دهه 1390 برای اقتصاد ایران پیامدها و دستاوردهای مناسبی در پی نداشت. این موضوع در فرمایشات مقام معظم رهبری نیز مورد تأکید قرار گرفته است، بهگونهایکه فرمودند: «آمارهای اقتصادی دهه ۹۰ -آمارهای اقتصاد کلان کشور- حقّاً و انصافاً خرسندکننده نیست: آمار مربوط به رشد تولید ناخالص داخلی، آمار مربوط به تشکیل سرمایه در کشور، آمار مربوط به تورّم، آمار مربوط به رشد نقدینگی؛ اینها خرسندکننده نیست. ... خب، آثار این حقایق در زندگی مردم هم نمود پیدا کرده. اینکه درباره معیشت مردم اظهار نگرانی میکنیم، مربوط به همین چیزها است.».[1] همانگونه که در فرمایشات مقام معظم رهبری نیز نمود پیدا کرده است، نرخهای تورم بالا و رشدهای اقتصادی پایین باعث شد تا خانوارهای ایرانی در این دهه با کاهش رفاه مواجه شوند.
این مطالعه در دو بخش تلاش دارد تا تصویر دقیقتری از وضعیت فقر و ویژگیهای فقرا در دهه ۱۳۹۰ ارائه کند.
بخش اول؛ مروری بر وضعیت فقر
نتایج این بخش، افزایش و تعمیق فقر در ایران در دهه ۱۳90 را نشان میدهد. خط فقر متوسط کشوری در سال 1400 بهطور سرانه[2] یک میلیون و ۶۸۰ هزار تومان بوده که این عدد برای یک خانوار چهارنفره برابر ۴ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان خواهد بود[3]. با این اعداد، نرخ فقر یعنی درصد جمعیت زیر خط فقر مطلق در کشور در سال 1400 برابر 30/4 درصد بوده است. نرخ فقر در سال 1400 نسبت به سال 1399 مقدار 0.9 واحد درصد کاهش یافته که باعث شده در حدود 700 هزار نفر از جمعیت فقرا کاسته شود. بهطورکلی نرخ فقر از سال 1385 (با 15 درصد) روند فزایندهای داشته و از سال 1397 به بعد بالای 30 درصد رسیده است.
شکاف فقر که فاصله فقرا تا خط فقر را اندازهگیری میکند؛ در سالهای 1399 و 1400 به بالاترین مقدار خود یعنی حدود 27 درصد رسیده است.
بررسی مصارف خانوار در سالهای گذشته نیز کاهش در رفاه خانوار را تأیید میکند. نگاهی به مصرف خوراک خانوار، سه اتفاق بهطور همزمان را نشان میدهد: اول افزایش سهم خوراک از کل هزینه خانوار، دوم کاهش کل خوراک خانوار یعنی کاهش کالری دریافتی و سوم کاهش کیفیت کالری دریافتی خانوار.
با افزایش قیمت مواد غذایی بهخصوص از سال 1397 و کاهش درآمدهای خانوار - ازآنجاکه خوراک کالای ضروری است ـ خانوار مجبور شده تا سهم بیشتری از هزینههایش را به خوراک اختصاص دهد، ازاینرو سهم خوراک از هزینههای خانوار از 29 درصد در سال 1396 به بیش از 32 درصد در سال 1400 رسیده است. همچنین همزمان، خانوار نتوانسته همان سطح قبلی از خوراک را حفظ کند و کالری میانگین کالری دریافتی از 2431 سرانه در روز در سال 1396 به 2182 در سال 1400 رسیده است.
سهم مسکن از کل هزینههای خانوار بهعنوان دیگر کالای ضروری نیز از 23 درصد در سال 1390 به 27 درصد در سال 1400 افزایش یافته است.
بررسیهای هزینههای غیرضرور خانوار نیز نشان از کاهش رفاه خانوار دارد. سهم آموزش از کل هزینههای خانوار در دهه ۱۳۹۰ بیش از 50 درصد کاهش یافته که میتواند خطر افزایش فقر بیننسلی را داشته باشد.
بخش دوم؛ مروری بر ویژگیهای فقرا
علل فقر در دو دسته کلی قرار دارد: اول وضعیت کلی اقتصاد کلان است که باعث فقیرتر شدن همه مردم میشود. اتفاقی که در دهه ۱۳۹۰ در اقتصاد ایران رخ داده و نتایج این مطالعه نیز (نمودار 4) نشان میدهد که فاصله خانوارهای بالای خط فقر نیز با خط فقر در طول زمان کمتر شده است.
اما دوم علل خرد و در سطح خانوار فقر است. یعنی برخی ویژگیهای خانوار باعث فقر شده و ممکن است به گرفتاری خانوار در تله فقر منجر شود.
در این مطالعه وضعیت فقرا را در شش ویژگی بررسی کردیم.
۱. وضعیت شغلی سرپرست خانوار
الف) صِرف برخورداری از شغل در مناطق روستایی با احتمال زیاد میتواند باعث خروج از فقر شده اما در مناطق شهری تأثیر معناداری ندارد:[4] در سالهای میانی دهه ۱۳80 و ابتدایی دهه ۱۳90 صرف برخورداری از شغل تفاوت قابلتوجهی در بین فقرا و غیرفقرا داشت؛ اما بهمرور زمان با افزایش فقر و همچنین با افزایش اهمیت مشاغل تخصصی، درصد خانوارهای دارای سرپرست شاغل بین فقرا و غیرفقرا تقریباً برابر و حدود 60 درصد بوده است.
ب) برخورداری از شغل رسمی با احتمال زیاد فقر را کاهش میدهد: درحالیکه درصد شاغلان و غیرشاغلان در بین فقرا و غیرفقرا برابر است اما 37 درصد از خانوارهای غیرفقیر دارای شاغل رسمی بوده و این عدد در فقرا 16/5 درصد است.
ج) برخورداری از شغل غیرساده احتمالاً میتواند فقر را کاهش دهد: درصد خانوارهای دارای مشاغل ساده در سال 1400 در بین فقرا حدود 34 درصد و در بین غیرفقرا حدود 15 درصد بوده است.
توصیه سیاستی استخراج شده در این بخش، توانمندسازی و آموزش مهارتها و همچنین پوشش بیمه فراگیر خواهد بود.
۲. وضعیت تحصیلی سرپرست خانوار
بررسی وضعیت تحصیلی سرپرست خانوار دو نتیجه قابل توجه دارد:
الف) صِرف باسوادی احتمالاً فقر را کاهش میدهد: در سال 1400 نرخ باسوادی در بین سرپرستان خانوار فقیر و غیرفقیر بهترتیب 72 و 87 درصد بوده که اختلاف 15 واحد درصدی دارند.
ب) افزایش سالهای تحصیل احتمالاً فقر را کاهش میدهد: غیرفقرا بهطور متوسط سه سال بیشتر از فقرا تحصیلات کردهاند.
یک توصیه سیاستی در این بخش ادامه سیاستهای گسترش سوادآموزی و نهضتهای سوادآموزی و همچنین افزایش امکان تحصیل بهخصوص در نواحی روستایی است.
۳. وضعیت سنی سرپرست خانوار
دو الگوی متفاوت در وضعیت سنی سرپرست خانوار فقیر و غیرفقیر در مناطق شهری و روستایی مشاهده میشد:
الف) در مناطق شهری، بهمرور زمان سن سرپرست خانوار غیرفقیر از خانوار فقیر پیشی گرفته است: بهمرور زمان و با بدتر شدن وضعیت اقتصادی همه گروههای درآمدی، سالمندان و افراد با سن بالاتر که از درآمد ثابت برخوردارند نسبت به جوانانی که احتمال یافتن شغل با درآمد ثابت را کمتر دارند، وضعیت بهتری پیدا کردهاند.
ب) در مناطق روستایی، سن سرپرست خانوار فقیر بیش از خانوار غیرفقیر است: در مناطق روستایی بهعلت پوشش کمتر بیمههای تأمین اجتماعی و همچنین نوع مشاغل که نیازمند فعالیت بدنی است، با افزایش سن و ازکارافتادگی، احتمال فقیر شدن میتواند افزایش یابد.
افزایش پوشش بیمه روستاییان یکی از سیاستهایی است که میتواند احتمال فقر را کاهش دهد.
۴. وضعیت جنسی سرپرست خانوار
در وضعیت جنسی سرپرست خانوار شرایط شهر و روستا تقریباً شبیه به هم بوده، اما در روستا اختلاف بیشتر است.
الف) عدم تفاوت زن سرپرستی بین فقرا و غیرفقرا در مناطق شهری: هرچند درصد زن سرپرستی در فقرا در سالهای قبل در مناطق شهری بیشتر از غیرفقرا بوده اما بهمرور زمان این فاصله کاهش یافته و در سال 1400 تفاوتی بین نرخ زن سرپرستی در فقرا و غیرفقرا مشاهده نمیشود.
ب) درصد بالای زن سرپرستی در فقرا در مناطق روستایی: در مناطق روستایی نرخ زن سرپرستی بهطور معناداری در بین فقرا بیشتر بوده و در سالهای میانی دهه ۱۳90 اختلاف بین زن سرپرستی در بین فقرا و غیرفقرا حتی به 11 واحد درصد هم رسیده است. در سال 1400 این اختلاف 5 واحد درصد بوده است.
۵. وضعیت ساختار خانوار
خانوارهای دارای کودک در بین فقرا در سال 1400 در مناطق شهری 14 واحد درصد بیش از خانوارهای دارای کودک در بین غیرفقرای شهری هستند.
یک توصیه سیاستی به سیاستگذار این است که باید تمهیداتی برای کاهش هزینههای کودکان و پوشش بخش بیشتری از هزینههای مربوط به کودک در نظر گرفته شود.
۶. وضعیت مسکن خانوار
برخورداری از مسکن استیجاری هم یکی از مواردی است که رفاه خانوار را کاهش میدهد. نرخ برخوردای از مسکن استیجاری در بین فقرای شهری در حدود 4 واحد درصد بیش از غیرفقراست. همچنین مستأجران بهعلت پرداخت هزینههای اجاره مجبورند تا از سایر هزینههای خود و بهطور خاص از خوراک بکاهند. بهطوریکه کالری دریافتی مستأجران بهطور میانگین همواره پایینتر از مالکان بوده است.
دهه ۱۳90 برای اقتصاد ایران، وضعیت مناسبی به لحاظ رشد اقتصادی و سایر متغیرهای اقتصاد کلان نداشت. یک دهه تورمهای بالا (بهجز سالهای 139۶- 139۴) به همراه رشدهای اقتصادی پایین و منفی باعث شد تا درمجموع نرخ فقر از 19 درصد در سال 1390 به 30/4 درصد در سال 1400 برسد.
رشدهای اقتصادی منفی علاوهبر اینکه باعث کاهش درآمد سرانه ایرانیان شده و فقر را افزایش داد، باعث شد تا ایران که از سال 2008 به بعد در دسته کشورهای با درآمد بالاتر از متوسط قرار گرفته بود، با یک دهه کاهش در درآمد سرانه، به دسته کشورهای با درآمد پایینتر از متوسط سقوط کند.
جدول 1. وضعیت ایران در تقسیمبندی درآمدی کشورهای جهان
|
سال |
گروه کشوری |
سال |
گروه کشوری |
سال |
گروه کشوری |
سال |
گروه کشوری |
|
1366 |
ب. متوسط |
1377 |
پ. متوسط |
1388 |
ب. متوسط |
1399 |
پ. متوسط |
|
1367 |
ب. متوسط |
1378 |
پ. متوسط |
1389 |
ب. متوسط |
1400 |
پ. متوسط |
|
1368 |
ب. متوسط |
1379 |
پ. متوسط |
1390 |
ب. متوسط |
|
|
|
1369 |
پ. متوسط |
1380 |
پ. متوسط |
1391 |
ب. متوسط |
|
|
|
1370 |
پ. متوسط |
1381 |
پ. متوسط |
1392 |
ب. متوسط |
|
|
|
1371 |
پ. متوسط |
1382 |
پ. متوسط |
1393 |
ب. متوسط |
|
|
|
1372 |
پ. متوسط |
1383 |
پ. متوسط |
1394 |
ب. متوسط |
|
|
|
1373 |
پ. متوسط |
1384 |
پ. متوسط |
1395 |
ب. متوسط |
|
|
|
1374 |
پ. متوسط |
1385 |
پ. متوسط |
1396 |
ب. متوسط |
|
|
|
1375 |
پ. متوسط |
1386 |
پ. متوسط |
1397 |
ب. متوسط |
|
|
|
1376 |
پ. متوسط |
1387 |
پ. متوسط |
1398 |
ب. متوسط |
|
|
مأخذ: بانک جهانی؛ ب.متوسط: درآمد بالاتر از متوسط جهانی/ پ.متوسط: درآمد پایینتر از متوسط
در جدول 1 مشخص است که ایران پس از شرایط سخت جنگ هشتساله، به گروه کشورهای با درآمد پایینتر از متوسط سقوط کرده است. افزایش درآمدهای نفتی از سال 2007 به بعد باعث شده تا ایران از سال 2009 به بعد وارد گروه کشورهای با درآمد بالاتر از متوسط شود، اما متأسفانه روند نزولی اقتصاد ایران باعث شد تا بهمرور جایگاه خود را در بین اقتصادهای بزرگ دنیا از دست داده و از سال 2020 به جمع کشورهای با درآمد پایینتر از متوسط پیوسته است.
در این بخش در دو قسمت با مروری بر وضعیت فقر کشور در سال 1400 و با تأکید بر دهه ۱۳90 میپردازیم. در قسمت اول، متغیرهای مرتبط با فقر بررسی خواهند شد و در بخش دوم متغیرهای رفاهی که تأییدی بر بخش اول بوده و در تناسب با محاسبات فقر است، مرور خواهند شد.
نتایج ارائه شده در این بخش، ناظر بر فقر مطلق است. بنابراین در همه قسمتهای آینده منظور از فقر، فقر مطلق خواهد بود. فقر مطلق را میتوان ناتوانی در کسب حداقل استاندارد زندگی تعریف کرد. فقر مطلق عدم دسترسی به حداقلهای معیشت را در جامعه بررسی کرده و تحت تأثیر توزیع درآمد در جامعه نیست. در مطالعات مربوط به این نوع فقر به موضوع تأمین حداقل نیازهای اساسی پرداخته میشود، بنابراین در برخی از کشورهای پیشرفته حتی ممکن است فقیر مطلق وجود نداشته باشد اما در کشورهایی که دچار فقر مطلق هستند، یعنی بخشی از جامعه هنوز امکان دستیابی به حداقلهای زندگی را ندارند، بررسی فقر نسبی در مقایسه با فقر مطلق چندان اهمیتی ندارد.
روش مورد استفاده در این مطالعه، روش «هزینه حداقل نیازهای اساسی تکراری» است که بهتفصیل در گزارشهای قبلی و در دست انتشار مرکز پژوهشها به آن پرداخته شده است. بر این اساس خط فقر مطلق محاسبه شده و از مقایسه میزان هزینهکرد خانوار با مقدار خط فقر مطلق، نرخ فقر بهدست میآید که درصد افرادی است که زیر خط فقر مطلق قرار دارند و نمیتوانند حداقل استانداردهای زندگی را تأمین کنند. نمودار 1 خط فقر مطلق سرانه (بهازای هر نفر) را از سال 1390 تا 1400 نشان میدهد. در سال 1400 خط فقر سرانه متوسط کشوری با رشد حدود 50 درصدی نسبت به سال 1399، به میزان حدود یک میلیون و هفتصد هزار تومان رسیده است.[5]
نمودار 1. خط فقر مطلق سرانه (هزار تومان 1۴۰۰-1۳۹۰)
مأخذ: محاسبات مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی براساس دادههای هزینه و درآمد خانوار مرکز آمار ایران.
خط فقر طبیعتاً بهدلیل تأثیری که از تورم دریافت میکند همواره صعودی است، اما آنچه بیشتر مورد توجه قرار میگیرد، تعدیل درآمد خانوار متناسب با افزایش خط فقر و یا بهعبارتی نرخ فقر است. خط فقر متوسط کشوری در سال 1400 برای یک خانوار چهارنفره در حدود 4500 هزار تومان بوده است.[6] همچنین برآورد میشود این عدد در شهریورماه 1401 به 7500 هزار تومان رسیده باشد.
درخصوص اعداد خط فقر چند نکته مهم قابل ذکر است:
با مقایسه هزینه کل خانوارها با خط فقر مطلق، نرخ فقر بهمعنای درصدی از کل جمعیت که در زیر خط فقر زندگی میکنند بهدست میآید. نمودار 2 نرخ فقر را نشان میدهد.
نمودار 2. روند نرخ فقر (نسبت جمعیت زیر خط فقر به کل جمعیت) (درصد)
مأخذ: همان.
*نرخ فقر گزارش شده در این نمودار، به این صورت محاسبه شده که در هر خوشه میزان درآمدها (هزینهها)ی خانوار با خط فقر همان خوشه مقایسه شده و فقرا در هر خوشه احصا شدهاند، سپس این جمعیت با هم جمع شده و جمعیت فقرای کل کشور را بهدست میدهد. از تقسیم تعداد فقرا بر کل جمعیت کشور، نرخ فقر بهدست میآید.
همانطور که اشاره شد، نرخ فقر، درصدی از جمعیت را نشان میدهد که زیر خط فقر مطلق زندگی میکنند و یا بهعبارتی درآمد آنها (مجموع هزینههایشان) کمتر از عدد خط فقر مطلق است. نگاهی به نرخ فقر نشان میدهد که تقریباً از سال 1390 به بعد نرخ فقر روند افزایشی داشته بهطوریکه از 19/4 درصد در سال 1390 به 30/4 درصد در سال 1400 رسیده است. بااینحال در این میان طی سالهای 1393 تا 1396 کاهش جزئی در نرخ فقر رخ داده است.
نرخ فقر در سال 1400 نیز کاهش 0/9 واحد درصدی داشته است. بهنظر میرسد رشد 4/3 درصدی اقتصاد در سال 1400 به همراه افزایش نسبی اشتغال در این سال نسبت به سال 1399 باعث کاهش نرخ فقر شده است.
نرخ فقر در مناطق روستایی از سال 1393 به بعد همواره بالاتر از نرخ فقر در نقاط شهری بوده است. در سال 1400 نرخ فقر نقاط روستایی 35.6 درصد و در نقاط شهری 28.8 درصد بوده است.
بااینحال بهنظر میرسد رشد اقتصادی در سال 1400 بیشتر بر طبقه متوسط اثرگذار بوده و گروههای زیر خط فقر را کمتر تحت تأثیر قرار داده است زیرا از فاصله فقرا تا خط فقر کاسته نشده است (شکاف فقر).
اگر براساس نرخهای فقر بهدست آمده، جمعیت زیر خط فقر را نیز محاسبه کنیم، در سال 1400 در حدود 25/6 میلیون نفر زیر خط فقر بودند که نسبت به سال 1399 کاهش 700 هزار نفری در جمعیت فقرا رخ داده است. بهطورکلی در سال 1400 نسبت به سال 1390 حدود 11 میلیون نفر به جمعیت زیر خط فقر اضافه شده است.
علاوهبر نرخ فقر، شاخص شکاف فقر نیز یکی از شاخصهایی است که در بررسی وضعیت فقر مورد استفاده قرار میگیرد. درحالیکه در شاخص نرخ فقر، همه فقرا به یک چشم دیده میشوند، اما در شکاف فقر، میزان و شدت فقر نیز دارای اهمیت است، بهطوریکه شکاف فقر، میانگین فاصله درآمد هر فرد فقیر با خط فقر به نسبت خط فقر است. درحقیقت شکاف فقر بررسی میکند که فقرا تا چه حد فقیرتر شدهاند و امکان مقایسه دو عدد نرخ فقر مساوی را با یکدیگر فراهم میسازد. بنابراین هرچه شکاف فقر بیشتر و به یک (یا 100) نزدیکتر باشد، به این معناست که فقرا فاصله بیشتری با خط فقر دارند و هرچه به صفر نزدیکتر باشد، به این معناست که فاصله درآمد فقرا با خط فقر کمتر است. عدد صفر به این معناست که همه فقرا روی خط فقر قرار دارند.
نمودار 3. شکاف فقر (درصد فاصله فقرا تا خط فقر) (درصد)
مأخذ: همان.
همانطور که در نمودار 3 مشاهده میشود، علاوهبر نرخ فقر، شکاف فقر نیز از سال 1396 به بعد افزایش یافته و در سال 1400 با اندکی افزایش نسبت به سال 1399 به بالاترین مقدار خود رسیده است. با استفاده از شکاف فقر، میتوان دو نرخ فقر مساوی را با یکدیگر مقایسه کرد. برای مثال در نمودار 2 مشخص است که نرخ فقر در دو سال 1398 و 1399 تقریباً برابر با یکدیگر و در حدود 31 درصد بوده است. بااینحال در سال 1399 شکاف فقر به میزان 1/2 واحد درصد افزایش یافته است یعنی هرچند تعداد فقرا در دو سال (به نسبت جمعیت) تقریباً مساوی بوده (اختلاف 0/3 واحد درصدی داشته است)، اما فقرا در سال 1399 نسبت به سال 1398 فقیرتر شدهاند. همچنین در سالهای 1393 تا 1395 نرخ فقر تقریباً یکسان است، اما شکاف فقر کاهش یافته به این معنا که فاصله فقرا با خط فقر مقداری کمتر شده است.
در سال 1400 نیز نرخ فقر حدود 0/9 واحد درصد کاهش یافته، اما شکاف فقر 0/1 واحد درصد افزایش یافته است. هرچند افزایش شکاف فقر قابلتوجه نبوده و تقریباً معنادار نیست، اما در بهترین حالت میتوان گفت که با وجود کاهش نرخ فقر در سال 1400، شکاف فقر کاهش نیافته است؛ یعنی بهنظر میرسد رشد درآمدهای (هزینههای) خانوار در دهکهای حولوحوش خط فقر بیش از دهکهای زیر خط فقر بوده و با وجود بهبود وضعیت معیشت در خانوارهای حولوحوش خط فقر، بهبود قابلتوجهی برای خانوارهای زیر خط فقر رخ نداده است.
بررسی شکاف فقر برای سالهای 1385 تا 1388 نیز جالب توجه است. با اینکه نرخ فقر در این سالها بسیار پایینتر از نرخ در سالهای 1398 تا 1400 است و تقریباً نصف آن است، اما شکاف فقر در این دو بازه زمانی تقریباً برابر یکدیگر است؛ یعنی هرچند در سالهای 1385 تا 1388 جمعیت کمتری در زیر خط فقر قرار داشتند، اما فاصله آنها با خط فقر تقریباً برابر فاصله فقرا تا خط فقر در سال 1400 بوده است.
شکاف فقر را میتوان برای غیرفقرا هم محاسبه کرد. هرچند محاسبه شکاف فقر برای غیرفقرا عملاً یک متغیر اقتصادی نیست و در بررسیهای اقتصادی مورد استفاده قرار نمیگیرد. اما محاسبه این شاخص نشان میدهد که غیرفقرا چه فاصلهای با خط فقر دارند. هرچه فاصله غیرفقرا با خط فقر کمتر شده باشد، نشان میدهد که حتی افراد بالای خط فقر هم با وجود آنکه بالای خط فقر بوده و بهعنوان فقرا لحاظ نمیشوند، اما در حال نزدیک شدن به خط فقر هستند.
نمودار 4. فاصله خانوارهای بالای خط فقر نسبت به خط فقر (درصد)
مأخذ: محاسبات براساس دادههای هزینه و درآمد خانوار مرکز آمار ایران.
نمودار 4 نکات جالب توجهی دارد. فاصله غیرفقرا تا خط فقر نیز بهطور مرتب در حال کاهش بوده است. حتی در سالهای 1390 تا 1393 که نرخ فقر بیش از سالهای 1394 تا 1396 بوده، اما فاصله غیرفقرا با خط فقر بیشتر بوده است. بهعبارتی فقر در سالهای اولیه مورد بررسی، بیشتر مختص گروههای بسیار پایین درآمدی بوده و گروههای بالاتر هنوز فاصله بیشتری با خط فقر داشته و از رفاه نسبی برخوردار بودند. اما یک دهه کاهش در درآمد سرانه باعث شده تا از سال 1397 به بعد، فاصله غیرفقرا هم با خط فقر کم و کمتر شود. این بدینمعناست که فقر تنها مختص گروههای ناتوان و یا بازمانده از رشد اقتصادی نیست و میتواند به سایر گروههای مختلف با ویژگیهای مختلف تسری پیدا کند.
همچنین نگاهی به تفاوت بین فاصله غیرفقرا با خط فقر در نقاط شهری و روستایی نشان میدهد که هرچند در سالهای ابتدایی دهه ۱۳90 غیرفقرای شهری و روستایی هر دو فاصله نسبتاً یکسانی با خط فقر داشتهاند (فاصله تا خط فقرهای منطقهای)، اما بهمرور زمان غیرفقرای روستایی نسبت به غیرفقرای شهری بیشتر به خط فقر نزدیک شدند و در سالهای 1398 تا 1400 فاصله آنها با خط فقر کمتر از فاصله غیرفقرای شهری با خط فقر است.
کاهش فاصله غیرفقرا با خط فقر باعث شده تا خانوارهای نزدیک به خط فقر نیز تفاوت چندانی با فقرا به لحاظ معیشتی نداشته باشند. یعنی مقدار اندکی افزایش در خط فقر، باعث میشود تا جمعیت زیادی به فقرا افزوده شود. برای مثال 5 درصد افزایش در خط فقر در سال 1400 بیش از 3 واحد درصد یعنی در حدود 2.85 میلیون نفر به جمعیت زیر خط فقر اضافه میکند.
نمودار 5. درصد افزایش نرخ فقر بهازای 5 درصد افزایش در خط فقر
مأخذ: همان.
برای درک بهتر از اعداد، افزایش روی خط فقر سال 1401 را در نظر بگیرید. افزایش 5 درصدی در خط فقر سال 1401 بهمعنای افزایش 315 هزار تومانی در خط فقر متوسط کشوری برای یک خانوار سه نفره است. این عدد برای خانوار سه نفره تهرانی بهمعنای افزایش 600 هزار تومانی در خط فقر در سال 1401 است. همانطور که در نمودار 5 مشخص است، با گذشت زمان و کاهش رفاه همه مردم (و نه فقط فقرا) با 5 درصد افزایش در خط فقر؛ درصد بیشتری از خانوارها به زیر خط فقر منتقل میشوند.
این موضوع به این معناست که خانوارهای بالای خط فقر و حولوحوش خط فقر هم به لحاظ رفاهی و درآمدی تفاوت چندانی با خانوارهای زیر خط فقر ندارند. تراکم جمعیتی حول خط فقر بالاست و تنها جمعیت 30 درصدی زیر خط فقر نیستند که به حمایت نیاز دارند.
علاوهبر محاسبات صورت گرفته برای برآورد خط و نرخ فقر که افزایش نرخ فقر را از سال 1390 به بعد نشان میدهد، بررسی متغیرهای رفاهی خانوار نیز، کاهش رفاه خانوار طی این سالها را نشان میدهد که تأییدی بر درستی نتایج برآورد شده از افزایش نرخ فقر است. به این معنا که صرفنظر از روشهای محاسباتی که میتواند نتایج متفاوتی در پی داشته باشد، متغیرهای مصرفی و رفاهی خانوار این امر را تأیید میکنند. همچنین درحالیکه دادههای رفاهی متناسب و همگام با محاسبات نرخ فقر بدتر شدن وضعیت معیشت را از سال 1397 نشان میدهد؛ در سال 1400 بهبود نسبی در تناسب با کاهش نرخ فقر در دادههای مصرفی و رفاهی مشاهده میشود.
مجموع هزینههای خانوار، همواره بهعنوان یکی از معیارهای رفاهی محسوب میشود. در سطح کلان اقتصاد، مصرف و تولید ناخالص داخلی و یا درآمد ملی معیاری برای رفاه بوده و در سطح خرد نیز میزان مصرف خانوار، معیاری برای تغییرات رفاهی خانوار است.
نمودار 6. هزینه کل حقیقی شده خانوار هزار تومان در ماه (به قیمتهای ثابت سال 1395)
مأخذ: همان.
هزینه کل حقیقی شده خانوار بهعنوان مصرف کل خانوار که نمایانگر رفاه کل نیز است، در بیشتر سالهای دهه ۱۳90 (بهجز افزایش طی سالهای 1395 و 1396) روند کاهشی داشته و مقدار کاهش طی سه سال 1397 تا 1399 بسیار شدید و قابلتوجه است.
اما در سال 1400 میانگین و میانه درآمد (هزینه کل حقیقی) بهترتیب افزایش 6/6 و 8/8 درصدی داشته که بهنظر میرسد همین موضوع نیز باعث کاهش فقر در سال 1400 شده است. بنابراین در یک دید کلی از مصرف خانوار، کاهش رفاه طی دهه ۱۳90 را مشاهده میکنیم که با نتایج بهدست آمده از خط و نرخ فقر نیز سازگار است.
اما بهمنظور ارائه تحلیلهای دقیقتر، بررسی وضعیت رفاهی خانوار، در دو بخش صورت میگیرد. اول به بررسی سهم کالاهای ضروری از کل هزینههای خانوار میپردازیم و سپس نگاهی به سهم سایر هزینهها از کل هزینههای خانوار خواهیم داشت.
خوراک ضروریترین کالای مورد استفاده افراد است؛ یعنی اولین نیازی که انسان زنده باید برطرف کند خوراک است. ازاینرو در ردهبندی کالاهای ضروری، خوراک ضروریترین کالاست.
یکی از مهمترین متغیرهایی که برای بررسی وضعیت رفاهی خانوار مورد استفاده قرار میگیرد، نسبت هزینه خوراک به کل هزینه خانوار است. افزایش نسبت هزینه خوراک به کل هزینه خانوار، نشاندهنده آن است که خانوار سهم بیشتری از هزینههای خود را به خوراک اختصاص داده و ازاینرو برای سایر هزینهها مقدار کمتری در اختیار دارد.
اما در کنار سهم خوراک، سهم مسکن نیز از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. بهطورکلی مسکن و خوراک دو کالای ضروری برای خانوار محسوب شده و هرچه سهم این دو افزایش یابد، خانوار منابع کمتری برای اختصاص به سایر موارد دارد. ما در این قسمت ابتدا سهم هزینه خوراک از کل هزینه خانوار و همچنین تغییرات وضعیت خوراکی خانوار را بهعنوان مهمترین متغیر رفاهی خانوار بررسی میکنیم، سپس مروری بر سهم مسکن خواهیم داشت.
برای بررسی تغییرات مصرف خوراک، به بررسی سه سؤال اصلی میپردازیم: اول اینکه آیا سهم خوراک از کل هزینههای خانوار تغییر کرده است؟ سؤال دوم این است که آیا در صورت تغییر سهم خوراک از کل هزینه خانوار، میزان خوراک دریافتی خانوار نیز تغییری داشته است؟ یعنی برای مثال اگر سهم خوراک از کل هزینه خانوار افزایش یافته بهمعنای آن است که خانوار میزان خوراک خود را افزایش داده است؟ یا اگر سهم خوراک افزایش یافته، به این دلیل بوده که خانوار برای حفظ سطح قبلی خوراک، با افزایش قیمت آن، سهم خوراک را افزایش داده؟ در حالت سوم و بدترین حالت اینکه آیا خانوار بهطور همزمان هم سهم خوراک را افزایش داده و هم از میزان خوراک کاسته است؟ و سؤال سوم این است که آیا کیفیت خوراک دریافتی خانوار نیز دچار تغییر شده است؟
۱. تغییرات سهم خوراک از کل هزینه خانوار:
در نمودار 7 سهم خوراک از کل هزینه خانوار نشان داده شده است.
نمودار 7. سهم هزینه خوراک از کل هزینه خانوار (درصد)
مأخذ: همان.
توضیحات: در محاسبه سهم هزینه خوراک از کل هزینه خانوار، مجموع هزینه خوراک در نظر گرفته شده که هزینه رستوران نیز در آن لحاظ شده است.
همحرکتی سهم خوراک از کل هزینه خانوار که در نمودار 7 نشان داده شده با نرخ فقر که در نمودار 2 نشان داده است، نشاندهنده افزایش سهم خوراک از کل هزینه خانوار همزمان با افزایش فقر است؛ یعنی روند سهم خوراک از کل هزینه خانوار نیز روند افزایش نرخ فقر را تأیید میکند.
رشد شدید شاخص قیمتها و همزمان رشد بیشتر شاخص خوراک از کل هزینه خانوار باعث شده که خانوار برای تأمین حداقل خوراک، سهم بیشتری از درآمدهایش را اختصاص دهد. اما سؤالی که ایجاد میشود این است که آیا خانوار با اختصاص سهم بیشتری از درآمدهایش به خوراک، توانسته همان سطح قبلی را از خوراک حفظ کند؟
۲. تغییرات میزان خوراک دریافتی خانوار
یکی از معیارهای سنجش میزان خوراک هر فرد، کالری دریافتی سرانه است که در مطالعات فقر نیز بسیار مورد توجه قرار میگیرد.
نگاهی به مصارف خوراکی خانوار نشان میدهد که خانوارهای ایرانی طی دهه 1390 بهطور پیوسته با کاهش کالری دریافتی مواجه بودهاند. در نمودار 8 میانه و میانگین کالری دریافتی خانوار طی دهه 90 به همراه مقدار کالری مورد نیاز، نشان داده شده است.
ارائه هر دو آماره میانه و میانگین به این علت است که میانگین متغیرها بهدلیل مصرف بالای دهکهای پردرآمد جامعه تقریب خوبی از متوسط جامعه ارائه نمیکند و اما با بررسی انجام شده میانه متغیرها به مصرف دهکهای ۴ و ۵ نزدیکتر است، بررسی میانه میتواند تخمین بهتری از وضعیت جامعه در قشر متوسط ارائه کند.
همانطور که در نمودار 8 نشان داده شده، بهجز افزایش کوچک در سال 1396، کالری دریافتی خانوار بهطور پیوسته رو به کاهش بوده و مهمتر آنکه از سال 1397 به بعد میانه جمعیت نیز کمتر از حداقل کالری مورد نیاز روزانه مصرف میکند.
روند نزولی کالری دریافتی از سال 1397 به بعد بهخوبی در نمودار 8 مشخص است. همچنین این روند نزولی در سال 1400 متوقف شده و کالری دریافتی در دو سال 1400 و 1399 تقریباً با یکدیگر برابر هستند.
نمودار 8. سرانه کالری دریافتی در روز (کیلو کالری)
مأخذ: محاسبات تحقیق براساس دادههای هزینه و درآمد خانوار.
بنابراین هرچند مشاهده کردیم که سهم خوراک از کل هزینه خانوار افزایش یافته اما همزمان کالری دریافتی خانوار نیز کاهش یافته است؛ یعنی خانوار ایرانی در مواجه با روند فزاینده فقر، هم از سایر هزینهها کاسته و به خوراک اختصاص داده و هم از میزان خوراک خود کاسته است.
یک علت کاهش در کالری دریافتی، میتواند تغییر در عادات غذایی بهمرور زمان باشد، اما شواهد نشان میدهد که کاهش در کالری دریافتی در دهه 1390 و بهخصوص از سال 1390 به بعد صرفاً بهدلیل تغییر در عادات غذایی نیست، زیرا:
اولاً، همه دهکهای درآمدی کاهش کالری دریافتی دارند، به این معنا که حتی دهکهای پایین که کالری کمتر از استاندارد دریافت میکنند نیز کاهش در کالری بهخصوص در سه سال اخیر داشتهاند.
ثانیاً، همچنان اختلاف بین کالری دریافتی بهطور قابلملاحظهای بین دهکهای پایین با دهکهای بالایی وجود دارد، بهطوریکه در سال 1400 دهک دهم بهطور متوسط 3284 و دهک اول 1497 کیلوکالری مصرف میکند، درصورتیکه اگر کاهش در کالری دریافتی بهعلت تغییر در عادات غذایی و تمایل به رژیم غذایی کمکالری بود، باید تناسب بیشتری بین کالری دریافتی دهکهای درآمدی وجود میآمد و اصولاً وضعیت درآمد نقش تعیینکنندهای در میزان کالری دریافتی نمیگذاشت.
ثالثاً، کیفیت کالری دریافتی (همانطور که در ادامه نشان میدهیم) نیز کاهش یافته است و این درحالی است که اصولاً کاهش در کالری دریافتی بهدلیل رژیم غذایی بهنحوی است که مواد غذایی پرکالری و کمکیفیت کاهش یافته و برعکس مواد غذایی کمکالری و باکیفیت افزایش مییابد. اما در ایران روند معکوسی رخ داده و مصرف مواد غذایی باکیفیت کاهش یافته است.
بنابراین در کنار افزایش سهم خوراک و کاهش کالری دریافتی، این سؤال مطرح است که آیا سبد خوراک مصرفی خانوار نیز تغییر کرده است؟
بررسی سبد مصرفی خانوار نشان میدهد که خانوار از کالاهای باکیفیت در سبد غذایی کاسته و برای دریافت کالری مورد نیاز، از مواد غذایی ارزانتر و باکیفیت کمتر استفاده کرده است. کاهش مصرف گوشت قرمز، یک نمونه از این موارد است که در نمودار 9 نشان داده شده است. در نمودار 10 تا نمودار 12 نیز مصرف گوشت مرغ، نان و شیر رسم شده است.
نمودار 9. سرانه مصرف گوشت قرمز در ماه (گرم)
مأخذ: همان.
مصرف میانه و میانگین گوشت قرمز در سال 1400 نسبت به سال 1390 بهترتیب 32 و 41 درصد کاهش یافته است. در سالهای 1399 و 1400 بهعلت کاهش قیمت نسبی گوشت قرمز (یعنی عدم افزایش قیمت آن متناسب با اقلام غذایی جایگزین گوشت قرمز مانند گوشت مرغ) مصرف گوشت قرمز افزایش یافته است.
نمودار 10. سرانه مصرف گوشت مرغ در ماه (گرم)
مأخذ: همان.
در مصرف گوشت مرغ در دهه 1390، روند کاهشی مشاهده میشود. میانه و میانگین مصرف گوشت مرغ بهترتیب 5/8 و 10/5 درصد کاهش در سال 1400 نسبت به سال 1399 داشته است. همچنین همانطور که ملاحظه میشود در سال 1400 نسبت به سال 1399، میانه مصرف مرغ مقداری افزایش و میانگین آن مقداری کاهش داشته است.
نمودار 11. سرانه مصرف شیر در ماه (گرم)
مأخذ: همان.
مصرف شیر در دهه 1390 بهصورت مستمر کاهش یافته است و میانه و میانگین مصرف در سال 1400 نسبت به سال 1390 بهترتیب 51/7 و 46/8 درصد کاهش یافته که مقدار بسیار چشمگیری است. این میزان کاهش در ابتدا و انتهای این دهه، شدت بیشتری دارد، اما در فاصله سالهای 1393 تا 1396 نسبتاً ثابت است. نکته قابلتوجه آنکه مصرف شیر تنها در یک سال 1400 نیز نسبت به سال 1399 کاهش 13 و 10 درصدی بهترتیب در میانه و میانگین داشته است.
نمودار 12. سرانه مصرف تخم مرغ در ماه (گرم)
مأخذ: همان.
مصرف تخممرغ نسبت به سایر پروتئینها رفتار متفاوتی داشته است. درحقیقت بهنظر میرسد خانوار ایرانی با کاهش مصرف گوشت و مرغ در دهه 1390 و بهخصوص از سال 1397 به بعد، تخممرغ را بهعنوان منبع تأمین پروتئین جایگزین کرده است. میانه و میانگین مصرف تخممرغ بهترتیب 6 و 4 درصد در سال 1400 نسبت به سال 1399 افزایش داشته است.
نمودار 13. سرانه مصرف برنج در ماه (گرم)
مأخذ: همان.
در نمودار 13 مصرف برنج قابلملاحظه است، مانند سایر کالاهای اساسی بررسی شده در طول دهه 1390 روند کاهشی داشته است. میانه و میانگین مصرف برنج در سال 1400 نسبت به سال 1390 در حدود 18 و 28 درصد کاهش نشان میدهد.
درمجموع درخصوص تغییرات وضعیت خوراک خانوار میتوان عنوان داشت که با افزایش قیمتها و کاهش رفاه همه دهکهای درآمدی و گسترش فقر سه اتفاق زیر بهطور همزمان رخ داده است:
۱. اختصاص سهم بیشتری از هزینهها به خوراک: همانطور که اشاره شد خانوار برای تأمین خوراک مجبور شده تا از سایر هزینهها کاسته و سهم بیشتری از درآمدش را به خوراک اختصاص دهد (نمودار 7)
۲. کاهش میزان خوراک (کاهش کالری دریافتی): خانوار در مقابل کاهش رفاه و افزایش فقر، نهتنها مجبور شده تا سهم بیشتری از هزینههایش را به خوراک اختصاص دهد، بلکه از میزان خوراک نیز کاسته است. براساس نمودار 8 کالری دریافتی خانوار در دهه ۱۳90 بهطور پیوسته کاهش یافته است.
۳. کاهش کیفیت کالری دریافتی: کاهش رفاه خانوار بهقدری بوده که حتی با اختصاص سهم بیشتری از هزینهها به خوراک و کاهش کالری دریافتی، بازهم خانوار مجبور شده تا کیفیت کالری دریافتی را کاهش دهد. در دهه ۱۳90 مصرف کالاهای اساسی کاهش یافته و بیشترین کاهش مصرف در گوشت قرمز و شیر بوده است (در سال 1400 نسبت به سال 1399). بهطور همزمان، خانوار مصرف تخممرغ را جایگزین تأمین پروتئین ناشی از گوشت قرمز کرده است[7] (نمودار 14).
کاهش بیشتر در مصرف گوشت قرمز، شیر و بعد از آن برنج نسبت به کالری دریافتی، نشاندهنده جایگزینی آنها با سایر کالاها در سبد مصرفی خانوار است.
در نمودار 14 خلاصه تغییر در متغیرهای رفاهی که در این قسمت بررسی شد در سال 1400 نسبت به سال 1399 و همچنین در سال 1400 نسبت به سال 1390 نشان داده شده است.
نمودار 14. تغییرات متغیرهای رفاهی سرانه (درصد)
مأخذ: همان.
همانطور که مشخص است هرچند در سال 1400 نسبت به سال 1399 بهبود در میانه و میانگین متغیرهای رفاهی رخ داده، اما همچنان تغییر در سال 1400 نسبت به سال 1390 عددهای منفی بزرگی است.
بررسی وضعیت مسکن خانوار در این بخش تنها با نگاهی بر تغییرات سهم مسکن از کل هزینه خانوار صورت میگیرد. افزایش سهم خوراک و مسکن از کل هزینههای خانوار در کنار هم، میتواند رفاه خانوار را بهشدت تحت تأثیر قرار دهد.
نمودار 15. مجموع سهم مسکن و خوراک از کل هزینه خانوار
مأخذ: محاسبات براساس دادههای هزینه و درآمد خانوار مرکز آمار ایران.
توضیحات: برای سهم مسکن، از هزینه مسکن اصلی خانوار استفاده شده است، یعنی اگر خانواری بیش از یک مسکن داشته باشد، سهم هزینه مسکنی که بهعنوان مسکن اصلی بیان کرده، حساب شده است.
همانطورکه در نمودار 15 مشخص است، سهم مسکن از کل هزینه خانوار در دهه ۱۳90 افزایش یافته و از 23 درصد در سال 1390 به 27 درصد در سال 1400 رسیده است. مجموع سهم مسکن و خوراک برای خانوار در سال 1400 به 60 درصد رسیده که بالاترین مقدار در دهه 90 است[8].
در تغییر در وضعیت رفاهی خانوار را از منظر تغییر در هزینههای ضروری بررسی کردیم. مسلماً افزایش سهم هزینههای خوراک و مسکن از کل هزینههای خانوار، باعث کاهش سهم سایر اقلام میشود. اما نگاهی به چگونگی این تغییرات، بهتر میتواند بدتر شدن وضعیت رفاهی و پیامدهای ناشی از آن را نشان دهد.
نمودار 16. سهم هزینه هتل، تفریح و سرگرمی و رستوران از کل هزینه خانوار (درصد)
مأخذ: محاسبات براساس دادههای هزینه و درآمد خانوار مرکز آمار ایران.
در نمودار 16 سهم سه نوع هزینه هتل، تفریح و سرگرمی و رستوران از کل هزینههای خانوار نشان داده شده است. این نمودار نیز افزایش سهم این سه نوع هزینه تفریحی در سالهای 1395 و 1396 که نرخ فقر در آن کاهش یافته را نشان میدهد. هزینه هتل در دو سال 1399 و 1400 بهشدت کاهش یافته که بهنظر میرسد بخشی از آن میتواند ناشی از شیوع بیماری کرونا باشد. اما درمجموع کاهش قابلتوجه سهم این سه گروه، از سال 1398 به بعد، کاهش در رفاه خانوار را نشان میدهد بهنحویکه خانوار با فقیرتر شدن مجبور شده تا از تفریح کاسته و ضروریات را تأمین کند.
اما افزایش فقر و کاهش سهم سایر هزینهها بهجز خوراک و مسکن، تنها معطوف به کاهش هزینههای رفاهی نیست و میتواند پیامدهای جبرانناپذیری برای خانوار داشته و موجبات فقر بیننسلی را فراهم آورد. بهعنوان مثال سهم آموزش از کل هزینههای خانوار طی دهه 90 در حدود 60 درصد کاهش یافته است.
نمودار 17. سهم هزینه آموزش از کل هزینه خانوار (درصد)
مأخذ: همان.
کاهش سهم آموزش از هزینههای خانوار که در نمودار 17 نشان داده شده، پیامدهای ناگواری را برای نسل آینده میتواند دربرداشته باشد. وضعیت رفاهی باعث شده تا خانوار تنها به فکر رفع ضروریات باشد. کاهش هزینههای آموزش، باعث میشود تا نسل بعدی نسلی کمدانشتر با سرمایه انسانی پایینتر و بهرهوری پایینتر باشند و ازاینرو احتمال فقیر بودن آنها بیشتر از پدرها و مادرهایشان باشد.
در بخش اول، مروری بر وضعیت کلی فقر در ۱۰ سال گذشته صورت گرفت. اما سؤالی که ممکن است ایجاد شود این است که فقرا از بین چه گروههایی بوده و دارای چه ویژگیهایی هستند؟ ویژگیهای فقرا در طول زمان و بهطور خاص در دهه ۱۳90 چه تغییری کرده است. بهمنظور بررسی تغییرات ویژگیهای فقرا در دهه ۱۳90، در اینجا ویژگیهای فقرا را از سال 1385 مورد بررسی قرار میدهیم تا تغییرات دهه ۱۳۹۰ را بتوانیم بهخوبی مورد تحلیل قرار دهیم. شایان ذکر است که بررسیهای این قسمت تنها فراوانی یک ویژگی را در بین فقرا و غیرفقرا بررسی کرده و برای بیان دقیقتر روابط علی و معلولی بین ویژگیها و احتمال فقیر شدن، نیاز به کنترل سایر عوامل است.
وضعیت شغلی سرپرست خانوار اولین ویژگیای است که انتظار داریم تفاوت جدی در بین فقرا و غیرفقرا داشته باشد؛ یعنی کارکرد اقتصاد باید بهنحوی باشد که وقتی فردی شغل پیدا میکند، از فقر رهایی یابد. قاعدتاً انتظار داریم که در یک اقتصاد رو به رشد، مشاغل بهرهور ایجاد شوند و سیاستگذار نیز در کنار آن، قوانین را بهنحوی تنظیم کند که هر کارگر با دریافت حداقل دستمزد، بتواند معیشتی بالاتر از خط فقر داشته باشد. در ایران نیز یافتن شغل تا حدودی دارای این کارکرد بوده است اما با بدتر شدن وضعیت اقتصاد کلان و رکود اقتصاد و تورمهای فزاینده، بهمرور زمان دستمزدها نتوانستند مطابق با تورم رشد پیدا کنند و ازاینرو دستمزد حاصل از کار استانداردهای پایینتری از زندگی را پوشش داده است.
در نمودار 18 وضعیت اشتغال سرپرست خانوار به تفکیک فقرا و غیرفقرا نشان داده شده است.
نمودار 18. درصد خانوارهای دارای سرپرست شاغل به تفکیک فقرا و غیرفقرا
مأخذ: همان.
همانطور که در نمودار 18 مشخص است، در سالهایی که فقر کمتر بوده، شاغل بودن تا حد بیشتری میتوانسته اختلاف بین فقرا و غیرفقرا را توضیح دهد؛ یعنی پیدا کردن شغل احتمالاً تا حدی میتوانسته فقرا را از فقر نجات دهد. اما با افزایش نرخ فقر از سال 1397 به بعد، اختلاف خانوارهای دارای سرپرست شاغل بین فقرا و غیرفقرا کمتر شده است بهنحویکه در سالهای 1399 و 1400 اختلافی بین شاغل بودن سرپرست خانوار فقیر و غیرفقیر ملاحظه نمیشود. در سال 1400 درمجموع حدود 60 درصد از خانوارهای فقیر و 61 درصد از خانوارهای غیرفقیر، سرپرست شاغل دارند. درحقیقت با کاهش رشد اقتصادی و بدتر شدن شرایط اقتصاد کلان، درآمد حاصل از شغل دیگر د برای اینکه خانوار را از فقر خارج کند کفایت نمیکند.
یعنی فقرای نیمه دوم دهه ۱۳80 در ویژگی شاغل بودن تا حدی متفاوت از فقرای سالهای پایانی دهه ۱۳90 هستند. افزایش فقر در دهه ۱۳۹۰ و سالهای 1397 به بعد باعث شده تا امید به خروج از فقر، حتی با یافتن شغل هم بهطور کامل وجود نداشته باشد.
بررسی این تفاوت در نقاط شهری و روستایی نیز میتواند جالب توجه باشد.
نمودار 19. درصد خانوارهای دارای سرپرست شاغل به تفکیک فقرا و غیرفقرا (شهری و روستایی)
مأخذ: همان.
تفکیک فقرا و غیرفقرا در نقاط شهری و روستایی که در نمودار 19 نمایش داده شده، نشان میدهد که هنوز در نقاط روستایی اختلاف معناداری بین فقرا و غیرفقرا در دارا بودن سرپرست شاغل وجود دارد. اما در نقاط شهری این اختلاف بهطور کامل از بین رفته بهنحویکه حتی در سال 1400 درصد خانوارهایی که دارای سرپرست شاغل هستند در بین فقرا اندکی بیشتر است. در سال 1400 در مناطق روستایی حدود 72 درصد از غیرفقرا دارای سرپرست شاغل هستند و این در حالی است که در فقرا 58 درصد از خانوارها سرپرست شاغل دارند. اما در مناطق شهری، 61 درصد از فقرا سرپرست شاغل دارند درصورتیکه تنها 58 درصد از غیرفقرا دارای سرپرست شاغل هستند.
بهنظر میرسد یکی از عوامل این امر میتواند تعیین حداقل دستمزد یکسان کشوری باشد بهنحویکه باعث میشود تا در نواحی شهری و در استانهایی با هزینههای زندگی بالاتر، یافتن شغل بهتنهایی عاملی برای خروج از فقر نباشد.
نمودار 20. درصد خانوارهای دارای سرپرست شاغل به تفکیک فقرا و غیرفقرا در سال 1400- استانی
مأخذ: همان.
در نمودار 20 تفکیک استانی از فقرا و غیرفقرا برحسب شاغل بودن سرپرست خانوار ارائه شده است. نکته جالب توجه این نمودار را میتوان در استانهایی مانند سیستان و بلوچستان و تهران دید. بهنحویکه در سیستان و بلوچستان، 36 درصد از سرپرستان خانوارهای فقیر و 61 درصد از غیرفقرا شاغل هستند. اما در تهران این موضوع حتی معکوس است یعنی 68 درصد از فقرا شاغل و 56 درصد از غیرفقرا شاغل هستند. درحقیقت برای فقرا، درآمد حاصل از شغل تنها منبع درآمدی است اما برای بخشی از غیرفقرا، درآمد حاصل از دارایی و یا مستمری دوران بازنشستگی نیز وجود دارد.
علاوهبر وضعیت شغلی سرپرست خانوار و برخورداری از شغل که میتواند تا حدی توضیحدهنده وضعیت فقر باشد، بهنظر میرسد برخورداری از یک شغل باثبات از اهمیت بیشتری برخوردار است. بنابراین درصد خانوارهای دارای شغل رسم (بیمهپردازی) به تفکیک فقرا و غیرفقرا دارای اهمیت است.
نمودار 21. درصد خانوارهای دارای سرپرست خانوار با شغل رسمی (بیمهپرداز) به تفکیک فقرا و غیرفقرا
مأخذ: همان.
توضیحات: در این نمودار نسبت خانوارهایی که دارای سرپرست خانوار بیمهپرداز هستند و کل خانوارهای فقیر و غیرفقیر (و نه خانوارهای فقیر و غیرفقیر دارای سرپرست شاغل) محاسبه شده است.
همانطور که در نمودار 21 مشخص است، هرچند درصد خانوارهای دارای سرپرست شاغل در بین فقرا و غیرفقرا در سالهای اخیر تفاوت چندانی نداشت، اما بیمه بودن و یا رسمی بودن شغل تفاوت معناداری در بین فقرا و غیرفقرا دارد. برای مثال درحالیکه در سال 1400 درصد شاغلان در فقرا و غیرفقرا یکسان بوده، اما درصد شاغل بیمهپرداز اختلاف معناداری دارد. در این سال 37 درصد از خانوارهای غیرفقیر دارای سرپرست شاغل رسمی هستند درحالیکه این عدد برای خانوارهای فقیر در حدود 16/5 درصد است، یعنی بهنظر میرسد داشتن شغل رسمی تا حد قابلقبولی میتواند راهی برای خروج از فقر باشد. این تفاوت در نقاط روستایی بهمراتب بیشتر است.
نمودار 22. درصد خانوارهای دارای سرپرست خانوار با شغل رسمی (بیمهپرداز) به تفکیک فقرا و غیرفقرا- شهری و روستایی
مأخذ: همان.
توضیحات: در این نمودار نسبت خانوارهایی که سرپرست خانوار بیمهپرداز دارند و کل خانوارهای فقیر و غیرفقیر (و نه خانوارهای فقیر و غیرفقیر دارای سرپرست شاغل) محاسبه شده است.
در نمودار 22 مشخص است که درصد خانوارهای دارای سرپرست با شغل رسمی در بین فقرا در مناطق روستایی بسیار اندک و زیر 5 درصد است. این در حالی است که در بین غیرفقرای روستایی در سال 1400، 33 درصد از خانوارها دارای شغل رسمی هستند. در سال 1400 در خانوارهای شهری حدود 20 درصد از فقرا و 39 درصد از غیرفقرا دارای شغل بیمهپردازی هستند. همچنین در مناطق روستایی 0/07 درصد از فقرا و 30 درصد از غیرفقرا، دارای شغل رسمی هستند.
بیمهپرداز بودن شغل باعث میشود تا حداقل حقوق مصوب قانون کار، پرداخت شود. در چنین شرایطی دریافت حداقل حقوق مصوب در مناطق روستایی تا حد بسیار زیادی هزینههای معیشت را پوشش میدهد.
اما در کنار داشتن شغل و یا رسمی و غیررسمی بودن آن، نوع شغل هم اهمیت دارد. بهطور معمول یکی از دلایلی که باعث میشود فقرا در تله فقر گرفتار شده و نتوانند از آن خارج شوند، اشتغال به مشاغل ساده و کمبهرهور است که امکان ارتقای شغلی چندانی نداشته و دستمزد آن نیز کفاف هزینههای زندگی را نمیدهد. در نمودار 18 درصد خانوارهای دارای سرپرست شاغل به تفکیک فقیر و غیرفقیر نشان داده شد. در نمودار 23 از بین این خانوارها (یعنی خانوارهایی که سرپرست شاغل دارند) درصد خانوارهایی مشخص شده که سرپرست آنها به مشاغل ساده اشتغال دارد.
نمودار 23. درصد خانوارهای دارای سرپرست شاغل با مشاغل ساده به تفکیک فقیر و غیرفقیر
مأخذ: همان.
در نمودار 23 دو نکته جالب توجه وجود دارد: اول اینکه همانطور که انتظار داشتیم درصد شاغلان با مشاغل ساده در بین فقرا بهمراتب بیشتر از غیرفقراست. بهطوریکه در سال 1400 حدود 32 درصد از شاغلان در بین فقرا دارای مشاغل ساده هستند و 15 درصد از شاغلان غیرفقیر، مشاغل ساده دارند. ازاینرو بهنظر میرسد توانمندسازی فقرا و آموزش در راستای کسب مهارتهای شغلی میتواند یک سیاست مؤثر در راستای کاهش فقر در این گروه جمعیتی باشد.
اما نکته دوم اینکه همانطور که مشاهده میشود از سال 1396 تا 1398 درصد مشاغل ساده از کل مشاغل در بین فقرا کاهش یافته است؛ یعنی با بدتر شدن شرایط اقتصادی و افزایش نرخ فقر، صاحبان دارای مشاغل غیرساده هم به زیر خط فقر رفتهاند. بهطورکلی در سال 1385 حدود 40 درصد از شاغلان فقیر دارای شغل ساده بودهاند و در سال 1400 در حدود 32 درصد از شاغلان فقیر مشاغل ساده داشته و سهم دیگر شاغلان در بین فقرا افزایش یافته است؛ یعنی حتی مشاغل بهرهور و غیرساده که نیازمند سرمایه انسانی و دانش هستند نیز به جمع فقرا پیوستند.
نمودار 24. درصد خانوارهای دارای سرپرست شاغل با مشاغل ساده به تفکیک فقیر و غیرفقیر- شهری و روستایی
مأخذ: همان.
بهطورکلی اشتغال به مشاغل ساده، در روستا چه در بین فقرا و چه در بین غیرفقرا بیشتر از نقاط شهری است (نمودار 24) اما بااینحال مجدداً تفاوت بین درصد اشتغال به مشاغل ساده در بین فقرا و غیرفقرا در نقاط روستایی و شهری بهطور مجزا نیز معنادار است.
درمجموع بررسی وضعیت شغلی سرپرست خانوار سه نتیجه کلی را دربردارد:
۱. یافتن شغل بهتنهایی عاملی برای خروج از فقر نیست: درحالیکه اواخر دهه ۱۳۸۰ و اواسط دهه ۱۳۹۰ اختلاف معناداری بین درصد شاغل بودن در فقرا و غیرفقرا وجود داشت، در سال 1400 این اختلاف در مناطق شهری از بین رفته و در مناطق روستایی حداقل شده است.
۲. برخورداری از شغل رسمی، احتمالاً میتواند عامل مؤثری برای خروج از فقر باشد: درحالیکه اختلافی به لحاظ شاغل بودن در فقرا و غیرفقرا وجود ندارد؛ اما تفاوت معناداری بین این دو گروه در داشتن شغل رسمی (بیمهپرداز) وجود دارد. بهخصوص این تفاوت در مناطق روستایی بسیار مشهود است. ازاینرو یک سیاست حمایتی، میتوان تسهیل فرایند رسمیسازی کارگران باشد.
۳. اشتغال به مشاغل غیرساده احتمالاً میتواند عاملی برای خروج از فقر باشد: تفاوت معناداری بین فقرا و غیرفقرا در برخورداری از مشاغل ساده وجود دارد. ازاینرو توانمندسازی فقرا و آموزش آنها برای یافتن مشاغل دارای بهرهوری بالاتر میتواند یک سیاست حمایتی برای کاهش فقر باشد. بااینحال با گسترش فقر از سال 1397، درصد مشاغل ساده در بین فقرا نسبت به قبل کاهش یافته و بخشی از صاحبان مشاغل غیرساده نیز به زیر خط فقر رفتهاند.
بنابراین بهطور خلاصه درحالیکه شاغل بودن یا نبودن به تنهایی نمیتواند علت فقر را توضیح دهد، اما دارا نبودن درآمد ثابت ناشی از شغل و بیمه نبودن در کنار عدم مهارت کافی و اشتغال به مشاغل ساده، احتمالاً در بین عوامل مؤثر بر فقر قرار دارند.
۲-2. وضعیت تحصیلی سرپرست خانوار
تحصیل یکی از مواردی است که انتظار داریم به کاهش احتمال فقیر شدن، منجر شود. اولین درجه از تحصیل، باسوادی یا بیسوادی است. صرف داشتن سواد میتواند فرصتهای شغلی بیشتری را فراهم کند. در کنار آن افزایش سالهای تحصیل و تحصیلات بالاتر، یافتن مشاغل بهتر و با بهرهوری بالاتر را امکانپذیر میکند. در این قسمت در بررسی وضعیت تحصیلی، ابتدا نرخ باسوادی را به تفکیک فقیر و غیرفقیر بررسی کرده و سپس تعداد سالهای تحصیل را خواهیم دید.
نمودار 25. نرخ باسوادی سرپرست خانوار به تفکیک فقیر و غیرفقیر
مأخذ: همان.
همانطور که در نمودار 25 مشخص است، هنوز هم داشتن سواد در بین فقرا و غیرفقرا اختلاف معناداری دارد. هرچند با افزایش نرخ با سوادی در کشور، نرخ باسوادی در کل افزایش یافته و اختلاف بین درصد باسوادی در بین فقرا و غیرفقرا کاهش یافته است. در سال 1385 نرخ باسوادی در بین فقرا 53 درصد و در بین غیرفقرا 77 درصد بوده است؛ یعنی 20 واحد درصد اختلاف بین نرخ باسوادی وجود داشته است. در سال 1400 این اختلاف کاهش یافته و 72 درصد از فقرا و 87 درصد از غیرفقرا باسواد هستند؛ یعنی همچنان در سال 1400 اختلاف 15 واحد درصدی به لحاظ باسوادی بین فقرا و غیرفقرا وجود دارد. این تفاوت در نقاط روستایی بیش از نقاط شهری است.
نمودار 26. نرخ باسوادی سرپرست خانوار به تفکیک فقرا و غیرفقرا- شهری و روستایی
مأخذ: همان.
همانطور که در نمودار 26 مشخص است تفاوت بین نرخ باسوادی در هر دو مناطق شهری و روستایی بین فقرا و غیرفقرا دیده میشود. این تفاوت در بین روستاییان بیشتر از خانوارهای شهری است. در سال 1400 نرخ باسوادی در بین فقرای روستایی 60 درصد و در بین خانوارهای غیرفقیر روستایی 77 درصد است؛ یعنی 17 واحد درصد اختلاف در نرخ باسوادی فقرا و غیرفقرا در سال 1400 مشاهده میشود. ازاینرو عدم برخورداری از سواد و یا بهعبارتی بیسوادی، احتمالاً بر میزان فقر مؤثر است. این تأثیر میتواند از مسیر یافتن مشاغل بهتر و با بهرهوری بالاتر و احتمالاً مشاغل رسمی باشد که نیاز به بررسیهای بیشتر دارد. بااینحال یک توصیه سیاستی، الزام و اهتمام سیاستگذار به پیشبرد برنامههای سوادآموزی بهخصوص در مناطق روستایی است.
در کنار باسوادی، تعداد سالهای تحصیل نیز اهمیت دارد. افراد با تحصیلات بالاتر شانس پیدا کردن مشاغلی با درآمد بالاتر و نیازمند سرمایه انسانی بالاتر را دارند.
نمودار 27. تعداد سالهای تحصیل سرپرست خانوار به تفکیک فقیر و غیرفقیر
مأخذ: همان.
در نمودار 27 دو نکته قابل مشاهده است: اول اینکه با گذشت زمان تعداد سالهای تحصیل سرپرست خانوارهای ایرانی چه فقیر و چه غیرفقیر افزایش یافته است. دوم اینکه تفاوت معناداری بین تعداد سالهای تحصیل سرپرست خانوار بین فقرا و غیرفقرا وجود دارد. بهنحویکه بهطور متوسط تعداد سالهای تحصیل سرپرست خانوار فقیر حدود سه سال کمتر از سرپرست خانوار غیرفقیر است.
نمودار 28. تعداد سالهای تحصیل سرپرست خانوار به تفکیک فقیر و غیرفقیر- شهری و روستایی
مأخذ: همان.
در نمودار 28 مشاهده میشود که تفاوتی بین الگوی شهری و روستایی در تعداد سالهای تحصیل سرپرست خانوار مشاهده نمیشود. بهنحویکه هم در شهر و هم در روستا، تعداد سالهای تحصیل سرپرست خانوار غیرفقیر بالاتر از خانوار فقیر است؛ یعنی هرچند خانوارهای شهری (فقیر و غیرفقیر) بهطور میانگین تعداد سالهای تحصیل بالاتری از خانوارهای روستایی دارند، اما اختلاف بین فقیر و غیرفقیر در روستا نیز حفظ شده است.
در سال 1400 تعداد سالهای تحصیل در سرپرست خانوارهای فقیر و غیرفقیر در مناطق شهری بهترتیب 9.7 و 6.5 سال بوده است. همچنین در مناطق روستایی این اعداد بهترتیب 4.16 و 6.22 سال بوده است؛ یعنی تعداد سالهای تحصیل فقرای مناطق شهری بهطور میانگین برابر این متغیر در بین غیرفقرای مناطق روستایی است.
بنابراین درمجموع بهنظر میرسد تحصیلات میتواند راهگشای مناسبی برای خروج از فقر بهخصوص در مناطق روستایی باشد. هم تحصیلات اولیه و باسوادی و هم تحصیلات بالاتر هر دو میتواند به خانوار برای خروج از فقر کمک کند.
سن سرپرست خانوار، یکی دیگر از عواملی است که میتواند توضیحدهنده فقر باشد. بهطور معمول افراد در سالهای ابتدای جوانی از پسانداز ناکافی برخوردار بوده و با احتمال بیشتری میتوانند فقیر باشند. همچنین سالهای سالمندی نیز خطر ابتلا به فقر را افزایش میدهد. البته باید توجه داشت که طرحهای مستمری دوران سالمندی از قبیل بیمه تأمین اجتماعی و نظایر آن که در کشورهای مختلف با تنوع گوناگون مشاهده میشوند، بهمنظور جلوگیری از فقر دوران سالمندی است.
نمودار 29. سن سرپرست خانوار به تفکیک فقیر و غیرفقیر
مأخذ: همان.
بهطورکلی اختلاف قابلتوجهی بین سن سرپرست خانوار فقیر و غیرفقیر مشاهده نمیشود. بااینحال نمودار 29 حاوی یک نکته جالب توجه است و اینکه در سالهای ابتدایی مورد بررسی، سن سرپرست خانوار فقیر بهطور میانگین 1.6 سال بیشتر از خانوار غیرفقیر است. اما در سال 1400 سن سرپرست خانوار غیرفقیر بهطور متوسط یک سال بیشتر از خانوار فقیر است؛ یعنی بهنظر میرسد در سال 1385 نسبت به سال 1400 جوانان امید بیشتری داشتند که بتوانند با کار کردن و کسب درآمد، از فقر نجات پیدا کنند. همانطور که مشاهده میشود بیشتر شدن سن سرپرست خانوار غیرفقیر نسبت به فقیر از سال 1397 آغاز شده است؛ یعنی یک همزمانی بین افزایش قابلتوجه فقر در کشور در این سال و بدتر شدن وضعیت جوانان نسبت به سالمندان مشاهده میشود. علت این امر میتواند این باشد که بخشی از سالمندان از مستمری دوران سالمندی برخوردار بوده و درآمد ثابتی دارند که در مقابل شوکها ثابت مانده است. همچنان خانوارهایی با سن سرپرست بالاتر، با احتمال بیشتری صاحب دارایی، خانه و ملک هستند و نسبت به جوانان کمتر تحت تأثیر شوکها قرار میگیرند.
نمودار 30. سن سرپرست خانوار به تفکیک فقیر و غیرفقیر- شهری و روستایی
مأخذ: همان.
در نمودار 30 یک الگوی متفاوت بین تفاوت سن سرپرست خانوار فقیر و غیرفقیر در روستا و شهر مشاهده میشود. در مناطق روستایی، همواره سن سرپرست خانوار فقیر بیشتر بوده و این اختلاف حتی به چهار سال هم رسیده است. این موضوع میتواند ناشی از پوشش ناکافی بیمه بازنشستگی در مناطق روستایی باشد. در مناطق روستایی بهعلت گسترش بیشتر مشاغل خویشفرمایی و سایر موارد، پوشش بیمه پایین بوده و ازاینرو افزایش سن و ازکارافتادگی میتواند یکی از دلایل توضیحدهنده فقر باشد. بهخصوص آنکه مشاغل روستایی نیازمند توانایی جسمانی بیشتری نسبت به مشاغل در نقاط شهری نیز هستند. ازاینرو یک توصیه سیاستی برای حمایت از فقرا، پوشش هرچه بیشتر بیمه روستاییان است.
این در حالی است که در نقاط شهری با افزایش فقر از سال 1397 به بعد سن سرپرست خانوار غیرفقیر نسبت به خانوار فقیر پیشی گرفته است. همانطور که اشاره شد این موضوع میتواند ناشی از برخوردار بودن از درآمد ثابت برای خانوارهایی با سن بالاتر باشد. با گسترش فقر، جوانان نسبت به قبل شانس کمتری برای جلوگیری از فقر دارند.
۲-۴. وضعیت جنسیتی سرپرست خانوار
در طرحریزی سیاستهای حمایتی خانوارهای زن سرپرست، همواره از دغدغههای اصلی سیاستگذاران است. بهدلیل مواردی چون آسیبهای اجتماعی برای زنان، مراقبت از فرزندان و محدود شدن زمان کار، فرصتهای شغلی کمتر، مشاغلی با درآمدهای پایینتر و همچنین فرصتهای اجتماعی نابرابر برای زنان، همیشه این تلقی وجود دارد که خانوارهای زن سرپرست نیازمند حمایتهای ویژهای هستند. در کشورهای مختلف نیز حمایتهای متعددی برای خانوارهای زن سرپرست پیشبینی شده است.
نمودار 31. درصد خانوار زن سرپرست به تفکیک فقیر و غیرفقیر
مأخذ: همان.
در نمودار ۳۱ اختلاف معنادار بین درصد زن سرپرستی فقرا و غیرفقرا مشاهده میشود اما این اختلاف بهمرور زمان کمتر شده است. گسترش فقر باعث شده تا فقرا صرفاً با ویژگیهای خاص نباشند، بلکه افراد با ویژگیهای مختلف بهعلت وضعیت نامناسب اقتصاد کلان، به زیر خط فقر سقوط کنند. درحالیکه در سال 1385 در حدود 13/7 درصد از فقرا زن سرپرست و 9 درصد از غیرفقرا زن سرپرست بودند و اختلاف حدوداً 4 واحد درصدی بین آنها وجود داشت، در سال 1400 تقریباً 16 درصد از فقرا و 14 درصد از غیرفقرا زن سرپرست بوده و اختلاف بین آنها به 2 واحد درصد رسیده است. هرچند افزایش درصد زن سرپرست در کل جامعه نیز در این موضوع دخیل است اما درمجموع از اختلاف بین این دو گروه کاسته شده است.
نمودار 32. درصد خانوار زن سرپرست به تفکیک فقیر و غیرفقیر- شهری و روستایی
مأخذ: همان.
نمودار 32 حاوی نکات جالبتوجهی است: اول اینکه در سال 1400 در نقاط شهری دیگر اختلافی بین زن سرپرست بودن خانوار فقیر یا غیرفقیر مشاهده نمیشود. درحالیکه در سالهای ابتدایی بررسی، زن سرپرستی در بین فقرای نسبت بهغیرفقرا فراوانی بیشتری داشته است، اما بهمرور در مناطق شهری از بین رفته است. این موضوع میتواند ناشی از عوامل مختلفی ازجمله توانمند شدن زنان و در مقابل افزایش فقر باشد. اولی بهمعنای آن است که احتمالاً زنان بهمرور زمان در مناطق شهری دارای استقلال مالی بیشتری شده و زن سرپرست بودن که دیگر علتی برای فقیر شدن آنها نبوده است. دومی به آن معناست که گسترش فقر، تفاوت بین فقرا و غیرفقرا را از بین برده است. هر دوی این عوامل میتوانند مورد بررسیهای بیشتر قرار گیرند.
اما در مناطق روستایی، زن سرپرستی همچنان تفاوت معناداری بین فقرا و غیرفقرا دارد. اختلاف بین زن سرپرستی در فقرا و غیرفقرا در نواحی روستایی در برخی سالها حتی به 11 واحد درصد (فاصله سالهای 1391 تا 1395) نیز رسیده است. در سال 1400 نیز اختلاف 7 واحد درصدی بین زن سرپرستی در فقرا و غیرفقرا وجود دارد. بنابراین یک توصیه سیاستی برای کاهش فقر، میتواند توانمندسازی و اشتغالزایی زنان روستایی برای خروج از فقر باشد.
ساختار خانواده نیز میتواند یکی از عوامل توضیحدهنده فقر باشد. با دنیا آمدن یک فرزند جدید و افزایش هزینههای خانوار، ممکن است خانوار در تأمین هزینههای زندگی با مشکل مواجه شود. به همین دلیل است که دولتها برخی خدمات مربوط به کودکان را بهصورت رایگان ارائه میدهند تا از بار هزینه فرزندآوری بکاهند.
نمودار 33. درصد خانوار دارای کودک به تفکیک فقیر و غیرفقیر
مأخذ: همان.
نمودار 33 دارای نکات جالب توجهی است: اول اینکه بهطورکلی درصد خانوارهای دارای کودک در کل کشور روند کاهشی داشته است که این موضوع با آمارهای رسمی درخصوص نرخ فرزندآوری و نرخ رشد جمعیت نیز سازگار است.
نکته دوم اینکه بهطور معناداری در همه سالهای مورد بررسی درصد خانوارهای دارای کودک در فقرا بیشتر از غیرفقراست.
سوم اینکه برخلاف سایر ویژگیهای فقرا که در قسمت قبل بررسی شد که بهمرور زمان بهعلت گسترش فقر اختلاف بین فقرا و غیرفقرا کمتر شده بود، در اینجا بهمرور زمان، داشتن فرزند فراوانی بیشتری در بین فقرا نسبت بهغیرفقرا پیدا کرده است؛ یعنی اختلاف بین درصد خانوارهای دارای کودک در بین فقرا و غیرفقرا بیشتر شده است. درحالیکه در سال 1385 این اختلاف 8 واحد درصد بوده از سال 1398 به بعد به بالای 12 واحد درصد رسیده است[9]. رکود اقتصادی و تورمهای بالا و در کنار کاهش خدمات رایگان دولتی (مدارس و آموزشهای رایگان) باعث شده خانوارهای دارای کودک در تأمین معاش خود با مشکل مواجه باشند.
نمودار 34. درصد خانوار دارای کودک به تفکیک فقیر و غیرفقیر- شهری و روستایی
مأخذ: همان.
تفاوت درصد خانوارهای فقیر و غیرفقیر دارای کودک در نقاط شهری و روستایی که در نمودار 34 نشان داده شده نیز قابل تأمل است. در سالهای ابتدایی مورد بررسی تقریباً هیچ تفاوتی بین درصد خانوارهای فقیر و غیرفقیر در مناطق روستایی به لحاظ داشتن کودک وجود ندارد، اما برای مثال در سال 1385 اختلاف 9 واحد درصدی در نقاط شهری وجود دارد. با گذشت زمان و رسیدن به سالهای انتهایی این اختلاف حتی در نقاط روستایی هم مشاهده میشود. در سال 1400، 58 درصد از خانوارهای فقیر و 53 درصد از خانوارهای غیرفقیر کودک دارند که اختلاف 5 واحد درصدی بین این دو وجود دارد.
اما در نقاط شهری، تفاوت بسیار قابلملاحظه است بهگونهایکه در سال 1398 در مناطق شهری، درصد خانوارهای فقیر دارای کودک در حدود 16 واحد درصد بیش از خانوارهای غیرفقیر دارای کودک است. این اختلاف در سال 1400 حدود 14 واحد درصد است.
هزینه بالای زندگی و همچنین هزینه بالای فرزندآوری در نقاط شهری مانند هزینه سرویس مدرسه و نظایر آن باعث شده تا خانوارهای شهری دارای کودک در تأمین هزینههای حداقل معیشت با چالش مواجه شود.
برخورداری یا عدم برخورداری از مسکن در یک اقتصاد تورمی و در حال رکود میتواند یکی از دلایل توضیحدهنده فقر باشد. ازآنجاییکه مسکن یک کالای ضروری است، خانوار ملزم به تأمین هزینه آن است. ازاینرو در شرایط تورمی ممکن است مستأجران بهعلت پرداخت هزینههای اجاره، از سایر هزینههای خود بکاهند.
نمودار 35. درصد خانوار مستأجر به تفکیک فقیر و غیرفقیر
مأخذ: همان.
همانطور که در نمودار 35 مشخص است، اختلاف زیادی بین درصد استیجار در بین فقرا و غیرفقرا مشاهده نمیشود. این موضوع میتواند یا ناشی از عدم تفاوت بین این دو گروه بوده و یا ناشی از نحوه شناسایی فقرا باشد. درحقیقت فقرا افرادی هستند که مجموع هزینههای آنها زیر خط فقر است. خانوار مستأجر مجبور به پرداخت هزینه استیجار است و بنابراین ممکن است مجموع هزینههایش بالاتر از خط فقر باشد. اما بهعلت پرداخت هزینه اجاره رفاه کمتری نسبت به یک خانوار مالک با وضعیت درآمدی یکسان داشته باشد.
بنابراین برای درک بهتر از وضعیت رفاهی مستأجران و مالکان، بررسی میزان فقر آنها کفایت نکرده و حتی ممکن است به خطا منجر شود. ازاینرو باید سایر متغیرها را بررسی کنیم. پیش از آن نگاهی به تفاوت بین درصد مستأجران به تفکیک فقیر و غیرفقیر در مناطق روستایی و شهری داریم.
نمودار 36. درصد خانوار مستأجر به تفکیک فقیر و غیرفقیر- شهری و روستایی
مأخذ: همان.
همانطور که در نمودار 36 مشخص است، بهطورکلی استیجار یک پدیده برای زندگی شهرنشینهاست. در سال 1400 درحالیکه 26 درصد از خانوارهای مستأجر شهری فقیر هستند، در حدود 22 درصد از خانوارهای شهری غیرفقیر را مستأجران تشکیل میدهد.
نمودار 37. میانگین کالری دریافتی سرانه خانوارهای مستأجر و غیرمستأجر (کیلوکالری)
مأخذ: همان.
همانطور که در نمودار 37 مشخص است، اولاً کالری دریافتی هر دو خانوار مستأجر و غیرمستأجر در طول زمان کاهشی بوده و ثانیاً، کالری دریافتی مستأجران همواره کمتر از کالری دریافتی غیرمستأجران بوده است؛ یعنی میتوان گفت مستأجران بهعلت هزینههای مسکن ناچار شدند تا خوراک خود را کاهش دهند. در سال 1400 میانگین کالری دریافتی مستأجران حدود 1990 و برای غیرمستأجران حدود 2100 کیلوکالری بوده است. توجه به این نکته نیز ضروری است که میزان کالری دریافتی از یک مقداری دیگر نمیتواند کمتر شده و نیازهای یک انسان زنده باید تأمین شود. ازاینرو با کاهش کالری دریافتی، اختلاف بین کالری دریافتی مستأجران و غیرمستأجران نیز کمتر شده است.
بنابراین در یک جمعبندی کلی در بررسی وضعیت مستأجران باید عنوان داشت که اولاً نرخ استیجار در مناطق شهری در بین فقرا در سال 1400 حدود 4 واحد درصد بیش از غیرفقرا بوده است. ثانیاً، بهنظر میرسد مستأجران بهعلت هزینههای اجاره، در طول زمان مجبور شدند تا از خوراک خود بکاهند. کالری دریافتی خانوار مستأجر بهطور معناداری کمتر از کالری دریافتی خانوار غیرمستأجر است.
جمعبندی و دلالتهای سیاستگذاری
یک دهه رشد اقتصادی پایین به همراه تورم بالا باعث شده تا خانوارهای ایرانی در دهه ۱۳90 با کاهش رفاه مواجه باشند. بررسیهای این مطالعه در دو بخش وضعیت فقر و ویژگیهای فقرا نشان از افزایش فقر دارد.
در بخش اول، کاهش رفاه همه گروههای درآمدی را نشان میدهد که نشاندهنده افزایش فقر است. با کاهش پیوستهدرآمد سرانه، بهمرور درصد بیشتری از جمعیت کشور به زیر خط فقر رفته و در سال 1400 حدود 30/4 درصد معادل 26 میلیون نفر زیر خط فقر قرار دارند. همچنین نگاهی به شکاف فقر نشان میدهد که فاصله فقرا تا خط فقر نیز بیشتر شده و در مقابل فاصله غیرفقرا تا خط فقر کمتر شده است. همین موضوع باعث میشود تا جمعیت بالای خط فقر نیز به لحاظ وضعیت رفاهی، تفاوت چندانی با جمعیت زیر خط فقر نداشته باشد.
در بخش دوم خصوصیات فقرا بررسی شده است. نتایج این بخش دو رویه قابلتوجه را نشان میدهد. اول افزایش فقر است که باعث شده فقرا و غیرفقرا بهمرور زمان به لحاظ ویژگی به هم نزدیک شوند و دوم پیدایش برخی علل جدید توضیحدهنده فقراست.
اولی به این معناست که با گذر زمان آندسته از ویژگیهایی که باعث تمایز فقرا از غیرفقرا میشود، مانند عدم برخورداری از شغل، بیسوادی، تحصیلات پایین و تفاوت سنی کمتر شده و ویژگیهای فقرا و غیرفقرا به هم نزدیکتر شده است. این موضوع تأییدی بر افزایش فقراست که نتایج بخش اول هم نشان میدهد، یعنی افراد صرفاً بهدلیل نداشتن شغل و یا سایر خصوصیات نیست که فقیر میشوند بلکه بدتر شدن وضع اقتصادی و کاهش درآمد سرانه باعث شده تا حتی شاغلان یا افراد با تحصیلات بالاتر نیز فقیر شوند.
اما دومی به این معناست که برخی عللی که ذاتاً نباید توضیحدهنده فقر باشند، در سالهای اخیر و با افزایش هزینههای زندگی نسبت به درآمدهای خانوارها، تبدیل به عاملی برای فقر شدند. بهعنوان مثال برخورداری از کودک در سالهای میانی دهه ۱۳80 تفاوت چندانی در بین فقرا و غیرفقرا نداشته است اما در سال 1400 برخورداری از کودک در فقرا 14 واحد درصد بیش از غیرفقرا در نقاط شهری بوده است.
کاهش رفاه و افزایش فقر میتواند پیامدهای بسیار زیادی در پی داشته باشد که از این منظر توجه بیشازپیش سیاستگذار را میطلبد. در زیر به برخی از آنها اشاره میشود:
دلالتهای سیاستگذاری این مطالعه از جنبههای متعددی است، اول توجه به وضعیت کلی اقتصاد کلان است که موتور ایجاد فقر در کشور است و دوم توصیههای سیاستی مبتنی بر ویژگیهای فقراست.
رشد اقتصادی اشتغالزا تنها راه کاهش فقر: عامل اصلی افزایش فقر در اقتصاد ایران رشدهای اقتصادی پایین، تورمهای بالا و عدم ایجاد اشتغال متناسب با نیازهای اقتصاد است. بدون رشد اقتصادی همراه با اشتغال، نمیتوان انتظار کاهش فقر داشت؛ زیرا عامل فقر در اقتصاد ایران، برخی ویژگیهای خاص فقرا نیست که باعث شود آنها از رشد اقتصادی باز بمانند بلکه وضعیت کلی اقتصاد است. بنابراین اقتصاد باید اولویت اصلی سیاستگذار باشد.
دلالتهای سیاستگذاری مبتنیبر ویژگیهای فقرا:
۱. پوشش بیمه فراگیر: در بخش ویژگیهای شغلی فقرا مشاهده کردیم که در برخورداری از شغل تفاوت معناداری بین فقرا و غیرفقرا وجود ندارد اما اختلاف معناداری در برخورداری از شغل رسمی (دارای بیمه) بین فقرا و غیرفقرا وجود دارد. بنابراین پوشش بیمه فراگیر مشاغل میتواند یک سیاست حمایتی برای شاغلان در جلوگیری از ابتلا به فقر باشد.
۲. توانمندسازی و آموزش مهارتهای شغلی: در بررسی ویژگیهای شغلی فقرا مشاهده شد که یکی دیگر از تفاوتهای شغلی فقرا و غیرفقرا در برخورداری از مشاغل ساده است. بهنحویکه درصد برخورداری از مشاغل ساده در بین فقرا اختلاف معناداری با غیرفقرا دارد. ازاینرو توانمندسازی و برنامههای آموزش مهارتهای شغلی یک توصیه سیاستی برای حمایت از خانوارهای فقیر است.
۳. تداوم برنامههای سوادآموزی: یافتههای این مطالعه نشان میدهد که نرخ باسوادی تفاوت معناداری در بین فقرا و غیرفقرا داشته و با افزایش سالهای تحصیل نیز احتمالاً از میزان فقر کاسته میشود. بنابراین تداوم برنامههای سوادآموزی بهخصوص برای خانوارهای فقیر و تسهیل افزایش سالهای تحصیل آنها یک سیاست حمایتی برای بهبود وضعیت معیشت فقرا خواهد بود.
۴. حمایتهای مرتبط با دوران سالمندی: نتایج نشان میدهد که سالمندی بهخصوص در مناطق روستایی، میتواند عاملی برای فقیر شدن باشد. بنابراین افزایش پوشش بیمه روستاییان میتواند بهعنوان سیاستی برای خروج از فقر در نظر گرفته شود. همچنین با افزایش تعداد جوانان بدون شغل رسمی، این نسل نیز در دوران سالمندی با احتمال فقیر شدن مواجهاند. بنابراین سیاستگذار باید از همین لحظه سیاستهایی را هم معطوف به سالمندان فعلی و هم معطوف به سالمندان آینده در پیش گیرد. حساب اندوخته اجباری میتواند یکی از این سیاستها باشد.
۵. توانمندسازی زنان و تسهیل اشتغال زنان: زن سرپرست بودن بهخصوص در مناطق روستایی احتمال فقیر بودن را افزایش میدهد. ازاینرو تسهیل اشتغال زنان و فراهم کردن مشاغل روستایی مناسب برای زنان سرپرست خانوار میتواند یک سیاست حمایتی در این راستا باشد.
۶. پوشش بخشی از هزینههای کودک: یکی از نتایج قابلتوجه در این مطالعه، بالاتر بودن نرخ خانوارهای دارای کودک در بین فقرا نسبت به غیرفقرا بوده که با گذشت زمان نیز این اختلاف بیشتر و بیشتر شده است. در حال حاضر سیاستگذار برنامههای حمایتی از مادران مانند ثبت نام خودرو را در نظر دارد اما متأسفانه چنین برنامههایی معطوف به فقرا نیست. توصیه میشود تا این منابع بهجای توزیع رانت در بین مادران، صرف پوشش هزینههای مربوط به کودک مانند پرداخت مستمری به خانوارهای دارای کودک، پوشش هزینههای تحصیل کودکان و سرویس رفتوآمد به مدرسه، هزینههای بهداشتی رایگان و یا پوشک و تغذیه رایگان شود.
۷. حمایت از مستأجران: یافتههای این مطالعه نشان میدهد که مستأجران بهطور متوسط همواره کالری دریافتی کمتری نسبت به غیرمستأجران داشتند و همچنین نرخ استفاده از مسکن استیجاری در بین فقرا بیش از غیرفقراست. یک توصیه سیاستی برنامههای حمایتی از مستأجران است. درحالیکه سیاستهای مبتنیبر خانهدار کردن همه مردم معمولاً با چالشهای زیادی مواجه است، در دنیا برنامههای حمایتی متعددی برای مستأجران از قبیل کمکهزینه اجاره و یا مساکن اجتماعی وجود دارد که میتواند برای مدتی از مستأجران حمایت کند تا بتوانند در طول زمان به پسانداز کردن برای خرید خانه اقدام کنند.
در کنار همه سیاستهای حمایتی توصیه شده، توجه به منابع سیاستهای حمایتی از اهمیت ویژهای برخوردار است.
بهطورکلی تورمهای مزمن در اقتصاد ایران و رشدهای اقتصادی بیثبات باعت رشد فقر در اقتصاد ایران شده است. ازطرفدیگر سیاستهای حمایتی اجرا شده نیز تا حدود زیادی بدون منبع درآمدی مشخصی بوده و منابع سیاستهای حمایتی از محلهای تورمزا تأمین شده که خود باعث تورم بیشتر و بدتر شدن وضع فقرا شده است. شرط لازم برای کاهش فقر در کشور، اول از همه ثبات اقتصاد کلان و کاهش تورم است. بدون کنترل تورم نمیتوان انتظار بهتر شدن وضعیت اقتصادی را داشت؛ زیرا تورم اولین و اصلیترین عاملی است که سفره فقرا را کوچک میکند. پسازآن سیاستهای حمایتی بهنفع فقرا باید به اجرا گذاشته شود.
خط فقرهای استانی سرانه برای سال 1400 در جدول 1 آمده است. در این خصوص قابل ذکر است که استانهایی که در روش محاسباتی در یک خوشه قرار گرفتهاند، خط فقر یکسان دارند. همچنین در شهرهای بزرگ، خط فقر بهصورت جداگانه محاسبه شده است. بالاترین خط فقر برای شهر تهران است که خط فقر سرانه 3200 هزار تومان است و بر این اساس برای یک خانوار چهار نفره در شهر تهران، حدود 8680 هزار تومان خواهد بود.
جدول 2. خط فقر استانی در سال 1400 سرانه – ریال
|
شهرهای بزرگ و مناطق شهری استانها |
مناطق روستایی استانها |
||
|
نام شهر یا استان |
خط فقر |
نام استان |
خط فقر |
|
شهر تهران |
32,167,222 |
تهران |
17,490,817 |
|
شهر رشت |
22,264,532 |
البرز |
17,490,817 |
|
شهر شیراز |
22,264,532 |
مازندران |
14,807,406 |
|
شهر اصفهان |
22,264,532 |
اصفهان |
14,807,406 |
|
شهر بندرعباس |
22,264,532 |
گیلان |
12,116,629 |
|
شهر کرج |
22,264,532 |
آذربایجانشرقی |
12,116,629 |
|
شهر اراک |
17,746,573 |
بوشهر |
12,116,629 |
|
مرکزی |
17,746,573 |
یزد |
12,116,629 |
|
گیلان |
17,746,573 |
قزوین |
12,116,629 |
|
مازندران |
17,746,573 |
مرکزی |
10,691,232 |
|
تهران |
17,746,573 |
کرمانشاه |
10,691,232 |
|
قم |
17,746,573 |
فارس |
10,691,232 |
|
قزوین |
17,746,573 |
چهارمحال و بختیاری |
10,691,232 |
|
البرز |
17,746,573 |
کهگیلویه و بویراحمد |
10,691,232 |
|
شهر تبریز |
17,746,573 |
زنجان |
10,691,232 |
|
شهر کرمانشاه |
17,746,573 |
سمنان |
10,691,232 |
|
شهر کرمان |
17,746,573 |
هرمزگان |
10,691,232 |
|
شهر مشهد |
17,746,573 |
قم |
10,691,232 |
|
شهر همدان |
17,746,573 |
گلستان |
10,691,232 |
|
شهر یزد |
17,746,573 |
خراسان شمالی |
10,691,232 |
|
آذربایجانشرقی |
14,091,197 |
آذربایجان غربی |
10,555,316 |
|
کرمانشاه |
14,091,197 |
کرمان |
10,555,316 |
|
فارس |
14,091,197 |
خراسان رضوی |
10,555,316 |
|
اصفهان |
14,091,197 |
کردستان |
10,555,316 |
|
کردستان |
14,091,197 |
همدان |
10,555,316 |
|
همدان |
14,091,197 |
لرستان |
10,555,316 |
|
چهارمحال و بختیاری |
14,091,197 |
ایلام |
10,555,316 |
|
لرستان |
14,091,197 |
اردبیل |
10,555,316 |
|
ایلام |
14,091,197 |
خراسان جنوبی |
10,555,316 |
|
کهگیلویه و بویراحمد |
14,091,197 |
خوزستان |
8,436,887 |
|
بوشهر |
14,091,197 |
سیستان و بلوچستان |
8,436,887 |
|
زنجان |
14,091,197 |
|
|
|
سمنان |
14,091,197 |
|
|
|
هرمزگان |
14,091,197 |
|
|
|
گلستان |
14,091,197 |
|
|
|
خراسان شمالی |
14,091,197 |
|
|
|
شهر ارومیه |
14,091,197 |
|
|
|
شهر اهواز |
14,091,197 |
|
|
|
آذربایجان غربی |
13,323,587 |
|
|
|
خوزستان |
13,323,587 |
|
|
|
کرمان |
13,323,587 |
|
|
|
خراسان رضوی |
13,323,587 |
|
|
|
یزد |
13,323,587 |
|
|
|
اردبیل |
13,323,587 |
|
|
|
خراسان جنوبی |
13,323,587 |
|
|
|
شهر زاهدان |
13,323,587 |
|
|
|
سیستان و بلوچستان |
10,749,109 |
|
|
مأخذ: محاسبات تحقیق.
پ-2. رتبهبندی استانها در خط فقر
در شکلهای پ-1 و پ-2 استانهای کشور بهترتیب عدد خط فقر و همچنین بهترتیب رتبه محرومیت نشان داده شدهاند.
شکل 1. نقشه خط فقر سرانه استانی در سال 1400- هزار تومان
مأخذ: محاسبات مرکز پژوهشها براساس دادههای هزینه و درآمد خانوار مرکز آمار ایران.