- مشارکت مردم و پررنگتر شدن نقش آنها در سرنوشت و آینده خویش موجب پرورش شهروندانی فرهیخته و آگاه، وحدت و انسجام سیستم و افزایش مقبولیت نظام سیاسی میشود. مشارکت سیاسی به افراد اجازه میدهد تا احساس تعلق به جامعه و اعتماد به دیگران را در خود پرورش دهند.
- مشارکت را بر حسب سازماندهی میتوان به دو گونه رسمی (متعارف) و غیررسمی (غیرمتعارف) تقسیمبندی کرد: مشارکت رسمی شامل شرکت در انتخابات، عضویت در احزاب و ... است. اشکال غیررسمی مشارکت نیز با اقداماتی مانند امضای طومار، تحریم برخی محصولات، شرکت در تجمعات و ... مشخص میشوند. مهمترین جلوه مشارکت سیاسی رسمی، حق رأی است که یکی از مهمترین حقوقی است که شهروندان در نظامهای مردمسالار از آن برخوردارند.
- میزان مشارکت رأیدهندگان در هر انتخابات نشانه مهمی از حیات و بالندگی یک نظام مردمسالار در نظر گرفته میشود. با وجود اهمیت مشارکت مردم در انتخابات، موج بزرگی از دهه 1950 در کشورهای غربی بهوجود آمد که بیانگر کاهش جدی حضور مردم است که این روند در دو دهه اخیر تشدید شده است. برخی از محققان مشارکت اندک را «معضل حلنشده» دمکراسی میدانند. بنا به همین دلیل است که در کشورهای غربی پژوهشهای بسیاری درباره عوامل حضور یا عدم حضور و اینکه چه افرادی در انتخابات رأی میدهند، انجام شده است.
- با بررسی ادبیات مشارکت در انتخابات میتوان دریافت که نظرات و دیدگاههای محققان غربی بر پژوهشها غالب بوده است. بیشک درک اینکه چه عواملی بر مشارکت رأیدهندگان تأثیر میگذارد، نیازمند تجزیهوتحلیل محیط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی یک کشور و بررسی تمام عوامل احتمالی است که بر رفتار رأیدهی مؤثر خواهند بود. بهطور کلی عوامل مؤثر بر رأیگیری را میتوان در دو سطح خرد (تأکید بر فرد) و کلان (تأکید بر نهادها و تعامل فرد با ساختار) توضیح داد.
سطح فردی: در این سطح محققان کاهش یا افزایش مشارکت را بهعنوان بازتابی از ظرفیت و انگیزه تکتک شهروندان در نظر میگیرند. رویکرد غالب در این سطح، مدل منابع است که بیان میکند میزان مشارکت مردم در عرصه سیاسی مبتنیبر سن، سطح تحصیلات، درآمد و مهارتهای اجتماعی متغیر است. این رویکرد در کشورهای غربی از قدرت توضیح و تبیین بالایی برخوردار بوده اما در کشورهای آسیایی، آفریقایی و آمریکای لاتین و جنوبی در توضیح رفتار رأیدهی ناتوان بوده است.
سطح کلان و ساختاری: در سطح کلان برای توضیح رفتار رأیدهندگان عمدتاً به رویکردهای سیاسی، نهادی، اجتماعی و اقتصادی اشاره میشود.
سیاسی: برخی از متغیرها که بر میزان مشارکت تأثیرگذار میباشند عواملی هستند که به زمینه سیاسی که رقابت در آن برگزار میشود، ارتباط دارد. ازجمله این عوامل میتوان به اعتماد سیاسی، تعیینکنندگی رقابت انتخاباتی، مسائل سیاستی حیاتی، قطبی شدن انتخابات، جایگاه نهاد سیاسی و ادراک مردم از فساد سیاسی اشاره داشت.
اقتصادی: برخی از محققان یکی از عوامل تأثیرگذار بر میزان مشارکت انتخاباتی را نشئت گرفته از شرایط اقتصادی میدانند. اولین پاسخ به ارتباط بین شرایط اقتصادی و مشارکت فرضیه کنارهگیری نامیده میشود. در مقابل برخی از محققان به رابطه کاملاً متضاد بین شرایط اقتصادی و مشارکت سیاسی اعتقاد دارند و استدلال میکنند وقتی مردم از نظر اقتصادی آسیب میبینند، برای شرکت در انتخابات بسیج خواهند شد. البته برخی از محققان با مشاهده فقدان توافق نظری، راهی برای خروج با ترکیب فرضیههای کنارهگیری و بسیج پیشنهاد دادهاند.
نهادی: برخی از عواملی که بر مشارکت در انتخابات تأثیر دارند بهدلیل سازوکارهای مرتبط با نهاد انتخابات است که از آن جمله میتوان به نوع نظام انتخاباتی، تسهیل رأی دادن، اعتماد به نهاد انتخاباتی، رأیگیری اجباری، وسعت و جمعیت حوزه انتخابیه و... اشاره داشت.
اجتماعی: عوامل اجتماعی مانند بسیج، میزان و ثبات جمعیتی و سابقه رأیدهی حائز اهمیت است.
براساس مطالعات تطبیقی، برای برگزاری انتخاباتی با مشارکت بالا ضرورت دارد به الزامات زیر توجه شود:
- انتخابات رقابتی دو قطبی با احزاب قوی و منسجم که گزینههای روشنی را به رأیدهندگان پیشنهاد میدهد، تمایل به مشارکت بالایی ایجاد میکند.
- اگر شهروندان این درک را داشته باشند که انتخابات روش قابل اعتمادی است که از طریق آن میتوانند بر روندها و تصمیمات نهادهای سیاسی تأثیر بگذارند، انگیزه مضاعفی برای حضور در انتخابات خواهند داشت. لذا اگر مردم بر این باور باشند که انتخابات ظرفیت تغییر سیاست و جهتگیری دولت یا پارلمان را دارد، اهمیت انتخاب و رأی خود را بیشتر درک میکنند و احتمال حضور آنها افزایش مییابد.
- در صورت وجود بینظمی در روند برگزاری انتخابات، مشارکت انتخاباتی شهروندان آسیب خواهد دید. همچنین اقداماتی که هزینه رأی دادن را کاهش میدهد و دسترسی افراد دارای محدودیت را بهبود میبخشد، گام مهمی جهت فراگیرتر شدن انتخابات است. لذا افزایش تعداد محلهای رأیگیری و مکانیابی آنها براساس نزدیکتر شدن آنها به مراکز جمعیتی و ساعات باز بودن محلهای رأیگیری، رأی دادن افراد را افزایش میدهد.
- اگر نهادی که انتخابات برای تعیین مقامات آن برگزار میشود قدرتمندتر باشد و در ساختار تصمیمگیری نقش تعیینکنندهتری داشته باشد، مشارکت رأیدهندگان افزایش مییابد.
- تغییر نظام انتخاباتی اکثریتی به تناسبی میتواند منجر به افزایش رأیدهندگان شود.
- نارضایتی مرتبط با فساد میتواند منجر به بیعلاقگی سیاسی از طریق فرایند ایجاد خشم و کنارهگیری از روشهای مشارکتی مسالمتآمیز شود. لذا مردم زمانی در انتخابات مشارکت خواهند داشت که مطمئن باشند عزم راسخی برای مبارزه با فساد وجود دارد یا انتخابات فرصتی منحصربهفرد است تا با حمایت از نامزدهای جایگزین، سیاستمداران دخیل در فساد مجازات شوند.
- معمولاً رأیدهندگان درصورتی متحمل هزینههای رأیدادن میشوند که هزینهها از منافع و مزایای مورد انتظار بیشتر نباشد. مزایای مورد انتظار نیز با تفاوت بین نامزدها و احتمال تأثیرگذاری بر نتیجه انتخابات افزایش مییابد.
- اجباری شدن رأیدادن عامل نهادی مهمی است که بهعنوان سریعترین راهحل برای مشارکت کم رأیدهندگان ارائه میشود که البته پیشبینی مجازات یا محرومیت میتواند تأثیر آن را افزایش دهد، اگرچه ممکن است حداقل در کوتاهمدت تعداد آرای باطله را نیز افزایش دهد.
- زمانیکه بیش از یک انتخابات در یک روز برگزار میشود، معمولاً مشارکت رأیدهندگان بیشتر خواهد بود؛ زیرا یک رأیدهنده ممکن است انگیزه داشته باشد که حداقل در یکی از انتخابات شرکت کند.
ـ اعتماد به نهادها و مقامات سیاسی موجب افزایش احتمال رأی دادن افراد جامعه خواهد شد. لذا اگر نسبت به نهادهای سیاسی بیاعتمادی وجود داشته باشد رأی دادن در انتخابات ممکن است بهعنوان راهکاری معنادار برای تأثیرگذاری بر سیاست تلقی نشود.
ـ کمپین و کارزارهای انتخاباتی و بهرهگیری از رسانهها میتواند آگاهی از انتخابات (بویژه در بین افرادی که تازه به سن رأی رسیده باشند) را افزایش دهند و بر احساس انجام وظیفه اجتماعی در شهروندان تأثیرگذار باشد.
نظام سیاسی یک کشور بر پایه اعتماد و اراده ملی شکل میگیرد و استمرار، تداوم و کارآمدی آن نیز وابسته به مشارکت و حضور فعالانه مردم در عرصههای مختلف اجتماعی و سیاسی است. در دنیای امروز، مشارکت شهروندان بهعنوان پیشنیاز حیاتی برای یک نظام مردمسالار تلقی میشود که موجب تقویت جامعه و دولت است. بهعبارتی تعامل و همبستگی جامعه و دولت است که میتواند منجر به پیشرفت و ترقی یک کشور شود.
مشارکت بهمعنای شرکت فعالانه افراد در حیات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و بهطور کلی در تمامی ابعاد حیات است [1]. کنش مشارکتی از طریق سه شاخص محوری داوطلبانه بودن، آگاهانه بودن و مسئولیتپذیری از کنش غیرمشارکتی تفکیک میشود. مشارکت بهمعنای همکاری، شرکت یا صرفاً حضور داشتن است. بهعبارتی حضور یک فرد در اجتماعی که برای بحث و تصمیمگیری درباره مسئلهای تشکیلشده است، میتواند بهعنوان مشارکت تلقی شود. عنصر اساسی در مشارکت اجتماعی و سیاسی، آگاهی و رغبت است؛ بهطوری که برخی آن را تقبل آگاهانه انسجامبخشی امور در شکل همیاری و همکاری از روی رغبت به قصد بهبود و بهسازی زندگی اجتماعی میدانند [2].
محققان و پژوهشگران علومسیاسی، مشارکت سیاسی را بهمعنای تلاش برای تغییر یا ابقای مقامات سیاسی از طریق انتخابات و تأثیرگذاری بر دستور کار نهادهای دولتی تعریف کردهاند. برخی از تعاریف مشارکت بهشرح زیر است:
- هرگونه اقدام داوطلبانه موفق یا ناموفق، سازمانیافته یا سازمان نیافته، دورهای یا مستمر شامل بهکارگیری روشهای قانونی یا غیرقانونی است که بر انتخاب سیاستهای عمومی، اداره امور و گزینش مقامات سیاسی در هر سطحی از حکومت (محلی یا ملی) تأثیرگذار است [3] .
- مشارکت سیاسی؛ اساس دمکراسی است و دمکراسی چیزی جز یک قالب سیاسی که در آن اکثریت مردم میتوانند در امور عمومی شرکت جویند، نیست [4].
- درگیر شدن فرد در سطوح مختلف فعالیت در نظام سیاسی از کنارهگیری آگاهانه تا داشتن مقام رسمی سیاسی است [5].
- تلاش مردم جهت نفوذ بر کار حاکمان و تغییر رفتار آنان از وجوه مشارکت سیاسی است [6].
- اقدام شهروندان عادی برای تأثیرگذاری بر تصمیمات سیاستی که توسط دولتها اتخاذ میشوند [7].
مطابق این تعاریف مشارکت سه جنبه کلیدی دارد: یک «اقدام» است –نه صرفاً یک باور یا نگرش– و توسط «مردم عادی» انجام میشود و هدف آشکار آن «تأثیرگذاری بر تصمیمات سیاسی» در برخی سطوح است. ویژگی مهم دیگر این است که مشارکت نباید اجباری یا در ازای پرداخت هزینهای باشد، بلکه باید بهصورت داوطلبانه انجام شود [8] .
مشارکت سیاسی بهترین سازوکار برای بیان و مفصلبندی منافع و نیازهاست، کارکرد آموزشی برای شهروندان ایفا میکند، رضایت از زندگی اجتماعی را افزایش میدهد و مستقیماً با پاسخگویی و کیفیت دولت مرتبط است. مشارکت سیاسی به افراد اجازه میدهد تا احساس تعلق به جامعه، اعتماد به دیگران و احساس شمولیت اجتماعی را در خود پرورش دهند. مشارکت سیاسی باعث وفاق سیاسی و اجتماعی میان مردم با حکومت و مردم با یکدیگر میشود. بنابراین اگرچه توجه به تخصص در سیاست و مدیریت عمومی جایگاه رفیعی برای کارآمد شدن حکمرانی دارد، اما ورود مستقیم خواستهها و نیازهای شهروندان میتواند کیفیت سیاستگذاری عمومی و رضایت مردم را با سازماندهی دانش و اخذ ترجیحات جامعه بهبود بخشد.
امروزه در بسیاری از کشورها ابتکارات گستردهای جهت دخالت شهروندان در روند حاکمیت و تصمیمگیریهای حکومتی بهوجود آمده است. اصول این ابتکارات مبتنیبر مشارکت شهروندان در یک دمکراسی سالم است تا بدینوسیله درک بهتری از جامعه در میان مقامات سیاسی پدیدار شود [9].
مشارکت را بر حسب سازماندهی میتوان به دو گونه رسمی (متعارف) و غیررسمی (غیرمتعارف) تقسیمبندی کرد: مشارکت رسمی شامل شرکت در انتخابات، عضویت در احزاب و شرکت در نشستهای سیاسی و ملاقات با سیاستمداران است. اشکال غیررسمی مشارکت نیز با اقداماتی مانند امضای طومار، تحریم برخی محصولات و خدمات بهدلایل سیاسی، شرکت در تجمعات اعتراضی و... مشخص میشوند. هدف اشکال غیررسمی مشارکت به چالش کشیدن نخبگان و مقامات سیاسی و راه یافتن یک موضوع یا مشکل به دستور کار نهادهای دولتی است [10]. با توجه به تقسیمبندی فوق باید اذعان داشت انواع مختلفی از مشارکت سیاسی وجود دارد که از رأی دادن تا اشکال رادیکالتر مانند تجمعات و تظاهرات را شامل میشوند که اشکال مشارکت سیاسی در گروه اول بیشتر توسط نخبگان سیاسی انجام میشود، درحالی که در گروه دوم توسط شهروندان سازماندهی میشود [11].
با وجود اشکال مختلف مشارکت سیاسی، مهمترین جلوه آن حق رأی است که یکی از مهمترین حقوقی است که شهروندان در نظامهای مردمسالار از آن برخوردارند. میزان مشارکت رأیدهندگان (تعداد رأیدهندگان واجد شرایطی که در انتخابات شرکت میکنند) نشانه مهمی از حیات و بالندگی یک نظام مردمسالار در نظر گرفته میشود.
مشارکت بالای رأیدهندگان در انتخابات به مقامات سیاسی مقبولیت میبخشد، اقتدار نظام دمکراتیک را افزایش میدهد و منجر به کاهش خشونت و بیثباتی میشود [12] اما زمانی که مشارکت سیاسی کاهش یابد مشروعیت، پایداری و کارآمدی نهادهای سیاسی مورد پرسش قرار میگیرند [13]. مشارکت اندک، عملکرد دمکراسی انتخاباتی را نابرابر میکند و موجب میشود برخی صداها شنیده شوند و برخی از افراد و طبقات دیگر خاموش و احتمالاً به حاشیه رانده شوند [14]. بهعبارتی بهتر مشارکت کم رأیدهندگان، جایگاه نمایندگی یک نظام سیاسی را کاهش میدهد؛ زیرا آن دسته از جمعیتی که شرکت نمیکنند احتمالاً نمایندهای در حاکمیت ندارند و معمولاً ترجیحات آنها در قوانین و سیاستگذاریها کمتر در نظر گرفته میشود [15]. بنابراین در مواردی که گروهها و بخش مهمی از شهروندان از فرایندهای سیاسی کنارهگیری میکنند، شرایط خودگردانی جمعی دچار نقصان و نظم سیاسی دچار مشکل میشود.
شایان ذکر است اگرچه شواهدی وجود دارد که نشان میدهد نهادهای سیاسی بیشتر به افراد و گروههایی که بسیج میشوند پاسخگو هستند [16]، اما نباید بهسادگی این ادعا را پذیرفت و فرض کرد که لزوماً ترجیحات افراد غیررأیدهنده با ترجیحات رأیدهندگان متفاوت است و ازاینرو مشارکت بیشتر یا حتی مشارکت کامل، تفاوت چشمگیری در دستور کار سیاستی ایجاد میکند. با این وجود نرخ مشارکت پایین بهعنوان یک مشکل جدی در نظامهای دمکراتیک توسط سیاستمداران و دانشمندان علوم سیاسی در نظر گرفته میشود و برخی مشارکت اندک را «معضل حلنشده» دمکراسی میدانند [14].
انقلاب اسلامی ایران نیز در سال ۱۳۵۷ با مشارکت گسترده اقشار مختلف مردم به پیروزی دست یافت و نظام سیاسی برآمده از آن انقلاب از همان ابتدای تشکیل و حتی در اوج بیثباتی و تلاش گروههای ضدانقلاب برای تجزیه کشور بر حضور و مشارکت مردم در عرصههای سیاستی تأکید ویژه داشته و حتی وقوع جنگ تحمیلی نیز منجر به عدم برگزاری انتخابات نشده است. دراینباره توجه به برگزاری رفراندوم در کشور در زمانی که هنوز نظام سیاسی استقرار جدی نیافته بود و نیز برگزاری انتخابات در هر سال بهصورت میانگین امری حائز اهمیت است.
اولین مشارکت مردم پس از پنجاه روز از پیروزی انقلاب اسلامی در دهم و یازدهم فروردینماه سال ۱۳۵۸ در تعیین نوع نظام سیاسی انجام شد و 98/2 درصد آرا به جمهوری اسلامی رأی مثبت دادند. دومین انتخابات جهت انتخاب اعضای مجلس خبرگان قانون اساسی بود که در دوازدهم مردادماه سال ۱۳۵۸ برای گزینش ۷۳ نفر برای تدوین قانون اساسی بود. سومین انتخابات در ۱۱ و ۱۲ آذرماه سال۱۳۵۸ برای تأیید قانون اساسی که توسط مجلس خبرگان قانون اساسی تصویبشده بود برگزار شد و با 99/5 درصد آرا به تأیید ملت رسید. بعد از نهادسازیهای انجامشده در اوایل انقلاب و تا پیش از تجمیع انتخابات بهطور میانگین نیز هر سال یک انتخابات برگزارشده است [17].
تأکید بر مشارکت مردم در عرصههای سیاسی و اجتماعی در گفتمان حضرت امامخمینی (ره) و حضرت آیتالله خامنهای (مدظلهالعالی) واجد اهمیت فراوان است. در اصول متعدد قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی نیز بر مشارکت مردم در موارد گوناگون مانند انتخاب رئیسجمهوری، خبرگان رهبری، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، شوراها و... تأکید شده است. گزارش پیشرو تلاش دارد تا به بررسی الگوهای تحلیل رفتار رأیدهی در کشورهای مختلف بپردازد و درس آموختههایی را در راستای برگزاری باشکوهتر انتخابات مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان رهبری در اسفندماه سال ۱۴۰۲ ارائه کند.
بررسیهای صورتگرفته بیانگر آن است که پژوهش جدی و جامعی درباره تحلیل دلایل افزایش یا کاهش مشارکت در انتخابات در کشورهای دیگر تاکنون صورت نگرفته است. صرفاً پژوهشی درباره «راهکارهای ارتقای مشارکت در انتخابات (مطالعه موردی کانادا، انگلیس، فرانسه، نروژ و بلغارستان)» انجام شده که بر دو مجموعه عوامل محیطی و سیستماتیک (میزان تأثیرگذاری انتخابات، رقابتی بودن انتخابات، ماهیت نظام حزبی، میزان هزینه انتخاباتی، مدت زمان فاصله بین دو انتخابات، استفاده از فناوریهای جدید) عوامل فردی و اجتماعی (سن، آموزش، میزان علاقه به سیاست و...) تأکید شده است [18].
میزان مشارکت رأیدهندگان در هر انتخاباتی در کشورهای مختلف به سرخط اخبار تبدیل میشود و هر زمان که انتخابات برگزار میشود این سؤال پیش میآید که چند نفر رأی دادهاند؟ گاهی اوقات میزان مشارکت بهطور غیرمنتظرهای بسیار زیاد است، اما اغلب اوقات از این واقعیت ابراز نگرانی میشود که میزان مشارکت در انتخابات کمتر از حد انتظار بوده است. با وجود اهمیت مشارکت مردم در انتخابات موج بزرگی از دهه 1950 در کشورهای مختلف بهوجود آمده که بیانگر کاهش جدی مشارکت مردم است که این روند از اواسط دهه 1980 روند صعودی داشته است. آمارهای رسمی نشان میدهد که کاهش مشارکت رأیدهندگان بعد از دهه 1990 (صرفنظر از سابقه کمونیستی یا غیر کمونیستی کشورها) تشدید شده است[1]. مطالعات مختلف بهطور مداوم مشارکت پایین رأیدهندگان را در میان جوانان در انتخابات (محلی و ملی) و در مناطق و کشورهای مختلف نشان میدهد [19] [20] [21]. همانگونه که نمودار ۱، نشان میدهد، این روند نزولی و پیوسته، جهانی است و هیچ منطقهای در جهان از آن مصون نبوده است. آمار رسمی در دسترس در مورد مشارکت رأیدهندگان برای اکثر دمکراسیهای جهان، این مشاهدات را تأیید میکند [22] [23].
نمودار 1. میزان مشارکت در انتخابات در مناطق مختلف جهان
کاهش مشارکت رأیدهندگان این سؤال مهم را مطرح میکند که چرا برخی از مردم رأی میدهند و برخی حاضر به مشارکت در انتخابات نیستند و چگونه میتوان آن را برطرف کرد؟ بهمنظور درک این روند، محققان بهطور فزایندهای بر عواملی که مردم را بهپای صندوقهای رأی میکشانند، تمرکز کرده و بهدنبال شناسایی عواملی هستند که طی چند دهه گذشته در تعیین اینکه آیا افراد رأی میدهند یا از شرکت در انتخابات خودداری میکنند، بودهاند. پاسخ به سؤال چرایی حضور یا عدم حضور در انتخابات و ویژگیهای افراد مشارکتکننده موجب انتشار مقالات و کتابهای بسیاری توسط محققان و دانشمندان علومسیاسی، جامعهشناسی و روانشناسی شده که همگی جهت تبیین و توضیح موضوع بوده است.
بررسی تئوریک و تجربی ادبیات موجود بهدنبال آن است که آنچه را که در مورد چرایی حضور و این که چه فردی در انتخابات رأی میدهد، به تصویر بکشد. درواقع سؤال «چرا رأی میدهند»؟ بهدنبال توضیح تصمیم مردم برای رأی دادن است، درحالی که سؤال «چه کسی رأی میدهد»؟ ناظر به ویژگیهای رأیدهندگان و کسانی که در انتخابات رأی نمیدهند است. اگرچه این پرسشها مستقل از یکدیگر هستند، اما در یک مفهوم تحلیلی، وابستگی نزدیکی به یکدیگر دارند. سؤال مهم دیگری که در سطح کلانتر مطرح میشود این است: چگونه تفاوت مشارکت رأیدهندگان درون کشورها، بین کشورها و بین مناطق ژئوپلیتیکی مختلف توضیح داده میشود؟ (چرا در برخی از کشورها میزان مشارکت رأیدهندگان بالا است، اما در سایر کشورها میزان مشارکت بهسختی به 50 درصد میرسد). موضوع مهم دیگری که در بررسی ادبیات مشارکت در انتخابات میتوان دریافت این است که نظرات و دیدگاههای دانشمندان غربی برای توضیح اینکه چرا مردم در انتخابات رأی میدهند تاکنون بر پژوهشها غالب بودهاند و بیشتر بحثها حول کشورهای غربی بوده است [24].
براساس مطالعات انجامشده شواهد مهمی درباره عوامل تعیینکننده رفتار سیاسی افراد جمعآوری شده است که این عوامل در ترکیبات پیچیدهای در هر کشور منفرد و خاص ظاهر میشوند. درک اینکه چه عواملی بر مشارکت رأیدهندگان در یک کشور تأثیر میگذارد، نیازمند موارد زیر است: (الف) تجزیهوتحلیل کامل از محیط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی یک کشور و (ب) بررسی تمام عوامل احتمالی که ممکن است بهطور بالقوه در آن کشور وجود داشته باشد و بر رفتار رأیدهی مؤثر خواهد بود. صرفاً در اینصورت است که با تصمیمات سیاستی خاص میتوان اقدام مؤثری برای رفع همه عوامل شناساییشده بهعنوان موانع مشارکت رأیدهندگان اتخاذ کرد. [22]
بهطور کلی نظریههای متعدد و متنوعی برای توضیح اینکه چرا افراد پای صندوقهای رأی حاضر میشوند مطرح شده است. این فهرست طیف وسیعی از سنتهای نظری ازجمله چارچوبهای اقتصادی، نهادی، رفتاری، زیستشناختی، جامعهشناختی، انسانشناسی، تاریخی و روانشناختی را پوشش میدهد. گروههای مورد مطالعه نیز شامل تمامی گروهها و اقشار در سن رأی (جوان، سالخورده، زنان، قومیتها و رأیدهندگان طبقه متوسط) میشوند. علاوهبر این، میزان مشارکت در یک مجموعه گسترده از نظامهای سیاسی ازجمله دمکراسیهای با سابقه و جدید تحلیلشده است [25]، البته همانگونه که بیان شد پژوهشهای انجامشده در مورد مشارکت در انتخابات عمدتاً بر دمکراسیهای غربی متمرکز است، اما با وجود این، برخی از مطالعات مشارکت انتخاباتی نیز بر یک منطقه خاص در دمکراسیهای جدید تمرکز داشتهاند که بیان این موارد مفید است (جدول ۱).
جدول 1. عوامل مشارکت در انتخابات براساس پژوهشهای انجامشده
|
ردیف |
نام نویسنده |
عنوان مقاله یا کتاب |
منطقه مورد مطالعه |
متغیرهای مورد تأکید |
|
۱ |
بینگهام پاول[2] (۱۹۸۲) |
دمکراسی تطبیقی: مشارکت، ثبات و خشونت[3] |
بررسی رفتار رأیدهی در ۲۹ کشور مختلف در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ |
رویکرد نهادی: رأیگیری اجباری، نوع سیستم انتخاباتی، ویژگیهای سیستم حزبی متغیرهای اجتماعی- اقتصادی: سرانه تولید ناخالص داخلی عوامل زمینهای: تعیینکننده بودن رقابت انتخاباتی [26]. |
|
۲ |
بینگهام پاول (۱۹۸۶) |
مشارکت رأیدهندگان آمریکایی از منظر مقایسهای[4] |
بررسی رفتار رأیدهی در ۲۰ کشور غربی بین دهههای 1960 و 1980 |
رویکرد نهادی: رأیگیری اجباری، سیستم انتخاباتی و سهولت رأیدادن [27]. |
|
۳ |
رابرت جکمن[5] (۱۹۸۷) |
نهادهای سیاسی و مشارکت رأیدهندگان در دمکراسیهای صنعتی[6] |
بررسی رفتار رأیدهی در ۱۹ کشور غربی در دهه 1970 |
رویکرد نهادی: مناطق رقابتی در سطح ملی، چندحزبی بودن، تک مجلسی و رأیگیری اجباری [28]. |
|
۴ |
رابرت جکمن و رأس میلر[7] (1995) |
مشارکت رأیدهندگان در دمکراسیهای صنعتی در دهه 19۸۰[8] |
بررسی رفتار رأیدهی در کشورهای غربی |
رأیگیری اجباری، نظام انتخاباتی تناسبی، رقابت نزدیک و سیستم تک مجلسی [29] |
|
۵ |
آندره بلیز و دوبرزینسکا[9] (1998)
|
مشارکت در دمکراسیهای انتخاباتی[10] |
بررسی مشارکت رأیدهندگان در ۳۲۴ انتخابات در جهان بین سالهای 1972 تا 1995 |
بیشترین میزان مشارکت در کشورهای کوچک و پرجمعیت رخ میدهد که در آنها انتخابات مجلس براساس نظام انتخاباتی تناسبی با احزاب نسبتاً کمی برگزار میشود، جایی که رأی دادن اجباری است و حداقل سن رأی دادن 21 سال است [30]. |
|
۶ |
جان فوشنگ هسیه و دیوید نیومن[11] (۲۰۰۲) |
چگونه آسیا رأی میدهد؟[12] |
بررسی رفتار رأیدهی 10 کشور آسیا- اقیانوسیه (کامبوج، چین، اندونزی، ژاپن، کرهجنوبی، مالزی، فیلیپین، سنگاپور، تایوان و تایلند) |
متغیرهای سن، شبکههای انجمنی، دینداری، قومیت و تعیینکننده بودن رقابت انتخاباتی [31]. |
|
۷ |
ناتالیا لتکی[13] (۲۰۰۳) |
تبیین مشارکت سیاسی در اروپای شرقی و مرکزی: سرمایه اجتماعی، دمکراسی و گذشته کمونیستی[14] |
بررسی رفتار رأیدهی در 10 کشور اروپای شرقی- مرکزی (مانند بلاروس، روسیه و اوکراین) |
در سطح فردی متغیرهای سن، تحصیلات و درآمد بهعنوان قابل اعتمادترین پیشبینیکنندهها در توضیح میزان مشارکت مطرح هستند [32] |
|
۸ |
مارتا ارویستا، آنتا کاپلانوا و جان هادسون[15] (2005) |
مشارکت انتخاباتی در کشورهای در حال گذار[16] |
تمرکز بر بررسی مشارکت انتخاباتی در ۱۰ کشور اروپای مرکزی/ شرقی در همهپرسی (پیوستن به اتحادیه اروپا و ناتو) و انتخابات ملی |
رویکرد جمعیتشناختی: سن، درآمد و تحصیلات رویکرد نگرشی: اعتماد به بازار و رضایت از توسعه کشور [33] |
|
۹ |
ساموئل بارنز[17] (۲۰۰۶) |
تغییر مشارکت سیاسی شهروندان پساکمونیست[18] |
بررسی موضوع مشارکت انتخاباتی در کشورهای اروپای مرکزی و شرقی |
متغیر منابع فردی: مانند سطح تحصیلات و درآمد متغیر جمعیتشناختی: مانند سن [34] |
|
۱۰ |
بنی گیس[19] (۲۰۰۶)
|
توضیح میزان مشارکت رأیدهندگان: مروری بر تحقیقات در سطح تجمیعی[20] |
فراتحلیل از ۸۳ کار پژوهشی |
رویکرد اجتماعی- اقتصادی: اندازه جمعیت، تمرکز جمعیت یا تفاوت بین مناطق شهری و روستایی، ثبات جمعیت یا مهاجرت، رشد و دارندگان مسکن و همگنی جمعیت یا یکپارچگی از نظر نژاد، مذهب و... مشارکت پیشین: عادات رأیدهی در دورههای قبلی انتخابات رویکرد سیاسی: رقابت تنگاتنگ انتخاباتی، هزینه انتخاباتی و چندپارگی سیاسی (تعداد احزاب شرکتکننده در انتخابات) رویکرد نهادی: نظام انتخاباتی، رأی اجباری، انتخابات همزمان و الزامات ثبتنام [35] |
|
۱۱ |
مایکل کوئنزی و جینا لمبرایت[21] (۲۰۱۰) |
چه کسی در آفریقا رأی میدهد؟ بررسی مشارکت انتخاباتی در 10 کشور آفریقایی[22] |
بررسی رفتار رأیدهی در 10 کشور آفریقایی |
متغیر بسیج: شناسایی با یک حزب سیاسی متغیر فردی: حمایت از دمکراسی متغیر نهادی: نوع فرمول انتخاباتی و همزمانی انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی [36] |
|
۱۲ |
مایکل براتون، راوی باونانی، تسه هسین چن[23] (۲۰۱۲) |
اهداف رأی دادن در آفریقا: قومی، اقتصادی یا حزبی؟[24] |
مطالعه رفتار رأیدهی در ۱۶ کشور آفریقایی (تانزانیا، موزامبیک، نامیبیا، لسوتو، آفریقای جنوبی، اوگاندا، سنگال، غنا، ماداگاسکار، بوتسوانا، کنیا، نیجریه، مالاوی، زامبیا، مالی و بنین) |
متغیر عملکرد دولت: عملکرد دولت در حوزه کاهش بیکاری و تورم و توزیع درآمد متغیر کسب پاداش یا فرار از مجازات: رأی به برندگان احتمالی برای کسب پاداش یا فرار از مجازات [37]
|
|
۱۳ |
مایکل براتون[25] (۲۰۱۳) |
رأی دادن و شهروندی دمکراتیک در آفریقا[26] |
بررسی رفتار رأیدهی در کشورهای آفریقایی |
رأیدهندگان آفریقایی براساس هویت اجتماعی، حزبگرایی و عملکرد اقتصادی رأی میدهند [38] |
|
۱۴ |
الویس بیسونگ تامبه[27] (۲۰۱۶) |
چه کسی در شرق آسیا رأی میدهد؟[28] |
بررسی رفتار رأیدهی ۸ کشور آسیای شرقی (ژاپن، کرهجنوبی، تایوان، مغولستان، هنگکنگ، فیلیپین، مالزی و سنگاپور) |
متغیر نهادی: رقابت نزدیک انتخاباتی و انتخابات همزمان [39] |
|
۱۵ |
دنیل استوکمر[29] (۲۰۱۷) |
چه عواملی بر میزان مشارکت رأیدهندگان در انتخابات تأثیر میگذارند؟ فراتحلیلی از مجموعهمقالات[30] |
فراتحلیل ۱۳۵ مقاله منتشرشده در مجلات انگلیسیزبان |
رویکرد نهادی: رأیگیری اجباری، نوع نظام انتخاباتی، تعداد احزاب، اهمیت انتخابات، سن رأیدهی، تعداد انتخابات و قوانین ثبتنام رویکرد اجتماعی – اقتصادی: میزان توسعه، جمعیت، نابرابری درآمدی، تراکم جمعیت و شهرنشینی رویکرد زمینهای: رقابت تنگاتنگ انتخاباتی، برگزاری انتخابات در روز تعطیل، حضور یا عدم حضور مجدد حزب یا نامزد حاکم و قطبی شدن انتخابات بیشترین تأثیر بر مشارکت رأیدهندگان را دو متغیر نهادی (رأیگیری اجباری و انتخابات مهم) و یک متغیر اجتماعی (جمعیت کم) دارند [40]. |
|
۱۶ |
ریچارد نادو و همکاران[31] (۲۰۱۷) |
انتخاب در آمریکای لاتین؛ انتخاب و تغییر[32] |
بررسی رفتار رأیدهی در ۱۸ کشور آمریکای لاتین |
رأیدهندگان تحتتأثیر عوامل بلندمدت (مانند طبقه اجتماعی، حزبگرایی و ایدئولوژی سیاسی) و کوتاهمدت (مانند اقتصاد، میزان جنایت و فساد) رأی میدهند [41]. |
|
۱۷ |
الویس بیسونگ تامبه[33] (۲۰۱۷) |
مشارکت انتخاباتی در دمکراسیهای آفریقایی: تأثیر عوامل فردی و زمینهای[34] |
مطالعه رأی دادن در ۷ کشور آفریقایی جنوب صحرا (غنا، بنین، بوتسوانا، سنگال، آفریقای جنوبی، نامیبیا و کیپورد) |
تعیینکنندگی متغیرهای سیاسی و جامعهشناختی (مانند سیستم انتخاباتی، حزبی و سن) [42] |
|
۱۸ |
کریستوفر آچن و تی وای و انگ[35] (۲۰۱۷) |
رأیدهنده تایوانی[36] |
بررسی رفتاری رأیدهندگان تایوانی |
عامل قومیت در شکل دادن به تصمیم رأیگیری در مقایسه با متغیرهای دیگر مانند درآمد یا وضعیت شغلی مهمتر است [43] |
|
۱۹ |
ایزابلا کاپسا[37] (۲۰۲۰)
|
رابطه اعتماد سیاسی و مشارکت در دمکراسیهای مدرن[38] |
بهرهگیری از دادههای انتخابات برگزارشده بین سالهای 2014 تا 2019 در کشورهای اروپایی |
رویکرد اجتماعی- اقتصادی: میزان جمعیت، ثبات جمعیتی و توسعه اقتصادی رویکرد سیاسی: تنگاتنگ بودن رقابت انتخاباتی، ادراک رأیدهندگان در مورد موضوعات سیاسی محل منازعه، تبلیغات و چندپارگی سیاسی رویکرد نهادی: نوع نظام انتخاباتی، رأیگیری اجباری، انتخابات همزمان، شرایط ثبتنام، ترتیبات رأیدهی متغیر فردی: سن، تحصیلات، علاقه سیاسی و وظیفه اجتماعی [44] |
|
۲۰ |
الویس بیسونگ تامبه[39] (۲۰۲۱) |
مشارکت انتخاباتی در دمکراسیهای تازه تحکیم شده: مشارکت در آفریقا، آمریکای لاتین، آسیای شرقی و اروپای پساکمونیستی[40] |
بررسی رفتار رأیدهی در کشورهای آفریقایی، آمریکای لاتین، آسیای شرقی و کشورهای اروپای مرکزی و شرقی |
رویکرد جمعیتشناختی: سن، جنسیت، مذهب، قومیت / نژاد و محل سکونت رویکرد اجتماعی–اقتصادی: تحصیلات، درآمد و شغل رویکرد بسیج: هویت حزبی و نهادهای اجتماعی رویکرد سیاسی–روانشناختی: علاقه سیاسی، کارآمدی و اعتماد سیاسی رویکرد نهادی: رأیگیری اجباری، تعیینکنندگی رقابت انتخاباتی، انتخابات همزمان، تناسبی بودن انتخابات [24] |
با مطالعه جدول فوق عوامل مؤثر بر رأیگیری را میتوان در دو سطح خرد یا کنشگرمحوری (تأکید بر فرد) و ساختار محوری (تأکید بر سطح کلان، نهادها و تعامل فرد با ساختار) توضیح داد. بنابراین میتوان بیان داشت بررسی رفتار انتخاباتی مردم صرفاً به حوزه علوم سیاسی مربوط نمیشود، بلکه در نقطه تلاقی بین علوم مختلف ازجمله جامعهشناسی، روانشناسی، علومسیاسی، انسانشناسی، تاریخ، ارتباطات و آمار قرار میگیرد [45]. درمجموع میتوان انتظار داشت که انواع متغیرهای سیاسی، نهادی و اجتماعی- اقتصادی که هم در سطح فردی و هم در سطح اجتماعی تمایل به مشارکت در انتخابات را پیشبینی کنند بر رفتار مردم در انتخابات تأثیرگذارند.
محققان با استفاده از دیدگاههای نظری مختلف تمایل دارند تا بر ابعاد فرایند مشارکت در انتخابات تمرکز کنند و آن را توضیح دهند.
مانند هر شکل دیگری از رفتار انسانی، محققان جهت مشارکت در انتخابات از مفروضات متفاوت و گاه متناقض درباره انگیزه و رفتار انسان شروع میکنند [46]. با توجه به این تمرکز، تعجبآور نیست که محققان کاهش مشارکت را بهعنوان بازتابی از ظرفیت و انگیزه تکتک شهروندان در نظر بگیرند. تمرکز پژوهشهای انجامشده در این سطح جهت توضیح اینکه چرا مردم رأی میدهند بر فرد و چیزهایی که برای فرد اتفاق میافتد متمرکز است تا بر انتخابات و مسائلی درباره انتخابات.
یکی از رویکردهای غالب برای توضیح رفتار رأیدهی در کشورهای غربی علیالخصوص در آمریکا بر پایه مدل پایه[41](متشکل از درآمد، شغل و تحصیلات) بنا شده است. این رویکرد (که بعداً به مدل منابع[42] تغییر نام داد) بر توضیحات مربوط به تصمیمگیری فردی در انتخابات تکیه دارد. براساس این رویکرد، مشارکت مردم در عرصه سیاسی و انتخابات مبتنیبر سن، سطح تحصیلات، درآمد و مهارتهای اجتماعی رخ میدهد. تئوری منابع بیان میکند که عواملی مانند سن، سطح تحصیلات و درآمد بهطور مثبتی با مشارکت ارتباط دارند. بهعبارت بهتر افراد مسنتر، تحصیلکردهتر و مرفهتر بیشتر رأی میدهند [12]. همچنین مطالعات اولیه حاکی از آن بود که مردها بیشتر از زنان در انتخابات شرکت میکنند، درحالی که مطالعات بعدی نشان میدهد که در بسیاری از دمکراسیها زنان بیشتر از مردها در انتخابات شرکت میکنند و رأی میدهند [47].
ایده پشتیبان مدل منابع این است که افراد با سطوح بالای منابع (شغل تماموقت، درآمد بالا، مهارت اجتماعی بالا[43] و وقت آزاد) احتمال بیشتری برای رأی دادن دارند. این افراد منابع لازم را برای مشارکت سیاسی در اختیار دارند و علاوهبر این، احزاب نیز جذب این افراد را بیشتر مورد تأکید قرار میدهند؛ چراکه بسیج این افراد آسانتر از افراد دارای زمینههای اقتصادی پایینتر است. درواقع افراد دارای موقعیت اجتماعی- اقتصادی ضعیفتر بیشتر تحت تأثیر سختیهای اقتصادی قرار میگیرند و عمدتاً به مشکلات اقتصادی مبرم خود مشغول هستند و دلمشغولی چندانی بابت مشارکت سیاسی ندارند [48].
مطابق این مدل، رأی دادن اقدامی عقلانی و مبتنیبر سنجش سود و زیان است. آنتونی داونز[44] مفروضات نظریه انتخاب عقلانی را در کتاب «نظریه اقتصادی دمکراسی»[45] بیان میکند. داونز مینویسد: یک انسان عاقل فردی است که بهشرح زیر رفتار میکند:
اگرچه مدل منابع در کشورهای غربی طرفداران بسیاری دارد، اما تحلیلهای انجامشده منجر به نتایج متفاوتی در نقاط مختلف دنیا شده است که برخی آن را تأیید و برخی منجر به عدمتأیید آن شدهاند. برای مثال یک فراتحلیل (بررسی ۹۰ مقاله در مورد میزان مشارکت در سطح فردی منتشرشده در 10 مجله علومسیاسی بین سالهای 2000 تا 2010) نشان میدهد که اکثریت مطالعاتی که تأثیر درآمد را بر مشارکت در انتخابات در نظر میگیرند به این نتیجه رسیدهاند که ثروتمندان بیشتر از فقرا رأی میدهند [50]. در مقابل ایزاکسون[46] (2014) نقش منابع فردی را در توضیح مشارکت سیاسی برای 27000 پاسخدهنده در 20 کشور آفریقایی بررسی میکند. نتایج او نشان میدهد که مدل منابع، توانمندی تحلیلی اندکی در توضیح مشارکت سیاسی در کشورهای آفریقایی دارد و آفریقاییهای فقیر بسیار بیشتر از افراد ثروتمند در انتخابات مشارکت داشتهاند [51] .
مارتا ارویستا، آنتا کاپلانوا و جان هادسون (2005)، با تکیهبر دادههای نظرسنجی بهدستآمده از یورو بارومتر،[47] عوامل تعیینکننده مشارکت در انتخابات را در 10 کشور اروپای مرکزی/ شرقی بررسی کردهاند. تحلیل آنها بر همهپرسی (درباره پیوستن به اتحادیه اروپا و ناتو) و هم بر انتخابات ملی متمرکز است. نتایج آنها نشان میدهد که مشارکت انتخاباتی با بالا رفتن سن، درآمد و تحصیلات افزایش مییابد [52] .
بهطور کلی مطالعات رفتار رأیدهی در آسیا، آمریکای لاتین و آفریقا نشان میدهد که افراد فقیر بیشتر از شهروندان ثروتمند در انتخابات مشارکت دارند. برای مثال، یک مطالعه مهم درباره رفتار رأیدهی در کشور هند به این نتیجه انجامیده که افراد فقیرتر نسبت به همسالان مرفهتر خود بیشتری رأی میدهند. در مصر نیز شهروندان کمسواد بیش از دو برابر بیشتر از افراد تحصیلکرده رأی میدهند. درباره اینکه چرا در چنین کشورهایی مشارکت در انتخابات کاهش مییابد دلایلی بیانشده است. ازجمله اینکه رأیدهندگان ثروتمندتر ممکن است خواهان کالاهای عمومی و سیاستهای برنامهریزیشده بیشتر و بهتری باشند که ممکن است برای احزاب سخت باشد که بهطور معتبر این کالاها و خدمات را ارائه دهند و همین عامل باعث میشود رأیدهندگان ثروتمندتر از رأی دادن خودداری کنند. دلیل دیگر ممکن است به عدم مشارکت آگاهانه مرتبط باشد؛ به این معنا که افراد تحصیلکرده ممکن است برای جلوگیری از مشروعیتبخشی به انتخابات از مشارکت خودداری کنند یا به این دلیل که معتقدند رأی دادن فایدهای ندارد، رأی ندهند [24].
عوامل زیادی بر تصمیم یک رأیدهنده برای رأی دادن در روز انتخابات تأثیر میگذارد و تأثیر متقابل بین این عوامل در هر کشوری متفاوت است. محققان، روزنامهنگاران، بازیگران اجتماعی و سایر ذینفعان که پیگیر نرخ پایین مشارکت رأیدهندگان هستند، اغلب مشتاق توضیحات آسان در مورد اینکه چرا مردم رأی نمیدهند هستند، اما رفتار رأیدهندگان بسیار پیچیده است، بااینحال دانشمندان علوم اجتماعی آن را از زوایای مختلف از چندین دهه قبل مطالعه کردهاند [22]. در سطح کلان برای توضیح رفتار رأیدهندگان عمدتاً به متغیرهای سیاسی، نهادی، اجتماعی و اقتصادی اشاره میشود. اگرچه ممکن است برخی از الگوها و رفتارهای رأیدهی همپوشانیهایی داشته باشند.
برخی از متغیرهای تأثیرگذار بر میزان مشارکت و رأیدهی افراد عواملی هستند که به زمینه سیاسی که رقابت در آن برگزار میشود، ارتباط دارد.
میزان اعتماد سیاسی: میزان اعتماد یک فرد به نظام، نهادهای سیاسی و سیاستمداران بیانگر اعتماد سیاسی است. اعتماد سیاسی یا عمومی به دولت براساس میزان اعتماد مردم به نهادهای عمومی برای اقدام به نفع جامعه و شهروندان آن ارزیابی میشود. اعتماد به سیستم سیاسی یک کشور منعکسکننده ارزیابی فرد از این است که آیا مقامات و نهادهای سیاسی در سطح ملی یا محلی مطابق با انتظارات هنجاری فرد عمل میکنند یا خیر؟ همیشه مردم از نهادهای عمومی انتظار عملکرد معین با شفافیت، پاسخگویی و درستی دارند [53]. براساس این رویکرد هرچه سطح اعتماد به نهادها و سیستم سیاسی بالاتر باشد، احتمال رأی دادن افراد جامعه بیشتر خواهد شد و اگر نسبت به نهادهای سیاسی بیاعتمادی وجود داشته باشد رأی دادن در انتخابات ممکن است بهعنوان راهکاری معنادار برای تأثیرگذاری بر سیاست تلقی نشود [54]. در این مورد، تصمیم برای رأی ندادن نشانه امتناع از پشتیبانی و حمایت از یک نظام سیاسی است که به آن اعتمادی وجود ندارد. در این راستا پتی و جانستون (2001) استدلال میکنند اگر شهروندان به سیستم سیاسی اعتماد نداشته باشند، احتمال شرکت در رأیگیری کاهش مییابد [55]. رابرت پاتنام[48] نیز استدلال میکند که اعتماد جزء اصلی یک جامعه دمکراتیک است و مردم تنها درصورتی رأی خواهند داد که مطمئن باشند نظام سیاسی بهنحوی به رفتار رأیدهی آنها پاسخ میدهد [56].
در آمریکای لاتین، مطالعات انجامشده در بولیوی و کاستاریکا نشان میدهد شهروندانی که سطح اعتماد بالایی به نهادهای دمکراتیک دارند، بیشتر درگیر سیاستهای انتخاباتی هستند [24]، البته برخی از محققان اعتماد را در سطح فردی نیز سنجش کردهاند و دریافتند افرادی که به دیگران اعتماد دارند احتمال بیشتری برای رأی دادن دارند، اما کسانی که اعتماد ندارند کمتر احتمال دارد رأی دهند؛ زیرا آنها سیستم سیاسی و نخبگان سیاسی را فاسد میدانند [57] .
برخی از محققان اعتماد سیاسی و رضایت مردمی را بهعنوان شاهدی از تأثیر شرایط کلان اقتصادی بر مشارکت رأیدهندگان در نظر میگیرند. این تحلیل «مبتنیبر شایستگی» به دو مفهوم متضاد منجر میشود: نخست، مشکلات اقتصادی باعث میشود که شهروندان نسبت به سیاست ناامید، بیتفاوت و بیگانه شوند. وجود مشکلات اقتصادی به مردم این پیام را میدهد که دولت توانایی حل آنها را ندارد که پیامد آن میتواند منجر به از بین رفتن اعتماد به نهادهای نمایندگی و اشتیاق به مشارکت سیاسی شود. ازسوی دیگر مفهوم جایگزین تحلیل مبتنیبر شایستگی نشان میدهد شهروندانی که در شرایط سخت اقتصادی قرار دارند بیشتر مستعد رأی دادن هستند؛ چراکه بهدنبال بیان نارضایتی خود از ناتوانی اقتصادی دولت میباشند [58] . درواقع یکی از راههای فوری برای ابراز نارضایتی، مجازات دولت فعلی بهدلیل سوء مدیریت اقتصادی با حمایت از احزاب مخالف پای صندوقهای رأی است.
کمپین انتخاباتی: کمپین و کارزارهای انتخاباتی میتواند آگاهی از انتخابات را افزایش دهند و بر احساس انجام وظیفه اجتماعی در شهروندان تأثیر بگذارد. لذا اختصاص منابع بیشتر برای تقویت کمپینهای تبلیغاتی میتواند توزیع گستردهتر اطلاعات سیاسی را امکانپذیر سازد که به شهروندان کمک میکند تا اطلاعات لازم را درباره نامزدها و برنامههای احزاب سیاسی بهدست آورند. همچنین رأیدهندگان جوانتر ممکن است با روش رأیگیری یا نامزدها آشنایی نداشته باشند که بیشک کمپینهای انتخاباتی میتواند کمککننده باشد [59] .
البته در سالهای اخیر نگرانی فزایندهای در سطح جهانی در مورد نقش پول در سیاست پدیدار شده است. بیشک ارتقای نقش پول در مبارزات انتخاباتی بحثهای فراوانی را در مورد تأثیر ثروتمندترین اقشار مردم بر سیاستهای ملی ایجاد میکند و ممکن است موجب شود نهادهای نمایندگی به تسخیر آنها درآیند.
تعیینکنندگی رقابت انتخاباتی: هرچه رقابت انتخاباتی تا قبل از روز رأیگیری نزدیکتر باشد، احتمال حضور مردم برای رأی دادن بیشتر است؛ چرا که رأیدهندگان در چنین انتخاباتی معتقدند که رأی آنها به احتمال زیاد در نتیجه انتخابات تفاوت ایجاد میکند. در مقابل، در شرایطی که نتیجه انتخابات «از پیش مشخص» در نظر گرفته شود چنین رقابتی به درجه بالایی از امتناع و بیعلاقگی رأیدهندگان منجر میشود؛ زیرا رأیدهندگان به این امر اعتقاد پیدا میکنند که رأی آنها در چنین انتخاباتی تأثیر جدی ندارد. بنابراین هنگامیکه شهروندان بر این باور باشند که نتیجه انتخابات قطعی نیست، احتمال بیشتری دارد که از نظر سیاسی احساس تعیینکنندگی داشته باشند و در انتخابات حضورداشته باشند. درواقع کارآمدی سیاسی به معنی این است که «کنش سیاسی فردی بر فرایند سیاسی تأثیر دارد یا میتواند داشته باشد و ارزش انجام وظایف اجتماعی را دارد» [24]. افزایش احساس کارآمدی سیاسی به شهروندان کمک میکند بر این ظن دائمی که مشارکت آنها ناامیدکننده است غلبه کنند، زیرا در عوض معتقدند که رأی آنها میتواند بر نتیجه انتخابات تأثیر بگذارد.
مسائل سیاستی حیاتی: اگر مردم بر این باور باشند که انتخابات ظرفیت تغییر چشمگیر سیاست و جهتگیری کشور را دارد، اهمیت انتخاب و رأی خود را بیشتر درک میکنند. درواقع میزانی که نتایج انتخابات ممکن است منجر به جهتگیری متفاوت در سیاست دولت یا مجلس درباره موضوعات مهم شود بر میزان مشارکت تأثیرگذار خواهد بود. برای مثال اگر احزاب سیاسی شرکتکننده در انتخابات، برنامههای متفاوتی در مورد چگونگی حل یک مشکل اقتصادی خاص که اکثریت جمعیت را تحت تأثیر قرار میدهد (مانند مسکن) داشته باشند، این امر تأثیر قابل توجهی بر تمایل شهروندان به انتخاب حزب یا نامزدهایی که به بهترین وجه دیدگاه آنها را در مورد این موضوع نشان میدهد، خواهند داشت.
بنابراین رقابت نزدیک ممکن است هم طرفداران و هم مخالفان را برای شرکت در انتخابات و افزایش مشارکت تهییج نماید و ارتباط مثبت آن در برخی از مطالعات یافت شده است [30]، البته برخی از مطالعات نیز ارتباط مؤثری بین این دو متغیر پیدا نکردهاند [60] .
تعدد احزاب و قطبیسازی رقابتها: مشارکت در انتخابات تنها درصورتی افزایش مییابد که افراد در رأی دادن نسبت به سایر اشکال مشارکت سیاسی مزایایی را ببینند. یک محاسبه ساده هزینه - فایده ممکن است افراد را به انصراف از رأی دادن سوق دهد. درحالی که بسیاری از رأیدهندگان بهدلیل وظیفه مدنی یا وابستگی شدید حزبی رأی میدهند، دیگران تنها درصورتی ممکن است در انتخابات شرکت کنند که انتخاب معناداری بین احزاب وجود داشته باشد [48].
بنابراین بعید به نظر میرسد که یک سیستم حزبی که امکان انتخاب از بین طیف وسیعی از احزاب از چپ افراطی تا راست افراطی را فراهم میکند، در مقایسه با نظام حزبی دیگری که دو حزب میانهروی نزدیک به هم در آن به رقابت میپردازند، سطوح بالاتری از مشارکت را جذب نکند؛ ازاینرو تعدد احزاب گزینههای بیشتری در اختیار رأیدهندگان قرار میدهد و درنتیجه تمایل آنها را برای رأی دادن افزایش میدهد. بهعبارتی بهتر وجود طیف مختلفی از احزاب میتواند منجر به این امر شود که طبقات و بخشهای بیشتری از جامعه را پوشش دهند تا آنها ترغیب به مشارکت شوند. بااینحال ممکن است برعکس آن نیز صادق باشد؛ بهعبارتی گزینههای زیاد میتواند رأیدهندگان را آشفته سازد، تصمیمگیری را سخت و قضاوت در مورد اینکه آیا رأی آنها تأثیر مطلوبی بر نتیجه انتخابات دارد یا خیر را دشوار کند. همچنین هرچه تعداد احزاب بیشتر باشد، احتمال تشکیل دولت ائتلافی بیشتر میشود و نتایج انتخابات کمتر تعیینکننده است؛ زیرا ترکیب نهایی دولت به بدهوبستانهایی بستگی دارد که احزاب انجام میدهند.
ازسوی دیگر اگر رقابت انتخاباتی قطبیتر (بهویژه دوقطبی) باشد شهروندان انگیزه بیشتری دارند تا رأی خود را به صندوق بیندازند. درواقع قطبی شدن باعث میشود افراد بیشتر درگیر سیاست شوند و اگر قطبی شدن کاهش یابد، مردم کمتر رأی خواهند داد. بهطور کلی، یک سیستم بهشدت قطبی احتمالاً انتخابهای حزبی روشنتری ایجاد میکند و مشارکت را ترغیب میکند. بنابراین میتوان اذعان داشت مشارکت در رأیدهی با قطبی شدن نظام حزبی مرتبط است [61] و بسیج رأیدهندگان در جایی که رقابت انتخاباتی با درجه بالایی از قطبیت ساختاربندی شده، بالاتر است. به همین دلیل است که پیشنهاد میشود هرچه رأیدهندگان تفاوتهای بین نامزدها و احزاب را درک کنند، احتمالاً بیشتر تمایل به مشارکت خواهند داشت [62]. بنابراین علیرغم این واقعیت که قطبی شدن شدید میتواند دمکراسی را بیثبات کند، در شرایط معین ممکن است برای بسیج رأیدهندگان مفید باشد. یک محیط رقابتی قطبی، تفاوتهای حزبی را برجسته میسازد و رأیدهندگان را برمیانگیزد تا انتخابهای خود را براساس هویتها، ارزشها یا خروجیها بنا سازند.
بااینحال نتایج مطالعات انجامشده متفاوت بوده و برخی از مطالعات نتوانستهاند بهطور واضح یک ارتباط جدی را آشکار کنند [30]، البته برخی از مطالعات نیز بر رابطه مثبت و از نظر آماری معنادار تأکید داشتهاند [47].
تک مجلسی بودن[49]: مشارکت رأیدهندگان در کشورهایی که قدرت در یک مجلس قانونگذاری متمرکز است، بهطور قابلتوجهی بالاتر است. زمانی که دو مجلس در ساختار سیاسی یک کشور وجود دارد و قدرت بین آن دو تقسیمشده باشد، انتخابات مجلس پایینتر نقش کمتر تعیینکنندهتری در قانونگذاری ایفا میکند. لذا انتظار میرود اگر نهادی که انتخابات برای تعیین مقامات آن برگزار میشود قدرتمندتر باشد و در ساختار سیاستگذاری و تصمیمگیری نقش تعیینکنندهتری داشته باشد، مشارکت رأیدهندگان افزایش یابد. بنابراین احتمالاً نظامهای تکمجلسی به خواست مردم نزدیکتر باشند؛ چراکه تنها یک نهاد بین مردم و قانونگذاری وجود دارد اما در نظامهای دو مجلسی کنترل و بررسی بیشتر توسط یک نهاد دیگر در چرخه قانونگذاری وجود دارد [30] .
شایانذکر است تحت یک سیستم دو مجلسی قوی که در آن هر دو مجلس دارای اختیارات برابر در قانون اساسی هستند و قوانین میباید در هر دو مجلس مورد بحث و بررسی قرار گیرند، هریک از مجالس میتوانند بهعنوان بازیگر دارای حق وتو عمل کنند. بااینحال، یافتههای مربوط به تأثیر تک مجلسی بر میزان مشارکت متفاوت است. برخی از مطالعات انجامشده به تأثیر مثبت آن اذعان داشتهاند [63] [64]، اما تعداد دیگری از مطالعات تأثیری را نشان ندادهاند [65] [66].
انتخابات همزمان: زمانی که بیش از یک انتخابات در یک روز برگزار میشود، معمولاً مشارکت رأیدهندگان بیشتر خواهد بود؛ چراکه یک رأیدهنده ممکن است انگیزه داشته باشد که حداقل در یکی از انتخاباتها شرکت کند. دو دلیل برای رابطه مثبت بین مشارکت رأیدهندگان و برگزاری انتخابات همزمان مطرح شده است: نخست، احتمالاً توجه رسانهها به حداقل یکی از انتخاباتها جلب میشود و میزان هزینه صرف شده برای مبارزات انتخاباتی را افزایش میدهد. این امر منجر به این خواهد شد که سطح آگاهی و اطلاعات عمومی رأیدهندگان افزایش یابد که میتوان انتظار داشت منجر به مشارکت بیشتر رأیدهندگان شود. دوم، هزینه رأیدادن کاهش مییابد؛ زیرا شهروندان میتوانند یکبار پای صندوقهای رأی حاضر شوند، البته مدتزمان طی شده از انتخابات قبلی (تعداد دفعات برگزاری انتخابات) نیز حائز اهمیت است. هنگامی که مردم دفعات بیشتری برای رأی دادن فراخوانده میشوند، احتمال کمتری برای شرکت در هر انتخابات وجود دارد [35] [50].
ادراک فساد سیاسی: ادراک مردم از فساد سیاسی نقش تعیینکنندهای در میزان مشارکت شهروندان دارد. درواقع اگر شهروندان مقامات سیاسی را فاسد بدانند، اغلب ترجیح میدهند رأی ندهند و از روند سیاسی کنار میکشند؛ زیرا معتقدند صدای آنها نمیتواند محیط فاسد را تغییر دهد. بهاینترتیب، نارضایتی مرتبط با فساد میتواند منجر به بیعلاقگی سیاسی از طریق فرایند ایجاد خشم و کنارهگیری از روشهای مشارکتی مسالمتآمیز شود. لذا فساد میتواند یک عامل بازدارنده برای مشارکت رأیدهندگان باشد.
اکسل سوندستروم و دانیل استوکمر[50] (2015) با استفاده از دادههای مقایسهای از 170 منطقه از 18 کشور اروپایی دریافتند که تغییرات منطقهای در سطح درک شده از فساد تأثیر قابل توجهی بر مشارکت رأیدهندگان دارد. درواقع تصور فساد در خدمات دولتی، تمایل شهروندان را برای شرکت در انتخابات سرکوب میکند [67].
البته برخی از مطالعات استدلال نظری متفاوتی را پیشنهاد دادهاند: فساد میتواند بسیج سیاسی را ترغیب کند که میتواند به دو صورت عمل کند. نخست: انتخابات فرصتی منحصربهفرد برای رأیدهندگان است تا با حمایت از نامزدهای جایگزین، سیاستمداران دخیل در فساد را مجازات کنند. این نوع بسیج نشاندهنده یک اثر احتمالی فساد است که با بیتفاوتی سیاسی در تضاد است. علاوهبر این، برخی از رأیدهندگان ممکن است در ازای دریافت مبلغ یا امتیازی به نامزدهای فاسد رأی دهند. معمولاً این اتفاق در سیستمهایی با درجه بالایی از تخلفات انتخاباتی رخ میدهد [22].
برخی از محققان یکی از عوامل تأثیرگذار بر میزان مشارکت انتخاباتی را نشئت گرفته از شرایط اقتصادی دانستهاند. اولین انتظار نظری درباره ارتباط بین شرایط اقتصادی و مشارکت فرضیه کنارهگیری[51] نامیده میشود ( نمودار الف در شکل ۱). براساس این تحلیل در شرایط ناملایمات اقتصادی، شهروندان از سیاست کنارهگیری و از شرکت در انتخابات خودداری میکنند. براساس این دیدگاه، زمانی که وضعیت اقتصادی بد باشد (رشد اقتصادی منفی یا بسیاری از شهروندان بیکار باشند) مردم تمایلی به حضور در انتخابات ندارند. فرضیه کنارهگیری بر این پیشفرض استوار است که مشارکت سیاسی به منابعی مانند زمان، پول و مهارتهای اجتماعی نیاز دارد. استدلال میشود که در دوران سختی، شهروندان بهسادگی منابع لازم را برای مشارکت در سیاست اختصاص نمیدهند. روزناستون[52] (1982) این استدلال را بهصورت زیر خلاصه میکند: زمانی که فردی دچار مشکلات اقتصادی میشود، منابع کمیاب او صرف تأمین نیازهای اولیه میشود نه برای دغدغههای دوردست مانند سیاست. شواهد بیانگر آن است که فشار اقتصادی افراد را وادار میکند تا منابع (زمان و پول) خود را بر بهبود وضعیت اقتصادی متمرکز کنند و درگیری خود را با سیاست کاهش دهند [68].
از فرضیه کنارهگیری از راههای دیگری نیز دفاع میشود. برای مثال، استدلال میشود که ناملایمات اقتصادی شخصی (برای مثال از دست دادن شغل) منجر به آسیب روانی میشود و با اعتمادبهنفس اندک، بیتفاوتی و کارایی پایین همراه است که میتوانند مشارکت را کاهش دهند. همچنین بیان میشود که آثار ناملایمات اقتصادی، غیرمستقیم است. برای مثال بیکاری موجب کاهش جدی تعامل اجتماعی میشود که در اینصورت افراد کمتر احتمال دارد در مورد سیاست بحث کنند و برای شرکت در رأی دادن بسیج شوند. درنهایت، محققان برای دفاع از فرضیه کنارهگیری جهت توضیح مشارکت سیاسی به نفع شخصی اشاره میکنند. بهعبارتی اشخاصی که از نظر اقتصادی وضعیت مطلوبی دارند (برخلاف افراد کم برخوردارتر) همیشه چیزی برای محافظت دارند [68].
درحالی که حداقل از لحاظ نظری فرضیه کنارهگیری و خروج قانعکننده بهنظر میرسند، محققان در مورد اعتبار آن اجماع ندارند. برخی از محققان به رابطه کاملاً متضاد بین شرایط اقتصادی و مشارکت سیاسی اعتقاد دارند. آنها استدلال میکنند وقتی شهروندان -یا کشور- از نظر اقتصادی آسیب ببیند، برای شرکت در انتخابات بسیج خواهند شد ( نمودار ب در شکل ۱). دلیل این امر آن است که بدتر شدن شرایط اقتصادی موجب میشود که شهروندان دولت را مقصر بدانند و آنها در پی این هستند که با بسیج و رأی دادن نگرانیهای خود را در مورد اقتصاد برطرف سازند. در چنین شرایطی، شهروندان از نوسانات اقتصادی طی دوره رکود اقتصادی آگاهتر میشوند و ممکن است بهمنظور ابراز نارضایتی و جستجوی راهحلهایی برای عملکرد ضعیف اقتصادی دولت فعلی، بیشتر درگیر صحنه سیاسی شوند.
فرضیه سومی که مطرح میشود این است که ارتباطی بین شرایط اقتصادی و مشارکت در انتخابات وجود ندارد. این فرضیه ( نمودار ج در شکل ۱)، توسط دو استدلال متفاوت حمایت میشود: نخست استدلال میشود که شرایط کلان اقتصادی درصورتی که با وضعیت اقتصادی شخصی شهروندان ارتباطی نداشته باشد، تأثیری بر مشارکت در انتخابات ندارد. دوم، اگر شهروندان بر این اعتقاد نباشند که دولت مقصر وضعیت اقتصادی است یا اگر معتقد نباشند که تغییر دولت یا مجلس بر تصمیمات سیاست اقتصادی تأثیرگذار است، آنها دلیلی برای تنظیم رفتار مشارکتی خود در پاسخ به شرایط اقتصادی ندارند.
گومز و هانسفورد (2015) با مشاهده فقدان توافق نظری درباره ادبیات موضوع، راهی برای خروج با ترکیب فرضیههای کنارهگیری و بسیج پیشنهاد دادهاند. این دیدگاه نظری از اثرات خطی فاصله میگیرد و در مقابل یک ارتباط منحنی بین وضعیت اقتصادی و مشارکت را فرض میکند. بهطور خاص، آنها استدلال میکنند شهروندان زمانی در انتخابات مشارکت خواهند کرد که انگیزه قوی برای انجام این کار داشته باشند و این مشوقها زمانی که اقتصاد نه بدتر میشود و نه بهبود مییابد، وجود ندارد. در مقابل، وقتی اقتصاد بهویژه بد یا بهویژه خوب خواهد شد شهروندان دلیل و انگیزهای برای شرکت در انتخابات دارند. اگرچه این احتمال از لحاظ نظری قابلقبول است، اما در عرصه واقعیت کمتر مورد سنجش و ارزیابی قرار گرفته و بیشتر تحقیقات بر فرضیههای کنارهگیری و بسیج تمرکز داشتهاند ( نمودار د در شکل ۱) [68].
شکل 1. ارتباط بین شرایط اقتصادی و مشارکت در انتخابات
برخی از عواملی که بر مشارکت انتخاباتی تأثیر دارند متأثر از سازوکارهای مرتبط با نهاد انتخابات هستند. رأی دادن و برگزاری انتخابات توسط قوانین و ترتیبات نهادی مدیریت میشود که از کشوری به کشور دیگر ممکن است متفاوت باشد. تحقیقات نشان میدهد سازوکار نهادهای انتخاباتی ازجمله عوامل مهم و کلیدی در توضیح تفاوت مشارکت در بین کشورهای مختلف است. ازجمله ویژگیهای نهادی که میتواند مشارکت را تقویت کند میتوان به نوع نظام انتخاباتی، نحوه برگزاری انتخابات، رأیگیری اجباری و... اشاره داشت.
نظام انتخاباتی تناسبی: مهمترین متغیر نهادی که تأثیر فراوانی بر مشارکت رأیدهندگان دارد، نظام انتخاباتی است. در نظام نمایندگی تناسبی، احتمال اینکه رأی ارزش داشته باشد و رأیدهندگان بیشتری در انتخابات مشارکت داشته باشند، وجود دارد. درواقع در نظامهای نمایندگی تناسبی آرای کمتری نسبت به نظامهای اکثریتی تلف میشود و رأیدهندگان کمتر احساس میکنند که رأی آنها بیاهمیت است (بهویژه حامیان احزاب کوچکتر). در نظامهای نمایندگی تناسبی احزاب سیاسی تشویق میشوند تا برای بسیج همه مناطق جغرافیایی ازجمله مواردی که احتمالاً توسط احزاب در نظامهای اکثریتی نادیده گرفته میشوند، اهمیت قائل شوند. بنابراین احتمال اینکه حوزههای انتخابیه غیر رقابتی باشند، کاهش مییابد[14].
البته نمایندگی تناسبی ممکن است بر میزان مشارکت رأیدهندگان اثر منفی نیز داشته باشد. زیرا تعداد احزاب بیشتری در مقایسه با نظامهای اکثریتی رشد مییابند. درنهایت علیرغم این مدعا که نظامهای انتخاباتی اکثریتی آسانتر قابلدرک هستند و به فرایندهای پیچیده ائتلافسازی منتهی نمیشوند، شواهد تجربی نشان میدهد که نظامهای نمایندگی تناسبی با مشارکت بالاتر همراه هستند [35] .
سهولت رأی دادن: یکی از اقداماتی که میتواند موجب افزایش میزان مشارکت در انتخابات شود الزام ثبتنام و تسهیل سازوکار رأیگیری (برگزاری انتخابات در روز یا روزهای تعطیل و پیشبینی رأیگیری الکترونیکی و پستی) است.
ثبتنام رأیدهندگان بهعنوان یک عامل نهادی میتواند اثر منفی بر مشارکت داشته باشد. درواقع پیشبینی ثبتنام فردی که باید توسط رأیدهنده انجام شود، بار اضافی برای رأیدهندگان ایجاد میکند و نیاز به صرف زمان و انرژی دارد. در برخی کشورها نیز ممکن است مستلزم پرداخت هزینه مالی مانند سفر به مراکز ثبتنام باشد. این محدودیتها میتواند بر میزان ثبتنام و درنتیجه مشارکت رأیدهندگان تأثیرگذار باشد. ثبتنام خودکار (برای مثال استفاده از دفاتر ثبتاحوال برای ایجاد فهرست رأیدهندگان) یا ثبتنام در روز انتخابات بهعنوان روشهایی کارآمد برای رفع موانع مربوط به ثبتنام پیشنهاد شده است. مطالعات انجامشده بیانگر آن است که اجازه به رأیدهندگان برای ثبتنام در روز انتخابات که اساساً اقدامات ثبتنام و رأیگیری را با هم ترکیب میکند اثر مثبتی بر مشارکت در انتخابات دارد، البته دراینباره یافتههای تجربی همگی مبتنیبر دادههای ایالاتمتحده آمریکا هستند و در کشورهای دیگر بسیار نادر است که مسئولیت ثبتنام برعهده رأیدهندگان (و نه دولت) گذاشته شود. برخی از مطالعات مشارکت اندک در انتخابات ایالاتمتحده آمریکا را تا حد زیادی به قوانین ثبتنام آن ارتباط دادهاند. اگرچه، موانع مشارکت ناشی از الزامات ثبتنام رأیدهندگان منحصر به آمریکا نیست و در فرانسه نیز ثبتنام توسط فرد آغاز میشود. بهطور کلی شواهد تجربی نشان میدهد تسهیل شرایط ثبتنام باعث افزایش مشارکت خواهد شد [16] [35].
قوانین ثبتنام نشاندهنده هزینه اضافی برای رأی دادن است و از منظر انتخاب عقلانی (که در بسیاری از کشورهای غربی برمبنای سود و زیان و محاسبه هزینههای رأیدهی اقدام میکنند و مزایای رأیگیری در حال حاضر کم است) حتی هزینه اضافه ناچیز میتواند کاهش قابل توجهی در مشارکت ایجاد کند. بنابراین اقداماتی که هزینههای رأی دادن را کاهش میدهد و دسترسی افراد دارای معلولیت یا سایر محدودیتهای شخصی را بهبود میبخشد، گامهای مهمی در جهت فراگیرتر شدن انتخابات است. برای مثال هزینههای مربوط به رفتوآمد به محل صندوق رأی میتواند موجبات انصراف مردم از رأی دادن را فراهم آورد. براساس تجربه ثابتشده است افرادی که نزدیکترین محل رأیگیری به آنها دور است، کمتر از افرادی که محل رأیگیری در نزدیکی آنهاست، برای رأیدهی حاضر میشوند. بهخصوص زمانی که فاصله فیزیکی مانعی دشوار باشد. بنابراین افزایش تعداد محلهای رأیگیری یا نزدیکتر کردن آنها به مراکز جمعیتی، مشارکت را افزایش میدهد، همانطور که ساعات باز بودن محلهای رأیگیری، رأی دادن را افزایش میدهد [69].
برنامهریزی انتخابات برای آخر هفته یا تعطیلات که هزینههای مرتبط با غیبت در محل کار یا دانشگاه را کاهش میدهد، ممکن است مشارکت مردم را افزایش دهد، اگرچه یافتهها در مورد تأثیر رأیگیری آخر هفته و تعطیلات متفاوت است و مطالعاتی که شواهدی از تأثیر مثبت را نشان میدهند، اثر اندکی را گزارش دادهاند [12]. همچنین در جایی که انتخابات از طریق پست انجام میشود، سطح مشارکت بیشتر بوده است [47]، البته برخی مطالعات انجامشده بیانگر آن است اصلاحاتی که به رأیدهندگان اجازه میدهد قبل از روز انتخابات رأی دهند (چه بهصورت حضوری و چه از طریق پست) بهنظر نمیرسد میزان مشارکت را افزایش دهد. همچنین امکان رأی دادن بهصورت آنلاین (رأیگیری الکترونیکی از راه دور) ممکن است شرکتکنندگان بیشتری را جذب کند. بااینحال، در این مورد نیز، شواهد مبنی بر تأثیر مثبت بر مشارکت محدود است [47].
اعتماد به نهاد انتخاباتی: اگر شهروندان اعتماد اندکی به فرایند انتخابات داشته و معتقد باشند که انتخابات ناعادلانه یا دستکاریشده است، احساس کارآمدی و قدرت تأثیرگذاری آنها تضعیف خواهد شد. به همان اندازه که ارزیابی ضعیف از عادلانه بودن انتخابات، شهروندان را از پای صندوقهای رأی دور نگهمیدارد، فقدان اعتماد به نهادهای انتخاباتی میتواند موجب تضعیف برداشت مثبت شهروندان از مشروعیت نهادهای سیاسی و حتی در برخی موارد میتواند باعث ناآرامیهای مدنی شود.
برخی از محققان بر اطمینان به نهادهای انتخاباتی مؤثر، قابلاعتماد و بیطرف تأکید دارند. ازاینرو استقرار و حفظ یکپارچگی انتخاباتی مستلزم تضمین عدم قطعیت نتایج انتخابات از طریق حفاظت از اعتبار نهادهای انتخاباتی است. نقض یکپارچگی زمانی رخ میدهد که عدم قطعیت نتیجه با اعمال انگیزههای سیاسی قوانین انتخاباتی به خطر بیفتد. وقتی این اتفاق میافتد و آگاهی عمومی از وقوع آن وجود دارد، رأیدهندگان نمیتوانند مطمئن باشند که رأیشان بهطور عادلانه شمارش میشود و در برخی موارد حتی ممکن است متقاعد شوند که رأیشان شمارش نمیشود [70].
سارا برچ[53] (2010) مطالعه درباره رابطه بین ادراک انصاف انتخاباتی و تصمیم مردم در مورد رأی دادن یا عدم رأی دادن (در یک تحلیل چند سطحی از 31 انتخاباتی که بین سالهای 1996 تا 2002 در دمکراسیهای مستقر و جدید برگزار شده است) را بررسی میکند. محور مطالعه او این بحث است که ادراک شهروندان از زمینه رقابتی که در آن انتخابات برگزار میشود مهم است. براساس این مطالعه زمانی که رأیدهندگان درک میکنند یک انتخابات آزاد و منصفانه است احتمال بیشتری دارد تا رأی دهند. ازسوی دیگر، زمانی که رأیدهندگان در مورد توانایی یا تمایل کسانی که انتخابات را برای حفظ صحت و یکپارچگی انتخاباتی برگزار میکنند، ملاحظاتی داشته باشند، تمایل به رأی دادن کمتر بوده است. این فرضیه در 31 انتخابات در سراسر جهان مورد آزمایش قرار گرفته است و نتایج تأیید میکند که اگر رأیدهندگان درباره انتخابات واهمه داشته باشند احتمال کمتری دارد که رأی خود را به صندوق بیندازند [60].
رأیگیری اجباری: رأی اجباری[54] عامل نهادی دیگری است که بهعنوان سریعترین راهحل برای مشارکت کم رأیدهندگان ارائه میشود. درواقع تأثیر رأیگیری اجباری بر مشارکت یکی از محکمترین یافتههاست که تقریباً در همه موارد از این فرض حمایت میشود که در صورت اجباری بودن رأیدهی، مشارکت بهطور قابل توجهی افزایش مییابد. ازآنجاییکه فرض میشود هزینههای مورد انتظار عدم رأی دادن برای افراد افزایش مییابد (زیرا در صورت سرپیچی از قانون با جریمه یا از دست دادن موقعیت اجتماعی روبهرو میشوند) مزایای رأی ندادن بهطور قابل توجهی کاهش مییابد [35].
مخالفان و موافقان اجباری شدن رأیگیری تاکنون اظهارنظرهای مختلفی انجام دادهاند. الزام به حضور در انتخابات موجب میشود رأی باطله بیشتر شود، بهویژه در میان کسانی که از نظر سیاسی بیاعتماد، بیعلاقه یا گرایش منفی به دمکراسی دارند. علاوهبر این، رأیدهندگان اجباری کمتر احتمال دارد رأیهایی را که مطابق با ترجیحاتشان باشد به صندوق بیندازند. ازسوی دیگر برخی از مطالعات نشان میدهد که رأی اجباری اثری آموزشی دارد و میتواند مردم را به مشارکتکنندگان سیاسی- اجتماعی فعال تبدیل کند که نشان میدهد حداقل در درازمدت میتواند آرای باطله را کاهش دهد و رأیدهندگان را ترغیب نماید تا آرای منطقیتری را به صندوق بیندازند. نکته حائز اهمیت آن است که کشورهای مختلفی در دنیا (جدول 2) در قوانین و مقررات خود رأی گیری اجباری را گنجاندهاند [71].
جدول 2. کشورهایی که از رأیگیری اجباری برای انتخابات ملی استفاده میکنند
|
کشور یا زیر واحد فدرال |
سن حق رأی |
سنی که رأی دادن برای آنها اجباری است |
شدت مجازات و اجرا |
|
آرژانتین |
16 |
18-69 |
پایین |
|
استرالیا |
18 |
همه حق رأی دارند |
متوسط |
|
بلژیک |
18 |
همه حق رأی دارند |
متوسط |
|
بولیوی |
18 |
18-69 |
پایین |
|
برزیل |
16 |
18-69 |
متوسط |
|
بلغارستان |
18 |
همه حق رأی دارند |
پایین |
|
کاستاریکا |
18 |
همه حق رأی دارند |
پایین |
|
جمهوری دمکراتیک کنگو |
18 |
همه حق رأی دارند |
پایین |
|
اکوادور |
16 |
18-64 |
متوسط |
|
مصر |
18 |
همه حق رأی دارند |
متوسط |
|
گابن |
18 |
همه حق رأی دارند |
پایین |
|
یونان |
17 |
17-69 |
پایین |
|
هندوراس |
18 |
همه حق رأی دارند |
پایین |
|
لیختناشتاین |
18 |
همه حق رأی دارند |
پایین |
|
لوکزامبورگ |
18 |
18-74 |
متوسط |
|
مکزیک |
18 |
همه حق رأی دارند |
پایین |
|
نائورو |
20 |
همه حق رأی دارند |
بالا |
|
کرهشمالی |
17 |
همه حق رأی دارند |
بالا |
|
پاناما |
18 |
همه حق رأی دارند |
پایین |
|
پاراگوئه |
18 |
18-74 |
پایین |
|
پرو |
18 |
18-69 |
بالا |
|
ساموآ |
21 |
همه حق رأی دارند |
هنوز مشخص نیست[55] |
|
سنگاپور |
21 |
همه حق رأی دارند |
متوسط |
|
شافهاوسن سوئیس[56] |
18 |
18-64 |
متوسط |
|
تایلند |
18 |
همه حق رأی دارند |
متوسط |
|
ترکیه |
18 |
همه حق رأی دارند |
پایین |
|
اروگوئه |
18 |
همه حق رأی دارند |
بالا |
بهطور کلی قوانین رأی اجباری در جایی که مجازات امتناع هم اجرایی و هم معنادار است، بیشترین تأثیر را دارند، اما حتی مجازات غیرقابل اجرا یا بیاهمیت برای امتناع، نتایج متفاوتی نسبت به آنچه در قوانین کاملاً داوطلبانه دیده میشود، ایجاد کرده است. بنابراین حتی الزام قانونی بدون مجازات نیز میتواند بر رفتار مردم در روز انتخابات تأثیر بگذارد؛ اگرچه آنهایی که مجازات پیشبینی کردهاند بیشتر تأثیرگذار بودهاند [71] .
پاداش به رأیدهندگان: پرداخت پول، هزینههای مربوط به شرکت در رأیگیری را جبران میکند و پاداشها بهطور مؤثر مشارکت را افزایش میدهند. برای مثال، پاناگوپولس[57] (2013) بهطور تصادفی پیشنهاد پرداخت 2، 10 یا 25 دلار پاداش برای رأی دادن در انتخابات شهرداری در دو شهر کالیفرنیا را مطرح کرد و دریافت که انگیزه 2 دلاری بهطور مداوم باعث افزایش مشارکت در انتخابات نشد، اما مشوقهای 10 و 25 دلاری در افزایش مشارکت مؤثر بودند. در یک مطالعه دیگر توسط آدونیزیو، گرین و گلسر[58] (2007) بهطور تصادفی مجموعهای از گروهها را برای شرکت جشنوارههای انتخاباتی که دارای موسیقی و غذای رایگان بودند، اختصاص دادند و دریافتند که مشارکت آنها تا 6.5 درصد افزایش مییابد [71].
این مسئله نشان میدهد حتی مشوقهای جزئی نیز ممکن است مشارکت را به میزان قابل توجهی افزایش دهد. اگرچه سابقه رسمی که برای استفاده از پاداش رأی دادن وجود دارد، محدود است. بلغارستان از قرعهکشی برای تشویق مشارکت در انتخابات پارلمانی سال 2005 استفاده کرد، همانطور که شهرداری در نروژ در سال 1995 انجام داد، اما هر دو بعداً آن را کنار گذاشتند. در کلمبیا، رأی دادن اعطای مجموعهای از امتیازات مانند اولویت ورود به دانشگاه در صورت کسب امتیاز مساوی در آزمونهای ورودی، کاهش شهریه در دانشگاههای دولتی، یک یا دو ماه کاهش مدت خدمت سربازی و تخفیف در خدمات گذرنامه را بههمراه دارد. در انتخابات سال 1994 آلاسکا به رأیدهندگان پیشنهاد پرداخت بنزین داده شد. همچنین مواردی وجود دارد که بازیگران غیردولتی مشوق حضور در انتخابات هستند. در سال 2015، گروههای غیرانتفاعی در فیلادلفیا و لسآنجلس بهترتیب جوایز 10000 و 25000 دلاری را برای شرکت در انتخابات محلی ارائه کردند [71] .
بااینحال، قانونی بودن قرعهکشی رأیگیری و سایر پاداشها برای شرکتکنندگان بحثبرانگیز است. در قانون فدرال ایالات متحده آمریکا، پرداخت هزینه برای شرکت در انتخابات ممنوع شده است. همانطور که اکثر انتخابات ایالتها آن را ممنوع کرده است [72]. علاوهبر این، اگر جوایز مشارکت یا قرعهکشی نوعی خرید رأی در نظر گرفته شود، در اکثر کشورها با قانون مغایرت دارد.
از متغیرهای دیگری که در پژوهشهای انجامشده جهت افزایش تعداد رأیدهندگان بر آن تأکید شده، عامل اجتماعی است. عوامل اجتماعی مانند بسیج اجتماعی، تعداد و ثبات جمعیتی و سابقه رأیدهی حائز اهمیت است.
بسیج اجتماعی: مدل بسیج مبتنیبر این ایده است که درجه ادغام و حضور یک فرد در نهادهای اجتماعی مانند اتحادیهها، تشکلها و احزاب سیاسی احتمال استفاده از حق رأی را افزایش میدهد. تئوری بسیج اساساً رأی دادن را بهعنوان یک رفتار اجتماعی مطرح میکند که توسط هنجارها، تأییدها و حمایتها هدایت میشود و استدلال میشود شهروندان فقط به این دلیل که خانواده و همسالان این کار را انجام میدهند یا حتی صرفاً به این دلیل که از آنها خواسته میشود بهپای صندوقهای رأی بروند، رأی میدهند. لذا تنها راه برای توضیح مشارکت سیاسی این است که از دنیای افراد فراتر رفته و شبکههای اجتماعی، سیاستمداران، احزاب، فعالان و گروههای ذینفع بررسی شوند. بهعبارت بهتر تمایل مردم به رأی دادن تحتتأثیر زندگی اجتماعی و انجمنی آنهاست. منطق اصلی پشتیبان مدل بسیج آن است که شبکههای اجتماعی مانند احزاب، اتحادیهها، گروههای ذینفع و... بر مردم برای رفتار بهعنوان اعضای یک گروه و نه بهعنوان افراد منزوی فشار میآورند. در اینصورت شبکههای اجتماعی نهتنها میتوانند موجب شوند که مردم از آنها پیروی کنند، بلکه با ارائه اطلاعات سیاسی و منابع لازم برای مشارکت در انتخابات پتانسیل کاهش هزینه مشارکت را دارند.
مدل بسیج حتی میتواند موجب شود زمانی که ساختار انگیزشی هزینه- فایده نیز مبتنیبر عدم رأی دادن است مردم ترغیب به مشارکت شوند و رأی دهند. لذا سیاسی شدن که در احزاب و گروهها رخ میدهد احتمال رأی دادن یک فرد را افزایش میدهد [15].
تعداد و ثبات جمعیتی و وسعت حوزه انتخابیه: در پژوهشهای غربی معمولاً رأیدهندگان، افرادی منطقی فرض گرفته میشوند که رأی میدهند تا نتیجه انتخابات را تغییر دهند و صرفاً درصورتی متحمل هزینههای رأی میشوند که هزینهها از منافع و مزایای مورد انتظار بیشتر نباشد. مزایای مورد انتظار نیز با تفاوت بین نامزدها و احتمال تأثیرگذاری بر نتیجه انتخابات افزایش مییابد؛ بنابراین براساس احتمالات میتوان بیان داشت هرچه میزان جمعیت جامعه بیشتر باشد، احتمال اینکه یک رأیدهنده تفاوت ایجاد کند، کمتر میشود. این امر سودمندی مورد انتظار را کاهش و احتمال امتناع از رأی دادن را افزایش میدهد. بنابراین یک رابطه منفی بین اندازه جمعیت و میزان مشارکت وجود دارد. لذا در کشورهایی که جمعیت کمتری دارند تأثیر هر رأی افزایش مییابد و درنتیجه افراد بیشتری در انتخابات شرکت میکنند.
ازسوی دیگر افرادی که برای مدت طولانی در یک منطقه زندگی میکنند معمولاً اطلاعات و دانش بهتری از مسائل محلی و نامزدها دارند، بیشتر نگران تصمیمات سیاسی هستند که بر زندگی روزمره آنها تأثیر میگذارد و بنابراین احتمالاً در انتخابات بیشتر رأی خواهند داد. با این توضیحات جابهجایی مکرر از یک مکان به مکان دیگر، ممکن است تمایل مردم را برای مشارکت در فرایندهای سیاسی (زمانی که انتخابات محلی و حوزه انتخابیه محدود است) کاهش دهد. از دیدگاه تئوریک میتوان انتظار داشت که ثبات جمعیت به سه دلیل میزان مشارکت را افزایش دهد. نخست: یک جمعیت باثبات، احساس هویت و همبستگی گروهی را افزایش میدهد و درنتیجه فشار اجتماعی برای رأی دادن را افزایش میدهد. دوم: اقامت در یک منطقه برای مدتزمان طولانی باعث بهبود دانش افراد در مورد مسائل محلی و نامزدها میشود که بهنوبه خود هزینههای اطلاعاتی رأیگیری را کاهش میدهد. درنهایت، مهاجرت ممکن است نشاندهنده عدم رأی دادن بیشتر باشد؛ زیرا رأیدهندگان بالقوه ممکن است در آینده نزدیک در جای دیگری زندگی کنند و تحتتأثیر سیاستهای محلی قرار نگیرند [73] .
رأیدهندگان که در جوامع بزرگتر زندگی میکنند کمتر احتمال دارد که رأی خود را برای نتیجه انتخابات تعیینکننده بدانند که مزیت رأی دادن را کاهش میدهد. پیشبینیهای نظری متناقض رابطه بین مشارکت و تراکم جمعیت را مشخص میکنند. در مناطق نسبتاً کمتراکم، روابط جامعه نزدیکتر و مستقیمتر است و این امر ممکن است منجر به فشار اجتماعی برای رأی دادن شود. علاوهبر این، سیاست بیشتر شخصی است، نامزدها بهخوبی شناختهشده هستند و این امر هزینههای اطلاعاتی رأی دادن را کاهش میدهد. بااینحال، در کشورهایی با تراکم جمعیت بالاتر، رأیدهندگان تمرکز بیشتری دارند و راحتتر بسیج میشوند [74].
سابقه رأیدهی: اجماع نسبی در بین محققان غربی وجود دارد که حداقل تا حدی رفتار رأیدهی، یک عادت تدریجی اکتسابی است. مردم عادت به رأی دادن یا عدم رأی دادن را براساس تجربه چند انتخابات اول که در آن واجد شرایط رأی شدهاند، یاد میگیرند. بنابراین مشارکت در انتخابات از طریق تکرار عادی میشود و بهجای تصمیمگیری پیچیده، توسط یک فرایند شناختی خودکار هدایت میشود. در اینصورت مشارکت در انتخابات به رفتار رأی دادن در گذشته بستگی دارد. ازسوی دیگر شرکت در اولین انتخاباتی که در آن فرد حق انجام این کار را دارد، «ردپایی» در رفتار سیاسی باقی میگذارد [12]. بهطور خلاصه، تصمیمات قبلی برای حضور در انتخابات بر تصمیمات بعدی رأیدهی تأثیر میگذارد. رأی دادن در یک انتخابات، تمایل رأیدهندگان را برای حضور در پای صندوقهای رأی در آینده افزایش میدهد [75]. بنابراین، رأیدهندگان که برای اولین بار تصمیم میگیرند رأی بدهند ممکن است به رأیدهندگان همیشگی تبدیل شوند یا اگر امتناع کنند بهاحتمالزیاد به یک غیر رأیدهنده معمولی تبدیل میشوند.
مشارکت و پررنگتر شدن نقش مردم در سرنوشت سیاسی و اجتماعی خویش که در قالبهای مختلفی چون شرکت در انتخابات، فعالیتهای حزبی و گروهی و... انجام میگیرد موجب ایجاد شهروندانی فرهیخته و آگاه، اتحاد درونی و قوام سیستم و افزایش مقبولیت آن میشود. انتخابات یکی از برجستهترین نمودهای حضور مردم در عرصه سیاسی و مهمترین مجرای تحقق حاکمیت مردم است. انتخابات در کانون مردمسالاری قرار دارد. بهطور سنتی، حق رأی نهتنها به شهروندان این امکان را میدهد که نخبگان سیاسی خود را انتخاب، پاسخگو و برکنار کنند، بلکه به آنها اجازه میدهد تا بر سیاستهایی که کشور را تحتتأثیر قرار میدهد، تأثیر بگذارند و برنامههای دولت و پارلمان را هدایت کنند. فرض بر این است که نمایندگان مردم با شهروندان مشورت میکنند، ترجیحات سیاسی آنها را تجمیع میکنند و اطمینان میدهند که صدای آنها در نهادها و فرایندهای حکمرانی شنیده میشود. معمولاً مشارکت بیشتر مردم در انتخابات نشانهای از نشاط و سرزندگی یک دمکراسی در نظر گرفته میشود، درحالی که مشارکت اندک بیانگر بیعلاقگی رأیدهندگان، یأس و نارضایتی است که در اینصورت احتمال بهرهگیری از روشهای غیر مسالمتآمیز برای بیان خواستهها و منافع شهروندان افزایش مییابد.
رأی دادن پدیدهای با ویژگیها و عناصر مختلف است که بهعنوان یک کنش ارتباطی ازسوی شهروندان بهسمت نظام سیاسی میتواند هم در سطح فردی (تمرکز بر مشارکتکننده) و هم در سطح کلان (با تمرکز بر ساختار اجتماعی یا تعامل با نظام سیاسی) بررسی شود. معمولاً محققان برای توضیح و تبیین رأی دادن بر طیفی از نظریههای متفاوت و متضاد تکیه کردهاند که از جمله میتوان به عوامل فردی (ویژگیهای جمعیتشناختی مانند سن، تحصیلات، علاقه سیاسی و وظیفه اجتماعی)، عوامل نهادی (رأیگیری اجباری، نوع نظام انتخاباتی، تعداد احزاب، تعداد انتخابات و قوانین ثبتنام)، سیاسی (اهمیت انتخابات، رقابت تنگاتنگ انتخاباتی، ادراک از مسائل سیاسی در معرض خطر و هزینه مبارزات انتخاباتی) و اجتماعی (بسیج اجتماعی، سابقه رأیدهی، جمعیت حوزه انتخابیه و ... ) اشاره کرد ( شکل ۲). بااینحال، اکثر این نظریهها عمدتاً براساس تجربه رأیدهندگان از کشورهای غربی تدوین و توسعه یافتهاند و از اینرو تردیدهای جدی در مورد قابل تعمیم بودن یافتههای آنها برای نظامهای سیاسی در سایر مناطق جهان وجود دارد.
جدول ۳. عوامل موثر بر افزایش تعداد رأیدهندگان براساس پژوهشهای انجام شده
|
سطح |
رویکرد/الگو |
عوامل |
|
کلان(تاکید بر ساختارها و نهادها) |
سیاسی |
تعداد احزاب و قطبی شدن رقابتها، نظام انتخاباتی، اعتماد سیاسی، ادراک فساد، کمپین انتخاباتی، مسائل سیاستی حیاتی، تکمجلسی بودن و انتخابات همزمان |
|
اقتصادی |
شرایط اقتصادی(منجر به کنارهگیری یا بسیج رأیدهندگان میشود) اگر نتیجه انتخابات منجربه بهبود یا وخامت جدی شرایط اقتصادی شود مشارکت افزایش مییابد |
|
|
اجتماعی |
بسیج اجتماعی( توسط رسانهها، احزاب و تشکلها) سابقه رأیدهی میزان/ثبات جمعیتی و وسعت حوزه انتخابیه |
|
|
نهادی |
نوع نظام انتخاباتی، سهولت رأی دادن، اعتماد به نهاد انتخابات و رأی دادن اجباری |
|
|
خرد(تاکید بر کنشگر فردی) |
منابع |
شغل، تحصیلات، درآمد و مهارت اجتماعی |
گزیده سیاستی
تلاش برای افزایش مشارکت مردم در انتخابات متأثر از متغیر سیاسی (اعتماد، توجه به مسائل حیاتی، قطبی شدن، جایگاه نهاد سیاسی و
ادراک فساد)، متغیر نهادی(نوع نظام انتخاباتی، تسهیل رأی دادن و وسعت حوزه انتخابیه) و متغیر اجتماعی (رسانه ها و احزاب) است.