 |
||
|
1 |
میزان تولید |
461 هزار دستگاه |
502 هزار دستگاه |
-8.17 |
1.121 میلیون دستگاه |
||
|
2 |
اسقاط خودروهای فرسوده |
115 هزار دستگاه |
121 هزار دستگاه |
-96.4 |
350 هزار دستگاه |
||
|
3 |
مصرف سوخت |
132.3 میلیون لیتر |
123.3 میلیون لیتر |
30.7 |
124.5 میلیون لیتر |
||
|
4 |
واردات |
25 هزار دستگاه |
22 هزار دستگاه |
64.13 |
63 هزار دستگاه |
||
|
5 |
صادرات |
21.9 میلیون دلار |
27.6 میلیون دلار |
-65.20 |
86.3 میلیون دلار |
||
|
6 |
سود و زیان (هزار میلیارد تومان) |
ایرانخودرو |
سود و )زیان( خالص |
-13.6 |
11.8- |
(25.15) |
-61.3 |
|
درآمد عملیاتی |
212.1 |
139.4 |
15.52 |
351.9 |
|||
|
نسبت سود و )زیان( عملیاتی به درآمد عملیاتی |
5%- |
5.2%- |
-85.3 |
%5.4 |
|||
|
نسبت سود و )زیان( خالص به درآمد عملیاتی |
6.4%- |
8.5%- |
-71.24 |
-%17.4 |
|||
|
نسبت درآمد عملیاتی به بدهی |
79.1% |
66.9% |
24.18 |
112 |
|||
|
سایپا |
سود و )زیان( خالص |
25.7- |
15.1- |
(20.70) |
-406.2 |
||
|
درآمد عملیاتی |
74.9 |
71.1 |
34.5 |
1700.3 |
|||
|
نسبت سود و )زیان( عملیاتی به درآمد عملیاتی |
23.6%- |
7.8%- |
56.202 |
-%106 |
|||
|
نسبت سود و )زیان( خالص به درآمد عملیاتی |
34.3%- |
21.3%- |
03.61 |
-%23.8 |
|||
|
نسبت درآمد عملیاتی به بدهی |
23.1% |
29.3% |
-16.21 |
%57.6 |
|||
|
7 |
حاکمیت شرکتی و سهامداری |
ایرانخودرو |
دولت |
715.5 |
- |
- |
72.5 |
|
شرکتهای عمومی وابسته به دولت و بانکها |
869.20 |
- |
- |
75.19 |
|||
|
بخش خصوصی |
909.23 |
- |
- |
86.24 |
|||
|
سهام چرخهای |
401.23 |
- |
- |
28.24 |
|||
|
سایر سهامداران خرد |
106.26
|
- |
- |
39.25
|
|||
|
سایپا |
دولت |
819.16 |
- |
- |
8.16 |
||
|
شرکتهای عمومی وابسته به دولت و بانکها |
535.14 |
- |
- |
5.14 |
|||
|
بخش خصوصی |
239.8 |
- |
- |
3.6 |
|||
|
سهام چرخهای |
693.39 |
- |
- |
6.39 |
|||
|
سایر سهامداران خرد |
714.20 |
- |
- |
8.22 |
|||
|
8 |
بازار |
قیمت بازار خودروهای منتخب (میلیون تومان) |
کوییک دندهای |
705 |
420 |
86.67 |
510 |
|
پژوپارس ELX |
1300 |
701 |
45.85 |
920 |
|||
|
دنا معمولی |
1500 |
780 |
31.92 |
920 |
|||
|
9 |
عمق ساخت داخل (درصد) |
میانگین موزون درصد ساخت داخل خودروسازان |
ایرانخودرو |
77 |
78 |
-28.1 |
78 |
|
سایپا |
81 |
81 |
0 |
81 |
|||
|
کرمان موتور |
40 |
35 |
29.14 |
34 |
|||
|
مدیران خودرو |
21 |
21 |
0 |
21 |
|||
|
بهمن |
23 |
22 |
55.4 |
22 |
|||
|
10 |
ارزبری (دلار) |
میانگین موزون ارزبری خودروسازان |
ایرانخودرو |
3619 |
3540 |
2/23.2 |
3544 |
|
سایپا |
2438 |
2435 |
12/0 |
2436 |
|||
|
کرمان موتور |
10029 |
10176 |
-44.1 |
10175 |
|||
|
مدیران خودرو |
14406 |
15144 |
-87.4 |
15140 |
|||
|
بهمن |
12238 |
11975 |
20.2 |
11976 |
|||
(21500)
1405/2/28
تحلیل الگوی مصرف گاز طبیعی در بخش خانگی براساس دهکهای اقتصادی
بیان/ شرح مسئله
ایران با وجود قرار گرفتن در جایگاه دومین دارنده ذخایر گازی جهان، با چالش جدی ناترازی گاز بهویژه در فصول سرد سال مواجه است. اولویت تأمین گاز بخش خانگی در زمان اوج و فشار ناشی از مصرف در آن بخش، به تشدید اعمال محدودیت تأمین گاز صنایع، نیروگاهها و در برخی موارد، کاهش صادرات گاز نیز منجر شده است. شرایط غیربهینه مصرف سرانه انرژی خانگی در کشور و همچنین زیانهای ناشی از ناترازی گاز سبب شده تا کاهش مصرف گاز در بخش خانگی از اهمیت ویژهای برخوردار شود. در همین راستا یکی از چالشهای اصلی در سیاستگذاری مصرف انرژی در بخش خانگی، فقدان تصویر دقیق از رابطه «رفاه خانوار» با «میزان مصرف» است. ازاینرو باید رابطه میان مصرف گاز و رفاه خانوار بهعنوان پیشنیاز طراحی هرگونه سیاست مؤثر برای کاهش ناترازی گاز تدقیق شود. برای دستیابی به این هدف، دادههای مصرف گاز مشترکین خانگی با وضعیت رفاهی و متراژ ساختمان آنها تقاطع داده شده است.
نقطهنظرات/ یافتههای کلیدی
الف) عدم همبستگی معنادار میان رفاه و مصرف گاز: بررسی دادههای مصرف گاز خانگی و دهک اقتصادی آنها و مطالعات پیشین صورت گرفته (مانند گزارش وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی از مصرف گاز بخش خانگی) نشان میدهد برخلاف تصور رایج در کشور، تفاوت معناداری در میانگین مصرف گاز دهکهای مختلف وجود نداشته و شیب مصرف گاز در دهکهای رفاهی بهگونهای است که با افزایش رفاه (بهجز دهک دهم)، مصرف گاز با شیب بسیار کم کاهش مییابد. بنابراین مصرف گاز خانوارهای دهک دهم نیز تقریباً با میانگین مصرف خانوارهای دهک ششم رفاهی برابر است.
ب) مصرف بالا ناشی از تجهیزات فرسوده در دهکهای پایین: بررسی نسبت «مصرف گاز خانگی به مساحت منازل مسکونی» نشان میدهد که دهکهای پایین درآمدی برای گرمایش هر مترمربع زیربنا، گاز بیشتری نسبت به دهکهای مرفه مصرف کردهاند (23 متر مکعب در دهک یک در برابر 17 متر مکعب در دهک 10 در کل کشور). مصرف بالاتر خانوارهای کمبرخوردار (دهکهای 1 تا 5 رفاهی) در مساحت یکسان حاکی از عدم دسترسی و استفاده این افراد از تجهیزات گرمایشی پربازده و عایقبندی نامناسب منازل مسکونی آنهاست.
ج) سهم اندک مصارف بالا در کل ناترازی: بررسی دادههای مصرف مشترکین نشان میدهد، اگرچه در هزارک بالای مصرفی، میزان مصرف به شکل قابل توجهی افزایش یافته که این موضوع ناشی از مصارف رفاهی آن دسته از خانوارها در ویلاها و استخرها بوده است، اما عمده گاز طبیعی کشور در بخش خانگی توسط طیف وسیعی از مردم در گروههای درآمدی مختلف مصرف شده و ناترازی گاز ایجاد شده را نمیتوان به مصارف مشترکان با صدک رفاهی بالا منحصر کرد. شایان ذکر است این گروه صرفاً 1/0 درصد از کل مشترکین را شامل شده که 5/0 درصد از کل مصرف گاز را به خود اختصاص دادهاند.
پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی
1. اصلاح تدریجی قیمت و پرهیز از شوکدرمانی: بررسیهای صورت گرفته از وضعیت رفاهی مصرفکنندگان گاز خانگی نشان میدهد، 50 درصد از مشترکین پر مصرف گاز در بخش خانگی را اقشار کمبرخوردار تشکیل میدهند. از طرفی با توجه به استفاده این دسته از خانوارها از تجهیزات فرسوده و با راندمان پایین، آزادسازی ناگهانی قیمت انرژی در بخش خانگی در نهایت به کاهش مصرف مؤثر و حل مسئله هدررفت بالا در این بخش منجر نخواهد شد. از طرفی آزادسازی یکباره قیمت انرژی به افزایش فشار اقتصادی به این دسته از خانوارها منجر شده که میتواند باعث ایجاد تبعات اقتصادی- اجتماعی شود. ازاینرو انجام اصلاحات تعرفه انرژی باید تدریجی و بهصورت همزمان با اجرای طرحهای بهینهسازی در دهکهای پایین جامعه باشد.
2. تمرکز سیاستگذاری بر تمامی گروههای مصرفی: در حال حاضر، تمرکز دولت عمدتاً بر اعمال جرائم و محدودیتها برای مصارف بسیار بالای گاز طبیعی در بخش خانگی، مانند مصارف رفاهی نظیر استخرها و ویلاها، قرار گرفته است. اگرچه این رویکرد از منظر مدیریت رفتارهای پرمصرف قابل دفاع و ضروری است، اما محدود کردن سیاستهای مدیریت تقاضا به این گروه خاص، نمیتواند راهکار مؤثری برای حل ناترازی گاز در کشور باشد. شواهد مصرف نشان میدهد که سهم این دسته از مشترکان در مجموع مصرف گاز بخش خانگی بسیار محدود است و حتی در صورت کاهش قابل توجه مصرف آنان، تأثیر معناداری بر وضعیت کلی ناترازی ایجاد نخواهد شد. ازاینرو، تمرکز صرف بر این گروه، به غفلت از واقعیت اصلی مصرف در بخش خانگی منجر میشود. بنابراین، ضروری است سیاستهای مدیریت مصرف از رویکردی محدود و متمرکز بر مصارف بسیار بالا فاصله گرفته و بهسمت طراحی ابزارها و مشوقهای فراگیر، متناسب با تمامی گروههای مصرفکننده حرکت کند تا امکان کاهش پایدار و مؤثر مصرف گاز در سطح کلان فراهم شود.
3. اجرای طرحهای صرفهجویی مبتنیبر عملکرد (کارور گاز طبیعی): براساس ماده (46) قانون برنامه پنجساله هفتم پیشرفت، در این سازوکار شرکتهای کارور گاز طبیعی با جلب مشارکت مردم و از طریق مجموعهای از اقدامها مانند نوسازی و جایگزینی تجهیزات پرمصرف، بهسازی و ارتقای بهرهوری انرژی در ساختمانها، آموزش مشترکان و ارائه انواع مشوقهای اقتصادی، زمینه کاهش مصرف گاز طبیعی را فراهم میکنند. در این چارچوب، تعیین صحیح جامعه هدف از اهمیت ویژهای برخوردار است؛ بهگونهای که تمرکز این سازوکار باید بر اقشار پرمصرفی باشد که از توان مالی کافی برای نوسازی تجهیزات و بهسازی مصرف انرژی برخوردار نیستند. هدایت اقدامهای اصلاحی بهسمت این گروهها، ضمن ارتقای عدالت اجتماعی، امکان دستیابی به کاهش واقعی و پایدار مصرف گاز در بخش خانگی را فراهم خواهد کرد.
4. ضمانت اجرایی مقررات ملی ساختمان: اجرای کامل و دقیق مبحث 19 مقررات ملی ساختمان، بهویژه در حوزه بهینهسازی مصرف انرژی، و همچنین ایجاد و تقویت ضمانتهای اجرایی مؤثر برای پایبندی به این مقررات، نقش مهمی در ارتقای استانداردهای انرژی در ساختمانهای نوساز ایفا میکند. اعمال نظارتهای فنی مستمر، الزام به رعایت ضوابط عایقکاری، استفاده از مصالح و تجهیزات کممصرف و نیز پیشبینی سازوکارهای کنترلی و تنبیهی برای تخلفات ساختمانی، میتواند به بهبود عملکرد انرژی ساختمانها منجر شود. درنتیجه، تحقق این رویکرد نهتنها موجب کاهش قابل توجه مصرف انرژی در بخش خانگی خواهد شد، بلکه در بلندمدت به کاهش هزینههای انرژی خانوارها و افزایش پایداری نظام انرژی کشور نیز کمک میکند. (21539)
1405/۲/۵
بررسی راهکارهای حمایت از قهرمانان ورزشی در کشورهای منتخب: ارائه پیشنهادهایی برای ایران
بیان/شرح مسئله
بهرغم هزینههای زیادی که در راستای حمایت از ورزش قهرمانی در کشور انجام میشود، با توجه به نادرست بودن رویکردهای موجود، پیامدهای مورد انتظار حاصل نشده است. ورزش قهرمانی ایران، بهعنوان یکی از پایههای کلیدی هویت ملی با تأثیرات عمیق فرهنگی و اجتماعی، نیازمند حمایت های هدفمند است. با بیش از 4 میلیون ورزشکار سازمانیافته و هزاران عضو تیمهای ملی، حداقل صدها قهرمان با مشکلات مالی و شغلی پس از بازنشستگی روبهرو هستند که به مهاجرت نخبگان، کاهش مدالآوری و تضعیف روحیه ملی منجر میشود. این در حالی است که از نظر برخی حمایتها مثل ارائه تسهیلات ایران در نسبت به سایر کشورها هزینههای قابل توجهی صورت داده است.
نقطهنظرات/ یافتههای کلیدی
1. قانون سرباز قهرمان معافیت کامل برای 286 نفر ارائه داده است، اما در مقایسه با کشورهای موفق مانند آلمان، چین و کره جنوبی که خدمت سربازی را با ورزش حرفهای ادغام کردهاند، این رویکرد در ایران ناپایدار و تبعیضآمیز است. کشورهای پیشرفته با ترکیب خدمت سربازی و ورزش، عدالت اجتماعی و شغل پایدار را برای ورزشکاران فراهم میکنند، درحالیکه در ایران تنها بخش محدودی از ورزشکاران از معافیت بهرهمند میشوند و اساساً حمایتها بهصورت ترکیبی و پایدار در نظر گرفته نشده است.
2. صندوق حمایت از قهرمانان عملکرد مثبتی دارد (مستمری به 1318 نفر، بیمه برای 3083 نفر)، اما دامنه آن محدود و فاقد تمرکز بر کارآفرینی و اشتغال پایدار است. در کشورهای پیشرو، مانند آلمان و فرانسه، صندوقهای حمایتی علاوهبر تأمین بیمه و مستمری، به حمایت از راهاندازی کسبوکار و اشتغالزایی برای قهرمانان بعد از دوران قهرمانی پرداختهاند.
3. تنها 61 درصد از افرادی که برای استخدام معرفی شدهاند موفق به اشتغال در دستگاههای اجرایی شدهاند، که این نشاندهنده مشکلات در فرایند جذب و محدودیتهای موجود است. علاوهبر این، نظارت ضعیف بر تسهیلات ارائه شده به این افراد، اثربخشی این برنامهها را کاهش داده است.
4. کشورهای پیشرو مانند: ترکیه، کره جنوبی و آلمان با ارائه بستههای جامع شامل شغل مرتبط با ورزش، مسکن، بورسیه تحصیلی، بیمه بازنشستگی، تأمین اجتماعی مادامالعمر و برنامههای انتقال شغلی، نخبگان ورزشی خود را حفظ میکنند. این در حالی است که ایران در این زمینهها رویکرد محدودی را اتخاذ کرده است. بهطور خاص، حمایتها در ایران بیشتر بر پاداشهای نقدی و معافیت سربازی متمرکز شده و بستههای حمایتی بلندمدت مانند اشتغال پایدار، بیمههای مادامالعمر و برنامههای انتقال شغلی برای ورزشکاران بعد از دوران قهرمانی طراحی و اجرایی نشده است.
پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی
1405/۲/۵
بسته سیاستی و اجرایی راهکارهای کاهش طول سنوات مجاز دوره تحصیلی در نظام آموزشعالی ایران
بیان / شرح مسئله
وزارت علوم، تحقیقات و فناوری بهتازگی موضوع کاهش طول دورههای تحصیلی را بهعنوان یک ضرورت در راستای افزایش کارایی و اثربخشی نظام آموزشعالی مطرح کرده است. طولانی شدن دورههای تحصیلی در آموزشعالی ایران، علاوهبر تحمیل هزینههای مستقیم و فرصتهای ازدسترفته بر دانشجویان، خانوادهها و دانشگاهها، کارایی نظام آموزشی را تحت شعاع قرار داده و ورود بهموقع نیروی انسانی متخصص به بازار کار را با چالش مواجه ساخته است. این درحالی است که بسیاری از نظامهای آموزشعالی پیشرو در جهان، با بهینهسازی و کوتاه کردن دورههای تحصیلی، ضمن حفظ کیفیت، به افزایش بهرهوری و رقابتپذیری دست یافتهاند. اگرچه تلاشهای پراکندهای برای کاهش طول دورههای تحصیلی صورت گرفته، این اقدامات نتوانسته است به نتیجه مطلوب و جامع منجر شود.
نقطهنظرات / یافتههای کلیدی
یافتهها نشان داد که راهکارهای کاهش طول سنوات مجاز تحصیلی در کشورهای مختلف متفاوت بوده و هر راهبرد متناسب با زمینهای است که براساس ساختار حکمرانی، نیازهای اقتصادی و اولویتهای اجتماعی هر کشور طراحی میشود. بر همین اساس، مهمترین رویکردهای کاهش طول دوره تحصیل عبارتاند از:
1. الگوی اصلاح ساختاری (اروپایی)
کشورهای آلمان، فرانسه و هلند با اتکا به فرایند بولونیا، بازطراحی کامل معماری آموزشعالی را دنبال کرده و با استقرار ساختار سهچرخهای، دوره کارشناسی را به سه سال (180 واحد) کاهش دادهاند.
2. الگوی رقابتی- بازار محور
کشورهای بریتانیا، استرالیا و کانادا بر ارائه دورههای شتابدهنده در کنار دورههای سنتی متمرکزند. این دورهها با کاهش مدت تحصیل به دو تا سه سال از طریق فشردهسازی و حذف تعطیلات طولانی، هدف کاهش هزینههای دانشجویی و پاسخ به نیاز فوری بازار کار را دنبال میکنند.
3. الگوی فراگیر- انعطافپذیر
هند با اتکا به سیاست ملی آموزش 2020، مدل نوآورانهای را ارائه داده است. طراحی ساختار چندخروجی با امکان اخذ گواهی (یک سال)، دیپلم (دو سال) و مدرک کارشناسی (سه سال) از ویژگیهای بارز این الگو است.
4. الگوی تدریجی- بهینهساز
مالزی با رویکردی محتاطانه، کاهش طول دوره را از طریق تقویت سیستم انتقال واحد و به رسمیت شناختن آموختههای قبلی دنبال میکند. تمرکز بر یادگیری مبتنیبر نتیجه و مهارتمحوری، همراه با حفظ انعطافپذیری برای رشتههای پیچیده از ویژگیهای متمایز این الگو است.
پیشنهاد راهکارهای تقنینی، نظارتی و سیاستی
1. سبکسازی بار آموزشعالی بهواسطه بازنگری برنامههای درسی
سبکسازی بار آموزشعالی با تعریف شفاف نتایج یادگیری و بازنگری اساسی در سرفصلها و حذف دروس تکراری یا غیرضروری میتواند زمینهساز کاهش طول دوره تحصیلی با تمرکز بر محتوای اصلی و مهارتهای پایه و مورد نیاز دورههای آموزشی شود.
2. تفویض اختیار به دانشگاهها در راستای تصمیمگیری درخصوص مدیریت طول دوره تحصیلی
اعطای اختیار لازم به دانشگاههای دارای صلاحیت برای بازنگری و بهینهسازی طول دوره تحصیلی در رشتههای تحت پوشش با در نظر گرفتن ماهیت رشته و نیازهای بازار کار گام مهمی است.
3. استقرار نظام آموزشی انعطافپذیر و فشرده
رسمیت بخشیدن به دورههای فشرده و تسریع شده، اجرای نظام آموزشی سهنیمساله و توسعه زیرساختهای آموزش ترکیبی (حضوری و آنلاین) حلقه مغفول نظام فعلی آموزشعالی کشور محسوب میشود که میتوان با اجرای اثربخش آن گام مهمی برای کاهش طول دوره تحصیلی برداشت.
4. استقرار سامانه یکپارچه انتقال واحد و برنامهریزی تحصیلی
ایجاد سامانه ملی یکپارچه انتقال واحدهای درسی با چارچوب مشخص و استاندارد که امکان جابهجایی بدون اتلاف وقت دانشجویان بین دانشگاهها و مؤسسات آموزشی مختلف را فراهم میکند، ضروری است. این سامانه باید شامل بانک اطلاعاتی واحدهای درسی معادل، سازوکار خودکار بررسی تطابق دروس و سامانه ثبت دروس مشترک باشد. همزمان، با استقرار سامانه مشاوره تحصیلی هوشمند، نقشه راه تحصیلی شخصیسازی شده برای هر دانشجو طراحی، و با تضمین عرضه بهموقع دروس اصلی و مدیریت ظرفیت، امکان پیمودن بهینه مسیر تحصیلی فراهم میشود. این راهکار با کاهش فرایندهای اداری و حذف دوبارهکاریها، زمینه تحصیل بدون وقفه و بهموقع دانشجویان را در سراسر کشور ایجاد مینماید. با هدف صرفجویی میتوان از ظرفیت سامانههای موجود (سامانه سجاد برای دانشگاههای دولتی و سامانه منادا برای دانشگاه آزاد اسلامی) استفاده کرد.
5. تقویت پیوند نظام آموزشعالی با صنعت
ایجاد پیوند عملی بین دانشگاه و صنعت از طریق الزام به گذراندن کارآموزیهای هدفمند و مشارکت نهادهای صنعتی در بازنگری برنامههای درسی اقدام مؤثری هم برای افزایش کیفیت نظام آموزشعالی، هم برای تنوعبخشی به نظام تأمین مالی دانشگاهها و هم کاهش طول دوره تحصیلی خواهد بود. تدوین برنامه درسی با مشارکت دانشگاه و صنعت مستلزم بازنگری سرفصلهای درسی، حذف و اصلاح برخی از دروس غیرضروری و انتقال رویکرد مهارتمحوری صنعت به محتوای درسی دورههای آموزشی است.
6. استقرار نظام تأمین مالی مبتنیبر شاخص نرخ فارغالتحصیلی بهموقع و رضایت کارفرمایان
طراحی نظام تأمین مالی که براساس شاخصهایی مانند نرخ فارغالتحصیلی بهموقع و رضایت کارفرمایان انگیزه لازم برای اصلاحات را ایجاد کند.
7. ایجاد سازوکارهای پشتیبان برای:
1405/2/7
بررسی وظایف وزارتخانههای مرتبط با میراثفرهنگی و گردشگری در کشورهای جهان: مطالعه تطبیقی
بیان / شرح مسئله
وزارتخانههای میراث فرهنگی و گردشگری در کشورهای جهان بهعنوان نهاد اصلی سیاستگذاری اجرایی در حوزه حفاظت، توسعه و ترویج میراث فرهنگی ملی و گردشگری فعالیت میکنند و وظایف مهم و گستردهای را در این حوزه برعهده دارند. بنابراین باتوجهبه اهمیت وزارتخانههای مرتبط با میراث فرهنگی و گردشگری در کشورهای جهان، در این گزارش وظایف این وزارتخانهها در کشورهای ایتالیا، ترکیه، هند، بلغارستان و کره جنوبی بررسی شده است.
نقطهنظرات / یافتههای کلیدی
موارد زیر موضوعات قابل توجه در قوانین اهداف و وظایف وزارتخانههای مرتبط با میراث فرهنگی و گردشگری کشورهای بررسی شده است:
· عمومیسازی میراث: از موارد مهم و قابل توجه در کشورهای بررسی شده این است که وظایف وزارتخانهها به ثبت و محافظت از میراث فرهنگی محدود نشده و به توسعه و ترویج میراث فرهنگی و گردشگری و ایجاد امکان دسترسی عمومی به آنها هم توجه شده است.
· آموزش میراث: آموزش و پژوهش در حوزه میراث فرهنگی و گردشگری هم از موارد تأکید شده در این کشورهاست و به این منظور اقداماتی مانند اجرای طرحهای ملی آموزش میراث فرهنگی و گردشگری در سراسر کشور و ارائه برنامههای متنوع آموزشی در دانشگاهها و مدارس برای آشنایی دانشجویان، دانشآموزان و معلمان انجام میشود.
· گسترش بازوهای ارتباطی و رسانهای: گسترش ارتباطات و همکاریهای بینالمللی بهمنظور تبلیغات و معرفی میراث فرهنگی و توسعه گردشگری است و اهمیت این موضوع در کشورهای بررسی شده بهاندازهای است که در وزارتخانه، دپارتمانها و ادارات خاصی را به این موضوع اختصاص دادهاند.
· مردمیسازی: از موارد قابل توجه دیگر در این کشورها پیوند قوی وزارتخانهها با بدنه اجتماعی است. به این معنا که در بسیاری از موارد انجمنهای مردمی، اساتید دانشگاه و نخبگان و متخصصان فرهنگی با بخشهای مختلف وزارتخانهها همکاری دارند.
· توجه به میراث معاصر: از دیگر موارد مهم در کشورهای بررسی شده اهمیت میراث معاصر است. درواقع میتوان گفت در این کشورها میراث فرهنگی صرفاً متعلق به گذشته دور نیست که به ما به ارث رسیده است، بلکه میراث معاصر و آنچه را به آیندگان به ارث خواهد رسید نیز دربرمیگیرد. بنابراین با چنین رویکردی به میراث، در این کشورها میراث دیداری و شنیداری و فرهنگ عامه از اهمیت زیادی برخوردار است.
· رقومیسازی (دیجیتالسازی) میراث فرهنگی: رقومیسازی (دیجیتالسازی) میراث فرهنگی، که شامل توسعه سیستمهای اطلاعاتی و ایجاد پایگاه داده ملی یکپارچه در حوزه میراث فرهنگی، کاربرد ابزارهای دیجیتال در حفاظت، نگهداری و بهرهبرداری از میراث فرهنگی مانند اسکن سهبعدی، واقعیت مجازی و هوش مصنوعی و ایجاد آرشیوهای دیجیتال از نسخههای خطی، بناهای تاریخی، آثار باستانی و... میشود، از موارد مهم دیگر است.
· نهادسازی: وزارتخانههای کشورهای بررسی شده بهمنظور تحقق وظایف خود نهادهای مختلفی را ایجاد کردهاند ازجمله:
· نهادهای اجرایی کنوانسیونهای بینالمللی: در کشورهای بررسی شده نهادسازی بهمنظور اجرای کنوانسیونها و معاهدههای بینالمللی، که این کشورها در آنها عضوند، انجام شده است؛ مانند کنوانسیون میراث فرهنگی زیر آب و کنوانسیون میراث ناملموس.
· نهاد ارزیابی عملکرد: ارزیابی عملکرد نهادهای مرتبط با میراث فرهنگی و گردشگری موضوعی است که مورد توجه کشور ایتالیاست و نهاد مستقل ارزیابی عملکرد در این کشور وظیفه ارزیابی عملکرد کلی نظام میراث فرهنگی را بهمنظور ایجاد شفافیت و یکپارچگی داخلی برعهده دارد. این نهاد مسئولیت ارزیابی عملکرد نهادها و بخشهای مختلف وزارتخانه و سازمانهای وابسته و انتشار عمومی آن، ارزیابی طرحها و برنامههای مرتبط با میراث فرهنگی و گردشگری و نظارت بر اجرای صحیح قوانین، دستورالعملها و مقررات میراث فرهنگی و گردشگری را عهدهدار است.
پیشنهاد راهکارهای تقنینی، نظارتی یا سیاستی
باتوجهبه نتایج این گزارش پیشنهاد میشود در سیاستها و قوانین مرتبط با وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی در کشور، به این موارد توجه شود:
1. مدیریت یکپارچه و چابکسازی: از موارد چالشبرانگیز در حوزه فرهنگ در کشور، پراکندگی جنبههای مختلف فرهنگ در وزارتخانههای میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است که این موضوع در مواردی موجب پراکندگی و تداخل و تعارض وظایف این نهادها و عدم اتخاذ رویکرد یکپارچه و منسجم در حوزه فرهنگ شده است.
2. توسعه و ترویج میراث فرهنگی: توسعه و ترویج میراث فرهنگی از مهمترین وظایف وزارتخانههای مرتبط با میراث فرهنگی در کشورهای جهان ازجمله کشورهای بررسی شده در این گزارش است. این درحالی است که در ایران وظایف وزارتخانه تا حد زیادی به ثبت و حفاظت از میراث فرهنگی محدود شده و این مسئله موجب شده است که باوجود میراث فرهنگی ملموس و ناملموس فاخر و بینظیر در کشور، درباره این آثار، بهخصوص در حوزه میراث ناملموس، در میان اقشار مختلف کشور ازجمله جوانان شناخت کافی وجود نداشته و همچنین امکان دسترسی و بهرهمندی از میراث فرهنگی کشور برای تمام اقشار جامعه فراهم نباشد
3. ارزیابی عملکرد نهادهای میراث فرهنگی و گردشگری: وجود نهادی مستقل برای ارزیابی عملکرد نهادها و بخشهای مختلف وزارتخانه و سازمانهای وابسته به آن و همچنین ارزیابی طرحها و برنامههای مرتبط با میراث فرهنگی و گردشگری و صنایع دستی و نظارت بر اجرای صحیح قوانین، دستورالعملها و مقررات این حوزه میتواند نقش مهمی در شفافسازی، جلوگیری از اتلاف منابع و ارتقای عملکرد وزارتخانه داشته باشد. بنابراین پیشنهاد میشود اقدامات لازم برای ایجاد نهاد ارزیابی عملکرد در وزارتخانه میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری صورت پذیرد.
4. کمیتههای علمی و تخصصی: پیشنهاد میشود در تمام بخشهای وزارتخانه کمیتههای علمی و تخصصی برای مشاوره، اظهار نظر و ارائه پیشنهادها به رؤسای ادارات و مدیران کل وجود داشته باشد و نخبگان علمی و فرهنگی و مردمی در این کمیتهها عضویت و مشارکت جدی داشته باشند. بهمنظور جلوگیری از ناکارآمدی این کمیتهها و فربه شدن سازمان لازم است در انتخاب نخبگان علمی و فرهنگی براساس اصل شایستهسالاری دقت و نظارت لازم انجام شود و همچنین کمیتههای علمی – فرهنگی از جایگاه قانونی مناسبی برخوردار باشند.
5. میراث دیداری و شنیداری: میراث دیداری و شنیداری، حوزهای از میراث فرهنگی است که امروزه توجه ویژهای به آن در سطح جهانی میشود. بهطوریکه از طرف یونسکو، 27 اکتبر روز جهانی میراث دیداری و شنیداری نامگذاری شده است. بنابراین پیشنهاد میشود مراکز تخصصی برای مستندسازی، حفاظت و گسترش میراث دیداری و شنیداری کشور مانند آثار فاخر و منحصربهفرد فرهنگی در حوزه فیلم، عکس، موسیقی و... ایجاد شود. (21439)
1405/2/7
ظرفیتشناسی روستاهای برتر گردشگری ثبت شده در سازمان جهانی گردشگری؛ ارائه پیشنهادهای سیاستی
بیان/ شرح مسئله
گردشگری روستایی یکی از معدود حوزههایی است که میتواند بهطور همزمان به ایجاد اشتغال محلی، توانمندسازی زنان و جوانان، تنوعبخشی معیشت، حفظ میراثفرهنگی و طبیعی، کاهش مهاجرت روستایی و ارتقای تصویر فرهنگی کشور در سطح ملی و بینالمللی کمک کند. تجربههای جهانی نشان میدهد که در صورت وجود مدیریت مقصد و سازوکارهای حکمرانی مناسب، گردشگری روستایی میتواند به منبع درآمد پایدار برای جوامع محلی و ابزاری برای تقویت سرمایه اجتماعی و فرهنگی تبدیل شود؛ درحالیکه فقدان این سازوکارها، این ظرفیت را به فعالیتی مقطعی و کماثر محدود میکند. در همین چارچوب، برنامه «روستاهای برتر گردشگری» سازمان جهانی گردشگری بهصورت سالیانه و با رویکردی توسعهمحور، روستاهایی را شناسایی میکند که گردشگری را در خدمت ارتقای کیفیت زندگی، حکمرانی محلی و پایداری اقتصادی قرار دادهاند. ایران از سال 2023 تاکنون با ثبت هشت روستا در این برنامه وارد شبکه بینالمللی شده است. بااینحال، بررسی وضعیت موجود نشان میدهد که ثبت روستاها در ساختار فعلی سیاستگذاری کشور عمدتاً به سطح اعتبار نمادین و اطلاعرسانی محدود مانده و به تحول نهادی، برنامهریزی مقصد و توانمندسازی محلی منجر نشده است.
مسئله اصلی آن است که در ساختار وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی و نیز در سطوح استانی و محلی، برنامه مشخصی برای «پس از ثبت» روستاها تعریف نشده و سازوکار نهادی روشنی برای مدیریت یکپارچه مقصدهای گردشگری روستایی، پایش آثار اقتصادی و فرهنگی و هدایت منابع مالی و سرمایهگذاری وجود ندارد. درنتیجه، ظرفیتهای بالقوه این ثبتها در حوزه اشتغال، کاهش مهاجرت، حفظ میراث و تقویت دیپلماسی فرهنگی بالفعل نمیشود.
بر این اساس، پرسش آن است که چگونه میتوان ثبت روستاهای ایران در برنامه سازمان جهانی گردشگری را به ابزاری مؤثر برای توسعه گردشگری روستایی و استقرار حکمرانی چندسطحی تبدیل کرد؟ پاسخ به این پرسش مستلزم تبیین جایگاه حقوقی این برنامه در نظام بینالمللی، بررسی تجربه کشورها در مدیریت پس از ثبت و تحلیل خلأهای نهادی، مالی و دادهای ایران است.
نقطهنظرات/ یافتههای کلیدی
وضعیت ایران در این برنامه شامل سه مسئله اصلی است.
گسست حکمرانی در مرحله پس از ثبت: تحلیل اسناد و مصاحبهها نشان میدهد که مشکل اصلی ایران نه در فرایند انتخاب و ثبت روستاها، بلکه در فقدان سازوکار نهادی مشخص برای «هدایت پس از ثبت» است. پس از ثبت جهانی، مسئولیتها بدون اختیارات، ساختار و شرح وظایف روشن به سطح استان واگذار میشود؛ دهیاریها فاقد توان تخصصی مدیریت مقصد هستند و معاونتهای استانی گردشگری نیز ابزار فرابخشی لازم برای هماهنگی و اجرا را در اختیار ندارند.
قطع ارتباط ثبت جهانی با نظام تأمین مالی و برنامهریزی توسعهای: ثبت روستاهای برتر گردشگری در ایران به نظام بودجهای و برنامههای توسعه روستایی متصل نشده و برای دوره پس از ثبت، منبع مالی پایدار و مشروط به عملکرد تعریف نشده است. درنتیجه، ثبت جهانی به ایجاد زنجیره اقتصادی گردشگری، اشتغال محلی و کاهش مهاجرت منجر نمیشود و عمدتاً در سطح اعتبار نمادین باقی میماند.
فقدان نظام پایش دادهمحور و پاسخگویی سیاستی: نبود چارچوب رسمی برای گردآوری و گزارشدهی دادههای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی (گردشگر ورودی، درآمد محلی، مشارکت زنان و آثار اجتماعی) موجب شده امکان ارزیابی اثربخشی ثبت جهانی، تخصیص مبتنیبر شواهد و پاسخگویی دستگاههای اجرایی فراهم نباشد و ایران عملاً از چرخه یادگیری و همکاری فعال در شبکه سازمان جهانی گردشگری فاصله بگیرد.
پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی
الزام دولت به تدوین برنامه پس از ثبت: دولت مکلف شود برای هر روستای ثبت شده در برنامههای بینالمللی گردشگری، برنامهای مشخص شامل اهداف توسعهای، زمانبندی، شاخصهای عملکرد و سازوکار گزارشدهی تدوین و اجرا کند؛ بهگونهای که ثبت جهانی نقطه آغاز مداخله سیاستی تلقی شود.
استقرار مدل حکمرانی شبکهای: وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی بهعنوان تنظیمگر ملی، استانداریها بهعنوان هماهنگکننده اجرایی، نهادهای محلی، بخش خصوصی و دانشگاهها در قالب کارگروههای مدیریت مقصد، مسئول اجرای برنامههای پس از ثبت با توزیع روشن نقشها در سطوح ملی، استانی و محلی شوند.
جهتدهی منابع موجود بودجهای به روستاهای ثبت شده: بررسی قانون بودجه سال 1405 نشان میدهد در جدول 4 پیوست 1 این قانون، ذیل طرحهای تملک داراییهای سرمایهای، اعتباری برای «شهرهای ثبت جهانی صنایعدستی» پیشبینی شده است. با توجه به همپوشانی ماهوی این ظرفیت با بسیاری از روستاهای ثبت شده گردشگری، میتوان بدون ایجاد ردیف جدید، بخشی از این اعتبارات را بهصورت مشروط به عملکرد به مقصدهای روستایی ثبت شده اختصاص داد.
ایجاد نظام حداقلی پایش و گزارشدهی دادهمحور: استقرار چارچوبی الزامآور برای گردآوری و گزارش سالیانه دادههای کلیدی (گردشگر ورودی، درآمد محلی، اشتغال، مشارکت زنان و فشار بر منابع) بهعنوان شرط تداوم حمایت مالی و حضور فعال ایران در شبکه یادگیری سازمان جهانی گردشگری. (21442)
1405/2/8
الزامات توسعه زیستبوم هوش مصنوعی درعرصه نمایش خانگی (موضوع بند «ج» ماده (65) قانون برنامه هفتم پیشرفت)
بیان/شرح مسئله
در صنعت نمایش خانگی، هوش مصنوعی نهتنها بهعنوان ابزار فنی، بلکه بهعنوان کنشگر هنری و رسانهای، الگوریتم توصیهای و حتی جایگزین انسان در نقشآفرینی و نویسندگی ظاهر شده است. این تحول، مستلزم بازتعریف مفاهیمی چون «اثر هنری»، «خلاقیت»، «مالکیت»، «شخصیت فرهنگی» و «مسئولیت» در بستر حکمرانی فرهنگی است. چارچوب مفهومی این پژوهش نشان داد که حکمرانی در حوزه هوش مصنوعی و فرهنگ، تنها با تنظیمگری قابل تبیین نیست، بلکه به تلفیق چهار کارکرد کلیدی حکمرانی – شامل سیاستگذاری، تنظیمگری، ارائه خدمات و تسهیلگری – نیاز دارد. ازاینرو، تحلیل سیاستی باید همزمان ناظر بر زنجیره ارزش صنعت تصویر، زنجیره ارزش فناوری هوش مصنوعی و مسائل چالشمحور سیاستی باشد.
نقطه نظرات/یافتههای کلیدی
یافتههای اصلی پژوهش را میتوان در شش سطح کلیدی صورتبندی کرد:
1. در سطح زنجیره ارزش: هوش مصنوعی در تمامی مراحل زنجیره نمایش خانگی (از خلق تا مصرف) حضور یافته و مرز میان انسان و ماشین در خلاقیت را دگرگون کرده است.
2. در سطح تطبیق بینالمللی: کشورها از مدلهای متفاوتی برای حکمرانی بهره گرفتهاند؛ از مدل صنفی–قراردادی (آمریکا) تا حقوقمحور (اتحادیه اروپا)، اخلاقمحور (انگلیس) و امنیتمحور (چین).
3. در سطح نهادی: ساختار حکمرانی با پراکندگی نهادها، نبود تنظیمگری حرفهای و حداقل مشارکت صنوف در فرایند تصمیمسازی مواجه است.
4. در سطح مقرراتی: قوانین حق نشر، حقوق چهره، داده و شفافیت الگوریتمی در کشور با فقدان، عقبماندگی یا ناترازی اجرایی مواجهاند.
5. در سطح چالشهای حکمرانی: پنج دسته چالش اصلی شناسایی شد: اخلاقی–فلسفی، حقوقی، اقتصادی–صنفی، نهادی–تنظیمی و مشروعیت عمومی.
6. در سطح پیشنهادهای سیاستی: مجموعهای از مداخلات سیاستی در چهار کارکرد حکمرانی طراحی شد که ترکیبی از اصلاح ساختار، نهادسازی، مقرراتگذاری، توسعه زیرساخت و تسهیل مشارکت را شامل میشود.
تحلیل حاضر نشان میدهد که حکمرانی هوش مصنوعی در حوزه نمایش خانگی، با دو تهدید همزمان مواجه است: فناوریهراسی منفعلانه از یکسو و فناوریزدگی بیقاعده ازسوی دیگر. مسیر بهینه، در میان این دو، «حکمرانی مسئولانه، مشارکتی و یادگیرنده» است؛ مدلی که فناوری را ابزار میبیند، نه مقصد و خلاقیت انسانی را به جای حذف، در موقعیت توانمندسازی قرار میدهد.
پیشنهاد راهکارهای تقنینی، نظارتی و سیاستی
سیاستگذاری: طراحی کلان، تعیّن نهادی و همراستاسازی حوزه فناوری و فرهنگ
نخستین گام برای مواجهه فعال با تحولات هوش مصنوعی در صنعت نمایش خانگی، طراحی سیاستهای کلان منسجم، میانبخشی و مبتنیبر شناخت دوگانه زنجیره فناوری و زنجیره تولید فرهنگی است. در کشورمان، بهرغم وجود سند ملی توسعه هوش مصنوعی، ملاحظات فرهنگی، حقوق خلاقیت و هنری و پیامدهای رسانهای این فناوری بهطور جدی در سیاستگذاری کلان لحاظ نشدهاند. ازاینرو، اقدامهای ذیل ضروری است:
تنظیمگری: بازتعریف قواعد حقوقی، نهادسازی مستقل و شفافسازی الگوریتمها
تنظیمگری در عصر فناوریهای مولد، دیگر صرفاً بهمعنای اعمال کنترل از بالا نیست، بلکه فرایندی است میانکنشگرانه که باید میان خلاقیت، سلامت فرهنگی و هنری و عدالت رسانهای توازن برقرار کند. در این حوزه با برخی خلأهای حقوقی، نهادی و ابزاری مواجهایم. لذا برای ارتقای کیفیت تنظیمگری، پیشنهادهای زیر ارائه میشود:
ارائه خدمات: توسعه زیرساختهای بومی، توانمندسازی تولیدکنندگان و تسهیل ابزارهای فناورانه
ارائه خدمات در حکمرانی فرهنگی صرفاً بهمعنای حمایت مالی یا تخصیص بودجه نیست، بلکه فراهمکردن زیرساختها، ابزارها و ظرفیتهایی است که بازیگران مختلف-اعم از هنرمندان، سکوها، شرکتهای دانشبنیان و گروههای مستقل- بتوانند به شیوهای مسئولانه و نوآور از فناوری استفاده کنند:
تسهیلگری: ظرفیتسازی میانبخشی، گفتوگوی اجتماعی و اتصال به شبکههای جهانی
تسهیلگری در حکمرانی فرهنگی بهمعنای ایجاد فضا، انگیزش و ساختار برای همکاری داوطلبانه، نوآورانه و میانرشتهای است. این فضا نیازمند رویکرد تسهیلگرانه در مواجهه با فناوریهایی است. در این چارچوب:
1405/2/8
بررسی و تحلیل تغییرهای سیاستهای سنجش و پذیرش دانشجو (کنکور) سالهای 1400 تا 1404
سنجش و پذیرش دانشجو در ایران بهدلیل رقابت شدید در برخی رشتهها و رشته محلهای تحصیلی، از حساسیت بسیار بالایی برخوردار است. بهدلیل همین حساسیت هر دو نظام آموزش عمومی و آموزش عالی کشور، بهشدت تحت تأثیر سیاستها و قواعد سنجش و پذیرش دانشجو قرار گیرند. علاوهبر این، داوطلبان و خانوادههای آنها را نیز متأثر میسازد. بنابراین، هرگونه مداخله سیاستی در سنجش و پذیرش دانشجو و روشهای آن، حجم وسیعی از جامعه را تحتالشعاع خود قرار میدهد. با توجه به اهمیت این موضوع و تغییرات پیدرپی سیاستها و قواعد سنجش و پذیرش دانشجو از سال 1400 تا 1404، این گزارش تلاش کرده است سیاستهای حاکم بر سنجش و پذیرش دانشجو در این بازه زمانی را مورد بررسی و تحلیل قرار دهد.
1. از سال 1400 تا 1404 تعداد 22 مصوبه ( میانگین 5/5 مصوبه در هر سال) تأثیرگذار در سنجش و پذیرش دانشجو، غالباً از طرف شورایعالی انقلاب فرهنگی (20 مورد) به تصویب رسیده است. این تعداد مصوبه عمدتاً با رویکرد اصلاح و تغییر نشان از بیثباتی سیاستگذاری در این حوزه است.
2. تغییرات مکرر و اصلاحات پیدرپی در سیاستهای حاکم بر سنجش و پذیرش دانشجو از سال 1400 تا 1404 عمدتاً تحتتأثیر پیشامدها و واکنشهای داوطلبان و تقاضاهای بیرونی اعمال شده است. در این شکل، با سیاستگذاری واکنشی و منفعلانه مواجه هستیم.
3. بیثباتی سیاستی و ضعف انسجام در سنجش و پذیرش دانشجو در بازه زمانی بررسی شده، موجب پیشبینیناپذیری رفتار سیاستگذار شده است و امکان برنامهریزی تحصیلی را برای داوطلبان و خانوادههای آنها با مشکل مواجه میکند.
4. مصوبات این دوره عمدتاً بر بخش «سنجش» تمرکز داشتهاند و هیچ تصمیم تأثیرگذاری در بخش «پذیرش» که مؤلفههای بسیار مهمی نظیر سهمیههای مختلف است، به تصویب نرسیده است.
5. مصوبات در حوزه سنجش و پذیرش بعضاً ناهماهنگ و حتی متناقض است. برای مثال با وجود اینکه در ماده (2) مصوبه مورخ 1400/04/15 شورایعالی انقلاب فرهنگی، همچنان برگزاری آزمون دو بار در سال امکانپذیر است اما شورای سنجش و پذیرش بدون لغو (شاید عدم امکان لغو) مصوبه شورا، در تاریخ 1403/12/27 اقدام به تصویب مصوبهای کرده است که کنکور در هر سال یکبار برگزار میشود.
6. ضعف در قاعدهگذاری یکی دیگر از ویژگیهای مصوبات این دوره است. بهطور مثال در مصوبه «سیاستها و ضوابط کیفیتبخشی دانشگاه فرهنگیان»- تنها نتایج آزمون اختصاصی برای معرفی مصاحبهشوندگان استفاده میشود و از سهم سوابق تحصیلی در این مرحله غفلت شده است. این موضوع در تناقض با تأکید مصوبات سابق شورایعالی انقلاب فرهنگی بر تأثیر قطعی سوابق تحصیلی است.
پیشنهاد راهکارهای تقنینی، نظارتی یا سیاستی
1. تمرکز مجلس شورای اسلامی و شورایعالی انقلاب فرهنگی بر فرایند پذیرش دانشجو و اصلاح نظام سهمیهها
با توجه به وجود بالغبر 30 سهمیه مختلف در نظام سنجش و پذیرش دانشجو که غالباً توسط دو نهاد یعنی شورایعالی انقلاب فرهنگی و مجلس شورای اسلامی به تصویب رسیدهاند و از تصویب بسیاری از آنها چند دهه میگذرد، در اولویت قرار گرفتن اصلاح و حذف یا بهروزرسانی این سهمیهها میتواند به عادلانهتر شدن پذیرش دانشجو کمک کند.
2. ثبات در سیاستگذاری سنجش و پذیرش دانشجو با احیای نقش و جایگاه شورای سنجش و پذیرش دانشجو
بهدلیل ضرورتهای فنی و تغییرات پیدرپی کنکور سراسری و انعطافپذیری و سرعت در تصمیمگیری، ضروری است که شورای سنجش و پذیرش دانشجو ضمن عمل به وظیفه قانونی خود طبق ماده (3) «قانون سنجش و پذیرش دانشجو در دانشگاهها و مراکز آموزش عالی کشور» مبتنیبر اقتضائات و شواهد آماری دقیق نسبت به تغییرات مهم تصمیمگیری کند. همچنین ورود سایر سطوح سیاستگذاری همچون مجلس شورای اسلامی و شورایعالی انقلاب فرهنگی به ضوابط فنی و اجرایی کنکور پیشنهاد نمیشود.
3. رعایت سطوح سیاستگذاری در نظام سنجش و پذیرش دانشجو
با توجه به اینکه نهادهای بالادستی نظیر شورایعالی انقلاب فرهنگی مصوباتی در سطح مقررات و آییننامههای اجرایی داشتهاند و یا بعضاً مجلس شورای اسلامی و شورایعالی انقلاب فرهنگی مصوباتی در یک سطح داشتهاند، رعایت سطوح سیاستگذاری کلان، قانونگذاری و سیاستگذاری اجرایی (آییننامههای اجرایی و مقررات) در حوزه سنجش و پذیرش دانشجو میان نهادهای سیاستگذار و تصمیمگیر فوق، یک ضرورت جدی است. (21446)
1405/2/8
تحلیل الزامات تنظیمگری الگوریتمهای توصیهگر در رسانههای دیجیتال
تحول رسانهای و وابستگی فزاینده محتوا به الگوریتمهای توصیهگر، دسترسی و دیده شدن محتوا را از نظارت انسانی خارج کرده است. این الگوریتمها اکنون در شکلدهی روایتها و تجربه کاربران نقش کلیدی دارند. اهمیت این مسئله در توانایی نظامهای قانونی و نهادهای تنظیمگر شفاف و مستقل برای کاهش پیامدهای منفی، افزایش عدالت اطلاعاتی و حفظ اعتماد عمومی دوچندان شده است. کشورهای دارای چارچوبهای ارزیابی اثر الگوریتمی و پاسخگویی، توانایی مدیریت مخاطرات اجتماعی و اطلاعاتی را دارند؛ درحالیکه فقدان چنین چارچوبهایی در ایران، مصرف محتوا را تحت تأثیر الگوریتمها قرار میدهد و پیامدهای غیرقابل پیشبینی ایجاد میکند، و ضرورت توسعه چارچوبهای حقوقی و نظارتی روشن و چندلایه را نشان میدهد.
نقطه نظرات و یافتههای کلیدی
الف) گونهشناسی سازوکارهای الگوریتمی
در ادبیات علمی، چهار سازوکار الگوریتمی متمایز شناسایی شده است که مبنای فنی بخش عمدهای از سامانههای توصیهگر و رتبهبندی محتوا را تشکیل میدهند. شناخت این سازوکارها پیششرط تحلیل پیامدهای اجتماعی و فرهنگی الگوریتمها و طراحی مداخلات حقوقی و تنظیمگری متناسب بهشمار میرود. این سازوکارها عبارتاند از:
1. فیلتر مشارکتی: این الگوریتم با تحلیل رفتار کاربران، محتوای مورد علاقه آنها را پیشنهاد میکند و به شکلگیری خوشههای مصرف و تقویت ترجیحات پیشین میانجامد، اما همزمان موجب کاهش تنوع اطلاعاتی میشود.
2. فیلتر مبتنیبر محتوا: در این سازوکار، ویژگیهای محتوایی با سوابق علاقهمندی کاربر تطبیق داده میشود. اگرچه سطح شخصیسازی افزایش مییابد، امکان مواجهه با محتوای جدید و متنوع محدود میگردد.
3. فیلتر مبتنیبر یادگیری عمیق: این الگو با استخراج الگوهای پیچیده رفتاری از ریزدادههای کاربران، شخصیسازی بسیار دقیقی ایجاد میکند. بااینحال، شفافیت و قابلیت حسابرسی این الگوریتمها پایین، و خطر سوگیری الگوریتمی در آنها بالاست.
4. یادگیری تقویتی: این الگوریتمها براساس بازخورد لحظهای کاربران بهصورت مستمر بهینه میشوند. درنتیجه، محتوای جذاب و تعاملی در اولویت قرار میگیرد و وابستگی کاربر افزایش مییابد، اما همزمان خطر قطبیسازی محتوا و آثار منفی بر سلامت روانی نیز تقویت میشود.
تنظیمگری پیشرفته جهانی بر حکمرانی مبتنیبر اصول و نظارت بر فرایندها استوار است؛ نهادهای نظارتی با ابزارهایی مانند قوانین خدمات دیجیتال، بازیگران بزرگ را به افشای نحوه کارکرد الگوریتمهای اولویتبندی محتوا، ارزیابی خطرها و تعریف مسیرهای اعتراض به تصمیمات ماشینی موظف میکنند. در نقطه مقابل، رویکرد تنظیمگری در ایران عمدتاً واکنشی و متمرکز بر مدیریت پیامدهای نهایی بوده و تقریباً به کنترل دسترسی و محدودسازی فیزیکی تقلیل یافته است؛ این رویکرد، ابزارهای لازم برای پاسخگویی به چالشهای پیچیده الگوریتمهای پنهان (مانند کاهش تعامل هدایت شده) و نظارت بر لایه توزیع هوشمند محتوا را از تنظیمگر سلب، و شکاف قابل ملاحظهای با مدلهای جهانی ایجاد کرده است.
الگوهای تنظیمگری جهانی براساس رویکرد مداخله دولت، به چهار دسته حقوقمحور، بازارمحور، اقتدارمحور و ترکیبی دستهبندی میشوند که همگی بر ضرورت شفافیت و پاسخگویی الگوریتمی اجماع دارند.
ب) مطالعه تطبیقی چارچوبهای تنظیمگری الگوریتمها در کشورهای منتخب
در ادامه باتوجهبه سیاستهای مداخلهای تنظیمگری دولتها، کشورها براساس الگوی سازمان همکاری و توسعه اقتصادی و با اتکا به سه شاخص «میزان مداخله دولت»، «سطح توان نهادی» و «نسبت بازار و حکمرانی» در سیاستگذاری دیجیتال دستهبندی شدهاند. این تقسیمبندی امکان تحلیل تطبیقی الگوهای تنظیمگری الگوریتمها را بهگونهای فراهم کرده است تا کشورها نه برمبنای جغرافیا، بلکه براساس رویکردهای سیاستی و نهادی مقایسه شوند. انتخاب کشورها بهصورت هدفمند انجام شد تا تنوع در الگوهای حکمرانی دیجیتال، میزان وابستگی فناورانه و شیوههای متفاوت مداخله دولتها پوشش داده شود. براساس این تحلیل، چهار الگوی اصلی تنظیمگری الگوریتمها شناسایی شد که الگوهای تقنینی کشورها نیز با آنها همراستا بود:
· الگوی حقوقمحور: نمونه آن اتحادیه اروپاست که مبتنیبر تصویب قوانین جامع و الزامآور، تقویت حقوق کاربران، شفافیت اجباری و نظارت نهادی مستقل عمل میکند.
· الگوی بازارمحور: ایالات متحده نمونهای از این رویکرد است که با تأکید بر حداقل مداخله دولت، نوآوری را حفظ کرده، اما از نظر دامنه اثرگذاری و ضمانتهای اجرایی قانونی با محدودیتهایی مواجه است.
· الگوی اقتدارمحور: چین نمونهای از این رویکرد است که با تقنین متمرکز و کنترل مستقیم دولتی، مدیریت سریع مخاطرات اجتماعی را ممکن ساخته، اما چالشهایی در حوزه حقوق کاربران ایجاد کرده است.
· الگوی ترکیبی: این رویکرد در کشورهایی مانند بریتانیا، ژاپن، کره جنوبی و هند مشاهده میشود که بر تقنین مرحلهای، تنظیمگری هوشمند و مداخلات هدفمند در حوزههای پرریسک (مخاطره) استوار است.
یافتهها نشان میدهد اگرچه مدل واحدی برای تنظیمگری الگوریتمها در سطح جهانی وجود ندارد، اجماع روشنی میان کشورها درباره ضرورت شفافیت، پاسخگویی، قابلیت ارزیابی و نظارت مستمر شکل گرفته است. در همین راستا، سیاستها عمدتاً بهسمت الزام پلتفرمها به توضیح منطق عملکرد الگوریتمها، گزارشدهی شفاف، ارزیابی مخاطرات اجتماعی و فرهنگی و پیشبینی سازوکارهای اعتراض کاربران هدایت شدهاند. شواهد تطبیقی حاکی از آن است که فقدان این سازوکارها به کاهش تنوع اطلاعاتی، تشدید قطبیسازی محتوا و تضعیف اعتماد عمومی منجر میشود؛ درحالیکه رویکردهای تدریجی و مبتنیبر ارزیابی مخاطرات، امکان ایجاد توازن میان حفظ نوآوری و کنترل پیامدهای منفی الگوریتمها را فراهم کردهاند. بااینحال، ایران در دوره بررسی شده از رویکرد تنظیمگری منسجم، نهاد ناظر با مأموریت مستقل و سازوکارهای قانونی مؤثر برای شفافسازی عملکرد الگوریتمها برخوردار نبوده و عمدتاً به مداخلات واکنشی در قالب کنترل دسترسی و محدودسازی اتکا داشته است؛ وضعیتی که به ایجاد خلأ ساختاری در حکمرانی الگوریتمی انجامیده و آسیبپذیری در برابر سانسور خارجی و تشدید قطبیسازی داخلی را افزایش داده است. بر این اساس، استقرار چارچوبهای شفافیت، پاسخگویی و نهادسازی نظارتی، بهعنوان یکی از مهمترین گامها برای کاهش این آسیبپذیری و تقویت حکمرانی دیجیتال در کشور مطرح میشود.
پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی
باتوجهبه خلأ قانونی و نظارتی الگوریتمها در ایران، راهکارهای ذیل پیشنهاد میشود:
1. تصویب قوانین الزامآور برای شفافسازی منطق الگوریتمها، معیارهای رتبهبندی و امکان اعتراض کاربران.
2. تقویت و بازتعریف صلاحیت تنظیمگران بخشی با مأموریت مشخص نظارت و حسابرسی الگوریتمی، بهمنظور پرهیز از ایجاد ساختارهای موازی، کاهش هزینههای نهادی و افزایش کارایی اجرایی تنظیمگری.
3. ارزیابی دورهای مخاطرات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی الگوریتمها و پیشگیری از تبعیض و حبابهای خبری.
4. ایجاد ابزار ثبت شکایات و اصلاح تصمیمات الگوریتمی با اتصال به نهاد تنظیمگر. (۲۱۴۴۷)
1405/2/8
حمایت بیمهای از اصحاب فرهنگ، هنر و رسانه موضوع بند «ذ» ماده (75) قانون برنامه هفتم پیشرفت
بیان/شرح مسئله
با وجود نقش راهبردی فرهنگ، هنر و رسانه در تقویت سرمایه اجتماعی، انسجام ملی و بازتولید هویت ایرانی ـ اسلامی، مقتضی است کلیه فعالان این حوزه از امنیت شغلی و حمایتهای پایدار اجتماعی برخوردار باشند. ساختار اشتغال در فعالیتهای فرهنگی و هنری عمدتاً غیرکارمزدی، فصلی و فاقد کارفرمای مشخص است. این وضعیت، علاوهبر ایجاد آسیبهای معیشتی برای افراد و خانوادههای آنان (بهخصوص در دهکهای پایین درآمدی)، به کاهش انگیزه حرفهای، خروج تدریجی سرمایه انسانی از بخش فرهنگ، گسترش فعالیتهای غیررسمی و افت کیفیت تولیدات فرهنگی و رسانهای منجر میشود.
در این چارچوب، تکلیف مقرر در بند «ذ» ماده (۷۵) قانون برنامه هفتم پیشرفت مبنیبر انجام «اقدام قانونی لازم» برای پوشش بیمه تأمین اجتماعی اصحاب فرهنگ، هنر و رسانه، پاسخی به یک خلأ ساختاری در نظام حمایت اجتماعی این بخش تلقی میشود. بااینحال، ابهام موجود در تعبیر «اقدام قانونی لازم» از حیث دامنه، ماهیت و ابزار حقوقی مورد نظر (اعم از لایحه مستقل، اصلاح قوانین موجود یا استفاده از ظرفیتهای مقرراتی)، خود به یکی از مسائل اصلی اجرای حکم تبدیل شده است. ازسوی دیگر، مسئله بعدی این است که باید هم تفسیر و صورتبندی دقیق این تکلیف تقنینی روشن شود و هم سازوکار اجرایی و تأمین مالی آن بهگونهای طراحی شود که ضمن رعایت الزامهای پایداری مالی و هدفمندی یارانهها، امکان پوشش مؤثر گروههای مشمول، بهویژه دهکهای درآمدی پایین، فراهم شود.
نقطهنظرات/ یافتههای کلیدی
درخصوص اجرای بند «ذ» ماده (۷۵) قانون برنامه هفتم پیشرفت، عملکرد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی صرفاً به مکاتباتی با وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، وزارت اقتصاد و دارایی و سازمان برنامه و بودجه محدود شده است. وزارتخانه مذکور این اقدامها را معادل انجام تکلیف قانونی خود تلقی میکند، درحالیکه این فرایندها تاکنون به تحقق عینی حمایت بیمهای برای اصحاب فرهنگ، هنر و رسانه منجر نشده است.
عبارت «اقدام قانونی لازم» در بند «ذ» ماده (۷۵) قانون برنامه هفتم پیشرفت، به دلیل ابهام در دامنه شمول، قابل تفسیر به اقدامهایی نظیر تصویب قانون، آییننامه یا دستورالعمل است. با استناد به سابقه حکم در لایحه برنامه هفتم پیشرفت و اصلاحات بعدی، مشخصاً مقصود قانونگذار، تدوین لایحه توسط دولت، برای تعیین مشمولان و ضوابط پرداخت حق بیمه بوده است.
برآوردها نشان میدهد در صورت تحت پوشش قرار گرفتن حدود ۱۰ هزار نفر از اعضای صندوق اعتباری حمایت از نویسندگان و هنرمندان کشور (صندوق هنر) که بنا بر اعلام و احصای خود آن صندوق در دهکهای درآمدی اول تا چهارم قرار دارند، با اعمال معافیت کامل بیمهای بر مبنای حداقل دستمزد مصوب و نرخهای سال ۱۴۰۴ سازمان تأمین اجتماعی، بار مالی سالیانه طرح در حدود 3500 میلیارد ریال (معادل تقریبی 350 میلیارد تومان) خواهد بود.
پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی
جهت تحقق بند «ذ» ماده (۷۵) قانون برنامه هفتم پیشرفت، باید وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای اجرای «اقدام قانونی لازم»، لایحهای تدوین و برای طی تشریفات قانونی به مجلس شورای اسلامی ارائه کند. ازآنجاکه این تکلیف در زمره احکام برنامه هفتم پیشرفت قرار دارد، تأمین مالی آن برعهده دولت بوده و جهت تحقق تأمین مالی پایدار، باید ردیفهای مرتبط با این حکم در بودجههای سنواتی پیشبینی و درج شود. با وجود این الزام، پیشنهاد میشود منابع مالی لازم برای اجرای این حکم از محل کاهش سقف و دامنه معافیت مالیاتی موضوع بند «ل» ماده (۱۳۹) قانون مالیاتهای مستقیم تأمین شود.
در لایحه پیشنهادی، اصحاب فرهنگ، هنر و رسانه عضو صندوق اعتباری هنر که فاقد کارفرما هستند، بهعنوان بیمهشدگان بدون کارفرما نزد سازمان تأمین اجتماعی تحت پوشش خدمات درمانی و بازنشستگی قرار میگیرند. بهرهمندی از معافیت بیمهای منحصراً براساس نتایج آزمون وسع و دهکبندی درآمدی و در چارچوب بند «خ» ماده (28) قانون برنامه انجام میشود؛ بهنحویکه معافیت کامل برای چهار دهک اول و معافیت پلکانی برای دهکهای بالاتر اعمال خواهد شد.
تأمین مالی اجرای این قانون، سالیانه در سقف اعتبارات مصوب بودجه سنواتی و از محل منبع مالی پایدار با ردیف مستقل انجام میشود. سهم معافیت بیمهای دولت بهصورت مستقیم از خزانه به سازمان تأمین اجتماعی پرداخت میشود و برقراری پوشش جدید منوط به وجود اعتبار مصوب و ظرفیت سالیانه تعیینشده توسط سازمان برنامه و بودجه کشور خواهد بود.
در این لایحه، وظایف دستگاهها نیز شفافسازی شده است به نحوی که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی متولی احراز اشتغال حرفهای و معرفی مشمولان؛ وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی موظف به ارائه دسترسی برخط به نتایج آزمون وسع -و سازمان تأمین اجتماعی مکلف به ارائه گزارش سالیانه عملکرد است. (21448)
1405/2/8
بررسی اعتبارات سهم ورزش از مالیات بر ارزشافزوده طی سال های 1403و 1404وزارت ورزش و جوانان
بیان/شرح مسئله
در سالهای اخیر، سهم ورزش از مالیات بر ارزشافزوده بهعنوان یکی از منابع مالی پایدار و مهم برای وزارت ورزش و جوانان در قوانین برنامه ششم و هفتم توسعه تثبیت شده است. با وجود این تثبیت قانونی و رشد قابل توجه اعتبارات مصوب از 11,160 میلیارد تومان در سال 1403 به 14,087 میلیارد تومان در سال 1404 (رشد 26/7 درصدی)، شواهد موجود نشان میدهد که فرایند تأمین، ابلاغ و تخصیص این منابع با برخی چالشها مواجه است. اختلاف قابل توجه میان اعتبارات مصوب و تخصیصیافته، وابستگی زیاد بودجه وزارتخانه به یک منبع درآمدی خاص، ابهام در نحوه توزیع داخلی اعتبارات میان دو تکلیف قانونی «ساماندهی امور جوانان» و « ترویج و تعمیم فعالیت بدنی و همگانی شدن ورزش»، و فقدان شفافیت در فرایندهای تخصیص، برنامههای توسعهای این وزارتخانه را با ریسک مواجه کرده است. این مسائل در شرایطی رخ میدهد که بهطور متوسط در دو سال 1403 و 1404، حدود 53 درصد از کل بودجه وزارت ورزش و جوانان از این محل تأمین شده است.
نقطهنظرات/ یافتههای کلیدی
پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی
براساس یافتههای گزارش مبنیبر عدم شفافیت و ناپایداری در تأمین و تخصیص منابع سهم ورزش از مالیات بر ارزشافزوده، سه راهکار زیر برای بهبود آن پیشنهاد میشود:
1. شفافسازی سهم «امور جوانان» و «ترویج ورزش همگانی» در قوانین بودجه سنواتی: سازمان برنامه و بودجه با همکاری کمیسیون فرهنگی مجلس، نسبت به درج ردیفهای مستقل و مجزا برای این دو حوزه در لوایح بودجه اقدام کند. اعتبارات هر حوزه اعم از هزینهای و سرمایهای متناسب با مأموریتها تعیین و بهصورت شفاف درج شود. این اقدام منطبق با ماده (78) قانون برنامه هفتم، ابهام در توزیع داخلی منابع را برطرف میکند.
2. استقرار نظام برنامه عملیاتی سالیانه مبتنیبر شاخصهای کمّی: در راستای بند «پ» ماده (13) قانون برنامه هفتم، وزارت ورزش و جوانان با همکاری سازمان برنامه و بودجه، دستورالعمل اجرایی برنامه عملیاتی را تدوین و شاخصهای کمّی عملکرد را برای دو حوزه تعریف کند. برنامه عملیاتی سالیانه برمبنای این شاخصها تهیه و موافقتنامه مبادله میشود. این فرایند تخصیص منابع را از حالت سلیقهای خارج کرده و برمبنای عملکرد هدایت میکند.
3. گزارشدهی مستمر عملکرد به کمیسیون فرهنگی مجلس: براساس تبصره «2» ماده (78) قانون برنامه هفتم، وزارت ورزش و جوانان گزارشهای ششماهه شامل میزان تخصیص و هزینهکرد تفکیک شده برای دو حوزه، شاخصهای عملکردی، میزان تحقق اهداف، تحلیل انحرافات و راهکارهای اصلاحی را به کمیسیون فرهنگی مجلس ارائه کند. (21449)
1405/2/8
بهرهورسازی واگذاری اماکن ورزشی براساس ماده (۵) قانون الحاق برخی مواد به قانون تنظیم بخشی از مقررات مالی دولت (۲)
بیان / شرح مسئله
با درک ضرورت مدیریت بهینه اماکن ورزشی دولتی که بهدلایل مختلفی راکد ماندهاند، قانونگذار در ماده (5) قانون الحاق برخی مواد به قانون تنظیم بخشی از مقررات مالی دولت (2) مجوز واگذاری اماکن ورزشی مازاد را از طریق مزایده به بخشهای خصوصی، تعاونی و نهادهای عمومی با اولویت دادن به نهادهای ورزشی (در شرایط برابر) صادر کرده است. هدف از این اقدام، بهرهوری بیشتر از سرمایههای ملی، تقویت اقتصاد ورزش و ارائه خدمات باکیفیت به جامعه عنوان شده است. این گزارش نیز با هدف تحلیل چالشهای اجرایی این قانون و ارائه راهکارهای عملی برای تبدیل این ظرفیت قانونی به فرصتی واقعی برای توسعه متوازن ورزش کشور تهیه شده است.
نقطهنظرات / یافتههای کلیدی
- در سال 1403 از 8851 مکان ورزشی تحت مدیریت ادارات کل ورزش و جوانان کشور، درمجموع 5026 واحد (56/8 درصد) واگذار شدهاند.
- عمده اماکن واگذار نشده (3825 واحد) بهدلایل ساختاری راکد ماندهاند. بیشترین دلایل این رکود 30/7 درصدی بهدلیل نبود توجیه اقتصادی بوده که نشانه ناکارآمدی مدل کسبوکار ورزشی و15/2درصد بهدلیل فرسودگی بوده است.
- سهمبندی ذینفعان نشان میدهد که هیئتهای ورزشی با دراختیارگیری 47 درصد از اماکن، محور اصلی واگذاریها بودهاند؛ حال آنکه سهم 17/5 درصدی دهیاریها از ضعف توجه به توسعه ورزش روستایی حکایت دارد. بخش خصوصی و سایر اشخاص نیز با 35/2 درصد، نقش مکمل را در این فرایند ایفا کردهاند.
- در بخش واگذاری اماکن ورزشی به هیئتهای ورزشی (ازآنجاکه تعداد هیئتهای ورزشی بالاست و رشتههای ورزشی نیز متنوعاند) معیار و مبنای خاصی وجود ندارد.
- درآمد حاصل از واگذاری در سال 1403 با رشد اسمی 59/9 درصدی (نسبت به سال 1402) به 478/7 میلیارد تومان رسیده، درحالیکه تعداد اماکن واگذار شده 40/3 درصد کاهش یافته است. درآمد واقعی (پس از کسر اثر تورم) فقط حدود 20/7 درصد رشد را نشان میدهد. بهعبارتی در سال 1403 ارزش متوسط درآمدی هر مکان ورزشی در سال معادل 96 میلیون تومان (متوسط درآمد ماهیانه از هر مکان ورزشی 8 میلیون تومان) بوده است.
- چهار استان تهران (30 درصد)، اصفهان (10/3 درصد)، خراسان رضوی (6/3 درصد) و آذربایجان شرقی (5/8 درصد) درمجموع سهم 52/4 درصدی از درآمد کل داشتند که نشانه شکاف عمیق توسعه منطقهای است.
- درآمد حاصل از واگذاری اماکن ورزشی مطابق موافقتنامه وزارت ورزش و جوانان به استانها ابلاغ و در زمینههای رفاهی کارکنان استان، حفظ و نگهداری اماکن ورزشی و کمک به هیئتهای ورزشی هزینه میشود. همین امر تعارض منافع ایجاد میکند و سبب تضعیف نقش حاکمیتی دستگاههای ورزشی در راستای تحقق ورزش آسان و ارزان میشود.
- در استان تهران بهدلیل تعداد بالای نیروی انسانی غیررسمی (هیئتی) تقریباً کل درآمد حاصل از واگذاری اماکن ورزشی صرف هزینه نیروی انسانی میشود.
- یافتهها نشان میدهد الگوهای مدیریتی در واگذاری اماکن ورزشی کشور ناهمگون است. در برخی استانها مانند خراسان رضوی، مازندران و قزوین، الگوی واگذاری آنها بر هیئتها و دهیاریها متمرکز بوده است. استانهایی مانند یزد، کرمان و آذربایجان شرقی الگوی واگذاریشان بر بخش خصوصی تمرکز داشته است و میتوان گفت این استانها با واگذاری حداکثری به بخش خصوصی، توانایی خود را برای اجرای وظایف قانونی و ارائه خدمات ورزشی رایگان به عموم مردم از دست دادهاند. همچنین الگوی شناسایی شده دیگر، شامل استانهایی با چالشهای ساختاری و فرایندی است؛ این استانها عمدتاً با ترکیبی از مشکلات زیربنایی و نارساییهای مدیریتی مواجهاند که به خروجی مطلوبی منجر نشده است. برای نمونه استانهایی مانند سیستان و بلوچستان، بوشهر، کرمان و خراسان شمالی، که با ترکیبی پیچیده از چالشهای فرسودگی شدید زیرساخت (تا 67 درصد) و نبود توجیه اقتصادی (تا 100 درصد) مواجهاند، جزو این دستهاند.
- یافتهها نشان میدهد استانهای لرستان، خراسان جنوبی و تهران بهطور کاملاً بارزی بیشترین وابستگی را به روش «ترک تشریفات» داشتهاند. بهطوریکه در لرستان 76/7درصد (102 مورد از 133 مورد)، در خراسان جنوبی 72/5 درصد (58 مورد از 80 مورد) و در تهران 53/7 درصد (189 مورد از 352 مورد) واگذاریها از نوع ترک تشریفات بوده است. همچنین ازآنجاکه عمده واگذاریهای مربوط به روش ترک تشریفات در استانهای مذکور در قالب معاملات کوچک بوده، این معاملات در سامانه ستاد ثبت نشده است و همین امر امکان نظارت را دشوار میکند.
- اجرای ماده (5) قانون الحاق (2) در بخش ورزش با چهار چالش عمده به این شرح مواجه است: 1. چالشهای حقوقی و قانونی: شامل ابهام در تعریف واحدهای مازاد ورزشی، تضاد اجرایی مفاد این ماده با سایر قوانین (نبود انطباق بین اولویتهای قانون برنامه هفتم و قانون الحاق)، نبود انطباق عملکرد این قانون با اصل سوم قانون اساسی (مبنیبر رایگان بودن تربیتبدنی) و ضعف شفافیت در ضمانتهای اجرایی تعهدات قراردادی؛ 2. چالشهای مدیریتی: نظیر تأمین هزینههای جاری از محل درآمدهای واگذاری، تخلفات اداری، استفاده نامتوازن از ترک تشریفات و هزینههای پنهان ناشی از واگذاری؛ 3. چالشهای اقتصادی: ازجمله افزایش هزینه دسترسی مردم و ضعف مالی هیئتها برای رقابت؛ و 4. چالشهای اجتماعی- نهادی: مانند تضعیف ورزش همگانی، نقض عدالت دسترسی و خدشهدار شدن مأموریت نهادهای ورزشی. این چالشها در کنار هم، دستیابی به اهداف کلان قانون را با مانع جدی روبهرو کرده است.
پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی
در راستای ساماندهی و بهرهوری اماکن ورزشی دولتی و تحقق اصل سوم قانون اساسی مبنیبر تربیتبدنی رایگان برای همه، «پیشنویس لایحه ساماندهی و بهرهوری اماکن ورزشی کشور» در قالب هفت ماده با محورهای: تعریف دقیق اماکن ورزشی مازاد، اولویتدهی به هیئتهای ورزشی ممتاز و مناطق محروم، حفظ کارکرد اجتماعی ورزش شامل الزام به ارائه خدمات رایگان در ساعات مشخص، شفافسازی فرایند واگذاری از طریق مزایده، و اختصاص درآمدهای حاصله به توسعه و نوسازی اماکن ورزشی، نه هزینههای جاری ارائه شده است تا چالشهای موجود در واگذاری اماکن ورزشی دولتی را با معیارهای عینی، نظارتی و عدالتمحور برطرف نماید. (21450)
1405/2/8
برآورد سهم باشگاههای حرفهای از حق پخش (نمونه کاربردی لیگ برتر فوتبال ایران_ فصل 1403-1402)
بیان / شرح مسئله
حق پخش تلویزیونی مسابقات بهعنوان یکی از حقوق تجاری اصلی برای حوزه ورزش حرفهای در نظر گرفته میشود. این حق بخش سهم قابل توجهی از روشهای تأمین مالی باشگاهها را بهخود اختصاص داده است. در بسیاری از کشورها بین ۳۸ تا ۴۷ درصد از کل درآمد سالیانه باشگاهها از محل حق پخش تأمین میشود. در ایران اما سازوکار مشخصی برای فروش و ارزشگذاری حق پخش ایجاد نشده و برآورد دقیقی از آن وجود ندارد. لذا لازم است تا برآورد عددی از سهم باشگاههای حرفهای کشور مورد محاسبه قرار گیرد.
نقطهنظرات / یافتههای کلیدی
· در سطح بینالمللی، حق پخش ذیل مفهوم گستردهتر «حقوق رسانهای- تجاری مسابقه» تعریف میشود و موضوع اصلی آن، شناسایی مالکیت حقوق ناشی از مسابقات و تعیین مرجع مجاز برای اعطای مجوز بهرهبرداری است.
· در پنج لیگ برتر برجسته دنیا، اشتراک اصلی این است که فروش حق پخش در سطح لیگ «متمرکز» است و باشگاهها بهصورت فردی فروشنده نیستند؛ تفاوت اصلی در درجه رقابت رسانهای و چگونگی جبران کمبود رقابت است. هرچه بازار رسانهای رقابتیتر باشد، کشف قیمت از طریق رقابت خریداران با شفافیت بیشتر رخ میدهد و هرچه بازار محدودتر باشد، نقش طراحی بستهها، قواعد دسترسی و ابزارهای مکمل (مانند توسعه سکوهای نمایش) پررنگتر میشود.
· در سطح تفسیر رسمی، نظریه تفسیری شورای نگهبان درباره اصول (۱۷۵ و ۴۴) تصریح میکند که رادیو و تلویزیون دولتی است و تأسیس و راهاندازی شبکههای خصوصی رادیویی و تلویزیونی به هر نحو، مغایر اصل (44) است و «پخش فراگیر صوت و تصویر» خارج از سازمان صداوسیما خلاف این اصل تلقی میشود.
· برای تخمین حق پخش رسانهای در ایران با استفاده از سه روش مکمل بهشرح زیر قابل استفاده است:
روش اول، با استفاده از دادههای لیگ ایران (درآمد عملیاتی فعلی در لیگ برتر فوتبال) است و با استفاده از معیار جهانی (۴۰ درصد درآمد عملیاتی سهم حق پخش است)، حق پخش متناظر را برآورد میکند.
روش دوم، «اندازه اقتصادی» لیگ ایران را از میانگین پنج لیگ منتخب اروپا نسبتگیری میکند تا برآورد واقعبینانهتر شود.
روش سوم، بهجای اتکا به سهمهای درصدی، از بازخورد قیمت بازار (ارزش قراردادهای حق پخش در پنج لیگ) استفاده میکند تا برمبنای بازار حق پخش مرسوم و متعارف دنیا برآورد ارائه دهد.
پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی
جمعبندی سه روش تخمینی نشان میدهد که با وجود کمبود دادههای داخلی و انحصار رسانهای، میتوان با تکیه بر معیارهای معتبر بینالمللی و دادههای در دسترس، یک دامنه قابل دفاع برای سهم عادلانه باشگاهها از ارائه کرد.
دامنه برآوردی حدود ۲.5 هزار میلیارد تومان الی ۳.۴ هزار میلیارد تومان برای فصل 1402 تا 1403 است. درصورتیکه هدف، تعیین یک «کف برآوردیِ قابل اتکا» باشد، میانگین سه روش میتواند مبنای عدد واحد قرار گیرد. بنابراین این بازه کف برآوردیِ قابل اتکا این گزارش است. (21451)
1405/2/12
چارچوب تصمیمسازی برای توسعه گردشگری در ابوموسی؛ گزینهها و مسیرهای راهبردی با تأکید بر روش سوآر
جزیره ابوموسی با وجود برخورداری از موقعیت ممتاز جغرافیایی و ظرفیتهای طبیعی و تاریخی منحصربهفرد، تاکنون سهم ناچیزی از گردشگری داشته است. محدودیتهای امنیتی، حضور محدود مردم و فقدان فعالیتهای گردشگری سازمانیافته و از همه مهمتر نبود تصویر مقصد تعریف شده برای این جزیره موجب شده ظرفیتهای بالقوه آن به ارزش افزوده اقتصادی تبدیل نشود و چرخه حضور انسانی روزمره، تعامل اجتماعی و اشتغال پایدار شکل نگیرد.
بررسی تجربه توسعه گردشگری در جزایر کوچک در سطح جهانی و همچنین تحلیل بازار گردشگری داخلی و منطقهای نشان میدهد که موفقیت بلندمدت گردشگری در این نوع مقصدها با تمرکز بر هویت فرهنگی، تجربهمحوری، گردشگری آهستهو بازارهای جاویژه اقتصادی امکانپذیر است. در مقابل، گردشگری انبوه با شرایط زیستمحیطی این جزایر سازگار نیست. گردشگری آهسته با جذب گردشگران با هزینهکرد بالاتر و اقامت طولانیتر، ضمن نیاز کمتر به زیرساختهای سنگین، فشار کمتری بر زیستبوم وارد میکند.
مسئله اصلی این گزارش این است که چگونه میتوان از ظرفیتهای طبیعی و فرهنگی جزیره برای توسعه اقتصادی و فرهنگی همراه با افزایش حضور مردم استفاده کرد، بدون آنکه به زیستبوم حساس جزیره آسیب رسیده و نیاز به طرحهای پرهزینه و پرریسک زیرساختی باشد؟ پاسخ این مسئله در طراحی الگوی ایرانی گردشگری نهفته است؛ الگویی که با تکیه بر سه مدل گردشگری با تمرکز بر بازار جاویژه و کمترین مداخله در طبیعت بهصورت مکمل طراحی شده و میکوشد تصویر مقصدی متمایز برای جزیره ایجاد کند.
· جزیره ابوموسی واجد کارکردی فراتر از توسعه منطقهای بوده و بخشی از حکمرانی سرزمینی ایران در خلیج فارس است. هرگونه سیاستگذاری توسعهای بدون توجه به ابعاد هویتی و نمادین، میتواند کارکردهای نرم حاکمیت را تضعیف کند. ازاینرو، گردشگری باید بهعنوان ابزار سیاست فرهنگی و دیپلماسی فرهنگی تعریف شود.
· مقتضیات فضایی، جمعیتی و زیستمحیطی جزیره، الگوهای گردشگری انبوه را منتفی میکند. وسعت محدود، جمعیت اندک، شکنندگی زیرساختها و حساسیت زیستبومهای خشکی و دریایی، توسعه مبتنیبر مقیاس کوچک، مداخله حداقلی و مدیریت سختگیرانه منابع را ضروری میکند. تجربه برخی جزایر کشور نیز نشاندهنده پیامدهای منفی توسعه کالبدی گسترده است.
· مزیت رقابتی ابوموسی در «تولید ارزشافزوده بالا در وسعت کم» است، نه افزایش کمّی گردشگر. داراییهایی مانند میراث دریایی، فرهنگ بومی و زیستبومهای خاص، امکان طراحی گردشگری کمتعداد اما پردرآمد را فراهم میکنند که بازده بیشتری در واحد سطح دارند.
· سه گزینه راهبردی طبیعتگردی مسئولانه، گردشگری فرهنگی - میراثی و گردشگری تندرستی بهصورت مکمل و همافزا طراحی شدهاند. این گزینهها در قالب یک بسته سیاستی واحد و مرحلهای تعریف شدهاند که هر یک بخشی از محدودیتها و ظرفیتهای جزیره را پوشش میدهند. این همافزایی امکان آغاز تدریجی، پایشپذیر و بازتنظیمپذیر توسعه گردشگری را برای سیاستگذار فراهم میکند.
· گردشگری تندرستی و آرامش، از منظر سیاست اقتصادی و زیستمحیطی، بیشترین انطباق را با شرایط جزایر کوچک و حساس دارد. زیرا با جذب گردشگران محدود، اقامت طولانیتر و هزینهکرد بالاتر، بدون فشار بر زیرساختها، درآمد و اشتغال پایدار ایجاد میکند.
· گردشگری فرهنگی - میراثی در ابوموسی، ظرفیتی راهبردی برای پیوند اقتصاد خلاق باهویت ملی و دیپلماسی فرهنگی است. تبدیل عناصر فرهنگی مانند لنجسازی، موسیقی بومی و آیینهای پهلوانی به تجربههای گردشگری، ضمن ایجاد زنجیره ارزش محلی، به بازنمایی تاریخ دریایی ایران کمک میکند.
· توسعه گردشگری در ابوموسی یک مداخله صرفاً اقتصادی یا منطقهای نیست، بلکه بخشی از حکمرانی هویتی و بازنمایی حاکمیت سرزمینی ایران در خلیج فارس است. این رویکرد باید بر روایتهای فرهنگی و تجربه زیسته استوار باشد، نه پروژههای نمایشی پرهزینه.
· ویژند گردشگری ابوموسی باید بر مجموعهای محدود، معنادار و غیر قابل تقلید از مؤلفههای هویتی استوار شود، نه بر تکثر جاذبهها یا توسعه انبوه. چهار مؤلفه لنجسازی سنتی، موسیقی عود (بربت)، آیینهای پهلوانی ایرانی و فرهنگ خانوادهمحور ایرانی- اسلامی، در کنار میراث طبیعی خاص جزیره مانند زیستبومهای مرجانی، بنیان معنایی تصویر مقصد را شکل میدهند.
· توسعه گردشگری در ابوموسی باید براساس یک مسیر پنجمرحلهای هویتمحور طراحی شود، نه اجرای پروژههای مقطعی یا الگوبرداری از تجربه جزایر دیگر: این پنج مرحله شامل: گفتمانسازی، قاببندی نهادی، ارزشافزایی، بازتولید فرهنگی و نهادینهسازی اجتماعی طراحی است. این مسیر امکان توسعه تدریجی و سازگار با حساسیتهای جزیره را فراهم میکند.
پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی
راهکارهای تقنینی
· الزام به تدوین و الحاق «پیوست هویتی - فرهنگی گردشگری» به طرح جامع توسعه جزایر سهگانه: پیشنهاد میشود یک تبصره به بند «الف» ماده (۶۱) قانون برنامه هفتم توسعه به شرح زیر الحاق شود: «دولت مکلف است در چارچوب طرح جامع توسعه جزایر سهگانه، «پیوست هویتی- فرهنگی گردشگری جزیره ابوموسی» را بهعنوان سند الزامآور تهیه و اجرا کند. هرگونه طرح یا سرمایهگذاری گردشگری در جزیره ابوموسی منوط به رعایت مفاد این پیوست خواهد بود». این پیوست باید شامل چارچوب ویژندسازی، نمادهای هویتی، ملاحظات زیستمحیطی و سازوکار هماهنگی نهادی باشد.
· الحاق تبصره به بند «الف» ماده (۶۱) قانون برنامه هفتم پیشرفت برای اولویتدهی به الگوی «گردشگری کمتراکم با ارزشافزوده بالا» در ابوموسی: باتوجهبه محدودیتهای سرزمینی و زیستمحیطی جزیره، پیشنهاد میشود متن زیر بهعنوان تبصره الحاقی بند «الف» ماده (61) قانون برنامه هفتم پیشرفت لحاظ شود: «توسعه گردشگری انبوه و مبتنیبر افزایش کمّی ورود گردشگر در جزیره ابوموسی ممنوع بوده و سیاست رسمی توسعه گردشگری در این جزیره، مبتنیبر گردشگری کمتراکم، تخصصی و با ارزشافزوده بالا تعیین میگردد. آییننامه اجرایی این حکم ظرف ششماه توسط وزارت میراثفرهنگی با همکاری سازمان حفاظت محیط زیست تهیه میشود».
راهکار نظارتی
· ثبت زیستبومهای مرجانی بهعنوان آثار طبیعی ملی: بر این اساس، پیشنهاد میشود، سازمان محیط زیست با همکاری وزارت میراثفرهنگی،گردشگری و صنایعدستی، زیستبومهای مرجانی ابوموسی در چارچوب قوانین مرتبط، بهعنوان میراث طبیعی ملی ثبت و حفاظت سختگیرانه برای تضمین آن کند.
· تکلیف دولت به استفاده هدفمند از سرریز تقاضای گردشگری جزایر پیرامونی: پیشنهاد میشود معاونت گردشگری استان هرمزگان با تعریف بستههای سفر در جزایر قشم و کیش در فصول اوج گردشگران روزانه، این جزایر را بهسمت جزیره ابوموسی هدایت کند. این بستهها باید حمایتی باشد تا در مراحل ابتدایی به رشد تعداد ورودی گردشگر به جزیره کمک کند. (۲۱۴۵۹)
1405/2/12
ارزیابی عملکرد بند «ث» ماده (37) قانون احکام دائمی برنامههای توسعه کشور در زمینه توسعه فیزیکی مساجد و نمازخانهها
شرح/ بیان مسئله
بند «ث» ماده (37) قانون احکام دائمی توسعه، جامعترین و فراگیرترین قانون موجود در زمینه توسعه فیزیکی نهاد مسجد بهشمار میرود که با هدف تسهیل دسترسی عمومی به مساجد و نمازخانهها، دستگاههای اجرایی ملی و محلی را مکلف به پیشبینی، احداث و نگهداری فضای مناسب اقامه نماز در طرحها و مراکز مختلف کرده است. دائمی شدن این حکم، نشان میدهد که قانونگذار، توسعه زیرساختهای اقامه نماز را نه یک اقدام مقطعی، بلکه بخشی از چارچوب پایدار حکمرانی فرهنگی کشور تلقی کرده است. با وجود اهمیت تقنینی این بند، تاکنون نظارت، پایش و ارزیابی عملکردی از اجرای آن صورت نگرفته است. در همین راستا، گزارش حاضر به ارزیابی عملکرد دستگاههای مکلف شده در بند «ث» ماده (37) قانون احکام دائمی پرداخته و ضمن احصای چالشهای توسعه فیزیکی مساجد و نمازخانههای کشور، پیشنهادهایی در راستای تحقق بهینه بند «ث» ماده (37) قانون احکام دائمی ارائه میدهد.
نقطه نظرات / یافتههای کلیدی
یافتههای گزارش نشان میدهد که اجرای بند «ث» ماده (37) در دستگاهها و حوزههای مختلف یکسان نبوده و عملکردهای متفاوتی داشتهاند. در سطح برنامهریزی، بهویژه در طرحهای جامع، تفصیلی و هادی، پیشبینی مکانی مساجد و نمازخانهها تا حدی نهادینه شده است؛ بااینحال، نبود سازوکارهای الزامآور موجب شده که بخش قابل توجهی از این پیشبینیها به مرحله اجرا نرسد. در حوزه اجرا، عملکرد دستگاهها متفاوت است. بنیاد مسکن انقلاب اسلامی تمرکز بیشتری بر بهسازی و تکمیل فضاهای موجود، بهویژه در مناطق روستایی داشته، اما در اقدامهای آن توسعه کمّی فضاهای جدید و احداث «خانه عالم» از پایداری لازم برخوردار نبوده و وابسته به تخصیصهای مقطعی بوده است. در مقابل، شهرداریها بهعنوان بازیگران اصلی مدیریت شهری، نقش تعیینکنندهای در تحقق اهداف قانون دارند، اما فقدان نظام گزارشدهی شفاف و قابل اتکا، ارزیابی عملکرد آنها را با محدودیت جدی مواجه کرده است. در حوزه نمازخانههای بینراهی، پایانهای و جایگاههای سوخت بهویژه جایگاههای جدیدالاحداث، دادهها نشان میدهد که پیشبینی نمازخانه بهتدریج به یک رویه تثبیت شده تبدیل شده است. بااینحال، چالش اصلی در این حوزه، ضعف بهرهبرداری و نگهداری پایدار بوده که اثربخشی اقدامهای انجام شده را کاهش داده است. در سایر مراکز عمومی و خدماتی مانند مراکز درمانی، آموزشی، مجتمعهای اداری، طرحهای عمرانی بزرگ و فضاهای تحت مدیریت سازمان جنگلها و مراتع، وضعیت اجرای حکم نامتوازن و در برخی موارد حداقلی ارزیابی میشود. بنابراین، مهمترین چالشهای شناسایی شده در اجرای بند مزبور را میتوان در چند محور اصلی خلاصه کرد.
1. ضعف ضمانت اجرا در متن قانون؛
2. فقدان نظام گزارشدهی و شفافیت عملکرد؛
3. پراکندگی نهادی و تداخل مسئولیتها؛
4. ناپایداری منابع مالی و طرحهای مقطعی؛
5. تعریف نشدن استانداردهای حداقلی طراحی و بهرهبرداری (در برخی موارد)؛
6. ضعف مدلهای بهرهبرداری بهویژه در نمازخانههای بینراهی.
پیشنهاد راهکارهای تقنینی، نظارتی یا سیاستی
در راستای بهینهسازی حکمرانی توسعه فیزیکی مساجد و نمازخانهها پیشنهادهای ذیل ارائه میشود.
1. استفاده از ظرفیت سازمان بسیج سازندگی برای توسعه نمازخانهها در مراکز آموزشی؛
2. تهیه و تجهیز محل مناسب برای اقامه نماز در کارخانهها، واحدهای تولیدی و مراکز صنعتی؛
3. بهرهگیری از مسئولیت اجتماعی واحدهای تولیدی و صنعتی برای احداث و نوسازی مساجد و نمازخانهها؛
4. گزارشدهی دورهای به کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی؛
5. بهبود دسترسیپذیری به مساجد برای استفاده معلولان و جانبازان. (21460)
1405/2/12
واکاوی وضعیت میزان ماندگاری (رسوب) دانشجویان در دانشگاه براساس دادهها و شواهد آماری
بیان /شرح مسئله
طولانی شدن مدت تحصیل دانشجویان، میتواند به یک چالش با ابعاد مالی، اقتصادی، آموزشی، اجتماعی، حقوقی و حتی سیاسی برای نظام آموزش عالی کشور تبدیل شود. این پدیده میتواند باعث تحمیل هزینه و بار اضافی بر دوش نظام بودجهریزی آموزش عالی شده و همچنین باعث ایجاد مضیقه در مسکن دانشجویی، کاهش بازدهی (بازگشت) سرمایهگذاری آموزشی و افزایش بدهیهای دانشجویی شود. همچنین تداوم حضور طولانیمدت در محیطهای آموزشی از لحاظ اجتماعی میتواند باعث از دست دادن فرصتهای اشتغال، ازدواج و سایر فرصتهای اجتماعی، ایجاد فشار روحی- روانی بر دانشجو و به وجود آمدن مشکلات روانشناختی از قبیل افسردگی، ناامیدی و ... شود. از لحاظ آموزشی نیز میتواند منجر به از دست رفتن کیفیت آموزشی- پژوهشی بهویژه بهدلیل تجمع بیش از حد دانشجویان تحصیلات تکمیلی دارای پایاننامه یا رساله با یک استاد مشخص شود.
نقطهنظرات/ یافتههای کلیدی
- میانگین ماندگاری دانشجویان دکتری تخصصی برحسب ترم در دانشگاههای کشور (بهجز دانشگاه آزاد اسلامی و دانشگاههای علوم پزشکی)، 11/70 ترم است. یعنی بیش از پنج سال و نیم. این بدانمعناست که دانشجویان این مقطع حدود یک سال و نیم بیش از سنوات مجاز تحصیل در مقطع دکتری تخصصی در دانشگاه باقی میمانند.
- بررسی توزیع پراکندگی دانشجویان این مقطع برحسب ترمهای ماندگاری نشان داد که فقط حدود 9 درصد دانشجویان دکتری در موعد مقرر (8 ترم) یا قبل از آن دانشآموخته میشوند و حدود 90 درصد دانشجویان مقطع دکتری تخصصی، بیش از سنوات مجاز تحصیل در این مقطع، ماندگاری دارند.
- متوسط میزان ماندگاری دانشجویان دکتری به تفکیک گروه تحصیلی، دارای تفاوت قابل ملاحظهای است. بهطوریکه برای دانشجویان فنی و مهندسی 12/29 ترم بوده و از گروه علوم انسانی و هنر (11/47 ترم) بسیار بیشتر است. این تفاوت احتمالاً ناشی از ماهیت رشتهها و بهدلیل فرایندهای پژوهشی در مقطع دکتری تخصصی از قبیل استخراج نتایج پژوهش و لزوم تدوین و چاپ مقاله برای دفاع از رساله است.
- در مقطع کارشناسی ارشد، متوسط میزان ماندگاری 5/54 ترم است. توزیع متوسط میزان ماندگاری در گروههای مختلف تحصیلی در این مقطع تحصیلی، نشان داد که دانشجویان گروه علوم انسانی تقریباً یک ترم زودتر از دانشجویان سایر گروههای تحصیلی فارغالتحصیل میشوند (5 ترم درمقابلِ حدود یا بیش از 6 ترم).
- بررسی پراکندگی دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد در ترمهای مختلف ماندگاری نیز نشان داد که فقط حدود 33 درصد از دانشجویان در سنوات مجاز(4 نیمسال) یا قبل از آن فارغالتحصیل میشوند و حدود دوسوم آنها (67 درصد) ماندگاری (رسوب) دارند.
- در مقطع کارشناسی، میزان متوسط ماندگاری دانشجویان در تحصیل حدود 8 ترم است؛ یعنی تا حدودی برابر با سنوات مجاز تحصیل در این مقطع. بااینوجود، بررسی توزیع پراکندگی افراد برحسب ترمهای ماندگاری نشان داد که حدود 70 درصد از دانشجویان این مقطع در خلال 8 ترم و یا زودتر به تحصیلات خود پایان میدهند و 30 درصد ماندگاری بیش از سنوات مجاز دارند. مدت تحصیلِ حدود 15 درصد دانشجویان کارشناسی، حتی به ترم دهم بهبعد نیز کشیده میشود.
- بررسی میزان ماندگاری دانشجویان مقطع کارشناسی به تفکیک جنسیت و گروه تحصیلی، نشان داد که دانشجویان پسر متوسط ماندگاری بیشتری نسبت به دانشجویان دختر دارند. همچنین دانشجویان فنی و مهندسی ماندگاری بیشتری از سایر گروهها داشته و بهطور متوسط دانشجویان این گروه، به ترم نهم کشیده میشوند. در این میان دانشجویان علوم انسانی بهطور متوسط زیر 8 ترم دانشآموخته میشوند.
- در مقطع کاردانی نیز متوسط میزان ماندگاری دانشجویان، حدود 5 ترم است (4/69ترم). این بدانمعناست که بهطور متوسط دانشجویان مقطع کاردانی، تقریباً نزدیک به یک ترم، بیش از حد مجاز تحصیل (4 ترم) در دانشگاه باقی میمانند.
- همچنین بررسی نحوه توزیع پراکندگی افراد در ماندگاریهای مختلف در مقطع کاردانی نشان داد که اگر چه میانگین میزان ماندگاری دانشجویان در این مقطع کمی بیش از 4 ترم است، ولی نزدیک به 50 درصد این دانشجویان در موعد مقرر یا قبل از آن دانشآموخته شده و 50 درصد آنها دچار رسوب میشوند.
- در مقطع کاردانی با احتساب یک ترم ماندگاری بیشتر، حدود 85 درصد دانشجویان با گذراندن حداکثر 5 ترم، دانشآموخته میشوند. همچنین دانشجویان مرد ماندگاری بیشتری نسبت به دانشجویان زن دارند و میزان ماندگاری دانشجویان گروه علوم پایه بهطرز معناداری بالاتر از سایر گروههاست (حدود 7 ترم) و از میزان متوسط نیز بسیار فاصله دارد (یعنی دو ترم دیرتر دانشآموخته میشوند).
- الگوهای بررسی شده نشان داد که دانشجویان رشتههای علوم انسانی زودتر از سایر گروهها تحصیل خود را به اتمام میرسانند. بررسی آمارها برحسب هریک از دانشگاهها، الگوی رفتاری خاصی را نشان نمیدهد. این فرض که دانشگاههای مراکز استانهای بزرگ کشور ازجمله تهران در مقایسه با سایر مراکز استانها بهدلیل هزینههای زندگی و محیط مناسب اشتغال، رسوب بیشتری دارند، تأیید نشده است.
پیشنهاد راهکارهای تقنینی، نظارتی یا سیاستی
- با توجه به حجم بالای دانشجویان مقطع کارشناسی و کاردانی، پیشنهاد میشود تمرکز سیاستگذار بر کاهش زمان دانشآموختگی در این مقاطع به میزان حداقل یک ترم تحصیلی باشد که بهترتیب میتواند منجر به کاهش رسوب حدود ۲۲۵ هزار دانشجو در مقطع کارشناسی و ۱۷۴ هزار دانشجو در مقطع کاردانی شود.
-استفاده از مکانیسم راهبری، راهنمایی و هدایت تحصیلی دانشجویان ضعیف و پایش فرایند تحصیلی آنها برای کاهش میزان رسوب دانشجو (مثلاً معرفی افراد مشروط به دفاتر مشاوره و یا پایش پیشگیرانه «عملکرد تحصیلی دانشجو» با بهکارگیری مدلها و الگوهای پیشبینی عملکرد با استفاده از فناوریهای نوین مانند یادگیری ماشین و هوش مصنوعی) برای مقاطع کاردانی و کارشناسی.
- تسهیل و تسریع فرایندهای تدوین پایاننامه و رساله (از قبیل منوط کردن دانشآموختگی به چاپ مقاله و نه منوط کردن دفاع از رساله به چاپ یا پذیرش مقاله) و یا تدوین الزاماتی از قبیل لزوم ورود دانشجو به مقاطع تحصیلی- بهویژه مقطع دکتری تخصصی- با داشتن موضوع مشخص پژوهشی برای رساله. (۲۱۴۶۱)
1405/2/14
گزارش راهبردی مدیریت لیگ برتر فوتبال ایران (خلیجفارس) در شرایط جنگی
بیان / شرح مسئله
با وقوع جنگ تحمیلی سوم و حملات گسترده به زیرساختهای کشور، لیگ برتر فوتبال ایران از هفته بیستوسوم متوقف و تمرینات باشگاهی تعطیل شده است. این در حالی است که تنها حدود دو ماه تا جام جهانی ۲۰۲۶ فرصت باقیمانده و تیم ملی برای حضور مؤثر نیازمند بازیکنانی آماده است، اما ازسوی دیگر فوتبال ایران باید تا 10 خرداد نمایندگان خود را به کنفدراسیون فوتبال آسیا (AFC) جهت شرکت در لیگهای آسیا معرفی کند. بنابراین مسئله اصلی این است که چگونه میتوان در لیگ برتر فوتبال ایران، میان الزامها و ملاحظات امنیتی، اجتماعی، سلامتی، اجرایی-مالی و حقوقی در شرایط جنگی تعادل برقرار کرد.
نقطهنظرات / یافتههای کلیدی
- جنگ تحمیلی سوم، لیگ برتر را از هفته بیستوسوم به حالت تعلیق درآورده و تمرینات باشگاهی عملاً تعطیل شده است. تنها حدود دو ماه تا جام جهانی ۲۰۲۶ فرصت باقیمانده و ملیپوشان از مهمترین عامل آمادهسازی (حضور مستمر در فضای رقابتی) محروم شدهاند و فوتبال ایران نیز تا تاریخ دهم خرداد 1405 باید سه نماینده خود را جهت حضور در لیگهای آسیایی معرفی کند.
- حضور نمایندگان فوتبال کشور در رویدادهای باشگاهی آسیا، از یکسو یک فرصت دیپلماتیک ارزشمند محسوب میشود و ازسویی دیگر، پیام روشنی مبنیبر «ایران با وجود تمام فشارها، ایستاده و فعال است و نمادی از تابآوری ملی است» را به همه جهان مخابره میکند.
- حفظ جان و سلامت بازیکنان و عوامل اجرایی و تضمین آمادگی تیم ملی برای جام جهانی ۲۰۲۶ از اولویتهای اصلی در شرایط جنگی است.
- بررسی کشورهای اوکراین، سوریه، عراق و لبنان در وضعیت جنگی نشان داد این کشورها ازطریق اقدامهای اساسی شامل: تدوین پروتکلهای امنیتی شفاف (مسابقات بدون تماشاگر، وجود پناهگاه، توقف بازی با آژیر خطر)، ایجاد چارچوب حقوقی برای تعدیل قراردادها و استناد به شرایط غیرقابل پیشبینی، تأمین منابع مالی جایگزین ازطریق کمکهای یوفا و فیفا از تعطیلی کامل لیگ جلوگیری کردند.
- از میان سناریوهای بررسی شده برای مدیریت لیگ برتر، سناریو برگزاری کامل لیگ برای همه ۱۶ تیم به دلیل هزینههای گزاف، ریسکهای امنیتی بالا و احتمال آسیبدیدگی بازیکنان ملیپوش غیرقابل اجرا و سناریو تعیین قهرمان براساس جدول فعلی: به دلیل نزدیکی امتیازات و باقی ماندن ۶۲ بازی، مغایر با اصل عدالت ورزشی است. علاوهبر این، سناریو تعلیق لیگ تا پایان جنگ به دلیل لزوم معرفی نمایندگان به کنفدراسیون فوتبال آسیا، عملی نیست و تنها در صورت تمدید ضربالاجل اعلامی ازسوی کنفدراسیون فوتبال آسیا قابل بررسی است.
- سه سناریوی عملیاتی برای تعیین تکلیف لیگ و تعیین نمایندگان آسیایی قابل اجرا هستند: الف) برگزاری متمرکز مسابقات تنها برای شش یا هشت تیم بالای جدول؛ ب) روش ترکیبیِ لحاظ رتبه جدول فعلی و میانگین عملکرد پیشین؛ ج) لغو کامل فصل با قرعهکشی وزنی میان تیمهای بالای جدول.
- در تمام سناریوهای عملیاتی، «شرط عدم سقوط تیمهای پایین جدول» باید بهعنوان یک اصل پذیرفته شده لحاظ شود.
پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی
با توجه به عدم پیشبینی جامع شرایط جنگی و شرایط غیرقابل پیشبینی در قراردادهای باشگاهها و نبود رویهای واحد برای مدیریت بحرانهای احتمالی در آینده، تصویب و ابلاغ آییننامه «مدیریت لیگ برتر در شرایط اضطرار» توسط سازمان لیگ فوتبال ایران بهعنوان یک راهکار تقنینی و سیاستی ضروری است. (21478)
1405/2/14
تحلیل راهبردهای رسانهای جنگهای معاصر در بازنمایی پیروزی: واکاوی الگوی رسانهای غرب با تمرکز بر جنگ رمضان
شرح / بیان مسئله
در جنگهای معاصر، پیروزی فقط در میدان نظامی تعیین نمیشود، بلکه بخش مهمی از آن در میدان رسانه و ادراک عمومی شکل میگیرد. رسانهها با بهرهگیری از مجموعهای از تکنیکها و تاکتیکهای ارتباطی و رسانهای تلاش میکنند تصویری از برتری یک طرف جنگ را در ذهن مخاطبان داخلی و خارجی تثبیت کنند. این فرایند که در ادبیات مطالعات ارتباطات با مفاهیمی نظیر «چارچوببندی»، «تعیین دستور کار رسانهای» و «مهندسی ادراک» توصیف میشود، نقش تعیینکنندهای در شکلدهی به افکار عمومی، مشروعیتبخشی به اقدامات نظامی و تضعیف روحیه طرف مقابل دارد. گزارش حاضر با بهرهگیری از یافتههای پژوهشگران حوزه ارتباطات و رسانه، به بررسی مهمترین تکنیکها و تاکتیکهای رسانهای در القای پیروزی در جنگهای معاصر میپردازد. در این چارچوب، تکنیکها بهعنوان سازوکارهای شناختی و ادراکی، و تاکتیکها بهعنوان روشهای عملیاتی و اجرایی در تولید و انتشار پیامهای رسانهای تعریف شدهاند.
نقطهنظرات / یافتههای کلیدی
یافتهها نشان میدهد چهار چارچوب نظری بنیادین، سازوکارهای هدایت و جهتدهی روایتهای رسانهای در موقعیتهای مناقشهآمیز را تبیین میکنند. نخست، نظریه چارچوببندی نشان میدهد که نحوه انتخاب مفاهیم، زوایای روایت و ترکیب واژگان میتواند معنای رویداد را بهطور نظاممند بازتعریف کند و درک مخاطب از موفقیت یا ناکامی را دگرگون سازد. دوم، نظریه گذار بیان میکند که رسانهها از طریق برجستهسازی گزینشی عناصر و کمرنگسازی سایر موضوعات، اولویتهای ادراکی مخاطبان را ساماندهی و مسیر توجه افکار عمومی را تعیین میکنند. سوم، نظریه دروازهبانی خبر بر نقش نظاممند گزینش منابع، زمانبندی انتشار و میزان تفصیل اطلاعات در کنترل جریان دادهها تأکید دارد؛ بهگونهایکه اطلاعات ناهمسو با روایت مسلط ممکن است حذف، تعدیل یا با تأخیر منتشر شود. چهارم، نظریه مهندسی ادراک بر تثبیت و بازتولید مستمر روایت اولیه تمرکز دارد تا چارچوب ذهنی مخاطب در مواجهه با دادههای جدید بهسادگی دستخوش تغییر نشود.
این چارچوبهای نظری در عمل از طریق مجموعهای از تکنیکهای شناختی پیادهسازی میشوند که هدف آنها هدایت تفسیر مخاطب از دادههای موجود است. یکی از مهمترین این تکنیکها لنگرگذاری شناختی است؛ یعنی انتشار سریع یک روایت اولیه که بهعنوان نقطه مرجع در ذهن مخاطب باقی میماند. در پوشش جنگ رمضان، روایت اولیه درباره میزان موفقیت دفاعی یا میزان تأثیرگذاری عملیات، مبنای تحلیلهای بعدی قرار گرفت. روایتسازی قهرمانانه نیز از تکنیکهای رایج است که در آن فرماندهان، سامانههای دفاعی یا واحدهای عملیاتی بهعنوان نمادهای کارآمدی و پیروزی معرفی میشوند. مونتاژ پیروزی تکنیک دیگری است که با کنار هم قرار دادن تصاویر یا گزارشهای موفقیتهای پراکنده، تصویری از روند مستمر برتری ایجاد میکند. در مقابل، سکوت انتخابی درباره شکستها سبب میشود رخدادهای نامطلوب یا تلفات احتمالی در حاشیه قرار گیرند یا بهصورت محدود گزارش شوند. از دیگر تکنیکهای مؤثر میتوان به بزرگنمایی گزینشی اشاره کرد که در آن برخی عملیاتها یا رخدادهای محدود بهعنوان نشانههای تعیینکننده معرفی میشوند.
اتکا به منابع معتبر نیز نقش مهمی در تثبیت روایت ایفا میکند؛ رسانهها با دعوت از ژنرالها، تحلیلگران نظامی یا پژوهشگران مؤسسات معتبر، روایت موردنظر خود را با اعتبار کارشناسی همراه میکنند. مقایسهسازی هدایت شده نیز به کار گرفته میشود تا عملکرد یک طرف در چارچوب مقایسههای خاص مطلوبتر جلوه کند. علاوهبر این، تکرار هدفمند پیام و چارچوبگذاری احساسی از طریق تصاویر و تیترهای خبری، باعث تقویت اثرگذاری روایت بر مخاطب میشود.
در سطح اجرایی، این تکنیکهای شناختی از طریق مجموعهای از تاکتیکهای عملیاتی رسانهای پیادهسازی میشوند. نخستین تاکتیک، انتشار سریع تصاویر اولیه عملیات است که امکان تسلط بر روایت آغازین را فراهم میکند. دوم، استفاده گسترده از ویدئوهای میدانی است که بهدلیل اثرگذاری بصری بالا، در شکلدهی برداشت مخاطب نقش تعیینکننده دارد. سوم، انتخاب زاویههای خاص تصویربرداری است که میتواند قدرت یا ضعف یک عملیات را برجسته یا پنهان کند. چهارم، بهرهگیری از نقشهها و تصاویر ماهوارهای برای القای دسترسی اطلاعاتی و برتری تحلیلی است.
از دیگر تاکتیکها میتوان به مونتاژ ویدئویی موفقیتها اشاره کرد که با ترکیب تصاویر متعدد، تصویری یکپارچه از پیشرفت ایجاد میکند. سکوت هدفمند درباره برخی رخدادهای نامطلوب نیز به تثبیت روایت غالب کمک میکند. رسانهها همچنین با دعوت از کارشناسان همسو و انتشار تحلیلهای همراستا، روایت موردنظر را تقویت میکنند. تیترهای هیجانی و جذاب یکی دیگر از ابزارهای رایج است که توجه مخاطبان را جلب میکند و برداشت احساسی از رویداد به وجود میآورد.
در ادامه، تاکتیک تنظیم تدریجی پیام یا همان ماساژ پیام باعث میشود روایت رسانهای در چند مرحله و متناسب با واکنش افکار عمومی تعدیل شود. استفاده از ادعاهای شوکآور، تاکتیک دیگری است که میتواند اثر روانی فوری ایجاد کند و جهتگیری اولیه مخاطب را تعیین نماید. همچنین ترکیب تصاویر تجهیزات نظامی با تکنیکهای رسانهای مانند تصاویر پهپادی یا گرافیکهای تحلیلی، به افزایش جذابیت و اعتبار روایت کمک میکند. در نهایت، جذابسازی روایت از طریق موسیقی، گرافیک و ریتم تصویری و نیز بازنمایی رفتارهای اجتماعی بهعنوان نشانههای حمایت یا پیروزی، از دیگر تاکتیکهاییاند که در پوشش رسانهای جنگ رمضان مشاهده میشود.
الگوی رسانهای جنگهای معاصر نشان میدهد روایت پیروزی حاصل همافزایی چارچوبهای نظری، تکنیکهای شناختی و تاکتیکهای اجرایی است که با بازنمایی منسجم از عملیات، ادراک افکار عمومی را از واقعیت نبرد هدایت میکند و در شکلدهی برداشت نهایی از نتیجه جنگ نقشی تعیینکننده دارد.
پیشنهاد راهکارهای تقنینی، نظارتی یا سیاستی
1. ایجاد ساختار ملی رصد و تحلیل جنگ شناختی: این ساختار با بهرهگیری از ابزارهای هوشمند، روندهای رسانهای و عملیات ادراکی علیه ایران را بهصورت لحظهای شناسایی و تحلیل میکند. خروجی آن، گزارشهای سریع و قابل اتکاست که به تصمیمگیران کمک میکند واکنش درست و بهنگام داشته باشند.
2. تقویت مدیریت روایت در سطح ملی: هماهنگی میان نهادهای رسمی و انتشار سریع اطلاعات معتبر، از شکلگیری خلأ خبری جلوگیری میکند و مانع تثبیت روایت دشمن میشود. این اقدام امکان ارائه تصویر منسجم، دقیق و اعتمادساز از تحولات را فراهم میسازد.
3. توسعه دیپلماسی رسانهای: با حضور حرفهای در رسانههای بینالمللی و ارتباطگیری با مراکز پژوهشی معتبر، روایت رسمی ایران میتواند بهطور مستقیم در سطح جهانی شنیده شود. این رویکرد از انحصار روایی دشمن میکاهد و ادراک جهانی نسبت به تحولات ایران را بهبود میدهد.
4. ارتقای سواد رسانهای جامعه: آموزش مهارتهای تحلیل محتوا، تشخیص خطمشیهای رسانهای و شناسایی اخبار جعلی، توان شناختی جامعه را در برابر فریب و عملیات روانی افزایش میدهد. این اقدام موجب پایداری ذهنی مخاطبان و کاهش آسیبپذیری ادراکی در بحرانها میشود. (۲۱۴۷۹)
1405/2/15
ارزیابی روند تولید پویانمایی در کشور؛ الزامات تحقق اهداف ماده (74) و بند «پ» ماده (76) قانون برنامه هفتم پیشرفت
شرح / بیان مسئله
هنرصنعت پویانمایی، امروزه فراتر از یک سرگرمی، به پیشران قدرتمندی در حوزه صنایع فرهنگی تبدیل شده است. پویانمایی با ارائه تصویری رنگی و امیدآفرین از دنیای پیرامون، قابلیتی مثالزدنی در انتقال ارزشهای فرهنگی را داراست. زیستبوم پویانمایی در ایران، که به شکلی متناسب رشد کرده و به بلوغ رسیده، با تکیه بر سرمایههای فرهنگی غنی و نیروی انسانی جوان و خلاق، توانسته محصولات باکیفیتی ارائه دهد که علاوهبر جذب مخاطب داخلی و بینالمللی، در انتقال ارزشها و ایجاد چرخه اقتصاد فرهنگ مؤثر بوده و به ابزاری راهبردی برای معرفی جمهوری اسلامی ایران در سطح جهانی تبدیل شده است.
ازسویدیگر، زیستبوم شکلگرفته در این حوزه، قابلیت اثرگذاری ویژهای بر سایر محصولات صنایع خلاق دارد؛ بهگونهای که میتوان پویانمایی را صنعتی پیشرو تلقی کرد که تحولات جدی در آن، دگرگونی قابل توجهی را در بخشهای مختلف همچون نوشتافزار، بازیهای رایانهای، نمایشهای عروسکی، اسباببازی، پوشاک و کالاهای مرتبط با کودک و نوجوان و حتی کتاب به همراه خواهد داشت. بنابراین، پویانمایی بهعنوان راهبردیترین حوزه صنایع خلاق، با سرمایهگذاری ویژه، میتواند موجبات تحولات مثبت در سایر حوزههای پیرامونی را نیز فراهم کند.
قانون برنامه هفتم پیشرفت با هدفگذاری افزایش تولید پویانمایی به میزان 7300 ساعت تا پایان برنامه، بر حمایت از بخش غیردولتی، ورود فناوریهای نوین و ایجاد زیرساختهای لازم تأکید کرده است. علیرغم این چشمانداز، چالشهایی همچون پراکندگی منابع مالی، فقدان نظام تأمین سرمایه پایدار، کمبود نقدینگی و مهاجرت پنهان متخصصان بهعلت فرصتهای شغلی جذابتر در خارج از کشور، مانع از شکلگیری چرخه پایدار تولید و تحقق اهداف کمّی تعیین شده میشوند. افزون بر این، ضعف در همگرایی لازم میان نهادهای ذیربط، به تشدید این مشکلات دامن زده است. این گزارش درصدد است تا با بررسی دقیق این چالشها و موانع، راهکارهای عملیاتی برای تقویت ظرفیت تولید و دستیابی به اهداف ترسیم شده در برنامه هفتم پیشرفت ارائه کند.
نقطه نظرات / یافتههای کلیدی
· زیستبوم پویانمایی ایران دارای چند بازیگر اصلی است. مرکز پویانمایی صبا بهعنوان بزرگترین آنها سالیانه حدود ۲۰۰ ساعت پویانمایی تولید میکند. پس از آن، مرکز پویانمایی سوره تولید سالیانه خود را به حدود ۵۰ ساعت رسانده است. مرکز کودک و نوجوان سازمان اوج نیز سالیانه در حدود ۳۰ ساعت پویانمایی تولید داشته است. علاوهبر این، مجتمع صنایع سرگرمی مهوا نیز حدود ۲۵ ساعت پویانمایی تولید کرده است. در کنار این مجموعهها، مرکز گسترش سینمای مستند، تجربی و پویانمایی و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نیز وجود دارند که روی هم رفته حدود 10 ساعت تولید پویانمایی بومی داشتهاند.
· در سراسر کشور در حدود ۱۰۰ گروه کوچک و بزرگ تولید پویانمایی فعال بوده که در مجموع جمعیتی بالغ بر 2000 نفر را شامل میشوند و کیفیت عمده تولیدات این استودیوها با استانداردهای سینمایی، تلویزیونی و حتی در مواردی بینالمللی در حال رقابت است.
· شبکههای توزیع داخلی عملاً به سه بخش سینما، تلویزیون و سکوهای جهانپهنا (اینترنتی) تقسیم میشوند. در سینما، از سال 1401 به بعد، سیزده اثر پویانمایی اکران شده است.در تلویزیون نیز مجموع زمان پخش (اعم از آثار داخلی، خارجی و بازپخش آنها) در هر سه شبکه تخصصی کودک و نوجوان از چهار ساعت در روز فراتر نمیرود. ازسویدیگر، سکوهای جهانپهنا (اینترنتی) بهعلت محبوبیت بالای گونه پویانمایی، بخش قابل توجهی از درآمد خود را از پخش آن بهدست میآورند که عمدتاً با مصرف پویانماییهای خارجی ایجاد میشود.
· صنعت پویانمایی سینمایی ایران از سال 1401 به بعد، جهشی کمسابقه را تجربه کرده و با فروش بیش از ۸ میلیون بلیت و حدود ۳۵۰ میلیارد تومان درآمد، به یکی از سریعترین حوزههای در حال رشد تبدیل شده است.
· شبکههای پویا، نهال و امید در تلویزیون به نقطهای از جذب مخاطب رسیدهاند که به یک مزیت راهبردی برای رسانه ملی تبدیل شده که شبکه پویا با بیش از ۷۰ درصد سهم مخاطب در رده خردسال، محبوبترین شبکه این گروه سنی است.
پیشنهاد راهکارهای تقنینی، سیاستی و نظارتی
تحقق اهداف قانون برنامه هفتم پیشرفت و ارتقای جایگاه ایران در عرصه جهانی پویانمایی، نیازمند سیاستگذاری هدفمند در سه حوزه کلیدی تولید، توزیع و نظام مالی است.
در حوزه تولید، توجه به توسعه منابع انسانی، توانمندسازی نیروهای متخصص و ایجاد بستر مناسب برای تقویت و همگرایی استودیوهای خُرد و غیرمتمرکز از اهمیت بالایی برخوردار است. شبکه استودیوهای کوچک میتواند بهعنوان بازوهای چابک تولید عمل کرده و با افزایش ظرفیت اجرایی، امکان تولید آثار بیشتر و متنوعتر را فراهم کند. این استودیوهای خرد میتوانند با مشارکت با یکدیگر و همچنین با راهبری دولت در قامت هماهنگکننده، دست به تولید آثار پویانمایی بزرگمقیاس در سطح جهانی بزنند. در کنار این موضوع، بهرهگیری از الگوهای فناورانه و نوین تولید، مانند کاربست ابزارهای تولید مجازی، زیرساختهای پردازش ابری، هوش مصنوعی کاربردی در فرایندهای فنی و مدیریت تولید رقومی، میتواند هزینهها را کاهش داده و سرعت و کیفیت تولید را ارتقا دهد. همچنین ضروری است یک نظام جامع پایش دادههای این هنرصنعت طراحی شود تا تصمیمگیریها بر پایه ارزیابی اثرگذاری محصولات، تحلیل بازخورد مخاطبان و رصد مستمر روندهای جهانی انجام شود. تغییر رویکرد از تمرکز صرف بر کمّیت به خلق داستانها و شخصیتهای بومی و ملی نیز یکی از گامهای کلیدی در ایجاد هویت پایدار برای پویانمایی ایرانی است.
در حوزه توزیع، ایجاد تعادل میان محتوای داخلی و خارجی امری ضروری است و میتواند از طریق سیاستهای هوشمند تنظیمگری محقق شود. حفاظت از زیرساختهای فنی مانند تارنماهای فضای مجازی و مدیریت حق نشر، برای جلوگیری از سوءاستفاده و حفظ مالکیت فکری اهمیت فراوان دارد. توسعه سکوهای برخط ویژه کودک و نوجوان و حمایت از آنها امکان دسترسی گستردهتر مخاطبان به محتوای بومی را فراهم کرده و زنجیره ارزش پویانمایی را کاملتر میکند. همچنین ارتقای حضور در بازارهای بینالمللی از طریق دیپلماسی فرهنگی، نمایش در جشنوارهها و ایجاد شبکههای ارتباطی بینالمللی، نقش مهمی در گسترش بازار مصرف دارد.
راهاندازی صندوق اعتباری ویژه پویانمایی و صنایع خلاق تصویری میتواند به کاهش مخاطره سرمایهگذاری، جذب مشارکت بخش خصوصی و افزایش استمرار تولیدات باکیفیت کمک کند و زمینهساز رشد پایدار این هنرصنعت در کشور باشد. (21480)
1405/2/15
آسیبشناسی ارزشیابی توصیفی دوره ابتدایی و ارائه راهکارهای سیاستی برای بهبود آن
بیان/شرح مسئله
ارزشیابی توصیفی در دوره ابتدایی با هدف گذار از روشهای ارزشیابی کمّینگر و توجه به رشد همهجانبه شایستگیهای دانشآموزان طراحی و اجرا شد، اما تجربه یک دهه اجرای آن نشاندهنده شکاف عمیق میان اهداف سیاستی و عرصه عمل است. ناهماهنگی این سیاست با سایر عناصر نظام آموزشی، ضعف زیرساختها، نارسایی در توانمندسازی حرفهای معلمان و مقاومتهای فرهنگی-اجتماعی، نهتنها موجب عدم دستیابی به اهداف خود شده، بلکه در مواردی به پدیدههایی چون افت پنهان تحصیلی، ارتقای صوری دانشآموزان و تضعیف انگیزش یادگیری منجر شده است. این وضعیت، ضرورت آسیبشناسی فرایندها و سازوکارهای اجرایی را بهعنوان یک اولویت سیاستی اجتنابناپذیر ساخته است.
نقطهنظرات/یافتههای کلیدی
الف) چالشها و آسیبهای ناظر به آییننامه ارزشیابی پیشرفت تحصیلی و تربیتی دوره ابتدایی (ارزشیابی توصیفی)
- عدم بهروزرسانی آییننامه بر حسب رویکردهای تحولی سند تحول بنیادین و سند برنامه درسی ملی؛
- عدم تمایز میان ماهیت و سازوکارهای ارزشیابی در پایههای تحصیلی و گذار از دورههای اول و دوم ابتدایی؛
- محدودیت و ابهام در مقیاس چهارسطحی سنجش عملکرد پیشرفت تحصیلی؛
- ابهام در سازوکارها و استانداردهای ارزشیابی دانشآموزان دارای نقص عضو یا مشکلات ویژه یادگیری؛
- تشدید پدیده بازماندگی از تحصیل در صورت اعمال ضوابط تعیین شده برای عدم صدور گزارش ارزشیابی به دانشآموزان دارای غیبت مکرر؛
عدم پیشبینی الزامات و سازوکارهای صدور گواهینامه پایان دوره ابتدایی.
ب) چالشها و آسیبهای ارزشیابی توصیفی دوره تحصیلی ابتدایی در عرصه عمل و اجرا:
- عدم هماهنگی در سیاست حاکم بر ارزشیابی توصیفی با سیاستهای حاکم بر سایر عناصر نظام آموزشی؛
- غفلت مرکز ارزشیابی و تضمین کیفیت وزارت آموزش و پرورش از ارزشیابی تحصیلی دوره ابتدایی؛
- محدودیتهای زیرساختی و منابع آموزشی؛
- عدم تناسب میان حجم محتوای کتب درسی، زمان آموزش و الزامات این شیوه ارزشیابی؛
- ضعف در نظام پشتیبانی، نظارت و بازخورد.
- چالشهای مربوط به اعتبار، دقت و عینیت در ارزیابی؛
- پیچیدگی، وقتگیری و صوری شدن فرایندها و ابزارها.
- مقاومت و توقعات سنتی خانوادهها و جامعه؛
- کمبود آگاهی و درک نادرست ذینفعان (دانشآموزان، والدین و جامعه).
- ضعف در دانش و مهارت حرفهای معلمان برای اجرای کیفی طرح؛
- کمبودها و نارساییهای نظام آموزش و توجیه معلمان.
- صوری شدن و تضعیف فرایند ارزشیابی؛
- تضعیف انگیزش، مسئولیتپذیری و نگرش دانشآموزان نسبت به فرایند یادگیری و ارزشیابی.
پیشنهاد راهکار سیاستی، تقنینی و نظارتی:
1405/2/20
اظهارنظر کارشناسی درباره: «لایحه مهارتآموزی و اشتغالپذیری کارکنان وظیفه نیروهای مسلح»
بیان/شرح مسئله
براساس قانون خدمت وظیفه عمومی و برای دفاع از استقلال و تمامیت ارضی کشور کلیه اتباع ذکور ایرانی جز در موارد مصرحه در قانون مذکور مکلف به انجام خدمت وظیفه میباشند. هر چند مأموریت اصلی این افراد حفظ امنیت و دفاع از کشور است و در این راستا در طول دوران خدمت، آموزشهای تخصصی و حرفهای رزمی و دفاعی را فرا میگیرند اما زمان طولانیمدت حضور کارکنان وظیفه در پادگانها و سایر مراکز و دستگاههای نظامی کشور، لزوم برنامهریزی برای پر کردن اوقات فراغت آنها، استفاده بهینه از ظرفیتها و مهارتهای آنها در انجام امور مربوط به نیروهای مسلح و سایر دستگاههای کشور و همچنین توسعه شایستگیها و صلاحیتهای حرفهای مورد نیاز آنها در حین دوران خدمت وظیفه را از اهمیت زیادی برخوردار کرده است. در این راستا، گسترش و تقویت آموزشهای فنیوحرفهای قبل از دوره خدمت ضرورت وظیفه عمومی و همچنین ایجاد زمینههای استمرار آموزشهای فنیوحرفهای در ضمن خدمت برای کارکنان وظیفه نیروهای مسلح در جهت تعمیق مهارتآموزی و آمادگی بیشتر آنها برای ورود به بازار کار و اشتغال پس از فراغت از این دوره امری ضروری است. بر این اساس ستاد کل نیروهای مسلح در قالب لایحه «مهارتآموزی و اشتغالپذیری کارکنان وظیفه نیروهای مسلح» در پی تحقق این امر مهم گام برداشته است.
نقطهنظرات/ یافتههای کلیدی
مهمترین نکات و ملاحظات مورد توجه در بررسی و ارائه پیشنهادهای اصلاحی درخصوص لایحه حاضر عبارتاند از:
1. فقدان تولیگری و تصدیگری ستاد کل نیروهای مسلح و وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح در حوزه آموزشهای فنیوحرفهای و تمرکز این دستگاهها بر اعمال سیاستهای تشویقی در حوزه مهارتآموزی قبل از دوره خدمت ضرورت وظیفه عمومی و زمینهسازی، تسهیلگری و تمهید الزامات استمرار این آموزشها در حین این دوره برای کارکنان وظیفه نیروهای مسلح؛
2. استفاده از ظرفیتهای تخصصی سازمان آموزش فنیوحرفهای کشور برای ارائه آموزشهای فنیوحرفهای و مهارتی حین دوره خدمت ضرورت وظیفه عمومی برای کارکنان وظیفه نیروهای مسلح؛
3. لزوم هماهنگی لایحه با سیاستهای کلی و قوانین مرتبط ازجمله سیاستهای کلی اشتغال و قانون نظام جامع آموزش و تربیت فنی، حرفهای و مهارتی؛
4. لزوم توجه به اصل عدالت در تخصیص مشوقها و امتیازات موردنظر بهویژه در حوزه استخدامی (ماده 3)؛
5. لزوم رعایت تناسب بین سطوح مهارت و صلاحیت کسب شده توسط ذینفعان با مشوقها و امتیازات موردنظر در لایحه؛
6. تأکید بر لزوم طراحی استانداردها مبتنیبر سطوح چارچوب صلاحیت ملی دورههای آموزش مهارتی موردنظر و اخذ گواهینامههای مهارتی و صلاحیت حرفهای از مراجع ذیصلاح درخصوص استفاده از مشوقها و امتیازات تعیین شده در لایحه جهت جلوگیری از اعمال سلیقه در تصمیمگیریها و برقراری عدالت در استفاده از مشوقها و امتیازات مربوطه؛
7. استفاده از ظرفیت ساختارها و نهادهای مالی و حمایتی موجود در حوزه اشتغال کشور و جلوگیری از ایجاد ساختارها و سازوکارهای حمایتی موازی در این حوزه؛
8. ضرورت توجه بیشتر به آموزشهای فنیوحرفهای و مهارتی در دوره آموزش رسمی عمومی و استفاده از سیاستهای تشویقی برای گسترش این آموزشها قبل از مشمول شدن افراد و اعزام آنها به دوره خدمت ضرورت وظیفه عمومی.
پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی
پیشنهادهای تقنینی
در ادامه اصلاحات تقنینی با هدف ایجاد هماهنگی بین لایحه حاضر و قوانین موجود، رفع ابهامات حقوقی و تضمین انسجام نظام مهارتآموزی کشور ارائه شدهاند. در این راستا موارد ذیل پیشنهاد شدهاند:
- اصلاح تعریف «مهارتآموزی» در لایحه بر پایه «شایستگیهای حرفهای و عمومی» مطابق چارچوب صلاحیت حرفهای ملی و افزودن تعریف دقیق «گواهینامه معتبر مهارتی» در ماده (1)، با تأکید بر صدور آن توسط مراجع ذیصلاح مانند سازمان آموزش فنیوحرفهای. بازنگری یا حذف ماده (3) بهدلیل تعارض با عدالت اجتماعی و سیاستهای اشتغال و جایگزینی آن با سازوکارهای حمایتی غیرتبعیضآمیز. حذف ماده (4) (تأسیس صندوق مهارت تا اشتغال) بهدلیل موازیکاری با نهادهای موجود و پیشبینی استفاده از ظرفیت صندوقهای موجود مانند صندوق قرضالحسنه توسعه اشتغال روستایی، صندوق تضمین اشتغال مددجویان کمیته امداد، صندوق قرضالحسنه توسعه اشتغال برکت و صندوق اشتغال و کارآفرینی ایثارگران.
- تمرکز بر نقش سازمان آموزش فنیوحرفهای بهعنوان متولی اصلی آموزشهای غیررسمی مهارتی و هماهنگی آن با ستاد کل نیروهای مسلح برای طراحی دورههای استاندارد شده، الزام یا تشویق مشارکت سربازان در دورههای مهارتی ازطریق اصلاح مقررات داخلی ستاد کل، تعیین مشوقهای پلکانی مانند کاهش مدت خدمت متناسب با سطح گواهینامههای مهارتی (تا 2 ماه برای سطوح 7 و 8 چارچوب صلاحیت ملی)، ادغام آموزش مهارتهای پایه در برنامه درسی دانشآموزان توسط وزارت آموزشوپرورش با همکاری سازمان فنیوحرفهای برای تضمین کسب حداقل مهارت پیش از اعزام از دیگر سیاستهای پیشنهادی برای تقویت این لایحه میباشند.
- تهیه سالیانه فهرست مشاغل اولویتدار نیروهای مسلح و بازار کار توسط ستاد کل با همکاری وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، مبتنیبر استانداردهای بینالمللی و نیازسنجی دقیق، استقرار سامانه یکپارچه پایش کیفیت آموزشها و اعتبارسنجی گواهینامهها توسط سازمان آموزش فنیوحرفهای، تشکیل هیئتهای نظارتی متشکل از نمایندگان مجلس، دستگاههای مرتبط و نهادهای مستقل برای بررسی دورهای اجرای لایحه و ارائه گزارش به مراجع ذیصلاح و طراحی سازوکارهای شکایتی برای پیگیری موارد نقض مقررات یا تبعیض توسط سربازان و ذینفعان. (21495)
1405/2/20
مردمیسازی فرهنگ عمومی (3)؛ نقد و بررسی آییننامه حمایت از مردمیسازی فرهنگ و جریان حلقههای میانی موضوع بند «د» ماده (75) برنامه هفتم پیشرفت
بیان/ شرح مسئله
برنامه هفتم پیشرفت براساس بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی و بیانات متعدد رهبر معظم انقلاب در باب لزوم تقویت حرکت عمومی و نقشآفرینی جدی حلقههای میانی در این مهم، در بند«د» ماده«75»، دولت را مکلف کرد آییننامه حمایت از مردمیسازی فرهنگ و جریان حلقههای میانی را تصویب کند که آییننامه مربوطه در شهریورماه 1404به تصویب رسید. آییننامه تصویب شده، در کنار برخی نقاط قوت با نقدهایی اساسی همراه است که نتیجهای جزء لزوم بازنگری در آن بههمراه ندارد.
نقطهنظرات/یافتههای کلیدی
برخی نقاط قوت آییننامه مذکور عبارت است از: ملاحظه همه دستگاههای اجرایی فرهنگی و غیرفرهنگی در موضوع مردمیسازی فرهنگ، ادراک نقش متفاوت حلقههای میانی در زمینهسازی مشارکت هرچه بیشتر مردم در موضوعات فرهنگی و اشاره به ابزارهای غیرمادی مداخله همچون توانمندسازی و اعتباربخشی؛ اما در کنار این موارد نقدهایی اساسی به متن قابل طرح است که اهم آن عبارتند از:
1. عدم شفافیت مرز بین حلقههای میانی با مجموعههای میدانی حوزه فرهنگ و هنر که عمده موارد مذکور در آییننامه همچون مؤسسات، کانونها، انجمنها، هیئتها، تشکلهای مردمنهاد، گروههای جهادی و پایگاههای بسیج ازجمله این موارد هستند و درنتیجه عدم جانمایی نقش نهادی حلقههای میانی در ارتباط با همین لایه میدانی و صفی،
2. فقدان تعجببرانگیز هرگونه تکلیف نسبت به دستگاههای اجرایی موضوع آییننامه به غیر از تکلیف به اعلام گزارش اقدامات خود در سامانه،
3. عدم سازوکار نظارت، ارزیابی و راهبری نسبت به عملکرد دستگاههای اجرایی در حمایت و پشتیبانی از حلقههای میانی و بنابراین انتظار برخورد حداقلی و حاشیهای دستگاهها با موضوع و سعی در رفع نیازهای خود در تصدی امور با یافتن پیمانکارانی انتفاعی،
4. ابهام در نسبت بین وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با دستگاههای اجرایی موضوع ماده (1) به جهت نقشها و کارکردهای مورد نظر،
5. راهبری درونوزارتخانهای و عدم اعتنا به طرح راهبری فراوزارتخانهای و لزوم مشارکت جدی همه ارکان سطوح عالی اداره فرهنگ اعم از قوای سهگانه، نهادهای حاکمیتی غیردولتی در کنار نمایندگان مجموعههای مردمی،
6. غفلت از ماهیت نخبگانی و اندیشهورزانه حلقههای میانی در زمینه ایدهپردازی، راهکاردهی، دیدهبانی و اصلاحگری در دایره موضوعات، مسائل و مأموریتهای قوای سهگانه و تقلیل آنها به بازویی اجرایی در خدمت بدنه دولتی،
7. عدم انعکاس معیارهای ارزشپایه و جهتساز همچون تعهد، مقبولیت اجتماعی، مأموریت حل مسائل اولویتدار جامعه در نگاه به حلقههای میانی،
8. تقلیلگرایی حلقههای میانی به عرصه اجرا آن هم در سطح پیمانکاری و عدم نگاه به حوزههای تصمیمگیری و ارزیابی و نظارت در بخش فرهنگ و هنر با تعبیر «حلقههای میانی پل ارتباطی بین دستگاههای اجرایی با عموم مردم هستند»؛ درحالیکه حلقههای میانی بهعنوان پیشران حرکت عمومی، پل ارتباطی میان مردم بهعنوان سرمایه اجتماعی با اهداف عالی نظام هستند.
9. عدم نگاه زیستبومی و چندسطحی به نهاد مردمی شامل مجموعههای میانی، میدانی و اشخاص حقیقی فعال،
10. عدم التفات به تفکیک بخش غیرانتفاعی از انتفاعی و لزوم طراحی ویژه برای هرکدام،
11. غلبه نگاه حداقلی، مادی، اعانهبخشی و کارفرمایی در فهرست حمایتها و خلأ الگوی حمایت هوشمند و متنوع حقوقی، ارتباطاتی، اطلاعاتی، سختافزاری (زیرساختی)، نرمافزاری (فناورانه)،
12. تقلیل نهاد حلقه میانی به تشکلی حقوقی و دارای مجوز و تضییق تعریف نسبت به حلقههای میانی ثبت نشده و غیررسمی با وجود امکان تفکیک و پذیرش هر دو هویت رسمی و غیررسمی حلقه میانی در عین محدودیت موضوع حمایتها به موارد رسمی.
پیشنهاد راهکارهای تقنینی، نظارتی یا سیاستی
از این جهت پیشنهادهایی برای بازنگری در آییننامه ارائه شده که اهم آنها عبارت است از:
- بازنگری در تعریف حلقههای میانی و تفکیک آن از مجموعههای میدانی با نظر به مأموریتهای چندگانه حلقههای میانی نظیر:
- تفکیک بین دستگاههای فرهنگی از غیرفرهنگی در اهداف و سازوکارهای حمایت از مردمیسازی فرهنگ،
- توجه به حُسن سابقه و تعهد مجموعههای مردمی موضوع آییننامه در کنار معیارهای تخصصی آنها در الگوهای ارزیابی،
- تعیین ساختار ارتباطی بین وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بهعنوان مرکزیت راهبری و نظارت با سایر نهادهای موجود در سه قوه و دستگاههای اجرایی موضوع ماده (29) قانون برنامه ششم توسعه (یا ماده (1)قانون برنامه هفتم پیشرفت) بهعنوان ستادهای اجرایی پشتیبانی از مردمیسازی فرهنگ و مجموعههای میانی، میدانی و آحاد،
- جانمایی ظرفیت نخبگانی و اندیشهورزی حلقههای میانی و سایر مجموعههای مردمی در ساحات مختلف حکمرانی فرهنگ و هنر اعم از سیاستگذاری، تنظیمگری، تسهیلگری و ارائه خدمت،
- ارتقای الگوی مداخله مردمیسازی فرهنگ براساس نگاه چندسطحی به بازیگران مردمی حوزه فرهنگ و هنر متشکل از:
1. حلقه میانی با مأموریت مسئلهشناسی، ارائه راهکار، برنامهریزی، هدایت و پیگیری،
2. بخش میدانی با اقدام به تولید، توزیع و تبلیغ فرهنگی ذیل تکمیل زنجیره ارزش محصولات، خدمات و فعالیتهای حوزه فرهنگ و هنر،
3. آحاد فعال و دغدغهمند بهعنوان اشخاص حقیقی با حضور فعال در مواجهه با مسائل فرهنگی.
- بهرهمندی از رویکرد بازنگری در ساختارهای رسمی همچون شورایی و مشورتی براساس جانمایی حلقههای میانی و تشکلهای میدانی،
- تفاوت در الگوی حمایتی در نسبت با مجموعههای انتفاعی و غیرانتفاعی بسته به نیازهای واقعی، محدودیتهای حقوقی و اساسنامهای و ظرفیتهای کنشگری و پیشرانی،
- ارتقای الگوی تعامل مالی دولت با حلقههای میانی از مدلهای اعانهای و کارفرمایی به مدلهای مشارکتی یا خویشفرمایانه،
- توجه به وجوه مختلف نهادی ظرفیتهای مردمی همچون شبکهها و زنجیرههای ارزش جهت کمک به افزایش بلوغ نهادی و ماهیت زیستبومی آنها. (۲۱۴۹۷)
1405/۲/22
واکاوی پدیده پویانماییهای لگویی در جنگ رمضان؛ الگوی سیاستی فعالسازی صنایع فرهنگی و خلاق در نبرد روایتها
بیان/ شرح مسئله
در جهان کنونی، ماهیت منازعات بینالمللی دستخوش تحولی بنیادین شده و به «جنگ شناختی» یا «نبرد روایتها» تبدیل شده است؛ نبردی که پیروزی در آن نه صرفاً در میدان نظامی، بلکه در اذهان و قلوب ملتها تعیین میشود. در این الگوواره (پارادایم) جدید، صنایع فرهنگی و خلاق به خط مقدم رویارویی تبدیل شدهاند. «جنگ رمضان» یک نقطه عطف در این عرصه بود که فرصتی بیبدیل را برای «ویژندسازی ملی» و «دیپلماسی فرهنگی رقومی» فراهم آورد.
بااینحال، خلأ راهبردی «ناکارآمدی مدلهای رسانهای سنتی و دولتی» در این زمینه مشهود است. ساختارهای متمرکز، دیوانسالاری پیچیده و زبان رسمی، توانایی رقابت با زیستبوم رسانهای مدرن و پرشتاب غرب را از این مدلها سلب کرده است. محتوای تولیدی این ساختارها بهسختی میتواند از سپرهای دفاعی روانی مخاطب جهانی عبور کند و اغلب، برچسب «پروپاگاندای دولتی» دریافت میکند.
در میانه این خلأ، پدیده نوظهور «پویانماییهای کوتاه لگویی» قواعد بازی را برهم زد. تیمهای رسانهای کوچک، مستقل و چابک، با تولید سلسلهپویانماییهای کوتاه، روندی فراگیر و پرنفوذ در رسانههای اجتماعی بینالمللی ایجاد کردند. این تولیدات با تکیه بر سرعت، ایجاز، طنز و زبان بصری جهانی لگو، بهمثابه یک «اسب تروای رسانهای» عمل کرده و روایتهای راهبردی را به مخاطبانی رساندند که با شیوههای سنتی در دسترس نبودند. بنابراین، مسئله اصلی این گزارش، پاسخ به این پرسش کلیدی است: چگونه میتوان این تجربه موفق را از یک «جرقه خلاق» به یک «جریان پایدار» و «الگوی سیاستی قابل تکثیر» برای فعالسازی نظاممند هستههای فرهنگی و خلاق کشور در نبرد روایتها تبدیل کرد؟
نقطهنظرات/ یافتههای کلیدی
در «جنگ رمضان» و در شرایط جلب توجه گسترده جهانی به این رخداد، پویانماییهای کوتاه به سبک بصری لگویی با لحن هجوآمیز و مضامین ضدآمریکایی و ضدصهیونیستی در سکوهای رسانهای جهانی به روندی بسیار پرمخاطب تبدیل شدند. در این گزارش، آثار تولید شده توسط ویژند رسانهای «رسانه انفجاری» بهعنوان نمونهای شاخص و پیشران واکاوی شدهاند. دادههای گردآوری شده تا آوریل ۲۰۲۶ (اردیبهشتماه 1405) نشان میدهد مجموع بازدیدهای تأیید شده این پویانماییها از مرز ۴۵۵ میلیون عبور کرده که بیانگر عمق نفوذ محتوا در میان مخاطبان جهانی است. این آثار با عبور از مرزهای فرهنگی و سیاسی توانستهاند به قلب مخاطبان غربی نفوذ کنند (حدود 60 درصد مخاطبان در اروپا و آمریکای شمالی). این موفقیت، محصول یک مدل عملیاتی هوشمند است که بر چهار اصل کلیدی استوار بود: «آشناییپنداری» با بهرهگیری از سبک بصری آشنا و پاسخ به رویدادهای جاری؛ «انباشت و استمرار» برای جریانسازی پایدار؛ «بهینهسازی هزینه» به کمک هوش مصنوعی و «مدیریت زمان» از طریق واکنش آنی. در مجموع، این موفقیت نتیجه همافزایی راهبردی «سبک بصری لگویی» و «فناوری تولید مبتنیبر هوش مصنوعی» بود که سه متغیر «سرعت»، «کیفیت» و «هزینه» را به نقطه تعادل بهینه رساند.
منطق اثرگذاری پویانماییهای لگویی، فراتر از صرف خلاقیت هنری، نتیجه همزمانی هوشمندانه میان طراحی روایت، سازوکارهای روانشناختی مخاطب و منطق انتشار در زیستبوم رسانهای است. «قالب لگویی» با انتزاعیکردن خشونت، به امری «قابلپردازش» بدل شده؛ با شخصیتهای فاقد هویت فردی، از برچسبهای سیاسی عبور کرده؛ از طنز و هجو بهمثابه «سلاح نرم» بهره برده و با استفاده از نمادهای غربی مانند لگو و موسیقی رپ انتقادی، مقاومت مخاطب را شکسته است. همزمان، راهبرد توزیع نیز بهمثابه یک «اسب تروای رسانهای» عمل کرد. این راهبرد، با تقسیم روایتهای پیچیده جنگ به «کپسولهای ادراکی» متناسب با فرهنگ میم و از طریق «همسویی الگوریتمی» با سکوهای رقومی، توانست ضمن دور زدن موفقیتآمیز سانسور سکویی، روایتهای راهبردی را بهطور مستقیم به قلب مخاطبان هدف شلیک کرده و مرجعیت را از رسانههای رسمی به «رسانههای خُرد ادراکی» منتقل کند.
افزونبر این، موفقیت پویانماییهای لگویی، نظام ایمنی رسانهای و سیاسی غرب را به واکنش واداشت. در گام نخست، واکنشها ماهیتی تدافعی داشت؛ سکوی یوتیوب کانال اصلی «رسانه انفجاری» را حذف کرد و همزمان مقامات و تحلیلگران آمریکایی نگرانی خود را از دامنه نفوذ این پدیده ابراز کردند. بااینحال، بهعلت ماهیت غیرمتمرکز و تکثیرپذیر محتوا، این اقدامها نتوانست مانع انتشار گسترده آن شود. در مرحله بعد، برخی رسانههای جریان اصلی غرب، این پدیده را «لبه جدید پروپاگاندای رقومی» قلمداد کرده و حتی با واژهسازیهایی مانند «لگو-گاندا»، آن را بهعنوان یک قالب مؤثر در جنگ روایتها به رسمیت شناختند. در مرحله سوم، تیم سازنده با حضور در مصاحبه با رسانههای معتبر جهانی، از جایگاه «موضوع تحلیل» به «بازیگر فعال» گذار کرد و با یک کارزار هوشمند «دیپلماسی رسانهای»، توانست تاحدی کنترل روایت پیرامون خود را در میدان رسانه به دست گیرد.
پیشنهاد راهکارهای تقنینی، نظارتی یا سیاستی
تحلیل تجربه پویانماییهای لگویی نشان میدهد که موفقیت آن محصول همزمانی چند منطق راهبردی در طراحی پیام، سازماندهی تولید و توزیع رسانهای است. استخراج این منطقها، مبنای یک الگوی سیاستی برای فعالسازی صنایع فرهنگی و خلاق در نبرد روایتها بوده که بر 5 اصل راهبردی استوار است.
1. گذار از «موضع دفاعی» به «کنشگری تهاجمی»: تغییر راهبرد از پاسخگویی به هجمهها در زمین خودی، به دستورکارسازی و تعریف میدان نبرد در ساحت رسانهای رقیب، برای در دست گرفتن ابتکار عمل روایی تغییر یابد.
2. تقدم «قالب (فرم)» بر «محتوا»: استفاده از قالبهای آشنا، سرگرمکننده و نوستالژیک (مانند لگو) که سپر شناختی مخاطب را در برابر پیامهای سیاسی مستقیم دور میزند و یک «بسته ادراکی» مؤثر برای انتقال روایت فراهم میکند.
3. «جودوی فرهنگی»: بهرهگیری هوشمندانه از نمادهای فرهنگ جهانی برای انتقال روایت بومی با استفاده از وزن و ظرفیت فرهنگ مسلط، پیام متفاوت را در قالبی غیرتهدیدآمیز ارائه میکند.
4. «توزیع توان تولید»: تأکید بر مزیت تیمهای کوچک و چابک که با برخورداری از آزادی عمل، میتوانند سریعتر و مؤثرتر از ساختارهای رسانهای بزرگ به رویدادها واکنش نشان دهند.
5. «مدیریت فراداستان»: کنترل فعال روایتهای پیرامونی پس از انتشار محتوا از طریق حضور در رسانهها، بهنحوی که تیم تولیدکننده از یک «سوژه» رسانهای به یک «مرجع» تبدیل شود.
این الگو نشانگر یک دگرگونی الگووارهای (پارادایمی) از ساختارهای رسانهای بزرگ و پرهزینه بهسوی عملیاتهای فرهنگی دقیق، خلاق و چابک است. افزون بر این، برای مقابله با سوءاستفاده از قالبهای روایی خلاق، اتخاذ یک راهبرد دفاعی ضروری است. این راهبرد شامل «نظام رصد و هشدار زودهنگام»، «واکسیناسیون روایی» از طریق تولید پیشدستانه محتوای معتبر و نیز «ارتقای سواد رسانهای مخاطبان» است. در نهایت، حفظ استانداردهای حرفهای تولید برای جلب و نگهداری «اعتماد مخاطب» امری حیاتی است. (21508)
1405/2/26
ارزیابی اجرای «آییننامه یکپارچهسازی خدمات مربوط به زنان سرپرست خانوار» (مصوب 1402/۱۱/29)
بیان / شرح مسئله
تحقق سیاستگذاریهای کارآمد و برنامهریزیهای هدفمند برای بهبود وضعیت زنان سرپرست خانوار، بهطور حیاتی نیازمند ابتنا بر یک نظام آماری قابل اعتماد و جامع است. آمار دقیق در ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سلامت، به مجریان اجازه میدهد تا منابع اختصاص یافته را عادلانهتر توزیع کرده و برنامههای حمایتی را متناسب با نیازهای واقعی طراحی کنند. در همین راستا، «آییننامه یکپارچهسازی خدمات مربوط به زنان سرپرست خانوار» در بهمنماه 1402 به تصویب هیئتوزیران رسید تا خدمات حمایتی ازسوی دستگاهها متمرکز شوند. اکنون، با توجه به گذشت نزدیک به دوسال از تصویب این آییننامه، انجام وظیفه نظارتی مجلس برای ارزیابی عملکرد دستگاههای مکلف و آسیبشناسی دقیق نحوه اجرا ضروری است. این گزارش تلاش میکند با اخذ نظرات کارشناسی و مکاتبه با سازمانهای مسئول، موانع اجرایی را شناسایی کرده و راهکارهای قانونی متناسب را ارائه دهد.
نقطهنظرات / یافتههای کلیدی
تحلیل و ارزیابی جامع فرایند عملیاتیسازی «آییننامه یکپارچهسازی خدمات مربوط به زنان سرپرست خانوار» نشاندهنده شکاف میان اهداف قانونگذار و عملکرد دستگاههای اجرایی است که عبارتاند از:
1. بحران تعاریف و فقدان وحدت رویه مفهومی
یکی از بنیادینترین چالشها در مسیر حمایت از زنان سرپرست خانوار، تشتت آرا در تبیین مفاهیم پایه است. علیرغم تلاش آییننامه برای ارائه تعاریف در ماده (1)، در سطح عملیاتی، هماهنگی میان ارکان نظام آماری (مرکز آمار ایران) و نهادهای اجرایی و حمایتی وجود ندارد. نتایج گزارش نشان میدهد استقرار «نظام شاخصهای جامع ارزیابی»، که در (بند «ب» ماده (31)) برنامه هفتم پیشرفت بر آن تأکید شده، بدون رسیدن به یک تعریف «جامع و مانع» و مورد توافق همهی دستگاهها، عملاً امکانپذیر نخواهد بود.
2. چالشهای زیرساختی و تأخیر در استقرار سامانههای هوشمند
براساس بند «ب» ماده (31) و جزء «2» بند «پ» ماده (80) قانون برنامه هفتم پیشرفت و آییننامه مذکور، وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی موظف به راهاندازی «پنجره واحد خدمات حمایتی ایرانیان» و تشکیل «پرونده الکترونیک رفاهی» شده است. هدف از این اقدام، گذار از مداخلات سنتی و پراکنده بهسمت سیاستگذاری دادهمحور و ارتقا شفافیت در تخصیص منابع ملی است. بااینحال، عدم استقرار به موقع این زیرساخت دیجیتال در سال نخست برنامه، فرایند رصد وضعیت پویای زنان سرپرست خانوار را با بنبست مواجه کرده است. بهعلت نبود این پنجره واحد، خدمات همچنان بهصورت سنتی ارائه شده و امکان پایش اثربخشی چتر حمایتی بر زندگی این قشر فراهم نمیشود.
3. نارسایی در تعاملپذیری دادهها و فرسودگی فنی
بخش بزرگی از انسداد فعلی، ریشه در فرسودگی زیرساختهای فنی دستگاههای اجرایی دارد. عدم آمادگی سامانههای داخلی برای برقراری اتصال شبکهای و تبادل برخط اطلاعات، به ایجاد جزایر اطلاعاتی منجر شده است. بهعلت نقص در دادههای حیاتی مربوط به نسبتهای سببی و نسبی و وضعیت دقیق سرپرستی، متولیان ناچار شدهاند بهجای اتکا به پایگاههای داده مرجع (مانند سازمان ثبت احوال)، به روش «خوداظهاری» متقاضیان بسنده کنند. این رویکرد، ضریب خطای سیستم را بهشدت افزایش داده و امکان راستیآزمایی استحقاق افراد را سلب میکند.
4. فقدان دستورالعملهای مشترک و خلأ اطلاعاتی
واکاوی نظام تبادل داده نشان میدهد که اطلاعات در دستگاههای مختلف برمبنای شاخصها و قالبهای ساختاری ناهمگون تولید میشوند. نبود «شناسه یکتای خدمات اجتماعی» و محدودیتهای امنیتی و پردازشی در برخی سامانهها، تبادل اطلاعات را ناقص کرده است. بهعنوان مثال، این معضل در تدوین پرونده رفاهی و اقتصادی متقاضیان به وضوح دیده میشود؛ بهطوریکه علیرغم تجمیع برخی دادههای بانکی و بیمهای، اطلاعات مربوط به املاک و مستغلات همچنان مخدوش یا غیرقابل دسترس است. این خلأ اطلاعاتی در حوزه داراییهای غیرمنقول، ارزیابی دقیق استطاعت مالی همه اقشار آسیبپذیر و فقیر همانند زنان سرپرست خانوار را غیرممکن ساخته و عدالت در توزیع حمایتها را زیر سؤال برده است.
5. مقاومت و عدم همکاری نهادهای حمایتی در ارائه اطلاعات
دستگاهها و نهادهای حمایتی مختلف، هر یک با ساختار اداری، بودجه و رویکردهای اجرایی متفاوتی فعالیت میکنند. در برخی موارد، ملاحظات سازمانی و مشکلاتی نظیر محرمانگی به مقاومت در برابر یکپارچگی اطلاعات و فرایندها منجر میشود.
پیشنهاد راهکارهای تقنینی، نظارتی یا سیاستی
برای عملیاتیسازی «آییننامه یکپارچهسازی خدمات مربوط به زنان سرپرست خانوار»، اصلاحات در 7 محور پیشنهاد میشود.
1. استقرار وحدت رویه مفهومی: برای پایان دادن به تشتت آماری، مرکز آمار ایران باید با همکاری وزارت رفاه، تعاریف یکپارچه و استانداردی برای مفاهیمی چون زنان سرپرست خانوار و بدسرپرست تدوین کند. این تعاریف باید برای تمامی دستگاههای اجرایی و حمایتی لازمالاجرا و جایگزین تعاریف بخشی شده تا امکان پایش دقیق فراهم شود.
2. پیوند اعتبارات به کدهای استاندارد: سازمان برنامه و بودجه باید تخصیص بودجههای حمایتی (موضوع بند «پ» ماده (80) قانون برنامه هفتم پیشرفت) را مشروط به ارائه گزارش براساس «شاخصهای جامع ارزیابی» و تعاریف واحد کند. گزارشدهی برمبنای تعاریف داخلی دستگاهها باید فاقد اعتبار مالی تلقی شود.
3. همسوسازی آییننامههای داخلی: نهادهایی مانند کمیته امداد و بهزیستی موظفاند ضوابط پذیرش و مددکاری خود را با تعاریف برنامه هفتم همسو کنند تا از پدیده «همپوشانی حمایتی» یا «جاماندگی از حمایت» جلوگیری شود.
4. ارتقای سطح راهبری به نهادهای حاکمیتی: بهعلت پاسخگویی پایین دستگاههای اجرایی و نهادهای حمایتی به وزارت رفاه، سطح تعاملات باید به «شورای عالی رفاه» با ریاست رئیسجمهور یا معاون اول ارتقا یابد. ابلاغیههای تبادل داده باید صبغه «تکلیف حاکمیتی» پیدا کنند تا از مقاومتهای بدنه میانی دستگاهها جلوگیری شود.
5. ضمانت اجرای اداری (جشنواره شهیدرجایی): شاخص «میزان مشارکت در تکمیل پنجره واحد خدمات حمایتی» باید بهعنوان یک معیار کلیدی در ارزیابی سالیانه مدیران و دستگاهها (جشنواره شهیدرجایی) لحاظ شود و استنکاف از تبادل داده، نمره منفی در کارنامه عملکردی آنها داشته باشد.
6. گامبندی شاخصهای ارزیابی: برای جلوگیری از تأخیر بیشتر، پیشنهاد میشود شاخصهای «حداقلی و حیاتی» (مانند درآمد و مسکن) در گام اول ابلاغ و شاخصهای پیچیدهتر (فرهنگی و سلامت) در گام دوم اضافه شده تا فرایند سطحبندی خدمات فوراً آغاز شود.
7. نظارت ذینفعمحور: برای اطمینان از کیفیت خدمات، باید امکان «نظرسنجی مستقیم» از زنان سرپرست خانوار در پنجره واحد فراهم شود تا نظارت از حالت خوداظهاری دستگاهها بهسمت نظارت واقعبینانه توسط ذینفعان حرکت کند. (21516)
1405/۲/26
مطالعه و بررسی ساختار دولتی مناسب برای امور نوجوانان و جوانان
بیان / شرح مسئله
بهسبب اهمیت دوره گذار افراد از کودکی به بزرگسالی، توجه متمرکز به این دوره در نظام جمهوری اسلامی ایران عملاً با تأسیس شورای عالی جوانان در سال 1371 آغاز شد. پس از این تصمیم شورای عالی انقلاب فرهنگی، در سال 1377 مرکز ملی جوانان در دولت ایجاد شد و سپس در سال 1379 به سازمان ملی جوانان ارتقا یافت. اما در سال 1389 براساس تصمیم مجلس شورای اسلامی سازمانهای ملی جوانان و تربیتبدنی ادغام شدند و از آن پس امور جوانان در قالب معاونت امور جوانان ذیل وزارت ورزش و جوانان دنبال شد. افزونبر آن، تغییر عنوان شورای عالی جوانان به شورای عالی نوجوانان و جوانان در سال 1402 را نیز باید به تحولات ساختاری متمرکز در امور نوجوان و جوان افزود. مسئله نخست آنکه تاکنون بهلحاظ تشکیلاتی در بدنه دولت به موضوع نوجوان توجه نشده و موضوع مهم دیگر آنکه از سال 1389 (زمان تأسیس وزارت ورزش و جوانان) تاکنون، تمام دولتهای بر سر کار آمده ازجمله دولت چهاردهم با طرح دلایلی همچون نادیده گرفته شدن امر جوان در آن وزارتخانه، بر ضرورت تغییر ساختار کنونی در امور جوانان تأکید کردهاند. پرسش مهم آن است که تشکیلات دولتی مناسب برای امور نوجوانان و جوانان چیست و در این رابطه چه ملزوماتی را باید رعایت کرد؟
نقطهنظرات / یافتههای کلیدی
پیشنهاد راهکارهای تقنینی، نظارتی یا سیاستی
ماده (1): تعاریف و اختصارات:
سازمان: سازمان ملی نوجوانان و جوانان.
نوجوان: به هر فرد ایرانی که در بازه سنی 12 تا 17 سال قرار دارد گفته میشود.
جوان: به هر فرد ایرانی که در بازه سنی 18 تا 35 سال قرار دارد گفته میشود.
ماده (2): معاونت امور جوانان با تمام اعتبارات، نیروی انسانی و امکانات خود از وزارت ورزش و جوانان متنزع میشود و تحت عنوان سازمان ملی نوجوانان و جوانان ذیل رئیسجمهور فعالیت خواهد کرد که رئیس آن در حکم معاون رئیسجمهور است.
ماده (3): مأموریت اصلی سازمان ساماندهی امور نوجوانان و جوانان است که اختیارات، وظایف و اقدامات این دستگاه در ابعاد چهارگانه مأموریتی شامل مرجعیت فکری و تشخیصی، برنامهریزی و خطمشیگذاری، تنظیمگری، تسهیلگری و پیگیری برای اجراییسازی و رصد، پایش و نظارت سیاستها در قوه مجریه تعریف میشود.
تبصره: دولت مکلف است حداکثر تا چهار ماه پس از ابلاغ قانون، حدود فعالیت، اختیارات، ابزار و وظایف سازمان برای تحقق ابعاد چهارگانه مأموریتی را در قالب اساسنامه به تصویب برساند.
ماده (4): سازمان اداری و استخدامی کشور مکلف است با همکاری سازمان حداکثر تا سه ماه پس از ابلاغ این قانون ساختار و تشکیلات اداری آن دستگاه را متناسب با تحقق مأموریتهای سازمانی تهیه و تأیید کند.
ماده (5): حداکثر تا چهار ماه پس از آغاز به کار رسمی دولت در هر دوره ریاستجمهوری، سازمان مکلف است برنامه جامع چهارساله دولت را در امور نوجوانان و جوانان با محوریت اتخاذ سیاستهای عملیاتی مبتنیبر حل مسائل بنیادین و نوپدید، در نظر گرفتن شاخصهای ارزیابی کمّی و کیفی معتبر، تقسیم وظایف دستگاهی و پیشبینی ظرفیت پایش، نظارت و پیگیری تدوین کند و به تصویب هیئتدولت برساند.
تبصره «1»: سازمان مکلف است نسبت به اجرای این برنامه هر 6 ماه یک بار به کمیسیونهای اجتماعی و فرهنگی مجلس گزارش بدهد.
تبصره «2»: سازمان پاسخگوی عملکرد دولت درخصوص این برنامه است.
ماده (6): رئیس سازمان باید دارای سابقه کار حداقل بهمدت پنج سال و تحصیلات عالی مرتبط با حوزه نوجوانان و جوانان باشد.
(21517)
1405/2/26
بسته سیاستی راهکارهای برقراری ارتباط و شبکهسازی با نخبگان علمی ایرانی خارج از کشور
(در راستای اجرای بند «الف» ماده (98) قانون برنامه هفتم پیشرفت)
بیان/شرح مسئله
در سالهای اخیر، نقش نخبگان خارج از کشور بهعنوان حاملان سرمایه انسانی پیشرفته، دانش ضمنی و پیوندهای شبکهای بینالمللی، در توسعه علمی و اقتصادی کشورها بهطور فزایندهای برجسته شده است. با وجود برخورداری ایران از جمعیت قابل توجهی از نخبگان علمی در مراکز معتبر جهانی، شواهد نشان میدهد که بهرهبرداری از این ظرفیت همچنان با چالشهای جدی مواجه است. جایگاه پایین ایران در شاخصهای جهانی رقابتپذیری استعداد، در کنار تداوم روند مهاجرت نخبگان، بیانگر آن است که سیاستهای موجود نتوانستهاند بهطور مؤثر این سرمایه را به چرخه توسعه ملی متصل کنند.
نقطه نظرات / یافتههای کلیدی
یافتههای کلیدی این پژوهش، که براساس مصاحبه با 54 نخبه ایرانی خارج از کشور و تحلیل تطبیقی تجارب بینالمللی به دست آمده، نشان میدهد:
- براساس تجارب کشورها؛ مدیریت سرمایه انسانی علمی، بیشتر از حجم منابع مالی به کیفیت طراحی نهادی، استقرار سازوکارهای شبکهسازی پایدار و پیوند مؤثر میان دیاسپورا و نهادهای داخلی بستگی دارد. در این میان، کشورها براساس اهداف و عمق نهادی، در یکی از سه مسیر اصلی حرکت کردهاند: 1. جذب بینالمللی، 2. بازگشت و تثبیت و 3. شبکهسازی علمی و تعامل بلندمدت.
- براساس مطالعه تجارب بینالمللی، ترکیب سه محور اصلی: 1. ایجاد شبکه پایدار دیاسپورا با سازوکارهای دیجیتال و رویدادهای منظم (الگوی آلمان)، 2. طراحی برنامههای مشترک کوتاهمدت با مسیر تثبیت شغلی در داخل کشور (الگوی ترکیه) و 3. تمرکز بر حوزههای استراتژیک ملی برای جذب هدفمند نخبگان (الگوی استرالیا/کانادا) میتواند برای کشورمان کارآمدترین رویکرد باشد.
- براساس تحلیل دادههای نخبگان از منظر «نوع همکاری با ایران»، میتوان چند الگوی اصلی همکاری ازجمله: همکاری پژوهشی (مقالات مشترک، پروژهها، آزمایشگاهها)، همکاری آموزشی (دورههای فشرده، سرپرستی مشترک پایاننامهها)، همکاری صنعتی و فناورانه (انتقال فناوری، پروژههای مشترک R&D) و همکاری مشورتی و سیاستی (سیاستگذاری علم و فناوری، دیپلماسی علمی، تنظیمگری داده، مدیریت بحران و رفاه اجتماعی) را تشخیص داد.
- ترکیب کلی دادههای مربوط به نخبگان نشان میدهد که مسئله اصلی در سیاستگذاری، کمبود نیروی انسانی یا ضعف انگیزه در میان نخبگان نیست، بلکه در طراحی سازوکارهای نهادی، کاهش چندپارگی، ایجاد سامانههای هوشمند تطبیق و تعریف مسیرهای روشن و قابل پیشبینی برای انواع همکاریهاست.
- موانع تعامل و ارتباط نخبگان با کشور در دو سطح «معاملهای و روزمره» و سطح «ساختاری و راهبردی» است. در سطح روزمره، نخبگان با دشواریهای ملموسی چون تأخیر در مکاتبات اداری، عدم پاسخگویی شفاف به پیشنهادهای همکاری، نبود یک مسیر مشخص برای طرح ایدههای مشترک و پیچیدگی در تطبیق تقویمهای زمانی مواجه هستند و در سطح ساختاری و راهبردی، نخبگان به مسئله فقدان یک سیاست منسجم و پایدار برای تعامل با ایرانیان خارج اشاره میکنند.
- مسئله شبکهسازی در ایران با سه الگوی ناکارآمدی اصلی مواجه است: «ظرفیت بالا – بهرهبرداری پایین»، «شبکهسازی فردمحور – فقدان نهاد شبکهساز» و «انگیزه پایدار – اعتماد متزلزل». نخبگان ایرانی خارج از کشور عموماً دارای انگیزه قوی برای همکاری با داخل، احساس تعلق هویتی و آمادگی برای ایفای نقش در توسعه علمی کشور هستند. بااینحال، موانع عملیاتی نظیر بروکراسی پیچیده، نبود مسیرهای شفاف برای شروع همکاری، عدم پاسخگویی نهادی و ناپایداری برنامهها، بهتدریج این انگیزه را تضعیف میکند.
- در حوزه ابزارها، یافتهها نشان میدهد که مشکل اصلی «فقدان فناوری» نیست، بلکه «فقدان کارکرد نهادی برای فناوری» است. ابزارهای ارتباطی موجود، در غیاب چارچوبهای مشخص همکاری، به تعاملات مقطعی و غیرساختاریافته محدود میشوند. در مقابل، استفاده هدفمند از پلتفرمهای دیجیتال، در قالب برنامههای میانمدت و بلندمدت میتواند به شکلگیری شبکههای علمی پایدار کمک کند.
- همچنین، نبود یک پایگاه داده جامع، بهروز و هوشمند از نخبگان ایرانی خارج از کشور یکی از خلأهای اساسی در سیاستگذاری محسوب میشود.
پیشنهاد راهکارهای تقنینی، سیاستی یا نظارتی
برای ارتباط و شبکهسازی با نخبگان ایرانی خارج از کشور پیشنهادهایی در سه سطح ملی، سازمانی و برنامهای ارائه میشود:
در سطح ملی ایجاد «دبیرخانه ملی تعامل با نخبگان ایرانی جهان» نه یک سازمان بزرگ جدید، بلکه یک دبیرخانه کوچک (15ـ10 نفر نیروی حرفهای) با وظایف زیر:
الف) نگهداری و بهروزرسانی بانک اطلاعاتی نخبگان ایرانی خارج،
ب) تنظیم و ابلاغ «استانداردها و آییننامههای همکاری»،
ج) هماهنگ کردن وزارتخانهها برای جاری شدن این استانداردها در آییننامههای داخلی.
در سطح سازمانی راهاندازی «دفتر ارتباط با نخبگان ایرانی جهان» در هر دانشگاه/ پژوهشگاه، با حداقل یک کارشناس تماموقت که هم بر زبان خارجی و هم بر رویههای اداری مسلط است.
وظایف عبارتاند از:
الف) مدیریت پروفایل نخبگان مرتبط با آن دانشگاه در بانک اطلاعاتی،
ب) تسهیل عقد قرارداد، مکاتبات، صدور دعوتنامه و پیگیریهای اداری،
ج) کمک به طراحی پروژه مشترک (پُر کردن فرمها، بودجهبندی، انتقال پول).
در سطح برنامهای چهار پیشنهاد قابل طرح است:
- گرنتهای شبکهسازی کوچک: در این برنامه یک تیم با حضور حداقل یک عضو هیئتعلمی داخل، یک نخبه ایرانی خارج و یک دانشجوی تحصیلات تکمیلی برای مدت 18 تا 24 ماه و بودجه حداقلی برای ارتباطات مجازی، چند سفر کوتاهمدت و جذب نیروی پژوهشی در نظر گرفته میشود. این برنامه باید:
الف) یک «مسئله مشخص» و خروجی قابل سنجش داشته باشد (مقاله با ضریب تأثیر مشخص، بسته نرمافزاری متنباز، آزمایش استاندارد، سیاستنامه، یا نمونه اولیه محصول)،
ب) برنامه جلسات مجازی، تقسیم کار، و نقش هر طرف از ابتدا نوشته شود؛ دفاتر دانشگاهی موظف به پایش این برنامه باشند.
- برنامه سرپرستی مشترک
دورههای فشرده و مدارس مشترک
طراحی «مدارس تابستانی/ زمستانی» با حضور نخبگان خارج و داخل در حوزههای خاص مثلاً کاربرد هوش مصنوعی در سلامت، اقتصاد داده و سیاستگذاری نوآوری.
- برنامههای مشورتی و حکمرانی علم: ایجاد «شورای مشورتی نخبگان ایرانی جهان» در چند حوزه محدود (مثلاً 4 حوزه اولویت ملی) با حداکثر 15–10 عضو در هر حوزه؛ هر عضو دارای حکم دو یا سهساله.
طراحی و استقرار یک «پلتفرم ملی هوشمند» برای مدیریت شبکه نخبگان ضروری است؛ پلتفرمی که علاوهبر ثبت اطلاعات، قابلیت تطبیق هوشمند میان نیازهای داخلی و تخصصهای نخبگان ایرانی خارج از کشور را داشته باشد. ( ۲۱۵۱۸)
1405/2/26
دشواره نظارت اجتماعی در نظام قانونگذاری وقف در کشور؛ ظرفیتها، چالشها و ارائه پیشنهادها
بیان / شرح مسئله
نظام حکمرانی وقف در ایران، علیرغم ریشههای عمیق تاریخی و نقش تمدنساز خود، در حال حاضر با «گذار ناتمام» از مدیریت دولتی به حکمرانی اجتماعی روبهرو است. مسئله اصلی این است که پویایی نهاد وقف، ذاتاً در گرو استقلال و پاسخگویی نظام حکمرانی آن است، اما ساختار فعلی بهدلیل تمرکزگرایی، میان اهداف عالیه واقفان و واقعیتهای اجرایی فاصله ایجاد کرده است. درحالیکه سیاستهای کلی ابلاغی رهبر شهید (ره) در تاریخ 1397/12/27 بر «کاهش تصدیگری» و واگذاری امور به مردم تأکید دارد، لایههای نظارتی موجود صرفاً درونسازمانی باقی مانده و ظرفیت عظیم «نظارت اجتماعی» برای صیانت از این سرمایه ملی مغفول مانده است.
نقطهنظرات/ یافتههای کلیدی
تحلیلهای کارشناسی نشان میدهد که ریشه اصلی ناکارآمدی فعلی در تجمیع نقشهای متعارض در ساختاری واحد نهفته است؛ جایی که سازمان اوقاف همزمان نقش متولی، ناظر بر خود و ذینفع مالی را ایفا میکند و این تعارض منافع، استقلال لایه نظارتی را مخدوش کرده است. این ساختار به انسداد اطلاعات در لایههای سازمانی منجر شده است، چراکه الزامات قانونی صرفاً بر ثبت داخلی دادهها تمرکز دارند و فقدان تکلیف صریح برای انتشار عمومی، باعث شده است که نظارت اجتماعی بهجای فرایندی نظاممند، به شکایات فردی محدود شود.
در لایه عملیاتی، «پیچیدگی فنی و فقدان کارایی گزارشهای مالی (مفاصاحساب)» چالشی دیگر است؛ ادبیات گنگ این گزارشها بهگونهای است که حتی ذینفعان مستقیم نیز از درک نحوه هزینهکردها ناتواناند. پیامد مستقیم این ابهام، «نبود توازن میان هزینههای نگهداشت و اجرای نیت (تسبیلالمنفعه)» است؛ بهطوریکه در مواردی تا 70 درصد عواید صرف هزینههای اداری و حفظ عین شده و سهم اجرای نیت واقف به حداقل رسیده است. علاوهبر این، «چالش انطباق سامانهای با تنوع نیات» باعث شده است که بهدلیل محدودیتهای نرمافزاری، بسیاری از نیات خاص با عناوین کلی، «تطبیق تقریبی» شوند که احتمال انحراف از اراده واقف را افزایش میدهد. در حوزه حقوقی نیز «ابهام در حدود نظارت استصوابی و مصلحت وقف» زمینهساز تداخل در امور مدیریتی متولیان شده و سازمان را از جایگاه ناظر به جایگاه «متولی اصلی» سوق داده است. این وضعیت با «ناکارآمدی نظام جبران خدمات (حقالنظاره ثابت 10 درصد)» تشدید میشود؛ الگویی که بدون توجه به عملکرد واقعی، زمینهساز سوء تخصیص منابع و نارضایتی متولیان و موقوفعلیهم شده است.
پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی
برای برونرفت از این وضعیت، نظام حکمرانی وقف نیازمند تحولی بنیادین از طریق «تفکیک ساختاری شأن سیاستگذاری از تصدیگری» است تا سازمان به جایگاه ناظر راهبردی بازگردد. گام نخست این تحول، آزاد نمودن امر نظارت از لایههای بسته دولتی و درونیسازی از طریق اقداماتی مانند «طراحی و استقرار کارگروههای مستقل حسابرسی» است تا نظارت مالی از بدنه اجرایی تفکیک گردد.
در لایه شفافیت، انتشار برخط و عمومی تمام دادههای مالی و قراردادهای کلان امری الزامی است و برای تضمین سلامت دادهها، استفاده از فناوری زنجیره بستکی (بلاکچین) در ثبت تراکنشها قابل بهرهگیری است که میتوان آن را تحت عنوان «طراحی و اجرای سامانه نظارت اجتماعی» صورتبندی نمود. همچنین بهمنظور صیانت از استقلال نهاد وقف، «تعریف قانونی حدود نظارت استصوابی» امری ضروری است و باید بهگونهای انجام شود که دخالت سازمان صرفاً به موارد کلان (مانند تغییر کاربری یا سرمایهگذاری پرخطر) محدود شود و امور جاری در اختیار متولی باقی بماند. برای حل اختلافات احتمالی نیز «تأسیس شوراهای تخصصی حل اختلاف وقف» بهعنوان مرجع داوری پیش از محاکم قضایی، راهکاری شبهقضایی و کارآمد خواهد بود. در نهایت، برای ارتقای انگیزه متولیان و ناظران و بهرهوری بیشتر موقوفات، تغییر الگوی پرداخت از درصد ثابت به «اجرتالمثل مبتنیبر عملکرد»، تضمینکننده عدالت در نظام جبران خدمات و صیانت حداکثری از حقوق موقوفعلیهم خواهد بود. تحقق این بسته اصلاحی، نهفقط سلامت مالی وقف را تضمین میکند، بلکه با بازسازی اعتماد عمومی، موجبات توسعه و پایداری این نهاد مقدس را فراهم خواهد آورد. (21519)
1405/2/26
بسته سیاستی بهرهمندی دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی
از ظرفیت وقف و خیرین (براساس تجارب داخلی و بینالمللی)
بیان/شرح مسئله
تأمین مالی دانشگاهها یکی از موضوعات راهبردی در نظامهای آموزش عالی است و همواره بهعنوان چالشی مهم برای سیاستگذاران و مدیران دانشگاهها مطرح بوده است. رشد مستمر هزینههای آموزشی و پژوهشی، افزایش رقابت بینالمللی، ضرورت توسعه زیرساختهای فناورانه و محدودیت منابع بودجهای دولتها موجب شده است که دانشگاهها بهدنبال منابع مالی پایدار، متنوع و انعطافپذیر باشند. در ایران از اوایل دهه 1380، دانشگاهها به تدریج توجه خود را به نقش خیرین و واقفان معطوف کرده و ستاد خیرین و بنیادهای حامیان دانشگاهها شکل گرفتهاند. این نهادها کمکهای مالی برای پروژههای توسعهای جذب کرده و فرهنگ مشارکت اجتماعی در حوزههای علمی را تقویت میکنند. با وجود ظرفیت بالقوه وقف در کشور، هنوز ساختار مناسبی برای بهرهبرداری از موقوفات در بنیاد حامیان شکل نگرفته است.
نقطهنظرات/ یافتههای کلیدی
تجربه کشورهای توسعهیافته نشان میدهد که ایجاد نهادهای مالی حرفهای در دانشگاهها، مانند شرکتهای مدیریت و سرمایهگذاری، میتواند کمکهای مردمی و منابع حاصل از موقوفات را به منابعی پایدار، مولد و بلندمدت تبدیل کند. ویژگیهای مشترک این نهادها شامل استقلال نهادی، شفافیت مالی، مدیریت حرفهای و استفاده از ابزارهای مالی نوین است. محور هزینهکرد شرکتهای سرمایهگذاری دانشگاههای خارجی متشکل از وقف، کمکهزینه تحصیلی دانشجویان، حمایت از تحقیقات پیشرفته، تأمین مالی کرسیهای استادی، بورسها و فلوشیپها، سخنرانیها، منابع کتابخانهای و جوایز علمی و ... است.
ارزش موقوفات و سهم آنها از کل بودجه دانشگاههای بررسی شده به این ترتیب است؛پرینستون با 63 میلیارد دلار (66 درصد)، ویرجینیا با 14 میلیارد دلار (30 تا 35 درصد)، استنفورد با 43 میلیارد دلار (21 درصد)، هاروارد با 53 میلیارد دلار (40 درصد) و کلمبیا با حدود 20 میلیارد دلار (30 درصد) حجم وسیعی از منابع را در اختیار دارند.
بررسی تجارب داخلی نشان میدهد که دانشگاهها ساختاری تحت عنوان بنیاد حامیان دانشگاهی برای مدیریت کمکهای خیرین و موقوفات ایجاد کردهاند. بنیادهای حامیان و خیریه دانشگاهی با گذر 4 نسل از ستادهای خیریه سنتی با اهداف محدود آغاز و به بنیادهای مستقل و غیرانتفاعی با اهداف گستردهتر با مدیریت راهبردی و شفاف تحول یافتند و در حال تبدیل به نهادهای مالی پویا، حرفهای، دیجیتال و پاسخگو هستند.
بررسی عملکرد مالی بنیاد حامیان نشان میدهد که رویکردی محافظهکارانه در مدیریت منابع خود اتخاذ کردهاند و حداکثر سرمایهگذاری این بنیادها در بازار پول و بهویژه در قالب سپردهگذاری بانکی انجام میشود و سود حاصل از این سپردهها، منبع اصلی درآمد بنیادهاست. برخی بنیادهای پیشرو با بهرهگیری از ظرفیتهای بازار سرمایه، گامهای مؤثر در جهت تنوعبخشی به سبد سرمایهگذاری خود برداشتهاند. در این رویکرد، خیرین بهجای اهدای وجه نقد، سهام شرکتها را خریداری کرده و به بنیاد دانشگاه هبه میکنند.
بنیاد حامیان دانشگاهها از نقاط قوتی مانند اتصال به شبکه خیرین و حامیان مالی، تمرکز تخصصی بر نیازهای دانشگاه و دانشجویان، انعطافپذیری در جذب کمکها، همکاری با نهادهای دولتی و خصوصی و تقویت حس مسئولیت اجتماعی در جامعه دانشگاهی و خیرین برخوردار هستند. مواردی همچون کمبود منابع مالی پایدار، ضعف در فرهنگسازی وقف و کمک مالی، ضعف شفافیت مالی، کمبود نیروی متخصص و حرفهای، عدم تنوع در روشهای جذب کمک خیرین و واقفین، عدم برنامهریزی راهبردی و ضعف در ارتباطات و بازاریابی از ضعفهای عملکردی این بنیاد است.
علتهای ضعف بنیاد حامیان دانشگاهها در استفاده از ظرفیت وقف را میتوان در 4 دسته عوامل ساختاری، رفتاری-فرهنگی، فرایندی و مدیریتی- منابع انسانی جستوجو کرد. این عوامل شامل مواردی مانند عدم شفافیت ماهیت حقوقی بنیاد حامیان دانشگاه، عدم شفافیت رابطه حقوقی بنیاد حامیان با دانشگاه، محافظهکاری مالی در دانشگاهها و بنیاد حامیان، زمانبر بودن فرایند وقف و تمرکز بنیاد بر تسهیلگری امور خیریه و حمایتی تا خلق منابع پایدار است.
پیشنهاد راهکارهای تقنینی، نظارتی یا سیاستی
1405/2/28
بررسی تطبیقی قوانین اشتغال بانوان با منظومه فکری رهبر شهید آیتالله سیدعلی خامنهای (ره)
بیان/ شرح مسئله
بند «ث» ماده (80) قانون برنامه هفتم پیشرفت به تهیه مقررات و سازوکارهای اجرایی برنامه اشتغال بانوان با رعایت نقش زنان در خانواده و تعیین وظایف و کارکردهای هر یک از دستگاههای اجرایی در هیئت وزیران پرداخته، این در حالی است که رهبر شهید (ره) در بیانات، با ارائه «الگوی سوم» یا «الگوی زن مسلمان»، رویکردی متعادل، جامع و مبتنیبر آموزههای اسلامی را در مورد بانوان پیشنهاد میدهند. لذا انطباق مواد قوانین خاص و مرتبط با اشتغال بانوان با مبانی نظری رهبر شهید (ره) میتواند در تهیه و تدوین سازوکارهای اجرایی برنامه اشتغال بانوان با رعایت نقش همسری و مادری آنها یاریرسان باشد.
نقطهنظرات/یافتههای کلیدی
مبانی نظری استخراج شده از بیانات رهبر شهید (ره) نشان میدهد که خطمشی کلان نظام در حوزه اشتغال زنان بر اصولی همچون خانوادهمحوری، تقدم تربیت فرزند، تقسیم کار حکیمانه بین همسران، تناسب شغل با طبیعت زن، حفظ کرامت، امنیت و عفت در محیط کار، شایستهسالاری بهجای جنسیتگرایی و نقد الگوهای غربی استوار است.
بررسی تطبیقی انجام شده نشان میدهد که اگرچه «قانون حمایت از حقوق و مسئولیتهای زنان (1385)» تا حدودی چارچوبمند به اشتغال بانوان پرداخته، اما ضمانت اجرایی لازم را ندارد و قوانین دیگری مانند «قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت»، «قانون کاهش ساعات کار بانوان دارای شرایط خاص»، گامهایی در جهت همسویی با این مبانی برداشتهاند. بااینحال، تحلیل اجرای قوانین و تطبیق آن با چارچوب نظری رهبر شهید (ره) نشاندهنده موارد زیر است.
پیشنهاد راهکارهای تقنینی، نظارتی یا سیاستی
برای رفع مسائل ذکر شده در یافتههای کلیدی، پیشنهادهای زیر در تهیه و تدوین متن سازوکارهای اجرایی برنامه اشتغال زنان (بند «ث» ماده (80) قانون برنامه هفتم پیشرفت) قابل طرح است.
1405/2/28
فرصتها و چالشهای ناشی از تغییر شکل حقوقی دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی دولتی
شرح / بیان مسئله
در مواجهه با مشکلاتی که هماینک در زمینههای مختلفی همچون آموزشی، پژوهشی، ساختاری، مدیریتی و حقوقی گریبانگیر نظام آموزش عالی کشور است، یکی از گزینههای اصلاح، تغییر شکل حقوقی دانشگاهها و بهتبع آن، تغییر نظام حقوقی حاکم بر نهادهای مذکور است. طرح این ایده که پیشتر مسبوق به سابقه بوده، اخیراً نیز در چهلودومین اجلاس رؤسای دانشگاههای سطح یک کشور در تاریخ 1404/8/8مطرح شده است. در این گزارش به بررسی این پیشنهاد در نظام حقوقی کشور و آثار مثبت و منفی آن پرداخته شده است.
نقطه نظرات / یافتههای کلیدی
نتایج بررسی تغییر شکل حقوقی دانشگاهها به مؤسسه عمومی غیردولتی حاوی فرصتها و چالشهای زیر است:
فرصتها
- با توجه به عدم شمول قانون مدیریت خدمات کشوری و ماده (106) قانون برنامه پنجساله هفتم پیشرفت نسبت به مؤسسات عمومی غیردولتی، یکی از ویژگیهای مثبت تغییر شکل حقوقی دانشگاهها، ایجاد انعطاف اداری و استخدامی است.
- مؤسسات عمومی غیردولتی مشمول حکم ماده (69) قانون تنظیم بخشی از مقررات مالی دولت (مصوب سال 1380) و ماده (10) قانون جهش تولید مسکن (مصوب سال 1400) نبوده و طبعاً درصورتیکه شکل حقوقی دانشگاهها، مؤسسه عمومی غیردولتی شود، امکان تملک اراضی آنها توسط دولت نیز منتفی خواهد شد.
- درحالیکه دستگاههای دولتی براساس ماده (29) قانون مدیریت خدمات کشوری مکلفاند سازماندهی، طراحی و تنظیم تشکیلات خود را متناسب با مقررات دولتی تنظیم کنند و همچنین به موجب ماده (105) قانون برنامه هفتم نسبت به کاهش پستهای سازمانی خود اقدام کنند اما با توجه به عدم شمول قوانین فوق بر مؤسسات عمومی غیردولتی، این مؤسسات از حیث تأیید ساختار سازمانی و تشکیلاتی و تصویب سقف پستهای سازمانی خود توسط سازمان اداری و استخدامی کشور تکلیفی ندارند.
- براساس ماده (10) قانون دیوان عدالت اداری، تصمیمها و اقدامهای مؤسسات عمومی غیردولتی (جز شهرداریها و سازمان تأمین اجتماعی) مشمول نظارت دیوان عدالت اداری نیست. هر چند پیش از این دانشگاهها براساس مصوبه «خروج تصمیمها و آرای صادره از هیئتها و کمیتههای تخصصی وزارتین علوم، تحقیقات و فناوری و بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و سایر مراکز آموزشی و پژوهشی درخصوص امور و شئون علمی، آموزشی و پژوهشی از شمول صلاحیت دیوان عدالت اداری و سایر مراجع قضایی» شورایعالی انقلاب فرهنگی مشمول نظارت دیوان مذکور نبودند.
چالشها
- اگرچه دانشگاهها در امور مالی و معاملاتی تابع مصوبات هیئت امنا هستند و اساساً وظایف ذیحساب وزارت امور اقتصادی و دارایی در دانشگاهها برعهده مدیر امور مالی آنهاست، اما با توجه به اینکه مؤسسات عمومی غیردولتی در قسمت مربوط به مصرف اعتبارات غیردولتی خود تابع قانون محاسبات عمومی نیستند و به موجب تبصره «2» ماده (31) قانون فوق، صرفاً در برابر اعتبارات دولتی پاسخگو خواهند بود. لذا تغییر شکل حقوقی دانشگاهها از بعد مالی و معاملاتی امتیاز ویژهای به حساب نمیآیند.
- نظر به اینکه در شکل حقوقی مؤسسه دولتی، دولت مکلف به تأمین بودجه دستگاه است حال آنکه در مؤسسه عمومی غیردولتی، میزان تعهد دولت در تأمین بودجه به کمتر از پنجاه درصد تقلیل مییابد. لذا در صورت تغییر شکل حقوقی دانشگاههای دولتی به نهاد عمومی غیردولتی، پیشبینی میشود چالشهایی مالی برای آنها به وجود آید. البته ذکر این نکته ضروری است که در صورت تغییر شکل حقوقی دانشگاهها به مؤسسه عمومی غیردولتی، نهادهای مذکور درخصوص نحوه مصرف اعتبارات دولتی، پاسخگو بوده و مشمول احکام قانون محاسبات عمومی کشور و نیز تابع نظارتهای مراجع نظارتی ازجمله دیوان محاسبات کشور خواهند بود.
- ازآنجاییکه مؤسسات عمومی غیردولتی مشمول مادهواحده قانون نحوه پرداخت محکومبه دولت و عدم تأمین و توقیف اموال دولتی (مصوب سال 1365) نیستند، در صورت محکومیت مالی مؤسسات عمومی غیردولتی، اجرای احکام دادگستری و ادارات ثبت و سایر مراجع میتوانند اموال آنها را توقیف کنند یا به دادن تأمین ملزم کنند.
- براساس ماده (48) قانون محاسبات عمومی کشور، «مطالبات وزارتخانهها و مؤسسات دولتی از اشخاصی که بهموجب احکام و اسناد لازمالاجرا به مرحله قطعیت رسیده است بر طبق مقررات اجرایی مالیاتهای مستقیم قابل وصول خواهد بود». حکم فوق تسهیلات قابل توجهی را برای وصول مطالبات وزارتخانهها و مؤسسات دولتی ایجاد کرده و آن را تابع مقررات مربوط به اجرای مالیاتهای مستقیم کرده است، این در حالی است که نهادهای عمومی غیردولتی از امتیاز خاص مقرر در ماده فوق برخوردار نیستند.
- براساس ماده (2) قانون مالیاتهای مستقیم، دستگاههای دولتی از پرداخت مالیات معاف هستند؛ درصورتیکه معافیت مالیاتی (از پرداخت مالیات موضوع قانون فوق) برای مؤسسات عمومی غیردولتی وجود ندارد.
- با توجه به معذوریتهای مربوط به عدم امکان تأمین بیش از نیمی از منابع مالی لازم در بودجه سالیانه دانشگاهها از محل منابع غیردولتی، بهنظر میرسد اکثریت قریب به اتفاق دانشگاههای دولتی در شرایط کنونی قادر به انطباق با بخشی از شرایط قانونی لازم برای شناسایی یک نهاد بهعنوان مؤسسه عمومی غیردولتی نیستند.
پیشنهاد راهکارهای تقنینی، نظارتی یا سیاستی
بیتردید، ماده (1) قانون احکام دائمی برنامههای توسعه کشور، ظرفیت قابل اعتنایی را برای ایجاد انعطاف در مقررات حاکم بر دانشگاههای دولتی ایجاد کرده است. بهنظر میرسد در همین وضعیت موجود و نهایتاً اعمال اصلاحات و الحاق احکام مورد نیاز، میتوان بخش قابل توجهی از ملاحظاتی که در زمینه پیشنهاد تغییر شکل حقوقی دانشگاهها به مؤسسه عمومی غیردولتی وجود دارد را تأمین کرد. بنابراین ضرورتی به تغییر شکل حقوقی دانشگاهها به مؤسسه عمومی غیردولتی نیست.
ازجمله احکام اصلاحی که میتواند زمینه بهبود وضعیت موجود را بدون نیاز به تغییر شکل حقوقی دانشگاهها فراهم کند، میتوان به موارد زیر اشاره کرد: ثبت اموال غیرمنقول دانشگاهها به نام آنها (و نه به نام دولت) با اصلاح ماده (69) قانون تنظیم بخشی از مقررات مالی دولت (مصوب سال 1360) یا ازطریق وضع حکم مستقل، ممنوعیت تملک اراضی دانشگاهها براساس مقررات قانونی مثل ماده (10) قانون جهش تولید مسکن (و سایر مقررات قانونی مشابه) و استقلال بیشتر در زمینه امور اداری و استخدامی با اصلاح ماده (74) قانون مدیریت خدمات کشوری یا وضع حکم مستقل. (با این ملاحظه که بین دولت و دانشگاه قراردادی براساس شاخصهای عملکرد محور منعقد میشود).
همچنین تدوین دستورالعمل اجرایی ماده (1) قانون احکامی دائمی با تفسیر دقیق از قانون به جهت جلوگیری از تفسیرهای غیردقیق و ورود غیراصولی برخی از دستگاههای نظارتی در امور تصمیمگیری و اجرایی دانشگاهها و در نهایت حفظ استقلال دانشگاه متناسب با چارچوب مورد نظر قانونگذار، پیشنهاد میشود. (21530)
1405/۲/۵
تجربهنگاری کسبوکارهای اجتماعی در ایران (۱)؛ تشکلهای سنتی
بیان/ شرح مسئله
در دهههای اخیر، «کسبوکار اجتماعی» بهعنوان رویکردی نوین برای حل مسائل پیچیده اجتماعی با استفاده از منطق بازار مطرح شده است. این الگو که ریشه در نظریه و تجربه محمد یونس دارد، بهجای تمرکز بر حداکثرسازی سود، مأموریت اصلی خود را غلبه بر فقر، نابرابری، بیکاری، نابرابری جنسیتی و بحرانهای زیستمحیطی قرار میدهد.
با وجود این اهمیت، در ایران هنوز چارچوب مفهومی و حقوقی روشنی برای کسبوکار اجتماعی شکل نگرفته است. بخش بزرگی از فعالیتهای اجتماعی کشور ذیل «مؤسسات خیریه و سازمانهای مردمنهاد» انجام میشود که غالباً وابسته به کمکهای اهداییاند و از پایداری مالی کافی برخوردار نیستند. ازسویدیگر، شرکتهای تجاری و بنگاههای اقتصادی نیز اگرچه در قالب «مسئولیت اجتماعی شرکتی » وارد عرصه خدمات عمومی میشوند، اما رسالت اصلی آنها همچنان سودآوری است و مأموریت اجتماعی جنبهای فرعی دارد. به همین دلیل، «شکاف نهادی» میان فعالیتهای خیریهای وابسته به اعانه و فعالیتهای تجاری بوده و فضای میانی که کسبوکار اجتماعی میتواند پر کند، عملاً خالی است.
یافتههای میدانی این پژوهش از مصاحبه با مدیران چند مؤسسه اجتماعی نشان میدهد که بسیاری از آنها گرچه در تحقق مأموریتهای اجتماعی موفق بودهاند، اما در حوزههایی مانند «خودکفایی اقتصادی، جذب سرمایهگذار، نوآوری اجتماعی، ایجاد ساختارهای حقوقی پایدار و پرداخت دستمزدهای رقابتی» با چالشهای اساسی روبهرو هستند. درنتیجه، فعالیت آنها همچنان به الگوی خیریهای نزدیکتر است تا الگوی کامل کسبوکار اجتماعی.
این وضعیت موجب میشود ظرفیتهای بالقوه کسبوکار اجتماعی در ایران بالفعل نشود و سهم این الگو در حل مسائل اجتماعی کشور بهشدت محدود بماند. بنابراین، ضرورت دارد سیاستگذاران با مناسبسازی چارچوب حقوقی برای فعالیت کسبوکارهای اجتماعی، ایجاد مشوقهای مالی و مالیاتی برای آنها و فراهم کردن زیرساختهای نهادی، مسیر گذار از مدلهای خیریهای سنتی بهسمت کسبوکار اجتماعی پایدار را هموار کنند. به نظر میرسد در سالهای آینده، دولت و حتی خیریهها نتوانند بار سنگین کاهش آسیبهای اجتماعی را بر دوش بکشند و نیاز است مؤسسات نوآورانه کسبوکارهای اجتماعی وارد این عرصه شوند.
نقطه نظرات/ یافتههای کلیدی
۱. فقدان چارچوب حقوقی مشخص برای کسبوکار اجتماعی در ایران: بررسیها نشان میدهد که در قوانین موجود، شخصیت حقوقی مناسبی برای تأسیس و فعالیت کسبوکار اجتماعی تعریف نشده است. به همین دلیل، فعالان این حوزه یا در قالب «شرکتهای تجاری» فعالیت میکنند که با مأموریت اجتماعی آنها همخوانی ندارد، یا بهصورت «مؤسسات خیریه و سازمانهای مردمنهاد» که وابستگی شدیدی به کمکهای بیرونی دارند.
۲. تمرکز نهادهای موجود بر الگوی خیریهای سنتی: یافتههای میدانی نشان میدهد بسیاری از مؤسسات اجتماعی در ایران همچنان بر منطق خیریهای متکی هستند. این نهادها اگرچه در زمینه مأموریتهای اجتماعی مانند توانمندسازی زنان، حمایت از بهبودیافتگان و فعالیتهای زیستمحیطی عملکرد مثبتی دارند، اما فاقد مدل مالی پایدار و ساختار بازسرمایهگذاری سود هستند.
۳. چالشهای اقتصادی و مالی: اغلب مؤسسات مورد بررسی در تأمین منابع پایدار مالی، جذب سرمایهگذار و ایجاد درآمد از طریق فعالیت اقتصادی با مشکلات جدی مواجه هستند. تنها یک نمونه بهطور شفاف از رویکرد «ایجاد سود و بازسرمایهگذاری در مأموریت اجتماعی» استفاده کرده است. این نشان میدهد گذار به الگوی کسبوکار اجتماعی کامل هنوز در مراحل اولیه است.
۴. آگاهی و گرایش مدیران به الگوهای جدید و نوآورانه: مصاحبهها نشان داد که مدیران مؤسسات اجتماعی با وجود دشواریها، به اهمیت استقلال مالی و خودکفایی واقفاند و در تلاش برای حرکت بهسمت الگوهای ترکیبی (ترکیب فعالیت خیریه با فعالیت اقتصادی بازارمحور) هستند. این امر نشاندهنده ظرفیت بالقوه برای نهادینهسازی کسبوکار اجتماعی در ایران است.
پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی
۱. راهکارهای تقنینی
۲. راهکارهای نظارتی
۳. راهکارهای سیاستی
گنجاندن کسبوکار اجتماعی در برنامههای توسعه ملی و اسناد بالادستی بهعنوان رکن مکمل اقتصاد مقاومتی و عدالت اجتماعی.
شکل 1. سری زمانی راهبردها و راهکارهای توسعه کسبوکارهای اجتماعی

مأخذ:یافتههای تحقیق.
(۲۱۴۲۹)
1405/2/12
بررسی تطبیقی نظام کنترل و کاهش آسیبهای اجتماعی (2): مطالعه موردی سوئد
بیان / شرح مسئله
ایجاد نظام یکپارچه، یکی از راهبردهای اساسی در کنترل آسیبهای اجتماعی محسوب میشود. بااینحال، در ایران باوجود تأکید بر این ضرورت، نهادهای متعددی بدون هماهنگی و همافزایی کافی، به سیاستگذاری و برنامهریزی در این حوزه میپردازند. برای مواجهه علمی با این مسئله، بهرهگیری از مطالعات تطبیقی یکی از راهبردهای کلیدی است. این گزارش با اذعان به اینکه مدلهای نهادی سایر جوامع را نمیتوان لزوماً در کشور پیادهسازی کرد، بر آن است تا با تحلیل تجربه سوئد، به ارتقای دانش موجود در زمینه چگونگی طراحی و استقرار نظام یکپارچه یاری رساند.
نقطهنظرات / یافتههای کلیدی
نظام کنترل آسیبهای اجتماعی سوئد بر پایه قانون خدمات اجتماعی (2001) و سایر قوانین با تأکید بر اصول تضمین امنیت اقتصادی و اجتماعی، ارائه خدمات مبتنیبر شواهد و باکیفیت، پیشگیری زودهنگام و توانمندسازی شکل گرفته است. در حوزه آسیبهای اجتماعی، قوانین این کشور معطوف به کنترل اعتیاد حمایت از خانوادهها و کودکان، پیشگیری از طلاق و مدیریت پیامدهای آن، بیخانمانی و حمایت از قربانیان جرم و خشونت است.
بهلحاظ آرایش سرزمینی نحوه اجرای سیاستها، این نظام براساس تفکیک شفاف وظایف سازمانها در سه سطح ملی، منطقهای و محلی سازمان یافته است. در سطح ملی دفتر نخستوزیری نقش هماهنگکننده کلان را برعهده دارد و وزارت بهداشت و امور اجتماعی، مسئول سیاستگذاری، تنظیم چارچوبهای قانونی، تخصیص بودجه و نظارت در حوزههای امور اجتماعی و بهداشت ازجمله سیاستهای پیشگیرانه اعتیاد و خدمات اجتماعی نظیر تضمین استاندارد معقول زندگی ازجمله مزایای حداقل درآمد، حمایت از کودکان، خانوادهها و گروههای آسیبپذیر است. در سطح منطقهای شوراهای استانی مسئولیت اصلی ارائه مراقبتهای بهداشتی را بهعهده دارند. همچنین در این سطح ساختارهای همکاری و پشتیبانی منطقهای با هدف تقویت همکاری بینسطحی و ارتقای سیاستگذاری و عمل مبتنیبر دانش فعالیت دارند. در سطح محلی، شهرداریها مسئول نهایی اجرای سیاستها و ارائه خدماتاند و ضمن امکان واگذاری برخی فعالیتها به بخشهای دیگر، وظایف حساس یا نیازمند اقتدار عمومی را خود انجام میدهند. بخش مردمنهاد نیز با ارائه خدمات به گروههای نیازمند، مشارکت در سیاستگذاری و ایفای نقش صدا برای گروههای آسیبپذیر در این نظام مشارکت دارد. درمجموع، این نظام با تعیین نهادهای متولی مشخص در سطوح مختلف، تفکیک شفاف وظایف بین آنها و تفویض اختیارات اجرا به سطوح محلی، در عین حفظ هماهنگی راهبردی در سطح ملی، کارایی اجرایی و تطابق سیاستها با نیازهای محلی را تضمین میکند.
پیشنهاد راهکارهای تقنینی، نظارتی یا سیاستی
در این بخش، بر پایه بررسی تطبیقی نظامهای کنترل آسیبهای اجتماعی، مجموعهای از درسآموختههای سیاستی در چهار حوزه ارائه میشود:
الف) در حوزه سیاستگذاری
- تدوین چارچوب سیاستگذاری ملی با رویکرد حاکمیت چندسطحی: استقرار ساختار سیاستگذاری، بودجهریزی و نظارتی منسجم در سطح ملی برای تعیین خطوط کلی، استانداردهای عملکرد و اهداف کلان کنترل آسیبهای اجتماعی. همزمان، باید اختیارات لازم برای انطباق و تدوین برنامههای عملیاتی متناسب با بافت اجتماعی-فرهنگی و اولویتهای بومی هر منطقه، به سطوح اجرایی منطقهای و محلی تفویض گردد.
- اولویت بخشی به خدمات و حمایتهای اجتماعی در کنترل آسیبهای اجتماعی.
- اتخاذ رویکرد همهجانبه و جامع در سیاستگذاری مواد مخدر: این رویکرد باید بر پایه چهار ستون مبارزه با عرضه، پیشگیری، درمان و کاهش آسیب باشد. در این مسیر، تجارب سوئد، بر پرهیز از تجویز قانونی مواد مخدر، مجازاتمحور کردن مصرف مواد و استفاده گسترده از درمانهای اجباری تأکید دارد.
- اولویتبخشی به راهبرد اول تأمین مسکن در سیاستگذاری بیخانمانی.
- تقویت نهاد خانواده با اتخاذ رویکرد حمایتی چندبعدی: این حمایتهای شامل تأمین نیازهای اولیه مادی، حمایت از کارکرد خانواده و تقویت مهارتهای والدگری میشود.
- پیشگیری از طلاق و کاهش آسیبهای ناشی از آن: لازم است از طلاق از طریق اجرای دوره تأمل اجباری و بازاندیشی بههمراه فراهم آوردن خدمات مشاورهای و مددکاری اجتماعی پیشگیری کرد. همچنین ضرورت دارد از آسیبها طلاق برای زوجین و فرزندان آنان از طریق تنشزدایی از فرایند طلاق، الزام زوجین به دریافت خدمات تخصصی با تأکید بر برجسته ساختن مسئولیتهای مشترک والدین در قبال فرزندان و اولویتبخشی به مصالح عالیه کودک در تصمیمگیریهای قضایی و اجتماعی مرتبط با حضانت، تعیین محل سکونت و حق ملاقات کاست.
- استقرار راهبرد ملی حفاظت از حقوق کودک و نوجوان با رویکرد سهگانه پیشگیری، ارتقا و مداخله.
- حمایت از قربانیان جرم و خشونت ازجمله کودکان و زنان و کار با مرتکبان خشونت با هدف تغییر رفتارهای خشونتآمیز.
- تضمین مشارکت بخشهای خصوصی و مردمنهاد: ضمن تضمین این مشارکت لازم است فعالیتهای بخشها تنظیم شود.
- تضمین کیفیت خدمات اجتماعی از طریق توسعه مداوم خدمات، ارائه آنها توسط کارکنان آموزشدیده و نظارت بر نحوه ارائه آنها.
ب) ساختار نهادی و سازوکار اجرایی سیاستها
- تعیین نهادهای متولی مشخص در سطوح مختلف کشور (ملی، استان و شهرستان) بههمراه تفکیک دقیق و شفاف وظایف و حذف دستگاههای موازی. نهاد متولی باید جزو نهادهای حوزه سیاستگذاری اجتماعی و بهداشت باشد.
- تضمین ارائه خدمات اجتماعی باکیفیت بهصورت رایگان یا تحت پوشش کامل بیمه.
- ترویج عمل مبتنیبر دانش از طریق همکاری نهادهای متولی با نهادهای دانشگاهی و پژوهشی.
ج) نهادینهسازی همکاری بین سطحی و بینبخشی
- ایجاد هماهنگی بینوزارتخانهای از طریق نهاد ریاستجمهوری یا سازمان برنامه و بودجه.
- ایجاد هماهنگی میان نهادهای ملی، منطقهای و محلی از طریق سازوکارهایی نظیر تشکیل کارگروهها یا هیئتهای تخصصی مشترک، برگزاری جلسات منظم تبادلنظر، قراردادهای رسمی و چارچوب برنامهریزی مشترک.
- طراحی و استقرار مراکز خدمات اجتماعی جامع در سطح محلی و استقرار گروههای حرفهای بینرشتهای بهمنظور یکپارچهسازی خدمات.
- اطمینان از اینکه همه مناطق ازجمله مناطق محروم، منابع کافی برای ارائه خدمات باکیفیت یکسان مطابق با استانداردهای ملی را در اختیار دارند، لازم است نهاد ملی از طریق سازوکار تعدیل به این نیاز رسیدگی کنند.
- تدوین توافقنامه همکاری بینبخشی بین نظام خدمات اجتماعی و نظام سلامت در رسیدگی به نیازها و خواستههای گروههای هدف.
د) در حوزه نظارت
- ایجاد اداره نظارتی مستقل، تخصصی و کیفیتمحور در ذیل نهاد سیاستگذار، بهمنظور نظارت بر ارائه خدمات اجتماعی از طریق سازوکارهای الزامآور قانونی و سخت و ابزارهای نظارتی نرم.
- تضمین نقش نظارتی مؤثر سازمانهای مردمنهاد و رسانهها. (21457)
1405/2/16
فرصتهای پیشروی کسبوکارهای اجتماعی بهمنظور مدیریت مسائل اجتماعی در ایران
بیان/ شرح مسئله
در سالهای اخیر، توجه به کسبوکارهای اجتماعی بهعنوان یکی از رویکردهای نوآورانه برای مواجهه با مسائل اجتماعی در بسیاری از کشورها گسترش یافته است. این نوع بنگاهها با ترکیب منطق بازار و مأموریت اجتماعی، تلاش میکنند از طریق فعالیتهای اقتصادی پایدار، به حل یا کاهش مسائل اجتماعی و محیط زیستی کمک کنند. در ایران نیز طی سالهای گذشته نمونههای متعددی از کسبوکارهای اجتماعی شکل گرفتهاند که در حوزههایی مانند توانمندسازی گروههای آسیبپذیر، اشتغالزایی محلی، آموزش، محیط زیست و کاهش آسیبهای اجتماعی فعالیت میکنند. وجود چنین تجربههایی نشان میدهد که ظرفیتهای قابل توجهی برای توسعه این الگو در کشور وجود دارد.
بااینحال، بخش قابل توجهی از تحلیلهای موجود درباره این حوزه، عمدتاً بر ضعفها، محدودیتها و تهدیدهای پیش روی کسبوکارهای اجتماعی متمرکز بوده است. در این گزارش از رویکرد چالشمحور فاصله گرفتهایم و با بهرهگیری از چارچوب تحلیلی SOAR (قوتها، فرصتها، آرمانها و پیامدها)، بر شناسایی ظرفیتهای موجود، فرصتهای سیاستی و افقهای مطلوب توسعه این حوزه تمرکز میکنیم. هدف آن است که از خلال این رویکرد، تصویری امکانمحور از وضعیت کسبوکارهای اجتماعی در ایران ارائه شود و زمینهای برای طراحی سیاستها و سازوکارهایی فراهم آید که بتوانند این ظرفیتها را در مسیر حل پایدار مسائل اجتماعی به کار گیرند.
نقطهنظرات / یافتههای کلیدی
1. اتخاذ رویکرد تحلیلی فرصتمحور بهجای تمرکز بر ضعفها: رویکردهای متداول آسیبشناسانه که عمدتاً بر ضعفها و تهدیدها متمرکز میشوند و در عمل تصویری بدبینانه و دلسردکننده برای سیاستگذار ایجاد میکنند، کامل نیستند. بنابراین پیشنهاد میکنیم که در مرحله کنونی توسعه این حوزه در ایران، از چارچوب SOAR (قوتها، فرصتها، آرمانها، نتایج) استفاده شود. در این چارچوب، بهجای تولید یک روایت منفی از «ناتوانیها و محدودیتها»، بر این نکته تأکید میشود که در کشور قوتها و فرصتهای قابل اتکایی برای رشد کسبوکارهای اجتماعی وجود دارد و سیاستگذار باید بر این مبنا، افقهای مطلوب (آرمانها) و پیامدهای قابل سنجش را صورتبندی کند. این تغییر رویکرد، زمین بازی سیاستی را از «دفاع در برابر تهدیدها» بهسمت «بهرهبرداری فعال از فرصتها» منتقل میکند.
2. وجود ظرفیتهای بالفعل و مسئله فقدان چارچوب منسجم: براساس شواهد و تجربه، در ایران سرمایه انسانی متعهد و متخصص، نمونههای میدانی موفق از کسبوکارها و نیازهای اجتماعی گسترده و مستمر وجود دارد که همگی میتوانند پشتوانهای جدی برای توسعه این حوزه باشند. افزون بر این، اسناد بالادستی و سیاستهای کلی نظام نیز، بهویژه در حوزه عدالت اجتماعی، اقتصاد مقاومتی و توانمندسازی، زمینه حقوقی و گفتمانی لازم را فراهم کردهاند.
از این منظر، مسئله اصلی، فقدان ظرفیت نیست؛ بلکه نبود یک نگاه منسجم و چارچوب عملیاتی روشن است که این ظرفیتها را به هم متصل کرده و در قالب سیاستها، نهادها و ابزارهای مشخص، به یک زیستبوم حمایتی و تنظیمی قابل اجرا تبدیل کند.
3. تعریف مجدد نقش سیاستگذار؛ از آسیبشناسی منفینگر تا جهتدهی فرصتمحور: دیدگاه محوری این گزارش آن است که نقش سیاستگذار در این حوزه باید از چرخه تکرارشونده آسیبشناسی منفینگر، گزارشنویسی و هشدارهای کلی، بهسمت هدایت فرصتمحور توسعه کسبوکارهای اجتماعی تغییر یابد. سیاستگذاری مطلوب، ازیکسو باید بهتدریج از الگوهای بازتوزیع صرفاً خیریهای و کمکمحور فاصله بگیرد و ازسویدیگر، سازوکارهایی را تقویت کند که به توانمندسازی مولد، اشتغالزایی پایدار و ادغام گروههای هدف در بازار کار و تولید منجر میشوند. بهعبارت دیگر، نقش دولت و سایر نهادهای سیاستگذار، بیش از آنکه «جایگزین کنشگران اجتماعی» باشد، باید تسهیلگر، تنظیمگر و جهتدهنده یک زیستبوم باشد که در آن کسبوکارهای اجتماعی بتوانند با اتکا به توان خود، در مدیریت مسائل اجتماعی نقشآفرینی کنند.
پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی
1. تدوین قانون جامع کسبوکارهای اجتماعی: سیاستگذار باید با تعریف روشن مفاهیم، معیارها و مصادیق «کسبوکار اجتماعی» و به رسمیت شناختن «شخصیت حقوقی شرکت اجتماعی»، چارچوب حقوقی مشخصی برای این حوزه ایجاد کند.
2. ایجاد نهاد تنظیمگر (رگولاتور) تخصصی: یک نهاد مستقل یا مأموریت مشخص در درون ساختار موجود، برای تنظیمگری، صدور مجوزها و برچسبهای اجتماعی، نظارت بر استانداردها و تسهیل تعاملات بین بخش عمومی، خصوصی و اجتماعی ضروری است.
3. تشکیل صندوقها و سازوکارهای حمایتی تخصصی: طراحی صندوقهای حمایتی و مالی اختصاصی برای کسبوکارهای اجتماعی با ضوابط شفاف، میتواند ریسک اولیه این بنگاهها را کاهش و ورود سرمایه را تسهیل کند.
4. بهکارگیری ابزارهای تأمین مالی اجتماعی: استفاده از اوراق و صندوقهای اجتماعی، سرمایهگذاری اثرگذار و سازوکارهای مبتنیبر نتیجه، برای تأمین مالی پروژهها و بنگاههای اجتماعی باید در دستور کار قرار گیرد.
5. هدفگذاری برای خودکفایی مالی: سیاستگذار میتواند در اسناد راهبردی، هدفی نظیر تأمین حداقل 70 درصد از درآمد کسبوکارهای اجتماعی از طریق فروش کالا و خدمات را بهعنوان شاخص بلوغ مالی و خروج از وابستگی خیریهای تعریف کند.
6. مشوقهای مالیاتی و اعتباری: طراحی مشوقهای مالیاتی، اعتبارات ترجیحی و تضمینهای دولتی محدود و هدفمند، برای کاهش هزینه سرمایه و تقویت پایداری این بنگاهها پیشنهاد میشود.
7. تدوین چارچوب ملی ارزیابی اثر اجتماعی: تدوین و رسمیسازی یک چارچوب ملی برای سنجش «ارزش اجتماعی خلق شده» (مانند SROI) ضروری است تا موفقیت نهادهای اجتماعی براساس اثر واقعی آنها، نه صرفاً حجم منابع جذب شده، سنجیده شود.
8. گزارشدهی شفاف و منظم آثار: الزام یا تشویق کسبوکارهای اجتماعی و همچنین نهادهای حامی (دولت، شرکتها، بنیادها) به انتشار گزارشهای اثر اجتماعی، به افزایش شفافیت، پاسخگویی و جلوگیری از «اثرشویی» کمک میکند.
9. پیوند دادن سیاستهای اقتصاد مقاومتی با رشد کسبوکارهای اجتماعی: طراحی سازوکارهایی که بخشی از اهداف اقتصاد مقاومتی (مانند مردمیسازی اقتصاد و کاهش وابستگی به منابع دولتی) از طریق توسعه کسبوکارهای اجتماعی تحقق یابد.
10. بهرهگیری از ظرفیت مسئولیت اجتماعی شرکتی (CSR): تدوین دستورالعملها و مشوقها برای هدایت بخشی از بودجههای CSR بنگاههای بزرگ به حمایت پایدار و هدفمند از کسبوکارهای اجتماعی (بهجای پروژههای پراکنده و کوتاهمدت). (21488)
1405/2/26
بررسی شیوههای ایجاد و ساماندهی شبکههای داوطلبی در شرایط جنگ با استناد به الگوهای جهانی
بیان/ شرح مسئله
مسئولیت اصلی نظام رفاه و تأمین اجتماعی پاسخ به مخاطرات گوناگون از قبیل بحرانهای طبیعی (وقوع بلایای طبیعی، خشکسالی، قحطی و ...) و انسانی (جنگ، بیماریهای فراگیر، فقر و ...) است. اما با وجود اتخاذ تمام تدابیر ممکن برای مدیریت بحرانهای آتی، فصل مشترک تمام الگوهای مدیریت بحران این است که تا حد قابلتوجهی از کارآمدی دستگاههای رسمی برای پاسخ به فجایع و نیازهای مردم کاسته خواهد شد و دولتها مجبور به درخواست کمک از داخل یا خارج از مرزهای سرزمینی خویش خواهند شد. در این میان، برخلاف انتظار پیوندهای افقی در جامعه، بهعبارتدیگر همبستگی اجتماعی بهعنوان نیروی پیونددهنده عناصر مختلف جامعه انسانی فعالتر از پیش خواهد شد. درواقع جامعه انسانی بهدلیل مواجهه با بحرانی که بقای آن را تهدید کرده است؛ واکنش طبیعی جمعی از خود نشان میدهد. همین رخداد اجتماعی، یعنی افزایش همبستگی اجتماعی است که باید بهعنوان راه برونرفت از لحظه بحران مورد توجه قرار گیرد.
اما اگر افزایش همبستگی اجتماعی که بهعنوان واکنش اولیه جامعه به مخاطره تجربه شده، بروز یافته است با سیاستگذاری اجتماعی مطلوب گره نخورد؛ تنها یک وضعیت همدلی ناپایدار و گذراست که نمیتوان از نتایج واقعی آن بهره گرفت. ترجمان اصلی و مهم این همبستگی اجتماعی، افزایش مشارکت اجتماعی از مجاری گوناگونی است که حاکمیتها به روی شهروندان میگشایند. داوطلبانی که در خلال پاسخ به وضعیت اضطراری، اقداماتی در حوزههای گوناگون انجام میدهند؛ بهمرور در قالب شبکههای بههمپیوسته رخ مینمایند و امکان بهرهمندی دولت از ظرفیتهای مردمی را فراهم میکنند. این شبکههای تشکیل شده از داوطلبان مردمی هستند که میتوانند پیوند عمودی میان حاکمیت سیاسی و مردم را بهدلیل کاهش توان دولت در ارائه خدمات اجتماعی روزمره، عدم تأمین نیازهای شهروندان و ایجاد حس ناامنی عمومی را شکننده میکند، تاحدی ترمیم کنند.
نقطهنظرات/ یافتههای کلیدی
بررسی اقدامات نهادهای حمایتی و امدادی در خلال جنگ 12روزه نشان میدهد که عموم سیاستها و فعالیتهای انجام شده در شرایط بحرانی مذکور در حوزه جذب داوطلبان مربوط به سطح داوطلبی رسمی است که این قبیل فعالیتها و سایر اقدامات اجرایی دستگاههای اجرایی نیز کمتر نشان از آمادگی و برنامهریزی پیشین جهت مواجهه با بحرانهای غیرمترقبه را داشته است و عمدتاً در مدت کوتاه پساجنگ تدوین و اجرایی شده است. عمده سیاستها و اقدامات دستگاههای مذکور را میتوان در قالب سه نوع فعالیت دستهبندی کرد:
۱. استمرار وظایف و تکالیف قانونی: استمرار پرداخت کالابرگ الکترونیکی برای اقشار کمدرآمد، پرداخت بهموقع حقوق کارمندان دولت، مستمری و مزایای بازنشستگان و تمدید دفترچههای بیمه درمان و تمدید برخی از پروانهها و پرداختهای حقبیمه کارفرمایان و ... بخشی از این نوع اقدامات است.
۲. گسترش و تطبیق مأموریتها متناسب با شرایط بحران: بهعنوان نمونه طرح خانواده میزبان سازمان بهزیستی که الگوی واگذاری مددجویان بهصورت موقت به خانوادههای متقاضی است. همچنین گسترش فعالیت اورژانس اجتماعی با خط تلفنی 123 و استفاده از خط تلفنی 1480 جهت مشاوره روانشناختی در سازمان بهزیستی که از پیش از جنگ وجود داشتند و متناسب با شرایط جدید بسط و گسترش یافتند.
۳. سیاستهای معطوف به شرایط جنگ: بهعنوان نمونه پویش ایران همدل توسط سازمان بهزیستی برای جذب نیروی داوطلب اجرایی شد. همچنین پویش «خانهات آباد» توسط جمعیت هلال احمر در نظر گرفته شده است.
درخصوص تجربه شکلگیری شبکههای داوطلبی غیررسمی در سراسر جهان، باید گفت که مهمترین نقاط اشتراک آنها این است که عموماً از همان لحظات اولیه بحران شکل گرفته و توانستهاند با اعتماد و مشارکت مردمی خلأ خدمات دولتی را پر کنند. محلی و مشارکتی بودنِ این شبکهها باعث شده تا هم سرعت عمل آنها در مواجهه با بحران نسبت به نهادهای رسمی بالاتر باشد و هم در ضمن اجرا اعتماد مردمی بیشتری شکل بگیرد. همچنین ماهیت فعالیتها و نوع اولویتبندی آنان در کمکرسانی طیف وسیعی را دربرمیگیرند؛ از پشتیبانی درمانی (همچون واحدهای رواندرمانی بحری در سودان) تا امداد غذایی (سازمان Safe Haven) و عملیات لجستیکی انجمنهای A.C در اوکراین.
پیشنهاد راهکارهای تقنینی، نظارتی یا سیاستی
براساس مطالعه تطبیقی انجام شده بهنظر میرسد دو راهبرد کلان برای بسط و تقویت شبکههای داوطلبی، متناسب با شرایط کنونی ایران ضروری است. راهبرد اول شامل اقدامات لازم در راستای تقویت شبکه داوطلبی رسمی است. مهمترین آسیبشناسی دستگاههای حمایتی و امدادی کشور در تجربه جنگ 12روزه، فقدان نگاه اجتماعی به مسئله امداد و مدل جذب منفعلانه، غیرشفاف و مبتنیبر توانمندیهای احتمالی داوطلبان، نه نیازهای موجود کشور در هنگام بحران است. پیشنهاد میشود؛ در راستای تقویت نظام داوطلبی رسمی، توانمندی بالفعل هریک از این نهادها در زمینه جذب، آموزش و سازماندهی نیروهای داوطلب در دوران پیش از بحران ارزیابی دقیق شود و در صورت امکان نهادی فرادست و تنظیمگری در راستای همافزایی و تنظیمگری جذب داوطلبان مشخص گردد. به اقتضای شرایط آتی سازمان پدافند غیرعامل کشور که زیرمجموعه ستاد کل نیروهای مسلح است، شورای عالی مدیریت بحران کشور و شورای عالی رفاه و تأمین اجتماعی امکان ایفای چنین نقشی را دارند.
راهبرد دوم، در راستای تسهیلگری برای گشودن زمینه مناسب برای ساماندهی فعالیتهای داوطلبانه غیررسمی است. لذا پیشنهاد میشود؛ در همین راستا با استفاده از ظرفیت موجود جامعه ایران در سازماندهی نیروهای مردمی امکان فعالیت نهادهای فعال و مرجع مورد اعتماد شهروندان برای حضور در عرصههای مختلفی که زمینه جذب داوطلب غیررسمی را در شرایط بحران ممکن میکند، فراهم شود. همچنین فعالیت ابتدایی این گروه میتواند در محدودههای نیازسنجی شده از تجربه 12روزه جنگ قبل و در جهت پاسخ به چالشهای ایجاد شده بهصورت مستقیم یا حتی در قالب فعالیتهایی باشد که بهصورت غیرمستقیم به کاهش بحران کمک کند. عموماً این فعالیتها میتواند در بدو امر مبتنیبر عضویت در فضای مجازی و برقراری ارتباط و سازماندهی اولیه باشد تا ظرفیتهای موجود بهخوبی شناسایی شده و در شرایط بحران مورد استفاده قرار گیرد. شکلگیری چنین گروههایی در قالب اصناف و مشاغل، اقشار و طبقات گوناگون، گروههای دانشجویی و دانشآموزی به شکل غیرمرتبط باشد. (21520)
1405/2/16
اظهارنظر کارشناسی درباره: «طرح اصلاح قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری مصوب 1362/04/15»
مسئله اصلی
نظام تقسیمات کشوری ایران در حال حاضر برمبنای «قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری مصوب 1362/04/15 با اصلاحات و الحاقات بعدی» و «آییننامه اجرایی قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری مصوب 1363/07/22»، قرار دارد. طی سالهای گذشته، اتفاقنظر بر این بوده است که نظام تقسیمات کشوری ایران، بهدلیل برخی نقاط ضعف، نتوانسته بهعنوان بستر و مبنایی برای توسعه پایدار واحدهای سیاسی عمل کند. در این راستا استقرار نظام مطلوب تقسیمات کشوری از طریق ارائه لایحه جامع تقسیمات کشوری مورد تأکید قوانین برنامههای توسعه (بند «الف» تبصره «69» قانون برنامه دوم توسعه؛ ماده (73) قانون برنامه چهارم توسعه و ماده (186) قانون برنامه پنجم توسعه) بوده و در این راستا قانون برنامههای چهارم و پنجم «جهتگیری عدم تمرکز و تفویض اختیار به مدیران محلی و تقویت نقش استانداران بهعنوان نمایندگان عالی دولت در استانها» را برای تدوین لایحه مذکور تعیین کردند؛ اما نتیجهای حاصل نشد. ازسویدیگر، الحاقات انجام شده به قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری در سال 1389، که امر ایجاد واحدهای تقسیماتی جدید در سطح شهر، بخش و شهرستان را از طریق پایین آوردن حدنصاب جمعیتی تسهیل کرده، یک محمل نامناسب قانونی برای ایجاد واحدهای سیاسی کوچک و ناکارآمد بوده است. پیامد چنین وضعیتی این است که اکنون هیچ چشماندازی درخصوص اینکه تا چه میزان قرار است کشور به واحدهای سیاسی کوچکتر تقسیم شود و روستاها تبدیل به شهر شوند، وجود ندارد. طرح حاضر با رویکرد غالب تسهیل ایجاد واحدهای سیاسی جدید، تلاش دارد برخی اصلاحات جزئی را در قانون اعمال کند.
نقاط قوت و ضعف طرح
نقاط قوت
نقاط ضعف
پیشنهادهای مرکز پژوهشها
نظر به عدم کفایت استدلالهای ارائه شده در مقدمه توجیهی، مغایرت با اصل (75) قانون اساسی، مغایرت با سیاستهای کلی نظام، ازجمله سیاستهای کلی اقتصاد مقاومتی و سیاستهای کلی نظام اداری، مغایرت با ماده (105) «قانون برنامه هفتم پیشرفت»، مغایرت با «قانون تشکیلات، وظایف و انتخابات شوراهای اسلامی کشور و انتخاب شهرداران و دهیاران مصوب 1375/03/01 با اصلاحات و الحاقات بعدی»، مغایرت با برخی مواد «قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری مصوب 1362/04/15 با اصلاحات و الحاقات بعدی» و «آییننامه اجرایی قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری مصوب 1363/07/22» و نیز این واقعیت که قانون کنونی تقسیمات کشوری بهدلیل ضعفهای موجود در آن ظرفیت دستکاری بیشتر در قالب اصلاحات جزئی و شکلی، بهنحویکه طرح حاضر بهدنبال آن است را ندارد، تصویب کلیات طرح حاضر توصیه نمیشود. درمقابل دو پیشنهاد وجود دارد:
الف) درصورتیکه کمیسیون امور داخلی کشور و شوراها قائل به اصلاحات جزئی در قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری است، پیشنهاد میشود الحاقات انجام شده به قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری، مصوب 1389/04/12 که تبدیل به یک محمل قانونی نامناسب برای ایجاد واحدهای کوچک و ناکارآمد شده است حذف شود و برخی موارد جزئی مانند تعریف کلانشهر به قانون الحاق گردد.
ب) چنانچه کمیسیون امور داخلی کشور و شوراها قائل به اصلاح نظام تقسیمات کشوری بهصورت مبنایی و با تغییر رویکرد کلی و گفتمان حاکم بر قانون کنونی، مطابق با الزامات تعیین شده در ماده (73) قانون برنامه چهارم توسعه و ماده (186) قانون برنامه پنجم توسعه- تدوین لایحه جامع تقسیمات کشوری با «جهتگیری عدمتمرکز و تفویض اختیار به مدیران محلی و تقویت نقش استانداران» - و نیز الزامات مقرر در سایر قوانین و اسناد بالادستی ازجمله صرفهجویی در هزینههای جاری و منطقیسازی و متناسبسازی اندازه دولت، محور قرار دادن رویکرد تجمیع در اصلاح قانون و نیز ایفای نقش واحدهای تقسیمات سیاسی بهعنوان ظرفی برای نیل به توسعه است، پیشنهاد میشود پیگیری تدوین و ارائه لایحه جامع تقسیمات کشوری با رویکرد مذکور در دستورکار کمیسیون امور داخلی کشور و شوراها قرار گیرد. (21489)
1405/2/20
مناسبات دولت و جامعه در ایران امروز (۲) : تحلیل مشارکت و نمایندگی سیاسی جوانان در دمکراسیهای معاصر
بیان/ شرح مسئله
مشارکت سیاسی، بهمثابه سازوکاری اجتماعی- نهادی در دمکراسیها، نقشی تعیینکننده در بازتولید مشروعیت، تنظیم رابطه دولت و جامعه و تثبیت کارکرد مطلوب نظام حکمرانی ایفا میکند. مشارکت سیاسی از یکسو بستر نهادی و اجتماعی لازم برای بازنمایی، بیان و پیگیری منافع، ترجیحات و مطالبات گروههای مختلف اجتماعی را فراهم میآورد و ازسوی دیگر، بهعنوان سازوکاری کلیدی برای اعمال نظارت عمومی و کنترل دمکراتیک بر کنش و تصمیمات نخبگان سیاسی عمل میکند. در مقابل سکوت عمومی میتواند اطلاعات مربوط به ترجیحات اکثریت را پنهان سازد، نمایندگی را به نفع ثروتمندان و قدرتمندان منحرف سازد و در نهایت موجب تقویت نامتوازن صداهای تأثیرگذار در عرصه عمومی شود. سکوت شهروندان غالباً بهمثابه نشانهای از بیتفاوتی سیاسی یا فقدان قدرت و عاملیت مؤثر آنان تفسیر میشود. در این چارچوب، یکی از گروههای اجتماعی که بیشترین تأکید در بحثهای مربوط به کاهش مشارکت سیاسی و کنارهگیری اجتماعی از سیاست بر آن متمرکز شده، نسل جوان است.
نقطهنظرات/ یافتههای کلیدی
دوم، اگرچه در برخی انتخابات میتوان افزایشهای مقطعی در مشارکت جوانان مشاهده کرد، اما در مجموع، عدم مشارکت انتخاباتی این گروه بهصورت الگویی پایدار و تثبیتشده در سطح بینالمللی قابلشناسایی است. سوم، امتناع گسترده جوانان از رأی دادن را میتوان نشانهای از اختلالی ساختاری در کارکرد نمایندگی سیاسی و فرایند دمکراتیک دانست.
جوانان در سطح جهانی نهتنها در مقایسه با نسلهای مسنتر با احتمال کمتری در انتخابات شرکت میکنند، بلکه نسبت به نسلهای پیشینِ، جوان نیز مشارکت انتخاباتی پایینتری دارند. در واقع، پس از متغیر آموزش، سن بهعنوان یکی از پایدارترین عوامل فردی در پیشبینی احتمال رأیدادن شناخته میشود. ازسوی دیگر، با وجود آنکه افراد زیر 35 سال بیش از نیمی از جمعیت کنونی جهان را تشکیل میدهند، حضور آنان در مناصب سیاسی بهطور آشکاری در اقلیت قرار دارد. براساس محاسبات مبتنیبر نمونهای جهانی از پارلمانهای ملی، افراد 18 تا 35 سال حتی به نسبت یکبهسه نیز متناسب با سهم جمعیتی خود در پارلمانها نمایندگی نمیشوند. این نابرابری در سطح کابینهها شدیدتر است؛ بهگونهای که نسبت مزبور به حدود یکبهده کاهش مییابد.
پیشنهاد راهکارهای تقنینی، نظارتی یا سیاستی
بررسی پژوهشهای انجامشده نشان میدهد که برای شکستن چرخه بیگانگی سیاسی و ارتقای نمایندگی جوانان، مجموعهای از اصلاحات در سطوح مختلف قابل طرح است. این اصلاحات را میتوان در چهار سطح نهاد انتخابات، احزاب، نمایندگان و نامزدها و در نهایت رأیدهندگان (جامعه) طبقهبندی کرد.
اصلاح نهاد انتخابات: در سطح کلان، شواهد تجربی و مدلهای آماری نشان میدهند که دو عامل نهادی نقش تعیینکننده دارند: نخست، کاهش حداقل سن قانونی نامزدی؛ دوم، تقویت نظامهای انتخاباتی تناسبی که فرصتهای بیشتری برای ورود جوانان به عرصه سیاست فراهم میآورد.
اختصاص سهمیه قانونی برای جوانان: یکی از اصلاحات نهادی کلیدی برای کاهش کمنمایندگی جوانان در نهادهای تصمیمگیری، اختصاص سهمیه قانونی یا کرسیهای رزرو شده در پارلمان، کابینه و احزاب است. در سطح کابینه، این سهمیهها اهمیت بیشتری دارند، زیرا تعداد وزرای جوان در جهان نسبت به نمایندگان پارلمان بسیار ناچیز است. همچنین قوانین انتخاباتی باید بهگونهای اصلاح شوند که احزاب تنها در صورت رعایت سهمیه مشخصی از نامزدهای جوان، امکان ارائه فهرست انتخاباتی داشته باشند.
تعیین محدودیت مدت تصدی نمایندگان: یکی دیگر از اصلاحات نهادی مهم، وضع محدودیت زمانی برای تصدی نمایندگان در پارلمان یا سایر مناصب سیاسی است. تعیین سقف دورههای خدمت، هرچند ممکن است رادیکال به نظر برسد اما میتواند از انحصار طولانیمدت قدرت جلوگیری کند.
آموزش جامعه: دمکراسی نمایندگی مؤثر مستلزم شهروندانی است که نهتنها از دانش سیاسی کافی برخوردار باشند، بلکه توانایی مشارکت معنادار در فرایندهای دمکراتیک را نیز داشته باشند. ازاینرو، تقویت کنشگری مدنی و ارتقای آگاهی نهادی میتواند رفتار سیاسی سنجیده را ترویج دهد و جوانان را به مشارکت فعال در راستای تأمین منافع فردی و جمعی ترغیب کند. (21499)
1405/2/28
ظرفیت نهاد شوراهای اسلامی استان در روند تمرکززدایی از امور کشور
بیان/ شرح مسئله
تمرکزگرایی در تصمیمگیری، تخصیص منابع و اجرای سیاستها از مهمترین ویژگیهای نظام حکمرانی ایران است. استمرار این الگو در سالهای اخیر به پیامدهایی همچون توسعه نامتوازن منطقهای، کاهش انطباق سیاستهای ملی با نیازهای محلی و تضعیف سازوکارهای پاسخگویی انجامیده است. در چنین بستری، شورای اسلامی استان بهعنوان نهادی میانی و برخوردار از ظرفیتهای قانونی پیشبینی شده، میتواند در تعدیل تمرکز تصمیمسازی، تقویت حکمرانی منطقهای و پیوند مؤثر میان سیاستهای ملی و اقتضائات سرزمینی نقشآفرین باشد. بااینحال، طی بیش از دو دهه فعالیت، این ظرفیت کمتر بالفعل شده و شورا عملاً به نهادی عمدتاً مشورتی و فاقد ضمانت اجرای مؤثر تقلیل یافته است. بر این اساس، پرسش محوری آن است که چگونه میتوان با استفاده از ظرفیتهای قانونی موجود و بدون تأسیس نهادهای جدید، از طریق فعالسازی ظرفیتهای موجود شورای استان، مسیر تمرکززدایی تدریجی و استقرار حکمرانی چندسطحی را تقویت کرد؟
نقطهنظرات/ یافتههای کلیدی
یافتههای پژوهش که با رویکرد کیفی و چارچوب تحلیلی SOAR به دست آمده، نشان میدهد که شورای اسلامی استان واجد مجموعهای از «منابع درونی تحول نهادی» ذیل است که تاکنون بهطور نظاممند فعال نشدهاند:
الف) پشتوانه حقوق اساسی و جایگاه حکمرانی: شوراها در قانون اساسی بهعنوان یکی از ارکان اداره امور کشور به رسمیت شناخته شدهاند و از مشروعیت حقوقی در قوانین عادی برای ایفای نقش تمرکززدایانه برخوردارند. لذا مسئله اصلی نه کمبود اختیار در سطح قانون اساسی، بلکه تفسیر مضیق و ترجمان نهادی ضعیف این اصول در قوانین عادی است.
ب) نقش واسط و میانجی سرزمینی: شورای استان بهلحاظ ساختاری، حلقه اتصال افقی میان شوراهای شهرستان و عمودی میان سطوح محلی و ملی است و میتواند کانال نهادمند انتقال مطالبات سرزمینی به سطح سیاستگذاری کلان باشد؛ ظرفیتی که در سایر نهادهای اجرایی استانی وجود ندارد.
ج) ظرفیتهای چندبُعدی حکمرانی (نظارت، مشورت، هماهنگی، مشارکت): شورا واجد 4 کارکرد مکمل است که در صورت همافزایی میتواند نقش تنظیمگری در سطح استان ایفا کند: نظارت برای افزایش پاسخگویی محلی، مشورت برای بومیسازی سیاستهای ملی، هماهنگی برای کاهش تعارضات نهادی و مشارکت برای تقویت مشروعیت تصمیمات استانی.
د) سرمایه نهادی و تجربه تاریخی مستمر: شوراها از سابقه تثبیت شده نهادی (از مشروطه تا شش دوره پس از انقلاب اسلامی) برخوردارند و شبکهای گسترده از ارتباط با شوراهای محلی دارند که نوعی «سرمایه نهادی کمهزینه» برای اصلاح حکمرانی استانی محسوب میشود.
ه) ماهیت اصلاحپذیر در سطح قوانین عادی: بخش عمده ناکارآمدی شورای استان ناشی از ضعف در طراحی نهادی و خلأهای تقنینی در قوانین عادی است. ازاینرو، امکان اصلاح کمهزینه، تدریجی و کنترل شده وجود دارد.
جمعبندی یافتهها نشان میدهد که شورای اسلامی استان میتواند بهعنوان «نهاد تنظیمگر میانی» در حکمرانی چندسطحی بازتعریف شود؛ نهادی که نه مجری سیاستها بوده و نه قانونگذار مستقل، بلکه واسط نهادی میان سیاستهای ملی و اقتضائات محلی است.
پیشنهاد راهکارهای تقنینی، نظارتی یا سیاستی
براساس یافتههای پژوهش، خطوط اقدام تقنینی زیر پیشنهاد میشود که افزون بر برخورداری از توجیه عملی، از نظر اجرایی کمهزینه بوده و قابلیت تحقق در چارچوب نظام حقوقی موجود را دارند.
الف) الزامآور کردن حداقلی نقش نظارتی شورا: پیشنهاد میشود دستگاههای اجرایی استان مکلف شوند به گزارشهای نظارتی شورای استان پاسخ رسمی، مستند و زمانمند ارائه دهند و عدم پاسخگویی بهعنوان تخلف اداری تلقی شود.
ب) پیوند گزارشهای شورا به نظام ارزیابی مدیران استانی: گزارشهای شورای استان باید بهعنوان یکی از منابع رسمی در ارزیابی عملکرد مدیران استانی لحاظ شود تا بیاعتنایی به شورا هزینه نهادی داشته باشد.
ج) اصلاح سازوکار اعتراض استاندار به مصوبات شورا: دامنه اعتراض استاندار به موارد نقض صریح قانون محدود شود و اعتراض مستند و زمانمند باشد. بر این اساس مرجع بیطرفی برای حل اختلاف تعیین شود تا از تعلیق طولانی مصوبات جلوگیری شود.
د) تقویت امنیت حقوقی مصوبات شورا: اصل «فرض صحت مصوبات شورا» تا زمان اعلام رسمی خلاف آن توسط مرجع صالح به رسمیت شناخته شود تا شورا از وضعیت محافظهکارانه و کمتحرک خارج شود.
ه) پیوند نهادی شورا با فرایند برنامهریزی و بودجهریزی استانی: اخذ نظر رسمی شورای استان در مراحل اولیه تدوین برنامههای توسعه و اسناد بودجهای استان پیشبینی شود تا سیاستهای ملی با اقتضائات محلی تطبیق یابد. نهادینهسازی سازوکارهای پاسخگویی نهادی، بدون واگذاری اختیارات اجرایی، از طریق الزام دستگاهها به ارائه گزارشهای مستمر به شورا، میتواند بدون انتقال قدرت اجرایی، توازن نهادی را در جهت تقویت عقلانیت و شفافیت تصمیمگیری بازتنظیم کند.
درنتیجه تمرکززدایی در ایران نه نیازمند گسست ساختاری بنیادین است و نه مستلزم اصلاح قوانین و اسناد سیاستی بالادستی؛ بلکه میتواند در چارچوب ظرفیتهای نهادی و حقوقی موجود پیگیری و محقق شود. فعالسازی ظرفیتهای شورای اسلامی استان (S) در تعامل با اصلاح قوانین عادی (O)، امکان بازتعریف شورا بهعنوان نهاد میانی حکمرانی چندسطحی (A) را فراهم کرده و به تقویت تمرکززدایی و کارآمدی منطقهای (R) میانجامد. لذا شورای اسلامی استان نه نهادی تشریفاتی، بلکه ابزار واقعگرایانه و کمهزینه برای اصلاح تدریجی حکمرانی سرزمینی در ایران است. (21526)
1405/2/12
ظرفیتشناسی حقوقی مشارکت دادن مردم در اقتصاد
بیان/شرح مسئله
یکی از ارکان تحول بنیادین در جمهوری اسلامی ایران، تأکید صریح و مداوم بر تقویت مشارکت عامه مردم در اقتصاد بوده است. این رویکرد نهتنها یک ضرورت، بلکه یک تکلیف قانونی و اصل ساختاری است که در اسناد بالادستی نظام، ازجمله بند «8» اصل (3)، اصول (43 و 44) قانون اساسی و سیاستهای کلی نظام، نهادینه شده است. مشارکت در این تعریف، فراتر از حضور صرف مردم بهعنوان نیروی کار یا مصرفکننده بوده و بهمعنای عاملیت، مالکیت و مسئولیتپذیری فعالانه آحاد جامعه در ساختار تولید، توزیع و تخصیص منابع است.
مسئله اصلی این گزارش، تمرکز بر شناسایی و برجستهسازی ظرفیتهای مشارکت مردم در اقتصاد پس از انقلاب اسلامی ایران است. برخلاف رویکردهای سنتی که بر چالشها و نقاط ضعف تمرکز دارند، این پژوهش با اتخاذ روش نگاشتی SOAR (نقاط قوت، فرصتها، چشماندازها و نتایج)، تلاش میکند تا دستاوردهای موجود را مستندسازی کرده و آنها را بهعنوان پایهای برای ترسیم یک مسیر پیشرفت مثبت و کارآمد در اقتصاد ایران معرفی کند.
نقطهنظرات/یافتههای کلیدی
یافتههای کلیدی این گزارش که با استفاده از روش SOAR استخراج شدهاند، به شرح زیر است:
جدول 1. یافتههای کلیدی
|
مدل ( SOAR) |
یافته کلیدی |
|
نقاط قوت )Strengths( |
هدفگذاری مشارکت دادن مردم در اقتصاد در نظام اقتصادی کشور وجود سیاستهای کلی، قوانین و مقررات پشتیبان ابعاد بسیار گسترده حمایت دولت برای مشارکت دادن مردم در اقتصاد در نظام حقوقی وجود نهادهای متعدد ملی و استانی برای رفع موانع تولید و جذب سرمایهگذاری بخش خصوصی و تقویت کسبوکارهای خرد و متوسط گستره نهادهای نظارتی برای نظارت بر عملکرد مجریان از حیث افزایش مشارکت اقتصادی مردم انسجام و هماهنگی فراقوهای برای حل مسائل مربوط به مشارکت مردم در اقتصاد بدنه کارشناسی جهت شناسایی فرصتهای بالقوه در این زمینه زیرساختهای متعدد و روبهرشد فراهم شده توسط دولت که مشارکت مردم در اقتصاد را افزایش میدهد پیشرفت نسبی در شاخصهای مربوط به توسعه مشارکت مردم در اقتصاد رویکرد برنامهمحور و کمی دولت مبتنیبر حل مسائل و پایش آن حکم به «جلب مشارکت حداکثری مردم، ذینفعان و نهادهای قانونی مردمنهاد تخصصی و صنفی در فرایند قانونگذاری» بهعنوان یکی از اصول قانونگذاری و لزوم رعایت آن در لوایح و طرحهای قانونی |
|
فرصتها )Opportunities( |
وجود نیروی کار ارزان فضای مثبت در عرصه فرهنگ کارآفرینی نیاز روزافزون مردم به کسب درآمد بیشتر مبانی دینی-اخلاقی مروج فعالیت اقتصادی مولد مردم ادراک مثبت مردم نسبت به ارزش کسب حلال توسعه ابزارهای جدید برای مدیریت بهینه تولید بستر فضای مجازی و هوش مصنوعی توسعه ابزارهای جدید برای تأمین مالی فعالیتهای اقتصادی وجود طیف گسترده نهادهای عمومی غیردولتی و مردم نهاد طیف گسترده بنیادهای تعاون و شرکتهای تعاونی و سهامی کارکنان نهادهای مختلف فرصتهای متعدد سرمایهگذاری و ایجاد فعالیت اقتصادی مبتنیبر جغرافیای منحصربهفرد تعداد قابل توجه نیروی متخصص و کارگران ماهر و متخصص تعداد قابل توجه جامعه علمی و دانشگاهی کشور پیشرفت نسبی در شاخصهای مربوط به توسعه مشارکت مردم در اقتصاد تعداد قابل توجه ظرفیتهای قانونی بالفعل نشده و معطل مانده انگیزه بالای مردم برای مشارکت در تصمیمگیری اقتصادی |
|
چشماندازها( (Aspirations |
دولت بهمثابه «تنظیمگر» و نه تصدیگر یا کارفرمای بزرگ مطلق؛ کاستن از بار مالی و مدیریتی دولت در تصدی فعالیتهای اقتصادی افزایش سهم بخشهای خصوصی و تعاونی در اقتصاد ملی سیاستگذاری، هدایت و نظارت جهت تحقق اقتصاد تعاونی پویا و شبکهای جلب مشارکت مردم در تصمیمگیری تأمین بستر رقابتپذیری واقعی تحقق برنامه هفتم پیشرفت درخصوص مشارکت مردم در اقتصاد تأمین عدالت و برابری در شرایط فعالیت اقتصادی بین بخشهای اقتصادی حمایت از اقتصاد دانشبنیان بومی رقابتپذیر تأمین رشد پویا و بهبود شاخصهای مقاومت اقتصادی؛ تربیت افراد ماهر به نسبت احتیاج برای توسعه و پیشرفت اقتصاد کشور؛ توسعه سرمایه انسانی دانشپایه و متخصص گسترش مالکیت در سطح عموم مردم جهت تأمین عدالت اجتماعی |
|
نتایج )Results( |
افزایش سهم تعاونی در اقتصاد افزایش نرخ تحقق سند توسعه تعاون افزایش سهم بخش خصوصی در مقابل مؤسسات عمومی غیردولتی در واگذاریها افزایش عمق بازار سرمایه افزایش مشارکت کارکنان در مدیریت تعاونیها افزایش میزان مشاغل خانگی و کسبوکارهای خرد و اشتغال در این بخش افزایش استقلال، شفافیت و ثروت پایدار در ساماندهی شرکتهای تعاونی در حوزه سهام عدالت افزایش تعداد شرکتهای دانشبنیان نوپا و خرد در پارکهای علم و فناوری و مراکز دانشگاهی افزایش نقش بخش غیردولتی در شتاب بخشی به مشارکت مردم در اقتصاد افزایش مشارکت مردم، ذینفعان و نخبگان و صاحبنظران در تصمیمسازی اقتصادی |
مأخذ: یافتههای تحقیق.
پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی
برای رفع چالشها و تحقق کامل ظرفیتها، پیشنهادهای زیر مطرح میشود:
جدول 2. پیشنهادها
|
توصیه سیاستی |
الزامات و قیود اجرایی |
زمانبندی |
|
|
سیاستی/ اجرایی |
اصلاح سازوکارهای واگذاریها: بازنگری در شیوههای واگذاری شرکتهای دولتی با هدف تضمین اینکه واگذاریها بهطور مستقیم به بخش خصوصی مولد و غیردولتی برسد، نه صرفاً به نهادهای شبهدولتی یا وابسته به دولت. |
تدوین آییننامههای شفافتر و اعمال نظارت دقیقتر بر اصالت خریداران و اهلیت مدیریتی آنان. |
میانمدت |
|
تقنینی |
تقویت جایگاه تعاونیها: اجرای کامل احکام برنامه هفتم پیشرفت و اصلاح قانون بخش تعاون برای ایجاد شبکههای قوی تعاونی که قابلیت جذب سرمایههای خرد در مقیاسهای بزرگ را داشته باشند. |
تخصیص منابع مالی اختصاصی و اعطای تسهیلات ویژه به تعاونیهای فعال در حوزههای دارای اولویت اقتصادی. |
میانمدت |
|
نظارتی |
شفافسازی و پیشبینیپذیری: نظارت مستمر بر فرایند مقرراتزدایی و تضمین اطلاعرسانی به موقع و عادلانه کلیه قوانین و فرصتهای سرمایهگذاری، برای جلوگیری از رانت اطلاعاتی و افزایش اعتماد فعالان اقتصادی. |
ایجاد سامانههای یکپارچه برای انتشار برخط کلیه مصوبات اقتصادی و تضمین عدم وضع مقررات دفعی و ناگهانی. |
کوتاهمدت |
مأخذ: یافتههای تحقیق.
(21456)
1405/2/15
تحلیل حقوقی فصل دوم قانون اجرای سیاستهای کلی اصل چهلوچهارم (۴۴) قانون اساسی (۱): ماده ۲ قانون
شرح/ بیان مسئله
نقش دولت در اقتصاد یکی از مسائل مهم حکمرانی در هر کشوری است. اصل چهلوچهارم قانون اساسی یکی از مهمترین اصولی است که به این امر پرداختهاست. متعاقب ابلاغ سیاستهای کلی اصل چهلوچهارم قانون اساسی توسط رهبر شهیدمان، قانون اجرای این سیاستها در سال 1386 به تصویب مجلس رسید که تاکنون بارها اصلاح شدهاست. نظر به اهمیت موضوع و ماهیت تغییرپذیر حدود مداخلات دولت در اقتصاد متناسب با اقتضائات و شرایط مقرر در ذیل اصل چهلوچهارم قانون اساسی، و با توجه به گذشت بالغ بر 18 سال از تصویب قانون یادشده، بازبینی این قانون با هدف بهبود آن، ضرورت دارد. در این گزارش، ماده (2) قانون اجرای سیاستهای کلی اصل چهلوچهارم (44) قانون اساسی با موضوع گروهبندی فعالیتهای اقتصادی در ایران، تحلیل حقوقی میشود تا پیشنهاداتی جهت بهبود آن ارائه شود.
نقطهنظرات/ یافته های کلیدی
جهت پاسخ به مسئله پژوهش، با فحص در دکترین حقوقی و با تحلیل حقوقی قانون اساسی و اسناد بالادستی، مؤلفهها و قواعد حقوقی حاکم بر ماده (2) قانون اجرا، به شرح ذیل استنباط شدهاست:
مشروح مذاکرات مجلس شورای اسلامی در تفسیر ماده (2) قانون اجرا، باید مورد توجه قرار گیرد.
پیشنهاد راهکارهای تقنینی، نظارتی یا سیاستی
1405/2/28
ظرفیتهای قانون الزام به ثبت رسمی معاملات اموال غیرمنقول از منظر تسهیل صدور سند مالکیت
شرح/ بیان مسئله
تا قبل از تصویب قانون الزام به ثبت رسمی معاملات اموال غیرمنقول، موانعی بر سر راه صدور سند مالکیت املاک و اراضی وجود داشت که بدینسبب برخی از املاک در کشور فاقد سند رسمی بوده و معاملات مرتبط آنها نیز بهصورت عادی انجام میشد. قانون الزام، بسیاری از موانع قانونی و اجرایی را که در این خصوص به وجود آمده بود مرتفع ساخته و اخذ سند مالکیت به سبب تصویب این قانون بسیار آسانتر از گذشته قابل تحقق خواهد بود. سنددار شدن اراضی و املاک علاوهبر تنسیق روابط حقوقی در جامعه و امکان اعمال حاکمیت دولت، موجب افزایش ارزش اراضی مردم و استحکام مالکیت مردم و دولت میشود.
نقطهنظرات/ یافتههای کلیدی
ظرفیتهای حاصل از تسهیل صدور سند مالکیت برای مردم و حکمرانی قضایی در کشور در چند حوزه ملموس و قابل ملاحظه خواهد بود:
1. افزایش چشمگیر صدور سند مالکیت برای اراضی کشاورزی که از طریق کاهش ریسک سرمایهگذاری موجب رونق بخش کشاورزی میگردد. 2. افزایش صدور سند مالکیت در املاک روستایی بهواسطه گسترش پوشش سنددار نمودن املاک روستایی به کلیه روستاهای دارای طرح هادی و حذف هزینه صدور سند. 3. تغییر رویکرد صدور سند مالکیت از تقاضامحوری در قوانین قبلی به رویکرد مراجعه، شناسایی و پیگیری دستگاههای دولتی برای صدور سند مالکیت که موجب صرفهجویی در وقت و هزینه مردم میشود. 4. تسهیل در صدور سند مالکیت برای واحدهای آپارتمانها و مجتمعهای مسکونی که تا قبل از تصویب قانون بهدلیل تخلفات سازنده از پروانه ساخت یا موازین شهرسازی فاقد گواهی پایان کار و بهتبع فاقد سند مالکیت تفکیکی هستند.
پیشنهاد راهکارهای تقنینی، نظارتی یا سیاستی
پیشنهاد میشود بهمنظور استفاده حداکثری از ظرفیتهای بیبدیل قانون الزام به ثبت رسمی معاملات اموال غیرمنقول، در تصویب آییننامههای اجرایی تصویب نشده این قانون و ازجمله، مهمترین آنها یعنی آییننامه اجرایی تبصره «6» ماده (10) قانون، تسریع شود و به وسیله همافزایی و وحدترویه دستگاههای دخیل در امر صدور سند مالکیت، اجرای قانون بهنحو صحیح انجام و از این ظرفیت به سود مردم و کشور بهرهبرداری شود. (21527)
1405/2/28
سلسلهگزارشهای بازنگری در عناوین و شرح وظایف کمیسیونهای مجلس شورای اسلامی (۱):
شرح/ بیان مسئله
کمیسیونهای مجلس شورای اسلامی بهعنوان هستههای اصلی قانونگذاری و ارکان اصلی مجلس در بررسی طرحها و لوایح و موضوعات نظارتی، نقشی کلیدی در اعمال صلاحیتها و کارویژههای مجلس دارند. با وجود اهمیت این جایگاه، ساختار فعلی کمیسیونها طی دو دهه گذشته اصلاحات جدی نداشته است. همپوشانی و تداخل صلاحیتها، نبود جامعیت در پوشش موضوعات نوظهور، عدم توازن در حجم و اهمیت ارجاعات و نیز ضعف در بهرهگیری از ترکیب متوازن تخصصی نمایندگان، بخشی از آسیبهایی است که بر کارآمدی این نهادها سایه انداخته است.
این مشکلات در عمل سبب میشود که بخشی از موضوعات کلیدی کشور مغفول مانده یا به شکل پراکنده و غیرمنسجم بررسی شود، درحالیکه برخی کمیسیونها با حجم بیشتری از ارجاعات و موضوعات مواجهاند. بدینترتیب، رفع اشکالات که به تفصیل در نوشتار حاضر بیان خواهد شد، کارکرد مجلس در حوزه تقنین و نظارت را تقویت خواهد کرد.
نقطهنظرات/ یافتههای کلیدی
ساختار کنونی کمیسیونهای مجلس با کاستیهایی روبهرو بوده و در پاسخگویی نیازهای تقنینی و نظارتی کشور دارای اشکالاتی است. مهمترین این چالشها شامل همپوشانی و تداخل صلاحیتها، نبود جامعیت در پوشش موضوعات نوظهور، عدم توازن در حجم و اهمیت ارجاعات، ضعف در ترکیب تخصصی نمایندگان، پراکندگی و جدایی موضوعات مشابه، و نبود انعطاف کافی در برابر تغییر اولویتهای کشور است. همچنین مسائلی چون تفاوت در تعداد اعضا، انگیزه نابرابر نمایندگان برای عضویت، و عضویت همزمان در چند کمیسیون بر ایرادات موجود افزوده است.
پیشنهاد راهکارهای تقنینی، نظارتی یا سیاستی
براساس یافتههای گزارش اصلاح و بازنگری در تقسیمبندی، شرح وظایف و شیوه اداره کمیسیونها ضرورتی برای ارتقای کارآمدی مجلس و پاسخگویی به نیازهای متغیر کشور است.(21529)
1405/2/29
اظهارنظر کارشناسی درباره: «بند اول ماده (۹۷۶) قانون مدنی و ارائه پیش نویس اصلاحی آن»
بیان/شرح مسئله
یکی از مهمترین موضوعات حقوقی تابعیت است که بیانگر یک نوع رابطه سیاسی؛ حقوقی و معنوی است که یک شخص را به یک دولت مشخص پیوند میدهد.
برخی از احکام قانونی راجع به تابعیت که در قانون مدنی وجود دارد پس از گذشت حدود یک قرن نیازمند بازنگری و اصلاح هستند.
از جمله این مواد؛ ماده (976) قانون مدنی و بند اول آن است که کلیه ساکنان ایران را جزو تابعان ایران قلمداد نموده است که در آن زمان این موضوع ضروری بوده است؛ زیرا که با تصویب این بند از این ماده؛ قسمت بسیار بزرگی از جمعیت آن زمان کشور به تابعیت دولت ایران درآمدند؛ زیرا که معیارهای دیگر مانند تولد از پدر ایرانی (سیستم خون) یا تولد در ایران (سیستم خاک) این توانایی حقوقی را نداشتند که جمعیت موجود در کشور در آن زمان را در آن واحد به تابعیت ایران درآورند.
نقطهنظرات/یافتههای کلیدی
هم اکنون ابقای این بند با وضعیت کنونی احتمال بروز مشکلات حقوقی را افزایش داده است؛ زیرا که در حال حاضر که تمامی تابعان ایران شناسایی شدهاند و برای تمامی ایرانیان اسناد هویتی مانند شناسنامه؛ کارت ملی و گذرنامه صادر شده است؛ این بند کارایی خود را از دست داده است و دیگر نمیتوان بهصرف حضور یا سکونت یک فرد در داخل مرزهای جغرافیایی کشور وی را ایرانی دانست و همچنین از سوی دیگر ابقای این بند به شکل حاضر مضراتی را نیز به بار میآورد؛ چون هر شخص خارجی میتواند با ادعای سکونت در ایران و اثبات آن سکونت در دادگاه؛ به استناد این بند تقاضای تابعیت ایرانی را نیز داشته باشد که مسلماً این امر مدنظر قانونگذار نیز نمیباشد.
پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی
با توجه به مباحث بیان شده و از منظر اصلاح ماده (976) قانون مدنی پیشنهاد میگردد: بند اول این ماده حذف شده یا به شکل زیر اصلاح گردد:
«کلیه افرادی که برای آنان شناسنامه ایرانی صادر شده است» (21542)
1405/2/30
اظهارنظر کارشناسی درباره: «بند «4» ماده (۹۷۶) قانون مدنی و ارائه پیشنویس اصلاحی آن»
شرح/ بیان مسئله
یکی از مهمترین موضوعات حقوقی تابعیت است که بیانگر یک نوع رابطه سیاسی؛ حقوقی و معنوی است که یک شخص را به یک دولت مشخص پیوند میدهد.
برخی از احکام قانونی راجع به تابعیت که در قانون مدنی وجود دارد پس از گذشت حدود یک قرن نیازمند بازنگری و اصلاح هستند.
از جمله این مواد؛ ماده (976) قانون مدنی و بند چهارم آن است که در این بند از این ماده کسانی که در ایران از پدر و مادر خارجی که یکی از آنها در ایران متولد شده به وجود آمدهاند؛ ایرانی محسوب شدهاند.
تابعیت مذکور در این بند تابعیت اصلی است نه اکتسابی و از سوی دولت ایران بر فرد تحمیل میگردد. همچنین تولد فرد در ایران و تولد یکی از والدین خارجی وی در ایران نشاندهنده تبعیت قانون ایران در این زمینه از سیستم خاک در اعطای تابعیت است و با توجه به اینکه والدین فرد مشمول خارجی هستند؛ اعطای اجباری تابعیت اصلی ایرانی به این فرد وی را دارای دو تابعیت خواهد نمود.
نقطهنظرات/ یافتههای کلیدی
چندین ایراد به بند چهارم ماده 976 قانون مدنی وارد است از جمله اینکه تبعیض نسبت به اتباع ایرانی بدین صورت که در این بند برای فرد متولد در ایران از مادر خارجی که آن مادر نیز در ایران متولد شده باشد؛ تابعیت ایرانی منظور شده است لکن برای مادر ایرانی که فرزند وی در ایران و از پدر خارجی متولد شده باشند این امتیاز وجود ندارد و فرزند وی در این ماده مشمول بند (5) قرار داده شده است که روش اعطای تابعیت به آن فرزند سختگیرانهتر میباشد.
همچنین احتمال اعطای تابعیت در این حالت به نسل دوم یا سوم دارندگان اقامت در ایران کاملاً فراهم میگردد.
پیشنهاد راهکارهای تقنینی، نظارتی یا سیاستی
از منظر اصلاح ماده (976) قانونی مدنی؛ بند چهارم این ماده؛ با توجه به مباحث بیان شده در این گزارش باید تغییر یابد. دو پیشنهاد در این زمینه وجود دارد:
الف ) این بند و بهتبع آن بند «الف» ماده (977) قانون مدنی حذف گردد
ب) افراد مشمول این بند از طریق ماده (979) قانون مدنی تقاضای تابعیت ایران را بنمایند یا اینکه برای فرد مشمول این ماده شرط مدت اقامت قرار داده شود و تابعیت وی نیز اکتسابی محسوب شده و این بند به شکل زیر اصلاح شود:
«کسانی که در ایران از پدر و مادر خارجی که یکی از آنها در ایران متولد شده؛ به وجود آمدهاند مشروط به 5 سال اقامت در ایران و پذیرش تقاضای تابعیت از سوی دولت ایران». (21544)
1405/2/12
شاخصهای ملی سنجش فساد و سلامت اداری
بیان/ شرح مسئله
دستیابی به الگوی حکمرانی متعالی و تحقق اهداف توسعه پایدار در کشور، همواره مستلزم پایش مستمر و تقویت بنیانهای سلامت اداری بوده است. نظام قانونگذاری و خطمشیگذاری کشور با درک عمیق از این ضرورت، در اسناد بالادستی و قوانین همچون ماده (۲۸) قانون ارتقای سلامت نظام اداری و مقابله با فساد، بر لزوم استقرار سازوکارهای سنجشپذیر و علمی تأکید ورزیده است. در واقع، وجود اراده سیاسی و زمینههای قانونی مناسب در کشور، فرصتی مغتنم را فراهم آورده است تا با گذار از رویکردهای سنتی، بتوان بهسمت استقرار یک نظام ملی و هوشمند سنجش سلامت اداری حرکت کرد. این نظام سنجش بهعنوان ابزاری برای رصد وضعیت موجود و همچنین داشبورد مدیریتی کارآمد، میتواند یاریگر خطمشیگذاران در هدایت منابع بهسمت اولویتهای راهبردی و تقویت اعتماد عمومی بهعنوان سرمایه اجتماعی نظام باشد.
در همین راستا، فاز نخست از سلسله گزارشهای تهیه شده در این قلمرو زمانی با مطالعه تطبیقی و بهرهگیری از تجربیات جهانی، مدلهای بینالمللی (نظیر CPI، WGI و V-Dem) را شناسایی و تحلیل کرده است. این ذخیره دانشی نشان میدهد که دانش بشری در حوزه سنجش سلامت اداری به بلوغ قابل توجهی رسیده و مدلهایی برای پایش ابعاد ادراکی، تجربی و ساختاری توسعه یافته است. اکنون، با تکیه بر این پشتوانه نظری، فرصت آن فراهم آمده است تا با رویکردی بومیسازی شده و متناسب با اقتضائات فرهنگی، حقوقی و اجرایی کشور، مدلی اختصاصی و تراز برای نظام اداری ایران طراحی گردد. بهرهگیری هوشمندانه از این تجربیات، ضمن صرفهجویی در زمان و هزینه آزمون و خطا، مسیر دستیابی به شاخصهای استاندارد و قابل دفاع را هموار میسازد.
برایناساس، مسئله اصلی در فاز دوم این پژوهش (موضوع گزارش حاضر)، عملیاتیسازی و تطبیقدهی دستاوردهای نظری با واقعیتهای میدانی کشور است. هدف آن است که با بهرهگیری از خرد جمعی و تخصص خبرگان، شاخصهای استخراج شده غربالگری، و به مجموعهای منسجم، سنجشپذیر و کاربردی تبدیل شوند. این فرایند بهمعنای انتخاب شاخصها و همافزایی دانش جهانی با حکمت مدیریتی بومی است تا اطمینان حاصل شود که مدل نهایی، توانایی بازتاب دستاوردها و نقاط قوت نظام اداری موجود را دارد و مسیر بهبود و پیشرفت مستمر را ترسیم مینماید.
بنابراین، پژوهش در پی آن است تا با تدوین و اعتبارسنجی الگوی ملی سنجش سلامت اداری، زیرساختی علمی را برای تصمیمسازیهای کلان کشور فراهم آورد. استقرار چنین الگویی به نهادهای حاکمیتی امکان میدهد تا با در دست داشتن معیارهای دقیق و کمّی، میزان پیشرفت برنامههای ارتقای سلامت اداری را پایش کنند و با اطمینان بیشتری در مسیر تحقق چشماندازهای توسعهای کشور گام بردارند.
نقطه نظرات / یافتههای کلیدی
تحلیل دیدگاههای خبرگان در فاز دوم، حکایت از شکلگیری وفاق نخبگانی پیرامون ضرورت گذار از الگوهای تکبعدی بهسمت نظام سنجش ترکیبی و بومی دارد. یافتههای حاصل از ارزیابی ماتریسی شاخصها نشان میدهد که جامعه تخصصی کشور، تفکیک میان «سنجش فساد» و «سنجش سلامت اداری» را ضرورتی راهبردی میداند. برایناساس، خبرگان بر این باورند که تمرکز صرف بر شاخصهای آسیبشناسانه نظیر «تجربه رشوه» یا «سوءاستفاده از مقام» اگرچه لازم است، کافی نیست و باید با شاخصهای ایجابی و پیشگیرانه نظیر «شفافیت فرایندها»، «مدیریت تعارض منافع» و «حمایت از گزارشگران فساد» تکمیل گردد. این رویکرد دوگانه، ظرفیت نظام اداری را برای حرکت از شناسایی تخلف بهسمت پیشگیری و ارتقای سلامت سیستمی افزایش میدهد.
یافته دیگر این مرحله، شناسایی شکاف میان «اهمیت راهبردی» و «قابلیت اجرایی» در برخی از شاخصهاست که نقشهای برای اولویتبندی اقدامات خطمشیگذاری فراهم میآورد. تحلیل دادهها نشان میدهد که شاخصهایی همچون شفافیت در مناقصات الکترونیکی و کاهش بوروکراسی زائد، هم از نظر اهمیت و هم از نظر قابلیت اجرا در ناحیه طلایی قرار دارند و میتوانند بهعنوان هسته اولیه و زودبازده نظام سنجش ملی بهرهبرداری شوند. در مقابل، شاخصهای پیچیدهتری نظیر «سنجش نفوذ پنهان نخبگان» یا «تأمین مالی سیاسی»، باوجود اهمیت، به بسترسازیهای حقوقی و اطلاعاتی بیشتری نیازمندند. این تفکیک هوشمندانه به سیاستگذار اجازه میدهد تا برنامهای مرحلهبندی شده را طراحی کند که در آن، ضمن کسب دستاوردهای ملموس در کوتاهمدت، زیرساختهای لازم برای رصد شاخصهای عمیقتر در میانمدت فراهم گردد.
علاوهبر این، تأکید خبرگان بر بومیسازی شاخصهای فرهنگی و ساختاری، از دیگر نکات است. نتایج نشان میدهد که در بستر نظام اداری ایران، حساسیت درباره مؤلفههایی همچون خویشاوندسالاری در انتصابات و عدالت در ارائه خدمات عمومی بالاست و این شاخصها وزن قابل توجهی در شکلدهی به اعتماد عمومی ایفا میکنند. این یافته مؤید آن است که مدل ملی سنجش باید فراتر از معیارهای استاندارد مالی و اقتصادی حرکت کند و با دقت نظر در مناسبات اجتماعی و فرهنگی، شاخصهایی را رصد نماید که مستقیماً بر ادراک عدالت و رضایتمندی شهروندان تأثیرگذارند.
درنهایت، جمعبندی دیدگاههای خبرگان این نوید را میدهد که ظرفیت دانشی و تجربی لازم برای استقرار یک سامانه هوشمند و دادهمحور در کشور فراهم آمده است. استقبال نخبگان از شاخصهای مبتنیبر فناوری و دولت الکترونیک نشان میدهد که میتوان با تکیه بر دادههای ثبتی و فرایندهای دیجیتال، سهم خطای انسانی و اعمال سلیقه در سنجشها را به حداقل رساند. این اجماع تخصصی، پشتوانهای محکم برای نهادهای حاکمیتی است تا با اطمینان خاطر، استقرار نظام ملی سنجش سلامت اداری را بهعنوان ابزار مدیریتی در دستور کار قرار دهند و از نتایج آن برای ارتقای شفافیت، کارآمدی و سرمایه اجتماعی نظام بهرهمند گردند.
پیشنهاد راهکارهای تقنینی، نظارتی یا خطمشی
با هدف تقویت شفافیت، ارتقای پاسخگویی و ایجاد زیرساختهای نظارتی و قانونی مستحکمتر، بهمنظور تسهیل مبارزه با فساد و ارتقای سلامت اداری این پیشنهادها ارائه میشود.
- تغییر پارادایم از نظارت پسینی به نظارت پیشگیرانه هوشمند: استفاده از داشبوردهای مدیریتی حاصل از این مدل برای شناسایی نقاط حساس و تمرکز بازرسیها بر گلوگاههایی که نمرات پایینتری در سنجش ملی کسب کردهاند.
- استقرار حسابرسی عملکرد: گذار از حسابرسی صرفاً رعایت (قانون) به حسابرسی عملکرد با محوریت شاخصهای شکاف اجرا که در ناحیه دوم ماتریس اهمیت- قابلیت اجرا شناسایی شدهاند.
- رتبهبندی اعتباری دستگاهها: ایجاد نظام رتبهبندی سالیانه سلامت اداری برای دستگاههای اجرایی و انتشار عمومی گزارشهای تطبیقی توسط نهادهای نظارتی بهمنظور تحریک رقابت مثبت سازمانی و پاسخگویی به افکار عمومی.
- ضرورت افکارسنجی خدمتگیرندگان مبتنیبر شاخصهای پیشرو. (21458)
1405/2/14
ظرفیتشناسی بهرهوری در نظام اداری ایران
بیان/شرح مسئله
وجود ناکارآمدی در نظام اداری ایران، مانعی جدی در مسیر توسعه ملی است. ارتقای بهرهوری این نظام، یک اولویت راهبردی محسوب شده که به معنای افزایش کارایی و اثربخشی دستگاههای دولتی در انجام وظایف و ارائه خدمات است. مطالعات آسیبشناسانه متعددی تاکنون در زمینه اصلاح نظام اداری انجام شده اما خلأ مطالعهای که نقاط قوت و فرصتهای موجود در نظام اداری را شناسایی و با توجه به آرمانها و نتایج حاصله، ظرفیتهایی که در ارتقای نظام اداری کشور وجود دارد را شناسایی کند، محسوس است. سؤال اصلی گزارش حاضر آن است که در راستای ارتقای بهرهوری در نظام اداری کشور، چه ظرفیتهایی وجود دارد؟ و با بهره از نقاط قوت و فرصتی که هماکنون پیشروی نظام اداری کشور است، چگونه میتوان به آرمانها و اهداف این حوزه رسید و نتایجی که باید مدنظر قرار گیرند کداماند؟ در این گزارش با هدف شناسایی ظرفیتهای موجود برای تحول، از رویکرد آیندهنگر و مثبتگرای SOAR بهره میبرد. ازسویی عوامل مؤثر بر بهرهوری نظام اداری را با توجه به سیاستهای کلی نظام اداری ابلاغی مقام معظم رهبری در سال 1389 و ادبیات غنی علمی و اجرایی این حوزه، به هفت دسته تقسیم میکند. بنابراین نقاط قوت، فرصتها، آرمانها و نتایج هفت عامل سرمایه انسانی، ساختار و فرایند، فناوری و هوشمندسازی، اخلاق و فرهنگ سازمانی، هماهنگی درون و برونسازمانی، عوامل محیطی و نظارت و ارزیابی مورد مطالعه و معرفی قرار گرفته است.
نقطهنظرات/یافتههای کلیدی
برای ارتقای بهرهوری در نظام اداری کشور باید دو عامل کارایی و اثربخشی را مورد توجه قرار داد. اثربخشی در گرو رسیدن به اهداف مصور شده است که درخصوص نظام اداری ایران، سیاستهای کلی نظام اداری چنین تصویری را به مدیران و خطمشیگذاران کشور میدهد. کارایی نیز بر فرایندهای ارائه خدمات و هزینههای ناشی از آن میپردازد. در این راستا، با توجه به مطالعه صورت گرفته و خلأ مطالعات ظرفیتشناسانه در حوزه بهرهوری نظام اداری، تحلیل ظرفیتشناسی SOAR با تشریح نقاط قوت، فرصتها، آرمانها و نتایج نظام اداری ایران، ظرفیتهای این نظام را برای ارتقای بهرهوری در آن معرفی میکند؛ بنابراین موارد فوق در نظام اداری ایران بهشرح زیر است:
شکاف در اجرای قوانین موجود (و نه خلأ قانونی)، جزء ظرفیتهای قانونی مغفول ارتقای بهرهوری نظام اداری در کشور در این گزارش، شناخته شده است. قوانین موجود بعضاً ظرفیت بالایی برای ارتقای بهرهوری دارند اما به دلایل مختلف اجرا نشدهاند و یا ناقص اجرا شدهاند. ترک فعل دستگاهها، مقاومت مدیران در برابر ارزیابی شفاف، فقدان شاخصهای عملکردی عینی و قابل سنجش، نبود زیرساختهای آماری و اطلاعاتی کافی، ضعف کانونهای ارزیابی و سازوکارهای سنجش شایستگی، تمرکز نظارت بر انطباق با مقررات بهجای تمرکز بر نتایج، فقدان توانمندسازی کافی بخش خصوصی و فرایندهای پیچیده و غیرشفاف واگذاری، بخشی از موانع ارتقای بهرهوری در نظام اداری شناخته شده که در صورت بهرهگیری از ظرفیتهایی مانند اتصال نظام پرداخت به ارزیابی عملکرد، استقرار نظام شایستهسالاری در انتصابات مدیران و توانمندسازی مستمر کارکنان که در متن قوانینی همچون قانون برنامه هفتم پیشرفت و قانون مدیریت خدمات کشوری آمده، موانع فوق رفع خواهد شد.
پیشنهاد راهکارهای تقنینی، نظارتی یا سیاستی
با تکیه بر تحلیل همافزای میان نقاط قوت و فرصتها، راهبردهای اصلی برای ارتقای بهرهوری نظام اداری عبارتاند از:
1404/12/25
نشاندار کردن مشارکتهای مردمی: سازوکاری برای تأمین مالی داوطلبانه دفاع مقدس ملی
خلاصه مدیریتی
تأمین مالی هزینههای دفاع ملی در مواجهه با جنگهای نوین، به دلیل پیچیدگیهای لجستیکی و ابعاد گسترده اقتصادی، نیازمند فراتر رفتن از بودجههای دولتی و بهرهگیری از ظرفیتهای مردمی است. با این حال، الگوهای سنتی جمعآوری کمکها به دلیل عدم شفافیت در مصارف و فقدان حق انتخاب برای اهداکنندگان، کارایی خود را از دست دادهاند. راهبرد «نشاندار کردن» (Marking) با ایجاد پیوند مستقیم میان منابع خرد مردمی و نیازهای عملیاتی مشخص (نظیر تولید پهپاد، تجهیزات رزمندگان یا حمایت از خانواده شهدا)، پاسخی نوآورانه به این چالش است. این سازوکار با تقویت «حس عاملیت» در شهروندان و تضمین رصدپذیری هزینهکردها، علاوه بر کاهش فشار بر بودجه عمومی، تابآوری ملی را از طریق جلب اعتماد حداکثری و مشارکت هدفمند جامعه ارتقا میدهد.
بیان/شرح مسئله
جنگهای امروزی از تقابل نظامی فراتر رفته و ابعاد وسیع اقتصادی و اجتماعی یافتهاند که هزینههای دفاعی را به شدت افزایش داده است. از سوی دیگر، جامعه ایران تمایل دارد مشارکت خود را از حالت «کمک کلی» به سمت «مشارکت هدفمند» سوق دهد. در سازوکارهای فعلی، اهداکننده از سرنوشت دقیق کمک خود و میزان تأثیرگذاری آن در لایههای مختلف دفاعی آگاه نیست. این ابهام در نحوه مصرف و عدم امکان انتخاب حوزههای اولویتدار توسط مردم، منجر به کاهش انگیزه برای مشارکتهای کلان و مستمر شده و شکافی میان ظرفیتهای مالی مردمی و نیازهای واقعی جبهههای دفاعی ایجاد کرده است.
نقطهنظرات/یافتههای کلیدی
سازوکار نشاندار کردن، مشارکت مردمی را از یک عمل انتزاعی به یک اقدام ملموس و راهبردی تبدیل میکند. یافتهها نشان میدهد که برقراری شفافیت عملیاتی و پاسخگویی نظاممند، کلید ارتقای اعتماد عمومی است. کارکردهای اصلی این رویکرد شامل ایجاد پیوند عمیق میان توده مردم و اهداف دفاعی، افزایش کارایی لجستیکی از طریق شناسایی دقیق نیازها، و ارضای نیاز روانی اهداکنندگان به مشاهده نتایج مستقیم (مانند تخصیص مبلغ به یک پروژه خاص دفاعی) است. این مدل نه تنها یک ابزار مالی، بلکه سازوکاری برای مدیریت هوشمند منابع بر اساس اولویتهای ملی است.
پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی
برای عملیاتیسازی این راهبرد، اقدامات ذیل پیشنهاد میگردد:
۱. طراحی کاتالوگ نشانها: شناسایی و دستهبندی نیازهای اولویتدار دفاعی (تجهیزاتی، فرهنگی و حمایتی) و تعریف شناسنامه دقیق برای هر نشان.
۲. ایجاد پلتفرم دیجیتال ملی: راهاندازی سامانه جامع برای نمایش نیازها، درگاه پرداخت امن و ارائه گزارشهای تصویری و مستند از تحقق اهداف به اهداکنندگان.
۳. تضمین نظارتی و ردیابی: تخصیص کدهای رهگیری منحصربهفرد برای هر کمک و ایجاد حسابهای بانکی مجزا جهت اطمینان از عدم انحراف منابع از هدف تعیینشده.
۴. ترویج و فرهنگسازی: اجرای کمپینهای رسانهای برای تبیین مفهوم نشاندار کردن و پیوند زدن آن با مناسبتهای ملی و مذهبی جهت جلب مشارکت حداکثری. (21484)
1404/12/25
نقش خطمشی حمایتی الکترونیک در تقویت تابآوری کسبوکارها در دوره جنگ مورد مطالعه: فروشگاه دیجیتال بهاره
خلاصه مدیریتی
در آستانه سال ۱۴۰۵ و همزمان با فصل نوروز، اقتصاد کشور با مجموعهای از چالشهای ناشی از نااطمینانیهای اقتصادی، محدودیتهای ناشی از شرایط جنگی و اختلال در زنجیرههای تأمین مواجه است. این شرایط میتواند از رونق فصلی بازار در ایام نوروز بکاهد و بهویژه کسبوکارهای خرد را با ریسکهای جدی عملیاتی و مالی روبهرو سازد. در چنین فضایی، بهرهگیری از سیاستهای حمایتی مبتنی بر فناوری و ابزارهای دیجیتال میتواند به عنوان راهکاری کمهزینه، سریع و مقیاسپذیر برای حفظ تداوم فعالیت بنگاهها و افزایش تابآوری اقتصادی مورد توجه قرار گیرد. بر همین اساس، ایجاد یک پلتفرم متمرکز فروش آنلاین با عنوان «فروشگاه دیجیتال بهاره» به عنوان یک سازوکار حمایتی موقت برای دوره نوروز و استمرار شرایط جنگی پیشنهاد میشود تا امکان عرضه محصولات کسبوکارهای خرد در یک بستر ملی و با حمایت دولت فراهم گردد.
بیان/شرح مسئله
در شرایط فعلی، کاهش قدرت خرید خانوارها، محدودیت دسترسی بنگاهها به منابع مالی، اختلال در زنجیرههای تأمین و بسته بودن برخی مسیرهای تجاری، موجب افزایش نااطمینانی در بازار شده است. این وضعیت در آستانه نوروز، که معمولاً زمان اوج فعالیتهای اقتصادی است، میتواند به رکود نسبی در بازارهای سنتی و کاهش فروش بنگاهها منجر شود. در عین حال، بسیاری از کسبوکارهای خرد با شکاف دیجیتال، از جمله ضعف زیرساختهای ارتباطی، کمبود مهارتهای دیجیتال و هزینه بالای ابزارهای فناوری، مواجهاند و توان بهرهگیری مؤثر از ظرفیتهای تجارت الکترونیک را ندارند.
نقطهنظرات/یافتههای کلیدی
یافتهها نشان میدهد که راهبردهای مبتنی بر فناوریهای دیجیتال به دلیل انعطافپذیری بالا، قابلیت اجرا در مقیاس وسیع و هزینه پایینتر، میتوانند نقش مؤثری در حمایت از کسبوکارها در شرایط بحران ایفا کنند. ایجاد یک پلتفرم فروش آنلاین متمرکز، امکان دسترسی سریع بنگاههای خرد به بازار مصرف، کاهش هزینههای فروش و افزایش شفافیت در قیمتگذاری را فراهم میکند. در عین حال، مشارکت کسبوکارها در چنین بستری مستلزم طراحی مشوقهایی نظیر کاهش مالیات، ارائه غرفه مجازی رایگان، تسهیل لجستیک و نظارت بر قیمتها است.
پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی
پیشنهاد میشود دولت با همکاری نهادهای ذیربط، «پلتفرم فروشگاه دیجیتال بهاره ۱۴۰۵» را به عنوان یک فروشگاه ملی موقت برای عرضه محصولات کسبوکارهای خرد راهاندازی کند. در این چارچوب، ارائه مشوقهایی نظیر معافیت یا کاهش مالیات، عدم دریافت کارمزد اولیه فروش، اختصاص غرفه مجازی برای هر کسبوکار و الزام به ارائه تخفیف مشخص به مصرفکنندگان پیشبینی شود. همچنین فعالسازی ظرفیت ناوگان پستی برای تحویل سریع کالا، ایجاد سازوکار نظارت الکترونیک بر قیمتها و طراحی تسهیلات خرد برای تقویت قدرت خرید مصرفکنندگان از جمله اقدامات مکمل این سیاست حمایتی محسوب میشود. اجرای این راهبرد میتواند به حفظ رونق نسبی بازار در ایام نوروز، تقویت تابآوری بنگاههای خرد و توسعه تدریجی زیستبوم تجارت دیجیتال کشور کمک کند. (21496)
1405/2/22
اظهارنظر کارشناسی درباره گزارش کمیسیون برنامه و بودجه و محاسبات درخصوص لایحه: اصلاح مادهواحده قانون اصلاح موادی از قانون محاسبات عمومی کشور
مسئله اصلی
کارآمدی و عدالتمحوری در نظامات بهکارگیری و انتصاب نیروی انسانی در مشاغل و پستهای گوناگون دستگاههای اجرایی از ملزومات مهم تحقق نظام اداری صحیح، موضوع بند دهم اصل سوم قانون اساسی، محسوب شده و در بند دوم سیاستهای کلی نظام اداری مورد توجه قرار گرفته است. در این راستا لایحه اصلاح مادهواحده قانون اصلاح موادی از قانون محاسبات عمومی کشور و گزارش کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات درخصوص آن، با هدف توسعه امکان بهکارگیری نیروی انسانی در پست کارپرداز به مجلس شورای اسلامی ارائه شده است. شایان ذکر است که پیشتر و در قانون اصلاح موادی از قانون محاسبات عمومی کشور، مصوب ۱۳۹۹، امکان بهکارگیری نیروی انسانی در پستهای ذیحساب، معاون ذیحساب، امین اموال و عامل ذیحساب توسعه داده شده بود.
نقاط قوت و ضعف طرح
با توجه به اینکه سطح مسئولیت و پیچیدگی پست کارپرداز، کمتر از پستهایی نظیر ذیحساب و معاون ذیحساب ارزیابی میشود، بنابراین با عنایت به اینکه پیشتر و در قانون اصلاح موادی از قانون محاسبات عمومی کشور، مصوب ۱۳۹۹، اجازه بهکارگیری نیروهای پیمانی در پستهای ذیحساب و معاون ذیحساب داده شده است، به طریق اولی این اجازه برای بهکارگیری پست کارپرداز قابل توصیه و تجویز است. براساس توضیحات مذکور، کلیات لایحه حاضر و گزارش کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات درخصوص آن مبنیبر توسعه افراد واجد شرایط انتخاب در پست کارپرداز مورد تأیید است. بااینوجود با توجه به اینکه در مادهواحده قانون اصلاح موادی از قانون محاسبات عمومی کشور اشاره شده که در مواد (۳۱)، (۳۲)، (۳۴) و (۳۶) قانون محاسبات عمومی کشور، پس از کلمه «رسمی» عبارت «و مستخدمین ثابت و عناوین مشابه در شرکتهای دولتی و نهادهای عمومی غیردولتی که فاقد عنوان رسمی میباشند و در سایر دستگاههای اجرایی مستخدمین پیمانی» اضافه میشود، کلمه «سایر» در عبارت «و در سایر دستگاههای اجرایی مستخدمین پیمانی» این ابهام را ایجاد میکند که آیا در شرکتهای دولتی و نهادهای عمومی غیردولتی نیز کارکنان پیمانی امکان انتخاب در پستهای مذکور در مواد فوقالذکر را خواهند داشت یا خیر؟ بر این اساس ابهام یاد شده مغایر جزء «۳» بند نهم سیاستهای کلی نظام قانونگذاری مبنیبر رعایت شفافیت و عدم ابهام در قانونگذاری و قانوننویسی ارزیابی میشود.
پیشنهادهای مرکز پژوهشها
پیشنهاد میشود بهمنظور رفع ابهام یاد شده، مصوبه کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات مجلس درخصوص این لایحه بهشرح ذیل اصلاح شود.
|
در مادهواحده قانون اصلاح موادی از قانون محاسبات عمومی کشور، مصوب۳۰/۲/۱۳۹۹، بعد از عبارت «، (۳۴)» عبارت «، (۳۵)» الحاق میشود و همچنین در مادهواحده مذکور قبل از عبارت «و مستخدمین ثابت»، عبارت «، پیمانی» اضافه میشود و عبارت «و در سایر دستگاههای اجرایی مستخدمین پیمانی» حذف میشود. |
(21507)
1405/۲/۵
بازنمایی تصویر ایران در اندیشکدههای منتخب آمریکایی
بیان/شرح مسئله
درک تصویر دشمن از ما، بیشک میتواند ادراک ما را نسبت به محدودیتها، فرصتها و تهدیداتی که سیاستورزی ما در پیرامون محیط منطقهای را در برگرفته، روشنتر سازد. تصویری که کارشناسان اندیشکدههای آمریکایی از وضعیت موجود و آینده ایران ترسیم کردهاند، نشان میدهد که آمریکا درباره ایران چگونه خواهد میاندیشید و کنشهای تهران را چگونه پردازش میکند؟ پاسخ به این سؤال برای درک نظام محاسباتی آنها از ایران ضروری است؛ چراکه بازیگری آمریکا و شرکا منطقهای وی عملاً در رقابت با تصویر مطلوب ایران از منطقه تحلیل میشود. بر این اساس مطالب هشت اندیشکده مؤسسه بروکینگز، بنیاد کارنگی، گروه بحران، مؤسسه واشنگتن، مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی، مؤسسه هادسون، شورای آتلانتیک و مؤسسه خاورمیانه، معطوف به تمرکز آنها بر ایران و محور مقاومت، در بازه زمانی اکتبر 2023 تا دسامبر 2024 (پیش از جنگ دوازده روزه 23 ژوئن 2025) مورد بررسی قرار گرفته است. مزیت نسبی این هشت اندیشکده آن است که هر یک، میز یا کارشناس اختصاصی در حوزه ایران دارند و رویکرد آنها نسبت به سیاست خارجی و بعضاً سیاست داخلی ایران، نه مقطعی و موقت بلکه نسبتاً دائمی و بلندمدت بوده است.
نقطهنظرات/ یافتههای کلیدی
بررسی مطالب این اندیشکدهها نشانگر اولویت نقش ایران در «محور مقاومت» از منظر اثرگذاری بر مواجهه گروههای مقاومت با رژیم صهیونیستی است که منافع منطقهای آمریکا و متحدانش را متأثر ساخته است. پس از آن، «برنامه موشکی و پهپادی» و به موازات آن، «روابط نظامی ایران و روسیه» محل تأمل بوده که تابعی از فضاسازی درباره نقش ایران در جنگ اوکراین است. «برنامه هستهای» و مسائل سیاست داخلی ایران در مراتب دیگر قرار گرفتهاند که نشان میدهد اهمیت به سیاست داخلی ایران، متغیری وابسته به نقشآفرینی ایران در پروندههای سیاست خارجی مرتبط با منافع غرب است.
پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی
تلاش برای انتشار روایت دقیقتر از ایران در فضای سیاست داخلی آمریکا از تزریق برجستهسازی ایدههای مثبت از ایران در خروجی تولیدات این اندیشکدهها میتواند رویکرد بعضی از این اندیشکدهها نسبت به ایران را سویهای مثبت ببخشد. ارتباطگیری کارشناسان و اساتید ایرانی با اندیشکدههایی که سوگیری کمتر ضدایرانی داشته و عمدتاً صبغه علمی داشته باشند. از سوی دیگر، تلاش برای ارتقای ارتباط با دانشگاههای آمریکا، بهویژه دانشگاههایی با گرایشهای چپ و میانه میتواند مؤثر باشد. (۲۱۴۲۸)
1405/2/8
مروری بر مبانی، الگوها و تجارب جهانی حکمرانی پیشنگر و
پیشنهادهایی برای مجلس شورای اسلامی
بیان/شرح مسئله
پیچیدگی مسائل، افزایش تعداد افراد درگیر در فرایندهای تصمیمگیری، مسئله جهانی شدن، گسترش فناوری و ارتباطات شبکهای و وقوع رویدادهای پیشبینی نشده، در سالهای اخیر بیشازپیش موجب گرایشهای قوی بهسوی آیندهاندیشی نظاممند و تفکر در مورد رخدادهای محتمل آینده میان گروههای متعدد مانند شرکتها، خطمشیگذاران، دانشگاهیان و سطوح دیگر شده است. مدلهای سنتی که مبتنیبر قانونگذاری خطی، تمرکزگرایی و برنامهریزی ایستا هستند، توان پاسخگویی به بحرانهای پیچیده و مسائل نوپدید را ندارند. در این شرایط، نیاز به حکمرانی پیشنگر به عنوان یک الگوی نوین و چندلایه، که براساس پایش کلانروندها، تصویرسازی آینده، سناریونویسی، مشارکت چندبازیگری و یادگیری مستمر عمل میکند، یک ضرورت راهبردی برای دولتها و نهادهای خطمشیگذار است. چنانچه جهان به سامانههای اطلاعاتی جهانی انعطافپذیر با قابلیت پیشبینی، واکنش و ترمیم در مورد رویدادها و فجایع جهانی مجهز باشد، در برخی موارد امکان خطمشیگذاری بلندمدت پیشگیرانه وجود دارد؛ و در بستر حکمرانی پیشنگر به اخذ تصمیماتی پایدارتر و با صرف هزینه کمتر منجر میشود.
نقطه نظرات/ یافتههای کلیدی
حکمرانی پیشنگر بهعنوان رویکردی راهبردی برای مقابله با چالشهای پیچیده و متغیر جهان معاصر، بر اهمیت پیشبینی روندهای آینده و طراحی خطمشیهای انعطافپذیر تأکید دارد. تجربیات جهانی نشان میدهد که موفقیت در این حوزه مستلزم ایجاد ظرفیتهای نهادی قوی، تقویت همکاری میانبخشی و بهرهگیری از فناوریهای نوین دادهمحور برای تحلیل سناریوهای مختلف است. کشورهایی که سیستمهای حکمرانی پیشنگر را در قالب شوراها و نهادهای مستقل توسعه دادهاند، توانستهاند تصمیمات بهتری در مواجهه با بحرانهای اقتصادی، زیستمحیطی و اجتماعی اتخاذ کنند.
یکی از الگوهای موفق حکمرانی پیشنگر در جهان، تمرکز بر مشارکت گسترده ذینفعان و بهرهگیری از خرد جمعی بوده؛ بهطوریکه استفاده از روشهای نوآورانه مانند آیندهپژوهی تعاملی و آزمایشگاههای خطمشیگذاری موجب مدیریت بهتر ریسکها و فرصتها برای خطمشیگذاران شده است. همچنین، اهمیت شفافیت و پاسخگویی در فرایندهای پیشنگر، اعتماد عمومی را افزایش داده و زمینه را برای پذیرش تصمیمات بلندمدت فراهم میکند. ازاین رو، حکمرانی پیشنگر نهتنها ابزاری برای پیشبینی بوده، بلکه بستری برای مدیریت پویا و مشارکتی آیندهساز است.
یافتهها نشان میدهد حکمرانی پیشنگر با اتکا بر ابزارهایی مانند آیندهپژوهی، سناریوسازی، مشارکت فراگیر ذینفعان، و ایجاد نهادهای تخصصی میتواند میزان مشارکت و تابآوری را ارتقا دهد. همانگونه که بیان شد، کشورهای پیشرو با تعبیه سازوکارهایی مانند آزمایشگاههای خطمشیگذاری، کمیتههای آینده و چارچوبهای دادهمحور توانستهاند انعطافپذیری و تابآوری ساختاری خود را افزایش دهند. بررسی تجارب آنها نشان میدهد ترکیب «آیندهپژوهی»، «تحلیل دادهمحور»، «مشارکت اجتماعی» و «نوآوری نهادی»، مؤلفههای کلیدی در تحقق حکمرانی پیشنگر هستند.
مجلس شورای اسلامی میتواند با ایجاد ساختارهای نهادی مستقل و تخصصی برای آیندهپژوهی و حکمرانی پیشنگر، ظرفیتهای تحلیل دادههای بزرگ و سناریوپردازی را تقویت کند و با بهکارگیری روشهای نوین مشورتی و مشارکتی، از تجربیات جهانی در زمینه طراحی خطمشیهای منعطف و تابآور بهرهمند شود. ایجاد پلهای ارتباطی میان دستگاههای اجرایی، دانشگاهها و بخش خصوصی نیز از اهمیت بالایی برخوردار است تا خطمشیها همواره بهروز، علمی و منطبق با واقعیتهای آیندهنگرانه تدوین شوند.
پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی
ظرفیت قوانین جمهوری اسلامی ایران در حوزه حکمرانی پیشنگر به میزان قابل توجهی، به اصول مندرج در قانون اساسی و سایر قوانین بالادستی بستگی دارد. پیشنهادهایی مانند تقویت نهادهای آیندهپژوهی، توسعه ظرفیتهای علمی، ادغام آیندهپژوهی در فرایندهای تصمیمگیری، تقویت شفافیت و پاسخگویی، آموزش و ترویج فرهنگ آیندهنگری و تفکر پیشگیرانه در جامعه میتواند برای بهبود و اصلاح قوانین در حوزه حکمرانی پیشنگر کارساز باشد.
با اجرای پیشنهادهای زیر میتوان ظرفیت قوانین را در حوزه حکمرانی پیشنگر در جمهوری اسلامی ایران بهبود بخشید و بهسمت حکمرانی مطلوبتر حرکت کرد.
شفافیت و پاسخگویی باید تقویت شده؛ مشارکت عمومی افزایش یابد، ریسکهای آینده را پیشبینی و مدیریت کرده؛ قوانین را بازنگری و بهروزرسانی کرد؛ زیرساختهای فناوری اطلاعات را توسعه داد و فرهنگ آیندهنگری و تفکر پیشگیرانه در جامعه برای بهبود و اصلاح قوانین در جهت تقویت حکمرانی پیشنگر، آموزش و ترویج شود. (21440)
1404/2/8
پیوست عدالت بر قانون مدیریت دادهها و اطلاعات ملی
بیان/شرح مسئله
قانون مدیریت دادهها و اطلاعات ملی با هدف ساماندهی، یکپارچهسازی و تسهیل تبادل دادههای دستگاههای دولتی و تقویت حکمرانی دادهمحور تصویب شده است. بااینحال، ارزیابی این قانون از منظر «پیوست عدالت»- بهعنوان رویکردی که عدالت را جوهره حکمرانی دینی میداند و بر تزریق آن در ذات قوانین تأکید دارد- نشان میدهد که مسئله اصلی، فاصله معنادار محتوای این قانون از ابعاد و الزامات مختلف عدالت است. اگرچه این قانون گامی ضروری در مسیر حکمرانی ملی داده قلمداد میشود، نتوانسته است بهطور جامع مؤلفههایی چون برابری در دسترسی، شفافیت، مشارکت مردمی، جبران خسارت و کارآمدی ساختاری را بهگونهای عادلانه پوشش دهد. این نقیصه، کارآمدی و مقبولیت قانون را در بلندمدت با چالش مواجه میسازد و امکان بهرهبرداری حداکثری از داده بهعنوان یک «منبع ملی» برای توزیع عادلانه فرصتها و منافع را کاهش میدهد.
نقطهنظرات/ یافتههای کلیدی
الف) نقاط قوت:
ب) نقاط ضعف و چالشهای کلیدی:
کاستی در عدالت صیانتی:
ابهام و ضعف کارآمدی ساختاری:
پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی
بهمنظور ارتقای تراز عدالت در قانون مدیریت دادهها و اطلاعات ملی، در انتهای گزارش طرح اصلاحی برای همه مواد ارائه شده است. بهنحو خلاصه به برخی از پیشنهادهای اصلاحی در اینجا اشاره میشود.
تعیین خود کارگروه بهعنوان «مرجع تفسیر و حل اختلاف» در اجرای مصوباتش.
جمعبندی نهایی:
اجرای این پیشنهادها ضمن حفظ نقاط قوت موجود، قانون مدیریت دادهها و اطلاعات ملی را از یک سند فنی- ساختاری به ابزاری توانمند برای تحقق «عدالت دادهای» تبدیل خواهد کرد. این امر نهفقط کارآمدی و اثربخشی قانون را افزایش میدهد، بلکه موجب تقویت اعتماد عمومی، شکوفایی اقتصادی و تحقق آرمانهای انقلاب اسلامی در زمینه عدالتخواهی خواهد شد. (21443)
1405/2/8
پارلمان الکترونیک و دیجیتال(1): اصول، چارچوبها و الزامات اجرایی
بیان/شرح مسئله
در عصر دیجیتال کنونی، فرایندهای قانونگذاری و عملکرد پارلمانها به طور قابل توجهی تحت تأثیر پیشرفتهای فناوری اطلاعات و ارتباطات قرار گرفته است. بهینهسازی این فرایندها از یک سو به افزایش شفافیت، کارایی و پاسخگویی در تصمیمگیریهای قانونی کمک میکند و از سوی دیگر، مسیر مشارکت فعالتر شهروندان در زندگی سیاسی و اجتماعی را هموار میکند. با این حال، بسیاری از پارلمانها هنوز به طور کامل از پتانسیل فناوریهای نوین بهرهبرداری نکردهاند و در نتیجه، با چالشهای زیادی در زمینه مدیریت دادهها، تأمین امنیت اطلاعات و تحقق شفافیت رو به رو هستند. بنابراین، ایجاد یک چارچوب مناسب برای استقرار پارلمانهای دیجیتال با تکیه بر حاکمیت داده و فناوریهای اطلاعاتی، نه تنها برای بهبود فرایندهای قانونگذاری ضروری است، بلکه راهی برای رسیدن به یک نظام مؤثر و پاسخگو در پارلمانها به شمار میآید.
نقطهنظرات/ یافتههای کلیدی.
برای شکلدهی به سیاستهای کارآمد در تحول پارلمانها در عصر دیجیتال، توجه به چندین بعد کلیدی ضروری است. انطباق ساختاری و فرایندی پارلمانها با فناوریهای نوین نیازمند برنامهریزی جامع و راهبردی است که میتواند کارآمدی، پاسخگویی و شفافیت را بهبود بخشد. یکی از ارکان کلیدی موفقیت در این حوزه، حکمرانی مؤثر بر دادهها و حفاظت از حریم خصوصی شهروندان است. لذا طراحی و اجرای سیاستها و قوانین شفاف در این زمینه امری ضروری است. تقویت مشارکت شهروندان و شفافسازی فرآیندهای قانونگذاری از طریق طراحی بسترهای دیجیتال کارآمد، باعث افزایش اعتماد عمومی به نهادهای قانونی خواهد شد. همچنین، بهرهبرداری از فناوریهای نوین مانند هوش مصنوعی میتواند به تسریع و دقت در تصمیمگیریها کمک کند. با این حال، نیاز به سیاستهای مشخصی برای تضمین شفافیت و عدالت در استفاده از این فناوریها وجود دارد.
ایجاد چارچوبهای نظارتی و ارزیابی روندهای تحول دیجیتال نیز بهبود مستمر فرآیندهای قانونی را تسهیل میکند. در این راستا، توسعه ظرفیتسازی و آموزش کارکنان پارلمان، ارتقای زیرساختهای فناوری و طراحی رویکردهای تلفیقی (ترکیبی) برای ادغام فناوریهای نوین با فرآیندهای سنتی، از عواملی هستند که به بهبود فرآیندها و ارتقا کارایی نهادهای قانونی منجر خواهند شد. در نهایت، وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات موظف است تا پایان سال اول برنامه با اولویت استفاده از الگوی مشارکت عمومی- خصوصی، نسبت به ایجاد، تقویت و استقرار زیرساخت یکپارچه ابری دولت هوشمند اقدام کند.
پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی
بهطورکلی، توصیهها و پیشنهادهای سیاستی ذیل را میتوان در راستای تحقق مجلس الکترونیک و دیجیتال بیان کرد:
همچنین، در راستای همراهی تمامی فرهنگهای ایرانی با این سکوهای دیجیتال، پیشنهاد میشود که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و شورای عالی انقلاب فرهنگی، سیاستهایی را برای طراحی سکوهای دیجیتالی بر اساس تنوع فرهنگی و اجتماعی اجرا کنند.
1405/2/8
ارزشیابی قوانین (۵) : بررسی ساختار نهاد نظارت و ارزشیابی در کشورهای جهان؛ بررسی کشورهایی با نظام سیاسی پارلمانی و نیمه
پارلمانی، و ساختار فدرالی و بسیط
بیان/شرح مسئله
ضعف در نظام ارزشیابی قوانین و فقدان نهاد تخصصی برای این منظور یکی از چالشهای جدی در حکمرانی محسوب میشود. در حقیقت، قوانین بهعنوان ابزارهای کلیدی در تنظیم روابط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، هنگامی کارآمد و اثربخش خواهند بود که نهتنها بهصورت اصولی تدوین شوند، بلکه بهصورت مداوم ارزشیابی و اصلاح شوند. در شرایط فعلی، بسیاری از قوانین کشور با اجراپذیری پایین و اثربخشی محدود مواجه هستند، زیرا فرایند نظارت و ارزشیابی در ساختار حکمرانی ایران جایگاه مشخصی ندارد. در نتیجه، پارلمان و دولت امکان بررسی دقیق پیامدهای قوانین، شناسایی نقاط ضعف آنها و اصلاح اصولی و مبتنیبر شواهد را از دست میدهند. همانطور که اشاره خواهد شد، عوامل متعددی میتوانند در ضعف ساختاری ارزشیابی نقش داشته باشند.
نقطه نظرات/ یافتههای کلیدی
شکلگیری نهادهای ارزشیابی کارآمد برای تضمین کیفیت و کاهش آثار منفی قانونی ضروری است. مدلهای نهادی رایج در ارزشیابی شامل مدل مستقل، مدل دولتی، مدل پارلمانی و مدل ترکیبی وابسته به دولت و پارلمان است که انطباق هر کدام با شرایط محیطی، بهخصوص ساختار نظام سیاسی و شکل حکومت، از اهمیت برخوردار است.
با توجه به بررسیهای انجام شده از نهاد ارزشیابی در کشورهای مختلف جهان، مدلی متکی بر ارتباط میان نظام سیاسی و شکل حکومت هر کشور با ساختار نهاد ارزشیابی استخراج شده است که این الگو شامل:
تعامل میان این دو مؤلفه (نظام سیاسی و شکل حکومت)، تعیینگر محوریت کلی ساختار نهادی ارزشیابی در کشورهاست. بر این اساس ممکن است تا در نظامهای پارلمانی بسیط، ارزشیابی دولتمحور باشد. همچنین باید توجه داشت که ساختار نهادی نظارت و ارزشیابی متوقف بر این دو ساختار نیستند و سایر تعیینگرها نیز در شکلدهی به آن دخیل هستند.
پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی
1405/2/14
جایگشت «حلقههای میانی» در حکمرانی مردمی
بیان/شرح مسئله
نظام امامت و امت در اندیشه سیاسی اسلام الگوی بدیعی از حکمرانی ارائه میدهد که حاکمیت الهی و مردمی را در طول یکدیگر تعریف میکند. این نظریه از یکسو از استبداد فردی و از سوی دیگر از لیبرال دمکراسیِ سکولار متمایز میشود. امام خمینی(ره) اساس نظام جمهوری اسلامی ایران را بر پایه «امامتِ امت» بنا نهاد که در آن مشارکت مردم، میتواند تا حدّ تجلّی اراده الهی در عرصه اجتماعی صورتبندی شود.
این نظام با نفی هرگونه استثمار و سلطهپذیری، همزمان به اثبات هویت ملی- دینی و ایجاد ظرفیت برای نقشآفرینی حداکثری مردم میپردازد. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در اصل (56) این تلفیق را نهادینه کرده است؛ جایی که حاکمیت الهی به معنای حاکمیت قوانین شرعی، و حاکمیت مردمی به معنای اعمال اراده عمومی در چارچوب این قوانین تعریف میشود. این الگو نهفقط بدیلی برای نظامهای سیاسی رایج ارائه میدهد، بلکه زمینهساز تحقق تمدن نوین اسلامی با محوریت مردم در ذیل رهبری فقیه جامعالشرایط است.
تحول جوامع از طریق تحول فردی و اراده جمعی مردم صورت میگیرد؛ همانگونه که قرآن کریم در آیه 11 سوره رعد بر این اصل تأکید دارد. شکلگیری اراده انسانی مراحلی مشخص دارد: تصور عمل و نتایج آن، درک اولویت آن برای رسیدن به اهداف، ایجاد شوق به خیر و کمال، و در نهایت تصمیمگیری و اقدام. این فرایند محرک اصلی تحولات اجتماعی و بنیان شکلگیری تمدن اسلامی است. امام خمینی(ره) با درک این مکانیزم، مردمسالاری دینی را به عنوان الگویی بدیع مطرح کرد که در آن مشارکت فعال مردم در چارچوب ارزشهای اسلامی، هم از استبداد فردی جلوگیری میکند و هم از محدودیتهای دمکراسیهای لیبرال فراتر میرود.
مردم در نظام اسلامی نه فقط انتخابکنندگان که کنشگران اصلی عرصههای مختلف بهشمار میروند. همانگونه که مقام معظم رهبری(مد ظلّه العالی) تأکید دارند، حضور مردم در تمام صحنهها کلید حل مشکلات است و هیچ جایگزینی ندارد. این نقشآفرینی نیازمند نهادهای واسطی بهنام «حلقههای میانی» است که بتوانند ظرفیتهای مردمی را همجهت و همافزا کنند. این نهادها همان نقشی را ایفا میکنند که روحانیت و اشخاص و گروههای میانجی در دوران انقلاب داشتند؛ یعنی تبدیل ارادههای پراکنده به حرکتی منسجم در مسیر آرمانهای تکامل و رشد انسان. حتی در حکومت مهدوی موعود نیز این اراده جمعی مؤمنان است که زمینهساز تحقق عدالت جهانی خواهد شد.
«حلقههای میانی» به عنوان سازوکار کلیدی تحقق بیانیه گام دوم انقلاب، نخستین بار توسط مقام معظم رهبری(مد ظلّه العالی) در دیدار با دانشجویان (1398/03/01) مطرح شد. ایشان با تأکید بر ضرورت ایجاد «حرکت عمومی» منسجم با ویژگی سرعت و انضباط، با محوریت جوانان متعهد، حلقههای میانی را نهادهای برنامهریز و هدایتگر این حرکت معرفی کردند. این نهادها که از جنس خود مردماند (نه دولت و نه رهبری)، مسئولیت تبدیل آرمانهای کلان به راهکارهای عملیاتی را در مسیر تمدنسازی اسلامی بر عهده دارند.
حلقههای میانی در دو سطح عمل میکنند: به عنوان «واسط بین مردم و حکومت» و «موتور محرکه تمدنسازی». این نهادها با کمک روشهای نوینی مانند شبکهسازی دیجیتال و کمپینهای مردمی، میتوانند هم نقش انتقال گفتمان انقلاب به بدنه جامعه را ایفا کنند و هم ظرفیتهای مردمی را برای مشارکت در فرایندهای تصمیمگیری و اجرا فعال سازند. نمونههای عینی مانند برخی تشکلهای دانشجویی نشان میدهد که این حلقهها میتوانند همزمان هم پل ارتباطی باشند و هم پیشران تحولات علمی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی در مسیر آرمانهای انقلاب اسلامی.
نقطهنظرات/ یافتههای کلیدی
حلقههای میانی، شبکههای مردمی و نهادهای اجتماعی خودجوشیاند که در فضایی مستقل از ساختارهای رسمی حکومتی شکل میگیرند و نقش حیاتی در تحقق گام دوم انقلاب ایفا میکنند. این حلقهها با الهام از مدل موفق دفاع مقدس، به دنبال ایجاد «تحولی نهادی» اند تا با عبور از محدودیتهای ساختارهای رسمی، امکان مشارکت حداکثری ارادههای مردمی را فراهم آورند. آنها از پایین به بالا و در بستر واقعی جامعه متولد میشوند؛ بهگونهای که هم معتمد مردماند و هم در ارتباط دائمی با خواست عمومی جامعه. این حلقهها از یک سو با درک نیازهای جامعه و از سوی دیگر با تبیین سیاستهای کلان نظام، زمینهساز مشارکت مردمی در تحقق اهداف انقلاب میشوند.
کارکرد اصلی حلقههای میانی، تبدیل آرمانهای انقلاب به برنامهها و میدان های عملیاتی در سطح جامعه است. این نهادها با تفسیر گفتمان رهبری و انطباق آن با نیازهای روز، همجهتی مردم و نظام را تقویت میکنند. آنها از طریق شبکهسازی، ظرفیتهای مردمی را فعال میسازند و با ایفای نقش واسطهای، هم خواستههای مردم را به حاکمیت انتقال میدهند و هم سیاستهای کلان را برای جامعه شفافسازی میکنند.
حلقههای میانی بهعنوان موتور محرکه تمدنسازی اسلامی، صرفاً انتقالدهنده پیام نیستند، بلکه با ایجاد تشکیلات منسجم، زمینه تحول اجتماعی را فراهم میکنند. ویژگی کلیدی آنها مردمی بودن، غیردولتی بودن و عمل در چارچوب آرمانهای انقلاب است. موفقیت این حلقهها در گروی توانایی آنها در تبدیل ایدههای کلان به اقدامات عملی (خرد و فراگیر) و ایجاد پیوند پایدار بین امام و امت است.
این نهادها در مدل جمهوری اسلامی، برخلاف نهادهای مدنی غربی، نهفقط به انتقال خواستههای مردم به حکومت میپردازند، بلکه آرمانهای الهی را به برنامههای عملیاتی تبدیل میکنند.
موفقیت حلقههای میانی در گروی ویژگیهایی مانند مردمیبودن، نخبهگرایی، تشکیلاتمحوری و آرمانگرایی است.
پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی
برای تقویت حلقههای میانی، این راهکارها پیشنهاد میشود:
حلقههای میانی بهعنوان «الگوی نهادی نرم تحقق بیانیه گام دوم انقلاب»، نیازمند بازتعریف نقش خود در حکمرانی مردمی اند. راهکارهای مذکور میتواند به غلبه بر چالشهای موجود و تبدیل این نهادها به موتور محرکه حرکت عمومی مردم در جهت پیشرفت کمک کند. (21476)
1405/2/16
موردکاوی پروژههای بینشهای رفتاری در کشور؛ توصیههایی برای نظام حکمرانی
بیان/شرح مسئله
سیاستهایی که مراکز حاکمیتی مختلف در جهان وضع میکنند، گاهی کارآمد و موفق و گاهی غیرمؤثر و شکستخورده میشوند و نیاز به تغییر دارند. یکی از علل این ناکارآمدیهای سیاستی فقدان توجه به انسان و ویژگیهای اوست. رویکرد نوین بینشهای رفتاری با توجه به این خلأ سعی کرده با تکیه بر یافتههای علوم رفتاری مدرن درباره چگونگی تصمیمگیری و رفتار انسان به حل مسائل اجتماعی بپردازد و در کنار سیاستگذاری سنتی، به مؤثرتر کردن سیاستها کمک کند. در سالهای اخیر این رویکرد در جهان رشد قابل توجهی داشته و مراکز دولتی، بینالمللی، تجاری و دانشگاهی به ایجاد نهادهایی با این رویکرد پرداختهاند تا مسائل و چالشهای مختلف در موضوعات متنوع را با استفاده از این رویکرد حل کنند و موفقیتهای خوبی را نیز کسب کردهاند.
با وجود آشنایی نهادهای جهانی و دولتهای کشورهای مختلف با این رویکرد و استفاده از آن جهت حل مسائل جامعه و مؤثرتر کردن خطمشیها و قوانین مورد نیاز، این رویکرد در ایران هنوز ناشناخته است و بهدلیل نوپا بودن کمتر مورد توجه قرار گرفته و صرفاً تعداد کمی از افراد و تیمهای دغدغهمند در حوزه سیاستگذاری اقدام به استفاده از این رویکرد کردهاند. بهدلیل عدم تجمیع و پراکندگی فعالیتها، علاقهمندان و سیاستگذاران کمتر از این پروژهها مطلع شدهاند، درصورتیکه پروژههای بینشهای رفتاری ارزشمندی در طول سالیان اخیر در کشور اجرا شدهاند که کاملاً با مشابههای جهانی خود قابلیت رقابت دارند. بر این اساس یکی از قدمهای مهم جهت معرفی و استفاده از این رویکرد، «گردآوری و یکپارچه کردن پروژههای بینشهای رفتاری انجام شده در ایران» است چرا که با توجه به ظرفیت این رویکرد، نیازهای کشور و پیشرفتهای جهانی میتوان افق روشنی در ارتباط با کاربرد بینشهای رفتاری و سیاستگذاری رفتاری در ایران متصور شد.
پروژه حاضر در پی آن بود تا برای اولینبار به تعریف ویژگیهای یک پروژه بینشهای رفتاری پرداخته و با یک بررسی جامع ضمن گردآوری و مرور پروژهها و تألیفات انجام شده در این حوزه و ثبت تجربههای عملی کاربردیسازی این رویکرد در حل مسائل کشور، به درکی واقعگرایانه و همهجانبه از ظرفیتهای گسترده این رویکرد برای استفاده در چرخه سیاستگذاری و حل مسائل جامعه دست پیدا کند و نهادهای مختلف و مراکز حاکمیتی کشور را با این رویکرد نوین و تغییر گفتمان ایجاد شده در حوزه سیاستگذاری آشنا کند.
نقطهنظرات/ یافتههای کلیدی
جهت گردآوری و ورود پروژههای انجام شده به پژوهش حاضر، معیارهایی طبق منابع اصلی رویکرد بینشهای رفتاری در نظر گرفته شد و بر این اساس میتوان گفت یک پروژه بینشهای رفتاری دارای ویژگیهای زیر است:
۱. آگاه از علوم رفتاری و مبتنیبر شواهد و یافتههای علوم رفتاری مدرن از عوامل روانشناختی و رفتاری مؤثر بر تصمیمگیری و رفتار انسانها،
۲. تکیه بر روشها و ابزارهای سختگیرانه و دقیق ازجمله کارآزمایی تصادفی کنترل شده در مقابل ابزارهای شهودی،
۳. تمرکز بر سیاستگذاری و مسائل سیاستی،
۴. کاربردی بودن، درگیر بودن با مسائل روزمره، عملگرایانه بودن و به دنبال تغییر رفتار.
بر همین اساس و با بررسیهای انجام شده میتوان گفت فعالان رویکرد بینشهای رفتاری در ایران که دارای خروجی مکتوب بودند شامل 8 فرد و نهاد زیر میشوند:
جدول 1.خلاصهای از نمایه فعالان بینشهای رفتاری در کشور(جمعبندی پژوهشگران)
|
نام |
پیشزمینه علمی |
سال آغاز فعالیت |
نوع فعالیت |
تعداد پروژه |
قالبهای فعالیت |
حوزههای |
|
دفتر مطالعات بنیادین حکمرانی مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی |
مدیریت و خطمشیگذاری |
1401 |
دولتی |
7 |
راهبردی، بنیادین |
دولت و حکمرانی، انرژی و محیطزیست |
|
مرکز بینشهای رفتاری ایران |
روانشناسی |
1400 |
مستقل |
22 |
راهبردی، بنیادین، مداخله رفتاری، تحلیل رفتاری، ارزیابی رفتاری، طراحی رفتاری، پروژه مشترک با هوشمصنوعی |
سلامت عمومی و بهزیستی، نظام تأمین مالی، امور اجتماعی، ارتباطات و رسانه، فرهنگ و سرمایه اجتماعی، مدیریت شهری |
|
هسته خطمشی رفتاری دانشگاه امام صادق (ع) |
مدیریت و خطمشیگذاری |
1398 |
دانشگاهی |
5 |
راهبردی، بنیادین، مداخله رفتاری |
دولت و حکمرانی، نظام تأمین مالی |
|
پژوهشکده امور اقتصادی |
اقتصاد |
1400 |
دولتی |
2 |
بنیادین |
دولت و حکمرانی |
|
پژوهشگاه |
روانشناسی و حقوق |
1400 |
دولتی |
1 |
بنیادین |
امنیت |
|
اساتید دانشگاهها |
اقتصاد |
1399 |
دانشگاهی |
3 |
مداخله |
انرژی و محیطزیست، مدیریت شهری |
|
مدیریت |
1395 |
مستقل |
2 |
بنیادین |
دولت و حکمرانی |
|
|
مدیریت و خطمشیگذاری |
1402 |
دانشگاهی |
1 |
راهبردی |
آموزش |
مأخذ: یافتههای پژوهش.
تاکنون در کشور انواع قالبهای فعالیت در بینشهای رفتاری شامل راهبردی، بنیادین، مداخله رفتاری، تحلیل رفتاری، ارزیابی رفتاری، طراحی رفتاری و کار مشترک با هوشمصنوعی اجرا شده و پروژههای راهبردی و بنیادین بیشترین تعداد را دارند. حوزه موضوعیهای مختلفی نیز مانند دولت و حکمرانی، فرهنگ و سرمایه اجتماعی، ارتباطات و رسانه، انرژی و محیطزیست، مدیریت شهری و سلامت مورد مطالعه و اجرا قرار گرفتهاند، اما در موضوعهایی مانند تولید و اشتغال تاکنون پروژهای با این رویکرد انجام نشده است.
بهطورکلی انجام پروژه با رویکرد بینشهای رفتاری (هم در فضای اندیشهورزی و هم در فضای دانشگاهی) از سال 99 به بعد سیر صعودی قابل توجهی داشته و امید است روند رو به رشد آن ادامه یابد.
پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی
با توجه به خلأهای موجود در حوزه رویکرد بینشهای رفتاری در ایران، راهکارهایی عملیاتی زیر پیشنهاد میشود:
۱. استفاده از ظرفیتهای گسترده این رویکرد جهت حل مسائل کشور با توجه و حمایت سیاستگذاران،
۲. ایجاد واحدهای بینشهای رفتاری ذیل مراکز سیاستی و حاکمیتی جهت افزایش کارآمدی سیاستها،
۳. ایجاد رشتههای تخصصی در حوزه بینشهای رفتاری در دانشگاهها و پرورش تخصصی فعالان این حوزه،
۴. تجهیز فعالان بینشهای رفتاری به انواع دانشها و مهارتهای روز دنیا جهت انجام پروژههای غنیتر بینشهای رفتاری،
۵. همافزایی فعالان بینشهای رفتاری جهت انتقال تجارب و جریانسازی قویتر رویکرد بینشهای رفتاری در کشور.
باید توجه داشت که بهرغم استفاده بیشتر از بینشهای رفتاری در نهادهای اجرایی در جهان، ظرفیت بینشهای رفتاری بهنحوی است که مجلس شورای اسلامی میتواند از آن در سطوح مختلف تدوین، اجرا و ارزیابی قانون بهره ببرد؛ قالبهای مختلف پروژه بینشهای رفتاری چون بنیادین، راهبردی، تحلیل رفتاری، ارزیابی رفتاری و مداخلات رفتاری هر یک بهنوبهخود میتوانند در چرخه سیاستگذاری و مؤثرتر کردن خطمشیها نقش مثبت ایفا کنند. همچنین از این رویکرد میتوان جهت قانونگذاری کارآمدتر در حوزههای موضوعی مختلف بهره برد. نهایتاً نیز علاوهبر ظرفیت رویکرد در ارتباط با کارآمدترسازی تدوین، اجرا و ارزیابی قوانین، از آن میتوان جهت بهبود عملکرد و تصمیمگیری نمایندگان مجلس و ارتقای سازوکارها و فرایندهای درونی مربوط به مجلس شورای اسلامی و مرکز پژوهشهای آن کمک گرفت.
در پایان این قسمت، جهت تلخیص مطالب، اطلاعنگاشت1 زیر که حاوی نکات و یافتههای مهم گزارش است، ارائه میشود. (21485)
1405/2/19
انتشار اخبار و گزارشهای حوزه قانونگذاری در جامعه (۱): ارائه چارچوب مدلسازی انتشار مؤثر اطلاعات
بیان/شرح مسئله
آشنایی و اطلاع از اخبار و اطلاعات حوزه قانونگذاری مجلس شورای اسلامی شامل گزارشهای کارشناسی مرکز پژوهشهای مجلس، کمیسیونها، نطقهای نمایندگان و اقدامهای نظارتی مجلس (نظیر استیضاح، تحقیق و تفحص) میتواند تأثیر بهسزایی در آگاه کردن افراد جامعه و تغییرهای اجتماعی در راستای اجرای موفق قوانین داشته باشد؛ بنابراین، نحوه انتشار این اخبار با لحاظ کردن مشخصات و مؤلفههای مختص به هر جامعه در حوزههایی همچون فرهنگ، اقتصاد و سیاست، بهنحویکه بیشترین نفوذ و اثر را در پی داشته باشد، مسئله مهمی است که باید به آن پرداخته شود.
تمرکز این گزارش بر نحوه انتشار اخبار و اطلاعات منتشر شده در حوزه قانونگذاری است و تلاش میکند با معرفی مؤلفهها و متغیرهای مؤثر بر انتشار اخبار، چارچوبهای مختلف یک مدل ارتباطی را بررسی کند. شناخت چارچوبهای انتقال پیام از منبع به مقصد، سبب برآوردهای دقیقتر از نحوه انتشار اطلاعات در سطح جامعه شده و فعالان عرصه قانونگذاری با کمک همین برآوردها، میتوانند آشنایی بیشتری از قوانین را برای مخاطبانشان ایجاد کنند و سطح اعتماد و قانونمداری جامعه را افزایش دهند. درنهایت این گزارش به ارائه چارچوبی برای شبیهسازی و بررسی انتشار اطلاعات در جامعه، میپردازد. در گزارشهای بعدی تلاش میشود با استفاده از این چارچوب، انتشار اخبار و اطلاعات در جامعه، شبیهسازی شده و پس از اعتبارسنجی، سناریوهای مختلف انتقال پیام بررسی شوند.
نقطهنظرها/ یافتههای کلیدی
فعالان رسانه ای نقش کلیدی در انتشار صحیح اخبار مجلس شورای اسلامی و مقابله با شایعات و برداشت های نادرست ایفا می کنند. مدل سازی فرایند انتشار اخبار، اطلاعات و حتی شایعات، امکان پیش بینی چگونگی گسترش آنها را فراهم می آورد. این امر به فعالان رسانه ای کمک می کند تا با اتخاذ تصمیمات کارآمدتر در انتشار اخبار مدنظر، بتوانند با دستکاری متغیرهای تأثیرگذار، نتایج تصمیمات خود را پیش از اجرا ارزیابی کرده و خط مشی های اثربخش تری برای رساندن اخبار به جامعه هدف طراحی کنند.
یافتههای این گزارش نشان میدهد که الگوهای رفتاری جامعه در انتقال یا ممانعت از انتشار پیام، نحوه شکلگیری جریان ارتباطی، تأثیرگذاری و تأثیرپذیری جامعه از یک موضوع خاص، تحت تأثیر متغیرها و پارامترهای جمعیتشناختی، روانشناختی، شبکه اجتماعی افراد، ساختار پیام و سکوی پیامرسانی قرار دارد و مدلهای کمی برای پیشبینی رفتار انتشار پیام در جامعه توسعه داده شده است. از میان مدلهای توسعه داده شده، مدلهای اپیدمی پایه (همهگیری)، آبشاری و آستانه، دارای پژوهشهای فراوانی بوده که نشان از اهمیت این مدلها در تحلیل انتشار اطلاعات دارند. این مدلها با در نظر گرفتن بافتار اجتماعی نظیر ساختار شبکه، نوع مدل انتشار، معیارهای مرکزیت و معیارهای ارزیابی، نتایج دقیقتری را به همراه خواهد داشت.
با بررسی مدلها و روشهای انتشار اطلاعات، چارچوبی نظری طراحی شد. این چارچوب، به افراد منتشرکننده پیام کمک میکند تا دیدگاهی سیستمی به عوامل تأثیرگذار بر انتقال پیام در سطح جامعه داشته باشند. این نوع درک از انتشار پیام، کارشناسان را قادر میسازد نحوه انتشار پیام را پیشبینی کرده، هزینههای انتشار پیام را تا حد امکان کاهش داده و در سطح گستردهتری پیام خود را منتشر کنند. همچنین میتوان حساسیت جامعه به یک موضوع خاص را سنجید و شکلگیری جنبشها را پیشبینی کرد.
پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی
شبکه ارتباطات مختص هر جامعه، باعث نشر اخبار و اطلاعات به شیوه منحصربهفرد در آن جامعه میشود. این تفاوت عملکرد به عوامل و پارامترهای مختلفی بستگی دارد که میتوان آنها را به ساختارهای ارتباطی جامعه، متغیرهای مؤثر بر فرستنده پیام، محتوای پیام، گیرنده پیام و زمینه انتقال پیام دستهبندی کرد که هر کدام نیازمند توجه خاصی در قانونگذاری و نظارت است.
- مسئولیتپذیری افراد و آشنایی با جرایم انتشار شایعه،
- پیگیری و مواجهه با منتشرکنندگان شایعه ازسوی نهادهای حاکمیتی از طریق ظرفیتهای اشارهشده در قانون جرایم رایانهای و الزامهای پیشگیری و مقابله با نشر اطلاعات، اخبار و محتوای خبری خلاف واقع در فضای مجازی.
- ایجاد و طراحی سازوکارهایی برای قالببندی اثربخش محتوا در حوزه تقنین،
- شناسایی ذائقههای خبری از طریق ابزارهای فناورانه،
- استفاده از قالبهای بهروز برای داستانپردازیها و روایتگریها،
- سفارشی تهیه کردن اخبار متناسب با گروههای هدف.
- در زمینه شناخت ویژگیهای افراد و فرهنگ جامعه، انجام پژوهشهای تکمیلی و استفاده از روشهای نوین تحقیق مانند دادهکاوی، تحلیل شبکههای اجتماعی و هوش مصنوعی ضرورت دارد،
- تلاش برای ارتقای سواد رسانهای و سطح آگاهی افراد جامعه برای مواجهه با اطلاعات.
- رصد محتوای منتشر شده در سکوهای خارجی تنها توسط شرکت و کشور تولیدکننده آن ممکن است و حکمرانی بر آن دادهها را مقدور میسازد. سابقه نشان میدهد که در برخی شرایط حساس، امکان استفاده از امکانات پیمایش و تحلیل برای کشور وجود نداشته یا با مشکل مواجه شده است. بنابراین تشویق استفاده از بسترهای داخلی و پیگیری چگونگی پیشرفت مصوبه توسعه فضای مجازی سالم، مفید و ایمن، مفید خواهد بود. بهخصوص آنکه در این سکوها، امکان رصد و پیمایش اخبار و منتشرکنندگان شایعات در داخل کشور وجود خواهد داشت.
- فراگیری پیامرسانهای داخلی و ساماندهی پیامرسانهای خارجی، از زیرساختهای مؤثر بر زمینه انتقال پیام است. پیگیری حسن اجرای سیاستها و اقدامهای ساماندهی پیامرسانهای اجتماعی نیز اهمیت دارد. (21493)
1405/2/21
بررسی جامع مبانی نظری، چارچوبهای مفهومی و اصول راهبردی حکمرانی دادهها؛ ارائه ساختاری مناسب برای مجلس شورای اسلامی
بیان / شرح مسئله
پارلمانها بهعنوان ستون اصلی نظامهای مردمسالارانه، روزانه با حجم عظیمی از دادهها در حوزههای مختلف قانونگذاری، نظارت و نمایندگی مواجهاند. از طرحهای قانونی و مصوبات تا گزارشهای کمیسیونها، آمار اقتصادی- اجتماعی، درخواستهای شهروندان و اطلاعات بودجهای - همگی بخشی از اکوسیستم اطلاعاتی پیچیدهای هستند که تصمیمگیریهای کلان کشور برمبنای آن شکل میگیرد.
پارلمانها نهفقط باید در قبال حکمرانی مناسب دادههای خود پاسخگو باشند، بلکه بهعنوان نهاد نظارتکننده بر سایر دستگاههای اجرایی، نیازمند درک عمیق از اصول، استانداردها و بهترین شیوههای حکمرانی دادهاند. این امر در شرایطی که شفافیت، پاسخگویی و مشارکت شهروندان در فرایندهای مردمسالارانه بهطور فزایندهای وابسته به دسترسی به اطلاعات دقیق و بهروز است، اهمیت دوچندانی مییابد. بنابراین، ایجاد چارچوبی علمی و عملیاتی برای حکمرانی مؤثر دادهها در پارلمان، نهفقط کیفیت تصمیمگیریها را ارتقا میدهد، بلکه اعتماد عمومی به نهادهای مردمسالارانه را نیز تقویت میکند.
نقطهنظرات / یافتههای کلیدی
این پژوهش سه بینش اساسی درباره حکمرانی داده ارائه نموده است: نخست، حکمرانی داده در نهادهای پارلمانی نیازمند رویکرد ترکیبی است که رویکردهای بازارمحور، حقوقمحور و حاکمیت محور را با مأموریت قانونگذاری تلفیق کند؛ چارچوبهای بینالمللی نظیر DAMA، Deloitte و BCG عمدتاً بر بخش خصوصی و دولتی تمرکز دارند و ویژگیهای منحصربهفرد پارلمانها را نادیده میگیرند. دوم، مؤلفههای اصلی حکمرانی داده شامل یازده حوزه کلیدی (استراتژی، معماری، مدلسازی، کیفیت، امنیت، یکپارچگی، متادیتا، چرخه حیات، اخلاق، نقشها و فناوری) است که باید با الزامات قانونی ایران و اصول شفافیت، پاسخگویی و مشارکت شهروندی همسو شوند. سوم، موفقیت حکمرانی داده وابسته به ایجاد تعادل میان سه رکن است: حاکمیت سازمانی، امنیت و انطباق قانونی و فرهنگسازی و آموزش.
مدل حکمرانی داده برای ایران، باید برمبنای عدالت و کرامت انسانی بنا گردد و در راستای ترکیب ویژگیهای حاکمیتی و حقوق شهروندی عمل کند. این رویکرد میتواند به ایجاد توازن بین تأمین امنیت ملی و پایبندی به حقوق فردی کمک کند. بهعلاوه، مدلی مؤثر، نیازمند توجه به ابعاد فنی، اقتصادی و اجتماعی است؛ بنابراین، تقویت زیرساختهای فناوری اطلاعات و آموزش نیروی انسانی بهمنظور حفظ کیفیت و یکپارچگی دادهها از الزامات این مدل است. همچنین، ارتقای امنیت سایبری در برابر تهدیدات مستمر باید مدنظر قرار گیرد تا کشور از دادهها و زیرساختهای حیاتی خود بهطور مؤثر حفاظت کند. در این راستا، سرمایهگذاری در نوآوریهای فناورانه و تشویق به فعالیتهای اقتصادی نیز میتواند به ایجاد یک اکوسیستم دادهای پایدار کمک کند.
پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی
در راستای تحقق حکمرانی داده در مجلس شورای اسلامی، علاوهبر توصیههایی برای اجرای این مهم، باید پیشنیازهایی در کشور تحقق یابد. ازاینرو، توصیههای سیاستی برای تحقق این هدف را میتوان در دو زمینه بیان نمود:
۱.توصیههایی برای تحقق پیشنیازهای اجرای حکمرانی داده در کشور
۲. توصیههایی برای تحقق حکمرانی داده در مجلس شورای اسلامی
براساس طرح پیشنهادی در این گزارش، این توصیهها پیشنهاد میشوند:
1405/2/26
حکمرانی هوش مصنوعی (12)؛ سندباکس تنظیمگری هوش مصنوعی
بیان/شرح مسئله
تحولاتی مانند ورود فناوریهای نوین به عرصه حاکمیتی، سرعت بالای پیشرفت فناوری و پیچیدگیهای ناشی از کاربرد آن در بخشهای مختلف، چالشهای قانونی، فنی و نظارتی را افزایش دادهاند. در نظامهای سنتی، عدم تطبیق سریع با تغییرات فناوری، موجب ایجاد شکافهای قانونی و ابهامات اجرایی میشود. ابعاد اثرگذاری فناوریهای نوین در ابتدا ناشناخته و غیرقابل پیشبینی است. ضمن اینکه توسعه بسیاری از این فناوریها توسط بخش خصوصی، امکانپذیر است. این موارد ضرورت بازاندیشی در شیوه سنتی قانون و مقررهگذاری و تفویض برخی از شئون به سایر بازیگران در عین تضمین منفعت عمومی را آشکار کرده است. موفقیت این سازوکار که تنظیمگری نامیده میشود، مستلزم ایجاد نظام تنظیمگری کارآمد و انعطافپذیر است. بنابراین استفاده از رویکردهای نوین تنظیمگری، بهویژه مدل «سندباکس تنظیمگری» که امکان آزمایش فناوریهای نوین در محیطی کنترلشده موقت را فراهم میکند، بیشازپیش احساس شده و تدوین چارچوبی جامع برای بهرهبرداری از مدل سندباکس تنظیمگری در حوزه هوش مصنوعی بهعنوان یک ضرورت مطرح است.
نقطهنظرات/ یافتههای کلیدی
سندباکس تنظیمگری، با فراهمکردن فضای آزمایشی کنترلشده، به تنظیمگران امکان میدهد تا فناوریهای نوظهور را بدون اعمال محدودیتهای سختگیرانه قانونی آزمایش کرده و برمبنای دادههای تجربی و دریافت بازخوردهای عملی و اصلاح، مقررات منعطف و شواهدمحوری را تدوین کنند. در حوزه هوش مصنوعی، چالشهای عمده شامل عدم تطبیق سریع مقررات با سرعت تغییر فناوری، ابعاد مواجهه ناشناخته و پیامدهای غیرقابل پیشبینی، مسیر تحول غیرقابل پیشبینی، خطرات ناشی از سوءاستفاده از دادهها، عدم شفافیت در فرایندهای تصمیمگیری مبتنیبر الگوریتمهای پیچیده و مسئله مسئولیت حقوقی در مواجهه با خطاهاست.
ازسویدیگر، انتخاب مدل مناسب سندباکس تنظیمگری، نیازمند بررسی ویژگیهای فناوری، تعیین شاخصهای عملکردی و ایجاد سازوکارهای نظارتی مبتنیبر بازخورد سریع است. ارزیابی وضعیت کشور نشان میدهد که چارچوبهای حقوقی فعلی از نظر تطبیق با نیازهای فناوریهای نوین و هماهنگی میان نهادهای نظارتی و فنی در سطح کلان، کافی نیست. همچنین، ضعف زیرساختهای فناوری اطلاعات و فقدان تخصص فنی در میان نهادهای اجرایی از دیگر موانع در پیادهسازی یک سندباکس تنظیمگری جامع است. همچنین تجربه نه چندان موفق کشور در سندباکس حوزه فینتک نشان داده که مسئله اصلی نه ترکیب اعضا، بلکه محدودیتهای ساختار حکمرانی کشور است که مانع از کارآمدی چنین سازوکارهایی میشود. بنابراین جایابی صحیح این سندباکس ضروری است.
پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی
تدوین برنامه ملی هوش مصنوعی با لحاظ رویکرد سندباکس: نخستینگام، تدوین یک برنامه ملی جامع در زمینه هوش مصنوعی با لحاظ و تأکید بر رویکرد تنظیمگری تجربی و سندباکس است. این برنامه باید برمبنای تجارب بینالمللی و شرایط بومی کشور، چارچوبهای کلی برای آزمایش فناوریهای نوین، اهداف راهبردی و اولویتهای توسعه را مشخص کند.
ایجاد نهاد تخصصی تنظیمگری هوش مصنوعی: برای پیگیری مؤثر خطمشیها و برنامههای ملی، ایجاد یک نهاد تخصصی تنظیمگری هوش مصنوعی ضروری است. این نهاد باید بهعنوان مرجع اصلی نظارت، ارزیابی و هماهنگی در حوزه هوش مصنوعی فعالیت کند و شامل تیمهای متخصص فنی، حقوقی، اقتصادی و اخلاقی باشد. نقش این نهاد، ارائه راهنماییهای حقوقی و فنی به نوآوران، ارزیابی فناوریهای آزمایشی و تنظیم سازوکارهای انعطافپذیر نظارتی است. ایجاد چنین نهاد تخصصی، علاوهبر ارتقا کارایی نظارتی، موجب تقویت توانمندی کشور در مواجهه با چالشهای ناشی از فناوریهای نوین میشود.
تشکیل سندباکس هوش مصنوعی ذیل نهاد تنظیمگر: با هدف پذیرش و حمایت از شرکتهای متمرکز بر لایههای بنیادین هوش مصنوعی، همچنین همکاری با سندباکسهای بخشی در حوزه شرکتهایی که به دنبال بهکارگیری هوش مصنوعی در حل مسائل بخشهای مختلف(مانند سلامت، حملونقل، آموزش و ...) هستند.
تدوین چارچوبهای قانونی منعطف مبتنیبر شواهد تجربی: ضروری است که چارچوبهای قانونی مرتبط با حوزه هوش مصنوعی بهگونهای اصلاح شوند که قابلیت انعطاف و تطبیق سریع با تغییرات فناوری را داشته باشند تا ضمن حفظ حقوق عامه، فضای ظرفیت آزمایش فناوریهای نوین در قالب سندباکس فراهم شود. تدوین قوانین جدید میتواند شامل ابزارهایی نظیر نامههای عدم اعمال مجازات باشد تا در دوره آزمایشی، نوآوران بتوانند فناوریهای خود را با ریسک کمتر و هزینههای پایینتر وارد بازار کنند و این چارچوب قانونی منعطف، برمبنای دادههای تجربی و بازخوردهای عملی از محیط سندباکس تنظیم و اصلاح شود.
تقویت زیرساختهای فناورانه و بهبود سیستمهای نظارتی: اجرای موفق سندباکس تنظیمگری، مستلزم توسعه زیرساختهای فناورانه است. توصیه میشود که با همکاری میان بخشهای دولتی و خصوصی، سامانههای نظارتی پیشرفتهای ایجاد شود که بتوانند دادههای حاصل از آزمایشهای سندباکس را بهصورت لحظهای جمعآوری و تحلیل کنند. بهرهگیری از فناوریهای Regtech و Govtech در این سامانهها، موجب افزایش دقت نظارت، کاهش خطاها و ارائه بازخوردهای سریع به تنظیمگران خواهد شد.
ایجاد سازوکارهای مشارکت عمومی و خصوصی در فرایند نظارتی: یکی از ارکان موفقیت در مدل سندباکس، ایجاد تعامل مستمر میان نهادهای دولتی، بخش خصوصی و جامعه علمی است. بنابراین پیشنهاد میشود که سازوکارهایی برای مشارکت همهجانبه، طراحی شود. این سازوکارها میتواند شامل کمیتههای مشترک، برگزاری کارگاهها و نشستهای مشورتی و ایجاد پلتفرمهای آنلاین تبادل نظرات و تجربیات میان ذینفعان باشد. چنین تعاملاتی باعث بهبود فرایندهای نظارتی، شناسایی سریع مشکلات و ارائه راهکارهای اصلاحی مبتنیبر شواهد تجربی و خِرد جمعی میشود.
تدوین دستورالعملهای اجرایی و شاخصهای عملکردی برای ارزیابی دوره آزمایشی: برای تضمین موفقیت سندباکس تنظیمگری، باید دستورالعملهای اجرایی دقیق و شفاف در خصوص انتخاب پروژههای شرکتکننده، تعیین دورههای آزمایشی و معیارهای ارزیابی تدوین شود. هر پروژه باید براساس شاخصهای عملکردی از پیش تعیینشده ارزیابی شود. در صورت عدم تحقق اهداف مورد نظر، باید اقدامهای اصلاحی لازم اتخاذ شود. این دستورالعملها و شاخصها باید برمبنای دادههای تجربی و بازخوردهای مستمر از محیط آزمایشی باشند تا روند اجرای سندباکس بهصورت بهینه مدیریت شود. (21522)