.


دفتر مطالعات اقتصادی

 

1405/03/13

بررسی وضعیت تجارت ایران و اتحادیه اقتصادی اوراسیا در دوره اجرای موافقتنامه موقت تجارت آزاد

 

بیان / شرح مسئله

روابط تجاری و اقتصادی میان ایران و کشورهای عضو اتحادیه اقتصادی اوراسیا[1] در سالهای اخیر بهعنوان یکی از محورهای مهم سیاست توسعه تجارت خارجی کشور مورد توجه قرار گرفته است. این اتحادیه با برخورداری از بازار مصرف قابل توجه، منابع طبیعی گسترده و موقعیت ژئوپلیتیکی مهم در منطقه اوراسیا، میتواند فرصتهای قابل توجهی برای گسترش صادرات و همکاریهای اقتصادی ایران فراهم کند. در همین راستا، موافقتنامه تجارت آزاد میان ایران و اتحادیه اقتصادی اوراسیا، که ابتدا در سال ۱۳۹۸ بهصورت موقت اجرایی شد، گامی مهم در جهت کاهش تعرفهها، تسهیل تجارت و گسترش همکاریهای اقتصادی محسوب میشود و از ۲۵ اردیبهشت‌ماه سال جاری نیز بهصورت رسمی لازمالاجرا شده است.

باوجود این ظرفیت‌ها، توسعه روابط تجاری ایران با کشورهای عضو اتحادیه اوراسیا همچنان با چالشهایی مواجه است. تفاوت استانداردهای فنی و بهداشتی، پیچیدگی فرایندهای گمرکی، محدودیت‌های مالی ناشی از تحریم‌ها، ضعف زیرساخت‌های حملونقل و لجستیک و همچنین ناکارآمدی برخی سازوکارهای اداری ازجمله موانع موجود به شمار میآیند. علاوهبراین، یکی از مسائل مهم در شرایط فعلی، نبود متولی مشخص در داخل کشور برای پیگیری و اجرای مفاد موافقتنامه است. این وضعیت میتواند از بهرهبرداری مؤثر از ظرفیت‌های ایجاد شده مانع شود و حتی زمینه بروز اختلافات یا شکایات احتمالی درباره نحوه اجرای تعهدات را فراهم کند. ازاین‌رو، بررسی وضعیت تجارت ایران و اتحادیه اوراسیا و ارائه راهکارهایی برای رفع چالشهای موجود، از اهمیت بالایی برخوردار است.

 

نقطه‌نظرات / یافتههای کلیدی

بررسی روند تجارت میان ایران و کشورهای عضو اتحادیه اقتصادی اوراسیا نشان میدهد که طی یک دهه گذشته حجم مبادلات دو طرف روندی افزایشی داشته است. براساس آمارهای رسمی، ارزش کل تجارت ایران با این کشورها از حدود ۱٫۵ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۴ به بیش از ۳٫۵ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۳ رسیده است. در این دوره، صادرات ایران به کشورهای عضو اتحادیه از ۶۵۹ میلیون دلار به حدود ۱٫۷ میلیارد دلار افزایش یافته و واردات ایران از این کشورها نیز از حدود ۸۸۶ میلیون دلار به نزدیک ۱٫۸ میلیارد دلار رسیده است. این روند بیانگر افزایش تدریجی تعاملات تجاری میان دو طرف است.

باوجود این رشد، سهم ایران از تجارت خارجی اتحادیه اوراسیا همچنان بسیار محدود باقی مانده است. در سال ۲۰۲۳ سهم ایران از کل تجارت این اتحادیه با جهان حدود ۰٫۴۲ درصد برآورد شده است؛ رقمی که نشان میدهد ایران هنوز جایگاه قابل توجهی در زنجیره تأمین و شبکه تجاری اوراسیا به دست نیاورده است. در حال حاضر، صادرات ایران به کشورهای عضو عمدتاً شامل محصولات کشاورزی، پتروشیمی و برخی کالاهای صنعتی است، درحالی‌که واردات ایران از این کشورها بیشتر شامل غلات، فلزات اساسی و ماشین‌آلات میشود.

از منظر نهادی نیز یکی از مهمترین چالشها، نبود سازوکار هماهنگ برای اجرای مفاد موافقتنامه در داخل کشور است. در شرایطی که موافقتنامه تجارت آزاد لازمالاجرا شده، فقدان یک نهاد مسئول یا متولی مشخص برای هماهنگی میان دستگاههای اجرایی میتواند موجب کُندی اجرای تعهدات، بروز ناهماهنگیهای اداری و حتی طرح شکایات احتمالی ازسوی شرکای تجاری شود. علاوهبراین، مشکلاتی نظیر عدم تطابق استانداردها، محدودیت‌های بانکی و مالی، ضعف زیرساخت‌های حملونقل و نبود شبکههای مؤثر بازاریابی و توزیع در بازارهای هدف، از دیگر عواملی محسوب می‌شوند که مانع بهرهبرداری کامل از ظرفیت‌های این موافقتنامه شدهاند.

 

پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی

به‌منظور رفع موانع موجود و بهرهبرداری مؤثر از ظرفیت‌های موافقتنامه تجارت آزاد میان ایران و اتحادیه اقتصادی اوراسیا، اجرای کامل و دقیق مفاد این موافقتنامه از اهمیت اساسی برخوردار است. در این چارچوب، کاهش تعرفهها بر کالاهای دارای مزیت و پتانسیل صادراتی، میتواند نقش مهمی در افزایش رقابتپذیری محصولات ایرانی در بازارهای اوراسیا ایفا کند. همزمان، بازنگری و اصلاح رویه‌های اجرایی مرتبط با تجارت خارجی بهمنظور تسهیل فرایندهای صادرات و واردات ضروری است.

سرمایه‌گذاری هدفمند در توسعه زیرساخت‌های حملونقل و لجستیک، بهویژه در مسیرهای ترانزیتی مرتبط با کشورهای عضو اتحادیه، از دیگر الزامات توسعه روابط تجاری محسوب میشود. ارتقای شبکههای حملونقل میتواند به کاهش هزینه‌ها، کوتاه شدن زمان تحویل کالا و افزایش جذابیت همکاریهای تجاری برای فعالان اقتصادی دو طرف منجر شود. در کنار آن، هماهنگی و تطبیق استانداردهای فنی، بهداشتی و کیفی میان ایران و کشورهای عضو اتحادیه اوراسیا، بهعنوان پیش‌شرط تسهیل تجارت و کاهش موانع غیرتعرفه‌ای، باید در اولویت سیاستگذاریها قرار گیرد.

افزون‌بر این، تقویت همکاریهای دیپلماتیک و تجاری با کشورهای عضو اتحادیه اوراسیا، با هدف رفع موانع سیاسی و اقتصادی و ایجاد بسترهای پایدار همکاری، ضروری است. در این راستا، توسعه تعاملات نهادی، افزایش نقشآفرینی رایزنان بازرگانی و استفاده از ظرفیت‌های توافقهای دوجانبه و چندجانبه میتواند به بهبود فضای تجارت کمک کند.

در نهایت، تنوعبخشی به سبد صادراتی کشور و تمرکز بر توسعه صادرات محصولات با ارزش‌افزوده بالاتر، بهمنظور کاهش وابستگی به صادرات سنتی و خاممحور، باید بهعنوان یکی از محورهای اصلی سیاست‌های تجاری دنبال شود. تحقق این مجموعه اقدامات، زمینه بهرهبرداری مؤثر از موافقت‌نامه تجارت آزاد و تقویت جایگاه ایران را در تجارت منطقهای اوراسیا فراهم خواهد کرد.  (21578)

 

 

1404/12/01

بررسی آثار اقتصادی محدودیت عرضه انرژی (برق و گاز) با استفاده از مدلسازی داده - ستانده

 

بیان / شرح مسئله

کشور ایران یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان انرژی در جهان و دارای ذخایر نفت و گاز فراوانی است. به همین دلیل تصور می‌شود انرژی بدون هیچ‌گونه محدودیتی به‌عنوان مصارف واسطه و نهایی در اختیار مصرف‌کنندگان اعم از فعالیت‌های اقتصادی و خانوارها قرار می‌گیرد. اما در دنیای واقعی برای استفاده از انرژی در مصارف گوناگون باید آن را به صورت‌های مختلف تبدیل کرد. در این شرایط دیگر صرف وجود ذخایر انرژی نمی‌تواند تضمین‌کننده تأمین صورت‌های مختلف انرژی باشد. کاهش تولید و عرضه انرژی (به‌صورت مشخص برق و گاز) در فصل‌های تابستان و زمستان یکی از چالش‌های پیش‌روی فعالیت‌های اقتصادی است که به کاهش تولیدات این فعالیت‌ها می‌انجامد و آثار و پیامدهای مستقیم و غیرمستقیمی را به‌دنبال می‌آورد. در این خصوص، فعالیت‌های اقتصادی به فراخور میزان مصرفی که از انرژی (برق و گاز) به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم دارند، تأثیرات متفاوتی را می‌پذیرند. بنابراین گزارش حاضر به‌دنبال بررسی آثار اقتصادی کاهش عرضه برق و گاز بر فعالیت‌های اقتصادی است تا بتوان فعالیت‌هایی که بیشترین تأثیر اقتصادی را می‌پذیرند و بیشترین نقش را در کاهش تولیدات اقتصادی دارند، مشخص کرد.

 

نقطه‌نظرات/ یافته‌های کلیدی

 یافته‌های این گزارش نشان داد 10 درصد کاهش عرضه برق به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم منجر به 83/0 درصد کاهش در کل تولیدات اقتصادی می‌شود. در مقابل، 10 درصد کاهش عرضه گاز 3/1 درصد از تولیدات اقتصادی را کاهش می‌دهد. بنابراین کاهش عرضه گاز می‌تواند آثار و پیامدهای بیشتری نسبت به کاهش عرضه برق بر سیستم اقتصادی برجای بگذارد. ازسوی دیگر، چه درصورت کاهش عرضه برق و چه گاز، درمجموع زیرفعالیت‌های بخش صنعت بیشتر از سایر بخش‌ها متأثر می‌شوند و سهم بیشتری از کاهش تولیدات اقتصادی متوجه این تولیدات است. سایر یافته‌های این گزارش نشان داد اگرچه درمجموع اثر کاهش عرضه گاز بر کل اقتصاد بیشتر از برق است، برای برخی از فعالیت‌ها اثر کاهش عرضه برق بیشتر از گاز است. برای مثال، اثر 10 درصد کاهش عرضه برق بر خدمات معادل 76/33 درصد از کل کاهش تولید اقتصاد است؛ حال‌آنکه اثر کاهش 10 درصد عرضه گاز بر خدمات 60/24 درصد از کل کاهش تولید اقتصاد است. در این گزارش، کاهش تولید هر فعالیت نسبت به ستانده (تولید واسطه و نهایی) آن فعالیت نیز بررسی شده است. یافته‌های این گزارش نشان می‌دهد به‌ازای 10 درصد کاهش عرضه گاز، ستانده برق حدود 6 درصد کاهش می‌یابد که در مقایسه با سایر فعالیت‌ها میزان بیشتری است. در مقابل، به‌ازای 10 درصد کاهش عرضه برق، ستانده فعالیت آب‌وفاضلاب 56/2 درصد کاهش می‌یابد.

 

پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی

درمجموع می‌توان براساس دو رهیافت به کار برده شده عملکرد و برنامه‌ریزی مناسبی را به انجام رساند. چنانچه کل کاهش تولید اقتصاد مدنظر باشد، فعالیت‌هایی که بیشترین سهم را در کاهش کل تولید دارند باید مورد توجه قرار گیرند. در این خصوص، به‌طور مشخص می‌توان گفت باید به فعالیت‌های صنایع و خدمات پرداخته شود که در اثر کاهش عرضه برق به‌ترتیب زیرفعالیت‌های «تولید آهن و فولاد پایه» و «عمده‌فروشی و خرده‌فروشی» و در اثر کاهش عرضه گاز به‌ترتیب زیرفعالیت‌های «تولید مواد شیمیایی و فراورده‌های شیمیایی» و «تولید آهن و فولاد پایه» بیشترین سهم را در کاهش تولید خواهند داشت.

 اما چنانچه یک فعالیت خاص مدنظر و کاهش ستانده آن اهمیت بالایی داشته باشد، برای مثال چنانچه محصولات تولید شده توسط این فعالیت‌ها برای تولید سایر فعالیت‌های اقتصادی بسیار ضروری باشد، فعالیت‌هایی که کاهش ستانده بالایی را تجربه می‌کنند باید مورد توجه قرار گیرند. دراین‌خصوص، در اثر کاهش عرضه برق، زیرفعالیت‌های «انبارداری و ذخیره‌سازی»، «جمع‌آوری، تصفیه و تأمین آب» و «تولید محصولات اساسی مس و آلومینیم»، و در اثر کاهش عرضه گاز زیرفعالیت‌های «تولید، انتقال و توزیع برق»، «تولید محصولات کانی غیرفلزی طبقه‌بندی نشده در جای دیگر» و «تولید مواد شیمیایی و فراورده‌های شیمیایی» با بیشترین کاهش در ستانده در میان زیرفعالیت‌های اقتصادی مواجه‌اند. (21583)

 

 

1405/03/25

تأمین مالی بازسازی جنگ تحمیلی سوم (۱): ظرفیت صندوقهای سرمایه گذاری نیکوکاری در بازار سرمایه ایران

 

بیان/ شرح مسئله

بازسازی غیرتورمی بخش‌های آسیب‌دیده در اقتصاد نیازمند استفاده از نهادها و ابزارهای تأمین مالی است که برای این منظور طراحی شده‌اند. صندوق سرمایه‌گذاری نیکوکاری دارای الگوهای متعددی است که می‌تواند به تأمین مالی غیرتورمی بخش‌های آسیب‌دیده، شرکت‌ها، کسب‌وکارها و بنگاه‌های آسیب‌دیده در جنگ تحمیلی سوم کمک کند. همچنین این صندوق‌ها که تجربه بین‌المللی نیز دارند، می‌توانند به‌عنوان ابزاری رسمی، شفاف و تحت نظارت، امکان تجمیع منابع خُرد و کلان و تخصیص هدفمند آن را فراهم کنند. این گزارش چگونگی و ظرفیت‌های تأمین مالی این نهاد مالی را تبیین می‌کند.

 

نقطه‌نظرات/ یافته های کلیدی

  • صندوق‌های سرمایه‌گذاری نیکوکاری نهاد مالی غیرتورمی است که دارای الگوهای متعدد انتفاعی و غیرانتفاعی است. با این بیان، می‌توان از ظرفیت منابع مالی طیف گسترده‌تری از اشخاص حقیقی و حقوقی در این صندوق‌ها استفاده کرد.
  • صندوق نیکوکاری ارزی می‌تواند به جذب منابع ارزی ایرانیان نیکوکار خارج از کشور کمک کند. همچنین برخی از حوزه‌های تأمین مالی نیاز به تأمین ارز دارند که این صندوق‌ها می‌توانند تا حدی آن را تأمین کنند.
  •  تسویه بازپرداخت سود یا اصل سرمایه‌گذاری ارزی، به‌صورت ارزی یا براساس نرخ توافقی صورت پذیرد.
  •  هرچقدر بتوان از ظرفیت این نهاد مالی برای تأمین مالی کسب‌وکارها، شرکت‌ها، مجموعه و بخش‌های آسیب‌دیده استفاده کرد، زمینه برای کاهش تورم- از محل تأمین مالی تورمی- فراهم می‌شود.
  •  ماهیت شفاف و بازارمحور این صندوق‌ها، اعتماد عمومی و مشارکت افراد نیکوکار را افزایش می‌دهد و نسبت به روش‌های پراکنده جمع‌آوری کمک می‌تواند کارآمدتر است.

 

پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی

  •  استفاده از انواع الگوهای صندوق‌های نیکوکاری به‌منظور تأمین مالی غیرتورمی جنگ تحمیلی سوم در حوزه‌های مختلف به‌خصوص طرح‌ها و مجموعه‌های غیرانتفاعی و عام‌المنفعه مورد تأکید است.
  •  استفاده از صندوق نیکوکاری ارزی؛ برخی از نیکوکاران این صندوق‌ها، ایرانیان خارج از کشورند که منابع مالی آنها ارز است. از طرف دیگر، برخی از نیازهای بخش‌های مورد سرمایه‌گذاری صندوق نیکوکاری ارزی است. ازاین‌رو، می‌توان به طراحی و راه‌اندازی صندوق نیکوکاری ارزی در بازار سرمایه اقدام کرد. به‌منظور پوشش ریسک‌های نوسان نرخ ارز، ابتدا می‌توان الگوی اول (اهدای کامل) و دوم (اهدای سود سرمایه‌گذاری) صندوق نیکوکاری مدنظر قرار گیرد و در مراحل بعدی الگوی سوم طراحی و به کار بسته شود. پیشنهاد اکید آن است که بازپرداخت اصل منابع ارزی (الگوی دوم) به‌صورت ارزی و با نرخ توافقی صورت پذیرد.
  •  هماهنگی و ارتباط نزدیک میان تنظیم‌گر صندوق‌های نیکوکاری بازار سرمایه (سازمان بورس و اوراق بهادار) با تنظیم‌گر یا ناظر طرح یا شرکت مورد سرمایه‌گذاری صندوق نیکوکاری (مانند وزارت راه و شهرسازی، وزارت ورزش و جوانان، وزارت صمت، وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی، شهرداری‌ها) پیشنهاد می‌شود. همچنین درخصوص طراحی صندوق نیکوکاری ارزی، ضروری است تا سازمان بورس و اوراق بهادار مقررات مربوط به اموری مانند دریافت، انتقال، تسویه و بازپرداخت اصل سرمایه‌گذاری ارزی را با همکاری بانک مرکزی انجام دهد. (21611)

 

1404/۱۲/01

پایش بخش حقیقی اقتصاد ایران در پاییز ۱۴۰۴: شاخص موجودی انبار صنایع بورسی

 

بیان / شرح مسئله

یکی از شاخص‌های مهم برای بررسی بهنگام و دقیق وضعیت اقتصاد کلان و به‌خصوص بخش صنعت شاخص موجودی انبار است. این شاخص تصویری پیش‌نگر از وضعیت بخش صنعت ارایه می‌دهد که از آن برای طراحی، اجرا و ارزیابی سیاست‌های اقتصادی می‌توان استفاده کرد. اطلاعاتی که شرکت‌های بورسی از وضعیت تولید، فروش و موجودی انبار منتشر می‌کنند با تقریب بسیار بالایی با کل صنعت کشور انطباق دارد. همچنین تواتر فصلی و ماهیانه انتشار گزارش شرکت‌های بورسی خلأ انتشار دیرهنگام گزارش نهادهای رسمی از وضعیت صنعت را تا حد بسیار خوبی پوشش می‌دهد. در همین راستا مرکز پژوهش‌های مجلس به ساخت شاخص و انتشار گزارش‌های فصلی از شاخص موجودی انبار و نسبت موجودی انبار به فروش براساس اطلاعات شرکت‌های بورسی اقدام کرده است.

 

نقطه‌نظرات / یافتههای کلیدی

طی پاییز سال 1404 شاخص کل موجودی انبار صنعت به عدد 135.9 رسیده که نسبت به فصل مشابه سال قبل رشد مثبت 9.4 درصدی داشته است. نسبت موجودی انبار به فروش کل صنعت نیز به عدد 0.35 رسیده است. این یعنی به اندازه حدود 35 درصد فروش فصلی شرکت‌های صنعتی به شکل موجودی انبار باقی می‌ماند. این رقم از میانگین نسبت برای دوره 1399 تا 1403 بالاتر بوده است.

شاخص کل موجودی انبار معدن نیز در پاییز 1404 به عدد 83.6 رسیده که نسبت به فصل مشابه سال قبل رشد منفی 27.9درصدی داشته است. نسبت موجودی انبار به فروش معدن نیز رقم 0.58 را نشان می‌دهد که پایین‌تر از میانگین نسبت برای بازه 1399 تا 1403 است.

علاوه‌بر شاخص کل صنعت و معدن درمورد رشد شاخص موجودی انبار صنایع نیز فلزات پایه رشد 27.2، کک و پالایش رشد منفی 10.1، محصولات شیمیایی (به‌جز دارو) رشد 6.8 و خودروسازی رشد 1.1درصدی داشته است.

همچنین شاخص موجودی انبار محصولات مصرفی منفی 53.5، محصولات واسطه‌ای 9.8، محصولات سرمایه‌ای 5.1 و نهاده‌های ساختمانی منفی 19.5 درصد رشد داشته‌اند. (21621)

  

 

1405/03/31

گزارش نظارتی درباره الزامات اجرای مواد (۲۴) و (۳۰) قانون بهبود مستمر محیط کسبوکار

 

بیان/ شرح مسئله

محیط کسب‌وکار ایران طی سال‌های اخیر، به‌طور فزاینده‌ای با بی‌ثباتی مقرراتی، تغییرات ناگهانی سیاست‌ها و عدم پیش‌بینی‌پذیری رویه‌های اجرایی مواجه بوده است. این وضعیت، نه‌تنها برنامه‌ریزی بنگاه‌های اقتصادی و سرمایه‌گذاران را مختل کرده، بلکه هزینه‌های مبادله را افزایش داده و انگیزه فعالیت‌های مولد را کاهش داده است. قانونگذار با تصویب مواد (24) و (30) «قانون بهبود مستمر محیط کسب‌وکار»، تلاش کرده است از طریق الزام به اطلاع‌رسانی پیشینی پیش‌نویس‌های مقررات و اطلاع‌رسانی پسینی مصوبات، مشارکت ذی‌نفعان و شفافیت مقررات، ثبات و امنیت حقوقی را تقویت کند. این اقدام قانونگذار با تصویب مقررات متعدد مربوط به مواد قانونی مذکور، مجموعه‌ای از احکام را برای نظام‌مندی بیشتر مقرره‌گذاری شکل داده است. قانونگذار با تصویب مواد (24) و (30) «قانون بهبود...» به‌دنبال تحقق بخشیدن به چند هدف به‌طور هم‌زمان بوده که عبارت‌اند از: 1. ثبات و پیش‌بینی‌پذیری محیط حقوقی و اقتصادی، 2. افزایش کیفیت شکلی و ماهوی مقررات مصوب قوه مجریه، 3. تأمین و فراهم ساختن زمینه مشارکت بخش خصوصی در ‌فرایند تدوین مقررات به‌طور مؤثر، و 4. فراهم کردن امکان دسترسی به مقررات و اطلاع‌رسانی عمومی مقررات مصوب، به بهترین و سریع‌ترین روش ممکن.

در گزارش حاضر، تلاش شده این تکالیف قانونی و مقرراتی، احصا و دسته‌بندی و نسبت آنها با یکدیگر تعریف شود. ارزیابی اجرای مواد (24) و (30) «قانون بهبود...» و مقررات مربوط، و چالش‌های اجرایی آنها، موضوع گزارشی مستقل است که در دست تهیه است.

 

نقطه‌نظرات/ یافته‌های کلیدی

۱. در‌مجموع، تکالیف مندرج در مواد (24) و (30) «قانون بهبود...» و مقررات مرتبط با آن را می‌توان به این شرح خلاصه کرد: نخست، تکالیف دستگاه‌های اجرایی برای کسب نظر عموم و فعالان اقتصادی (تشکل‌ها) پیش از تصویب مقرره؛ و دوم، تکالیف دستگاه‌های اجرایی ناظر به بارگذاری مصوبه در «پایگاه اطلاعات قوانین و مقررات مرتبط با کسب‌و‌کار» از زیرسامانه‌های «سامانه ملی قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران» (به نشانی اینترنتی qavanin.ir) پس از تصویب مقرره.

۲. گرچه ماده (24) «قانون بهبود ...» صرفاً با هدف اطلاع‌رسانی به عموم درخصوص تغییرات سیاست‌ها، مقررات و رویه‌های اجرایی به تصویب رسیده، اهداف ماده (30) «قانون بهبود...» علاوه‌بر هدف پیش‌گفته، اجرایی کردن اصل مشاوره با عموم و به‌ویژه فعالان اقتصادی در مقررات‌گذاری و به مشارکت طلبیدن مؤثر نهادها و تشکل‌های اقتصادی در ‌فرایند وضع مقرره، به‌عنوان یکی از مهم‌ترین اصول مقررات‌گذاری است. سازوکار مقرر شده برای تسهیل نظرخواهی از فعالان اقتصادی و تشکل‌ها در ماده (30) «قانون بهبود...» را می‌توان مکمل مواد (2) و (3) قانون مذکور تلقی کرد. در ماده (2) قانون پیش‌گفته، دولت مکلف شده است «در مراحل بررسی موضوعات مربوط به محیط کسب‌وکار برای اصلاح و تدوین مقررات و آیین‌نامه‌ها، نظر کتبی اتاق‌ها و آن دسته از تشکل‌های ذی‌ربطی که عضو اتاق‌ها نیستند، اعم از کارفرمایی و کارگری را درخواست و بررسی کند و هرگاه لازم دید آنان را به جلسات تصمیم‌گیری دعوت نماید». در ماده (3) قانون مذکور نیز مقرر شده است: «دستگاه‌های اجرایی مکلف‌اند هنگام تدوین یا اصلاح مقررات، بخشنامه‌ها و رویه‌های اجرایی، نظر تشکل‌های اقتصادی ذی‌ربط را استعلام کنند و مورد توجه قرار دهند».

۳. از بررسی محتوایی احکام قانونی و مقرراتی مربوطه به موضوع مورد بحث، می‌توان چنین نتیجه‌‌گیری کرد که احکام مربوط، به‌نوعی مکمل یکدیگر محسوب می‌شوند. از یک‌سو، هم‌پوشانی‌های قابل ملاحظه‌ای بین آنها وجود دارد؛ و از‌سوی ‌دیگر، احکام مؤخر، کامل‌تر و دقیق‌تر از احکام مقدم محسوب می‌شوند. براین‌اساس، دولت با صدور بخشنامه‌ای با عنوان «تکالیف دستگاه‌های اجرایی درخصوص تدوین‌،‌ تصویب و انتشار مقررات مرتبط با محیط کسب‌وکار» (مصوب 1403/12/8)، تکالیف دستگاه‌های اجرایی را تجمیع کرده است. اجرای دقیق «دستورالعمل نحوه تدوین پیش‌نویس مقررات مرتبط با محیط کسب‌وکار» (مصوب 1403/1/30)، تضمین‌کننده اجرای مواد (24) «قانون بهبود ...» (مصوب 1390/11/16)، «آیین‌نامه لزوم ثبت و اطلاع‌رسانی مقررات در پایگاه اطلاعات قوانین و مقررات مرتبط با محیط کسب‌وکار» (یا آیین‌نامه ماده (30) «قانون بهبود...»، مصوب 1402/1/30 هیئت‌وزیران)، ماده (30) «قانون بهبود...» (الحاقی به‌موجب مصوبه 1400/12/24)، و «آیین‌نامه اجرایی ماده (24) قانون بهبود...» (مصوب 1402/11/15 هیئت‌وزیران) است.

 

پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی

در موضوع نظام‌مندی بیشتر مقررات‌گذاری، تعداد قابل ‌توجهی از احکام قانونی و مقرراتی تصویب شده است که به‌تبع اجرای آنها توسط مقامات اداری، با ابهامات، چالش‌ها، و موانع متعددی همراه خواهد بود. ازاین‌رو، باید برای سازگاری و انسجام بین مواد قانونی و مقرراتی برای اجرای آسان‌تر و مؤثرتر، راهکاری یافت. به‌عبارت دقیق‌تر، ساده‌سازی و ابهام‌زدایی از تکالیف نهادها و مقامات مکلف به رعایت اصول، ضوابط، ‌فرایندها و رویه‌ها برای انجام این مهم، ضرورت دارد. به‌نظر می‌رسد محور قرار دادن «دستورالعمل نحوه تدوین پیش‌نویس مقررات مرتبط با کسب‌وکار» (مصوب معاون حقوقی رئیس‌جمهور، مصوب 1/2/1403)، می‌تواند راهکاری برای رفع پیچیدگی و تعدد احکام مربوط به موضوع مورد بحث باشد. همچنین برای دستگاه‌های اجرایی، فهرست یادآور (چک‌لیست) تدوین و توسط دبیر هیئت‌دولت ابلاغ شده که حتی بدون مطالعه دقیق و آگاهی از نسبت مفاد قانونی و مقرراتی مذکور، صِرف رعایت قدم‌به‌قدم هشت مرحله تصریح‌ شده در چک‌لیست گفته‌ شده، می‌تواند رعایت همه مفاد قانونی و مقرراتی درخصوص نظام‌مندی بیشتر مقررات را میسر سازد. یکی از مهم‌ترین اهداف و چشم‌اندازهای مجموعه مفاد قانونی و مقررات مورد بحث، نوعی «فرمت‌سازی» (تدوین و الزام چارچوب شکلی- ‌فرایندی) برای مقرره‌گذاری فارغ از محتوای مقررات است.

هدف گزارش حاضر، تصریح و توضیح الزامات اجرای مواد (24) و (30) «قانون بهبود...» و الزامات اجرایی آن است. در گزارش مستقلی که درخصوص ارزیابی اجرای مواد (24) و (30) «قانون بهبود...» و مقررات مربوط در دست تهیه است، پیشنهادهای تقنینی، نظارتی و سیاستی برای اجرای دقیق‌تر و مؤثرتر مفاد قانونی و مقرراتی مذکور باتوجه‌به مهم‌ترین چالش‌ها در اجرای مفاد مورد بحث، ارائه خواهد شد. (۲۱۶۳۴)

 

 

     دفتر مطالعات بخش عمومی

 

1405/03/10

ظرفیتشناسی بخش خدمات بهداشت و درمان ایران: نمونهای از تدوین راهبرد ظرفیتمحور با استفاده از الگوی استراتژیک SOAR

 

بیان/ شرح مسئله

ارتقای سلامت جامعه علاوه‌بر اینکه خود به‌عنوان یک هدف اساسی شناخته می‌شود، نقشی مهم در دستیابی به کاهش فقر، تحقق رشد اقتصادی و متعاقباً توسعه اقتصادی جوامع ایفا می‌کند. بنابراین از این منظر تخصیص منابع به بخش سلامت به‌عنوان سرمایه‌گذاری تلقی می‌شود. از طرفی ویژگی‌های خاص این بخش موجب می‌شود که سازوکارهای بازار به‌تنهایی قادر به تأمین کارایی و عدالت در ارائه خدمات نباشند و مداخله دولت اجتناب‌ناپذیر باشد. ‌براین‌اساس منطق نقش‌آفرینی دولت در بخش سلامت و مراقبت‌های بهداشتی بر سه استدلال اساسی شکست بازار، ملاحظات توزیعی و دلالت‌های اقتصاد سیاسی استوار است. شکست بازار بر ماهیت ناقص اطلاعات در این حوزه، رقابت محدود و مشکلات صنعت بیمه عمدتاً شامل مسئله اطلاعات نامتقارن و کژگزینی، آثار خارجی و هزینه‌های سنگین اداری اشاره دارد. همچنین برخی خدمات حوزه سلامت ماهیتی همچون کالاهای عمومی دارند که ضرورت مداخله دولت را ایجاب می‌کند.

ملاحظات توزیعی نیز مسئله دسترسی برابر به خدمات درمانی و بهداشتی را به‌عنوان یکی از مصادیق برابری فرصت‌ها و از الزام‌های اساسی حقوق انسانی پیش می‌کشد. از منظر اقتصاد سیاسی نیز گسترش بیمه‌های اجتماعی سلامت علاوه‌بر دلالت‌های اقتصادی یا اخلاقی از ‌فرایندها و چرخه‌های سیاسی تأثیر می‌پذیرند.

براین‌اساس، مداخله دولت در چارچوب منطق رفع شکست‌های بازار و تأمین ملاحظات توزیعی، فقط به تخصیص منابع محدود نمی‌شود، بلکه شامل هدایت راهبردی، نظارت، ایجاد هماهنگی و تضمین پاسخ‌گویی در نظام سلامت است. به‌طوری‌که دولت‌ها باید از طریق تدوین راهبردهای ملی با اهداف مشخص، مقررات قوی و سازوکار یادگیری مداوم، مسیر بهبود کیفیت، عدالت و کارایی نظام سلامت را ترسیم کنند. این راهبردها با ایجاد چشم‌انداز مشترک و سیاست‌های منسجم، از اقدام‌های پراکنده و کوته‌نگر جلوگیری و هماهنگی میان اهدافی نظیر افزایش دسترسی، بهبود کیفیت خدمات و کاهش نابرابری‌ها را ممکن می‌کنند.

براساس ادبیات موضوع، رویکردهای گوناگونی برای تدوین راهبرد معرفی شده است که از میان آنها الگوی استراتژیک SOAR به‌عنوان یک چارچوب تدوین راهبرد مثبت‌نگر شناخته می‌شود که با تکیه بر شناسایی نقاط قوت و فرصت‌های موجود بستر طراحی این راهبرد را فراهم می‌آورد. دو ویژگی اساسی این الگو مشتمل‌بر تکیه بر نقاط قوت و ظرفیت‌های موجود و رویکرد پایین به بالای مشارکت ذی‌نفعان در تدوین راهبرد است. باتوجه‌به این ویژگی‌های کلیدی، ابتدا ظرفیت‌های بخش سلامت احصا می‌شود و سپس با تکیه بر این ظرفیت‌ها یک نمونه اولیه از الگوی SOAR تصریح می‌شود.

 

نقطه‌نظرات/ یافته‌های کلیدی

به‌طورکلی بخش سلامت ایران دارای ظرفیت‌های مطلوبی است که نمود آن در رشد شاخص پوشش همگانی سلامت قابل مشاهده است. براین‌اساس شاخص مذکور با طی روندی صعودی از مقدار 50 در سال 2005 به عدد 74 در سال 2021 و شاخص پوشش مؤثر همگانی سلامت نیز از عدد 44 در سال 1990 به عدد 70 در سال 2019 رسیده است.

ظرفیت‌های شکل‌گرفته در بخش سلامت در ابعاد مختلفی قابل بحث و بررسی است که در پژوهش حاضر برای روشمند ساختن این بررسی، متغیرهای تابع تولید نظام سلامت مدنظر قرار گرفته است. براین‌اساس شاخص‌های شناسایی شده در ارتباط با ستانده بخش سلامت عبارت‌اند از: امید به زندگی و نرخ مرگ‌و‌میر (نوزادان، کودکان زیر پنج سال و مادران). نهاده‌های‌ سلامت نیز مشتمل‌بر مخارج سلامت به‌عنوان درصدی از تولید ناخالص داخلی، پوشش بیمه و هزینه‌های پرداخت از جیب، پوشش واکسیناسیون، تعداد پزشکان، تعداد تخت‌های بیمارستانی و میزان دسترسی به آب آشامیدنی و سرویس بهداشتی است.

به‌این‌ترتیب، پس از بررسی آخرین داده‌های هریک از متغیرهای صدرالذکر، ظرفیت‌های شناسایی ‌شده در بخش سلامت ایران به این شرح‌اند:

  •  ظرفیت نهادی و سازمانی قوی در نظام بیمه سلامت؛
  •  شبکه گسترده مراقبت‌های اولیه (PHC) در سراسر کشور؛
  •  پوشش واکسیناسیون بالا (نزدیک به 100 درصد برای واکسن‌های اصلی)؛
  •  رشد منابع انسانی و زیرساختی شامل افزایش تعداد پزشک، تخت بیمارستانی و دسترسی به آب آشامیدنی سالم.

 

پیشنهاد راهکار تقنینی، سیاستی یا نظارتی

براساس روش‌شناسی الگوی SOAR و با تکیه بر ظرفیت‌های احصا ‏شده بخش سلامت، راهبردهای زیر پیشنهاد می‌شود:

۱. تعریف ‌فرایند مشارکتی ملی برای تدوین مأموریت و شاخص‌های راهبردی با حضور دولت، بیمه‌ها، ارائه‌دهندگان خدمات، بخش خصوصی و جامعه مدنی جهت ایجاد چشم‌انداز مشترک و اجماع ملی؛

۲. بهره‌گیری از ظرفیت شبکه گسترده مراقبت‌های اولیه (PHC) و خانه‌های بهداشت برای پیشگیری، مدیریت و پایش بیماری‌های غیرواگیر با گسترش الگوهای عملیاتی موفق در مقابله با بیماری‌های واگیر؛

۳. طراحی بسته سیاستی ارتقای سلامت با محوریت مدیریت بیماری‌های غیرواگیر، تأمین مالی پایدار از طریق گسترش شبکه بیمه و جذب سرمایه‌گذاری عمومی و خصوصی با همسوسازی ذی‌نفعان؛

۴. تقویت نقش بیمه سلامت به‌عنوان خریدار استراتژیک خدمات با حرکت از پرداخت مبتنی‌بر خدمت به پرداخت مبتنی‌بر عملکرد و کیفیت، جهت‌دهی منابع به پیشگیری و مراقبت مستمر بیماری‌های غیرواگیر با استفاده از ظرفیت تجمیعی صندوق‌های بیمه؛

۵. نهادینه‌سازی مدل «شبکه سلامت محلی» در سطح استان‌ها و شهرستان‌ها با ایجاد ساختارهای هم‌افزا بین وزارت بهداشت، دانشگاه‌های علوم پزشکی و صندوق‌های بیمه برای اجرای سیاست‌های پیشگیرانه و رصد شاخص‌های محلی؛

۶. بازطراحی بسته مزایای بیمه‌ای با تمرکز بر بیماری‌های پرهزینه و غیرواگیر، مدیریت منابع محدود، افزایش کارایی و ایجاد مشوق‌های پیشگیرانه (تخفیف حق بیمه برای رفتارهای سالم و غربال‌گری)؛

۷. تمرکز بر کارایی استانی از طریق بودجه‌ریزی سلامت مبتنی‌بر عملکرد با تخصیص اعتبارات براساس شاخص‌هایی مانند کاهش بستری‌های قابل پیشگیری، بهبود شاخص‌های سلامت مادر و کودک و پوشش خدمات پیشگیری. (21567)

 

 

1404/10/30

بررسی لایحه بودجه سال ۱۴۰۵ کل کشور (۲۸): تحلیلی بر ارقام کلان مصارف بودجه (ویرایش اول)

 

بیان / شرح مسئله

در این گزارش مصارف لایحه بودجه 1405 بررسی شده و نکات مهم، تغییرات نسبت به قوانین بودجه سنوات گذشته و وجوه مثبت و منفی لایحه ارزیابی شده است. مصارف عمومی دولت در این لایحه نسبت به قانون بودجه 1404 رشد 5درصدی دارد که اعتبارات هزینه‌ای 20 درصد افزایش، اعتبارات عمرانی بدون تغییر نسبت به سال گذشته و تملک مالی نیز حدود 40 درصد کاهش داشته است. دلیل اصلی رشد اندک اعتبارات هزینه‌ای نسبت به نرخ تورم در لایحه نسبت به سال 1404 ناشی از رویکرد دولت در اجتناب از هزینه‌کرد بدون پیش‌بینی منابع پایدار است. علاوه‌بر حقوق و مزایای کارمندان، ردیف‌هایی همچون کمک‌زیان هدفمندی، متناسب‌سازی حقوق بازنشستگان و سود و کارمزد اوراق دولتی در سرفصل اعتبارات متفرقه ذیل اعتبارات هزینه‌ای قرار دارد. درخصوص اعتبارات تملک‌دارایی‌های مالی، برخی اقلام مانند افزایش سرمایه بانک‌های دولتی که در قانون بودجه 1404 در نظر گرفته شده بود، در لایحه بودجه سال 1405 لحاظ نشده و این موضوع موجب کاهش تملک مالی نسبت به سال گذشته شده است.

یکی از مهم‌ترین موضوع‌ها در لایحه 1405، لحاظ کردن جدولی تحت عنوان منابع - مصارف جمعی‌خرجی است. رقمی که در لایحه برای آن لحاظ شده، عدد 1489 هزار میلیارد تومان است. (جدول 23 لایحه) نشان‌دهنده منابع جمعی‌خرجی و (جدول 24) بیانگر مصارفی است که برای آن لحاظ شده است. مفهوم عبارت جمعی‌خرجی این است که به هر میزان منابع پیش‌بینی شده در (جدول 23) محقق شود، مخارج مندرج در (جدول 24) نیز محقق می‌شود و درصورت عدم تحقق منابع، مخارج آن نیز محقق نخواهد شد؛ لذا بر سرجمع جداول کلان اثرگذار نیست.

در جدول مصارف هدفمندی یارانه‌ها نیز سه ردیف جمعی‌خرجی در نظر گرفته شده است؛ پرداخت یارانه نان به ذی‌نفع نهایی (290 هزار میلیارد تومان)، پرداخت یارانه انرژی به ذی‌نفع نهایی (548 هزار میلیارد تومان) و پرداخت بابت مابه‌التفاوت نرخ ارز ترجیحی (572 هزار میلیارد تومان). درج موضوع‌های جمعی‌خرجی در لایحه، موجب شفافیت یارانه‌های ضمنی و بررسی ظرفیت قانونی برای پرداخت یارانه‌های مذکور به ذی‌نفع نهایی شده است. درخصوص رعایت اصل (53) قانون اساسی مبنی‌بر رعایت گردش خزانه، در ماده (3) قانون الزامات و احکام مورد نیاز قوانین بودجه‌های سنواتی به رعایت اصل (53) اشاره شده؛ اما باتوجه‌به نگارش ماده مذکور که به کل اقلام جمعی‌خرجی تصریح نکرده است، ممکن است به تصریح دقیق‌تری در قالب لایحه بودجه سال 1405 برای رعایت اصل (53) درخصوص جدول جمعی‌خرجی نیاز باشد.

طبق ماده (182) قانون آیین‌نامه داخلی مجلس، دولت مکلف است احکام قوانینی را که طی پنج سال منتهی به ارائه لایحه بودجه، ازجمله قانون برنامه هفتم، به تصویب مجلس شورای اسلامی رسیده و برای آن اعتباری پیش‌بینی نکرده است، به همراه لایحه به مجلس منعکس کند تا مجلس آگاهانه درخصوص مصارف بودجه تصمیم‌گیری کند. به‌علاوه، طبق این ماده و نیز در جهت ایجاد بستر لازم برای نظارت بر اجرای قانون برنامه، باید احکام جزئی مرتبط از قانون برنامه هفتم، از حیث اجرا یا عدم اجرا به‌منظور تأمین مالی در لایحه بودجه تعیین تکلیف شوند. فهرست این احکام در قالب اسناد پشتیبان لایحه بودجه به مجلس ارائه شده است.

 

نقاط قوت و ضعف طرح

اهتمام لایحه در برآورد منطقی از مصارف دولت برای کاهش کسری تراز عملیاتی، اتصال مستقیم منابع حاصل از فروش دارایی‌های مازاد دولت به اعتبارات عمرانی دستگاه‌ها جهت افرایش انگیزه دستگاه‌های اجرایی برای مولدسازی اموال مازاد، سامان‌دهی (جدول 9 لایحه بودجه) (جدول اعتبارات ردیف‌های متفرقه) و تلاش جهت انتقال ردیف‌هایی که قابلیت گنجاندن در (جدول 7) ( اعتبارات دستگاه‌های اجرایی) را دارند، از (جدول 9) به (جدول 7)، برخی از نقاط قوت لایحه است. درمورد نقاط ضعف لایحه از منظر اصول بودجه‌ریزی و ارقام کلان مصارف می‌توان به فاصله قابل ملاحظه رشد در نظر گرفته شده برای ضریب ریالی حقوق کارمندان و بازنشستگان در مقایسه با نرخ تورم، ثابت ماندن اعتبارات تملک‌دارایی‌های سرمایه‌ای در مقایسه با قانون بودجه سال 1404 و قرار ندادن منابع - مصارف فرابودجه در سقف جداول کلان بودجه‌ اشاره کرد.

 

پیشنهادهای مرکز پژوهش‌ها

برنامه‌محوری از الزامات بهبود ‌فرایند بودجه‌ریزی است. در واقع رویکرد برنامه‌محوری و تعریف اعتبارات دستگاهی براساس برنامه‌های مشخص و تعریف شده یکی از تکالیف سازمان برنامه در تدوین بودجه‌های سالیانه بوده است. براساس بند «پ» ماده (13) قانون برنامه هفتم، سازمان برنامه و بودجه مکلف است که برای تحقق اهداف قانون برنامه هفتم و اهداف قانونی دستگاه‌های اصلی، لایحه بودجه سالیانه را به‌صورت برنامه‌محور که حاوی برنامه‌های اجرایی و اهداف کمّی باشد تهیه کند تا این برنامه‌ها مبنای صدور تخصیص پرداخت و نظارت دیوان محاسبات کشور باشد. هرچند دولت در شکل‌دهی جداول بودجه و پیوست‌های تقدیمی (به‌طور خاص (جدول 7) ماده‌واحده که بودجه دستگاه‌های اجرایی اصلی براساس برنامه‌های اجرایی درج شده و همچنین پیوست 4 که سنجه‌های عملکردی ارائه شده است) تلاش کرده است تا در این مسیر حرکت کند؛ اما همچنان ارتباط دقیق مصارف مذکور با برنامه هفتم پیشرفت و شیوه نظارت و هدایت اعتبارها در جهت تحقق برنامه به‌جای پرداخت مستمر حقوق و مزایای شاغلان و بازنشستگان، نیاز به تدقیق دارد. توجه مجلس به این امر می‌تواند ‌فرایند تدریجی بودجه‌ریزی برنامه‌محور را بهبود بخشد. طبق ماده (182) قانون آیین‌نامه داخلی مجلس، دولت مکلف است احکام قوانینی را که طی پنج سال منتهی به ارائه لایحه بودجه، ازجمله قانون برنامه هفتم، به تصویب مجلس شورای اسلامی رسیده و برای آن اعتباری پیش‌بینی نکرده است، به همراه لایحه به مجلس منعکس کند تا مجلس آگاهانه درخصوص مصارف بودجه تصمیم‌گیری کند. اگرچه فهرست این احکام به همراه لایحه بودجه به مجلس تقدیم شده است، به‌نظر می‌رسد این فهرست کامل نبوده و نیازمند تدقیق است. (21575)

 

 

1405/03/20

شکست دولت: مبانی نظری، شواهد تجربی و دلالتهای سیاستی

بیان / شرح مسئله

نظریه انتخاب عمومی با بهره‌گیری از ابزارهای تحلیلی علم اقتصاد، رفتار کنشگران را در بازارهای سیاسی بررسی می‌کند و این پیش‌فرض را که دولت‌ها همواره راه‌حل‌های ایدئالی برای رفع شکست‌های بازار ارائه می‌دهند، به چالش می‌کشد.

البته ناکامی و شکست دولت در انجام برخی وظایف لزوماً به این معنا نیست که بازارهای آزاد بدون مداخله همیشه عملکرد بهتری دارند. ازاین‌رو، مسئله اصلی انتخاب بین دو نظام ناکامل - دولت و بازار- براساس میزان کارآمدی آنها و تلاش برای شناسایی علل شکست‌ها و رفع آن با بهترین روش ممکن است. به یک معنا، هدف عبور از دوگانه دولت / بازار و دستیابی به ترکیب بهینه این دو نظام است.

علاوه‌بر این شواهد تجربی نیز نشان‌دهنده روند نزولی عملکرد دولت‌ها به‌ویژه در کشورهای درحال‌توسعه، طی دو دهه اخیر است؛ وضعیتی که لزوم توجه به مسئله شکست دولت را بیش‌ازپیش آشکار می‌سازد.

براین‌اساس، گزارش حاضر به‌عنوان بخشی از سلسله مطالعات مرتبط با نظریه انتخاب عمومی و اقتصاد سیاسی مسائل بخش عمومی، با تمرکز بر مفهوم شکست دولت، به بررسی تعاریف، ابعاد مختلف این پدیده، ریشه‌های وقوع آن، معیارهای ارزیابی و راهکارهای سیاستی برای مواجهه با آن می‌پردازد تا ضمن ارتقای دانش عمومی از مفهوم شکست دولت و کاربردهای عملی آن، زمینه‌ساز تدوین سیاست‌های مؤثر و کارآمد در عرصه سیاستگذاری عمومی و متعاقباً ارتقای ثروت و بهبود رفاه اجتماعی باشد.

 

نقطه‌نظرات / یافته‌های کلیدی

عمومی‌ترین تعریف از شکست دولت به ناتوانی دولت در تأمین مقادیر بهینه کالاهای عمومی اشاره دارد. در تعریفی عملیاتی‌تر، شکست دولت به‌عنوان ترکیبی از خطای سهل‌انگاری و خطای اقدام معرفی می‌شود. خطای سهل‌انگاری ناظر بر ناتوانی دولت از انجام اقداماتی است که می‌تواند عملکرد اقتصادی را بهبود بخشد. خطای اقدام نیز در شرایطی رخ می‌دهد که دولت با اقدامات خود موجب افول عملکرد اقتصادی می‌شود.

در صورت‌بندی ریشه‌های شکست دولت، نقش دولت در ‌فرایند توسعه اقتصادی جایگاهی محوری و تعیین‌کننده دارد. وجود دو رویکرد نظری غالب نسبت به کارکردهای دولت در ‌فرایند توسعه، موجب شکل‌گیری اختلاف‌نظرهایی جدی درباره ریشه‌های اصلی شکست دولت و تعیین اولویت‌های سیاستی در کشورهای درحال‌توسعه شده ‌است. به‌طوری‌که از منظر پارادایم دولت ارائه‌دهنده خدمات، مسئله سوءاستفاده از نفوذ شخصی- رانت‌جویی و فساد- نقشی محوری در بروز شکست دولت ایفا می‌کند. این مسئله ناظر بر رد فرض مستتر در الگوهای اقتصادی مبنی‌بر خیرخواهی همیشگی / ذاتی سیاست‌مداران و تأثیر گروه‌های ذی‌نفع بر سیاست‌هاست.

درحالی‌که پارادایم دولت توسعه‌گرا بر ایفای نقش فعال دولت در تحول و پیشرفت جوامع اصرار می‌ورزد و شکست دولت را از منظر فقدان ظرفیت سیاسی در جهت ایفای نقش برای خلق و هدایت رانت‌های مولد و تغییرات هدفمند در حقوق مالکیت تحلیل می‌کند.

از سایر علل شکست دولت نیز می‌توان به ناآگاهی (فقدان وجود اطلاعات کامل نزد مقام سیاستگذار و رأی‌دهندگان)، کیفیت پایین سیاستگذار (تأثیر ویژگی‌هایی فردی) و فقدان ظرفیت مالی - اجرایی و قابلیت دولت اشاره داشت که مورد اخیر عموماً به‌دلیل تقلید و اتخاذ سیاست‌ها بدون توجه به ظرفیت‌های موجود و فشار بیش از حد و اقدام زودهنگام ناشی می‌شود که متعاقباً واگرایی شدید بین برون‌داد نظری و عملی سیاست‌ها را در پی دارد.

 

پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی

باتوجه‌به اینکه پژوهش حاضر مسئله شکست دولت را در مفهوم عام آن بررسی می‌کند و بر سیاست مشخصی تمرکز ندارد؛ فاقد توصیه‌های جزئی و تقنینی است. ضمن اینکه کاربست اقدامات پیشنهاد شده نیازمند توجه به بستر تاریخی - نهادی مسائل است. بااین‌حال رویکردها و دلالت‌های سیاستی ذکر شده، به‌لحاظ شناسایی و پیشنهاد رویکردهای کلی در جهت کاهش شکست‌های دولت روشنگر است.

این رویکردها و دلالت‌های سیاستی براساس علل شکل‌گیری شکست متفاوت است؛ به‌طوری‌که مطابق با پارادیم دولت ارائه‌دهنده خدمات، توجه اصلی بر کاهش فساد و رانت‌جویی است که این مهم از طریق پیگیری توصیه‌های مرتبط به ایده حکمرانی خوب نظیر اصلاح ساختارها و قواعد سیاستگذاری براساس واقعیت‌های موجود، افزایش شفافیت و پاسخ‌گویی و گسترش رویه‌های دمکراتیک به‌دست می‌آید.

اما از منظر پارادایم دولت توسعه‌گرا نقطه شروع، نه حرکت در جهت کاهش رانت‌ها و تقویت دمکراسی، بلکه با تأکید بر نقش مهم دولت در ‌فرایند توسعه، ارتقای ظرفیت نهادی دولت در جهت امحای رانت‌های نامولد، خلق رانت‌های مولد و تقویت گروه‌های مولد است تا از این طریق اهداف رشد و توسعه محقق و سپس وجوه حکمرانی خوب به‌مثابه نتیجه و محصول این ‌فرایند پدیدار گردد. این رویکرد شامل خنثی‌سازی گروه‌های غیرمولد، سازمان‌دهی گروه‌های مولد و همراه‌سازی برخی گروه‌های غیرمولد می‌شود. درواقع طبق این دیدگاه، آغاز مسیر غلبه بر مسئله شکست دولت در کشورهای درحال‌توسعه، نه با کاهش حدود مداخله دولت، بلکه با قبول نقش فعال دولت در ‌فرایند توسعه تبیین می‌شود.

 از این منظر توجه به اقتصاد سیاسی دولت‌سازی و ‌فرایند توسعه ظرفیت‌های دولت قابل طرح است. به‌طوری‌که ساخت ظرفیت دولت به‌صورت یک ‌فرایند و نه یک رویداد مشخص شناسایی ‌شده؛ ازاین‌رو، تعهد میان‌مدت و درک محدودیت‌ها و شرایط محیطی مؤثر در بلندمدت برای ساخت و تقویت آن مهم تلقی می‌شود. این ‌فرایند با عبور از نسخه‌های جهان‌شمول، با تشخیص یک مکان و هدف خاص آغاز و شامل یک ‌فرایند مداوم، با سازگاری و یادگیری سیستمی است که عوامل توانمندساز، اعتماد شهروندان به دولت و بهبودهای مکرر به‌مثابه اجزای کلیدی آن شناخته می‌شود. در این شرایط افزایش ظرفیت دولت نه‌فقط نیازمند راه‌حل‌های فنی، بلکه مستلزم توجه به مسائل از دریچه اقتصاد سیاسی نظیر همسویی انگیزه‌های ذی‌نفعان نیز خواهد بود.

در بُعد ظرفیت اجرایی دولت نیز ارتقای قابلیت از طریق رویکرد انطباق رفت ‌و برگشتی مسئله‌محور PDIA توصیه می‌شود که در دل خود توجه به ظرفیت نهادی موجود، اجتناب از تقلید و آرمان‌گرایی در انتخاب سیاست‌ها را دارد (به‌مثابه یک رویکرد مدیریتی کوتاه‌مدت که ناظر بر اتخاذ گزینه‌های سیاستی است که صرفاً بر نتایج تمرکز دارد). در این روش به‌جای اعمال راه‌حل‌های کپی‌برداری شده، ابتدا مسئله به‌صورت دقیق تعریف و تحلیل می‌شود تا راه‌حل‌ها متناسب با شرایط خاص و نیازهای واقعی محلی طراحی شوند. سپس به‌جای اجرای یک طرح بزرگ، راه‌حل‌های کوچک و قابل آزمایش اجرا می‌شوند و در طول این ‌فرایند خروجی آزمایش‌ها بررسی و درصورت نیاز اصلاح می‌شوند.

در نهایت باید توجه داشت که گزارش حاضر، ضمن احصا و تبیین چارچوب شکست دولت از ادبیات، بر این نکته نیز تأکید دارد که چارچوب‌های تحلیلی مورد اشاره در بسترهای تاریخی و نهادی مشخصی تکوین یافته‌اند و ارزیابی کاربست آنها درمورد ایران، مستلزم توجه به محدودیت‌های تبیینی، شرایط و امکان تاریخی آنهاست. (21603)

 

 

دفتر مطالعات زیربنایی

 

1405/03/10

تعیین مصادیق تصدیهای قابل واگذاری به شهرداریها

بیان‌/ شرح مسئله

یکی از چالش‌های اصلی مدیریت شهری، به‌ویژه در کلان‌شهرها، چندگانگی مدیریتی و وجود تعدد نهادها و سازمان‌های مسئول در حوزه‌هایی نظیر سیاستگذاری، تصمیم‌سازی، برنامه‌ریزی، هدایت و نظارت است. در واقع تداخل میان ساختارهای مدیریتی شهر یکی از مهم‌ترین موانع در این امر بوده و ازاین‌رو، اصلاح رابطه بین نهادهای دولتی و شهرداری‌ها و واگذاری امور تصدی‌‌گری شهر به شهرداری‌ها، امری ضروری به‌نظر می‌رسد.

هدف اصلی از واگذاری خدمات به شهرداری‌ها، بهره‌گیری از ظرفیت‌های قانونی برای اداره شهر، استقرار مدیریت شهری یکپارچه، تمرکززدایی، برون‌سپاری و شرکت دادن بخش غیردولتی و خصوصی در امور شهری، پاسخ‌گویی به نیازهای شهروندان و ارتقای توانایی‌ها و ظرفیت‌های محلی برای پاسخ‌گویی، مشارکت و تقویت نقش شهروندان در اداره امور مربوط به شهر، ایجاد وحدت برای اداره امور شهر و رفع ناهماهنگی بین نهادها و دستگاه‌های اجرایی، افزایش بهره‌وری و در نهایت بهبود کیفیت زندگی شهری است.

 

 نقطه‌نظرات‌/ یافته‌های کلیدی

واگذاری امور تصدی‌گری و کاهش میزان دخالت دولت در امور اجرایی، موضوعی حائز اهمیت بوده که در سال‌های اخیر مورد توجه قرار گرفته است. این اهمیت از آنجا نشئت می‌گیرد که از یک ‌سو، حجم فعالیت‌ها و وظایف بخش عمومی، چشمگیر و ازسوی دیگر، توانایی‌ها و منابع در دسترس دولت برای عمل بدین وظایف، محدود است.

اشارات قانونی این موضوع در زمان برنامه سوم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران مطرح و تنها اتفاقی که در طول مدت اجرای برنامه سوم توسعه در این زمینه انجام پذیرفت، احصا و تصویب 23 وظیفه قابل واگذاری به شهرداری‌ها در شورای عالی اداری مصوب 1382/02/27 بود. در ادامه موضوع مدیریت یکپارچه شهری در برنامه چهارم توسعه کشور در بند «ب» ماده (137) و در دو حوزه شهر و روستا مورد توجه قرار گرفت. علاوه‌بر‌این، براساس ماده (173) برنامه پنجم توسعه دولت مجاز بود نسبت به تهیه برنامه جامع مدیریت شهری برای دستیابی به ساختار مناسب، مدیریت هماهنگ و یکپارچه شهری و واگذاری تصدی‌ها اقدام کند. همچنین در سند برنامه ششم توسعه به منطقی‌سازی اندازه دولت و متوازن‌سازی نقش آن اشاره و بر راهبردهایی چون تمرکززدایی اداری و تفکیک امور عمومی ملی و محلی تأکید شده است. به‌رغم توجه و مدنظر قرار دادن این امر در برنامه‌های توسعه، اقدام‌های مؤثری تاکنون در این خصوص انجام نشده است. همچنین در جزء «3» بند «الف» ماده (105) قانون برنامه پنج‌ساله هفتم پیشرفت دستگاه‌های اجرایی مکلف‌اند در سال اول برنامه با همکاری سازمان اداری و استخدامی کشور و پس از تصویب شورای عالی اداری نسبت به شناسایی و انتقال آن دسته از تصدی‌های قابل واگذاری ازلحاظ قانونی و اجرایی به شهرداری‌ها با رویکرد مدیریت یکپارچه شهری و تقویت نقش خط‌مشی‌گذاری، هماهنگی، تسهیل‌گری و نظارتی دولت با پیشنهاد شورای عالی استان‌ها اقدام کنند.

البته این موضوع در شورای عالی استان‌ها از دهه 1380 مورد توجه بوده و باتوجه‌به اختیارات قانونی ذیل بند «10» ماده(78) مکرر 2 قانون تشکیلات، وظایف و انتخابات شوراهای اسلامی کشور و انتخاب شهرداران و دهیاران که به شرح وظایف شورای عالی استان‌ها می‌پردازد، مجلس وظیفه تدوین لایحه مدیریت یکپارچه شهری را به این شورا سپرده و آن را موظف کرده بود تا طرح لازم برای واگذاری امور شهری را به دولت یا مجلس شورای اسلامی تقدیم کند، که از این ظرفیت قانونی استفاده نشده است.

در زمینه واگذاری تصدی‌ها دو دغدغه اصلی وجود دارد:

1. تداخل وظایف دولت و شهرداری‌ها در برخی حوزه‌ها ازجمله زیرساخت‌های شهری باعث هدررفت منابع شده و مدیریت یکپارچه راه‌حلی جهت جلوگیری از اتلاف این منابع و موازی‌کاری است. از موارد دیگر در این زمینه نداشتن توان مالی برخی از دستگاه‌های دولتی در انجام وظایف محوله بوده که می‌توان به مواردی همچون حفظ و نگهداری از میراث فرهنگی، احداث کتابخانه، پردیس‌های سینمایی، احداث، تعمیر و نگهداری ساختمان مدارس و مواردی از این قبیل اشاره کرد. در همین راستا و جهت رسیدن به یک چارچوب جامع برای تحقق مدیریت شهری کارآمد و در راستای تمرکززدایی و چابک‌سازی دولت، مطلوب است برخی از وظایف شهرداری که در سال‌های گذشته از آن جدا شده و نیز بسیاری از وظایفی که هم‌اکنون توسط دستگاه‌های اجرایی و تحت عنوان فعالیت‌های تصدی‌گری توسط دولت انجام می‌شود به شهرداری بازگردانده شود.

2. مسئله علل مقاومت دستگاه‌های اجرایی در مقابل واگذاری و ملاحظه هماهنگی امور حاکمیتی و تصدی‌گری این وظایف و موضوع نظارت عالیه بر انجام درست این وظایف.

 

 پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی

براساس یافته‌های پژوهش، پیشنهادها و توصیه‌های سیاستی و راهبردی ذیل ارائه می‌شود:

- تصویب طرح جامع مدیریت شهر و روستا جهت فراهم کردن بستر مدیریت یکپارچه شهری؛

- بازتعریف ساختار سازمانی و تشکیلاتی شهرداری‌ها در راستای آمادگی برای برعهده گرفتن وظایف محوله؛

- فقدان تجویز رویکرد واحد برای همه مناطق و سطوح بدون توجه به شرایط و نیازهای آنها؛

- کاهش تصدی‌گری دولت به‌صورت تدریجی و با توافق دستگاه‌های اجرایی در بسترهای مرتبط موجود مانند شورای عالی اداری و هیئت دولت؛

- ایجاد منابع درآمدی پایدار برای شهرداری‌ها و تعادل بخشی به سرانه درآمدی آنها؛

- ارزیابی دوره‌ای وزارت کشور در هر مرحله از واگذاری با همکاری سازمان برنامه و بودجه، سازمان اداری و استخدامی و دستگاه‌های اجرایی حاکمیتی مرتبط و تسهیل اجرای قانون؛

- تدوین چارچوب مرجع و راهنما برای راهبری و اجرایی‌سازی واگذاری تصدی به شهرداری‌ها. (21569)

 

 

1405/03/26

بررسی تعارض منافع در بخش آب کشور از دیدگاه نظارتی

 

بیان / شرح مسئله

بخش آب به‌دلایل ساختاری و ماهوی، یکی از عرصه‌های آسیب‌پذیر در برابر تعارض منافع است. پدیده تعارض منافع می‌تواند در تمام سطوح حکمرانی آب، از سیاستگذار و مجری تا ناظر و بهره‌بردار نهایی، ظاهر شود. یک نمونه آن زمانی است که مدیر یا مسئولی که وظیفه صدور مجوز، نظارت یا تخصیص آب را بر عهده دارد، به‌صورت هم‌زمان دارای منافع مستقیم یا غیرمستقیم مالی در شرکت‌های پیمانکاری فعال در همان حوزه باشد. در چنین شرایطی، احتمال دارد منافع شخصی یا شرکتی بر وظایف قانونی و تعهدات عمومی غلبه کرده و به تصمیم‌هایی که پایداری اکولوژیک، امنیت آبی بلندمدت و منافع جمعی را فدای منافع محدود و عمدتاً شخصی می‌کند، منجر شود. بنابراین، مدیریت اصولی تعارض منافع، نه‌فقط یک انتخاب، بلکه به‌عنوان ضرورتی اجتناب‌ناپذیر برای حفاظت از سرمایه‌های طبیعی، تضمین عدالت اجتماعی و رعایت اصول علمی در تخصیص منابع محدود آبی و دستیابی به حکمرانی پایدار و مطلوب آب به شمار می‌رود.

 

 نقطه‌نظرات‌/ یافته‌های کلیدی

بررسی‌های این گزارش نشان می‌دهد که اجرای پروژه‌های کلان آبی کشور، اعم از پروژه‌های سدسازی، انتقال آب و پروژه‌های ذیل طرح‌های ملی علاج‌بخشی نظیر طرح احیا و تعادل‌بخشی منابع آب زیرزمینی، می‌توانند به‌دلیل وجود تعارض منافع و تبعات آن، ازجمله تضعیف اراده مدیریتی و سیاسی، با مسائل و مشکلاتی مواجه شوند. در موضوع توسعه پروژه‌های جدید سدسازی (بیش از 100 پروژه در دست مطالعه و ساخت در فهرست طرح‌های عمرانی بودجه سال 1402)، بررسی‌ها نشان می‌دهد این سدها در آینده، حتی قبل از رسیدن به فاز بهره‌برداری، با مشکل خالی بودن مخازن، عملکرد ضعیف و سایر تبعات فنی و مدیریتی و مواجه خواهند بود؛ موضوع مهمی که فضای سیاستگذاری این حوزه مهم و حیاتی کشور را از هرگونه توسعه فاقد تدابیر کارشناسی و فنی لازم بر حذر داشته و حصول شفافیت‌های لازم در توسعه سازه‌ای و مبتنی‌بر عرضه در بخش آب را طلب می‌کند. در موضوع سیاستگذاری آب زیرزمینی، شواهد حاکی از آن است که پس از گذشت بیش از یک دهه از تصویب طرح احیا و تعادل‌بخشی منابع آب زیرزمینی، درصد قابل توجهی از پروژه‌های ذیل آن یا هرگز اجرایی نشده‌اند، یا با درصد پیشرفت بسیار ناچیزی (در مواردی در حد 2 و 5 درصد) درحال انجام بوده یا به‌کلی متوقف مانده‌اند. این وضعیت، ضرورت کنترل و کاهش تعارض منافع در بخش آب را به‌عنوان یک پیش‌نیاز حیاتی برای دستیابی به حکمرانی و مدیریت پایدار آب در کشور آشکار می‌سازد.

 

 پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی

این گزارش با هدف کنترل، کاهش و رفع تعارض منافع و نیز تحکیم حکمرانی پایدار در بخش آب کشور، مجموعه‌ای از راهکارها را پیشنهاد می‌کند. این راهکارها باتوجه‌به ماهیت آنها، افزون بر مهار تعارض منافع، اعتماد عمومی را بازسازی کرده و زمینه حکمرانی آبی پایدار را فراهم می‌آورد. پیشنهادهای کارشناسی گزارش باتوجه‌به سرمایه‌گذاری‌های کلان در پروژه‌هایی مانند سدسازی و انتقال آب بین‌حوضه‌ای و نیز فقدان چارچوب منسجم حکمرانی برای رفع تعارض منافع در بخش آب کشور، به این شرح است:

1. تفکیک کامل نقش‌های حاکمیتی و تصدی‌گری و استقلال مالی بخش سیاستگذاری و حفاظت از منابع آب از درآمدهای شرکتی؛

2. الزام به افشای دارایی‌ها و منافع تصمیم‌گیران، مدیران ارشد و ذی‌نفعان نهایی پروژه‌ها در سامانه برخط؛

3. شفاف‌سازی تدارکات، انتشار عمومی تغییرات قراردادها، مشروط‌سازی تخصیص یارانه‌ها به ارزیابی‌های مستقل زیست‌محیطی و اجتماعی (و اثبات نبود تعارض) و رتبه‌بندی پروژه‌ها براساس معیارهایی مانند افزایش بهره‌وری انرژی و حصول عدالت اجتماعی؛

4. تشکیل نهاد نظارتی ملی مستقل دارای اختیار ارزیابی راهبردی زیست‌محیطی و تاب‌آوری اقلیمی؛

5. انتقال قدرت اثرگذاری بر پروژه‌ها به شوراهای مستقل حوضه آبریز با ترکیب متوازن ذی‌نفعان و داشتن اختیار توقف پروژه‌های آسیب‌زا؛

6. اصلاح یارانه‌ها و واقعی‌سازی تعرفه‌ها برای صنایع پرمصرف با درونی‌سازی هزینه تأمین انرژی و جبران خسارت‌های زیست‌محیطی. (21612)

 

 

دفتر مطالعات انرژی، صنعت و معدن

 

1405/03/03

مطالعه تطبیقی ابعاد احراز هویت رقومی (دیجیتال)

بیان/ شرح مسئله

احراز هویت رقومی (دیجیتال) به‌عنوان رکن اساسی در فضای سایبری، جنبه‌های مهمی مانند امنیت، اعتماد عمومی و تحول کسب‌وکارها را به هم پیوند می‌زند. رشد سریع تبادلات الکترونیک نشان داده است که بدون سازوکاری مستحکم و انعطاف‌پذیر برای احراز هویت، نه‌فقط مخاطرات امنیتی (مانند جعل هویت و تقلب) افزایش می‌یابد، بلکه ارائه خدمات برخط نیز دچار محدودیت و بی‌اعتمادی می‌شود. در این میان، توسعه فناوری‌های نوین نظیر بلاک‌چین، هوش مصنوعی و تحلیل داده‌های کلان فرصتی منحصربه‌فرد را ایجاد نموده تا بهبود ‌فرایندهای تشخیص هویت، حفظ حریم خصوصی و مدیریت مخاطرات به شکل هم‌زمان میسر شود. ماهیت رقومی (دیجیتال) خدمات احراز هویت به‌ویژه در حوزه‌هایی نظیر فناوری‌های مالی، تجارت الکترونیک و خدمات دولت هوشمند نیازمند چارچوب‌های حقوقی و نظارتی جدیدی است که بتواند هم از حقوق کاربران حفاظت کند و هم انگیزه‌های لازم برای نوآوری را به وجود آورد. ‌براین‌اساس، توسعه زیست‌بوم احراز هویت رقومی (دیجیتال) در ایران، علی‌رغم اقدامات و تلاش‌های صورت‌گرفته با چالش‌هایی همچون خلأهای قوانین و مقررات جامع، عدم هماهنگی دستگاه‌های ذی‌ربط و ضعف در آشنایی عموم مردم درمورد مزایا و شیوه‌های استفاده از این خدمات مواجه است. این گزارش می‌کوشد، با واکاوی تجارب بین‌المللی و مدل‌های موفق در کشورهای پیشرو، ابعاد حقوقی، فنی و نهادی را بررسی کند و پیشنهادهایی برای بهبود وضعیت موجود و حرکت به‌سوی نظام احراز هویت رقومی (دیجیتال) فراگیر، قابل اتکا و اثربخش ارائه دهد.

 

 نقطه‌نظرات/ یافته‌های کلید‌‌ی

مطالعات و بررسی‌ها نشان می‌دهد که ایجاد و اجرای چارچوب جامع قانونگذاری هم‌راستا با تحول رقومی (دیجیتال)، نخستین گام برای تثبیت و گسترش احراز هویت رقومی (دیجیتال) در ایران است. در چنین چارچوبی، نقش هماهنگ‌کننده میان نهادهای حاکمیتی و بخش خصوصی برجسته می‌شود و زیرساخت‌های فنی یکپارچه (همچون سامانه‌های گواهی رقومی و پایگاه‌های اطلاعاتی مشترک) زمینه را برای اطمینان‌بخشی به کاربران فراهم می‌کند. افزون‌بر این، لحاظ کردن شایسته سطوح مختلف اطمینان هویتی، بهره‌گیری از ابزارهای چندعاملی و بیومتریک در فرایند احراز هویت و استفاده از فناوری‌های نوین(هویت غیرمتمرکز) در راستای تقویت کارایی و امنیت، از اصول ضروری توسعه سازوکارها و نظام احراز هویت رقومی (دیجیتال) کشور قلمداد می‌شود. تجربه کشورهایی که در این زمینه پیشرو هستند نشان می‌دهد طراحی و پیاده‌سازی سازوکارهای ارزیابی و بازرسی مستمر نیز ضرورتی انکارناپذیر برای حفظ اعتماد عمومی خواهد بود.

 

 پیشنهاد‌ راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی

۱. طراحی چارچوب قانونی و نظارتی: تدوین و تصویب قانون جامع احراز هویت رقومی (دیجیتال) با هدف بازآفرینی قوانین و مقررات مرتبط با ابعاد گسترده احراز هویت رقومی، و به‌منظور اصلاح زیست‌بوم فعلی و رفع چالش‌های حوزه مذکور؛

۲. تقویت زیرساخت‌های فنی و امنیتی: ایجاد سامانه‌های متمرکز یا غیرمتمرکز مدیریت هویت، توسعه خدمات ثبت و تأیید هویت مبتنی‌بر نیازمندی هدف و بهره‌گیری از قابلیت‌های فناوری‌هایی مانند بلاک‌چین و هوش مصنوعی، که اولویتی کلیدی برای ارائه خدمات ایمن محسوب می‌شود.

۳. ترویج فرهنگ و آموزش: آگاهی‌بخشی عمومی درباره نحوه استفاده از راهکارهای احراز هویت رقومی (دیجیتال) و مزایای آن، نقش مهمی در پذیرش و گسترش این خدمات دارد.

۴. تشویق مشارکت بخش خصوصی: ایجاد فضای رقابتی سالم و ارائه تسهیلات لازم به کسب‌وکارهای ارائه‌دهنده خدمات هویتی رقومی (دیجیتال)، ضمن رعایت الزامات امنیتی و حریم خصوصی، می‌تواند به توسعه این صنعت کمک کند.

۵. توسعه پایش و نظارت مستمر: انتخاب و معرفی نهاد یا کارگروهی مشترک از دستگاه‌های حاکمیتی، بخش خصوصی و کارشناسان مستقل برای بررسی روندهای فناورانه، ارتقای شفافیت و ارتقای سطح اطمینان کاربران، گامی ضروری در حفظ پویایی نظام احراز هویت رقومی (دیجیتال) خواهد بود. (۲۱۵۵۲)

 

 

1405/03/05

نماگر بخش معدن و صنایع معدنی (2): بهرهبرداری از معادن

 

بیان/ شرح مسئله

گزارش حاضر، به‌عنوان دومین سلسله‌گزارش‌ نماگر بخش معدن و صنایع معدنی، با هدف ارائه تصویری از وضعیت بخش بهره‌برداری از معادن کشور تدوین شده است. در این گزارش، مهم‌ترین چالش‌های موجود در این حوزه بر پایه داده‌ها و اطلاعات آماری بررسی شده است. یکی از چالش‌های اساسی سیاستگذاران برای طرح‌ریزی زنجیره‌های ارزش مواد معدنی، نبود برآوردهای دقیق و مبتنی‌بر مبانی علمی از میزان ذخایر معدنی در سال‌های پیش‌رو است؛ موضوعی که می‌تواند تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی راهبردی در این بخش را با ابهام نااطمینانی مواجه کند. از‌این‌رو در گزارش حاضر مبتنی‌بر اطلاعات تولید شده در شماره نخست این سلسله‌گزارش درخصوص وضعیت ذخایر معدنی کشور و با به‌کارگیری و تعریف شاخص‌های کارآمد، تصویری دقیق همراه با تحلیل‌های لازم درمورد عمر ذخایر و سطح بحرانی بودن وضعیت برداشت از آنها ارائه شده است.

از دیگر مسائل موجود در بخش بهره‌برداری از معادن کشور، نبود تصویری دقیق و جامع از عواید مستقیم دولت حاصل از فعالیت‌های معدن‌کاری است. بررسی این مسئله از دو جنبه ضرورت دارد؛ نخست، احصا و تصریح انواع عواید مستقیم دولت از بخش معدن، و دوم، تحلیل و بررسی هریک از این عواید، برای تبیین اجزا، سازوکار وصول و ارزیابی عملکرد آنها. در وضعیت کنونی، درک سیاستگذار از عواید مستقیم دولت در بخش معدن، عمدتاً به حقوق دولتی معادن محدود شده است. بااین‌حال، حتی برآوردهای مربوط به میزان حقوق دولتی وصول‌ شده نیز دقت و شفافیت لازم را ندارد و تاکنون تصویر منسجم و تفکیک ‌شده‌ای از اجزای حقوق دولتی (مانند علی‌الحساب، قطعی، معوق و جرائم) و وضعیت وصول هریک از این اجزا در کشور ارائه نشده است. در این گزارش با تمرکز بر حقوق دولتی وصولی از معادن و اجزای آن و همچنین سود سهام ویژه دولت در بخش معدن، گام نخست برای ترسیم تصویری جامع و منسجم از انواع عواید مستقیم دولت حاصل از فعالیت‌های معدن‌کاری در کشور برداشته شده است.

 

نقطه‌نظرات / یافته‌های کلیدی

الف) شاخص‌های کلان بخش معدن

در این گزارش شاخص‌های کلان بخش معدن در دو قسمت حساب‌های ملی و اشتغال بررسی شده است. همچنین مبتنی‌بر آمار ارائه ‌شده و تحلیل‌های صورت‌گرفته در این گزارش، می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد. در جدول 1 خلاصه‌ای از اطلاعات این شاخص‌ها ارائه شده است.

جدول 1. شاخص‌های کلان بخش معدن

شاخص

میانگین دهه 1390

1391

1402

ارزش‌افزوده بخش معدن به قیمت ثابت سال 1400 (هزار میلیارد ریال)

1,449

1,105

2,208

رشد بخش معدن به قیمت ثابت سال 1400 (درصد)

7/8

7/7

2/2

سهم بخش معدن از تولید ناخالص داخلی (درصد)

0/99

0/8

2/1

هزینه‌های توسعه و اکتشاف معادن به قیمت ثابت سال 1395 (هزار میلیارد ریال)

6،431

6،598

3،428

شاخص قیمت تولیدکننده بخش معدن

6/165

100

2،292

تعداد شاغلین (نفر)

96،362

93،486

144،087

مزد، حقوق و سایر پرداختی‌ها به نیروی کار تعدیل شده به شاخص قیمت تولیدکننده بخش معدن (میلیارد ریال)

18،737

23،912

17،561

سهم پرداختی به نیروی کار از ارزش‌افزوده بخش (درصد)

14/84

19/40

9/15

مأخذ: یافته‌های پژوهش.

همچنین در سال 1402 نیمی از شاغلین این بخش، در معادن ‌کان‌سنگ‌های فلزی، 35 درصد در معادن سنگ‌های تزیینی و شن و ماسه و ... و 11 درصد در معادن زغال‌سنگ فعال بوده‌اند‌ و میانگین شاغلان به‌ازای هر معدن در کشور 20 نفر است. در این سال بیشترین میانگین پرداخت به هر نیروی کار در معادن سنگ‌آهن (3/08 میلیارد ریال)، ‌کان‌سنگ‌های فلزی (2/64 میلیارد ریال) و زغال‌سنگ (1/76 میلیارد ریال) ثبت شده است. میانگین این شاخص برای کل بخش، 2.17 میلیارد ریال است.

 

ب) عملکرد استخراج معادن به تفکیک مواد معدنی

برای بررسی عملکرد بخش معدن، از شاخص‌های عمر پایان‌پذیری ذخایر (RLI) و ضریب بهره‌برداری از معادن استفاده شده و مبتنی‌بر این شاخص‌ها، عملکرد معادن کشور در چهار حالت دسته‌بندی شده است. براین‌اساس، در جدول 2 خلاصه‌ای از عملکرد فعلی معادن دارای مهم‌ترین مواد معدنی کشور نشان داده شده است.

 

جدول 2. عملکرد استخراج معادن به تفکیک مواد معدنی در کشور

‌کان‌سنگ یا فلز محتوا

ذخیره باقی‌مانده

استخراج اسمی سالیانه

میانگین سالیانه استخراج واقعی در سه ‌سال منتهی به 1402

RLI

(سال)

شاخص ضریب بهره‌برداری از معادن (درصد)

وضعیت ذخایر ‌کان‌سنگ در کشور

آلومینیم (میلیون تن)

بوکسیت

25/7

1/5

0/73

35/2

55/66

تناقض ظاهری

نفلین سینیت

1،295

2/07

0/02

بیش از 150 سال

0

ذخایر فراوان و برداشت کم

آلونیت

80

0/05

0

بیش از 150 سال

0

زغال‌سنگ

(میلیون تن)

آنتراسیت

311

1/2

0/26

بیش از 150 سال

21/67

ذخایر فراوان* و برداشت کم

بیتومینه کک‌شو

804

7/7

3/67

بیش از 150 سال

48/83

بیتومینه حرارتی

209

1/4

0/47

بیش از 150 سال

33/81

سرب و روی (هزار تن)

‌کان‌سنگ سرب و خاک روی اکسیدی

49،929

4،670

2،193

22/76

46/95

تناقض ظاهری

‌کان‌سنگ سرب و خاک روی سولفیدی

165،503

4،318

1،557

106/29

36/05

ذخایر فراوان برداشت کم

محتوای سرب

5،045

262

118

42/75

45/03

ذخایر فراوان برداشت کم

محتوای روی

15،643

832

490

31/92

58/89

تخلیه سریع منابع

طلا

طلا اکسیدی (میلیون تن)

109/9

9/84

6/68

16/45

68/88

تخلیه سریع منابع

طلا سولفیدی (میلیون تن)

117/42

5/48

1/41

83/27

25/72

ذخایر فراوان برداشت کم

محتوای طلا (تن)

269

20/18

13/54

20/86

67/09

تخلیه سریع منابع

سنگ‌های تزیینی و نما (میلیون تن)

تراورتن

261

9/7

9/18

28/43

94/63

تخلیه سریع منابع

چینی

289

3/04

2/79

103/58

91/77

برداشت بالا از ذخایر پرحجم

مرمر

6/4

0/32

0/09

71/11

28/12

مرمریت

994

15/80

15/80

62/91

100

گرانیت

427

3

2/11

بیش از 150 سال

70/44

* منظور از ذخایر فراوان، در مقیاس جهانی نیست، بلکه منظور فراوانی ذخایر در مقایسه با میزان برداشت سالیانه این ماده معدنی در داخل کشور است.

مأخذ: همان.

 

ج) عواید مستقیم دولت از بخش معدن

به‌طورکلی این عواید را می‌توان در چهار زیربخش بررسی کرد: انواع مالیات‌ها، حقوق دولتی و حق‌الارض اکتشافی، درآمدها و عوارض ناشی از صادرات مواد معدنی، سود سهم ویژه دولت ناشی از عملکرد سازمان توسعه و نوسازی معادن و صنایع معدنی (ایمیدرو) و شرکت‌های تابعه و سایر عواید (مانند عوارض جابه‌جایی بار معدنی از جاده). در این گزارش به‌عنوان گام نخست، تمرکز بر دو منبع اصلی عواید مستقیم دولت از بخش معدن، یعنی حقوق دولتی و سود سهم ویژه دولت قرار گرفته و این دو حوزه به‌صورت دقیق‌تر بررسی شده است.

  • حقوق دولتی

سرجمع حقوق دولتی وصولی در سال‌های 1400 تا 1402 به ترتیب 192، 294 و 394 هزار میلیارد ریال بوده که رشد سالیانه 100 هزار میلیارد ریالی را نشان می‌دهد. نسبت وصول به مصوب بودجه نیز به‌طور میانگین 108 درصد بوده است. در سال‌های 1401 تا 1402 به‌طور میانگین حدود 76 درصد اخذ حقوق دولتی از محل معوقات بوده است. باتوجه‌به زمان محاسبه حقوق دولتی قطعی در انتهای هر سال مالی، بخش عمده پرداخت این درآمد به سال آینده موکول می‌شود؛ به‌عبارت دیگر بخش قابل توجهی از معوقه‌های وصولی در هر سال، مربوط به حقوق دولتی قطعی سال قبل از آن بوده که در واقع عنوان معوق بر آن صدق نمی‌کند. به‌عنوان مثال از کل حقوق دولتی معوق وصول‌ شده در سال 1402 (حدود 336 هزار میلیارد ریال)، مبلغی بالغ بر 208 هزار میلیارد ریال (معادل حدود 61 درصد از دریافت تحت عنوان معوقه‌ها) مربوط به حقوق دولتی سال 1401 بوده است. معوقات حقوق دولتی که بیش از یک سال از موعد پرداخت آنها گذشته، تا پایان سال 1402 حدود 192,638 میلیارد ریال برآورد شده که محاسبه دقیق آن نیازمند راه‌اندازی یک سامانه حسابداری تعهدی متمرکز در وزارت صنعت، معدن و تجارت است.

در جدول سهم قانونی دستگاه‌های ذی‌نفع حقوق دولتی معادن و متوسط نسبت مبالغ تخصیص‌یافته به حقوق دولتی اخذ شده برای این دستگاه‌ها با یکدیگر مقایسه شده است. به‌طورکلی، شکاف قابل توجهی بین درآمدهای اخذ شده و تخصیص واقعی آن براساس قانون وجود دارد.

 

 

جدول 3. مقایسه متوسط نسبت مبالغ تخصیص‌یافته به حقوق دولتی اخذ شده برای دستگاه‌های ذی‌نفع حقوق دولتی با سهم ذکر شده در قوانین مربوطه در بازه سال‌های 1396 تا 1402 (درصد)

عنوان دستگاه

سهم قانونی

متوسط هفت‌ساله نسبت مبالغ تخصیصی به حقوق دولتی اخذ شده

(1402-1396)

متوسط پنج‌ساله نسبت مبالغ تخصیصی به حقوق دولتی اخذ شده

(1398-1402)

متوسط سه‌ساله نسبت مبالغ تخصیصی به حقوق دولتی اخذ شده

(1400-1402)

نسبت مبالغ تخصیصی به حقوق دولتی اخذ شده در سال 1402

تغییر میزان تعدیل شده تخصیص‌یافته در سال 1402 نسبت به سال 1396

تغییر میزان تعدیل شده تخصیص‌یافته در سال 1402 نسبت به میانگین هفت‌ساله

(1402-1396)

وزارت صنعت، معدن و تجارت

73

13/07

16/9

25/1

34/7

(34)

10/8

صندوق بیمه سرمایه‌گذاری

5

2/08

2/9

4/7

4/8

852

58//7

سازمان نظام‌مهندسی

3

0/02

0/02

0/04

0/07

(14)

61/5

سهم استان‌ها

15

2/69

3/5

3/5

7/4

(37)

17/3

سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور

12

0/84

1/2

1/9

2/8

685

136/5

مأخذ: همان.

 

  •    سود سهام ویژه دولت در ایمیدرو و شرکت‌های تابعه

پرداخت سود سهم ویژه دولت توسط ایمیدرو و شرکت‌های تابعه از حدود 5/1 هزار میلیارد ریال در سال 1397 به 265 هزار میلیارد ریال در سال 1402 رسیده است. ‌فرایند اخذ این سهم به‌گونه‌ای است که ابتدا بخشی به‌صورت علی‌الحساب باتوجه‌به مفاد مصوب در پیوست شماره 3 قانون بودجه سالیانه دریافت می‌شود. پس از نهایی شدن محاسبه سود قطعی شرکت در سال بعدی، تفاوت آن و سود علی‌الحساب پرداخت می‌شود. به‌طورکلی و باتوجه‌به تفاوت قابل توجه میان میزان مصوب و مبلغ اخذ شده در بیشتر شرکت‌های دولتی فعال در بخش معدن می‌توان دریافت که اولاً کم‌برآوردی قابل توجهی درخصوص میزان سود شرکت‌های دولتی معدنی در زمان تصویب لوایح بودجه اتفاق می‌افتد و ثانیاً بخش قابل توجهی از مبالغ اخذ شده سود سهم ویژه دولت در هر سال را تفاوت میزان قطعی و علی‌الحساب مربوط به سال گذشته تشکیل می‌دهد.

به‌طورکلی می‌توان مجموع حقوق دولتی و سود سهم ویژه حاصل از فعالیت‌های ایمیدرو و شرکت‌های تابعه را در جدول 4 مشاهده کرد. مجموع این موارد به قیمت ثابت سال 1395، از 1/7 هزار میلیارد ریال در سال 1397 به 9/36 هزار میلیارد ریال در سال 1402 رسیده است؛ یعنی بیش از پنج‌برابر افزایش.

 

 

جدول 4. مجموع مبالغ اخذ شده بابت حقوق دولتی و سود سهم ویژه دولت از شرکت‌های معدنی طی سال‌های 1397 تا 1402

عنوان عایدی

1397

1398

1399

1400

1401

1402

حقوق دولتی

12،529

18،744

66،208

192،069

295،480

394،540

مجموع سود سهام ویژه دولت

1،589

30،530

51،471

143،022

100،671

265،998

مجموع مهم‌ترین عواید مستقیم دولت از بخش معدن

14،118

49،274

117،679

335،091

396،091

660،538

مأخذ: همان.

 

پیشنهاد راهکارتقنینی، نظارتی یا سیاستی

براساس بررسی‌های صورت‌گرفته در این گزارش این موارد پیشنهاد می‌شود:

1. برای برآورد دقیق سهم بخش معدن و زنجیره صنایع معدنی در اقتصاد ملی، ضروری است در چارچوب حساب‌های ملی، بخشی مستقل با این کارکرد تعریف و تجمیع شود تا تصویری جامع و یکپارچه از ابعاد اقتصادی این زنجیره، در اختیار سیاستگذاران قرار گیرد.

2. برای آن ‌دسته از مواد معدنی (مانند سنگ‌آهن و طلا) که براساس این گزارش، در شرایط تخلیه منابع قرار دارند، لازم است برنامه‌ریزی دقیقی برای توسعه اکتشاف‌های داخلی (ازجمله برای استخراج معادن زیرزمینی) و معدن‌کاری فراسرزمینی انجام شود.

3. برای ارتقای شفافیت در ‌فرایند محاسبه و وصول حقوق دولتی، ضروری است نظامی مبتنی‌بر حسابداری تعهدی در وزارت صنعت، معدن و تجارت مستقر شود؛ به‌گونه‌ای‌که میزان برآورد (محاسبه)، وصول، جرائم و معوقات حقوق دولتی هر معدن به تفکیک سال‌های مالی به‌صورت دقیق و قابل رصد ثبت و گزارش شود.

4. لازم است امکان سرمایه‌گذاری ایمیدرو در بخش معدن و صنایع معدنی از محل مازاد بر اعتبار مصوب سود ویژه سهم دولت نسبت به مقدار درج شده در قوانین بودجه سنواتی، مطابق با جزء «15» بند «ب» ماده (48) قانون برنامه هفتم پیشرفت، فراهم شود. (۲۱۵۶۱)

 

 

1405/03/16

مطالعه تطبیقی وضعیت مصرف انرژی در ایران (بخش مسکونی)

 

 

بیان / شرح مسئله

انرژی یکی از مهم‌ترین نیازهای اساسی جوامع امروزی به‌شمار می‌رود و روند افزایشی مصرف آن در بخش مسکونی در بسیاری از کشورها، ضرورت بررسی دقیق الگوی مصرف در این بخش را دوچندان کرده است؛ زیرا انرژی در این بخش ماهیت مصرفی دارد و ارزش‌افزوده اقتصادی ایجاد نمی‌کند. ازاین‌رو، پاسخ به این پرسش که مصرف در این بخش تا چه اندازه بهینه است و ظرفیت بهینه‌سازی دارد، امری ضروری برای اجرای سیاستگذاری‌های مؤثر است. مقایسه مستقیم میان کشورها صرفاً براساس داده‌های خام مصرف یا یک شاخص معین، نمی‌تواند بیانگر میزان بهینگی مصرف باشد. ازاین‌رو، یکی از پرسش‌های اساسی در این حوزه این است که عوامل مؤثر و قابل ‌اندازه‌گیری در میزان مصرف انرژی در بخش مسکونی چیست؟ با تعدیل و تا حد امکان حذف این عوامل، میزان مصرف در بخش مسکونی ایران تا چه میزان بهینه است؟

 

نقطه‌نظرات / یافته‌های کلیدی

  • در بسیاری از مناطق جهان، بخش مسکونی یکی از عمده‌ترین مصرف‌کنندگان انرژی است؛ به‌طوری‌که حدود 20 درصد از کل مصرف انرژی جهان و حدود 27 درصد از کل مصرف انرژی ایران را به خود اختصاص داده است. در سال 2022 حدود 422 اگزاژول انرژی در جهان مصرف شده که از این میزان، حدود 86 اگزاژول مربوط به بخش مسکونی بوده است. در سال 1401 حدود 1688 میلیون بشکه نفت خام انرژی در ایران مصرف شده که از این میزان، حدود 465 میلیون بشکه نفت خام مربوط به بخش مسکونی بوده است.
  • مصرف انرژی در بخش مسکونی به دو عامل اصلی الگوی مصرف (رفتار و سطح رفاه خانوارها) و محیط مصرف (شرایط اقلیمی، شرایط ساختمان، و راندمان تجهیزات) وابسته است؛ لذا، مقایسه مستقیم میان کشورها صرفاً براساس داده‌های خام مصرف یا یک شاخص معین، نمی‌تواند بیانگر میزان بهینگی مصرف باشد.
  • براساس آمار منتشر شده در سال 2022، میزان مصرف انرژی بخش مسکونی در ایران برابر با 2/7 اگزاژول بوده است. این میزان مصرف، ایران را پنجمین کشور در میان کشورهای جهان و اولین کشور در منطقه خاورمیانه نشان می‌دهد.
  • یکی از مهم‌ترین عوامل تأثیرگذار بر میزان مصرف انرژی در کشورهای مختلف، جمعیت است. به همین دلیل، برای حذف اثر این عامل و مقایسه دقیق‌تر میان کشورها، از شاخص سرانه مصرف انرژی استفاده می‌شود. براساس آمار منتشر شده در سال 2022، میزان سرانه مصرف انرژی بخش مسکونی در ایران برابر با 30/4 گیگاژول بوده است که حدود 1/9 برابر میانگین کشورهای منطقه برآورد می‌شود. درصورتی‌که فقط شاخص سرانه مصرف انرژی ملاک مقایسه قرار گیرد، ایران پنجمین کشور پرمصرف در میان کشورهای جهان و اولین کشور پرمصرف در منطقه خاورمیانه است.
  • علاوه‌بر اثر جمعیت، سطح رفاه جامعه نیز می‌تواند نقش مهمی در میزان مصرف انرژی داشته باشد. بررسی سرانه مصرف انرژی در کنار سرانه تولید ناخالص داخلی در کشورهای مختلف نشان می‌دهد که سرانه مصرف انرژی بخش مسکونی در ایران اختلاف بسیاری با الگوی جهانی دارد. سرانه مصرف انرژی بخش مسکونی ایران نزدیک به کشورهایی مانند قطر و نروژ قرار دارد؛ درحالی‌که سرانه تولید ناخالص داخلی این کشورها حدود هفت‌برابر ایران است. به‌بیان‌دیگر، سرانه مصرف انرژی در ایران متناسب با شاخص رفاه اقتصادی آن نیست و انتظار می‌رود مصرف واقعی کمتر از کشورهای با سطح رفاه بالا باشد.
  • مقایسه دقیق‌تر نشان می‌دهد که مصرف بخش مسکونی ایران از کشورهایی مانند قطر، کویت و بحرین، باآنکه سرانه تولید ناخالص داخلی آنها به‌ترتیب حدود 7/48، 3/4، و 3/8 برابر ایران است، بالاتر است. به‌بیان‌دیگر، بااینکه میزان تولید ناخالص داخلی ایران، 0/37 برابر میانگین کشورهای خاورمیانه است، میزان سرانه مصرف انرژی آن حدود 1/9 برابر میانگین آنهاست.
  • بررسی سرانه مصرف انرژی در کنار تقسیم‌بندی براساس روز درجه سرمایش، روز درجه گرمایش، سرانه تولید ناخالص داخلی و رطوبت نسبی در کشورهای مختلف نشان می‌دهد که سرانه مصرف انرژی بخش مسکونی ایران با فاصله قابل توجهی از الگوی جهانی قرار دارد. براساس روند جهانی، ایران باید حدود 14/5 گیگاژول انرژی به‌ازای هر نفر مصرف داشته باشد؛ بااین‌حال، میزان واقعی مصرف در ایران حدود 15/9 گیگاژول/ نفر بیشتر از مقدار بهینه است. به‌عبارت‌دیگر، مصرف بخش مسکونی ایران تقریباً دوبرابر الگوی جهانی بوده و رتبه نخست بیشترین میزان اختلاف با الگوی جهانی در میان کشورهای جهان را به خود اختصاص داده است. این موضوع لزوماً به‌معنای بدمصرف بودن مردم ایران نیست و فقط میزان مصرف بالا را در این بخش نشان می‌دهد.

 

پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاسی

تمرکز اصلی گزارش حاضر بر بررسی وضعیت مصرف انرژی بخش مسکونی و مقایسه آن با سایر کشورها به‌منظور برآورد میزان هدررفت بوده است؛ اما به‌صورت کلی راهکارهای کاهش میزان هدررفت انرژی در بخش مسکونی تحت‌تأثیر دو دسته عامل اصلی الگوی مصرف و محیط مصرف قرار دارد. در بخش اصلاح محیط مصرف، باید اجرای مباحث 19 و 22 مقررات ملی ساختمان، بهبود عایق‌بندی و جایگزینی تجهیزات با کارایی پایین (مانند کولرهای پنجره‌ای و بخاری‌های گازی) به‌صورت ویژه دنبال شود. در حوزه اصلاح الگوی مصرف نیز، عمده تمرکز باید بر تداوم نظام تعرفه‌گذاری پلکانی با تمرکز بر مشترکان بدمصرف و یارانه‌ای برای مشترکان کم‌مصرف و مناطق محروم، و افزایش آگاهی جامعه و پیاده‌سازی پویش‌ها از طریق رسانه‌ها و رویدادهای آموزشی قرار داده شود. (۲۱۵۸۲)

 

 

1405/03/19

 

بررسی وضعیت تأمین برق در تابستان سال ۱۴۰۵

 

 

بیان / شرح مسئله

ناترازی توان، بیانگر اختلاف لحظه‌ای میان تولید و مصرف برق است و ناترازی انرژی، کسری تجمعی برق را در بازه‌های زمانی اندازه‌گیری می‌کند که در گزارش[2] پیشین این مرکز بدان اشاره شد. ناترازی انرژی، به‌دلیل ماهیت تجمعی خود، شاخص مناسب‌تری برای ارزیابی کفایت تأمین برق و برنامه‌ریزی بلندمدت صنعت برق به‌شمار می‌رود. در مقابل، ناترازی توان، نقش تعیین‌کننده‌ای در بهره‌برداری شبکه و سنجش توانایی سیستم در پاسخ‌گویی به تقاضا، به‌ویژه در ساعات اوج‌بار دارد.

 

نقطه‌نظرات / یافته‌های کلیدی

  •  در سال ۱۴۰۴، توان تولیدی نیروگاه‌های حرارتی در ساعات اوج‌بار با رشد ۴درصدی به ۵۴،۶۲۷ مگاوات رسید، درحالی‌که واحدهای برق‌آبی و تجدیدپذیر با کاهش ۱۶درصدی، رقمی معادل ۷،۹۵۰ مگاوات را ثبت کردند. طبق آمار وزارت نیرو میزان ناترازی برق در سال 1404 نسبت به سال 1403 کاهش یافته، اما طبق شواهد، میزان خاموشی اعمال شده افزایش یافته است. به‌نظر می‌رسد، برآورد میزان تقاضای برق در زمان اوج تقاضا در یکی از این دو سال با روش‌های مختلفی محاسبه شده است و نیاز به بررسی بیشتر دارد.
  •  به‌رغم ناترازی سالیانه برق در ایام گرم سال، آسیب‌های ناشی از جنگ بر میزان ناترازی برق اثرگذار است. خروج نیروگاه‌های خودتأمین، علاوه‌بر توقف زنجیره تولید صنایع بزرگ، موازنه شبکه ملی را دستخوش تغییر کرد، چراکه باوجود آسیب به ۴۸۰۰ مگاوات، بخشی از تقاضای صنایع پتروشیمی و فولادی نیز حذف شد. بررسیها نشاندهنده کاهش ۸۰۰مگاواتی توان تزریقی مازاد به شبکه و انتقال 1000 مگاوات بار صنعتی سابق به تقاضای کشور بوده که بهمعنای افزایش تقاضایی معادل 1800 مگاوات است.
  •  کاهش ظرفیت تولید گاز به ۶۰۰ میلیون مترمکعب در روز بر اثر آسیب به زیرساخت‌ها، پایداری انرژی در زمستان را با بحران جدی مواجه می‌کند. بااین‌حال، به‌دلیل افت تقاضای صنایع پتروشیمی و فولاد ناشی از جنگ، پیش‌بینی می‌شود تقاضای تابستانی به ۵۹۰ تا ۶۰۰ میلیون مترمکعب برسد که چالش سوخت نیروگاه‌ها را در کوتاه‌مدت درصورت حفظ شرایط فعلی تعدیل می‌کند، اما به‌دلیل احتمال استفاده از مازاد ظرفیت صنایع، تأمین گاز نیروگاه ممکن است با چالش روبه‌رو شود.
  • درخصوص نیروگاه برق‌آبی، توان تولیدی نیروگاه‌های برق‌آبی برای پیک تابستان سال ۱۴۰۵ در سناریوی واقع‌بینانه ۹,۳۸۳ مگاوات پیش‌بینی شده که در بازه ۸,۸۰۴ تا ۹,۹۶۳ مگاوات متغیر است. تحقق این الگو، به افزایش حدود 2/1 هزار مگاواتی در حداکثر توان قابل بهرهبرداری نسبت به سال گذشته منجر خواهد شد.
  • پیشبینی میشود ظرفیت نیروگاههای تجدیدپذیر از ۱,۶۰۰ مگاوات در سال گذشته به ۶,۰۰۰ مگاوات در سال جاری خواهد رسید که رشد 4/4 هزار مگاواتی را نشان میدهد. بااینحال، بهدلیل ماهیت نوسانی منابع تجدیدپذیر و وابستگی به متغیرهای اقلیمی، توان تولیدی قابلاتکا در لحظات اوج مصرف کمتر از ظرفیت اسمی است. براساس تحلیلها، توان عملیاتی همزمان در پیک تابستان برای سناریوی واقع‌بینانه ۴,۰۸۹ مگاوات برآورد می‌شود. این رقم در سناریوی بدبینانه تا ۳,۴۳۷ مگاوات کاهش و در حالت خوش‌بینانه تا ۴,۶۷۹ مگاوات افزایش می‌یابد.
  •  در سناریوی واقعبینانه، حداکثر توان تأمین شده همزمان حدود ۶۸,420 مگاوات برآورد می‌شود، درحالی‌که تقاضای شبکه به بیش از 81,000 مگاوات میرسد، این شکاف به ناترازی ۱3,۶۴۰ مگاواتی منجر میشود. در سایر حالتها، ناترازی در سناریوی خوشبینانه به 10,۱۱۲ مگاوات کاهش یافته و در سناریوی بدبینانه با افزایش شکاف میان تولید ۶۶,۲۶۵ و تقاضای 85,۰۶۱ مگاواتی، به 18,۷۹۶ مگاوات میرسد.
  • اگرچه میزان ناترازی در اوج مصرف روزانه، اندکی کمتر از سال گذشته برآورد شده است، باید توجه داشت بهدلیل وابستگی تولید نیروگاههای خورشیدی به ساعات روشنایی بخش قابل توجهی از کاهش ناترازی بهواسطه این نوع نیروگاهها خواهد بود؛ در نتیجه درصورت عدم مدیریت بار، ممکن است کسری برق در شب نسبت به سالهای قبل بیشتر شود که لازم است در اسرع وقت مدیریت این موضوع در دستور کار قرار گیرد.
  • در بخش تحلیل ناترازی انرژی، نتایج نشان میدهد که حدود 60 درصد ساعات تابستان دارای ناترازی کمتر از 6 هزار مگاوات بوده و حدود 82 درصد ساعات در محدوده کمتر از ۱۰ هزار مگاوات قرار دارند. این محدوده، بخش اصلی ناترازی را تشکیل میدهد و جبران آن از طریق افزایش ظرفیت تولید میسر است. این افزایش ظرفیت لزوماً بهمعنای احداث نیروگاه جدید نیست، بلکه میتواند با مدیریت تولید نیروگاهها و از مسیر بهبود ضریب بهرهبرداری آنها (حداقل تا حدود ۲ هزار مگاوات) انجام شود. لذا نتایج پژوهش نشان میدهد رفع بخش اصلی ناترازی برق تنها نیازمند احداث حدود 8 هزار مگاوات ظرفیت جدید نیروگاهی است.
  •  کسری بیش از ۱۰ هزار مگاوات تنها در حدود 18 درصد ساعات تابستان (در ناحیه اوجبار) رخ میدهد و در سطح جهانی این بخش از ناترازی معمولاً از طریق برنامههای مدیریت مصرف کنترل میشود. بنابراین جبران این کسری نباید از طریق افزایش ظرفیت تولید انجام شود. زیرا این کار نیازمند سرمایهگذاری قابلتوجه و زمانبر است. رویکرد بهینه شامل: بهرهگیری از ابزارهای مدیریت تقاضا، مانند بهینهسازی مصرف، پاسخگویی بار، جابهجایی مصرف و قراردادهای تعدیل بار است که میتواند این بخش از ناترازی را کنترل و از نیاز به توسعه ظرفیت اضافی جلوگیری کند.

 

پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاسی

  •  به‌عنوان راهکار کوتاه‌مدت، ضرورت دارد وزارت نیرو کماکان طرح‌های مدیریت مصرف، جابه‌جایی بار صنایع، پویش‌های اجتماعی و نصب کنترل‌کننده‌های جریان را با جدیت دنبال کند. در کنار این موارد، لازم است برای تضمین تأمین سوخت گاز نیروگاه در تابستان، تخصیص و مصرف بیشتر مازوت به نیروگاه‌ها، جایگزینی مازوت در صنایع سیمان جهت آزادسازی گاز مصرفی در تابستان، مدنظر قرار گیرد.
  •                     در خصوص برنامه احداث ۷ هزار مگاوات نیروگاه تجدیدپذیر، باتوجه‌به واردات تجهیزات توسط شرکت ساتبا، پیشنهاد می‌شود درصورت وجود چالش در فرایندهای اجرایی ازجمله تخصیص زمین، اولویت اجرایی از پروژه‌های بزرگ‌مقیاس به‌سمت پروژه‌های کوچک‌تر با زمان احداث کوتاه‌تر (پیش از پیک تابستان) تغییر یابد. این رویکرد علاوه‌بر کمک به تولید برق در کوتاه‌مدت، از منظر پدافند غیرعامل نیز تاب‌آوری شبکه را افزایش می‌دهد.
  •  چالش اصلی تأمین پایدار برق در زمستان پیش‌رو به‌دلیل مشکلات تأمین سوخت نیروگاه ناشی از کاهش تولید خواهد بود. باتوجه‌به کاهش سقف تولید گاز، در صورت عدم اتخاذ تدابیر ویژه، پایداری شبکه برق در فصول سرد سال مسئله جدی است. بنابراین دو اقدام تکمیل ذخایر سوخت مایع نیروگاه تا مهرماه و ذخیره‌سازی گاز در مخازن زیرزمینی در نیمه نخست سال برای حل بخشی از چالش زمستان حیاتی است. (۲۱۵۸۸)

 

 

دفتر مطالعات آموزش و فرهنگ

 

1405/03/04

رویکرد مواجهه با تصویرسازی منفی از ویژند گردشگری ایران (مطالعه تطبیقی)

 

بیان / شرح مسئله

یکی از الگوهای قابل تأمل در گفتمان سیاسی برجسته‌سازی تهدید، امنیتی‌سازی و شکل‌دهی به ادراک خطر نسبت به برخی کشورها، فرهنگ‌ها و گروه‌های اجتماعی است. این ‌فرایند، که گاه با سازوکارهای نفرت‌پراکنی مجسم می‌شود، نقش مهمی را در جهت‌دهی افکار عمومی جهانی ایفا می‌کند و کشورهای هدف را در حوزه‌های مختلف از تعامل کارا و سازنده در عرصه بین‌الملل بازمی‌دارد. صنعت گردشگری یکی از حوزه‌های حساس به سیاست‌های ناظر بر نفرت‌پراکنی است که ضمن تأثیرپذیری از چنین سیاست‌هایی نقشی اصلاحگر را در مقابله با سیاست‌های نفرت‌پراکنی دول متخاصم دارد. با نظر بر قرارگیری ایران در معرض چنین سیاست‌هایی، بایسته است اقدامات مقابله‌ای برنامه‌ریزی شده با همکاری مجموعه نهادهای متولی و همکار در دستور کار سیاست‌های اجتماعی/ سیاسی قرار گیرند. ازجمله راهبردهای موثق در راستای صورت‌بندی اقدامات مقابله‌ای، ارزیابی اقدامات سایر کشورهای در معرضِ نفرت‌پراکنی است. ازاین‌رو در مطالعه پیشِ‌رو ضمن ارزیابی اقدامات مقابله‌ای چهار کشور روسیه، چین، سریلانکا و مکزیک در مواجهه با نفرت‌پراکنی غرب به ارزیابی مخاطبان این اقدامات و بازآرایی نهادی کشورها در رویارویی با سیاست‌های مذکور پرداخته شده‌ است.

 

نقطه‌نظرات / یافته‌های کلیدی

  • درخصوص مخاطبان اقدامات مقابله‌ای باید گفت چنین اقداماتی در کشورهای منتخب فقط به جوامع بین‌الملل ارسال‌کننده پیام خطر/ بی‌طرف محدود نشده و شماری از اقدامات نرم در راستای عدم تأثیرپذیری جامعه ملی و افزایش تفاخر ملی آنان صورت پذیرفته ‌است. همچنین شماری از اقدامات متوجه واسطه‌های اثرگذار بیرونی ازجمله هیئت‌های تجاری، چهره‌های اثرگذار فضای مجازی و... بوده است.
  • در راستای مدیریت تصویر ملی نیز اقدامات در قالب تسهیل گردشگری چهره‌های گفتمان‌ساز و تأثیرگذار (فعالان فضای مجازی، نویسندگان، تهیه‌کنندگان تولیدات رسانه‌ای و...)، برگزاری جلسات اقناعی با سفارتخانه‌های مقیم در کشور و بهره‌گیری از رویدادهای ورزشی، نمایشگاهی و... برای میزبانی گردشگران ورودی صورت گرفته است. سیاست‌های تسهیل ورود و تحریک تقاضای ورودی ازجمله امکان تمدید روادید در رویدادها نیز به‌مثابه اقداماتی مکمل اجرایی شده‌اند.
  • تسهیل اداری و مقرراتی ورود و سفر (امکان تمدید روادید در محل رویدادها، روادید الکترونیک، ترتیبات ورود گروهی بدون ویزا، معافیت هزینه روادید و اجرای ویزای رایگان کوتاه‌مدت برای کشورهای منتخب)، تقویت امنیت میدانی در مراکز کلیدی، مدیریت عملیاتی مخاطره مقصد از طریق تفکیک و معرفی کانون‌های امن و جزیره‌ای‌سازی امنیت گردشگری، واگذاری و تقویت امنیت خصوصی و کنترل دسترسی در محدوده‌های گردشگری، فعال‌سازی پلیس گردشگری برای پاسخ سریع و افزایش احساس امنیت، مشوق‌های حمل‌ونقلی مشروط برای پروازهای چارتر ورودی (مشروط بر تعداد توافق ‌شده گردشگر ورودی و مدت‌زمان مورد وفاق اقامت) و بازآرایی/ تقویت اتصال و شبکه پروازی به‌سمت بازارهای هدف را می‌توان ازجمله اقدامات مقابله‌ای در بُعد سخت به‌شمار آورد.
  • به‌طور کلی بخشی از سیاستگذاری و اجرای اقدامات مقابله‌ای در بستر گردشگری در کشورهای منتخب به سطوح محلی، شرکای غیردولتی/ نهادهای امنیتی واگذار شده ‌است که از خلال تنظیم‌گری پیشینی (مجوزدهی/ استانداردگذاری / کنترل انطباق) و پایش و ارزیابی پسینی (راستی‌آزمایی عملکرد/ حسابرسی تحقق شاخص‌ها) ارزیابی و کنترل شده است.

 

پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی

  • پیشنهاد می‌شود سیاست‌های مقابله‌ای با هدف مهار چرخه هشدار نهادی و ادراک خطر با گذر از محدوده مخاطبان بین‌الملل بر واسطه‌های اثرگذار بر ادراک جامعه جهانی و جامعه ملی نیز معطوف شود.
  • پیشنهاد می‌شود به‌منظور مدیریت تصویر از ایران سازوکار توجیه و اقناع سفارتخانه‌های مقیم کشور از طریق ارائه گزارش‌های استاندارد و به‌روز، نشست‌های دوره‌ای توجیهی و بازدیدهای میدانی کنترل ‌شده (با تولی‌گری وزارت امور خارجه و وزارت میراث ‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی)، میزبانی رویدادهای بین‌المللی کشورهای هدف، رویدادهای مشترک و حمایت از سفرهای جمعی اصحاب رسانه‌های بین‌الملل / چهره‌های تأثیرگذار در فضای مجازی در کشور توأم با ارائه بسته‌های تخفیف سفر در بازه زمانی برگزاری رویدادها و اعطای تسهیلات اقامتی و تسهیل در صدور مجوز تصویربرداری برای عوامل تولیدات رسانه‌های بین‌المللی (با تولی‌گری وزارت میراث ‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی) و ایجاد ستاد دائمی مدیریت تصویر از ایران (با تولی‌گری وزارت میراث ‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی و همکاری وزارت امور خارجه، فراجا، سازمان صدا و سیما با تمرکز بر مرکز دیپلماسی عمومی و ستاد بحران ذیل حوزه ریاست این سازمان و....) در دستور کار قرار گیرد.
  • پیشنهاد می‌شود به‌منظور افزایش دسترس‌پذیری بازارهای هدف به کشور با در نظر داشتن مشوق‌های مستقیم پروازی و فرودگاهی و مشوق‌های مکمل تحریک تقاضا و بازاریابی مشترک برنامه تشویقی پروازهای ورودی مبتنی‌بر عملکرد (با تولی‌گری سازمان هواپیمایی کشور) تدوین و اجرا شود. (۲۱۵۵۷)

 

 

 

1405/03/05

بازنگری در ساختار فرهنگ عمومی جهت تثبیت، تداوم و اعتلای سرمایه فرهنگی مردم‌پایه ملی جنگ رمضان (۱)

 

بیان / شرح مسئله

تجربه برآمده از جنگ رمضان صرفاً یک واقعه تاریخی یا احساسی نبوده، بلکه یک سرمایه فرهنگی زنده، مردمی و ملی است که می‌تواند مبنای بازآرایی فرهنگ عمومی در دوره جدید باشد. بااین‌حال، تداوم این سرمایه نیازمند این است که حضور مردم از سطح یک مشارکت مقطعی و نمادین فراتر رفته و در قالب یک چارچوب گفتمانی جامعه‌محور و نظام سیاستی تسهیل‌گر تثبیت شود. در چارچوب گفتمانی، «بعثت مردم» به‌عنوان دال مرکزی گفتمان، بیانگر این است که هویت نهادی جامعه به‌مثابه کنشگر اصلی تولید معنا، تصمیم و عمل فرهنگی به رسمیت شناخته شود. این گفتمان با پنج عنصر پیرامونی به بروز و ظهور رسید که عبارت‌اند از: 1. باور به عدم توفیق الگوی انحصار دولتی، 2. شجاعت در اعلان نیاز، 3. تقسیم کار منطقی، واقعی و کارآمد، 4. جبهه واحد از طیف‌ها، 5. محوریت اراده عمومی.

 

 نقطه‌نظرات / یافته‌های کلیدی

امتداد گفتمان در دوره جدید نیازمند یک نظام سیاستی تسهیل‌گر بوده که ملاحظاتی در این باره مطرح شده است.

  • بازسازی ساختارهای فرهنگی، ‌فرایندی تدریجی و مشارکت‌محور است که در تعامل متقابل میان حاکمیت و جامعه تحقق می‌یابد. ازاین‌رو، پیش از هرگونه بازنگری در چارچوب‌های رسمی، شناسایی و به‌رسمیت ‌شناختن جامعه کنشگران و دغدغه‌مندان فرهنگی و نیز توجه به ملاحظات ‌فرایندی، بر ملاحظات صرفاً محتوایی تقدم دارد.
  • اصلاح ساختارهای فرهنگی باید هم‌زمان با استمرار و تکثیر جوشش‌های مردمی صورت گیرد، نه در تعلیق یا توقف آنها؛ زیرا پویایی مداوم جامعه خود یکی از مهم‌ترین مبادی برای فهم نسبت ساختار با تحولات واقعی آن است.
  • پایداری پدیده‌های فرهنگی و مردمی بیش و پیش از هر چیز بر هسته‌های اولیه، طبیعی و کوچک آن استوار است و هرچه این پدیده‌ها از خاستگاه‌های اصیل خود فاصله بگیرند و به تعبیری مهندسی‌ شوند، احتمال استمرار آنها کاهش می‌یابد. ازاین‌رو، صیانت از ظرفیت‌های محله‌‌محور برای تداوم الگوی جنگ رمضان ضرورتی اساسی دارد.
  • حفظ و تقویت گفتمان برآمده از دوران جنگ، مستلزم رصد مستمر، شناسایی و اشتراک‌گذاری موانع متنوع در مسیر بازسازی و بازتولید اجتماعی بوده؛ موانعی که بسته به هر میدان متفاوت‌اند و نیازمند مواجهه‌ای متناسب و غیرکلی‌نگر است.
  • دوران حاضر واجد ویژگی گذار به انبساط فرهنگی است. در چنین وضعی، حقوق فرهنگی باید از منطق بازدارندگی و تنظیم‌گری به منطق میدان‌سپاری و تسهیل‌گری تحول یابد تا امکان بهره‌برداری مؤثر از «پنجره انبساط فرهنگی» فراهم شود.
  • در الگوی حکمرانی مردم‌پایه، واسطه‌های متعارف مانند چهره‌ها (سلبریتی‌ها)، احزاب و نهادهای اداری (بوروکراتیک)، کارکرد محوری خود را از دست می‌دهند و «حلقه‌های میانی» به‌مثابه واسطه‌هایی برخاسته از متن جامعه و متکی بر مقبولیت مردمی، در بستر انبساط فرهنگی حاصل از جنگ رمضان، امکان رسمیت یافتن نهادی و ایفای نقش مؤثر می‌یابند.
  • نهادهای غیررسمی و مردم‌نهاد به‌علت انعطاف‌پذیری بالا و انطباق‌پذیری با تحولات روزآمد جامعه، در حل مسائل فرهنگی، کارآمدتر از نهادهای رسمی‌ هستند. ازاین‌رو، مطلوب است که ساختار رسمی از نهادسازی برای خود پرهیز کرده و فضای موجود را برای شکل‌گیری و تثبیت نهادهای مردمی راهبری کند.
  • از مهم‌ترین کارویژه‌های دولت، فراهم‌سازی بستر شناسایی میدان‌های جدید کنشگری فرهنگی و تسهیل شکل‌گیری دومینوهای آزادسازی ظرفیت‌های مردمی است.

 

 

 پیشنهاد راهکارهای تقنینی، نظارتی یا سیاستی

برخی پیشنهادهای سیاستی - تقنینی مبتنی‌بر نگاه تحلیلی فوق عبارت‌اند از:

۱. تدوین و اعلان سازوکارهای مشارکت‌ بخش غیرحاکمیتی در سند تحول شورای عالی انقلاب فرهنگی برای شفافیت نقش آنها در ‌فرایند شناسایی، ارائه طرح پیشنهادی، دیده‌بانی و ارزیابی میدانی و نیز تعیین نحوه مشارکت مردمی در دستور جلسات شورا به‌همراه ایجاد سازوکار سؤال و مطالبه ‌تشکل‌های مردمی از دستگاه‌ها.

۲. ارتقای قانون ضوابط پرداخت کمک و اعانه به افراد و مؤسسات غیردولتی به سطح پوشش حمایت ستادی نسبت به مجموعه‌های مردمی بر‌مبنای طراحی معیارها و شاخص‌های عملکردی.

۳. تعریف شفاف و تعیین کارویژه‌های مشخص جریان حلقه‌های میانی به همراه تدوین و تصویب جایابی در نظام رسمی حوزه فرهنگ و سپس طراحی الگوهای تعامل حاکمیت با آنها و تدوین نظام حقوق و تکالیف متقابل.

۴. تعیین ضوابط و محدودیت‌های هزینه‌کرد بودجه ذیل بند «ب» ماده (76) قانون برنامه هفتم پیشرفت برای فعالیت‌های میدانی و تصدی‌گری دستگاه‌های فرهنگی در راستای هدفمندسازی و حمایت از فعال‌سازی بیشینه بخش غیردولتی.

۵. رفع هم‌پوشانی نظام اداره‌ حقوقی ‌تشکل‌های مردم‌نهاد فرهنگی.

۶. تدوین و الحاق معیارها و شاخص‌های تعریف تعهد و خوش‌سابقگی‌ در الگوهای ارزیابی مراکز فرهنگی.

۷. کاهش تدریجی نظام تعامل مالی وابسته‌کننده ‌تشکل‌های مردمی به حاکمیت نظیر اعانه‌ای، کارفرمایی، کمک بلاعوض و خرید خدمت از طریق کاهش بار تصدی‌گری در اسناد شرح وظایف دستگاه‌های فرهنگی.

۸. تدوین الگوی حمایت و راهبری فعالیت‌های فرهنگی عمومی و خودجوش ذیل دبیرخانه شورای فرهنگ عمومی.

۹. تقویت سازوکار شفافیت مالی ستادهای دولتی و نظارت‌پذیری هزینه‌کردهای حمایتی همچون کمک‌های بلاعوض.

۱۰. الزام دستگاه‌های فرهنگی به تهیه پیوست مردمی‌سازی در برنامه‌های مصوب قانون بودجه سنواتی مبتنی‌بر:

  • شناسایی حلقه‌های میانی و مجموعه‌های میدانی مرتبط با موضوع طرح؛
  • تحلیل و ارزیابی نحوه مشارکت ظرفیت‌های مردمی شناسایی شده در بخش‌های مختلف طرح؛
  • توجه به ضوابط جلوگیری از انحصار یا تراکم مشارکت در برخی حلقه‌ها و مجموعه‌های میدانی؛
  • تدوین ‌فرایندهای مشارکت حلقه‌های میانی و سایر مجموعه‌ها در مراحل طراحی، اجرا و ارزیابی؛
  •   تهیه نگاشت نهادی بخش‌های مختلف طرح شامل جانمایی ظرفیت‌های مردمی در نگاشت و تعیین مأموریت واسپاری شده. (۲۱۵۶۲)

 

 

1405/03/09

الزامات ساختاری و کارکردی دانشگاه‌های ایران در مواجهه با هوش مصنوعی (با تأکید بر تربیت نیروی انسانی‌)

 

بیان/ شرح مسئله

بررسی وضعیت ایران در هوش مصنوعی نشان می‌دهد که کشور در حیاتی‌ترین ضلع این معادله، یعنی «تربیت نیروی انسانی متخصص»، با شکاف عمیقی مواجه است. تعداد فارغ‌التحصیلان رشته‌های مرتبط رشد متناسبی نداشته و پدیده مهاجرت نخبگان، این خلأ را تشدید کرده است. از منظر ساختاری، آموزش عالی ایران بازتعریفی در پاسخ به تحولات هوش مصنوعی نداشته و همچنان بر الگوهای سنتی و فاقد پیوند با بازار و جامعه متمرکز است. درصورت بی‌توجهی به الزامات ساختاری و کارکردی آموزش عالی، کشور با مجموعه‌ای از پیامدهای راهبردی‌ همچون وابستگی فناورانه به دیگر کشورها، گسست میان دانشگاه و بازار هوش مصنوعی، تضعیف جایگاه دانشگاه‌ها در نظام نوآوری، از دست ‌رفتن فرصت‌های سرمایه‌گذاری و انتقال فناوری و در‌نهایت حذف از زنجیره ارزش جهانی هوش مصنوعی روبه‌رو خواهد شد.

از‌این‌رو، پرسش گزارش آن است که برای ارتقای توان دانشگاه‌ها در تربیت نیروی انسانی هوش مصنوعی، چه تحولاتی باید در محتوا، ساختار، شیوه‌های آموزشی، ارتباط با صنعت و مسیرهای مهارتی صورت گیرد تا دانشگاه‌ها بتوانند نقشی فعال در توسعه هوش مصنوعی ایفا کنند؟

 

نقطه‌نظرات / یافته‌های کلیدی

تحلیل اسناد ملی، مطالعه تطبیقی کشورهای پیشرو و بررسی عمیق وضعیت دانشگاه‌های ایران نشان می‌دهد که نظام آموزش عالی با مجموعه‌ای از چالش‌های درهم‌تنیده روبه‌رو است.

نخست، ظرفیت تربیت نیروی انسانی مرتبط با هوش مصنوعی - حدود 3500 نفر در سال طی پنج سال اخیر تقریباً بدون تغییر باقی مانده است؛ در‌حالی‌که کشورهایی چین، آمریکا و کره‌ جنوبی در همین دوره ظرفیت تربیت نیروی انسانی خود را چندبرابر کرده‌اند. این ناترازی با مهاجرت نخبگان و کمبود اعضای هیئت‌علمی متخصص تشدید می‌شود.

دوم، برنامه‌های درسی دانشگاه‌ها عمدتاً نظری و مبتنی‌بر الگوهای سنتی‌اند و فاقد مهارت‌آموزی عملی، پروژه‌محوری و یادگیری مبتنی‌بر مسئله‌اند. دروس میان‌رشته‌ای و کاربردی، که در جهان ستون فقرات آموزش هوش مصنوعی است، در نظام آموزش عالی ایران کم‌رنگ بوده و همین امر موجب فاصله گرفتن دانشگاه از نیازهای واقعی صنعت هوش مصنوعی شده است.

سوم، ساختارهای دانشگاهی برای توسعه هوش مصنوعی به‌روز نشده‌اند. مراکز تحقیقاتی پراکنده‌اند، مأموریت مشخصی نداشته و چابکی لازم برای تعامل با صنعت و اجرای پروژه‌های نوآورانه را ندارند. زیرساخت‌های داده‌ای، رایانشی، پردازنده گرافیکی (GPU) و آزمایشگاهی نیز با استانداردهای جهانی فاصله قابل ملاحظه‌ای دارند.

چهارم، رابطه دانشگاه - صنعت همچنان ضعیف، کوتاه‌مدت و فاقد سازوکارهای پایدار است. در‌حالی‌که بنگاه‌های اقتصادی کشور کمبود نیروی انسانی متخصص را مهم‌ترین مانع توسعه محصولات هوش مصنوعی می‌دانند، مدل‌های موفق جهانی مانند اساتید مشترک، دوره‌های کارآموزی صنعت‌محور، پروژه‌های بازارمحور و آزمایشگاه‌های مشترک دانشگاه - صنعت در ایران به‌ندرت شکل گرفته‌اند.

پنجم، آموزش عالی و دانشگاه‌های ایران از ضعف نهادی و محدودیت اختیارات رنج می‌برند. هرچند این مسئله ناشی از تشتت نهادهای سیاستگذاری، تنظیم‌گری و توسعه هوش مصنوعی در سطح کلان است؛ در دانشگاه‌ها هم ضرورت سیاستگذاری افقی و اهمیت تمرکز و چابک‌سازی نهادی تربیت نیروی انسانی هوش مصنوعی به‌مثابه فناوری چندمنظوره را درک نکرده‌اند؛ موضوعی که کشورهایی مانند چین و سنگاپور با ایجاد نهادهای ملی توسعه و تعالی هوش مصنوعی آن را حل کرده‌اند.

در مقابل، تجربه کشورهای پیشرو نشان می‌دهد که توسعه هوش مصنوعی در دانشگاه‌ها نیازمند چهار رکن اصلی است: دانشگاه‌های چابک و میان‌رشته‌ای، مراکز ملی هوش مصنوعی با نقش هدایت‌گری، مسیرهای تربیت چندسطحی نیروی انسانی و پیوند پایدار دانشگاه - صنعت. این کشورها نه‌فقط آموزش AI را نوسازی کرده‌اند، بلکه با طراحی برنامه‌های AI+X (ترکیب هوش مصنوعی با پزشکی، سلامت، حقوق، کشاورزی، انرژی و حکمرانی)، مسیرهای جدیدی برای توسعه دانش و مهارت ایجاد کرده‌اند. سرمایه‌گذاری گسترده بر زیرساخت‌های داده و محاسبات و تعریف سازوکارهای همکاری طولانی‌مدت با صنعت بخش جدایی‌ناپذیر این موفقیت بوده است.

 

پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی

برای برون‌رفت از این وضعیت، یک بسته سیاستی در سه افق زمانی کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت پیشنهاد شده است تا بدین وسیله، مسیر تحول دانشگاه‌های ایران را در تربیت نیروی انسانی متخصص هوش مصنوعی هموار سازد. هدف اصلی، حرکت از جایگاه «مصرف‌کننده فناوری» به «تولیدکننده و راهبر» در این حوزه بوده و این پیشنهادها با تمرکز بر افزایش ظرفیت‌های موجود، ایجاد نهادهای نوین و در‌نهایت، شکل‌دهی به یک زیست‌بوم ملی طراحی شده‌اند.

در کوتاه‌مدت، تمرکز بر اجرای سریع تغییرات غیرساختاری است. این اقدامات شامل توسعه مسیرهای تحصیلی نوین مانند «دکتری حرفه‌ای» برای پیوند مستقیم دانشگاه با صنعت و «دکتری پیوسته» برای جذب و نگهداشت استعدادهای برجسته است. تقویت ظرفیت بین‌المللی از طریق سفرهای علمی کوتاه‌مدت، نهادینه‌سازی الگوهای آموزشی نوین مانند بوت‌کمپ‌ها[3] و استفاده از دستیارهای هوش مصنوعی و ایجاد «شبکه سفیران هوش مصنوعی» در دانشکده‌ها برای ارتباط دانشجویان با زیست‌بوم نوآوری، دیگر پیشنهادهای کلیدی این مرحله‌اند که می‌توانند ظرفیت‌های فعلی را فعال کرده، مقدمه‌ای برای تحولات بزرگ‌تر باشند.

پیشنهاد میان‌مدت، تأسیس «مرکز توسعه و تعالی هوش مصنوعی» در دانشگاه است؛ نهادی چابک و نیمه‌مستقل که به‌عنوان قطبی (هاب) برای یکپارچه‌سازی آموزش، پژوهش و سیاستگذاری عمل می‌کند. مأموریت‌های کلیدی این مرکز شامل بازطراحی جامع برنامه‌های درسی در سه لایه (مبانی عمومی، کاربرد میان‌رشته‌ای و تخصصی پیشرفته)، دیپلماسی علمی، حل مسائل واقعی کشور از طریق رشته‌های «هوش مصنوعی پلاس» و جذب استعدادها با برگزاری مدارس تابستانی، المپیادهای هوش مصنوعی و بوت‌کمپ‌های نوجوانان است. در سطح دانشگاه‌ها، مراکز توسعه و تعالی هوش مصنوعی باید از این ابزارها به‌منظور تحقق اهداف و مأموریت‌های پیش‌بینی ‌شده استفاده کنند؛ سکوهای آموزشی شخصی‌سازی ‌شده، مرکز مشاوره شغلی هوش مصنوعی، برنامه‌های اقامت پژوهشی و صنعتی و بوت‌کمپ‌های حرفه‌ای غیررسمی. موفقیت این مرکز به الزاماتی چون مشارکت جدی بخش خصوصی، پرهیز از بوروکراسی و تمرکز بر چند دانشگاه مرجع در گام نخست بستگی دارد و در عمل به‌عنوان پلی میان دانشگاه، صنعت، ایران و جهان عمل خواهد کرد.

در بلندمدت، راهکار اصلی، توسعه یک زیست‌بوم ملی تربیت نیروی انسانی حوزه هوش مصنوعی است. این ایده بر سازمان‌دهی دانشگاه‌های منتخب به‌عنوان «قطب‌های شایستگی» در حوزه‌های کلیدی (مانند صنعت، سلامت یا انرژی) استوار است تا هر‌کدام مسئول توسعه دانش و کاربردی در حوزه تخصصی خود باشند. اجزای این زیست‌بوم شامل یک زیست‌بوم انسانی چندسطحی، آکادمی ملی مشترک، صندوق‌های حمایتی دوجانبه و بین‌المللی (مانند بریکس و شانگهای) و دفاتر مشاوره صنعتی در دانشگاه‌هاست. همچنین ایجاد نظام ملی ارزیابی خروجی‌های دانشگاه‌ها در حوزه هوش مصنوعی از گام‌های کلیدی این گذار است و در این چشم‌انداز، دانشگاه‌ها به کانون‌های نوآوری و سیاستگذاری تبدیل می‌شوند که توسعه نیروی انسانی و تجاری‌سازی ایده‌ها را به‌طور هم‌زمان پیش می‌برند. (۲۱۵۶۴)

 

 

1405/03/10

مقایسه تطبیقی ساختار و مدل هزینه‌کرد بودجه فرهنگی ایران با کشورهای منطقه و برخی از کشورهای پیشرو

 

بیان / شرح مسئله

بودجه‌ریزی کشورها و دولت‌ها در حوزه‌ فرهنگ، رسانه و دیپلماسی عمومی، ماهیتی فراتر از تخصیص منابع برای خدمات عمومی پیدا کرده و با راهبرد‌های قدرت نرم و امنیت ملی پیوند خورده است. بر همین اساس، در منظومه پیچیده روابط بین‌الملل، مفهوم قدرت نرم از یک کالای زینتی دیپلماتیک به یک ضرورت امنیتی تغییر ماهیت داده است. دیگر نمی‌توان بودجه‌های فرهنگی، رسانه‌ای و مذهبی را صرفاً هزینه‌هایی برای اوقات فراغت یا تبلیغات سنتی دانست؛ این ارقام اکنون به‌مثابه دیپلماسی عمومی و قدرت نرم عمل می‌کنند. در همین راستا، پژوهش حاضر با واکاوی سهم بخش فرهنگ از لایحه بودجه سال 1405 کشور و مقایسه تطبیقی آن با بودجه فرهنگی و قدرت نرم کشورهای منطقه غرب آسیا و کشورهای پیشرو جهانی در تلاش است که وضعیت بودجه فرهنگی ایران را در یک بستر مقایسه‌ای دقیق ترسیم کند.

 

نقطه‌نظرات / یافته‌های کلیدی

  • سهم اندک «تفریح، فرهنگ و مذهب» در بودجه کشور: تنها 1.75 درصد از مصارف بودجه عمومی کشور به دستگاه‌های اجرایی بخش فرهنگ (متشکل از بخش‌های «دین، ارشاد اسلامی و اوقاف»، «فرهنگ و هنر» و «رسانه») تخصیص‌یافته که بیانگر اولویت پایین این بخش (که می‌توان آن را معادل قدرت نرم کشور نامید) در ساختار بودجه‌ای است. این سهم ناچیز، تناسبی با نقش حیاتی مؤلفه‌های قدرت نرم در تقویت سرمایه اجتماعی و هویت ملی ندارد و می‌تواند توسعه و پیشرفت بلندمدت فرهنگی را با مشکل مواجه کند.
  • عقب‌ماندگی در رقابت منطقه‌ای قدرت نرم: کشورهای رقیب مانند عربستان سعودی، ترکیه و امارات متحده عربی روی‌هم سالیانه بیش از 21 میلیارد دلار در حوزه فرهنگ و رسانه سرمایه‌گذاری می‌کنند و با تولید محتوای گسترده (از شبکه‌های تلویزیونی و سریال‌ها تا رویدادهای جهانی) فضای فرهنگی و رسانه‌ای منطقه را اشباع کرده‌اند. در این میان، صدای فرهنگ ایران به‌دلیل محدودیت بودجه و محصور شدن در هزینه‌های داخلی، در هیاهوی تبلیغاتی رقبا گم می‌شود.
  • غلبه اعتبارات هزینه‌ای بر اعتبارات توسعه‌ای: بخش زیادی از اعتبارات امور فرهنگ صرف هزینه‌های جاری شامل هزینه‌های اداری و حقوق دستمزد و رفاه کارکنان، خرید کالا و کمک‌های بلاعوض شده و سهم سرمایه‌گذاری‌های زیربنایی، برنامه‌های کلان و پروژه‌های محوری بسیار ناچیز است. چنین ترکیبی نشان می‌دهد بودجه فرهنگی به‌جای اینکه موتور پیش‌ران پروژه‌های تحول‌آفرین و نوظهور باشد، بیشتر صرف حفظ وضعیت موجود و اداره دستگاه‌ها می‌شود. این عدم توازن، قدرت سیاستگذاری و اجرای برنامه‌های خلاقانه فرهنگی را به‌شدت محدود کرده است.
  • مدل هزینه‌کرد پراکنده و ناکارآمد: ساختار بودجه فرهنگی در کشور ما مبتنی‌بر توزیع اعتبارات بین چندین سازمان است که هرکدام بخش کوچکی را دریافت می‌کنند که عملاً امکان اثرگذاری در این حوزه را به حداقل می‌‎رساند. این رویکرد بودجه‌ریزی توزیعی و البته پراکنده که عموماً ناظر به برنامه‌‌های جدید و اثربخش نیست، موجب اتلاف منابع در هزینه‌های جاری می‌شود و اثربخشی کلی را کاهش می‌دهد. در‌مقابل، رقبایی مثل کره جنوبی و عربستان منابع فرهنگی خود را در نهادهای محوری و برنامه‌های به‌روز و اثربخش متمرکز کرده‌اند و بودجه را به‌جای سازمان‌ها صرف پروژه‌ها و محصولات مشخص می‌کنند. نتیجه اینکه کشورهایی حتی با سهم بودجه‌ای کمتر از ایران (ترکیه با 1.28 درصد) خروجی فرهنگی جهانی بالاتری دارند، زیرا بودجه‌شان هدفمند و بهره‌ور هزینه می‌شود.
  • شکاف تعهد بودجه‌ای و مسابقه قدرت نرم: رتبه ایران در شاخص سهم از مصارف بودجه عمومی با 1.75 درصد ظاهراً معادل با میانگین جهانی است، اما این رقم میانگین گمراه‌کننده است. زیرا افزون‌بر کمتر بودن مصارف بودجه عمومی نسبت به سایر کشورهای پیشرو منطقه و جهان، کشورهای حوزه خلیج فارس با اختصاص 3 تا 5 درصد از بودجه خود به قدرت نرم، عملاً یک مسابقه در حوزه قدرت نرم به راه انداخته‌اند و به‌دنبال هژمونی فرهنگی در منطقه هستند. در‌حالی‌که سهم ایران به‌دلیل صرف شدن بودجه در امور غیرمولد، آورده عملیاتی چندانی ندارد، سهم‌های بالاتر رقبا به ساخت شهرهای فرهنگی جدید، تولید انبوه محتوا و جذب مخاطب جهانی انجامیده است. این شکاف نشان‌دهنده خطر حاشیه‌نشین شدن کشور ما درصورت عدم تغییر رویکرد فعلی است.

 

پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی

  • بازآرایی ترکیب هزینه‌کرد بودجه فرهنگی از «هزینه‌محور» به «سرمایه‌گذاری‌محور»: باتوجه‌به اینکه در لایحه بودجه 1405 سهم دستگاه‌های فرهنگی حدود 1.75 درصد (104 همت) است و بخش زیادی از آن صرف اعتبارات هزینه‌ای (حقوق و دستمزد و رفاه‌ اجتماعی، خرید کالا و کمک‌های بلاعوض) می‌شود و سهم پروژه‌های زیربنایی ناچیز است و همان میزان اندک هم به‌درستی تخصیص داده نمی‌شود. لازم است در احکام و جداول بودجه، سقف‌گذاری برای هزینه‌های اداری و مسیر انتقال تدریجی منابع به سرمایه‌گذاری‌های زیربنایی (به‌خصوص در حوزه رقومی)، پروژه‌های محوری و محتوای صادراتی تعریف شود.
  • گذار از بودجه‌ریزی «نهاد‌محور» به «برنامه(پروژه)محور» و مهار «بودجه‌ریزی توزیعی» ناکارآمد: ساختار فعلی با توزیع اعتبارات بین چندین سازمان و نهاد بدون برنامه هدفمند و آینده‌نگر، عملاً اثرگذاری را کاهش می‌دهد و به پراکندگی و اتلاف منابع در هزینه‌های جاری می‌انجامد؛ بنابراین پیشنهاد می‌شود بودجه فرهنگی به برنامه‌های ملی مشخص و قابل سنجش (پروژه‌های کلان و محوری) تجمیع شود و تخصیص‌ها نه بر‌مبنای «ردیف‌های پراکنده دستگاهی»، بلکه براساس خروجی مشخص طرح یا پروژه انجام گیرد.
  • ایجاد «سبد صادرات فرهنگی و رسانه‌ای» با ابزارهای سرمایه‌گذاری و مشارکت بخش خصوصی: در شرایطی که رقبای منطقه‌ای با سرمایه‌گذاری‌های بزرگ، فضای رسانه‌ای منطقه را با محتوای گسترده اشباع کرده‌اند، لازم است یک سبد مشخص برای تولید، ترجمه/ بومی‌سازی، توزیع و بازاریابی بین‌المللی محتوا ایجاد شود. برای افزایش اثربخشی این سبد بهتر است از «کمک‌های بلاعوض خرد» فاصله گیرد و به‌سمت تطبیق منابع با سرمایه خصوصی، تضمین/ تسهیلات هدفمند و مشوق‌های سرمایه‌گذاری حرکت کند؛ همان منطق «گذار از کمک بلاعوض به سرمایه‌گذاری راهبردی» که در تجربه کشورهای موفق برجسته است.
  • هدف‌گذاری و پایش رقابت «قدرت نرم» با شاخص‌های قابل گزارش‌دهی بودجه‌ای: باتوجه‌به شکل‌گیری «مسابقه قدرت نرم» در منطقه، به‌ویژه در کشورهای حوزه خلیج فارس که سهم‌های بالاتری از بودجه خود را به قدرت نرم اختصاص می‌دهند، ضروری است برای بودجه فرهنگی، هدف‌گذاری میان‌مدت (سه تا پنج‌ساله) و یک نظام پایش عملکرد مبتنی‌بر اثربخشی تعریف شود. پیشنهاد می‌شود در پیوست بودجه، شاخص‌های سنجش مانند «سهم اعتبارات پروژه‌محور»، «میزان مخاطب خارجی و منطقه‌ای»، «درآمد و ارزش صادرات خدمات و محصولات فرهنگی» و «شاخص‌های نفوذ و اثرگذاری فرهنگی و رسانه‌ای» درج شود و تخصیص‌ها به تحقق این شاخص‌ها گره بخورد تا بودجه فرهنگی از «اداره وضع موجود» به ابزار حکمرانی راهبردی تبدیل شود. (21565)

 

 

1405/03/09

بررسی سناریوهای برگزاری آزمون سراسری و سوابق تحصیلی سال ۱۴۰۵ در شرایط جنگ و ارائه پیشنهادهای عملیاتی

 

بیان / شرح مسئله

جنگ تحمیلی سوم، ابهاماتی درخصوص زمان و نحوه برگزاری آزمون سراسری و امتحانات نهایی ایجاد کرده است. اگرچه وزارت آموزش و پرورش زمان برگزاری امتحانات نهایی را دو هفته بعد از پایان جنگ و وزارت علوم، تحقیقات و فناوری نیز زمان برگزاری آزمون سراسری را پس از امتحانات نهایی اعلام کرده است (45 روز پس از پایان جنگ، آزمون سراسری برگزار می‌شود)، با فرض تداوم جنگ، این تک‌سناریو با چالش جدی مواجه خواهد شد. زیرا در این سناریو، طولانی شدن شرایط جنگی از یک‌سو و زمان آغاز سال تحصیلی دانشگاه‌ها و فرسایش تحصیلی داوطلبان ازسوی دیگر، لحاظ نشده است. درهرحال تصمیم‌گیری در این خصوص باید با لحاظ مؤلفه‌های امنیتی، عدالت و الزامات اجرایی باشد. در این گزارش براساس سه مؤلفه پیش‌گفته، پیشنهادهایی ارائه شده است.

 

نقطه‌نظرات / یافته‌های کلیدی

1. دستگاه‌های اجرایی ‌فرایند برگزاری آزمون سراسری و امتحانات نهایی را به بعد از اتمام جنگ موکول کرده و این آزمون را در شرایط بلاتکلیف قرار داده‌اند.

2. باتوجه‌به ناپایداری شرایط، سیاستگذاران و مجریان باید آمادگی همه حالت‌های ممکن را داشته باشند.

3. برگزاری آزمون سراسری در شرایط جنگی، صرفاً یک مسئله آموزشی نیست، بلکه یک مسئله چندبُعدی امنیتی ـ حکمرانی است.

4. تصمیم‌گیری درباره کنکور و امتحانات نهایی باید هم‌زمان سه مؤلفه «امنیت»، «عدالت آموزشی» و «قابلیت اجرایی» را تأمین کند. زیرا ضعف در هریک از این ابعاد، مشروعیت و کارآمدی کل ‌فرایند را تضعیف خواهد کرد.

5. سناریوی تک‌گزینه‌ای تعویق آزمون تا پایان جنگ، درصورت تداوم بحران، پایدار و عملیاتی نیست.

6. تعویق طولانی آزمون سراسری و امتحانات نهایی موجب از دست رفتن نیم‌سال یا حتی یک سال تحصیلی، فرسایش روانی داوطلبان، انباشت متقاضیان و اختلال در ظرفیت‌پذیری دانشگاه‌ها شود.

7. درصورت پایان جنگ تا نیمه‌مرداد سال 1405، امکان برگزاری فشرده امتحانات نهایی و کنکور وجود دارد (این سناریو نیازمند کاهش فاصله زمانی آزمون‌ها، تسریع در تصحیح اوراق، استفاده ترکیبی از سؤالات تشریحی و چندگزینه‌ای و پذیرش تأخیر محدود در آغاز سال تحصیلی دانشگاه‌هاست).

8. سناریوی آزمون برخط در مناطق بحرانی، باوجود مزیت امنیتی، از نظر عدالت و زیرساخت اجرایی با محدودیت جدی مواجه است (نابرابری در دسترسی به اینترنت، تجهیزات دیجیتال، احتمال تقلب، اختلالات سایبری و نبود زیرساخت یکپارچه ملی، اجرای گسترده این سناریو را دشوار می‌کند).

9. تعلیق نامحدود آزمون‌ها و آماده‌باش مستمر داوطلبان، اگرچه امن‌ترین گزینه است، پیامدهای روانی و آموزشی گسترده‌ای دارد (این وضعیت ممکن است موجب بلاتکلیفی طولانی، تشدید نابرابری آموزشی، افت آمادگی تحصیلی و فشار روانی شدید بر خانواده‌ها و نظام آموزشی شود؛ بنابراین فقط در شرایط ‌بحرانی قابل توجیه است).

10. مدیریت روانی و اطلاع‌رسانی یکپارچه، بخشی حیاتی از مدیریت بحران آموزشی است (وجود سخن‌گوی واحد، جلوگیری از اظهارات متناقض و ارائه خدمات مشاوره‌ای و روان‌شناختی برای دانش‌آموزان و خانواده‌ها، از الزامات کاهش اضطراب اجتماعی در شرایط جنگی محسوب می‌شود).

 

 

پیشنهاد راهکار تقنینی، سیاستی یا نظارتی

درصورت پایان یافتن جنگ در کوتاه‌مدت (تا 15 مردادماه) پیشنهاد اصلی برگزاری آزمون سراسری و امتحانات نهایی به‌روال سال‌های گذشته، ولی با فشردگی بیشتر، نظیر فاصله کم بین برگزاری امتحانات نهایی و کنکور سراسری است.

درصورت طولانی شدن جنگ باتوجه‌به ارزیابی سناریوهای مختلف، پیشنهاد نهایی این گزارش، برگزاری حضوری آزمون سراسری و امتحانات نهایی با تدابیر ویژه امنیتی و اجرایی است. زیرا این سناریو در مقایسه با سایر گزینه‌ها، توازن مناسب‌تری میان سه مؤلفه امنیت، عدالت آموزشی و قابلیت اجرا برقرار می‌کند. در این چارچوب پیشنهاد می‌شود:

1. امتحانات نهایی به یک آزمون جامع و فشرده تبدیل شود؛

2. دامنه کنکور صرفاً به رشته‌ها و رشته محل‌های پرمتقاضی محدود شود؛

3. بخشی از پذیرش آموزش عالی براساس سوابق تحصیلی موجود انجام شود؛

4. تراکم حوزه‌های امتحانی از طریق افزایش تعداد مراکز و کاهش ظرفیت هر حوزه مدیریت شود؛

5. امکان تغییر حوزه امتحانی (حداکثر تا 5 روز قبل از برگزاری آزمون) و جابه‌جایی داوطلبان مناطق بحرانی به مناطق امن‌تر فراهم شود؛

6. زیرساخت‌های ایمنی، امدادی و پشتیبانی در مراکز آزمون تقویت شود؛

7. نظام اطلاع‌رسانی واحد و خدمات حمایت روانی برای داوطلبان و خانواده‌ها فعال شود.

کاهش جمعیت حاضر در آزمون، مهم‌ترین راهبرد مدیریت بحران در سناریوی منتخب است. این رویکرد ضمن حفظ استمرار نظام سنجش و پذیرش کشور، تلاش می‌کند خطرات امنیتی، اختلالات اجرایی و آسیب‌های روانی ناشی از شرایط جنگی را به حداقل برساند و از بروز بحران گسترده‌تر در نظام آموزش عالی جلوگیری کند. (21566)

 

 

1405/03/12

ظرفیت‌ها و چالش‌های مواجهه بین‌المللی با جنایات جنگی علیه میراث‌ فرهنگی کشور

 

 

بیان / شرح مسئله 

میراث تاریخی و فرهنگی هر کشور بخشی از هویت ملی و در بسیاری موارد جزئی از میراث مشترک بشریت محسوب می‌شود. از‌این‌رو قواعد بین‌الملل با تدوین اسناد و قواعدی همچون کنوانسیون‌های (1954) و (1970) مرتبط با حمایت از اموال فرهنگی در زمان مخاصمات مسلحانه، تلاش کرده است از این آثار در برابر آسیب‌های ناشی از جنگ محافظت کند. بااین‌حال در جریان جنگ رمضان و تجاوز نظامی دشمن آمریکایی - صهیونیستی علیه کشور، بخشی از آثار و محوطه‌های تاریخی - فرهنگی کشور که برخی از آنها در فهرست میراث ملی و جهانی ثبت شده‌اند، دچار آسیب یا تخریب شده‌اند. در این شرایط مسئله اساسی با نظر بر دشواری پیگیری قانونی خسارات وارده بر میراث‌ فرهنگی از جانب کشور ایران، گزارش حاضر با هدف احصای راهبردهای ملی حمایت از میراث فرهنگی نگاشته شده است.

 

نقطه‌نظرات/ یافته‌های کلیدی

  • بررسی‌ها نشان می‌دهد تا مورخ 22 فروردین 1405 در مجموع 140 اثر تاریخی در 20 استان دچار آسیب شده‌اند که بیشترین خسارت‌ها به‌ترتیب در تهران با 63، اصفهان 23 و گلستان با 12 اثر ثبت شده ‌است. همچنین براساس برآورد‌های اولیه ارائه شده توسط وزارت میراث ‌فرهنگی، گردشگری و صنایع ‌دستی، خسارات وارد شده حدود 75.000 میلیارد ریال (7.500 میلیارد تومان) بوده که این خسارت بدون در نظر گرفتن ارزش‌های معنوی این آثار است.
  • براساس استعلام صورت‌گرفته از وزارت میراث‌ فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی، از مجموع آثار آسیب‌دیده، 33 اثر به‌طور مستقیم در عرصه، 42 اثر در محدوده حریم و 74 اثر به‌دلیل پیامدهای ناشی از موج انفجار دچار تخریب شده‌اند. همچنین شدت آسیب‌دیدگی بیش از نیمی از آثار و ابنیه در طول جنگ رمضان، از نوع درجه 6 (شکستگی بازشو‌ها و شیشه‌ها) بوده است.
  • در حوزه سازوکارهای قانونی پیگیری خسارات وارده در مخاصمات مسلحانه، می‌توان از کنوانسیون 1954 لاهه درباره حمایت از اموال فرهنگی درصورت بروز مخاصمه مسلحانه به‌مثابه مهم‌ترین سند تخصصی نام برد. این کنوانسیون دولت‌ها را متعهد می‌کند از حمله، تخریب یا استفاده نظامی از اموال فرهنگی خودداری و در سرزمین‌های اشغالی نیز از این اموال حفاظت کنند. همچنین این سند هرگونه سرقت، غارت یا انتقال غیرقانونی اموال فرهنگی را غیرمجاز می‌شمارد.
  • پیرامون قواعد بین‌المللی میراث فرهنگی مشخصاً کنوانسیون 1972 حفاظت از میراث فرهنگی و طبیعی که تحت نظارت سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد اجرا می‌شود، دولت‌ها را نسبت به حفاظت از میراث دارای ارزش برجسته جهانی متعهد می‌کند. در مواردی که چنین میراثی در جریان مخاصمه مسلحانه دچار آسیب یا نابودی شود، موضوع می‌تواند در کمیته میراث جهانی مطرح شده و از طریق سازوکارهای این کنوانسیون، توجه و فشار بین‌المللی برای پاسخ‌گویی دولت مسئول جلب شود.
  • از منظر قواعد مسئولیت‌آور بین‌المللی دولت‌ها و بر مبنای مواد (4) و (19) کنوانسیون (1954) لاهه، مواد (12)، (13) و (15) پروتکل الحاقی دوم به کنوانسیون (1954) لاهه و...، نابودی یا آسیب‌رسانی به میراث فرهنگی در نتیجه عملیات نظامی یا نقض تعهدات بین‌المللی مرتبط با حفاظت از اموال فرهنگی می‌تواند به‌مثابه عملی متخلفانه در سطح بین‌المللی تلقی شود. براساس اصول پذیرفته ‌شده در قواعد بین‌الملل درباره مسئولیت دولت‌ها، در چنین شرایطی دولت زیان‌دیده حق دارد توقف رفتار متخلفانه، تضمین عدم تکرار و جبران کامل خسارات وارده را مطالبه کند.
  • حقوق کیفری بین‌المللی امکان پیگرد افراد مسئول در تخریب عمدی میراث فرهنگی را فراهم می‌کند. براساس ماده (8) اساسنامه رم (دیوان کیفری بین‌المللی) حمله عامدانه علیه ابنیه تاریخی، آثار هنری، اماکن مذهبی یا سایر اماکن فرهنگی که اهداف نظامی به‌شمار نمی‌روند، در زمره جنایات جنگی قرار می‌گیرد.
  • ازجمله نشانه‌های دشواری پیگیری قانونی خسارات، دشواری در اثبات قصد عامدانه در تخریب این آثار (که بهانه توجیه آن را به‌عنوان خسارت جانبی فراهم می‌کند)، فقدان الگوی پذیرفته‌ شده فراملی برای محاسبه خسارات معنوی و هویتی و همچنین نبود ضمانت اجرایی متمرکز و الزام‌آور برای اجرای احکام و وصول غرامت است.

 

پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی

  • در راستای پیگیری حقوقی خسارات وارد شده به میراث تاریخی – فرهنگی ایران، نخست لازم است گروهی تخصصی با مشارکت کارشناسان باستان‌شناسی، مرمت و حقوق بین‌الملل تحت نظارت وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی برای ثبت و مستندسازی نظام‌مند خسارات براساس استانداردهای یونسکو و ایکوموس تشکیل شده تا مبنای مستدلی برای اقدام‌های حقوقی فراهم شود. مستندات حاصل می‌تواند با همکاری وزارت امور خارجه، کمیسیون ملی یونسکو و معاونت حقوقی ریاست‌جمهوری به کمیته میراث جهانی ارسال شده تا زمینه بررسی اضطراری، اعزام هیئت‌های کارشناسی و طرح مسئولیت بین‌المللی طرف متجاوز فراهم شود.
  • علاوه‌بر این، استفاده از سازوکارهای مسئولیت بین‌المللی دولت‌ها از طریق اعمال اقدام‌های متقابل مشروع، با استناد به مواد (49) تا (54) طرح مسئولیت بین‌المللی دولت‌ها، کنوانسیون 1954 لاهه، کنوانسیون 1970 یونسکو و مقررات مرتبط با صلاحیت قضایی کشورهای ثالث مانند مسدودسازی دارایی‌های دولت‌ها یا نهادهای دخیل در تجاوز به تولی‌گری وزارت امور خارجه از طریق مجاری دیپلماتیک و حقوقی و با هماهنگی دولت میزبان و نیز طرح دعاوی حقوقی در مراجع قضایی کشورهای ثالث برای جلوگیری از نقل‌وانتقال اموال فرهنگی مرتبط، می‌تواند به‌عنوان ابزارهای مکمل به‌کار گرفته شود. در نهایت پیشنهاد می‌شود از ظرفیت نهادهای یونسکو برای تقویت ضمانت اجرای تعهدات بین‌المللی در حمایت از میراث فرهنگی و محدودسازی همکاری‌های فرهنگی با دولت‌های ناقض این تعهدات استفاده شود.
  • پیشنهاد می‌شود ایجاد همتای دیجیتال از آثار شاخص میراث‌ فرهنگی (با محوریت وزارت میراث فرهنگی و همکاری نهادهای ارتباطی و پدافندی) و پشتیبان‌گیری از این داده‌ها در بایگانی‌های فوق ‌امن با بهره‌گیری از مفهوم سفارت داده، برای مصونیت اطلاعات در زمان مخاصمات و قابلیت استناد آنها در محاکم حقوقی بین‌المللی، صورت پذیرد.
  • پیشنهاد می‌شود طراحی و تدوین نقشه ملی مسیرهای دسترسی اضطراری به آثار تاریخی با استفاده از سامانه‌های اطلاعات جغرافیایی (توسط وزارت میراث فرهنگی و با همکاری نهادهای عمرانی، نقشه‌برداری و امدادی) برای پیش‌بینی مسیرهای لجستیکی جایگزین و ایمن برای تسریع حضور نیروهای امدادی و مرمتی در شرایط بحرانی، صورت پذیرد.
  • پیشنهاد می‌شود تشکیل گروه‌های امین میراث از نیروهای مردمی آموزش‌دیده (با همکاری وزارت میراث فرهنگی، بسیج و مدیریت بحران) برای مستندسازی اضطراری آسیب‌ها در زمان طلایی حوادث، همراه با ایجاد تمهیدات حقوقی برای صدور مجوز حضور میدانی فوری و ارائه آموزش‌های ویژه امنیتی برای جلوگیری از درز اطلاعات صورت پذیرد. (21573)

 

 

1405/03/25

ظرفیت‌ها و چالش‌های هوش مصنوعی در گردشگری: پیشنهادها و راهکارها

 

 

بیان / شرح مسئله 

تحولات سریع فناوری‌های هوش مصنوعی طی دهه اخیر، الگوی مدیریت گردشگری در سطح جهانی را بازتعریف کرده است. در این میان کشورهایی که زودتر توانسته‌اند داده‌های گردشگری خود را به‌صورت هوشمند گردآوری و تحلیل کنند، در پیش‌بینی الگوهای تقاضا، طراحی مسیرهای سفر، مدیریت ازدحام، قیمت‌گذاری پویا و بازاریابی هدفمند به مزیت رقابتی قابل ‌توجهی دست یافته‌اند. در محیط منطقه‌ای نیز رقبای مستقیم ایران از ترکیه و امارات تا قطر و عربستان سرمایه‌گذاری گسترده‌ای در گردشگری هوشمند انجام داده‌اند و از این فناوری به‌عنوان ابزاری برای ارتقای جایگاه مقصد، افزایش درآمد و بهبود تصویر بین‌المللی خود بهره می‌گیرند.

بااین‌حال، در ایران شکاف معناداری میان ظرفیت بالقوه و بهره‌برداری واقعی از این فناوری وجود دارد. گزارش‌ها نشان می‌دهد که نبود زیرساخت ارتباطی در مقصد، ضعف در حکمرانی داده، فقدان استانداردهای تبادل اطلاعات، ناهماهنگی نهادی، ابهام در مالکیت و امنیت داده و کمبود سرمایه انسانی میان‌رشته‌ای موجب شده که نوآوری‌های مبتنی‌‌بر هوش مصنوعی در گردشگری شکل نگیرد و تصمیم‌گیری همچنان بر داده‌های محدود، گزارش‌های پراکنده و تحلیل‌های غیرسیستمی استوار باشد. این کاستی‌ها نه‌فقط بهره‌وری اقتصادی صنعت گردشگری را کاهش داده، بلکه باعث شده است ایران از رقابت منطقه‌ای عقب بماند و در مواجهه با پدیده‌هایی نظیر ایران‌هراسی، فاقد ابزارهای هوشمند برای مدیریت روایت و ارائه تجربه دقیق و قابل‌اعتماد به گردشگران باشد.

اثر فرهنگی و اجتماعی هوش مصنوعی از قبیل بازنمایی میراث فرهنگی، تغییر الگوهای تعامل گردشگر با جامعه میزبان و نگرانی‌های مرتبط با حریم خصوصی، نیازمند سیاستگذاری دقیق و مداخله‌گری تنظیم‌گرانه است؛ بنابراین، مسئله اصلی نه‌فقط ضعف فناورانه، بلکه نبود یک چارچوب جامع، راهبردی و هماهنگ برای توسعه، تنظیم‌گری و حکمرانی هوش مصنوعی در گردشگری ایران است؛ چارچوبی که بتواند به‌صورت هم‌زمان توسعه فناوری را تسهیل کند، از ارزش‌های فرهنگی صیانت کند و رقابت‌پذیری صنعت گردشگری کشور را در مقیاس منطقه‌ای و جهانی ارتقا دهد.

 

نقطه‌نظرات/ یافته‌های کلیدی

  • اهمیت هوش مصنوعی در گردشگری فقط به افزایش کارایی عملیاتی یا ارتقای تجربه سفر محدود نمی‌شود. این فناوری به‌طور مستقیم با حوزه‌هایی نظیر بازنمایی میراث فرهنگی، روایتگری تاریخی، شکل‌دهی ادراک گردشگران و مدیریت تصویر مقصد پیوند یافته است؛ لذا اتکای صرف به مدل‌های هوش مصنوعی جهانی می‌تواند به بازتولید سوگیری‌های فرهنگی، جانب‌داری‌های روایی و بازنمایی‌های غیرهمسو با واقعیت‌های تاریخی و هویتی کشور منجر شود.
  • تحلیل روندهای جهانی نشان می‌دهد صنعت گردشگری طی دو دهه اخیر از مرحله رقومی شدن مبتنی‌‌بر فناوری‌های اطلاعات و ارتباطات به مرحله هوشمندی داده‌محور مبتنی‌‌بر هوش مصنوعی گذار کرده است. در این مرحله، داده به زیربنای اصلی تصمیم‌سازی مدیریتی، پیش‌بینی تقاضا، مدیریت مقصد، طراحی تجربه سفر و سیاستگذاری گردشگری تبدیل شده است. در مقابل، گردشگری ایران همچنان در مرحله‌ای میانی از این تحول قرار دارد؛ مرحله‌ای که در آن بخشی از ‌فرایندها رقومی شده‌اند، اما زیرساخت‌های لازم برای تصمیم‌سازی هوشمند، تحلیل پیش‌نگر و حکمرانی داده‌محور هنوز استقرار نیافته‌اند.
  • گزارش نشان می‌دهد که هوش مصنوعی ظرفیت‌های راهبردی گسترده‌ای برای صنعت گردشگری کشور فراهم می‌کند. این ظرفیت‌ها شامل بهینه‌سازی ‌فرایندهای عملیاتی، کاهش هزینه‌های بنگاهی، شخصی‌سازی تجربه گردشگر، پیش‌بینی تقاضای فصلی و مکانی، مدیریت هوشمند ازدحام، هدایت فضایی تقاضا، بازاریابی داده‌محور مقصد، بهینه‌سازی مصرف منابع و حفاظت پیشگیرانه از میراث ‌فرهنگی است. کارکرد مشترک این ظرفیت‌ها، کاهش عدم قطعیت در تصمیم‌گیری، افزایش بهره‌وری اقتصادی، ارتقای کیفیت تجربه گردشگر و تقویت پایداری مقصدهای گردشگری است.
  • مانع اصلی توسعه هوش مصنوعی در گردشگری کشور، بیش از آنکه فناورانه باشد، ماهیتی ساختاری و حکمرانی‌محور دارد. ضعف زیرساخت‌های ارتباطی و پردازشی، محدودیت دسترسی به زیرساخت‌های پردازشی پیشرفته، پراکندگی و ناپیوستگی داده‌های گردشگری، نبود استانداردهای تبادل اطلاعات، ابهام در چارچوب‌های حقوقی مرتبط با داده و الگوریتم‌ها، ضعف هماهنگی بین‌دستگاهی و کمبود سرمایه انسانی میان‌رشته‌ای، موجب شده ظرفیت‌های تحلیلی و مدیریتی هوش مصنوعی در سطح ملی فعال نشود و تصمیم‌گیری‌ها همچنان واکنشی، مقطعی و مبتنی‌‌بر داده‌های محدود باقی بماند.
  • حکمرانی داده، پیش‌شرط بنیادین شکل‌گیری گردشگری هوشمند است. داده در این الگو صرفاً ابزار آماری نیست، بلکه زیربنای مدیریت مقصد، کنترل ازدحام، پیش‌بینی تقاضا، بازاریابی هدفمند و تخصیص بهینه منابع محسوب می‌شود. در شرایط فعلی، پراکندگی داده‌ها، محدودیت دسترسی ضابطه‌مند، نبود پایگاه‌ داده ملی گردشگری و فقدان سازوکارهای یکپارچه تبادل داده میان دستگاه‌ها، موجب شده هوش مصنوعی از یک ابزار راهبردی حکمرانی به ابزاری کم‌اثر تقلیل یابد.
  • بررسی تجارب بین‌المللی نشان می‌دهد که کارکردهای کلیدی هوش مصنوعی در گردشگری شامل مدیریت بحران میراث‌فرهنگی، تحلیل داده‌های گردشگری، توسعه گردشگری فراگیر، بازاریابی هوشمند مقصد، بهینه‌سازی مصرف منابع، مدیریت هوشمند ازدحام و هدایت فضایی تقاضاست؛ کارکردهایی که تحقق آنها مستلزم وجود زیرساخت داده‌ای یکپارچه، چارچوب‌های حقوقی شفاف، تقسیم کار نهادی مشخص و سازوکارهای هماهنگی بین‌دستگاهی است؛ لذا گذار به گردشگری داده‌محور در کشور نیازمند ایجاد مبنای اجرایی و تنظیم‌گرانه مشخص در قالب آیین‌نامه توسعه و حکمرانی داده و کاربرد هوش مصنوعی در صنعت گردشگری است.

 

پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی

باتوجه‌به ماهیت فرابخشی گردشگری، وابستگی آن به داده‌های حاکمیتی (ورود و خروج، تردد، اقامت، میراث‌فرهنگی) و نقش مستقیم آن در امنیت ملی و تصویر بین‌المللی کشور و برای رفع خلأهای تقنینی و فقدان الزام‌های قانونی برای همکاری بین‌دستگاهی، پیشنهاد می‌شود «آیین‌نامه توسعه و حکمرانی داده و کاربرد هوش مصنوعی در صنعت گردشگری» با محوریت وزارت میراث ‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی به تصویب هیئت‌وزیران برسد. (21610)

 

 

 

1405/03/26

سازوکارهای تأمین مالی آموزش و پرورش با نگاهی به قوانین و مقررات از سال 1320 تا 1403

 

بیان / شرح مسئله

پراکندگی قوانین مالی مرتبط با آموزش‌ و پرورش طی هشت دهه اخیر (1403-1320)، امکان بهره‌گیری از الگوهای اثربخش تأمین مالی آموزش ‌و پرورش و تجارب قانونی گذشته برای رفع مشکلات تأمین مالی این دستگاه را محدود ساخته است. نبود پایگاه جامعی از سازوکارهای حقوقی به‌کاررفته - اعم از بودجه عمومی، مشارکت‌های مردمی، موقوفات و معافیت‌های هدفمند مالی- تحول در آموزش ‌و پرورش را بدون پشتوانه داده‌های تاریخی به‌ویژه در حوزه تأمین مالی، ناقص و محکوم به تکرار خطاهای ساختاری می‌کند.

 

 نقطه‌نظرات/ یافته‌های کلیدی

براساس بررسی نظام‌مند قوانین و مقررات مصوب در بازه زمانی 1320 تا 1403، مهم‌ترین سازوکارهای تأمین مالی آموزش ‌و پرورش به این شرح بوده‌اند:

  • بودجه عمومی دولت مشتمل بر چهار زیرمجموعه متمایز درآمدهای عمومی، واگذاری دارایی‌های سرمایه‌ای، واگذاری دارایی‌های مالی و سایر منابع نظیر درآمدهای اختصاصی دستگاه.
  • مشارکت‌های مردمی در قالب کمک‌های نقدی مردم و خیرین به مدارس، واگذاری زمین توسط مردم و ساخت و تجهیز مدارس توسط خیرین مدرسه‌ساز و حمایت‌های صنفی.
  • مشارکت بخش غیردولتی (خصوصی) در قالب راه‌اندازی مدارس غیردولتی که بعد از منابع دولتی مهم‌ترین سازوکار تأمین مالی آموزش ‌و پرورش است.
  • وقف آموزشی، ظرفیت تبدیل به منبعی پایدار را داراست. باوجوداین، سهم این منبع با گذشت زمان به‌شدت رو به کاهش گذاشته و در حال حاضر، سهم ناچیزی از موقوفات کشور به امور آموزشی اختصاص‌ یافته است.
  • سازوکارهای حمایتی و تأمین مالی غیرمستقیم که شامل سازوکارهایی همچون یارانه‌های پنهان و معافیت‌های هزینه‌ای برای کاهش قیمت تمام ‌شده خدمات آموزشی، معافیت‌های مالیاتی برای نهادهای حامی آموزش و تأمین اعتبار یا معافیت از عوارض گمرکی برای واردات کالاهای آموزشی‌اند.
  • منابع درآمدی اختصاصی که مستقیماً توسط وزارت آموزش ‌و پرورش از طریق ارائه خدمات آموزشی، فروش محصولات فرهنگی و اجاره اماکن محقق می‌شوند.
  • مشارکت شهرداری‌ها که نمونه بارزی از مشارکت نهادهای عمومی غیردولتی بوده و از طریق عوارض ساختمانی و مالیات بر ارزش‌افزوده این امر را محقق می‌کنند.
  • نقش‌آفرینی دستگاه‌های اجرایی مبتنی‌بر الگوی «مسئولیت‌پذیری فرابخشی» در قالب سازوکارهایی همچون تخصیص اعتباری هدفمند، واگذاری دارایی‌های غیرنقدی و به‌کارگیری ظرفیت‌های تخصصی.
  • پشتیبانی نهادهای حمایتی همچون کمیته امداد امام خمینی(ره) از دانش‌آموزان نیازمند و مشارکت مالی بنیادها نظیر آستان قدس رضوی با اختصاص بخشی از درآمدهای اقتصادی یا مالیات‌های خود به آموزش ‌و پرورش.
  • کمک‌های نیروهای مسلح در تأمین تجهیزات فناورانه مورد نیاز آموزش ‌و پرورش و اجرای پروژه‌های عمرانی مدارس به‌ویژه در مناطق محروم و مرزی.
  • سازوکارهای تنبیهی - ترویجی نظیر جریمه‌های نقدی برای متخلفان حوزه ساخت مجتمع‌های مسکونی و حمایت قضایی از اماکن آموزشی توسط قوه قضائیه.
  • طبقه‌بندی این محورهای تأمین مالی ضمن اینکه بازتابی از تحولات تاریخی رویکرد قانونگذار از الگوهای متمرکز دولتی به‌سمت مشارکت‌های فرابخشی را نشان می‌دهد، نشان‌دهنده تکامل تدریجی اولویت‌های هزینه‌کرد از توسعه زیرساخت‌های فیزیکی به‌سمت ارتقای کیفیت خدمات و تحقق عدالت آموزشی نیز است و گویای نکاتی مهم ازجمله موارد ذیل است:
  • در گذر زمان تأمین مالی آموزش ‌و پرورش از یک رویکرد کاملاً دولتی به‌سمت مشارکتی سوق پیدا کرده و مجدداً رویکرد دولتی غالب شده و در حال حاضر دوباره به‌سمت مشارکتی و فعال شدن بخش غیردولتی در حوزه آموزش ‌و پرورش در نوسان بوده است؛
  • رویکرد سیاستگذار در سند تحول بنیادین آموزش ‌و پرورش بر مشارکت همه دستگاه‌ها در امر تعلیم و تربیت تأکید داشته است، اما در فقدان تعیین سازوکارهای اجرایی و نظارتی، به تکالیف مرتبط با مشارکت در این سند به‌درستی عمل نشده است؛
  • بسیاری از سیاست‌ها و قوانین تأمین مالی بدون طراحی و تدبیر قبلی و براساس پیشامدهای کاری، نظر و سلیقه مدیران و سیاستگذاران/ قانونگذاران در ادوار مختلف ارائه شده‌اند؛
  • نهادهایی مانند شهرداری‌ها و وزارت بهداشت در برخی از ادوار تاریخی متولی مستقیم بخشی از امور همچون ساخت یا تعمیر مدارس یا رسیدگی سلامت جسمانی دانش‌آموزان بوده‌اند، اما با گذشت سال‌ها و قانونگذاری‌های جدید نقش آنها به پرداخت‌کننده پول یا همکاری غیرمستقیم کاهش ‌یافته است؛
  • باتوجه‌به آنکه بسیاری از قوانین تأمین مالی در بودجه‌های سنواتی به تصویب رسیده که عمر اعتباری آنها یک سال است، منابع مالی در اختیار وزارت آموزش ‌و پرورش بسیار ناپایدار و دارای تغییرات عدیده در سالیان مختلف بوده که موجب شده است مسئولان وزارتخانه توان برنامه‌ریزی‌های بلندمدت را نداشته باشند؛
  • سیاستگذاری برای بهینه‌سازی و مولدسازی اموال و دارایی‌های راکد آموزش ‌و پرورش ضروری است که در رأس این ضرورت وجود یک معاونت مستقل برنامه و بودجه در ستاد وزارتخانه است؛
  • یکی از چالش‌های احصا شده در قوانین مورد بررسی، ناپایداری منابع اعتبارات آموزش ‌و پرورش به‌دلیل ذکر احکام بودجه‌ای بدون ذکر «محل درآمدی» و اکتفا به ذکر عنوان کلی «درآمدهای عمومی دولت» به‌عنوان محل تأمین مالی بوده است. این امر به‌دلیل اینکه عمده این احکام در قالب قوانین بودجه سنواتی تصویب می‌شوند بر شدت ناپایداری آن می‌افزاید، به‌طوری‌که دوام و تکرار آن در بودجه‌های سنواتی تابع چانه‌زنی دستگاه بوده است.

 

 پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی

  • تصویب قانون‌ جامع تأمین مالی آموزش ‌و پرورش شامل:
  •  تعریف منابع درآمدی پایدار ویژه ساخت، توسعه، تجهیز، تعمیر و نگهداری فضاهای آموزشی و پرورشی؛
  • تعیین سهم دستگاه‌های مختلف در تأمین مالی نظام تعلیم و تربیت جمهوری اسلامی ایران؛
  • پایدارسازی مشارکت مالی بنیادها و نهادهای بزرگ اقتصادی در حوزه آموزش ‌و پرورش؛
  • تعیین سازوکارهای مشارکت‌های مالی مردمی با رویکرد سامان‌دهی، توزیع عادلانه و ایجاد شفافیت؛
  • احیا یا اصلاح قوانین و سازوکارهای منسوخ شده یا نیازمند به‌روزرسانی؛
  • تعیین سهم مشخص آموزش‌ و پرورش از اعتبارات مسئولیت‌های اجتماعی شرکت‌های دولتی؛
  • اصلاح سازوکارهای وقف در امور آموزشی و پرورشی؛
  • تعیین مشوق‌ها برای جذب و تسهیل مشارکت خیرین در امر مدرسه‌سازی و مدرسه‌یاری؛
  • رفع موانع مولدسازی دارایی‌ها و درآمدهای اختصاصی وزارت آموزش ‌و پرورش؛
  • توجه توأمان به عدالت آموزشی و کیفیت آموزشی در تعریف محل هزینه‌کرد منابع مالی؛
  • اصلاح و ارتقای ساختار مدیریت مالی وزارتخانه آموزش ‌و پرورش؛
  • شفاف‌سازی و بازتعریف معافیت‌های مالیاتی در حوزه آموزش ‌و پرورش.
  • ایجاد پایگاه جامع اطلاعات مدارس.
  • تسریع در ارائه لوایح قانونی یا تدوین دستورالعمل‌ها و آیین‌نامه‌های راهکارها و برنامه‌های اقتصادی سند تحول بنیادین آموزش ‌و پرورش و زیرنظام تأمین مالی. (21614)

 

 

1405/03/30

بسته پیشنهادی حفاظت و صیانت از میراث فرهنگی مقاومت ملی ایرانیان در جنگ رمضان

 

بیان / شرح مسئله

در جریان جنگ تحمیلی سوم و همسو با شکل‌گیری خودجوش اجتماعات مردمی[4] در دفاع از کیان ایران اسلامی، ظرفیت‌هایی در سطح گفتمان عمومی جامعه ایجاد شدند که ممکن است در گذر زمان جایگاه این میراث ارزشمند در حافظه ملی و جهانی به دست فراموشی سپرده شود. ازاین‌رو، ثبت نمادسازی و صیانت از این ظرفیت‌ها را می‌توان راهبرد مناسبی در راستای نهادینه‌سازی و حفظ آن در قالب زیست سرزمینی مردم ایران قلمداد کرد.

 

نقطه‌نظرات/ یافته‌های کلیدی

در بُعد فرایندی

  • با نظر بر تعدد نمادهای ملی مقاومت در جنگ تحمیلی سوم در عرصه‌های نظامی و غیرنظامی (اعم از شهری و روستایی) و در دستور کار قرار گرفتن ثبت، نمادسازی و صیانت از این نمادها ذیل وظایف و اختیارات وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی بایسته است جهت احصای مکان ‌رویدادها، آثار، یادمان‌ها و عناصر ملموس و ناملموس مرتبط با مقاومت ملی در جنگ تحمیلی سوم (با تأکید بر تعیین محدوده و حریم، راستی‌آزمایی تاریخی، گردآوری مستندات میدانی و آرشیوی، گردآوری روایات شفاهی با رعایت ملاحظات امنیتی و حفاظتی و اولویت‌بندی موارد واجد ارزش) امکانات و زیرساخت‌های لازم توسط وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی در اختیار نیروهای چهارگانه ارتش جمهوری اسلامی ایران و نیروهای پنج‌گانه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مذکور قرار گیرد.

در بُعد مصداقی

  • پرچم میدان حضرت ولی‌عصر(عج) و محل برافراشتن آن در تهران، (به‌دلیل برخورداری از شأن ملی و جایگاه ویژه در رخدادهای اجتماعی و فرهنگی، نقش اجتماعی و عمومی در تاریخ معاصر) آخرین مسیر پیمایش ناو ایرانی دنا در مسیرهای آبی ایران اسلامی (به‌دلیل بازتاب و حافظه جمعی و قابلیت استمرار میان‌نسلی) و همچنین محل شهادت مریم‌السادات رفیق در خیابان انقلاب[5] تهران (به‌واسطه قابلیت گنجانیدن ذیل مکان رخدادهای مهم سیاسی، اجتماعی) از معیارهای ثبت در فهرست میراث ملی و طرح در شورای ملی ثبت آثار محسوب می‌شوند.

در حوزه نمادسازی

  • ایجاد دیوارنگاره‌های دانش‌آموزی در گرامیداشت شهدای مدرسه شجره طیبه میناب (به‌موجب قابلیت انتساب به رویدادی مهم) در سراسر کشور؛ نمادسازی در محل اصابت پرتابه به شبکه راه‌آهن در قم و یادمان بازسازی 40ساعته (به‌موجب برخورداری از شرایط مکان رویداد مهم سیاسی)؛ ایجاد یادمان ساحلی ناو دنا در نقاط ساحلی مشخصی در جنوب کشور (با عطف توجه ویژه بر مسیر ساحلی اروندکنار تا تنگه هرمز و تنگه هرمز تا مرز پاکستان) و همچنین نمادسازی روایت موشک صورتی (به‌موجب برخورداری از شأن ملی و انتساب به رویدادهای مهم) واجد شرایط اولیه ثبت در فهرست میراث ملی و طرح در شورای ملی ثبت آثار در فهرست آثار ملی یا فهرست‌های مرتبط‌اند.

 

در حوزه حفاظت

  • حفظ دست‌نوشته‌های ملت ایران در جریان اجتماعات شبانه در سراسر کشور (به‌موجب انتساب به رویدادهای مهم، بازتاب هویت ملی و برخورداری از شأن ملی) می‌تواند به حفاظت از مقاومت ملی در حافظه جمعی ایرانیان منجر شود.

 

پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی

حوزه فرایندی

۱. در راستای اصلاح بند «خ» ماده (83) برنامه هفتم پیشرفت با محوریت ثبت ملی و انتشار وسیع اطلاعات یک‌صد و پنجاه نقطه مرتبط با انقلاب اسلامی مانند زادگاه و مقتل قهرمانان و بزرگان انقلاب اسلامی، دفاع مقدس و میدان‌های بزرگ حماسه‌آفرینی آنها و اماکن مرتبط با حوادث مهم تاریخ انقلاب اسلامی پیشنهاد می‌شود باتوجه‌به ظرفیت‌های جدید ایجاد شده در جنگ رمضان، تعداد 150 نقطه مذکور در ماده مربوطه به حداقل 300 نقطه افزایش یابد و فعالیت‌های وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی بر این حوزه متمرکز شود.

۲. پیشنهاد می‌شود در راستای سامان‌دهی ‌فرایند شناسایی، مستندنگاری، ثبت، صیانت و حفاظت از میراث فرهنگی ملموس و ناملموس جنگ رمضان باتوجه‌به وجود مستندات مربوطه در حوزه‌های نظامی و انتظامی، امکانات و زیرساخت‌های لازم برای معرفی و مستندنگاری آثار واجد ارزش نظامی و انتظامی در اختیار ستاد کل نیروهای مسلح، وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح، نیروهای چهارگانه ارتش جمهوری اسلامی ایران، نیروهای پنج‌گانه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت، بنیاد شهید و امور ایثارگران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی قرار گیرد.

۳. در راستای بهره‌مندی از نمادهای ملی مقاومت ذیل سیاست‌های ارتقای ویژند ملی در عرصه ملی و فراملی پیشنهاد می‌شود سازوکار بازنمایی این نمادها در قالب تولیدات فرهنگی ـ رسانه‌ای به تولیت اداره کل طرح و برنامه سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، وزارت امور خارجه و مرکز ملی فضای مجازی در دستور کار قرار گیرد.

 

پیشنهادهای مصداقی

در حوزه ثبت

۱. پیشنهاد می‌شود به تولیت وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی و با مشارکت وزارت کشور(شهرداری‌ها) و وزارت راه و شهرسازی ‌فرایند شناسایی، مستندسازی و تدوین پرونده ثبتی پرچم برافراشته در میدان ولی‌عصر(عج) و سازه شاخص آن در چارچوب میراث معاصر مکان رویداد ضمن تعیین حریم نمادین و نصب کتیبه یا پلاک معرفی تاریخی در محل استقرار پرچم، ثبت محل شهادت مریم‌السادات رفیق و ثبت رسمی مسیر آخرین پیمایش ناو ایرانی دنا به‌عنوان مسیر یادمانی در سامانه‌های ناوبری، نقشه‌های الکترونیکی دریایی و پایگاه‌های داده جهانی دریانوردی در دستورکار قرار گیرد.

در حوزه نمادسازی و حفاظت

۲. پیشنهاد می‌شود استقرار فضاهای منتخب دیوارنگاری مشارکتی دانش‌آموزی با هدف ایجاد پیوند میان فرهنگ علم‌آموزی، فضای دانش‌آموزی و رویداد شهادت دانش‌آموزان میناب در فضاهای عمومی شهری، نمادسازی تجربه بازسازی کمتر از 40 ساعت شبکه ریلی در حافظه فضایی کشور به‌واسطه طراحی و استقرار ساعت‌های دیواری با آرایش مشخص در عقربه‌ها به‌عنوان نشانه یادمانی تاب‌آوری زیرساختی در ایستگاه‌های راه‌آهن شهر قم، مستندسازی روایت درخواست دختربچه برای ساخت موشک صورتی از جانشین فرماندهی نیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و تحقق آن (در قالب نگهداری ماکت موشک صورتی در موزه‌های دفاع مقدس) و همچنین ایجاد یادمان ساحلی ناو دنا در نقطه مشخصی از سواحل جنوب کشور در دستور کار قرار گیرد. (21625)

 

 

1405/03/31

مطالعه تطبیقی سازوکارهای سیاستی حمایت از زنان خانه‌دار

 

 

شرح / بیان مسئله

خانه‌داری از اولویت‌های ارزشی نظام اسلامی محسوب می‌شود و در منظومه ارزشی جمهوری اسلامی ایران نیز نقش زنان خانه‌دار در حفظ پایداری خانواده، جایگاهی بنیادین دارد. اما باوجود آنکه 5/70 درصد از زنان در سن کار در ایران خانه‌دارند، فعالیت‌های مراقبتی و مدیریتی آنان همچنان در آمارهای اقتصادی نادیده گرفته شده و این درحالی است که زنان خانه‌دار نقش مهمی در پیشرفت کشور ایفا می‌کنند. هرچند تلاش‌هایی برای پوشش بیمه‌ای آنان صورت گرفته، نبود چارچوب منسجم حمایتی باعث شده تا بازنگری در سیاست‌ها با استفاده از تجربیات جهانی کشورهایی نظیر کانادا، بریتانیا، سوئد، فرانسه و برزیل در این گزارش بررسی شود. این گزارش با رویکردی تطبیقی و با هدف بومی‌سازی سیاست‌هایی از سایر کشورها، به دنبال ارائه راهکارهای عملی برای به‌رسمیت شناختن ارزش خانه‌داری، مسئولیت‌های خانوادگی، کاهش شکاف‌های حمایتی و ارتقای جایگاه زنان خانه‌دار در کوتاه‌مدت و بلندمدت است.

 

نقطه‌نظرات / یافته‌های کلیدی

مطالعه تجربیات برخی کشورها نشان می‌دهد که کشورهایی مانند بریتانیا (فرزند زیر 12 سال)، سوئد (فرزند زیر 4 سال) و کانادا (فرزند زیر 7 سال) با جایگزین کردن «اعتبارات بیمه‌ای» متفاوت در ازای سن فرزندان به‌جای پرداخت حق بیمه، به دنبال ایجاد امنیت خاطر در دوران سالمندی برای زنان خانه‌دار هستند، اما این مدل از نیازهای فوری و پویایی اجتماعی امروز آنها غافل مانده و بیشتر به کار مادرانی می‌آید که پیش یا پس از مادری دارای سنوات پرداخت بیمه باشند. در حوزه زیرساختی، کشورهایی نظیر فرانسه و برزیل با گسترش مهدکودک‌های ارزان‌قیمت، تلاش می‌کنند تا مادران بتوانند آزادانه بین اشتغال یا خانه‌داری دست به انتخاب بزنند، اما سیاست مذکور بیش از آنکه به دنبال ارزش‌گذاری خانه‌داری زنان باشد، در پی تأمین نیروی کار برای بازار است.

ازسوی دیگر، سیاست‌های مربوط به مشارکت پدران و مرخصی پدری (در سوئد و برزیل)، با هدف عادلانه‌تر کردن بارِ مراقبت از فرزند اجرا می‌شوند. البته موفقیت این طرح‌ها تنها با تصویب قانون ممکن نیست، بلکه مستلزم تغییر در «فرهنگ محیط کار» است.

در نهایت، هرچند ابزارهای هوشمند مانند سامانه ارائه خدمات نقدی و غیرنقدی به مادران (در فرانسه) به هدفمندتر شدن بودجه‌های حمایتی کمک کرده‌اند، این الگوها معمولاً مادر را یک «استفاده‌کننده از خدمات» یا «فرد تحت پوشش بیمه» می‌بینند و از ظرفیت‌های او به‌عنوان یک «کنشگر خلاق» و «کارآفرین اجتماعی» غافل مانده‌اند.

 

پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی

پیشنهادهای زیر برای حمایت از زنان خانه‌دار ایرانی و بسترسازی فرهنگی برای ارزش‌گذاری معنوی کار خانگی ارائه می‌شود:

۱. ارزش‌گذاری رسمی خانه‌داری در نظام آماری

در حال حاضر، «کار خانگی و مراقبتی بدون مزد» در آمارها ثبت نمی‌شوند و سهم واقعی زنان خانه‌دار در جامعه نادیده گرفته می‌شود. بنابراین، پیشنهاد می‌شود «مرکز آمار ایران» با تعریف دسته‌بندی‌های دقیق برای کارهای خانگی و گنجاندن آنها در طرح‌های آماری ملی، زیربنای لازم را برای محاسبه ارزش اقتصادی این فعالیت‌ها فراهم کند.

۲. ایجاد «حساب‌های اقماری»

برای ‌آنکه ارزش‌گذاری کار خانگی از حالت شعاری خارج و به اقدامی اجرایی تبدیل شود، باید این فعالیت‌ها در سیستم حسابداری ملی ثبت شوند. پیشنهاد می‌شود «سازمان برنامه و بودجه» با همکاری «مرکز آمار»، نظام حساب‌های اقماری کار خانگی و مراقبتی را طراحی کنند؛ این اقدام سهم واقعی زنان خانه‌دار در تولید ناخالص داخلی (GDP) و بهره‌وری ملی به‌طور دقیق محاسبه شود. استقرار این سامانه، زیربنای لازم برای بودجه‌ریزی عادلانه و سیاستگذاری‌های رفاهی مبتنی‌بر واقعیت را فراهم می‌کند.

۳. ایجاد نظام «اعتبار بیمه‌ای»

یکی از نقاط ضعف جدی نظام رفاهی کشور، نبودِ بیمه‌ای همگانی برای سال‌های خانه‌داری و مراقبت است. پیشنهاد می‌شود وزارت رفاه و سازمان تأمین اجتماعی طرحی با عنوان «اعتبار بیمه‌ای مراقبت» اجرا کنند؛ به‌گونه‌ای‌که سال‌های صرف ‌شده برای نگهداری از فرزندان، سالمندان یا معلولان، به‌عنوان سابقه بیمه محاسبه شود. این طرح باید با مشارکت مالی مشترک دولت و خانواده‌ها و متناسب با توان اقتصادی آنها طراحی شود تا هم عدالت اجتماعی رعایت، و هم پایداری مالی طرح تضمین شود.

۴. توسعه زیرساخت‌های مراقبتی

کاهش بار مسئولیت‌های مراقبتی زنان خانه‌دار فقط درصورتی ممکن است که زیرساخت‌های عمومی برای نگهداری از کودکان و سالمندان توسعه یابد. در این راستا، طبق برنامه هفتم پیشرفت، دولت موظف به تنوع‌بخشی به مدل‌های مهدکودک (نظیر مهدهای خانگی و سازمانی) شد. آیین‌نامه اجرایی مربوط به این تکلیف قانونی در مهرماه سال 1404به تصویب هیئت دولت رسید، اما تاکنون گزارش روشنی درباره میزان و چگونگی اجرای آن در سطح جامعه ارائه نشده است.

۵. گذر از حمایت‌های نقدی به‌سمت مشارکت اجتماعی

تجربه نشان داده است که پرداخت یارانه به‌تنهایی نمی‌تواند کیفیت زندگی زنان خانه‌دار را بهبود بخشد. ازاین‌رو، پیشنهاد می‌شود سیاست‌های حمایتی به‌سمت آموزش، مهارت‌آموزی و تقویت سرمایه اجتماعی تغییر جهت دهند تا زنان بدون اجبار برای ورود به بازار کار رسمی، بتوانند مشارکت اجتماعی داشته باشند. در همین راستا، طبق برنامه هفتم پیشرفت، معاونت علمی ریاست‌جمهوری موظف شده است که با ایجاد «مراکز نوآوری مادر و کودک» و توسعه زیرساخت‌های خلاق، فضا را برای فعالیت‌های نوآورانه مادران فراهم کند.

۶. ترویج تقسیم عادلانه کار خانگی

حمایت‌ از زنان خانه‌دار بدون توجه به تقسیم کار در منزل، فشار کاری آنها را افزایش می‌دهد. بنابراین اقداماتی نظیر مرخصی تشویقی پدران، حمایت از مشارکت مردان در مراقبت از فرزندان و تولید محتواهای رسانه‌ای هدفمند، می‌تواند به تغییر هنجارهای اجتماعی و کاهش بار مراقبتی زنان کمک کند. اجرای این مأموریت مستلزم همکاری نهادهایی همچون معاونت زنان و خانواده ریاست‌جمهوری، وزارت آموزش و پرورش، وزارت فرهنگ و ارشاد و صدا و سیماست. (21630)

 

 

دفتر مطالعات اجتماعی

 

1405/03/02

محله‌محوری، بنیان اصلی پیشرفت جامعه ایران در پی جنگ رمضان

 

بیان / شرح مسئله

انقلاب اسلامی ایران با محوریت مردم و خارج ‌شدن آنها از حاشیه حکمرانی شکل گرفت و قانون اساسی، یک حاکمیت تماماً مردمی را ترسیم کرد. اما پس از جنگ هشت‌ساله، الگوی پیشرفت به ترکیبی از اقتصاد متمرکز دولتی و بازار آزاد تغییر یافت و مردم تا حدی از رکن اصلی تصمیم‌گیری به «متعلق تصمیم» تبدیل شدند.

این تغییر رویکرد دولتی، مشارکت و مسئولیت‌پذیری جامعه را با چالش مواجه کرد. تشکل‌های مردمی تضعیف شدند و نهادمندی ضعیف جامعه باعث گسست میان فرد، خانواده و دولت شد. هم‌زمان، بی‌عدالتی داخلی و تحریم‌ها، معیشت مردم را به نقطه بحرانی رساند و امید به آینده را کاهش داد.

در این شرایط، رسانه‌های معاند نیز مشکلات را تشدید کردند. اما برخلاف پیش‌بینی تحلیلگران خارجی، «جنگ رمضان» نه‌تنها به شورش داخلی منجر نشد، بلکه باعث وحدت و انسجام اجتماعی شد. مردم پس از سه دهه، بار دیگر در خیابان‌ها و محله‌ها حاضر شدند و احساس مسئولیت کردند.

این گزارش معتقد است بحران جنگ باید به پیشرفتی کلان در حکمرانی منجر شود. اکنون با «بعثت مردم» در جنگ، فرصت بازطراحی حکمرانی مبتنی‌بر دولت و جامعه قوی و هم‌افزا فراهم شده است. هدف از تهیه این گزارش، مفهوم‌بندی حضور مردم، ایده‌پردازی برای بالندگی آن و مدل‌سازی برای کنش مردمی با هدف طراحی اقتصاد سیاسی مردم‌سالارانه است.

 

نقطه‌نظرات/ یافته‌های کلیدی

انقلاب اسلامی با حضور مردم در همه عرصه‌ها (کمیته‌های مردمی، جهاد سازندگی، نهضت سوادآموزی، مساجد و دفاع مقدس) پیروز شد. اما پس از جنگ، حکمرانی متمرکز دولتی جایگزین نقش مردم شد و نهادهای مردمی تضعیف یا منحل شدند. رهبر شهید انقلاب(ره) نیز تأکید کردند که دشمن هرجا موفق شده مردم را از صحنه خارج کند، پیروز شده است.

بااین‌حال، مردم در بحران‌هایی مانند دی‌ماه سال 1404 و جنگ رمضان، خودجوش به میدان آمدند. تفاوت حضور اخیر در طولانی ‌شدن و گستردگی ابعاد آن است. تجربیات تاریخی نشان می‌دهد برای حفظ این وضعیت، نیازمند مدل‌سازی و آغاز اجرای مدل در بحران فعلی هستیم.

محله به دلایل زیر نقطه مناسب ارتباطی است:

  • بستر زندگی اجتماعی و خانوادگی ایرانیان،
  • واحد اصلی جغرافیای شهری برای ارتباطات،
  • ظرفیت‌های بالای محله در رفع چالش‌های مختلف،
  • پل اتصال فرد به جامعه و دولت.

درعین‌حال، محله‌ها با چالش‌هایی مانند سیالیت مسکن، فشار اقتصادی، تضعیف نهادهای کوچک محلی (مسجد، مغازه، پارک محلی) مواجه‌اند که مدل پیشنهادی می‌تواند آنها را نیز حل کند.

مدل پیشنهادی مبتنی‌بر «تعاون» به‌عنوان نهادی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی طراحی شده است. تعاونی‌ها به‌صورت سلسله‌مراتبی از سطح محله تا ملی گسترش می‌یابند (پنج سطح: محلی، منطقه‌ای، شهرستانی، استانی و مجمع ملی تعاون). شایان ذکر است این ‌فرایند باید تدریجی و به شکل طبیعی، نه با دستور از بالا طی شود. مردم باید اقناع شوند و خود موتور محرکه این ساختار باشند.

ویژگی‌های مدل:

  • شروع خودجوش و متناسب با بافت هر محله (ممکن است با بنگاه تولیدی کوچک یا یک کار خیر آغاز شود)،
  • محوریت مسجد به‌عنوان الگوی موفق تاریخی (با سعه وجودی متولیان)،
  • نهاد متولی مردمی (گروه جهادی، هیئت مذهبی، بسیج یا خیریه)،
  • حضور مانع‌زدا و داده‌محور دولت (تأمین مالی هوشمندانه، نه وابسته‌کننده)،
  • اتصال زیست‌بوم مردمی به زیست‌بوم ملی برای اثرگذاری کلان.

این مدل، سه عرصه اصلی (اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی) را پوشش می‌دهد که هر عرصه با جزئیات تشریح شده است. نکته کلیدی این است که ساختارسازی و نهادمند کردن بخش مردمی در ایران یک نیاز ضروری است تا قدرت مردم در یک ‌فرایند دقیق مؤثر و هدفمند شود. چنان‌که تجربه نهضت سوادآموزی و جهاد سازندگی ضرورت ساختار داشتن حرکت مردمی را متذکر می‌شود. لذا این ساختارسازی مردمی با ساختارسازی بوروکراتیک تفاوت بنیادین دارد.

 

پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی

در گزارش حاضر، مدل مفهومی «تعاونی با کارکرد اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی» به‌عنوان الگوی مناسبی تلقی شد که سطوح مختلف محلی تا ملی را به یکدیگر متصل می‌کند. تجربیات داخلی و خارجی نشان می‌دهد مدل‌های تک‌ساحتی یا فرسوده می‌شوند (به‌ویژه مدل‌های مردم‌پایه منهای عرصه اقتصاد) یا تک‌ساحتی و صرفاً مادی می‌شوند (الگوهای تکیه‌کننده بر اقتصاد صِرف). مدل تعاون‌محور در ادامه توضیح داده شده است:

۱. مدل اقتصادی تعاونی‌ها

هدف اصلی، بازسازی محله از خانه تا کارخانه است. ساختار تعاونی‌ها در این عرصه پنج سطح دارد:

  • تعاونی محلی: تمرکز بر ایجاد حداقل یک واحد تولیدی در هر محله،
  • تعاونی منطقه‌ای: تشکیل زنجیره میان واحدهای تولیدی محله‌های موجود در منطقه،
  • تعاونی شهرستانی: ایجاد صندوق‌های اعتباری پشتوانه تولید، نظارت بر آنها و کمک به زنجیره‌سازی،
  • تعاونی استانی: تنظیم‌گری برای اتصال چرخه تولید و منابع مالی، ایجاد زنجیره تولید تا مصرف در سطح استان،
  • مجمع ملی تعاون: اتصال اقتصاد تعاونی‌ها به اقتصاد کلان ملی، پخش صنایع بزرگ در کشور و پیگیری نقش‌آفرینی در برنامه‌های پنج‌ساله و بودجه.

مؤلفه‌های کلیدی:

منابع مالی مردم‌پایه (جایگزین دارایی‌های غیرمولد)، نیروی تولید مردمی، الگوی مصرف مبتنی‌بر قناعت و اتصال خرد تا کلان.

۲. مدل اجتماعی تعاونی‌ها

هدف حفظ انسجام و حضور اجتماعی از نهادهای محلی تا خیابان است:

  • تعاونی محلی: ایجاد فضای ارتباطی در مسجد و بستر مجازی و تداوم ارتباطات با موکب‌ها و کاروان‌ها،
  • تعاونی منطقه‌ای: ایجاد ارتباط مؤثر بین محلات و تشکیل تجمعات بزرگ‌تر در میادین منطقه،
  • تعاونی شهرستانی: ارتباط منظم میان مسئولین و مردم، ارائه بازخورد و مشارکت در نظارت و مطالبه‌گری،
  • تعاونی استانی: پل ارتباطی مسئولین استانی و مردم و واگذاری امکانات (مسجد، سرای محله) به گروه‌های مردمی،
  • مجمع ملی تعاون: پیگیری مطالبات در سطوح ملی، رفع موانع بوروکراتیک، زمینه‌سازی حضور نهادمند مردم در تصمیمات ملی.

۳. مدل فرهنگی تعاونی‌ها

هدف هنجارسازی در میدان با عمل (نه‌فقط سخن) و تشکیل نهاد آموزش مردمی است:

  • تعاونی محلی: بسترسازی برای کنشگری خانواده، برگزاری کلاس‌های نظامی، امدادی، کسب‌وکار و ایجاد فرهنگ قناعت؛
  • تعاونی منطقه‌ای: بسترسازی برای حضور خانواده در سطح منطقه، حضور فیزیکی مدرسه در تجمعات، هماهنگی محلات و آموزش مدرسان؛
  • تعاونی شهرستانی: کنشگری خانواده‌محور، پشتیبانی از کلاس‌ها و ایجاد زمینه‌های عینی صرفه‌جویی (مانند بازیافت از منزل)؛
  • تعاونی استانی: تولید محتوا برای کلاس‌ها و نظارت بر برگزاری آنها؛
  • مجمع ملی تعاون: رسمیت‌بخشی به خانواده در برنامه‌ریزی‌های ملی، اتصال تعاونی‌ها به آموزش و پرورش و صدا و سیما. (21549)

 

  

1405/03/19

مطالعه اکتشافی و تیپ‌بندی تجمعات مردمی در جنگ رمضان و ارائه راهکارهایی برای ارتقای اجتماعی آنها

 

 

بیان / شرح مسئله

انقلاب اسلامی ایران در شرایطی به پیروزی رسید که یکی از اجتماعی‌ترین جنبش‌های مردمی تاریخ را به‌عنوان پشتوانه خود داشت. مردم هم در تأسیس نظام جمهوری اسلامی و هم در بقای آن نقش بسیار کلیدی داشته‌اند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز قانون اساسی کشور با حمایت اکثریت قریب‌به‌اتفاق جامعه تدوین شد که مالامال از مسئولیت‌دهی به آحاد مردم بود و این نقش در تصمیم‌گیری، نظارت، مطالبه‌گری و اجرا منحصربه‌فرد است.

در شرایطی که جامعه ایران بر اثر فشار اقتصادی حاصل از تحریم و فشار سنگین رسانه‌های جهان در وضعیت سختی به سر می‌برد، در جنگ رمضان نشان داد که همچنان بر عهد 1357 خود باقی مانده است و با بعثت خود در خیابان‌ها و میادین شهر، نقش بسیار مهمی در این جنگ ایفا کرد. ایجاد امنیت در سطح شهر، ایجاد روحیه خوب و انگیزه بالا در مردم، ارائه خدمات مختلف به مردم و مطالبه‌گری و دخیل ‌شدن در تصمیم‌سازی مسئولین ازجمله مهم‌ترین نقش‌هایی بود که مردم بر‌عهده گرفتند، اما این وضعیت حضور مردم نیازمند آن است تا مانند نهضت سوادآموزی و بسیج به نهادمندی ارتقا یابد که برای رسیدن به این مسیر با چالش‌هایی روبه‌رو است. برای رسیدن به این نهادمندی، ابتدا باید درکی دقیق و دسته‌بندی ‌شده از وضعیت تجمعات و ظرفیت‌های اجتماعی هریک داشت که این گزارش به این موضوع می‌پردازد. این گزارش مبتنی‌بر مشاهده و بررسی 40 تجمع در 3 استان (تهران، فارس و قم) و پیمایش‌های ملی انجام ‌شده و پنل نخبگانی آن به دنبال آسیب‌شناسی از وضعیت تجمعات و ارائه راهکارهایی برای ارتقای اجتماعی حضور مردم است.

 

نقطه‌نظرات / یافته‌های کلیدی

بررسی میدانی بیش از 40 تجمع در سه استان تهران، فارس و قم، همراه با پیمایش‌های ملی و پنل‌های نخبگانی، نشان می‌دهد که مردم ایران در جنگ رمضان بار دیگر ثابت کردند همچنان بر عهد 1357 خود باقی‌ مانده‌اند. اما این حضور پرشور، نیازمند آن است تا مانند دوره‌هایی چون دفاع مقدس، نهضت سوادآموزی یا جهاد سازندگی، به «نهادمندی» ارتقا یابد که با آسیب‌ها و چالش‌هایی مواجه است. رفع این چالش‌ها در مرحله نخست با شناخت دقیق تجمعات و تیپ‌بندی آنها صورت می‌گیرد.

آنچه در تمام تیپ‌های تجمع به چشم می‌خورد، بالا رفتن روحیه، استحکام و مقاومت مردم با شرکت در این تجمعات است. درحالی‌که بمباران موشکی و مهم‌تر از آن بمباران رسانه‌های بیگانه، روحیه مردم را هدف گرفته بود، این تجمعات به‌شدت در بالا رفتن روحیه مردم مؤثر بوده است. همچنین ایجاد امنیت اجتماعی و جلوگیری از تکرار وقایع دی‌ماه سال 1404 از دیگر نتایج مهم این تجمعات است که مردم نه‌تنها احساس امنیت می‌کنند، بلکه خود را در ایجاد و برپایی این امنیت دخیل می‌دانند.

از میان پنج تیپ شناسایی ‌شده، «تجمعات رسمی میادین اصلی» بیشترین جمعیت و قدرت‌نمایی سیاسی را دارند. احساس بی‌شمار بودن مردم و بالا رفتن نشاط اجتماعی به‌شدت بالاست، اما مشارکت مردم در آنها تماشاگرانه است و پیوندهای اجتماعی پایدار ایجاد نمی‌شود و در نتیجه اقشار مختلف در هم ادغام نمی‌شوند. هرچند در برخی میادین مانند میدان ولیعصر ارتباط پویا میان برگزارکنندگان و مردم درحال شکل‌گیری است و می‌تواند الگویی برای سایر میادین باشد. «تجمعات محله‌محور» و «میدان‌های متصل به محله» از انسجام اجتماعی بالایی برخوردارند، مسئولیت‌ها میان مردم توزیع شده، ارتباطات چهره‌به‌چهره تقویت و حتی به آسیب‌دیدگان جنگ و کودکان توجه ویژه‌ای می‌شود.

«تیپ تجمعات گروهی» (اغلب هیئت‌های مذهبی) اگرچه پیوندهای درون‌گروهی قوی و برنامه‌های غنی‌تری دارند، اما نیازمند این است تا در ایجاد ارتباط با بیرون از گروه تقویت شود. در مقابل، «تیپ تجمع ملی با حضور ضمنی امر سیاسی و مذهبی» (مانند باغ فردوس) توانست اقشار با ظاهر غیرمذهبی را به تجمعات شبانه بیاورد، اما از مشارکت فعال مردم، انسجام گروهی و ادغام اجتماعی با سایر تیپ‌های تجمعات فاصله دارد.

 

پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی

باتوجه‌به دستاوردهای گزارش و پنل‌های نخبگانی پیشنهادهایی برای برگزاری هرچه بهتر تجمعات مردمی احصا شده که به این شرح است:

۱. تمرکز بر محله‌محوری و میادین متصل به محله:

- جایگزینی تدریجی رویکرد «میدان‌محوری صرف» با «محله‌محوری» و «میدان‌های متصل به محله» که هم نمایش اقتدار دارند و هم انسجام اجتماعی.

۲. ایجاد بستر مجازی برای ارتباط میان افراد محله:

- راه‌اندازی کانال‌ها و گروه‌های محلی در پیام‌رسان‌ها برای هماهنگی تجمعات، نظرسنجی درباره برنامه‌ها و بازخوردگیری.

۳. ایجاد شبکه برای ارائه خدمات به افراد نیازمند:

- سامان‌دهی موکب‌های ثابت و سیار محله،

- ثبت‌نام از افراد متخصص محله در غرفه‌های «خدمات تخصصی» و ارائه رایگان یا کم‌هزینه به نیازمندان.

۴. حرکت به‌سمت توانمندسازی اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی محله:

- برگزاری کارگاه‌های مهارت‌آموزی،

- طراحی غرفه‌های «همکاری اقتصادی محله».

۵. ایجاد بستر حضوری مدرسه در تجمعات شبانه:

- تخصیص فضا برای فعالیت‌های داوطلبانه دانش‌آموزان،

- هماهنگی با مدارس منطقه برای حضور نوبتی دانش‌آموزان به‌صورت اختیاری و داوطلبانه به همراه والدین.

۶. ایجاد ارتباط میان افراد تجمع با هم و با افراد بیرون از تجمع:

- برپایی غرفه‌های «گفت‌وگو و هم‌اندیشی» با استفاده از شیوه‌های نوین،

- تشویق افراد حاضر در تجمع برای تعامل با رانندگان عبوری، کسبه و همسایگان،

- برگزاری جلسات پرسش و پاسخ.

۷. دادن مسئولیت به افراد حاضر در تجمع در رده‌های مختلف سنی:

- واگذاری غرفه‌ها، نظافت، امنیت، ثبت‌نام و پخش خوراکی به نوجوانان، جوانان، زنان و حتی سالمندان،

- تشکیل گروه‌های «همیار تجمع».

۸. ادغام اجتماعی میان افراد با ظاهر مذهبی یا ظاهر غیرمذهبی:

طراحی برخی برنامه‌های مشترک با محتوای هنری و با غلبه امر ملی (ضمن برخورداری از امر مذهبی و سیاسی به نحو هنرمندانه).

۹. استقرار دائمی ایستگاه‌ها و مواکب فیزیکی در محله‌ها:

- تثبیت موکب‌های صلواتی، ایستگاه‌های سلامت، غرفه‌های فرهنگی و بازی کودکان به‌صورت «دائم» در محلات،

- تبدیل این ایستگاه‌ها به پایگاه‌های همبستگی و ارائه خدمات اجتماعی با مدیریت مساجد و گروه‌های جهادی،

- استفاده از زیرساخت‌های شهرداری برای استقرار دائم این مواکب.

۱۰. تنوع دادن به برنامه‌های تجمعات با استفاده از موسیقی، نمایش و انواع هنر:

- ترکیب مداحی حماسی با موسیقی‌های ملی،

- برگزاری تئاتر خیابانی کوتاه با موضوع ایثار، مقاومت، مقابله با دشمن و همدلی.

۱۱. ایجاد بستر کسب‌وکار در محلات:

- راه‌اندازی کارگاه‌های تولیدی در هر محله و اتصال آنها به زیست‌بوم تولیدی کشور،

- راه‌اندازی بازارچه‌های شبانه محلی در حاشیه تجمعات برای فروش محصولات خانگی، وسایل تجمع مانند پرچم، غذاهای محلی و صنایع دستی. (۲۱۵۹۷)

 

 

1405/03/20

بررسی وضعیت صندوق بیمه اجتماعی کشاورزان، روستائیان و عشایر

 

 

بیان/ شرح مسئله

نیاز به خدمات تأمین اجتماعی برای روستائیان و ساکنان شهرهای کوچک که عمدتاً در مشاغل خٌرد و خویش‌فرمایی فعالیت می‌کنند، از گذشته در ایران مورد توجه بوده است. بااین‌حال، اختصاص یک صندوق ویژه برای این گروه جمعیتی، اقدامی نسبتاً متأخر بوده که در سال 1384 و در چارچوب قانون نظام جامع تأمین اجتماعی تصویب شد. هدف اصلی این صندوق، ارائه خدمات بیمه‌ای به گروه‌هایی است که دسترسی محدودتری به نظام‌های بیمه اجتماعی رسمی دارند و اغلب در معرض ریسک‌های اقتصادی و اجتماعی بیشتری قرار دارند.

با گذشت حدود 20 سال از تصویب این قانون، این صندوق هنوز با چالش‌های جدی در پارامترهای اساسی یک بیمه اجتماعی مواجه است. ازجمله این چالش‌ها می‌توان به محدودیت پوشش جمعیتی، کافی نبودن مزایا و دغدغه‌های مربوط به پایداری مالی اشاره کرد. این مسائل نشان می‌دهد که دستیابی به اهداف اولیه صندوق در عمل با موانع قابل توجهی روبه‌رو است.

بنابراین، بررسی وضعیت فعلی صندوق بازنشستگی روستائیان و شناسایی نقاط ضعف و چالش‌های آن، یک موضوع اساسی و ضروری است. نتایج این بررسی‌ می‌تواند راهنمایی ارزشمند برای اصلاح سیاست‌ها، ارتقای پوشش و کفایت صندوق و تضمین پایداری آن در بلندمدت فراهم کند.

 

نقطه‌نظرات/ یافته‌های کلیدی

  •  صندوق بیمه اجتماعی کشاورزان، روستائیان و عشایر در سال 1402 بیش از 2.9 میلیون نفر بیمه‌پرداز و حدود 130 هزار نفر مستمری‌بگیر داشته است.
  • از این میان حدود 68 درصد فعال هستند و باقی بیمه‌شدگان به‌علت قطع یا تعویق پرداخت‌ها در گروه غیرفعال قرار گرفته‌اند.
  • پوشش صندوق نسبت به جمعیت بالقوه (ساکنان روستاها، شهرهای زیر 20 هزار نفر و گروه‌های هدف خاص) حدود 31 درصد است، اما اگر تنها اعضای فعال لحاظ شوند این رقم به 22 درصد کاهش می‌یابد. این شکاف گسترده میان جامعه مشمول و واقعی بیمه ‌شده، نخستین چالش بنیادین صندوق محسوب می‌شود.
  • از منظر کفایت مزایا، بررسی سطح 1 درآمدی (حداقل) نشان می‌دهد که مستمری این گروه در بهترین حالت تنها 25 درصد هزینه زندگی خانوار روستایی را پوشش می‌دهد (مانند استان سیستان‌ و ‌بلوچستان) و در بدترین حالت این نسبت به 8 درصد (استان بوشهر) می‌رسد. حتی در سطح 8 (بالاترین سطح بیمه‌پردازی) نیز در مقیاس ملی، متوسط پوشش مستمری تنها 54 درصد هزینه‌های خانوار روستایی است. به‌این‌ترتیب، کفایت پایین مزایا دومین چالش مهم صندوق است که انگیزه بیمه‌پردازان برای ورود یا استمرار عضویت را تضعیف می‌کند.
  • از حیث پایداری مالی، نسبت پشتیبانی صندوق (تعداد بیمه‌پرداز به مستمری‌بگیر) به حدود 14 در سال 1402 کاهش پیدا کرده است. اگر فقط بیمه‌پردازان فعال لحاظ شوند، این نسبت به حدود 9.5 کاهش می‌یابد که باتوجه‌به جوان بودن صندوق، نشانه‌ای هشداردهنده برای آینده صندوق است. برآوردهای اکچوئری نشان می‌دهد این نسبت تا سال 1422 به حدود 4 خواهد رسید؛ سطحی که در ادبیات بیمه‌ای به‌عنوان «نقطه بحران» شناخته می‌شود. علاوه‌بر این، نسبت پشتیبانی مالی (حق بیمه وصولی به مستمری پرداختی) نیز از 2.3 در سال 1396 به 1.73 در سال 1402 کاهش یافته است. این روندها نشان می‌دهد بدون اصلاحات ساختاری، صندوق در مسیر ناپایداری قرار خواهد گرفت.
  • موضوع بدهی‌های دولت نیز فشار مضاعفی بر صندوق وارد کرده است. براساس گزارش‌های رسمی، تا پایان سال 1402، دولت حدود 24.8 هزار میلیارد تومان به صندوق بدهکار بوده است. این بدهی عمدتاً ناشی از سهم پرداخت ‌نشده دولت در حق بیمه و اجرای قوانین بازنشستگی پیش از موعد است. هرچند بخشی از این بدهی با واگذاری سهام شرکت‌ها تهاتر شده، اما درصورتی‌که در ادامه به شرکت‌داری در صندوق منجر شود، این رویکرد می‌تواند خود به چالش‌های تازه‌ای بینجامد.
  • در کنار این مسائل، اعتماد عمومی به صندوق هنوز شکننده است. نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که 63 درصد بیمه‌شدگان حتی از این موضوع آگاه نیستند که دولت دوبرابر سهم پرداختی آنان را به‌عنوان یارانه غیرنقدی می‌پردازد. همچنین 73 درصد از جامعه هدف از انعطاف‌پذیری سطوح درآمدی و امکان انتخاب سطح متناسب با توان مالی خود بی‌اطلاع‌اند. این ضعف جدی در اطلاع‌رسانی و آگاهی‌رسانی، مستقیماً بر سطح پوشش و استمرار بیمه‌پردازی اثر منفی گذاشته است.

 

پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی

اعتمادسازی و گسترش آگاهی از طریق حضور میدانی مدیران، ارائه گزارش‌های شفاف در رسانه‌های محلی، روایت الگوهای موفق و همکاری با سازمان‌های مردم‌نهاد. همچنین این موارد عبارت‌اند از:

  • افزایش پوشش بیمه‌ای با مکانیسم‌های اجبار نرم، اصلاح یارانه دولت به‌صورت سرانه ثابت معادل سطح میانی (سطح 3 یا 4) و پیاده‌سازی مدل «عضویت خودکار با امکان انصراف».
  • استفاده از ظرفیت صندوق به‌عنوان یک پلتفرم یا نهاد واسط و تسهیل‌گر برای ارائه خدمات کوتاه‌مدت و میان‌مدت شامل بیمه‌های تکمیلی، اعطای تسهیلات اعتباری خرد از طریق بانک‌ها و مشوق‌های کوتاه‌مدت برای بیمه‌پردازان منظم.
  • قویت کارگزاری‌ها از طریق نظام پاداش مبتنی‌بر عملکرد، مشوق‌های ویژه برای فعالیت در مناطق محروم و آموزش‌های تخصصی در حوزه مهارت‌های ارتباطی و اعتمادسازی محلی.

اجرای این اصلاحات می‌تواند ضمن افزایش پوشش، پایداری مالی صندوق را تقویت کرده و اعتماد عمومی به آن را بازسازی کند. بااین‌حال باید توجه داشت که در شرایط بحران مالی دولت، افزایش مستقیم تعهدات بودجه‌ای با مقاومت نهادهای تخصیص‌دهنده منابع همراه خواهد شد. بنابراین راهکار واقع‌بینانه‌تر، بازآرایی برخی هزینه‌های جاری دولت و تخصیص بخشی از بودجه‌های موجود برای تقویت صندوق است. (۲۱۶۰۵)

 

 

  

دفتر مطالعات حقوقی

 

1405/03/02

اظهارنظر کارشناسی درباره: «بند پنجم ماده (۹۷۶) قانون مدنی و ارائه پیش‌نویس اصلاحی آن»

 

شرح/ بیان مسئله

یکی از مهم‌ترین موضوعات حقوقی تابعیت است که بیانگر یک نوع رابطه سیاسی؛ حقوقی و معنوی است که یک شخص را به یک دولت مشخص پیوند می‌دهد.

برخی از احکام قانونی درباره تابعیت که در قانون مدنی وجود دارد، پس از گذشت حدود یک قرن نیازمند بازنگری و اصلاح هستند.

ازجمله این مواد، ماده (976) قانون مدنی و بند پنجم آن است که در این بند کسانی که در ایران از پدری که تبعه خارجه است به وجود آمده و بلافاصله پس از رسیدن به سن هجده سال تمام لااقل یک سال دیگر در ایران‌ اقامت کرده باشند، ایرانی محسوب می‌شوند و از تابعیت ایرانی برخوردارند. همچنین بیان شده است که در غیر شرایط مذکور قبول شدن آنها به تابعیت ایران بر طبق مقرراتی خواهد بود که مطابق قانون برای تحصیل تابعیت ایران مقرر است.

 

نقطه‌نظرات/ یافته‌های کلیدی

دو قانون در سال‌های 1385 و 1398 عیناً در خصوص افرادی که از مادر ایرانی و پدر خارجی به دنیا آمده‌اند تصویب شده‌اند. عناوین این دو قانون عبارت‌اند از:

ـ قانون تعیین تکلیف تابعیت فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان خارجی در سال 1385؛

ـ قانون اصلاح قانون تعیین تکلیف تابعیت فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان خارجی مصوب 1398.

 

پیشنهاد راهکار تقنینی، ‌ نظارتی یا سیاستی

پس از تصویب قانون تعیین تکلیف تابعیت فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان خارجی در سال 1385 و وجود قانون اصلاح قانون تعیین تکلیف تابعیت فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان خارجی مصوب 1398، بند «5» ماده (976) قانون مدنی و بند «ب» ماده (977) این قانون منسوخ گردیده و باید حذف شوند. (21547)

 

 

 

1405/03/02

اظهارنظر کارشناسی درباره: «طرح اصلاح موادی از قانون آیین دادرسی کیفری»

 

بیان/ شرح مسئله

قانون آیین دادرسی کیفری به‌عنوان مهم‌ترین قانون شکلی کیفری در نظام حقوقی هر کشوری به‌منظور اجرایی ‌شدن نیاز به زیرساخت‌های لازم دارد. قانون آیین دادرسی کیفری ایران که در سال 1392 تصویب و در سال 1394 پس از اعمال اصلاحاتی اجرایی شد، به‌دلیل فراهم‌ نشدن زیرساخت‌های لازم و نقص در برخی از مواد نیازمند اعمال اصلاحاتی است. طرح اصلاح موادی از قانون آیین دادرسی کیفری که پیش‌ازاین نیز در سال‌های 1397 و 1399 به مجلس شورای اسلامی اعلام وصول شده بود، ولی به‌دلیل نرسیدن نوبت آن به نتیجه نرسید، مجدد در مهرماه 1403 به مجلس شورای اسلامی اعلام وصول شده ‌است.

 

نقطه‌نظرات/ یافته‌های کلیدی

درمجموع طرح اصلاح موادی از قانون آیین دادرسی کیفری قابل پذیرش است و از نقاط قوت بسیاری برخوردار است. اهم نقاط قوت آن عبارت است از:

1. توجه به محورهای مهم قانون در اصلاح؛

2. توجه به حقوق متهم ازجمله تسهیل در مقررات مربوط به وکالت دعاوی؛

3. توجه به امکانات و نیازهای دستگاه قضایی مانند پیش‌بینی احضار غیرچاپی و الکترونیکی؛

4. توجه به محدودیت‌های ضابطان دادگستری به‌ویژه در حوزه بازرسی و تفتیش در نقاط و شرایط خاص؛

5. توجه به الزامات دادرسی در سازمان قضایی نیروهای مسلح.

باوجود نقاط قوت ذکر شده، این طرح از نقاط ضعف زیر رنج می‌برد:

1. اصلاح برخی از موادی که ریشه در رویه قضایی یا تفاسیر نادرست دارد و قانون ازاین‌جهت مشکلی ندارد؛

2. برخی اصلاحات غیرضروری مانند اصلاح مربوط به ماده (14) این قانون؛

3. بی‌توجهی به حقوق طرفین در مواردی مانند سلب حق حضور افراد در دادرسی در مرحله تجدیدنظر با حوزه گسترده‌تری نسبت به قانون فعلی و طرح‌های سابق؛

4. بی‌دقتی در نگارش متن طرح به‌گونه‌ای‌که در چند ماده پیشنهادی به‌رغم حکم مناسب از ادبیات نادرستی استفاده شده ‌است که موجب ابهام و اجمال می‌شود.

 

پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی

باتوجه‌به نقاط قوت و ضعف طرح، پیشنهادهای مرکز پژوهش‌های مجلس در سه دسته موافق با حکم پیشنهادی و قابل‌پذیرش به همان ترتیب ذکر شده در طرح، پذیرش به‌شرط اعمال اصلاحات و غیرقابل پذیرش قرار می‌گیرد که شرح پیشنهادها معطوف به هر ماده در جدول بررسی تک‌به‌تک مواد در متن گزارش ذکر شده‌ است. (21550)

 

 

1405/03/24

امکان‌سنجی ایجاد آیین دادرسی افتراقی برای امور تجاری در نظام حقوقی ایران

 

 

بیان/ شرح مسئله

رسیدگی به دعاوی تجاری در نظام حقوقی ایران به‌دلیل ماهیت متفاوت روابط تجاری که مبتنی‌بر سرعت، تکرار، حرفه‌ای بودن طرفین و تأثیرگذاری مستقیم بر ثبات اقتصادی هستند، نیازمند سازوکاری متمایز از دادرسی عمومی است. قواعد مربوط به فلسفه حقوق تجارت، ازجمله اصالت ظاهر، حمایت از اشخاص ثالث با حسن‌نیت، فقدان مداخله حاکمیت در قراردادهای تجاری و سهولت توثیق، با منطق حقوق مدنی تفاوت بنیادین دارد و همین امر ضرورت رسیدگی تخصصی را برجسته می‌کند. باوجود این، نظام دادرسی ایران همچنان از الگوی عمومی آیین دادرسی مدنی برای دعاوی تجاری استفاده می‌کند؛ الگویی که نه با سرعت و پیچیدگی روابط تجاری سازگار است و نه پاسخ‌گوی نیازهای فعالان اقتصادی. تجربه تاریخی محاکم تجارت نیز نشان می‌دهد که ایران پیش‌تر تلاش‌هایی برای ایجاد دادرسی اختصاصی تجاری داشته، اما این تلاش‌ها به‌دلیل ضعف ساختاری و ترکیب نامناسب قضات، پایدار نمانده است.

 

 نقطه‌نظرات/ یافته‌های کلیدی

ضرورت ایجاد دادرسی افتراقی تجاری از سه جهت قابل تحلیل است: اقتصادی (افزایش امنیت معاملاتی و بهبود شاخص‌های کسب‌وکار)، حقوقی (تناسب قواعد شکلی با ماهیت روابط تجاری) و قضایی (افزایش سرعت و کیفیت رسیدگی). بااین‌حال، چالش‌های مهمی نیز وجود دارد که عبارت‌اند از: 1. لزوم تعریف دقیق و جامع از «دعوای تجاری» به‌عنوان مبنای صلاحیت دادگاه‌های تجاری؛ 2. پراکندگی و کهنگی قواعد ماهوی تجارت و نبود هماهنگی آن با نیازهای امروز؛ 3. فقدان ساختار قضایی تخصصی و آموزش‌دیده در حوزه تجارت؛ 4. نبود آیین دادرسی مستقل و متناسب با ویژگی‌های دعاوی تجاری؛ 5. تجربه ناموفق گذشته در ایجاد محاکم تجارت با ترکیب قضات حرفه‌ای و اعضای منتخب تجار و پیامدهای آن بر کارآمدی دادرسی.

 

 پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی

پژوهش حاضر براساس تحلیل مبانی و پیشینه، مجموعه‌ای از پیشنهادهای سیاستی ارائه می‌کند:

۱. ضرورت انجام اصلاحات ماهوی در قانون تجارت به‌عنوان پیش‌نیاز دادرسی افتراقی؛

۲. ضرورت تعریف دعوای تجاری به‌عنوان موضوع صلاحیت دادگاه‌های تجاری؛

۳. ضرورت اصلاح قواعد حاکم بر قراردادهای تجاری؛

۴. طراحی سازمان قضایی تخصصی با استفاده از قضات آموزش‌دیده در حوزه تجارت؛

۵. ایجاد دادرسی افتراقی در دعاوی تجاری در هماهنگی با مجموعه اصلاحات ماهوی در قانون تجارت، مبتنی‌بر لایحه تجارت مصوب سال 1403 صحن علنی مجلس شورای اسلامی.

این مجموعه اقدام‌ها می‌تواند زمینه ایجاد دادرسی تجاری کارآمد، تخصصی و هماهنگ با نیازهای اقتصاد ملی را فراهم کند. (21606)

 

 

 

دفتر مطالعات مدیریت

 

1405/03/09

سلسله‌گزارش‌های سند ملی مبارزه با فساد(2)؛ تدوین ساز‌و‌کارها و راهبردهای مداخله

 

بیان / شرح مسئله

فساد در ایران پدیده‌ای چندوجهی و تکرارشونده است که در سطوح اجرایی، خط‌مشی‌گذاری، نظارتی و قضایی قابل مشاهده ‌است و به‌عنوان چالشی مهم در مسیر تحقق حکمرانی مطلوب مطرح می‌شود. تجربه‌های پیشین کشور در مقابله با فساد نشان ‌می‌دهد که رسیدن به نتایج پایدار و مؤثر، نیازمند چارچوبی یکپارچه، هماهنگ و پاسخ‌گو است. با روشن شدن مرزبندی وظایف نهادها، تقویت تبادل داده‌ها و افزایش پاسخ‌گویی بین‌نهادی، ظرفیت ساختارهای موجود برای مقابله با فساد می‌تواند به‌شکل قابل ‌توجهی ارتقا یابد.

باوجود تعدد قوانین، نهادها و سامانه‌ها، نبود انسجام عملکردی، ضعف در اراده سیاسی پایدار و نقصان در بهره‌گیری از فناوری‌های داده‌محور باعث شده است که چرخه‌های فساد در حوزه‌های مختلف اداری، اقتصادی و قضایی بازتولید شوند. در شرایط فعلی، نهادهای فعال در سه سطح پیشگیری، نظارت و مقابله با فساد، به‌تنهایی قادر به مدیریت مؤثر این پدیده نیستند و در غیاب سازوکار هماهنگ‌کننده مرکزی، اقدامات صورت‌گرفته به نتایج مطلوب منجر نمی‌شود. ازاین‌رو، طراحی مداخلات ساختاری، مرحله‌بندی ‌شده و نظام‌مند، با هدف ارتقای انسجام نهادی، شفافیت سیستمی و پاسخ‌گویی چندسطحی، ضرورت راهبردی برای گذار از وضعیت موجود به حکمرانی اثربخش ضدفساد است.

 

نقطه‌نظرات / یافته‌های کلیدی

تحلیل ساختار نهادی ایران در سه سطح «پیشگیری»، «نظارت» و «مقابله» با فساد نشان ‌می‌دهد که باوجود نهادهای متعدد، نبود تقسیم‌کار مأموریت‌محور، استقلال ناکافی، ضعف در تبادل داده و خلأ ارزیابی مستمر، مانع اثربخشی عملکرد این نهادها شده ‌است. ساختار فعلی با پنج گره بحرانی تعامل نهادی مواجه است:

۱. خلأ نهاد هماهنگ‌کننده مستقل و بی‌طرف؛

۲. تداخل صلاحیت‌ها در رسیدگی به فساد؛

۳. نبود پروتکل‌های رسمی همکاری؛

۴. نبود زیرساخت تبادل داده مشترک؛

۵. فقدان نظام پاسخ‌گویی متقابل.

براین‌اساس، در گزارش حاضر چند الگوی ساختاری و عملیاتی برای رفع این شکاف‌ها پیشنهاد شده‌ است:

  •  نخست، طراحی و تأسیس مرکز ملی سلامت اداری و مقابله با فساد، به‌عنوان نهادی مستقل، عمومی - غیردولتی، با اختیارات فرابخشی، ساختار تخصصی و اتصال به سامانه‌های داده‌ای کشور.
  • دوم، تدوین پروتکل تبادل داده بین‌نهادی[6] با هدف استانداردسازی تعاملات داده‌محور و افزایش شفافیت نهادی.
  • سوم، توسعه سامانه ملی گزارش فساد و تحلیل تخلفات[7] برای ارتقای کشف زودهنگام و مشارکت عمومی در ‌فرایندهای مبارزه با فساد.

همچنین، مدل حکمرانی چندسطحی مقابله با فساد در سه لایه کلان (خط‌مشی‌گذاری و راهبری ملی)، میانی (کمیته‌های سلامت اداری در دستگاه‌ها) و اجتماعی (نهادهای مدنی، رسانه‌ها و سامانه‌های گزارش‌گیری عمومی) طراحی شده است که به‌صورت مکمل و هم‌افزا، ظرفیت کنترل فساد را در سراسر زنجیره تصمیم‌سازی و اجرا تقویت می‌کند. در این مدل، ارزیابی عملکرد نهادها نیز در سه بعد «ساختاری»، «عملیاتی» و «نتیجه‌ای» طراحی، و انتشار عمومی نتایج آن موجب ارتقای پاسخ‌گویی و افزایش اعتماد عمومی خواهد شد.

 

پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی

الف) پیشنهادهای تقنینی

  • تصویب قانون خاص تأسیس مرکز ملی سلامت اداری و مقابله با فساد با جایگاه عمومی - غیردولتی و مأموریت مستقل در خط‌مشی‌گذاری، هماهنگی، نظارت و ارزیابی عملکرد ضدفساد.
  • اصلاح و یکپارچه‌سازی قوانین حوزه شفافیت، تبادل داده، حمایت از گزارشگران فساد، تعارض منافع و افشای دارایی مسئولان، با هدف حذف خلأهای قانونی و تقویت ضمانت اجرای مقررات.
  • الزام قانونی تمام دستگاه‌های اجرایی و عمومی به تبادل داده با نهادهای نظارتی از طریق پروتکل IDEP و اتصال به سامانه‌های مرکزی اطلاعاتی.

ب) پیشنهادهای نظارتی

  • طراحی نظام یکپارچه پایش عملکرد نهادهای ضدفساد شامل شاخص‌های ساختاری (تعهد به همکاری بین‌نهادی)، عملیاتی (اثربخشی در اقدام) و نتیجه‌ای (کاهش فساد در حوزه هدف).
  • نظارت منظم بر عملکرد نهادهای دارای مأموریت مقابله با فساد توسط شورای‌ عالی سلامت نظام اداری و ارائه بازخورد اصلاحی به نهادهای ناکارآمد.
  • انتشار عمومی ارزیابی‌های فصلی و سالیانه عملکرد دستگاه‌ها در سامانه شفافیت به‌منظور افزایش پاسخ‌گویی و مطالبه‌گری عمومی.

پ) پیشنهادهای سیاستی

  • طراحی نقشه‌راه اجرایی مرحله‌بندی‌ شده برای استقرار حکمرانی ضدفساد با تمرکز بر اصلاح ساختار نهادی، نهادینه‌سازی شفافیت و بهره‌گیری از فناوری‌های نوین.
  • ایجاد کمیته‌های هماهنگی و تحلیل در هر سه سطح (پیشگیری، نظارت و مقابله) ذیل مرکز ملی، با هدف ایجاد تعامل مستمر و هماهنگی بین نهادهای کلیدی.

این گزارش ضمن تلفیق رویکردهای داده‌محور، حکمرانی هوشمند، خط‌مشی‌گذاری اقتضایی و تجارب تطبیقی، مدلی عملیاتی، بومی و سیاست‌محور را برای پیشگیری و مقابله ساختاری با فساد در نظام حکمرانی کشور طراحی کرده است. هدف نهایی آن، ارتقای شفافیت سیستمی، پاسخ‌گویی و هم‌راستاسازی اقدامات پراکنده در مسیر مقابله با فساد است. (21563)

 

 

1405/03/09

بهره‌وری اجتماعی و نقش دولت؛ مفهوم، تحلیل و راهکارهای سیاستی

 

بیان / شرح مسئله

بهره‌وری اجتماعی یک مفهوم ترکیبی بوده که شامل قدرت اثرگذاری از سطح فرد تا اجتماع است. اگر کشوری در بهره‌وری اجتماعی ضعیف باشد، یعنی اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی در آن کشور پیوندهای سستی دارند و مردم در امور مشارکت لازم را ندارند؛ بنابراین در سطح جامعه، انسجام اجتماعی وجود ندارد. پیامدهای این موارد در بلندمدت و درصورت عدم توجه خط‌مشی‌گذار به بهبود این پایه‌های اجتماعی، به‌ویژه در بحران‌های اقتصادی یا بلایای طبیعی، خود را نشان می‌دهد؛ به‌طوری‌که در چنین شرایطی واکنش مناسب از مردم دیده نمی‌شود. در شرایط غیربحرانی نیز بر تعاملات مردم اثر گذاشته و کیفیت روابط را به سطح نازلی می‌رساند. در این راستا نقش دولت در بهره‌وری اجتماعی به‌عنوان یک نهاد برخوردار از ابزارهای سیاستگذاری، تنظیم‌گری و اجرای برنامه‌های کلان، حیاتی است. بدون مشارکت فعال دولت، بسیاری از موانع ساختاری و اجتماعی، زمینه‌های ارتقای مشارکت اجتماعی، سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی و انسجام اجتماعی فراهم نشده و بهره‌وری اجتماعی ارتقا نخواهد یافت. شناسایی و معرفی خط اثرگذاری دولت بر بهره‌وری اجتماعی موضوعی است که تاکنون مغفول مانده و این گزارش به‌دنبال شفاف کردن آن است. لذا سؤال اصلی این است که چگونه دولت می‌تواند با ایفای نقش صحیح خود، بهره‌وری اجتماعی را ارتقا دهد و از موانع موجود در این مسیر بکاهد؟

 

نقطه‌نظرات/ یافته‌های کلیدی

بهره‌وری اجتماعی کلید توسعه پایدار تلقی می‌شود. درصورت استفاده بهینه از منابع و ظرفیت‌ها به‌صورت بهینه و اثربخش، در راستای ارتقای کیفیت زندگی و تحقق عدالت اجتماعی، بهره‌وری اجتماعی محقق می‌شود. در سطح کلان، با افزایش بهره‌وری اجتماعی، کارایی و اثربخشی اقدام‌های دولت در سطح جامعه ارتقا می‌یابد. بهره‌وری اجتماعی سه سطح دارد: فرد، نهاد و اجتماع.

  • سطح فردی: حس ارزشمندی، رضایت از زندگی، نقش‌آفرینی در جامعه و مشارکت در حل مسائل محلی و اجتماعی ازجمله شاخص‌های بررسی بهره‌وری اجتماعی در سطح فردی است. مشارکت عمومی باعث می‌شود افراد حس تعلق و مسئولیت‌پذیری نسبت به جامعه داشته باشند و در ‌فرایندهای تصمیم‌گیری و حل مسائل اجتماعی مشارکت کنند. این خود موجب افزایش حس ارزشمندی فردی و ایجاد تعاملات مثبت در کل جامعه می‌شود. با افزایش مشارکت در جامعه، مسئولیت‌پذیری اجتماعی افراد ارتقا یافته، علاوه‌بر منافع فردی، به کسب منافع اجتماعی نیز منجر می‌شود.
  • سطح نهادی: در این سطح، تحقق بهره‌وری اجتماعی، تقویت اعتماد نهادی، شبکه‌های اجتماعی، مشارکت مدنی، سرمایه اجتماعی، کارایی نظام اداری، کیفیت حکمرانی و نهایتاً کیفیت نظام پاسخ‌گویی را به‌دنبال دارد. با افزایش کارایی نظام اداری و ایجاد شبکه‌های ارتباطی مؤثر و کارا میان کارکنان سازمان‌ها، اعتماد متقابل گسترش یافته و درصورت بهبود کیفیت پاسخ‌گویی مسئولان و مدیران نهادها، سرمایه اجتماعی و به‌تبع آن بهره‌وری اجتماعی افزایش می‌یابد.
  • سطح اجتماعی: حاصل برابری اجتماعی، عدالت اجتماعی، توسعه انسانی، نرخ جرائم، رفاه و انسجام اجتماعی است. با افزایش کیفیت ارائه خدمات عمومی، عدالت در ارائه خدمات و بهبود دسترسی مردم به خدمات، عدالت اجتماعی افزوده می‌شود و درنتیجه آن بهره‌وری اجتماعی ارتقا می‌یابد. درصورت افزایش عدالت اجتماعی و تقویت هویت ملی، انسجام اجتماعی حفظ و محکم‌تر می‌شود؛ به‌نحوی‌که در رویدادها و بحران‌های اجتماعی، جامعه تاب‌آوری بالایی از خود نشان می‌دهد.

ازسوی‌دیگر، کاهش مشارکت عمومی به عدم مشروعیت نظام سیاسی و افزایش بی‌اعتمادی منجر می‌شود که خود بستر ناپایداری اجتماعی و ضعف نهادها را فراهم می‌آورد. نبود اعتماد عمومی هزینه‌های معاملات را افزایش داده و تعاملات اجتماعی را کاهش می‌دهد و این موضوع مانع از اشتراک دانش، نوآوری و توسعه اقتصادی می‌شود. در نهایت، کمبود سرمایه اجتماعی و انسجام اجتماعی باعث افول سرمایه اجتماعی جمعی، بروز تعارضات اجتماعی، تشدید نابرابری‌ها و کاهش رفاه اجتماعی می‌شود. مشارکت اجتماعی، اعتماد عمومی و انسجام اجتماعی مانند یک چرخه به هم متصل هستند و درصورت تضعیف یک مورد، سایر موارد نیز آسیب می‌بینند. درنتیجه بهره‌وری اجتماعی کاهش خواهد یافت.

براین‌اساس به موضوع بهره‌وری اجتماعی در اسناد و قوانین کشور به‌طور مستقیم اشاره نشده و شاخص‌های دقیقی برای محاسبه آن وجود ندارد؛ اما مفاهیم زیرشاخه آن مانند عدالت، رفاه و سرمایه اجتماعی و ...در قوانین و برنامه‌های کشور موجود است.

نقش دولت در سطوح مختلف بهره‌وری اجتماعی شامل این موارد است:

  •  در سطح فردی، توانمندسازی افراد؛
  •  در سطح نهادی، ایجاد محیطی مساعد و اعتمادساز؛
  • R  در سطح اجتماعی، حفظ انسجام اجتماعی.

 با بررسی تجارب برخی کشورهای پیشرو در بهره‌وری اجتماعی (ژاپن و نروژ)، کشورهای نزدیک به لحاظ فرهنگی (ترکیه و مالزی) و کشورهای مشابه ایران در امر چالش‌های حکمرانی و اداره کشور (پاکستان و روسیه)، در زمینه افزایش مشارکت فردی، سیاست‌هایی همچون افزایش مشارکت در سطح محلی، مشارکت در فعالیت‌های مذهبی و خویشاوندی، سازمان‌دهی حوزه داوطلبان و گسترش فرهنگ کار داوطلبانه؛ در زمینه افزایش اعتماد عمومی، سیاست‌هایی همچون پاسخ‌گویی به‌موقع و صحیح مسئولان، شایسته‌سالاری در انتخاب مدیران، قوانین با ثبات، بوروکراسی کارآمد، شفافیت درآمدهای کشور و وجود نهادهای نظارتی قوی و مستقل و در زمینه انسجام اجتماعی، سیاست‌هایی همچون تأکید و تمرکز بر هویت ملی، مدیریت تعارض‌های قومی و مذهبی، ایجاد فضاهای گفت‌وگوی اجتماعی، کاهش تبعیض‌ها و اصلاح سیستم آموزشی می‌تواند ازجمله درس‌آموخته‌های تجارب بین‌المللی در امر بهره‌وری اجتماعی برای ایران باشند.

 

پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی

باتوجه‌به گستردگی حوزه مفاهیم و راهکارهای متناسب با ارتقای بهره‌وری اجتماعی در حوزه فردی، نهادی و اجتماعی و نبود نظام جامعی که محاسبه بهره‌وری اجتماعی در کشور به‌همراه تمام مؤلفه‌ها پیشنهاد می‌شود تا «نظام ارزیابی سازوکارها، مؤلفه‌های اثرگذار و شاخص‌های اندازه‌گیری بهره‌وری اجتماعی طراحی شود». این نظام قادر است با تعریف اصول و سازوکار مناسب و علمی، محاسبه بهره‌وری اجتماعی و مؤلفه‌های مؤثر آن را تدقیق کند. نظام فوق می‌تواند با کمک مراکز پژوهشی و دانشگاه‌ها و نیز بهره‌مندی از ظرفیت نهادهای سیاست‌پژوه و اندیشگاهی کشور طراحی شود. (21568)

 

 

1405/03/26

سلسله‌گزارش‌های تدوین سند ملی مبارزه با فساد(۱)؛ مطالعه تطبیقی تحلیل راهبردی مدیریت مبارزه با فساد در کشورهای منتخب

 

 

بیان/ شرح مسئله

فساد به‌عنوان یک معضل ساختاری و مزمن، صرفاً در سطح تخلفات فردی یا ضعف‌های موردیِ نظارت اداری قابل توضیح نیست؛ بلکه در سطوح کلان حکمرانی و خط‌مشی‌گذاری، می‌تواند سازوکارهای تصمیم‌سازی، تخصیص منابع، انتصابات، قراردادهای عمومی و اجرای خط‌مشی‌ها را دچار انحراف کند. در بسیاری از کشورها، زمانی که فساد به «رویه غیررسمی» در اداره امور عمومی تبدیل می‌شود، پیامدهای آن تنها اقتصادی نیست؛ بلکه فرسایش اعتماد عمومی، افزایش هزینه حکمرانی، کاهش اثربخشی خط‌مشی‌ها و شکل‌گیری نابرابری‌های پایدار را نیز به‌دنبال دارد.

در جمهوری اسلامی ایران نیز طی دهه‌های اخیر اقدام‌های متنوعی در مقابله با فساد؛ از تصویب قوانین و ایجاد یا تقویت نهادهای نظارتی تا راه‌اندازی سامانه‌های الکترونیکی و تدوین اسناد سیاستی انجام شده است. بااین‌حال، تجربه اجرای این اقدام‌ها نشان می‌دهد که وجود قوانین و نهادهای متعدد، به‌تنهایی تضمین‌کننده کاهش معنادار و پایدار فساد نیست؛ زیرا اثربخشی خط‌مشی‌های ضدفساد به «ترکیب و انسجام» اجزای حکمرانی وابسته است. این امر می‌تواند تقسیم ‌کار روشن، هماهنگی مؤثر، استقلال و کارآمدی نهادهای مسئول، ضمانت اجرای واقعی، شفافیت داده‌محور و سازوکارهای پایش و ارزیابی امکان اصلاح مستمر را فراهم کند.

بخشی از چالش‌های موجود را می‌توان در مسائل ساختاری و اجرایی جست‌وجو کرد؛ مانند هم‌پوشانی مأموریت‌ها و تداخل وظایف میان نهادهای مسئول، محدودیت در استقلال عملیاتی برخی نهادهای نظارتی، اجرای ناپیوسته یا غیرکامل برخی قوانین، نبود پیوست‌های شفافیت و ارزیابی برای بخشی از خط‌مشی‌ها و برنامه‌های کلان و استفاده محدود از ظرفیت فناوری‌های شفاف‌ساز به‌صورت یکپارچه و قابل نظارت عمومی. بنابراین، محدودیت در دسترسی عمومی به داده‌های کلیدی و ضعف در تبدیل اطلاعات به امکان نظارت اجتماعی مؤثر، زمینه تداوم برخی تخلفات را تسهیل می‌کند و سرمایه اجتماعی حکمرانی را تحت ‌تأثیر قرار می‌دهد.

مسئله محوری این گزارش، دقیقاً همین نقطه است: کدام ترکیب از خط‌مشی‌ها و ترتیبات نهادی، قانونی و اجرایی در عمل توانسته فساد را به‌صورت پایدار مهار کند و این موفقیت تحت چه شرایطی رخ داده است؟ پاسخ به این پرسش، صرفاً با توصیف وضعیت داخلی یا تکرار فهرست اقدام‌ها ممکن نیست؛ بلکه نیازمند نگاه مبتنی‌بر شواهد و مقایسه نظام‌مند تجربه‌های واقعی و نسبتاً موفق است. به همین دلیل، این گزارش با رویکرد مطالعه تطبیقی طراحی شده تا از الگوبرداری ساده فاصله بگیرد و در عوض، عناصر اثرگذار، پیش‌شرط‌های نهادی موفقیت، و محدودیت‌های انتقال‌پذیری خط‌مشی‌ها را شناسایی کند.

براین‌اساس، گزارش حاضر با بررسی تطبیقی تجربه پنج کشور منتخب (دانمارک، سنگاپور، کره‌ جنوبی، گرجستان و شیلی که براساس معیارهایی مانند موفقیت در مهار فساد، قرابت حقوقی و نهادی و تنوع جغرافیایی و فرهنگی انتخاب شده‌اند) تلاش می‌کند سازوکارهای مدیریت مبارزه با فساد در محورهای کلیدی، مانند الگوی هماهنگی و تقسیم ‌کار نهادی، چارچوب‌های قانونی و ضمانت اجرا، ابزارهای شفافیت و دولت الکترونیک، و نقش جامعه مدنی و رسانه‌ها را مقایسه و تحلیل کند. هدف نهایی این مقایسه، استخراج درس‌آموخته‌های قابل اقتباس و تبدیل آنها به پیشنهادهای سیاستی و نقشه ‌راه مرحله‌بندی‌ شده برای تقویت معماری حکمرانی ضد فساد در ایران است؛ به‌گونه‌ای‌که توصیه‌ها، واقع‌بینانه، قابل اجرا و متناسب با ویژگی‌های نهادی کشور باشند.

 

نقطه‌نظرات/ یافته‌های کلیدی

این مطالعه با بررسی تطبیقی پنج کشور موفق در مهار فساد، عناصر ساختاری و عملیاتی کلیدی را استخراج کرده که در ترکیب با یکدیگر، زیربنای راهبردهای پایدار ضدفساد را شکل داده‌اند. یافته‌های اصلی عبارت‌اند از:

الف) ساختار نهادی مؤثر: کشورهایی مانند سنگاپور و کره‌ جنوبی، با اتکا به نهادهای تخصصی، مستقل و برخوردار از اختیارات قانونی روشن، توانسته‌اند خط‌مشی‌های ضدفساد را به‌صورت یکپارچه، منسجم و اثربخش اجرا کنند.

ب) چارچوب قانونی دقیق و قابل اجرا: وجود قوانین مشخص و جامع در حوزه‌هایی مانند تعارض منافع، افشای دارایی‌ها و دسترسی آزاد به اطلاعات، نقش مؤثری در پیشگیری از فساد و افزایش پاسخ‌گویی عمومی داشته است.

ج) اراده سیاسی پایدار: موفقیت کشورهایی نظیر گرجستان و کره‌ جنوبی، بدون وجود حمایت مستمر در سطح عالی حاکمیتی ممکن نیست. نشانه‌های اراده سیاسی واقعی، مانند تحمل هزینه‌های اصلاحات و پذیرش پاسخ‌گویی، از عوامل کلیدی موفقیت این کشورهاست.

د) فناوری‌های شفاف‌ساز: استفاده گسترده از دولت الکترونیک، سامانه‌های ثبت اطلاعات مالی، داشبوردهای عملکرد بودجه و ابزارهای گزارش‌دهی عمومی، به کاهش فساد اداری و افزایش نظارت اجتماعی منجر شده است.

هـ) نقش جامعه مدنی و رسانه‌ها: در کشورهایی مانند دانمارک و شیلی، جامعه مدنی فعال و رسانه‌های مستقل، با ایفای نقش در افشای فساد، آموزش عمومی و مطالبه‌گری ساختاری، مکمل ساختارهای رسمی بوده‌اند.

 

پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی

این بخش بیانگر درس‌آموخته‌های مطالعه تطبیقی پنج کشور منتخب برای نظام خط‌مشی‌گذاری و اداری در جمهوری اسلامی ایران است. براساس یافته‌های فوق و ملاحظات بومی، مجموعه‌ای از پیشنهادهای قابل اجرا در سطح خط‌مشی‌گذاری، قانونگذاری و نظارت ارائه می‌شود.

- ایجاد نهاد مرکزی مستقل و فراگیر

پیشنهاد تأسیس مرکز ملی شفافیت و مقابله با فساد (مشارف) در جایگاه عمومی - حاکمیتی و اختیارات قانونی مشخص برای خط‌مشی‌گذاری، هماهنگی بین ‌نهادی، نظارت بر اجرای قوانین و ارزیابی سالیانه وضعیت فساد. این نهاد باید فراقوه‌ای و دارای بودجه مستقل و با امکان گزارش‌دهی مستقیم به سران سه قوه و دارای دسترسی به تمام داده‌های عمومی لازم باشد.

- اصلاحات قانونی اولویت‌دار

  •         تصویب نهایی قانون مدیریت تعارض منافع با پوشش جامع و الزامات خوداظهاری و ثبت منافع اقتصادی مقامات.
  •         بازنگری در قانون رسیدگی به دارایی مسئولان با هدف الزام به افشای عمومی و دیجیتال اطلاعات دارایی‌ها.
  •         اصلاح قانون حمایت از افشاگران فساد.

- توسعه زیرساخت‌های شفافیت

  •         الزام دستگاه‌های اجرایی به انتشار برخط و ساختاریافته اطلاعات مربوط به قراردادها، بودجه و عملکرد مالی.
  •         بازطراحی سامانه‌های موجود با رویکرد یکپارچه‌سازی اطلاعات، سهولت دسترسی و امکان تحلیل داده‌ها توسط نهادهای مدنی و رسانه‌ها، با رعایت قوانین لازم‌الاجرا در حوزه دسترسی به داده‌ها.

- تقویت نظارت اجتماعی و مشارکت‌پذیری

  •         بازنگری تدریجی قوانین محدودکننده و بررسی امکان پیش‌بینی مشوق‌های هدفمند برای نهادهای مردم‌نهاد و رسانه‌ها، در راستای تقویت ظرفیت نهادی، ارتقای شفافیت درونی و افزایش پاسخ‌گویی آنها، می‌تواند به‌عنوان یکی از محورهای مکمل در چارچوب خط‌مشی‌گذاری مقابله با فساد باشد.
  •         پیشنهادهای مطرح‌ شده با لحاظ ظرفیت‌های اجرایی و اقتضائات نهادی کشور، قابلیت تبدیل به یک نقشه‌ راه سیاستی مرحله‌بندی ‌شده و اولویت‌محور را دارند. به‌کارگیری این پیشنهادها می‌تواند مبنای طراحی و استقرار یک خط‌مشی ملی مقابله با فساد، با رویکردی ساختاری، اثربخش و منطبق با شرایط بومی کشور باشد. (21613)

 

       

دفتر مطالعات حکمرانی

 

1405/03/02

قانونگذاری و تنظیم‌گری‌های آیند‌ه‌ساز: ایجاد‌ نهاد‌، فرایند‌، ابزار و فرهنگ

 

 

بیان / شرح مسئله

د‌ر شرایطی که خط‌مشی‌گذاری و قانونگذاری با موجی از تغییرهای سریع، پیچید‌ه و اغلب غیرقابل پیش‌بینی د‌ر حوزه‌های مختلف فناوری، محیط‌زیست، اقتصاد‌ و روابط بین‌الملل مواجه‌اند‌، نظام تقنین کشور نیز نیازمند‌ بازنگری د‌ر رویکرد‌ها و ابزارهای خود‌ برای مواجهه با آیند‌ه‌ای متلاطم و نامطمئن است. براین‌اساس، آیند‌ه‌نگاری به‌عنوان یک ‌فرایند‌ نظام‌مند‌، مشارکتی و آیند‌ه‌محور، می‌تواند‌ نقشی محوری د‌ر توانمند‌سازی نهاد‌ قانونگذاری برای تقویت پاید‌اری، تاب‌آوری و مسئولیت‌پذیری بین‌نسلی ایفا کند‌.

 

نقطه‌نظرات/ یافته‌های کلید‌ی

این گزارش بر پایه بررسی تجربه‌های بین‌المللی و تحلیل شکاف‌های نهاد‌ی د‌ر نظام تقنین کشور، چهار سطح مکمل برای نهاد‌ینه‌سازی آیند‌ه‌نگاری د‌ر مجلس شورای اسلامی پیشنهاد‌ می‌کند‌:

۱. نهاد‌سازی: اولین گام د‌ر نهاد‌ینه‌سازی آیند‌ه‌نگاری، ایجاد‌ ساختارهای پاید‌ار و شناسنامه‌د‌ار د‌ر د‌رون قوه مقننه است. این شامل تأسیس واحد‌های تخصصی، تأمین منابع انسانی و مالی، تثبیت جایگاه حقوقی و تصمیم‌سازی آیند‌ه‌نگاری د‌ر ساختار رسمی مجلس است. بد‌ون نهاد‌سازی، سایر تلاش‌ها د‌ر مسیر نهاد‌ینه‌سازی به‌واسطه نبود‌ ثبات و فقد‌ان مالکیت سازمانی، اثربخشی لازم را نخواهند‌ د‌اشت.

۲. ‌فرایند‌سازی: آیند‌ه‌نگاری باید‌ بخشی از ‌فرایند‌های جاری تقنین شود‌، نه فعالیتی حاشیه‌ای یا گزارش‌محور. تلفیق آن د‌ر مراحل مختلف خط‌مشی‌گذاری شامل تشخیص مسئله، طراحی راه‌حل، ارزیابی پیشینی و پسینی قوانین، بررسی تقنینی و نظارت بر اجرا، به شکل‌گیری یک چرخه قانونگذاری آیند‌ه‌محور منجر خواهد‌ شد‌.

۳. ابزارسازی: آیند‌ه‌نگاری بد‌ون ابزارهای مشخص، صرفاً د‌ر سطح گفتمان باقی می‌ماند‌. طراحی و بومی‌سازی ابزارهایی مانند‌ پیوست آیند‌ه، نقشه روند‌ها، سناریوهای تطبیقی، تحلیل آثار متقابل و ماتریس عدم قطعیت، به تحلیلگران و نمایند‌گان کمک می‌کند‌ تا با زبان مشترک و روش‌های کارآمد‌، آیند‌ه را به شکلی عینی و عملیاتی د‌ر تصمیم‌سازی د‌خیل کنند‌.

4. فرهنگ‌سازی: مهم‌ترین و زیربنایی‌ترین سطح، تغییر د‌ر ذهنیت، نگرش و رفتار حرفه‌ای نخبگان قانونگذار است. بد‌ون نهاد‌ینه‌سازی فرهنگ آیند‌ه‌نگری د‌ر میان نمایند‌گان، مشاوران و کارشناسان، هیچ ابزار یا ساختاری د‌ر بلند‌مد‌ت باقی نخواهد‌ ماند‌. آموزش، شبیه‌سازی، تجربه‌محوری و ترویج نگاه سیستمی و بلند‌مد‌ت، زمینه اصلی پاید‌اری نهاد‌ آیند‌ه‌نگر د‌ر مجلس است.

فرهنگ‌سازی آیند‌ه‌نگری د‌ر خط‌مشی‌گذاری و قانونگذاری تنها د‌رصورتی موفق خواهد‌ بود‌ که یکپارچگی واقعی میان ساختار، محتوا، ‌فرایند‌، رفتار و زبان نهاد‌ خط‌مشی‌گذار با اصول آیند‌ه‌نگاری برقرار شود‌. تنها د‌ر این صورت است که آیند‌ه‌نگاری از سطح مفاهیم انتزاعی و مشاوره‌های گاه‌به‌گاه، به بخشی از عقلانیت تقنینی و حافظه نهاد‌ی پارلمان تبد‌یل می‌شود‌. مجلس آیند‌ه‌نگر، مجلسی است که نه‌تنها به بحران‌های امروز پاسخ می‌د‌هد‌، بلکه برای نسل‌های آیند‌ه برنامه‌ریزی‌، تضاد‌ها و ریسک‌های آیند‌ه را از پیش شناسایی، و خط‌مشی‌هایی انعطاف‌پذیر، تاب‌آور و اجتماعی‌محور تد‌وین می‌کند‌. این مسیر، زمان‌بر، پیچید‌ه و چند‌مرحله‌ای است؛ اما با عزم نهاد‌ی، طراحی ساختاریافته و پیگیری مد‌اوم، قابل تحقق است.

 

 

راهکارهای خط‌مشی‌گذارانه و اجرایی

ایجاد‌ نهاد‌ رسمی آیند‌ه‌نگاری د‌ر مجلس شورای اسلامی،

  • الزام‌آور شد‌ن پیوست آیند‌ه‌نگر برای طرح‌ها و لوایح کلید‌ی،
  • تد‌وین د‌ستورالعمل‌های عملیاتی برای استفاد‌ه از آیند‌ه‌نگاری د‌ر ‌فرایند‌ تقنین،
  • بومی‌سازی و آموزش ابزارهای آیند‌ه‌نگاری برای بد‌نه کارشناسی و نمایند‌گان،
  • تشکیل فراکسیون آیند‌ه‌نگری و شبکه مشاوران آموزش‌د‌ید‌ه د‌ر کمیسیون‌ها،
  • ایجاد‌ سازوکار ارزیابی آیند‌ه‌نگر پسینی قوانین،
  • نهاد‌ینه‌سازی ارتباط نظام‌مند‌ میان مجلس و نهاد‌های ملی آیند‌ه‌نگاری،
  • استفاد‌ه از روایت‌سازی و رسانه برای گفتمان‌سازی د‌رباره قانونگذاری آیند‌ه‌نگر. (21546)

 

 

1405/03/10

کاربست «پژوهش پاسخ سریع» در حکمرانی و قانونگذاری: مروری مختصر بر مفهوم و نقش آن در چابک‌سازی مشاوره‌های سیاستی

 

بیان / شرح مسئله

در جهان امروز، پیچیدگی و پویایی مسائل خط‌مشی‌گذاری و قانونگذاری، دولت‌ها و نهادهای حکمرانی را با چالش‌های بی‌سابقه‌ای مواجه کرده است. تغییرات سریع محیطی، ظهور بحران‌های غیرمنتظره و نیازهای متغیر جامعه، از یک‌ سو خط‌مشی‌گذاران را به تصمیم‌گیری‌های فوری ملزم کرده و ازسوی دیگر، ضرورت ارائه تحلیل‌ها و شواهد علمی و دقیق را افزایش داده است. این مسائل، زمانی حادتر می‌شود که محدودیت زمانی، امکان انجام پژوهش‌های عمیق و جامع را از بین می‌برد و خط‌مشی‌گذاران را با کمبود اطلاعات معتبر در ‌فرایند تصمیم‌گیری مواجه می‌کند.

پژوهش پاسخ سریع، رویکردی نوآورانه و تکمیلی در ‌فرایند خط‌مشی‌پژوهی است که تلاش می‌کند با استفاده از دانش و داده‌های موجود، شکاف میان نیازهای فوری خط‌مشی‌گذاران و کمبود زمان را برای تولید دانش جدید پر کند. این رویکرد به‌جای تمرکز بر تولید دانش بدیع، بر گردآوری، تحلیل و به‌کارگیری داده‌ها و شواهد موجود تکیه دارد تا در کوتاه‌ترین زمان ممکن، نیازهای اطلاعاتی خط‌مشی‌گذاران را برآورده کند. پژوهش پاسخ سریع، جایگزین پژوهش‌های جامع‌نگر و بلندمدت نیست، بلکه مکمل آن است و با تمرکز بر پاسخ‌گویی بهنگام و اثربخش، می‌تواند تسهیل‌گر ‌فرایندهای تصمیم‌گیری مبتنی‌بر شواهد باشد. می‌توان چنین گفت که پژوهش پاسخ سریع، تلاشی است که بر مبنای آن، پژوهشگران باید بتوانند به‌گونه‌ای، بین زمان و کیفیت، تعادل برقرار کرده، به تصمیم‌گیری مبتنی‌بر شواهد کمک کنند و هدفِ آن تعمیق و گسترش دانش نیست، بلکه استفاده از دانش موجود در فضای تصمیم‌گیری و به‌نوعی کاربرد دانش است. بااین‌حال، بهره‌گیری مؤثر از این ظرفیت نیازمند زیرساخت‌های نهادی، سازوکارهای شفاف و ظرفیت‌سازی سازمانی است که در بسیاری از نهادهای پژوهشی کشور، به‌شکل نظام‌مند شکل نگرفته ‌است. در این گزارش، ضمن تبیین مفهوم پژوهش پاسخ سریع بر پایه ادبیات علمی و تجارب جهانی، تلاش شده ‌است پیشنهادهای تکمیلی برای بهبود و تقویت ظرفیت پاسخ‌گویی سریع و چابک، بدون تضعیف کارکردهای علمی و پژوهشی موجود ارائه شود.

 

 نقطه‌نظرات/ یافته‌های کلیدی

بررسی‌های این گزارش حاکی از این است که مراکز پژوهشی و تحقیقاتی در کشور، ضمن برخورداری از ظرفیت‌های قابل‌ توجهی مانند دفاتر تخصصی، پایگاه دانش غنی و شبکه کارشناسی، نیازمند ارتقای ساختاری و ‌فرایندی و محتوایی در ارائه خدمات پژوهشی فوری هستند. مهم‌ترینِ این موارد عبارت‌اند از: ضرورت ایجاد کارویژه و ساختار مشخص برای ایفای نقش پژوهش پاسخ سریع در تشکیلات فعلی، اصلاح ‌فرایندهای نظام‌مند و چابک برای اولویت‌بندی، ارجاع و پیگیری درخواست‌های فوری نظام کارفرمایی پژوهش، ضرورت تدوین گزارش‌های سیاستی چابک در کنار تولید گزارش‌های جامع‌نگر، بهره‌گیری ساختاریافته از ظرفیت شبکه‌های پژوهشی بیرونی و به‌کارگیری مؤثر منابع انسانی در مواجهه با حجم تقاضاهای فوری.

ازسوی دیگر، ضرورت راه‌اندازی نظام پژوهش پاسخ سریع، باتوجه‌به مؤلفه‌های مختلفی ازجمله پیچیدگی و تغییرپذیری روزافزون مسائلی که نیازمند تصمیم‌گیری‌های بهنگام و مبتنی‌بر شواهدند، پیدایش مسائل نوپدید که مجال مطالعات طولانی‌مدت را نمی‌دهند، لزوم ارتقای کیفیت و کارآمدی ‌فرایند قانونگذاری از طریق پشتیبانی پژوهشی چابک در مراحل مختلفِ ‌فرایند تصویب، آشکار است.

چارچوب عملیاتی پیشنهادی این گزارش، راهی میان‌بر و کارآمد برای تبدیل ظرفیت‌های موجود به یک سامانه عمل‌گرا ارائه می‌دهد. این چارچوب بر چهار اصل کلیدی استوار است: اولویت‌دهی به تقاضاهای فوری، استفاده حداکثری از سرمایه موجود، طراحی ‌فرایندهای چابک و شفاف و تلفیق سرعت با عمق تحلیلی. در این مدل، تمرکز بر بهبود ‌فرایندهاست.

به‌کارگیری این رویکرد نه‌فقط شکاف اطلاعات فوری در مراکز پژوهشی را تکمیل می‌کند.

 

 پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی

راهکارها و توصیه‌های سیاستی پیشنهادی باتوجه‌به ظرفیت‌ها و محدودیت‌های فعلی مراکز پژوهشی در کشور و با هدف تقویت کارکردهای فعلی و ارتقای چابکی پژوهش‌های پشتیبان تصمیم‌سازی، به‌ این صورت ارائه ‌شده‌اند:

 

۱. نهادینه‌سازی مأموریت «پژوهش پاسخ سریع» در چارچوب موجود

صدور دستورالعمل یا بخشنامه داخلی، مبنی‌بر تعریف رسمی و افزودن «مأموریت پاسخ‌گویی فوری»، بدون ایجاد تشکیلات جدید. هدف این توصیه، ایجاد تکلیف سازمانی و مشروعیت داخلی برای اختصاص بخشی از زمان و منابع به درخواست‌های فوری و رفع چالش نبود کارویژه متمرکز است.

۲. ایجاد کارویژه پژوهش پاسخ سریع در ساختار موجود

به‌منظور افزایش چابکی در پاسخ‌گویی به نیازهای فوری نمایندگان و کمیسیون‌ها، پیشنهاد می‌شود شورای راهبری برای پژوهش پاسخ سریع، تعریف شود که هدف آن طراحی سازوکار انجام پژوهش پاسخ سریع، ذیل ساختار موجود و مبتنی‌بر اولویت‌های نمایندگان باشد و بتواند مستقیماً با دفاتر نمایندگان و کمیسیون‌ها در ارتباط باشد و از اطلاعات موجود بهره‌برداری کند.

۳. تدوین و استقرار رویه‌هایی برای پژوهش فوری

تدوین رویه‌ها، طراحی و اجرای سامانه یکپارچه درخواست‌گیری برخط با قابلیت تعیین سطح فوریت، برای دریافت، اولویت‌بندی و پردازش تصمیم درباره مسیر اجرای پژوهش و ارائه نتایج پژوهش‌های فوری در بازه‌های زمانی محدود متناسب با اقتضائات قانونگذاری.

۴. تقویت و ساختارمندسازی تعامل با نهادهای پژوهشی بیرونی

استفاده هدفمند از ظرفیت شبکه‌های همکاری با دانشگاه‌ها، مؤسسات پژوهشی، اندیشکده‌ها و خبرگان، به‌منظور بهره‌برداری از توان تخصصی آنها در چارچوب توافق‌نامه‌هایی برای تسریع در ‌فرایند تبادل اطلاعات و انجام پژوهش‌های مشارکتیِ فوری.

۵. تقویت بهره‌گیری از فناوری‌های نوین

تقویت و نهادینه‌سازی بهره‌گیری از هوش مصنوعی و ابزارهای تحلیل داده‌های کلان برای جمع‌آوری و تحلیل سریع اطلاعات (مانند پلتفرم‌های تحلیل متن و داده‌کاوی) در پایگاه دانش مرکز، با هدف سرعت‌بخشی به مراحل گردآوری و پردازش اولیه داده‌ها.

۶. تقویت منابع انسانی در حوزه پژوهش فوری

آموزش کارشناسان پژوهشی برای توانمندسازی در حوزه‌های تحلیل سریع سیاستی، نگارش خلاصه‌های تصمیم‌محور و استفاده از ابزارهای فناوری، جذب نیروهای متخصص با مهارت‌های لازم برای انجام پژوهش پاسخ سریع و تشکیل تیم‌های پروژه‌ای شناور از بین کارشناسان دفاتر برای مواجهه با موضوعات فوری، و تأمین انگیزه‌های لازم برای جذب و نگهداشت متخصصان از طریق حمایت مالی و شغلی، با هدف افزایش تاب‌آوری و انعطاف نیروی انسانی در مواجهه با تقاضاهای فوری.

۷. ارتقای سطح تعامل و هماهنگی با نمایندگان و کمیسیون‌ها

برگزاری جلسات توجیهی و تبیینی برای نمایندگان و کارکنان کمیسیون‌ها درباره قابلیت و کارکرد پژوهش پاسخ سریع، با هدف تنظیم انتظارات، افزایش کیفیت درخواست‌های وارده و تقویت حلقه اعتماد بین مرکز پژوهش‌ها و قانونگذاران.

اجرای توصیه‌های یاد شده و تقویت پژوهش پاسخ سریع، تحولی کارکردی و ‌فرایندی است که با هزینه ساختاری کم و بازدهی بالا، نه‌فقط می‌تواند به افزایش کیفیت ‌فرایند قانونگذاری و کاهش تصمیم‌گیری‌های شتاب‌زده کمک کند، بلکه جایگاه مشورتی علمی مرکز و اعتماد عمومی به نهاد قانونگذاری را در نظام حکمرانی کشور ارتقا خواهد داد. موفقیت این چارچوب در گروی اراده مدیریتی برای رفع موانع ‌فرایندی، تخصیص منابع هدفمند و پیگیری مستمر برای ایجاد فرهنگ سازمانی چابک و نوآور است. (21570)

 

 

1405/03/19

رصد و دیده‌بانی به‌کارگیری مدل‌های شبیه‌سازی به‌مثابه سیستم پشتیبانی تصمیم در خط‌مشی‌گذاری؛ دلالت‌هایی برای مجلس شورای اسلامی

 

 

بیان/ شرح مسئله

مسائل موجود در حکمرانی در تمام سیستم‌های حاکمیتی در دنیا، شامل طیف وسیعی از موضوعات هستند که اکثر آنها با عوامل اجتماعی پیوند خورده‌اند. وجود عامل انسانی در این مسائل موجب پیچیدگی آنها می‌شود. از طرفی با در نظر گرفتن ماهیت متغیر رویدادهای محیطی که بر خط‌مشی‌گذاری مؤثر بوده و بعضاً مسائل جدید خط‌مشی‌گذاری ناشی از همین تغییرات‌اند، ضرورت استفاده از روش‌های پشتیبان تصمیم را که نوآورانه‌تر باشند بیشتر نمایان می‌کنند. حکمرانی در ایران نیز از مسائل فوق‌الذکر مستثنا نیست و باید توجه داشت تصمیماتی که مربوط به مسائل حکمرانی‌اند به‌دلیل دامنه اثربخشی وسیع خود، هزینه زیادی در اجرا خواهند داشت و درصورتی‌که جوانب تصمیمات به‌درستی بررسی نشود، احتمال به وجود آمدن آسیب‌های جبران‌ناپذیر افزایش می‌یابد. حداقل آسیب مرتبط با تصمیمات نسنجیده یا کمتر سنجیده شده از دست رفتن منابع مالی و سرمایه‌ای است. این گزارش می‌کوشد با شناسایی حوزه‌هایی از مسائل حکمرانی که امکان بهره‌گیری از مدل‌های شبیه‌سازی به‌عنوان ابزاری نوآورانه در ‌فرایند تصمیم‌گیری برای رویارویی با پیچیدگی آنها وجود دارد، دلالت‌هایی را برای مجلس شورای اسلامی ارائه نماید.

 

نقطه‌نظرات/ یافته‌های کلیدی

به‌دلیل پیچیدگی موجود در مسائل حکمرانی در بسیاری از منابع مربوط به ادبیات این موضوع به مفاهیمی نظیر سیستم‌های پیچیده اشاره شده است و راه‌حل‌هایی که برای پشتیبانی تصمیم این نوع از سیستم‌ها به‌کار گرفته می‌شود برای مسائل حکمرانی نیز استفاده شده است. مطالعات مختلفی در جهان به کاربست مدل‌سازی شبیه‌سازی به‌عنوان یکی از انواع سیستم‌های پشتیبان تصمیم در رویارویی با مسائل حکمرانی پرداخته‌اند که می‌توان از تجربیات و درس‌آموخته‌های آن برای بهبود کیفیت حکمرانی در ایران استفاده کرد.

با بررسی مقالاتی که کلمات کلیدی مرتبط با شبیه‌سازی و حوزه‌های خط‌مشی‌گذاری داشته‌اند، مشخص شد تعداد این مقالات رشد مرکب سالیانه بیش از 3درصدی در بازه ۱۵ساله اخیر داشته است. همچنین سه رویکرد اصلی نیز برای دسته‌بندی مدل‌های شبیه‌سازی شامل: 1. رویکردهای ‌فرایندی (شامل شبیه‌سازی گسسته پیشامد)، 2. رویکردهای مبتنی‌بر عامل (شامل شبیه‌سازی عامل‌بنیان و شبیه‌سازی چندعاملی) و 3. رویکردهای مبتنی‌بر پویایی (شامل سیستم‌های پویا و پویایی‌های سیستم) شناسایی شد. با بررسی فراوانی کلمات کلیدی مقالات مشخص شد بیشترین سهم کاربرد مربوط به شبیه‌سازی عامل‌بنیان یا رویکرد مبتنی‌بر عامل است که در آن قابلیت شبیه‌سازی عامل انسانی بیش از سایر روش‌ها وجود دارد.

براساس تحلیل کلمات کلیدی مقالات احصا شده مهم‌ترین حوزه‌های موضوعی به ترتیب عبارت‌اند از مسائل موجود در حوزه فناوری و نوآوری، مدیریت، فرهنگی و اجتماعی، سلامت، حمل‌ونقل، انرژی، نرم‌افزار، ارتباطات، رسانه، اقتصاد، جمعیت‌شناسی، محیط‌زیست، مسکن و برنامه‌ریزی شهری، فلسفه و دین، آموزش، توسعه و پایداری، امنیت، زیست‌شناسی، غذا و کشاورزی، عدالت، گردشگری، قوانین و مقررات و حقوق. برخی از حوزه‌ها نیز مانند هوش مصنوعی (که بخشی از حوزه فناوری و نوآوری است) و حوزه سلامت رشد قابل‌ توجهی نسبت به سایر حوزه‌ها داشته‌اند.

باوجود آنکه روش‌های شبیه‌سازی تا به امروز عمر قابل‌ توجهی داشته‌اند، اما همچنان بین مباحث علمی استفاده از آن و کاربرد آن در عمل فاصله زیادی وجود دارد. بخشی از این فاصله را می‌توان به‌دلیل عدم شناخت کافی قابلیت‌های این حوزه دانست که نیاز به معرفی بیشتر این روش و کاربرد‌های آن در حوزه حکمرانی را پررنگ‌تر می‌کند. باوجود مزایای متعدد استفاده از مدل‌های شبیه‌سازی برای حل مسائل حکمرانی، چالش‌هایی نیز در به‌کارگیری آنها در این حوزه وجود دارد که کاربرد آن را محدود می‌کند. براساس نتایج تحقیقات انجام شده پژوهشگران و تجربیات سیاست‌پژوهان، انواع مختلفی از چالش‌ها در به‌کارگیری مدل‌های شبیه‌سازی در حل مسائل حکمرانی وجود دارند که می‌توان به چالش امکان در تضاد قرار گرفتن با اندیشه مدیریتی، چالش داده‌های کافی و باکیفیت یا دشواری در دسترسی به آنها، چالش کم‌توجهی به اعتبارسنجی نتایج مدل‌ها و به‌روز نگهداشتن آنها در سالیان آتی، چالش کمبود نیروی انسانی متخصص مکفی، چالش چندرشته‌ای بودن ‌فرایند مدل‌سازی، چالش فقدان آگاهی از طرز کار سیستم‌های پشتیبان تصمیم یا عدم دانش درباره چگونگی دستیابی به خروجی‌ها از ورودی‌های اعمال شده به آن و دیگر چالش‌ها از قبیل اداری و ارتباطی و تعامل با ذی‌نفعان اشاره کرد.

 

پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی

امید است ضمن توجه دادن مسئولان به مزایا و نقش کاربست چنین روش‌هایی در پاسخ‌گویی به ابهامات حوزه تصمیم‌گیری، روند مطالعات کارشناسی در حوزه‌های احصا شده‌ که به‌کارگیری شبیه‌سازی برای آنها مناسب‌تر است، با استفاده از ظرفیت جامعه پژوهشی تسهیل شود.

در مطالعات بعدی، این مسائل می‌توانند با موضوعات و مسائل مطرح در کمیسیون‌های مجلس شورای اسلامی که ازطریق سامانه مرکز پژوهش‌ها قابل دستیابی هستند تقاطع‌گیری شوند. ضمن آنکه می‌توان طرح‌ها و لوایحی که مدت‌زمان زیادی در میان مسیر ارجاع از شورای نگهبان و مجلس شورای اسلامی و... معطل مانده‌اند و با انجام شبیه‌سازی امکان صرفه‌جویی در این رفت و برگشت‌ها وجود دارد، شناسایی شوند و اقدامات لازم برای تحلیل آنها با مدل‌های پشتیبان تصمیم انجام شود.

در ادامه راهکارهایی برای توسعه مدل‌های شبیه‌سازی برای ارتقای نظام تصمیم‌گیری و متعاقباً حل مسائل پیچیده در حوزه‌های احصا شده، ارائه می‌شود:

  • لزوم آگاه‌سازی خط‌مشی‌گذاران با مزایای استفاده از مدل‌های شبیه‌سازی به‌عنوان پشتیبان تصمیم در بررسی سیستم‌های پیچیده و ارتقای سطح فرهنگ استفاده از سیستم‌های پشتیبان تصمیم در عرصه خط‌مشی‌گذاری از طریق مواردی همچون ارائه نتایج شبیه‌سازی سناریوهای تصمیم و ارزیابی نتایج آن به مسئولین یا طراحی دوره‌های آموزشی برای به‌کارگیری بهینه‌تر از سیستم‌های پشتیبان تصمیم؛
  • ارتقای کیفیت داده‌های مورد نیاز در مدل‌های شبیه‌سازی و در تصمیم‌گیری ازطریق بهبود تبادل داده میان مالکان و مصرف‌کنندگان داده یا ایجاد سازوکارهایی برای دسترسی به داده‌های باکیفیت مانند بانک جامع اطلاعات برای محققان؛
  • توجه به اعتبارسنجی مدل‌سازی و افزایش دقت نتایج مدل‌ها که برای این مهم استفاده از ظرفیت متخصصان این حوزه، ایجاد شبکه شبیه‌سازی میان بازیگران دانشگاهی و حاکمیتی و ایجاد مراکز ناظر فنی غیر ذی‌نفع برای ایفای این نقش توصیه می‌شود؛
  • انتخاب روش صحیح پشتیبان تصمیم متناسب برای تصمیم‌گیری و خط‌مشی‌گذاری با هر نوع مسئله. مثلاً مسائل حوزه نرم‌افزار به روش عامل‌بنیان؛
  • وجود نگاه تکاملی و بلندمدت در به‌کارگیری روش‌های مدل‌سازی شبیه‌سازی و توسعه مدل‌ها در تکمیل مدل‌های قبلی؛
  • به‌روز نگهداشتن مدل‌ها و انجام تحقیقات آتی براساس نتایج حاصل شده از مدل‌سازی‌های قبلی و تربیت نیروی انسانی متخصص در حوزه مدل‌سازی؛
  • همراه نمودن و به‌کارگیری نتایج شبیه‌سازی در کنار سایر روش‌های علمی از قبیل مدل‌های بهینه‌سازی، مدل‌های تصمیم‌گیری چندمعیاره، مدل‌های نظریه‌بازی و غیره متناسب با پیچیدگی هر موقعیت برای دریافت خروجی‌های بهتر. (۲۱۵۹۹)

 

 

1405/03/19

مروری بر تجربیات منتخب چشم‌اند‌ازپرد‌ازی‌؛ توصیه‌هایی برای ترسیم چشم‌اند‌از د‌ر نظام حکمرانی ایران

 

بیان/ شرح مسئله

د‌ر د‌نیای پیچید‌ه و متلاطم کنونی، حکمرانی مؤثر نیازمند‌ پیش‌بینی تحولات آیند‌ه و طراحی سیاست‌های راهبرد‌ی بلند‌مد‌ت است تا بتواند‌‌ همگام با تغییرات، پاسخ‌گو و پویا باقی بماند‌‌. د‌‌ر جمهوری اسلامی ایران، به‌رغم تأکید‌ات فراوان بر اهمیت توسعه و پیشرفت، ‌فرایند‌های آیند‌‌ه‌نگاری و چشم‌اند‌ازپرد‌ازی به‌صورت نظام‌مند‌‌ و منسجم شکل نگرفته است.

بحران‌های متعد‌د اقتصاد‌ی، اجتماعی و سیاسی د‌‌ر سال‌های اخیر، باعث افزایش نااطمینانی و کاهش امید‌‌ د‌‌ر میان اقشار مختلف جامعه شد‌‌ه است؛ این وضعیت تهد‌‌ید‌‌ی جد‌‌ی برای انسجام اجتماعی و توسعه پاید‌‌ار کشور محسوب می‌شود‌‌. چشم‌اندازپردازی و آیند‌‌ه‌نگاری به‌عنوان ابزارهای راهبرد‌‌ی می‌توانند‌‌ ضمن فراهم آورد‌‌ن تصویری واضح و قابل د‌ستیابی از آیند‌ه، امید‌ و خود‌‌باوری را به جامعه بازگرد‌‌انند‌‌ و مد‌‌ار امید‌‌ د‌‌ر جامعه را تقویت کنند‌‌. باتوجه‌به این واقعیت‌ها، ضرورت د‌ارد‌ د‌‌ر نظام حکمرانی جمهوری اسلامی ایران، مجموعه‌ای از اقد‌‌امات معناد‌‌ار و هماهنگ برای ترسیم چشم‌اند‌‌ازهای واقع‌بینانه، مشارکتی و استراتژیک اتخاذ شود‌‌ تا خط­مشی­‌گذاران بتوانند‌‌ با بهره‌گیری از آیند‌‌ه‌نگاری، ضمن پیشگیری از بحران‌ها، زمینه‌های رشد‌ و شکوفایی اجتماعی و اقتصاد‌‌ی را فراهم کنند‌. این اقد‌‌ام نه‌تنها به بهبود‌‌ عملکرد‌‌ سیستم حکمرانی کمک می‌کند‌‌، بلکه نقش مهمی د‌‌ر تزریق خود‌‌باوری و ایجاد‌‌ احساس امید‌‌ و مسئولیت‌پذیری د‌‌ر جامعه خواهد‌‌ د‌‌اشت.

هد‌‌ف اصلی این پژوهش، بررسی وضعیت کنونی آیند‌‌ه‌نگاری د‌‌ر نظام حکمرانی جمهوری اسلامی ‌ایران، مطالعه تطبیقی تجربیات برخی کشورها و ارائه راهکارهایی برای نهاد‌‌ینه‌سازی ‌فرایند‌های آیند‌‌ه‌نگاری راهبرد‌ی د‌‌ر سطوح مختلف حکمرانی است‌‌. این مطالعه به‌د‌‌نبال شناسایی موانع و چالش‌های موجود‌‌ د‌‌ر مسیر آیند‌‌ه‌نگاری و ارائه پیشنهاد‌هایی برای تقویت انسجام نهاد‌‌ی، مشارکت نخبگان و توسعه ظرفیت‌های تخصصی د‌‌ر‌ این حوزه ا‌ست.

این پژوهش از نوع کیفی و با رویکرد‌‌ تحلیل تطبیقی[8] انجام شد‌‌ه است که به مقایسه و تحلیل ساختار، محتوا و ‌فرایند‌‌های تد‌‌وین چشم‌اند‌ازهای ملی د‌‌ر کشورهایی چون قطر، عربستان سعود‌‌ی و ترکیه می‌پرد‌‌ازد‌. هد‌‌ف اصلی، شناسایی شباهت‌ها و تفاوت‌های موجود‌‌ د‌‌ر این چشم‌اند‌‌ازها و استخراج الگوهای مؤثر د‌‌ر حکمرانی آیند‌‌ه‌نگر‌ ایران است‌‌. روش گرد‌‌آوری د‌‌اد‌‌ه‌ها، مطالعه و تحلیل اسناد‌‌ رسمی‌ هر کشور، شامل متن کامل چشم‌اند‌‌ازها، گزارش‌های اجرایی و ارزیابی‌های مرتبط بود‌.

 

نقطه‌نظرات/ یافته‌های کلید‌ی

بررسی نظام حکمرانی جمهوری اسلامی ایران نشان می‌د‌‌هد‌‌ که ‌فرایند‌ آیند‌‌ه‌نگاری و چشم‌اند‌‌ازپرد‌‌ازی د‌‌ر ساختارهای تصمیم‌گیری به‌صورت غیرنظام‌مند‌‌ و پراکند‌ه انجام می‌شود‌‌ و فاقد‌ انسجام نهاد‌‌ی لازم است.

مطالعه تطبیقی تجربیات کشورهایی چون قطر، عربستان، امارات متحد‌‌ه عربی و مالزی نشان می‌د‌هد‌‌ که چشم‌اند‌ازپرد‌ازی مستلزم وجود‌‌ ساختارهای نهاد‌ی پاید‌ار، پیوند‌‌ میان پژوهش و خط‌مشی‌گذاری، مشارکت بین‌بخشی و استفاد‌‌ه از روش‌های ترکیبی آیند‌‌ه‌نگاری است‌‌. معیار انتخاب کشورها، موقعیت جغرافیایی و تشابهات فرهنگی است‌‌.

مطالعات ‌نشان می‌د‌‌هد‌ که اجرای اسناد‌‌ بالاد‌‌ستی مانند‌‌ «سند‌‌ چشم‌اند‌از جمهوری اسلامی ‌ایران تا سال 1404» به‌د‌لیل ضعف د‌‌ر هماهنگی بین سازمان‌ها، کمبود‌سامانه‌های جامع اطلاعاتی و عد‌‌م به‌کارگیری روش‌های نوین آیند‌‌ه‌پژوهی، با چالش‌های جد‌‌ی مواجه بود‌ه است‌‌. این گزارش‌ها پیشنهاد‌‌ می‌کنند‌‌ که‌ ایجاد‌ سامانه‌های مد‌‌یریت د‌‌انش و توسعه ظرفیت‌های فناورانه می‌تواند‌ موجب بهبود‌‌ کیفیت خط‌مشی‌گذاری‌های آیند‌‌ه‌محور و افزایش انسجام بین نهاد‌‌های ذی‌ربط شود‌. د‌‌فتر مطالعات حکمرانی مرکز پژوهش‌های مجلس د‌‌ر گزارشی با عنوان «منشور هم‌آفرینی تصویر ایران آیند‌‌ه» بر لزوم ارائه تصویر امید‌‌بخش و واقع‌بینانه از آیند‌‌ه ایران تأکید‌‌ د‌ارد‌. اهم محورهای تحول‌آفرین پیشنهاد‌‌ی د‌‌ر این منشور شامل لزوم نگاه زیست‌بومی به حکمرانی، تکثیر نوآوری‌های اجتماعی و مرد‌‌م‌پایه حکمرانی، حکمرانی د‌انش‌بنیان و قد‌‌رت هوشمند‌‌ برآمد‌ه از خرد‌ جمعی، تاب‌آوری اجتماعی- اقتصاد‌‌ی و بین‌المللی‌سازی و مرجعیت ایران است.

همچنین مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی د‌‌ر قالب «روید‌اد‌‌ ملی نوآیند‌»، از اند‌‌یشکد‌‌ه‌ها و مراکز خط‌مشی‌پژوهی کشور برای هم‌اند‌‌یشی د‌‌ر جمع‌آوری مسائل نوپد‌ید‌‌ آیند‌‌ه حکمرانی کشور د‌‌عوت به عمل آورد‌‌ه است. هد‌‌ف این روید‌اد‌‌ ارائه گفتمانی نوین برای برون‌رفت از حکمرانی منفعل و روزمره است تا ساختار حکمرانی بتواند‌ به‌تد‌‌ریج رویکرد‌‌ خود‌‌ را از وضعیت واکنشی به وضعیت کنشگری پیش‌د‌‌ستانه ارتقا د‌‌هد‌.

 

پیشنهاد‌‌ راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی

به‌طورکلی، د‌‌رجهت تد‌‌وین چشم‌اند‌‌از و استراتژی‌های بلند‌‌مد‌‌ت توسعه ملی می‌توان قد‌‌م‌هایی را د‌‌ر نظر گرفت تا بتوان براساس نقاط ضعف سند‌‌ موجود‌‌، از تکرار خطاها و کاستی‌ها د‌‌ر تد‌‌وین سند‌‌ جد‌ید‌‌ جلوگیری کرد‌؛ به‌نحوی‌که ابتد‌‌ا به‌طور د‌قیق سند‌‌ چشم‌اند‌‌از جمهوری اسلامی ایران براساس تغییرات موجود‌‌ بازنگری و مجد‌د‌‌ تد‌وین شود‌، د‌‌ستاورد‌ها و موفقیت‌های حاصله مورد‌ ارزیابی قرار گیرد‌‌، چالش‌ها و تهد‌‌ید‌‌ات احتمالی آیند‌‌ه ترسیم شود‌‌، سناریوها توسعه یابد‌ و بازه‌های زمانی و معیارها شناسایی شوند‌ و پس از تد‌وین اهد‌اف و وظایف، برنامه‌های توسعه بخشی، موضوعی و سرزمینی تد‌‌وین یابند‌. بااین‌حال، می‌توان روش‌های جایگزینی را برای تد‌وین یا تقویت چنین سند‌هایی د‌‌ر نظر گرفت تا کارآمد‌‌تر، شفاف‌تر و مطابق با واقعیت‌های متغیر باشند‌‌. د‌ر اد‌امه چند‌‌ پیشنهاد‌‌ اجرایی د‌ر مورد‌‌ ترسیم چشم‌اند‌از شفاف د‌ر ایران جهت ارائه به مجلس شورای اسلامی بیان شد‌ه است.

  • راه‌اند‌ازی «بنیاد‌‌ ایران آیند‌‌ه» با هد‌ف یکپارچه‌سازی مطالعات آیند‌ه‌پژوهی د‌‌ر کشور با نگاه حاکمیتی؛ تصویرپرد‌ازی ایران آیند‌ه و کمک به تد‌‌وین و پیگیری نقشه‌راه رسید‌ن به آن؛ کمک‌های مالی و حمایت از تحقیقات آیند‌‌ه‌پژوهانه‌، تربیت رهبران اجتماعی آیند‌ه و د‌ر نهایت ترویج آیند‌‌ه‌پژوهی د‌ر حوزه‌های مختلف،
  • اجرای ‌فرایند‌‌های چشم‌اند‌ازپرد‌ازی مشارکتی با حضور نمایند‌‌گان اقشار مختلف جامعه،
  • توسعه سامانه هوشمند‌‌ پایش و تحلیل د‌اد‌‌ه‌های کلان برای پیش‌بینی روند‌های کلان،
  • ترسیم چشم‌اند‌‌از د‌‌ر قالب سناریوهای چند‌‌گانه و پویا با امکان بازنگری د‌وره‌ای،
  • گنجاند‌‌ن شاخص‌های کلید‌‌ی عملکرد‌‌ و معیارهای ارزیابی مشخص د‌ر چشم‌اند‌از،
  • برگزاری د‌‌وره‌های آموزش آیند‌‌ه‌پژوهی ویژه مد‌‌یران و تصمیم‌گیران کلان کشور،
  • تضمین شفافیت و د‌‌سترسی عمومی به اسناد‌ و گزارش‌های چشم‌اند‌از،
  • تقویت چارچوب‌های نظارت و ارزیابی چشم‌اند‌از.

گفتنی است تحقق چشم‌اند‌‌از جمهوری اسلامی ایران آیند‌‌ه مستلزم ایجاد‌ زیرساخت‌های گسترد‌ه و هماهنگ د‌ر حوزه‌های اقتصاد‌ی، اجتماعی، فناوری، قانونی، زیست‌محیطی، فرهنگی و بین‌المللی است. این زیرساخت‌ها باید‌‌ به‌گونه‌ای طراحی و اجرایی شوند‌ که با یکد‌یگر هم‌افزایی د‌‌اشته باشند و به تحقق اهد‌اف کلان و بهبود‌‌ کیفیت زند‌گی مرد‌‌م کمک کنند‌‌. (۲۱۶۰۰)

 

 

1405/03/20

مطالعه تطبیقی نظام پارلمانی انگلستان؛ توصیه‌هایی برای مجلس شورای اسلامی

 

بیان/ شرح مسئله

پارلمان انگلستان به‌عنوان عالی‌ترین نهاد قانونگذاری این کشور، از دو مجلس متمایز «عوام» و «اعیان» تشکیل یافته است. مجلس عوام دربرگیرنده‌ 650 نماینده است که هر پنج سال یک ‌بار از طریق انتخابات و با آرای مستقیم مردم، جهت نمایندگی از منافع و دغدغه‌های شهروندان برگزیده می‌شوند. در نقطه‌ مقابل، مجلس اعیان متشکل از روحانیون بلندپایه و لردها بوده و اعضای آن عموماً توسط مردم انتخاب نمی‌گردند. نمایندگان مجلس عوام رسالت بررسی و پیشنهاد قوانین جدید را بر عهده داشته و قادرند سیاست‌های دولت را از طریق طرح پرسش از وزرا در صحن علنی مجلس و یا در قالب کمیته‌های تخصصی، مورد نقد و ارزیابی دقیق قرار دهند. از منظر مدیریتی، راهبری مجلس عوام بر عهده‌ گروهی از نمایندگان تحت عنوان «کمیسیون مجلس عوام» قرار دارد، حال آنکه اداره امور روزمره‌ این نهاد به مقامات ارشد هیئت اجرایی مجلس عوام واگذار شده است.

از سال 1801 میلادی و شکل‌گیری مجلس عوام با ساختار کنونی، پیکربندی روابط قوا در نظام سیاسی انگلستان - به‌ویژه تعاملات قوه‌ مقننه (پارلمان) با قوه مجریه (به ریاست نخست‌وزیر) و سازوکارهای عملیاتی حاکم بر آنها - همواره موضوعی درخور تأمل و مداقه عمیق برای پژوهشگران این حوزه بوده است. در این میان، ارتباط و نظارت مجلس اعیان (لردها) و همچنین نقش‌آفرینی «دولت سایه» در ‌فرایند تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری، از وجوه کمتر آشکار اما بسیار مؤثر در سپهر سیاست انگلستان به شمار می‌رود. ‌براین‌اساس، کارکردهای بنیادین پارلمان، نقش آن در فضای سیاسی این کشور و چگونگی تنظیم روابط آن با دولت، مقام سلطنت و مجالس مقننه‌ تفویضی، در مؤلفه‌های کلیدی متعددی تبلور می‌یابد؛ رسالت‌هایی که شامل این موارد است:

  • پایش و بررسی عملکرد دولت؛
  • وضع قوانین؛
  • مناظرات سیاسی؛
  • بررسی و تصویب هزینه‌ها و مالیات‌های دولتی؛
  • ارتباط با سایر نهادهای حاکمیتی.

در مقطع کنونی، پارلمان انگلستان فارغ از تلاش‌ها و اهتمام مستمر خود جهت حفظ ساختار سنتی و اصالت تاریخی‌اش، در تکاپوی به‌روز کردن و دیجیتالی‌نمودن ‌فرایندهای خویش نیز هست. با این وجود، چگونگی عملکرد این ساختار دیرینه و شیوه‌ مدیریت چالش‌های نوپدید در عصر حاضر، موضوع و محور اصلی بررسی‌ها در این گزارش را تشکیل می‌دهد. ازاین‌رو، برای درک دقیق این تحولات و استخراج درس‌آموخته‌های سیاستی از رویکردهای نوین پارلمان انگلستان، تبیین و شناخت عمیق ساختارها و سازوکارهای سنتی این نهاد در وهله نخست، به‌عنوان پیش‌نیاز ورود به حل مسئله، امری اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.

 

نقطه‌نظرات/ یافته‌های کلیدی

در این پژوهش، افزون بر واکاوی ساختاری پارلمان انگلستان در ابعادی چون ‌فرایند قانونگذاری و کارویژه‌های مجلس اعیان و تحلیل الگوی حکمرانی در این نظام، به راهبردهای نوین پارلمانی ازجمله «سند راهبردی 2027: پارلمان دیجیتال» و نیز مدل شفافیت‌سنجی آرای نمایندگان مجلس عوام پرداخته شده است. شایان ذکر است که به‌دلیل پیوند نهادینه و تنگاتنگ قوای مقننه و مجریه در بخشی از پژوهش توضیحاتی اجمالی درباره ساختار دولت ارائه گردیده است؛ چراکه نخست‌وزیر به‌عنوان رئیس قوه مجریه، به‌طور مستقیم از درون پارلمان و از میان اعضای حزب حائز اکثریت در مجلس عوام برگزیده می‌شود و در عمل، رهبر حزب پیروز در انتخابات عمومی، مقام نخست‌وزیری را عهده‌دار می‌گردد.

مجلس عوام انگلستان متشکل از 650 نماینده است که ‌فرایند انتخاب آنان از طریق یک انتخابات یک‌مرحله‌ای صورت می‌پذیرد. در این سازوکار، احزاب سیاسی نامزدهای مورد نظر خود را در هریک از حوزه‌های انتخابیه معرفی و حمایت می‌کنند؛ به‌نحوی‌که نامزد حائز «اکثریت نسبی آرا» در هر حوزه، مستقیماً به مجلس عوام راه می‌یابد. البته امکان نامزدی اشخاص به‌صورت مستقل و خارج از سازوکار حزبی نیز در این نظام انتخاباتی پیش‌بینی شده است. پس از تعیین ترکیب مجلس، شخصیتی که بتواند اعتماد اکثریت نمایندگان مجلس عوام را جلب نماید (که غالباً از میان حزب یا ائتلاف دارای بیشترین کرسی‌های پارلمانی است)، به‌عنوان نخست‌وزیر و رئیس دولت مأمور تشکیل کابینه می‌گردد.

 

پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی

براساس بررسی کارکردهای پارلمان انگلستان، ایده‌های زیر برای بررسی و مداقه بیشتر استخراج و پیشنهاد می‌شود:

  • تنقیح مراحل و ‌فرایندهای قانونگذاری به‌صورت آیین‌نامه و دستورالعمل تخصصی مبتنی بر ظرفیت‌های فناورانه و هوشمندسازی؛
  • تعیین مأموران و بازرسان ویژه پارلمانی جهت فعالیت‌های نظارتی خاص؛
  • تشکیل «کمیته استانداردهای پارلمان» در راستای نظارت بر رفتار و استانداردهای نمایندگان پارلمان؛
  • تدوین برنامه تحول هوشمندسازی و رقومی‌سازی پارلمان؛
  • طرح‌ریزی ‌فرایندهای رقومی سهل‌الوصول جهت بهره‌وری از نظرات منتقدین (عموم مردم و نخبگان)؛
  • ایجاد زیرساخت‌های فنی در راستای شکل‌گیری تلویزیون پارلمانی؛
  • ایجاد درگاه پویا و تعاملی گزارش‌های مذاکرات پارلمانی؛
  • توسعه و تقویت سازوکارهای معطوف به شفافیت پارلمانی به‌صورت برخط و مداوم هم‌زمان با برگزاری جلسه؛
  • برگزاری برخط جلسات استماع به‌صورتی‌که عموم مردم امکان مشاهده جلسات؛
  • اهتمام در استفاده حداکثری از روش‌های جدید و فناوری‌های نوظهور در ‌فرایندهای پارلمانی؛
  • ایجاد مرکز تحقیق و تبادل دانش با هدف انتقال شواهد و داده‌های مرتبط با ‌فرایند قانونگذاری و نظارت؛
  • ایجاد سازوکارهای معطوف به ارزیابی سریع شواهد در مرکز پژوهشی وابسته به پارلمان؛
  • ایجاد سازوکارهای معطوف به آینده‌پژوهی در جهت ارتقای مشاوره سیاستی به پارلمان؛
  • تعریف و اعطای کمک‌هزینه‌های پژوهشی و تسهیل پیوستن محققان به دوره‌های تخصصی خط‌مشی‌گذاری پارلمانی؛
  • برگزاری بازدیدهای پارلمانی برای اقشار مختلف جامعه با هدف آشناسازی با ‌فرایندهای پارلمان برای عامه مردم؛
  • توسعه فعالیت‌ها و همکاری‌ها با مجالس قانونگذاری در سراسر جهان برای تقویت درس‌آموزی علمی جهانی؛
  • توجه ویژه به مقوله خانواده نمایندگان و کارکنان پارلمان؛
  • توجه ویژه به نقش زنان در اثربخشی پارلمانی در سطوح مختلف (نقش‌آفرینی مؤثر نمایندگان زن، تقویت مشاوره سیاستی زنان در امور پارلمانی، توانمندسازی کارکنان اداری زن و...)؛
  • دسترسی به آثار مکتوب و نسخه‌های دیجیتال، مقالات مجلات، مواد قانونی، روزنامه‌ها، نشریات پارلمانی، و منابع برخط تخصصی برای اعضای مجلس ضمن آموزش و پشتیبانی؛

آموزش محققان پارلمانی و به اشتراک گذاشتن فرصت‌های تعامل، تبادل اطلاعات و تخصص بین محققان و پارلمان. (۲۱۶۰۲)

 

 

1405/03/24

نقش و جایگاه مجمع جهانی اقتصاد در حکمرانی جهانی

 

ساختار جدید حکمرانی جهانی باوجود فرصت‌هایی برای همکاری بین‌المللی در مدیریت چالش‌های مشترک (مانند تغییرات اقلیمی، حقوق بشر و تجارت جهانی)، با نابرابری قدرت بین دولت‌ها و بازیگران غیردولتی مواجه است؛ کشورهای قدرتمند و نهادهای جهانی نقش اصلی در خط‌مشی‌گذاری دارند؛ درحالی‌که نفوذ کشورهای درحال‌توسعه و گروه‌های ضعیف‌تر محدود است.

توجه به سیر تکاملی نهادها، پویایی و بهره‌وری را برای نقش‌آفرینان جهانی فراهم می‌کند. برای تدوین اقدامات مؤثر دولت‌، به‌ویژه جمهوری اسلامی ایران، بررسی جامع تحرکات نهادی ضروری است؛ زیرا تکامل نهادها وضعیت توسعه را تعیین می‌کند. ارزیابی توسعه اقتصادی فقط از طریق ‌فرایندهای اقتصادی ممکن نیست و نهادها و ایدئولوژی‌ها به‌عنوان پایه ساختارهای اقتصادی باید مورد توجه قرار گیرند. تحلیل عمیق نقش نهادها در بنیان‌های اقتصادی ملی و فراملی و روابط سیاسی رهبران اقتصادی جهانی، اهمیت نقش نهادهایی مانند داووس را با الگوهایی نرم و هنجارساز و البته تعیین‌کننده برای جریان‌سازی‌های جهانی آشکار می‌سازد.

یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد توصیه‌های سیاستی داووس، خط‌مشی‌های سایر کشورها را در راستای منافع کشورهای شمال جهانی هدایت می‌کند. برای موفقیت در نظم نوین جهانی، ایجاد نهادهای ملی برای پایش و ارزیابی تحرکات نهادی داخلی در تمام حوزه‌های تصمیم‌گیری در نسبت با نهادهای تصمیم‌ساز حکمرانی جهانی ضروری به‌نظر می‌رسد. گزارش پیش‌رو با تحلیل چشم‌اندازی پویا در حکمرانی جهانی، مجمع جهانی اقتصاد را به‌عنوان یکی از بازیگران غیردولتی محوری در این عرصه مورد بررسی انتقادی قرار می‌دهد. این نهاد با ترویج مفاهیمی چون «سرمایه‌داری ذی‌نفع‌محور» و «عقلانیت حکمرانی نئولیبرال» نفوذ هنجاری قابل توجهی بر خط‌مشی‌گذاری‌های جهانی اعمال می‌کند. با اتکا به سوابق مطالعاتی مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، این گزارش بر لزوم اتخاذ رویکردی فعالانه ازسوی جمهوری اسلامی ایران در تعامل با ساختارهای حکمرانی جهانی تأکید می‌ورزد.

ضعف ساختاری کشور در «دیپلماسی دانش» و «جریان‌سازی گفتمانی» در عرصه بین‌الملل، در دو مسئله کاملاً مشهود است: نخست، عدم حضور تولیدات علمی نهادهای سیاست‌پژوه داخلی (مانند مرکز پژوهش‌های مجلس) در پایگاه‌های معتبر جهانی؛ دوم، حضور نمایندگان کشور در مجامعی نظیر داووس بدون پشتوانه منسجم فکری و بومی. در این راستا، هدف از نهادسازی داخلی باید ایجاد هم‌زمان یک «سیستم ایمنی» در برابر نفوذ نرم و یک «سیستم هدایت‌گر» برای تعاملات خارجی باشد. چنین نهادی باید بتواند به‌جای پذیرش منفعلانه الگوهای نئولیبرال، منطق حکمرانی را براساس منافع و دیدگاه‌های ملی بازتعریف کند. این نهادسازی داخلی نه‌فقط الزام عملیاتی، بلکه استراتژی دفاعی - تهاجمی در برابر نفوذ نرم هنجاری است که به ایران اجازه می‌دهد به‌جای واکنش‌پذیری، به بازیگری فعال در شکل‌دهی گفتمان‌های جهانی تبدیل شود (با حفظ هویت و منافع ملی و جلوگیری از تضعیف حاکمیت ملی از طریق فرسایش نرم).

هدف، ارائه چارچوبی عملیاتی و واقع‌بینانه برای تعاملات بین‌المللی ایران است که ضمن صیانت از منافع ملی در تحریم‌ها، قابلیت اجرا در ساختار جمهوری اسلامی را داشته باشد. این امر با بهره‌گیری از مفهوم دیپلماسی پارلمانی، سه پیشنهاد سیاستی تفصیلی ارائه می‌کند:

 

پیشنهاد سیاستی اول: توسعه نهادسازی داخلی و تقویت دیپلماسی پارلمانی

راهبرد: همسوسازی خط‌مشی‌های داخلی با منافع ملی در حکمرانی جهانی از طریق تقویت نهادهای درون‌کشوری و بهره‌گیری از ظرفیت دیپلماسی پارلمانی. در شرایط تحریمی، ضرورت دارد که پیش از حضور در داووس، جریان نخبگانی داخلی متحد و قدرتمندی شکل گیرد تا موقف کشور به‌صورت یکپارچه و منطبق با ساخت واقعی و نه برساختی جمهوری اسلامی در مذاکرات بین‌المللی صورت‌بندی شود. هسته این راهبرد استفاده از ابزارهای دیپلماسی پارلمانی (گروه‌های دوستی پارلمانی و اجلاس‌های مشترک) برای انتقال مواضع ملی در گفت‌وگوهای تخصصی است.

اقدام لازم: تشکیل «کارگروه ملی حکمرانی جهانی با تمرکز بر نهادها (ازجمله مجمع جهانی اقتصاد)» با وظیفه بررسی دوره‌ای مباحث محوری داووس، تدوین پیش‌نویس موضع رسمی کشور و تقویت هماهنگی میان مجامع پژوهشی و تصمیم‌سازان، برگزاری جلسات داخلی برای ارتقای آگاهی نمایندگان و کارشناسان درباره ‌فرایندها و اولویت‌های مجمع جهانی اقتصاد و برنامه‌ریزی اعزام مشترک نمایندگان مجلس به داووس (همراه با هیئت دولت).

در این راستا، دیپلماسی اقتصاد مقاومتی در شرایط تحریمی می‌تواند صدای کشورمان در نهادهای گفتمان‌محور باشد؛ جریان نخبگانی آگاه، شناسایی و حمایت از شرکت‌های ایرانی با پتانسیل رقابت‌پذیری فراملی از طریق ارائه تسهیلات، حمایت‌های قانونی، کمک به حضور در بازارهای بین‌المللی از طریق دیپلماسی اقتصاد مقاومتی فعال، و ایجاد دفترهای تجاری در خارج از کشور، توان ایران را برای ایفای نقش در صحنه حکمرانی جهانی افزایش خواهد داد.

 

پیشنهاد سیاستی دوم: تقویت شبکه نخبگانی ملی و حکمرانی شرکتی انطباقی

راهبرد: زمینه‌سازی رشد شبکه‌ای پویا از نخبگان و شرکت‌های پیشرو در بخش‌های نوظهور و استراتژیک، برای افزایش نفوذ ایران در حکمرانی فراملی و جهانی، مقابله با فشارهای هنجاری بیرونی و تحریم‌ها. این رویکرد جریان نخبگانی گسترده‌ای ایجاد می‌کند که توان تشخیص، کارایی و اجرای خط‌مشی‌های نهادی را در راستای منافع ملی و با رعایت حساسیت‌های نظام جمهوری اسلامی فراهم می‌آورد.

اقدام لازم: سرمایه‌گذاری هدفمند ملی در فناوری‌های راهبردی (مانند هوش مصنوعی و انرژی سبز) توسط معاونت علمی، فناوری و اقتصاد دانش‌بنیان ریاست‌جمهوری، وزارت صمت، و صندوق نوآوری و شکوفایی. این اقدام ایران را به بازیگر فعالی در حوزه‌های «ساخت قدرت شرکتی» داووس تبدیل می‌کند؛ با تمرکز بر آزمایش و توسعه فناوری‌های نوین همراه با حفظ ملاحظات ملی و اخلاقی، و معرفی معیارهای بومی به‌عنوان مدل جایگزین جهانی به‌جای پذیرش صرف استانداردهای بیرونی.

 

پیشنهاد سیاستی سوم: ترویج تفکر نهادی و تعمیق ظرفیت پژوهشی در حوزه حکمرانی جهانی

راهبرد: تقویت همکاری میان نمایندگان مجلس، دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی، فضای گفت‌وگوهای علمی و راهبردی به‌منظور بررسی مسائل کشور فارغ از اتکای صرف به توصیه‌های نهاد‌های مبتنی‌بر سرمایه‌داری ذی‌نفع‌محور است؛ به‌این‌ترتیب، از طریق رویکرد نهاد اقتصاد ملی متکی بر توان داخلی در شرایط تحریمی، توانایی خواندن و تفسیر تحولات بین‌المللی براساس منافع داخلی افزایش می‌یابد.

اقدام لازم: برگزاری دوره‌ها و کارگاه‌های آموزشی منظم برای نمایندگان با موضوعات حکمرانی جهانی و اقتصاد مقاومتی، تشکیل گروه‌های مطالعاتی بین‌بخشی مشترک میان کمیسیون‌ها و دانشگاه‌ها، و انتشار نشریات تحلیلی تخصصی درباره عملکرد و اهداف مجامع جهانی، ایجاد فرصت‌های تحقیقاتی مشترک با پارلمان‌ها و مؤسسات تحقیقاتی بین‌المللی و تخصیص بودجه برای طرح‌های تحقیقاتی چندرشته‌ای به‌منظور پویایی اندیشه نهادی در تصمیم‌سازی داخلی. (۲۱۶۰۷)

 

 

 

1405/03/21

تحلیل آسیب‌شناسانه نظام وعده‌سپاری مقامات سیاسی در ساختار حکمرانی ایران

 

بیان / شرح مسئله

وعده‌های انتخاباتی و تعهدات مقامات سیاسی، پیمانی عمومی میان حاکمان و شهروندان محسوب می‌شوند که تحقق آنها نقشی تعیین‌کننده در مشروعیت نظام سیاسی و اعتماد عمومی دارد. باوجود تأکید مبانی دینی (وفای به عهد در نهج‌البلاغه)، مبانی فقهی (الزام به پایبندی به وعده) و مبانی حقوقی (اصول (67) و (69) قانون اساسی، ماده (82) قانون انتخابات)، در ساختار حکمرانی ایران نظام منسجم و نهادی‌ شده‌ای برای ثبت، رصد و ارزیابی وعده‌های مقامات سیاسی وجود ندارد. این خلأ موجب شده است وعده‌ها عمدتاًً در سطح شعار باقی بمانند و امکان پیگیری و مطالبه‌گری عمومی فراهم نباشد. نامزدها با وعده‌های غیرواقعی، غیرقابل اجرا یا خارج از اختیارات قانونی، انتظارات عمومی را تحریف کنند. سازوکار پاسخ‌گویی به وعده‌های محقق ‌نشده، به نظارت‌های پراکنده رسانه‌ای و قضاوت‌های انتخاباتی محدود شود و شکاف میان گفتار و عمل مسئولان، به کاهش سرمایه اجتماعی و بی‌اعتمادی عمومی دامن بزند. پس از بازنگری انتقادی و رفع خلط میان سطوح مختلف، مسئله اصلی این گزارش به نظام وعده‌سپاری مقامات سیاسی - انتخابی (رئیس‌جمهور و نمایندگان مجلس) محدود شده و تعهدات مدیریتی مقامات انتصابی (استانداران، معاونان وزرا و سفرا) ذیل «بانک اطلاعات مدیران» و نظام ارزیابی عملکرد قابل پیگیری است.

 

نقطه‌نظرات / یافته‌های کلیدی

یافته‌های این مطالعه نشان می‌دهد که ‌فرایند طرح و تحقق وعده‌های انتخاباتی و وعده‌های مقامات با مجموعه‌ای از آسیب‌ها در سطوح «محتوایی، زمینه‌ای، اجرایی و ارزیابی» مواجه است. در «سطح محتوایی»، وعده‌ها اغلب غیرقابل اجرا، مبهم، کلی یا خارج از صلاحیت قانونی وعده‌دهنده هستند و ناپایداری وعده‌ها در سناریوهای مختلف و بخشی‌نگری در تحلیل آثار بین‌بخشی، احتمال تحقق آنها را کاهش می‌دهد. در «سطح زمینه‌ای»، شکاف میان انتظارات عمومی و اختیارات قانونی، تعارض با سیاست‌های کلان، ناآشنایی نامزدها با واقعیت‌های اجرایی و تعارض منافع میان دستگاه‌ها از موانع اصلی تحقق وعده‌هاست. در «سطح اجرایی»، تغییر شرایط اقتصادی و اجتماعی، ضعف سازوکارهای پاسخ‌گویی، نبود نقش مؤثر نهادهای صنفی -تخصصی و تعارض منافع در اجرای وعده‌ها، تحقق اهداف را دشوار می‌کند. نهایتاً در «سطح ارزیابی»، فقدان مرجع مستقل، دشواری سنجش تحقق وعده‌ها در شرایط متغیر و کمبود شاخص‌های کمّی و داده‌های شفاف، امکان نظارت و ارزیابی دقیق وعده‌ها را محدود و اعتماد عمومی به نظام سیاسی و فرایندهای انتخاباتی را تضعیف می‌کند.

ضمن اینکه یافته‌های مطالعات تطبیقی نشان می‌دهد، هیچ‌گونه مدل واحد و جهان‌شمولی وجود ندارد؛ هر کشور متناسب با ساختار حکومتی خود الگوی بومی برای ثبت و رصد وعده‌ها طراحی کرده است. همچنین کشورهای با نرخ بالای تحقق وعده (انگلستان، استرالیا، کانادا) نهاد رصد را از قوه مجریه جدا کرده‌اند و موفق‌ترین کشورها داده‌های خام را برای پژوهشگران و عموم منتشر می‌کنند.

 

پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی

باتوجه‌به یافته‌های تطبیقی و آسیب‌شناسی انجام ‌شده، الگوی ترکیبی چهارلایه برای استقرار نظام پاسخ‌گویی وعده‌محور در ایران پیشنهاد می‌شود:

لایه اول: تنظیم‌گری (تعیین قواعد بازی)

  • نهاد مسئول: وزارت کشور و شورای نگهبان؛
  • کارکرد: تعیین چارچوب ثبت وعده‌ها، زمان‌بندی، شاخص‌های حداقلی؛
  • الزامات: تدوین آیین‌نامه الزام‌آور ثبت وعده‌ها با فرمت استاندارد.

لایه دوم: اجرا (استقرار سامانه در زیست‌بوم مستقل)

  • نهاد مسئول: کنسرسیوم مستقل دانشگاهی - پژوهشی؛
  • کارکرد: طراحی و راهبری سامانه «وعده‌سنج»، تحلیل داده‌ها، تولید گزارش‌ها؛
  • الزامات: تأمین استقلال مالی و حقوقی، هیئت امنای ترکیبی.

لایه سوم: نظارت

  • نهاد مسئول: رسانه ملی، اندیشکده‌ها، نهادهای مدنی (الهام از مدل انگلستان)؛
  • کارکرد: پایش مستقل، افشاگری، مطالبه‌گری عمومی؛
  • الزامات: پوشش خبری گزارش‌ها، تولید برنامه تخصصی «وعده و عمل».

لایه چهارم: داده‌ها (زیرساخت شفافیت)

  • نهاد مسئول: انتشار عمومی با استانداردus.GovTrack؛
  • کارکرد: دسترسی آزاد به داده‌های خام برای پژوهشگران و عموم؛
  • الزامات: بهره‌گیری از قانون انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات، ایجاد API عمومی.

 ضمن اینکه توصیه‌های سیاستی عملیاتی (به پیوست) در قالب جدول راهبردی تدوین شده است. مهم‌ترین این توصیه‌ها عبارت‌اند از:

1. الزام به ثبت رسمی وعده‌ها در سامانه ملی پیش از شروع تبلیغات؛

2. واگذاری اجرای سامانه به کنسرسیوم مستقل دانشگاهی؛

3. افزودن شاخص پایبندی به وعده‌ها در بانک اطلاعات مدیران؛

4. تقویت قانون انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات؛

5. طراحی نظام پاداش و پیامد برای تحقق وعده‌ها؛

6. ایجاد برنامه تخصصی «وعده و عمل» در رسانه ملی؛

7. لحاظ «سابقه وفای به وعده» در احراز صلاحیت نامزدها؛

8. تقویت ضمانت‌های حقوقی و نهادی در برابر وعده‌های خلاف‌واقع با اصلاح قوانین انتخاباتی؛

9. ارتقای سواد سیاسی شهروندان برای تبدیل آنها از ناظران منفعل به مطالبه‌گران فعال؛

10. حرکت به‌سمت وعده‌های بین‌بخشی از طریق «کنشگری مرزی» برای ایجاد هم‌افزایی نهادی؛

11. افزایش مشارکت نخبگان در تحلیل، نظارت و تحقق وعده‌ها از طریق اندیشکده‌ها و شوراهای مشورتی.

اجرای این مجموعه راهکارها، گذار از پاسخ‌گویی کلامی به پاسخ‌گویی داده‌محور را ممکن ساخته، اعتماد عمومی را تقویت کرده و شکاف میان انتظارات شهروندان و عملکرد مسئولان را کاهش می‌دهد. این الگو ضمن پرهیز از نهادسازی‌های موازی و پرهزینه دولتی، بر شفافیت به‌مثابه اهرم اصلی پاسخ‌گویی و نهادهای مستقل علمی ِ- مدنی به‌عنوان بازوان توانمند نظارت استوار است. (21633)

 

 

  

ارزشیابی قوانین

 

1405/03/03

 

تفاوت‌های ارزشیابی مردم‌محور با پیمایش (مبتنی‌بر مدل ساندرز)

 

بیان / شرح مسئله

نظام‌های ارزیابی در ایران و بسیاری از کشورها طی دهه‌های گذشته عمدتاً بر راهبرد پیمایش و سنجش‌های کمّی استوار بوده‌اند. این راهبرد، که در سنت غالب روش‌شناسی با پیش‌فرض‌های پوزیتیویستی و پساپوزیتیویستی هم‌خوانی دارد، بر اندازه‌گیری استاندارد شده، تعمیم آماری و فاصله تحلیلی ارزیاب از موضوع تأکید می‌کند. چنین رویکردی در سنجش شاخص‌ها، پایش روندها و مقایسه عملکرد دستگاه‌ها کارآمد بوده است؛ بااین‌حال، در بازنمایی لایه‌های معنایی، تجربه زیسته شهروندان و زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی سیاست‌ها با محدودیت‌هایی مواجه است. تحولات جهانی در حوزه ارزیابی، به‌ویژه در چارچوب سازمان‌های بین‌المللی مانند برنامه توسعه ملل متحد[9] و سازمان توسعه و همکاری‌های اقتصادی[10] نشان می‌دهد که ارزیابی صرفاً ابزاری برای سنجش عملکرد نیست، بلکه بخشی از نظام یادگیری حکمرانی به شمار می‌رود. در این چارچوب، مشارکت ذی‌نفعان و درک معناهای زیسته مردم به‌عنوان مؤلفه‌ای اساسی در اعتبار و کارآمدی ارزیابی مطرح شده است. از همین منظر، «ارزشیابی مردم‌محور» به‌عنوان رویکردی مشارکتی و یادگیرنده درحال گسترش است.

این گزارش تلاش دارد با استفاده از «مدل ساندرز» که در سال 2019 ارائه شده است، به مقایسه نظام‌مند دو منطق پژوهشی، پیمایش و ارزشیابی مردم‌محور، پرداخته و تفاوت آنها را در 6 لایه فلسفه، رویکرد نظری، راهبرد، روش‌شناسی، افق زمانی و تکنیک‌های گردآوری و تحلیل داده، بررسی کند. هدف، مقایسه ابزارها نیست، بلکه تبیین تفاوت‌های پارادایمی در تولید دانش و پیامدهای آن برای سیاستگذاری عمومی است.

 

 نقطه‌نظرات / یافته‌های کلیدی

این دو رویکرد در ساحت‌های مختلف با یکدیگر تفاوت دارند. اهم موارد را می‌توان به شرح ذیل بیان کرد:

  • از عینیت سنجشی تا فهم مشارکتی: در سنت پیمایشی، واقعیت اجتماعی به‌مثابه امری قابل اندازه‌گیری و مستقل از ارزیاب فرض می‌شود و داده‌های عددی مبنای تحلیل قرار می‌گیرند. در مقابل، ارزشیابی مردم‌محور واقعیت را امری زمینه‌مند و معناساز تلقی می‌کند که در تعامل میان سیاست و جامعه شکل می‌گیرد. ازاین‌رو، هدف صرفاً سنجش از بیرون نیست، بلکه فهم در بستر گفت‌وگو و مشارکت است.
  • از کنترل عملکرد تا یادگیری نهادی: پیمایش غالباً در خدمت پایش، مقایسه و پاسخ‌گویی اداری قرار می‌گیرد. درحالی‌که ارزشیابی مردم‌محور بر تقویت چرخه یادگیری، بازاندیشی سیاست و اصلاح مستمر مبتنی است. در این رویکرد، ارزیابی به بخشی از ‌فرایند بهبود تبدیل می‌شود، نه‌فقط ابزار نظارت.
  • از فرضیه قیاسی تا تولید معنا: پیمایش معمولاً با تکیه بر چارچوب‌های نظری موجود و فرضیه‌های از پیش تعریف شده عمل می‌کند (حرکت قیاسی). در مقابل، ارزشیابی مردم‌محور امکان می‌دهد مفاهیم و الگوها از دل تجربه‌های میدانی و تعامل با ذی‌نفعان شکل گیرند (حرکت استقرایی یا تعاملی).
  •  از تولید داده تا تولید بینش: خروجی پیمایش عمدتاً شاخص‌ها و سنجه‌های قابل مقایسه است؛ خروجی ارزشیابی مردم‌محور علاوه‌بر این موارد، شامل تفسیرهای زمینه‌مند، روایت‌های معنادار و بینش‌های قابل استفاده برای بازطراحی سیاست است.
  • از پاسخ‌گویی اداری تا اعتمادسازی اجتماعی: در چارچوب پیمایشی، مردم عمدتاً در مقام پاسخ‌دهنده تعریف می‌شوند و ارزیابی در خدمت گزارش‌دهی عملکرد قرار می‌گیرد. در ارزشیابی مردم‌محور، مردم در ‌فرایند تعریف مسئله، تفسیر نتایج و پیشنهاد اصلاح مشارکت می‌کنند؛ همین مشارکت می‌تواند به تقویت سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی بینجامد.

با گذر از رویکرد پیمایش به ارزشیابی مردم‌محور، این پیامدهای سیاستی می‌تواند محقق شود:

  • بازطراحی نظام ارزیابی کشور: گذار از رویکرد کنترل‌محور به یادگیرنده و مشارکتی.
  • ادغام داده‌های مردم‌محور با داده‌های آماری رسمی: ایجاد نظام داده‌های ترکیبی.1
  • بازتوانی ارزیابان در مهارت‌های کیفی و اجتماعی: توسعه ظرفیت گفت‌وگو و تفسیر در کنار تحلیل آماری.
  • بازنگری شاخص‌های عملکرد: افزودن شاخص‌های کیفی چون رضایت، اعتماد و تجربه شهروندی.
  • استفاده از فناوری‌های تعاملی: بهره‌گیری از ابزارهای دیجیتال برای شنیدن صدای مردم در ‌فرایند ارزیابی.

 

پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی

  • تدوین «چارچوب ملی ارزشیابی مردم‌محور» ذیل سازمان اداری استخدامی برای تعریف اصول، استانداردها و شیوه‌های اجرایی.
  • طراحی دوره‌های آموزشی رسمی و ضمن خدمت در حوزه روش‌های کیفی، تسهیل‌گری اجتماعی و تحلیل داده‌های ترکیبی.
  • انتشار سالیانه «گزارش ارزشیابی مردم‌محور از سیاست عمومی»2 در کنار گزارش‌های آماری رسمی. (21551)

 

 

 1405/03/05

مروری بر الگو‌های ارزشیابی مشارکتی (1): ارزشیابی ‌دمکراتیک

 

 

بیان/ شرح مسئله

با گسترش نظام‌های مردم‌سالار، نقش مردم در ارزشیابی عملکرد حکومت‌ها از حالت ضمنی و غیرنظام‌مند به عرصه‌ای از کنش عمومی و مطالبه‌گری آگاهانه تبدیل شده است. در چنین شرایطی، «ارزشیابی ‌دمکراتیک» به‌عنوان یکی از مهم‌ترین رویکردهای نسل چهارم ارزشیابی، امکانی برای مشارکت مردمی با ‌فرایندهای تصمیم‌سازی و خط‌مشی‌گذاری فراهم می‌کند.

باوجود رشد ادبیات ارزشیابی در کشور، اغلب مطالعات موجود رویکردی فنی، بوروکراتیک یا تقنینی داشته و کمتر به پیوند میان ارزشیابی و نقش مردم پرداخته‌اند. ازاین‌رو، این گزارش به دنبال بررسی مفهوم ارزشیابی ‌دمکراتیک به‌عنوان رویکردی برای ارزشیابی مشارکتی است تا از رهگذر آن، الگو‌های موجود ارزشیابی مشارکتی و مردمی در سطح بین‌المللی مورد بررسی قرار بگیرند. این پژوهش با رویکرد اسنادی و تحلیل تطبیقی، ضمن واکاوی مبانی نظری ‌دمکراسی و حکمرانی، به بررسی انواع مدل‌های ارزشیابی ‌دمکراتیک به‌عنوان یکی از رویکرد‌های ارزشیابی مشارکتی پرداخته است.

 

 نقطه‌نظرات/ یافته‌های کلیدی

ارزشیابی ‌دمکراتیک مفهومی فراتر از ابزار سنجش عملکرد است و به‌مثابه راهبردی برای گفت‌وگو، یادگیری جمعی و توانمندسازی شهروندان عمل می‌کند. سه جهت‌گیری اصلی در این حوزه عبارت‌اند از: ارزشیابی نخبه‌گرایانه (EDE)، مبتنی‌بر تصمیم نخبگان و با مشارکت محدود مردم؛ ارزشیابی گفتمانی (DDE)، متکی بر گفت‌وگو و استدلال میان نخبگان و شهروندان و درنهایت ارزشیابی مشارکتی (PDE)، مبتنی‌بر حضور مستقیم، یادگیری و خودتعیینی مردم در همه مراحل ارزشیابی استوار است. قابل ‌توجه است که گرچه رویکرد ارزشیابی ‌دمکراتیک ذیل ارزشیابی‌های مشارکتی تعریف می‌شود، خود دارای یک جهت‌گیری مشارکتی است. لذا ‌باید به تفاوت این اشتراک لفظی توجه کرد. مقایسه این سه مدل نشان می‌دهد که ارزشیابی ‌دمکراتیک می‌تواند به‌عنوان یکی از مهم‌ترین رویکرد‌های ارزشیابی مشارکتی مورد توجه قرار گیرد؛ زیرا مردم را از «موضوع ارزشیابی» به «عامل ارزشیابی» ارتقا می‌دهد. در این میان جهت‌گیری نخبه‌گرایانه، کمترین میزان مشارکت نسبت به دو جهت‌گیری گفتمانی و مشارکتی را داراست.

گفتنی است ارزشیابی ‌دمکراتیک با تقویت شفافیت، عدالت اجتماعی و گفت‌وگوی عمومی، به افزایش اعتماد نهادی، پاسخ‌گویی سیاستی و مشروعیت سیاسی منجر می‌شود. محدودیت‌هایی مانند طولانی بودن ‌فرایند، تعارض میان ذی‌نفعان، کمبود مهارت فنی و سیاسی شدن نتایج، از چالش‌های اصلی تحقق ارزشیابی ‌دمکراتیک هستند و نیاز به نهادهای تسهیل‌گر و ظرفیت‌ساز دارند.

در نهایت به‌جای انتقال مدل‌های حکمرانی غربی می‌توان از مفاهیم، فناوری‌های خاص و ظرفیت‌‌های ارزشیابی ‌دمکراتیک برای ارتقای فرایند قانونگذاری و نظارت در نظام تقنین جمهوری اسلامی ایران استفاده کرد. این رویکرد به بازتعریف ارزشیابی به‌عنوان یک میدان گفت‌وگو میان نهادهای مختلف و ذی‌نفعان می‌پردازد و بر اهمیت مشارکت مردمی، تجربه زیسته و تحلیل داده‌های کیفی تأکید دارد. همچنین، به طراحی معماری مشارکت مؤثر و ایجاد ‌فرایندهایی برای بازگشت نتایج به تصمیم‌گیری رسمی توجه دارد. هدف این اداره، ایجاد مدلی ایرانی - اسلامی است که هم با اصول مردم‌سالاری دینی همخوانی داشته باشد و هم از تجربیات جهانی بهره‌برداری کند، بدون اینکه به‌طور کامل تحت تأثیر الگوهای خارجی قرار گیرد.

 

پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی

در راستای بهره‌گیری عملی از ظرفیت‌های ارزشیابی ‌دمکراتیک، پیشنهادهای سیاستی و تقنینی زیر ارائه می‌شود:

۱. ایجاد چارچوب بومی ارزشیابی مردمی

  • تدوین یک مدل بومی ارزشیابی مردمی مبتنی‌بر اصول قانون اساسی، عدالت اجتماعی و مردم‌سالاری دینی؛
  • طراحی سازوکارهایی برای مشارکت مستقیم مردم در ارزشیابی عملکرد قوانین، برنامه‌ها و نهادهای حکومتی.

۲. پژوهش تطبیقی بین‌المللی

  • بررسی تجارب کشورهای پیشرو در پیاده‌سازی ارزشیابی مشارکتی و گفتمانی؛
  • استخراج الزامات نهادی، سازوکارهای مشارکتی و شاخص‌های کلیدی از این تجارب. (۲۱۵۶۰)

 

 

1405/03/25

گزارش سیاستی ارزشیابی مردم‌محور سیاست فرزندآوری )با تأکید بر قانون جوانی جمعیت(

 

 

بیان/ شرح مسئله

در دو دهه گذشته، کاهش مستمر نرخ باروری، افزایش سن ازدواج و تأخیر در تولد اولین فرزند، مسئله فرزندآوری را به یک چالش حکمرانی تبدیل کرده است. باوجود ارزش و تمایل به خانواده و فرزندآوری در فرهنگ جامعه ایرانی، بُعد خانوار کاهش پیدا کرده است. این امر نشان می‌دهد که سیاست‌های موجود نتوانسته‌اند شرایط لازم را برای تصمیم‌گیری مطمئن خانواده‌ها فراهم کنند. «قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت» در سال 1400 با هدف پاسخ به این مسئله تصویب شد و طیفی از حمایت‌های اقتصادی، اجتماعی، درمانی و فرهنگی را پیش‌بینی کرد. بااین‌حال، موفقیت سیاست‌هایی که مستقیماً مردم مخاطب آن هستند، صرفاً به طراحی قانونی یا اجرای آن وابسته نیست، بلکه به ادراک و تجربه مردم - یا به‌عبارت‌ دیگر ارزشیابی مردم - از اثربخشی آن بستگی دارد. اگر مردم سیاست را کارآمد، قابل اتکا و مؤثر در زندگی روزمره خود ندانند، حتی گسترده‌ترین مداخلات نیز به تغییر رفتار منجر نخواهد شد؛ لذا گزارش حاضر به‌دنبال آن است که بداند مردم سیاست‌های فرزندآوری را چگونه ارزشیابی می‌کنند و کدام ابعاد آن در تصمیم واقعی آنان تعیین‌کننده‌تر است؟

بر همین اساس، پژوهش حاضر با رویکرد «ارزشیابی مردم‌محور» تلاش کرده است تصویری مبتنی‌بر داده از ارزشیابی جامعه نسبت به سیاست‌های فرزندآوری ارائه دهد که این تصویر می‌تواند مبنای بازطراحی و اصلاح سیاست‌ها قرار گیرد.

 

نقطه‌نظرات / یافته‌های کلیدی

نتایج ارزشیابی مردم‌محور سیاست فرزندآوری نشان می‌دهد که مردم سیاست‌های فرزندآوری را در پنج بُعد اصلی ارزیابی می‌کنند. در این میان، «حمایت اقتصادی» با ضریب اهمیت نسبی 0٫57 بیشترین وزن را در ذهنیت عمومی دارد و فاصله معناداری با سایر ابعاد دارد. پس از آن، «فرزندپروری» با اهمیت نسبی 0٫16 قرار می‌گیرد و سپس به‌ترتیب «تسهیل حضور اجتماعی مادران» (0٫10)، «باروری و خدمات سلامت» (0٫09) و «اطمینان‌خاطر و ثبات آینده» (0٫08) جای می‌گیرند. این توزیع اهمیت نشان می‌دهد که مسائل اقتصادی زیربنای اصلی قضاوت مردم درباره موفقیت یا ناکامی سیاست‌های فرزندآوری است.

بااین‌حال، نمره ارزشیابی کلی مردم از سیاست‌های فرزندآوری 39/4 از 100 بوده که بیانگر سطحی از نارضایتی نسبی است. یکی از دلایل این ارزیابی آن است که مردم مشوق‌های مقطعی مانند وام را کافی نمی‌دانند و تأمین پایدار حداقل‌های معیشتی را مطالبه اصلی خود عنوان می‌کنند. از نگاه آنان، تا زمانی که امنیت اقتصادی پایه‌ای فراهم نشود، سایر مشوق‌ها اثرگذاری محدودی خواهند داشت. بر همین اساس، سیاست‌هایی نظیر اعطای کالابرگ و یارانه‌های پایدار، نسبت به تسهیلاتی همچون وام، خودرو یا بورس، اثربخشی بیشتری خواهند داشت.

در حوزه فرزندپروری، مسکن فقط دارایی اقتصادی تلقی نمی‌شود، بلکه در مرتبه‌ای بالاتر به‌عنوان «زیرساخت تربیت» شناخته می‌شود. خانواده‌ها فرزندپروری را فقط به‌معنای نگهداشت کودک نمی‌دانند، بلکه کیفیت تربیت، محیط اجتماعی، کیفیت مهدکودک و برخورداری از مسکن مناسب را بستر اساسی تصمیم‌گیری برای فرزندآوری می‌شمارند. به همین دلیل، سیاست‌های مسکن و کیفیت زیست اجتماعی نقش تعیین‌کننده‌ای در این زمینه دارند.

در بُعد «تسهیل حضور اجتماعی مادران»، مهم‌ترین مطالبه مردم اشتغال پایدار برای مادران است. پس از آن، امکان حضور در فضاهای اجتماعی و ادامه تحصیل اهمیت می‌یابد. سیاستی موفق تلقی می‌شود که «هزینه - فرصت مادری» را کاهش دهد و امنیت شغلی زنان را پس از زایمان تضمین کند؛ به‌ویژه حفظ جایگاه شغلی مادران پس از مرخصی زایمان از مطالبات اصلی مردم از دولت به شمار می‌رود.

در حوزه باروری و سلامت نیز مردم در وهله نخست خواستار ایمن و آسان شدن تجربه بارداری و زایمان هستند و سپس به موضوعاتی مانند درمان ناباروری و مسائل مرتبط با سقط توجه می‌کنند. در این میان، نگرانی افراد مجرد و خانواده‍های تک‌فرزند نسبت به تجربه زایمان، مسئله‌ای پررنگ، قابل توجه و نیازمند توجه سیاستگذار است.

یافته‌ها همچنین نشان می‌دهد ارزشیابی افرادی که حداقل یک‌سوم از خدمات مرتبط را دریافت کرده‌اند، به شکل محسوسی بهبود یافته است. این امر بیانگر آن است که مسئله اصلی سیاست‌های فرزندآوری نه‌فقط در طراحی، بلکه در نحوه اجرا، پوشش عادلانه و کیفیت ارائه خدمات نهفته است. افزون‌بر این، حمایت‌های قانونی عمدتاً بر دوران بارداری و نوزادی متمرکز بوده‌اند، درحالی‌که نگرانی خانواده‌ها درباره سال‌های بعدی رشد فرزند، به‌ویژه دوران نوجوانی و جوانی، همچنان بی‌پاسخ مانده است. این خلأ راهبردی می‌تواند مانع شکل‌گیری تصمیمی پایدار برای فرزندآوری باشد.

در نهایت، داده‌ها نشان می‌دهد با افزایش تعداد فرزندان، ارزشیابی افراد از سیاست‌های فرزندآوری بهبود می‌یابد؛ موضوعی که می‌تواند بیانگر تجربه مستقیم‌تر مزایا یا سازگاری بیشتر این خانواده‌ها با سازوکارهای حمایتی موجود باشد.

 

پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی

این گزارش تحلیلی نشان می‌دهد که قانون جوانی جمعیت و حمایت از خانواده باوجود اهداف کلان جمعیتی، در عمل با رضایت عمومی پایینی مواجه شده است و فقط درصد کمی از مشمولان توانسته‌اند از خدمات آن بهره‌مند شوند. براساس یافته‌ها، مشکل اصلی نه در ضعف اطلاع‌رسانی، بلکه در پنج مسئله ساختاری ریشه دارد: ناپایداری منابع مالی، عدم انطباق سیاست‌های جمعیتی با الگوی خانواده‌های شهری، نارسایی اجرا، کیفیت خدمات، و ادراکات اجتماعی.

از منظر اقتصادی، مهم‌ترین دغدغه مردم «حمایت اقتصادی» است، اما بسیاری از تعهدات قانون بدون پشتوانه مالی پایدار طراحی شده‌اند. این امر به اجرای ناقص یا نابرابر قانون منجر شده است. پیشنهاد می‌شود که منابع مالی پایدار تعریف و تمرکز از پرداخت‌های کوتاه‌مدت به کاهش هزینه‌های ثابت فرزند (مانند مسکن و آموزش) تغییر یابد.

نبود انطباق سیاست‌های جمعیتی براساس تقویت سیاست‌های خانواده‌محور مبتنی‌بر مشارکت والدین و توسعه حمایت‌های غیرنقدی متناسب با سبک زندگی شهری می‌تواند به افزایش کارآمدی سیاست‌های جمعیتی کمک کند.

در بُعد اجرایی، تعدد دستگاه‌ها، پیچیدگی ‌فرایندها و محدودیت اعتبارات، موجب کاهش اعتماد عمومی شده است. ایجاد سامانه یکپارچه، تعریف شاخص‌های عملکردی و ساده‌سازی ‌فرایندها از راهکارهای پیشنهادی است.

همچنین، قانون باوجود حمایت نسبی از مادران، به نقش مشارکتی پدران توجه کافی نداشته و کیفیت خدمات نیز قربانی کمیت شده است. در نهایت، طبقه متوسط شهری به‌دلیل هزینه‌های بالا، کمتر از حمایت‌ها بهره‌مند شده‌اند.

در مسئله ادراک اجتماعی، ریسک‌های بلندمدت فرزندآوری و ضعف احساس کنترل بر پیامدهای آن برای خانواده‌ها برجسته ‌شده است. براین‌اساس، سیاست‌های جمعیتی نیازمند گذار از رویکرد «تشویق مستقیم به فرزندآوری» به الگوی «مدیریت ادراک ریسک و توانمندسازی تصمیم‌گیری آگاهانه و بلندمدت خانوادگی» هستند.

نتیجه آنکه بازتنظیم سیاست جمعیتی نیازمند تغییر رویکرد از «گسترش تعهدات عددی» به «تسهیل ساختاری» از طریق اصلاح بسترهای اقتصادی و اجتماعی است و در حوزه ادراک اجتماعی نیز از رویکرد «تشویق مستقیم به فرزندآوری» به الگوی «مدیریت ادراک ریسک و توانمندسازی تصمیم‌گیری آگاهانه و بلندمدت خانوادگی» است. (21615)



Eurasian Economic Union (EAEU) .[1]

[2]. مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، واکاوی مفهوم ناترازی برق در کشور، شماره مسلسل 20943، 1404.

[3]. اردوهای آموزشی.

 [4]. به‌مثابه نمودی از میراث ناملموس ایرانی.

[5]. به‌مثابه مکان رویداد.

 

[6]. Interagency Data Exchange Protocol

[7]. Integrated Reporting and Investigation System

 [8]. Comparative Analysis

 [9] . United Nations Development Programme (UNDP)

[10] . Organisation for Economic Co-operation and Development (OECD)