نوع گزارش : گزارش های راهبردی
نویسنده
کارشناس گروه فرهنگ عمومی، هنر و صنایع خلاق دفتر مطالعات آموزش و فرهنگ مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی
گزیده سیاستی
تحقق اهداف برنامه هفتم در آموزش هنر، نیازمند گذار از تصدی گری دولتی به مداخلات هوشمند تنظیمگرانه است. یکپارچگی نهادی، نشان دارسازی اعتبارات برون سپاری، مشوق های بخش خصوصی و جذب استادکاران مهارتی از الزامات کلیدی این مسیر به شمار می آیند .
کلیدواژهها
بیان/ شرح مسئله
ماده (۷۴) قانون برنامه هفتم پیشرفت، با هدفگذاری رشد متوسط سالیانه ۷ درصد برای کل هنرجویان هنرستانهای هنری و جهش ۲۵درصدی رشته پویانمایی، توسعه آموزش هنر را به یکی از اولویتهای راهبردی سیاستگذاری فرهنگی و توسعه صنایع خلاق تبدیل کرده است. این اهداف، پیوندی ساختاری با دیگر تکالیف برنامه هفتم (نظیر تولید ۷۳۰۰ ساعت پویانمایی) دارد و نیازمند تربیت شتابان و هدفمند نیروی انسانی ماهر متناسب با اقتصاد هنر رقومی است.
مسئله اصلی، تقاطع این اهداف با واقعیتهای متصلب زیرساختی، بودجهای و نهادی آموزش رسمی است. پایش عملکرد دستگاههای متولی نشان میدهد بهرغم جهش در سال نخست، نظام آموزشی بهسرعت با سقف ظرفیتها برخورد کرده است؛ بهنحویکه شتاب رشد کل هنرجویان هنر از 14/9 درصد به 4/3 درصد در سال دوم سقوط کرده و نرخ رشد رشته پویانمایی نیز با ثبت 10/8 درصد، انحرافی14/2 درصدی از هدفگذاری ۲۵درصدی را نشان میدهد.
تحلیل وضعیت موجود، از ناترازیهایی نظیر زنانه شدن شدید آموزش هنر (سهم 87/7درصدی دختران)، تمرکز توسعه بر رشتههای هنری ارزانقیمت و سهم اندک 12/6درصدی بخش غیردولتی پرده برمیدارد. برآورد الزامات کالبدی و انسانی رشد در رشته پویانمایی (مورد تأکید برنامه هفتم)، ابعاد کاستیها را روشنتر میسازد؛ بهطوریکه توسعه کارگاههای استاندارد پویانمایی تا پایان برنامه نیازمند اعتباری بالغ بر ۲۳۰۰ میلیارد تومان (حداقل ۶ میلیارد تومان برای هر رشتهمحل) و جذب ۱۹۴۴ هنرآموز تخصصی است.
بنابراین، مسئله محوری گزارش این است که در شرایط محدودیت بودجه و ناتوانی تصدیگری صرف دولتی در تأمین تجهیزات سرمایهای و استادکاران بازارمحور، الزامات تحقق این اهداف کمّی چیست و چه گرهگشاییهای سیاستی، تقنینی و اجرایی باید برای عبور از خطر «تحققنیافتگی» یا «توسعه کمّی اما بیکیفیت» هنرستانها اعمال شود؟
نقطهنظرات/ یافتههای کلیدی
تحلیل دادهها و ارزیابی وضعیت موجود نشان میدهد ریشه عدم تحقق اهداف مذکور، فراتر از کمبود اعتبارات فیزیکی، در شبکهای درهمتنیده از موانع ساختاری و فرایندی نهفته است که در چهار کلانروند زیر صورتبندی میشوند:
۱. چالشهای حکمرانی و تشتت نهادی: انفعال نهادهای تنظیمگر (بهویژه شورایعالی آموزش و تربیت فنی، حرفهای و مهارتی) در ایجاد هماهنگی میان متولیان آموزش هنر (وزارت آموزش و پرورش، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان صدا و سیما و حوزه هنری)، به موازیکاری، توسعه نامتوازن جغرافیایی بدون توجه به آمایش صنایع خلاق و ناپایداری مالی در هنرستانهای وابسته منجر شده است.
۲. موانع دیوانسالارانه در اقتصاد آموزش: فقدان مشوقهای شفاف برای مشارکت بخش خصوصی در راهاندازی کارگاههای پرهزینه، بار مالی را بر دوش دولت انداخته است. همزمان، انحراف ظرفیتهای موجود موجب شده است بودجه محدود «برونسپاری مهارتی» عمدتاً صرف رشتههای کمهزینهتر شود و سهم رشتههای سرمایهبر نظیر پویانمایی ناچیز باشد. همچنین الزام ماده (۱۱۲) قانون محاسبات عمومی کشور، با دشوار کردن فرایند وصول درآمدهای حاصل از فروش اموال دولتی، چرخه نوسازی تجهیزات فناورانه کارگاهها را کُند کرده است.
۳. عدم انعطاف قوانین در تأمین و نگهداشت نیروی انسانی: ساختار غیرمنعطف قانونی (ازجمله طرح طبقهبندی مشاغل معلمان و ماده (۴۲) قانون مدیریت خدمات کشوری) با تأکید بر «مدارک دانشگاهی نظری»، مسیر جذب نخبگان مهارتی فاقد مدرک و استخدام فارغالتحصیلان هنرستان را دچار چالش کرده است. موانع برونسپاری نیز امکان بهرهگیری رقابتی از استادان و هنرمندان فعال در مراکز خلاق را سلب کرده است.
۴. گسستهای پیاپی در زنجیره ارزش مهارت: در «نقطه ورود»، نگاه تقلیلگرایانه در هدایت تحصیلی و غفلت از ظرفیت نخبگانی سمپاد مشهود است؛ در «ارتقای تحصیلی»، سازوکارهای نامتناسب ورود به آموزش عالی، مانع رقابت استعدادهای مهارتی میشود و درنهایت، در «مقطع خروجی»، فقدان نظام صلاحیت حرفهای مبتنیبر ارزیابی «نمونهکار (پورتفولیو)»، به چالشهای اشتغال رسمی هنرجویان و بهرهگیری از نیروی کار تخصصی دامن زده است.
پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی
عبور از موانع یاد شده و تحقق الزامات برنامه هفتم در زمینه آموزش هنر، نیازمند تغییر ریل از رویکرد «توسعه کالبدی و تصدیگریِ دولتی» بهسمت اعمال «مداخلات هوشمند تنظیمگرانه، تسهیلگرانه و تقنینی» است. اهم این راهکارها در سه سطح منسجم پیشنهاد میشوند:
1. تقنینی و بودجهای
۲. سیاستی و اجرایی
۳. نظارتی
در ماده (۷۴) قانون برنامه پنجساله هفتم پیشرفت جمهوری اسلامی ایران، بهصورت صریح و کمّی به موضوع رشد و گسترش آموزش هنر در سطح هنرستانهای هنری پرداخته شده است. مطابق جدول شماره (۱۶) این قانون و در راستای «ارتقای فرهنگ عمومی و رسانه»، نرخ رشد متوسط سالیانه ۷ درصد برای کل هنرجویان هنرستانهای هنری و بهطور خاص نرخ رشد متوسط سالیانه ۲۵ درصد برای هنرجویان رشته پویانمایی بهعنوان یکی از سنجههای عملکردی ذیل این ماده، تعیین شده است.
تصریح این اهداف کمّی، از یکسو نشاندهنده توجه بیشتر به جایگاه آموزش هنر در عرصه سیاستگذاری فرهنگی کشور و ازسویدیگر بیانگر انتظار قانونگذار برای ایفای نقش مؤثر هنرستانهای هنری در تربیت نیروی انسانی خلاق، مهارتی و متناسب با نیازهای نوپدید فرهنگی و صنایع خلاق است. تأکید ویژه بر رشته پویانمایی نیز حاکی از توجه قانون برنامه هفتم پیشرفت به ظرفیتهای هویتی، تربیتی، رسانهای و اقتصادی این حوزه و نقش آن در زنجیره ارزش صنایع فرهنگی و خلاق است. بهطوریکه پیوند این حکم با دیگر احکام مصرح در ماده (74) (افزایش تولید پویانمایی ویژه کودک و نوجوان به میزان 7300 ساعت تا پایان برنامه) و نیز بند «پ» ماده (76) (حمایت گمرکی و ارائه تسهیلات برای ورود تجهیزات تولید پویانمایی، ارائه تسهیلات بلندمدت صندوق نوآوری و شکوفایی و ایجاد پارکها و کارخانههای نوآوری برای حوزه پویانمایی)، نمایانگر توجهی چندجانبه به حوزه راهبردی پویانمایی و لحاظ حلقههای مختلف زنجیره ارزش این زیستبوم درحالرشد است.
بااینحال، قانونگذاری در این زمینه صرفاً نقطه شروع و زمینهساز مسیر رشد آموزش هنر در کشور است. نرخ رشد ۷درصدی سالیانه در تعداد هنرجویان هنرستانهای هنری، بهویژه در شرایط محدودیتهای مالی، زیرساختی و نهادی موجود، مستلزم فراهم شدن مجموعهای از الزامات کمّی، بودجهای، نیروی انسانی، آمایشی و حکمرانی است که درصورت عدم پیشبینی و تأمین آنها، هدفگذاری قانونی با خطر تحققنیافتگی یا تحقق صوری مواجه خواهد شد. این ملاحظه درباره هدف رشد ۲۵درصدی هنرجویان پویانمایی بهمراتب جدیتر است؛ چراکه گسترش کمّی و کیفی این رشته نیازمند زیرساختهای تخصصی، تجهیزات فناورانه، هنرآموزان ماهر، پیوند مؤثر با زیستبوم تولیدات رسانهای و رقومی و مهمتر از همه، بازار کار و اقتصاد هنر است.
بنابراین، مسئله اصلی گزارش این است که الزامات تحقق اهداف کمّی مقرر در ماده (۷۴) قانون برنامه هفتم پیشرفت در زمینه رشد هنرجویان هنرستانهای هنری چیست و چه تمهیدات سیاستی و تقنینی باید برای عملیاتی شدن آنها اندیشیده شود؟ پاسخ به این مسئله، مستلزم شناخت دقیق وضعیت موجود هنرستانهای هنری، برآورد واقعبینانه نیازهای کمّی و بودجهای، شناسایی موانع ساختاری و نهادی و درنهایت ارائه بستهای منسجم از راهکارهای اجرایی و پیشنهادهای تقنینی است. بر همین اساس، گزارش حاضر میکوشد با رویکردی تحلیلی و سیاستمحور، ضمن تبیین ابعاد مختلف تکلیف قانونی مذکور، مسیرهای ممکن برای تحقق رشد هدفگذاری شده در تعداد هنرجویان هنرستانهای هنری - با تأکید بر رشته پویانمایی- را بررسی کند.
بنابر جستوجوی صورتگرفته، مرتبطترین گزارشهای کارشناسی منتشرشده در مرکز پژوهشهای مجلس و پیوند آنها با مسئله گزارش حاضر عبارتاند از:
|
ردیف |
عنوان گزارش |
تاریخ انتشار |
شماره مسلسل |
نام دفتر |
یافتههای کلیدی |
|
1 |
ارزیابی وضعیت پویانمایی در کشور (ارائه بسته سیاستی در جهت رفع چالشها) |
1401/6/5 |
18381 |
مطالعات فرهنگی و آموزش |
بدنه آموزش پویانمایی کشور کوچک، محدود و ناهماهنگ با نیازهای حرفهای است و عمده نیروی انسانی از مسیر آموزش عالی تأمین میشود. |
|
2 |
آسیبشناسی آموزشهای فنی و حرفهای دوره دوم متوسطه (هنرستانهای فنی و حرفهای و کاردانش) |
1401/12/3 |
18807 |
مطالعات فرهنگی و آموزش |
هنرستانها با کمبود ظرفیت، ضعف زیرساخت و تجهیزات، کمبود هنرآموز و ناکارآمدی نظام تربیت نیروی انسانی مواجهاند. این آسیبها بهطور مستقیم مانعی برای افزایش ظرفیت پذیرش هنرجو محسوب میشوند. |
|
3 |
آسیبشناسی هنرستانهای جوار صنعت و کارخانه و ارائه راهکارهای اصلاحی (در راستای اجراییسازی بند «ث» ماده (89) قانون برنامه هفتم پیشرفت) |
1404/7/2 |
20991 |
مطالعات فرهنگی و آموزش |
توسعه هنرستانهای جوار صنعت با موانع حقوقی، انگیزشی و برنامهای روبهرو است و پیوند آموزش با محیط واقعی کار بهدرستی نهادینه نشده است. |
|
4 |
ارزیابی عملکرد برنامه هفتم پیشرفت تا پایان شهریور 1404: فصل 15- ارتقای فرهنگ عمومی و رسانه |
1404/7/19 |
21056 |
مطالعات فرهنگی و آموزش |
ارزیابی عملکرد سال نخست اجرای قانون برنامه هفتم پیشرفت نشان میدهد اگرچه رشد کلی هنرجویان هنرستانهای هنری متناسب با روند طبیعی محقق شده، هدفگذاری خاص پویانمایی تحقق نیافته است. |
|
5 |
نیازهای کمّی و کیفی تحصیل حداقل 50 درصد دانشآموزان دوره دوم متوسطه در رشتههای فنی و حرفهای و کاردانش (موضوع ماده (87) قانون برنامه هفتم پیشرفت) |
1404/11/14 |
21313 |
مطالعات فرهنگی و آموزش |
تحقق اهداف کمی مدنظر، مستلزم توسعه همزمان زیرساخت، نیروی انسانی و منابع مالی است. شکاف جنسیتی و ضرورت انطباق رشتهها با بازار کار نشان میدهد تحقق هرگونه رشد در این زمینه، بدون برنامهریزی فضایی، تأمین منابع و بازنگری رشتهها امکانپذیر نخواهد بود. |
|
6 |
ارزیابی روند تولید پویانمایی در کشور؛ الزامات تحقق اهداف ماده (74) و بند «پ» ماده (76) قانون برنامه هفتم پیشرفت |
1405/2/1 5 |
21480 |
مطالعات فرهنگی و آموزش |
باوجود رشد چشمگیر فروش سینمایی و ظرفیت حدود ۲۰۰۰نفری استودیوهای پویانمایی، تحقق تولید ۷۳۰۰ ساعت پویانمایی در برنامه هفتم، با چالشهای پراکندگی منابع، فقدان تأمین مالی پایدار، مهاجرت نیروی متخصص و ضعف همگرایی استودیوها مواجه است و نیازمند توسعه منابع انسانی و حمایت از سکوهای توزیع داخلی است. |
مأخذ: یافتههای پژوهش.
تحلیل پیشینه پژوهشی مرکز پژوهشهای مجلس نشان میدهد که سیاستگذاری برای آموزشهای مهارتی و هنری از مرحله آسیبشناسی عمومی عبور کرده و به ضرورت مداخلات دقیق و کمّی رسیده است. گزارشهای پیشین مرکز بر این واقعیت تأکید دارند که زیرساختهای فعلی هنرستانها (اعم از فضای کالبدی و نیروی آموزشی)، پاسخگوی جهشهای کمّی پیشبینیشده در اسناد بالادستی نیستند. این مطالعات هشدار میدهند که فرسودگی تجهیزات، ناکارآمدی نظام تربیت هنرآموز و ناهماهنگی آموزش با نیازهای حرفهای، تحقق اهداف این حوزه را با چالشهای جدی مواجه کرده است. در حوزه راهبردی پویانمایی نیز یافتههای پیشین حکایت از آن دارند که بهرغم رشد نسبی و طبیعی در دیگر رشتههای هنری، هدفگذاری رشد در این حوزه بهدلیل فقدان سازوکارهای اجرایی متمرکز و کوچک بودن بدنه آموزش پویانمایی در مقاطع هنرستانی محقق نشده است. افزونبر این، برخی موانع حقوقی و انگیزشی در مسیر توسعه هنرستانهای جوار صنعت و کارخانه، عملاً شکافی پررنگ میان اهداف قانون برنامه هفتم پیشرفت و واقعیتهای اجرایی ایجاد کرده است. این شکاف بیانگر آن است که برای عبور از وضعیت کنونی، صرفاً شناسایی چالشها کافی نیست و نیازمند تدوین نقشهای دقیق از الزامات کالبدی، نیروی انسانی و منابع مالی است.
همچنین مرور ادبیات پژوهشی مرکز نشان میدهد که مطالعات پیشین، یا عمدتاً بر «سمت عرضه» در نظام آموزشی (نظیر تأمین فضا، تجهیزات و آموزگار) متمرکز بودهاند یا بر چالشهای سمت «تولید و بازار» (نظیر مهاجرت متخصصان و فقدان سرمایه پایدار) تأکید داشتهاند. خلأ مشهود در این میان، فقدان پیوند زیستبنیان و بومپایه (ارگانیک) میان این دو بخش است؛ یعنی فقدان تحلیلی که نشان دهد چگونه توسعه کمّی هنرستانها (سمت عرضه و آموزش) باید با کشش بازار کار، اقتصاد فرهنگ و راهبردهای رشد صنایع فرهنگی و خلاق (سمت تقاضا) همسو شود. ازاینرو، گزارش حاضر تلاش میکند الزامات رشد هنرستانها را نه در یک فضای آموزشی گلخانهای و مجزا، بلکه بهعنوان پیشنیاز و حلقه مکمل زنجیره ارزش اقتصاد هنر و تولید محتوای بومی ارزیابی کند.
در این بخش، اسناد و مصوبههایی بررسی شدهاند که بهطور مستقیم یا غیرمستقیم در سطوح کلان یا خرد به حوزه آموزش هنر و هنرستانهای هنری مربوط میشوند.
جدول 2. تحلیل پیشینه سیاستی و تقنینی آموزش هنر در جمهوری اسلامی ایران
|
ردیف |
عنوان مصوبه |
مرجع تصویب |
تاریخ تصویب |
نکات برجسته |
|
1 |
شورایعالی آموزش و پرورش |
1363/1/15 |
این اساسنامه، بهویژه در مواد (۱)، (۲)، (۳) و (۴)، چارچوب حقوقی صریحی برای تربیت نیروی انسانی ماهر هنری، گسترش آموزش رایگان هنر و تعیین رشتههای تخصصی هنرستانی ارائه میکند. این اساسنامه، مبنای نهادی و اجرایی گسترش کمّی بخشی از هنرستانهای هنری است، اما قدمت آن و محدود بودن دامنه رشتهها، لزوم بازنگری و بهروزرسانی آن را ایجاب میکند. |
|
|
2 |
شورایعالی آموزش و پرورش |
1363/1/15 |
این اساسنامه، بهویژه در مواد (۱)، (۵) و (۱۰)، چارچوب حقوقی مشخصی برای تأسیس هنرستانهای تخصصی موسیقی، پرورش استعدادهای هنری و آموزش رایگان در مقطع متوسطه فراهم میکند و نقش وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را در آموزش رسمی هنر تصریح مینماید. |
|
|
3 |
مجلس شورای اسلامی |
1365/12/12 |
براساس بند «4» ماده (۱) و بند «12» ماده (۲) این قانون، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی متولی رواج فرهنگ و هنر و پرورش استعدادهای فرهنگی و هنری است. این احکام، مبنای عام نقش حمایتی و سیاستگذارانه این وزارتخانه در تربیت نیروی انسانی هنری را فراهم میسازد، اما به آموزش رسمی هنر تصریح ندارد و زمینهساز تصویب مقررات تکمیلی در حوزه آموزش هنر شده است. |
|
|
4 |
تأسیس هنرستانهای هنرهای تجسمی وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی |
شورایعالی آموزش و پرورش |
1370/3/2 |
این مصوبه با اعطای مجوز به سازمان تبلیغات اسلامی برای تأسیس هنرستانهای هنرهای تجسمی، بر گسترش ظرفیت نهادی آموزش هنر در مقطع متوسطه از طریق نهادهای فرهنگی غیردولتی تأکید دارد. تصریح به لزوم رعایت کامل اساسنامه هنرستانهای هنرهای تجسمی (مصوب 1363) و آییننامههای امتحانی و برنامههای درسی، نشاندهنده رویکرد «توسعه کمّی مبتنیبر الگوی تثبیتشده آموزشی» است. |
|
5 |
شورایعالی آموزش و پرورش |
1370/5/10 |
این اساسنامه، چارچوبی نهادی برای آموزش رسمی هنر در مقطع متوسطه فراهم میکند که بر پرورش استعدادهای هنری و تأمین نیروی انسانی ماهر در هنرهای اصیل اسلامی - ایرانی تأکید دارد (فصل اول، بندهای الف و ب). اداره هنرستان زیر نظر بنیاد وابسته به آستان قدس رضوی و با نظارت وزارت آموزش و پرورش انجام میشود (ماده (۳)) که نشاندهنده نقش نهادهای عمومی غیردولتی در توسعه آموزش هنر است. |
|
|
6 |
شورایعالی آموزش و پرورش |
1370/5/10 |
این مصوبه بیانگر گسترش نهادی آموزش رسمی موسیقی در مقطع متوسطه از طریق نهادهای فرهنگی غیردولتی بوده و نشان میدهد توسعه کمّی هنرستانهای هنری، از مسیر الگوهای آموزشی موجود و قابل تکثیر دنبال شده است. |
|
|
7 |
شورایعالی آموزش و پرورش |
1371/7/16 |
این اساسنامه به تأسیس و گسترش هنرستانهای تخصصی در حوزههای هنرهای تصویری - نمایشی میپردازد و رشتههای عکاسی، پویانمایی، سینما، تئاتر و نمایش عروسکی را در سطح متوسطه پوشش میدهد (ماده (۱۱)). تأکید بر «شناسایی و پرورش استعدادها» و «تأمین کادر هنری مورد نیاز نهادها» (ماده (۱)) نشاندهنده نگاه نهادی به تربیت نیروی انسانی هنری است. |
|
|
8 |
دفتر مقام معظم رهبری (رهبر شهید (ره)) |
1377/9/21 |
مطابق بند «5» ماده (۶) و بند «3» ماده (۷) اساسنامه حوزه هنری، این نهاد مأمور به شناسایی، تربیت و شکوفایی استعدادهای هنری و بهکارگیری نیروهای جوان در عرصه هنر است. این احکام جایگاه حوزه هنری را بهعنوان یک نهاد تربیتگر و کادرساز فرهنگی تثبیت میکند، اما نقش آن در آموزش رسمی ساختاریافته تصریح نشده و میتواند ظرفیت نهادی مکملی در توسعه آموزش رسمی هنر باشد. |
|
|
9 |
شورایعالی اداری |
1383/12/24 |
تعریف «نسبت تعداد هنرجویان هنرستانهای هنری به دانشآموزان دبیرستانهای کل کشور» (شاخص کمّی ۳-۳ ذیل امور هنری) نشان میدهد که سیاستگذار از اوایل دهه ۱۳۸۰ به افزایش سهم آموزشهای هنری در ساختار آموزش رسمی توجه داشته است. |
|
|
10 |
شورایعالی انقلاب فرهنگی |
1389/10/14 |
نقشه جامع علمی کشور، بهویژه در راهبرد کلان (۶) و اقدامات ملی (۳۳) و (۳۷) ذیل آن، بر تربیت هنری و مهارتی دانشآموزان و پرهیز از جهتگیری صرف به آموزش عالی تأکید دارد. همچنین راهبرد کلان (۱۰) و راهبردهای ملی (6)، (8) و (9) ذیل آن، مبنای ارتقای آموزش هنر متناسب با نیازهای کشور را فراهم میکند و در واقع، پشتوانه سیاستی کلان برای گسترش کمّی و کیفی هنرستانهای هنری در برنامه هفتم پیشرفت محسوب میشود. |
|
|
11 |
شورایعالی انقلاب فرهنگی |
1390/10/6 |
سند تحول بنیادین آموزش و پرورش، در ساحت «تربیت زیباشناختی و هنری» بر پرورش توانمندیهای هنری و خلاق عموم دانشآموزان تأکید دارد. اگرچه این رویکرد بیشتر ناظر به یکی از ساحتهای تربیت عمومی (نظیر زنگ هنر در مدارس ابتدایی و متوسطه اول) است و لزوماً بهمعنای «آموزش تخصصی، حرفهای و هنرستانی هنر» نیست، میتواند بهعنوان یک چتر هنجاری عام برای توجه به جایگاه هنر در نظام آموزش رسمی کشور تلقی شود. |
|
|
12 |
شورایعالی انقلاب فرهنگی |
1391/12/15 |
نقشه مهندسی فرهنگی کشور، در اقدام ملی (8) ذیل راهبرد کلان فرهنگی (۹)، بر تدوین برنامه جامع آموزش و تربیت منابع انسانی هنر و ساماندهی نهادهای آموزشی هنری تأکید دارد. این حکم، چارچوب سیاستی یکپارچهسازی و تقویت آموزش هنر را فراهم میکند و ضرورت برنامهریزی هدفمند برای توسعه هنرستانهای هنری را برجسته میسازد. |
|
|
13 |
شورایعالی انقلاب فرهنگی |
1397/4/26 |
براساس راهبرد (10) ذیل ماده (۶) این سند، ارتقای کمّی و کیفی سرمایه انسانی و بازبینی آموزشهای مورد نیاز صنایع فرهنگی خلاق مورد تأکید قرار گرفته است. تصریح به گسترش آموزشهای عمومی و ایجاد مدارس تخصصی، پشتوانه سیاستی ارتقای هنرستانهای هنری و تقویت رشتههایی مانند پویانمایی را فراهم میکند. |
|
|
14 |
آییننامه حمایت از تولید دانشبنیان و اشتغالآفرین در حوزه آموزش و پرورش |
هیئت وزیران |
1401/7/20 |
این آییننامه با استناد به سند تحول بنیادین آموزش و پرورش (ماده (۲))، افزایش سهم آموزشهای مهارتی تا ۵۰ درصد نظام آموزش پایه را هدفگذاری کرده و توسعه هنرستانها را بهعنوان ابزار تحقق اشتغالآفرینی و تولید دانشبنیان تثبیت میکند. بند «۱» ماده (۲) بهطور مشخص وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را به گسترش و تقویت هنرستانهای فرهنگی و هنری در پیوند با مراکز فرهنگی و فرهنگسراها مکلف کرده است. همچنین حوزههای اقتصاد رقومی (شامل پویانمایی) و صنایع دستی و هنرهای سنتی در اولویت قرار گرفتهاند. |
مأخذ: همان.
بررسی پیشینه سیاستی و تقنینی نشان میدهد که آموزش رسمی هنر در سطح متوسطه، از دهههای نخست پس از انقلاب اسلامی دارای چارچوبهای حقوقی و نهادی مشخصی بوده است. تصویب اساسنامههای تخصصی در حوزههای هنرهای تجسمی، موسیقی و تصویری - نمایشی در دهههای 1360 و 1370، سنگبنای تأسیس هنرستانهای هنری، تعیین رشتههای مهارتی و جلب مشارکت نهادهای عمومی غیردولتی را فراهم آورد. اساسنامههایی که البته بهدلیل گذر زمان و محدود بودن دامنه رشتهها، به بازنگری برای انطباق با نیازهای جدید و عرصه های نوپدید و اهداف کمّی اسناد و قوانین بالادستی، نیازمندند.
بهرغم این تراکم سیاستی، میان پشتوانه تقنینی موجود و تکالیف تحولی برنامه هفتم پیشرفت، شکافی کارکردی وجود دارد. بررسی آسیبشناسانه این اسناد نشان میدهد که نخستین مانع، «کلیگویی» و فقدان شاخصهای عملیاتی در بسیاری از اسناد بالادستی است. قوانین و اسناد راهبردی عمدتاً به بیان آرمانهایی نظیر «حمایت از هنر» یا «تربیت نیروی انسانی» بسنده کرده و از ارائه سازوکارهای دقیق مالی، نهادی و اجرایی برای تحقق این آرمانها بازماندهاند. دومین آسیب جدی، غلبه نگاه «هنر برای هنر» در اساسنامههای قدیمی و غفلت از «اقتصاد فرهنگ» است. اساسنامههای مصوب دهههای 1360 و 1370، آموزش هنر را صرفاً در چارچوب «پرورش استعداد» و «حفظ هنرهای سنتی» صورتبندی کردهاند؛ درحالیکه تکالیف قانون برنامه هفتم پیشرفت (بهویژه رشد ۲۵درصدی پویانمایی) نیازمند نگاهی مبتنیبر «صنایع خلاق»، «زنجیره ارزش» و «اتصال به بازار کار» است.
ازاینرو، پیشینه سیاستی اگرچه در تثبیت جایگاه نظری آموزش هنر موفق بوده، در ایجاد سازوکارهای مالی و اجرایی برای تحقق رشدهای جهشی با خلأ مواجه است. صرف تکیه بر چارچوب تقنینی موجود و اسناد کلیگو کافی نبوده و بازطراحی سیاستها، قوانین و مقررات برای تسهیل ورود بخشهای خصوصی و مردمی، تقویت اتصال به بازار کار، بهروزرسانی استانداردهای تجهیزاتی و نیز هماهنگی میاندستگاهی، بهعنوان ضرورت تقنینی برای عبور از وضعیت موجود مطرح است.
در این گزارش، «هنرستانهای هنری» شامل تمام مراکز آموزشی تحت نظارت «وزارت آموزش و پرورش» است که در قالبهای زیر فعالیت میکنند:
1. هنرستانهای شاخه فنی و حرفهای در «زمینه هنر»: مراکز تحت مدیریت وزارت آموزش و پرورش که به آموزشهای مهارتی استاندارد در رشتههای مختلف هنری میپردازند.
2. هنرستانهای شاخه کاردانش در «زمینه هنر»: مراکز تحت مدیریت وزارت آموزش و پرورش که به مهارتهای هنری زودبازده و منطبق با نیاز صنوف مربوطه میپردازند.
3. هنرستانهای هنرهای زیبا: مراکز آموزشی وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و تحت نظارت وزارت آموزش و پرورش که بر تربیت استعدادهای هنری در رشتههای گرافیک، نقاشی، موسیقی، نمایش، سینما و پویانمایی، متمرکزند.
4. هنرستانهای وابسته تخصصی: مراکز آموزشی خاص (نظیر هنرستانهای حوزه هنری و صدا و سیما) که تربیت نیروی انسانی فنی برای صنایع فرهنگی، هنری و رسانهای را دنبال میکنند.
در تکمیل تعاریف مذکور، دو مؤلفه کلیدی «جامعه آماری هنرجویان» و «سال پایه» به این شرح تعریف میشوند:
· هنرجویان هنرستانهای هنری: شامل تمام دانشآموزان ثبتنامشده در پایههای دهم، یازدهم و دوازدهم در یکی از رشتههای ذیل «زمینه هنر» در انواع هنرستانهای پیشگفته است.
· سال پایه: باتوجهبه ابلاغ قانون برنامه هفتم پیشرفت در تیرماه ۱۴۰۳ و این نکته که اجرای این قانون از ابتدای سال 1403 تا پایان سال 1407 برنامهریزی شده است، سال تحصیلی ۱۴۰3-۱۴۰2 بهعنوان سال پایه آماری برای سنجش میزان تحقق اهداف کمّی در نظر گرفته میشود.
همچنین پیش از ورود به تحلیل روند رشد هنرجویان، ضروری است متغیرهای مداخلهگری که به برخی ابهامات آماری در این حوزه منجر میشوند و پایش دقیق نرخ رشد ۷درصدی را با چالش روبهرو میکنند، تبیین شوند. در تحلیل وضعیتشناختی باید به دو عامل ساختاری زیر توجه داشت:
· مهاجرت آماری میان زمینهها (نشانه ضعف در سیاستگذاری یکپارچه): بخشی از کاهش یا ثبات آمار در زمینه هنر میتواند ناشی از انتقال ساختاری رشتههای پرمخاطبی چون «معماری داخلی» به زمینه «صنعت» باشد [1]. این جابهجایی و تغییر ساختاری، فراتر از یک ریزش آماری کاذب و ظاهری، بیشتر نشاندهنده ضعف عملکرد دستگاههای متولی در حفظ انسجام «زیستبوم آموزش هنر» است. ناتوانی در نگهداشت یک رشته جذاب و بازارپذیر در ذیل گروه هنر و انتقال آن به بخش صنعت، گویای این است که سیاستگذار نتوانسته است هویت اقتصادی و پیوند این رشتهها را با بازار کار در ساختار هنرستانهای هنری تعریف و تثبیت کند؛ امری که در عمل به تضعیف سبد مهارتهای هنری در کشور منجر شده است.
· انقباض در شاخه کاردانش: سیاست «توقف توسعه» در حدود ۳۰ عنوان رشته کاردانش [1]، نشانگر رویکردی کاهشی در بدنه آموزش رسمی این حوزه است و در ظاهر با هدف رشد ۷درصدی در تعارض بهنظر میرسد. ازاینرو، در تحلیل مسیرهای پیشرو، باید میان رشتههای فعال، درحال حذف، ادغامشده و تازهتأسیس تفکیک قائل شد. سیالیت رشتهای میتواند باعث ایجاد تحولات کاذب در آمارها شود و دقت نظارتی را تحت تأثیر قرار دهد؛ به همین دلیل، تعریف یک «سبد ثابت از رشتههای هنری» برای طول دوره اجرای برنامه هفتم ضرورتی تقنینی و نظارتی است.
بررسی روند جذب هنرجویان در ابتدای اجرای برنامه هفتم نشان میدهد که اگرچه میانگین رشد در سه سال اخیر حدود 9/6 درصد بوده است، روند کاهشی نرخ رشد از 14/9 درصد در سال پایه به 4/3 درصد در سال اول اجرای برنامه، هشداردهنده است. این افت نشان میدهد که بدون مداخلات ساختاری و تأمین الزامات بودجهای، حفظ نرخ رشد متوسط 7 درصد مصرح در ماده (74) در سالهای آتی با چالش جدی مواجه خواهد شد. باتوجهبه تکلیف قانونی مذکور و براساس آمار سال پایه، برآورد اهداف کمّی تا پایان اجرای برنامه هفتم به این شرح خواهد بود [2]:
جدول 3. برآورد تعداد کل هنرجویان هنرستانهای هنری (زمینه هنر) براساس تکلیف قانون برنامه هفتم پیشرفت [2]
|
سال تحصیلی |
وضعیت |
تعداد کل هنرجویان |
تعداد هنرجویان زمینه هنر (عملکرد واقعی) |
درصد رشد هنرجویان زمینه هنر |
تعداد موردانتظار هنرجویان زمینه هنر (رشد متوسط سالیانه 7%) |
انحراف از هدف سالیانه |
|
1402-1403 |
سال پایه |
1,166,307 |
۳۰۲,۱۶۷ (25/9 % از کل) |
- |
۳۰۲,۱۶۷ |
- |
|
1403-1404 |
سال اول اجرا |
1,318,269 |
۳۴۷,۳۳۳ (26/3 % از کل) |
14/9+% |
۳۲۳,۳۱۹ |
7/4+% |
|
1404-1405 |
سال دوم اجرا |
1,417,932 |
۳۶۲,۲۲۸ (25/5 % از کل) |
4/3+% |
۳۴۵,۹۵۱ |
2/7-% |
|
1405-1406 |
سال سوم اجرا |
- |
- |
- |
۳۷۰,۱۶۸ |
- |
|
1406-1407 |
سال چهارم اجرا |
- |
- |
|
۳۹۶,۰۸۰ |
- |
|
1407-1408 |
سال پنجم اجرا (پایان برنامه) |
- |
- |
- |
۴۲۳,۸۰۶ |
- |
تحلیل ارقام مندرج در جدول 3، بیانگر نکات راهبردی زیر درخصوص نحوه تحقق اهداف کمّی یاد شده است:
· وضعیت تحقق اهداف براساس میانگین متحرک: مطابق جدول شماره (۱۶) قانون برنامه هفتم پیشرفت، نرخ رشد ۷ درصد بهصورت «متوسط سالیانه» تعیین شده است؛ لذا انحرافهای مثبت یا منفی سالیانه لزوماً بهمعنای شکست یا موفقیت قطعی نیست. با مبنا قرار دادن سال تحصیلی ۱۴۰3-۱۴۰2 بهعنوان سال پایه، مشاهده میشود که بهرغم افت نرخ رشد در سال جاری، مجموع عملکرد دستگاههای متولی بهدلیل جهش سال اول، کماکان ۱۶,۲۷۷ نفر (معادل 4/7 درصد) جلوتر از خط هدف ترسیم شده در قانون است.
· افت شتاب رشد (تقاطع محدودیت ظرفیت و کشش بازار): روند طیشده نشان میدهد که نرخ رشد از 14/9 درصد در سال اول برنامه به 4/3 درصد در سال دوم سقوط کرده است. این کاهش قابل توجه طی یک سال میتواند هشدار دهد که رشدهای آتی دیگر نمیتوانند صرفاً مبتنیبر «افزایش تراکم در کلاسهای موجود» باشند. ازاینرو، برای رسیدن به هدف نهایی برنامه (۴۲۳,۸۰۶ هنرجو)، مداخلات توسعهای و فرایندی کوتاهمدت و میانمدت الزامی است. از طرف دیگر، اگرچه بخشی از این افت 10درصدی بهدلیل «اشباع ظرفیتهای فیزیکی هنرستانهای دولتی و کمبود تجهیزات» است، در نگاهی کلانتر نمیتوان تمام بار این کاهش را بر دوش نظام آموزشی انداخت. در واقع، نظام آموزشی با پدیده «ضعف جدی در تقاضای مؤثر» نیز روبهروست؛ بدین معنا که دانشآموزان در سنین انتخاب رشته، براساس چشمانداز آینده شغلی و درآمدی برنامهریزی میکنند و در مواجهه با ابهام در بازار کار رشتههای هنری، از ورود به این عرصه منصرف میشوند. بنابراین، توقف شتاب رشد، نشانهای هشداردهنده از توسعه نامتوازن «صنایع خلاق و اقتصاد هنر» همپای تکالیف آموزشی برنامه هفتم است.
این ضعف در تقاضای مؤثر و انصراف دانشآموزان از ورود به رشتههای هنری، ریشه در واقعیتهای نابسامان اقتصاد هنر دارد. بنابر آخرین گزارش رسمی «رصد اشتغال دانشآموختگان دانشگاههای کل کشور»، دانشآموختگان گروه «هنر» با نرخ اشتغال رسمی 24/55 درصد، در پایینترین رده و بحرانیترین وضعیت میان تمام گروههای تحصیلی قرار دارند؛ بهطوریکه بیش از ۷۵ درصد آنان خارج از بازار کار رسمی تعریف میشوند. همچنین نرخ اشتغال در دانشگاه ملی مهارت (بهعنوان حلقه متصل به هنرستانها) نیز فقط 17/47 درصد گزارش شده است. حتی با احتساب سهم 5/6درصدی اشتغال فارغالتحصیلان در اقتصاد غیررسمی، این آمار نشاندهنده ضعف جدی ساختاری است [3]. طبیعی است که در چنین چشماندازی از آینده شغلی، دانشآموز مستعد (بهویژه پسران که دغدغه استقلال مالی برایشان پررنگتر است) از ورود به هنرستانهای هنری منصرف شود و سرمایهگذاری آموزشی دولت در سمت عرضه، با عدم استقبال در سمت تقاضا مواجه شود.
بررسی روند جذب هنرجو در سالهای اخیر نشان میدهد که ثبات و رشد بدنه آموزش مهارتی و حرفهای هنر در کشور در مقطع متوسطه دوم، از میان بیش از 40 رشته فعال در زمینه هنر عمدتاً متکی بر 7 عنوان رشته کلیدی بوده است که بیش از ۷۰ درصد از کل جمعیت هنرجویان زمینه هنر را پوشش میدهند. این رشتهها نهفقط بالاترین میزان تقاضا را دارند، بلکه اغلب کمترین تغییرات ساختاری (حذف یا ادغام) را در این دوره تجربه کردهاند [4].
جدول 4. روند تغییرات جمعیت هنرجویان زمینه هنر در دستههای مختلف رشتههای فعال از سال 1399 تاکنون [4] [5] [6]
|
دسته موضوعی: عناوین رشتهها |
1399-1400 |
1400-1401 |
1401-1402 |
1402-1403 (سال پایه) |
1403-1404 (سال اول اجرا) |
1404-1405 (سال دوم اجرا) |
رشد میانگین سالیانه از سال 1399-1400 تا سال پایه |
رشد میانگین سالیانه از سال پایه تا 1404-1405 |
تغییر در شتاب رشد |
سهم از کل (برحسب سال 1404-1405) |
وضعیت توازن جنسیتی (برحسب سال 1405-1404) |
|
گرافیک: تصویرسازی و جلوههای ویژه رایانهای، صفحهآرایی، طراحی بستهبندی، عکاسی، عکاسی رقومی (دیجیتال)، فتو-گرافیک، گرافیک، گرافیک رایانهای. |
94,328 |
98,473 |
105,822 |
123,204 |
141,470 (79/1 % دختر و 20/9 % پسر) |
152,401 (79/5 % دختر و 520/5 % پسر) |
9/4 % |
11/3 % |
1/9+ % |
47/3 % |
عدم توازن شدید |
|
خیاطی: دستیاری تهیه لباسهای نمایشی، دستیاری طراحی لباس، دوختهای سنتی، دوخت لباسهای محلی، خیاطی دوختهای تزیینی، خیاطی لباس زنانه، خیاطی لباس شب و عروس، طراحی و دوخت. |
64,877 |
68,269 |
75,022 |
88,760 |
109,737 (100% دختر) |
130,464 (100% دختر) |
11/1 % |
21/3 % |
10/2+ % |
40/5 % |
کاملاً دخترانه |
|
صنایع دستی: تراش سنگهای قیمتی، تراش و تزیین شیشه و کریستال، خاتمسازی، خاتمکاری، سراجی کیف، سراجی- دوزنده کفش، سفال و لعاب، سفالگری، صنایع دستی-فرش، صنایع دستی- هنر سرامیک، صنایع دستی- هنرهای چوبی، طراحی طلا و جواهر، طراحی و نقاشی فرش، طلا و جواهرسازی، قلمزنی روی فلز، کاشیسازی هفترنگ، معرق کاشی، منبتکاری، هنر آیینهکاری، هنر فرش، هنر معرقکاری. |
9,554 |
9,645 |
9,614 |
11,048 |
12,547 (81/4 % دختر و 18/6 % پسر) |
12,850 (79/9 % دختر و 20/1 % پسر) |
5/2 % |
8 % |
2/8+ % |
4 % |
عدم توازن شدید |
|
هنرهای نمایشی: پویانمایی (انیمیشن)، تصویربرداری، تولید برنامه تلویزیونی، سینما، نمایش. |
9,605 |
10,439 |
11,094 |
11,706 |
12,241 (66/3 % دختر و 33/7 % پسر) |
12,522 (66/8 % دختر و 33/2 % پسر) |
6/8 % |
3/4 % |
3/4- % |
3/9 % |
عدم توازن متوسط |
|
نقاشی: تذهیب و تشعیر، چهرهسازی، نقاشی، نقاشی ایرانی، نگارگری. |
9,523 |
10,112 |
10,650 |
10,176 |
10,682 (97/7 % دختر و 2/3 % پسر) |
10,514 (97/5 % دختر و 2/5 % پسر) |
2/4 % |
1/7 % |
0/7- % |
3/3 % |
شدیداً دخترانه |
|
موسیقی: آواز ایرانی، سازسازی، نوازندگی ساز ایرانی، نوازندگی ساز جهانی. |
2,299 |
2,529 |
2,810 |
3,008 |
3,149 (54/6 % دختر و 45/4 % پسر) |
3,249 (55/1 % دختر و 44/9 % پسر) |
9/4 % |
3/9 % |
5/5- % |
1 % |
توازن |
|
مجموع |
19,0186 |
199,467 |
215,012 |
247,902 |
۲۴۷,۹۰۲ (87 % دختر و 13 % پسر) |
۳۲۲,۰۰۰ (87/7 % دختر و 12/3 % پسر) |
9/3 % |
14 % |
4/7+ % |
- |
عدم توازن شدید |
بررسی یافتههای جدول 4 نمایانگر واقعیتهایی مهم و کلیدی در ساختار مدیریتی و بدنه آموزش رشتههای هنری در بستر هنرستانهاست:
· رشد نامتوازن و اقتصادمحور رشتهها: اگرچه نرخ رشد کل هنرجویان در بازه پس از سال پایه مطلوب بوده (دو برابر تکلیف قانونی)، این رشد بهشدت نامتوازن است. بار اصلی تحقق این آمار بر دوش دستههای رشتهای «خیاطی» (با 21/3 درصد رشد) و «گرافیک» (با 11/3 درصد رشد) قرار دارد. دلیل اصلی این تمرکز، پیوند مستقیمتر این رشتهها با نیازهای روزمره جامعه، هزینههای پایینتر راهاندازی کسبوکار و امکان اشتغال زودهنگام (حتی در مقیاس خرد و خانگی) است. در مقابل، رشتههای فناوریمحور و سرمایهبر (مانند هنرهای نمایشی و پویانمایی) بهدلیل گران بودن تجهیزات و وابستگی به بازار کارهای صنعتیتر، نتوانستهاند به حداقل نرخ رشد عمومی (۷ درصد) برسند.
· عدم توازن جنسیتی و جهتگیری بازار کار: دادهها نشان میدهد که 87/7 درصد از هنرجویان زمینه هنر را دختران تشکیل میدهند. این نابرابری شدید جنسیتی، بیش از آنکه ناشی از محدودیتهای آموزشی باشد، ریشه در واقعیتهای اقتصاد خانواده و بازار کار دارد. خروج تدریجی پسران از چرخه آموزش رسمی هنر نشان میدهد که این گروه برای تضمین استقلال مالی و آینده شغلی خود، احتمالاً بهسمت رشتههای زمینه «صنعت» (نظیر مکانیک خودرو، برق، کامپیوتر یا ساختمان) که بازار کار سنتیتر، پررونقتر و باثباتتری دارند، متمایل شدهاند. فقط در رشته «موسیقی» توازنی نسبی (۵5 درصد دختر و ۴5 درصد پسر) مشاهده میشود که حاکی از جذابیت حرفهای پایدار این رشته برای هر دو جنس است.
تحلیل دادههای استانی در سال تحصیلی ۱۴۰5-۱۴۰4، تصویری از وضعیت پراکنش جغرافیایی هنرجویان ارائه میدهد. در بررسی این دادهها، باید توجه داشت که تحقق اهداف کمّی ماده (۷۴) افزونبر چالشهای بودجهای، نیازمند اتخاذ رویکردی دقیق در حوزه «آمایش سرزمینی» است.
جدول 5. آمار هنرجویان هنری و رشته پویانمایی به تفکیک استان در سال تحصیلی 1405-1404 (به ترتیب جمعیت کل) [2]
|
نام استان |
تعداد کل هنرجویان زمینه هنر |
تعداد دختر |
تعداد پسر |
درصد دختر |
درصد پسر |
تعداد هنرجویان پویانمایی |
|
خراسان رضوی |
۳۵,۳۰۷ |
۳۰,۶۴۸ |
۴,۶۵۹ |
86/8 % |
13/2 % |
797 |
|
شهر تهران |
۳۲,۶۲۰ |
۲۶,۰۶۶ |
۶,۵۵۴ |
79/9 % |
20/1 % |
۱,۶۰۱ |
|
شهرستانهای تهران |
۲۸,۰۲۰ |
۲۴,۵۳۲ |
۳,۴۸۸ |
87/6 % |
12/4 % |
847 |
|
اصفهان |
۲۷,۳۴۹ |
۲۳,۶۱۹ |
۳,۷۳۰ |
86/4 % |
13/6 % |
980 |
|
خوزستان |
۲۴,۸۵۵ |
۱۹,۴۵۶ |
۵,۳۹۹ |
78/3 % |
21/7% |
237 |
|
فارس |
۱۹,۹۷۳ |
۱۸,۳۰۴ |
۱,۶۶۹ |
91/6 % |
8/4 % |
452 |
|
مازندران |
۱۶,۳۸۵ |
۱۴,۶۵۰ |
۱,۷۳۵ |
89/4 % |
10/6 % |
246 |
|
البرز |
۱۵,۳۴۳ |
۱۲,۴۲۱ |
۲,۹۲۲ |
81 % |
19 % |
747 |
|
کرمان |
۱۴,۸۳۱ |
۱۳,۰۹۰ |
۱,۷۴۱ |
88/3 % |
11/7 % |
205 |
|
آذربایجان شرقی |
۱۴,۵۰۰ |
۱۱,۵۶۳ |
۲,۹۳۷ |
79/7 % |
20/3 % |
156 |
|
هرمزگان |
۱۰,۰۳۱ |
۹,۲۴۶ |
785 |
92/2 % |
7/8 % |
182 |
|
گیلان |
۹,۸۶۳ |
۸,۵۲۲ |
۱,۳۴۱ |
86/4 % |
13/6 % |
130 |
|
گلستان |
۹,۴۸۲ |
۸,۱۸۰ |
۱,۳۰۲ |
86/3 % |
13/7 % |
57 |
|
آذربایجان غربی |
۸,۸۹۵ |
۷,۲۵۸ |
۱,۶۳۷ |
81/6 % |
18/4 % |
54 |
|
قم |
۷,۳۴۸ |
۶,۳۶۹ |
979 |
86/7 % |
13/3 % |
192 |
|
یزد |
۷,۲۶۱ |
۶,۰۹۵ |
۱,۱۶۶ |
83/9 % |
16/1 % |
228 |
|
بوشهر |
۶,۴۵۵ |
۵,۵۵۳ |
902 |
86 % |
14 % |
29 |
|
کردستان |
۶,۱۷۷ |
۴,۸۸۵ |
۱,۲۹۲ |
79/1 % |
20/9 % |
188 |
|
قزوین |
۶,۱۳۷ |
۵,۱۸۴ |
953 |
84/5 % |
15/5 % |
212 |
|
همدان |
۵,۸۳۰ |
۵,۳۲۶ |
504 |
91/4 % |
8/6 % |
276 |
|
سیستان و بلوچستان |
۵,۶۵۵ |
۳,۹۴۹ |
۱,۷۰۶ |
69/8 % |
30/2 % |
11 |
|
لرستان |
۵,۶۰۶ |
۴,۳۴۱ |
۱,۲۶۵ |
77/4 % |
22/6 % |
93 |
|
مرکزی |
۵,۳۱۳ |
۴,۵۷۶ |
737 |
86/1 % |
13/9 % |
119 |
|
کرمانشاه |
۵,۱۵۵ |
۴,۴۲۶ |
729 |
85/9 % |
14/1 % |
0 |
|
زنجان |
۴,۸۵۷ |
۴,۰۵۷ |
800 |
83/5 % |
16/5 % |
219 |
|
اردبیل |
۴,۲۰۰ |
۳,۵۱۹ |
681 |
83/8 % |
16/2 % |
14 |
|
خراسان شمالی |
۴,۰۸۶ |
۳,۴۹۰ |
596 |
85/4 % |
14/6 % |
24 |
|
چهارمحال و بختیاری |
۳,۸۵۵ |
۳,۴۶۱ |
394 |
89/8 % |
10/2 % |
99 |
|
خراسان جنوبی |
۳,۱۶۵ |
۲,۸۰۸ |
357 |
88/7 % |
11/3 % |
38 |
|
سمنان |
۲,۸۸۴ |
۲,۴۲۴ |
460 |
84 % |
16 % |
69 |
|
کهگیلویه و بویراحمد |
۱,۸۱۶ |
۱,۵۲۷ |
289 |
84/1 % |
15/9 % |
0 |
|
ایلام |
۱,۷۰۹ |
۱,۱۶۲ |
547 |
68 % |
32 % |
0 |
یافتههای جدول 5 را میتوان با رویکردی مبتنیبر اقتصاد آموزش و آمایش سرزمینی، در محورهای زیر تحلیل کرد:
· تغییر الگو از «برابری توزیع» به «عدالت مبتنیبر آمایش سرزمینی»: توزیع هنرجویان زمینه هنر در سطح کشور نشاندهنده تمرکز بالای جمعیتی در چند استان (تهران، خراسان رضوی، اصفهان، خوزستان، فارس و مازندران) است که بیش از ۵۰ درصد کل هنرجویان هنر کشور را در خود جای دادهاند. در نگاه نخست، این تمرکز جمعیتی ممکن است معادل «توسعه ناعادلانه» یا «محرومیت مناطق پیرامونی» تلقی شود؛ اما از منظر اقتصاد آموزش، توزیع برابر یک رشته خاص در تمام مناطق شهری و روستایی کشور، لزوماً بهمعنای عدالت نیست. توسعه هنرستانهای هنری باید تابعی از اقتصاد محلی، زیستبوم فرهنگی، زیرساختهای صنایع خلاق و مزیتهای نسبی هر منطقه باشد. استقرار هنرستانهای هنری در مناطقی که فاقد کشش بازار کار و زیرساختهای اقتصاد فرهنگاند، درنهایت به «تربیت نیروی کار بیکار» منجر میشود. ازاینرو، عدالت آموزشی در اینجا بهمعنای توزیع متناسب مهارتهاست؛ بدینصورت که رشتههای هنری منحصراً در کانونها و قطبهای دارای زیستبوم فرهنگی (مانند تهران یا اصفهان) توسعه یابند و در استانهای دیگر (حتی استانهای پرجمعیتی که فاقد بازار کار تخصصی هنر هستند)، رشتههای مهارتی متناسب با ظرفیتهای بالفعل و مزیتهای اقتصادی همان منطقه (نظیر کشاورزی، صنعت، دریانوردی یا خدمات خاص) تقویت شوند.
· پرهیز از مقایسه اعداد مطلق و ضرورت سنجش نسبتی: مقایسه اعداد مطلق در جدول توزیع استانی میتواند خطای تحلیلی ایجاد کند. برای مثال، اینکه جمعیت هنرجویان در استان خراسان رضوی (۳۵,۳۰۷ نفر) بیستبرابر استان ایلام (۱,۷۰۹ نفر) است، ملاک دقیقی برای ارزیابی عملکرد یا سنجش عدالت نیست؛ چراکه وسعت جغرافیایی و جمعیت کل دانشآموزی این دو استان تفاوت بنیادین دارد. برای یک پایش دقیق و نظارت کارآمد بر تحقق رشد ۷درصدی، شاخص ارزیابی استانها نباید «تعداد مطلق هنرجو» باشد، بلکه باید «درصد هنرجویان هنری از کل دانشآموزان همان استان» مبنای سنجش قرار گیرد تا عملکرد هر استان متناسب با ظرفیت جمعیتی خودش ارزیابی شود.
· تحلیل شکاف جنسیتی استانی و گرایشهای بازار: دادههای استانی میتوانند تفاوتهای فرهنگی، اقلیمی و اقتصادی در جذب هنرجویان را نمایان کنند. درحالیکه میانگین حضور پسران در کل کشور حدود ۱۲ درصد است، در استانهایی مانند هرمزگان، فارس و همدان، سهم پسران از آموزش هنر، زیر ۹ درصد است. از طرف دیگر، استانهای ایلام و سیستان و بلوچستان با سهم ۳۰ تا ۳۲درصدی پسران، بالاترین نرخ توازن جنسیتی را دارند. این تفاوت معنادار، احتمالاً ناشی از غلبه رشتههای بومی خاص در آن مناطق است که بهدلیل پیوند با اقتصاد خرد محلی و بازار کار در دسترس، هنوز برای پسران دارای توجیه اقتصادی و جذابیت حرفهای است.
بررسی دادههای مربوط به واحدهای آموزشی فعال در زمینه هنر در سال تحصیلی 1405-1404 نشان میدهد که در مجموع، ۴,۷۱۰ واحد آموزشی (مدرسه) در سطح کشور حداقل یکی از رشتههای زمینه هنر را ارائه میدهند.
جدول 6. آمار تفکیکی انواع واحدهای آموزشی فعال در زمینه هنر در سال تحصیلی 1405-1404 [2]
|
متغیر |
دستهبندی |
تعداد مدرسه |
سهم از کل |
|
نوع اداره |
دولتی |
۴,۱۱۷ |
87/4 % |
|
غیردولتی |
593 |
12/6 % |
|
|
محل مدرسه |
شهری |
۳,۹۹۸ |
84/9 % |
|
روستایی |
712 |
15/1 % |
|
|
ویژگی و نوع وابستگی |
عادی دولتی |
۳,۷۹۷ |
80/6 % |
|
غیردولتی (عادی) |
587 |
12/5 % |
|
|
هیئتامنایی |
138 |
2/9 % |
|
|
وابسته دولتی |
74 |
1/6 % |
جدول 7. آمار تقاطع «نوع اداره» با «محل مدرسه» واحدهای آموزشی فعال در زمینه هنر در سال تحصیلی 1405-1404[2]
|
نوع اداره |
شهری |
روستایی |
جمع کل |
|
دولتی |
۳,۴۱۲ |
705 |
۴,۱۱۷ |
|
غیردولتی |
586 |
7 |
593 |
|
جمع کل |
۳,۹۹۸ |
712 |
۴,۷۱۰ |
تحلیل دادههای این بخش، برخی ویژگیهای ساختاری نظام رسمی آموزش هنر را روشن میسازد. البته پیش از تحلیل، باید به این نکته در دستهبندیها توجه داشت که متغیر «نوع اداره» یک دستهبندی کلان است؛ بهطوریکه سهم 87/4درصدی مدارس «دولتی»، در واقع چتری است که علاوهبر مدارس عادی آموزش و پرورش، مدارس «هیئتامنایی» و هنرستانهای تخصصی «وابسته دولتی» را نیز در دل خود جای داده است. با در نظر گرفتن این ملاحظه، دو محور تحلیلی کلیدی زیر استنباط میشوند:
· غلبه نظام دولتی و تمرکز منطقی در مناطق شهری: ساختار آموزش هنر در ایران بهشدت «دولتیمحور» (حدود 87 درصد) و «شهریمحور» (حدود 85 درصد) است. اگرچه در نگاه نخست، فقدان هنرستانهای هنری در مناطق روستایی ممکن است چالشی در مسیر توسعه آموزشی تلقی شود، با رویکرد «اقتصاد فرهنگ»، این تمرکز شهری تاحدزیادی منطقی و گریزناپذیر است. زیستبوم صنایع خلاق، شبکههای تولید محتوا و بازارهای مصرف محصولات هنری، از حیث ماهیت و خاستگاه پدیدههایی شهریاند (غالباً کلانشهری). بنابراین، استقرار هنرستانها در شهرها پاسخی طبیعی به جانمایی بازار کار و تقاضای مصرفکننده است.
· نقش کمرنگ بخش خصوصی: بخش غیردولتی فقط 12/6 درصد از مدارس زمینه هنر را شامل میشود و تمرکز تقریباً ۱۰۰درصدی آن بر مناطق شهری است. این امر نشان میدهد که سرمایهگذاری بخش خصوصی در آموزش هنر، صرفاً در نقاطی صورت گرفته است که بازگشت سرمایه و تقاضای مؤثر وجود دارد. فقدان بستههای تشویقی اقتصادی باعث شده است تا بخش خصوصی تمایلی به مشارکت گستردهتر در این زمینه نداشته باشد.
تحقق اهداف کمّی رشد هنرجویان، مسئولیتی انحصاری برای وزارت آموزش و پرورش نیست. در بررسی نهادی دقیقتر، افزونبر این وزارتخانه که متولی اصلی آموزش متوسطه است، سه دستگاه کلیدی دیگر یعنی «وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی»، «حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی» و «سازمان صدا و سیما» نیز از طریق هنرستانهای وابسته خود، در این عرصه فعالاند. تحلیل مقایسهای عملکرد این نهادها، نشاندهنده فرصتها، چالشها و الگوهای متفاوتی است که میتواند مبنای سیاستگذاریهای آتی قرار گیرد.
جدول 8. نمای مقایسهای عملکرد دستگاههای دارای هنرستانهای هنری در سال تحصیلی ۱۴۰5-۱۴۰4 [7] [8] [9]
|
هنرستانهای هنرهای زیبا (فرهنگ و ارشاد اسلامی) |
هنرستانهای سوره (حوزه هنری) |
هنرستان صدا و سیما |
|
|
تعداد هنرجویان |
8,684 نفر |
۷۵۸ نفر (ظرفیت: 1041 نفر) |
92 نفر (ظرفیت: 180 نفر) |
|
نسبت جنسیتی |
%54 دختر و 46% پسر |
همگی دختر |
همگی پسر |
|
وضعیت نیروی انسانی |
1% رسمی، 27% موظف و 72% حقالتدریس |
همگی حقالتدریس |
همگی حقالتدریس |
|
رشتههای فعال |
گرافیک، نقاشی، موسیقی، نمایش، سینما، پویانمایی |
گرافیک، فتوگرافیک، موسیقی، نمایش، سینما، پویانمایی، تولید برنامه تلویزیونی، طراحی و دوخت |
پویانمایی، تولید برنامه تلویزیونی، سینما |
|
سهم از کل هنرجویان پویانمایی (۸,۵۱۶ نفر) |
545 نفر (6/4 %) |
94 نفر (1/1 %) |
47 نفر (0/55 %) |
تحلیل عملکرد این دستگاهها، نمایانگر الگوها، ظرفیتها و چالشهای متفاوت و گاه متناقضی در نظام رسمی آموزش هنر است:
· تناقض ظرفیتهای آموزشی (اشباع در برابر صندلیهای خالی): یکی از پدیدههای قابل تأمل، وجود ظرفیتهای خالی در برخی هنرستانهای وابسته یا تعطیلی برخی رشتههای هنری در مناطق خاص است. درحالیکه گزارشها از کمبود فضای فیزیکی و اشباع کلاسها در هنرستانهای دولتی پرتقاضا حکایت دارند [7] [2]، وجود این صندلیهای خالی نشان میدهد که مشکل صرفاً «کمبود فضا» نیست. دادههای حوزه هنری، یک شکاف قابل تأمل میان «ظرفیت اسمی» و «ثبتنام واقعی» را نمایان میکند. برای مثال، در هنرستان تازهتأسیس «سینور» تهران، فقط 60 نفر از ظرفیت 168 نفری تکمیل شده است (تحقق حدود 35درصدی) [8]. این قبیل ظرفیتهای استفاده نشده، نشاندهنده چالشهایی نظیر ضعف در اطلاعرسانی، عدم جذابیت رشتههای تعریف شده برای مخاطبان محلی (فقدان کشش بازار) یا شهریههای بالاست. بااینحال، این ظرفیتها میتوانند یک فرصت فوری برای جبران کمبود فضای فیزیکی در هنرستانهای دولتی باشند. دولت میتواند با ارائه یارانه یا خرید خدمات آموزشی، هنرجویان پشتخطمانده هنرستانهای دولتی اشباع شده را به این مراکز هدایت کند و از این طریق، بدون نیاز به سرمایهگذاری جدید برای توسعه کالبدی و زیرساختی، بخشی از هدف رشد قانون را محقق سازد.
· تناقض نیروی انسانی (دوراهی استخدام دولتی و کیفیت حقالتدریس): وابستگی شدید دستگاههای وابسته به نیروهای حقالتدریس، یک شمشیر دولبه و یکی از بزرگترین چالشهای سیاستی است. از یک سو، اتکای بیش از حد به نیروهای موقت (نظیر آمار ۷۲درصدی حقالتدریس در هنرستانهای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی)، پایداری آموزش را به خطر میاندازد. اما ازسوی دیگر، هنرستانهای موفقی مانند صدا و سیما نشان دادهاند که برای جذب استادان تراز اول و متخصصان صنعت، چارهای جز استفاده از شیوه حقالتدریس وجود ندارد. هنرستان صدا و سیما باوجود جمعیت محدود هنرجویان، نمونهای از یک مرکز تخصصی و متمرکز بر نیازهای بازار کار است. این هنرستان با داشتن ۱۱ استاد تخصصی در حوزه پویانمایی، یکی از متمرکزترین و کیفیترین هستههای آموزشی محسوب میشود [9]. این الگو نشان میدهد که پیوند مستقیم با بازار کار (در اینجا سازمان صدا و سیما) میتواند به تربیت نیروی انسانی ماهر و توانمند منجر شود و الگویی برای توسعه «هنرستانهای جوار صنعت» باشد. اما حقالتدریس بودن تمام این استادان، امکان خروج ناگهانی متخصصان را به همراه دارد. واقعیت اقتصاد هنر این است که یک متخصص برجسته، با تعرفههای پایین و ساختار صلب و کمانعطاف استخدامی دولتی، حاضر به پذیرش تعهد ۳۰ساله معلمی نیست؛ چراکه درآمد او در بازار آزاد بسیار بالاتر است. بنابراین، راهکار حل این تناقض، پافشاری بر استخدامهای سنتی نیست؛ بلکه نظام آموزشی باید با تغییر رویکرد، الگوهایی نظیر «برونسپاری خدمات آموزشی» یا تعریف جایگاه «استادکار دوشغله» (مشابه اعضای هیئتعلمی دانشگاهها که همزمان در صنعت نیز فعالاند) را به رسمیت بشناسد تا بتواند بدون قطع ارتباط متخصصان با بازار کار، از دانش آنها در هنرستانها بهرهمند شود.
· تمرکز جغرافیایی تخصصی (پرهیز از توسعه کور و لزوم انطباق با بازار کار): بررسی پراکنش هنرستانهای وابسته نشاندهنده تمرکز بالای این مراکز در پایتخت و برخی کلانشهرها و عدم حضور آنها در تعدادی از استانهای کشور است. برخلاف نگاه سنتی مساواتطلبانه که این توزیع را یک «ناترازی و بیعدالتی» میپندارد، از منظر اقتصاد آموزش، این الگوی توزیع اتفاقاً رویهای منطقی و قابل دفاع است. توسعه هنرستانهای تخصصی هنر نباید بهصورت عرضی و بدون ضابطه در تمام مناطقی که فاقد زیستبوم فرهنگی و استودیوهای تولیدیاند، گسترش یابد. راهاندازی رشتههای هنری در مناطقی که کشش بازار کار برای جذب فارغالتحصیلان آنها وجود ندارد، نتیجهای جز اتلاف منابع دولتی و «تربیت نیروی کار بیکار» نخواهد داشت. بنابراین، تمرکز امکانات دستگاههای وابسته در قطبهای اصلی اقتصاد هنر، نهفقط آسیب نیست، بلکه مصداق بارز «آمایش سرزمینی» است؛ توسعه رشتههای هنری در مناطق کمبرخوردار فقط درصورتی توجیهپذیر است که با برنامهریزی همزمان برای توسعه زنجیره اشتغال و تأسیس صنایع فرهنگی و خلاق بومی در همان مناطق همراه باشد. البته در این مناطق، توجه به استعدادیابی و فراهم کردن زمینههای رشد و فرصتهای بروز خلاقیت نیز بسیار حائز اهمیت است.
رشته پویانمایی بهدلیل پیوند عمیق با فناوریهای نوین، ارزش افزوده اقتصادی بالا و نقش راهبردی در تولید محتوای رسانهای، جایگاهی متمایز در قانون برنامه هفتم پیشرفت دارد. تعیین تکلیف رشد سالیانه ۲۵درصدی برای این رشته (در برابر رشد ۷درصدی رشتههای هنری دیگر)، نیازمند تحلیل مجزا و برآورد دقیق زیرساختهای فناورانه و انسانی آن است.
قانون برنامه هفتم پیشرفت، با تعیین نرخ رشد متوسط سالیانه ۲۵ درصد برای رشته پویانمایی، عملاً هدفگذاری «جهش سهبرابری» جمعیت هنرجویان این رشته را در یک بازه پنجساله (رسیدن از ۶,۴۷۹ نفر به نزدیک ۲۰,۰۰۰ نفر) ترسیم کرده است. این نرخ رشد استثنایی، نیازمند تغییرات ساختاری و تزریق پرفشار منابع است. روند تحقق این هدف براساس سال پایه (1403-1402) به این شرح است:
جدول 9. برآورد تعداد هنرجویان رشته پویانمایی براساس تکلیف قانون برنامه هفتم پیشرفت [2]
|
سال تحصیلی |
وضعیت |
تعداد هنرجویان پویانمایی (رشد متوسط سالیانه 25درصدی) |
عملکرد واقعی |
درصد رشد |
انحراف از هدف سالیانه |
|
1402-1403 |
سال پایه |
۶,۴۷۹ |
۶,۴۷۹ |
|
- |
|
1403-1404 |
سال اول اجرا |
۸,۰۹۹ |
۷,۶۸۵ |
18/6+% |
6/4- % |
|
1404-1405 |
سال دوم اجرا |
۱۰,۱۲۴ |
۸,۵۱۶ |
10/8+% |
14/2- % |
|
1405-1406 |
سال سوم اجرا |
۱۲,۶۵۵ |
- |
- |
- |
|
1406-1407 |
سال چهارم اجرا |
۱۵,۸۱۹ |
- |
- |
- |
|
1407-1408 |
سال پنجم اجرا (پایان برنامه) |
۱۹,۷۷۴ |
- |
- |
- |
تحلیل کلان و موشکافانه این جدول، نمایانگر چند چالش ساختاری از منظر سیاستگذاری آموزشی و اقتصاد هنر است:
· پایان ظرفیتهای نهفته و برخورد با محدودیتهای ساختاری: در سال اول اجرای برنامه، رشته پویانمایی رشد قابل توجه18/6 درصدی را تجربه کرد. اما این جهش اولیه، بیش از آنکه حاصل توسعه قابل توجه زیرساختهای جدید باشد، اغلب ناشی از استفاده حداکثری از ظرفیتهای نهفته و خالی موجود و تراکم در کلاسهای فعلی بوده است. سقوط این نرخ به 10/8 درصد در سال دوم، نشاندهنده رویارویی نظام آموزشی با محدودیتهای ساختاری است. در واقع، ظرفیتهای فیزیکی و تجهیزاتی موجود بهسرعت اشباع میشود و ساختار فعلی، کشش و انعطاف لازم را برای تداوم این مسیر رشد بدون مداخلات ویژه دولتی ندارد.
· افت شتاب از جانب عرضه و تقاضا: انحراف 14/2 درصدی از هدف قانون در سال دوم، نیازمند آسیبشناسی دقیق از منظر عرضه و تقاضاست. آیا این ریزش به این دلیل است که متقاضیان پشت در هنرستانها ماندهاند (ضعف دولت در سمت عرضه بهدلیل تجهیزات میلیاردی)؟ یا اینکه دانشآموزان بهدلیل ابهام در آینده شغلی و ضعف هدایت تحصیلی، تمایلی به ورود به این رشته نشان ندادهاند (کشش ناکافی در سمت تقاضا)؟ بررسی شواهد آماری و میدانی نشان میدهد ترکیبی از هر دو عامل در این وضعیت مؤثر است [2] [7]. تا زمانی که گره «اقتصاد پویانمایی» باز نشود و هنرجو احساس نکند که ورود به این رشته به اشتغالی پایدار و پردرآمد (در استودیوهای داخلی یا بازار بینالمللی) ختم میشود و نیز تا زمانی که دولت نتواند زیرساختهای گرانقیمت این رشته را تأمین کند، شیب این رشد تندتر نخواهد شد.
· خطر «کسری مرکب» در تحقق هدف: در برنامهریزیهای کمّی، عدم تحقق اهداف در سالهای ابتدایی، به ایجاد یک «کسری مرکب» در سالهای بعد منجر میشود. شکاف ۱,۶۰۸ نفری در سال دوم، بدین معناست که نظام آموزشی برای جبران این عقبماندگی و رسیدن به هدف ۱۲,۶۵۵ نفری در سال سوم، باید رشدی بسیار فراتر از ۲۵ درصد (حدود ۴۸ درصد) را تجربه کند که باتوجهبه بودجه و زیرساختهای فعلی، عملاً غیرممکن است.
· اثر دومینویی بر تکالیف دیگر برنامه هفتم (تولید ۷۳۰۰ ساعت محتوا): رشد ۲۵درصدی پویانمایی، هدف انتزاعی نیست، بلکه یکی از پیشنیازهای تحقق تکلیف دیگر ماده (۷۴) قانون است که افزایش تولید پویانمایی به میزان ۷۳۰۰ ساعت را تا پایان برنامه الزام کرده است. افت شدید شتاب جذب هنرجو در همین گامهای نخست، بهمعنای قطع شدن شریان حیاتی نیروی انسانی برای استودیوهای تولیدی است. تداوم این روند میتواند زیستبوم فرهنگی و خلاق کشور را در سالهای پایانی برنامه با کمبود جدی نیروی مهارتی مواجه کند.
بررسی توزیع استانی هنرجویان پویانمایی، نمایانگر یکی از چالشبرانگیزترین مباحث در سیاستگذاری آموزش هنر است. دادههای سال تحصیلی ۱۴۰5-۱۴۰4 نشان میدهد که نسبت هنرجویان پویانمایی به کل هنرجویان رشتههای هنری در کشور بهطور میانگین فقط حدود ۲ درصد است. در زمینه پراکنش جغرافیایی نیز یک «تمرکز شدید قطبی» مشاهده میشود؛ بهطوریکه حدود ۶۰ درصد کل هنرجویان پویانمایی کشور فقط در چهار استان (تهران با ۱۶۰۱ نفر، اصفهان با ۹۸۰ نفر، خراسان رضوی با ۷۹۷ نفر و البرز با ۷۴۷ نفر) متمرکز شدهاند. در نقطه مقابل، استانهایی مانند کرمانشاه، ایلام و کهگیلویه و بویراحمد هیچ هنرجویی در آموزش رسمی این رشته ندارند [4] [5]. تحلیل این ناترازی نیازمند عبور از نگاههای آماری تقلیلگرایانه و اتخاذ رویکردی مبتنیبر «اقتصاد فرهنگ» و «آمایش سرزمینی» است:
· بازتعریف عدالت آموزشی در صنایع خلاق: در نگاه سنتی و مساواتطلبانه، خالی بودن ظرفیت آموزش پویانمایی در برخی استانها ممکن است معادل «محرومیت» و «بیعدالتی» تفسیر شود؛ اما در توسعه مهارتهای مرتبط با صنایع فرهنگی و خلاق، عدالت بهمعنای توزیع برابر و مکانیکی یک رشته تخصصی در تمام شهرها و روستاها نیست. رشته پویانمایی یک هنر - صنعت بهشدت سرمایهبر و وابسته به فناوریهای نوین پردازشی، زیرساختهای ارتباطی و از همه مهمتر، شبکه استودیوهای تولید محتواست. تأسیس هنرستان پویانمایی در مناطقی که این زیرساختهای صنعتی و کشش بازار کار محلی را ندارند، صرفاً به هدررفت منابع محدود دولتی و «تولید نیروی کار بیکار» منجر خواهد شد.
· توسعه «قطبمحور» بهجای «گسترش عرضی»: راهبرد تحقق رشد ۲۵درصدی در پویانمایی نباید بر پایه توزیع قطرهچکانی بودجه در سراسر پهنه سرزمینی بنا شود. سیاستگذاری در این بخش باید رویکرد «توسعه قطبمحور» را اتخاذ کند. بدین معنا که سرمایهگذاریهای سنگین کالبدی و تجهیزاتی باید در استانهایی متمرکز شوند که خوشههای صنعتی پویانمایی و شرکتهای خلاق در آنها شکل گرفته یا درحال تکوین است (نظیر قطبهای فعلی و چند کلانشهر مستعد دیگر).
· شاخص نفوذ استانی بهجای مقایسه مطلق: برای پایش عملکرد استانها در تحقق اهداف برنامه هفتم، مقایسه اعداد مطلق میان استانهای دارای بافت صنعتی با استانهای پیرامونی، خطای راهبردی در ارزیابی ایجاد میکند. شاخص اصلی ارزیابی باید ارتقای «درصد نفوذ رشته پویانمایی نسبت به کل دانشآموزان همان استان» (متناسب با ظرفیتهای اقتصاد محلی آن) باشد. در استانهای فاقد ظرفیتهای پایه برای صنعت پویانمایی، عدالت آموزشی ایجاب میکند که ظرفیتها و هدایت تحصیلی بهسمت رشتههای مهارتی دیگری سوق یابد که با اقتصاد خرد و بومی آن منطقه همخوان باشد و به اشتغال واقعی منتهی شود.
بررسی و ارزیابی وضعیت آموزش پویانمایی، بدون درک مختصات واقعی بازار کار و زیستبوم هنر - صنعت پویانمایی در کشور، به سیاستگذاری گلخانهای و تربیت نیروی کار فاقد مهارت منجر خواهد شد. در حال حاضر، میان «خروجی نظام آموزش رسمی» و «نیازهای تقاضامحور زیستبوم تولید»، گسستی راهبردی وجود دارد که با بررسی ابعاد اقتصاد این هنر - صنعت، نمایانتر میشود:
· رشد جهشی اقتصاد پویانمایی و تغییر سطح استانداردها: زیستبوم هنری و صنعتی پویانمایی ایران در سالهای اخیر به بلوغ و توان رقابت بینالمللی رسیده است. اکران ۱۳ اثر سینمایی پویانمایی از سال ۱۴۰۱ تاکنون، با فروش بیش از ۸ میلیون بلیت و درآمد حدود ۳۵۰ میلیارد تومانی، پویانمایی را به یکی از سریعترین حوزههای درحالرشد اقتصاد فرهنگ تبدیل کرده است. در کنار این بازار پررونق، بازیگران حاکمیتی تولید نیز ظرفیتهای بالایی را فعال کردهاند (مراکز پویانمایی صبا با ۲۰۰ ساعت، سوره با ۵۰ ساعت، اوج با ۳۰ ساعت و مجتمع مهوا با ۲۵ ساعت تولید سالیانه) [10]. این حجم از تولید و این گردش مالی، نیازمند نیروی کار مهارتی در تراز استانداردهای سینمایی و تلویزیونی است؛ درحالیکه سرفصلها، تجهیزات و سطح مهارتافزایی در هنرستانهای فعلی، با این جهش کیفی و صنعتی همگام نشدهاند.
· تضاد «نیروی کار بیکار» در کنار «صنعت تشنه متخصص»: در سراسر کشور حدود ۱۰۰ گروه و استودیوی کوچک و بزرگ تولید پویانمایی با جمعیتی بالغ بر ۲,۰۰۰ نفر نیروی متخصص فعالاند [10]. این استودیوهای خرد میتوانند بهعنوان بازوهای چابک تولید عمل کنند و بار اصلی هدفگذاری برنامه هفتم در تولید 7300 پویانمایی را به دوش بکشند. باوجود این، مدیران این استودیوها اغلب از «کمبود نیروی انسانی متخصص و آمادهبهکار» گلایه دارند [10]. این تضاد نشان میدهد هنرجویانی که با تجهیزات فرسوده و سرفصلهای قدیمی هنرستانها فارغالتحصیل میشوند، مهارتهای لازم (نظیر کاربست ابزارهای تولید مجازی، زیرساختهای پردازش ابری یا هوش مصنوعی مولد در فرایندهای فنی) را برای جذب در این ۱۰۰ استودیو ندارند. نتیجه این گسست، برونداد نیروی انسانی دارای دیپلم پویانمایی، اما بیکار و ناتوان از ورود به اقتصاد این هنر - صنعت است.
درنهایت، رشته پویانمایی بهعنوان اولویت راهبردی قانونگذار، با افت نرخ رشد به 10/8 درصد در سال دوم اجرای برنامه، انحرافی 14/2 واحد درصدی را از هدفگذاری قانون (رشد ۲۵ درصد) ثبت کرده است. واکاوی روند موجود نشان میدهد که ساختار فعلی آموزش رسمی بدون مداخلات ویژه، سقف جذبی در حدود ۸۰۰ تا ۱۰۰۰ هنرجو در سال دارد؛ درحالیکه برای ارتقای سهم این رشته از حدود ۲ درصد فعلی به افق ۵درصدی از کل هنرجویان هنر، جمعیت آن باید تا پایان برنامه نزدیک به سهبرابر شود. تحقق این جهش، در سمت عرضه با سد سنگین هزینههای تأمین «ایستگاههای کاری تخصصی» و چالشهای صلب قانونی در جذب «هنرآموزان حرفهای» مواجه است [2]. حل نشدن فوری این چالشهای زیرساختی و انسانی، با ایجاد اثر دومینویی، شریان حیاتی تأمین نیروی مهارتی را قطع میکند و تحقق تکلیف کلان تولید ۷۳۰۰ ساعت پویانمایی بومی و پایداری بازار پررونق و ۳۵۰ میلیارد تومانی این هنر - صنعت را در برنامه هفتم پیشرفت با مخاطره جدی روبهرو خواهد کرد.
تحقق نرخ رشد سالیانه ۷ درصد در کل هنرجویان هنرستانهای هنری و ۲۵ درصد در هنرجویان رشته پویانمایی، مستلزم تأمین همزمان الزامات گوناگون زیرساختی، بودجهای، نیروی انسانی و... است. بااینحال، باتوجهبه تمرکز راهبردی قانون برنامه هفتم پیشرفت بر رشد 25درصدی رشته پویانمایی و نیز گستردگی و تنوع فراوان رشتههای مختلف هنری، در ادامه صرفاً برآورد الزامات مختلف تحقق رشد هنرجویان رشته پویانمایی، بهعنوان یک نمونه هدفمند و راهبردی، براساس دادهها و اطلاعات دریافتشده از دستگاههای مربوطه ارائه میشود.
تحقق جهش سهبرابری در تعداد هنرجویان رشته پویانمایی، بدون برآورد و تأمین دقیق استانداردهای کالبدی و ظرفیتهای انسانیِ مهارتی، به یک «تحقق صوری» با افت شدید کیفیت آموزشی منجر خواهد شد. برخلاف رشتههای نظری یا هنرهای سنتی، پویانمایی هنری بهشدت «سرمایهبر» و «فناوریمحور» است و توسعه آن مستلزم تزریق منابع هدفمند و طراحی الگوهای نوین در جذب نیروی انسانی است.
رشد کمّی هنرجویان پویانمایی بدون تأمین فضاهای آموزشی استاندارد و تجهیزات روزآمد، به افت کیفیت مهارتآموزی و انحراف از اهداف قانون برنامه هفتم پیشرفت منجر خواهد شد. ازاینرو، برآورد الزامات کالبدی و تجهیزاتی بر پایه شاخصهای استاندارد اعلام شده توسط دستگاههای مربوطه به این شرح است:
بااینحال، باید دقت کرد که رقم اعلامی، هزینه تجهیز صرفاً یک «کلاس درس» نیست؛ بلکه هزینه راهاندازی یک «رشتهمحل (کارگاه تخصصی)» است که بهصورت متمرکز، نیازهای کارگاهی هنرجویان هر سه پایه تحصیلی (دهم، یازدهم و دوازدهم) را در یک هنرستان تأمین میکند. افزونبر این، باتوجهبه تورم و نوسانات نرخ ارز متأثر از شرایط جنگی، سیاسی و اقتصادی ماههای اخیر، هزینه تجهیز این کارگاه تخصصی (شامل رایانههای پردازش سنگین، قلمهای نوری، اقلام نیمهسرمایهای و دیگر موارد مذکور) افزایش حداقل دوبرابری را تجربه کرده است و در حال حاضر، تأمین تجهیزات استاندارد برای یک رشتهمحل پویانمایی، رقمی بالغ بر ۶ میلیارد تومان تخمین زده میشود.
تأمین تجهیزات میلیاردی، بدون حضور استادکارانی که بهطور مستقیم درگیر بازار تولیدند، کارگاههای آموزشی را به انباشتگاه سختافزارها تبدیل خواهد کرد. همچنین آموزش پویانمایی نیازمند انتقال تجربه از قلب استودیوهای تولیدی به درون کلاس درس است. بنابراین برآورد نیازهای این بخش طبق رویکرد «تحلیل تفاضلی» و نیز با مبنا قرار دادن استانداردهای مصوب آموزش و پرورش، برای هر کلاس - رشته ۳۶ ساعت تدریس هفتگی و ۶۰ ساعت تدریس در مجموعِ سه پایه، در نظر گرفته میشود. همچنین مطابق با همین استانداردهای کارگاهی، در رشتههای تخصصی نظیر پویانمایی، بهازای هر ۱۰ هنرجو، حضور ۳ هنرآموز/ استادکار تخصصی و یک نیروی اجرایی (پشتیبان فنی) الزامی است. با احتساب این استانداردهای متراکم، برای پوشش کارگاههای جدید پیشبینی شده صرفاً در بخش دولتی، جذب و بهکارگیری مجموعاً ۱,۹۴۴ نفر هنرآموز و استادکار جدید تا پایان برنامه ضروری است (توزیع زمانی این نیاز در طی پنج سال اجرای برنامه، بهترتیب ۲۳۸، ۲۹۸، ۳۷۰، ۴۶۵ و ۵۷۳ نفر است). علاوهبر مدرسان، تأمین نیروی انسانیِ متناسب با ساختار اداری هنرستان (شامل معاون آموزشی، معاون اجرایی و سرپرست بخش) نیز الزامی است [2] [9]. همچنین از منظر تأمین مالی، هزینه حقالتدریس سالیانه بهازای هر هنرجوی پویانمایی در سال ۱۴۰۴، حدود ۶۱,۱۰۰,۰۰۰ ریال (6/1 میلیون تومان) برآورد شده است [7].
تحقق نرخ رشد متوسط سالیانه ۷درصدی در کل رشتههای هنری و جهش ۲۵درصدی در رشته پویانمایی، پیش از آنکه نیازمند تزریق اعتبارات کالبدی باشد، مستلزم رفع موانع نهادی، تقنینی و اقتصادی بازدارندهای است که مانع از توسعه متوازن و اتصال طبیعی «آموزش» به «بازار کار» میشوند. آسیبشناسی وضعیت موجود نشان میدهد که ساختار فعلی توسعه هنرستانها، با شبکهای از چالشهای درهمتنیده مواجه است که بدون اتخاذ تدابیر تقنینی و تنظیمگرانه برای رفع آنها، اهداف کمّی ماده (۷۴) قانون برنامه هفتم پیشرفت با خطر تحققنیافتگی روبهرو خواهد شد. این چالشها در چهار کلانروند «حکمرانی»، «اقتصاد آموزش»، «تأمین نیروی انسانی» و «گسستهای زنجیره ارزش (از نقطه ورود تا بازار کار)» قابل دستهبندیاند که در قالب هفت محور اصلی به این شرح واکاوی میشوند:
نخستین و راهبردیترین چالش در مسیر توسعه کمّی و کیفی هنرستانها، غلبه رویکرد جزیرهای در مدیریت زیستبوم آموزش هنر و ناکارآمدی نهادهای بالادستی در ایجاد انسجام میاندستگاهی است. اگرچه قانونگذار با تصویب «قانون نظام جامع آموزش و تربیت فنی، حرفهای و مهارتی» (مصوب 1396/8/24مجلس شورای اسلامی) و بهموجب آن، ایجاد «شورایعالی آموزش و تربیت فنی، حرفهای و مهارتی» (به ریاست معاون اول رئیسجمهور و عضویت وزرای متولی ازجمله آموزش و پرورش و فرهنگ و ارشاد اسلامی)، بستر قانونی لازم را برای ایجاد یک «پنجره واحد سیاستی» فراهم کرده است، در عمل این جایگاه فرادستگاهی نتوانسته است سیاستگذاری، همافزایی و تقسیمکار مشخصی را در زیستبوم خاص «آموزش هنر» رقم بزند. در نتیجه این خلأ عملیاتی، بازیگران و متولیان متعددی ازجمله وزارت آموزش و پرورش، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان صدا و سیما و حوزه هنری همچنان در عرصه آموزش رسمی هنر (در مقطع متوسطه دوم) دچار موازیکاری و ناهماهنگیاند. اگرچه این تنوع بازیگران فینفسه یک ظرفیت برای توسعه محسوب میشود، بهدلیل عدم اعمال تنظیمگری یکپارچه و فقدان سازوکار هماهنگی، به تعارض نهادی و هدررفت بخش قابل توجهی از منابع منجر شده است.
افزونبر این، ناهماهنگی موجود به ناپایداری منابع در هنرستانهای وابسته منجر شده است. جریان تأمین مالی این هنرستانها در قوانین بودجهای شفاف نیست؛ بهطوریکه سرانه دانشآموزی آموزش و پرورش بهدرستی به حساب این هنرستانها واریز نمیشود و ازسوی دیگر، دستگاه متولی اصلی نیز خود را مسئول تأمین تجهیزات آنها نمیداند. اگرچه این هنرستانها بهدلیل ماهیت کارگاهی خود، ظرفیت بالقوه بالایی برای کسب «درآمدهای اختصاصی» (از طریق تولید محصولات هنری، پذیرش سفارشهای برونسپاری شده و خدمات کارگاهی) دارند، بهدلیل فقدان سازوکارهای شفاف و منعطف قانونی برای نگهداشت و استفاده مستقیم این درآمدها (و الزام به واریز کامل به خزانه کل بدون تضمین بازگشت)، این ظرفیت درونزای اقتصادی در عمل خنثی شده است. ترکیب این خلأهای قانونی و بودجهای باعث شده است تا مدیریت این هنرستانها برای تأمین هزینههای بالای کارگاهها، به رویکرد انفعالی «شهریهمحوری» روی بیاورند؛ رویکردی که بار مالی را بهطور مستقیم بر دوش خانوادهها میگذارد و عدالت آموزشی را در دسترسی به هنرستانهای باکیفیت مخدوش میسازد [2] [7] [9]. پیامدهای این گسست و ناهماهنگی در دو سطح نمایان است:
1. ناهماهنگی در آمایش سرزمینی و توسعه رشتهها: هریک از دستگاههای متولی، برنامههای توسعهای، تأسیس هنرستانها و گزینش رشتههای خود را غالباً بدون توجه به نقشهراه دستگاههای دیگر و بدون در نظر گرفتن «مزیتهای اقتصادی منطقهای» پیش میبرند. نتیجه این امر، ایجاد تراکم نامتوازن در برخی کلانشهرها و همزمان، غفلت مشترک دستگاهها از توسعه هدفمند خوشههای صنعتی هنر در دیگر مناطق مستعد است.
2. تعارض در استانداردها و الگوهای بهرهبرداری: فقدان حکمرانی یکپارچه باعث شده است تا الگوهای تأمین فضا، استانداردهای تجهیزاتی و شیوههای جذب هنرآموز در میان این نهادها متفاوت و گاه متعارض باشد. برای نمونه، درحالیکه وزارت آموزش و پرورش در برخی رشتهها با کمبود فضای فیزیکی و تراکم کلاسها روبهروست، ظرفیتهای قابل توجهی در هنرستانهای وابسته (نظیر حوزه هنری) بدون استفاده باقی ماندهاند.
بنابراین، تا زمانی که یک سازوکار تنظیمگرانه برای همافزایی بودجهها، یکپارچهسازی استانداردهای آموزشی و تقسیم کار ملی (مبتنیبر ظرفیت اختصاصی هر دستگاه، نظیر تمرکز صدا و سیما بر پویانمایی و حوزه هنری بر هنرهای تجسمی و نمایشی) شکل نگیرد، دستیابی به رشد هدفگذاریشده در قانون، با اصطکاک بالای ساختاری مواجه خواهد بود.
توسعه کمّی هنرستانهای هنری، بهویژه در رشتههای سرمایهبر و فناوریمحوری چون پویانمایی (با برآورد هزینه حدود 6 میلیارد تومان برای تجهیز هر کارگاه)، بار مالی سنگینی به همراه دارد که تأمین کامل آن از طریق منابع عمومی و تصدیگری صرف دولتی، در شرایط انقباضی بودجه عملاً امکانپذیر نیست. در چنین شرایطی، مشارکت بخش غیردولتی الزامی گریزناپذیر است. بااینحال، سهم این بخش در حال حاضر فقط حدود 12/6درصد از کل هنرستانهای هنری است. ریشه این عدم استقبال را میتوان در سه چالش مهم اقتصاد آموزش جستوجو کرد:
1. ابهام و فقدان ضمانت اجرایی در «بستههای تشویقی» و مدلهای مشارکتی: اگرچه در اسناد بالادستی و قوانین برنامه، همواره بر «حمایت از بخش خصوصی» تأکید شده است، این حمایتها فاقد شفافیت و سازوکارهای عملیاتیاند. تأسیس هنرستانهای هنرهای رقومی و پویانمایی بهدلیل نیاز به زیرساختهای گرانقیمت پردازشی و فضاهای کارگاهی وسیع، هزینههای سرمایهای بالایی دارد و فاقد توجیه اقتصادی اولیه برای سرمایهگذاران بخش غیردولتی است [2] [7]. درصورت فقدان مشوقهای حاکمیتی، بار مالی توسعه این کارگاهها کاملاً بر دوش دولت خواهد افتاد. جذب استودیوهای تولیدی و شرکتهای دانشبنیان به عرصه «آموزش جوار کارخانه»، مستلزم تغییر ریل از «تسهیلات اسمی» به «مشوقهای واقعی، گمرکی و مالیاتی» است. تا زمانی که این مشوقها (نظیر اختصاص زمین، معافیتهای مالیاتی قطعی و تسهیلات ارزی) در قالب یک «بسته تشویقی الزامآور» تدوین نشوند، بخش خصوصی حاضر به پذیرش مخاطرات این حوزه نخواهد بود.
2. غفلت و انحراف در ظرفیت قانونی «برونسپاری مهارتی» و «خرید خدمات آموزشی»: یکی از تناقضات مشهود در حکمرانی آموزش هنر، اصرار دولت بر «احداث و تجهیز کارگاههای جدید»، همزمان با وجود «ظرفیتهای خالی در بخش غیردولتی» (نظیر هنرستانهای حوزه هنری یا استودیوهای تولید پویانمایی) است. این درحالی است که در قانون بودجه سال ۱۴۰۵ کل کشور (همچون سالهای گذشته) ردیف مستقلی تحت عنوان «برونسپاری در آموزشهای فنیوحرفهای و کاردانش» با شماره طبقهبندی ۱۲۷۵۹۳ و با اعتباری بالغ بر ۴۴۰ میلیارد تومان ذیل «جدول ۷-ب» برای وزارت آموزش و پرورش تصویب شده است. اگرچه استقلال این ردیف نقطه قوت تقنینی است، تخصیص و مصرف آن در حوزه هنرهای رقومی و صنایع فرهنگی و خلاق با سه مانع ساختاری روبهروست؛ نخست، کمبرآوردی شدید این اعتبار در برابر نیاز واقعی هنرجویان و استانداردهای آموزشی باعث شده تا ادارات کل استانی، این بودجه محدود را عمدتاً به برونسپاری رشتههای ارزانقیمت و خدماتی اختصاص دهند تا آمار کمّی پوشش خود را بالا ببرند؛ در نتیجه رشتههای سرمایهبر و راهبردی نظیر پویانمایی تقریباً سهمی از این اعتبارات ندارند. دوم، یکسانانگاری در تعیین تعرفههای خرید خدمات باعث شده است تا سرانههای پرداختی دولتی، هزینههای استهلاک تجهیزات گرانقیمت استودیوها را پوشش ندهد. سوم، الزام بخشنامهای به عقد قرارداد صرفاً با مؤسسات دارای «مجوز رسمی آموزشی»، موجب شکلگیری نوعی انحصار اداری (بوروکراتیک) شده و استودیوهای حرفهای تولید محتوا را از چرخه مشارکت حذف کرده است.
3. تضاد میان «عمر مفید فناوری» و «فرایندهای اسقاط اموال دولتی»: بررسی «جدول استهلاکات موضوع ماده (۱۴۹) قانون مالیاتهای مستقیم» (بخشنامه 200/96/174 وزارت امور اقتصادی و دارایی، مورخ 1396/12/28)، نشان میدهد که قانونگذار با درک سرعت دگرگونیهای فناورانه، عمر مفید «انواع نرمافزار، سیستمهای رایانهای و تجهیزات سختافزاری وابسته» را 3 سال و «ماشینآلات و تجهیزات سینمایی، فیلمبرداری، عکاسی، صداگذاری، نورپردازی، حرکتی، مونتاژ، چاپ و ظهور فیلم و دوبلاژ، نمایش فیلم و آپاراتها، سیستم صدا و نمایش دیجیتال و موارد مشابه» را ۶ سال تعیین کرده است. این بازه سهساله، دقیقاً منطبق بر چرخه عمر فناوری در ایستگاههای کاری نماپردازی (رندرینگ) و صنعت پویانمایی است. بااینحال، چالش اصلی در نظام مدیریت اموال دولتی (بهویژه ماده (112) قانون محاسبات عمومی کشور) نهفته است. طبق این ماده، درصورت اسقاط و فروش اموال منقول دولتی، «وجوه حاصل از فروش باید به حساب درآمد عمومی واریز شود». این الزام قانونی، بزرگترین مانع در مسیر نوسازی کارگاههای فناوریمحور در هنرستانهاست؛ زیرا مدیر هنرستان میداند که با فروش ایستگاههای کاری پس از عمر مفید سهساله، درآمد حاصله به خزانه کل کشور واریز میشود و هیچ بودجهای برای جایگزینی تجهیزات به هنرستان بازنمیگردد. این مانع حقوقی (از دست دادن همزمان کالا و بودجه)، باعث انباشت رایانههای مستهلک در کارگاهها میشود و هنرجویان مجبورند با ابزارهایی آموزش ببینند که توان اجرای نرمافزارهای روز بازار کار حرفهای را ندارند [2] [7].
توسعه کمّی و کیفی هنرستانها، چه در سمت «تأمین اساتید متخصص» و چه در سمت «اشتغال فارغالتحصیلان»، با موانع قانونی غیرمنعطفی مواجه است که نیازمند تغییر رویکرد در قانونگذاری است:
1. موانع جذب مدرسان پارهوقت: آموزشهای کارگاهی نیازمند اساتیدی است که همزمان در خط مقدم صنعت حضور دارند. اما طبق ماده (۴۷) قانون مدیریت خدمات کشوری، بهکارگیری این افراد ممنوع است و ماده (۱۷) نیز فقط اجازه عقد قرارداد با «شرکتها» را از طریق «مناقصه» میدهد. این چارچوب، دست مدیران را برای عقد قرارداد ساعتی با یک «شخص حقیقی متخصص در بازار» میبندد. ازسوی دیگر، تعرفههای اندک حقالتدریس نیز توان رقابت با درآمدهای بازار آزاد تولید محتوا را ندارد [2] [7] [9].
2. عدم انعطاف «طرح طبقهبندی مشاغل معلمان» در استخدام رسمی: نظام آموزشی برای مدیریت کارگاهها نیازمند هسته مرکزی هنرآموزان تماموقت است. اما شرایط احراز شغل در «طرح طبقهبندی مشاغل معلمان» (مصوب ۱۴۰۰ شورای توسعه مدیریت و سرمایه انسانی)، منحصراً بر «تطابق عینی مدارک دانشگاهی» استوار است. در نتیجه، یک هنرمند تراز اول که سوابق مهارتی برجسته دارد اما فاقد مدرک دانشگاهی مصوب است، از ورود به بدنه رسمی بازمیماند.
3. موانع استخدام فارغالتحصیلان مهارتی: بند «و» ماده (۴۲) قانون مدیریت خدمات کشوری، «مدرک تحصیلی دانشگاهی» را شرط عمومی استخدام دولتی قرار داده است. تبصره «۵» همین ماده نیز جذب نیرو با مدرک دیپلم را بهشدت محدود و صرفاً به موارد خاص منوط کرده است. این رویکرد مدرکگرایانه، مسیر اشتغال نیروهای فنی ماهر (دارای دیپلم هنرستان) را در بدنه اجرایی دچار چالش، و فلسفه آموزش مهارتی (اشتغال سریع و بدون تأخیر) را نقض میکند.
ریشه بسیاری از ناکارآمدیها پیش از ورود به هنرستان و در مقطع هدایت تحصیلی شکل میگیرد که با دو خطای راهبردی مواجه است: خطای نخست، رویکرد «توسعه کور و مبتنیبر عرضه» است؛ درحالیکه منطق اقتصاد آموزش حکم میکند توسعه ظرفیت هنرستانها، باید منوط و مؤخر بر «توسعه خود صنایع فرهنگی و خلاق و ایجاد نیاز در بازار کار» باشد. خطای دوم، نگاه تقلیلگرایانه به هنرستانها بهعنوان «مقصد سرریزی» دانشآموزانی است که در رشتههای نظری حدنصاب نیاوردهاند. نظام مشاوره تحصیلی، در تبیین «اقتصاد هنر» و معرفی رشتههایی مانند پویانمایی بهعنوان یک صنعت خلاق و ارزآور نیز اغلب ضعیف عمل میکند [2] [7]. از طرف دیگر، ماده (۳) «آییننامه هدایت تحصیلی دانشآموزان» (مصوب 1394/12/24شورایعالی آموزش و پرورش) با تمرکز ۳۵درصدی بر «نمرات کتبی دروس متوسطه اول» و سکوت در برابر «سنجش عملی»، عملاً جذب هنرجویان مستعد براساس نمونهکار (پورتفولیو) را نادیده گرفته است. هدایت اجباری و سرریزیِ دانشآموزان فاقد انگیزه به کارگاههای تخصصی (صرفاً برای پر کردن سقف ظرفیت کلاسها)، نهفقط منزلت این هنر - صنعتهای نوین را مخدوش میکند، بلکه بهمعنای هدررفت سرمایهگذاریهای چندمیلیاردی دولت در تجهیز این کارگاههاست.
افزونبر این، از نخبگان مهارتی در مدارس استعدادهای درخشان (سمپاد) نیز در این زمینه غفلت شده است. باوجود تصریح بند «۴» ماده (۳) اساسنامه «سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان» (مصوب 1397/7/17شورایعالی انقلاب فرهنگی) مبنیبر الزام این سازمان به «هدایت تحصیلی و شغلی دانشآموزان صاحب استعدادهای برتر برای رفع نیازها و اولویتهای علمی، فناوری، فرهنگی، ادبی، هنری و مدیریتی کشور»، سهم نخبگان هنری در مدارس سمپاد در حال حاضر بسیار ناچیز است (حدود 0/08 درصد از تعداد کل هنرجویان زمینه هنر) و ظرفیت این ساختار نخبگانی به رشتههای نظری محدود شده است. چنین وضعیتی، منزلت آموزش مهارتی را در نگاه خانوادهها و استعدادهای برتر نیز کاهش داده است.
یکی از چالشهای نظام آموزش مهارتی، فقدان پیوستگی متوازن میان مقطع متوسطه دوم و مقطع آموزش عالی است. طبق تبصره ماده (۴) مصوبه «سیاستها و ضوابط ساماندهی سنجش و پذیرش متقاضیان ورود به آموزش عالی» (مصوب 1400/4/15شورایعالی انقلاب فرهنگی)، تمام متقاضیان به داشتن سوابق تحصیلی مرتبط و کامل ملزماند؛ این درحالی است که برای هنرجویان شاخههای فنی و حرفهای و کاردانش، امتحانات نهایی کشوری در دروس تخصصی کارگاهی وجود ندارد. این خلأ ساختاری باعث میشود هنرجویان برای تأمین سهم تعیینشده برای سابقه تحصیلی، ناچار به شرکت در امتحانات نهایی دروسی شوند که خارج از برنامه رسمی آموزشی آنها بوده است. ازسوی دیگر، وزن اندک ارزیابیهای عملی در نمره کل نهایی، امکان رقابت عادلانه استعدادهای مهارتی را با داوطلبان رشتههای نظری تضعیف کرده است. همچنین باید توجه داشت اعمال هرگونه سهمیهبندی انحصاری، تغییر بنیادین استانداردهای سنجش نظری یا ایجاد مانع برای ورود دانشآموزان سایر شاخهها به آموزش عالی هنر، میتواند به بروز تبعیض، کاهش غنای علمی دانشگاهها و نقض اصل عدالت آموزشی منجر شود.
فلسفه اصلی آموزشهای هنرستانی (فنی و حرفهای و کاردانش)، ورود مستقیم و بیواسطه فارغالتحصیلان به بازار کار بلافاصله پس از اخذ دیپلم است. بااینحال، این مسیر برای بخش قابل توجهی از هنرجویان پسر (در همه رشتههای مهارتی) بهدلیل مواجهه با خدمت سربازی، دچار گسست و توقف میشود. این وقفه حدود دوساله در نقطه گذار از آموزش به بازار کار، چالشی چندوجهی است که پیامدهای جبرانناپذیری بر اقتصاد هنر و تحقق اهداف برنامه هفتم دارد:
1. افت مهارت و استهلاک سرمایه انسانی در رشتههای فناوریمحور: در هنر - صنعتهایی نظیر پویانمایی، سینما و هنرهای رقومی که سرعت تغییرات فناورانه (نظیر بهروزرسانی مداوم نرمافزارها و ابزارهای هوش مصنوعی) در آنها بسیار بالاست، دو سال دوری از ایستگاههای کاری و فضای کارگاهی، عملاً بهمعنای منقضی شدن عمده مهارتهای هنرجو است. هنرجویی که پس از دو سال وقفه به بازار برمیگردد، نیازمند بازآموزی مجدد است و غالباً انگیزه و شبکه ارتباطی خود را با استودیوها از دست داده است. این پدیده، سرمایهگذاری سهساله نظام آموزشی برای تربیت این نیروی مهارتی را عملاً خنثی میکند.
2. ناکارآمدی الگوهای موجود (امریههای اداری) در حفظ مهارت: در حال حاضر، معدود سازوکارهای موجود برای بهرهگیری از ظرفیت نخبگان یا فارغالتحصیلان در دوره سربازی، عمدتاً به الگوهای سنتی «امریه در دستگاههای دولتی» محدود میشود. آسیبشناسی این رویکرد نشان میدهد که بهکارگیری یک متخصص فنی پویانمایی یا طراح گرافیک بهعنوان نیروی اداری، مسئول بایگانی یا کاربر دفتری در یک نهاد دولتی، نهفقط مانع از افت مهارت او نمیشود، بلکه او را بهطور کامل از زیستبوم تولید محتوا منزوی میسازد. در واقع، ساختار فعلی فاقد انعطاف لازم برای هدایت نیروی انسانی هنری به فضاهای واقعی تولید (مانند استودیوها و شرکتهای خلاق) است.
3. اختلال در تأمین نیروی تولید ملی (مخاطره برای اهداف برنامه هفتم): قطع شدن ارتباط مستقیم فارغالتحصیلان با بازار کار بهدلیل محدودیتهای نظاموظیفه، استودیوهای تولیدی را از تزریق نیروی کار مهارتآموخته تازهنفس محروم میکند. این گسست نیروی انسانی در زنجیره ارزش صنایع فرهنگی و خلاق، تحقق تکالیف ماده (۷۴) قانون برنامه هفتم پیشرفت (ازجمله تولید ۷۳۰۰ ساعت پویانمایی) را که نیازمند فعالیت مستمر و بیوقفه تیمهای تولیدی است، با چالشی جدی در سمت تأمین نیروی کار مواجه میسازد.
برجستهترین ناکارآمدی در زنجیره ارزش آموزش هنر، در مرحله پایانی و هنگام اتصال فارغالتحصیلان به بازار کار نمایان میشود. در شرایط رونق پرشتاب صنایع فرهنگی و خلاق در سطح جهان و نیازمندی استودیوهای داخلی به نیروی کار، نرخ بیکاری فارغالتحصیلان هنر در کشور بالاتر از دیگر گروههای شغلی است [3]. ریشه این تضاد آشکار را میتوان در سه مانع ساختاری در اقتصاد این حوزه جستوجو کرد:
· فقدان نظام صلاحیت حرفهای: بازار کار در صنایع فرهنگی و خلاق، هنرهای رقومی و پویانمایی، در اغلب موارد یک بازار مبتنیبر طرح(پروژه)ها و نیروهای آزادکار (فریلنسر) است. در این زیستبوم، مدارک تحصیلی مرسوم (موضوع بند «8» ماده (2) «قانون نظام جامع آموزش و تربیت فنی، حرفهای و مهارتی») ارزش استخدامی چندانی ندارند و کارفرمایان عمدتاً براساس «نمونهکارهای عملی» (پورتفولیو) اقدام به جذب نیرو میکنند. بااینحال، فقدان اجرای دقیق قانون مذکور در حوزه هنر باعث شده است تا هنرجویان، فاقد مدارک معتبر غیررسمی (گواهینامههای شایستگی موضوع بند «9» ماده (2) «قانون نظام جامع آموزش و تربیت فنی، حرفهای و مهارتی») باشند که قابلیت ترجمه به «رتبه شغلی» (نظیر اجراکار ماهر یا دستیار فنی) و «تعرفه دستمزد» در بازار کار را داشته باشد. این خلأ، به عدم شفافیت در قراردادها، بهرهکشی نیروی کار جوان و ناتوانی در پوشش بیمهای هنرمندان خویشفرما منجر میشود.
· موانع ابزاری در اقتصاد غیررسمی (فریلنسری): بخش بزرگی از اقتصاد هنر، مبتنیبر آزادکاری (فریلنسری) است. بااینحال، هنرجو پس از فراغت از تحصیل، بهدلیل قیمت گزاف تجهیزات سرمایهای (نظیر قلمهای نوری، دوربینهای حرفهای و ایستگاههای کاری قدرتمند) توان راهاندازی یک کسبوکار خرد خانگی را نیز ندارد و در همان گام نخست با تنگناهای مالی مواجه میشود.
· شکنندگی بازار و ضعف حقوق مالکیت فکری: اقتصاد صنایع خلاق در کشور بهدلیل ضعفهای بنیادین در تضمین حقوق مالکیت فکری (کپیرایت)، اقتصادی پرمخاطره، ناپایدار و شکننده است که توان ایجاد حاشیه امن شغلی و جذب پایدار نیروهای جوان را کم میکند.
در نگاهی کلان و راهبردی به آسیبشناسیهای صورتگرفته، آشکار میشود که گره توسعه هنرستانهای هنری و تحقق نیافتن اهداف مقرر در قانون برنامه هفتم پیشرفت، صرفاً ناشی از «کمبود اعتبارات مالی» یا «فقدان فضاهای فیزیکی» نیست. در واقع، همافزایی بازدارنده شبکهای از عوامل- شامل «تشتت در حکمرانی و ناهماهنگی میاندستگاهی»، «موانع دیوانسالارانه در اقتصاد آموزش و عدم جلب مشارکت بخش خصوصی»، «نبود انعطاف قوانین استخدامی در جذب نخبگان مهارتی» و از همه مهمتر، «بروز چهار گسست پیاپی در زنجیره ارزش نیروی انسانی (از نقطه هدایت تحصیلی تا سد کنکور، وقفه نظاموظیفه و خلأ نظام صلاحیت حرفهای)»- موجب شدهاند تا چرخدندههای نظام آموزش رسمی با مختصات و نیازهای واقعی بازار کار در صنایع فرهنگی و خلاق، پیوندی پویا و بومپایه برقرار نکنند. عبور از این کلاف درهمتنیده ساختاری، مستلزم تغییر ریل سیاستگذاری از رویکرد انفعالی «توسعه کالبدی و تصدیگری دولتی» بهسمت طراحی و اعمال «مداخلات هوشمند تنظیمگرانه، تسهیلگرانه و تقنینی» است. بر همین اساس، در بخش پایانی گزارش، بستهای منسجم از راهکارها برای رفع چالشها و موانع مذکور ارائه خواهد شد.
بررسی جامع سیمای وضعیت موجود و تحلیل الزامات تحقق ماده (۷۴) قانون برنامه هفتم پیشرفت، نشان میدهد که نظام آموزش هنر و صنایع فرهنگی و خلاق کشور در یک مقطع حساس گذار قرار دارد. تکالیف راهبردی قانونگذار مبنیبر رشد متوسط سالیانه ۷درصدی جمعیت کل هنرجویان هنر و جهش ۲۵درصدی در رشته راهبردی پویانمایی (بهعنوان یکی از پیشنیازهای تولید ۷۳۰۰ ساعت محتوای پویانمایی)، با موانع متعددی در ساختار فعلی روبهروست. همانگونه که در کالبدشکافی وضعیت موجود تبیین شد، همافزایی چهار کلانچالش «تشتت در حکمرانی دستگاهی»، «موانع دیوانسالارانه در اقتصاد آموزش و ضعف توجیه مشارکت خصوصی»، «عدم انعطاف قوانین در تأمین و نگهداشت نیروی متخصص» و در نهایت «گسستهای پیاپی در زنجیره ارزش (از هدایت تحصیلی و سد کنکور تا وقفه نظاموظیفه و خلأ صلاحیت حرفهای)»، تحقق این اهداف را صرفاً با اتکا به توسعه کالبدی و رویکردهای انفعالی و سنتی غیرممکن ساخته است. عبور از این موانع، مستلزم تغییر رویکرد از «تصدیگری صرف» به اعمال «مداخلات هوشمند تنظیمگرانه و تسهیلگرانه» است. برایناساس و بهمنظور گرهگشایی از چالشهای احصا شده در زیستبوم آموزش هنر، در ادامه بستهای منسجم و عملیاتی از راهکارها در سه سطح «تقنینی و بودجهای»، «سیاستی و اجرایی» و «نظارتی» پیشنهاد میشود.
تحقق رشد جهشی در آموزش هنر و جبران عقبماندگیهای زیرساختی، با تکیه صرف بر قوانین فعلی امکانپذیر نیست. مجلس شورای اسلامی میتواند از طریق تنظیم بودجههای سنواتی و اصلاح برخی قوانین و مقررات مربوطه، زمینهساز رفع موانع اقتصادی و استخدامی این حوزه باشد:
الف) هدفمندسازی و صیانت از اعتبارات «برونسپاری مهارتی» با تأکید بر رشتههای راهبردی: بهمنظور هدایت ظرفیت قانونی موجود در ردیف بودجهای «برونسپاری در آموزشهای فنی و حرفهای و کاردانش» (شماره طبقهبندی: 127593) بهسمت تحقق اهداف رشد هنرجویان در ماده (۷۴) برنامه هفتم پیشرفت، سازوکارهای تقنینی و اجرایی زیر پیشنهاد میشوند:
1. نشاندار کردن سهم صنایع فرهنگی و خلاق در موافقتنامههای بودجهای: سازمان برنامه و بودجه کشور موظف است در زمان مبادله موافقتنامههای شرح عملیات با وزارت آموزش و پرورش، تخصیص درصد مشخصی از کل اعتبارات ردیف «برونسپاری در آموزشهای فنی و حرفهای و کاردانش» (شماره طبقهبندی: ۱۲۷۵۹۳) را، که میزان آن هرساله براساس نیازسنجی و پیشنهاد وزارت آموزش و پرورش تعیین میشود، منحصراً برای خرید خدمات در رشتههای راهبردی صنایع فرهنگی و خلاق (بهویژه پویانمایی)، نشاندار و الزامآور کند.
2. درج تبصره «سرانه متمایز مهارتی» و عبور از تعرفههای خدماتی: وزارت آموزش و پرورش مکلف است در تدوین ضوابط مالی، تعرفه خرید خدمات در رشتههای فناوریمحور و راهبردی در حوزه هنرهای رقومی را از شمول تعرفههای عمومی مستثنا سازد. سرانه پرداختی به استودیوهای میزبان، باید مبتنیبر «قیمت تمامشده استهلاک سختافزارها و دستمزد استادان خبره بازار کار» متناسبسازی شود.
3. لغو انحصار اداری (بوروکراتیک) و مجوز عقد قرارداد با زیستبوم خلاق و نوآوری: شورایعالی آموزش و پرورش مکلف است شیوهنامه و دستورالعملهای مربوط به برونسپاری آموزشهای مهارتی را بهگونهای اصلاح کند که ادارات کل مجاز باشند قراردادهای برونسپاری را بهطور مستقیم با استودیوهای تولیدی، خانههای خلاق و شرکتهای دانشبنیان دارای تأییدیه از دستگاههای دولتی و حاکمیتی (نظیر معاونت علمی، فناوری و اقتصاد دانشبنیان ریاستجمهوری) منعقد کنند و شرط داشتن «مجوز آموزشگاه آزاد» برای این شرکتهای میزبان لغو شود.
ب) طراحی بسته تشویقی «مشارکت بخش خصوصی» مبتنیبر اعتبار مالیاتی و تسهیلات زیرساختی در توسعه هنرستانهای جوار صنعت: بهمنظور ایجاد توجیه اقتصادی برای مشارکت بخش غیردولتی، پیشنهاد میشود احکام تشویقی زیر با همکاری وزارت امور اقتصادی و دارایی، معاونت علمی، فناوری و اقتصاد دانشبنیان ریاستجمهوری و وزارت آموزش و پرورش اجرایی شود:
1. عملیاتیسازی «اعتبار مالیاتی» برای سرمایهگذاری آموزشی: با استفاده از ظرفیت ماده (۱۱) «قانون جهش تولید دانشبنیان»، سازمان امور مالیاتی مکلف شود تا معادل ۱۰۰ درصد هزینهکرد شرکتهای خلاق، دانشبنیان و استودیوهای تولیدی در «ساخت و تجهیز هنرستانهای جوار کارخانه» را بهعنوان اعتبار مالیاتی محاسبه، و از مالیات قطعیشده همان سال یا سالهای آتی شرکت کسر کند.
2. معافیت گمرکی و تخصیص تسهیلات فناوری: در راستای اجرای بند «پ» ماده (۷۶) قانون برنامه هفتم پیشرفت، واردات تجهیزات فوقتخصصی کارگاهی (نظیر ایستگاههای کاری و زیرساختها نماپردازی (رندرینگ) و ضبط حرکت (موشنکپچر)) بهمنظور تجهیز هنرستانها، از پرداخت حقوق ورودی و گمرکی معاف شود. همچنین صندوق نوآوری و شکوفایی به تخصیص خط اعتباری ویژه (تسهیلات بلندمدت و ارزانقیمت) به شرکتهای خلاق متقاضی تأسیس هنرستانهای تخصصی موظف شود.
3. تسهیل واگذاری اراضی آموزشی: الزام وزارت راه و شهرسازی و شهرداریها به واگذاری حق بهرهبرداری بلندمدت زمینهای دارای کاربری آموزشی (با اجارهبهای ترجیحی و حداقل دیوانسالاری (بوروکراسی)) به استودیوهای متقاضی تأسیس هنرستان و تعاونیهای آموزشی هنر، تا سهم هزینه تأمین فضا از سبد هزینههای سرمایهگذار حذف شود.
ج) اصلاح مقررات استهلاک اموال تخصصی با ایجاد سازوکار چابک نوسازی و تهاتر تجهیزات فناورانه: بهمنظور رفع مانع حقوقی ماده (۱۱۲) قانون محاسبات عمومی کشور در مسیر نوسازی کارگاهها، پیشنهاد میشود حکم زیر به «قانون الحاق برخی مواد به قانون تنظیم بخشی از مقررات مالی دولت» افزوده شود:
|
بهمنظور چابکسازی فرایند بهروزرسانی کارگاههای فناوریمحور هنر، رسانه و صنایع خلاق در هنرستانهای دولتی و وابسته، فروش تجهیزات پردازشی، رایانهای و رقومی این کارگاهها پس از پایان عمر مفید قانونی (طبق بخشنامه مصوب جدول استهلاکات موضوع ماده (149) قانون مالیاتهای مستقیم)، از شمول الزام واریز وجوه به حساب درآمد عمومی کشور (موضوع ماده (۱۱۲) قانون محاسبات عمومی) مستثنا میشود. وزارت آموزش و پرورش و دستگاههای اجرایی متولی هنرستانهای وابسته مجازند از طریق شرکتهای دانشبنیان، کنسرسیومهای تولیدی یا دیگر مراجع مورد تأیید سازمان برنامه و بودجه، نسبت به فروش مستقیم یا تهاتر این تجهیزات اقدام نموده و صد درصد (۱۰0%) درآمدهای حاصله را بهعنوان درآمد اختصاصی، مستقیماً و منحصراً صرف خرید و جایگزینی نسل جدید همان سختافزارها برای همان هنرستان نمایند. |
د) ایجاد استثنا بر ماده (42) قانون مدیریت خدمات کشوری جهت استخدام فارغالتحصیلان مهارتی: بهمنظور مانعزدایی از استخدام فارغالتحصیلان مهارتی در زیستبوم آموزش هنر، پیشنهاد میشود تبصره زیر به ماده (۴۲) قانون مدیریت خدمات کشوری، الحاق شود:
|
تبصره «۶» (الحاقی) ماده (42) قانون مدیریت خدمات کشوری: به کلیه دستگاههای اجرایی موضوع ماده (۵) این قانون اجازه داده میشود در مشاغل فنی، کارگاهی، مهارتی و استادکاری که ماهیت عملی و کاربردی دارند، «دیپلم رسمی نظام آموزش فنی و حرفهای و کاردانش» و یا «گواهینامههای معتبر صلاحیت حرفهای» نظام آموزش مهارتی را مشروط به سنجش عملی مهارتها و ارائه نمونهکار معتبر، بهعنوان شرط جایگزین مدرک تحصیلی دانشگاهی (موضوع بند «و» این ماده) ملاک عمل قرار دهند. آییننامه اجرایی این تبصره شامل نحوه احراز صلاحیتهای مهارتی و تعیین رستهها و عناوین مشاغل مشمول در حوزههای مختلف (صنعت، خدمات، کشاورزی و هنر)، ظرف مدت 6 ماه به پیشنهاد مشترک سازمان اداری و استخدامی کشور، وزارت آموزش و پرورش و وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی تهیه و به تصویب هیئت وزیران میرسد. |
هـ) استقرار الگوی «استادکار مهارتی دوشغله» با ایجاد استثنا بر مواد (17) و (۴۷) قانون مدیریت خدمات کشوری: ایجاد یک الگوی انعطافپذیر تحت عنوان «قرارداد خرید خدمات مهارتی ساعتی/ پودمانی از اشخاص حقیقی» میتواند بدون ایجاد بار مالی بلندمدت و تعهد استخدامی برای دولت، اجازه جذب نخبگان صنعت را با تعرفه رقابتی بازار فراهم کند. بدینمنظور، تبصره زیر جهت الحاق به ماده (47) قانون مدیریت خدمات کشوری یا اصلاح قانون برنامه هفتم پیشرفت پیشنهاد میشود:
|
تبصره الحاقی به ماده (۴۷) قانون مدیریت خدمات کشوری: به وزارت آموزش و پرورش و دستگاههای اجرایی ادارهکننده هنرستانهای وابسته اجازه داده میشود بهمنظور تأمین نیروی انسانی تخصصی، مهارتی و کارگاهی خود در کلیه رشتههای شاخه فنی و حرفهای و کاردانش، با استثنا نمودن این حوزه از مفاد ماده (۴۷) و فرایندهای برونسپاری شرکتی موضوع ماده (۱۷) این قانون، نسبت به بهکارگیری نخبگان، هنرمندان، صنعتگران و متخصصان شاغل در بخش غیردولتی تحت عنوان «استادکار مهارتی دوشغله» اقدام نمایند. این بهکارگیری صرفاً در قالب قراردادهای پارهوقت سالیانه خرید خدمات مهارتی (ساعتی یا پودمانی) با اشخاص حقیقی و تعرفه متمایز رقابتی بوده و هیچگونه حق استخدام رسمی، پیمانی یا کار معین برای نامبردگان در دستگاه اجرایی ایجاد نخواهد کرد. آییننامه اجرایی این بند شامل سقف ساعات تدریس، نحوه احراز صلاحیت فنی براساس نمونهکار عملی و دستورالعمل نظام پرداخت (جبران خدمات خارج از تعرفههای عمومی حقالتدریس)، ظرف مدت 6 ماه به پیشنهاد مشترک وزارت آموزش و پرورش، سازمان اداری و استخدامی کشور و سازمان برنامه و بودجه کشور به تصویب شورای توسعه مدیریت و سرمایه انسانی میرسد. |
این دسته از راهکارها نیازمند قانونگذاری جدید در مجلس شورای اسلامی نیستند، بلکه از طریق مصوبات هیئت دولت، شورایعالی آموزش و پرورش و دیگر نهادها و شوراهای ذیصلاح و نیز اعمال تنظیمگری میاندستگاهی قابل تحققاند و بهطور مستقیم دستگاههای متولی را هدف قرار میدهند:
الف) تمرکز راهبری و تقسیمکار ملی در آموزش هنر با فعالسازی «شورایعالی آموزش و تربیت فنی، حرفهای و مهارتی»: یکی از موانع اصلی در مسیر توسعه کمّی و کیفی هنرستانهای هنری، تشتت نهادی، موازیکاری و در برخی موارد، رقابت فرسایشی میان دستگاههای متولی (وزارت آموزش و پرورش، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان صدا و سیما و حوزه هنری) است. درحالیکه حل این گسست نیازمند یک «پنجره واحد فرادستگاهی» است، تأسیس کارگروهها یا شوراهای جدید، صرفاً به تورم ساختاری و افزایش موازیکاریها میانجامد. ازآنجاکه قانونگذار پیشتر «شورایعالی آموزش و تربیت فنی، حرفهای و مهارتی» را دقیقاً با هدف هماهنگی و تنظیمگری در همین عرصه تأسیس کرده است، رفع خلأ حکمرانی بهخصوص در «اقتصاد آموزش هنر» نیازمند فعالسازی ظرفیتهای این شورا در زیستبوم صنایع فرهنگی و خلاق است. بهمنظور یکپارچهسازی حکمرانی آموزش هنر و بهرهوری حداکثری از زیرساختهای موجود (بدون ایجاد ساختارهای جدید یا زائد)، پیشنهاد میشود مأموریتهای زیر در دستور کار این شورایعالی قرار گیرد:
· تدوین و ابلاغ «نظامنامه تقسیمکار ملی آموزش هنر»: شورایعالی آموزش و تربیت فنی، حرفهای و مهارتی مکلف است با بهرهگیری از ظرفیتهای تخصصی «شورای هنر» (ذیل شورایعالی انقلاب فرهنگی) و «فرهنگستان هنر» (به استناد به بندهای «1» و «10» ماده (۲) اساسنامه خود) بهعنوان بازوهای مشورتی و دیدهبان علمی، «نظامنامه تقسیمکار ملی در تأسیس و راهبری هنرستانهای هنری تخصصی» را تدوین و به دستگاههای اجرایی ابلاغ کند. در این نظامنامه، مأموریت توسعه هر رشته باید منحصراً مبتنیبر «مزیت نسبی» دستگاهها توزیع شود (بهعنوان نمونه: راهبری ملی هنرستانهای پویانمایی و هنرهای رقومی به سازمان صدا و سیما و راهبری هنرهای تجسمی/ نمایشی به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و حوزه هنری محول شود).
· الزام به اجرای «پیمان اشتراکگذاری زیرساختها»: بهمنظور جلوگیری از هدررفت منابع ملی و خریدهای موازی تجهیزات گرانقیمت در هنرستانهای دولتی، لازم است شورایعالی آموزش و تربیت فنی، حرفهای و مهارتی دستگاههای دولتی و حاکمیتی متولی را به عقد «تفاهمنامههای اشتراکگذاری منابع کارگاهی» مکلف کند. با ابلاغ این مصوبه، وزارت آموزش و پرورش مجاز خواهد بود از ظرفیتهای خالی و تجهیزات دستگاههای دیگر (نظیر استودیوهای سازمان صدا و سیما، فضاهای تمرین (پلاتو) حوزه هنری و کارگاههای تخصصی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی) برای آموزش کارگاهی و عملی هنرجویان خود استفاده کند.
· ساماندهی اقتصاد هنرستانهای وابسته: شورایعالی آموزش و تربیت فنی، حرفهای و مهارتی بهعنوان بالاترین نهاد ناظر بر آموزشهای مهارتی، وزارت آموزش و پرورش و سازمان برنامه و بودجه را ملزم سازد تا سازوکار شفافی برای واریز مستقیم «سرانه آموزشی دانشآموزان و سهم تجهیزات کارگاهی» به حساب هنرستانهای تخصصی وابسته به سایر دستگاهها طراحی و عملیاتی کند. این اقدام کمک میکند که پایداری مالی این مراکز حفظ شود و بار مالی آموزش رسمی کشور، بهطور یکجانبه بر دوش دستگاههای بهرهبردار فرهنگی (نظیر صدا و سیما یا حوزه هنری) تحمیل نشود.
ب) ایجاد مسیر جایگزین در «طرح طبقهبندی مشاغل معلمان» جهت جذب کادر رسمی نخبگانی: درحالیکه راهکار مربوط به «الگوی استادکار دوشغله» ناظر به رفع موانع جذب «مدرسان پارهوقت و مدعو» از بازار کار بود، نظام آموزشی برای مدیریت مستمر کارگاهها، سرپرستی بخشهای تخصصی و تضمین پایداری چارچوب تعلیم و تربیت، نیازمند یک «هسته مرکزی از هنرآموزان تماموقت و رسمی» است. در همین راستا، متن مصوبه زیر ناظر به «طرح طبقهبندی مشاغل معلمان» بهمنظور تصویب در شورای توسعه مدیریت و سرمایه انسانی (به پیشنهاد وزارت آموزش و پرورش) ارائه میشود:
|
«ضوابط اختصاصی جذب نخبگان مهارتی در طرح طبقهبندی مشاغل معلمان» مادهواحده: در اجرای سیاستهای کلی اشتغال و بهمنظور تأمین نیروی آموزشی، کارگاهی و تخصصی مجرب در کلیه هنرستانهای شاخه فنی و حرفهای و کاردانش، شرایط احراز مشاغل در رستههای «هنرآموز» و «استادکار» (در تمامی زمینههای صنعت، کشاورزی، خدمات و هنر) در طرح طبقهبندی مشاغل معلمان کشور (مصوب ۱۴۰۰) به شرح زیر اصلاح و تکمیل میشود: درخصوص مشاغل دارای ماهیت عملی و مهارتی، لزوم تطابق عینی و انحصاری رشته تحصیلی داوطلبان با مدارک دانشگاهی نظری مندرج در شرایط احراز مشاغل این طرح، الزامی نمیباشد. وزارت آموزش و پرورش مجاز است نخبگان مهارتی، صنعتگران، کشاورزان پیشرو، متخصصان خدمات و هنرمندان برجسته را که فاقد مدارک دانشگاهی مصوب در جداول طرح طبقهبندی مشاغل معلمان میباشند، مشروط به موفقیت در «ارزیابی تخصصی و آزمون عملی تدریس» و «بررسی کارنامه حرفهای (پورتفولیو)»، با ارائه یکی از مستندات ذیل جهت تصدی جایگاههای هنرآموزی و استادکاری بهصورت رسمی جذب نماید: الف) داشتن «تأییدیه نخبگی و سرآمدی مهارتی/ فناورانه» صادره از بنیاد ملی نخبگان و معاونت علمی، فناوری و اقتصاد دانشبنیان ریاستجمهوری. ب) دارا بودن گواهینامههای سطح عالی «چارچوب صلاحیت حرفهای ملی» صادره از نهادهای متولی (سازمان آموزش فنی و حرفهای کشور، وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی و سایر دستگاههای اجرایی ذیربط). پ) داشتن نشانها، درجات عالی و گواهیهای معتبر استادکاری صادره از مراجع رسمی، اصناف و اتحادیههای قانونی کشوری (نظیر نشان عالی هنری، تأییدیههای نظاممهندسی کشاورزی/ معدن/ ساختمان و گواهینامههای خبرگی اصناف تخصصی). تبصره «۱»: چگونگی همترازی مستندات و گواهینامههای مهارتی فوق با مقاطع تحصیلی رسمی (کاردانی، کارشناسی، کارشناسیارشد و دکتری) بهمنظور تعیین طبقه، رتبه شغلی و تخصیص امتیازات حقالشغل، ظرف مدت سه ماه طی دستورالعملی به پیشنهاد مشترک وزارت آموزش و پرورش، وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی و سازمان اداری و استخدامی کشور تدوین و ابلاغ میشود. تبصره «۲»: استخدامشدگان از طریق این سازوکار، منحصراً موظف به تدریس پودمانهای تخصصی و مدیریت کارگاهها در هنرستانهای مهارتی بوده و هرگونه انتقال یا مأموریت آنان به بخشهای ستادی، اداری و یا تدریس در مدارس شاخه نظری (متوسطه اول و دوم) ممنوع است. |
ج) بازطراحی نظام هدایت تحصیلی و تغییر انگارههای مقطع ورودی برمبنای «کشش بازار» و «استعدادسنجی»: پیشنهاد میشود شورایعالی آموزش و پرورش، «آییننامه هدایت تحصیلی دانشآموزان» را با فاصله گرفتن از «معدلگرایی صرف» و تمرکز بر «سنجش عملی خلاقیت» و «اتصال به نیاز بازار»، به شرح زیر اصلاح و تکمیل کند:
|
مادهواحده: بهمنظور تدقیق شاخصهای سنجش، لحاظ تناسب با نیازهای بازار کار و نیز ممنوعیت هدایت سرریزی، دو تبصره زیر به ماده (۳) آییننامه هدایت تحصیلی دانشآموزان الحاق میشوند: تبصره «3» (الحاقی): درخصوص هدایت تحصیلی به زمینهها و رشتههای تخصصی، هنری و فناوریمحور هنرستانها، شاخص «سنجش عملی، ارزیابی خلاقیت و بررسی نمونهکارهای اولیه (پورتفولیو)» جایگزین نمرات دروس نظری غیرمرتبط در شاخص عملکرد تحصیلی میشود. وزارت آموزش و پرورش موظف است سازوکار اجرایی این سنجش عملی را با بهرهگیری از ظرفیت اصناف تخصصی، اساتید بازار کار و هنرآموزان هنرستانها، در شیوهنامه اجرایی هدایت تحصیلی تدوین و اعمال نماید. تبصره «4» (الحاقی): تعیین ظرفیت پذیرش و ثبتنام در هنرستانهای تخصصی، وابسته و جوار کارخانه در کلیه رشتههای مهارتی و هنری، منوط به ارائه «پیوست آمایش سرزمینی و نیازسنجی تقاضای بازار کار» (مبتنیبر دادههای وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی و دیگر نهادهای متولی اقتصاد فرهنگ شامل معاونت علمی، فناوری و اقتصاد دانشبنیان ریاستجمهوری، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات و وزارت صنعت، معدن و تجارت) میباشد. همچنین، هدایت تحصیلی سرریزی و ثبتنام اجباری دانشآموزان فاقد حدنصاب امتیازات مهارتی و عملی در این رشتهها (صرفاً با هدف تکمیل ظرفیت کلاسها) مطلقاً ممنوع است. |
د) فعالسازی مأموریت مغفولمانده سمپاد و تأسیس «هنرستانهای استعدادهای درخشان (سمپاد مهارتی)»: باتوجهبه ماهیت پیچیده، فناوریمحور و دانشبنیان هنر - صنعتهایی نظیر پویانمایی و بازیهای رقومی که توسعه آنها نیازمند جذب استعدادهای تراز اول، خلاقیت بالا و تسلط بر فناوریهای نرم است، بهمنظور استفاده از ظرفیت مدارس سمپاد، حکم زیر در قالب مادهواحده یا جهت الحاق به قانون برنامه هفتم پیشرفت (درصورت اصلاح) پیشنهاد میشود:
|
در اجرای تکالیف مقرر در ماده (۷۴) قانون برنامه هفتم پیشرفت و همچنین در راستای تحقق بند «۴» ماده (۳) اساسنامه سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان، وزارت آموزش و پرورش (سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان) مکلف است با همکاری معاونت علمی، فناوری و اقتصاد دانشبنیان ریاستجمهوری، ظرف مدت حداکثر 6 ماه پس از لازمالاجرا شدن این قانون، «آییننامه تأسیس، جذب، نگهداشت و هدایت تحصیلی - شغلی دانشآموزان در هنرستانهای هنری استعدادهای درخشان (سمپاد مهارتی)» را با اولویت ایجاد قطبهای آموزشی - مهارتی در رشتههای پویانمایی، هنرهای رقومی و فناوریهای نرم، تدوین نموده و به تصویب هیئتامنای سازمان مذکور برساند. |
بدینترتیب، ورود ویژند «سمپاد» به زیستبوم آموزشهای مهارتی اقتصاد فرهنگ، نهفقط شبکهای از نخبگان را برای راهبری آینده صنایع خلاق و حکمرانی فرهنگی کشور تربیت میکند، بلکه با ارتقای چشمگیر منزلت اجتماعی هنرستانها در نگاه خانوادهها، پدیده مخرب نگاه تقلیلگرایانه به اقتصاد هنر را در نظام آموزشی تعدیل خواهد کرد.
هـ) متناسبسازی سازوکارهای سنجش و پذیرش آموزش عالی در گروه هنر مبتنیبر «تنوعبخشی به ابزارهای احراز صلاحیت»: متناسبسازی مسیر ارتقای تحصیلی هنرجویان هنری مستلزم حرکت بهسمت «استانداردسازی سوابق مهارتی در مبدأ»، «ترکیب متوازن سنجش علمی و عملی» در فرایند پذیرش و هدایت استعدادهای واقعی به رشتههای هنری در مقطع آموزش عالی (با لحاظ یکپارچگی نظام سنجش) است. ازاینرو، پیشنهاد میشود «شورای سنجش و پذیرش دانشجو» (موضوع ماده (2) قانون سنجش و پذیرش دانشجو در دانشگاهها و مراکز آموزش عالی کشور (مصوب 1392/6/10مجلس شورای اسلامی)) و وزارت آموزش و پرورش، با بهرهگیری از ظرفیتهای مصرح در مصوبه «سیاستها و ضوابط ساماندهی سنجش و پذیرش متقاضیان ورود به آموزش عالی»، سیاستها و اقدامات زیر را ناظر به تکمیل مصوبه مذکور در دستورکار بررسی و تصویب شورایعالی انقلاب فرهنگی قرار دهند:
|
1. تولید و همترازی سوابق تحصیلی مهارتی (در اجرای مواد (۱) و (۶) مصوبه): وزارت آموزش و پرورش مکلف است تعریف «سابقه تحصیلی» (موضوع ماده (۱) مصوبه) را برای هنرجویان شاخههای مهارتی محقق سازد. بدین منظور، برگزاری امتحانات نهایی کشوری و استاندارد برای دروس تخصصی هنرستانها برای داوطلبان ورود به دانشگاه الزامی است. سازمان سنجش آموزش کشور موظف است با همکاری وزارت آموزش و پرورش، نسبت به «همترازی» (موضوع ماده (۶) مصوبه) نمرات این دروس کارگاهی با دروس نظری گروه هنر اقدام نماید تا هنرجویان بتوانند سهم ۶۰درصدی سابقه تحصیلی خود را متناسب با برنامه درسی خود کسب نمایند. 2. ارتقای جایگاه آزمون عملی در نمره کل اختصاصی (در اجرای تبصره «۲» ماده (۲) مصوبه): با استناد به تبصره «۲» ماده (۲) مصوبه که برگزاری آزمون عملی یا تشریحی را برای رشتههای هنری مجاز دانسته است، سازمان سنجش آموزش کشور مکلف است در رشتههای فناوریمحور (نظیر هنرهای رقومی و پویانمایی)، سهم و ضریب «آزمون متمرکز عملی و ارزیابی نمونهکار» را ذیل سهم ۴۰درصدی «نمره کل آزمون اختصاصی» به تناسب رشته و ظرفیتهای موجود برای پذیرش افزایش دهد. 3. تعیین حدنصاب مهارتی توسط مؤسسات پذیرنده (در اجرای ماده (۵) مصوبه): با استناد به ماده (۵) مصوبه، به دانشگاههای مأموریتگرا و مهارتمحور (نظیر دانشگاه ملی مهارت و دانشگاه هنر) اجازه داده میشود تا در رشتهمحلهای پرمتقاضی مرتبط با هنرهای رقومی و صنایع فرهنگی و خلاق، یک «حدنصاب (کف نمره) اختصاصی» برای بخش آزمون عملی و مهارتی تعیین نمایند. این حدنصاب پس از تأیید شورای سنجش و پذیرش دانشجو، باید حداقل دو سال قبل از پذیرش دانشجو اعلام عمومی شود. |
و) توسعه «امریه مهارتی» و استقرار الگوی «سرباز - ماهر» در تمام رشتهها (اصلاح دستورالعملهای نظام وظیفه): در راستای جلوگیری از افت مهارت فارغالتحصیلان و حفظ زنجیره تولید در تمام رشتههای مهارتی، مقتضی است مجلس شورای اسلامی (کمیسیونهای فرهنگی، آموزش و تحقیقات، و امنیت ملی) با تکیه بر ظرفیت اصل (۱۴۷) قانون اساسی و فصل هشتم قانون خدمت وظیفه عمومی (که استفاده دستگاههای غیرنظامی از خدمات کارکنان وظیفه را در «امور تولیدی» مجاز میداند) [11]، نقشه راه گذار به «سربازی مهارتی» را از ستاد کل نیروهای مسلح مطالبه کند. برای تحقق این هدف ملی، دو گام اجرایی مشخص پیشنهاد میشود:
1. اصلاح دستورالعمل امریه دستگاههای دولتی: «دستورالعمل ساماندهی امور مشمولین امریه مأمور به دستگاههای اجرایی غیرنظامی کشور» (مصوب 1400/8/13ستاد کل نیروهای مسلح) بازنگری، و دایره مشمولان آن از انحصار «فارغالتحصیلان دانشگاهی» خارج شده و بهصراحت «فارغالتحصیلان هنرستانهای تخصصی، وابسته و جوار صنعت و کارخانه» (در تمام رشتههای هنری، صنعتی، کشاورزی و خدماتی) را نیز دربرگیرد [11].
2. توسعه امریه در بخش خصوصی و مراکز خلاق: برای آن دسته از هنرجویانی که باید جذب بخش خصوصی (مانند استودیوهای پویانمایی و بازیسازی) شوند، پیشنهاد میشود با همکاری «قرارگاه مرکزی مهارتآموزی کارکنان وظیفه نیروهای مسلح» و دستگاههای متولی مربوط به حوزه تخصصی (مانند معاونت علمی، فناوری و اقتصاد دانشبنیان ریاستجمهوری)، الگوی موفق «امریه در شرکتهای دانشبنیان» به فارغالتحصیلان هنرستانها تعمیم یابد [11]. در این سازوکار، هنرجویان میتوانند پس از گذراندن دوره آموزش نظامی، مابقی دوره ضرورت خود را در قالب «سرباز - ماهر» یا «سرباز - فناور» در همان استودیوهای تولیدی، کارگاهها یا هنرستانهای جوار سپری کنند.
به همین منظور، احکام اصلاحی و الحاقی زیر ناظر به «دستورالعمل ساماندهی امور مشمولین امریه مأمور به دستگاههای اجرایی غیرنظامی کشور» پیشنهاد میشوند:
|
اصلاح مقدمه دستورالعمل (توسعه مفهوم تخصص): متن پیشنهادی جایگزین (زیر عبارات الحاقی خط کشیده شده است): «... در این راستا و در اجرای منویات فرماندهی معظم کل قوا، استفاده از ظرفیتهای قانون خدمت وظیفه عمومی [...] و بهرهگیری از توانمندیهای علمی و تخصصیِ فارغالتحصیلان دانشگاهی و فارغالتحصیلان هنرستانهای تخصصی، وابسته و جوارِ مورد تأیید وزارت آموزش و پرورش در جهت افزایش بهرهوری و ارتقای شاخصهای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی...». |
|
اصلاح بند «۹» ماده (۵) دستورالعمل (توسعه دایره دستگاههای پذیرنده): متن پیشنهادی جایگزین (زیر عبارات الحاقی خط کشیده شده است): «دستگاههای دولتی، غیرنظامی، صنایع، کارخانجات، شرکتهای دانشبنیان و مؤسسات خلاق و فرهنگی: کلیه وزارتخانهها، سازمانها، بنیادها، مؤسسات دولتی یا هر نهاد مورد تأیید دولت و همچنین کلیه کارخانجات، شرکتهای دانشبنیان، خانههای خلاق و استودیوهای تولیدیِ دارای هنرستان جوار یا وابسته که به تأیید دستگاههای متولی (ازجمله وزارتخانههای صنعت، معدن و تجارت، آموزش و پرورش، فرهنگ و ارشاد اسلامی و معاونت علمی، فناوری و اقتصاد دانشبنیان ریاستجمهوری) رسیده و در تبعیت دولت و حاکمیت نظام جمهوری اسلامی هستند». |
|
الحاق یک تبصره به ماده (۶) دستورالعمل (تعیین سازوکار درخواست و سهمیه): متن الحاقی پیشنهادی: «صنایع، کارخانجات، مؤسسات و نهادهای فرهنگی دارای هنرستان وابسته یا جوار، نیاز خود به فارغالتحصیلان هنرستانهای مذکور را براساس شرح وظایف مهارتی و فهرست هنرجویان آموزشدیده، تدوین نموده و حسب مورد به دستگاه دولتی یا حاکمیتی متولی مربوطه (وزارتخانههای صنعت، معدن و تجارت، فرهنگ و ارشاد اسلامی، ارتباطات و فناوری اطلاعات، علوم، تحقیقات و فناوری، سازمانهای تبلیغات اسلامی، صدا و سیما و بسیج مستضعفین و یا معاونت علمی، فناوری و اقتصاد دانشبنیان ریاستجمهوری) ارسال مینمایند. دستگاه متولی پس از اخذ تأییدیه از وزارت آموزش و پرورش، درخواست مربوطه را جهت بررسی به نماینده دولت ارائه و سپس به ستاد کل نیروهای مسلح ارسال مینماید. سهمیه افراد مدنظر، ذیل سهمیه نیروهای وظیفه «قرارگاه مرکزی مهارتآموزی کارکنان وظیفه نیروهای مسلح» تعریف شده و «سرباز - فناور»های مذکور جهت گذراندن دوران ضرورت، به واحدهای تولیدی و استودیوهای درخواستدهنده مأمور میشوند». |
ز) استقرار چارچوب صلاحیت حرفهای ملی در زیستبوم صنایع فرهنگی و خلاق با محوریت ارزیابی «نمونهکار»: برای ایجاد پلی شفاف میان «آموزش» و «بازار کار»، پیشنهاد میشود متن پیشنویس مصوبه زیر در دستور کار بررسی «شورایعالی آموزش و تربیت فنی، حرفهای و مهارتی» (موضوع ماده (۶) قانون نظام جامع آموزش و تربیت فنی، حرفهای و مهارتی) قرار گیرد:
|
«استقرار نظام شایستهسنجی و چارچوب صلاحیت حرفهای مشاغل زمینه هنر و صنایع فرهنگی و خلاق» (جهت تصویب در شورایعالی آموزش و تربیت فنی، حرفهای و مهارتی) بهمنظور رفع موانع اشتغال هنرجویان مهارتی، اتصال آموزش به تقاضای واقعی بازار کار و ایجاد شفافیت در اقتصاد صنایع فرهنگی و خلاق، دبیرخانه شورایعالی آموزش و تربیت فنی، حرفهای و مهارتی مکلف است با استفاده از ظرفیت دستگاههای مجری (وزارت آموزش و پرورش، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و معاونت علمی، فناوری و اقتصاد دانشبنیان ریاستجمهوری) و تشکلهای صنفی معتبر مربوطه، اقدامات زیر را عملیاتی و بر حسن اجرای آن نظارت نماید: ماده (۱): «کارگروه تخصصی صلاحیت حرفهای» (موضوع ماده (۸) آییننامه اجرایی قانون نظام جامع آموزش و تربیت فنی، حرفهای و مهارتی) موظف است ظرف مدت سه ماه، استانداردهای آموزشی و شایستگی حرفهها و مشاغل زیستبوم هنر، رسانه و صنایع فرهنگی و خلاق (با اولویت هنرهای رقومی) را مبتنیبر «سطوح هشتگانه صلاحیت حرفهای ملی» (موضوع ماده (۸) قانون نظام جامع آموزش و تربیت فنی، حرفهای و مهارتی) تدوین و جهت تصویب به شورایعالی ارائه نماید. ماده (۲): در راستای اجرای ماده (۹) قانون نظام جامع آموزش و تربیت فنی، حرفهای و مهارتی و ماده (۱۰) آییننامه اجرایی آن، «کارگروه تخصصی نظارت و سنجش» موظف است الگوی سنجش در رشتههای زمینه هنر و صنایع فرهنگی و خلاق را بازطراحی نماید. در این الگو، «مراکز سنجش» وابسته به شورایعالی مکلفاند فرایند سنجش شایستگی را به «نظامهای حرفهای و انجمنهای صنفی تخصصی» واگذار نموده و صدور مدارک صلاحیت حرفهای را منحصراً بر پایه «ارزیابی نمونهکارهای عملی (پورتفولیو)» و «آزمونهای کارگاهی» استوار سازند. ماده (۳): اتصال گواهینامههای هنری به نظامات حمایتی و بازار کار بهمنظور ایجاد ارزش افزوده اقتصادی برای مدارک صادرشده و تشویق هنرجویان هنرستانها به ورود به بازار کار مولد، وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی و سایر دستگاههای دولتی و حاکمیتی مربوطه مکلفاند «گواهینامههای شایستگی و صلاحیت حرفهای» صادرشده در زمینه هنر و صنایع فرهنگی و خلاق را بهعنوان مستند رسمی احراز مهارت و صلاحیت، در موارد زیر ملاک عمل قرار دهند: الف) پوشش بیمهای هنرمندان آزاد و خویشفرما و نیز فعالان دورکار اقتصاد رقومی در سازمان تأمین اجتماعی؛ ب) تعیین پایه، رتبه شغلی و کف تعرفه دستمزد در قراردادهای مراکز و استودیوهای تولیدی، شرکتهای دانشبنیان و خلاق و نیز مؤسسات فرهنگی - هنری؛ ج) اعطای مجوز شرکت در مناقصات و دریافت طرحهای برونسپاریشده تولید محتوا ازسوی نهادهای دولتی و عمومی (ازجمله سازمان صدا و سیما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی). |
ح) استقرار الگوی «آموزش همراه با تولید» و ارتقای هنرستانهای پویانمایی به «استودیوهای تولیدی کوچکمقیاس»: باتوجهبه ماهیت طرح(پروژه)محور رشته پویانمایی و تکلیف قانون برنامه هفتم پیشرفت مبنیبر تولید ۷۳۰۰ ساعت محتوای پویانمایی، محدود ماندن هنرستانها به آموزشهای صرفاً کارگاهی، به هدررفت ظرفیت خلاق نیروی جوان میانجامد. بهمنظور اتصال مستقیم آموزش به بازار کار، پیشنهاد میشود الگوی «آموزش همراه با تولید» از طریق سیاستهای زیر عملیاتی شود:
1. تخصیص سهمیه حمایتی از سبد تولیدات ملی: نهادهای حاکمیتی و دولتی متولی تولید محتوای پویانمایی (نظیر بنیاد ملی پویانمایی ایران، مرکز کودک و نوجوان سازمان صدا و سیما، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، مرکز نوجوان و کودک سازمان هنریرسانهای اوج، حوزه هنری و مجتمع مهوا) مکلف شوند سالیانه درصد مشخصی از بودجه تولیدات کوتاه، میانپردهها (میانبرنامهها) و مجموعههای پویانمایی خود را در قالب «برونسپاری حمایتی»، به تولیدات باکیفیت استودیوهای مستقر در هنرستانهای دارای رشته پویانمایی اختصاص دهند.
2. راهاندازی سکوهای جذب سرمایه و رقابتهای تولیدی: نهادهای متولی مذکور با همکاری وزارت آموزش و پرورش، با عبور از جشنوارههای مرسوم دانشآموزی، رویدادهای رقابتی «جذب سرمایه و طرح (پیچینگ)» برگزار کنند. در این رویدادها، تیمهای تولیدی هنرستانها ایدهها و طرحهای خود را به مدیران نهادهای سرمایهگذار (مانند سازمان صدا و سیما، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، حوزه هنری و سکوهای نمایش خانگی) ارائه دهند و برای ساخت اثر خود، اعتبار تولید (گرنت) دریافت کنند.
3. احیا و تسهیل سازوکار «درآمدهای اختصاصی» برای هنرستانها: وزارت آموزش و پرورش موظف است سازوکار حقوقی توزیع درآمدهای حاصل از فروش محصولات هنرستانها (موضوع تبصره «۷۵» قانون بودجه سال ۱۳۶۲ و اصلاحات بعدی آن درخصوص درآمدهای اختصاصی هنرستانها) را بهگونهای چابکسازی کند که درآمد حاصل از قراردادهای تولیدی، بهطور مستقیم و بدون درگیری با دیوانسالاری (بوروکراسی) خزانهداری کل کشور، بهمنظور «پرداخت دستمزد به هنرآموزان و هنرجویان تولیدکننده» و «تجهیز و نوسازی همان هنرستان» بازگردانده شود.
تصویب قوانین و تخصیص بودجه، بدون وجود اهرمهای نظارتی کارآمد، تضمینی برای تحقق اهداف برنامه هفتم پیشرفت نخواهد بود. مجلس شورای اسلامی (بهویژه کمیسیونهای فرهنگی و آموزش، تحقیقات و فناوری) باید با تغییر شاخصهای ارزیابی، نظارت مستمری بر عملکرد دستگاههای اجرایی در توسعه هنرستانها اعمال کند:
الف) اصلاح شاخص نظارتی مجلس از «توسعه کمّی» به «توسعه شبکهای مبتنیبر اقتصاد رقومی و آمایش سرزمینی»: باتوجهبه ماهیت اقتصاد هنرهای رقومی و پویانمایی که بهشدت مبتنیبر «دورکاری و آزادکاری (فریلنسری)» و «تیمهای غیرمتمرکز» است، مجاورت جغرافیایی با مراکز تولید یا استودیو، دیگر شرط لازم و ضروری اشتغال نیست. بنابراین، منطق اقتصاد آموزش در چنین شرایطی ایجاب میکند که توسعه این رشتهها از طریق مدل «شبکه قطب و اقماری» و با تکیه بر زیرساختهای اشتراکی و ابری صورت پذیرد. بهمنظور استقرار این نگاه، مقتضی است کمیسیونهای تخصصی مجلس شورای اسلامی (فرهنگی و آموزش، تحقیقات و فناوری) و بازوهای نظارتی مربوطه، رویکرد ارزیابی عملکرد دستگاههای متولی را به این شرح تغییر دهند:
· الزام به ارائه «پیوست توسعه شبکهای و دورکاری» در گزارشهای عملکرد: کمیسیونهای تخصصی مجلس وزارت آموزش و پرورش را مکلف کنند تا در گزارشهای دورهای خود، بهجای صرفاً ارائه آمارهای فیزیکی و کالبدی نظیر «تعداد کلاسهای ساخته شده» یا «هنرستانهای تأسیس شده»، شاخصهای کیفی ترکیبی زیر را نیز ملاک گزارشدهی قرار دهد:
1. توسعه قطبهای مرکزی: میزان تمرکز سرمایهگذاریهای سنگین سختافزاری (مزرعه نماپردازی (رندرینگ)، استودیوهای ضبط حرکت (موشنکپچر) و کارگاههای تخصصی و پیشرفته) در خوشههای صنعتی و استانهای دارای کشش بازار؛
2. توسعه اقماری عادلانه (مناطق حاشیهای): میزان راهاندازی «هستههای کوچک استعدادیابی» در مناطق کمبرخوردار و شاخص «اتصال هنرجویان حاشیهای به زیرساختهای ابری و طرحهای دورکاری» (ارزیابی اینکه دستگاه متولی تا چه حد توانسته است بهجای خرید سختافزارهای گران برای مناطق کمبرخوردار، پهنای باند و دسترسی اشتراکی به قطبهای مرکزی را برای آنان فراهم کند).
· تغییر رویکرد حسابرسی دیوان محاسبات کشور (صیانت از اعتبارات تملک داراییها): دیوان محاسبات کشور موظف است در فرایند تفریغ بودجه و حسابرسی عملکرد «اعتبارات تجهیزاتی و عمرانی» هنرستانهای تخصصی، اصل «بهرهوری شبکهای» را ارزیابی کند. ناظران دیوان باید انطباق تخصیص بودجه را با مدل آمایش سرزمینی بررسی و دو شاخص را بهعنوان انحراف بودجهای گزارش کنند؛ نخست، توزیع مساواتطلبانه و خُرد اعتبارات کارگاهی سنگین در مناطق فاقد توجیه اقتصادی؛ و دوم، فقدان تخصیص یارانههای مهارتی (نظیر اینترنت پرسرعت و دسترسیهای نرمافزاری) برای استعدادهای کشفشده در مناطق کمبرخوردار و حاشیهای. این امر تضمین میکند که عدالت آموزشی نه از طریق «ساخت بنا و تجهیز زیرساختی»، بلکه از مسیر «اتصال به شبکه ملی تولید محتوا» محقق شود.
ب) صیانت تخصیصی و پایش انحراف بودجهای با تمرکز بر ردیفهای «تجهیزات فناوریمحور» و «خرید خدمات مهارتی»: در اقتصاد آموزش مهارتی، دو شریان حیاتی برای حفظ کیفیت آموزش وجود دارد؛ نخست، «اعتبارات تملکداراییهای سرمایهای» (جهت تأمین و نوسازی زیرساختهای پردازشی گرانقیمت) و دوم، اعتبارات «خرید خدمات آموزشی» (جهت برونسپاری آموزش کارگاهی به استودیوهای خصوصی و استفاده از استادان خبره بازار کار). بااینحال، یکی از آسیبهای ساختاری در نظام مالی دستگاههای آموزشی، پدیده «جابهجایی اعتبارات» در زمان بروز کسری بودجه است. در این زمینه، دستگاههای متولی در برخی موارد برای جبران کسری هزینههای اجتنابناپذیر جاری (نظیر پرداخت حقوق، دستمزد و معوقات نیروهای ستادی)، اعتبارات انعطافپذیرتر نظیر «تجهیزات هنرستانی» و «خرید خدمات» را صرف میکنند و منابع آن را تغییر محل میدهند. این انحراف بودجهای، بهطور مستقیم به محرومیت کارگاهها از ایستگاههای کاری پردازش تصویر و قطع ارتباط هنرستانها با استودیوهای بخش خصوصی میانجامد. بهمنظور مواجهه مؤثر با چنین رویهای، مقتضی است کمیسیونهای «برنامه، بودجه و محاسبات»، «فرهنگی» و «آموزش، تحقیقات و فناوری» با بهرهگیری از بازوی نظارتی خود (دیوان محاسبات کشور) اقدامات زیر را در دستورکار قرار دهند:
· نشاندار کردن اعتبارات تجهیز کارگاهی: در زمان بررسی و تصویب لوایح بودجه سنواتی، اعتبارات تخصیصیافته برای «تجهیزات کارگاهی هنرهای رقومی و پویانمایی» و همچنین اعتبارات «خرید خدمات آموزشی از استودیوهای بخش خصوصی» را بهصورت «اعتبارات نشاندار و غیرقابل جابهجایی» تصویب کند تا هرگونه تغییر محل مصرف این ردیفها بهمنظور تأمین هزینههای جاری نیروی انسانی، تخلف قطعی محسوب شود.
· تغییر رویکرد دیوان محاسبات به «حسابرسی عملکرد»: دیوان محاسبات کشور مأموریت یابد تا در زمان تدوین گزارش تفریغ بودجه، نظارت خود را از سطح «حسابرسی رعایت (صرف بررسی فاکتورها)» به سطح «حسابرسی عملکرد» ارتقا دهد. در این راستا، میتوان دو شاخص کلیدی زیر را مبنا قرار داد:
1. کیفیت مصرف ردیف تجهیزات: بررسی اینکه آیا اعتبارات تجهیزاتی هنرستانها، برای خرید «زیرساختهای تخصصی پردازشی و مهارتی» صرف شده یا به نام هنرستان، برای خرید اقلام عمومی اداری (میز، صندلی و رایانههای ساده ستادی) استفاده شده است.
2. اصابت ردیف خرید خدمات به هدف: رصد دقیق ردیف «خرید خدمات آموزشی» برای اطمینان از اینکه اعتبارات مذکور، دقیقاً در قالب قرارداد با «استودیوهای تولیدی، شرکتهای دانشبنیان و اصناف تأییدشده» هزینه شده باشد و دستگاه متولی، این بودجه را برای تسویهحساب با معلمان حقالتدریس دروس نظری و عمومی صرف نکرده باشد.