نوع گزارش : گزارش های راهبردی
نویسندگان
1 کارشناس گروه سیاستهای حمایتی و مقابله با فقر دفتر مطالعات بخش عمومی، مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی
2 کارشناس گروه سیاستهای حمایتی و مقابله با فقر دفتر مطالعات بخش عمومی مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی
گزیده سیاستی
شناسایی نیازمندان و استحقاق سنجی متقاضیان برنامه های حمایتی یکی از ضرورت های کارآمدسازی نظام حمایتی محسوب میشود. در این گزارش سازوکارهای مرسوم شناسایی نیازمندان و روش های صلاحیت سنجی آن ها مرور خواهد گردد.
کلیدواژهها
بیان/ شرح مسئله
«حمایت هدفمند» بهعنوان یکی از محورهای اصلی کارآمدسازی سیاستهای حمایتی شناخته میشود. حمایت هدفمند به معنی هدایت منابع به سمت گروه هدف و به نحوی است که اطمینان حاصل گردد آن منابع در جهت رفع یکی از ابعاد فقر صرف میگردد. لذا بدیهی است شناسایی نیازمندان نقش مهمی در نظام حمایتی ایفا نماید. بهویژه در شرایطی که اعتبارات حوزه حمایتی با محدودیتهایی نیز مواجه است، این امر ضرورتی اجتنابناپذیر خواهد بود. در این گزارش با مرور روشهای شناسایی نیازمندان، الزامات استفاده از روشهای هدفگیری برای کارآمدسازی سیاستهای حمایتی بیان میشود.
استفاده از رویکرد «حمایت اجتماعی فراگیر» در نظام حمایتی بر مبنای هدفمندی حمایت به عنوان جایگزینی برای رویکرد «برنامه های حمایتی فراگیر» در دو دهه گذشته از سوی بسیاری از کشورها مورد استقبال قرار گرفته است؛ چراکه در این رویکرد ضمن افزایش دقت هدفگیری با متنوع سازی برنامه های حمایتی، پوشش گروههای نیازمند حمایت (همچون فقرا، کودکان، زنان سرپرست خانوار، مادران باردار و شیرده، از کار افتادگان و توانیابان) افزایش پیدا میکند. به بیان دیگر این رویکرد با استفاده از ابزارهای شناسایی این امکان را برای یک نظام حمایتی فراهم میکند تا بتواند علاوه بر فقرا سایر گروههای نیازمند حمایت یا در معرض فقر را نیز تحت پوشش خود قرار دهد. این درحالی است که اجرای برنامه های حمایتی فراگیر (همچون درآمد پایه همگانی) عمده منابع در اختیار نظام حمایتی را در به خود اختصاص میدهد.
نقطه نظرات / یافتههای کلیدی
شناسایی واجدان شرایط یک برنامه حمایتی خود شامل مراحلی است. با توجه به اهمیت گام شناسایی در اجرای برنامه های حمایتی و حساسیت و پیچیدگیهای این مرحله، پژوهشهای بسیاری به این موضوع پرداخته و در طول زمان سازوکارهای مختلفی برای شناسایی نیازمندان پیشنهاد شده است. مروری بر انواع سازوکارهای رایج برای شناسایی نیازمندان نشان میدهد که این گام خود شامل مراحلی است.
ابتدا لازم است داده های لازم از جمعیت موردنظر جمع آوری شود. به طورکلی روشهای جمع آوری به سه صورت است: اول) پیمایشی که در آن کارگزارانی با مراجعه به درب منازل افراد داده های موردنیاز را از طریق مشاهده یا پرسش از خانوار جمعآوری و ثبت میکنند. دوم) تقاضامحور که در آن افراد با مراجعه به مراکز مشخص (همچون دفاتر رفاهی) خود را به عنوان متقاضی دریافت حمایت معرفی کرده و اطلاعات موردنیاز را در اختیار قرار میدهند. سوم) داده های ثبتی که در قالب یک پایگاه اطلاعاتی رفاهی و با استفاده از دیگر پایگاههای اطلاعاتی جامع تکمیل میشود. مرحله دوم استفاده از روش هدفگیری مناسب است. یکی از این روشها، هدفگیری براساس ویژگیهای جمعیت شناختی افراد است که در قالب گروههای خاص عنوان میشوند. گروههایی مثل کودکان، مادران باردار و شیرده، سالمندان، توان یابان گروههای هدفی هستند که هدفگیری آنها در این دسته قرار میگیرد و تشخیص آن نیز دشوار نیست. نوع دیگر هدفگیری، هدفگیری جغرافیایی است. این روش به دنبال شناسایی مناطق با تمرکز فقر بالاست که برای این کار به نقشه فقر نیاز است که در مرحله جمع آوری داده تکمیل میشود. خودهدفگیری روش دیگری است که تلاش میکند با قواعدگذاری و تحت شرایط خاصی مزایا به متقاضیان حمایت اعطا کند که تنها کسانی انگیزه مشارکت داشته باشند که نیازمند واقعی حمایت باشند. هدفگیری اجتماع محور به عنوان آخرین روش هدفگیری نیز روشی است که در شرایط عدم دسترسی به اطلاعات موردنیاز از وضعیت رفاهی خانوار مورد استفاده قرار میگیرد و در اجتماعات محلی با مصاحبه از معتمدان خانوارها را از نظر نیاز به حمایت مقایسه و واجدان شرایط را شناسایی میکنند.
در مرحله سوم نیازمندان بالقوه توسط آزمونهایی صلاحیت سنجی میشوند. درصورتیکه امکان مطابقت وضعیت رفاهی خانوارها با داده های ثبتی مربوط به داراییها، درآمد و مخارج آنها مقدور باشد، با استفاده از آزمون وسع تأیید شده واجدان شرایط برنامه موردنظر شناسایی میشوند و درصورتیکه داده ها تکمیل نباشد، با استفاده از آزمون وسع واسطه ای (آزمون تقریب وسع) که ویژگیهای قابل مشاهده خانوار نظیر امکانات زندگی، داراییهای موجود در منزل، وضعیت مسکن و مخارج اساسی ماهانه، متقاضیان را از نظر رفاهی رتبه بندی کرده و براساس آن واجدان شرایط را انتخاب میکنند. نکته حائز اهمیت در انتخاب روشهای جمعآوری داده، هدفگیری فقرا و صلاحیت سنجی متقاضیان آن است که هیچکدام از روشها بر دیگری برتری نداشته و انتخاب آنها به شرایط و ویژگیهای فقر در آن مناطق بستگی دارد و روشها در سه مرحله مذکور را به عنوان یک بسته شناسایی دید که عملکرد هدفگیری را تعیین میکنند. همچنین روشهای هدفگیری را میتوان به صورت ترکیبی استفاده کرد که بر عملکرد هدفگیری نیز تأثیرگذار است به عنوان مثال ابتدا با روش هدفگیری جغرافیایی مناطق با فقر بالا را شناسایی و سپس در آن مناطق برنامه های حمایتی کودک محور اجرا کرد .
شناسایی نیازمندان یک برنامه حمایتی معمولا با خطاهایی همراه است. بهعنوان مثال در یک برنامه فقرزدایی که هدف آن هدایت منابع به سوی فقراست، خطای شمولیت به معنی عدم اعطای مزایا به برخی خانوارهایی که واقعاً فقیر هستند و خطای عدم شمولیت به معنی اعطای مزایا به خانوارهای ثروتمندی که مستحق دریافت نبودهاند. شاخصهای دیگری نظیر شاخص کودی، گراش و هودینات نیز بهمنظور ارزیابی دقت شناسایی در پژوهشهای اقتصادی معرفی شده است که در سهم هریک از دهکهای درآمدی از کل مزایا برنامه حمایتی را محاسبه و با یکدیگر مقایسه مینماید. یک سیستم هدفگیری مناسب تلاش مینماید خطاهای مذکور را کمینه سازد.
مرور تجربیات موفق در زمینه کاهش فقر نشان میدهد یکی از محورهای اصلی تغییر و تحولات نظام حمایتی آن کشورها، استفاده از سیستم هدفگیری یکپارچه میباشد. پژوهشهایی با مطالعه تجربه کلمبیا در راهاندازی سیسبن و اندونزی در راهاندازی پایگاه اطلاعات یکپارچه برنامههای حمایت اجتماعی نشان میدهند که میزان هدایت منابع به گروههای نیازمند افزایش و نرخ فقر به میزان محسوسی کاهش یافته است.
پیشنهاد راهکارهای تقنینی، نظارتی یا سیاستی
بنابراین بهمنظور افزایش کارایی و اثربخشی برنامههای حمایتی، توصیههای سیاستی ذیل ارائه میگردد:
بسیاری از کشورها در راستای تحقق نظام حمایتی کارآمد، بهبود عملکرد برنامه های حمایتی خود را دنبال میکنند. هر برنامه حمایتی شامل مراحلی از طراحی است و بهبود در هریک از مراحل به بهبود عملکرد برنامه منجر میشود. شناسایی واجدان شرایط، حساسترین مرحله در اجرای یک برنامه حمایتی محسوب میشود و نقش اصلی در کارآمدسازی سیاستهای حمایتی را ایفا میکند. نزدیک به دو دهه است که تعدادی از کشورها با همکاری بانک جهانی تلاش میکنند نظام حمایتی خود براساس راهبرد حمایت اجتماعی فراگیر 1بازطراحی کنند. در این راهبرد برخلاف راهبرد حمایتی یکسان و فراگیر مانند برنامه درآمد پایه همگانی ،برنامه های حمایتی به صورت هدفمند و متناسب با گروه هدف طراحی میشوند. اما تنوع برنامه ها به نحوی است که بخش عمده گروههای نیازمند حمایت را شامل میشود. به این ترتیب شناسایی نیازمندان تنها ابزار مناسب برای کشورهایی با نرخ فقر پایین نیست، بلکه این ابزار حتی در شرایطی که بخش چشمگیری از جامعه به نحوی با ابعاد مختلف فقر درگیر هستند میتواند موجب بهبود عملکرد نظام حمایتی شود و در طراحی و اجرای برنامه های هدفمند به کار آید. علیرغم پیشرفتهای اتفاق افتاده در سازوکارهای اجرای برنامه های حمایتی در ایران، دانش شناسایی در نظام حمایتی و نقش فناوری اطلاعات در این حوزه در کشور به طور قابل ملاحظه ای توسعه نیافته است. به عنوان مثال یکی از برداشتهای غلط رایج در رابطه با کارکرد شناسایی در نظام حمایتی، کاهش حداکثری مشمولین طرحهای حمایتی است. اگرچه شناسایی موجب خارج کردن افراد غیرنیازمند از چرخه حمایت خواهد شد، اما متنوع سازی برنامه های حمایتی کمک میکند تا تمامی گروههای نیازمند حمایت متناسب با نیازشان خدمات حمایتی دریافت نمایند و استفاده از ابزار شناسایی منافاتی با فراگیری پوشش افراد نیازمند حمایت ندارد. عدم توجه کافی به موضوع شناسایی در نظام حمایتی در مطالعات پژوهشی، ضرورت توجه به این موضوع را ایجاب میکند. در همین راستا، مجموعه گزارشهای «شناسایی در نظام حمایتی» سعی دارد تجربیات جهانی را در استفاده از روشهای مختلف شناسایی نیازمندان، بهبود سازوکارهای شناسایی و راه اندازی سیستمهای اطلاعاتی یکپارچه بررسی نموده و همچنین به آسیب شناسی شناسایی در نظام حمایتی در ایران و راهکارهای عملیاتی برای رفع چالشها بپردازد. گزارش حاضر تحت عنوان «شناسایی در نظام حمایتی (1): روشها و سازوکارهای شناسایی نیازمندان» اولین گزارش از این مجموعه است که در نظر دارد جایگاه و اهمیت شناسایی را در نظامهای حمایتی دنیا معرفی نموده و نگاهی جامع به انواع روشهای رایج برای شناسایی نیازمندان داشته باشد. یکی از اهداف اصلی اجرای برنامه های حمایتی، فقرزدایی است. از همین رو معیارهایی نظیر نسبت فقرا به کل ذینفعان برنامه ها، سهم منابعی که به فقرا اصابت میکند و کاهش نرخ سرشمار فقر نشاندهنده اثربخشی برنامه های حمایتی است. اطلس شاخصهای تاب آوری و برابری حمایت اجتماعی بانک جهانی، مجموعه شاخصهایی از پوشش، دقت هدف گیری، میزان منابع و اثربخشی برنامه های حمایتی در 126کشور را جمع آوری و منتشر کرده است. نمودار 1 پراکندگی برنامه های یارانه نقدی اجرا شده در کشورهای مورد مطالعه بانک جهانی را برحسب نسبت اعتبارات هدایت شده به فقرای شدید (دایره های قرمز رنگ) و پنجک اول درآمدی( مثلثهای آبی رنگ) از کل اعتبارات برنامه (محور عمودی) و همچنین درصد پوشش جمعیت (محور افقی) را نشان میدهد. همچنین اندازه دایره ها نیز درصد کاهش فاصله فقر در میان فقرای شدید و پنجک اول درآمدی به ازای هر دلار مخارج برنامه را به تصویر کشیده است. همانطور که در نمودار مشخص است، در سمت چپ نسبت به سمت راست نمودار، تراکم بیشتری از برنامه های یارانه نقدی را شاهد هستیم و این یعنی بیشتر برنامه های اجرا شده، جمعیت محدود و نه فراگیر را تحت پوشش قرار میدهند. همچنین همانطور که انتظار میرفت، اندازه دایره ها در بخش بالای نمودار نسبت به بخش پایین نمودار بزرگتر است؛ چراکه هرچه سهم منابع هدایت شده به سمت فقرا بیشتر باشد، کاهش فقر بیشتری را شاهد خواهیم بود. نکته جالب توجه در نمودار حاضر، هدفمندی عمده برنامه های حمایتی اجراشده است. برنامه هایی که تنها چند درصد جمعیت کل را تحت پوشش قرار داده اند، اما توانسته اند بخش عمده ای از منابع را به فقرای شدید یا پنجک اول درآمدی هدایت کنند و این یعنی عمده برنامه های حمایت نقدی در کشورهای مختلف، راهبرد هدفگیری و شناسایی فقرا را در پیش گرفته اند .
نمودار 1:مقایسه برنامه های اعطای یارانه نقدی اجرا شده بر حسب سهم اصابت منابع به گروه هدف (پنجک اول درآمدی و فقرای شدید) از کل منابع و درصد پوشش جمعیت در آن برنامه
مأخذ:داده های اطلس شاخصهای حمایت اجتماعی بانک جهانی.
تاکنون مطالعات اقتصادی بسیاری به بررسی سازوکارهای هدفگیری نیازمندان پرداخته اند و امروزه مورد استفاده سیاستگذاران و طراحان برنامه های حمایتی قرار میگیرد. شناسایی نیازمندان فرایندی است که چندین مرحله شامل جمع آوری داده، هدفگیری نیازمندان، صلاحیت سنجی است. بنابراین در پژوهش حاضر منظور از شناسایی نیازمندان اجرای این سه مرحله است که باید انجام پذیرد تا واجدان شرایط یک برنامه حمایتی را مشخص کند و هدفگیری نیازمندان سازوکارهایی است که جامعه هدف اولیه را تعیین کرده و نیازمند بررسیهای بیشتر برای صلاحیت سنجی آنهاست. لذا، این پژوهش قصد دارد ضمن تشریح مراحل مختلف فرایند شناسایی، روشهای متداول هدفگیری را نیز مرور کند. بنابراین در بخش دوم به اولین گام از شناسایی نیازمندان، یعنی جمع آوری داده میپردازد. پس از آن در بخش سوم روشهای هدفگیری نیازمندان بررسی میشود. در بخش چهارم روشهای صلاحیت سنجی افراد هدفگیری شده (نیازمندان بالقوه) مورد بحث قرار میگیرد. پس از صلاحیت سنجی افراد، واجدان شرایط دریافت حمایت مشخص میشوند. برای بررسی فرایند مذکور معیارهایی برای ارزیابی سازوکارهای به کارگیری شده وجود دارد که در بخش پنجم و ششم به آن پرداخته خواهد شد. در انتها نیز دو تجربه موفق از طراحی و اجرای نظام هدفگیری جامع ارائه میشود.
در حوزه روشهای هدفگیری نیازمندان پیشینه پژوهشی فارسی قابل توجهی موجود نیست. خداداد کاشی و شهیکی تاش در مقاله «روشهای شناسایی اقشار آسیب پذیر (اولین گام در هدفمندسازی یارانه ها» به این موضوع پرداخته [9] و دفتر مطالعات رفاه نیز دو گزارش در این حوزه با عنوانهای «مشارکت اجتماعات محلی در شناسایی فقرا» با هدف معرفی یکی از روشهای هدفگیری (یعنی هدفگیری اجتماع محور) [7] و «طراحی و پیاده سازی سامانه های هدفگیری خانوار: درسهایی از آمریکای لاتین و ایالات متحده» با هدف مرور تجربیات چند کشور در زمینه راه اندازی سیستمهای هدفگیری، [8] منتشر کرده است. همانطورکه ملاحظه میشود در منابع فارسی به موضوع شناسایی در برنامه های حمایتی کمتر توجه شده است. لذا در اولین گزارش از مجموعه گزارشهای «شناسایی در نظام حمایتی» تلاش شده است روشهای رایج شناسایی نیازمندان به طور جامع مرور شود. بخش عمده ای از مطالب گزارش حاضر برگرفته از «هدفگیری پرداختها انتقالی در کشورهای در حال توسعه» [4] است.
به منظور اجرای یک برنامه حمایتی با هدفگیری مطلوب (به معنای اختصاص بخش اعظم منابع به فقرا واقعی و همچنین مشمولیت بخش قابل توجهی از فقرا تحت برنامه) جمعآوری اطلاعات باکیفیت و دقیق بدون شک یکی از ملزومات اجرایی آن برنامه خواهد بود. اطلاعات جمعآوری شده در گام اول بهمنظور ایجاد توان تمییز دادن بین خانوارها بایستی معرف ویژگیهای جمعیتشناختی، رفاهی و درآمدی خانوار باشند و در گام بعدی بهمنظور ایجاد توان تعیین مستحق واقعی بایستی از دقت مناسبی برخوردار باشند. لذا علاوهبر اهمیت تعریف متغیرهای مناسب، روش جمعآوری اطلاعات نیز بر دقت هدفگیری بسیار تأثیرگذار است. رویکرد کلی در انتخاب روش جمعآوری اطلاعات مورد نیاز یک برنامه حمایتی، تلاش هرچه بیشتر جهت جمعآوری اطلاعات خانوارها به نحوی که جامعه مورد بررسی تمامی نیازمندان بالقوه را شامل شود، میباشد. به بیان دیگر در مرحله جمعآوری اطلاعات باید سعی بر آن باشد تا فقیری در این مرحله از شناسایی باز نماند چراکه در غیر این صورت هیچ احتمالی وجود ندارد که این بخش از نیازمندان مشمول برنامه حمایتی مذکور گردیده و از مزایای آن استفاده کنند. روشهای جمعآوری دادههای موردنیاز برنامههای حمایتی در یک تقسیمبندی کلی به دو روش مبتنیبر مصاحبه (خوداظهاری) و مبتنی بر دادههای ثبتی تقسیم میشوند که در اولی افراد طی مصاحبه اطلاعات موردنیاز را ارائه میکنند و به تکمیل پرسشنامه میپردازند و در دومی اطلاعات از سامانههای رسمی دیگر استعلام گرفته میشود و نیاز به تکمیل پرسشنامه نیست. ادامه به معرفی مختصر هریک از روشهای جمعآوری اطلاعات و تشریح الزامات آنها پرداخته میشود.
بر اساس تعریف واژهنامه اصطلاحات آماری سازمان همکاری و توسعه اقتصادی ، سرشماری تحقیقی است که بر روی مجموعه کامل مشاهدات متعلق به یک جمعیت انجام میشود. سرشماری عبارت است از شمارش کامل یک جمعیت یا گروه در یک نقطه از زمان با توجه به ویژگی های مشخصی مانند جمعیت، تولید و یا ترافیک در جادههای خاص.
در جمعآوری دادههای فقر و شناسایی خانوارهای فقیر، گاهی همانند سرشماری نفوس و مسکن، تمامی خانوارها مورد مصاحبه قرار میگیرند با این تفاوت که علاوهبر اطلاعات جمعیتشناختی خانوار، اطلاعات درآمدی، هزینه مصرفی خانوارها و امکانات زندگی آنها نیز ثبت میشود تا در مرحله بعد، بر اساس دادههای جامع، خانوارهای فقیر شناسایی شوند. از آنجا که اجرای سرشماری از همه خانوارها، بار مالی زیادی برای دولتها دارد، این روش کمتر مورد استفاده قرار گرفته است.
در روش قبل (پیمایش جامع)، پیمایش از تمام افراد جامعه صورت میگرفت تا وضعیت رفاهی و اقتصادی تکتک آنها مورد ارزیابی قرار گیرد. تفاوت روش پیمایش شبهجامع با روش قبلی در آن است که ابتدا از طریق نقشههای فقر مناطقی که فقیرنشین هستند یا به بیان دقیقتر، آن محل جغرافیایی هبستگی خوبی با فقر دارد، شناسایی شده و در آن مناطق با تمامی خانوارها مصاحبه شده و اطلاعات آن خانوارها گردآوری میگردد. در واقع در این حالت، تنها شهرها یا مناطقی که تمرکز فقر دارند مورد پیمایش کامل قرار میگیرند نه کل جمعیت کشور. بنابراین هزینه اجرایی آن پایینتر میباشد. این روش خصوصا در بین کشورهایی که در آنها تمرکز فقر وجود دارد، بسیار کاربردی است؛ چرا که پیمایش جامع بهدلیل هزینههای اجرایی بالا، کارایی هزینهای نداشته و در بسیاری از کشورها توزیع فقر پراکنده نبوده بلکه به صورت کانونی است.
پیمایش سهمیهای بهعنوان یک روش نمونهگیری غیراحتمالی تعریف میشود که در آن محققین نمونهای را شامل افرادی با صفات خاص ایجاد میکنند که نماینده یک جامعه باشند. این نمونهها را میتوان به کل جامعه تعمیم داد. در این روش، تعداد خانوارهایی که باید مورد مصاحبه قرار گیرند از سوی دولت مرکزی به دولتهای محلی یا شهرداریها بهعنوان سهمیه هریک اعلام میگردد. بر این اساس وظیفه انتخاب خانوارهای منتخب برعهده شهرداریها یا دولتهای محلی خواهد بود. شهرداریها یا دولتهای محلی، پس از انتخاب خانوارها با توجه به سهمیه خود، اقدام به مصاحبه و جمعآوری اطلاعات درآمدی، هزینهای و جمعیتشناختی آنها میکنند و بر اساس این اطلاعات، وضعیت رفاهی و اقتصادی خانوار مشخص میشود. این روش بهدلیل بروز انگیزههای سیاسی در انتخاب خانوارها، منجر به انحراف منابع و کاهش دقت هدفگیری در بسیاری از موارد منجر شده است.
در این روش، خانوارها به تشخیص خود و در صورت نیاز، به دفتر رفاهی محلی مراجعه کرده و جهت بهرهمندی از برنامه حمایتی موردنظر، درخواست خود را ثبت میکنند. پس از ثبت درخواست، اطلاعات رفاهی خانوار متقاضی، از طریق مصاحبه با خانوار و یا بازدید میدانی از وضعیت زندگی آنها، جمعآوری میشود. این روش هرچند هزینه اجرایی نسبتا پایینتری دارد اما از آنجا که جمعآوری اطلاعات به صورت فعالانه انجام نمیشود، ممکن است بسیاری از نیازمندان و فقرای واقعی از ثبتنام بازبمانند؛ چرا که همواره گروهی از فقرا بهدلیل عدم آگاهی و یا عدم آموزش کافی، از روش ثبتنام و درخواست حمایت مطلع نبوده و یا توانایی مراجعه به دفاتر رفاهی را ندارند.
داده ثبتی از اطلاعات پایگاه دادههای دیگر نظیر پرداختیهای بنگاهها، دادههای سلامت، دادههای مالیات و غیره استفاده کرده و اطلاعات موردنیاز خود را تکمیل میکند. هزینه جمعآوری اطلاعات پایین در این روش، دقت بالا، پوشش اطلاعات کل جمعیت و دسترسی به دادههای سری زمانی که امکان بررسی پیشینه وضعیت متقاضی را فراهم میسازد از مزایای این روش محسوب میشود.
سازوکارهای هدفگیری نیازمندان، رویکردهای رسیدن به گروه هدف میباشند و همگی تلاش میکنند تا بتوانند از میان کل جمعیت، خانوارهای فقیر را بهطور صحیح و کارا شناسایی کنند. در منابع مرجع، روشهای هدفگیری نیازمندان و روشهای صلاحیتسنجی (آزمونهای وسع) آنها همگی ذیل عنوان هدفگیری تعریف شده و مورد بحث قرار میگیرند.[4] از آنجا که دو دسته مذکور از نظر فرایندی نسبت به هم تقدم و تاخر داشته و هر دو از اهمیت ویژهای برخوردارند، پژوهش حاضر در دو بخش مجزا به این دو دسته روش میپردازد. بهطور کلی روشهای هدفگیری نیازمندان تلاش میکند مهمترین ویژگی فقرا را شناسایی نماید و بهعنوان حدس اولیه جامعه هدف را از کل جمعیت تعیین کند.
هدفگیری طبقهبندیشده، گروه هدف خود را براساس یک یا چند ویژگی مشترک قابل مشاهده یا قابل اندازهگیری مشخص میکند. نامهای دیگری برای این روش از جمله هدفگیری آماری و هدفگیری گروهی استفاده میشود. این ویژگیها بهطور معمول ویژگیهای جمعیتشناختی (نظیر سن، جنس، نژاد، مذهب، یا ...) یا ویژگی موقعیت جغرافیایی (خانوارهای ساکن یک محله، روستا، شهر یا ...) میباشد. در ادامه به معرفی این دو زیرگروه از این روش پرداخته خواهد شد.
همانطور که پیشتر معرفی شد این روش بر اساس یکی از ویژگیهای جمعیتی ،گروه هدف خود را مشخص میکند. مفهوم پایهای این روش بسیار ساده است: انتخاب گروههایی که بهوسیله ویژگیهای بهآسانی قابل مشاهده شده (مسن، جوان، خانواده زن-سرپرست و غیره) تعریف شدهاند. این روش عموماً جهت حمایت از گروههای خاص (سالمندان، کودکان، مادران و نوزادان و ...) مورد استفاده قرار میگیرد. به جهت راحتی تشخیص ویژگیهای جمعیتی و اینکه این اطلاعات برای اکثریت قریب باتفاق جامعه بهطور ثبتی موجود است، این روش از دقت بالایی برخوردار است. جدول 1 مزایا، معایب، عوامل تأثیرگذار و شرایط مناسب بهکارگیری را برای روش هدفگیری جمعیتشناختی بررسی میکند.
جدول 1. مزایا، معایب، عوامل تأثیرگذار و شرایط مناسب بهکارگیری روش هدفگیری جمعیتشناختی
|
عنوان |
شرح |
|
مزایا |
|
|
معایب یا محدودیتها |
|
|
عوامل مؤثر در عملکرد مناسب روش |
|
|
برای شرایطی مناسب است که در آن |
|
این روش منابع را به مناطق جغرافیایی هدایت میکند. این تخصیص با استفاده از اطلاعاتی صورت میگیرد که شاخص مناسبی از میزان فقر این مناطق میباشند. از این رو نقشه فقر مهمترین پیشنیاز استفاده از این روش میباشد. مناطق موردنظر میتوانند تقسیمات سیاسی یک کشور (ایالتها یا استانها) یا حوزه تحت پوشش ارائهدهندگان خدمات خاص مثل مدارس باشند. بهعنوان مثال اگر محوریت انتخاب مناطق مدارس باشند، از متغیرهایی نظیر قد و وزن بچههای مدرسهای، مناطق فقیر انتخاب میشوند. البته میتواند به این نوع انتخاب مناطق این اشکال وارد شود که ممکن است بسیاری از کودکان در مدرسه ثبتنام نشده باشند. در گذشته برای به دست آوردن نقشه فقر، عموماً معیار فقر بر اساس میزان دسترسی به خدمات پایه تعریف میشده است. جدول 2 مزایا، معایب، عوامل تأثیرگذار و شرایط مناسب را برای روش هدفگیری جغرافیایی بررسی میکند.
جدول 2. مزایا، معایب، عوامل تأثیرگذار و شرایط مناسب بهکارگیری روش هدفگیری جغرافیایی
|
عنوان |
شرح |
|
مزایا |
|
|
معایب یا محدودیتها |
|
|
برای شرایطی مناسب است که در آن |
|
|
عوامل تعیین کننده عملکرد مناسب این روش |
|
|
هزینهها |
|
کالا یا خدمات موردنظر یک برنامه حمایتی در دسترس همگان میباشد اما طراحی برنامه ابعادی را شامل میشود که در عمل فقرا به مشارکت در برنامه و استفاده از مزایا تشویق میشوند و غیرفقرا تمایلی به شرکت پیدا نخواهند کرد. طراحی چنین سازوکاری با شناسایی تفاوتهای هزینههای مشارکت در میان خانوارهای فقیر و غیرفقیر انجام میگیرد. به بیان دیگر شرایط دریافت کالا یا بهرهمندی از خدمات به نحوی طراحی میشود که در عمل مشارکت و استفاده از این مزایا برای بخش قابل توجهی از غیرفقرا به صرفه نخواهد بود در عین حال که برای فقرا به صرفه و جذاب است. بهعنوان مثال:
جدول 3. مزایا، معایب، عوامل تأثیرگذار و شرایط مناسب بهکارگیری روش خودهدفگیری
|
عنوان |
شرح |
|
مزایا |
|
|
معایب و محدودیتها |
|
|
عوامل مؤثر بر عملکرد مناسب این روش |
|
|
برای شرایطی مناسب است که در آن |
|
این روش از گروهی از اعضای یک اجتماع یا کسانی که در بین آن اجتماع از اعتباری برخوردارند و در قبال برنامه حمایتی موردنظر ذینفع نیستند (انتفاع شخصی برای آنها از این برنامه وجود ندارد) استفاده میکند تا تصمیم بگیرند که در جامعه مذکور چه کسانی مستحق اسستفاده از مزایای برنامه هستند. مسئولان مدرسه یا انجمن اولیاء و مربیان ممکن است راجع به بهرهمندی از یک برنامه مدرسه-محور تصمیم بگیرند. یا بهعنوان مثال ریشسفیدان یک روستا ممکن است تعیین کنند که چه کسی غلات درنظرگرفته شده برای جبران خشکسالی را دریافت کند. ایده اصلی این روش آن است که اطلاعات محلی شرایط زندگی خانوارها ممکن است از نتایج آزمون صلاحیتسنجی طراحی شده از سوی یک کارگزار دولتی دقیقتر باشد. در این شیوه عقیده بر آن است که اعضای اجتماعات محلی اطلاعات بهتری در مورد سطح فقر همسایگان خود دارند. یکی از تمایزهای این روش را میتوان استفاده افراد از تعریف جایگزین برای فقر عنوان کرد. بهعنوان مثال این اجتماعات، خانوارهای زنسرپرست و خانوارهای با سطح تحصیلات پایین را صرفنظر از سطح مصرف روزانهشان بهعنوان خانوادههای فقیرتر رتبهبندی میکنند. اگرچه تصور میشود که ممکن است اعضای فرادست این اجتماعات بهگونهای از فرآیندهای هدفگیری استفاده کنند که دوستان و اقوام آنان که بالای خط فقر زندگی میکنند نیز از مزایای برنامه حمایتی بهرهمند گردند؛ اما پژوهشگران هیچ ادلهای مبنیبر هدایت نادرست مزایا توسط فرادستان در اجتماعات محلی به سمت دوستان و اقوامشان در این روش دریافت نکردهاند. جدول 4 مزایا، معایب، عوامل تأثیرگذار و شرایط مناسب را برای روش هدفگیری اجتماعمحور بررسی میکند.
جدول 4. مزایا، معایب، عوامل تأثیرگذار و شرایط مناسب بهکارگیری روش هدفگیری اجتماعمحور
|
عنوان |
شرح |
|
مزایا |
|
|
معایب و محدودیتها |
|
|
برای شرایطی مناسب است که در آن |
|
تصمیمگیران و طراحان برنامههای حمایتی در انتخاب روش هدفگیری نیازمندان باید به دو ملاحظه مهم توجه داشته باشند. اول اینکه این روشها لزوما نبایستی به تنهایی بکار روند، بلکه میتوان از چندین روش به صورت ترکیبی استفاده کرد. در حقیقت استفاده از یک روش هدفگیری متداول نیست. در یک مطالعه مربوط به 122 برنامه حمایتی از 48 کشور حدود 60 درصد آنها حداقل از دو روش هدفگیری استفاده نموده بودند. دوم اینکه هنگام ارزیابی اینکه آیا برنامه موردنظر توانسته به گروه هدف برنامه دست پیدا نماید یا خیر، مهم است نسبت به نوع برنامه حمایتی، روش هدفگیری استفاده شده، نحوه اجرای هدفگیری و توزیع منابع میان ذینفعان برنامه توجه داشته باشند.
روشهای صلاحیتسنجی (روشهای ارزیابی خانوار/فرد) که به آزمونهای وسع نیز مشهور هستند، تلاش دارند سطح درآمد، دارایی و مخارج مصرفی خانوار/فرد را محاسبه کرده و بر اساس آن سطح واقعی رفاه وی را به دست آورند. این آزمونها بهطور کلی به دو دسته آزمون وسع تأیید شده و آزمون تقریب وسع تقسیم میشوند که در ادامه توضیحات آن خواهد آمد.
یک نهاد یا سازمان رسمی به واسطه کارگزاران مشخص بهطور مستقیم وظیفه ارزیابی صلاحیت یک درخواستدهنده را جهت استفاده از مزایای برنامه موردنظر بر عهده دارد. این آزمون عموماً در آمریکای لاتین، اروپای مرکزی و شرقی رایج است. بهکارگیری این آزمون به جمعآوری اطلاعات کل درآمد خانوار/فرد فقیر است. این اطلاعات از طریق مراجعه حضوری مصاحبهکننده به منزل متقاضی یا مراجعه حضوری متقاضی به دفتر رفاهی مربوطه و به صورت انجام مصاحبه جمعآوری میگردد. این آزمون خود سه نوع اصلی دارد: اول) آزمون وسعی که تأیید اطلاعات درآمد از سوی مرجع سومی صورت میپذیرد. دوم) آزمون وسعی که در آن درخواست دهنده مدارک موردنیاز جهت تأیید اطلاعات درآمدی خود را باید ارائه کند. سوم) آزمون وسعی که به صورت یک مصاحبه ساده (خوداظهاری) اطلاعات جمعآوری میشود. در نوع دوم این آزمون که متقاضی باید مدارک تأییدی اطلاعات درآمدی خود را نیز همراه داشته باشد، در برخی از کشورها به جهت تسهیل فرآیند تأیید اطلاعات به جای مدارک مذکور، صرفاً کپی رسید پرداختیهای خانوار را که نشاندهنده مخارج خانوار است (مثلاً قبض تلفن یا قبض برق) دریافت میکنند و در عمل هزینههای جمعآوری اطلاعات را به متقاضیان تحمیل میکنند. البته این رویکرد زمانی قابل اجراست که اطلاعات مربوط به مخارج و درآمد بخش قابل توجهی از فقرا نیز ثبتی و سیستمی باشد.
فرآیند اجرایی. این آزمون به گردآوری اطلاعات درآمد کل خانوار نیاز دارد. اطلاعات از طریق مصاحبه در منزل فرد یا مصاحبه در دفاتر مربوطه (بهعنوان مثال دفاتر رفاهی) جمعآوری میشود. پس از جمعآوری اطلاعات فرآیند تأیید میتواند از طریق یک مصاحبه ساده انجام شود یا مدارکی توسط فرد ارائه شود یا اطلاعات از سوی یک نهاد مرجعی مورد تأیید واقع شود. جدول 5 مزایا، معایب، عوامل تأثیرگذار و شرایط مناسب را برای آزمون وسع تأییدشده بررسی میکند.
جدول 5. مزایا، معایب، عوامل تأثیرگذار و شرایط مناسب اجرای آزمون وسع تأیید شده
|
عنوان |
شرح |
|
مزایا |
|
|
معایب یا محدودیتها |
|
|
برای شرایطی مناسب است که در آن |
|
|
عوامل تعیینکننده در عملکرد مناسب این آزمون |
|
|
هزینههای این آزمون |
|
به دلیل سختیهای که در روش قبل در ارتباط با جمعآوری اطلاعات و تأیید آن وجود دارد، دولتها و کارشناسان توسعه تلاش کردهاند تا گزینهای بتوانند جایگزین روش قبلی کنند. آزمون تقریب وسع یک از این ابزارها میباشد. شیلی اولین کشوری بود که از این ابزار برای یکی از برنامه حمایتیاش به نام FichaCAS استفاده کرد. این آزمون با استفاده از تعداد محدودی ویژگیهای به آسانی قابل مشاهده و وزندهی به آنها، امتیازی را برای هر خانوار محاسبه میکند که نشاندهنده رفاه اقتصادی وی میباشد. صلاحیت خانوارها با مقایسه امتیاز آن خانوار و آستانه از پیش تعیین شده سنجیده میشود.
فرآیند اجرایی. اولین گام در طراحی یک آزمون وسع واسطهای انتخاب تعدادی متغیر است که همبستگی خوبی با فقر داشته باشند و سه ویژگی زیر را باید داشته باشد:
در بیشتر موارد متغیرهای منتخب شامل شاخصهای موقعیت منزل خانوار، کیفیت مسکن، وضعیت مالکیت کالاهای بادوام، ساختار جمعیتی و وضعیت اشتغال خانوار است.
گام بعدی پس از مشخص شدن متغیرها، استفاده از روشهای آماری برای وزندهی به آنها میباشد. رویکرد رایج استفاده از تحلیل رگرسیون میباشد؛ به نحوی که درآمد کل یا مصرف خانوار بهعنوان متغیر وابسته و متغیرهای منتخب بهعنوان متغیرهای مستقل در نظر گرفته شوند. اغلب این رگرسیونها برای مناطق مختلف جدا محاسبه میشود لذا وزن متغیرها در مناطق مختلف متفاوت میباشد. در همه کشورها، طراحی اولیه این سیستم (شامل انتخاب متغیرها، طراحی فرمها و دستورالعملهای اجرایی) از سوی یک دستگاه وابسته به دولت مرکزی مدیریت میشود. توان کارکنان در تکمیل فرمهای ثبتنام و وارد کردن اطلاعات صدها هزار یا میلیونها درخواست در بخشهای مختلفی متمرکز شده است. سیستمهای اجراشده موفق عموماً لیست ذینفعان برنامه را بهطور منظم بروزرسانی میکنند. البته بروزرسانی با هزینههایی همراه است که اجازه نمیدهد در یک بازه زمانی مشخص از یک تعدادی بیشتر انجام شود. بیشترین دفعات مشاهده شده در کشورهای مختلف سالی یکبار میباشد. در برخی برنامههای اجرا شده سیستم امتیازدهی در این آزمون را بهطور عمومی اعلام میکنند. این کار مزایایی نظیر شفاف بودن سیستم دارد که از یک سو باعث مطلع شدن افراد از نحوه محاسبه امتیازشان میگردد و از سوی دیگر احتمال فساد کارگزاران برنامه در رابطه با ایجاد تغییراتی در لیست ذینفعان برنامه را کاهش میدهد. البته این موضوع مخالفانی هم دارد که معتقدند این اطلاعرسانی موجب میشود افراد بتوانند مسیر تقلب در آزمون را کشف کنند از این نظر که بدانند کدام عوامل در فقیر شناختهشدنشان در این آزمون نقش بیشتری دارند. ویژگی کلیدی این آزمون ماهیت فرمولی داشتن نحوه محاسبه امتیاز افراد است. این ویژگی نیز به شفافیت سیستم بسیار کمک میکند چراکه افراد به راحتی میتوانند امتیاز محاسبه شده را با ویژگیهای موردنظر مطابقت دهند و مقایسه کنند. یکی از معیارهای آزمون وسع واسطهای مطلوب تضمین برابری افقی است. به این معنا که در این سیستم با دو خانوار با یک وضعیت رفاهی مشابه از حیث شمولیت و میزان مزایای اختصاص داده شده باید بهطور برابر رفتار شود؛ حتی اگر دو مصاحبه کننده مختلف یا در دو زمان مختلف برای مصاحبه و جمعآوری اطلاعات اقدام کرده باشند. جدول 6 مزایا، معایب، عوامل تأثیرگذار و شرایط مناسب را برای آزمون تقریب وسع بررسی میکند.
جدول 6. مزایا، معایب، عوامل تأثیرگذار و شرایط مناسب اجرای آزمون تقریب وسع
|
عنوان |
شرح |
|
مزایا |
|
|
معایب یا محدودیتها |
|
|
عوامل تعیینکننده در عملکرد مناسب این آزمون |
|
|
برای شرایطی مناسب است که در آن |
|
یک سیستم هدفگیری مجموعهای از روش جمعآوری داده، سازوکار(های) هدفگیری و روش صلاحیتسنجی میباشد. برای ارزیابی یک سیستم هدفگیری، معیارهایی لازم است که بر اساس آن بتوان گفت آیا سیستم هدفگیری بکار گرفته شده توانایی شناسایی نیازمندان برنامه حمایتی را دارد یا خیر. در این قسمت به چهار معیار اصلی یعنی بیشینهسازی پوشش فقرا، کمینهسازی پوشش غیرفقرا، کارایی هزینهای و شفافیت اشاره خواهد شد.
هدف اولیه هدفگیری حصول اطمینان از هدایت منابع محدود برنامه به فقرا و همچنین عدم حذف هیچ بخشی از آنها از ذینفعان برنامه میباشد.چندین عامل میزان موفقیت یک برنامه حمایتی در بیشینه کردن پوشش فقرا را تعیین میکنند. اولین عامل میزان نشت منابع به غیرفقرا میباشد که هرچه این میزان افزایش یابد، قطعا سهم کمتری از منابع به فقرا خواهد رسید. عامل دوم محدودیتهای مالی است که بدون شک تأثیر مستقیم بر میزان پوشش آنها و سهم دریافتیشان خواهد داشت. عامل سوم سازوکارهای صلاحیتسنجی است که هرچه منطق و دقت آن سازوکارها نامناسب باشد موجب حذف فقرا از برنامه خواهد شد. عامل آخر نیز اطلاعرسانیها و تلاش برای دسترسی به فقرا است که ارتباط مستقیم با افزایش مشارکت آنها در برنامههای حمایتی خواهد داشت.
نشت منابع برنامههای حمایتی به غیرفقرا علاوهبر اینکه خارج از اهداف برنامه حمایتی میباشد، سهم فقرا از مزایای برنامه را کاهش خواهد داد. لذا طبیعی است هدف ثانویه هدفگیری کاهش میزان نشت منابع باشد. عوامل مؤثر بر کمینهسازی نشت منابع به غیرفقرا در واقع همان عواملی است که بر بیشینهسازی پوشش فقرا تأثیرگذار است؛ چراکه این دو معیار مکمل یکدیگرند. اگرچه باید تلاش شود تا میزان آن نشت تا حد ممکن کاهش یابد اما باید پذیرفت در عمل این نشت غیرقابل اجتناب است. درجهای از نشت منابع قابل پذیرش است اگر:
در یک سیستم هدفگیری در عین حالی که بایستی از هدایت منابع به همه فقرا اطمینان حاصل شود، نباید از هیچ تلاشی در راستای کاهش هزینههای طراحی و اجرایی آن سیستم دریغ کرد. عواملی که بر هزینههای یک سیستم هدفگیری تأثیرگذارند:
از این حیث در میان سازوکارهای هدفگیری اشاره شده، هدفگیری جغرافیایی و خود-هدفگیری نسبت به سایر روشها کاراتر میباشند.
اگرچه هیچ سیستمی از گزند تقلب در امان نیست؛ اما شفافیت فرصتهای بالقوه برای دخالت انگیزههای سیاسی یا دستکاری در لیست ذینفعان برنامه از سوی کارشناسان مربوطه را کاهش میدهد. برای شفافسازی سیستم بایستی رویههای کاملا واضح در تمامی مراحل آن سیستم تعریف شود.
در عمل مسئولان برنامه حمایتی اطلاعات کاملی راجع به افرادی که فقیر هستند ندارند، چراکه گردآوری این اطلاعات سخت، زمانبر و هزینهبر میباشد. لذا زمانی که مجریان برنامه سازوکارهای صلاحیتسنجی را بر پایه اطلاعات ناکامل طراحی میکنند؛ به اشتباه خطای شمولیت (تشخیص افراد غیرفقیر بهعنوان فقیر و واردکردن آنها به لیست ذینفعان برنامه) و خطای عدمشمولیت (تشخیص افراد فقیر بهعنوان غیرفقیر و حذف آنها از لیست ذینفعان برنامه) را مرتکب میشوند. تلاش برای کاهش هر دو نوع خطا برای افزایش کارآمدی برنامه حتما امری ضروری است. با توجه به منابع محدود در دسترس، سیاستگذاران و مدیران برنامه لازم است بدانند که آیا چنین هزینههایی جهت کاهش خطای انحراف منابع توجیه پذیر است؟. لازمه پاسخگویی به پرسش بالا آن است که دولتها ابتدا بدانند که یک مداخله هدفمند مشخص چه میزان مؤثر است. شاخصهای بسیاری را میتوان برای این منشظور تعریف کرد[6] اما بهطور خاص در زیر به سه مورد از مشهورترین این شاخصها اشاره میشود:
رایجترین شاخص برای ارزیابی عملکرد ابزارهای جایگزین مقایسه نرخ عدمشمولیت (خطای نوع اول) و نرخ شمولیت (خطای نوع دوم) میباشد. نرخ عدمشمولیت یعنی نسبت خانوادههای واقعاً فقیری که مشمول برنامه حمایتی موردنظر نشدهاند به کل خانوادههای واقعاً فقیر و نرخ شمولیت یعنی نسبت خانوادههای غیرفقیری که مشمول برنامه شدهاند به کل خانوادههای مشمول. برای محاسبه و تحلیل این دو نوع خطا میتوان از ماتریسی 2 ×22× 2 استفاده کرد. بهعنوان مثال موردی را در نظر بگیرید که 100 خانوار در آن وجود دارند که 40 خانوار از آنها زیر خط فقر میباشند و فقیر هستند. یک برنامه حمایتی به 40 خانواری که بر اساس معیار هدفگیری ناکامل انتخاب شدهاند، کمکهایی میرساند. ترکیب این خانوارها و درصد خطای نوع یک و نوع دو نیز در جدول 7 آورده شده است.
جدول 7. نمونهای از محاسبه نرخ شمولیت و عدم شمولیت در یک برنامه حمایتی اجراشده
|
|
وضعیت فقر خانوار |
جمع کل |
|
|
فقیر |
غیرفقیر |
||
|
خانوارهای غیرذینفع |
10 (نرخ عدمشمولیت 25%) |
50 (هدفگیری موفق) |
60 |
|
خانوارهای ذینفع |
30 (هدفگیری موفق) |
10 (نرخ شمولیت 17%) |
40 |
|
جمع کل |
40 |
60 |
100 |
بهطور کلی، اقداماتی که در جهت کاهش یکی از این دو نوع خطا صورت میگیرد ممکن است منجر به افزایش خطای نوع دیگر شود. استفاده از قواعد سختگیرانهی شناسایی نیازهای افراد بهمنظور خارج کردن غیرفقرا، ارائه اطلاعات ضروری برای فقرا را سختتر میکند. بنابراین درحالیکه قواعد بکارگرفته شده خطای شمولیت را کاهش میدهد، همزمان خطای عدمشمولیت افزایش مییابد. بهطور مشابه، بالابردن آستانه درآمد تحت پوشش برنامه جهت کاهش خطای نوع اول نیز منجر به افزایش خطای نوع دوم خواهد شد.
در عمل اجتنابناپذیری خطاهای هدفگیری بر تصمیم راجع به موارد زیر موثر است:
این حقیقت که دو نوع خطای مذکور با هم رخ میدهند و با یکدیگر بهطور معکوس رابطه دارند به این معنی است که سیاستگذاران باید تصمیم بگیرند که هر یک از آن دو را تا چه میزان میتوانند تحمل کنند؟ خطای شمولیت منابع برنامه را هدر میدهد و بنابراین برنامه را ناکارا میکند و خطای عدمشمولیت موجب عدم دسترسی تعدادی از فقرا به کمک شده و برنامه را در کاهش فقر غیرموثر میکند. هر دو آنها نامطلوب هستند و سیاستگذاران مختلف دیدگاههای مختلفی نسبت به آنها دارند. توجه صرف به دو نرخ مذکور چندین محدودیت دارد:
کودی، گراش و هودینات (2004) با تعریف روش هدفگیری خنثی که درآن مزایای برنامه بهطور مساوی میان همه چندکهای درآمدی تقسیم میشود شاخصی را برای ارزیابی یک روش هدفگیری نسبت به هدفگیری خنثی ارائه کردهاند. شاخص مذکور برابر است با:
یعنی نسبت میزان مزایای دریافتی چندک موردنظر ( B) به میزانی که در هدفگیری خنثی به آن افراد اختصاص داده میشود (B Neutral ). بهعنوان مثال شاخص عملکردی CGH برای چهار دهک کمدرآمد جامعه برابر است با نسبت کل مزایای دریافتی چهار دهک اول به مزایای دریافتی در حالت توزیع مساوی بین همه (که در آن صورت چهار دهک اول، 40 درصد از مزایا را دریافت مینمودند). اگر این نسبت بزرگتر از یک باشد نشاندهنده مؤثر بودن روش هدفگیری استفاده شده در شناسایی فقرا میباشد و طبیعتا هرچه این عدد بزرگتر باشد روش مذکور موثرتر بوده است. کوچکتر از یک بودن این شاخص نیز عملکرد ضعیف روش استفاده شده را در امر شناسایی فقرا نشان میدهد.
شاخص کودی، گراش و هودینات یک مشکل دارد و آن اینکه نسبت به مقیاس غیرقابل تغییر میباشد. اگر هدفگیری کامل در برنامههای مختلف متفاوت تعریف شده باشد (بهعنوان مثال در یک برنامه دو دهک اول و برنامهی دیگر دهک اول گروه هدف عنوان شده باشند) و به فرض تحقق کامل هدفگیری در آن برنامهها این شاخص در مقایسه میزان موفقیت هدفگیری دو برنامه مذکور نمیتواند شاخص مناسبی باشد؛ چراکه یک عدد را نشان نمیدهند. لذا بانک جهانی برای رفع این مشکل شاخص مذکور را به صورت زیر اصلاح کرده است:
با این تغییر، شاخص جدید میتواند برای ارزیابی دو برنامه که دو جامعه هدف مختلفی را مدنظر داشتند، بکار گرفته شود و در صورت موفقیت کامل هر دو برنامه، یک عدد به هردو نسبت خواهد داد و این کار مقایسه را آسان خواهد نمود.
این شاخص ابتدا در زمینه مالیاتستانی مطرح شده بود، اما کودی و اسکوفیاس (2004) این شاخص را برای یارانهها نیز بکار بردند. شاخص مذکور به صورت:
محاسبه میشود که در آن βh وزن رفاهی خانوار h و dmh سرانه یارانه دریافتی خانوار h میباشد. وزن رفاهی خانوار h از تقسیم درآمد یا مصرف خانواری که دقیقا در مرز خط فقر قرار دارد بر درآمد یا مصرف خانوار h محاسبه میشود. البته میتوان کسر مذکور را به توان عددی مثبت رساند که هر چه این عدد بزرگتر باشد وزن گروههای فقیر افزایش مییابد. از مزایا این شاخص میتوان به شفاف بودن ومنعطف بودن، جلوگیری از سختیهای محاسبه خط فقر، استفاده از توابع رفاه اجتماعی و قابلیت مقایسه چندین برنامه حمایتی اشاره کرد.
همانطور که در بخشهای قبل اشاره گردید، بسیاری از کشورها در راستای کارآمدسازی نظام حمایتی خود تلاش نمودند گام شناسایی را در اجرای برنامه های حمایتی به طور جدی دنبال کنند. بدیهی است ایجاد پایگاه های اطلاعاتی یکپارچه و استفاده از ظرفیتهای فناوری اطلاعات، دقت شناسایی را افزایش میدهد. «طراحی و پیاده سازی سامانه های هدفگیری خانوار: درسهایی از آمریکای لاتین و ایالات متحده»[8] یکی از پژوهشهایی است که این موضوع را با دقت و جزئیات در کشورهای برزیل، شیلی، کلمبیا، کاستاریکا، مکزیک و ایالات متحده (که جزو کشورهای موفق در زمینه بهبود سازوکارهای شناسایی نیازمندان محسوب میشوند) مورد بررسی قرار داده است. در پژوهش حاضر با هدف مرور تجربیات چند کشور در زمینه راه اندازی سیستمهای هدفگیری، این موضوع اما همه این کشورها زمینه های ایجاد چنین پایگاهی را ندارند و طبیعی است. در بخش حاضر با نگاهی دقیق بر سیستمهای هدفگیری فقرا در چند کشور و بررسی نتایج و عملکرد حاصل از به کارگیری آن سیستمها در برنامه های حمایتی، تجربیات آنها در طرح ریزی اجرایی این سیستمها و همچنین دستاوردهای به کارگیری آنها در زمینه بهبود عملکرد فقرزدایی مورد مطالعه قرار خواهد گرفت.
سیسبن یک سیستم همگانی برای انتخاب ذینفعان برنامههای حمایتی در کلمبیا میباشد که با استفاده از آزمون تقریب وسع شاخصی از وضعیت رفاه اقتصادی خانوار را ارائه میکند. این سیستم از سال 1994 مورد استفاده قرار گرفته است. تا قبل از پیادهسازی این سیستم، با استفاده از هدفگیری جغرافیایی، خانوارها از لحاظ وضعیت اقتصادی به شش گروه از فقیر تا ثروتمند تقسیم میشدند که بسیار روش نامناسبی بود چراکه حدود دو سوم جمعیت در سه گروه اول قرار میگرفتند. همچنین بهدلیل فعالیت سهم بزرگی از نیروی کار در بخش غیررسمی (بیش از 40%)، از آزمون وسع تأییدنشده جهت صلاحیتسنجی استفاده میشده است که به تبع، کماظهاری در درآمد و دارایی اتفاق میافتاد. سیسبن از دو بخش اصلی تشکیل شده است: اول شاخص رفاه که با استفاده از تعدادی متغیر وضعیت اقتصادی خانوار را تعیین میکند و دوم رویههای جمعآوری اطلاعات آن متغیرها که کیفیت آنها را تضمین میکند. این سیستم در جهت هدفگیری فقرا موفقیتهای قابل قبولی داشته است تا جائیکه در گزارشی از سوی بانک جهانی اشاره شده است که تمام برنامههای حمایتی با بیشترین اصابت مزایا به فقرا از این سیستم استفاده کردهاند. بهعنوان مثال نظام حمایت یارانهای سلامت یکی از این برنامهها بوده است که تا پایان سال 2002 به 11.4 میلیون نفر از فقرا خدمات ارائه کرده است. جدول 8 برخی از آمارهای مربوط به بهکارگیری سیستم هدفگیری در کلمبیا و نتایج آن را ارائه میکند.
مدیریت سیستم. مدیریت سیستم سیسبن در سطح شهرداریها صورت میپذیرد. شهرداریها موظف هستند کمیتهای فنی برای مدیریت همه مسائل لجستیکی و بودجهای سیستم تشکیل دهند، محل دفتر و ورودیهای مورد نیاز عملیات این سیستم را فراهم کنند و مسئول مدیریت این سیستم را نیز تعیین کنند. این مسئول وظیفه برنامهریزی و اجرای فرآیند آموزشی کارکنان، جمعآوری داده، ورود اطلاعات، تهیه پایگاه داده و بروزرسانی آن را به عهده دارد. نسخهای از اطلاعات پایگاه در قالب دیسک با مسئولین سلامت، آموزش و رفاه اجتماعی شهرداریها به اشتراک گذاشته میشود و همچنین در بسیاری از شهرداریها نسخهای از اطلاعات در اختیار بیمارستانهای عمومی برای تأیید صلاحیتسنجی مراجعین قرار داده میشود.
مسئولیتهای مدیران و کارکنان سیستم. از یک سو شناسایی مناطق فقیرنشین برای اجرای پیمایش، تخمین تعداد افرادی که باید پوشش داده شوند، طراحی و بهکارگیری راهبرد اجرای پیمایش و از سوی دیگر تهیه بودجه موردنیاز برای پرینت و کپی پرسشنامهها و دستورالعملها، هزینههای حملونقل و هزینههای مربوط به نیروی انسانی موردنیاز از جمله مسئولیتهای مجموعه مدیریت سیستم است.
مصاحبهکنندگان. مصاحبهها توسط افراد آموزش دیده ( معمولا دارای تحصیلات دبیرستان) انجام میشود اما این افراد مددکاران اجتماعی و افراد حرفهای نیستند. این افراد موقت با سیستم همکاری میکنند و بر اساس تعداد منازلی که در روز مراجعه کردهاند، دستمزد دریافت میکنند. در هر مرحله از جمعآوری اطلاعات، شرکتهای طرف قرارداد پیمایش را انجام میدهند و وظیفه جذب مصاحبهکننده و آموزش دستورالعملهای سیسبن به آن را نیز به عهده دارند. تخمین زده شده است که برای اجرای اولین بار این سیستم، بیش از 1000 مصاحبهکننده آموزش دیدهاند.
جمعآوری داده. بر اساس نقشههای موجود منازلی که هر مصاحبهکننده باید مراجعه کند مشخص میشود و کار جمعآوری داده همانند سرشماری انجام میشود. مصاحبهکننده با سرپرست خانوار یا همسر وی یا یکی از اعضای بالای 18 سال خانوار مصاحبه میکند و پرسشنامه را تکمیل میکند. در ضمن مدارکی همچون کارتهای شناسایی، گواهی فوت، گواهی تولد و قبوض آب یا برق را نیز برای تأیید موقعیت اقتصادی-اجتماعی خانوار درخواست میکند. در پایان هر روز تمامی پرسشنامههای تکمیل شده توسط سرپرستان مورد بازبینی قرار گرفته و اشتباهات، موارد تکمیل نشده و عدم سازگاری اطلاعات شناسایی میشود و جهت تکمیل ارجاع داده میشود. در نهایت پرسشنامههای کامل وارد پایگاه اطلاعات میشود.
ورود اطلاعات به پایگاه داده. نرمافزار طراحی شده برای ورود اطلاعات و پردازش آن خطاهای بیشتری (خارج از محدوده بودن داده، شماره ملی تکراری یا عدم سازگاری آن) را شناسایی میکند و پیش از ورود اطلاعات به پایگاه، مجدد لیستی از متغیرهایی که باید اصلاح شوند آماده و ارائه میکند. پس از ورود اطلاعات به هر پرسشنامه بر اساس آزمون وسع واسطهای یک امتیاز فقری نسبت میدهد که این امتیاز برای شناسایی ذینفعان در برنامههای مختلف حمایتی مورد استفاده قرار میگیرد.[3]
جدول 8. آمار و اطلاعات مربوط به سیستم هدفگیری در کلمبیا (سیسبن) و نتایج بهکارگیری آن
|
عنوان |
شرح |
|
میزان مشارکت |
تا سال 2014 حدود 34 میلیون نفر (70% کل جمعیت کشور) در پایگاه اطلاعات این سیستم ثبت نام کردهاند. |
|
کارایی هزینهای |
هزینه ثبتنام هر فرد 0.21 دلار هزینه مصاحبه به ازای هر نفر 2.7 دلار (هزینه مصاحبه بروزرسانی اطلاعات 60 سنت بیشتر از مصاحبه برای اولین بار است) هزینه ارائه مزایا به هر ذینفع 0.52 دلار تخمین زده شده است که برای هدفگیری 100 دلار به یک ذینفع کمتر از 70 سنت هزینه این سیستم است و بهطور کلی 0.5% کل بودجه برنامه حمایتی صرف استفاده از این سیستم میشود. |
|
کارایی هزینهای |
کل مزایای اعطاشده سالانه 940 میلیون دلار کل هزینه سالانه استفاده از این سیستم 6.6 میلیون دلار کل هزینه سالانه ثبتنام در این سیستم 18.2 میلیون دلار |
|
گروه هدف |
فقرا |
|
روش هدفگیری |
هدفگیری جغرافیایی |
|
روش جمعآوری اطلاعات |
روش پیمایش شبه جامع |
|
روش صلاحیتسنجی |
آزمون وسع واسطهای |
|
دوره بروزرسانی اطلاعات |
سه سال یکبار |
|
عملکرد هدفگیری |
سهم مزایای دریافت شده توسط 20% فقیر جامعه در برنامههای مشروط به شرکت کودکان در مدرسه از 39.3% در سال 1993 به 44.9% در سال 1997 و در برنامههای سلامت از 29.1% به 34.8% افزایش یافته است. |
دولت اندونزی سالیانه بخش قابل توجهی از مخارج خود را به برنامههای حمایتی (در سال 2016 حدود 11.5% مخارج) اختصاص میدهد. در سال 2010 با تشکیل کارگروه ملی برای تسریع فقرزدایی در کشور، واحدی تحت عنوان واحد هدفگیری ملی تشکیل شد که ماموریت آن تقویت برنامهها و سیاستهای موردنظر آن کارگروه و همافزایی فعالیتهای فقرزدایی در همه دستگاهها تعریف گردید. عملکرد ضعیف شیوههای هدفگیری گذشته، دولت را بر آن داشت تا پایگاه اطلاعات یکپارچه برنامههای حمایت اجتماعی را در سال 2011 با هدف کاهش خطاهای هدفگیری و افزایش یکپارچگی میان برنامههای مبارزه با فقر ایجاد کند. ماموریت این سیستم شناسایی 40% فقیرترین جامعه از طریق آزمون وسع واسطهای تعریف شده است. هدف کلی این سیستم کاهش خطاهای هدفگیری و تقویت یکپارچگی در تمامی برنامههای حمایتی عنوان شده است که در میان این برنامهها، بیمه سلامت فقرا ، برنج برای فقرا و یارانههای نقدی غیرمشروط مهمترین برنامههایی هستند که از این سیستم برای هدفگیری فقرا استفاده میکنند. مدیران این پایگاه اطلاعات وظیفه دارند تا دسترسی کلیه نهادهای دولتی و غیردولتی و موسسات پژوهشی فعال در حوزه حمایت اجتماعی را تسهیل نمایند و این کار بدون دریافت هیچ هزینهای بایستی انجام پذیرد. از سالهای 2012 تا 2015 بیش از 700 درخواست داده از این پایگاه اطلاعات ثبت شده است. کاربرد اصلی پایگاه اطلاعات یکپارچه از یک سو در برنامهریزی، تحلیل و تعیین ذینفعان برنامههای حمایتی و از سوی دیگر در پایش و ارزیابی اثربخشی این برنامهها میباشد. تا سال 2014 تقریبا 60% دولتهای محلی و شهرداریها جهت برنامهریزی و اجرای برنامههای حمایتی خود به پایگاه داده این سیستم دسترسی پیدا کردهاند. جدول 9 برخی از آمارهای مربوط به بهکارگیری سیستم هدفگیری در اندونزی و نتایج آن را ارائه میکند.[2] و [5]
مدیریت پایگاه اطلاعات. مسئولیت نظارت بر پایگاه اطلاعات یکپارچه برنامههای حمایت اجتماعی با واحد هدفگیری ملی است. سه وظیفه اصلی مدیریت این پایگاه اطلاعات استفاده مناسب از فناوری در راستای ارتقای سازماندهی و مدیریت سیستم داده، ارائه خدمات داده و توسعه دانش مرتبط با هدفگیری برنامههای حمایت اجتماعی تعریف شده است.
خدمات پایگاه اطلاعات. ارائه خدمات داده برای استفاده در پژوهشها، برنامهریزی، اجرا، پایش و ارزیابی اثربخشی برنامههای حمایت اجتماعی و فقرزدایی یکی از نقاط قوت این پایگاه محسوب میشود. سه سطح دسترسی به دادههای این پایگاه تعریف شده است. سطح اول، دسترسی به اطلاعات تجمیعی در سطح مناطق مختلف است که مواردی همچون تعداد افراد، تعداد خانوارها، تعداد خانوارهای دارای کودک در سن مدرسه یا تعداد خانوارهای فاقد دسترسی به امکانات بهداشتی مناسب را شامل میشود. این سطح از دسترسی بهمنظور بررسی وضعیت فقر در مناطق مختلف، طراحی برنامههای فقرزدایی یا تخمین اعتبارات لازم برای برنامهها استفاده میشود. سطح دوم، دسترسی به اطلاعات فردی بدون نام و آدرس آنهاست. در این سطح اطلاعات فردی همچون سن، جنسیت، وضعیت مسکن و وضعیت اشتغال نیز در دسترس قرار میگیرد. این سطح از دسترسی نیز بیشتر برای تحلیل ویژگیهای فقرا یا ارزیابی اثربخشی هدفگیری آنها استفاده میشود. سطح سوم، دسترسی به اطلاعات فردی مرتبط با فقر و همچنین نام و آدرس افراد است. این سطح از دسترسی بهمنظور تشخیص واجد شرایط بودن افراد یا خانوارها برای استفاده از برنامه حمایتی موردنظر اعطا میگردد و تنها برای مجریان برنامههای حمایتی قابل استفاده میباشد. این خدمات بدون هزینه و ظرف 15 روز کاری به متقاضیان ارائه میشود. [1]
جدول 9. آمار و اطلاعات مربوط به سیستم هدفگیری در اندونزی و نتایج بهکارگیری آن
|
عنوان |
شرح |
|
حجم مشارکت |
تا سال 2015 اطلاعات حدود 24 میلیون خانوار (معادل 96 میلیون نفر و 40% از فقیرترین جمعیت کل) در این سیستم ثبت گردیدهاست. |
|
گروه هدف |
40% فقیرترین جامعه از لحاظ رفاهی |
|
روش هدفگیری |
هدفگیری جغرافیایی |
|
روش جمعآوری اطلاعات |
استفاده از پیمایش جامع |
|
روش صلاحیتسنجی |
آزمون وسع واسطهای |
|
دوره بروزرسانی اطلاعات |
بهطور پیوسته و بواسطه بررسی شکایات انجام میپذیرد. |
|
عملکرد هدفگیری |
نرخ فقر از 14.1% در سال 2009 به سطح 10-8% در سال 2014 کاهش یافته است. احتمال اینکه یک خانوار فقیر از هر سه برنامه اصلی حمایتی در این کشور بهرهمند شود از 12.7% در سال 2009 به 27.5% در سال 2014 افزایش یافته است. همچنین درصد خانوارهای فقیری که تحت حمایت هیچکدام از برنامههای حمایتی قرار نمیگرفتند از 27.6% به 17.6% کاهش یافته است. |
«حمایت هدفمند» بهعنوان یکی از محورهای اصلی کارآمدسازی سیاستهای حمایتی شناخته میشود. حمایت هدفمند به معنی هدایت منابع به سمت گروه هدف و به نحوی است که اطمینان حاصل گردد آن منابع در جهت رفع یکی از ابعاد فقر صرف میگردد. لذا بدیهی است شناسایی نیازمندان نقش مهمی در نظام حمایتی ایفا نماید. بهویژه در شرایطی که اعتبارات حوزه حمایتی با محدودیتهایی نیز مواجه است، این امر ضرورتی اجتنابناپذیر خواهد بود.
استفاده از رویکرد «حمایت اجتماعی فراگیر» در نظام حمایتی بر مبنای هدفمندی حمایت به عنوان جایگزینی برای رویکرد «برنامه های حمایتی فراگیر» در دو دهه گذشته از سوی بسیاری از کشورها مورد استقبال قرار گرفته است؛ چراکه در این رویکرد ضمن افزایش دقت هدفگیری با متنوع سازی برنامه های حمایتی، پوشش گروههای نیازمند حمایت (همچون فقرا، کودکان، زنان سرپرست خانوار، مادران باردار و شیرده، از کار افتادگان و توان یابان) افزایش پیدا میکند. به بیان دیگر این رویکرد با استفاده از ابزارهای شناسایی این امکان را برای یک نظام حمایتی فراهم میکند تا بتواند علاوه بر فقرا سایر گروههای نیازمند حمایت یا در معرض فقر را نیز تحت پوشش خود قرار دهد. این درحالی است که اجرای برنامه های حمایتی فراگیر (همچون درآمد پایه همگانی) عمده منابع در اختیار نظام حمایتی را در به خود اختصاص می دهد.
با توجه به اهمیت گام شناسایی در اجرای برنامه های حمایتی و حساسیت و پیچیدگی های این مرحله، پژوهشهای بسیاری به این موضوع پرداخته و در طول زمان سازوکارهای مختلفی برای شناسایی نیازمندان پیشنهاد شده است. مروری بر انواع سازوکارهای رایج برای شناسایی نیازمندان نشان میدهد که این گام خود شامل مراحلی است. ابتدا لازم است داده های لازم از جمعیت موردنظر جمع آوری شود. به طورکلی روشهای جمع آوری به سه صورت است: اول) پیمایشی که در آن کارگزارانی با مراجعه به درب منازل افراد، داده های موردنیاز را از طریق مشاهده یا پرسش از خانوار جمع آوری و ثبت میکنند. دوم) تقاضامحور که در آن افراد با مراجعه به مراکز مشخص (همچون دفاتر رفاهی) خود را به عنوان متقاضی دریافت حمایت معرفی کرده و اطلاعات موردنیاز را در اختیار قرار میدهند. سوم) داده های ثبتی که در قالب یک پایگاه اطلاعاتی رفاهی و با استفاده از دیگر پایگاههای اطلاعاتی جامع تکمیل میشود. مرحله دوم استفاده از روش هدفگیری مناسب است. یکی از این روشها، هدفگیری براساس ویژگیهای جمعیت شناختی افراد است که در قالب گروههای خاص عنوان میشوند. گروههایی مثل کودکان، مادران باردار و شیرده، سالمندان، توانیابان گروههای هدفی هستند که هدفگیری آنها در این دسته قرار میگیرد و تشخیص آن نیز دشوار نیست. نوع دیگر هدفگیری، هدفگیری جغرافیایی است. این روش به دنبال شناسایی مناطق با تمرکز فقر بالاست که برای این کار نیازمند نقشه فقر است که در مرحله جمع آوری داده تکمیل میشود. خودهدفگیری روش دیگری است که تلاش میکند با قواعدگذاری و تحت شرایط خاصی مزایا به متقاضیان اعطا کند که تنها کسانی انگیزه مشارکت داشته باشند که نیازمند واقعی حمایت باشند. هدفگیری اجتماع محور به عنوان آخرین روش هدفگیری نیز روشی است که در شرایط عدم دسترسی به اطلاعات موردنیاز از وضعیت رفاهی خانوار مورد استفاده قرار میگیرد و در اجتماعات محلی با مصاحبه از معتمدان، خانوارها را از نظر نیاز به حمایت مقایسه و واجدان شرایط را شناسایی میکنند. در مرحله سوم، نیازمندان بالقوه با آزمونهایی صلاحیت سنجی میشوند. درصورتیکه امکان مطابقت وضعیت رفاهی خانوارها با داده های ثبتی مربوط به داراییها، درآمد و مخارج آنها مقدور باشد، با استفاده از آزمون وسع تأیید شده واجدان شرایط برنامه موردنظر شناسایی میشوند و اگر داده ها تکمیل نباشد، با استفاده از آزمون وسع واسطه ای که ویژگیهای قابل مشاهده خانوار نظیر امکانات زندگی، دارایی های موجود در منزل، وضعیت مسکن و مخارج اساسی ماهانه، متقاضیان را از نظر رفاهی رتبه بندی کرده و براساس آن واجدان شرایط را انتخاب میکنند. نکته حائز اهمیت در انتخاب روشهای جمع آوری داده، هدفگیری فقرا و صلاحیت سنجی متقاضیان آن است که هیچکدام از روشها بر دیگری برتری نداشته و انتخاب آنها به شرایط و ویژگیهای فقر در آن مناطق بستگی دارد و روشها در سه مرحله مذکور را به عنوان یک بسته شناسایی دید که عملکرد هدفگیری را تعیین میکنند. همچنین روشهای هدفگیری را میتوان به صورت ترکیبی استفاده کرد که بر عملکرد هدفگیری نیز تأثیرگذار است به عنوان مثال ابتدا با روش هدفگیری جغرافیایی مناطق با فقر بالا را شناسایی و سپس در آن مناطق برنامه های حمایتی کودک محور اجرا کرد.
شناسایی نیازمندان یک برنامه حمایتی معمولاً با خطاهایی همراه است؛ برای مثال در یک برنامه فقرزدایی که هدف آن هدایت منابع به سوی فقر است، خطای شمولیت به معنی عدم اعطای مزایا به برخی خانوارهایی که واقعاً فقیر هستند و خطای عدم شمولیت به معنی اعطای مزایا به خانوارهای ثروتمندی که مستحق دریافت نبوده اند. شاخصهای دیگری نظیر شاخص کودی، گراش و هودینات نیز به منظور ارزیابی دقت شناسایی در پژوهشهای اقتصادی معرفی شده است که در سهم هریک از دهکهای درآمدی از کل مزایا برنامه حمایتی را محاسبه و با یکدیگر مقایسه میکند. یک سیستم هدفگیری مناسب تلاش می نماید خطاهای مذکور را کمینه سازد. مرور تجربیات موفق در زمینه کاهش فقر نشان میدهد یکی از محورهای اصلی تغییر و تحولات نظام حمایتی آن کشورها، استفاده از سیستم هدفگیری یکپارچه است. پژوهشهایی با مطالعه تجربه کلمبیا در راه اندازی سیسبن و اندونزی در راه اندازی پایگاه اطلاعات یکپارچه برنامه های حمایت اجتماعی نشان می دهند که میزان هدایت منابع به گروههای نیازمند افزایش و نرخ فقر به میزان محسوسی کاهش یافته است. بنابراین به منظور افزایش کارایی و اثربخشی برنامه های حمایتی، توصیه های سیاستی ذیل ارائه می شود: