Author
.
بیان/شرح مسئله
با وجود گذشت سه دهه از ابتکار قانونگذار اساسی در اصل (134) قانون اساسی در رابطه با رفع اختلاف دستگاههایی اجرایی اما همچنان رویهها و رویکردهای متشتت و گاه متعارضی از سوی متولیان امر در این زمینه اتخاذ شده است. لذا در این گزارش به منظور تبیین سازوکار مذکور، به واکاوی رویه متولیان امر و آخرین اراده قانونگذار در رابطه با رفع اختلاف دستگاههای اجرایی پرداخته است. بنابراین با توصیف پیشینه و شرایط موجود و نقد آن به دنبال ارائه الگوی مطلوب در این زمینه است.
نقطهنظرات/ یافتههای کلیدی
با تحلیل حقوقی در این گزارش بیان میشود که صلاحیت هیأت وزیران در رفع اختلاف دستگاههای دولتی صرفاً «اختلاف در صلاحیت» و نه کلیه اختلافات است و دستگاههای مشمول در اصل (134) قانون اساسی فقط «دستگاههای اجرایی ذیل قوه مجریه» میباشند. همچنین صلاحیت هیأت وزیران در این زمینه غیرقابل تفویض به مرجع یا شخص دیگری است.
پیشنهاد راهکارهای تقنینی، نظارتی یا سیاستی
با توجه به اینکه مراد از «اختلاف»در اصل (134) قانون اساسی، صرفاً اختلاف صلاحیت و تداخل در اختیارات است که اعضای شورای بازنگری قانون اساسی صراحتاً به آن اشاره نمودهاند. بنابراین هنجارها و مقررات دولتی نافذ در این خصوص از جمله «آییننامه رفع اختلاف دستگاههای اجرایی» که اختلافات را اعم از اختلافات مالی و غیرمالی دانستهاند محل اشکال بوده و شایسته است مقررات مذکور اصلاح گردد. همچنین شایسته است قانونگذار ضمن اصلاح بند «ب» ماده (117) قانون برنامه هفتم، رفع اختلاف دستگاههای اجرایی در موارد «دعاوی کیفری»، «اختلافات در صلاحیت مراجع اختصاصی اداری»، «اختلافات در موارد اختیارات خاص رئیس جمهور» و «دعوای ابطال مصوبات» در صلاحیت هیأت وزیران را به عنوان استثنائات مشمول رسیدگی تشریفات رفع اختلافات دستگاههای اجرایی لحاظ نماید.
دستگاههای دولتی جهت تحقق تمشیت امور و برقراری نظم و امنیت عمومی و تأمین حقوق و آزادیهای شهروندان واجد صلاحیتها و اختیاراتی هستند که در قالب اعمال اداری تجلی مییابد. دستگاههای مذکور گاه در مقام إعمال صلاحیتهای خویش، دچار اختلاف با دستگاههای دیگر میگردند. منشأ چنین اختلافاتی نیز میتواند اختلاف در برداشت از قانون، ابهام در متن قانون، همپوشانی برخی صلاحیتها و وجود سازمانهای موازی یا مشابه، کمبود آموزش متصدیان امور اداری و بعضاٌ تعصبات بخشی به جای نگاه ملی باشد. [1] اختلافات بین دو دستگاه اجرایی علاوه بر آنکه نظام اداری صحیح را تحتالشعاع قرار داده، منجر به اختلال در اداره امور عمومی و تعطیلی ارائه خدمات عمومی شده و تحقق اصل استمرار خدمات عمومی را با چالش مواجه خواهد ساخت. این موضوع به اندازهای واجد اهمیت است که پژوهشگران معتقدند «استمرار خدمات عمومی» فلسفه وجودی دولت و دستگاه اجرایی بوده [2] و عدم ارائه مطلوب آن موجب کاهش اعتماد عمومی میشود. [3]
به دلیل چنین اهمیتی متولیان امر از ابتدای تاسیس دولت به دنبال یافتن راهکاری جهت کاهش اینگونه اختلافات و متعاقباً حل و فصل و رفع آن بودهاند. مسئولان و متصدیان قوه مجریه به جهت کثرت اختلافات بین دستگاههای اجرایی و در راستای قضازدایی، سرعت در رسیدگی و رفع اختلافات، رعایت تخصص و اقتصاد در رسیدگی، اعتقاد به لزوم حل و فصل اختلافات مذکور در درون قوه مجریه و از طریق سازوکارهای داخلی داشته و پیوسته از طرق مختلف تحقق چنین امری را دنبال نمودهاند، در مقابل، مخالفان با تمسک به اصل استقلال قوا و حق دسترسی همگان به دادگاه، هرچند رسیدگی ابتدایی به اختلاف بهوجودآمده در قوه مجریه را فاقد ایراد دانسته اما عدم صلاحیت مطلق قوه قضاییه در رسیدگی به اینگونه اختلافات را قابل خدشه تلقی کردهاند. هر دو گروه نیز دارای ادله مستند و قابل اتکایی برای اثبات نظر خویش هستند که تصمیمگیری در این زمینه را با مشکل مواجه ساخته و همین امر منجر به تعارض در رویهها در نظام حقوقی جمهوری اسلامی ایران در سهدهه گذشته شده است. پذیرش یا رد این نظرات، مستلزم بازخوانی و تشریح مستندات و ادله طرفداران آن در بستر زمان و با توجه به اسناد بالادستی حاکم میباشد.
در این راستا و با عنایت به اینکه مطابق بند «15» سیاستهای کلی نظام قانونگذاری تعیین اولویت قانونگذاری بر مبنای اصول اجرا نشده قانون اساسی مورد تأکید مقام معظم رهبری قرار گرفته و «برای برداشتن گامهای استوار در آینده، باید گذشته را درست شناخت و از تجربهها درس گرفت» و با توجه به اینکه اولین اراده قانونگذار اساسی در خصوص رفع اختلاف دستگاههای اجرایی در سال 1368 و در زمان اصلاح قانون اساسی در اصل (134) تجلی یافته و به جهت آنکه قبل از تبلور این موضوع در قانون اساسی، هنجار قابل اتکا در این زمینه، رویه اجرایی و مقررات اداری بوده است، نگارنده با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی، بررسی سیر تطور و سابقه رفع اختلاف دستگاههای اجرایی را به دو برهه «قبل از اصلاح قانون اساسی» و «بعد از اصلاح قانون اساسی» تقسیم نموده و از این رهگذر تلاش کرده تا با تحلیل وضعیت موجود از طریق واکاوی هنجارها از جمله قانون اساسی و بررسی مشروح مذاکرات مقنن اساسی، نظرات شورای نگهبان، قوانین عادی، مقررات دولتی و رویههای لازمالاجرا وضعیت مطلوب را تبیین نماید.
2. سیر تطور رفع اختلاف دستگاههای اجرایی
همانگونه که بیان شد تا قبل از اصلاح قانون اساسی، اختلافات دستگاههای اجرایی مشمول هنجارها و مقررات دولتی بوده و غالباً از طریق سازوکار داخلی دولت حل و فصل میگردید؛ هرچند رویکرد ثابتی در این زمینه وجود نداشت و سازوکار مزبور نیز تغییرات مکرر و مستمری پیدا مینمود و به همین جهت مراجع قضایی در رسیدگی به اینگونه اختلافات، مشی واحدی نداشتند. در زمان اصلاح قانون اساسی در سال 1368، موضوع اختلاف دستگاههای اجرایی در قانون اساسی پیشبینی گردید و متعاقب آن قوانین و مقرراتی نیز به تصویب رسید. در این مبحث رویهها و رویکردهای حاکم بر رفع اختلاف دستگاههای دولتی قبل و بعد از بازنگری قانون اساسی مورد مطالعه قرار میگیرد:
الف- قبل از بازنگری قانون اساسی
تعداد زیاد دعاوی اقامه شده و پروندههای مطروح در دادگستری و به تبع آن اطاله رسیدگی و حل و فصل دعاوی، منجر به تصویب قانون اصلاح پارهای از مقررات دادگستری مصوب 25/3 1356 گردید. [1] علاوه بر تصویب این قانون توسط قانونگذار، این بار دولت با هدف تحقق اصل قضازدایی و کاهش مراجعه به دادگستری، تدبیر بدیعی اتخاذ نمود و رفع اختلاف دستگاههای اجرایی در چارچوب سازوکار داخلی قوه مجریه را امکانپذیر دانست. برای این منظور مقرراتی به تصویب رسید که با توجه به کثرت و کسوت مقررات مذکور در ادامه به بررسی آنها خواهیم پرداخت:
1- مقرره «تشکیل هیأتی برای بررسی دعاوی وزارتخانهها و موسسات وابسته علیه یکدیگر» [تصویبنامه شماره 114462 مورخ 11/2/1357(11/2/2537)]
اولین اراده حقوقی در نظام حقوقی ایران در رابطه با حل و فصل اختلافات دستگاههای اجرایی را میتوان تصویبنامه شماره 114462 مورخ 11/2/1357 مصوب هیأت وزیران موسوم به مقرره «تشکیل هیأتی برای بررسی دعاوی وزارتخانهها و موسسات وابسته علیه یکدیگر» دانست. متن مصوبه به شرح زیر است:
«در جلسه مورخ 11 /2 /2537 هیئت وزیران گزارش شماره 25649 /1 مورخ 17 /12 /2536 وزارت دادگستری در مورد دعاوی وزارتخانهها و سازمانهای دولتی علیه سایر وزارتخانهها و سازمانهای دولتی مطرح و برقرار شد.
الف. وزارتخانههـا و مؤسـسات وابـسته موظفند ظـرف 15 روز دعاوی خود را علیه یکدیگر از مراجع قضایی مـسترد دارند و برای بررسی دعوا هیأتی با حضور معاون اداری و مالی وزارتخانه یا مؤسسه خواهان و خوانده در محل وزارتخانه یا مؤسسه خواهان تشکیل شود و طرفین سعی در توافق نمایند و هرگاه بـه توافق برسند از نظر دولت قطعی و لازمالاجرا خواهد بود وگرنه وزارتخانه یا مؤسسه خواهان مراتب را به وزیر دادگستری اعلام دارند و وزیر دادگستری یکی از همکاران قضایی خود را به هیأت معرفی نموده و هر نظری کـه نماینده دادگستری بدهد برای هر دو مؤسسه لازمالاتباع خواهد بود.
ب. هیچ وزارتخانه یا مؤسسه وابسته نمیتواند بهعنـوان خواهـان بـه دادگستری مراجعه نماید مگر با موافقت قبلـی شـخص وزیـر بـه اعتبـار اینکه حقی از دولت تضییع شده است.
پ. وزارتخانهها و مؤسسات وابسته که خوانده قرار میگیرند، هنگامـی که دعوا به مرحلـه تبادل لوایح مـیرسد بایـد مراتـب را بـه نظـر وزیـر برسانند تا در صـورتی کـه مقتـضی تـشخیص داده شـد، از ادامـه دعـوا جلوگیری شود.»
2- مقرره «اقامه کلیه دعاوی دولت علیه افراد یا افراد علیه دولت با موافقت و یا اطلاع قبلی وزیر مربوط»[تصویبنامه شماره 39680 مورخ 16/5/1357(2537)]
با توجه به ابهام ایجاد شده در خصوص تکلیف دعاوی مطروحه دستگاههای اجرایی علیه یکدیگر در دادگستری، هیأت وزیران تصویبنامه شماره 39680 مورخ 16/5/1357(2537) را به تصویب رسانده و مقرر داشت:
«درجلسه مورخ 16/ 5/ 2537 هیئت وزیران گزارش شماره 2654 /7 مورخ 29/3 /2537 وزارت دادگستری در مورد رفع ابهام بندهای ب و پ تصمیم شماره 114462 مورخ 11/ 2/ 2537 هیأت وزیران مطرح و قرار شد کلیه وزارتخانهها و موسسات وابسته ظرف دو هفته دعاوی خود را علیه یکدیگر از مراجع قضائی مسترد دارند و اقامه کلیه دعاوی دولت علیه افراد یا افراد علیه دولت (در صورت آگاه بودن وزارتخانه) با موافقت و یا اطلاع قبلی وزیر مربوط صورت پذیرد.»
مصوبات فوقالذکر که قبل از انقلاب اسلامی به تصویب رسیده بود حتی پس از انقلاب نیز کماکان مجری بود و وزارت دادگستری طی نظر مشورتی شماره 152345 مورخ 5/7/1362 در رابطه با اعتبار مصوبات مذکور، آنها را معتبر و ملاک عمل دانست.
3- مقرره «نحوه حل اختلافات فیمابین دستگاههای اجرایی» [تصویبنامه شماره 8248 مورخ 7/3/1365]
با توجه به ناقص بودن مصوبات فوقالاشعار و انتقاداتی که نسبت به آنها وجود داشت، هیأت وزیران در جلسه مورخ 7/3/1365 مصوبه نحوه بررسی اختلافات فیمابین دستگاههای اجرایی را به شرح زیر تصویب نمود:
«1- کلیه اختلافات مابین دستگاههای اجرایی اعم از وزارتخانهها و مؤسسات وسازمانهای دولتی و وابسته به دولت و شرکتهای دولتی بدواً به معاونین حقوقی وزارتخانههای ذیربط ارجاع میگردد تا چنانچه علت بروز مشکل به لحاظ عدم اطلاع کافی از قوانین و مقررات و اصول مسلم حقوقی باشد مسئله با توافق بر وجود حکم مشخص در منابع یاد شده مرتفع گردد.
2- در مورد اختلافات مربوط به اموال دولتی که بعد از ارجاع به معاونین حقوقی وزارتخانههای ذیربط بهدلیل عدم صراحت یا فقدان حکم مناسب در قوانین و مقررات موضوعه از نظر حقوقی منتج به توافق نگردد طرفین دعوا در صورت موافقت میتوانند به استناد اختیارات قانونی وزارتخانهها و سازمانهای دولتی ازقبیل مواد 80 و 81 قانون محاسبات عمومی و نظامی دولت و تبصره آن مصوب 17/11/1358 شورای انقلاب نسبت به رفع مشکل اقدام نمایند.
3- در مورد اختلافاتی که معاونین حقوقی وزارتخانهها کسب نظر از دفتر حقوقی نخستوزیری را نسبت به راه حل آنها ضروری تشخیص میدهند، مشکل باتوجه به توضیحات این دفتر که موجب روشن شدن حکم قانونی گردد مرتفع خواهد شد.
4- اختلافاتی که از طریق مراحل فوقالذکر مرتفع نگردد براساس گزارش دفتر حقوقی نخستوزیری متضمن دو نظر پیشنهادی در کمیسیون مربوط هیأت مطرح و نسبت به آن تصمیم لازم اتخاذ خواهد شد.
5- این مصوبه جایگزین تصویبنامههای شماره 114462 مورخ 11/2/1357 و 39680 مورخ 16/5/1357 هیأت وزیران میگردد.»
4- مقرره «نحوه بررسی اختلافات فیمابین دستگاههای اجرایی» [تصویبنامه شماره 16104/ت 335 مورخ 21/4/1366]
با توجه به خلأها و چالشهای موجود در رابطه با تصویبنامه شماره 8248 مورخ 7/3/1365، هیأت وزیران در سال 1366 ضمن نسخ مصوبات سابق در این خصوص، مصوبه «نحوه بررسی اختلافات فیمابین دستگاههای اجرایی» را به تصویب رسانده و مقرر داشت:
«1 -کلیه اختلافات مابین دستگاههای اجرائی اعم از وزارتخانهها و مؤسسات و سازمانهای دولتی و وابسته به دولت و شرکتهای دولتی بدواً به معاونین حقوقی وزارتخانههای ذیربط ارجاع میگردد تا چنانچه علت بروز مشکل بهلحاظ عدم اطلاع کافی از قوانین و مقررات و اصول مسلم حقوقی باشد مسئله با توافق بر وجود حکم مشخص در منابع یاد شده مرتفع گردد.
تبصره(الحاقی 22/8/1367)- در صورتیکه ظرف یکماه به تقاضای یکی از معاونین حقوقی وزارتخانههای ذیربط جلسه موضوع این بند تشکیل نگردد، مراتب همراه با گزارش توجیهی و دلائل توسط معاون حقوقی وزارتخانه متقاضی در کمیسیون موضوع بند 3 مصوبه مورد تصمیمگیری خواهد گرفت.
2 - در مورد اختلافات مربوط به اموال دولتی که بعد از ارجاع به معاونین حقوقی وزارتخانههای ذیربط به دلیل عدم صراحت یا فقدان حکم مناسب در قوانین ومقررات موضوعه از نظر حقوقی منتج به توافق نگردد طرفین دعوا در صورت موافقت میتوانند به استناد اختیارات قانونی وزارتخانهها و سازمانهای دولتی ازقبیل مواد 80 و 81 قانون محاسبات عمومی و ماده 11 لایحه قانون نحوه خرید و تملک اراضی و املاک برای اجرای برنامههای عمومی، عمرانی و نظامیدولت و تبصره آن مصوب 17/11/1358 شورای انقلاب نسبت به رفع مشکل اقدام نمایند.
3- در مورد اختلافاتی که از طریق بندهای فوقالذکر حل نگردد مراتب در کمیسیونی مرکب از معاونت حقوقی و امور مجلس نخست وزیر (رئیس) و معاونین حقوقی وزارت امور اقتصادی و دارائی و سازمان امور اداری و استخدامی کشور بترتیب مقرر در این تصویبنامه مطرح و اتخاذ تصمیم خواهد گردید و مواردیکه رفع اختلافات نیاز به تصمیم نخست وزیر و یا وضع و اصلاح و تفسیر قوانین یا مصوبات هیأت وزیران داشته باشد، مراتب بنا به تشخیص کمیسیون فوقالذکر توسط رئیس کمیسیون همراه راهحلهای پیشنهادی به نخست وزیر و یا جهت طرح در هیأت وزیران به دفتر هیأت دولت ارجاع خواهد گردید.
تبصره - نحوه تشکیل و اتخاذ تصمیم کمیسیون و طرح مورد اختلاف به ترتیب زیر میباشد:
الف- مراتب به منظور طرح در کمیسیون بایستی از طریق وزیر یا معاون حقوقی دستگاه اجرائی طرف اختلاف به رئیس کمیسیون منعکس گردد.
ب - کمیسیون با حضور هر سه نفر اعضاء رسمیت مییابد تصمیمات آن با اکثریت آراء معتبر و قاطع خواهد بود.
ج - جلسات کمیسیون بنا به دعوت رئیس کمیسیون تشکیل میگردد.
د - لازم است طرفین اختلاف برای اداء توضیحات در کمیسیون دعوت شوند و عدم حضور طرف یا طرفین اختلاف با اطلاع از وقت جلسه مانع رسیدگی واتخاذ تصمیم نخواهد بود.
4 - این مصوبه جایگزین تصویبنامههای شماره 114462 مورخ 11/2/1357 و 39680 مورخ 16/5/1357و شماره 8248 مورخ 16/3/1365 هیأت وزیرانمیگردد.»
5- رویکرد قوه قضاییه نسبت به رفع اختلاف دستگاههای اجرایی
علی رغم وجود و نافذ بودن مصوبات فوقالذکر، با توجه به اینکه اولاً ضمانت اجرای متقن و دقیقی نسبت به موضوع پیشبینی نشده بود و ثانیاً چارچوب مفهومی «اختلاف» مشخص نگردیده بود، دستگاههای مذکور هنگامی که به خواسته خود از طرق مذکور در مصوبه هیأت وزیران دست نمییافتند نسبت به طرح دعوی در دادگستری اقدام میکردند. محاکم نیز در این خصوص رویه ثابتی نداشته و بعضاً نسبت به صدور آرای متشتتی و متعارض اقدام مینمودند. دعاوی مذکور عمدتاً در دو مرجع قضایی «دیوان عدالت اداری» و «دادگاههای دادگستری» اقامه میشدند که به برخی از آنها اشاره خواهیم کرد؛
5-1- دیوان عدالت اداری
اگرچه در اصل (173) قانون اساسی به صلاحیت دیوان در رسیدگی به شکایات مردم نسبت به مأمورین و واحدهای دولتی تصریح شده بود و مطابق ماده (11) قانون دیوان عدالت اداری مصوب 1360[قانون مجری و نافذ قبل از اصلاح قانون اساسی] شکایت اشخاص حقیقی و حقوقی از تصمیمات و اقدامات واحدهای دولتی در صلاحیت دیوان قرار داشت، لیکن شعب دیوان عدالت اداری اصل و ماده مذکور را همچنان مبهم دانسته و در برخی موارد به اختلاف یک دستگاه دولتی با دستگاه دولتی دیگر رسیدگی میکردند. به عنوان مثال شعبه دوم دیوان عدالت در سال 1364 در پرونده کلاسه 422,64 به شکایت وزارت مسکن و شهرسازی علیه هیأت حل اختلاف اداره کار و امور اجتماعی تهران خود را صالح به رسیدگی دانسته و به آن رسیدگی نمود. شعبه سیزدهم دیوان عدالت طی دادنامه شماره 108 مورخ 1/3/1363 شکایت وزارت کار و امور اجتماعی علیه بنیاد مستضعفان را خارج از صلاحیت خویش دانست. شعبه پنجم دیوان عدالت اداری نیز به موجب دادنامه شماره 318 مورخ 1/10/1366 شکایت دستگاه اجرایی علیه دستگاه اجرایی دیگر را در صلاحیت هیأت دولت پنداشت. هرچند آرای مذکور بدون استناد به مصوبات هیأت وزیران در رابطه با نحوه رفع اختلاف دستگاههای اجرایی اصدار یافتهاند و اساساً توجهی به این موضوع نداشتهاند بلکه در مقام تشخیص صلاحیت شعب بودهاند لیکن مبین اختلافنظر موجود بین شعب دیوان عدالت اداری در رابطه با مرجع صالح در رسیدگی به اختلافات دو دستگاه اجرایی هستند. به جهت تعارضات مذکور، هیأت عمومی دیوان عدالت اداری به موجب دادنامه شماره 39-37 مورخ 10/7/1368 به این تعارض فیصله داده و مطلقاً شکایات واحدهای دولتی در شعب دیوان را قابل رسیدگی تشخیص نداد و بنابراین رسیدگی به اختلاف دو دستگاه دولتی در شعب دیوان غیرقابل پذیرش تلقی گردید. شایان ذکر است که بر خلاف شعب دیوان، هیأت عمومی دیوان عدالت مستند به اصل (170) قانون اساسی و عدم اشتراط شکایت از سوی شخص خصوصی، به شکایت یک دستگاه اجرایی به خواسته ابطال مصوبات دستگاه دیگر رسیدگی مینمود. به عنوان مثال؛ هیأت عمومی به موجب دادنامههای شماره 75-74 مورخ 3/9/1365 و شماره 88 مورخ 4/12/1365 و شماره 51 مورخ 16/3/1367 و شماره 61 مورخ 6/6/1367 به شکایت دستگاههای اجرایی علیه یکدیگر رسیدگی نموده است.
5-2- دادگاههای دادگستری
علاوه بر دیوان عدالت اداری، دستگاههای اجرایی در برخی موارد، اختلافات خود را در محاکم دادگستری مطرح کرده و نسبت به اقامه دعوی اقدام میکردند. در این خصوص نیز دادگاهها رویه ثابتی نداشتند، بهطوریکه بعضاً به دعاوی دستگاههای اجرایی علیه یکدیگر رسیدگی نموده و در برخی موارد حل اختلاف را در صلاحیت هیأت وزیران تلقی میکردند. به عنوان مثال شعبه 14 دیوان عالی کشور به موجب دادنامه شماره 712 مورخ 21/8/1367 مستدل به اینکه محاکم دادگستری مرجع عموم تظلمات و شکایات به شمار میروند، شکایت یک شرکت دولتی علیه جهاد سازندگی را قابل استماع و رسیدگی در دادگاه دانست. در مقابل شعبه 21 دیوان عالی کشور طی دادنامه شماره 315. 21 مورخ 11/4/1367 مستند به مصوبه هیأت وزیران در خصوص صلاحیت قوه مجریه در رسیدگی به اختلافات دستگاههای اجرایی، شکایت شرکت ملی نفت ایران علیه اداره راه و ترابری را قابل استماع تشخیص نداد. تعارض در آرای مذکور منجر به صدور رأی وحدت رویه از دیوان عالی کشور گردید. دیوان عالی مطابق رأی وحدت رویه شماره 516 مورخ 20/10/1367 مقرر داشت: «اصل 159 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران دادگستری را مرجع رسمی تظلمات و شکایات قرار داده و در اصل 137 قانون اساسی هم تصریح شده که هر یک از وزیران مسئول وظایف خاص خود در برابر مجلس است و در اموری که به تصویب هیات وزیران برسد مسئول اعمال دیگران نیز میباشد بنابراین تصویبنامه شماره. 16104 ت335.-8/5/1366 هیات وزیران که برای ارشاد دستگاههای اجرایی و به منظور توافق آنها در رفع اختلافات حاصله تصویب شده مانع رسیدگی دادگستری به دعاوی و اختلافات بین دستگاههای اجرایی که به اعتبار مسئولیت قانونی آنها اقامه میشود نخواهد بود لذا رای شعبه 14 دیوان عالی کشور مبنی بر صلاحیت عام دادگستری صحیح و منطبق با موازین قانونی است این رای بر طبق ماده واحده قانون وحدت رویه قضایی مصوب 1328 برای شعب دیوان عالی کشور و دادگاهها در موارد مشابه لازمالاتباع است.»
بنابراین با توجه به صدور رأی وحدت رویه فوق و لازمالاتباع بودن آرای وحدت رویه دیوان عالی کشور برای کلیه مراجع قضایی، مصوبات هیأت وزیران در خصوص لزوم حل و فصل داخلی اختلافات دستگاههای دولتی بلااثر شده و در موارد اختلاف بین دو یا چند دستگاه اجرایی امکان مراجعه آنها به محاکم دادگستری وجود داشت. البته در این موارد مرجع صالح دادگاههای دادگستری بوده و شعب دیوان عدالت اداری مطلقاً نمیتوانستند به چنین اختلافاتی رسیدگی نمایند.
ب- بعد از بازنگری قانون اساسی
در سال 1368 در زمان بازنگری در قانون اساسی و حین رسیدگی به اصل (134)، هرچند در پیشنویس این اصل موضوع اختلاف بین دستگاههای اجرایی وجود نداشت، اما نخستوزیر وقت ضمن اشاره به مشکل تداخل وظایف قوا و لزوم حل آن در قانون اساسی، پیشنهاد کرد عبارت «در موارد اختلاف نظر و یا تداخل در وظایف قانونى دستگاههاى دولتى، تصمیم هیأت وزیران که به پیشنهاد رئیس جمهور اتخاذ مىشود لازم الاجراست» به قانون اساسی الحاق گردد. وی در توضیح پیشنهاد خویش بیان نمود که «..... ما یک مشکلى در دولت داریم و آن این است که در موارد گوناگون دستگاهها وظایف گوناگونى دارند که گاهى این وظایف در هم تداخل میکنند و دود این تداخل به چشم مردم و دستگاههاى کل کشور مىرود و گردش کار را سختتر میکند، مسائل را لاینحل نگه مىدارد. آن چیزى که ما اینجا مطرح میکنیم و پیشنهادى که شده کاملاً در محدوده قوانین هست منتها گشاینده این گرههاست. من یک نمونههایى هم خدمت جلسه خواهم داد. ما مسألهمان این است که گاهى میگوییم وزارت صنایع این مسئولیتها را دارد، صنایع سنگین این مسئولیتها را دارد، جایى هست که اگر محدوده اینها را به صورت دایرهاى در نظر بگیریم این دایره در هم تداخل کرده معلوم نیست که در یک قسمتى کاملاً این وظیفه مربوط به صنایع سنگین است یا صنایع؟ در نتیجه هر دو تا دستگاه مدعى این قضیه هستند، نتیجهاش چه مىشود؟ نتیجه یا روى زمین ماندن کار هست یا دوباره انجام دادن یک کار است و مشکلات زیادى که ایجاد مىشود. ما مىخواهیم بگوییم که دولت بالاخره در اینگونه موارد تصمیم بگیرد که این قسمت حاشیهاى دست صنایع سنگین باشد یا دست صنایع باشد؟ دست وزارت کشور باشد، یا دست وزارت اطلاعات باشد؟ دست این دستگاه باشد، یا دست آن دستگاه؟ گاهى هست که در مورد مسائل گوناگون سه چهار تا دستگاه تداخل وظایف دارند. ما تقریباً هفت ماه پیش یک بخشنامهاى را در دولت مطرح کردیم که دستگاههاى مختلف بیایند آن جاهایی که تداخل وظایف دارد با شرح براى دولت گزارش بکنند. نتیجه این بخشنامه یک گزارش 500- 600 صفحهای است که دست ماست و یکى از رازهاى عقبماندگى دستگاه اجرایى ما و عدم برخورد جدى دستگاهها در رابطه با مسائل مردم درست به همین قضیه برمیگردد. ..... براى همین به نظر میآید که بهترین جا براى حل این قضایا در محدوده همین قوانین، خود دولت باشد. به طور مثال در رابطه با وزارتخانههاى مختلف [اختلافات] بعضى از وزارتخانهها را خلاصه کردند در آن گزارشى که اینجا فرستادند که کاش من پروندهاش را مىآوردم، فکر مىکردم به این اصل نمىرسیم ولى خلاصهاش را مىخوانم، فرضاً وزارت صنایع. تداخل مسئولیت وزارتخانههاى صنعتى با وزارت بازرگانى در سیاستگذارىهاى صنعتى و قراردادهاى دانش فنى، تداخل قانون محاسبات عمومی، برگزاری مناقصات و مسئولیت کنترل قیمت مراکز تهیه و توزیع وزارت بازرگانی با صنایع .......... ما مىگوییم که عملاً دولت اختیار داشته باشد، این موارد را بیاید مطرح بکند، همه حرفهایشان را بزنند در حدود همان قانون، من یک تصویرى کشیدهام ساده شده این قضیه است. یعنى این دو تا دایره را شما در نظر بگیرید این وظایف یک وزارتخانه است این یک قسمتى هست که اینها روى هم افتاده. بالاخره دولت تصمیم بگیرد این مال این وزارتخانه است، یا مال آن وزارتخانه است یا نصفش مال این وزارتخانه است، نصفش مال آن وزارتخانه. ولى کار بریده بشود ....... ما پیشنهاد میکنیم همینطور که در این اصل آمده در موارد اختلاف نظر و یا تداخل در وظایف قانونى دستگاه، تصمیم هیأت وزیران که به پیشنهاد رئیس جمهور اتخاذ مىشود لازمالاجراست. علتِ اینکه ما گفتیم پیشنهاد رئیس جمهور،[این است که] دستگاهها تند تند اختلافاتشان را نکشند به دولت، بعداً اینها نقاش ایجاد میکند، درگیرى ایجاد مىکند بین دستگاهها. جاهایى حساس است، مهم است و باید حل بشود رئیس جمهور مطرح میکند، دولت بررسى میکند حق را مىدهد به این یا حق را مىدهد به آن یا قسمت میکند مسئولیتها را و تکلیف کار را روشن میکند.» [4]
گروهی از اعضای مجلس بازنگری قانون اساسی ضمن بحث و بررسی پیشنهاد ارائهشده، با استدلال به اینکه چنانچه اختلافنظر و تداخل وظایف ایجاد شده دارای جنبه مدیریتی است، حل اختلاف باید در اختیار رئیسجمهور باشد و چنانچه دارای جنبه تقنینی است، موضوع باید از طریق ارائه لایحه توسط دولت و قانونگذاری توسط مجلس مرتفع گردد و هیأت وزیران نمیتواند بر خلاف قانون عمل کرده و قانونی را لغو بکند مخالف تصریح به چنین موضوعی در قانون اساسی بودند.
در مقابل نیز گروهی از اعضا اعتقاد داشتند که با توجه به کثرت تداخلات، احاله آن به تصمیم مجلس منجر به اطاله و اختلال در امور خواهد شد و ممکن است چندین سال به طول بینجامد مضاف بر آنکه تداخل مذکور تغییر قانون نیست بلکه صرفاٌ تداخل در وظایف قانونی است و نه اختلاف در برداشت از قانون یا تفسیر قانون. به عنوان مثال مجلس «به نحو عموم وظیفهاى را براى یک دستگاه قرار داده، همین طور به نحو عموم دیگرى وظیفه را براى یک دستگاه دیگر قرار داده و یک موردِ اجتماعى پیدا مىکنند که هم عموم این قانون شامل است براى این و هم آن و قهراً اختلاف مىشود» لذا ضروری است تا رفع چنین تداخلات و اختلافنظرهایی توسط دولت صورت گیرد.
در نهایت شورای بازنگری قانون اساسی با رفع ابهام از پیشنهاد ارائهشده با الحاق قید «در صورتیکه نیاز به تفسیر یا تغییر قانون نداشته باشد» عبارت «در موارد اختلاف نظر و یا تداخل در وظایف قانونى دستگاههاى دولتى در صورتى که نیاز به تفسیر یا تغییر قانون نداشته باشد تصمیم هیأت وزیران که به پیشنهاد رئیس جمهور اتخاذ مىشود لازم الاجراست» را به اصل (134) الحاق نمود.
با اصلاح صورتگرفته و الحاق عبارت مذکور که میتوان آن را نقطه عطفی در خصوص حلوفصل اختلافات دستگاههای اجرایی در نظام حقوقی جمهوری اسلامی ایران دانست و با عنایت به اینکه رفع اختلاف بین دستگاههای دولتی صرفاً به «اختلاف نظر و یا تداخل وظایف قانونی» منحصر شده بود و سابقاً نیز دیوان عالی کشور به موجب رأی وحدت رویه شماره 516 مورخ 20/10/1367 دعاوی دستگاههای اجرایی علیه یکدیگر را در محاکم دادگستری قابل پذیرش و رسیدگی تلقی نموده بود، انتظار میرفت چالش سابق مرتفع شده باشد، لیکن این چالش یعنی امکان یا عدم امکان اقامه دعوی دستگاههای اجرایی علیه یکدیگر کماکان ادامه یافت. در ادامه رویههای اتخاذ شده در این زمینه مورد اشاره قرار خواهد گرفت.
1- تفویض حل اختلاف به معاون حقوقی ریاست جمهوری و نماینده ویژه
پس از اصلاح قانون اساسی، هیأت وزیران به موجب تصویبنامه شماره 74437 مورخ 15/12/1371 مقرر داشت «در مواردی که اختلاف نظر دستگاهها در استنباط از قوانین و مقررات، منجر به استعلام از معاونت حقوقی و امور مجلس ریاست جمهوری میشود، نظر این معاونت برای کلیه دستگاههای ذیربط لازمالاتباع است.» همین موضوع در مصوبه شماره 35600/ت207هـ مورخ 7/6/1372 تکرار شده و این مصوبه تصریح گردید که «هیأت وزیران در جلسه مورخ 7/6/1372 به استناد اصل یکصد و سی و چهارم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تصویب نمود در مواردی که اختلاف نظر دستگاهها در استنباط از قوانین و مقررات، منجر به استعلام از معاونت حقوقی و امور مجلس ریاست جمهوری میشود، نظر معاونت یادشده در صورتی که موضوع اختلاف نیاز به تفسیر و یا تغییر قانون نداشته باشد برای کلیه دستگاههای ذیربط لازمالاتباع است.»
با توجه به اینکه به صراحت اصل (134) قانون اساسی موضوع اختلاف نظر و تداخل وظایف قانونی، به تصمیم «هیأت وزیران» محول شده بود و در مصوبات اخیرالذکر، این امر در صلاحیت «معاونت حقوقی و امور مجلس ریاست جمهوری» قرار گرفته بود، ریاست وقت مجلس شورای اسلامی، موضوع امکان تفویض این صلاحیت توسط هیأت وزیران به مرجع دیگر را از شورای نگهبان استفسار نمود و شورای نگهبان به موجب نظر تفسیری شماره 5462 مورخ 5/8/1372 اعلام داشت که «از اصل 134 قانون اساسی استفاده میشود که در هریک از موارد اختلاف، هیأت وزیران مرجع اتخاذ تصمیم است و لاغیر». بنابراین هیأت وزیران ضمن عدول از مصوبه خویش، طی تصویبنامه شماره 47609/ت 303هـ مورخ 29/10/1372 مصوبه سابق خویش در این زمینه را لغو کرد.
علیرغم نظر تفسیری شورای نگهبان مبنی بر غیرقابل تفویض بودن صلاحیت رفع اختلاف دستگاههای اجرایی، هیأت وزیران 8 سال پس از صدور نظریه مذکور و در سال 1380 مجدداً به موجب مصوبه شماره 34101/ت 25359هـ مورخ 29/7/1380 رفع اختلاف دستگاههای اجرایی را به معاونت حقوقی و امور مجلس ریاست جمهوری تفویض کرد و مقرر داشت «آقای ابطحی معاون حقوقی و امور مجلس رییس جمهور به عنوان نماینده ویژه رئیس جمهور برای رفع اختلاف حقوقی که مستلزم تغییر یا تفسیر قانون نباشد، تعیین میگردد. در مواردی که بنا به تصمیم رئیس جمهور، هیات وزیران، معاون اول رییس جمهور یا به درخواست یکی از وزیران و معاونان رییس جمهور یا بالاترین مقام دستگاههای مستقل یا معاونان حقوقی آنان، موضوعی برای بررسی به معاونت حقوقی و امور مجلس رئیس جمهور ارجاع میگردد، نظریه این معاونت ملاک عمل قرار گیرد. تصمیمات نماینده ویژه در حکم تصمیمات رئیس جمهور و هیأت وزیران بوده و لازمالاجرا میباشد و با رعایت ماده (۱۹) آییننامه داخلی هیأت دولت قابل صدور است.» هیأت وزیران همچنین طی مصوبه شماره 2812/ت 26823هـ مورخ 17/1/1382 نحوه رفع اختلاف دستگاهها در سطح استان را تبیین نموده و مقرر کرد «الف- اختلافات بین مدیران اجرایی دستگاههای دولتی در سطح هر استان، در خصوص نحوه اجرای قوانین و وظایف آنها، چنانچه مستلزم تغییر یا تفسیر مقررات نباشد، ابتدا در هیأتی مرکب از استاندار (رییس) و طرفهای اختلاف رسیدگی میشود. نظر استاندار که بر اساس تفاهم بهعمل آمده اتخاذ میگردد، ملاک عمل قرار خواهد گرفت. ب- در صورتی که وزیر یا رییس دستگاه به نظر استاندار اعتراض داشته باشد، مراتب را ظرف حداکثر دو هفته به معاون حقوقی و امور مجلس رئیس جمهور اعلام مینماید تا وفق تصویب نامه شماره ۳۴۱۰۴/ت۲۵۳۵۹هـ مورخ 15/8/1380 مورد رسیدگی و اتخاذ تصمیم واقع گردد.» با شکایت از مصوبه شماره 34101/ت 25359هـ مورخ 29/7/1380 در دیوان عدالت اداری، هیأت عمومی دیوان طی دادنامه شماره 119 مورخ 31/3/1383 با حصری تلقی نمودن هیأت وزیران به عنوان مرجع رسیدگی به رفع اختلاف دستگاههای اجرایی و مستدل به عدم جواز تفویض اختیارات و مسئولیتهای اختصاصی هیأت وزیران به سایر اشخاص مصوبه مذکور را ابطال نمود و با این وصف مصوبه لاحق بر آن یعنی مصوبه شماره 2812/ت 26823ه مورخ 17/1/1382 نیز کأنلمیکن گردید. متعاقباً هیأت وزیران طی مصوبه شماره 83357/ت 34614هـ مورخ 13/12/1384 مصوب نمود «در صورت اختلاف بین دستگاههای اجرایی استانی و سازمانها و تشکیلات سازمانهای اداری در استانها، نظر استاندار که با رعایت قوانین و مقررات مربوط اتخاذ می شود، ملاک عمل خواهد بود.»
2- نحوه رفع اختلافات مربوط به ساختمانها، تأسیسات و اراضی دستگاههای اجرایی
با وجود مقررات فوقالذکر، قانونگذار در تبصره «12» قوانین بودجه 1369 تا 1375 رفع اختلافات مربوط به ساختمانها، تأسیسات و اراضی را به کمیسیونی متشکل از رئیس سازمان برنامه و بودجه، وزیر راه و شهرسازی، وزیر امور اقتصادی و دارایی(یا معاونین آنها) و وزراء یا بالاترین مقام اجرایی دستگاههای مستقل طرف اختلاف یا نمایندگان تامالاختیار آنها تفویض کرد و متعاقباً هیأت وزیران نیز هر سال در آییننامه اجرایی تبصرههای مذکور، تفاصیل و تشریفات حل اختلاف ملکی دستگاههای اجرایی را پیشبینی مینمود.
به جهت موقت بودن قوانین بودجه سنواتی و عدم اشاره مقنن به حل اختلافات مذکور در قوانین بودجه سال 1375 به بعد، هیأت وزیران در راستای ماده (122) قانون محاسبات عمومی مصوب 1366 «آییننامه مستندسازی اموال غیرمنقول دستگاههای اجرایی» را نیز در تاریخ 27/3/1380 به تصویب رساند که در ماده (3) آن نحوه حل اختلاف دستگاههای دولتی در خصوص استفاده از ساختمانهای دولتی تبیین شده بود.
با تصویب ماده (69) قانون تنظیم بخشی از مقررات مالی دولت مصوب 27/11/1380، در تبصره «8» ماده مذکور مقرر گردید «به منظور فراهم آوردن موجبات تسریع در رفع اختلافات مربوط به ساختمانها، تأسیسات و اراضی وزارتخانهها، مؤسسات دولتی، شرکتهای دولتی و شرکتهایی که شمول قانون بر آنها مستلزم ذکر نام است، مؤسسات و نهادهای عمومی غیردولتی، نیروهای نظامی و انتظامی که در گذشته بر اساس نیازها و ضرورتهای مختص اوایل انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی، بدون اخذ مجوز قانونی و موافقت متصرف پیشین یا با موافقت آن تصرف گردیده و در حال حاضر مورد نیاز متصرفان پیشین میباشد کمیسیونی مرکب از نمایندگان تامالاختیار وزرای امور اقتصادی و دارائی، راه و شهرسازی، جهاد کشاورزی، سازمان مدیریت و برنامهریزی کشور و نماینده تامالاختیار وزراء یا بالاترین مقام اجرائی دستگاههای مستقل طرف اختلاف با مسئولیت معاونت حقوقی و امور مجلس رئیس جمهور تشکیل گردد.» هرچند تبصره مذکور حل و فصل اختلافات مذکور را به مرجعی غیر از هیأت وزیران محول نموده بود، اما این بار نیز این ماده مورد ایراد شورای نگهبان واقع نشد و تبدیل به قانون گردید. بر همین مبنا هیأت وزیران «آییننامه مستندسازی و تعیین بهرهبردار اموال غیرمنقول دستگاههای اجرایی» را در تاریخ 31/6/1381 به تصویب رسانده و سپس «آییننامه مستندسازی و تعیین بهرهبردار اموال غیرمنقول دستگاههای اجرایی» مورخ 16/7/1382 به تصویب هیأت وزیران رسید. مطابق ماده (7) این مصوبه «برای نظارت بر حسن اجرای مقررات این آییننامه و نیز حل اختلاف بین دستگاههای دولتی در خصوص استفاده از ساختمانها، تأسیسات و اراضی وزارتخانهها، مؤسسات دولتی و شرکتهای دولتی (در حدود مقرر در تبصره (8) ماده (69) قانون تنظیم بخشی از مقررات مالی دولت) کمیسیونی مرکب از نمایندگان تام الاختیار وزرای امور اقتصادی و دارایی، مسکن و شهرسازی، جهاد کشاورزی، سازمان مدیریت و برنامهریزی کشور و نماینده تامالاختیار وزرا یا بالاترین مقام اجرایی دستگاههای طرف اختلاف و با مسئولیت معاونت حقوقی و امور مجلس رییس جمهور تشکیل میگردد. این کمیسیون مکلف است در جهت رفع موانع اجرایی این آییننامه اقدامات لازم را در چارچوب قوانین به عمل آورد.»
3- نحوه رفع اختلافات برداشت از قوانین و مقررات و یا اختلاف ناشی از تداخل وظایف قانونی و اختلاف آنها در مورد اموال و حقوق مالی دستگاههای اجرایی
در سال 1386 هیأت وزیران ابتدا در بند «26» ضوابط اجرایی قانون بودجه 1386 مقرر نمود «پرداخت وجه از هر محل تحت عناوین مختلف مانند هزینه دادرسی، هزینه کارشناسی و مشابه آن برای طرح اختلافات جدید بین دستگاههای اجرایی وابسته به دولت در مراجع قضایی ممنوع است و اختلافات دستگاههای زیرمجموعه وزارتخانهها یا مؤسسات مستقل دولتی، دستگاههای استانی و دستگاههای ستادی به ترتیب از طریق وزارتخانه یا مؤسسات مستقل دولتی ذیربط، استاندار مربوط و معاونت حقوقی و امور مجلس رئیس جمهور حل و فصل میشود.» سپس ضمن لغو کلیه مصوبات موجود در رابطه با رفع اختلاف دستگاههای اجرایی، «آییننامه چگونگی رفع اختلاف بین دستگاههای اجرایی از طریق سازوکارهای داخلی قوه مجریه» به شماره 212767/ت37550هـ را در تاریخ 30/10/1386 به تصویب رساند. مطابق آییننامه مذکور نحوه حل و فصل اختلافات دستگاههای اجرایی زیر نظر قوه مجریه (1) ناشی از برداشت از قوانین و مقررات، (2) ناشی از تداخل وظایف قانونی آنها و (3) در مورد اموال و حقوق مالی در سطح استانی و ستادی تبیین شد. آنچه در مورد این مصوبه باید بدان توجه نمود آن است که اولاً بر خلاف نظر تفسیری شورای نگهبان، مجدداً رفع اختلاف به معاونت حقوقی و امور مجلس ریاست جمهوری تفویض گردید و صرفاً «رفع اختلافات در مورد اختیارات خاص رئیس جمهور» و «اختیاراتی که برای رسیدگی به آنها مرجع خاص پیشبینی شده» از شمول این آییننامه مستثنی شدند. ثانیاً دستگاههای مذکور مکلف به استرداد دعوی از مرجع قضایی پس از رفع اختلاف گردیدند. شایان ذکر است که پس از شکایت از «آییننامه رفع اختلاف دستگاههای اجرایی» در دیوان عدالت اداری، هیأت تخصصی اداری و امور عمومی دیوان به موجب دادنامه شماره 262 مورخ 12/6/1398، ارجاع امر در موارد اختلاف به بالاترین مقام اجرایی دستگاه اجرایی و عنداللزوم در هیأت وزیران را امری پسندیده و متفاوت از رسیدگی به تظلمات و شکایات در مراجع دادگستری تلقی نموده و آن را ابطال نکرد.
در سال 1389 قانونگذار در بند «د» ماده (216) قانون برنامه پنجم توسعه ضمانت اجرای آرای صادره از مرجع حل اختلاف بین دستگاههای اجرایی را پیشبینی نموده و مقرر کرد «درمورد آراء حل اختلاف دستگاههای اجرایی که در اجرای اصول یکصدوسیوچهارم (۱۳۴) و یکصدوسیونهم (۱۳۹) قانون اساسی و یا در اجرای قوانین و مقررات مربوط صادر میشود چنانچه به هر دلیل دستگاههای اجرایی ذیربط از اجرای تصمیم مرجع حل اختلاف خودداری نماید معاونت مطابق رأی مرجع مذکور، بدون الزام به رعایت محدودیتهای جابهجایی در بودجه تملک داراییهای سـرمایهای و هزینهای، از بودجه سنواتی دستگاه مربوط کسر و به بودجه دستگاه اجرایی ذینفع اضافه و یا با مطالبات تهاتر مینماید.» بند مذکور مورد ایراد شورای نگهبان واقع نشده و تبدیل به قانون شد. در همین راستا معاون اول رییس جمهور بخشنامه «سازوکار حل و فصل سریع، تخصصی، قانونمند و منعطف و بدون هزینه اختلافات بین دستگاههای اجرایی» را به شماره 29809/50669 مورخ 20/3/1393 ابلاغ نمود و مطابق مفاد آن علاوه بر تاکید بر حل و فصل کلیه اختلافات دستگاههای اجرایی اعم از مالی و غیرمالی دستگاههای اجرایی از طریق «آییننامه رفع اختلاف دستگاههای اجرایی»، بر ممنوعیت صدور دستور و پرداخت هرگونه وجه بابت هزینه دادرسی برای طرح دعوی به طرفیت دستگاههای اجرایی تصریح کرد و متخلفین را مشمول برخورد قانونی تلقی نمود. مجدداً و در سال 1400 و به موجب بخشنامه شماره 110907/59411 مورخ 21/9/1400 معاون اول رئیس جمهور بر لزوم اجرای «آییننامه رفع اختلاف دستگاههای اجرایی» و استرداد دعاوی دستگاههای اجرایی علیه یکدیگر در مراجع قضایی تاکید کرد.
4- تصریح مقنن به حل و فصل اختلاف دستگاههای اجرایی از طریق سازوکار درون قوه مجریه
فارغ از سازوکار اختلافات ملکی دستگاههای اجرایی که پیشینه تقنینی آن در مباحث قبل مورد اشاره واقع شد، تبصره «2» ماده (3) قانون دیوان عدالت اداری الحاقی 10/2/1402 را میتوان با اندکی تسامح اراده قانونگذار عادی در رابطه با رفع اختلاف دستگاههای اجرایی دانست. هرچند در تبصره مذکور صراحتاً به رفع اختلاف دستگاههای اجرایی اشاره نشده است؛ اما تصریح گردیده که شکایات اشخاص حقوقی عمومی از آرای مراجع اختصاصی(مراجع شبهقضایی و مراجع تشخیصی) قابل استماع و رسیدگی در شعب تجدیدنظر دیوان عدالت است. بنابراین اعتراض دستگاههای اجرایی به آرای مراجع اختصاصی اداری که عمدتاً تابع اداره هستند و شخصیت حقوقی مستقل ندارند، اختلاف بین دو دستگاه اجرایی به شمار میرود و مستند به تبصره «2» ماده (3) قانون دیوان عدالت اداری قابل شکایت و رسیدگی در دیوان عدالت اداری است.
علاوه بر این و با آشکار شدن خلأها و آسیبهای رویه موجود در رابطه با حل و فصل اختلافات دستگاههای اجرایی، دولت در تبصره «10» لایحه بودجه 1402 تقدیمی به مجلس صراحتاً به موضوع رفع اختلاف دستگاهها پرداخته و مقرر داشت:
«در اجرای اصل یکصد و سی و چهارم(134) قانون اساسی، اختلافات میان دستگاههای اجرائی موضوع ماده (29) قانون برنامه پنجساله ششم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی که ذیل قوه مجریه می باشند در دولت حل و فصل می شود بر این اساس: 1- پرداخت هرگونه وجه از هر محل تحت عناوین مختلف از قبیل هزینه دادرسی، هزینه کارشناسی و حقالوکاله و مشابه آن برای طرح اختلافات دستگاه های اجرایی یاد شده علیه یکدیگر در مراجع قضایی ممنوع است و متخلف به مجازات مقرر برای تصرف غیرقانونی در اموال دولتی محکوم می شود. مواردی که به تشخیص دولت امکان حل اختلاف در دولت وجود نداشته باشد، از شمول این بند مستثنی است. 2- چنانچه دستگاههای اجرائی به هر دلیلی از اجرای رأی مالی مرجع حل اختلاف موضوع این بند خودداری کنند، سازمان برنامه و بودجه کشور مطابق رأی مرجع مذکور که حداکثر هجده ماه از تاریخ ابلاغ آن گذشته باشد، مکلف است بنا به درخواست معاونت حقوقی رئیس جمهور از اعتبارات بودجه سنواتی دستگاه مربوطه، مبلغ مورد حکم را کسر و به اعتبارات دستگاه اجرائی ذی نفع اضافه کند. در مورد آن دسته از شرکتهای دولتی یا مؤسسات انتفاعی وابسته به دولت یا نهادهای عمومی غیردولتی و یا بانکها (که فاقد ردیف بودجه سنواتی بوده و یا فاقد حسابهای متمرکز هستند)، اجرای رأی مرجع حل اختلاف از محل حسابهای متعلق به آنها بر عهده خزانهداری کل کشور یا بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران میباشد. 3- بالاترین مقام دستگاه اجرائی که توسط مرجع حل اختلاف موضوع این ماده به رفع تصرف و تحویل اراضی و یا املاک، اقدام قانونی لازم جهت تغییر اسناد ملزم شود، مکلف است حداکثر ظرف مدت سه ماه نسبت به اجرای رأی اقدام نماید با درخواست معاون حقوقی رئیس جمهور، وزارت امور اقتصادی و دارایی به نمایندگی از دولت و سازمان ثبت اسناد و املاک کشور، مکلف به اجرای رأی و اصلاح اسناد مربوط هستند. پرداخت هرگونه هزینه برای تعمیرات اساسی، آب و برق، تجهیز و نگهداری و سایر موارد از محل منابع یا اعتبارات از جمله منابع داخلی شرکتهای دولتی برای دستگاهی که بر این اساس حکم به رفع تصرف یا تغییر سند آن داده شده، ممنوع است. عدم اجرای تصمیم در حکم تصرف غیرقانونی در اموال دولتی و عمومی است. معاونت حقوقی رئیس جمهور موظف است از طریق وزارت امور اقتصادی و دارایی(به عنوان امین اموال دولت) نسبت به اجرای تصمیم و تحویل و تحول املاک مورد نظر اقدام نماید. مستنکف از بندهای فوق جهت تعیین مجازات به هیأتهای رسیدگی به تخلفات اداری مربوط معرفی می شود. درصورتی که مستنکف مدیر کل ادارات و مقامات بالاتر تا سطح وزرا و همتراز آنان که مشمول قانون رسیدگی به تخلفات اداری هستند، باشد رسیدگی به موضوع در صلاحیت هیأت رسیدگی به تخلفات اداری نهاد ریاست جمهوری موضوع بند «ه» ماده (2) قانون تشکیل سازمان بازرسی کل کشور است. 4- دستگاههای اجرایی موضوع این ماده نمیتوانند در قراردادهای فیمابین مرجع حل اختلاف دیگری تعیین نمایند. هرگونه شرط خلاف این ماده در قراردادها و توافقنامهها باطل است. 5- دعاوی کیفری و بینالمللی از شمول این بند خارج است. آییننامه اجرایی این ماده توسط معاونت حقوقی ریاست جمهوری و با همکاری سازمان برنامه و بودجه کشور تهیه و به تصویب هیأت وزیران میرسد.»
پس از تصویب بند فوق در مجلس و ارسال آن به شورای نگهبان، شورا به موجب نظر شماره 36158/102 مورخ 23/12/1401 صرفاً عبارت «مرجع حل اختلاف موضوع این بند» را واجد ابهام تشخیص داد و آن را به مجلس اعاده نمود. صرف نظر از ایرادات وارد به بند مذکور، از این جهت که این بند، تشریفاتِ رسیدگی به حل اختلاف بین دستگاههای اجرایی را پیشبینی نموده بود گامی مثبت در نظام حقوقی به شمار میرفت، لیکن مجلس به صورت کلی بند مذکور را از مصوبه حذف نمود و اراده دولت جهت تجلی تقنینی تشریفات رسیدگی به اختلافات دولتی ناکام ماند. با این حال معاون اول رییس جمهور به موجب بخشنامه شماره 73646/61334 مورخ 31/4/1402 بر لازمالاجرا بودن «آییننامه رفع اختلاف دستگاههای اجرایی» تصریح نموده و مرجع استعلام در موارد ابهام در استنباط از قوانین و مقررات را معاونت حقوقی ریاست جمهوری دانست.
آخرین اراده مقنن در این زمینه، بند «ب» ماده (117) قانون برنامه هفتم پیشرفت به شمار میرود. مجلس ابتدا در مصوبه خویش مقرر نموده بود: «در اجرای اصل یکصد و سی و چهارم (134) قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اختلافات میان دستگاههای اجرایی که ذیل قوه مجریه میباشند با رعایت اصل مذکور و از طریق معاونت حقوقی ریاست جمهوری در دولت حل و فصل میشود. در مواردی که این اختلافات توسط معاونت مذکور حل و فصل نشود، موضوع همراه با نظریه مستدل و مستند به رییس جمهور منعکس میگردد. چنانچه دستگاههای اجرایی به هر دلیلی از اجرای رأی خودداری کنند، سازمان مطابق رأی بنا به درخواست معاونت حقوقی ریاست جمهوری مبلغ مورد حکم را از اعتبارات بودجه سنواتی دستگاه مربوط، کسر و به اعتبارات دستگاه اجرایی ذینفع اضافه میکند. در مورد آن دسته از شرکتهای دولتی یا موسسات انتفاعی وابسته به دولت یا موسسات و نهادهای عمومی غیردولتی یا بانکها (که فاقد ردیف در بودجه سنواتی بوده و یا فاقد حسابهای متمرکز هستند) اجرای رأی مرجع حل اختلاف از محل حسابهای متعلق به آنها، بر عهده خزانهداری کل کشور یا بانک مرکزی میباشد. در هر حال ارجاع اختلافات دستگاههای اجرایی به قوه قضاییه موکول به تایید معاونت یاد شده است. دعاوی کیفری از شمول مقرررات این بند خارج است.» شورای نگهبان ضمن بررسی مصوبه و طی نظر شماره 40075/102 مورخ 19/10/1402 بیان نمود که اولاً «اطلاق انحصار حل و فصل اختلافات میان دستگاههای اجرایی در طریق مذکور در این بند مغایر اصل 134 شناخته شد.» ثانیاً «از این حیث که مبلغ مورد نظر از اعتبارات بودجه سنواتی همان دستگاه کسر میشود یا در بودجه سال آینده دستگاه لحاظ میشود ابهام دارد.»
پس از ایراد شورای نگهبان و اعاده مصوبه به مجلس، بند مذکور بدین شرح اصلاح گردید «در اجرای اصل یکصد و سی و چهارم (134) قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اختلافات میان دستگاههای اجرایی که وابسته به ریاست جمهوری میباشند و نیز در صورتی که معاون حقوقی رئیس جمهور به عنوان نماینده ویژه رئیس جمهور با اختیارات موضوع این بند (حل و فصل اختلافات میان دستگاههای اجرایی) توسط رئیس جمهور و تصویب هیأت وزیران مطابق اصل یکصدوبیستوهفتم (127) قانون اساسی تعیین گردد، پس از تعیین معاون حقوقی رئیس جمهور به شرح مذکور، وی میتواند مطابق اصل یکصدوسیوچهارم (134) قانون اساسی اقدام نماید. در مواردی که این اختلافات توسط معاونت مذکور حل و فصل نشود، موضوع همراه با نظریه مستدل و مستند به رئیس جمهور منعکس میگردد. چنانچه دستگاههای اجرایی به هر دلیلی از اجرای رأی خودداری کنند، سازمان مطابق رأی بنا به درخواست معاون حقوقی رئیس جمهور مبلغ مورد حکم را از اعتبارات بودجه سنواتی دستگاه مربوط در سال بعد از محل اعتبارات بودجه سال بعد و از محل منابع غیر ضروری کسر و به اعتبارات دستگاه اجرایی ذینفع اضافه میکند. در مورد آن دسته از شرکتهای دولتی یا موسسات انتفاعی وابسته به دولت یا موسسات و نهادهای عمومی غیردولتی یا بانکها (که فاقد ردیف در بودجه سنواتی بوده و یا فاقد حسابهای متمرکز هستند) اجرای رأی مرجع حل اختلاف از محل حسابهای متعلق به آنها، بر عهده خزانهداری کل کشور یا بانک مرکزی در سال بعد از محل اعتبارات بودجه سال بعد و از محل منابع غیر ضروری میباشد. در هر حال ارجاع اختلافات دستگاههای اجرایی به قوه قضاییه موکول به تایید معاون یاد شده است. دعاوی کیفری از شمول مقرررات این بند خارج است.» شورای نگهبان به موجب نظر شماره 41056/102 مورخ 21/12/1402 ایراد مغایرت با اصل (134) قانون اساسی به جهت انحصار رفع اختلافات از طریق مذکور در این بند را کماکان باقی دانست.
در راستای رفع ایراد مذکور، مجلس شورای اسلامی در مصوبه خویش عبارت «حکم این بند نافی صلاحیت رئیس جمهور و هیأت وزیران در حل اختلاف دستگاههای دولتی به موجب اصل یکصدوسیوچهارم(134) قانون اساسی نیست» را به انتهای این بند اضافه نمود. این بار نیز شورای نگهبان طی نظر شماره 41732/102 مورخ 22/2/1403 بیان نمود «انتخاب معاون حقوقی به عنوان نماینده ویژه برای امور مذکور، مغایر نظریه تفسیری شماره 5462 مورخ 5/8/1372 و اصل 134 قانون اساسی شناخته شد.»
مجلس شورای اسلامی برای رفع ایراد اشارهشده ضمن اصلاح بند مذکور مقرر داشت «اختلافات میان دستگاههای اجرایی موضوع ماده (۵) قانون مدیریت خدمات کشوری که ذیل قوه مجریه میباشند با رعایت اصل یکصد و سی و چهارم (۱۳۴) قانون اساسی حل و فصل میشود. چنانچه دستگاههای اجرائی به هر دلیلی از اجرای تصمیم خودداری کنند، سازمان مطابق تصمیم مذکور مبلغ مورد حکم را از اعتبارات بودجه سنواتی سال آینده دستگاه مربوط، کسر و به اعتبارات دستگاه اجرائی ذینفع اضافه میکند. در مورد آن دسته از شرکتهای دولتی یا مؤسسات انتفاعی وابسته به دولت یا مؤسسات و نهادهای عمومی غیردولتی یا بانکها (که فاقد ردیف در بودجه سنواتی بوده و یا فاقد حسابهای متمرکز هستند) اجرای تصمیم مذکور از محل حسابهای متعلق به آنها، برعهده خزانهداری کل کشور یا بانک مرکزی از محل اعتبارات بودجه سال بعد میباشد. در هر حال ارجاع اختلاف میان اختلاف دستگاههای اجرایی به قوه قضائیه منوط به تأیید هیأت وزیران است. معاونت حقوقی ریاست جمهوری اجرای تصمیمات متخذه را پیگیری میکند. دعاوی کیفری از شمول مقررات این بند خارج است.» این بار شورای نگهبان بند مذکور را فاقد ایراد تلقی نمود.
در پی ابلاغ قانون برنامه هفتم، معاون اول رئیس جمهور بخشنامه شماره 151333/61334 مورخ 5/10/1403 را در راستای اجرای بند «ب» ماده (117) این قانون ابلاغ نموده و ضمن تاکید بر «استرداد دعاوی دستگاههای اجرایی علیه یکدیگر و حل و فصل اختلافات اعم از مالی و غیرمالی صرفاً از طریق معاونت حقوقی رئیس جمهور»، «ممنوعیت پرداخت هرگونه وجه از هر محل و تحت هر عنوان از قبیل هزینه دادرسی و مشابه آن» و «مرجعیت معاونت حقوقی به عنوان مرجع حصری هرگونه استعلام در موارد ابهام در استنباط از قوانین و مقررات و ممنوعیت استعلام از مراجع دیگر» مقرر داشت «آراء و تصمیماتی که مطابق آییننامه چگونگی رفع اختلافات بین دستگاههای اجرایی از طریق سازوکارهای داخلی قوه مجریه صادر میشود، لازمالاجرا است و جز با نظر رئیس جمهور و یا معاون حقوقی رئیس جمهور، قابل رسیدگی مجدد نمیباشد. حسب مورد وزیر، معاون رئیس جمهور یا بالاترین مقام دستگاه اجرایی ملزم است بر اجرای رأی در موعد قانونی و مشخص شده در رأی نظارت نماید.»
5- رویکرد قوه قضاییه نسبت به رفع اختلافات دستگاههای اجرایی
پیشتر بیان شد که قبل از اصلاح قانون اساسی رویه شعب دیوان عدالت اداری و محاکم دادگستری در خصوص مرجع صالح در رسیدگی به اختلافات دستگاههای اجرایی واحد نبوده و آرای متشتت و بعضاً متعارضی صادر مینمودند. پس از اصلاح قانون اساسی و تصویب اصل (134) در سال 1368 انتظار میرفت که رویه مذکور اصلاح شده و اختلافات موجود کاهش یابد، لیکن بر خلاف این انتظار، اختلاف و ابهام موجود در رابطه با مرجع صالح در رسیدگی به اختلافات دستگاههای اجرایی کماکان پابرجا ماند و محاکم دادگستری و دیوان عدالت اداری بدون اتخاذ رویه واحد، آرای متعارضی در این زمینه صادر نمودهاند. توضیح آنکه در برخی از موارد مرجع قضایی کماکان به دعاوی دستگاههای اجرایی علیه یکدیگر رسیدگی مینمودند و در مواردی نیز رسیدگی ابتدایی را خارج از صلاحیت تشخیص میدادند و بعضاً مطلقاً اختلافات دستگاههای اجرایی را قابل استماع نمیدانستند.
هیأت عمومی دیوان عدالت اداری در سال 1371 به شکایت وزارت کشاورزی و وزارت جهاد سازندگی علیه یکدیگر رسیدگی کرده و طی دادنامه شماره 239-238 مورخ 15/12/1371 بخشنامه وزارت کشاورزی را پس از شکایت وزارت جهاد سازندگی ابطال نمود. در مقابل، دیوان عالی کشور به موجب رأی وحدت رویه شماره 602 مورخ 26/10/1374 مرجع صالح رفع اختلاف دو دستگاه اجرایی (بانک ملی و وزارت کار و امور اجتماعی) با موضوع شکایت بانک ملی ایران علیه وزارت کار و امور اجتماعی به خواسته اعتراض به رأی صادره از هیأت حل اختلاف کارگری را دادگاههای حقوقی تلقی نمود و به همین مفهوم در رأی وحدت رویه شماره 699 مورخ 22/3/1386 تاکید کرد.
شایان ذکر است که پس از تصویب ضوابط اجرایی قانون بودجه 1386 مبنی بر ممنوعیت پرداخت هرگونه وجه تحت عنوان هزینه دادرسی و عناوین مشابه در موارد اختلاف دو دستگاه دولتی، ریاست وقت قوه قضاییه طی بخشنامه شماره 6256/86/1 مورخ 5/6/1386 تصریح کرد که دلالت اولیه دستگاههای اجرایی به رفع اختلاف در قوه مجریه، نافی صلاحیت عام دادگستری در مراحل بعدی نمیباشد و بر این اساس شکایت دستگاههای اجرایی علیه یکدیگر پس از طی مراحل اداری رفع اختلاف در قوه مجریه قابل استماع در مرجع قضایی تلقی گردید. همین امر در دادنامه شماره 262 مورخ 12/6/1398 هیأت تخصصی اداری و امور عمومی دیوان تصریح شده و به موجب رأی مذکور رفع اختلاف دستگاههای اجرایی از طریق سازوکار داخلی قوه مجریه، متفاوت از رسیدگی تظلمات و شکایات در مراجع دادگستری تلقی شد.
دیوان عالی کشور نیز مطابق رأی وحدت رویه شماره 792 مورخ 24/4/1399 و رأی وحدت رویه شماره 803 مورخ 18/9/1399 مرجع صالح در رسیدگی به شکایت دستگاههای دولتی از آرای مراجع اختصاصی اداری به عنوان یکی از مصادیق اختلاف دستگاههای اجرایی را دیوان عدالت اداری اعلام داشت. دیوان عدالت اداری هم متعاقب آرای مذکور و به موجب دادنامههای شماره 1036184 مورخ 31/4/1404 و شماره 1543536 مورخ 25/6/1404 به همین امر اشاره کرد.
3. تحلیل رویه موجود و تبیین وضعیت مطلوب
در مباحث سابق به پیشینه، سیر تطور و رویه رسیدگی به حل و فصل اختلافات دستگاههای اجرایی اشاره گردید و مشخص شد که علیرغم وجود هنجارها و اسناد قانونی کماکان در خصوص نهادهای مشمول، موضوع اختلاف و مرجع حل اختلاف، بین مراجع قضایی و متولیان امر اختلاف نظر وجود دارد. در ادامه ضمن تحلیل رویکردهای موجود، به دنبال ارائه وضعیت مطلوب در خصوص اختلافات دستگاههای اجرایی خواهیم بود.
الف- دستگاههای مشمول
همانگونه که بیان شد اصل (134) قانون اساسی رفع اختلاف نظر و یا تداخل در وظایف قانونی «دستگاههای دولتی» را در صلاحیت هیأت وزیران قرار داده است. حال اولین سوالی که در این زمینه به ذهن متبادر میگردد آن است که مراد از «دستگاههای دولتی» چیست؟ آیا «دولت» در این اصل، قوه مجریه بوده و این دستگاهها، صرفاً دستگاههای دولتی ذیل قوه مجریه هستند یا اینکه دولت به معنای عام، مورد نظر قانونگذار اساسی بوده و شامل کلیه دستگاههای اجرایی و قوای سهگانه نیز میگردد؟
در پاسخ باید بیان نمود که عدم شمول این اصل بر قوای سهگانه بدیهی و مبرهن است چهآنکه مطابق بند «7» اصل (110) قانون اساسی حل اختلاف و تنظیم روابط بین قوای سهگانه در صلاحیت مقام معظم رهبری است. اما در خصوص اینکه آیا صلاحیت هیأت وزیران در رفع اختلاف شامل دستگاههای اجرایی ذیل قوای قضائیه و مقننه با هم یا با یکی از دستگاههای ذیل قوه مجریه میباشد یا اینکه این صلاحیت صرفاً قابل تسری به اختلاف بین دستگاههای ذیل قوه مجریه است، ابهام وجود دارد. ممکن است بیان شود با توجه به اینکه مطابق نظر برخی از حقوقدانان حکومت به صورت کلی و عام دارای شخصیت حقوقی واحد بوده و در هیچ مورد برای قوای سهگانه یا وزارتخانهها اعلام شخصیت حقوقی مستقل نشده است [5] و اساساً امکان طرح دعوای یک شخصیت حقوقی علیه خویش امکان پذیر نیست، لذا مراد از دولت در ذیل اصل (134) حکومت به صورت عام بوده و بنابراین کلیه دستگاههای اجرایی ذیل قوای سهگانه و وابسته به آنها از جمله وزارتخانهها، موسسات دولتی، موسسات عمومی غیردولتی و شرکتهای دولتی را شامل میگردد. این نظر چندان دقیق و صحیح نیست و به نظر میرسد مراد از دستگاههای دولتی در اصل (134) قانون اساسی، کلیه نهادهای زیرمجموعه قوه مجریه حتی نهادهایی همچون موسسات عمومی غیردولتی و نیروهای نظامی است. چراکه اولاً مستنبط از مشروح مذاکرات اعضای شورای بازنگری قانون اساسی، مراد از دستگاههای دولتی، دستگاههای ذیل قوه مجریه بوده است. [4] ثانیاً رویه شورای نگهبان قانون اساسی ضمن بررسی احکام و مواد مرتبط با رفع اختلاف دستگاههای اجرایی، دلالت بر این دارد که مراد از دستگاههای دولتی در اصل (134) دستگاههای ذیل قوه مجریه میباشد. توضیح آنکه شورای نگهبان ضمن بررسی بند «ب» ماده (117) قانون برنامه هفتم، حصر تسری رفع اختلاف دستگاههای اجرایی ذیل قوه مجریه به هیأت وزیران را فاقد ایراد تشخیص داده است. ثالثاً هیأت وزیران نیز در مقررات مرتبط با رفع اختلاف دستگاههای اجرایی، دستگاههای مشمول را دستگاههای ذیل قوه مجریه قلمداد کرده است. رابعاً دادنامههای شماره 432 مورخ 28/10/1382 و شماره 805-804 مورخ 14/10/1395 هیأت عمومی دیوان عدالت اداری نیز بر همین امر دلالت دارد. مضاف بر آنکه اساساً توسعه صلاحیت هیأت وزیران در رفع اختلاف بین دستگاههای ذیل قوه قضاییه و مقننه با یکدیگر با دستگاههای ذیل قوه مجریه مغایر اصول دیگر قانون اساسی از جمله اصول (57)، (157)، (158) و (160) میباشد. اشاره به این نکته در اینباره نیز ضروری است که حتی با تلقی دستگاههای دولتی به دستگاههای اجرایی ذیل قوه مجریه، رویه دولت و مجلس یکسان نبوده و در بازههای مختلف دایره مشمولان مضیق یا موسع شده است.
سوال دیگری که ممکن است در این خصوص مطرح گردد آن است که آیا «شرکتهای وابسته» و «موسسات وابسته» به قوه مجریه نیز مشمول اصل (134) شده و رسیدگی به اختلاف آنها در صلاحیت هیأت وزیران است؟ در پاسخ باید بیان نمود که اگرچه هیأت وزیران در «آییننامه رفع اختلاف دستگاههای اجرایی»، دستگاههای اجرایی را هریک از دستگاههای موضوع ماده (160) قانون برنامه چهارم توسعه مصوب 1383زیرمجموعه قوه مجریه تلقی نموده و مطابق ماده اخیرالذکر شرکتهای وابسته به دولت (شرکتهای تابعه و وابسته به وزارت نفت و شرکتهای تابعه آنها) نیز مشمول تشریفات رفع اختلاف قرار گرفته بودند، لیکن با توجه به صراحت اصل (134) در رابطه با اختلافات «دستگاههای دولتی» و به جهت لزوم تفسیر مضیق در موارد تردید در عدم صلاحیت ابتدایی محاکم دادگستری، لذا اساساً رفع اختلاف شرکتها یا موسسات وابسته به دستگاههای اجرایی ذیل قوه مجریه مانند اختلاف بین شرکتهای وابسته به سازمان تأمین اجتماعی با وزارت نیرو در صلاحیت هیأت وزیران نیست. [6]
ب- متعلَّق اختلافنظر
مطابق اصل (134) قانون اساسی هیأت وزیران واجد صلاحیت رفع اختلاف در موارد «اختلاف نظر» و یا «تداخل در وظایف قانونی» در صورتی که نیاز به تفسیر یا تغییر قانون نداشته باشد گردیده است. در این زمینه ابهامی که مطرح میگردد آن است که مراد از «اختلاف نظر» چه بوده و متعلَّق یا موضوع اختلافنظر چیست؟ در پاسخ ممکن است بیان شود با توجه به اینکه اولاً در «آییننامه رفع اختلاف دستگاههای اجرایی» مصوب 1386 مراد از اختلاف «اختلاف نظر دستگاههای اجرایی در برداشت از قوانین و مقررات و یا اختلاف ناشی از تداخل وظایف قانونی آنها و همچنین اختلاف آنها در مورد اموال و حقوق مالی» تلقی شده و در «بخشنامه به کلیه وزارتخانهها، موسسات دولتی، شرکتهای دولتی و موسسات و نهادهای عمومی غیردولتی در خصوص چگونگی رفع اختلافات» مصوب 1402 «اختلافات حقوقی دستگاههای اجرایی اعم از مالی و غیرمالی» در صلاحیت هیأت وزیران قرار گرفته است. ثانیاً در بند «ب» ماده (117) قانون برنامه هفتم تصریح شده که در صورت عدم اجرای مصوبه هیأت وزیران در خصوص حل اختلاف نسبت به کسر اعتبار از دستگاه محکومعلیه و اضافه نمودن آن به دستگاه ذیحق خواهد شد، که متضمن صلاحیت هیأت وزیران در مطلق اختلافات اعم از مالی و غیرمالی است، لذا مراد از اختلاف مذکور در اصل (134) هرگونه اختلاف از مالی، غیرمالی و اختلاف در برداشت قوانین است. این نظر قابل انتقاد به نظر میرسد چراکه مطابق مشروح مذاکرات شورای بازنگری قانون اساسی، در زمان تصویب اصل (134) نخست وزیر وقت، هدف از پیشنهاد این موضوع را صرفاً حل اختلاف دستگاههای اجرایی در حیطه صلاحیتها و اختیارات و تداخل وظایف میداند و بر همین اساس نیز به صراحت در اصل (134) مقرر میگردد که در موارد اختلاف نظر و یا تداخل در وظایف قانونی دستگاههای دولتی، تصمیم هیأت وزیران که به پیشنهاد رئیس جمهور اتخاذ میشود لازمالاجرا است. علاوه بر این چنانچه حل و فصل کلیه اختلافات را در صلاحیت هیأت وزیران بدانیم، بیتردید این رفع کلیه اختلافات، منجر به تفسیر قوانین خواهد شد که در اصل (134) از آن احتراز شده است. بنابراین متعلَّقِ اختلاف در اصل مذکور صرفاً اختلاف در صلاحیت و تداخل در اختیارات است و نه مطلق اختلافات. بر همین اساس بند «ه» ماده (1) آییننامه رفع اختلاف دستگاههای اجرایی نیز که مراد از اختلاف را کلیه اختلافات دانسته محل اشکال به نظر میرسد. شایان ذکر است که حکم به کسر اعتبار دستگاه محکومعلیه و اضافه نمودن آن به دستگاه ذیحق در موارد عدم اجرای تصمیم هیأت وزیران موضوع بند «ب» ماده (117) قانون برنامه هفتم را نیز باید در همین راستا تفسیر نمود. چهآنکه در ماده اخیرالذکر قید «با رعایت اصل 134» به همین دلیل به ماده الحاق گردیده است. علاوه بر این چنانچه موضوع و متعلَّقِ اختلاف را مطلق اختلافات و شامل اختلافات مالی نیز بدانیم، در مواردی که متنازعفیه مال و اختلاف ناشی از قرارداد، بین یک شرکت دولتی و یک وزارتخانه باشد و تصمیم هیأت وزیران در مقام رفع اختلاف را نیز قطعی و غیرقابل اعتراض در مراجع قضایی تلقی کنیم، این تصمیم میتواند منجر به تضییع حقوق سهامداران غیردولتی شرکت مذکور و اشخاص ثالث گردد که مغایر اصول متعدد قانون اساسی است [6]. این اشکال زمانی روشنتر میگردد که رسیدگی هیأت وزیران فاقد آیین رسیدگی مشخص بوده و اساساً امکان ورود یا اعتراض دستگاههای اجرایی ثالث و یا تجدیدنظر هیأت وزیران در تصمیمات سابق خویش در این زمینه محل تردید جدی است.
ج- مرجع صالح
به نظر میرسد با توجه به اقتضائاتی از جمله آنکه حل اختلاف از طرق عادی و دادگاه مستلزم صرف وقت زیادی بوده در حالی که اقتضای حل اختلافات بین دستگاههای دولتی اقتضای رفع فوری دارد و هزینههای گزافی را با عناوین هزینه دادرسی، کارشناسی و حق الوکالة و مشابه آن برای دولت ایجاد مینماید [1]، قانونگذار اساسی در اصل (134) رسیدگی به موضوع را در صلاحیت «هیأت وزیران» قرار داده و مقرر داشت «در موارد اختلافنظر و یا تداخل در وظایف قانونی دستگاههای دولتی در صورتی که نیاز به تفسیر یا تغییر قانون نداشته باشد، تصمیم هیأت وزیران که به پیشنهاد رئیس جمهور اتخاذ میشود لازمالاجرا است.» متعاقب تصویب چنین حکمی، در عمل و در نظر بین مراجع قضایی و متولیان امر اختلاف نظر ایجاد شد که آیا تصمیماتی که هیأت وزیران در مقام رفع اختلاف دستگاههای اجرایی اتخاذ مینماید قابل اعتراض در مرجع قضایی میباشد یا خیر؟ در این زمینه میتوان دو نظر مطرح نمود:
الف- مطابق نظر اول صلاحیت هیأت وزیران در رفع اختلاف دستگاههای اجرایی، صلاحیت ابتدایی بوده و نافی حق تظلمخواهی دستگاههای دولتی مصرح در اصول (34)، (61) و (159) قانون اساسی نخواهد بود و مراجع مذکور میتوانند علیه یکدیگر در مراجع قضایی طرح شکایت نمایند. عمده استدلال در این نظر آن است که اولاً شورای نگهبان در رویه سابق خویش، ممنوعیت دادخواهی و شکایت از مقررات دولتی و مصوبات هیأت وزیران در قوه قضاییه در مواردی که تصمیمات و آرای این مراجع خلاف قانون یا شرع باشد را مغایر اصول (34)، (61)، (159)، (170) و (173) قانون اساسی تلقی نموده است. ثانیاً پس از تصویب ضوابط اجرایی قانون بودجه 1386 مبنی بر ممنوعیت دستگاههای اجرایی در طرح دعوی علیه یکدیگر در مراجع قضایی و تاکید «آییننامه رفع اختلاف دستگاههای اجرایی» مصوب 1386 بر این امر، ریاست وقت قوه قضاییه طی بخشنامه شماره 6256/86/1 مورخ 5/6/1386 تصریح نمود که دلالت اولیه دستگاههای اجرایی به رفع اختلاف در قوه مجریه، نافی صلاحیت عام دادگستری در مراحل بعدی نمیباشد و بر این اساس شکایت دستگاههای اجرایی علیه یکدیگر پس از طی مراحل اداری رفع اختلاف در قوه مجریه قابل استماع در مرجع قضایی تلقی گردید. همین امر در دادنامه شماره 262 مورخ 12/6/1398 هیأت تخصصی اداری و امور عمومی دیوان تصریح شده و به موجب رأی مذکور رفع اختلاف دستگاههای اجرایی از طریق سازوکار داخلی قوه مجریه، متفاوت از رسیدگی تظلمات و شکایات در مراجع دادگستری اعلام شده است. ثالثاً هیأت تخصصی شهرسازی، منابع طبیعی و محیط زیست به موجب دادنامه شماره 661849 مورخ 21/3/1403 و دادنامه شماره 369 مورخ 24/11/1394 به دعوای ابطال مصوبه هیأت وزیران در مقام رفع اختلاف دستگاههای اجرایی رسیدگی نموده است. رابعاً مستفاد از اصل (137) قانون اساسی که مقرر داشته «هریک از وزیران مسئول وظایف خاص خویش در برابر رئیس جمهور و مجلس است» وزارتخانهها و به تبع آن دستگاههای اجرایی دارای شخصیت حقوقی مستقل میباشند [7] مضاف بر آنکه مطابق ماده (578) قانون تجارت «موسسات و تشکیلات دولتی و بلدی به محض ایجاد و بدون احتیاج به ثبت دارای شخصیت حقوقی میشوند.» بنابراین مقتضی طرح دعوای دو دستگاه علیه یکدیگر در مرجع قضایی موجود است. لذا شکایت یک دستگاه اجرایی ذیل قوه مجریه علیه یک دستگاه اجرایی دیگر در موارد اختلاف ممنوع بوده اما شکایت از مصوبه هیأت وزیران در این زمینه قابل شکایت در دیوان عدالت اداری خواهد بود. علاوه بر آنکه از مزایای رسیدگی قضایی، تحقق دادرسی عادلانه به جهت مشخص بودن آیین دادرسی، ضمانت اجرای دقیق و مشخص و قاطعیت در رسیدگی است.
ب- در مقابل ممکن است بیان شود با توجه به اینکه اولاً به دلیل کثرت پروندههای موجود در دادگستری و اطاله دادرسی در بسیاری از موارد و همچنین اصل اقتصاد در دادرسی، ارجاع کلیه اختلافات به دادگستری ضرورتی ندارد و میتواند دستگاههای دولتی را در انجام وظایف ذاتی خویش باز دارد. چهآنکه دستگاههای اجرایی تکلیف به همکاری و مساعدت دارند نه دعوی و رقابت و ورود ضرر به یک دستگاه و انتفاع دستگاهِ دیگر ضرری متوجه خزانه دولت نمیکند [7]. ثانیاً قوه مجریه دارای شخصیت حقوقی واحد و مستقل است که رئیس جمهور و هیأت وزیران در رأس آن قرار دارند و اساساً تغایر و جدایی شخصیت حقوقی طرفین شرط تحقق دعوی است [7] مضاف بر آنکه ماده (578) قانون تجارت نیز در صدد بیان عدم توقف شخصیت حقوقی اشخاص حقوقی حقوق عمومی بر ثبت آنها است نه بیان استقلال شخصیت اشخاص مذکور [8] و چنانچه ماده اخیرالذکر در مقام اعطای شخصیت حقوقی مستقل به کلیه دستگاههای اجرایی بود، ضرورتی وجود نداشت که مقنن در قوانین متعدد بر شخصیت داشتن موسسات مستقل دولتی مانند بانکها، موسسات دولتی و شرکتهای دولتی تصریح نماید [5]. همچنین مطابق ماده (69) قانون تنظیم بخشی از مقررات مالی دولت مصوب 1380 و ماده (114) قانون محاسبات عمومی مصوب 1366 کلیه اموال وزارتخانهها و موسسات دولتی متعلق به دولت است و در اسنادِ مالکیتِ اراضی و ابنیه آنها نام دولت جمهوری اسلامی ایران به عنوان مالک درج میگردد. لذا همانگونه که سهامداران شرکت نمیتوانند در موارد تصمیم هیأت مدیره به عدم شکایت از شرکت دیگر مستقیماً نسبت به طرح شکایت اقدام کنند، در موارد تصمیم هیأت وزیران به عدم طرح دعوی در محاکم دادگستری، امکان مراجعه به قوه قضاییه وجود نخواهد داشت. ثالثاً بند «ب» ماده (117) قانون برنامه هفتم به صورت مطلق بر لزوم تأیید هیأت وزیران جهت ارجاع اختلاف بین دستگاههای اجرایی به قوه قضائیه تصریح نموده است و به عنوان متن منتشر شده در روزنامه رسمی لازمالاتباع و ملاک عمل است. رابعاً رویه سابق دیوان عدالت اداری به جهت مقدم بودن بر قانون برنامه هفتم قابل استناد نمیباشد. خامساً اختلاف مذکور در اصل (134) قانون اساسی و بند «ب» ماده (117) قانون برنامه هفتم منحصر در اختلاف در صلاحیت و تداخل در وظایف قانونی است. لذا در موارد اختلاف دستگاههای اجرایی، رفع اختلاف در صلاحیت هیأت وزیران بوده و تا قبل از تأیید هیأت وزیران، طرح دعوی در مراجع قضایی امکانپذیر نمیباشد. با توجه به آخرین اراده قانونگذار و شورای نگهبان در ماده (117) قانون برنامه هفتم، این نظر مبنی بر عدم امکان شکایت دستگاههای اجرایی علیه یکدیگر در مراجع قضایی قابل پذیرش به نظر میرسد. مطابق این برداشت در موارد اختلاف دستگاههای اجرایی چند حالت متصور است:
1- عدم رفع اختلاف توسط هیأت وزیران و دلالت طرفین به قوه قضاییه: هرچند رسیدگی به اختلافات دستگاههای اجرایی در صلاحیت هیأت وزیران است اما ممکن است در برخی از موارد به دلایل مختلف هیأت وزیران به رفع اختلاف ورود نکرده و طرفین را جهت حل اختلاف به قوه قضاییه دلالت نماید. در این صورت با توجه به قواعد عمومی صلاحیت، اختلاف مذکور حسب مورد در دیوان عدالت اداری یا دادگاههای عمومی رسیدگی خواهد شد.
2- رفع اختلاف توسط هیأت وزیران و اجازه طرح دعوی در مرجع قضایی: در برخی موارد ممکن است هیأت وزیران پس از رفع اختلاف و اتخاذ تصمیم، طرح دعوی در مراجع قضایی را تجویز نماید. در این صورت با توجه به ماهیت و نوع تصمیم در خصوص رفع اختلاف و با رعایت قواعد عمومی صلاحیت، موضوع قابل شکایت در دیوان عدالت اداری یا دادگاههای دادگستری حسب مورد خواهد بود.
3- رفع اختلاف توسط هیأت وزیران و عدم اجازه طرح دعوی در مرجع قضایی: در برخی موارد نیز هیأت وزیران پس از رفع اختلاف در ماهیت موضوع صراحتاً اجازه اقامه دعوی در قوه قضاییه را نداده و طرفین را از مراجعه به مرجع قضایی ممنوع مینماید، در این حالت بدیهی است که با توجه به تصریح بند «ب» ماده (117) قانون برنامه هفتم مبنی بر اشتراط موافقت هیأت وزیران جهت ارجاع اختلاف به قوه قضاییه و همچنین مشروح مذاکرات شورای بازنگری قانون اساسی، امکان طرح دعوی در مراجع قضایی وجود نخواهد داشت. شایان ذکر است که سابقاً هیأت عمومی دیوان عدالت اداری در برخی از موارد مانند دادنامه شماره 227 مورخ 9/5/1378 و دادنامه شماره 118 مورخ 31/3/1383 رسیدگی به مصوبات هیأت وزیران در موارد حل اختلاف دستگاههای اجرایی را مصداق مقررات دولتی تلقی نکرده و رسیدگی به آن را خارج از صلاحیت خویش دانسته است.
بنابراین چنانچه دستگاههای اجرایی ذیل قوه مجریه نسبت به طرح شکایت در دیوان عدالت اداری علیه یک دستگاهِ اجراییِ دیگرِ ذیل قوه مجریه اقدام نمایند، شعب یا هیأت عمومی حسب مورد مکلفند احراز نمایند که اولاً آیا منشأ اختلاف، صلاحیت و اختیارات دو دستگاه بوده است یا خیر؟ در صورتی که اختلاف در صلاحیت و تداخل اختیارات باشد، شعبه یا هیأت عمومی فاقد صلاحیت رسیدگی خواهند بود و باید شاکی را به هیأت وزیران دلالت نمایند. لیکن چنانچه موضوع اختلاف یا شکایت، اختیارات و صلاحیت نباشد به دعوی رسیدگی خواهند نمود. چهآنکه در ماده (117) قانون برنامه هفتم به «رعایت اصل 134 قانون اساسی» تصریح شده و موضوع اختلاف در اصل مذکور نیز اختلاف در صلاحیت میباشد و نه کلیه اختلافات. ثانیاً چنانچه از مصوبه هیأت وزیران در مقام رفع اختلاف در صلاحیت شکایت شده باشد مکلفند احراز نمایند که آیا طرح شکایت در مرجع قضایی مورد تأیید هیأت وزیران قرار گرفته است یا خیر؟ در صورتیکه این تأییدیه و اجازه رفع اختلاف در مرجع قضایی وجود نداشته باشد، دعوای مطروحه قابلیت استماع نخواهد داشت. بدیهی است چنانچه هیأت وزیران نسبت به رفع اختلاف در صلاحیت اقدام نموده لیکن نسبت به امکان مراجعه به مراجع قضایی ساکت باشد، با توجه به بند «ب» ماده (117) قانون برنامه هفتم مبنی بر اینکه «در هر حال ارجاع اختلاف میان دستگاههای اجرایی به قوه قضائیه منوط به تایید هیات وزیران است.» اصل بر عدم امکان طرح دعوی بوده و لازم است مراجع مذکور نسبت به تحصیل اجازه پیش از طرح دعوی اقدام نمایند. شایان ذکر است که مطابق بند «ب» ماده (117) قانون برنامه هفتم «ارجاع اختلاف میان دستگاههای اجرایی به قوه قضاییه منوط به تایید هیأت وزیران است.» این در حالی است که مطابق بند «1» بخشنامه شماره 73646/61334 مورخ 31/4/1402 معاون اول رئیس جمهور با تشخیص و تأیید معاون حقوقی رئیس جمهور اختلاف در مراجع قضایی قابل طرح خواهد بود و علیرغم اصلاح بخشنامه، بند مذکور مورد اصلاح قرار نگرفته است. اینک سوالی که در این خصوص به ذهن میرسد آن است که آیا بخشنامه مذکور کماکان معتبر است و دستگاهها جهت طرح شکایت مکلف به جلب موافقت معاونت حقوقی هستند یا اینکه صرفاً هیأت وزیران باید این موضوع را تأیید نماید؟ در پاسخ باید بیان نمود که هرچند مصوبه مذکور به موجب قانون لاحق لغو و غیرقابل استناد گردیده است لیکن چنانچه کماکان مورد عمل دستگاهها و از جمله معاونت حقوقی باشد میتوان مستند به بند «1» ماده (12) قانون دیوان عدالت اداری و به جهت «تخلف در اجرای قوانین و مقررات» ابطال آن را از هیأت عمومی دیوان عدالت درخواست نمود.
ابهام دیگری که در این زمینه وجود دارد آن است که آیا هیأت وزیران میتواند صلاحیت خویش را به مرجع دیگری مانند یکی از معاونان رئیس جمهور مانند معاون حقوقی یا حتی نماینده ویژه رئیس جمهور تفویض نماید یا خیر؟ در پاسخ ممکن است بیان شود با عنایت به اینکه مطابق اصل (127) قانون اساسی «رئیس جمهور میتواند در موارد خاص، بر حسب ضرورت با تصویب هیأت وزیران نماینده، یا نمایندگان ویژه با اختیارات مشخص تعیین نماید»، بنابراین امکان تفویض چنین امری به معاون حقوقی به عنوان نماینده ویژه وجود خواهد داشت. این نظر قابل انتقاد و غیرقابل پذیرش به نظر میرسد چراکه اولاً شورای نگهبان در پاسخ به استفسار رئیس وقت مجلس مبنی بر امکان یا ممنوعیت تفویض حل اختلاف به معاونت حقوقی رئیس جمهور به عنوان نماینده ویژه، به موجب نظر تفسیری شماره 5462 مورخ 5/8/1372 واگذاری صلاحیت حل اختلاف بین دستگاههای دولتی به مرجعی غیر از هیأت وزیران را مغایر اصل (134) قانون اساسی دانسته است. ثانیاً هیأت عمومی دیوان عدالت اداری نیز طی دادنامه شماره طی دادنامه شماره 119 مورخ 31/3/1383 بر غیرقابل تفویض بودن صلاحیت رفع اختلاف هیأت وزیران به نماینده ویژه تصریح نموده است. مضاف بر آنکه طی دادنامه شماره 1319 مورخ 12/5/1400 رفع اختلاف دستگاههای دولتی بدون طرح در هیأت وزیران را به جهت نقص تشریفات ضروری، فاقد اعتبار تشخیص داده است. ثالثاً استدلال به مقدماتی بودن رسیدگی توسط نماینده ویژه و نهایی بودن رسیدگی هیأت وزیران در موارد عدم رفع اختلاف نیز که در بند «ب» ماده (117) مصوبه برنامه هفتم پیشبینی شده بود توسط شورای نگهبان مغایر اصل (134) تشخیص داده شده است. بنابراین واگذاری چنین صلاحیتی به نماینده ویژه رئیس جمهور یا معاونت حقوقی خلاف قانون اساسی به نظر میرسد. لیکن هیأت وزیران مستند به اصل (138) قانون اساسی میتواند این صلاحیت خویش را به کمیسیون متشکل از چند وزیر واگذار نماید. نکتهای که در این زمینه باید بدان توجه نمود آن است که برخلاف اصل «سرعت در تصمیمگیری» به عنوان یکی از ارکان عدالت اداری که مطابق آن هر عمل و تصمیم اداری به عنوان یک عمل حقوقی در ظرف زمانی و مکانی خاصی ایجاد میشود و اتخاذ تصمیم در یک مهلت معقول در تخصیص منابع و هدفمندسازی آن راهگشاست [9] تاکنون مهلتی برای اتخاذ تصمیم توسط هیأت وزیران جهت رفع اختلاف دستگاههای اجرایی توسط قانونگذار تعیین نشده است که این امر یعنی عدم وجود مهلت برای هیأت وزیران در رفع اختلاف میتواند در برخی موارد منجر به ترک فعل دستگاهها و ورود خسارت به دولت یا شهروندان گردد. این در حالی است که اخیراً شورای نگهبان عدم وجود مهلت رسیدگی برای مراجع اختصاصی اداری را دارای ابهام دانسته و وجود مهلت برای اتخاذ تصمیم توسط مراجع اداری را یکی از مصادیق نظام اداری صحیح مذکور در بند «10» اصل (3) قانون اساسی تلقی نموده است [9].
د- ضمانت اجرا
در مباحث قبل بیان شد که در حال حاضر و مطابق قوانین و مقررات جاری رفع اختلاف دستگاههای اجرایی به روش غیر قضایی بوده و امکان مراجعه دستگاههای اجرایی در موارد اختلاف به مراجع قضایی ممنوع میباشد و دستگاههای مذکور نمیتوانند در مراجع قضایی اقامه دعوی نمایند. مجلس و دولت برای تحقق چنین تکلیفی ضمانت اجراهای متعددی وضع نمودهاند.
ابتدا قانونگذار در قوانین بودجه سنوات 1369 تا 1375 بر لازمالاتباع بودن تصمیمات مرجع رفع اختلاف تصریح نموده و بیان داشت در صورت عدم اجرای تصمیمات مذکور در مهلت تعیینشده به هردلیل توسط دستگاههای اجرایی ذیربط، سازمان برنامه و بودجه مکلف است مبلغ ارزیابی مایملک مورد تصرف را بنا به پیشنهاد کمیسیون بر حسبمورد بدون الزام به رعایت محدودیتهای جابجایی در مواد هزینه از بودجه جاری و عمرانی ارزی و ریالی دستگاه مذکور کسر و به بودجهدستگاه اجرایی ذینفع اضافه نماید. متعاقباً در ضوابط اجرایی بودجه سنوات 1386 تا 1402 با وضع ضمانت اجرای قویتر، پرداخت هرگونه وجه از هر محل تحت عناوین مختلف مانند هزینه دادرسی، هزینه کارشناسی و مشابه آن برای طرح اختلافات بین دستگاههای اجرایی وابسته به دولت در مراجع قضایی را ممنوع کرد.
همزمان در قوانین بودجه سنوات 1397تا 1400 علاوه بر ضمانتِ اجرایِ مالیِ تهاترِ بودجهای، عدم اجرای تصمیم مرجع حل اختلاف را تخلفانگاری نموده و آن را در چهارچوب قانون رسیدگی به تخلفات اداری قابل رسیدگی در هیأت تخلفات تشخیص داد که تخلف «سرپیچی از اجرای دستورهای مقامهای بالاتر در حدود وظایف اداری» را میتوان بر آن منطبق دانست.
با وجود ضمانت اجراهای مذکور کماکان تشریفات رفع اختلاف توسط دستگاههای اجرایی رعایت نمیگردید و دستگاهها یا بدواً به مرجع رفع اختلاف مراجعه نمیکردند و یا اینکه نسبت به اجرای تصمیمات متخذه اهمال میورزیدند، چهآنکه برخی از دستگاههای مذکور مانند موسسات عمومی غیردولتی از بودجه عمومی استفاده نمیکردند تا مشمول کسر اعتبار شوند، مضاف بر آنکه تخلفانگاری نیز دارای بازدارندگی لازم نبود، لذا مقنن در آخرین اراده خویش اولاً ضمن ورود ضمنی به صلاحیت مرجع قضایی در رسیدگی به اختلافات موصوف، ارجاع اختلاف به قوه قضاییه را منوط به تأیید هیأت وزیران دانست. ثانیاً با تکرار ضمانت اجرای مالی مقرر نمود که «در صورت عدم اجرای تصمیم مرجع رفع اختلاف سازمان مطابق تصمیم مذکور مبلغ مورد حکم را از اعتبارات بودجه سنواتی سال آینده دستگاه مربوط، کسر و به اعتبارات دستگاه اجرایی ذینفع اضافه میکند. در مورد آن دسته از شرکتهای دولتی یا موسسات انتفاعی وابسته به دولت یا موسسات و نهادهای عمومی غیردولتی یا بانکها (که فاقد ردیف در بودجه سنواتی بوده و یا فاقد حسابهای متمرکز هستند) اجرای تصمیم مذکور از محل حسابهای متعلق به آنها، بر عهده خزانهداری کل کشور یا بانک مرکزی از محل اعتبارات بودجه سال بعد میباشد.» اقدامات اخیر اگرچه گامی مثبت جهت تحقق انگیزه و هدف قانونگذار به شمار میرود اما کماکان ضعف در نظام تضمین وجود داشته و شایسته است مقنن نسبت به تقویت ضمانت اجرا اقدام نماید.
ه- موارد استثنا
اگرچه مطابق اصل (134) قانون اساسی، بند «ب» ماده (117) قانون برنامه هفتم پیشرفت و مصوبات هیأت وزیران در رابطه با رفع اختلاف دستگاههای اجرایی، دستگاهها مکلف به رفع اختلاف از طریق غیرقضایی توسط هیأت وزیران گردیدهاند و از مراجعه ابتدایی به مرجع قضایی منع شدهاند، اما با توجه به قاعده تخصیص و تقیید عام و مطلق، موارد استثنایی وجود دارد که دستگاهها میتوانند بدون رعایت تشریفات رفع اختلاف، مستقیماً در مرجع دیگری به جز هیأت وزیران اقدام به طرح شکایت نمایند؛
1- دعاوی کیفری
به تصریح بند «ب» ماده (117) قانون برنامه هفتم دعاوی کیفری بین دستگاههای اجرایی مشمول تشریفات رفع اختلاف دستگاهها نبوده و دستگاهها میتوانند رأساً در محاکم کیفری علیه یکدیگر طرح شکایت نمایند. به عنوان مثال چنانچه دستگاهی نسبت به دیوارکشی غیر قانونی ملک یا تصرف غیر قانونی بستر و حریم رودخانه اقدام نماید، مطابق ماده (690) قانون مجازات اسلامی مرتکب جرم گردیده است. در این موارد دستگاه اجرایی ذینفع مانند وزارت نیرو یا سازمان محیط زیست میتوانند نسبت به طرح شکایت در دادگاه اقدام نمایند. آنچه در این زمینه باید بدان اشاره نمود آن است که علیرغم اختیار مطلق مذکور در ماده (117) قانون برنامه هفتم مبنی بر امکان طرح شکایت کیفری، مطابق بند «7» بخشنامه شماره 73646/61334 مورخ 31/4/1402 معاون اول رئیس جمهور که تاکنون اصلاح نگردیده است، دستگاهها مکلفند قبل از طرح این دعاوی هماهنگی لازم با معاونت حقوقی رییس جمهور به منظور رعایت غبطه و مصلحت دولت و منافع ملی برای حل و فصل موضوع به طریق غیر قضایی در چهارچوب قوانین و مقررات را انجام دهند.
2- اختلافات در صلاحیت مراجع اختصاصی اداری
قانونگذار در برخی موارد ضمن ایجاد یا تجویز ایجاد هیأتها، شوراها و یا کمیسیونها رسیدگی به برخی تخلفات و اختلافات(مراجع شبهقضایی) و تشخیص برخی موضوعات (مراجع تشخیصی) را در صلاحیت مراجع خاص اداری قرار میدهد که به «مراجع اختصاصی اداری» موسوم گردیدهاند. قانونگذار در تبصره «3» ماده (3) قانون دیوان عدالت اداری الحاقی 1402 مراجع مذکور را تعریف نموده و مقرر کرده «مقصود از مراجع اختصاصی اداری کلیه مراجع و هیأتهایی است که به موجب قوانین و مقررات قانونی، خارج از مراجع قضایی تشکیل میشوند و اقدام به رسیدگی به اختلافات، تخلفات و شکایاتی میکنند که در صلاحیت آنها قرار داده شده است؛ نظیر هیأتهای رسیدگی به تخلفات اداری، کمیسیونهای مواد (۹۹) و (۱۰۰) قانون شهرداری مصوب ۱۱/۴/۱۳۳۴ با اصلاحات و الحاقات بعدی، هیأتهای حل اختلاف مالیاتی، هیأتهای حل اختلاف کارگر و کارفرما و کمیسیونها و هیأتهایی که به موجب قوانین و مقررات قانونی تشخیص موضوعاتی از قبیل صلاحیتهای علمی، تخصصی، امنیتی و گزینشی به عهده آنها واگذار شده باشد.» سوالی که در این زمینه وجود دارد آن است که آیا در این موارد که رسیدگی به اختلاف در صلاحیت مراجع اختصاصی قرار دارد، رعایت تشریفات رفع اختلاف و لزوم اتخاذ تصمیم توسط هیأت وزیران ضروری است یا خیر؟ و به عبارت دیگر آیا اطلاق بند «ب» ماده (117) قانون برنامه هفتم مبنی بر حل و فصل اختلافات دستگاههای اجرایی بر مبنای اصل (134) قانون اساسی، که صرفاً دعاوی کیفری از شمول آن خارج شده است، شامل مراجع اختصاصی اداری نیز شده و دستگاههای اجرایی در موارد اختلاف که دارای مرجع خاص رسیدگی است باید بر اساس ماده (117) رفع اختلاف نمایند؟
در پاسخ ممکن است بیان شود با عنایت به اینکه آخرین اراده قانونگذار در رابطه با رفع اختلاف دستگاههای اجرایی در بند «ب» ماده (117) تبلور یافته است و در ماده مذکور نیز به صورت مطلق کلیه اختلافات دستگاههای اجرایی مشمول تشریفات رفع اختلاف قرار گرفته و تنها دعاوی کیفری از تشریفات موصوف مستثنی شده است، لذا حتی در مواردی که مطابق قوانین و مقرراتِ سابق، مرجع اختصاصی اداری جهت رسیدگی به اختلاف دستگاههای اجرایی وجود دارد، هیأت وزیران صالح به رسیدگی است و بدون تأیید هیأت وزیران موضوع در قوه قضاییه نیز قابل طرح نمیباشد. نظر مذکور قابل پذیرش نبوده و به نظر میرسد در این موارد موضوع از شمول صلاحیت هیأت وزیران خارج بوده و بالتبع دستگاههای اجرایی نیز میتوانند از آراء و تصمیمات مراجع مذکور در دیوان عدالت طرح شکایت نمایند؛ زیرا اولاً در تبصره «2» ماده (3) قانون دیوان عدالت اداری الحاقی 1402 شکایت اشخاص حقوقی عمومی از جمله دستگاههای دولتی از آرا و تصمیمات مراجع اختصاصی اداری قابل استماع در شعب تجدیدنظر دیوان عدالت اداری بیان شده است و عامِ لاحق (قانون برنامه هفتم) ناسخ خاصِ سابق (قانون دیوان عدالت اداری) نمیباشد بلکه خاصِ سابق، عامِ لاحق را تخصیص میزند. ثانیاً هیأت عمومی دیوان عدالت طی دادنامه شماره 1543536 مورخ 25/6/1404 که موخر بر قانون برنامه هفتم صادر شده شکایت یک دستگاه اجرایی علیه دستگاه اجرایی دیگر را قابل استماع در شعب دیوان تشخیص داده است و آرای مذکور مطابق ماده (89) برای کلیه مراجع اداری لازمالاتباع و ملاک عمل میباشد. ثالثاً دولت به موجب ماده (7) آییننامه رفع اختلاف دستگاههای اجرایی مصوب 1386 مقرر کرده اختلافاتی که برای رسیدگی آنها مرجع یا مراجع خاصی پیشبینی گردیده (مانند اختلافات مالیاتی و کارگری و کارفرمایی و اختلاف موضوع ماده (69) قانون تنظیم بخشی از مقررات مالی دولت) از شمول تشریفات رفع اختلاف دستگاههای اجرایی خارج است. رابعاً اساساً اختلافات مذکور در مراجع اختصاصی اداری ناشی از تداخل صلاحیت و اختیارات نمیباشد.
شایان ذکر است در موارد فوقالذکر که رسیدگی به اختلاف در صلاحیت مراجع اختصاصی اداری قرار دارد دستگاهها مکلفند ابتدا موضوع را در مراجع مذکور پیگیری نموده و پس از صدور رأی یا تصمیم از مرجع اختصاصی اداری میتوانند در دیوان طرح شکایت نمایند و مطابق ماده (48) قانون دیوان عدالت اداری اقامه دعوی قبل از رسیدگی در مراجع مذکور منجر به صدور قرار رد از دیوان عدالت اداری خواهد شد.
3- اختلافات در موارد اختیارات خاص رئیس جمهور
مطابق اصل (126) قانون اساسی مسئولیت امور برنامه و بودجه و امور اداری و استخدامی کشور مستقیماً بر عهده رئیس جمهور است، بنابراین با عنایت به اختیار و صلاحیت مستقیم رئیس جمهور در این موارد، چنانچه بین سازمان اداری و استخدامی و سازمان برنامه و بودجه تداخل وظایف و اختلافی حاصل شود، طبیعتاً رفع اختلاف مذکور در صلاحیت شخص رئیس جمهور خواهد بود. به همین دلیل در ماده «6» آییننامه رفع اختلاف دستگاههای اجرایی مصوب 1386 مقرر شده است که در صورت اختلاف در مورد اختیارات خاص رئیس جمهور راجع به امور برنامه و بودجه و امور اداری و استخدامی، مراتب جهت حل اختلاف و تصمیمگیری به رئیس جمهور منعکس میگردد. علاوه بر این، رفع اختلاف بین معاونتهای ریاست جمهوری که به استناد اصل (124) قانون اساسی انتصاب میگردند نیز مشمول تشریفات رفع اختلاف دستگاههای اجرایی نخواهند بود؛ چراکه به موجب اصل (124) مسئولیت هماهنگی معاونتها بر عهده معاون اول رئیس جمهور میباشد. آنچه در این خصوص باید بدان توجه نمود آن است که صرفاً رفع اختلاف در موارد «اختیارات خاص رئیس جمهور» و «رفع اختلافات معاونتهای رئیس جمهور» از شمول تشریفات اصل (134) قانون اساسی خارج است و این استثنا شامل دستگاههای وابسته به ریاست جمهوری یا زیر نظر ریاست جمهوری مانند سازمان حفاظت محیط زیست، سازمان ملی استاندارد و سازمان انرژی اتمی نمیگردد، شاهد بر این ادعا ایراد شورای نگهبان به مصوبه برنامه هفتم در رابطه با رفع اختلاف دستگاههای وابسته به ریاست جمهوری است که تفویض رفع اختلافات دستگاههای مذکور به معاونت حقوقی ریاست جمهوری را مغایر اصل (134) قانون اساسی تشخیص داده است.
- 4- دعاوی ابطال مصوبات
در اصل (170) قانون اساسی مقرر شده است که «قضات دادگاهها مکلفند از اجرای تصویبنامهها و آییننامههای دولتی که مخالف با قوانین و مقررات اسلامی یا خارج از حدود اختیارات قوه مجریه است خودداری کنند و هرکس میتواند ابطال اینگونه مقررات را از دیوان عدالت اداری تقاضا کند.» بنابراین واژه «هرکس» مذکور در اصل (170) دلالت بر کلیه اشخاص اعم از حقیقی و حقوقی، عمومی، دولتی و خصوصی دارد و بر این مبنا کلیه دستگاههای اجرایی میتوانند نسبت به تقدیم دادخواست مبنی بر ابطال مصوبات درهیأت عمومی دیوان عدالت اقدام نمایند، لذا باید اصل (134) و اصل (170) قانون اساسی را جمع نموده و بیان داشت که اساساً اعتراض و شکایت یک دستگاه اجرایی از مصوبه دستگاه اجرایی دیگر قابل شکایت در دیوان عدالت میباشد. مواد (12) و (80) قانون دیوان عدالت اداری نیز شکایات مطلق اشخاص اعم از خصوصی و دولتی از مصوبات دولتی را قابل رسیدگی در هیأت عمومی دیوان دانسته است [6]. علاوه بر آنکه هیأت عمومی دیوان عدالت اداری نیز در رویه خویش نسبت به شکایات دستگاههای اجرایی از مصوبات دستگاههای اجرایی دیگر، خود را صالح به رسیدگی تشخیص داده است. به عنوان مثال میتوان به دادنامههای شماره 1649 مورخ 24/7/1397 و شماره 1153 مورخ 10/11/1396 و شماره 889-888 مورخ 14/9/1369 و شماره 270-268 مورخ 30/3/1396 هیأت عمومی اشاره نمود.
1- علیرغم گذشت بیش از سهدهه از تصویب اصل (134) قانون اساسی و پیشبینی سازوکار رفع اختلاف دستگاههای دولتی توسط قانونگذار اساسی، کماکان در خصوص رفع اختلافات دستگاههای اجرایی رویکردهای موجود متشتت میباشد که علت عمده این پریشانی رویه را میتوان اختلاف برداشت مراجع قضایی و متولیان امر از اصل (134) و عدم موفقیت سازوکار موجود در رفع اختلافات دانست.
2- مطابق اصل مذکور مقصود از «دستگاههای دولتی» کلیه نهادهای ذیل قوه مجریه میباشد که شامل دستگاههای تابعه قوای دیگر نمیگردد و مراد از «اختلاف»، صرفاً اختلاف صلاحیت و تداخل در اختیارات است که اعضای شورای بازنگری قانون اساسی صراحتاً به آن اشاره نمودهاند. بنابراین هنجارها و مقررات دولتی نافذ در این خصوص از جمله «آییننامه رفع اختلاف دستگاههای اجرایی» که اختلافات را اعم از اختلافات مالی و غیرمالی دانستهاند محل اشکال بوده و شایسته است مقررات مذکور اصلاح گردد.
3- به صراحت اصل (134) قانون اساسی و نظر تفسیری شماره 5462 مورخ 5/8/1372 شورای نگهبان، صلاحیت هیأت وزیران در این زمینه قابل تفویض به مرجع دیگر از جمله معاونت حقوقی ریاست جمهوری یا نماینده ویژه رئیس جمهور نمیباشد و نظرات هیأت وزیران نیز در رفع اختلافات دستگاههای اجرایی برای دستگاهها لازمالاتباع است. «ممنوعیت پرداخت هزینه دادرسی، داوری، کارشناسی و حقالوکاله توسط دستگاهها در موارد اختلاف با دستگاه اجرایی دیگر»، «تخلفانگاری عدم مراجعه به هیأت وزیران در موارد اختلاف و عدم اجرای تصمیمات هیأت وزیران در این موارد»، «تهاتر بودجهای» و «عدم امکان ارجاع اختلافات بین دستگاهها به قوه قضاییه» ضمانت اجراهایی است که جهت تحقق سازوکار مذکور پیشبینی شده است. علیرغم تضامین مذکور کماکان برخی از دستگاهها نسبت به طرح اختلافات خود در مراجع قضایی اقدام مینمایند که لازم است ضمانت اجراهای مذکور تقویت گردد.
4- به موجب بند «ب» ماده (117) قانون برنامه هفتم، ارجاع اختلاف دستگاههای اجرایی به قوه قضاییه منوط به تایید هیأت وزیران شده است. بنابراین صرفاً چنانچه هیأت وزیران اجازه طرح شکایت در قوه قضاییه را تجویز نماید، موضوع قابل دادخواهی در مراجع قضایی است و در غیر این صورت مراجع مذکور فاقد صلاحیت رسیدگی خواهند بود. البته مراجع قضایی صلاحیت رسیدگی ابتدایی نسبت به دعوی مبنی بر اینکه آیا هیأت وزیران در موارد «تداخل اختیارات»[و نه کلیه اختلافات] ورود کرده را دارا هستند.
5- مستفاد از اصل (134) قانون اساسی، رویه شورای نگهبان و بند «ب» ماده (117) قانون برنامه هفتم، رفع اختلاف دستگاههای اجرایی در موارد «دعاوی کیفری»، «اختلافات در صلاحیت مراجع اختصاصی اداری»، «اختلافات در موارد اختیارات خاص رئیس جمهور» و «دعوای ابطال مصوبات» در صلاحیت هیأت وزیران نیست. در این زمینه شایسته است قانونگذار ضمن اصلاح بند «ب» ماده (117) قانون برنامه هفتم، موارد مذکور را به عنوان استثنائات مشمول رسیدگی تشریفات رفع اختلافات دستگاههای اجرایی لحاظ نماید.
6- هرچند با تصویب بند «ب» ماده (117) قانون برنامه هفتم، مقررات دولتی و آرای قضایی صادره مبنی بر لزوم مراجعه ابتدایی دستگاهها در موارد اختلاف به روسای دستگاههای ستادی، وزرا و معاونت حقوقی ریاست جمهوری یا نهادهای دیگر و لزوم اخذ موافقت معاونت حقوقی جهت طرح شکایت در مراجع قضایی، ملغی و غیر قابل استناد گردیده است، لیکن چنانچه کماکان مورد عمل دستگاهها و از جمله معاونت حقوقی باشد میتوان مستند به بند «1» ماده (12) قانون دیوان عدالت اداری و به جهت «تخلف در اجرای قوانین و مقررات» ابطال آن را از هیأت عمومی دیوان عدالت درخواست نمود