ضرورت قانونگذاری در نسبت موقعیتهای مختلف مسئله، همیشه بهعنوان پرسشی مهم در مقابل نظام قانونگذاری کشور بوده است؛ اینکه مجلس شورای اسلامی در نسبت چه مسئله یا مسائلی باید مبادرت به قانونگذاری کند؟
فقدان مسئله، نظام حکمرانی کشور را دچار تکرار راهحلها، اتلاف منابع و چهبسا بحران خواهد کشاند چرا که نمیتواند طرحی نو برای مسائل نو یا کهنه دراندازد. ساختاردهی مسئله از آنکه دولت وقت و منابع خود را مصروف نامسئلهها (فقدان مسئلهمندی مشخص در نسبت موقعیتهای مسئله) کند جلوگیری میکند. این پژوهش بنا دارد فرایند ساختاردهی مسئله را در بخشی از لایحه برنامه هفتم توسعه طی کند. ساختاردهی مسئله در عین حال که مطابق فرم گزارشهای سیاستی لازم است در بخش بیان مسئله، تنقیح شود، لکن معمولاً به کمال انجام نمیشود و از همین جهت گزارش فوق واجد نوآوری است که فرایند ساختاردهی را در نسبت بخشی از یک سند قانونی کشور طی کرده است.
دولت برای آنکه مسائل خود را ساختار دهد نیازمند تعیین موقعیت خود در میان بسیاری از نقشهایی که برای یک دولت متصور است. از آنجا که دولت سیزدهم بر فلسفه سیاسی انقلاب اسلامی باوری عمیق دارد با اتکا بر دو شاخص عدالتمحوری و مردمپایگی بر پنج نقش از میان نقشهای 21گانه دولت باید تأکید خاص داشته و از آن نظرگاه به ساختاردهی مسئله اهتمام کند. آن پنج نقش عبارتند از: توانمندسازی، تضمینکنندگی، بازتوزیع، شبکهسازی و کارآفرینی.
مسائل دولت در فصل اصلاح نظام اداری و در سه موقعیت مسئله ساختار و تشکیلات، سرمایه انسانی و هوشمندسازی و دولت الکترونیک، ساختاردهی شد و براساس پنج نقشی که دولت براساس گفتمان اعلامشده خویش باید بپذیرد ارزیابی شد و نتایج زیر به دست آمد:
برنامهریزی توسعه ملی یک فرایند تصمیمگیری است که توسط دولتهای ملی با هدف رفع عقبماندگی و فقر تنظیم میشود. از دهه 1950، اکثر کشورها نوعی از فرایندهای برنامهریزی توسعه ملی را در مقطعی از تاریخ خود اجرا کردهاند. بااینحال کشورهایی مانند آمریکا برنامهریزی توسعه را در سطح ملی نادیده گرفتهاند، و از آن در سطح محلی استفاده میکنند. علیرغم فشارهای فزاینده از دهه 1990 برای کاهش قدرت دولتهای مرکزی، بهعنوان بخشی از اصلاحات جهانی شدن و بازار آزاد، از سال 2019، همچنان 134 کشور از 195 کشور جهان از برنامهریزی توسعه ملی استفاده میکنند [1]. در واقع، تعداد کشورهای دارای برنامه توسعه ملی در سالهای اخیر بیش از دو برابر شدهاند، یعنی از حدود 62 کشور در سال 2006 به 134 کشور در سال 2018 رسیده است. بنابراین، بیش از 80 درصد جمعیت جهان اکنون در کشوری زندگی میکنند که از یک برنامه توسعه ملی که البته در کشورهای مختلف در اشکال متنوعی صورتبندی شده است برخوردارند [2].
مباحثات زیادی از مدتها پیش ناظر به برنامهریزی توسعه ملی برقرار بوده است. این مباحثات بر انگیزههای سیاسی، ایدئولوژیک، و دلالتهای ضد دمکراتیک[1]، تحریفهای (اعوجاجهای یا انحرافات) اقتصادی[2] که برنامه توسعه میتواند ایجاد کند و جنبههای فنی برنامه توسعه ازجمله تاثیر توسعهنیافتگی (نهادهای ضعیف، دادههای ناکافی، فقدان ظرفیت اجرایی، سیاستهای فاسد) بر توانایی کشورها برای طرحریزی و ارائه توسعه متمرکز بوده است [3]. از طرف دیگر، متاسفانه، برنامهریزی ملی اغلب به دلیل فقدان یکپارچگی بین واحدهای سازمانی مختلف دولت با موانع مختلفی مواجه بوده است. از جمله این موانع، تخصصگرایی موضوعی[3] در چارچوب وزارتخانههای جداگانه است که مانع تفهم ارتباط متقابل و به هم پیوستگی موضوعات مختلف توسعه شده است [4].
به هر تقدیر دولتها به جهت فقدان منابع و امکان لازم، مجبور به اولویتگذاری بوده تا مشخص کنند کدام مسائل باید به دستور کار رسمی دولت منتقل شوند که به این فرایند «تعیین دستور کار یا دستورگذاری»[4] میگویند [5]. تعیین اوزان مسائل و رتبهبندی آنها به جهت اهمیت و ضرورت، ابتنا بر کیفیت تعریف مسئله دارد که در قالب روشی به نام ساختاردهی مسئله انجام میشود. در این روش، مناظر مختلفی که به واسطه آن میتوان موقعیت مسئله را مسئلهمند نمود مشخص و مدلی برای انتخاب یا تلفیق آن مناظر تنظیم میشود.
اصلاح نظام اداری در طول سالهای پس از انقلاب با فراوانی معتنابهی در دستورکار نظام حکمرانی جمهوری اسلامی بوده است؛ از مقدمه و بند «10» اصل سوم قانون اساسی که بر ایجاد نظام اداری صحیح و حذف تشکیلات غیرضرور تأکید دارد تا بند «10» سیاستهای کلی نظام اداری، برنامههای توسعه 5 ساله اول تا ششم و قانون مدیریت خدمات کشوری و درنهایت برنامههای اصلاح نظام اداری که (تحت عناوینی چون نقشه راه اصلاح نظام اداری، برنامه جامع اصلاح نظام اداری، برنامه جامع اصلاح نظام اداری دوره دوم و چارچوب اصلاح ساختاری بودجه) در دولتهای مختلف تدوین شده است. هرچند واژگانی که برای اصلاح نظام اداری انتخاب شده است چابکسازی، کوچکسازی، متناسبسازی و منطقیسازی بوده است و همین تعدد الفاظ دلالت بر تفاوت رویکردها دارد، هرچند تفاوت رویکردی ممکن است به وضوح در سیاستها و قوانین تنقیح و تفکیک نشده باشد. این تنوع در برخی از اقدامات اصلاحی نظام اداری بهشرح ذیل است:
چابک سازی، متناسب سازی و منطقیسازی: چابک سازی، متناسبسازی و منطقی ساختن تشکیلات نظام اداری در جهت تحقق اهداف چشمانداز (سیاستهای کلی نظام اداری).
کوچکسازی: بررسی تعیین نقش و اندازه دولت و اتخاذ ضوابط و سیاستهای مناسب برای کوچک سازی دولت در چارچوب سیاست های کلان و قوانین مربوطه(بند «5» ماده (115) قانون مدیریت خدمات کشوری)
چابکسازی، متناسبسازی و منطقیسازی: چابکسازی، متناسبسازی و منطقیسازی حجم و اندازه دولت (برنامه جامع اصلاح نظام اداری ـ دوره دوم).
نکته اساسی آن است که تلازمی میان کوچکسازی با چابکسازی، متناسبسازی و منطقیسازی وجود ندارد. یعنی مسیر چابکسازی، متناسبسازی و منطقیسازی، لزوماً از کوچکسازی نمیگذرد، اما بیش از این باید به پرسش دیگری پاسخ داد: دولت اساساً چه مسئلهای را در مقابل خود دیده است که پاسخی چون کوچکسازی، چابکسازی، متناسبسازی و منطقیسازی به آن داده است؟ یا اساساً مسئلهای داشته یا تنها راهحلهایی پیشروی خود دیده است که باید اجراییاش کند؟
پرسش از مسئله و ساختار مسئله دولت در طول مدتی که به اصلاح نظام اداری اندیشیده است با چالش هزینه دولت همیشه به تأخیر افتاده است، اما این پژوهش بنا دارد دولت را در نسبت موقعیت مسئله نظام اداری، مسئلهمند کرده و او را به بازاندیشی در امر اداره فراخواند. افزایش هزینههای دولت به جهت بزرگی اندازه دولت قابل کتمان نبوده، اما تمام مسئله نیز نیست.
امروزه ملتها انتظار دارند که دولتشان کارهای زیادی برای آنها انجام دهد بدین جهت دولتها پیرامون مسائل سازماندهی شدهاند، نه مسائل پیرامون دولتها (تونی بلر، سخنرانی در مورد اصلاحات خدمات کشوری، 24 فوریه 2004). درواقع به ندرت مسئله شخصی یا اجتماعی وجود دارد که برخی از گروهها خواستار راهحل دولتی یعنی طراحی یک خطمشی عمومی برای کاهش نگرانیهای شخصی و اجتماعی نباشند و این باعث شده است اندازه دولت افزایش یافته و قلمرو خطمشیهای عمومی گسترش یابد و تقریبا همه بخشهای زندگی مردم را در برگیرد [6]. از طرف دیگر، جنبشهای خصوصیسازی، جهانیسازی و مقرراتزدایی نیز قدرت دولت را کاهش دادهاند. درواقع، از طریق تمرکززدایی، دولت ملی بهطور داوطلبانه قدرت را به نهادهای حکمرانی محلی، منطقهای و غیردولتی واگذار کرده است و از طریق افزایش وابستگیهای متقابل بازار در سطح جهانی، مجبور شده است قدرت را با نهادهای حکمرانی بین المللی یا فراملی و شرکتهای چند ملیتی تقسیم کند [7].
با وجود این یک پرسش مهم همواره در مقابل دولتهاست و آن اینکهها، دولتها چه موقعیتهایی را میتوانند در جامعه اشغال کنند؟
ما دولت را نمیتوانیم «ببینیم»، همانطور که جامعه را نمیبینیم، اما جلوههای آن را در ساختمانها، لباسها، رفتارها، قضاوتها، اثرات و تمام ظهورات جامعه میبینیم. اما اقتدار دولت (چه در شکل حکومت[5] استبدادی و اقتدارگرا و چه در یک شکل حکومت دمکراتیک) امروزه برای همه نهادهای اجتماعی دیگر حیاتی است، زیرا این اقتدار با قواعدی که وضع میکند روابط بین مردم را از نظر حقوق، مسئولیتها، تعهدات، وظایف، امتیازات، استحقاقها، مجازاتها، مجوزها، و غیره تنظیم میکند [8].
در عین حال که 21 نوع حکومت و یا کارکرد و نقش دولت شناسایی شده، اما این نظام سیاسی حاکم است که مشخص میکند دولتها در طیفی میان تمامیتخواهی و اقتدارگرایی تا دمکراسیگرایی چه موقعیتی را برای خود جایابی کنند[8]. در کشورهای غربی، بهنظر میرسد کشورها از حکومتهای رفاه به سمت حکومتهای تضمین کننده یا توانمندساز در حال حرکتاند [8].
جدول 1. نقشهای دولت و تطبیق آن با خصایص گفتمانی دولت سیزدهم (ساخته محققین)
|
انواع نقشهای دولت |
نام نظریهپرداز |
مفهوم محوری |
عدالتمحوری |
مردم پایگی |
|
دولت خطمشی: به دنبال مداخله گسترده دولت در جامعه از طریق خطمشیها است. |
Orren and Skowronek, 2017 |
خطمشی |
خیر |
خیر |
|
دولت توزیعی: این دولت، وظیفه توزیع منابع و منافع برای شهروندان خود را برعهده دارد. |
Lowi 1969, 1988 |
توزیع منابع |
خیر |
خیر |
|
دولت دفتری: دولت با بوروکراسی خودمختار که تصمیماتش توسط کارمندان دفتری گرفته میشود. |
Carpenter, 2011 |
بوروکراسی |
خیر |
خیر |
|
در دولت کاتالیزوری: دولت به عنوان تسهیل کننده اقدام جمعی هماهنگ شده ظهور و بروز پیدا میکند و بوروکراسی نقش میانجی را دارد. |
Held et al. 1999 |
تسهیل |
خیر |
بله |
|
دولت رفاه: که به دنبال بازتوزیع منابع است. در این نوع دولت تامین و بهبود رفاه عمومی وظیفه قانونی نهادهای قدرت است. |
|
بازتوزیع |
بله |
بله |
|
دولت تحکیمی (تثبیتی): دولتی که از تحکیم (تثبیت) مالی و ریاضت اقتصادی استقبال میکند و از فعالیتهای اقتصادی مقرراتزدایی میکند. |
Streeck, 2015 |
ثبات مالی |
خیر |
خیر |
|
دولت تضمینکننده: دولت به جای تأمین، کارکرد تضمین ارائه خدمات عمومی را برعهده دارد که البته در صورت عدم موفقیت ارائهدهندگان خدمات خصوصی متعهد به تأمین میشود. |
Schuppert, 2003 |
تنظیمگری |
بله |
بله |
|
دولت وبری یا وبری جدید: به نظامهای اداری مدرن وبری با تأکید بیشتر بر نیازهای شهروندان و کاهش توجه به قواعد اشاره دارد. |
Weber, 1946; Pollitt and Bouckaert, 2011; Randma-Liiv, 2011 |
بوروکراسی |
بله |
خیر |
|
دولت تکهتکه یا جدا شده: دولت تکهتکه یا جدا شده به وضعیتی اطلاق میشود که در آن دولت به بخشها یا جناحهای مختلف تقسیم یا شکسته میشود که منجر به عدم هماهنگی و عدم انسجام در اجرای خطمشیها میشود. |
Frederickson, 1999 |
جداشدگی |
خیر |
خیر |
|
دولت حرفهای: دولت به عنوان یک تکنوکراسی حرفهای توسط متخصصان در نظر گرفته میشود. |
Stillman, 1999 |
تخصصگرایی |
خیر |
خیر |
|
دولت توانمندساز (قادر کننده): در تعقیب توانمندسازی شهروندان برای به عهده گرفتن مسئولیت مشترک با دولت برای تحقق رفاه و تندرستی است. |
Page and Wright, 2007 |
توانمندسازی |
بله |
بله |
|
دولت رقابتی: این مدل، مخارج دولت را به حداقل میرساند تا سرمایهگذاری خصوصی را از بین نبرد. |
Cerny, 1997 |
رقابت |
خیر |
بله |
|
دولت کارآفرین: حصول اطمینان از توجه به نوآوریهایی که به نفع جامعه به عنوان یک کل است از طریق نهادهای قوی بوروکراتیک در این نوع دولت مورد اشاره است. |
Mazzucato, 2015 |
نوآوری |
بله |
بله |
|
دولت مخفی: دولتی که توسط یک ائتلاف ضد دمکراتیک متشکل از نظامی، صنعتی و سرمایهدار به صورت مخفی اداره میشود. |
Lofgren, 2014 |
ائتلاف پنهان |
خیر |
خیر |
|
دولت غارتگر (درنده): دولت غارتگر دولتی است که به دنبال استخراج منابع از شهروندان یا اتباع خود بدون ارائه هیچ گونه مزایا و خدماتی است. |
Galbraith, 2008 |
غارتگری |
خیر |
خیر |
|
دولت جسور (متهور) یا فعال: به عنوان دولت پرستار بچه یا حکومت فرماندهی و کنترل[6] معرفی میشود. به دنبال مداخله گسترده دولت در جامعه برای ارائه طیف وسیعی از خدمات حمایتی است. |
Stillman, 1999; Jann and Wegrich, 2004 |
حمایتگری |
بله |
خیر |
|
دولت شبکهای (یا دولت رابطهای): شامل بازیگرانی از بخشهای دولتی، خصوصی و غیرانتفاعی است که از طرق مختلف چون کنفرانسهای تبلیغاتی، تحقیقات تخصصی و کمیتههای همکاری فعالیت میکنند. |
Breivik, 2016; Hawley, 1974; Balogh 2015 |
شبکهسازی |
بله |
بله |
|
دولت نگهبان شب: دولت مداخله حداقلی در جامعه را دنبال میکند و نقش محدود برای حفظ نظم و امنیت عمومی برای خود قائل است. |
Lassalle, 1862 |
دست نامرئی |
خیر |
خیر |
|
دولت پاسبانی (شهربانی) یا دولت مراقبتی (نظارتی): تمرکز بر پایشگری عموم مردم است و نقش دولت در جامعه به شدت محدود و ارائه خدمات عمومی به بازیگران خصوصی برون سپاری میشود. |
Orwell, 1984 |
پایشگری |
خیر |
خیر |
|
دولت حامی: دولت حامی یک نظام سیاسی است که در آن طبقه حاکم با توزیع منافع به افراد یا گروهها در ازای وفاداری آنها، قدرت را حفظ میکند. |
Lowi 1969, 1988 |
وفاداری |
خیر |
خیر |
یکی از چرخشهای تحولآفرین کلان دولت سیزدهم، گذار از دولتمحوری صرف در عدالتگستری به میدانداری مردم در اقامه عدل است. این چرخش از آن جهت در دولت تمهید شده است که گفتمان حاکم بر جهان فکری این دولت بر عدالتمحوری بهمثابه جوهره تحول و میدانداری مردم به عنوان الگوی راهبری تحول ابتنا دارد. ازآنجاکه دولت سیزدهم خود را وامدار و مروج و تحققبخش آرمانهای انقلاب اسلامی دانسته و یکی از مهمترین یا شاید مهمترین آرمان انقلاب اسلامی، عدالتگستری است میتوان دولت حاضر را در انطباق مناسبی با نظم سیاسی حاکم بر کشور دانسته و نقشها و کارکردهایی که از آن مورد توقع است را براساس پارادایم عدالتمحوری و مردمپایگی تعریف کرد. بر این اساس و با نسبتسنجی میان دو خصیصه گفتمانی دولت و نظام جمهوری اسلامی یعنی عدالتمحوری و مردمپایگی و همینطور نقشهای دولت، پنج نقش در تطبیق نسبی با دو مؤلفه گفتمانی دولت داشت که انتخاب و در ادامه تبیین خواهد شد.
اولین وظیفه سیاستمداران و خطمشیگذاران مترقی در عصر حاضر، آن است که مردم نسبت به اهمیت یک دولت شایسته و فعال متقاعد شوند که آن دولت، بالاتر از منافع بخشی (مقطعی)[7]، هم برای رشد اقتصادی و هم برای بهبود کیفیت زندگی آنها عمل میکند. حال سوال کلیدی در این ارتباط آن است که دولت چگونه میتواند منافع عمومی را به بهترین شکل تعریف و حفظ کند در این رویکرد، دولت، نقش توانمندسازی دارد و نه فرماندهی و کنترل هرمی یا بیطرفی نئولیبرال، خدمات و مقررات توسط ترکیبی از انواع مختلف سازمانها با طیفی از رژیمها و سازکارهای نظارتی و کنترلی ارائه میشود [9]. نقش دولت به عنوان یکی از بازیگران مؤثر در فرایند خطمشی و در قالب شبکه خطمشی، توانمندسازی سایر بازیگران(اعم از خصوصی، داوطلبانه، نیمه دولتی، دولتهای منطقهای و محلی، یا نهادهای قضایی یا سازمانهای دولتی) برای ارائه خدمات و کنترل اعمال مقررات است. در رویکرد دولت توانمندساز، جهت دادن به خطمشیهای عمومی در قالب نگاه شبکهای دنبال میشود [10].
دولت توانمندساز به دنبال حمایت از ابتکارات خصوصی و توانمندسازی افراد و جوامع برای ایفای نقش فعال در بهبود زندگی خودشان است. دولت توانمندساز به جای ارائه خدمات رفاهی یا اجتماعی، به دنبال ایجاد شرایط مناسب برای رشد افراد و جوامع با سرمایهگذاری در زیرساختها، آموزش و سایر کالاهای عمومی و همینطور تامین منابع و حمایت از سازمانهای اجتماعی، ترویج مشارکت مدنی و تشویق شبکههای اجتماعی است. دولت توانمندساز، رویکردی کلنگر به حکمرانی دارد و تصدیق میکند که جوامع، قدرت ایجاد تغییرات مثبت از طریق مشارکت در فرایندهای تصمیمگیری، ارتقای شفافیت و پاسخگویی و اطمینان از دسترسی شهروندان به اطلاعات، را دارند. این امر میتواند به ایجاد اعتماد بین شهروندان و دولت کمک کند و احساس مالکیت و مسئولیت در قبال توسعه کشور را ارتقا دهد [11]. بنابراین کارویژه اصلی این دولت، فراهم کردن امکان لازم برای شهروندان برای توسعه و بهبود زندگی خودشان است [12].
در دولت رفاه، دولت ملی مبتنیبر اصول برابری فرصتها و توزیع عادلانه ثروت، نقش اساسی در حفاظت و ارتقای رفاه اقتصادی و اجتماعی شهروندان دارد. دولت رفاه مجموعهای از نهادها، خطمشیهای اجتماعی ـ اقتصادی و نگرشهای فرهنگی را تشکیل میدهد که با مداخله عمومی در جامعه، اطمینان میدهد که مسائل اقتصادی و اجتماعی نباید زندگی شهروندان را به خطر اندازد [13]، بلکه عدالت، همبستگی و برابری به عنوان ارزشهای اصلی عمومی باید توسط دولت از طریق مجموعهای از خطمشیها، قوانین، و برنامههای کاهشدهنده اینگونه مخاطرات در سطوحی چون امنیت اجتماعی(چون خطمشی خانواده)، کمکهای اجتماعی (طرحهای انتقال درآمد، کمکهای نقدی، خدمات مستقیم و غیرمستقیم در سراسر حوزههای مختلف خطمشی، خطمشی مالیاتی، خطمشی بازار کار فعال و مانند آن) تأمین شود [14]. بهطور خلاصه، حکومت رفاه شکلی از دولت است که در آن حکومت (یا شبکهای از نهادهای اجتماعی تثبیت شده) از رفاه اقتصادی و اجتماعی شهروندان خود براساس اصول فرصتهای برابر، توزیع عادلانه ثروت و مسئولیت عمومی در قبال شهروندانی که قادر به استفاده از حداقل امکانات برای زندگی خوب نیستند، محافظت کرده و آنها را ارتقا میدهد.
سه مفهوم متفاوت از حکومت رفاه وجود دارد که عبارتند از: 1. رفاه برای فقرا (کمک موقت به خانوادههای نیازمند یا کوپن غذا)، 2. تمرکز بر بیمه اجتماعی، حقوق اجتماعی و خدمات اجتماعی(بیمههای ملی، خدمات بهداشتی ملی و آموزش عمومی) و 3. مدیریت اقتصادی و نقشی که دولت اقتصادی در حکومت رفاه ایفا میکند(چون وضع خطمشیهای تنظیمی در حوزه مالی، پولی و بازار کار و نقش آنها در شکلدهی به بازارها، ترویج رشد، ایجاد اشتغال و تضمین رفاه شرکتها و خانوادهها). حکومت رفاه در هسته خود یک دستگاه حل مسئله[8] است که برای مدیریت ناکارآمدیهایی طراحی شده است که در زندگی اقتصادی و اجتماعی کشورهای مدرن وجود دارد [15].
دولت تضمینکننده در آلمان توسعه یافته است. این رویکرد ابتنا بر رویکرد دولت توانمندساز دارد که قائل به مسئولیت مشترک حکومت و شهروندان برای رفاه جامعه بود [16]. بااینحال، بر خلاف حکومت توانمندساز، حکومت تضمین کننده باید اطمینان حاصل کند که خدمات عمومی ارائه میشود (یعنی به جای اینکه وظایف عمومی را با ابزارها و امکانات خود انجام دهد، تدارکات خدمات عمومی را توسط بازیگران خصوصی تنظیم میکند) و زمانی که منافع عمومی در جایی و زمانی که بازیگران خصوصی شکست میخورند، برآورده نشد خود به میدان میآید. بنابراین، مسئولیت حکومت معطوف به رفاه شهروندان پس از توانمندسازی است. بنابراین حکومت خود را متعهد میداند در صورت عدم موفقیت ارائه دهندگان خدمات خصوصی، ارائه خدمات عمومی را تضمین کند [12].
بحث در مورد اینکه آیا بخش دولتی یا خصوصی برای کارآفرینی مناسبتر است، سالهاست که ادامه دارد. ماریانا مازوکاتو، پروفسور اقتصاد نوآوری، در کتاب خود با عنوان «حکومت کارآفرین: تخریب افسانههای بخش عمومی در مقابل بخش خصوصی» استدلال میکند که دولت، اغلب پیشرفتهای چشمگیر در فناوریهایی که باعث پیشرفت اقتصادی شده را تأمین مالی کرده است. او همچنین معتقد است که در حال حاضر فقط حکومتها، بودجه و انگیزههای لازم برای تامین مالی اولین و مهمترین مراحل فرایند نوآوری(تحقیق و توسعه) را دارند، سرمایهگذاریهایی که بخش خصوصی نمیتواند و نخواهد کرد. هرچند درنهایت میگوید پاسخ به اینکه آیا بخش دولتی یا بخش خصوصی برای کارآفرینی مناسبتر است، پیچیده است و به عوامل مختلفی مانند نوع نوآوری، مرحله توسعه و در دسترس بودن بودجه بستگی دارد [17,18].
این تعریف از حکومت کارآفرینی از چند جهت با دیدگاه سنتی کارآفرینی متفاوت است که برخی از آنها عبارتند از:
به طور کلی، تعریف مازوکاتو از «حکومت کارآفرینی» با تاکید بر نقش کلیدی که دولت میتواند در تقویت نوآوری و رشد اقتصادی ایفا کند، دیدگاه سنتی کارآفرینی را به چالش خواهد کشید [17-20].
دولت شبکهای ازآنجایی که دولتها مجبور شدهاند خود را با پیچیدگی روزافزون وفق دهند و با مجموعهای رو به رشد از بازیگران عمومی و خصوصی کار کنند، اهمیت پیدا کرده است. آنسل [21] مفهوم «طرز حکومت شبکهای شده»[9] را برای توصیف حکومتهایی که از طریق شبکهها کار میکنند، پیشنهاد میکند. رودز و آزبورن [22] حکمرانی را به عنوان «شبکههای خود سازماندهی» تعریف میکند که مکمل بازارها و سلسله مراتب هستند؛ چنین شبکههایی در حال حاضر به طور فراگیر خدمات عمومی را ارائه میکنند، اما با مقاومت در برابر هدایت مرکزی، «حکومتپذیری»[10] را به چالش کشیدهاند.
در بخش عمومی، حکمرانی شبکهای به عنوان یک پیشرفت مثبت توسط همه دانشپژوهان اداره امور عمومی در سطح جهان پذیرفته نشده است؛ برخی در توانایی آن برای عملکرد مناسب به عنوان یک ساختار حکمرانی دمکراتیک تردید دارند، درحالی که برخی دیگر آن را پدیدهای میدانند که ارائه کارآمد و مؤثر کالاها و خدمات عمومی را ارتقا میدهد. به هر تقدیر فضای عمومی جهان نشان میدهد که بسیاری از دولتها در حال گذار به سمت حکمرانی شبکهای هستند تا از آن رهگذر شبکههای متنوع و خودسازمانده از بازیگران عمومی و خصوصی بتوانند در فرایند خطمشیگذاری و ارائه خدمات ایفای نقشکنند. با وجود این در حالی که شبکهها میتوانند با ترکیب دانش محلی، تقویتکننده حکمرانی باشند، اما چالشهایی را نیز برای کنترل مرکزی، پاسخگویی و دموکراسی میتوانند ایجاد میکنند.
مبتنیبر تحلیلی که در بالا درمورد نقشهایی که دولت میتواند بپذیرد و ماهیت گفتمانی دولت برای انتخاب این نقشها گفته شد حال باید دید دولت سیزدهم، مسائل حوزه نظام اداری را چگونه ساختاربندی کرده است تا از آن رهگذر بتوان کیفیت ساختاردهی مسائل نظام اداری را مبتنی بر این منطق گفتمانی نقد کرد. ابتدا از ماهیت مسائل، گونهشناسی آن و کیفیت ساختاردهی مسئله نکاتی گفته خواهد شد:
مسائلی که خطمشیگذاران با آن روبرو هستند همیشه پیچیده و چالش برانگیز بوده است، اما امروزه پیچیدهتر و چالش برانگیزتر شده است. علت شدت پیچیدگیها نیز هم ورود ذینفعان جدید با منافع متکثر است که تصمیمگیری را سختتر کرده و هم ذات تخصصیترشده مسائل میباشد [23].
مسائل به سه گونه رام و بغرنج [11] و مسائل فوق بغرنج[12] تقسیم میشود [23]. مسئله رام به مسئلهای اطلاق می شود که با استفاده از تکنیک های شناخته شده تجزیهوتحلیل و تصمیمگیری قابلحل هستند؛ به خوبی تعریف شدهاند؛ قابل ارزشیابی عینی هستند؛ راهحلهای جایگزین محدودی دارند؛ قابل مدیریت هستند؛ راهحلهای مشابه دارند؛ نقطه توقف مشخصی دارند.. مفهوم مسائل بغرنج برای توصیف مسائل اجتماعی و محیطی نوظهور دهه 1970 ایجاد شد. مسائل فوق بغرنج در عین حال که واجد مشخصات مسائل بغرنج هستند، اما از خصایص دیگری نیز برخوردارند که بخش دولتی را به چالش میکشد. شاید مهمترین مشخصه این مسائل این باشد که زمان برای حل آنها رو به اتمام است. بهویژه، مشخصه این مسائل وجود نقطه عطفی است که با رسیدن به آن، تغییر اساسی در ماهیت موضوع حادث شده و شاید هیچ ظرفیتی برای حل وجود نداشته باشد [23]، البته باید توجه داشت که تاکید بر گسترش مفهوم مسائل بغرنج ممکن است حاوی پیامدهای نامطلوبی باشد؛ اگر به یک مسئله برچسب بغرنج بخورد ممکن است از دستور کار خطمشی خارج شود. چراکه کدام سیاستمدار میخواهد زمان و هزینه خود را صرف مشکلاتی کند که ممکن است غیرقابل حل باشند؟ [23].
هدف رام کردن مسئله تبدیل یک مسئله بد ساختار یا بغرنج به یک مسئله قابل مدیریت و ساختارمندتر برای تصمیمگیری است که با حذف یک جزء نسبتاً ساده از یک مسئله بغرنج انجام میشود. رام کردن مسائل بغرنج به این معناست که مسائل بهجای اینکه مبتنی بر فرایند مستقل تحلیل خطمشی سادهسازی و حل شوند به گونهای تعریف و پردازش شوند که آنها را بتوان با برخی ساختارهای سازمانی یا معرفتشناختی از قبل موجود همسو کرد، طوری که به مقامات دولتی اجازه محدودسازی مشارکت و بحث، تعیین مسئولیت اداری، کاهش نیاز به هماهنگی بین بخشی، تسریع در اقدام، استفاده از تخصص موجود، و بهکارگیری ابزارهای خطمشی از قبل موجود و معیارهای ارزشیابی را بدهد [24].
دستهبندی دیگری نیز وجود دارد که مسائل را در سه دسته تقسیم میکند: مسائل خوب ساختار یافته[13]، نسبتاً ساختار یافته[14] و بد ساختار یافته[15] که واجد ویژگیهای زیر هستند [25].
جدول 2. تفاوت در ساختار سه دسته از مسائل خطمشی
|
|
ساختار مسئله |
||
|
عنصر |
خوب ساختار یافته |
نسبتا ساختار یافته |
بد ساختار یافته |
|
تصمیمگیرنده (گان) |
یکی |
تعداد بسیار کمی |
تعداد زیادی |
|
گزینهها یا بدیلها |
ثابت |
محدود |
نامحدود |
|
سودمندی یا مطلوبیت (ارزشها) |
اجماع و وفاق |
چانهزنی |
مناقشه و تضاد |
|
نتایج |
قطعی و مسلم |
نامشخص یا نامعلوم |
مخاطرهآمیز |
|
احتمالات |
قطعی |
تخمینپذیر |
تخمینپذیر |
دان معتقد است [25] چه در مواجهه با یک فرد، یک گروه کوچک، یا یک سازمان، بسیاری از مسائل مهم نسبتا بد ساختار یافته هستند. به همین منظور شناخت دقیق این مسائل و آشنایی با ویژگیهای آن مورد نیاز است.
برخی نیز توافق بر مسئله و راهحل را زمینه هویتبخشی به مسائل میدانند [26].
جدول 3. سنخشناسی مسائل
|
|
بازیگرانی که مایل به همکاری هستند یا از تعارض اجتناب میکنند |
بازیگران متعدد هر کدام با دانش مفید مرتبط |
بازیگران متعدد با ارزشها و منافع متضاد |
|
مسئله و راهحل هر دو شناخته شده است |
مسئله رام شدنی[16] |
مسئله از لحاظ ارتباطی پیچیده |
مسئله از لحاظ سیاسی پیچیده |
|
مسئله شناخته شده، راهحل ناشناخته |
مسئله از لحاظ تحلیلی پیچیده |
مسئله پیچیده |
مسئله بغرنج |
|
نه مسئله و نه راهحل مشخص نیست |
مسئله از لحاظ شناختی پیچیده |
مسئله بغرنج |
مسئله خیلی بغرنج |
برای موفقیت در طراحی خطمشی، خطمشیگذار نیاز به یک مسئله به خوبی ساختار یافته[17] دارد [27]. ساختاردهی مسئله اساساً فعالیتی سیاسی است [28] که در آن افراد با برداشتهای متفاوت از مسئله تلاش میکنند تا ساختاری مفهومی از مسئله ایجاد کنند که میتواند برای خطمشیگذاری استفاده شود، اگر نه لزوما مسئله را حل کند [29].
ساختار مسئله از آن جهت اهمیت دارد که خطمشیگذاران اغلب مسئله را به گونهای تعریف میکنند که به جهت انسداد تفکر خلاق، مانع از حل شود [30]. آنچنان که عمده شکستهای خطمشیگذاری به جهت حل مسئله اشتباه است تا اتخاذ راهحلی اشتباه برای مسائل درست [31]. ساختاردهی مسئله میتواند به کشف مفروضات پنهان، تشخیص علل، نگاشت اهداف ممکن، ترکیب دیدگاههای متضاد و طراحی گزینههای خطمشی جدید[18] کمک کند [32]. به همین جهت نیازمند مشارکت عمومی[19] و حضور ارزشها، فرهنگها و پیشینههای ناهمگن اجتماعی است تا به همان اندازه که موقعیت مسئله اقتضا میکند تنوع دیده شده باشد [31]. ساختاردهی مسئله از طریق تسهیل، مشارکت و تحریک گفتوگو به درک و تعهد مشترکی بین ذینفعان متنوع و البته به جهت معرفتی متفاوت کمک میکند [33].
ساختاردهی مسئله فرآیندی با چهار مرحله به هم پیوسته است که عبارتند از: احساس مسئله، جستجوی مسئله، تحدید حدود مسئله و مشخصهبندی مسئله[20]. پیش نیاز (و نقطه شروع معمول) ساختاردهی مسئله، احساس موقعیت های مسئله[21] است. موقعیتهای مسئله، نگرانیهای پراکنده و نشانههایی از استرس هستند که توسط تحلیلگران خطمشی، خطمشیگذاران و ذینفعان احساس میشود. موقعیت های مسئله ناظر به همان چیزی است که ما ابتدا تجربه می کنیم. مرحله بعدی که تحلیلگران درگیر آن میشوند، جستجوی مسئله است. هدف از جستجوی مسئله، کشف یک فرامسئله[22] است. یک فرامسئله، زمینهساز بسیاری از مسائل دیگر است. از فرامسئله، بازنماییهای فراوانی وجود دارد که به طور اجتماعی ساختهشده و بسیار پویا و پراکنده در کل فرایند خطمشیگذاری در جریان است [34]. وظیفه اصلی[23] فرایند ساختاردهی مسئله، ساختاردهی فرا مسئله است. این فعالیت، تحدید حدود مسئله نامیده میشود. تحدید حدود مسئله عبارت است از عمل انتخاب از میان مجموعه بازنماییهای ممکن از فرامسئله که هر کدام به یکی از جنبههای خاص آن پرداختهاند. تحدید حدود مسئله به معنای صورتبندی جنبههای اساسی و کلی یک مسئله معین یا به عبارت دیگر مسئله اساسی[24] است. ممکن است یک مسئله اساسی، دقیقتر و خاصتر ساخته شود که به آن فرایند تدقیق، مشخصهبندی مسئله[25] میگویند. مشخصهبندی مسئله معمولا شامل ایجاد یک بازنمایی ریاضی رسمی از مسئله است [34]. به عبارت دیگر، فرایند حرکت از مسئله اساسی به مسئله رسمی از طریق مشخصهبندی مسئله انجام میشود، که شامل ایجاد یک مدل نمادین یا ریاضی رسمی از مسئله اساسی است [25].
شکل 1. مراحل ساختاردهی مسئله
|
|
البته در عین حال که ساختاردهی مسئله، موضوعی مهم و برای حل مسئله راهگشاست اما نباید به عنوان جام مقدس[26] برای خطمشی عمومی تلقی شود. برخی از مسائل (مانند مسائل بغرنج یا نامرتب[27]) ممکن است ساختارمند نباشند و هر ساختاری که بر آنها تحمیل شود بیشتر گمراه کننده باشد تا مفید. حتی مسائل کمتر دشوار ممکن است ساختار نادرستی داشته باشند که توسط تحلیلگران یا خطمشیگذارانی که در تلاش برای یافتن راهحل هستند، بر آنها تحمیل شده است. برخی از مسائل ممکن است ذاتا به خوبی ساختار یافته باشند، اما در بیشتر موارد ساختار محصول تلاش افراد یا سازمانها برای یافتن پاسخ و دخالت دادن ارزشها و علایق خود در راهحل است [27].
در این بخش بنا داریم به مسئله دولت در فصل 23 لایحه برنامه توسعه هفتم که مربوط به اصلاح نظام اداری است پرداخته و ساختاردهی دولت به مسائل این حوزه را مرور و سپس ارزیابی کنیم. این فصل از برنامه را در سه بخش ساختار و تشکیلات، منابع انسانی و دولت الکترونیک بررسی و تحلیل خواهیم کرد. روششناسی این بخش از پژوهش، گروهکانونی در نسبت سه قلمرو موضوعی فوقالذکر از دو منظر حکمرانی و مدیریت است؛ لذا کارشناسانی از حوزه حکمرانی و حوزه مدیریت در این گروهکانونی مشارکت کردند.
در بخش ساختار و تشکیلات لایحه برنامه هفتم توسعه، مواردی در مواد (105، 110 و 111) ذکر شده است هرچند در ماده (104)، سنجههایی برای سنجش میزان تحقق احکام این حوزه نیز معرفی شده است که عبارتند از: «بازطراحی و اصلاح روشهای انجام کار»، «کاهش مجموع کارکنان دستگاههای اجرایی»، «کاهش ساختمانها و فضاهای اداری دولتی» و «واگذاری وظایف و اختیارات قابل واگذاری به سطوح استانی و شهرستانی». آنچه در مواد مختلف ساختار و تشکیلات دولت در لایحه برنامه هفتم توسعه آمده است بهشرح ذیل در قالب احکام اصلی، احکام فرعی و مفاهیم کلیدی برچسب خورده است.
جدول 4. اقدامات حکمی بخش ساختار و تشکیلات لایحه برنامه هفتم توسعه
|
ردیف |
حکم اصلی برنامه |
احکام فرعی |
مفهوم کلیدی |
|
1 |
بازطراحی ساختار سازمانی و کاهش واحدهای سازمانی |
حذف تشکیلات غیرضرور
|
حذف |
|
حذف پستهای بلاتصدی |
|||
|
واگذاری بخشی از تصدیهای دولت به شهرداریها |
واگذاری |
||
|
توسعه ارائه خدمات دولتی از طریق خرید خدمت از بخش غیردولتی با آمادهسازی بخش خصوصی و تعاونی |
|||
|
تجمیع، ادغام و سامانهمندکردن ساختار بخشهای پشتیبانی |
ادغام |
||
|
ادغام واحدهای استانی و شهرستانی وزارتخانهها در یک واحد سازمانی |
|||
|
ممنوعیت ایجاد واحد اداری و ایجاد مجتمع اداری ارائه خدمات در شهرستانها |
ممنوعیت ایجاد |
||
|
ممنوعیت ایجاد دستگاه اجرایی مگر از محل ادغام و تجمیع |
|||
|
نتیجهگرایی در فرایندهای ارائه خدمات |
نتیجهگرایی |
||
|
2 |
انحلال، ادغام یا سازماندهی مجدد دستگاههای اجرایی به استثنای وزارتخانهها |
|
سازماندهی مجدد |
|
3 |
انتقال دبیرخانه شورایعالی مناطق آزاد تجاری- صنعتی و ویژه اقتصادی از وزارت اقتصاد به نهاد ریاست جمهوری |
|
انتقال |
|
4 |
ادغام شوراهای با وظایف مشابه یا متداخل |
|
ادغام |
|
5 |
ارزیابی و رتبهبندی سالیانه دستگاههای ارائهدهنده خدمات |
|
ارزیابی عملکرد دستگاهی |
|
6 |
تأسیس ستاد ملی مدیریت تعارض منافع |
شناسایی و مدیریت موقعیتهای تعارض منافع |
مدیریت تعارض منافع ساختاری |
|
ارزیابی و رتبهبندی مؤسسات عمومی از حیث مدیریت تعارض منافع |
|||
|
7 |
استقرار کامل نظام ملی بهرهوری |
تقسیم کار ملی و استانی جهت تعیین تکالیف نقشآفرینان نظام ملی بهرهوری |
بهرهورسازی سازمانی |
|
8 |
ایجاد چرخه بهرهوری در دستگاههای اجرایی به هدف حل مسائل اولویتدار |
راهحلی که دولت به صورت کلان، در بخش ساختار و تشکیلات دنبال میکند «کوچکسازی» است، اما باید دید چه مسئلهای را و چگونه ساختاردهی کرده که راهحل آن را کوچکسازی معرفی کرده است.
جدول 5. ساختاردهی مسئله بخش ساختار و تشکیلات لایحه برنامه هفتم توسعه
|
احساس مسئله در موقعیت مسئله |
· کمکاری کارمندان · کثرت تصدیهای دولت · افزایش هزینههای جاری · نارضایتی مردم و کارمندان و سیاستمداران از نظام اداری · عدم تحقق کارکردها و برنامهها در نظام اداری و دستگاههای اجرایی |
|
|
کشف فرامسئله با جستجوی علل مسئله احساس شده |
· فقدان آموزش و مهارت کارکنان · فقدان انگیزه کارکنان · فقدن نظارت بر کارکنان · فقدان نظام گزینشی مطلوب · ساختار تسهیلکننده کمکاری ·
توقع عامه برای مداخله حداکثری دولت در تمام مسائل · تمایل مسئولان دولتی به حفظ قدرت در تمام شئون · مخابره تصویری از پرکاری دولت به عموم · بهرهوری پایین منابع · بزرگ بودن دولت · ساختارسازی برای مسئولیتگریزی و نه مسئولیتپذیری · اعتیاد به قدرت و تمرکز آن در قوه مجریه(سنت اداری) |
|
|
مسئله حقیقی و اساسی |
وجود تشکیلات غیرضرور: تشکیلاتی در دولت است که هیچ هدف مشخصی را دنبال نمیکند. یا اهدافی دنبال میکند که به جهت فقدان ضرورت و اهمیت یا حتی مطلوبیت، بلاوجه شده است. وجود پستهای بلاتصدی: پستهایی در ساختار سازمانی دستگاههای دولتی است که مدتها بلاتصدی مانده است و این به معنای عدم نیاز به این پستها در دستگاههای دولتی است. تصدیهای زیاد: دولت تصدی امور بسیاری را به جهت ارائه خدمات مختلف بر عهده دارد که ضرورتی بر تصدی دولتی ندارند و به راحتی قابل واگذاری یا خرید خدمت از بخش خصوصی یا تعاونی است. فرایندهای ناکارا: برخی از فرایندهای دولتی فاقد نتیجه معین و مطلوب در راستای هدف دولت است که بهوسیله بازطراحی فرایند، قابلیت ایجاد نتیجه مطلوب را پیدا خواهند کرد. ساختار ناکارا: برخی ساختارهای دولتی نیز معطوف به تحقق کارامد اهداف نیست و بالضروره باید سازماندهی مجدد شود. |
|
|
مسئله رسمی |
روایتی که دولت برای مسئلهمند کردن عموم نسبت به موضوع ساختار و تشکیلات ارائه داده است بر دو پایه استوار است: الف) عدم کارامدی ارائه خدمات عمومی و ب) مصروف شدن عمده بودجه عمومی برای تأمین هزینههای دستگاه عریض و طویل بوروکراسی. این دو پایه روایی از استحکام و اتقان مناسبی برای توجیه هرگونه تغییر بلکه تحول اداری برخوردار است، |
|
|
راه حل |
کوچکسازی به همراه واگذاری تصدیها |
در بخش سرمایه انسانی، دولت سنجه عملکردی مشخصی را معرفی نکرده، اما از چهار هدف «ارتقای بهرهوری سرمایه انسانی»، «افزایش انگیزه کارکنان دولت برای ارائه خدمات کیفی» و درنهایت «ساماندهی جذب، بهکارگیری و همچنین توسعه کیفی کارکنان دولت» یاد کرده است و در ماده (106)، احکام لازم جهت تحقق این اهداف را پیشنهاد داده است.
جدول 6. اقدامات حکمی بخش سرمایه انسانی لایحه برنامه هفتم توسعه
|
ردیف |
اقدامات حکمی |
مفهوم کلیدی |
|
1 |
ممنوعیت استخدام رسمی مگر در پستهای حساس |
سامانمند کردن استخدام |
|
2 |
سامانهمحور کردن هرگونه استخدام جدید |
|
|
3 |
انتقال بیندستگاهی نیروهای دولتی |
|
|
4 |
نیازسنجی و اجرای آموزش مدیران |
سامانمند کردن آموزش |
|
5 |
سامانهمند کردن نظارت بر عملکرد دستگاههای دولتی |
سامانمند کردن نظارت |
|
6 |
نظارت سامانهای بر نیروی انسانی شاغل در شرکتهای خدماتی طرف قرارداد دستگاههای دولتی |
|
|
7 |
ارزیابی عملکرد مدیران تحت سامانه و عزل و نصب آنان بر مبنای ارزیابی انجام گرفته |
ارزیابی عملکرد مدیران و کارکنان دستگاههای اجرایی |
|
8 |
ارزیابی کارکنان دستگاههای اجرایی |
ساختاردهی مسئله در بخش سرمایه انسانی به شرح ذیل است:
جدول 7. ساختاردهی مسئله بخش سرمایه انسانی لایحه برنامه هفتم توسعه
|
احساس مسئله در موقعیت مسئله |
عدم رضایت کافی شهروندان از خدمات عمومی فقدان کارایی منابع انسانی دولت عدم وجود عدالت در مناسبات درون نظام اداری نظیر استخدام، حقوق دستمزد و... |
|
|
کشف فرامسئله با جستجوی علل مسئله احساس شده |
عدم جبران خدمات کافی کارکنان دولت
عدم شایستهسالاری در ارتقا و انتصاب و سیاستزدگی فرایندهای اداری ناکارآمدی نظام جذب و بهکارگیری (توجه به تطابق شرایط احراز شغل و شاغل) عدم وجود نظام مدیریت عملکرد مناسب در نظام اداری عدم نتیجهگرایی و ارائه فرایندها و روالهای اداری بهعنوان خروجیهای عملکردی |
|
|
مسئله حقیقی و اساسی |
عدم بهرهوری دستگاههای اجرایی عدم انگیزه کارکنان برای ارائه خدمات با کیفیت اندازه و حیطه وظایف و مداخلات گسترده دولت عدم رضایتمندی ذینفعان نهایی از خدمات عمومی |
|
|
مسئله رسمی |
فقدان عدالتمحوری، بهرهوری و رضایتمندی در خدمات، سازوکارها و فرایندهای نظام اداری کشور |
|
|
راه حل |
اتخاذ رویکرد مدیریتگرایی |
در بخش دولت الکترونیک براساس ماده (104) لایحه برنامه هفتم توسعه با شش سنجه عملکردی مواجهیم که عبارتند از: انجام معاملات و خدمات به صورت الکترونیک، توسعه استعلامات الکترونیکی، فراگیر شدن پرداخت الکترونیکی به حسابهای دولتی، دریافت خدمات دولت بدون مراجعه حضوری، بدون ارسال مدرک و بدون مداخله انسانی، افزایش ارائه خدمات الکترونیکی به شهروندان و بهبود رتبه کشور در شاخص توسعه دولت الکترونیک. اقدامات حکمی این بخش در سه ماده (107، 108 و 109) پیشنهاد شده است.
جدول 8. اقدامات حکمی بخش دولت الکترونیک لایحه برنامه هفتم توسعه
|
ردیف |
اقدامات حکمی |
مفاهیم کلیدی |
|
1 |
انتقال دادهها به زیرساخت یکپارچه ابری دولت هوشمند |
حکمرانی داده |
|
2 |
استقرار نظام حکمرانی دادهمبنا از طریق تدوین برنامه عملیاتی پیادهسازی چرخه هوشمند و اصلاح فرایندها |
|
|
3 |
ایجاد واحد نواوری و تحول اداری هوشمند در دستگاهها از طریق تجمیع مأموریت، ساختار و نیروی انسانی نهادهای مشابه |
|
|
4 |
تبادل داده و اطلاعات میان دستگاههای دولتی به صورت برخط |
|
|
5 |
سامانمند کردن سامانههای مشترک ستادی وزارتخانهها |
|
|
6 |
ارتقای شاخصهای ملی و بینالمللی توسعه دولت الکترونیک |
ارائه خدمات الکترونیک |
|
7 |
ارائه خدمات دستگاههای دولتی از طریق پنجره ملی خدمات دولت هوشمند و با اتکا به پایگاه ملی هویت اشخاص حقوقی و حقیقی جهت احراز هویت |
|
|
8 |
پرهیز از ارائه مدارک و مستندات دولتی بهصورت دستی و بارگذاری آنها توسط کاربران |
انجام معاملات دولتی به صورت الکترونیک |
|
9 |
برگزاری مزایدههای دولتی از طریق سامانه ستاد |
|
|
10 |
صدور اسناد مالکیت به صورت الکترونیک |
|
|
11 |
احراز هویت اشخاص صاحب امضا از طریق اخذ تصدیق الکترونیک |
|
|
12 |
ابلاغ الکترونیک تصمیمات و آرای غیرقضایی به ذینفع |
ساختاردهی مسئله دولت در بخش هوشمندسازی و دولت الکترونیک به شرح ذیل است:
جدول 9. ساختاردهی مسئله بخش دولت الکترونیک لایحه برنامه هفتم توسعه
|
احساس مسئله در موقعیت مسئله |
دسترسی پایین به خدمات دولتی ترافیک بالای کاری کارکنان دستگاههای خدماتی صفهای طولانی ارائه خدمات دولتی کارشناس محوری و وجود فساد در ارائه خدمات دولتی کیفیت پایین خدمات دولتی خدمات ناکارای دولتی |
|
|
کشف فرامسئله با جستجوی علل مسئله احساس شده |
انجام استعلامات متعدد دولتی بار زیاد اداری در بارگذاری مدارک توسط مردم اتخاذ رویکرد کنترلمحوری ارائه خدمات به صورت حضوری |
|
|
مسئله حقیقی و اساسی |
معاملات دولتی · عدم تبادل دادههای ملی میان دستگاهها · عدم تعریف داده ملی · فقدان تضامین لازم برای تبادل داده در میان بخشهای دولتی(استعلامات دولتی) خدمات دولتی · تعدد واحدهای اداری برای مکاتبات سازمان ادرای استخدامی جهت اصلاح یکنواخت فرایندهای سازمانی · عدم اصلاح فرایندی به عنوان مقدمه واجب الکترونیسم · فقدان برنامه عملیاتی چرخه هوشمندسازی سازمانها · تعدد سامانههای موازی دستگاههای دولتی ملی و محلی · بارگزاریهای متعدد اطلاعات (مثل اطلاعات سجلی) در سامانههای دولتی |
|
|
مسئله رسمی |
روایت وجود بوروکراسی مخل در کشور ما هم شمولیت بالایی داشته و در بیان عموم و نخبگان، پربسامد مطرح میشود و هم رؤیتپذیر و روایتپذیر است. با کمترین میزان مواجهه با دیوانسالاری این معنا در ذهن مردم متبادر میشد که با بوروکراسی ناکارایی مواجهند. لذا رسمیتبخشی به مسئله دولت الکترونیک که در آن کاغذ حذف شده و امکان کنترل برخط وجود دارد نیازمند روایتپردازی و مدلسازی نیست. |
|
|
راه حل |
توسعه دولت الکترونیک |
در بخش ابتدایی این گزارش به شئون دولت و نقشهایی که میپذیرد اشاره شد و مطابق فلسفه سیاسی نظام اسلامی و مسیری که دولت سیزدهم به جهت آرمانی ابراز داشته، بر پنج نقشی که بر دو خصیصه عدالتمحوری و مردمپایگی استوار است تأکید شد. این پنج نقش عبارتند از: بازتوزیع، توانمندسازی، کارآفرینی، تنظیمگری و شبکهسازی. پرسش اصلی این گزارش آن است که دولت مبتنی بر این پنج کارکرد آیا در مسئلهشناسی در فصل نظام اداری به درستی عمل کرده است یا خیر؟ یعنی آیا به راستی، سوژه دولت در صورتبندی مسائل خود در سه حوزه ساختار و تشکیلات، سرمایه انسانی و دولت الکترونیک، ابتنا بر کارکردهای پنجگانه دارد؟ یعنی اینکه مبتنی بر شئون تضمینکنندگی، توانمندسازی، کارآفرینی، شبکهسازی و بازتوزیع، مسئله خود را در بخش ساختار و تشکیلات (دولت حداکثری)؛ در بخش سرمایه انسان (ناکارآمدی منابع انسانی)؛ و در بخش دولت الکترونیک (ارائه خدمات حضوری) در نظر گرفته و بر همان اساس به ساختاردهی مسئله پرداخته است؟
جدول 10. نسبت ساختاردهی مسئله نظام اداری و نقشهای دولت
|
نقشهای دولت |
راهحل دولت |
مسئله دولت |
||||
|
کارآفرینی |
بازتوزیع |
توانمندسازی |
شبکهسازی |
تضمینکنندگی |
||
|
|
|
|
|
|
کوچکسازی |
دولت حداکثری |
|
|
|
|
|
|
مدیریتگرایی |
ناکارآمدی منابع انسانی |
|
|
|
|
|
|
الکترونیسم |
ارائه خدمات حضوری |
برای فهم تطابق میان رویکرد پارادایمیک دولت در پذیرش نقشها و کیفیت مسئلهمندسازی موقعیتهای مسئله نظام اداری، مهمترین شاخص هرکدام از نقشهای پنجگانه تعیین و فرایند انطباقدهی دنبال شد.
جدول 11. شاخصهای نقشهای پنجگانه دولت
|
نقش دولت |
مهمترین شاخص هر نقش |
|
دولت توانمندساز |
توانمندسازی بازیگران برای ارائه خدمات و تقویت مشارکت آنها در امر حکمرانی |
|
دولت رفاه |
پوشش ریسک ناشی از برنامه توسعه برای اقشار ضعیف (ایجاد امنیت و کمک اجتماعی) |
|
دولت تضمینکننده |
ایجاد اطمینان از ارائه خدمات عمومی |
|
کارآفرینی |
تأمین مالی فناوریهای پیشران جهت تقویت نوآوری و رشد اقتصادی |
|
دولت شبکهای |
شبکهسازی جهت ارائه فراگیر خدمات عمومی |
حال باید دید چه میزان تطابق میان فرامسئله دولت در سه بخش نظام اداری با شاخصهای مهم نقشهای دولت وجود دارد؟
در اذهان عامه این معنا وجود دارد که دولت در عین حال که بسیار رشد کرده است، اما تکافوی حل مسائل عمومی را ندارد. لذا گزاره تشکیلات غیرضرور به عنوان مصطلح ادبیات مدیریتی در کشور مطرح بوده و هست تا جاییکه در اصل سوم قانون اساسی نیز بر ضرورت ایجاد نظام اداری مطلوب و حذف تشکیلات غیرضروری اشاره شده است.
این ذهنیت فراگیر یعنی دولت بزرگ رهاورد دکترینی در ادبیات مدیریت دولتی است به نام مدیریت دولتی نوین. ابعاد این دکترین توسط بسیاری از اندیشمندان حوزه مدیریت تبیین شده است که مشتمل بر اصول مختلفی چون کوچکسازی، تمرکززدایی، مدیریتگرایی (بهکارگیری اصول مدیریت بازرگانی در دولت)، بوروکراسیزدایی و خصوصیسازی است.
برنامههای مختلف توسعه و لوایحی که برای اصلاح ساختار و تشکیلات دولت در پنج مقطع (1361، 1362، 1372، 1376 و 1378) به مجلس شورای اسلامی تقدیم شد مشتمل بر برخی یا تمام اصول مدیریت دولتی نوین هستند. در عین حال که ارایش نظام سیاستگذاری و برنامهریزی کشور به سمت مدیریت دولتی نوین بوده، اما توفیق چندانی در این زمینه حاصل نشده است. در مقام ریشهیابی بر دو نکته مهم میتوان تأکید کرد: اولا توفیق دکترین مدیریت دولتی نوین بر جدایی سیاست از اداره و جایگزینی اداره با مدیریت است. درحالی که فضای اداری کشور ما شدیداً سیاسی و به دور از حرفهایگرایی است و همین عدم تناسب باعث شده است پوسته مدیریت دولتی نوین باشد اما غایت و غرضش دنبال نشود؛ در عین تعدیل نیرو، استخدامهای گسترده انجام شود، در واگذاریها نیز مواردی که ضرورتاً باید واگذار میشد نشد و بالعکس. ثانیاً دولت در فلسفه سیاسی خود به تصمیم روشنی نرسیده است که متعاقباً آرایش اداری خود را بسازد [35]؛ آیا بنا دارد با افزایش نقش دولت به تضمین ارزشهای عمومی مبادرت کند یا با کوچکسازی دولت به آزادسازی و تقویت رقابت فکر کند؟ با این پرسشها مجدداً به پرسش اول بر میگردیم که اساسا مسئله دولت حداکثری و راهحل کوچکسازی تا چه حد با شاخصهای نقشهای پنجگانه دولت موافقت دارد؟
بهنظر میرسد دولت که مهمترین کارکردش ارائه خدمات مناسب به عموم است اساسا نباید خود را درگیر مسئله اندازه دولت کند مگر آنکه برخی استلزامات ارائه خدمات مناسب از آن رهگذر تأمین شود. اندازه دولت، زمانی متناسب خواهد بود که بتوان از قِبَل آن به چند غرض دست یافت:
اگر بزرگی دولت، مانع توانمندسازی بازیگران غیردولتی، ارائه خدمت به اقشار ضعیف جامعه، شمولیت در ارائه خدمت، ایجاد نوآوری و کارآفرینی و توسعه شبکهها برای ارائه خدمات عمومی شود باید کوچک شود و الا هرگونه کوچکسازی، تناسبی با فلسفه سیاسی نظام و آرمانهای اعلامشده دولتی نخواهد داشت. کوچکسازی دولت صرفاً با ابتنا به شاخص بهرهوری نسبتی با توانمندسازی بازیگران غیردولتی، تأمین معاش اقشار ضعیف، رعایت شمولیت در ارائه خدمات، بسترسازی برای ارائه خدمات مطلوب و ایجاد شبکههای رسمی، قانونی، پاسخگو و قابل تعقیب ندارد.
درنتیجه باید گفت دولت سیزدهم در ساختاردهی به مسئله ساختار و تشکیلات دولت متناسب با رویکرد کلان حاکمیتی خود که بر عدالتمحوری و مردمپایگی استوار است ناموفق بوده، چراکه این مسئله را به دولت حداکثری تحویل کرده است و به شکل بسیطی نیز پاسخ دولت حداکثری را با کوچکسازی داده است.
دولت در لایحه برنامه، بهصورت ضمنی بر ناکارآمدی منابع انسانی تأکید داشته است و کلیه پیشنهادهایی که در ارتباط با منابع انسانی مطرح شده، در قالب دکترین مدیریت دولتی نوین که سنگ بنایش کاراییبخشی است، رافع همین مسئله است. لذا تمرکز بر نتیجهگرایی، تأمین رضایت ذینفان نهایی، تقویت بهرهوری و عملکرد نظام اداری خصوصاً عملکرد مدیران، کاهش امنیت شغلی کارکنان به منظور افزایش کارآیی، هوشمندسازی فرایندهای نظام اداری و کاهش تأثیر عوامل انسانی در فرایندهای اداری و آموزش و توانمندسازی کارکنان در دستورکار دولت قرار گرفته است.
اگر ویژگیهای مدیریت دولتی نوین که در بالا ذکر شد دنبال شود با پدیدهای به نام «دولت تهی» مواجه خواهیم شد. دولت تهی در سه سطح تبیین شده است: سطح کلان، از دست دادن مشروعیت؛ سطح میانی، غیرمتمرکز کردن ارائه برنامه؛ و سطح خرد، نقشهای کارمندان دولت. بخش سوم که مورد بحث ماست ناظر به شرایطی است که نقش و اختیار کارمندان دولت از دو سو توسط جوامع و در روند سیاستگذاریها توسط سیاستمداران کمرنگتر شده و مورد هجمه قرار گرفته است. فشار از سوی جامعه به دنبال آن بود که کارمندان دولتی را چونان کارکنان شرکتهای خصوصی در تعقیب رضایت مشتری و پاسخگویی به نیازهای مشتریان کند، درحالیکه ممکن است شرایطی پیش آید که کارمندان به جهت مصالح بالاتری، تصمیمی برخلاف نظر شهروندان بگیرند. این فشار اجتماعی باعث شد اثر کارمندان در قضاوت، تصمیمگیری و حتی ارزشهای شخصی هر روز کم و کمتر شود. در مقابل، نقش کارمندان دولت از سوی سیاستمداران نیز تحدید شده است؛ سیاستمداران نیز علاوهبر شهروندان، خواستار کنترل بیشتر خدمات دولتی شدهاند و خدمت بیطرف تحتالشعاع نظر سیاسیون قرار گرفته است. سیاسی شدن خدمات دولتی، کاهش قدرت و اختیار مقامات حرفهای را باعث خواهد شد [36].
دولت در لایحه برنامه هفتم به جهت تعقیب عنصر کارایی در نظام اداری سعی در کاهش نقش عوامل انسانی در فرایندهای اداری دارد. درحالیکه این نوع برخورد مسئله ناکارآمدی را حل نکرده، بلکه منحل میکند. نه تهدید موقعیت کارمندان به کاهش امنیت شغلی، نه تحدید موقعیت کارمندان با هوشمندسازی فرایندها، نه تمرکز بر برآیندها به جای فرایندها و نه آموزش کلاسیک و تخصصی کارمندان، هیچکدام رافع ناکارایی منابع انسانی نیست. آنچه میتواند کارمندان ادارات دولتی را بهرهور کند بدون آنکه دولت را تهی و نقش کارمندان را کمرنگ کند اعداد محیط رشد در فضای سازمانی است تا از آن رهگذر کارمندان بتوانند مبتنی بر انگیزههای شخصی در راستای اهداف سازمانی حرکت کنند که این معنا در بازطراحی فرایندها قابل تعقیب است. البته در بازطراحی فرایندها دولت همچنان نقشهای پنجگانهای که برای عموم مردم دارد را برای کارمندان خود نیز داراست؛ از توانمندسازی آنها تا رفع نیازهای اولیه حیات فردی و اجتماعیشان، ایجاد محیط رشد و نوآوری برای ایشان، شبکهسازی و درنهایت تنظیم منافع ایشان در نسبت منفعت عمومی. این موضع دولت نسبت به کارمندان، نه نافی نقش اساسی ایشان در مدیریت کشور است و نه در عین حال توجیهکننده ناکارآمدیهایشان در نسبت تحقق منافع عمومی.
در بخش هوشمندسازی و دولت الکترونیک لایحه برنامه هفتم توسعه، بهنظر میرسد دولت فاقد مسئلهمندی مشخص است و عمدتا نقش مقلد در نسبت خطمشی سایر کشورها ایفا میکند. اذعان به ارتقای رتبه در شاخص توسعه دولت الکترونیک نیز گویای این معناست که تصویر خارجی از کشور در زمینه بهبود شاخصهای دولت الکترونیک برای دولت سیزدهم در درجه بالایی از اهمیت قرار دارد.
اما دو نکته بسیار مهم در پیگیری خطمشی الکترونیسم همچنان مورد غفلت است و آن اینکه نسبت این خطمشی بزرگ با نظام انگیزشی کارکنان نظام اداری و عموم مردم چیست و این دو گروه چه دریافتی از مشروعیت دولت دارند؟
مشروعیت دولت:
پذیرش تغییر فرایندها و الکترونیک کردن آنها در ذهن و قلب کارکنان دولت و عموم مردم منوط به «مشروعیت دولت» است. هر دو گروه خود را در مقابل دولت مشروع منقاد میبینند و هرگونه لطمه و جرحهای بر دولت، عامل استنکاف ایشان از انجام مسئولیتهایشان در قبال الکترونیسم است. اما به راستی چه عواملی باعث تضعیف مشروعیت دولت خواهد شد؟
دولت ممکن است به جهت واگذاری برخی اختیارات خود به بخش خصوصی، از ظرفیت داخلی و پیچیدگی کمتری برخوردار شود، اما باید همچنان بداند که مسئولیت عمومی با اوست. واگذاری مسئولیت به بخش خصوصی، علت اصلی کاهش مشروعیت دولت است؛ یعنی دولت نتایج و تبعات حضور بخش خصوصی ضعیف و عدم مطلوبیت خدمات ارائه شده توسط بخش خصوصی به مردم را نپذیرد. یعنی در حالی که بسیاری از خدمات دولتی توسط بخش خصوصی به مردم داده میشود، ولی دولت، مسئولیت کیفیت خدمات را نپذیرفته و ضامن ارائه مطلوب و موسع خدمات نیست. ضمنا در واگذاری وظایف دولتی به بخش خصوصی، نوعی رابطه مخفی میان مدیر اداره دولتی با نماینده بخش خصوصی اتفاق میافتد که در تضاد با منفعت عمومی است [36].
نقشهای پنجگانه دولت تأکید دارد که برای احاله ارائه خدمات به بخش خصوصی باید هم توانمندی بخش خصوصی احراز یا تأمین شود، هم به ایجاد شبکهها کمک شود، هم محیط فعالیت مطلوب بخش خصوصی تمهید شود، هم از اقشار ضعیف جامعه که به جهات مختلف امکان بهرهمندی از خدمات عمومی را ندارند حمایت شود و درنهایت اگر بخش خصوصی در ارائه خدمات مطلوب، ناکارا عمل کرد خود دولت، ضامن ارائه خدمات شود.
انگیزه کارکنان بخش دولتی و عموم مردم:
اما در بخش انگیزه نیز باید گفت آنچه در بخش هوشمندسازی و دولت الکترونیک لایحه برنامه هفتم توسعه به چشم میخورد عدم فطانت نسبت به این معناست که صرف خواست دولت یا تبدیل خواست به خطمشی و یا قانون، کفایت اجرا و عمل کارمندان اداری و مردم را نخواهد داشت و آنها از رهگذر انگیزهای که دارند موقعیت خود در قبال دولت الکترونیک را تعریف میکنند. طرح خطمشی به این معنا میپردازد که دریافت ذینفعان نسبت به خطمشی است که موقعیت آنها را در نسبت خطمشی در قالب همراهی و معاضدت یا نکول و مخالفت را تعریف میکند. بسیاری از عدم امکانها در موضوع دولت الکترونیک به جهت عدم شناخت منافع ذینفعان متعددی است که منفعت خود را در موضوع دولت الکترونیک در حال اضمحلال میبینند. مثال بارزی که در موضوع دولت الکترونیک وجود دارد جریان انتقال داده در میان دستگاههای دولتی در قالب استعلامات میاندستگاهی است. فرضیهای که تاکنون مطرح بود آن است که عدم تعریف داده ملی و همینطور فقدان ضمانت اجرا در دادوستد دادههای ملی است که باعث عدم انتقال داده میان دستگاههای دولتی میشود؛ فارغ از آنکه مهمترین دلیل در این ارتباط، آن است که داده، عامل افتدارآفرین برای دستگاههای دولتی است و این عامل اقتدار به راحتی منتقل نخواهد شد. این شناخت اگر در میان دستگاههای دولتی بود آن وقت با صرف تصویب قانون «مدام» یا تأسیس کارگروه تعاملپذیری، گمان نمیبرد که دادههای ملی به راحتی در میان دستگاههای دولتی قابل انتقال است. قانون «مدام» که به صورت یکطرفه و دستوری برای انتقال داده تعیین تکلیف کرده و از منافع طرفین ذینفع تغافل کرده است. عدم شناخت این منافع و یا عدم دخالت آنها در صورتبندی خطمشیهای حوزه دولت الکترونیک، مانع بزرگی بر سر راه تحقق حداکثری دولت الکترونیک خواهد بود.
قانون «مدام» یکطرفه است و منافع دستگاهها برای ارائه داده به دیگری را تأمین نکرده و همین اصلیترین موانع در مقابل تحقق دادوستد داده در میان نهادهای دولتی است، اما پنج نقش دولت، به جهت توسعه زمین حکمرانی و توانمندسازی بازیگران غیردولتی و ایجاد شرایط مناسب برای کنشگری آنها و شبکهمند کردنشان، فضایی را به نفع تحقق منفعت عمومی ایجاد میکند که دستگاههای دولتی در عین صیانت از منافع بخشی خود مبتنی بر قواعد زمین بازی منفعت ملی عمل خواهند کرد و نوعی تعادل میان بخش دولتی و غیردولتی در راستای تحقق منفعت عمومی ایجاد خواهد شد.
دولت پیش از انجام هر اقدامی برای حل مسائل عمومی باید به این نکته بیندیشد که با چه مسئلهای مواجه است. هر نوع راهحلاندیشی پیش از مسئلهشناسی، عمیقاً خطاست. مسئلهشناسی درست روی دیگر سکه حل مسئله است، لذا کمکاری در مسئلهشناسی، ملازم مسئلهسازیهای جدید است. لایحه برنامه هفتم البته نه بهصورت استثنایی، بلکه در پس بسیاری از سیاستگذاریها و قانونگذاریهای کشور، فاقد مسئلهشناسی عمیق و درست است و همانند آنها، مملو از راهحلهایی است که فارغ از آنکه بدانیم مسئله چیست میتوان پیشنهادشان داد. راهحل کوچکسازی، یا الکترونیسم و یا مدیریتگرایی، چیزی نیست که بتوان به راحتی تخطئه کرد و از دستورکار نظام سیاستگذاری کشور خارج کرد، اما همین راهحلهای حکمرانی سابق بود که مسائل لاحقمان را ساخت. لذا قبل از آنکه اقدام بر نفی و ابرام هر راهحلی کنیم باید نیک بیندیشیم که برای کدام مسئله، آن راهحل پیشنهاد شده است؟ در این نوشتار سعی شد نسبت به سه موقعیت مسئله ساختار و تشکیلات، منابع انسانی و هوشمندسازی و دولت الکترونیک، مسئله دولت براساس نظرگاه دولت ساختاردهی شود. از آنطرف در بخش دیگری از گزارش، نقشهای دولت معرفی شده و این نقشها براساس فلسفه سیاسی نظام جمهوری اسلامی که بر دو مؤلفه مهم عدالتمحوری و مردمپایگی تأکید دارد ارزیابی شد و پنج نقش توانمندسازی، شبکهسازی، تضمینکنندگی، بازتوزیع و کارآفرینی معرفی شد. نهایتا آن سه مسئله ساختاردهی شده با این پنج نقش منتخب دولت قیاس شد تا مشخص شود دولت سیزدهم چه طرفی از بقا بر آرمان خود که ابتنا بر اصول انقلاب اسلامی دارد بسته است. در این راستا چند توصیه کلیدی برای بهبود ساختاردهی مسئله دولت در لایحه برنامه توسعه هفتم میتوان داشت:
بر این اساس، پیشنهادهای زیر قابل طرح است: