Author
M
بیان / شرح مسئله
در نظریه حکمرانی انقلاب اسلامی، قدرت، برآمده از درون قشرهای مردم است که با حرکتی پایینبهبالا، از قاعده هرم اجتماعی آغاز شده و تا رأس هرم صعود میکند. این تعبیر، بیانگر مبنایی در شکلگیری الگویی بومی با نام حکمرانی مردمی است. درواقع، حکمرانی مردمی عبارت است از: «حضور اندیشه، اراده و نیروی عموم مردم در عرصه حکمرانی با هدف سپردن بیشینه امور در ساحتهای شناسایی، تصمیمگیری، اجرا و ارزیابی به آنها.»
اما این الگوی از حکمرانی بهمثابه گفتمان اصلی شکلگیری انقلاب اسلامی، به مرور با شکلگیری و توسعه لایههای ساختاری، دچار تعدیل شد. این در حالی بود که تغییر و تحولات در نظام اداری کشور پس از انقلاب و ظهور سازمانهایی مردمپایه و غیردیوانسالار، یکی از دستاوردهای انقلاب اسلامی شناخته میشد و انتظار این بود که عملکرد این سازمانها به دیگر نهادها و سازمانها منتقل شود؛ اما نهتنها این اتفاق رخ نداد که خود این سازمانها نیز با استحاله ماهوی به سمت ساختارهای متعارف دیوانی حرکت کردند.
در این میان، مدیریت عرصه فرهنگ که هسته سخت انقلاب اسلامی است، نیز مانند بقیه بخشها، متأثر از این نگاه شد، اما ریشه این تمرکزگرایی به این مسئله برمیگردد که با توجه به محوری بودن فرهنگ در ایده انقلاب اسلامی، حکومت خود را موظف و بلکه ناگزیر میداند حضوری مقتدرانه در حوزه فرهنگ داشته باشد؛ این در حالی است که تحقق این امر، بسیار ظریف و محتاج برنامهریزی و نگاهی راهبردی است، چراکه اصولاً فرهنگ، فراوردهای انسانی است که ریشه در عرف مردم دارد. چنین ماهیتی از فرهنگ، حکومت را نیازمند طراحی الگویی غیردیوانسالار برای مداخله در عرصه فرهنگ و انتخاب رویکردهای مشارکتی با حضور جدی بخشهای غیردولتی میکند؛ امری که شواهد موجود، حکایت از عدم اهتمام لازم بدان ازسوی دولت و نهادهای ذینقش دارد.
حال با نگاهی به آینده، این سؤال مطرح است که الگوهای مشارکت مردم در حکمرانی حوزه فرهنگ عمومی چیست؟ در همین فضا، الگوی مورد نظر انقلاب اسلامی ذیل گفتمان حکمرانی مردمی صورتبندی میشود و لذا بحث از مردمیسازی در جهت تحقق این الگو، امری اصولی و نه اقتضایی و دفعی است. در این چارچوب، مردمیسازی فرهنگ، به معنای «طراحی سازوکارها و فرایندهای لازم جهت تحقق و تأمین حضور مردم در ساحتهای مختلف اداره و تمشیت فرهنگ» است.
نقطهنظرات / یافتههای کلیدی
پژوهش حاضر بهعنوان گامی زیربنایی، اقدام به ترسیم الگوی سیاستی بالادستی مردمیسازی فرهنگ عمومی در جمهوری اسلامی ایران کرده است. این الگو، شامل سه لایه است که در این پژوهش، محتوای تشکیلدهنده الگوی سهلایهای، برگرفته از بیانات مقام معظم رهبری (دامظلهالعالی) در کنار اقتباسهایی از اسناد سیاستی مرتبط با حوزه فرهنگ است.
لایه اول، مبانی مورد نظر در مردمیسازی فرهنگ است. مبانی، گزارههایی پایهای مبتنیبر استخراج واقعیتهای اساسی مرتبط با موضوع مورد نظر، ذیل نگاههای هستیشناسانه، جامعهشناسانه، انسانشناسه، ارتباطشناسانه و ... است. برخی مبانی حاصل از این پژوهش در موضوع مردمیسازی فرهنگ عمومی بهصورت اجمالی عبارتند از:
جدول 1. برخی مبانی مردمیسازی فرهنگ عمومی
|
مبانی |
|
|
- ماهیت زیربنایی و انفکاکناپذیری فرهنگ نسبت به ساحتها و نظامات مختلف اقتصادی، اجتماعی و سیاسی |
- الگوی پیشرفت مبتنیبر دیالکتیک همکاری نه دیالکتیک تقابل و تضاد |
|
- مراجعه حاکمیت به رأی، اراده و خواست عمومی، الزامی تعهدآور و غیرقابل نقض و نه صرفاً یک قرارداد اجتماعی |
- انحصار و تمرکزگرایی در اداره فرهنگ، عامل مهم توقف و تعلل در پیشرفت فرهنگی |
|
- واسپاری مدیریتها به ظرفیت مردمی متعهد بهعنوان پیشران ایجاد حرکت عمومی در حوزه فرهنگ |
- باغبانی فرهنگ بر مبنای فراهم کردن آزادی برای رشد طبیعی در عین اقدام به رفع موانع محیطی |
مأخذ: نگارنده.
لایه دوم الگوی سیاستی، عبارت است از: تفصیل دکترین (رهیافت اصولی) سیاستی مردمیسازی فرهنگ عمومی. دکترین (رهیافت اصولی) عبارت است از: تصمیمی واسطهای برای نیل از مبانی به سیاستها.
درنهایت مبتنیبر آن، در لایه سوم، سیاستهای بالادستی مردمیسازی فرهنگ عمومی، ارائه میشود.
پیشنهاد راهکارهای تقنینی، نظارتی یا سیاستی
در پژوهش حاضر، دکترین (رهیافت اصولی) سیاستی تفصیلی حاصله برای مردمیسازی فرهنگ عمومی، شامل 4 بخش است:
مبتنیبر این دکترین(رهیافت اصولی)، بسته سیاستی بالادستی و کلان مردمیسازی فرهنگ عمومی، صورتبندی شده که در جدول زیر، برخی سیاستهای استخراجی بیان میشود:
جدول 2. برخی سیاستهای کلان مردمیسازی فرهنگ عمومی
|
الف) برخی سیاستهای هویتبخشی و مسئولیتسپاری |
ب) برخی سیاستهای توانمندسازی نهادی |
|
|
|
ج) برخی سیاستهای پشتیبانی و حمایت هوشمند |
د) برخی سیاستهای راهبری و هماهنگسازی |
|
|
مأخذ: همان.
در پایان قرن بیستم و اتفاقاتی که در عرصه جهانی در جوامع روی داد و آنها را بیشازپیش به سمت مدرنیته (تجدد) سوق داد، نوع نگرش عمومی مردم به جهان و بهتبع آن نظریههای اجتماعی که سعی در توصیف و تحلیل جامعه داشتند، دستخوش تحولاتی شد. نظریات دولت - ملت و دولت مقتدر با چالش مواجه شدند و ایمان به بوروکراسی به مرور از میان رفت. درنهایت متأثر از این اتفاقات، از آن زمان ادبیات حکمرانی مورد توجه قرار گرفت [1] و این، شروع پردازش ادبیات جدید مدرنیته پیرامون تولید مدلهای متنوع حکمرانی با رویکرد ضریبگیری مشارکت بخشهای غیردولتی بود.
اما با پیدایش انقلاب اسلامی، نظام برآمده از آن، شیوه حکمرانی بومی خود را در میانه تئوریهای غربی برای دستیابی به پیشرفت، طلب کرد. در نظریه حکمرانی انقلاب اسلامی، قدرت برآمده از درون قشرهای مردم است که با حرکتی از پایین به بالا، از قاعده هرم اجتماعی آغاز شده و تا رأس هرم صعود میکند [2]. این بیان، مبانی برای نوعی از حکمرانی بومی و اختصاصی بود که میتوان آن را الگوی حکمرانی مردمی نامید.
الگوی حکمرانی مردمی بهمثابه گفتمان اصلی شکلگیری انقلاب اسلامی، به مرور با شکلگیری و توسعه لایههای ساختاری و نهادهای رسمی، دچار تعدیل شد. این در حالی بود که تغییر و تحولات در نظام اداری کشور پس از انقلاب و ظهور سازمانهایی انقلابی بهعنوان یکی از دستاوردهای انقلاب اسلامی شناخته میشد[3] و انتظار این بود که عملکرد این سازمانها به دیگر نهادها و سازمانهای جمهوری اسلامی منتقل شود، اما نهتنها این اتفاق رخ نداد که خود این سازمانها نیز با استحاله ماهوی به سمت ساختارهای متعارف اداری حرکت کردند [4]. اداره امور فرهنگ در بیش از سه دهه با این چالش بین نیروهای انقلابی و فنسالار مواجه بوده است که البته در این چالش، معمولا نیروهای فنسالار و مدرن فائق آمده و موفق شدهاند اقتضائات بوروکراسی (دیوانسالاری) را بر آرمانهای انقلابی و اسلامی تحمیل کنند [5]. نقطه اوج تفوق تفکرات مدرن و فنسالار و بهتبع آن بسط الگوها و روشهای مدرن در اداره دولت را باید در برنامههای سوم و چهارم توسعه جستجو کرد [6]که ادغام جهاد در وزارت کشاورزی نیز در همین دوره اتفاق افتاد.
در این میان، عرصه فرهنگ که بهنوعی هسته سخت انقلاب اسلامی است، نیز مانند بقیه بخشها، متأثر از این نگاه بود. به بیانی، مسئله این بود که پیوند هویتی انقلاب با مقوله فرهنگ، در لایه حاکمیت رسمی عموماً با نگاهی سلسلهمراتبی معنا میشد. در این راستا، بهتدریج که از شکلگیری انقلاب اسلامی فاصله گرفته و وجوه رسمی تشکیلات اداره فرهنگ، فربهتر میگشت، رویکرد تصدیگری ازسوی حاکمیت در عرصه فرهنگ، صبغه و انحصار بیشتری پیدا میکرد. این اتفاق در صورتی بود که امام خمینی (ره) و سپس مقام معظم رهبری (دامظلهالعالی) در طول سالیان بعد از شکلگیری انقلاب، بارها بر نقش محوری و بیبدیل مردم در حفظ ارزشها و پاسداری از فرهنگ انقلاب اسلامی تأکید کرده و تا حد ممکن، تذکرها و پیگیریهای لازم ازسوی ایشان نسبت به مسئولان و دستاندرکاران امر، انجام میگرفت.
در حال حاضر با گذشت نزدیک به پنج دهه از عمر انقلاب، این نوع از تفکر دیوانی در ساختار فرهنگی جمهوری اسلامی قابل رصد است. امروزه حوزه فرهنگ عمومی بیش از هر زمان دیگری، گرفتار چالش در بازنمایی اقتدار سیاسی و تنازع شده است. در نگاهی عمیقتر، این حوزه اساساً جزء ماهوی و از ارکان ایده انقلاب اسلامی بوده و در پیدایش و استمرار نظام اسلامی، همانند خون در کالبد آدمی است. بر همین پایه، حاکمیت خود را موظف و بلکه ناگزیر میداند حضوری مقتدرانه در حوزه فرهنگ عمومی داشته باشد؛ این در حالی است که تحقق این امر، کاری بسیار ظریف و محتاج برنامهریزی و نگاهی راهبردی است. چراکه اصولاً فرهنگ، فراوردهای انسانی است و بنمایه فرهنگ، دستکم در برخی تعاریف، ارزشها و هنجارها یا نمودها و نمادهایی است که ریشه در عرف و مردم دارد. چنین ماهیتی از فرهنگ، حکومت را نیازمند طراحی الگویی غیردیوان سالار برای مداخله در عرصه فرهنگ و انتخاب رویکردها و الگوهای مشارکتی با حضور جدی بخشهای غیردولتی میکند؛ امری که فضای موجود، حکایت از عدم اهتمام لازم بدان دارد.
از دریچه حکمرانی و سیاستگذاری نیز، فرهنگ تفاوتی ماهوی با سایر حوزهها دارد. در سایر حوزهها نظیر حوزه اقتصادی و تا حتی حوزههای اجتماعی و سیاسی، مشارکت مردم بهنوعی ابزار تحقق اهداف است و لذا بسته به کارکردی که بهمثابه ابزار در تحقق اهداف دارند، میتوانند در الگوی حکمرانی، حضور یابند؛ برای مثال در حوزه مسائل اجتماعی، بومهای مختلف، استفاده از دادهها و اطلاعات میدانی مردمی بسیار اساسی است، اما این امر بهعنوان ابزار حل مسئلههای عینی است. در اقتصاد هم به همین کیفیت، مشارکت مردم در لایههای مختلف مسئلهشناسی تا تصمیمسازی و اجرا میتواند اثری بیبدیل داشته باشد، اما همه اینها در جایگاه ابزاری کارآمد در فرایند حل مسئله هستند، اما در حوزه فرهنگ و به خصوص فرهنگ عمومی، چگونگی ظهور و حضور مردم، هم وجه مسئلگی و هم عامل اصلی حل مسئله و نه فقط ابزار آن است.
با توجه به دو امر پیشگفته یعنی اولاً، ماهوی بودن مداخله حاکمیت در فرهنگ و ثانیاً، مسئلهمندی و عاملیت اصلی نقش و حضور مردم در حل مسئله فرهنگی، این سؤال بهصورت جدی مطرح است که الگوی مشارکت مردم در حکمرانی حوزه فرهنگ عمومی چیست؟ در این فضا، الگوهایی چون لیبرالیسم با ایده واسپاری اداره فرهنگ به بازار تا الگوی توتالیتاریزم (تمامیتخواهی) با ایده تمامیتطلبی دولتی در مداخله امر فرهنگی هرکدام نمونههایی در جهان معاصر دارند، اما در این میان، الگوی انقلاب اسلامی همان حکمرانی مردمی بوده و لذا بحث از مردمیسازی، امری اصولی و نه اقتضایی و دفعی است.
مردمیسازی، ازجمله تعابیری است که در فضای سیاستی و تقنینی و در مطالب رسمی و غیررسمی امروز ایران، بسیار مورد استفاده است. برای نمونه، در برنامه هفتم پیشرفت، 9 بار این اصطلاح بهکار رفته که سه بار از آن، در فصل هفتم (فرهنگ عمومی) است. این میزان استفاده از تعبیر مذکور، در صورتی است که هنوز طراحی و تدوین الگوهای مربوط به آن، در فضای علمی - اندیشهای، جای خالی بسیاری دارد؛ دغدغههایی که مقام معظم رهبری (دامظلهالعالی) در این سالها، چندین بار بدان اشاره و برای مثال در بخشی از بیانات خود، بحث از تعیین الگوهای مشارکت مردم کردهاند.
با این توضیح، پژوهش حاضر به دنبال ترسیم الگوی سیاستی بالادستی مردمیسازی فرهنگ عمومی در جمهوری اسلامی ایران است تا بتوان مبتنیبر آن به طراحی الگوهای سیاستی پاییندستی و عملیاتی در سطوح مختلف پرداخت.
با بررسی اسناد سیاستی مرتبط با مردمیسازی فرهنگ و الگوی مداخله حاکمیت در این موضوع، موارد زیر استخراج شد:
جدول 3. مرور اسناد و مصوبات سیاستی عام از منظر نقش مردم در اداره فرهنگ (بهترتیب جایگاه رسمی)
|
ردیف |
عنوان مصوبه |
عبارت مورد نظر |
|
1 |
نقشه مهندسی فرهنگی کشور (1393) |
- ارزشها، 5-2: مردمسالاری: حضور و مشارکت مردم در اداره جامعه با راهبری ولایتفقیه که بر مبنای مشروعیت الهی و مقبولیت مردمی استوار است. - اصل (۵): تعاون و مشارکت مردمی: زمینهسازی و حمایت از مشارکت حداکثری مردم و نهادهای مردمی در فعالیتهای فرهنگی باید فراهم شود. - چشمانداز 1-5: نظام فرهنگی کارآمد با تحول در اهداف، ساختارها، فرایندها، وظایف و مأموریتهای نهادهای مردمی، عمومی و دولتی با رویکرد ایجاد انسجام، همافزایی، ارتقای کارآمدی و محوریت مشارکت مردمی و بهرهمند از نهادهای اصیل دینی؛ - راهبرد کلان6: انسجامبخشی و تقویت مشارکت فراگیر و نظاممند نهاد خانواده. - بند «۸»، اقدامات ملی ذیل راهبرد کلان 1: برنامهریزی برای مشارکت نظاممند مردم و نهادهای مردمی در چارچوب قوانین و مقررات. - بند «۲۳» اقدامات ملی ذیل راهبرد کلان 3: توسعه و ترویج الگوهای متنوع و منعطف مشارکت فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی زنان - بند «۳۰» اقدامات ملی ذیل راهبرد کلان 3: طراحی شبکههای اجتماعی و سازوکارهای استفاده از تجربیات سالمندان و برنامهریزی برای حضور و مشارکت آنان در برنامههای فرهنگی، اجتماعی، تفریحی و محلی. - راهبرد ملی 6 ذیل راهبرد کلان 12: حمایت از تأسیس، گسترش، توانمندسازی و متناسبسازی دستگاهها، نهادها و شبکههای فرهنگی – اجتماعی (دولتی، عمومی و مردمی) با رویکرد اسلامی، انقلابی و ارتقای سطح مشارکت آنها در تصمیمسازی، تصمیمگیری و اجرای فعالیتهای فرهنگی کشور. - بند «2-9» اقدامات ملی ذیل راهبرد کلان 12: ارتقای مشارکت مردم در آبادانی و اداره مساجد و افزایش حضور و انس آحاد مردم و اقشار اجتماعی بهویژه نوجوانان و جوانان در آن برای عبادت و سلوک دینی. |
|
2 |
برنامه هفتم پیشرفت جمهوری اسلامی ایران (1403) |
- بند «ث» ماده (۷۵): وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مکلف است بهمنظور مردمیسازی فعالیت های فرهنگی و استفاده از ظرفیت مساجد با همکاری مرکز رسیدگی به امور مساجد، سازمان بسیج مستضعفین، سازمان تبلیغات اسلامی، سازمان اوقاف و امور خیریه با کسب نظر شورای عالی حوزههای علمیه و شورای سیاستگذاری ائمه جمعه و شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی اقدامات قانونی لازم را برای تهیه و تصویب طرح مسجدمحوری در محلات ظرف سهماه از لازمالاجرا شدن این قانون پس از طی تشریفات قانونی انجام دهد. - بند «د» ماده (۷۵): وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مکلف است با هماهنگی سازمان بسیج مستضعفین و همکاری قرارگاه فرهنگی و اجتماعی حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا فداه، ظرف یکسال از لازمالاجرا شدن این قانون، آییننامه اجرایی حمایت و پشتیبانی از مردمیسازی فرهنگ و جریان حلقههای میانی مروج گفتمان انقلاب اسلامی را در حوزههایی همچون نهضتهای قرآنی، خانواده، بانوان، عفاف و حجاب، فضای مجازی و تولید محتوای رسانهای، نوشتافزار ایرانی اسلامی، مطالبهگری پیشرفت و عدالت، جنبش نرمافزاری، فعالیتهای مردمی ورزشی، تربیتی و سبک زندگی سالم تهیه نموده و بهتصویب هیئتوزیران برساند. - مورد«۳» بند «ث» ماده (۷۵): تقویت همبستگی، مشارکت و احساس تعلق ساکنان از طریق تعیین و اجرای برنامه های فرهنگی - اجتماعی جمعی |
|
3 |
مصوبه مبانی، اصول و الزامات پیادهسازی برنامه جامع سبک زندگی اسلامی ـ ایرانی (1401) |
- بند «۱۲» ماده (۲): ایجاد زمینه نقشآفرینی فعال بخشهای مردمی، عمومی و خصوصی در تعامل با دولت بهمنظور تأمین مشارکت حداکثری مردم در پیادهسازی برنامه جامع سبک زندگی اسلامی ـ ایرانی. - بند «۸» ماده (۴): به فعلیت درآوردن ظرفیتها و جلب مشارکت سرمایههای بالقوه کشور از قبیل مدارس، مساجد، دانشگاهها، حوزههای علمیه و... در راستای انتقال، تقویت و تثبیت سبک زندگی اسلامی ـ ایرانی. |
|
4 |
سند ملى توسعه فناورىهاى فرهنگى و نرم (1400) |
- بند «۴» ماده (۳) (چشمانداز): نظام نوآورى سامانیافته؛ مبتنىبر شبکه سامانیافته و بههمپیوسته تمامى افراد و نهادهاى مرتبط با تأکید بر ظرفیت و مشارکت بخش خصوصى، سازمانهاى مردمنهاد و صنوف - بند «۳» ماده (۴) (اصول): تأکید حداکثرى بر مشارکت مردمى بهویژه نسل جوان. - بند «۵» راهبرد 6 ماده (۶) (راهبردها و اقدامات ملی): ایجاد نهادها و زیرساختهاى سرمایهگذارى و مشارکت مردمى در حوزه اجتماعى جهت تأمین مالى جمعى فعالیت هاى نوآورانه اجتماعى و قوانین و راهکارهاى ضمانتى لازم جهت حفاظت از حقوق سرمایهگذاران. - راهبرد 7 ماده (۶) (راهبردها و اقدامات ملی): راهبرد 7: گفتمانسازى و توسعه مشارکتهاى مردمى بهمنظور بهبود فضاى بازار مصرف صنایع و محصولات فرهنگى بومى و فناورىهاى نرم. - بند «۷» راهبرد 7 ماده (۶) (راهبردها و اقدامات ملی): حمایت از تبلیغات کمپینهاى اطلاع رسانى مرتبط با فعالیتهاى نوآوران اجتماعى و ترغیب عموم مردم به مشارکت، در رسانه هاى عمومى و شهرى. - بند «۲» راهبرد 8 ماده (۶) (راهبردها و اقدامات ملی): ایجاد نظام ملى آمار و اطلاعات اقتصادى صنایع و محصولات فرهنگى و فناورىهاى نرم و بانک اطلاعات محصولات تولید داخل و فعالان صنایع فرهنگى و فناورىهاى نرم، با مشارکت بخش عمومى و غیر دولتى. - بند «۵» راهبرد 9 ماده (۶) (راهبردها و اقدامات ملی): جلب مشارکت مؤثر متخصصان حوزه صنایع فرهنگى بهویژه ایرانىهاى داخل و خارج از کشور در ساخت و تولید محصولات فرهنگى بومى. |
|
5 |
مصوبات شورای فرهنگ عمومی |
- موضوعات ذیل مورد ب (تقویت انسجام ملی) در اولویتهای فرهنگی سال 1403:
- ذیل احکام پیشنهادی ناظر به عرصه فرهنگ و فرهنگ عمومی در برنامه هفتم توسعه (1401): به منظور تعاطی افکار، ارتقای فرهنگ مشارکت و واقعیسازی روند کنشگری فعال آحاد مردم در فرایند حکمرانی، اولاً نسبت به حمایت، تسهیلگری و زمینهسازی جهت ایجاد گفتگوی عمومی و تخصصی ناظر به اهم مسائل فرهنگی و اجتماعی در سطح ملی، منطقهای و محلی اقدام نموده و ثانیاً در سال اول اجرای برنامه هفتم، برنامه منسجم و کاربردی جهت تحقق مشارکت اصناف، سمنها و سایر گروههای اجتماعی مردمی و جامعه مدنی در فرایند حکمرانی ارائه نمایند. |
یکی از برجستهترین رویکردهای سیاستی و تقنینی در تعامل حاکمیت با بخشهای غیردولتی و ظرفیتهای مردمی حوزه فرهنگ، رویکرد حمایتهای صنفی و رفاهی از اهالی و موسسات مربوطه است. با جستجوی انجام گرفته، موارد متعددی از قوانین و مقررات حمایتی از سرمایهگذاری، تولید و فعالیت در حوزه فرهنگ و هنر به دست آمد که بخشی از آن به شرح زیر قابل اشاره است:
جدول 4. برخی سیاستها، قوانین و مقررات حمایت از سرمایهگذاری، تولید و فعالیت در حوزه فرهنگ و هنر
|
ردیف |
موضوع |
عنوان مصوبه |
|
1 |
حمایت از حوزه کتاب، نشر و مطبوعات |
مصوبه اصلاحی اهداف، سیاستها و ضوابط نشر کتاب (1389)، آییننامه نحوه تشویق چاپ و حمایت از انتشار کتب مناسب (1384)، شیوهنامه حمایت از طرحهای ترویج کتابخوانی (1393)، آییننامه نحوه پرداخت یارانه در حوزه نشر و مطبوعات (1388)، مصوبه معافیت 90 درصدی عوارض کتابفروشیهای تهران (1391) |
|
2 |
حمایت از آثار هنری و سینمایی |
آییننامه تأسیس، شرایط فعالیت و ردهبندی سازمانهای تهیه و تولید فیلم (1383) |
|
3 |
حمایت از فعالیتهای قرآنی |
آییننامه بیمه فعالان قرآنی (1393)، بخشنامه معافیت از پرداخت هزینههای نظام مهندسی ازسوی موسسات قرآنی (1392)، بخشنامه ارائه تسهیلات در خصوص واگذاری زمین جهت احداث مؤسسات و مراکز قرآنی (1389) |
|
4 |
کمک به مؤسسات فرهنگی و هنری |
قانون ضوابط پرداخت کمک یا اعانه به افراد و مؤسسات غیردولتی (1378)، آییننامه نحوه نظارت بر مصرف کمک های پرداختی به مؤسسات غیر دولتی (1385)، دستورالعمل و ضوابط نظارت بر اعطای کمک یا اعانه ازسوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به افراد و مؤسسات غیر دولتی (1392) |
|
5 |
کمک به رسانهها و فعالیتهای فرهنگی دیجیتال |
آییننامه ساماندهی و توسعه رسانهها و فعالیتهای فرهنگی دیجیتال (1389) |
|
6 |
حمایت از هنرمندان، مؤلفان و مصنفان |
آییننامه عضویت در صندوق اعتباری حمایت از نویسندگان، روزنامهنگاران و هنرمندان (1393)، شیوهنامۀ پرداخت طرح تکریم (1383)، آیین نامه اجرایی قانون حمایت از هنرمندان، استادکاران و فعالان صنایع دستی (1400)، قانون حمایت حقوق مولفان و مصنفان و هنرمندان (1348)، سیاستهای حمایت از اشتغال هنرمندان (1382) |
|
7 |
فعالیتهای انتشاراتی و مطبوعاتی، فرهنگی و هنری مشمول معافیت مالیاتی |
دستورالعمل فهرست فعالیتهای مشمول معافیت موضوع بند «ل» ماده 139 اصلاحی قانون مالیاتهای مستقیم (1380) |
|
8 |
حمایت از مشاغل خانگی فرهنگی |
قانون ساماندهی و حمایت از مشاغل خانگی و دستورالعمل آن به همراه آییننامه اجرایی ساماندهی و حمایت از بنگاههای پشتیبان کسب و کارهای خانگی خرد و کوچک (1393) |
|
9 |
کمکهای بلاعوض و یارانههای فرهنگی |
قوانین بودجه سنواتی |
با مشاهده کلی میراث سیاستی و تقنینی مرور شده، چند مسئله به چشم میآید:
الف) مداخله از طریق مقررهگذاری بالابهپایین و عدم استفاده از الگوهای حکمرانی مشارکتی در مدیریت عرصه فرهنگ،
ب) حمایت از طریق طراحی نظام بازتوزیع منابع مادی به صورتهایی صنفی - رفاهی، غیرهدفمند به جهت عدم متناسبسازی حمایتها با میزان اثربخشی و نیز به جهت عدم طراحی مسیر تأثیرگذاری حمایتها تا رسیدن به لایه ذینفعان نهایی و غیرهوشمند به جهت عدم توجه به طراحی الگوهای متنوع به اقتضای تنوع موجود در گروههای هدف.
در ادامه پژوهش، استخراج الگوی سیاستی مردمیسازی فرهنگ عمومی بر محور هویتبخشی و مسئولیتسپاری، توانمندسازی نهادی، پشتیبانی و حمایت هوشمند در کنار راهبری و هماهنگسازی، تلاشی در جهت ارائه الگوی مطلوب است.
مدتی است که در فضای مفاهیم و رویکردهای کلان سیاستگذاری کشور، مفهوم حکمرانی مشارکتی، حکمرانی مردمی و برخی مفاهیم مشابه آن طرح شده و از اهمیت بالایی برخوردار شدهاند. در ادامه، مروری بر برخی نظرات ازسوی اندیشمندان در تبیین مفاهیم مرتبط هم چون حکمرانی، الگوهای حکمرانی مرتبط با حکمرانی مشارکتی و درنهایت الگوی حکمرانی مردمی خواهد شد.
در یک تعریف، حکمرانی فرایندی پیچیده، غیرمتمرکز، سیال و با قابلیت آشفتگی است که شامل بازیگران مختلف دولتی و خصوصی است که در محیطهای رسمی و غیررسمی فعالیت میکنند و در معرض فرایندهای مداوم نهادسازی و نهادزدایی هستند [7].
در بیان دیگر این چنین عنوان میشود که مفهوم حکمرانی فرض میکند برنامههای سیاستی، حاصل تعامل متقابل پیچیده بین دولت و نهادها و سازمانهای غیردولتی هستند که هریک در جستجوی اثرگذاری روی تصمیمات جمعی الزامآوری هستند که نتایجی به نفع آنها دارند. این تمرکز بر همکاری در سیاستگذاری، مستلزم مفهومسازی کاملاً متفاوت از فرایندی مانند یکپارچگی افقی بهجای سلسلهمراتب عمودی است. این جابهجایی در محل استقرار قدرت به سمت جامعه، بر مفهومسازی مجدد نقش دولت از یک فراهمکننده خدمات به یک تسهیلکننده و توانمندساز ساختارها برای مشارکت و اراده خدمت متجلی شده است [8].
قلمرو حکمرانی، در یک احصای کلی، با سه دسته پیش از اجرا، حین اجرا و پس از اجرا قابل تبیین خواهد بود:
- اجزای حکمرانی پیش از اجرا که بهنوعی همان حوزه تصمیم است در یک بخشبندی عبارتند از: رصد و شناسایی، سیاستگذاری، تقنین، برنامهریزی.
- اجزای مربوط به حین اجرا که به تعبیری همان اجزای راهبری عملیاتی است نیز شامل تنظیمگری، تسهیلگری، توانمندسازی و مقولاتی از این دست خواهد بود.
- حکمرانی پس از اجرا نیز، عمدتاً ناظر به ارزیابی و اصلاح است.
بدیهی است همه ابعاد و اجزای حکمرانی، تعریف و در الگویی جامع، جانمایی شدهاند تا درنهایت مأموریتهای اقدام در حوزه مورد هدف که در اینجا فرهنگ عمومی است، محقق شود.
با مرور ادبیات موجود در موضوع مشارکت بخش غیردولتی در امر حکمرانی، با مفاهیم متعددی مواجه میشویم که در نسبت با یکدیگر، اشتراکات و افتراقاتی دارند، اما با توجه به اینکه همگی ذیل موضوع مورد بحث یعنی حضور و مشارکت بخشهای غیردولتی در امر حکمرانی میگنجند، میتوان از آنها به نمونههای مختلف حکمرانی مشارکتی یاد کرد. در جدول زیر اهم این موارد، درج میمیشود:
جدول 5. تعاریف حکمرانی مشارکتی
|
صاحب نظر |
تعریف حکمرانی مشارکتی |
|
آبراهام، (2019) |
حکمرانی مشارکتی، شامل همکاری دولت، جامعه مدنی و عموم شهروندان در فرایند تصمیمگیری سیاستی است. مشارکت فقط به انتخابات عمومی محدود نمیشود، بلکه سیاستگذاران به دنبال نظرات مردم هستند و سیاستها در برابر حوزه عمومی به بحث و تبادلنظر گذاشته میشود [9]. |
|
آنسل و گش، (2008) |
حکمرانی همکارانه،یک ترتیب حاکمیتی است که در آن یک یا چند سازمان عمومی بهطور مستقیم ذینفعان غیردولتی را در یک فرایند تصمیمگیری جمعی که رسمی، اجماعمحور و مشورتی است، درگیر میکنند و هدف آن ایجاد یا اجرای خطمشی عمومی یا مدیریت برنامهها یا داراییهای عمومی است [10]. |
|
امرسون و همکاران (2012) |
حکمرانی همکارانه را فرایندها و ساختارهای تصمیمگیری و مدیریت خطمشی عمومی تعریف میکند که افراد را بهطور سازنده در سراسر مرزهای سازمانهای دولتی، سطوح دولتی و یا حوزههای عمومی، خصوصی و مدنی بهمنظور انجام یک هدف عمومی درگیر میکند که در غیر این صورت قابل انجام نبود [11]. |
|
لیما (2021) |
حکمرانی همکارانه یک استراتژی است که برای تولید مشترک سیاستها و خدمات عمومی اجرا میشود و ذینفعان مختلف را در حکومت چند نهادی درگیر میکند [12]. |
در نظریه حاکمیت مردم، قدرت، برآمده از درون قشرهای مردم است که با حرکتی از پایین به بالا، از قاعده هرم اجتماعی آغاز میمیشود و تا رأس هرم صعود میکند [2]. در این نگاه، مردمسالاری با گفتمانهای دیگری چون نخبهسالاری، سرمایهسالاریو عوامگرایی تقابلی ماهوی دارد.
برخی پژوهشها، ضمن طرح وجود دولت از نگاه نظریههای غربی و نقد آنها، به تفصیل به ذکر مبانی «اصل عدم جواز دخالت دولت در این امور» با تأکید بر حوزه اقتصاد و بازار اشاره کرده و افزون بر ذکر مستندات روایی و فقهی، به نقل قولهایی از امام خمینی (ره) هم استناد کردهاند. ازجمله در تعیین حدود دخالت دولت در زمینههایی که مردم از عهده انجام کارها برآیند، بهنظر صریح ایشان اشاره شده که اصل را بر این میدانند که مردم، خود عهدهدار اجرا باشند [13].
در مقام جمعبندی، حکمرانی مردمی مورد نظر این پژوهش، عنوانی است که مبتنیبر نگاه رهبران انقلاب اسلامی و به خصوص مقام معظم رهبری (دامظلهالعالی) بنیان شده و اگرچه بخشی از تعریفش، مشترک با برایند تعاریف مختلف از سایر الگوهای مرتبط پیشگفته است، اما درعینحال، در چند مورد، تفاوتهایی اساسی دارد. در این تعریف، حکمرانی مردمی عبارت است از: «حضور اندیشه، اراده و نیروی عموم مردم درعرصه حکمرانی به هدف سپردن بیشینه امور در ساحتهای شناسایی، تصمیمگیری، اجرا و ارزیابی آنها» [14].
اما مردمیسازی، دلالت بر بالا بردن نقش مردم در تمامی عرصههای زندگی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی دارد که به همراه آن مردم بتوانند در فرایندهای تصمیمسازی، اجرا و نظارت، مشارکت فعالی داشته باشند [15]. با نگاهی دقیق، مردمیسازی، اساساً رویکردی از جانب حاکمیت رسمی است؛ رویکردی که هدف نهاییاش، تحقق الگوی حکمرانی مردمی است و به همین جهت، اقدام به طراحی سازوکارها و فرایندهای لازم برای نیل به این مهم میکند. با این بیان، مردمیسازی فرهنگ، به معنای طراحی سازوکارها و فرایندهای لازم جهت تحقق و تأمین حضور مردم در ساحتهای مختلف حکمرانی فرهنگ است. در این تعریف، مفهوم مردم، نیاز به ایضاح دارد. در یک بیان ساده، مردم به معنای همه نقشآفرینان خارج از بخش دولتی یا به تعبیر دقیقتر بخش حاکمیتی است. برای تفکیک بیشتر مفهوم مردم، میتوان از دو بخش خصوصی و بخش مردمی به همراه آحاد نام برد. سرمایه ماهوی بخش خصوصی، اقتصادی است و به تعبیری شکلگیری آن با هدف انتفاع اقتصادی بوده، اما در بخش مردمی، سرمایه ماهوی، اجتماعی است. بخش مردمی، مجموعهها، اجتماعات و تشکلهای رسمی و غیررسمی هستند که برای هدفی اجتماعی دور هم جمع شدهاند. در این تعریف، آحاد به معنای افراد انسانی و نیز، خانواده (چه خانواده کوچک ذیل والدین و چه خانواده بزرگ ذیل اجداد) بهعنوان اولین و پایهای ترین اجتماع انسانی، بهعنوان برشی مستقل ذکر شده است.
برای روشن شدن زیستبوم فرهنگ عمومی که در این پژوهش مورد مطالعه است، میتوان آن را از سه جهت محل تقسیم قرار داد:
۱. کلان عرصه فرهنگ عمومی قابل تقسیم به عرصههای عمومی زیست فرهنگی است که بهنوعی اهداف مورد نظر نظام حکمرانی است. در این قسمت، از تقسیم موجود در مصوبه «مبانی، اصول و الزامات پیادهسازی برنامه جامع سبک زندگی اسلامی - ایرانی» بهعنوان مبنای اولیه در کنار برخی اضافات تکمیلی استفاده شده است.
۲. پرداختن به ابزارهای مربوط به این حوزه است که از دو بخش فناوریهای اجتماعی و صنایع فرهنگی ذیل آن، نام برده شده است. در تقسیمبندی صنایع فرهنگی، از دو چارچوب سند ملی توسعه فناوریهای فرهنگی و نرم و چارچوب مورد نظر یونسکو بهصورت تلفیقی، استفاده شده، اما بخشبندی فناوریهای اجتماعی، از ابداعات این پژوهش مبتنیبر استقرای موارد موجود است.
۳. استخراج بازیگران و نقشآفرینان عرصه فرهنگ عمومی است که براساس احصای موارد، 6 لایه در این میان، ذکر شده و تفصیل آن به بخشهای بعدی پژوهش واگذار شده است.
جدول 6. ماتریس سهبُعدی اهداف، ابزار و نهادها در زیستبوم فرهنگ عمومی
|
ابزار فرهنگی
عرصههای عمومی زیست فرهنگی (اهداف) |
فناوری اجتماعی |
صنایع فرهنگی |
ابزار فرهنگی
نهادها و بازیگران فرهنگی |
|||||||||||||
|
بازیها، مسابقات و رقابتهای فرهنگی |
میزگردها، نشستها و کرسیهای فکری -فرهنگی |
تبلیغات، منابر، مراسمات و اجتماعات فرهنگی و دینی |
نمایشگاهها، جشنوارهها و رویدادها |
سینما، تئاتر، پویانمایی و سایر هنرهای نمایشی |
رسانههای صوتی، تصویری و تعاملی، بازیهای ویدئویی |
تولید محتوا، نشر مکتوب و رقومی |
طراحی و خدمات خلاق |
هنرهای تجسمی و صنایع دستی |
میراث فرهنگی و گردشگری |
|||||||
|
معنویات، مناسک عبادی و شعائر دینی |
|
آحاد و خانواده |
بخش مردمی انتفاعی (خصوصی) |
بخش مردمی غیرانتفاعی (مدنی) |
بخش مردمی میانجی (معروف به حلقههای میانی) |
ستادهای حاکمیتی |
قرارگاه مرکزی |
|||||||||
|
امور خیریه و امداد اجتماعی |
||||||||||||||||
|
تحصیل، تربیت و اندیشهورزی |
||||||||||||||||
|
فراغت و سرگرمی |
||||||||||||||||
|
تغذیه و سلامت |
||||||||||||||||
|
معیشت و اقتصاد (کسبوکار، مصرف) |
||||||||||||||||
|
پوشش و آرایش |
||||||||||||||||
|
روابط جنسی و اخلاق حریمداری |
||||||||||||||||
|
تعاملات خانوادگی، گروهی، محلی و شهروندی |
||||||||||||||||
|
امور سیاسی |
||||||||||||||||
|
محیط زیست و طبیعت |
||||||||||||||||
|
نوآوری و فناوریهای نوین |
||||||||||||||||
|
شهرسازی، معماری و طراحی کالبدی |
||||||||||||||||
3-5. الگوهای دکترینال (رهیافت اصولی) حکمرانی مشارکتی فرهنگ
چرخش دکترینهای (رهیافت اصولی) مشارکتی در فرهنگ، امری مرتبط با تحول الگوهای حکمرانی فرهنگ است. یک تغییر در دکترین، تغییری است که میتواند در سه بُعد، تأثیر خودش را بگذارد: هم جهان پیرامون ما را دگرگون میکند، هم استانداردهای مورد استفاده ما را دستخوش تغییر قرار میدهد و هم ابزارهای بهکار رفته را دچار تحول میکند [16].
یکی از مقولههای مهم در تکامل الگوهای حکمرانی فرهنگ، مفهوم «مخاطب» است. هرکدام از دکترینهای حکمرانی فرهنگی، نگاه ویژهای به مخاطب دارند. همچنین یکی از ویژگیهای بارز حوزه حکمرانی فرهنگ، این است که این دکترینها به جای جایگزینی با دیگری، تمایل به تجمیع دارند. درواقع، ظهور الگوی جدید، الگوهای قبلی را حذف نمیکند و در عین غلبه کموبیش هرکدام در عرصههای مختلف فرهنگی، اما در مجموع با هم به همزیستی مسالمتآمیز میپردازند. بنابراین در بیشتر موارد، تنشهای طبیعی بین آنها از طریق سازگاری با تغییرات اجتماعی و نیز استراتژیهای ذینفعان، کاهش مییابد [17].
این دکترینهای مشارکتی فرهنگی عبارتاند از: برتریگزینی فرهنگی، دمکراتیکسازی فرهنگی، دمکراسی فرهنگی و اقتصاد خلاق. این همزیستی معاصر، در حالی است که هرکدام در دوره زمانی مشخصی، بهعنوان ابزاری برای ایجاد انسجام جهانی در محتوای حکمرانی فرهنگ، از گفتمان گرفته تا ابزارهای نهادی و ابزارهای مدیریتی آن ظهور کردند. در اکثر جوامع دمکراتیک غربی، دولت رفاه فرهنگی طی دهههای 1950 و 1960 به وجود آمد و دکترینهای آن، نتیجه تحول ارزشهای اجتماعی در طول 6 دهه قبل از آن بود. در این دوره، مفهوم فرهنگ بهعنوان حوزهای ذیل سیاست عمومی تغییر کرد، همانطور که جامعه صنعتی به جامعه پست مدرن و به اقتصاد خدمت تغییر کرد [18] و [19].
برتریگزینی، اولین دکترینی بود که ظهور کرد، زیرا دو چالش مهم در حکمرانی فرهنگ پس از جنگ جهانی دوم را حل کرد [20] و [21].
اول، امکان اعمال معیارهایی مستقل از فشارهای سیاسی مستقیم فراهم شد که درنتیجه آن، این دکترین، آزادی بیان را در مقابل سیستمهای توتالیتر محافظت کرده و نیز حمایت از هنرهای پیشرو را هدف قرار داد. گفتنی است سیاستهای فرهنگی پیشین، هنرهای پیشرو را بهدلیل عدم مشروعیت علمی شامل نمیشدند.
دوم، حمایت از هنرهای غیرتجاری و هنرهایی را که در بازار آزاد قادر به بقا نیستند و نیازمند حمایت دولتی یا خیریه هستند، در دستور کار قرار داد [22]. در این دکترین، متخصصان نقش اصلی را در انتخاب و حمایت از کارهای با کیفیت ایفا میکردند. در کشورهایی نظیر انگلستان، متخصصانی که توسط شوراهای هنری براساس معیارها و استقلال آنها انتخاب میشوند، مسئولیت تضمین کیفیت فعالیتهای متقاضی حمایت دولتی را برعهده دارند [23] و [24] و در کشورهایی مانند آلمان [25] و فرانسه [26] مقامات عالیرتبه دولتی مسئول اولویتبندی یارانهها هستند که گاه با دخالتهای موردی نخبگان سیاسی همراه میشود. در هر دو مورد، نقش اصلی به عهده کارشناس است، از طریق توانایی او در شناسایی یک کار با کیفیت و گاهی با استفاده از کدهای پیچیده دسترسی.
در این الگو، نقش مخاطبان درنهایت تحتالشعاع کیفیت قرار دارد؛ معیاری که بهدلیل وجود جنبههای زیباییشناختی، اجتماعی و سیاسی آن که بهطور ذهنی و فردی متفاوت است، مورد بحث و جدل قرار دارد. برنامهریزان و تصمیمگیرندگان سیاستهای عمومی، به همراه منتقدان و بیشتر افرادی که به دنبال حمایت دولتی هستند، یک مجموعه حرفهای همگن را تشکیل میدهند که افرادی را که با ارزشهای سلسلهمراتبی مسلط همراستا نیستند، حذف میکنند [27] و [28] . بااینحال، الگوی برتریگزینی، در مواجهه با انتقاداتی چون خودارجاعی یا ذهنی بودن معیارهای کیفی، از بین نرفت، بلکه برعکس، شاهد تداوم این دکترین و ابزارهای نهادی مربوطه آن در دهههای بعد هستیم. بعضی از دلایل این تداوم عبارت است از:
الگوی دومی که به اجرا درآمد، دمکراتیزه کردن فرهنگی است که توجیه اصلی پشت سر اکثر پروژههای هنری و میراثی است. هدف اصلی آن، تسهیل دسترسی بیشترین تعداد از مردم به کالاها و خدمات فرهنگی با کیفیت است که بدون حمایت دولت، توسط بازار عرضه نمیشود. تحت این الگو، بیشتر سیاستهای فرهنگی از لحاظ بودجه و حضور سرزمینی، از دهه شصت تا آغاز بحران اقتصادی و کسریهای بودجهای، مشمول افزایش شدهاند [29]. شایان ذکر است که از ابتدای بحران، همه کشورها، بودجه فرهنگی خود را به یک شکل کاهش ندادهاند [30] و حتی برخی آن را افزایش دادهاند [31]. همبستگی بین سطح اقتصادی - اجتماعی با سرمایه فرهنگی و شیوههای مصرف فرهنگی، عامل شکست بسیاری از سیاستهای دمکراتیزه کردن فرهنگی و ایجاد ناعدالتیهای اجتماعی در بسیاری از برنامههایی است که از منابع عمومی تأمین میشود.
از نقطهنظر مشارکت مخاطب، انتقاد اصلی به این دکترین، جدایی بین پیشنهاد تولیدکننده یا تصمیمگیرندگان دولتی با تقاضای مصرف کننده است. مخاطبان هر آنچه را که مدیران هنری، سردبیران یا متصدیان پیشنهاد میکنند، بدون هیچ جایگزین دیگری جزء خروج از رویداد، بهصورت منفعلانه مصرف میکنند. نقش استراتژیهای بازاریابی و ارتباطات در این دکترین، گسترش پایگاه اجتماعی در بین مخاطبان است، بدون اینکه کیفیت به پایینتر از حداقل استاندارد، تنزل کند. در اینجا مأموریت واسطهها، انتقال محتوای فرهنگی در فضای اجتماعی به مؤثرترین شکل ممکن است. با وجود این، در بسیاری از کشورهای غربی، تعداد مخاطبان تولیدات فرهنگی در طول زمان نسبتا رشدی نداشته [32] [33] یا حتی تمایل به کاهش نشان دادهاند، زیرا جمعیت بسیاری از کشورها، متنوعتر و با منافع ناهمگونتر شده و درنتیجه پذیرش ذائقهای واحد، با چالش مواجه است.
الگوی بعدی که به لحاظ زمانی ظهور کرد، دمکراسی فرهنگی بود. این دکترین در دهه 1970، بهعنوان انتقادی ازسوی فعالان اجتماعی - فرهنگی و برخی متصدیان مستقل، در امتداد باور به شکست دو الگوی قبلی، مطرح شد. دمکراسی فرهنگی، فعالیتهای فرهنگی هر گروه اجتماعی را که در الگوهای برتریگزینی فرهنگی و دمکراتیزه کردن فرهنگ نامشروع و یا به جهت اقتصادی غیر سودآور تلقی میشدند به رسمیت میشناسد و به جلب حمایت برای آنها میپردازد [34].
فرض بر این است که هیچ محصول یا بیان فرهنگی برتری وجود ندارد که لازم باشد بهطور گسترده در میان مجموعهای از شهروندان، توزیع شود. در این فضا بود که گفتمان مشارکتی عمدتاً توسعه یافت؛ بهویژه در مورد اَشکال هنری که توجه به آنها تا آن زمان در میان شهروندان و مقامات سیاست فرهنگی چالشبرانگیز بود. تحت این الگو، جدایی بین عرضه و تقاضا بیمعنا شده و مرزهای سنتی تولید و مصرف فرهنگی رو به زوال میرود.
در اواخر دهه 1980، در چارچوب بحث در مورد حفظ تنوع فرهنگی و حمایت از حقوق فرهنگی، هدف دمکراسی فرهنگی مجدداً توسعه یافت و بهعنوان الگویی مرتبط با مفهوم توسعه فرهنگی در سراسر جهان گسترش یافت. این الگو، نهتنها توانست بر انتقادات مربوط به رویکرد سلسلهمراتبی و یکسانسازی در الگوی دمکراتیکسازی فرهنگی، غلبه کند، بلکه در مواجهه با رویکرد جهانی شدن اقتصادی فرهنگ نیز مؤثر بود [34] و توأمان جایگزینی برای دمکراتیزهکردن و جهانیسازی اقتصادی فرهنگ ارائه داد. در سالهای اخیر، دمکراسی فرهنگی با ظهور رویکرد «مجامع فرهنگی» از تفسیر جدیدی استقبال کرده است [36] و [37]. هدف اصلی آن تأکید بر توانمندسازی شهروندان بهعنوان افراد فعال و ذینفع در سیاستهای عمومی است [38] که این امر را با ارزش دادن به تصمیمات جمعی گروهها و شهروندان فعال محقق میکند.
انتقاد از دمکراسی فرهنگی را میتوان به دو دسته استدلال متمایز تقسیم کرد:
اولین نقد مربوط به محدودیتهای گفتمانی آن است که دلیلش، دشواری بسیار در تغییر مأموریت و عملکرد بسیاری از نهادهایی است که همچنان به سمت الگوهای برتریگزینی و دمکراتیزه کردن گرایش دارند.
نقد دوم نیز، این ایده را بیان میکند که دمکراسی فرهنگی، به نسبیگرایی منجر میشود؛ ازآنجاکه دسترسی بدون گزینش سلسلهمراتبی به هر نوع اثر خلاقانه، در نگاه برخی به معنای سطحی شدن هنر و تهی شدن از هرگونه ارزشی تلقی میشود.
الگوی اقتصاد فرهنگی در دهه 1970 بهعنوان یک حوزه علمی ظهور کرد، اما به آرامی در طول دهه 1980 با مشروعیتبخشی به اصطلاح «صنایع فرهنگی» که پیشتر بهویژه توسط مکتب فرانکفورت طرد شده بود [39]، مورد توجه قرار گرفت [40]. این دکترین بر تأثیر اقتصادی مستقیم بخش فرهنگی و عوارض جانبی آن تمرکز دارد که بهطور سنتی بیشتر بهعنوان یک حوزه هزینهبر تلقی میشد. اقتصاد فرهنگی همچنین تلاشی برای توجیه حمایت دولتی از اقدامات فرهنگیِ کم مخاطب است، اما این الگو در پایان دهه 1990 و آغاز قرن بیست و یکم، به شدت با ظهور اقتصاد خلاق [41] و [42] و توسعه جهانی استراتژی شهرهای خلاق [43] [44]، تقویت شد. اقتصاد خلاق، فرمولبندی جدیدی از الگوی اقتصاد فرهنگی است. بسیاری از کشورها، با پیشگامی بریتانیا، رویکرد حمایت از هنرهای اصلی و فعالیتهای میراث فرهنگی را به سمت دستاوردهای استعداد انسانی که تولید کننده حقوق مالکیت فکری هستند، تغییر دادند. با این کار، این بخش به مجموعه وسیعی از صنایع خلاق گسترش یافت که لزوماً در دیدگاه سابق دمکراتیکسازی فرهنگی و توسعه فرهنگی، مشروع تلقی نمیشدند [45] [46]. نقش مخاطبان در الگوی اقتصاد فرهنگی و خلاق با نقش آنها بهعنوان مصرفکنندگانی که کسبوکارها را از نظر مالی دوام میبخشند، چه بهطور مستقیم یا غیر مستقیم، مرتبط است.
مأخذ: همان.
شکل 2. مردم و الگوهای چهارگانه مشارکت در حکمرانی فرهنگ
مأخذ: همان.
همزیستی همزمان این الگوها در دنیای معاصر، منجر به سیاستهایی فرهنگی میشود که دارای نوعی پیچیدگی از منظر تفسیری هستند. هر الگو، مشارکت شهروندان را از منظر متفاوتی در نظر میگیرد. بنابراین در کاربرد عملی، شاهد برخی تعارضات و نیز همگراییها بین دکترینها هستیم، همانطور که در بخشهای همپوشان شکل بالا قابل رؤیت است. در هر صورت، دمکراسی فرهنگی نقش اصلی را در مشارکت فعال شهروندان ایفا میکند، اگرچه در بخشهای همپوشان میتوان تضاد موجود در طیف جهتگیریهای مشارکتی را مشاهده کرد (از مصرف استاندارد تا مصرف کننده فعال و ؛ از مخاطبان در بند تا مشارکت در تأمین مالی جمعی).
الگوی برتریگزینی، بهندرت به مشارکت علاقهمند است، مگر زمانی که ایده هنری بهعنوان بخشی از آزمایش خود، بدان نیاز داشته باشد. دمکراتیکسازی فرهنگی، با مأموریت خود برای ارائه گزینههای برتر به همه، تلاش میکند نهتنها مخاطبان بزرگتر، بلکه تنوع رو به رشدی از آنها را، عمدتاً از طریق آموزش و کمپین (پویش)های بازاریابی جذب کند. او به دنبال مصرفکنندگانی منفعل برای طرحهای فرهنگی از پیش تعریفشده است، اما بهدلیل دشواری جذب مخاطبان جدید، نتیجه آن مخاطبانی در بند و درونزاست. درعینحال، این مخاطبان در بند، دوام اقتصادی بسیاری از مدلهای کسبوکار را که توسط الگوی اقتصاد خلاق هدایت میشوند، تضمین میکنند. بااینحال، در مواجهه با دشواری جذب مخاطبان مختلف، بسیاری از امکانات ایجاد شده برای پاسخگویی به اهداف دمکراتیکسازی فرهنگی، درنهایت به ارائه برنامههای محبوبی میپردازند که از اقتصادیترین مدلها فاصله چندانی ندارند. با وجود این، الگوی اقتصاد خلاق فقط به دنبال مصرفکنندگان منفعل نیست، بلکه به دنبال مصرفکنندگان فعال جدیدترین ابزارهای فناورانه است؛ زیرا مشارکت جهت رقابت در بازارهای فرهنگی و همچنین جهت ایجاد فضای جدید برای شیوههای خلق و تولید مشترک، ضروری است.
یکی دیگر از فضای همگرایی بین این الگوهای متنوع، احیای ناشی از تأمین مالی جمعی است. از منظر دمکراسی فرهنگی، این امر، موجب شنیده شدن صداهای متکثر میشود و اجتماعات اساسی آنها را تغذیه میکند. از منظر اقتصاد فرهنگی، امکان گسترش پایداری مالی، با توجه به غلبه سرمایهگذاری جمعی مبتنیبر پاداش، بر سرمایهگذاری جمعی مبتنیبر سهام یا اهدای خالص، عمدتاً در پروژههای کوچک وجود دارد [47]. همچنین این امکان وجود دارد که پتانسیل بازار آن را آزمایش کرده و ابتکارات محلی را به جوامع مجازی بزرگتر تبدیل کند. درنهایت، از نظر استراتژی دمکراتیزه کردن فرهنگ، این امکان فراهم میشود که مخاطبان وسیعتری جذب شوند.
ازسویدیگر، در زمینه ترویج رفتار مصرفکنندگی فعال، دکترینهای دمکراسی فرهنگی و اقتصاد خلاق، با یکدیگر همپوشانی دارند. امکان تبدیل یک آرزوی خلاقانه به واقعیتی ملموس، سبب انتقال حس استقلال به افراد و جوامع میشود و درعینحال دامنه ابرازهای فرهنگی را گسترش میدهد. این امر به لطف برنامههای فناورانه ناشی از اقتصاد خلاق که در آن تعامل و مشارکت در مرکز زنجیرههای ارزش جدید قرار دارد، امکانپذیر است.
بنابراین، هرچند مشارکت برای دستیابی به اهداف دمکراسی فرهنگی حیاتی است، معانی مختلف مشارکت (از مشارکت انجام گرفته توسط مخاطبان انتقادی یا مصرفکننده فعال، تا مصرفکنندگان غیرفعال و در بند) و استفاده از آن توسط هریک از دکترینها، نشاندهنده ترکیبی بودن (هیبریداسیون) استراتژیهای معاصر است. تنش بین رویکردهای ایدئولوژیک، بدون اینکه هیچکدام در موقعیت سلطه قرار بگیرند، تناقضات موجود در مبارزه برای تعیین دستور کار سیاسی را توضیح میدهد.
روش پژوهش حاضر، کیفی است، روشی که امکان بررسی عمیق موضوع و کشف ابعاد پنهان را فراهم می آورد. در بخش گردآوری داده، تکیه بر بیانات مقام معظم رهبری (دام ظله العالی) بوده و در بخش تحلیل داده از روش تحلیل مضمون، استفاده شده است. تحلیل مضمون، روشی برای شناخت، تحلیل و گزارش الگوهای موجود در داده های کیفی است. این روش، فرایندی برای تحلیل دادههای متنی است و دادههای پراکنده و متنوع را به دادههایی غنی و تفصیلی تبدیل میکند. به طور کلی تحلیل مضمون روشی است برای الف) دیدن متن؛ ب) برداشت و درک مناسب از اطلاعات ظاهرا نامرتبط؛ ج) تحلیل اطلاعات کیفی؛ د) مشاهده نظام مند [47].
در این راستا، مجموعه بیانات معظم له در موضوع فرهنگ عمومی، مردمسالاری دینی، حکمرانی فرهنگ، تحلیل فرهنگی کشور و سایر موضوعات مرتبط طی سالهای زعامت ایشان (1369 تا کنون) مطالعه شده و با توجه به فیشهای جمع آوری شده، با تشکیل شبکه مضامین و احصای مضامین پایهای، سازمان دهنده و فراگیر، تلاش شد تا الگوی مورد نظر تدوین گردد. جدول کامل فیشهای گزینش شده و مورد استفاده در الگوی نهایی، در پیوست گزارش ارائه شده است.
لازم به ذکر است در شروع صورتبندی یافتهها، از یک چارچوب مقدماتی سه لایهای به صورت پیشفرض استفاده شده و در ادامه، صورتبندی مضامین ذیل این چهارچوب دنبال شده است. در این چارچوب، عالیترین سطح هر سیاستگذاری، از لایه مبانی شروع میشود. در مرحله بعدی، دکترین سیاستی در نسبتی مستحکم و معنادار با مبانی، تبیین میشود و در آخرین مرحله، سیاستها، مبتنیبر چارچوب دکترین سیاستی، استخراج شده و تفصیلدهنده آنها هستند.
پژوهشگران متعددی، کوشیدهاند تا مطالب دخیل در یک سیاست را کشف و تدوین کنند [48]، [49]، [50] و [51]. اما در این میان، شفریتز و بُریک از صاحب نظران عرصه مدیریت و سیاستگذاری عمومی در فصل ششم از کتاب سیاستگذاری عمومی در ایالات متحده امریکا، ذیل عنوان رهیافت دکترینی به سوی شناخت سیاستگذاری عمومی، طرحی سه لایه از الگوی سیاستی ارائه میدهند و بهترین راهکار در سیاستگذاری عمومی را رویکرد دکترینال (رهیافت اصولی)، معرفی میکنند. در توضیح این مطلب چنین آمده که دکترین عبارت است از: تصمیمی واسطهای میان فلسفه و سیاست. فلسفه همواره در ابتدا میآید و دکترین از آن ناشی میشود و درنهایت سیاست نیز مترتب بر آن دو، حاصل میشود. دکترین، رهیافت عملیاتی یک دولت یا هر سازمانی، در زمینه توسعه امور است؛ بدین معنا که دکترینها، مفاهیم پذیرفتهشدهای هستند درباره اینکه کارها چگونه باید صورت بگیرد. دکترین، فلسفه را که اغلب ابهامآمیز و نظری است، اخذ کرده و عملیاتی میکند، تا نهایتاً از دل آن، سیاستهایی خاص استخراج شود. به تعبیر دیگر، دکترین تعیینکننده سیاست است و یک سیاست عمومی، عبارت است از اجزای زیر مجموعهای از یک دکترین حاکم و تمامی سیاستهای عمومی ریشه در یک دکترین مشخص دارند. در چارچوب چنین تصویری، اندیشیدن در هر دو جهت امکانپذیر است. اگر شما سیاست را بدانید، معمولاً میتوانید تصور کنید از کجا و چگونه ریشه گرفته است. اگر هم فلسفه را بدانید، معمولاً میتوانید سیاستهای ناشی از آن را پیشبینی کنید [52]. بنابراین به جهت شماتیک، الگوی سیاستی، هرمی است که قاعده آن، فلسفه یا مبانی سیاستی است. در لایهای بالاتر، دکترین سیاستی قرار میگیرد و در لایه سوم نیز، سیاستها و راهبردها جایابی میشوند.
مأخذ: فصل ششم از کتاب سیاستگذاری عمومی در ایالات متحده امریکا نوشته شفریتز و بُریک
چارچوب پژوهش حاضر استخراج و ساخت الگو مبتنی بر منظومه انقلاب اسلامی است. از آنجاکه عمده این منظومه، در بیانات رهبر معظم انقلاب در طول سالیان متمادی، تجسد یافته، بنابراین گردآوری داده در پژوهش حاضر بر این اساس، بنا گذاشته شده است. نکتهای که به جهت روشی قابل ذکر است، در مرحله صورتبندی لایه دوم و سوم (دکترین و سیاستها)، بعد از استخراج مضامین سیاستی مقدماتی در مرحله مضامین پایهای و تدوین سیاستها در مرحله مضامین سازماندهنده، صورتبندی مضامین فراگیر، ما را به کشف دکترین سیاستی مورد نظر هدایت کرد. به عبارتی فرایند پژوهشی ما، عکس ترتیب روال سیاستگذاری است و ابتدا سیاستها استخراج میشوند و سپس با نگاهی جامع و مقولهساز، تفصیل دکترین سیاستی روشن میشود. البته در کنار بیانات مقام معظم رهبری، در برخی موارد، اسناد سیاستی و تقنینی مرتبط، مورد استفاده قرار گرفته است.
جدول داده های خامی که استخراج سیاستها و مقوله بندی آنها برای تحصیل دکترین مورد نظر، براساس آنها انجام گرفته، در پایان گزارش به عنوان پیوست، ضمیمه شده است.
|
مضمون فراگیر (دکترین) |
مضمون سازماندهنده (سیاست مستخرج) |
مضمون پایهای (مضمون سیاستی) |
کدها (داده سیاستی) |
|
ایجاد بستر حمایت و پشتیابنی هوشمند |
تمایزبخشی در الگوی پشتیبانی از ظرفیتهای مردمی متناسب با سوابق، دغدغه و میزان خدمات انجام گرفته و توسعه حداکثری حمایت از ظرفیتهای مردمی مستقل و ارزشی
|
تمایز بخشی در تعامل با شخصیتهای فرهنگی بر اساس سوابق و خدمات به نظام اسلامی |
-فرض کنید که یک شخصیّت فرهنگی هست که همه عمر خودش را در راه انقلاب گذاشته، یک شخصیّت فرهنگی هم هست که هر وقت توانسته به انقلاب نیش زده؛ شما رفتارتان با این دو نفر چهجور است؟ شما که مسئول دولتی هستید یا مسئول فرهنگی هستید یا مسئول وزارت مثلاً ارشاد هستید یا وزارت علوم هستید یا سازمان تبلیغات اسلامی هستید - فقط مخصوص کارهای دولتی نیست، دیگران هم همینجور هستند- یا صداوسیما، رفتار شما و برخورد شما با این دو آدم چهجور است؟ این خیلی مهم است. آن کسی که عمرش را در خدمت انقلاب و در خدمت دین بوده، آیا این [طور] است که مورد تکریم و ترجیح شما باشد، نسبت به آن کسی که در همه عمرش حالا یک قدم [هم] در راه دین و انقلاب که برنداشته، گاهی اوقات ضربه هم زده، نیش هم زده؟ 1395/06/03. |
|
الگوی حمایت از توسعه مجموعههای خودجوش و مستقل مردمی بر اساس توجه به ارزشهای انقلاب اسلامی |
- مجموعههای خودجوش مردمی که کار فرهنگی میکنند -که الان در سرتاسر کشور هزاران مجموعه خودجوش مردمی هست که دارند خودشان کار میکنند، خودشان فکر میکنند، خودشان تلاش میکنند و کار فرهنگی میکنند- روزبهروز باید توسعه پیدا کنند؛ دستگاههای دولتی باید به اینها کمک کنند. دستگاههای دولتی، آنهایی که مربوط به فرهنگند، به جای اینکه آغوش خود را به روی کسانی که نه اسلام را قبول دارند، نه انقلاب را، نه نظام اسلامی را، نه ارزشهای اسلامی را [باز کنند]، آغوش خود را به روی بچّه مسلمانها، به روی جوانهای مؤمن، به روی بچّههای انقلابی، به روی بچّههای حزباللّهی باز کنند، 1395/01/01. |
||
|
لزوم عدم مغایرت با ارزشهای اسلامی در پذیرش کار فرهنگی |
- بعضیها کار فرهنگی را در داخل دانشگاه با کنسرت و اردوهای مختلط اشتباه گرفتهاند؛ خیال میکنند کار [فرهنگی این است]؛ میگویند باید دانشجو شاد باشد! شاد بودن برای هر محیطی چیز خوبی است امّا چهجوری؟ به چه قیمتی؟ 1394/08/20. |
||
|
طراحی نظام اولویتها بر محور انتخاب پیشرانهای فرهنگی اثرگذار با نگاهی ویژه به مقوله تولید محتوا در نظام پشتیبانی و پرهیز از ایجاد و توسعه کارهای فرهنگی کم اثر و صوری
|
اولویتگذاری حمایت ستادی نسبت به کارهای فرهنگی ارزشی و تأثیرگذار |
-در همه شعبههای فرهنگی - چه در موضوع کتاب، چه در کارهای هنری، چه در مؤسسات فرهنگی – جهتگیریها را انقلابی و اسلامی قرار بدهید. اولویتها را در اینجا هم ملاحظه کنید، چون منابع بالاخره محدود است. ... با توجه به محدودیت منابع، نگاه کنید ببینید اولویتها چیست. .... که اگر این چیزها در کار فرهنگ مورد توجه قرار بگیرد، با توجه به نگاهی که ما در زمینه فرهنگ داریم، اینها اولویت خواهد داشت؛ یعنی اینها تأثیراتش بیشتر خواهد بود. بله، اینها را باید دنبال کنید تا انشاءاللَّه تحقق پیدا کند،1390/06/06. |
|
|
ضرر کارهای تشریفاتی و نمایشی در فرهنگ و لزوم حرکت به سمت کارهای محتوایی و اصیل |
-در زمینههای فرهنگی، دنبال کارهای تشریفاتی و ویترینی نباشید. نمایش دادن کار فرهنگی، نه اینکه فایدهای ندارد؛ ضرر هم دارد. در زمینه فرهنگ باید دنبال کارهای محتوایی و اصیل و واقعی رفت، که امروز نیاز عمدهی کشور هم این است،.1389/06/08. |
||
|
برجستگی امر تولید فرهنگی در میان سایر فعالیتها |
- بنابراین در کار فرهنگی باید دنبال چه باشیم؟ دنبال تولیدات، 1389/06/08. |
مأخذ: نگارنده
در این قسمت، همانطور که گذشت اندیشه و آرای مقام معظم رهبری (دام ظله) در دوران زعامت ایشان مورد مطالعه قرار گرفت و با فیشبرداری از بیانات مرتبط با موضوعاتی چون فرهنگ عمومی، مردمسالاری دینی، مشارکت فرهنگی، حکمرانی فرهنگ و سایر موضوعات دخیل در عنوان پژوهش [53] و سپس تحلیل مضامین استخراج شده، الگوی بالادستی مردمیسازی فرهنگ عمومی در سه لایه مبانی، دکترین سیاستی و سیاستهای مورد نظر تدوین گردید.
در اولین بخش از الگوی سیاستی، مبانی مورد نظر در سیاستگذاری مورد طرح قرار میگیرد. مبانی، گزارههایی پایهای مبتنیبر استخراج واقعیتهای اساسی مرتبط با موضوع مورد نظر است و سعی میکند این مسیر را با نظر به ابعاد مختلف عالم واقع ذیل نگاههای هستیشناسانه، جامعهشناسانه، انسانشناسه و ... دنبال کند. بنابراین مبانی مربوط به موضوع مردمیسازی فرهنگ عمومی به شرح زیر است:
بازیگران و نقشآفرینان موجود در زیستبوم فرهنگ عمومی، در چند لایه قابل تقسیم و تفکیک هستند. برای هرکدام از لایهها در نسبت با مردمیسازی فرهنگ نیاز به طراحی الگوی متفاوتی است. بازیگران نهادی و سازمانی دارای مسئولیت و مأموریت و نیز نوع این مأموریتها و اقدامات مقتضی در قبال هر لایه نیز متفاوت است. برای مثال، الگویی که گروه هدفش، کنشگران میدانی مردمی عرصه فرهنگ بوده، با الگویی که هدفش بخش مردمی میانی است، از حیث صاحبان مسئولیت و نوع مأموریت آنان، یکسان نیست. بهعلاوه، اگر عرصه فرهنگ موضوعی را به زیرعرصههای موضوعی همچون اخلاق اجتماعی، تفکیک کنیم، بسته به اینکه وضعیت موجود آن زیرعرصه به جهت بلوغ و شکلگیری بازیگران لایهای یا عدم بلوغ و فقدان وجود لایهای خاص از بازیگران، در چه نقطهای از فرایند مردمیسازی قرار دارد، طراحی الگوی مقتضی در وضعیت فعلی آن متفاوت از سایر زیرعرصهها خواهد بود. بهصورتکلی، لایههای بازیگران و نقشآفرینان در زیستبوم فرهنگ عمومی به شرح زیر است:
دکترین سیاستی، پل ارتباطی بین مبانی و سیاستهاست و بدون التفات به آن، تعریف سیاستها بهصورت منسجم و جامع ممکن نخواهد بود. بهبیاندیگر، دکترین تعیینکننده سیاست است و یک سیاست عمومی، عبارت است از اجزای زیرمجموعهای از یک دکترین حاکم. دکترینها، مفاهیم پذیرفتهشدهای هستند درباره اینکه کارها چگونه باید صورت بگیرد. مردمیسازی فرهنگ، عنوانی اجمالی برای دکترین مربوط به مشارکت در عرصه فرهنگ عمومی جمهوری اسلامی ایران است. این عنوان، به جهت اجمال، نیاز به تبیین و تفصیل دارد. در این خصوص، تفصیل آن در راستای تحقق الگوی حکمرانی مردم پایه و مشارکتی، شامل چهار زیربخش است:
راهبری و هماهنگسازی عرصه فعالیتهای فرهنگی بر پایه خلق میدان، گفتمانسازی مشارکتی و جبههسازی از همه ظرفیتها.
در شکل 5، نمایی از بالا به هرم الگوی سیاستی بالادستی مردمیسازی فرهنگ نمایش داده شده است. چهار سطح کلی در شکل، عبارتاند از: مبانی، دکترین سیاستی، سیاستها و غایات. آنچه در این شکل، با تمرکز ویژه ای، به تصویر کشیده شده، عناصر مربوط به دکترین سیاستی است که عملاً در چهار برش اصلی فوقالذکر جانمایی شدهاند.
پیشتر در بخش ادبیات نظری، چهار دکترین تبیین شد. در اینجا لازم است تا تبیینی در مقایسه دکترین مردمیسازی فرهنگ عمومی با آنها انجام گیرد تا در سایه این تمایزها، دکترین مربوطه روشنتر شود.
اولین دکترین به دنبال برتریگزینی و کیفیسازی تولیدات فرهنگی بود. این دکترین پس از جنگ جهانی دوم، تلاش کرد تا دو چالش مهم در حکمرانی فرهنگ را حل کند:
یکی اینکه امکان اعمال معیارهای کیفی، فارع از فشارهای سیاسی را فرهم آورد که درنتیجه آن حفاظت از آزادی بیان از شعارهای مربوط به این دکترین بود.
دوم اینکه از هنرهای غیرتجاری که قادر به رقابت در بازار آزاد نیستند، حمایت کند. در این دکترین، متخصصان نقش اصلی را در انتخاب و حمایت از کارهای با کیفیت ایفا میکردند. بنابر روایت موجود، در کشورهایی نظیر انگلستان، متخصصانی که توسط شوراهای هنری براساس معیارها و استقلال آنها انتخاب میشوند، مسئولیت تضمین کیفیت فعالیتهای متقاضی حمایت دولتی را برعهده داشتند [23]و [24] در کشورهایی مانند آلمان [25] و فرانسه [26] مقامات عالیرتبه دولتی مسئول اولویتبندی یارانهها بودند. در این الگو، عمده توجه به تولید آثار فاخر بود و نقش مخاطبان درنهایت تحتالشعاع کیفیگزینی آثار قرار داشت. برنامهریزان و تصمیمگیرندگان سیاستهای عمومی، به همراه دریافتکنندکان حمایتهای دولتی و نیز منتقدان همسو، مجموعه حرفهای همگنی را تشکیل میدادند که افرادی را که با ارزشهای سلسلهمراتبی مسلط همراستا نیستند، حذف کنند [27]و [28].
با این توضیحات، دو نکته تمایز اصلی بین این دکترین و دکترین مردمیسازی فرهنگ عمومی، قابل بیان است:
یکی توجه دکترین مردمیسازی به سطوح مختلف کیفیت کار فرهنگی و کمک به خلق میدان یا مسامحتاً بازار برای آنها در عین بسترسازی برای توانمندی بیشازپیش آنها و به تعبیری کیفیتافزایی است. به تعبیری، در دکترین مردمیسازی، کشف استعدادها و ظرفیتهای بالقوه، عنصر مهمی است و با صِرف گزینش کار کیفی و حمایت مادی از آن، تفاوتی اساسی دارد. نکته دیگر تمایز مردمیسازی، عدم اعتنا به راهبرد ایجاد حلقههای بسته سلسلهمراتبی است چراکه به راهبرد حفظ و ارتقای اقبال عمومی به ارزشهای نهادینه شده در سایه میدان دادن به دغدغههای مردمی، باور دارد.
دکترین دومی که به اجرا درآمد، دمکراتیزه کردن فرهنگی بود که هدف اصلی آن تسهیل دسترسی بیشترین تعداد از مردم به کالاها و خدمات فرهنگی با کیفیت است که بدون حمایت دولت، توسط بازار عرضه نمیشود. تحت این الگو، بیشتر سیاستهای فرهنگی از لحاظ بودجه و حضور سرزمینی، از دهه شصت میلادی تا آغاز بحران اقتصادی و کسریهای بودجهای، مشمول افزایش شدهاند [29] اما همبستگی بین سطح اقتصادی - اجتماعی با سرمایه فرهنگی و شیوههای مصرف فرهنگی، عامل شکست بسیاری از سیاستهای دمکراتیزه کردن فرهنگی و ایجاد ناعدالتیهای اجتماعی در بسیاری از برنامههایی شد که از منابع عمومی تأمین میشدند. از نقطهنظر مشارکت مخاطب، ویژگی اصلی این دکترین، جدایی بین پیشنهاد تولیدکننده یا تصمیمگیرنده دولتی با تقاضای مصرفکننده است. به این معنا که مخاطبان هر آنچه را که مدیران هنری، سردبیران یا متصدیان پیشنهاد کنند، بهصورت منفعلانه مصرف میکنند. نقش استراتژیهای بازاریابی و شبکههای توزیع در این دکترین، گسترش پایگاه اجتماعی در بین مخاطبان است. در اینجا مأموریت واسطهها، انتقال محتوای فرهنگی در فضای اجتماعی به مؤثرترین شکل ممکن است. بنابراین، عمده حمایتهای دولت و یارانههای فرهنگی، متوجه شبکه توزیع بوده، چراکه دغدغه اصلی سهولت دسترسی است. این دکترین با ایجاد تدریجی تنوع فرهنگی در جوامع، نسبتاً به شکست انجامیده است. یکی از نقاط تمایز مردمیسازی فرهنگ عمومی نسبت به این دکترین، عدم اعتقاد به یکسانسازی فرهنگی و ایجاد بازار حاکمیتی است؛ بازاری که در آن حاکمیت سعی در توزیع حداکثری آثار تولیدشده توسط اشخاص و مجموعههای منتسب به خودش را دارد. نقطه تمایز دیگر اینکه در دکترین دمکراتیزه سازی، مردم نهایتاً نقش مصرفکننده خوب را داشته و انتخاب آنها از سر انفعال و بستهبودن بازار خواهد بود، اما در رویکرد مردمیسازی، شهر مظهر جوششهای متنوع مردمی است و شاخصه شهروند تراز، شهروند مولد و موثر فرهنگی است. به عبارتی جامعه تقسیم به دو بخش اقلیت تولیدکننده کارگزار حاکمیت و اکثریت مصرفکننده در بند، نمیشود و هر کسی به فراخور توانایی و دغدغه خود، زمینه را برای اثرگذاری فرهنگی در چارچوب هنجارهای اجتماعی، باز میبیند.
الگوی بعدی، دکترین دمکراسی فرهنگی بود که به لحاظ زمانی در دهه 1970 بهعنوان انتقادی ازسوی فعالان اجتماعی - فرهنگی و برخی متصدیان مستقل، به دو الگوی قبلی مطرح شد. دمکراسی فرهنگی، فعالیتهای فرهنگی هر گروه اجتماعی را که تا قبل از این، نامشروع تلقی میشدند به رسمیت میشناسد و به جلب حمایت برای آنها میپردازد [34]. در این دکترین، فرض بر این است که هیچ محصول یا بیان فرهنگی برتری وجود ندارد که لازم باشد بهطور گسترده در میان مجموعهای از شهروندان، توزیع شود. در این فضا بود که گفتمان مشارکتی عمدتاً توسعه یافت. تحت این الگو، جدایی بین عرضه و تقاضا بیمعنا شده و مرزهای سنتی تولید و مصرف فرهنگی رو به زوال میرود. در اواخر دهه 1980، این دکترین، با شعار حفظ تنوع فرهنگی و حمایت از حقوق فرهنگی در سراسر جهان گسترش یافت. هدف اعلامی آن تأکید بر توانمندسازی شهروندان بهعنوان افراد فعال و ذینفع در سیاستهای عمومی بوده که این امر را با ارزش دادن به تصمیمات جمعی گروهها و شهروندان فعال محقق میکرد. نقطه متمایز اساسی دکترین مردمیسازی در نسبت با الگوی سوم، تکیه بر توانمندسازی شهروندان و ایجاد تنوع فرهنگی، عبارت از برخورداری از جهتگیری ارزشی و توجه به ارتقای مراتب و سطوح فرهنگی جامعه در سیاستگذاری است. به بیان روشن، دکترین مردمیسازی در بستر تقدم ارزشها و اعتلای آنها در جامعه معنا میشود و راهبرد حاکمیت برای این امر، تکیه بر احساس تعلق جامعه به ارزشها و بسترسازی برای تبلور این احساس است. بهعبارتدیگر، تنوع و مراتب فرهنگی جامعه در پیوند با وحدت اصولی و هویتی آن، ظهور کرده و حاکمیت هم در کنار آحاد و به نمایندگی از آنها به پاسداری از گفتمان وحدت در عین کثرت، اقدام میکند.
آخرین دکترین یعنی اقتصاد فرهنگی در طول دهه 1980 به آرامی با مشروعیتبخشی به اصطلاح صنایع فرهنگی، مورد توجه قرار گرفت [40]. این دکترین، بر تأثیر اقتصادی مستقیم بخش فرهنگی و عوارض جانبی آن تمرکز دارد که بهطور سنتی پیشتر بهعنوان یک حوزه هزینهبر تلقی میشد. در پایان دهه 1990 و آغاز قرن 21، با ظهور اقتصاد خلاق [41] [42]و توسعه جهانی استراتژی شهرهای خلاق [43] [44]، این الگو تقویت شد. بسیاری از کشورها، با پیشگامی بریتانیا، رویکرد حمایت از حوزه فرهنگ و هنر را به سمت دستاوردهای استعداد انسانی که تولیدکننده حقوق مالکیت فکری هستند، تغییر دادند. نقش مخاطبان در این الگو، بهعنوان مصرفکنندگانی است که کسبوکارها را از نظر مالی دوام میبخشند. در وجه تمایز مردمیسازی فرهنگ میتوان گفت در عین توجه به افزایش سهم فرهنگ از اقتصاد، اما اقتصاد را ابزار دانسته و توسعه، رفاه را در بستر جهتگیری فرهنگی و تعالی اجتماعی میداند. به همین جهت، الگوی مردمیسازی فاصله روشنی از الگوی بازاری دارد و سعی میکند با ایجاد توازن هدفمند بین بخش انتفاعی و غیرانتفاعی از طریق اعمال رویکرد تنظیمگری ارزشمدار نسبت به فعالیتهای بخش خصوصی و نیز اولویت تسهیلگری نسبت به جریان موسوم به حلقههای میانی و بخش غیرانتفاعی این مهم را تحقق بخشد. مضافاً اینکه سهم مردم از مشارکت فرهنگی را تولید و مصرف توأمان و نه مصرفکنندگی صرف میداند.
در مقایسهای کلی، الگوهای حکمرانی مشارکتی در دنیا با الگوی حکمرانی مردمی و دکترین مردمیسازی، دو تفاوت اساسی وجود دارد: یکی در سپردن امور و دیگری اصرار بر ایجاد حرکت عمومی است. جهت توضیح بیشتر، در حکمرانی مشارکتی، عمده جهتگیری، رسیدن به اجماع بین ذینفعان است، اما در حکمرانی مردمی، صحبت از واسپاری حداکثری امور از بخش حاکمیت به سایر بخشها میشود. همینطور در حکمرانی مشارکتی، تمرکزی بر حضور همه ذیربطان مردمی و نهایتاً ایجاد جریان عمومی نیست، اما در حکمرانی مردمی، این امر، از مقومات مهم است.
بنابراین، حکمرانی مردمی عبارت است از: «حضور اندیشه، اراده و نیروی عموم مردم در عرصه حکمرانی با هدف سپردن بیشینه امور در ساحتهای شناسایی، تصمیمگیری، اجرا و ارزیابی به آنها» و در همین راستا، مردمیسازی فرهنگ، به معنای «طراحی سازوکارها و فرایندهای لازم جهت تحقق و تأمین حضور مردم در ساحتهای مختلف حکمرانی فرهنگ است».
جدول 8. مقایسه مردمیسازی با سایر دکترینها
|
مؤلفهها دکترین |
نقش مردم |
نقش حاکمیت |
ایده اصلی |
|
برتری گزینی |
مشارکت نخبگانی و پیروی عمومی |
گزینش کیفی و حمایت از آنها |
فرهنگ حاکمیتپایه و نخبگانی |
|
دموکراتیزه کردن فرهنگ |
اقبال به استفاده |
تسهیل دسترسی حداکثری |
یکسانسازی فرهنگی |
|
دموکراسی فرهنگی |
تولید خرده فرهنگی |
حفاظت از خرده فرهنگها |
تنوع فرهنگی |
|
اقتصاد فرهنگی |
خریداری در بازار |
کمک به تشکیل بازار و تکمیل آن |
رشد اقتصادی |
|
مردمیسازی فرهنگ |
مشارکت در حکمرانی |
کمک به بلوغ نهاد اجتماعی (مردم) |
حکمرانی مردمی |
شکل 5.نگاه از بالا به هرم الگوی سیاستی بالادستی مردمیسازی فرهنگ عمومی
بعد از اینکه دکترین سیاستی مربوطه تبیین شد، حال میتوان برای هرکدام از زیردکترینهای مطرح شده، به استخراج و بیان سیاستهای مورد نظر اقدام نمود. بنابراین در ادامه، چهار دسته سیاستی، براساس چهار زیردکترین هویتبخشی و مسئولیتسپاری، توانمندسازی نهادی، پشتیبانی و حمایت هوشمند و نهایتاً راهبری و هماهنگسازی، به تفصیل تبیین خواهد شد.
در این بخش، سیاستهای مربوط به زیردکترین هویتبخشی و مسئولیتسپاری مبتنی بر سه عنصر اساسی کشف ظرفیتها، اعتباربخشی و میدان سپاری تشریح خواهد شد:
زیردکترین توانمندسازی، شامل سه عنصر اصلی میباشد: ایجاد دسترسی اطلاعاتی-ارتباطاتی، ارتقای دانش و مهارتها و تجهیز شناختی. بر این اساس، سیاستهای مندرج عبارتند از:
پشتیبانی و حمایت هوشمند، عنوان سومین زیردکترین مربوط به مردمیسازی فرهنگ است که از سه عنصر تسهیلگری، تنظیمگری و مصونیتزایی تشکیل شده است. سیاستهای ذیل این زیردکترین، عبارتند از:
آخرین زیردکترین سیاستی مردمیسازی فرهنگ، عبارت است از راهبری و هماهنگسازی که ذیل آن سه عنصر اساسی، تعریف شده است: گفتمانسازی، جبه هسازی و خلق میدان. با این توصیف، سیاستهای ذیل این بخش بدین قرار است:
مردمیسازی، ازجمله تعابیری است که در فضای سیاستی و تقنینی و در مطالب رسمی و غیررسمی امروز ایران، بسیار مورد استفاده است. برای نمونه، در برنامه هفتم پیشرفت، 9 بار این اصطلاح بهکار رفته که 3 بار از آن، در فصل هفتم (فرهنگ عمومی) است. استفاده از تعابیری چون مردمیسازی و بهطورکلی بهرهگیری از ادبیات مشارکت مردمی در اسناد رسمی، در صورتی است که هنوز طراحی و تدوین الگوهای مربوط به آن در حاکمیت و همینطور فضاهای علمی - اندیشهای، پیشرفت مناسبی نداشته و جای خالی بسیاری دارد. دغدغهای که مقام معظم رهبری (دامظلهالعالی) در این سالها، چندین بار بدان اشاره فرمودهاند و بحث از لزوم تعیین الگوهای مشارکت مردم داشتهاند.
در نگاهی کلان، برخی مسائل مربوط به مداخله حاکمیت در نسبت با بازیگران و نقشآفرینان حوزه فرهنگ از گذر مشاهده و تحلیل میراث سیاستی و تقنینی موجود، عبارت است از:
الف) مداخله از طریق مقررهگذاری بالا به پایین و عدم استفاده از الگوهای حکمرانی مشارکتی در مدیریت عرصه فرهنگ،
ب) حمایت از طریق طراحی نظام بازتوزیع منابع مادی به صورتهایی صنفی - رفاهی، غیرهدفمند به جهت عدم متناسبسازی حمایتها با میزان اثربخشی و نیز به جهت عدم طراحی مسیر تأثیرگذاری حمایتها تا رسیدن به لایه ذینفعان نهایی و غیرهوشمند به جهت عدم توجه به طراحی الگوهای متنوع به اقتضای تنوع موجود در گروههای هدف.
با این توضیحات، پژوهش حاضر بهعنوان گامی زیربنایی، اقدام به ترسیم الگوی سیاستی بالادستی مردمیسازی فرهنگ عمومی در جمهوری اسلامی ایران کرد تا بتوان مبتنیبر آن به طراحی الگوهای سیاستی پاییندستی و عملیاتی در بخشهای مختلف و موضوعات متنوع موجود در زیستبوم وسیع فرهنگی پرداخت. این الگو، شامل سه لایه مبانی، دکترین و سیاستهاست که محتوای آن، برگرفته از بیانات مقام معظم رهبری (دامظلهالعالی) در کنار اقتباسهایی از اسناد اساسی مرتبط با حوزه فرهنگ است.
دکترین سیاستی مردمیسازی فرهنگ عمومی مستخرج از این پژوهش (لایه دوم) در چهار بخش ارائه شد:
در مجموع 42 سیاست، ذیل دکترین سیاستی 4 بخشی، مبتنیبر 21 آموزه مبنایی، الگوی سیاستی بالادستی مردمی سازیفرهنگ عمومی را تشکیل دادند.
در پایان گفتنی است، از وجوه اهمیت استخراج الگوی بالادستی مردمیسازی فرهنگ عمومی این است که مبتنیبر آن، موضوعات بعدی و پاییندستی، با عقلانیت مضاعف و سهولت بیشتری قابل پژوهش و تدوین است؛ موضوعاتی مانند:
جدول ۱ پیوست. دادههای خام مبانی مردمی سازی فرهنگ عمومی
|
مبانی |
|
|
1 |
- فرهنگ، هویت یک ملت است. ارزشهای فرهنگی روح و معنای حقیقی یک ملت است. همه چیز مترتب بر فرهنگ است. فرهنگ حاشیه و ذیلِ اقتصاد نیست، حاشیه و ذیلِ سیاست نیست، اقتصاد و سیاست حاشیه و ذیل بر فرهنگند؛ به این باید توجه کرد. نمیتوانیم فرهنگ را از عرصههای دیگر منفک کنیم، 1392/09/19. -عزیزان من! فرهنگ از اقتصاد هم مهمتر است. چرا؟ چون فرهنگ، به معنای هوایی است که ما تنفس میکنیم؛ شما ناچار هوا را تنفس میکنید، چه بخواهید، چه نخواهید؛ اگر این هوا تمیز باشد، آثاری دارد در بدن شما؛ اگر این هوا کثیف باشد، آثار دیگری دارد. فرهنگ یک کشور مثل هوا است؛ اگر درست باشد، آثاری دارد، 1393/01/06. - ما فرهنگ را بستر اصلی زندگی انسان میدانیم ... فرهنگ هر کشور، بستر اصلی حرکت عمومی آن کشور است. حرکت سیاسی و علمیاش هم در بستر فرهنگی است. 1383/10/17 - اما بخش حقیقی، آن چیزهایی است که متن زندگی ما را تشکیل میدهد؛ که همان سبک زندگی است که عرض کردیم. این، بخش حقیقی و اصلی تمدن است، 1391/07/24 - فرهنگ یک ملت و یک کشور، درحقیقت شاکله معنوی این ملت است. یعنی اگر ما در یک کشور، وضع اقتصادی، نظام اقتصادی و نظام سیاسی را شاکله جسمی برای یک ملت بدانیم، روح این مجموعه عبارت است از فرهنگ. درحقیقت فرهنگ است که هویت و شاکله معنوی یک ملت را معین میکند،1390/03/23. |
|
2 |
- هرجایی که مسئولین کشور تواناییهای مردم را شناختند و بهکار گرفتند، ما موفّق شدیم. هر جایی که ناکامی هست، به خاطر این است که ما نتوانستیم حضور مردم را در آن عرصه تأمین کنیم، 1390/07/20. - کلید اصلی، اینجا است: حضور مردم در همه مسائل، حلکننده مشکلات است، 1400/05/12. - کار وقتی دست خود مردم سپرده شد که صاحبان کشورند، صاحبان آیندهاند، آن وقت کارها به سامان خواهد رسید، 1393/01/29. |
|
3 |
- اثر مردمسالاری، زنده کردن استعدادها هم هست؛ وقتی مردم وارد میدان شدند، به مردم اعتماد شد، به مردم اعتنا شد، اینجوری میشود. حس اعتماد به نفس ملی در مردم زنده میشود؛ 1396/11/29. |
|
4 |
- مردم حقیقتاً مالک و مسلط بر سرنوشت و امور خودشان هستند، این یک امر واقعی است، 1369/02/07. |
|
5 |
انقلاب وقتی تشکیل شد، خب هدفهایی داشت، هدفهای بزرگی داشت: تبدیل حکمرانی فردی و استبدادی به حکمرانی مردمی؛ 1401/2/06. |
|
6 |
- در بناى آن نظم مدنى و سیاسى [توسط امام خمینی] دو نکته اساسى وجود دارد که این دو نکته به هم پیوند خورده است؛ به یک معنا، دو روى یک حقیقت است: یکى عبارت است از سپردن کار کشور به مردم از طریق مردمسالارى، و دوم اینکه این حرکت باید در چارچوب شریعت اسلامى باشد. این دو بخش است، با یک نگاه، دو بُعد از یک حقیقت است، 1396/02/01. - جمهوری اسلامی یک مرکب انضمامی نیست که ترکیبی باشد از چیزی به نام «جمهوری» و چیزی به نام «اسلامی»؛ تا یکی بگوید که من طرفدار جمهوریتم بیشتر، یکی بگوید من طرفدار اسلامیتم بیشتر، این جوری نیست، بلکه جمهوری اسلامی یک حقیقت است آن جمهوری است، آن اتکا به آرای عمومی است که خدا آن را مقرر کرده است، 1380/12/23. |
|
7 |
- در مردمسالاری اسلامی، روح، لُب و مادهی اصلی عبارت است از اسلام؛.... شکل کار، قالب کار، روش مدیریت، مردمسالاری است؛ 1390/12/18. -یک منظر دیگر، منظر امکان عملیِ تحقّق حاکمیّت دین است، که بدون مردم امکانپذیر نیست،1400/03/14. |
|
8 |
- مسئله جمهوریت، مردمسالاری، و اعتبار رأی مردم؛ این هم مسئله خیلی مهمی است. از دو منظر هم باید به این مسئله نگاه کرد: یک منظر، این منظرِ جنبهی دینی قضیه است، جنبه اعتقادی قضیه است که مسئله مسئولیت و حق است؛ 1400/03/14. - مدیران جوان، کارگزاران جوان، اندیشمندان جوان، فعالان جوان، در همه میدانهای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و بینالمللی و نیز در عرصههای دین و اخلاق و معنویت و عدالت، باید شانههای خود را به زیر بار مسئولیت دهند، (بیانیه گام دوم). |
|
9 |
- اساس تفکر مارکسیستی و دیالکتیک مارکسیستی بر تضاد و تعارض بود، اساس تفکّر اسلامی و دیالکتیک اسلامی بر همراهی و همگامی و همکاری و مزدوج شدن و همراه شدن است، 1395/02/08. |
|
10 |
- مردمسالاری در نظام اسلامی، مردمسالاری دینی است؛ یعنی بهنظر اسلام متکی است؛ فقط یک قرارداد عرفی نیست. مراجعه به رأی و اراده و خواست مردم، در آنجایی که این مراجعه لازم است، نظر اسلام است؛ لذا تعهد اسلامی به وجود میآورد. مثل کشورهای دمکراتیک غربی نیست که یک قرارداد عرفی باشد تا بتوانند بهراحتی آن را نقض کنند، 1381/3/14. |
|
11 |
- ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺍﺳﻼﻣﻲ، ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﻣﺒﺘﻨﻲﺑﺮ ﻓﻄﺮﺕ (بند «۹» فصل دوم نقشه مهندسی فرهنگی کشور). |
|
12 |
- هدف از حکومت، رشد دادن انسان در حرکت بهسوی نظام الهی است (والیالله المصیر) تا زمینه بروز و شکوفایی استعدادها به منظور تجلی ابعاد خود گونگی انسان فراهم آید (تخلقوا باخلاق الله) و این جز در گرو مشارکت فعال و گسترده تمامی عناصر اجتماع در روند تحول جامعه نمیتواند باشد (مقدمه قانون اساسی). - هنر اصلی انقلاب هم همین بود؛ هنر اصلی انقلاب این بود که جمهور مردم را از یک مجموعه و تودۀ منفعل و مصرفی و فاقد یک نگاه ملّی و عمومی، تبدیل کرد به یک مجموعۀ پُرانگیزه، علاقهمند، همّت دار، هدف دار، آرمانخواه و وارد میدان کرد. کار بزرگ انقلاب این بود.1400/5/12. |
|
13 |
- من تقدّمِ ابتکارات اشخاص را و جوششهای فردی و درونی آدمهای متنوّع را بر آنچه حالا بهصورت متمرکز به ذهن بنده یا امثال بنده ممکن است بیاید، قبول دارم، 1392/02/02. |
|
14 |
- من در طول این سالهای متعدّد به افراد متعدّدی هم تکلیف کردم که بروید این تشکّلهای مردمی، این مجموعهها، این واحدهای مردمی را که خودشان دارند کار فرهنگی میکنند، پیدا کنید، تشویق کنید، متشکّل کنید، در حدود ممکن پشتیبانی کنید؛ نتوانستند؛ به آن کسانی که بنده تکلیف کردم نتوانستند. یک چنین حرکت عظیمی لازم است، 1392/02/02. |
|
15 |
- انقلاب به یک انحطاط تاریخی طولانی پایان داد و کشور که در دوران پهلوی و قاجار بهشدت تحقیر شده و به شدّت عقب مانده بود، در مسیر پیشرفت سریع قرار گرفت؛ در گام نخست، رژیم ننگین سلطنت استبدادی را به حکومت مردمی و مردمسالاری تبدیل کرد و عنصر اراده ملّی را که جانمایهپیشرفت همهجانبه و حقیقی است در کانون مدیریت کشور وارد کرد؛ 1397/11/22. |
|
16 |
- یک عنصر دیگری که لازم است برای این حرکت، این است که این حرکت باید یک جهتگیری مشخّصی داشته باشد؛ یک جهتگیری منطقی و قابلقبول، که در حرکت عمومی ملّت ایران که ما داریم پیشنهاد میکنیم و مطرح میکنیم، این جهتگیری، جهتگیری به سمت جامعه اسلامی یا تمدّن اسلامی است؛ یعنی میخواهیم برویم به سمت تشکیل یک جامعه اسلامی و حرکت عمومی، ما را باید به اینجا و درنهایت به یک تمدّن پیشرفته اسلامی برساند، 1398/3/1. |
|
17 |
- هرچه ارتباط با مردم بیشتر باشد، امکان موفقیت بیشتر است. مسئلۀ اصلی ما، مسئلۀ مردم است؛ حضور مردم، میل مردم، ارادۀ مردم، عزم راسخ مردم . این را باید عرض کنیم؛ در همۀ تحولات و جنبش های گوناگونِ اجتماعی بزرگ، نقش مردم، نقش معیار است. یعنی گسترش یک تحول، گسترش یک فکر، گسترش نفوذ یک مصلح اجتماعی، وابستۀ به این است که با مردم چقدر ارتباط داشته باشد. هرچه ارتباط او و آن جریان و آن جنبش و آن تحول با مردم بیشتر باشد، امکان موفقیت او بیشتر است؛ اگر از مردم منقطع شد، دیری نخواهد پائید، کاری نخواهد کرد، 1390/7/20. |
|
18 |
یک سؤالی اینجا ممکن است مطرح بشود که بگویند: خب شما میگویید مسئولین کشور حسّاس باشند، چقدر حسّاس باشند؟ آیا این با آزادی ــ که از شعارهای انقلاب است و جزو پایههای جمهوری اسلامی است ــ منافاتی ندارد؟ جواب این است که نخیر، با آزادی هیچ منافاتی ندارد؛ آزادی غیر از ولنگاری است؛ آزادی غیر از رهاسازی همه ضابطهها است. آزادی ــ که نعمت بزرگ الهی است ــ خودش دارای ضابطه است؛ بدون ضابطه، آزادی معنا ندارد، 1393/01/06. |
|
19 |
ما اگر چنانچه به یک باغبان و بوستانبان ماهر و زبده میگوییم که علف هرزههای این باغ را جمعکن، معنای آن این نیست که از رشد گلهای این باغ میخواهیم جلوگیری کنیم یا به آنها دستور بدهیم؛ نه شما اجازه بدهید گلهای معطر و خوشبو طبق طبیعت خودشان، طبق استعداد خودشان، از آب وهوا استفاده کنند، از نور خورشید استفاده کنند، رشد کنند... معارضه با مزاحمات فرهنگی هیچ منافاتی ندارد با رشد دادن و آزاد گذاشتن و پرورش دادن مطلوبات فرهنگی. این نکته بسیار مهمی است، 1392/9/19. |
|
20 |
- دولت دینی با دین دولتی هیچ فرقی ندارد. دولت جزو مردم است؛ دین دولتی یعنی دین مردمی؛ همان دینی که مردم دارند، دولت هم همان دین را دارد. دولت، وظیفه برای ترویجِ بیشتر [دین] دارد. هر کسی هر توانی که دارد، باید خرج کند، 1392/09/19. |
|
21 |
وابستگی به غرب، ضد پیشرفت است و این یک ادعای منطقی است ،1395/08/19. |
جدول ۲ پیوست. دادههای خام دکترین سیاستی و سیاستهای مردمی سازی فرهنگ عمومی
|
دکترین سیاستی و سیاستهای ذیلی |
||
|
5-4-1) هویتبخشی و مسئولیتسپاری |
1 |
- من در طول این سالهای متعدّد به افراد متعدّدی هم تکلیف کردم که بروید این تشکّلهای مردمی، این مجموعهها، این واحدهای مردمی را که خودشان دارند کار فرهنگی میکنند، پیدا کنید، تشویق کنید، متشکّل کنید، در حدود ممکن پشتیبانی کنید؛ نتوانستند؛ به آن کسانی که بنده تکلیف کردم نتوانستند. یک چنین حرکت عظیمی لازم است، 1392/2/2. - امروز بحمدالله یک لشکر عظیمی از جوانهای علاقهمند به مسائل فرهنگی، مشغول کارند، وجود دارند و تلاش میکنند و کار میکنند. اگر دولتها و بخشهای فرهنگی دولت، به این مجموعههای جوان و علاقهمند کمک بکنند، قطعاً کارهای بزرگی انجام خواهد گرفت و قدمهای خلّاقانهای برمیدارند؛ . . خب امکانات میخواهند و امکانات در اختیار دولت است؛ بایستی حمایت هوشمند انجام بگیرد. استعدادها را کشف کنید، از آنها حمایت کنید، آزادیشان را تأمین کنید؛ البتّه آزادی در چارچوب اصول قانون، 1400/06/06. |
|
2 |
- «آتشبهاختیار» به معنای کار فرهنگی خودجوش و تمیز است؛ آنچه ما گفتیم معنایش این است که در تمام کشور، جوانها و صاحبان اندیشه و فکر، صاحبان همّت، خودشان با ابتکار خودشان، کار را -کارهای فرهنگی را- پیش ببرند، منافذ فرهنگی را بشناسند و در مقابل آنها، کار انجام بدهند، 1396/04/05. - معنای آتش به اختیاری که ما گفتیم، این است: یعنی همه جوانها، همه گروههای مؤمن در زمینههای مختلف، هر کاری که برایشان میسّر است و مطابق با قوانین کشور و مصلحت کشور [است]، باید انجام بدهند و معطّل کسی نباید بمانند،1397/11/29. |
|
|
3 |
- مردم باید از انقلابشان دفاع کنند، مردم بایستی وارد میدان افاده و استفاده بشوند و حواسمان باشد که بهتدریج تبدیل نشویم به یک موجود متحجر، چون واقعاً این جزو خطرهاست. یعنی یک واحد انقلابی و مردمی، اول تشکیل میشود، بعد به مرور، تبدیل میشود به یک شئ متحجر و بسته و منقطع از مردم، این اتفاق نباید بیفتد. به شدت مراقب این معنا باشید، 1395/08/19. - من میخواهم بگویم آن جوانهایی که در تهران، در شهرهای گوناگون، در استانهای مختلف، در خود مشهد، در بسیاری از شهرهای دیگر کار فرهنگی میکنند، با اراده خودشان، با انگیزه خودشان ـ کارهای بسیار خوبی هم از آنها ناشی شده است که از بعضی از آنها ما بحمدالله اطّلاع پیدا کردیم ـ کار را هرچه میتوانند بهطور جدّی دنبال کنند و ادامه بدهند. بدانند که همین گسترش کار فرهنگی در بین جوانهای مؤمن و انقلابی، نقش بسیار زیادی را در پیشرفت این کشور و در ایستادگی ما در مقابل دشمنان این ملّت، ایفا کرده است،1393/01/01. |
|
|
4 |
- دفاع مقدس، مدل جدید و شگفتآور حضور مردمی بود. ... همۀ آحاد ملّت ایران، آنهایی که مایل بودند در این عرصه شرکت کنند، هر که بود، هر چه بود، توانست در یک شبکۀ زنده، کارآمد، داوطلبانه و پُرشور جای خودش را پیدا کند 1399/06/31 |
|
|
5 |
- در اسلام، چون افراد جامعه و افراد انسان، در حساب سیاسی اسلام به حساب میآیند، درواقع همه چیز مردمند. مردم هستند که شخصیت و خواست و مصالح و همه چیز آنها، در نظام سیاسی اسلام به حساب میآید. آن وقت، ولایت الهی، به چنین حضوری از مردم، معنا میدهد، 1376/2/6. |
|
|
6 |
خطاب بنده ...به همه آن هستههای فکری و عملیِ جهادی، فکری، فرهنگی در سرتاسر کشور مرتّباً میگویم: هرکدام کار کنید؛ مستقل و بهقول میدان جنگ، آتش به اختیار. البتّه در جنگ، قرارگاه مرکزی وجود دارد که دستور میدهد، 1396/03/17. |
|
|
5-4-2) توانمندسازی نهادی |
7 |
یک حرکتِ عمومیِ معقول و منضبط - منضبط، به چند چیز نیاز دارد: اوّلاً نیاز دارد به اینکه از صحنه یک شناختی وجود داشته باشد؛ یعنی این کسانی که این حرکت را انجام میدهند یا محور این حرکتند یا لااقل تحریککننده این حرکتند، بایستی صحنه را درست بشناسند، عناصر درگیر در این صحنه را بشناسند. امروز شما در کشور خودتان، در جمهوری اسلامی، میخواهید یک حرکت انجام بدهید؛ خب باید بدانید جمهوری اسلامی امروز در چه وضعی است، با چه کسی روبهرو است، با چه کسی مواجه است، فرصتهایش کدامها هستند، تهدیدهایش کدامها هستند، دشمنهایش چه کسانی هستند، دوستهایش چه کسانی هستند؛ این باید دانسته بشود و شناخته بشود، 1398/03/01. |
|
8 |
عنصر چهارم [حرکت عمومی جامعه] این است که بالاخره در هر برههای راهکارهای عملی لازم است. ... احتیاج دارد به هدایت، تمرکز، پیگیری، فعّالیّت پیدرپی و لحظهبهلحظه برای اینکه بتواند این کاروان عظیم جامعه را و مهمتر از همه جوانهای جامعه را به پیش ببرد. این کارِ چه کسی است؟ این تمرکز، این ایجاد برنامهی کار، پیدا کردن راهکار، ارائهی راهکار، برنامهریزی، به عهدهی چه کسی است؟ این به عهده جریانهای های میانی است. این، نه بهعهده رهبری است، نه بهعهده دولت است، نه بهعهده دستگاه های دیگر است، 1398/03/01. |
|
|
9 |
علاوهبر این، هیئت اندیشهورز در بالاترین سطوح بسیج که برای کلّ مجموعه بسیج بنشینند خطنگاری کنند، راهبردنگاری کنند -اینجا هم من مایل نیستم تعبیر استراتژیست را بهکار ببرم؛ راهبردنگار، راهبرداندیش-لازم داریم. ما راهبرداندیشانی را لازم داریم که بنشینند و کارشان فقط این باشد؛ این از مهمترین کارها است،1395/09/03. |
|
|
5-4-3)پشتیبانی و حمایت هوشمند |
10 |
یک جاهایی هست که احتیاج به کمک مالی است، بدون آن امکان ندارد کار پیش برود؛ امّا یک جاهایی هست که کمک مالی شما میتواند تبدیل بشود به زمینهسازی روی پای خود ایستادن آنها؛ 1392/02/02. |
|
11 |
ادامه راه با استحکام زیرساختها ممکن است؛ اگر چنانچه زیرساختها را محکم کردید، کار در ادامه آسان خواهد شد،1392/02/02. |
|
|
12 |
مسئولین باید فرمولها را برای مشارکت مردم فراهم کنند. اگر حضور مردم در این راهها و برای این هدفها تأمین شود، این هدفها حتّی زودتر از دورانی که در نظر گرفته شده است، حاصل خواهد شد. حضور مردم چه جوری است؟ این، همان نکته اصلی است. اینجاست که مسئولین باید زمینهها را، مدلها را، فرمولهای عملی و قابل فهم عموم را، فرمول های اعتمادبخش را برای مشارکت مردم فراهم کنند، 1390/07/20. |
|
|
13 |
انسان دارای فطرت خدایی، منزلت خلیفهاللهی، کرامت و عبودیت بوده و دارای تکلیف، برخوردار از حقوق مشروع و آزادی و اختیار مبتنیبر مسئولیت در برابر خداوند است.(مهندسی فرهنگ/9). |
|
|
14 |
- برای مشارکت، امکانات در سطوح مختلف به نحو صحیح و عادلانهای تقسیم بشود، 1403/01/15. - تا تقسیم مأموریّتهای جغرافیایی - همینکه آمایش سرزمینی میگویند؛ در یک نقطهای از کشور بسیج میتواند یک کاری را انجام بدهد که در نقطه دیگر یا نمیتواند انجام بدهد آن کار را، یا لازم نیست انجام بدهد- این باید با هوشیاری صورت بگیرد که هیئت اندیشهورز لازم دارد. تمام این لایههای مختلف و لایههای گوناگون دیگر، هرکدام هیئتهای اندیشهورز لازم دارد، 1395/09/03. |
|
|
15 |
- مردم باید از انقلابشان دفاع کنند، مردم بایستی وارد میدان افاده و استفاده بشوند و حواسمان باشد که بهتدریج تبدیل نشویم به یک موجود متحجر، چون واقعاً این جزو خطرهاست. یعنی یک واحد انقلابی و مردمی، اول تشکیل میشود، بعد به مرور، تبدیل میشود به یک شئ متحجر و بسته و منقطع از مردم، این اتفاق نباید بیفتد. به شدت مراقب این معنا باشید، 1395/08/19. |
|
|
16 |
امروز بحمدالله یک لشکر عظیمی از جوانهای علاقهمند به مسائل فرهنگی، مشغول کارند، وجود دارند و تلاش میکنند و کار میکنند. اگر دولتها و بخشهای فرهنگی دولت، به این مجموعههای جوان و علاقهمند کمک بکنند، قطعاً کارهای بزرگی انجام خواهد گرفت و قدمهای خلّاقانهای برمیدارند؛ . . خب امکانات میخواهند و امکانات در اختیار دولت است؛ بایستی حمایت هوشمند انجام بگیرد. استعدادها را کشف کنید، از آنها حمایت کنید، آزادیشان را تأمین کنید؛ البتّه آزادی در چارچوب اصول قانون ،1400/06/06. |
|
|
17 |
افزایش مخاطب مهم است. فقط آن که به ما اعتقاد دارد، مخاطب ما نباشد. نباید مخاطب آشنا و انقلابی و حزباللهی را فقط جذب کرد بلکه باید به دنبال جذب مخاطب بیگانه (به تعبیر رایج یعنی همان قشر خاکستری و حتی قشر سیاه) باشید، 1395/08/19. |
|
|
18 |
همه این گزارشهایی که ارائه شد، من به صداقت شما ایمان دارم و مطمئنم که این کارها انجام شده؛ اما همه اینها، نشان خروجی نیست. خروجی، به کیفیت این گزارش نیست. اصلاً سوء ظن ندارم اما این گزارش، نشان از خروجی نیست. بنده مرتب گزارش میشنوم، در این ۳۰ سال.... در مسئله کتاب که گفتید شمارگان کتابهای انقلابی بالاست. لکن خواندن و مصرف مهم است. کاری کنید که خوانده شود. شما باید تا مرحله خوانده شدن کتاب برنامه داشته باشید، خیلی وقتها کتاب خریده میشود ولی در کتابخانه میماند و خوانده نمیشود. شما باید برای آن هم برنامه داشته باشید، 1395/08/19. |
|
|
19 |
قرار ما از اول این بود که یک جبهه مردمی تشکیل بدهیم. این نباید فراموش شود. این برای من خیلی دغدغه است و از اول این را با هم عهد کردیم. قرار ما بر این نبود که چند سازمان در بین سازمان های موجود تأسیس کنیم. این قرار ما نیست. نباید سازمان تاسیس کنیم. این سازمانها باید ستادی بشوند تا اراده و توان مردم را برای دفاع از انقلاب به میدان بیایند، 1395/08/19. |
|
|
20 |
گسترش اخلاق و فضایل اخلاقی بود. مسئله اخلاق خیلی کمرنگ بود هم در خاتم هم در اوج و هم در افق و … . روی این موضوع، سرمایهگذاری بکنید. ما باید مردم را با اخلاق بار بیاوریم. باید مردم را از تهمت، غیبت، غفلت، حسادت، بخل، جهل، جبن، بدعهدی، بیوفایی و سایر رذائل اخلاقی دور کنیم،1395/08/19. |
|
|
21 |
-فرض کنید که یک شخصیّت فرهنگی هست که همه عمر خودش را در راه انقلاب گذاشته، یک شخصیّت فرهنگی هم هست که هر وقت توانسته به انقلاب نیش زده؛ شما رفتارتان با این دو نفر چهجور است؟ شما که مسئول دولتی هستید یا مسئول فرهنگی هستید یا مسئول وزارت مثلاً ارشاد هستید یا وزارت علوم هستید یا سازمان تبلیغات اسلامی هستید - فقط مخصوص کارهای دولتی نیست، دیگران هم همینجور هستند- یا صداوسیما، رفتار شما و برخورد شما با این دو آدم چهجور است؟ این خیلی مهم است. آن کسی که عمرش را در خدمت انقلاب و در خدمت دین بوده، آیا این [طور] است که مورد تکریم و ترجیح شما باشد، نسبت به آن کسی که در همه عمرش حالا یک قدم [هم] در راه دین و انقلاب که برنداشته، گاهی اوقات ضربه هم زده، نیش هم زده؟ 1395/06/03. - مجموعههای خودجوش مردمی که کار فرهنگی میکنند -که الان در سرتاسر کشور هزاران مجموعه خودجوش مردمی هست که دارند خودشان کار میکنند، خودشان فکر میکنند، خودشان تلاش میکنند و کار فرهنگی میکنند- روزبهروز باید توسعه پیدا کنند؛ دستگاههای دولتی باید به اینها کمک کنند. دستگاههای دولتی، آنهایی که مربوط به فرهنگند، به جای اینکه آغوش خود را به روی کسانی که نه اسلام را قبول دارند، نه انقلاب را، نه نظام اسلامی را، نه ارزشهای اسلامی را [باز کنند]، آغوش خود را به روی بچّه 011395. - بعضیها کار فرهنگی را در داخل دانشگاه با کنسرت و اردوهای مختلط اشتباه گرفتهاند؛ خیال میکنند کار [فرهنگی این است]؛ میگویند باید دانشجو شاد باشد! شاد بودن برای هر محیطی چیز خوبی است امّا چهجوری؟ به چه قیمتی؟ 1394/08/20. |
|
|
22 |
-در همه شعبههای فرهنگی - چه در موضوع کتاب، چه در کارهای هنری، چه در مؤسسات فرهنگی – جهتگیریها را انقلابی و اسلامی قرار بدهید. اولویتها را در اینجا هم ملاحظه کنید، چون منابع بالاخره محدود است. ... با توجه به محدودیت منابع، نگاه کنید ببینید اولویتها چیست. .... که اگر این چیزها در کار فرهنگ مورد توجه قرار بگیرد، با توجه به نگاهی که ما در زمینه فرهنگ داریم، اینها اولویت خواهد داشت؛ یعنی اینها تأثیراتش بیشتر خواهد بود. بله، اینها را باید دنبال کنید تا انشاءاللَّه تحقق پیدا کند،1390/06/06. -در زمینههای فرهنگی، دنبال کارهای تشریفاتی و ویترینی نباشید. نمایش دادن کار فرهنگی، نه اینکه فایدهای ندارد؛ ضرر هم دارد. در زمینه فرهنگ باید دنبال کارهای محتوایی و اصیل و واقعی رفت، که امروز نیاز عمدهی کشور هم این است،.1389/06/08. - بنابراین در کار فرهنگی باید دنبال چه باشیم؟ دنبال تولیدات، 1389/06/08. |
|
|
5-4-4) راهبری و هماهنگسازی |
23 |
ازجمله اوّلین کارهایی که باید انجام بدهید، این است که یک جایی برای آفتشناسی بگذارید. چون کار بزرگ است، وقتی کار بزرگ بود، آفت آن هم خسارتبار است. از همین اوّلِ کار شما نگاه کنید ببینید، این کار وسیع و عظیم شما چه آفتهایی میتواند پیدا کند. این بهنظر من جزو واجبترین کارها است، 1392/02/02. |
|
24 |
برای اینکه این شاکله حفظ شود، یا اگر نقصی دارد، تکمیل شود، یا اگر رخنهای در آن هست، فسادی در آن هست، برطرف شود و به اصلاح تبدیل شود، طبعاً در جامعه اقطاب اثرگذاری وجود دارند. روشنفکران جامعه، نخبگان جامعه، علمای دینی، فعالان سیاسی، و در رأس همه، حکومت و دولت - دولت به معنای عام، به معنای حکومت - اینها آن اقطاب تأثیرگذار هستند؛ اینها میتوانند فرهنگ را منحط کنند، یا تضعیف کنند، یا تقویت کنند، یا ترمیم کنند، یا بعکس مجروح کنند و در آن خلل وارد کنند،1390/03/23. |
|
|
25 |
- اینچنین کار بزرگ و گستردهای پشتوانهی فکری و نظری بسیار محکمی لازم دارد..... بهنظر من میرسد که این پشتوانه فکری و فرهنگی، خیلی باید مورد اطمینان باشند. اگر نشد، دچار سطحینگری میشوید، دچار انحراف میشوید؛ نه اینکه شما منحرف بشوید، تشکیلاتتان آفت انحراف پیدا خواهد کرد، آفت سطحینگری پیدا خواهد کرد، آفت تکرار پیدا خواهد کرد، احیاناً آفت تحجّرهای خطرناک پیدا خواهد کرد. این هم یک نکته است که باید به آن توجّه بکنید، 1392/02/02. - اگر بخواهید نفَس، نفَس عمیقی باشد، الزاماتی دارد؛ هم الزامات روحی و معنوی دارد، هم الزامات مدیریّتی و تدبیری دارد، 1392/02/02. |
|
|
26 |
یک نکته دیگری که وجود دارد بحث اولویّتها است؛ نگاه کنید ببینید چه کاری زمین مانده. حالا یک وقت هست که یک مجموعهای دارند یک کاری را خودشان انجام میدهند، شما برای آن نظیری هم سراغ ندارید، خیلی خب، پشتیبانی میکنید آن را، اشکال ندارد؛ امّا اگر چنانچه ملاحظه کردید که این کاری که شما میخواهید انجام بدهید، قبلاً یک جای دیگری برای این کار یک تدارکی دیده شده، خب، اقدام اوّل این است که بروید سراغ آنجا؛ ببینید این تدارک، تدارک کافی و قانعکنندهای هست یا نیست؟ اگر بود، بار از دوش شما برداشته است؛ شما توجّه خود را به آنجا جلب میکنید، افراد یا آن تشکیلات را هم ارجاع میدهید به آنجا. اگر نبود، سعی میکنید تکمیل کنید. کم پیش میآید که انسان یک مرکزی را به این شکل پیدا بکند، بعد ببیند صددرصد نمیشود با این همکاری کرد؛ مجبوریم یک کار تأسیسی به وجود بیاوریم. معلوم نیست زیاد از این قبیل موارد پیش بیاید، 1392/02/02. |
|
|
27 |
در مقابل ما، یک جبههای هستند. ما اگر بخواهیم در مقابل این جبهه فعّالیّت بکنیم، هم باید تنوّع داشته باشیم، هم باید ابتکار داشته باشیم، هم باید انگیزه داشته باشیم، هم باید برنامه داشته باشیم، کارمان هدایت شده باشد. و این نمیشود مگر با تشکیل جبهه؛ این طرف هم بایستی جبهه تشکیل داد. از افراد و حتّی مجموعهها به تنهایی کار برنمیآید؛ باید یک کار وسیع جبهاای انجام بگیرد. این کار هم جز با حضور مردم امکان ندارد؛ 1392/02/02. |
|
|
28 |
تشکیلاتتان را حتّیالمقدور ستادی نگه دارید؛ حتّیالمقدور وارد صف نشوید؛ صف را بهعهده همین مجموعههای مردمی بگذارید. بنشینید تدبیر کنید، هدایت کنید، مدیریّت کنید، مدیریّت به معنای مورد نظر در این قضایا، نه به معنای تصدّیگری. درواقع یک مرزی برای خودتان قائل بشوید بین صف و ستاد؛ و حتّیالمقدور تا آنجایی که ممکن است وارد کارهای عملیّاتی نشوید؛ عملیّات را بگذارید بهعهده دیگران، شما بنشینید تدبیر کنید، 1392/02/02. |
|
|
29 |
[اینکه] سعی کنید از گسترش نفوذ و کلمه در سطح کشور در مسائل زودبازده -مثل انتخابات و مانند اینها استفاده نشود. یعنی واقعاً بهنظر من حیف است کار وسیع فرهنگی که انسان بخواهد انجام بدهد، وسیلهای قرار بدهد برای اینکه مثلاً در انتخابات یکی جلو بیاید، یکی عقب برود. این تشکیلات را تا آنجایی که ممکن است صرف این جور کارهای زودبازده [نکنید] 1392/02/02. |
|
|
30 |
هر چه هم بی سر و صداتر حرکت کنید، بهتر است؛ تعبیر چراغ خاموش را چند نفر از دوستان مطرح کردند که خب، بله خوب است -چراغ خاموش تعبیر درستی هم هست- منتها بعضی از کارها آدم میبیند که خیلی هم چراغ آن خاموش نیست. حالا گاهی اوقات بعضی از کارها بروز و ظهور بیرونیای هم دارد؛ البتّه در یک حدّی لازم است، اشکالی ندارد؛ امّا هر چه این کارها بی سر و صدا و بیانتساب وجود داشته باشد، خوب است، 1392/02/02. |
|
|
31 |
این گستره بسیج بهصورت افقی است. البتّه شرطش این است که اینها با همدیگر هماهنگی بکنند. یکی از کارهای لازمی که بنده توصیه میکنم -همینجا هم میگویم، مسئولین هم تشریف دارند- و باید انجام بگیرد، [ایجاد] یک سازوکار قطعی است برای هماهنگی و همکاری و همافزایی این سطح وسیع افقی، 1395/09/03. |
|
|
32 |
یک عنصر دیگری که لازم است برای این حرکت، این است که این حرکت باید یک جهتگیری مشخّصی داشته باشد؛ یک جهتگیری منطقی و قابلقبول، که در حرکت عمومی ملّت ایران که ما داریم پیشنهاد میکنیم و مطرح میکنیم، این جهتگیری، جهتگیری به سمت جامعهی اسلامی یا تمدّن اسلامی است؛ یعنی میخواهیم برویم به سمت تشکیل یک جامعه اسلامی و حرکت عمومی، ما را باید به اینجا و درنهایت به یک تمدّن پیشرفته اسلامی برساند، 1398/03/01. |
|
|
33 |
هرچه ارتباط با مردم بیشتر باشد، امکان موفقیت بیشتر است. مسئله اصلی ما، مسئلۀ مردم است؛ حضور مردم، میل مردم، اراده مردم، عزم راسخ مردم. این را باید عرض کنیم؛ در همۀ تحولات و جنبش های گوناگونِ اجتماعی بزرگ، نقش مردم، نقش معیار است. یعنی گسترش یک تحول، گسترش یک فکر، گسترش نفوذ یک مصلح اجتماعی، وابستۀ به این است که با مردم چقدر ارتباط داشته باشد. هرچه ارتباط او و آن جریان و آن جنبش و آن تحول با مردم بیشتر باشد، امکان موفقیت او بیشتر است؛ اگر از مردم منقطع شد، دیری نخواهد پائید، کاری نخواهد کرد، 1390/7/20. |
|
|
34 |
اصل قضیه این است که ما بتوانیم متن زندگی را، این بخش اصلی تمدن را اصلاح کنیم. البته در انقلاب، در این بخش، پیشرفت ما چشمگیر نیست؛ در این زمینه، ما مثل بخش اول حرکت نکردیم، پیشرفت نکردیم. خب، باید آسیبشناسی کنیم؛ چرا ما در این بخش پیشرفت نکردیم؟ بعد از آنکه علتها را پیدا کردیم، آن وقت بپردازیم به این که چگونه میتوانیم اینها را علاج کنیم. اینها به عهده کیست؟ به عهده نخبگان - نخبگان فکری، نخبگان سیاسی - به عهده شما، به عهده جوانها. اگر در محیط اجتماعی ما گفتمانی به وجود بیاید که ناظر به رفع آسیبها در این زمینه باشد، میتوان مطمئن بود ... ما در این بخش پیشرفتهای خوبی خواهیم کرد، 1391/07/23. |
|
|
35 |
دولت دینی با دین دولتی هیچ فرقی ندارد. دولت جزو مردم است؛ دین دولتی یعنی دین مردمی؛ همان دینی که مردم دارند، دولت هم همان دین را دارد. دولت، وظیفه برای ترویجِ بیشتر [دین] دارد. هر کسی هر توانی که دارد، باید خرج کند؛ یک روحانی باید توانش را خرج کند؛ یک دانشگاهی باید توان خودش را صرف کند؛ یک انسانی که دارای یک منبری است، دارای یک حوزهی نفوذی است در تأثیرگذاری روی مردم، باید توان خودش را خرج کند. از همه اینها پرتوانتر هم دستگاه حکومت یک کشور است؛ خب، طبعا باید توان خودش را صرف کند در راه ترویج فضائل و جلوگیری از آنچه مزاحم رشد فضائل است، 1392/09/19. |
|
|
36 |
یکی از مهمترین خواص و نقاط مهم این شورا این است که این شورا موجب میشود که مسئله فرهنگ کشور تابع زیر و بالا شدن جریانات سیاسی و جناحهای سیاسی نباشد. این خیلی مهم است [که] از روزمرگی نجات پیدا کند. یک چنین جایگاه مستقری که در همه دولتها این جایگاه، جایگاه ثابتی است، جایگاه مستقری است - احیاناً چند نفر عضو آن عوض میشوند که این، ترکیب مهم اعضای حقوقی و اعضای حقیقی شورا را به هم نمیزند - و این موجب این است که حرکت فرهنگی یک کشور، یک ثباتی داشته باشد. |
|
|
37 |
بعضی از دستگاههای دولتی نه اینکه نخواهند کمک کنند، ولی شرایط شان اجازه نمیدهد که کمک کنند چون مانعهای زیادی سر راهشان است همین دیشب مسئول دولتی پیش بنده بود و میگفت که ما نظامات اقتصادی، انسانی و … را توانستیم تا یه حدی درست کنیم، ولی نظام اداری و مدیریتی را نتوانستیم درست کنیم؛ فلذا این دستگاههای دولتی اگر هم بخواهند با این موانع نمیتوانند کمک کنند البته بعضیها هم کوتاهی میکنند، 1395/08/19. |
|
|
38 |
آنها میخواهند گفتمان انقلابی را محو کنند و ما باید در دلها نفوذ کنیم و باید کارهایمان را ارزیابی کنیم که چقدر دلها را جذب کرده ایم؟ 1395/08/19. |
|
|
39 |
نسل جوان روایت دارند. شما روایت دارید. اما ما درایت داریم. ما دیدهایم. البته جوانهای الان از حقایق اطلاع دقیقی ندارند و ندیدند. نه از قبل انقلاب و خون دلها در نهضت اسلامی اطلاع دارند و نه زمان جنگ را دیدهاند و اطلاع دقیقی دارند … از کار های اساسی، تبیین تاریخ انقلاب است . باید در برنامهریزیهای شما یک بخشی به این اختصاص یابد، 1395/08/19. |
|
|
40 |
احساسات خوب است و عواطف خوب است و تحریک آن هم خوب است مثل همین اربعین که مردم با عواطفشون و با احساساتشون شرکت میکنند. اما احساسات میتواند پوچ باشد و باید مبتنیبر مبانی باشد، 1395/08/19. |
|
|
41 |
- شورای عالی انقلاب فرهنگی، قرارگاه اصلی فرهنگی شور است. وظیفه قرارگاه اصلی، سیاستگذاری راهبردی، هدایت دستگاهها، مراکز تأثیرگذار و بخش اجرایی فرهنگی است، 1390/03/23. -نکتهای را به من گفتهاند که انشاءالله اینطور نیست. آن این است که این مجموعهها هیچ ارتباطی با هم ندارند. مجموعهها با هم، همافزایی ندارند. انشاءالله واقعیت ندارد. که این اصلا خوب نیست و اگر اینطور است و واقعیت دارد، باید سریعاً آنرا علاج کنید. هرچه سریعتر ترمیم شود. باید کار قرارگاهی باشد. قرارگاه اصطلاح خوبی است. در زمان جنگ، مثلاً قرارگاه کربلا وجود داشت که ایشان هم (آقای جعفری) در آنجا بودند. این قرارگاه از هر لشگر و تیپ، چند واحد نیرو میگرفتند و آن نیروها، تحت فرماندهی قرار گاه بودند. هرچند که از حیث پشتیبانی زیرنظر لشگر و تیپ خودشان بودند. هماهنگی واحدها زیرنظر قرارگاه است. هماهنگی وجود داشته باشد،1395/08/19. |
|
|
42 |
[در زمینه فرهنگ] راه صحیح این است که برنامهریزی کنیم، هدایت کنیم، کمک کنیم به رویشهای خوب، و جلوی ضربهها و حملات و مانند اینها را بگیریم؛ یعنی هم آفند، هم پدآفند،1395/06/03. |
|