State Failure: Theoretical Foundations, Empirical Evidence, and Policy Implications

Authors

Majles

Abstract
The concept of state failure within the framework of the literature on public economics and conventional political economy refers to the state’s inability to provide optimal quantities of public goods and to implement policies effectively. It is a systematic phenomenon rooted in corruption and rent-seeking, weak state capacity, informational limitations of the state and voters, and institutional misalignment with problems, and it leads to misallocation of resources, expansion of corruption, weakening of state capacity, and a decline in economic growth and social welfare. These issues are observed with greater intensity and extent in developing countries. In accordance with this theoretical framework, policy solutions for dealing with the issue of state failure vary depending on its source and on the view of the role of the state and the historical-institutional context of each country. Thus, policy recommendations inspired by the conventional approach, relying on the limited role of the state, are generally aimed at institutional redesign in order to improve governance quality and reduce the grounds for rent-seeking and corruption, and they point to the reform of governance procedures, increased transparency, and accountability. In contrast, the developmental state approach, with emphasis on the necessity of the state’s active role in the development process, identifies the starting point in strengthening institutional-political capacity to overcome the resistance of unproductive groups and to create and guide more productive rents. In this regard, it is expected that the present study will be considered as an introduction to adopting this kind of view toward state actions, and that precision in identifying and controlling the causes of state failure during the processes of policy selection, formulation, and implementation will become a customary practice in the policymaking process.

Keywords

Subjects

 خلاصه مدیریتی

بیان / شرح مسئله

نظریه انتخاب عمومی با بهره‌گیری از ابزارهای تحلیلی علم اقتصاد، رفتار کنشگران در بازارهای سیاسی را بررسی می‌کند و این پیش‌فرض را که دولت‌ها همواره راه‌حل‌های ایدئالی برای رفع شکست‌های بازار ارائه می‌دهند، به چالش می‌کشد.

البته ناکامی و شکست دولت در انجام برخی وظایف لزوماً به این معنا نیست که بازارهای آزاد بدون مداخله همیشه عملکرد بهتری دارند. ازاین‌رو، مسئله اصلی انتخاب بین دو نظام ناکامل - دولت و بازار- براساس میزان کارآمدی آنها و تلاش برای شناسایی علل شکست‌ها و رفع آن با بهترین روش ممکن است. به یک معنا، هدف عبور از دوگانه دولت / بازار و دستیابی به ترکیب بهینه این دو نظام است.

علاوه‌بر این شواهد تجربی نیز نشان‌دهنده روند نزولی عملکرد دولت‌ها به‌ویژه در کشورهای درحال توسعه، طی دو دهه اخیر است؛ وضعیتی که لزوم توجه به مسئله شکست دولت را بیش از پیش آشکار می‌سازد.

بر این اساس، گزارش حاضر به‌عنوان بخشی از سلسله مطالعات مرتبط با نظریه انتخاب عمومی و اقتصاد سیاسی مسائل بخش عمومی، با تمرکز بر مفهوم شکست دولت، به بررسی تعاریف، ابعاد مختلف این پدیده، ریشه‌های وقوع آن، معیارهای ارزیابی و راهکارهای سیاستی برای مواجهه با آن می‌پردازد تا ضمن ارتقا دانش عمومی از مفهوم شکست دولت و کاربردهای عملی آن، زمینه‌ساز تدوین سیاست‌های مؤثر و کارآمد در عرصه سیاستگذاری عمومی و متعاقباً ارتقای ثروت و بهبود رفاه اجتماعی باشد.

 

نقطه‌نظرات / یافته‌های کلیدی

عمومی‌ترین تعریف از شکست دولت به ناتوانی دولت در تأمین مقادیر بهینه کالاهای عمومی اشاره دارد. در تعریفی عملیاتی‌تر، شکست دولت به‌عنوان ترکیبی از خطای سهل‌انگاری و خطای اقدام معرفی می‌شود. خطای سهل‌انگاری ناظر بر ناتوانی دولت از انجام اقداماتی است که می‌تواند عملکرد اقتصادی را بهبود بخشد. خطای اقدام نیز در شرایطی رخ می‌دهد که دولت با اقدامات خود موجب افول عملکرد اقتصادی می‌شود.

درصورت‌بندی ریشه‌های شکست دولت، نقش دولت در فرایند توسعه اقتصادی جایگاهی محوری و تعیین‌کننده دارد. وجود دو رویکرد نظری غالب نسبت به کارکردهای دولت در فرایند توسعه، موجب شکل‌گیری اختلاف‌نظرهایی جدی درباره ریشه‌های اصلی شکست دولت و تعیین اولویت‌های سیاستی در کشورهای درحال توسعه شده ‌است. به‌طوری‌که از منظر پارادایم دولت ارائه‌دهنده خدمات، مسئله سوءاستفاده از نفوذ شخصی- رانت‌جویی و فساد- نقشی محوری در بروز شکست دولت ایفا می‌کند. این مسئله ناظر بر رد فرض مستتر در الگوهای اقتصادی مبنی‌بر خیرخواهی همیشگی / ذاتی سیاست‌مداران و تأثیر گروه‌های ذی‌نفع بر سیاست‌هاست.

درحالی‌که پارادایم دولت توسعه‌گرا بر ایفای نقش فعال دولت در تحول و پیشرفت جوامع اصرار می‌ورزد و شکست دولت را از منظر فقدان ظرفیت سیاسی در جهت ایفای نقش برای خلق و هدایت رانت‌های مولد و تغییرات هدفمند در حقوق مالکیت تحلیل می‌کند.

از سایر علل شکست دولت نیز می‌توان به ناآگاهی (فقدان وجود اطلاعات کامل نزد مقام سیاستگذار و رأی‌دهندگان)، کیفیت پایین سیاستگذار (تأثیر ویژگی‌هایی فردی) و فقدان ظرفیت مالی- اجرایی و قابلیت دولت اشاره داشت که مورد اخیر عموماً به‌دلیل تقلید و اتخاذ سیاست‌ها بدون توجه به ظرفیت‌های موجود و فشار بیش از حد و اقدام زودهنگام ناشی می‌شود که متعاقباً واگرایی شدید بین برون‌داد نظری و عملی سیاست‌ها را در پی دارد.

 

پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی

باتوجه ‌به اینکه پژوهش حاضر مسئله شکست دولت را در مفهوم عام آن بررسی می‌کند و بر سیاست مشخصی تمرکز ندارد؛ فاقد توصیه‌های جزئی و تقنینی است. ضمن اینکه کاربست اقدامات پیشنهاد شده نیازمند توجه به بستر تاریخی-نهادی مسائل است. بااین‌حال رویکردها و دلالت‌های سیاستی ذکر شده، به‌لحاظ شناسایی و پیشنهاد رویکردهای کلی در جهت کاهش شکست‌های دولت روشنگر است.

این رویکردها و دلالت‌های سیاستی براساس علل شکل‌گیری شکست متفاوت است. به‌طوری‌که مطابق با پارادیم دولت ارائه‌دهنده خدمات، توجه اصلی بر کاهش فساد و رانت‌جویی است. که این مهم از طریق پیگیری توصیه‌های مرتبط به ایده حکمرانی خوب نظیر اصلاح ساختارها و قواعد سیاستگذاری براساس واقعیت‌های موجود، افزایش شفافیت و پاسخ‌گویی و گسترش رویه‌های دمکراتیک به‌دست می‌آید.

اما از منظر پارادایم دولت توسعه‌گرا نقطه شروع، نه حرکت در جهت کاهش رانت‌ها و تقویت دمکراسی، بلکه با تأکید بر نقش مهم دولت در فرایند توسعه، ارتقای ظرفیت نهادی دولت در جهت امحای رانت‌های نامولد، خلق رانت‌های مولد و تقویت گروه‌های مولد است تا از این طریق اهداف رشد و توسعه محقق و سپس وجوه حکمرانی خوب به‌مثابه نتیجه و محصول این فرایند پدیدار گردد. این رویکرد شامل خنثی‌سازی گروه‌های غیرمولد، سازمان‌دهی گروه‌های مولد و همراه‌سازی برخی گروه‌های غیرمولد می‌شود. درواقع طبق این دیدگاه آغاز مسیر غلبه بر مسئله شکست دولت در کشورهای در حال توسعه، نه با کاهش حدود مداخله دولت، بلکه با قبول نقش فعال دولت در فرایند توسعه تبیین می‌شود.

 از این منظر توجه به اقتصاد سیاسی دولت‌سازی و فرایند توسعه ظرفیت‌های دولت قابل طرح است. به‌طوری‌که ساخت ظرفیت دولت به‌صورت یک فرایند و نه یک رویداد مشخص شناسایی ‌شده؛ ازاین‌رو، تعهد میان‌مدت و درک محدودیت‌ها و شرایط محیطی مؤثر در بلندمدت برای ساخت و تقویت آن مهم تلقی می‌شود. این فرایند با عبور از نسخه‌های جهان‌شمول، با تشخیص یک مکان و هدف خاص آغاز و شامل یک فرایند مداوم، با سازگاری و یادگیری سیستمی است که عوامل توانمندساز، اعتماد شهروندان به دولت و بهبودهای مکرر به‌مثابه اجزای کلیدی آن شناخته می‌شود. در این شرایط افزایش ظرفیت دولت نه‌تنها نیازمند راه‌حل‌های فنی، بلکه مستلزم توجه به مسائل از دریچه اقتصاد سیاسی نظیر همسویی انگیزه‌های ذی‌نفعان نیز خواهد بود.

در بعد ظرفیت اجرایی دولت نیز ارتقای قابلیت از طریق رویکرد انطباق رفت ‌و برگشتی مسئله‌محور PDIA  توصیه می‌شود که در دل خود توجه به ظرفیت نهادی موجود، اجتناب از تقلید و آرمان‌گرایی در انتخاب سیاست‌ها را دارد (به‌مثابه یک رویکرد مدیریتی کوتاه‌مدت که ناظر بر اتخاذ گزینه‌های سیاستی است که صرفاً بر نتایج تمرکز دارد). در این روش به‌جای اعمال راه‌حل‌های کپی‌برداری شده، ابتدا مسئله به‌صورت دقیق تعریف و تحلیل می‌شود تا راه‌حل‌ها متناسب با شرایط خاص و نیازهای واقعی محلی طراحی شوند. سپس به‌جای اجرای یک طرح بزرگ، راه‌حل‌های کوچک و قابل آزمایش اجرا می‌شوند و در طول این فرایند خروجی آزمایش‌ها بررسی شده و درصورت نیاز اصلاح می‌شوند.

درنهایت باید توجه داشت که گزارش حاضر، ضمن احصا و تبیین چارچوب شکست دولت از ادبیات، بر این نکته نیز تأکید دارد که چارچوب‌های تحلیلی مورد اشاره در بسترهای تاریخی و نهادی مشخصی تکوین یافته‌اند و ارزیابی کاربست آنها در مورد ایران، مستلزم توجه به محدودیت‌های تبیینی، شرایط و امکان تاریخی آن‌هاست.

 

1. مقدمه

باوجود پیچیدگی‌ها و پویایی‌های روزافزون مسائل اقتصادی و سیاسی؛ مفاهیم شکست بازار و شکست دولت به‌مثابه دو محور اصلی تحلیل عملکرد اقتصادی و اجتماعی جوامع و کشورها شناخته می‌شود. به‌طوری‌که درک همه جانبه این مفاهیم به فهم چگونگی تخصیص منابع و ارائه خدمات عمومی کمک می‌کند و زمینه‌ساز تدوین سیاست‌های مؤثر برای ارتقای ثروت و بهبود رفاه اجتماعی خواهد بود.

مسئله شکست بازار که به‌طور وسیعی در ادبیات مورد توجه قرار گرفته است؛ ناظر بر موقعیت‌هایی است که طی آن پیگیری نفع شخصی در بستر مبادلات بازار به برون‌دادی منتهی گردد که مطابق با نظر اکثریت جامعه نامطلوب تلقی می‌شود [1]. به‌عبارتی سازوکار بازار به‌تنهایی قادر به تخصیص بهینه منابع نیست. در این بین از انحصار، آثار خارجی، کالاهای عمومی و اطلاعات نامتقارن به‌عنوان علل و زمینه‌های عمده وقوع شکست بازار یاد شده ‌است [2] [3] [4].

بااین‌حال، ورود دولت برای حل مسئله شکست بازار و فرایند سیاسی حاکم بر رویه‌های دولتی نیز کاستی‌هایی دارد که تحت مفهوم «شکست دولت» صورت‌بندی می‌شود. بر این اساس، شکست دولت به‌عنوان ناتوانی دولت‌ها در سنجش ارزش‌گذاری افراد برای کالاهای عمومی و تأمین سطوح غیرمطلوب کالای عمومی تعریف می‌شود که از ساختار انگیزشی حاکم بر تصمیم‌گیرندگان سیاسی و محدودیت‌های پیش‌روی دولت در فرایند انتخاب، طراحی و اعمال سیاست‌ها منتج می‌شود. به یک معنا این فرایند بستری برای وقوع فساد و رانت‌جویی، تصمیمات ناآگاهانه و ناکارآمدی بوروکراتیک فراهم آورده و زمینه‌ساز تخصیص نادرست منابع، بروز شکاف میان اهداف و نتایج سیاست‌ها و وقوع پیامدهای نامطلوب است [5] [6].

این نکته شایان توجه است که شکست دولت، به‌عنوان چیزی بیش از اتخاذ سیاست‌هایی ضعیف و از نظر اقتصادی ناکارآمد در نظر گرفته شود (برای مثال کنترل نابجای قیمت‌ها، محدودیت‌های ورود یا معافیت‌های مالیاتی برای شرکت‌های بزرگ). زیرا شکست‌های دولت همانند شکست بازار پدیده‌ای نظام‌مند بوده که منعکس‌کننده ساختار انگیزشی حاکم بر رفتار تصمیم‌گیرندگان سیاسی است. به‌نحوی که آنها را به انجام اقداماتی مغایر با استفاده کارا از منابع سوق می‌دهد. در این شرایط بیرون راندن افراد ناکارآمد از این فرایند لزوماً به حل مسئله نمی‌انجامد، همان‌طور که شکست بازار با تغییر در ترکیب مصرف‌کنندگان یا مدیران بنگاه‌ها اصلاح نمی‌شود [7].

بنابراین با عبور از ایده دولت بی‌طرف، خیرخواه و دانای کل، توجه و نظریه‌پردازی اندیشمندان و پژوهشگران در باب موضوعات و مصائب از این دست، به شکل‌گیری شاخه «انتخاب عمومی» منجر شد که به‌مثابه نحله‌ای فکری برای استفاده از ابزارهای علم اقتصاد در تحلیل چگونگی تخصیص منابع طی فرایندهای سیاسی و تأثیر آن بر فعالیت اقتصادی مطرح گشته‌ است. حوزه‌ای از علم اقتصاد که با آثار اندیشمندانی نظیر دانکن بلک، جیمز بوکانن، گوردون تولاک، منسر اولسون و غیره قوام یافت و با گسترش مجموعه ادبیات آن در طول دهه‌های پس از جنگ جهانی دوم، تحت ‌عنوان انقلاب «انتخاب عمومی» از آن یاد می‌شود. درنهایت رشد حوزه «انتخاب عمومی» با اعطای جایزه نوبل اقتصاد در سال ۱۹۸۶ به جیمز بو کانن به‌خاطر سهمش در این حوزه به اوج خود رسید [7].

این درحالی است که تا قبل از وقوع انقلاب «انتخاب عمومی»، نظریه بازارهای ناقص به‌طور معمول دولت را به‌عنوان یک عامل خارجی در نظر می‌گرفت که می‌تواند اقداماتی مثبت برای اصلاح نقص‌های بازار انجام دهد. در مقابل اقتصاددانان «انتخاب عمومی» به‌جای فرض وجود دولت‌های ایدئال که وظایف مالیات‌ستانی، تنظیم‌گری و اجرای سیاست‌های اصلاحی را به‌خوبی انجام می‌دهند، انگیزه‌های عاملان دولتی را با فرض تقارن رفتاری مورد تحلیل قرار دادند. به این معنا که دولت متشکل از افرادی است که خود تحت‌تأثیر مسائل انگیزشی شخصی و اطلاعاتی هستند. ازاین‌رو صرف اتخاذ سیاست‌هایی برای افزایش رفاه اجتماعی، تحقق نتیجه مذکور را تضمین نمی‌کند [8]. بنابراین باید پذیرفت که در دل فرایندهای حاکم بر اقدامات دولت نیز مانند هر شکلی از مبادله (کنش‌های اقتصادی)، افراد به‌دنبال منافع خصوصی خود هستند [9].

درواقع توجه به ماهیت بازارهای سیاسی می‌تواند حاوی روشنگری‌های بسیاری باشد. یعنی شرایطی که طی آن قانونگذاری توسط کارگزارانی با تابع مطلوبیت فردی مشخص، اعمال و اجرا می‌شود و بر برون‌داد نهایی سیاست اثرگذار است. در کنار این مسئله، عواملی نظیر ناتوانی نهادی برای اخذ تعهد معتبر بین کارفرما - کارگزار، عدم تقارن اطلاعات و هزینه بالای کسب اطلاعات و پاداش ناچیز به فرد رأی‌دهنده برای کسب اطلاعات، همگی در کنار هم، بازارهای سیاسی را ذاتاً معیوب و ناقص می‌کند [10].

چنین نگرشی نسبت به دولت، تأثیرات عمده‌ای بر دیدگاه‌ها درباره سیاست‌هایی که دولت باید انجام دهد یا می‌تواند انجام دهد، دارد و از بلندپروازی‌ها در باب اتکا به دولت برای ارائه خدمات می‌کاهد. بنابراین الگوی تحلیلی منتج ازاین‌رویکرد که وجود نقایص در فرایند مداخله دولت را به رسمیت می‌شناسد، دو پیامد زیر را به‌همراه دارد [9]:

1.      نقایص حاکم بر بازار آزاد لزوماً نیاز به مداخله دولت ندارند.

2.      افزایش تمایل به بررسی و تحلیل موشکافانه فرایندهای دولتی در کنار تلاش جهت دستیابی به راه‌حل‌های ممکن برای بهبود کارایی مداخله دولت.

اما ضعف دولت در انجام برخی امور، لزوماً به‌معنای عملکرد بهتر بازار آزاد بدون مداخله نیست و نقش تنظیم‌گری دولت در بسیاری از زمینه‌ها، جهت تکمیل فعالیت بازار غیرقابل کتمان است. بنابراین مقایسه گزینه‌های مداخله دولت و فعالیت بازار آزاد براساس یک معیار مشترک، از نقاط قوت نظریه «انتخاب عمومی» محسوب ‌می‌شود؛ زیرا بازار و دولت، هر دو فاقد عملکرد کامل هستند و مسئله اساسی انتخاب بین دو دستگاه عملی ناقص براساس نسبت کمال آنها است.

علاوه‌بر دلالت‌های نظری فوق مبنی‌بر اهمیت مسئله شکست دولت، شواهد تجربی نیز حاکی از وجود اهمیت و حتی نگرانی‌هایی در این مورد است. یکی از وجوه تجربی مسئله شکست دولت در فقدان ظرفیت، توانمندی و اضمحلال اثربخشی دولت‌ها نمود می‌یابد که به‌معنای کاهش توان اجرای سیاست‌ها و ظرفیت انجام وظایف اساسی مانند تأمین امنیت، تنظیم‌گری و ارائه خدمات و متعاقباً گسترش دامنه شکست‌های دولت است [11]. به‌طور طبیعی می‌توان انتظار داشت که این مسئله در کشورهای کمتر توسعه‌یافته و درحال توسعه حادتر باشد. این وضعیت در شکل 1 به نمایش درآمده ‌است؛ جایی که مقادیر شاخص اثربخشی دولت برای ایران و کشورهای منطقه منا منفی بوده و در بازه زمانی 2023-2002 روندی نزولی دارد. از طرفی کشورهای عضو سازمان توسعه و همکاری اقتصادی نیز علی‌رغم وجود مقادیر مثبت شاخص، روندی نزولی -هر چند با شیب کم- را تجربه کرده‌اند.

 

شکل 1. نمودار وضعیت شاخص اثربخشی دولت برای کشورهای OECD، کشورهای منا و ایران (2023-2002) [12]

 

 

 

 

در این شرایط نادیده انگاشتن مسئله «شکست دولت»، خطر تکرار و تداوم سیاست‌های ناکارآمدی را به‌دنبال خواهد داشت که موجب هدر رفت منابع، اضمحلال هر چه بیشتر ظرفیت و اثربخشی دولت، کاهش رشد اقتصادی و درنهایت آسیب به رفاه اجتماعی می‌شود.

بنابراین باوجود دلالت‌های نظری و تجربی در باب اهمیت مسئله شکست دولت، مطالعه حاضر به‌عنوان اولین گزارش از مجموعه گزارشاتی است که به بررسی مسائل عرصه سیاست و اقتصاد از منظر نظریه «انتخاب عمومی» و اقتصاد سیاسی می‌پردازد و با رویکردی مروری و کتابخانه‌ای اقدام به شناسایی و احصای ابعاد این مسئله، ریشه‌های وقوع، معیارهای ارزیابی و راهکارهای مواجهه و دلالت‌های سیاستی جهت رفع و تعدیل آن می‌کند. هدف از این تلاش ضمن پر کردن خلأ مطالعات داخلی، ارائه دیدگاهی منسجم و چندبعدی از مسئله شکست دولت است به‌نحوی که یاری‌رسان سیاستگذاران، پژوهشگران و علاقه‌مندان به حوزه اقتصاد سیاسی در شناخت بهتر این مفاهیم و کاربرد آنها در عرصه عمل باشد.

همان‌طور که در سطور پیشین اشاره شد، فهم این موضوع می‌تواند به بهبود عملکرد نهادهای دولتی و کاهش ناکارآمدی‌ها در فرایند انتخاب، تدوین و اجرای سیاست‌ها کمک کند. به‌ویژه در کشورهای درحال توسعه که وقوع پدیده شکست دولت متداول‌تر است و این شکست اغلب به‌شکل فساد گسترده، ناکارآمدی در ارائه خدمات عمومی و فقدان ظرفیت دولت برای اجرای سیاست‌ها بروز می‌یابد، این کمک نمایان‌تر است.

البته گزارش حاضر بیش از آنکه مدعی ارائه پاسخی قطعی به مسئله شکست دولت باشد، می‌کوشد با مرور چارچوب‌های نظری و شواهد تجربی، سهمی در پر کردن شکاف مطالعات داخلی در این زمینه داشته‌ باشد. به‌طوری‌که آغازگر مسیری باشد که طی آن امکان بهبود اثربخشی سیاست‌های انتخابی از دریچه مسئله شکست دولت نگریسته می‌شود. همچنین با جلب توجه پژوهشگران به بررسی هرچه بیشتر کاستی‌ها و محدودیت‌های تبیینی این ادبیات در توضیح عملکرد دولت‌ها - به‌ویژه در کشورهای درحال توسعه- روشنگر شکل‌گیری ایده‌هایی متناسب با وضعیت تاریخی- نهادی کشور باشد.

بر این اساس، چارچوب گزارش حاضر به این صورت است که در بخش دوم به بررسی سوابق مطالعاتی و تقنینی مرتبط با موضوع پژوهش در مرکز پژوهش‌های مجلس می‌پردازد. در بخش سوم مبانی نظری شکست دولت، اعم از تعاریف، معیارها و ریشه‌های آن مورد بررسی واقع می‌شود. در بخش چهارم نیز شواهد تجربی شکست دولت شامل شاخص‌های مرتبط و مصادیق آن مورد بحث و مداقه قرار می‌گیرد. تبیین دلالت‌های سیاستی برای مواجه با این مسئله نیز در بخش پنجم صورت می‌پذیرد. درنهایت بخش پایانی گزارش حاضر به جمع‌بندی و نتیجه‌گیری اختصاص یافته ‌است.

  

2. پیشینه

2-1. سوابق مطالعاتی در مرکز

تاکنون در مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی گزارشی که مستقیماً به موضوع «شکست دولت» بپردازد و تحت این عنوان یا کلید واژه‌های مرتبط منتشر شده باشد، به رشته تحریر درنیامده است. این فقدان پژوهشی، ضرورت توجه به موضوع شکست دولت را به‌عنوان یک مسئله کلیدی در تحلیل سیاستگذاری عمومی بیش از پیش برجسته می‌سازد.

در این بین می‌توان به مواردی اشاره داشت که از منظر نظریه انتخاب عمومی به تحلیل مسائل پرداخته‌اند:

 

جدول 1. تحلیل پیشینه پژوهشی [12] [13] [14]

ردیف

عنوان گزارش

سال انتشار

شماره مسلسل

نام دفتر / سازمان / نهاد

توضیحات

1

کاربرد نظریه انتخاب عمومی در طراحی فرم نظرسنجی ارزیابی در انتخابات مجلس شورای اسلامی

1378

12296

دفتر برنامه و بودجه

تبیین سازوکارهای تصمیم‌گیری فعالان سیاسی و پیش بینی عملکرد آنها از منظر نظریه انتخاب عمومی

2

درباره انتخاب عمومی (نظریه اقتصادی رفتار سیاسی) انسان‌شناسی و بوروکراسی

1379

12412

دفتر برنامه و بودجه

معرفی و تحلیل نظریه انتخاب عمومی و کاربرد آن در حوزه‌هایی نظیر کارکرد دستگاه بوروکراسی و نظام بودجه‌ریزی

3

درباره انتخاب عمومی (نظریه اقتصادی رفتار سیاسی) بازار سیاسی

1379

13648

دفتر برنامه و بودجه

معرفی و تحلیل نظریه انتخاب عمومی و کاربرد آن در تحلیل رفتار رأی‌دهندگان

 

2-2. سوابق تقنینی به‌همراه آسیب‌شناسی

موضوع مورد بررسی در گزارش حاضر فاقد سوابق تقنینی است.

 

3. مبانی نظری شکست دولت: تعریف‌ها، معیارها و ریشه‌ها

درک عمیق مسئله «شکست دولت»، منوط به فهم لازم از مفاهیم و مبانی نظری کلیدی مرتبط با این موضوع است. این مفاهیم شامل تعاریف مصطلح در ادبیات، معیارهای نظری شناسایی «شکست دولت» و منشأ شکل‌گیری آن است. اهمیت مبانی نظری از این جهت نمود می‌یابد که پایه و چارچوبی برای تحلیل تجربی عملکرد دولت فراهم می‌کند. بنابراین در ادامه این بخش هریک از ابعاد نام‌برده مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد.

 

3-1. تعریف‌ها و معیارهای نظری

تعریف مفهوم شکست دولت در ادبیات متعارف در دو بعد نهادی و بعد عملکرد قابل صورت‌بندی است‌. شکست در بعد عملکرد دولت ناظر بر شرایطی است که دولت قادر به ارائه مقادیر بهینه کالاهای عمومی نباشد [15] [16]. درواقع دلایل نظام‌مندی مبنی‌بر ناتوانی دولت در ارائه خدمات ایدئال به شهروندان وجود دارد. چنان‌که پیش از این نیز مورد بحث واقع گشت، این امر به‌عنوان دلیلی برای تردید در مفید بودن توصیه‌های استاندارد اقتصاد رفاه مورد توجه قرار می‌گیرد.

در یک تعریف عمومی، «شکست دولت» به مصائبی که توسط دولت در عرصه اقتصاد ایجاد می‌شود، اشاره دارد. براساس مطالعه کلارک (1971) و گرووز (1973)؛ ناتوانی دولت‌ها در اندازه‌گیری دقیق ارزشی که افراد برای کالاهای عمومی قائل می‌شوند ممکن است به سطحی غیر مطلوب از تأمین کالای عمومی توسط دولت منجر شود. این مسئله در بستر کارکرد دولت عمومیت دارد و احتمالاً در مورد هر دولتی اعم از دولت‌های کشورهای توسعه‌یافته و در حال توسعه مصداق مربوط به خود را دارد. مسئله «شکست سیاسی» نیز ذیل مفهوم شکست دولت مطرح می‌گردد که بر ایده‌ای محدودتر شامل معضلات مرتبط با توزیع قدرت در سیستم‌های سیاسی دمکراتیک اشاره دارد. در این شرایط قانونگذار قدرت تنظیم سیاست خاصی را در اختیار یک فرد قرار می‌دهد و دیگران می‌توانند به پیشنهادات وی رأی دهند. درصورتی که این فرد دارای تعلق‌خاطر به یک منطقه جغرافیایی خاص باشد؛ با لحاظ منافع شخصی، نمی‌تواند به‌خوبی اثری را که هزینه‌های منطقه مطبوع وی بر سایر مناطق دارد در تصمیم‌گیری خود لحاظ کند. این امر به شکل‌گیری الگوی غیربهینه تخصیص منابع منجر می‌شود. ازاین‌رو، نقص در عملکرد نهادهای قانونگذار می‌تواند به شکست سیاسی منجر شود. درواقع شکست دولت ممکن است به این دلیل رخ دهد که سیاست‌های انتخاب شده ضعیف هستند (برای مثال از ناحیه نقص اطلاعات) یا سازوکارهای انتخاب یک سیاست کارکرد صحیحی ندارد. البته در مقام عمل، اغلب مهم نیست که آیا مصائب ناشی از کارکرد دولت منجر به شکست دولت شده ‌است یا این مسئله با تخصیص منابع در فرایند سیاسی (دمکراتیک) مرتبط است. بااین‌حال، دو دلیل برای علاقه‌مندی ویژه به مسئله شکست سیاسی وجود دارد. مطالعه شکست سیاسی می‌تواند به درک معایب احتمالی دمکراسی کمک نموده و از سوی دیگر بینش مشخصی در مورد نحوه بهبود نظام‌های‌های دمکراتیک به‌دست دهد [5].

کروگر (۱۹۹۰) شکست دولت را به‌عنوان ترکیبی از خطای سهل‌انگاری و خطای اقدام تعریف می‌کند. خطای سهل‌انگاری به موقعیتی اطلاق می‌شود که طی آن دولت از انجام اقداماتی که می‌توانست عملکرد اقتصادی را بهبود بخشد، قاصر است. خطای اقدام نیز ناظر بر موقعیتی است که دولت با اقدامات خود موجب تنزّل عملکرد اقتصادی می‌شود [17].

کیچ و مونگر (2015) نیز شکست دولت را به دو نوع ماهوی و رویه‌ای تقسیم نمودند. بر این اساس شکست‌های ماهوی شامل ناتوانی یا عدم تمایل به حفظ نظم، حفظ سیاست‌های مالی و پولی سالم و کاهش ریسک هزینه‌های مبادله نظیر فساد و رانت‌جویی است. شکست‌های رویه‌ای نیز مشتمل بر ناکارآمدی منتج از سازوکارهای انتخاب اجتماعی موجود هستند که باعث می‌شوند تصمیمات جمعی برون‌داد نامطلوبی داشته‌باشند. به‌عبارتی ضعف ذاتی سازوکارهای انتخاب جمعی به برون‌دادی غیربهینه منتج می‌شود [18]. درنهایت این نکته شایان توجه است که تعریف شکست دولت به چگونگی درک ماهیت دولت بستگی دارد. بنابراین، در رویکردی نظیر قرارداد اجتماعی، رابطه دولت-جامعه در تعریف شکست دولت نقش محوری پیدا می‌کند. لذا شرایطی که مقامات دولتی قادر یا مایل به انجام وظایف خود در قبال قرارداد اجتماعی نیستند نیز می‌تواند به‌عنوان «شکست دولت» در نظر گرفته شود [16].

بعد از بیان تعاریف «شکست دولت»، نوبت به بررسی معیارهای نظری شناسایی شکست دولت می‌رسد. این معیارها از آن جهت مهم است که از تفسیر دل‌خواهانه شکست دولت جلوگیری نموده و مبنای نظری برای قضاوت فراهم می‌آورد. همچنین امکان مقایسه برون‌داد سیاست‌های دولت با برون‌داد بازار را مقدور می‌سازد. به‌طور کلی سه معیار اساسی برای درک مسئله شکست دولت در ادبیات نظری به‌قرار زیر قابل شناسایی است [5]:

   1.   کارایی پارتو؛

  1. شکست توزیع؛
  2. شکست ویکسلی.

واضح‌ترین معیار شکست دولت، مبتنی‌بر معیار کارایی پارتو است. این معیار که در مبحث شکست بازار نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد به‌عنوان وضعیتی تعریف می‌شود که طی آن تخصیص بازار نتواند حضور در مرز پارتو را ایجاب کند. حال این معیار در مورد شکست دولت نیز استفاده می‌شود و به‌معنای ناکامی سیاست‌های اتخاذی از دستیابی به بهینه -مرز- پارتو است. مرز پارتو بیانگر مجموعه‌ای از سیاست‌ها- تصمیمات مربوط به تخصیص منابع برای بخش خصوصی- دولت است که در آن بدون بدتر شدن وضعیت دیگری امکان بهبود وضعیت فرد وجود ندارد. در این بین ناکارآیی پارتو به‌معنای فعالیت در داخل این مرز است [5].

البته رویکردهای عملی در طراحی سیاست‌های دولت به معیاری موسوم به بهبود پارتو متمایل‌اند. بهبود پارتو بیانگر امکان اتخاذ سیاست‌هایی است که تحت آنها وضع کسی بدتر نشده اما حداقل وضع یک نفر بهبود یافته ‌است. بر این مبنا ملاک عملی ارزیابی سیاست‌ها درنهایت قاعده جبران است که طبق آن اگر برندگان یک سیاست بتوانند در اصل بازندگان را جبران کنند و هنوز از وضعیت بهتری برخوردار بهتر باشند، آن سیاست از نظر رفاهی مطلوب است.

اما قضاوت براساس معیار پارتو خالی از اشکال نیست و حتی از جهاتی معیاری ضعیف برای شناسایی شکست دولت محسوب ‌می‌شود. برای مثال در تعادلی که یک دیکتاتور کل منابع جامعه را به خود و معدودی از حامیانش اختصاص می‌دهد، هر تغییری بدون بدتر شدن وضعیت فرد دیگری، از منظر معیار پارتو کارا محسوب ‌می‌شود. بااین‌حال، افراد کمی این وضعیت را رضایت‌بخش می‌دانند و بسیاری آن را به‌عنوان مصداق شکست دولت، طبقه‌بندی می‌کنند [5].

راه‌حل این مشکل در توجه به مسئله توزیع و قضاوت براساس محتوای سیاست و روند اجرای آن و به‌طورکلی آگاهی از شکست‌های توزیعی نمود می‌یابد. بر این اساس برای بهبود سازوکار تحلیل پارتو به‌نوعی معیار توزیع یا همان تابع رفاه اجتماعی نیاز است [5].

بنابراین رویکرد دیگر برای اندیشیدن به شکست دولت توجه به عنصر توزیع و مازاد اجتماعی است. در این شرایط اگر سیاست‌ها در جهت تأمین منافع گروهی از نخبگان سیاسی منحرف شود و مازاد اجتماعی کمتری به‌دنبال داشته‌باشد، معیار مازاد اجتماعی مفید خواهد بود، زیرا نشان دهنده این است که گروه کوچکی به هزینه گروه بزرگی سود می‌برند. در این صورت یکی از معیارهای شکست دولت براساس پاسخ به این پرسش شکل می‌گیرد: آیا امکان دستیابی به پیامدی یکسان با سطوح پایین‌تر رانت وجود دارد یا خیر. ازاین‌رو ایجاد رانت در این رویکرد به‌منزله شکست دولت تلقی می‌شود [5].

درنهایت سومین معیار از شکست دولت، برگرفته از نوشته‌های ویکسل (1896) و موسوم به شکست ویکسلی است. رویکرد وی متفاوت از الگوی استاندارد اقتصاد رفاه بوده و بیشتر بر حقوق مستخرج از لیبرالیسم کلاسیک تکیه می‌کند. وی این‌گونه اظهار می‌دارد که برون‌داد سیاست‌ها و تصمیمات سیاسی باید به‌گونه‌ای رقم بخورد تا از منظر معیار پارتو بر آنچه بدون دخالت دولت به‌دست می‌آید، برتری داشته ‌باشد. به این معنا که مداخله دولت وضعیت بهتری برای همگان ایجاد نماید. در غیر این صورت هر برون‌دادی به‌عنوان شکست دولت تلقی می‌گردد. بنابراین طی رویکرد حاضر ایجاد هزینه‌های عمومی صرفاً در راستای فعالیت‌های مفید برای کل جامعه مشروع است و تصویب هزینه عمومی مستلزم به رسمیت شناختن همه طبقات جامعه بدون هیچ استثنایی است. براساس این ایده، مشارکت اجباری فرد در هزینه‌های یک پروژه خاص بدون افزایش منافع وی به‌منزله بی‌عدالتی و شکست تلقی می‌شود. در حقیقت طی این رویکرد شهروندان به‌عنوان امضاکنندگان قراردادی در نظر گرفته می‌شوند که اقدامات مجاز دولت را تعیین می‌نمایند. همچنین هر شهروند دارای حق وتو در این قرارداد است. رویکرد ویکسلی محدودکننده روند سیاستگذاری در زمینه توزیع مجدد منابع بین شهروندان است. با این توضیح که توزیع مجدد محض تنها درصورت وجود حس نوع‌دوستی میان بازندگان و ذی‌نفعان به‌منزله افزایش مطلوبیت اهداکنندگان نوع‌دوست از توزیع مجدد به نفع دیگران، قابل ‌پذیرش است. به همین دلیل، این رویکرد اغلب به‌عنوان یک روش محافظه‌کارانه برای قضاوت درباره مشروعیت مداخله دولت مطرح می‌شود و به‌نوعی در تضاد با سنت اقتصاد رفاه جریان اصلی است [5].

 

3-2. ریشه‌های شکل‌گیری شکست دولت

«شکست دولت» می‌تواند حاصل تلاقی عوامل مختلفی از نارسایی‌ها، ضعف‌های نهادی، خطاهای شناختی یا ناکامی در تطبیق نقش دولت با اقتضائات محلی باشد. لذا در این بخش، تلاش می‌شود تا به برخی از مهم‌ترین منشأهای «شکست دولت» پرداخته شود. این منشأ‌ها از زاویه‌های مختلفی همچون نوع پارادایم حاکم بر نحوه نقش‌آفرینی دولت، ظرفیت و توانمندی دولت، آگاهی و کیفیت سیاستگذاران و میزان تطابق نهادی قابل واکاوی‌اند.

گفتنی است که چنین تقسیم‌بندی به‌صورت صریح در ادبیات موضوع وجود ندارد، اما تمرکز بر ابعاد گوناگون مفهوم «شکست دولت»، به تفاوتی ضمنی در تببین علل شکست منجر شده ‌است. بنابراین وجود برخی هم‌پوشانی‌ها در زیربخش‌های پیش‌رو ناگزیر است. ضمن اینکه ریشه‌هایی که در این بخش برای شکست دولت معرفی می‌شوند، بیش از آنکه علل نهایی یا تبیین‌های جامع تلقی شوند، بازتاب چارچوب‌های نظری متفاوتی‌اند که هریک از زاویه‌ای خاص به ماهیت دولت و مفهوم توسعه می‌نگرند. نمای کلی این صورت‌بندی در شکل 2 قابل مشاهده ‌است.

 

شکل 2. صورت‌بندی کلی از دلایل شکست دولت [5] [8] [19] [20] [21]

 

 

 

بر این اساس از منظر الگوی دولت ارائه‌دهنده خدمات (پارادیم جریان متعارف) اعمال‌نفوذ شخصی به‌عنوان منشأ اساسی «شکست دولت» شناسایی و مورد توجه قرار می‌گیرد. در مقابل پارادایم دولت توسعه‌گرا بر نقش فعال دولت در فرایند توسعه تأکید دارد و برخلاف پارادایم متعارف که بر کاهش مداخله دولت و توصیه‌های منتج از ایده حکمرانی خوب تمرکز دارد، این دیدگاه معتقد است که دولت‌ها در کشورهای درحال توسعه باید نقش فعال و هدایت‌کننده‌ای در تغییرات اقتصادی و اجتماعی ایفا کنند. در این شرایط موفقیت دولت و گریز از شکست به توانایی دولت در خلق و هدایت رانت‌ها و غلبه بر گروه‌های نامولد بستگی دارد. این امر نیازمند ظرفیت نهادی و سیاسی برای غلبه بر مقاومت گروه‌های اجتماعی است؛ زیرا فقدان ظرفیت نهادی و مقاومت اجتماعی می‌تواند اجرای سیاست‌ها را دشوار کند. بنابراین مطابق با این دیدگاه دولت‌های موفق به‌طور فعال رانت‌ها و حقوق مالکیت را مدیریت کرده و جامعه را به‌سمت تحول و پیشرفت هدایت می‌کنند، درحالی‌که دولت‌های شکست‌خورده در این امر ناکام می‌مانند.

«تله قابلیت» نیز به ناتوانی و شکست سازمان‌ها در اجرای مؤثر سیاست‌ها به‌دلیل فقدان ظرفیت و قابلیت اشاره دارد. این شکست از دو علت اصلی تقلید و فشار بیش از حد ناشی می‌شود که متعاقباً واگرایی بین برون‌داد نظری و واقعی سیاست‌ها را در پی دارد. فقدان ظرفیت فنی و انعطاف‌ناپذیری و تصلب قوانین و مقررات نیز از دیگر موانعی هستند که در این بخش به آن اشاره ‌شده است. در این بین مسئله ناآگاهی به فقدان اطلاعات کامل سیاستگذاران و رأی‌دهندگان در فرایند سیاستگذاری اشاره دارد. همچنین کیفیت سیاستگذار، تأثیر ویژگی‌هایی فردی را مورد توجه قرار می‌دهد.

درنهایت شکست به‌مثابه عدم تطابق نهادی نیز شکست‌های بازار و دولت را از دریچه مسائل نهادی تحلیل می‌کند؛ یعنی شرایطی که قواعد حاکم بر تعاملات با نیازهای واقعی همخوانی ندارند.

بنابراین همان‌گونه که مفهوم «شکست دولت» با تعاریف و ابعاد گوناگون قابل تحلیل است؛ از جنبه علل وقوع نیز وجود عوامل مختلفی می‌تواند متصور باشد. با این توضیح در ادامه هریک از عوامل پیش‌گفته به‌طور مفصل مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد.

 

3-2-1. منشأ شکست از منظر پارادیم دولتِ ارائه‌دهنده خدمات

درصورت‌بندی ریشه‌های شکست دولت، نقش دولت در فرایند توسعه اقتصادی جایگاهی محوری و تعیین‌کننده دارد. درواقع، وجود دو رویکرد نظری غالب نسبت به کارکردهای دولت در فرایند توسعه، موجب شکل‌گیری اختلاف‌نظرهایی جدی درباره منشأهای اصلی شکست دولت و تعیین اولویت‌های اصلاحات نهادی در کشورهای درحال توسعه شده ‌است. این دو دیدگاه، با تأکید بر ابعاد متفاوتی از نقش دولت، مبنای تحلیل‌های متفاوتی از علل ناکارآمدی‌ها و نحوه مداخله اصلاحی در ساختارهای حکمرانی را فراهم کرده‌اند. الگوی اول ناظر بر دولت‌های ارائه‌دهنده خدمات (ملهم از ایده‌های اجماع لیبرال بازارگرا یا همان رویکرد متعارف مورد بحث در این بخش) است که بر مجموعه خدماتی که دولت باید ارائه دهد، تمرکز دارد (به‌ویژه کالاهای عمومی مانند نظم و قانون، تأمین اجتماعی، تنظیم بازار و طراحی و پیاده‌سازی بازارهای رقابتی برای تأمین سایر کالاها و خدمات). در مقابل الگوی تحول اجتماعی (پارادیم دولت توسعه‌گرا) بر نقش دولت در تحول جوامع به‌سمت رشد و توسعه اشاره دارد [17] [19].

زیربنای الگوی دولت ارائه دهنده خدمات مجموعه‌ای از نظریه‌ها در مورد چگونگی کارکرد اقتصاد بازار لیبرال است. این الگو دارای سه مؤلفه نظری است که در ترکیب با هم زیربنای دیدگاه فوق را ایجاد می‌کنند [17]: 

1.      بازارهای کارا فاقد رانت و دارای حقوق مالکیت پایدارند.

  1. بر نقش فعالیت‌های رانت‌جویانه در خلق رانت و بی‌ثباتی حقوق مالکیت اشاره دارد. درواقع تداوم رانت‌های مخرب و بی‌ثباتی حقوق مالکیت با انگیزه‌های رانت‌جویی توضیح داده‌می‌شود.
  2. فقدان دمکراسی و بوروکراسی ضعیف را موجب تداوم رانت‌جویی می‌داند؛ زیرا این فقدان، شانس گروه‌های ذی‌نفع برای ادامه فعالیت‌های رانت‌جویانه را افزایش می‌دهد. همچنین، دستمزدهای پایین بخش اداری، بوروکراسی انتصابی و دارای چشم‌انداز کوتاه‌مدت (سیاسی) و قوه قضائیه ضعیف، همگی می‌توانند هزینه‌های انتظاری مقامات دولتی برای دریافت رشوه را کاهش دهند و درنتیجه احتمال رانت‌جویی را تقویت کنند.

این عناصر و مؤلفه‌ها و ارتباط میان آنها، در شکل 3 به نمایش درآمده ‌است؛ به‌طوری‌که نحوه تعامل سه مؤلفه اصلی الگوی اجماع بازارگرای لیبرال و چگونگی «شکست دولت» در کشورهای در حال توسعه را توضیح می‌دهد [17].

 

شکل 3. منشأ شکست دولت براساس الگوی دولت ارائه‌دهنده خدمات (اجماع بازارگرای لیبرال) [17]

 

 

 

بر این اساس، ارائه خدمات ضعیف در زمینه‌های کلیدی مانند حفاظت از حقوق مالکیت و تأمین زیرساخت، به نوبه خود رشد اقتصادی را متأثر می‌سازد. علیت دوطرفه بین اکثر عوامل شناسایی‌شده جریان دارد. به‌نحوی‌که فقدان دمکراسی بستر رانت‌جویی را فراهم می‌کند، رانت‌جویی نیز با تقویت قدرت گروه‌های ذی‌نفع، زمینه رانت‌جویی بیشتر را فراهم می‌سازد. از طرفی ظرفیت اداری ضعیف و درآمد پایین بخش اداری محملی برای وقوع فساد بیشتر خواهد بود. متعاقباً فساد نیز کسب اراده سیاسی برای اصلاح بوروکراسی را دشوار ساخته و می‌تواند قوه قضائیه را آلوده کند. این وابستگی متقابل بدان معنی است که امکان گرفتار شدن جوامع در تعادل‌های غیردمکراتیک، به‌شدت فاسد و به‌شدت مخدوش وجود دارد [17].

در این شرایط عدم کنترل معضل رانت‌جویی نه‌تنها مستقیماً به برون‌داد اقتصادی ضعیف منجر می‌شود، بلکه بر اعتبار سیاست‌های مورد نظر خدشه وارد می‌سازد. این مسئله به نوبه خود می‌تواند شکاف‌هایی را در جامعه ایجاد یا تشدید کند و اعتماد عمومی را از بین ببرد. اعتبار پایین سیاست‌ها نیز به گسترش رانت‌جویی و تنزل اعتماد عمومی منتهی می‌شود. در ادامه فقدان اعتماد عمومی اعتبار سیاست‌ها را تضعیف می‌کند. درنهایت مداخلات سیاستی ناسازگار با شرایط محلی، ضمن ناکامی در رفع شکست‌های بازار، بر گسترش اقتصاد غیررسمی و رانت‌جویی دامن می‌زند و اعتبار و اعتماد عمومی را تضعیف می‌کند [22].

چنان‌که از این توضیحات برمی‌آید، مطابق با دیدگاه دولت ارائه‌دهنده خدمات، مسئله رانت‌جویی و فساد نقشی محوری در بروز «شکست دولت» ایفا می‌کند. در ادبیات موضوع، مسئله فساد و رانت‌جویی تحت عنوان استفاده از نفوذ شخصی صورت‌بندی شده ‌است. این مسئله به نبود خیرخواهی سیاست‌مداران اشاره دارد که در عرصه عمل پدیده‌ای استثنایی و دور از ذهن نیست. لذا این احتمال وجود دارد که فرایند انتخاب سیاست همواره از مسئله اعمال‌نفوذ تأثیر پذیرد. دولت‌ها در هر دو حالت دمکراتیک و غیر دمکراتیک، تحت‌ تأثیر گروه‌های قدرتمند سازمان‌یافته هستند. این امر به‌طور کلی منجر به بروز تعارضات منافع و انحراف منافع یک سیاست به‌سمت گروه‌های منافع خاص می‌شود. همچنین اگر افراد صرفاً با هدف کسب منافع شخصی وارد بخش عمومی شوند، در کنار عدم تخصیص بهینه منابع، تخصیص مناسب استعدادها نیز دچار خدشه می‌شود [5].

در این بین فساد محض و رانت‌جویی به‌عنوان دو شکل عمده استفاده از نفوذ شخصی مورد بحث قرار گرفته است. به‌طوری‌که فساد محض ناظر بر نوعی توزیع مجدد است که عمدتاً شامل پرداخت‌های پولی مستقیم (مانند رشوه) به سیاستمداران برای جهت‌دهی به سیاست‌ها می‌شود و به نوبه خود می‌تواند عواقب منفی داشته ‌باشد. این نوع فساد به‌عنوان یک مبادله داوطلبانه بین پرداخت‌کننده (مثلاً یک گروه ذی‌نفع) و گیرنده (سیاست‌مدار) توصیف می‌شود و ویژگی اصلی آن بازتوزیع منابع است [5].

درواقع فساد محض به عملی اطلاق می‌شود که طی آن با هدف تغییر برون‌داد یک سیاست مشخص، به مقام سیاستگذار (یا مقام اجرایی) مبلغی (رشوه) پرداخت می‌شود. در چنین شرایطی، فساد می‌تواند همسویی ترجیحات شهروندان و رهبران را تغییر دهد. در این بین یک نکته مهم این است که هیچ فرض پیشینی مبنی‌بر اثر کاهش دهنده یا فزاینده رشوه بر رفاه اجتماعی وجود ندارد. اما به‌طور کلی فساد زمانی رفاه را کاهش می‌دهد که معیار پایه بر خیرخواهی دولت استوار باشد. بنابراین، اگر عمل سیاستگذار در ابتدا همسو با حداکثرسازی رفاه اجتماعی باشد و رشوه بر این همسویی خدشه وارد سازد، به وضوح می‌تواند اوضاع را بدتر کند. اما از منظر تعریف ویکسلی، فساد تنها با افزایش احتمال اجرای یک پروژه عمومی، به «شکست دولت» منجر می‌شود. ولی اگر پرداخت رشوه به مقاماتی که خواهان عدم اقدام از سوی دولت هستند صورت گیرد، وقوع شکست دولت منتفی می‌گردد. فارغ از چنین استدلال‌هایی، دیدگاه عموم جامعه از انتقال منابع در قالب رشوه به سیاست‌مداران استقبال نمی‌کند [5].

مفهوم رانت‌جویی اولین بار توسط کروگر (1974) و برای اشاره به هزینه تخصیص منابع در راستای تأمین منافع خصوصی و به هزینه دیگران، استفاده شده ‌است [8]. این مفهوم به استفاده از منابع ناسالم در فرایند سیاستگذاری اشاره دارد و به‌عنوان تلاش برای کسب رانت (اعم از قدرت، ثروت یا سایر امتیازات) از طریق تأثیر بر سیاست‌ها تعریف می‌شود. اقدامی که اغلب با هزینه‌های هنگفت برای جامعه همراه است [5].

وجه تمایز تعاریف فوق از فساد و رانت‌جویی در این است که فساد محض عمدتاً محدود به پرداخت‌های پولی مستقیم (رشوه) می‌شود، درحالی‌که رانت‌جویی مفهوم گسترده‌تری است و شامل افعالی نظیر لابی‌گری نیز می‌شود. همچنین در بعد پیامدها، فساد محض مشروعیت دولت را تضعیف می‌کند، اما رانت‌جویی چرخه‌های مالی یا انتخاب ضعیف سیاستمداران را تشدید می‌کند. بنابراین رانت‌جویی در مفهومی گسترده‌تر نسبت به فساد محض تعریف می‌شود و ناظر بر رفتاری است که طی آن افراد منابع و انرژی خود را جهت تأمین امتیازات سیاسی و کسب رانت صرف می‌کنند. در این بین، پیامدهای رفاهی رانت‌جویی باتوجه‌به سیاست انتخاب شده و میزان منابع صرف شده برای تأثیرگذاری بر تصمیمات سیاستی، تعیین می‌شود [5].

رانت‌جویی به‌مثابه رایج‌ترین علت شکست دولت مطرح می‌شود. تا آنجا که می‌توان آثار سوء این پدیده را حتی در بازار کار، مبنی‌بر خروج افراد از مشاغل مولد مشاهده کرد. این پدیده شباهت زیادی به مسئله جست‌وجوی سود توسط افراد در بازارها دارد که در اینجا در بستر نهادهای سیاسی هدایت می‌شود [18].

باید توجه داشت مسئله رانت‌جویی، علاوه‌بر آثار و پیامدهای منفی آشکاری که بر رشد اقتصادی، بهره‌وری و سایر شاخص‌های توسعه دارد، از ویژگی بازدهی فزاینده نیز برخوردار است. به این معنا که هرچه میزان رانت‌جویی افزایش یابد، زمینه گسترش و تداوم آن بیشتر می‌شود. بنابراین هنگامی که چنین تبادلاتی در ساختار اقتصادی یا اداری نهادینه و رایج شوند، حذف آنها بسیار دشوار خواهد بود؛ چراکه بهره‌برداران از رانت انگیزه بالایی دارند تا از تداوم منافع خود اطمینان حاصل کرده و مانع از دستیابی دیگران به این مزایا شوند [8].

همان‌طورکه در سطور پیشین مورد تأکید واقع شد، مطابق با الگوی دولت ارائه‌دهنده خدمات، فساد و رانت‌جویی به‌عنوان مهم‌ترین دلیل شکست دولت شناسایی می‌شود. بنابراین دلالت‌های سیاستی منتج از الگوی دولت ارائه‌دهنده خدمات برای جلوگیری از شکست‌های دولت، عمدتاً مبتنی‌بر کاهش حدود مداخله دولت و پیگیری اهداف حکمرانی خوب جهت کاهش زمینه‌های بروز فساد و رانت‌جویی است.

هم‌راستا با این دیدگاه، بانک‌جهانی و سایر نهادهایی بین‌المللی از برنامه‌های حکمرانی خوب و الگوی دولت ارائه‌دهنده خدمات حمایت می‌کنند و باوجود پذیرش نقش بسیار فعال و خالق رانت دولت در کشورهای توسعه‌یافته موفق (به‌عنوان مثال، بانک‌جهانی ۱۹۹۳)، استدلال کرده‌اند که این کشورها تعدادشان اندک و دارای ظرفیت دولت استثنایی بوده‌اند. در ادامه استدلال می‌کنند که در غیاب ظرفیت بالای دولت، تمرکز دولت بر ارائه خدمات اصلی و اتکا به اصلاحات مبتنی‌بر ایده حکمرانی خوب گزینه بهتری است. این درحالی است که حسب شواهد تجربی، ظرفیت‌های دولتی که برای جلوگیری از شکست دولت حیاتی شناخته می‌شوند، ارتباط چندانی با ویژگی‌های حکمرانی خوب ندارند. درواقع نه‌تنها هیچ‌کدام از این ویژگی‌ها به‌عنوان پیش‌شرطی اساسی برای رشد سریع محسوب نمی‌شود. بلکه تفسیری منسجم‌تر از شواهد تاریخی نشان ‌می‌دهد که حکمرانی خوب - به‌معنای فساد کمتر و دمکراسی عمیق‌تر - معمولاً برون‌داد توسعه اقتصادی موفق است [19] [17].

با این توضیح مقدماتی به‌نظر می‌رسد که نباید به تبیین الگوی دولت ارائه‌دهنده خدمات از علل شکست دولت اکتفا کرد. توجه به دلالت‌های سیاستی و نتایج تجربی اتخاذ چنین رویکردی می‌تواند پاسخ‌های بیشتری در باب منشأ شکست فراهم آورد. بنابراین لزوم توجه به پارادایم جایگزین مطرح می‌شود. مبحثی که در بخش بعد به آن پرداخته‌ شده است.

 

3-2-2. منشأ شکست از منظر الگوی تحول اجتماعی (پارادایم دولت توسعه‌گرا)

در مقام پاسخ به رویکرد اشاره‌شده در بخش پیشین، الگوی تحول اجتماعی (پارادایم دولت توسعه‌گرا) بر این نکته اشاره دارد که اگرچه کشورهای توسعه‌یافته موفق تعدادشان اندک است و ظرفیت دولت آنها استثنایی بوده، اما هیچ نمونه‌ای از دولت‌های شکست‌خورده یا درحال شکست که سیاست‌های مبتنی‌بر حکمرانی خوب را اتخاذ کرده و سپس از یک تحول پایدار و موفق برای دستیابی به رفاه برخوردار شده باشند، وجود ندارد. حسب این تجارب چنین نتیجه‌گیری می‌شود که باید درس‌هایی درمورد بهترین روش‌های توسعه ظرفیت دولت آموخت [17].

درواقع دولت‌ها در کشورهای درحال توسعه، خواه ناخواه نقش بسیار مهم‌تری نسبت به الگوی دولت ارائه‌دهنده خدمات ایفا می‌کنند. زیرا جوامع در این دست کشورها درحال تجربه تغییرات اجتماعی و اقتصادی بی‌سابقه‌ای هستند که دولت‌ها را در استفاده از قوای اقتصادی و قهری برای هدایت امور ناگزیر می‌سازد. با افزایش انتظارات و جنبش‌های اجتماعی که قابلیت سیاسی و اقتصادی جوامع سنتی را تخریب می‌کند، بی‌عملی و فقدان تأثیرگذاری ممکن نیست. در این شرایط دولت می‌تواند به ابزاری در دست طبقات، گروه‌ها و کارآفرینان سیاسی متخاصم تبدیل شود که هر کدام برای کسب منابع و هدایت جریان تحولات در تلاش‌اند. نهادها و سیاست‌های دولتی نیز نتیجه تضاد و مذاکره بین نیروهای متخاصم هستند، اما در کشورهای صنعتی پیشرفته که از قبل دارای بخش‌های مولد مسلط و بالغ هستند، سیاست‌های دمکراتیک معمولاً حول طیف نسبتاً محدودی از گزینه‌ها در نوسان است که درنهایت با حفظ پویایی اقتصاد منافاتی ندارند. در فقدان غلبه چنین بخشی، نبود یک حلقه بازخورد از عملکرد اقتصاد به فرایند سیاستگذاری موجب وسعت دامنه سیاست‌ها و نهادها در کشورهای درحال توسعه می‌شود. این مسئله امکان بروز تداوم «شکست دولت» در سازمان‌دهی تحولات به‌سمت اهداف توسعه‌ای را فراهم می‌آورد [17].

 لذا در کشورهای توسعه‌نیافته و درحال توسعه، موفقیت یا شکست دولت به بی‌طرفی آن در حمایت از حقوق مالکیت موجود یا عدم‌ مداخله در اقتصاد یا منازعات اجتماعی ارتباط ندارد. بلکه چهار بعد متفاوت در ارتباط با منشأ بالقوه شکست دولت، شناسایی می‌شود. این چهار بعد شامل نهادها و سیاست‌های متفاوت، میزان اثربخشی در اجرای(پیاده‌سازی) این نهادها، هزینه‌های اجرا و درنهایت فرایندهای هدایت تغییرات نهادی است. در این شرایط اجرای مؤثر، نیازمند وجود ظرفیت نهادی کافی و نهادهایی است که با منافع گروه‌های اجتماعی قدرتمند سازگار باشد. زمانی که دولت درگیر مدیریت رانت‌ها و مداخله در حقوق مالکیت برای ارتقای سطوح اقتصادی جامعه است، فرایند اجرا دشواری‌های بیشتری نسبت به یک اقتصاد توسعه‌یافته دربرخواهد داشت. این دشواری‌ها هم از منظر ظرفیت نهادی - زیرا دولت باید ظرفیت انجام کارهای مناسب را داشته ‌باشد- و هم از ناحیه مقاومت اجتماعی و رانت‌جویی شدیدتر شناسایی می‌شود [17].

در این شرایط لزوم توجه مضاعف به اهمیت ظرفیت نهادی بدیهی به‌نظر می‌رسد. زیرا اعمال یا تغییر سیستم حقوق مالکیت بدون ظرفیت اداری مناسب غیرممکن است. درعین‌حال، ظرفیت نهادی بدون ظرفیت سیاسی مؤثر برای غلبه بر مقاومت گروه‌های اجتماعی قدرتمندی که با دگرگونی‌های حقوق مالکیت یا پیامدهای راهبردهای خاص مدیریت رانت مخالف هستند، کافی نخواهد بود. درواقع رشد سریع نیازمند مجموعه‌ای قوی از نهادها و ظرفیت نظارتی برای تمایز بین انواع مختلف رانت‌هاست. بنابراین برای خلق، امحا یا مدیریت رانت‌ها جهت تحقق رشد، وجود ظرفیت سیاسی، ضروری است. زیرا براساس شواهد تجربی موجود، دولت در تمام کشورهای درحال توسعه موفق، به‌طور فعال در بازارها مداخله کرده و رانت‌ها و حقوق مالکیت را خلق و مدیریت کرده است [17].

 

شکل 4. دولت توسعه‌گرا و منشأ وقوع شکست دولت [17]

 

 

 

براساس شکل 4، جوامع می‌توانند از نظر خلق و هدایت رانت‌ها، حقوقی که به‌طور مؤثر اجرا می‌کنند و هزینه‌های اجرایی، متفاوت باشند. دولت‌های ارائه‌دهنده خدمات براساس الگوی حکمرانی خوب با پیگیری حذف همه رانت‌ها به‌عنوان راهی برای کاهش هزینه‌های اجرایی، تقویت و حمایت ویژه از حقوق مالکیت، استراتژی‌های ضد فساد را به‌عنوان راهی برای مقابله با شکست دولت پیشنهاد می‌کنند که عملاً کاهش ظرفیت دولت و قدرت خلق رانت توسط دولت را در پی دارد. چنین اصلاحاتی تلاش می‌کند به هدفی دست‌نیافتنی که هیچ سابقه تاریخی قانع کننده‌ای ندارد، دست یابد. این درحالی است که دولت‌های موفق با شدت زیادی در حقوق مالکیت و خلق و هدایت رانت‌ها مداخله کرده‌اند. درحالی‌که مجموع هزینه‌های رانت‌جویی و اجرایی بالا بوده، وضعیت قدرت سیاسی به آنها اجازه داده است که به‌طور مؤثر به اعمال تغییرات اساسی در حقوق و رانت‌های ضروری برای تحقق رشد بپردازند [17]. نمود تجربی این صورت‌بندی از منشأ «شکست دولت» در شکل 5 قابل مشاهده ‌است.

 

شکل 5. رابطه بین رشد تولید ناخالص داخلی و شاخص حقوق مالکیت و الگوهای مطرح در هر پارادایم [19]

 

 

 

در شکل 5، شاخص ثبات حقوق مالکیت (شامل فساد، حاکمیت قانون، کیفیت بوروکراتیک، ابطال قراردادهای دولتی و ریسک سلب مالکیت) در سال 1984 در برابر نرخ رشد تولید ناخالص داخلی سال‌های 1990-1980 رسم شده ‌است. درحالی‌که خط رگرسیون شیب مثبت مورد انتظار را دارد (اگرچهR2 تنها 0/03 است)، کشورها به سه گروه مجزا تقسیم می‌شوند. اکثر کشورها به گروه یک یعنی کشورهای درحال توسعه با رشد پایین (نرخ رشد کمتر از میانگین کشورهای پیشرفته) یا گروه کشورهای صنعتی پیشرفته و با درآمد سرانه بالا (گروه سه) تعلق دارند. کشورهای گروه یک با رشد کم و حکمرانی ضعیف شناخته می‌شوند و با شکست‌های زیادی مواجه‌اند، درحالی‌که کشورهای گروه سوم از رشد بالا برخوردارند و بهترین ویژگی‌های حکمرانی را دارند. در این بین جالب‌ترین گروه کشورها که برخلاف توصیه‌های رویکرد جریان متعارف باید به‌عنوان الگو مورد توجه و مطالعه قرار گیرند، در گروه دوم قرار دارند. یعنی کشورهای درحال توسعه‌ای که به‌دلیل داشتن نرخ رشد بالاتر از کشورهای پیشرفته، درحال جبران عقب‌ماندگی خود هستند. نکته مهم در مورد این قبیل کشورها رشد قابل توجهی است که باوجود حقوق مالکیت و حکمرانی مشابه با میانگین سایر کشورهای درحال توسعه یعنی کشورهای گروه یک محقق شده ‌است [19].

با این توضیحات، مبنی‌بر تأکید رویکرد دولت توسعه‌گرا بر اهمیت ظرفیت دولت لزوم توجه به این مفهوم و شناسایی ابعاد گوناگون آن، دوچندان می‌شود. بنابراین در ادامه سایر ابعاد ظرفیت دولت با جزئیات بیشتری بررسی می‌شود.

 

3-2-3. فقدان ظرفیت دولت و تله قابلیت

براساس تعاریف مصطلح در ادبیات، ظرفیت دولت همچون روی دیگر سکه «شکست دولت» و به‌مثابه یک دوگان برای آن مطرح می‌شود. چه این شکست به‌صورت جزئی و در اجرای یک سیاست خاص تعریف شود و یا به‌صورت نهادی و به‌معنای ضعف در انجام وظایف عمومی دولت مدنظر قرار گیرد. این مفهوم با نام‌های مختلفی، ازجمله اثربخشی دولت، کیفیت حکمرانی، کیفیت نهادی، ظرفیت سیاسی، عملکرد سیاسی، حاکمیت قانون، شکنندگی دولت، قدرت دولتو بسیاری عناوین دیگر در ادبیات اقتصادی و سیاسی موضوع بحث بوده است [11].

تنوع دیدگاه‌ها درمورد مفهوم و مؤلفه‌های ظرفیت دولت، علاوه‌بر انتزاع نظری و عملیاتی این مفهوم، ارائه یک تعریف واحد را برای پژوهشگران دشوار می‌سازد. برخی از پژوهشگران – برای مثال هانتینگتون (1968) و مان (1993)- در راستای تعریف وبر، بر توانایی دولت‌ها برای حفظ و تأمین نظم و ثبات تمرکز نموده‌اند. سایر پژوهشگران -مانند دویچ (1961)- بر اهمیت روابط دولت و جامعه اشاره داشته و بر مهارت دولت‌ها در افزایش رفاه جمعیت تأکید داشته‌اند. طبق استدلال برخی دیگر از اندیشمندان این حوزه نظیر اسکوپول (1985)؛ ظرفیت دولت به‌معنای ظرفیت اجرای اهداف رسمی، به‌ویژه در برابر مخالفت بالفعل یا بالقوه گروه‌های اجتماعی قدرتمند یا در مواجهه با شرایط سخت اجتماعی-اقتصادی تعریف می‌شود. اوانز (1986، 1995) محور کلیدی ظرفیت دولت را استقلال درون‌ساختاری می‌داند و بر ترکیبی از قدرت اداری در لفافه و سطح معینی از حضور دولت در ساختار تولیدی اشاره دارد. فوکویاما (2004) ظرفیت دولت را به‌عنوان توانایی دولت‌ها برای تدوین و اجرای سیاست‌ها و اجرای قوانین به‌طور واضح و شفاف تعریف می‌کند. بزلی و پرسون (2008) بر توانایی وضع مالیات برای تأمین مالی کالاهای عمومی و پرداخت‌های انتقالی تأکید دارند و درنهایت براساس دیدگاه نوتسن (2012) ظرفیت دولت به‌عنوان اجرای موفق سیاست‌های عمومی از طریق یک بوروکراسی کارآمد که به قوانین پایبند است، درک می‌شود [23] [11].

همچنین ظرفیت دولت دربرگیرنده مفهوم «ظرفیت سخت» و «ظرفیت نرم» است. ظرفیت سخت شامل مهارت‌های ملموس، مهارت‌ها و دانش فنی و ظرفیت نرم حاوی مفاهیم چون نظام‌های مدیریتی، انگیزه و جهت‌گیری بوروکرات‌ها، توانایی‌های پیمانکاران خصوصی یا غیرانتفاعی - و همچنین روابط آنها با دولت- و روابط دولت با شهروندانش است. که مورد آخر شامل اعتماد شهروندان و کارگزاران دولتی به یکدیگر و پاسخ‌گویی یا انطباق شهروندان با درخواست‌های دولت می‌شود [24].

مطابق با ادبیات تجربی نیز توانایی افزایش درآمد از طریق سیستم‌های مالیاتی پیشرفته - یا ظرفیت مالی دولت- به مقدار زیادی با توانایی حمایت از بازارها، توانایی اجرای سیاست‌ها و درنتیجه سطح توسعه اقتصادی مرتبط است؛ ازاین‌رو وجود این ظرفیت به‌عنوان عنصری ضروری برای توسعه اقتصادی و مشخصه متمایزکننده کشورهای در حال توسعه و توسعه‌یافته مطرح می‌شود [25] [26] [27]. درواقع حسب این شواهد، دولت‌ها در اقتصادهای نسبتاً پیشرفته درآمدهای مالیاتی بالاتر کسب نموده و نقش مهم‌تری در اقتصاد ایفا می‌کنند. در نقطه مقابل، فقدان این ظرفیت (دولت ضعیف) توسط دانشمندان علوم سیاسی به‌عنوان منشأ شکست در بسیاری از کشورهای کمتر توسعه‌‌یافته ذکر شده ‌است. برای مثال هربست شکست اقتصادی کشورهای آفریقایی را به‌طور مستقیم با ناتوانی دولت‌‌‌‌های آنها در تسلط و استخراج منابع از جامعه مرتبط می‌داند. وی این مسئله را با موفقیت در کره‌جنوبی و تایوان مقایسه می‌کند، جایی که دولت از هر دو نظر سیاسی و اقتصادی قوی‌تر است [25]. بر این اساس، اخذ مالیات به‌مثابه یکی از حیاتی‌ترین کارکردهای دولت و یک بعد مهم از ظرفیت دولت و مرتبط با مسئله شکست دولت در نظر گرفته‌ می‌شود [28] [29] [30] [31].

البته باید توجه داشت که توانایی دولت‌های مدرن برای مالیات‌ستانی از آحاد جامعه و ارائه طیف وسیعی از خدمات مورد نیاز در یک دولت رفاه، به‌تدریج و با تغییرات ساختاری در اقتصاد، سیاست و توسعه نظام‌های اطلاعات‌محور و گزارش‌دهی شخص ثالث ایجاد شده ‌است. توسعه ظرفیت اجرایی دولت نیز با افزایش انطباق شهروندان همراه بوده است. لذا از این منظر ظرفیت دولت تا حدودی تابعی از میراث تاریخی است که شکل‌دهی به آن در کوتاه‌مدت ممکن است فراتر از خواست و توانایی رهبران باشد. به‌نحوی‌که ظرفیت دولت در طول زمان انباشته و در برخی موارد تضعیف می‌شود، زیرا سرمایه‌گذاری در دستیابی به چنین ظرفیت‌هایی، بازدهی بلندمدت دارد [24].

با این تفاسیر آنچه در عصر حاضر در بسیاری از کشورها مشاهده می‌شود، دلالت بر وجود نقصان در توانایی دولت‌ها برای انجام وظایف اساسی مانند تأمین امنیت، مقررات‌گذاری و غیره دارد. درحالی‌که پیاده‌سازی و اجرای موفقیت‌آمیز سیاست‌های دولتی مستلزم برخورداری از ظرفیت و وجود سازمان‌های توانمندی است که فعالیت‌های مولد تعداد زیادی از افراد را تشویق و حمایت کنند. درواقع قابلیت اجرایی دولت برای پیاده‌سازی و اجرای سیاست‌ها جزء متمایز هر تعریفی از توسعه ملی است. درحالی‌که ضعف و شکست سازمان‌های دولتی در کشورهای درحال توسعه خود را به‌صورت فساد فراگیر مقامات دولتی، شکاف بین قانون و عملکرد واقعی، عدم حضور کارگران و کارمندان در محل کار نشان‌می‌دهد و برون‌داد حوزه‌هایی مانند بودجه‌بندی و تدارکات بخش عمومی، سیستم قضایی و آموزش را متأثر می‌سازد [20]. این وضعیت که به‌مثابه شکست دولت تلقی می‌گردد، توسط پریچت و همکاران (2013) و چند روز، پریچت و وولکاک(2017) تحت ‌عنوان «تله قابلیت» نام‌گذاری و صورت‌بندی شده ‌است [20] [32].

«تله قابلیت» ناظر بر منشأ و چگونگی «شکست دولت» است؛ یعنی رویه‌هایی که اتخاذ آنها، به «شکست دولت» منتهی می‌شود. این رویه‌ها تحت عناوین تقلید مشابه و فشار زودهنگام نام‌گذاری شده ‌است. تقلید مشابه به توانایی سازمان‌ها برای حفظ مشروعیت از طریق تقلید از اشکال نهادی مدرن اما بدون کارکرد اشاره دارد که علی‌رغم صورت ظاهری توسعه‌یافته، فاقد کارکرد مناسب هستند. فشار زودهنگام نیز به وضعیتی اطلاق می‌شود که سطوح وظایف محوله به سازمان‌ها و نهادها بیش از توانایی آنهاست. سازوکار عمل و تأثیر فشار زودهنگام در شکل 6 تصریح‌ شده است [32] [20].

 

شکل 6. فشار زودرس و فروپاشی قابلیت دولت [21]

 

 

 

درواقع ملزم ساختن سازمان‌ها و نهادها به انجام برخی وظایف، پیش از آنکه واقعاً قابلیت انجامش را داشته ‌باشند، فشار عظیمی به تشکیلات و کارگزارانش وارد می‌آورد و حتی به فروپاشی قابلیت فعلی می‌انجامد. تکرار مستمر بارگذاری بی‌موقع (فشار زودهنگام) باعث تقویت «تله قابلیت» می‌شود؛ تقاضای بیش از اندازه زیاد، بیش از اندازه کم، بیش از اندازه زود و بیش از اندازه مداوم (چهار بیش از اندازه)، امکان و مشروعیت اصلاحات و توانمندسازی را از بین می‌برد [32].

باوجود تلاش‌های آگاهانه و مبتنی‌بر نیات خیر بازیگران داخلی (پیشگامان اصلاحات) و خارجی برای شتاب بخشیدن به نوسازی، نیروهای دوگانه تقلید طوطی‌وار (تقلید مشابه) و بارگذاری بی‌موقع می‌تواند باعث گیر کردن کشورها در تله‌های قابلیت شوند. با این پیش‌فرض که سطح عملکرد و سرعت تغییر حاصل شده در دیگر کشورها در هر جایی عملی است، وارد کردن بهترین سرمشق‌ها از خارج و داشتن توقعات غیر واقعی برای دست اندرکاران، وسوسه‌انگیز است [32].

این درحالی است که به‌کارگیری بهترین سرمشق‌ها در محیط‌های کم‌قابلیت به فرایند جدا شدن یا واگرایی بین سرمشق خیالی (دوژور) و مشق واقعی (دو فاکتور) می‌انجامد. به‌مرور زمان استمرار این فرایند نهایتاً به نقطه‌ای خواهد رسید که اهداف روی کاغذ (امر دوژور) هیچ‌گونه کشش هنجاری بر آنچه در عمل روی می‌دهد (امر دو فاکتور)، نخواهد داشت (شکل 7) و هرگونه تغییری در سطوح نظری سیاست اثری واقعی در پی ندارد؛ زیرا ارتباط بین این دو قلمرو کاملاً قطع شده ‌است. بنابراین آرزواندیشی درمورد سرعت بهبود قابلیت، باعث فشارهای اجرایی می‌شود که قابلیت را تضعیف می‌کنند و تله قابلیت را تداوم می‌بخشند [32].

 

شکل 7. واگرایی میان اهداف و برون‌داد یک سیاست (از طریق تقلید و فشار زودهنگام و وقوع تله قابلیت) [21]

 

 

 

اهمیت توجه به مسئله عدم تقلید تحت عناوینی دیگر، توسط اندیشمندان مورد بحث قرار گرفته است. برای مثال، نورث (2005) با اشاره به اهمیت ساختار انگیزشی ملهم از نهادها، بر عدم تقلید و کپی‌برداری (تقلید برده‌وار) نهادهای دنیای غرب (نظیر حقوق مالکیت و نظام‌های قضایی) توسط کشورهای درحال توسعه تأکید می‌کند. برای مثال چین در آغاز مسیر رشد خود، از طریق نظام مسئولیت خانوار ساختار انگیزشی را پدید آورد که بدون هرگونه تقلید از دستورالعمل استاندارد غربی توسعه اقتصادی سریع را مدیریت نمود [10].

 مثالی مرتبط در این زمینه، مربوط به ارتقای کیفیت حکمرانی و بهبود وجه دمکراتیک حاکمیت جهت مقابله با مسئله شکنندگی و تقویت ظرفیت دولت است. در این زمینه، طرح‌های زیادی برای ارتقای حکمرانی وجود دارد که منعکس‌کننده‌ جاه‌طلبی‌های کشورهای کمک‌کننده و نهادهای بین‌المللی است. این در شرایطی است که احتمال پایداری بیشتری برای بهبود تدریجی ملهم از درون جامعه، نسبت به برنامه‌هایی که از تجربه کشورهای توسعه‌یافته تقلید می‌کنند، متصور است. درواقع با تمرکز صرف بر معیارهای تعیین‌شده توسط بازیگران بین‌المللی، دولت به صحنه نمایشی تبدیل می‌شود که تا حدود زیادی مستعد تشدید بدبینی و نارضایتی است. برای مثال بازیگران بین‌المللی اغلب برای برگزاری سریع انتخابات چند حزبی فشار می‌آورند. اگرچه این امر به‌عنوان یک هدف بلندمدت مطلوب است، وقتی خیلی زود اعمال شود، به خلط شکل با محتوا منجر می‌شود. زیرا برای دست یافتن به دمکراسی انتخاباتی چندحزبی ابتدا باید طی یک فرایند تدریجی، کنترل‌ها و توازن‌های مؤثر و اهداف مشترکی ایجاد شود. در جوامعی که هنجارهای قوی برای مدیریت مسالمت‌آمیز اختلافات وجود ندارد، چنین ترتیبات قانونی اغلب صوری‌ هستند تا واقعی. بنابراین نه‌تنها نهادها، بلکه هنجارها و رویه‌ها نیز باید تغییر کنند. برای ایجاد تأثیر مناسب، تغییر قانون اساسی باید در هنجارهای محلی شهروندان ریشه داشته‌باشد. از آنجایی که تغییر هنجارها امری تدریجی است، اشکال حکومت که براساس آنها ساخته می‌شوند نیز به‌تدریج توسعه (تغییر) می‌یابند [33].

به‌طور کلی عدم توجه کافی به شرایط نهادی محلی، ضمن ناکام گذاشتن اقدامات و سیاست‌ها در رفع شکست‌های بازار، می‌تواند بر وخامت اوضاع بیفزاید. برای مثال، سیاست‌هایی که به ظرفیت اجرایی فراتر از ظرفیت موجود نیاز دارند، نه‌تنها در دستیابی به هدف اجتماعی مورد نظر دچار شکست می‌شوند، بلکه به گسترش رویه‌هایی غیررسمی و فساد دامن می‌زنند و اعتبار دولت را نیز تضعیف می‌کنند. به‌طور مشابه، در غیاب ضمانت‌های مؤثر، رویکردهایی که شامل اختیاردهی قابل توجهی به افراد درگیر در فرایند اجرا هستند، ممکن است به شکل‌گیری محملی برای اخذ رشوه یا قرار دادن عوامل اقتصادی در معرض ریسک (غیرضروری) منجر شود [22].

از آنجا که شرایط در کشورهای مختلف متفاوت است، در غیاب یک بررسی موشکافانه، انتقال سیاست‌ها از یک کشور به کشور دیگر اغلب به برون‌داد ضعیفی منجر می‌شود. از نظر تاریخی، بسیاری از سیستم‌های نظارتی در کشورهای درحال توسعه از قدرت‌های استعماری یا اشغالگر و با کمترین توجه به نحوه عملکرد آنها در یک محیط بسیار متفاوت، منتقل ‌شده‌اند. این درحالی است که تمایل به انتقال بی‌چون و چرای رویکردها و سیاست‌ها از یک کشور به کشور دیگر تا به امروز ادامه دارد. از آنجایی که این سیستم‌ها ارتباط کمی با محیط محلی داشتند، اغلب نادیده گرفته شده یا به‌صورت گزینشی اجرا می‌شدند (برای درخواست رشوه). درحالی‌که قوانین در کشور مبدأ روند مداوم نوسازی و ارتقا را طی می‌کردند، رژیم‌های تأثیر پذیرفته از کشور استعمارگر اغلب فاقد این سازوکار بودند [22] [32].

در این بین مسئله انعطاف‌ناپذیری و ساختار ایستای مقررات نیز قابل بحث و بررسی است. ساختاری که توان تطبیق با تحولات سریع فناوری، تغییر الگوهای کسب‌وکار یا نیازهای نوظهور را ندارد. این پدیده که از آن با عنوان «اینرسی نهادی» نیز یاد می‌شود، موجب می‌شود مقرراتی که در دوره‌ای خاص تدوین ‌شده‌اند، برای سال‌ها یا حتی دهه‌ها بدون بازنگری باقی بمانند، درحالی‌که شرایط محیطی و مقتضیات اجتماعی و اقتصادی به‌طور اساسی تغییر کرده‌اند. در چنین شرایطی، گروه‌های ذی‌نفع – ازجمله برخی شرکت‌ها، مقامات اجرایی یا سایر بازیگران ذی‌ربط – که از بقای مقررات موجود منتفع می‌شوند، حتی درصورت ناکارآمد بودن آنها برای منافع عمومی، انگیزه‌های قوی برای مقاومت در برابر اصلاحات و تغییر ساختار دارند. این مقاومت نهادی و فنی، یکی از مهم‌ترین موانع نوسازی و ارتقای نظام سیاستگذاری در بسیاری از کشورها به‌شمار می‌رود [22].

 

3-2-4. ناآگاهی و مسئله کیفیت سیاستگذار

وجود ناآگاهی ناظر بر این واقعیت است که دولت‌ها معمولاً فاقد همه آن دانایی هستند که مدل‌های ساده‌سازی شده مورد استفاده در فرایند سیاستگذاری مفروض می‌انگارند. مسئله‌ای که اساس انتقاد هایک از برنامه‌ریزی دولتی بوده است. نبود آگاهی می‌تواند به اخذ تصمیمات اجتماعی ناقض معیارهای رفاه منجر شود و شرایطی را ایجاد کند که سیاست‌ها، به بهینه -کارایی- پارتو منجر نشوند. درحالی‌که فقدان آگاهی بدون شک یکی از ویژگی‌های فراگیر عرصه سیاست است، جالب‌ترین موضوعات مربوط به موقعیت‌هایی است که کمیت اطلاعات درون‌زاست و هنگامی که افراد مختلف اطلاعات متفاوتی درمورد سیاست‌ها در اختیار دارند. مطمئناً کیفیت برون‌داد سیاست‌ها در این شرایط از آنچه با دانش کامل اتفاق می‌افتد کمتر خواهد بود [5]. بنابراین در عرصه عمل دولت‌ها با مشکلات شدید اطلاعاتی در فرایند طراحی و اجرای مداخلات مواجه‌اند و به‌اندازه بازیگران خصوصی از تأثیر مداخلات‌شان بر هزینه‌ها یا مشوق‌ها اطلاع نخواهند داشت [22].

در این بین تفاوتی اساسی میان نظام‌های دمکراتیک و غیردمکراتیک در نحوه‌ی جمع‌آوری و استفاده از اطلاعات طی فرایند سیاستگذاری وجود دارد. مسئله‌ای که می‌تواند احتمال «شکست دولت» را تا حدودی تقلیل دهد. زیرا رأی‌گیری مستقیم در باب انتخاب یک سیاست توسط شهروندان با سطوح اطلاعاتی متفاوت، می‌تواند راه خوبی برای آشکارسازی ارزش‌های مشترک باشد. بر این اساس می‌توان گفت شکلی که در آن تصمیمات اجتماعی اتخاذ می‌شود، بر نحوه استفاده از اطلاعات در فرایند سیاستگذاری تأثیر می‌گذارد [5].

البته وقوع شکست از ناحیه تصمیمات اشتباه منتج از فرایندهای دمکراتیک نیز به‌طور وسیعی در ادبیات مورد بحث واقع شده‌است. درواقع ناآگاهی رأی‌دهندگان خود می‌تواند به انتخاب سیاست‌های اشتباه و «شکست دولت» تسری یابد. برای مثال، مسئله غفلت عقلایی ناظر بر شرایطی است که فرد تصمیم می‌گیرد در مورد برخی از ابعاد سیاست عمومی اطلاعاتی جمع‌آوری نکند. به زبان آماری غفلت عقلایی به این معنی است که فرد می‌داند یک متغیر یا بُعد وجود دارد، اما تصمیم می‌گیرد هیچ داده یا نمونه‌ای از آن متغیر یا بُعد خاص (مرتبط یا غیرمرتبط) جمع‌آوری نکند. به‌عنوان مثال، باوجود چنین غفلت، افراد تمایل دارند به سطوحی از خدمات دولتی رأی دهند که به‌طور نظام‌مند با سطوحی که مطلوبیت‌شان را به حداکثر می‌رساند، متفاوت است. درواقع وجود غفلت نسبت به برخی از مزایای یک سیاست می‌تواند رأی‌دهندگان را به‌طور سیستماتیک در مورد ارزش سیاست‌های پیشنهادی دچار اشتباه کند. بنابراین ممکن است جهل رأی‌دهندگان به‌وسیله رقابت انتخاباتی کاهش یابد، اما از بین نمی‌رود. لذا می‌توان گفت باوجود غفلت عقلایی، انتخاب افراد تحت‌تأثیر انگیزه‌های اقتصادی قرار می‌گیرد و منعکس‌کننده رفتار بهینه افراد باتوجه‌به محدودیت‌های مختلف در پردازش و کسب اطلاعات است [34].

به اذعان منسر اولسون (1403)، کسب اطلاعات درباره یک کالای جمعی و ارزیابی آن غالباً خود یک کالای جمعی است. برای مثال عضو عادی سازمانی بزرگ، به تعیین زمان لازم جهت بررسی سیاست‌ها و یا رهبری سازمان اقدام می‌‌کند. او هرقدر زمان بیشتری به این کار اختصاص دهد، احتمال آنکه رأی و هواداری‌اش به نفع سیاست‌ها و رهبران کارآمدتر تمام شود افزایش می‌یابد. ولی این عضو، از سیاست‌ها و رهبری کارآمدتر فقط سهمی کوچک به‌دست می‌آورد. در کل بقیه اعضا هستند که تقریباً همه عواید را کسب می‌کنند، به‌صورتی‌که عضو منفرد انگیزه نخواهد داشت وقتش را به اندازه‌ای که منافع گروه اقتضا دارد به کشف شواهد و تأمل در مورد تشکیلات اختصاص دهد. این درحالی است که خیر جمعی به تخصیص چنین وقتی ازسوی تک‌تک اعضا منوط است. این مسئله در مورد رأی‌دهنده نوعی در یک انتخابات نیز صادق است. در این صورت عواید یک رأی‌دهنده از مطالعه روی موضوعات و نامزدها جهت رسیدن با رأیی که حقیقتاً به نفع اوست براساس تفاوت در ارزش نتیجه درست انتخابات برای فرد در مقایسه با نتیجه نادرست، ضرب در این احتمال که تغییر در رأی فرد نتیجه انتخابات را عوض کند به‌دست می‌آید. چون احتمال تغییر نتیجه انتخابات بر اثر اقدام یک رأی‌دهنده نوعی بسیار ناچیز است؛ شهروند عادی انتخاب می‌کند که نسبت به امور عمومی غافل عقلایی باقی بماند [35].

در باب اهمیت کیفیت سیاستگذار نیز دو دلیل عمده وجود دارد که نشان‌ می‌دهد نوع سیاستگذار می‌تواند در کیفیت سیاستگذاری تأثیرگذار باشد: نخست آنکه، ویژگی‌های فردی و حرفه‌ای سیاستگذاران در محتوای سیاست‌ها منعکس می‌شود. برای مثال، برخی افراد ممکن است توانایی اجرای کم‌هزینه‌تر سیاست‌ها را داشته ‌باشند یا درک دقیق‌‌تری از سازوکارهای اجرایی و پیامدهای آن ارائه دهند. در چنین شرایطی، تنها راه بهبود سیاست‌ها، تغییر افرادی است که مسئولیت سیاستگذاری را برعهده دارند [5].

دلیل دوم آن است که برخی سیاستگذاران در برآورده ساختن مطالبات عمومی و ترجیحات شهروندان عملکرد بهتری دارند. البته این امر بیش از هر چیز، به نوع مشوق‌هایی بستگی دارد که برای هدایت رفتار سیاستگذاران طراحی می‌شود. درواقع، طراحی صحیح نظام مشوق‌ها می‌تواند بدون وابستگی به نوع افراد، به اتخاذ سیاست‌های مطلوب منجر شود. بااین‌حال، روشن است که وجود سازوکارهایی برای انتخاب سیاستگذاران شایسته و متعهد، نقش اساسی در ارتقای کیفیت حکمرانی ایفا می‌کند [5].

به یک معنا اگر «شکست دولت» به‌عنوان پدیده‌ای که ساخته دست بشر است شناسایی شود (نه تصادفی)؛ علی‌رغم نقش شکست‌های نهادی و نقص‌های ساختاری، از تصمیمات و اقدامات افراد شکست‌های بسیاری منتج می‌گردد. چنان که در طول تاریخ بسیاری از این اشتباهات، به شکست و اضمحلال دولت‌ها منجر شده ‌است [36].

 

3-2-۵. شکست به‌مثابه عدم تطابق نهادی (اجتناب از مغالطه نیروانا)

گفتمان عمومی در باب شکست‌های بازار و شکست‌های دولت اغلب به یک دوگانگی کاذب (دولت در مقابل بازارها) منتهی می‌شود که خواه ناخواه تحت‌تأثیر ایدئولوژی و ارزش‌های سیاسی قرار می‌گیرد. به‌عنوان مثال، توافق کمّی در مورد اینکه آیا بحران مالی سال‌های 2009-2007 شکست دولت بود یا شکست بازار، حاصل شده ‌است. درحالی‌که به‌نظر می‌رسد این واقعه یک شکست سیستمی و با عناصری از هر دو بوده است، اما درصورت اعتبار این ادعا که دولت قوانینی را که بازارها تحت آن عمل می‌کنند، تعریف می‌کند، پس شکست دولت از نظر علّی مقدم است. بنابراین سؤال اساسی درباره بیشتر یا کمتر بودن مقررات و حدود اقدامات دولت نیست، بلکه مسئله اساسی این است که چگونه قواعد بازی باید از نظر انگیزه‌ها، حقوق مالکیت و محدودیت‌ها ساختاربندی شوند [18].

این درحالی است که دیدگاه غالب در حوزه اقتصاد سیاستگذاری عمومی، مسئله شکست را با مقایسه اهدف آرمانی و برون‌داد یک ساختار نهادی ناقص که در عمل اتفاق می‌افتد، تعریف می‌کند. این رویکرد که مغالطه نیروانا نامیده شده ‌است، به‌طور قابل توجهی با رویکرد مقایسه نهادی متفاوت است. درواقع استفاده از اصطلاح شکست برای موقعیتی مناسب است که برون‌داد نهادهای در دسترس با وضعیت ایدئال مقایسه شود. اما در مقام عمل، ترتیبات نهادی ایدئال و قابل ‌اجرا برای حصول برون‌داد آرمانی لزوماً در دسترس نیست. در این شرایط استفاده از واژه عدم تطابق به‌جای شکست بر اجتناب از مغالطه نیروانا دلالت دارد. کسانی که در دام مغالطه نیروانا گرفتار می‌شوند؛ براساس اختلاف بین موقعیت و برون‌داد آرمانی و آنچه در مقام عمل حاصل می‌شود، تصمیم می‌گیرند. به‌طوری‌که اگر تفاوتی بین این دو وضعیت مشاهده کنند، نتیجه می‌گیرند که آنچه در واقعیت نمود یافته، ناکارآمد است. درحالی‌که رویکرد تطبیق نهادی به‌دنبال ارزیابی بهترین ساختار نهادی جایگزین برای حل مسئله اقتصادی است [18].

 بنابراین مطابق با رویکرد تطبیق نهادی انتخاب مربوطه بین جایگزین‌های نهادی مختلف صورت می‌پذیرد. در این شرایط ساختار نهادی انتخاب شده کاملاً واقع‌گرایانه خواهد بود. البته ممکن است از معیار آرمانی برای فراهم آوردن استانداردهایی جهت ارزیابی و مقایسه گزینه‌های نهادی در دسترس استفاده شود. به‌نحوی‌که نهاد جایگزینی که بیشترین احتمال برای کاهش انحراف با معیار آرمانی برای آن متصور است به‌عنوان نهاد کارآمد و راه‌حل مسئله اقتصادی مورد نظر انتخاب شود [18].

بر این اساس چنین رویکردی جهت حل مسائل اقتصادی، با عنوان رویکرد تطابق نهادی صورت‌بندی می‌شود. این مفهوم با ماهیتی خنثی و انعطاف‌پذیر، منشأ شکست را قواعد و نهادهای اشتباه می‌داند. این قواعد ممکن است نتیجه انتخاب‌های خصوصی، انتخاب‌های عمومی یا در بیشتر موارد ترکیبی از هر دو باشد. لذا به‌جای اعلام شکست بازار / دولت، شکست قوانین خاص حاکم بر تعاملات بازار / دولت را شناسایی می‌کند [8]. در این شرایط عدم تطابق نهادی زمانی رخ می‌دهد که قواعد حاکم بر یک مسئله اقتصادی از مجموعه ‌قواعد جایگزین قابل ‌پذیرش، ضعیف‌تر باشند (به‌عبارتی قواعد حاکم بر یک تعامل، با مسائلی که افراد با آن مواجه‌اند در تناسب نیست). از آنجایی که نهادها الگوهای تعارض و همکاری را شکل می‌دهند؛ تغییر در قواعد، تغییر در شیوه بازی بازیگران (عوامل اقتصادی) را به‌دنبال دارد که این مسئله نیز تغییر در الگوهای مشاهده شده و برون‌دادها را در پی خواهد داشت [8].

برای مثال، کوز (1974) با بررسی ترتیبات نهادی ارائه خدمات و نگهداری فانوس‌های دریایی نشان‌ می‌دهد که گرچه فانوس‌های دریایی متعلق به بخش خصوصی نبودند، حسب برخی قوانین تطور یافته و تطبیق داده شده در طول زمان، احداث می‌شدند و به‌خوبی کار می‌کردند. لذا مسئله اساسی در اینجا نه نوع مالکیت، بلکه ترتیبات نهادی ناظر بر نحوه اداره فانوس‌های دریایی بوده است [8].

 به‌طور مشابه، ویتمن (1995) استدلال فوق یعنی توجه به اهمیت و نحوه کارکرد ترتیبات نهادی را برای شکست دولت به‌کار می‌برد. بنابراین «شکست دولت» نیز همانند «شکست بازار» می‌تواند تا حدود زیادی از نظر نهادی مشروط باشد. برای مثال در انگلستان قرن هفدهم، تغییراتی در قوانین اساسی به کاهش رانت‌جویی منتهی شد. به‌نحوی‌که تغییر محوریت قدرت از پادشاهان به پارلمان، هزینه‌های بالقوه مبادله رانت‌جویان را افزایش داده و متعاقباً موجب تنزل رانت‌جویی شده ‌است. هیلمن و اورسپرونگ (2000) نیز با بررسی اثر فرهنگ بر رفتار رانت‌جویانه، تعدادی راه‌حل برای تغییر هنجارهای رانت‌جویی، ازجمله محدودیت‌های قانونی و تغییر آداب و رسوم از طریق آموزش را پیشنهاد نمودند. ویتمن (1989، 1995) وجود احزاب سیاسی را در یک نظام دمکراتیک کاهش‌دهنده مقدار اطلاعات لازم برای دستیابی به نتایج کارآمد می‌داند. همچنین اذعان می‌دارد که نیروهای مستتر در پس رقابت سیاسی ممکن است سیاستمداران را به‌اندازه کافی پاسخ‌گو و برای دستیابی به استانداردهای تعریف شده واقع‌بین کند [8].

مثال‌های فوق حاکی از آن است که تغییرات در قوانین اغلب می‌تواند شکست‌های بالقوه بازار و دولت را مرتفع سازد. بنابراین به‌علت درهم‌تنیدگی عمیق بازارها و فعالیت‌های سیاسی، نمونه‌های شکست در دنیای واقعی به‌ندرت می‌توانند منشأ کاملاً خصوصی یا کاملاً عمومی داشته ‌باشند. بر این اساس می‌توان هر دو پدیده «شکست بازار» و «شکست دولت» را از دریچه عدم تطابق نهادی تحلیل و صورت‌بندی نمود [8]. 

4. شواهد تجربی شکست دولت

 شکست دولت در بعد عملکردی، تا حدود زیادی خاصیت مورد محور دارد و برآورد شاخصی که این بعد از شکست دولت را به‌صورت مستقیم اندازه‌گیری کند، متداول نیست. لذا مصادیق تجربی آن با تکیه‌بر ادبیات تجربی و براساس تجربیات کشورها احصا می‌شود (زیربخش 2.4). برای رفع این نقیصه شاخص‌های مرتبط با ظرفیت و قابلیت دولت بررسی می‌شود که مطابق با ادبیات، پیوند وثیقی با شکست دولت دارند و به‌مثابه دوگان آنها قابل ‌تفسیرند.

گفتنی است که شواهد تجربی ارائه ‌شده در ادامه گزارش، نه به‌منزله آزمون نهایی و بی‌طرف نظریه‌ها، بلکه در چارچوب مفروضات نظری پیش‌گفته قابل ‌فهم‌اند. لذا داده‌ها همان‌قدر که می‌توانند روشنگر باشند، بازتاب‌دهنده تعاریف، معیارها و صورت‌بندی‌های نظری پیشینی نیز هستند.

4-1. شکست دولت: سنجش

  • شاخص ظرفیت دولت: براساس ادبیات موضوع یکی از ابعاد مهم ظرفیت دولت، ظرفیت مالی و توانایی دولت برای افزایش درآمد از طریق مالیات است که ارتباط نزدیکی با ظهور ظرفیت اداری و بوروکراتیک- و جلوگیری از شکست- دارد. به‌طوری‌که در بسیاری از مطالعات ظرفیت مالی دولت معادل با ظرفیت دولت و پروکسی‌های مرتبط با آن به‌عنوان شاخص ظرفیت دولت استفاده شده ‌است [30] [37] [38]. یک مثال مرتبط از اندازه‌گیری عینی این ظرفیت، استفاده از درآمد دولت به‌عنوان درصدی از تولید ناخالص داخلی، به‌عنوان نماینده ظرفیت مالی دولت است [39].

اما یکی از مهم‌ترین معضلات در مسیر سنجش ظرفیت دولت همبستگی بالای آن با موفقیت اقتصادی است. استدلال‌ها در این زمینه اغلب در یک بحث دایره‌ای گرفتار می‌شود. به این معنا که سطوح بالاتر کارآمدی در کشورهای ثروتمندتر، به وجود ثروت بیشتر مربوط می‌شود. برای اجتناب از این مشکل و جهت دستیابی به یک معیار جهان‌شمول، ظرفیت دولت باید مستقل از نوع حکومت، سطح بهره‌وری اقتصادی، حقوق بشر و ثروت جامعه سنجیده شود. از طرفی دستیابی به حجم نمونه به‌اندازه کافی گسترده برای انجام تحلیل سری‌های زمانی و مطالعات بین کشوری از اهمیت بالایی برخوردار است. زیرا ظرفیت دولت نیازمند زمان برای تغییرات است و مسائل توسعه نیز عموماً موضوعاتی مشمول زمان و تغییرات آهسته‌اند. مسئله بعدی بی‌طرفی سیاسی است. به‌نحوی که ظرفیت دولت فارغ از سطوح دمکراسی و آزادی سنجیده شود [11].

ازجمله شاخص‌هایی که این ویژگی‌ها را تأمین می‌کند، شاخص ظرفیت سیاسی نسبی است که توسط آربتمن و کوگلر (1997) و ارگانسکی و کوگلر (1980) تصریح و برآورد گشته ‌است. این شاخص با ارائه معیاری بی‌طرفانه، انعطاف‌پذیر و شفاف؛ ابعاد مختلف ظرفیت دولت را با تعریفی روشن، پوشش جغرافیایی گسترده و مدت زمان طولانی و سطوح بالایی از اعتبار و قابلیت اطمینان دربرمی‌گیرد [11].

RPC با پوشش 168 کشور از سال 1960 تا 2018، اندازه‌گیری جامعی از ظرفیت دولت ارائه می‌دهد؛ به‌نحوی که امکان مقایسه مستقیم بین کشورها با سطوح توسعه مختلف را فراهم آورده و به پژوهشگران در کشف ابعاد مختلف ظرفیت و قدرت دولت کمک می‌کند. این درحالی است که معیارهای جایگزین ظرفیت دولت اغلب ابعاد مختلف ظرفیت دولت، به‌ویژه ظرفیت اداری و بوروکراتیک را با استفاده از نظرسنجی‌ها یا مصاحبه‌های کارشناسان ارزیابی می‌کند، اغلب دارای بازه زمانی و محدوده جغرافیایی کوتاهی هستند و از مسئله تجمیع و سوگیری رنج می‌برند [11]. برای مثال شاخص‌های کیفیت حکمرانی به‌صورت ذهنی برآورد می‌شوند. بنابراین پاسخ‌دهندگان در کشورهای با عملکرد خوب، احتمالاً رتبه‌های بالایی را صرفاً به این دلیل که همه‌چیز خوب پیش می‌رود، ارائه می‌دهند [17].

مجموعه داده RPC از چهار شاخص تشکیل شده ‌است: اولین مورد، شاخص ظرفیت درآمدزایی نسبی دولت است که توانایی دولت‌ها در اخذ منابع (درآمد) از اقتصاد جهت تأمین منابع لازم برای پیگیری سیاست‌ها را اندازه‌گیری می‌کند. دومین مورد، نفوذ سیاسی نسبی است که توانایی دولت‌ها در بسیج جمعیت را می‌سنجد. مورد سوم کارایی تخصیص نسبی است که تلاش می‌کند اثربخشی هزینه‌های دولت را نشان دهد. چهارمین متغیر معرفی شده در این مجموعه، ظرفیت سیاسی مطلق است که حداکثر درآمد ممکن را با ویژگی‌های جمعیتی ترکیب می‌کند [11].

عناصر مختلف RPC بر توانایی دولت‌ها برای بسیج جمعیت تحت پوشش خود، اخذ منابع از آنها و تخصیص مؤثر این منابع انسانی و مادی برای رسیدن به اهداف سیاستی تمرکز می‌کند. برای دستیابی به این اهداف، دولت‌ها باید از ظرفیت‌های اداری، بوروکراتیک، قهری و قانونی کافی برخوردار باشند [40].

در مقام برآورد RPE، با پیروی از منطق اهمیت مالیات‌ستانی در تعیین سطوح ظرفیت دولت، به‌جای استفاده از درآمدهای مالیاتی به‌عنوان معیار مستقیم عملکرد مالی، با یک روش دومرحله‌ای نسبت مالیات بالقوه به بالفعل را می‌سنجد. به‌نحوی‌که در مرحله اول، درآمدهای مالیاتی مورد انتظار برآورد شده و درآمد مالیاتی پیش‌بینی شده برای هر کشور در هر سال به‌دست می‌آید. در مرحله دوم فرایند محاسبه RPE، نسبت کل درآمد مالیات تحقق‌یافته (بالفعل) به مالیات برآورد شده (بالقوه) محاسبه می‌شود [41].

نتیجه به‌دست‌آمده مبین شاخص استخراج درآمد نسبی است. به‌عنوان مثال، در سال 2010، درآمد مالیاتی ایالات ‌متحده تقریباً معادل 24 درصد از تولید ناخالص داخلی بود. طبق الگوی مورد بحث، انتظار می‌رود این رقم در کشوری با سطح رفاه اقتصادی، کشاورزی، منابع طبیعی و صادرات مشابه، معادل 30 درصد باشد. بنابراین، RPE ایالات ‌متحده برای سال 2010 برابر با 0/8 خواهد بود (24 تقسیم‌بر 30). ازسوی دیگر، اگر برآورد درآمد بالقوه- مورد انتظار- برابر با 36 درصد بود، RPE مقداری برابر با 1/2 اختیار می‌کرد (36 تقسیم‌بر 30) [41].

بر این اساس، میانگین شاخص ظرفیت درآمدزایی نسبی دولت و میانگین شاخص درآمدزایی سیاسی نسبی بدون لحاظ منابع طبیعی برای ایران طی دوره 2018-1961 به‌ترتیب برابر با 1/01 و 0/744 است. براساس این اختلاف، می‌توان این‌گونه استنباط کرد که درآمدهای حاصل از منابع طبیعی سهم عمده‌ای در شکل‌گیری ظرفیت دولت در ایران داشته است. از طرفی روند تغییرات ظرفیت دولت (RPE) طی دوره مذکور حاکی از وجود روندی نزولی که از سال 2009 به‌بعد شدت بیشتری یافته ‌است (شکل 8).

 

شکل 8. نمودار روند تغییرات ظرفیت دولت در ایران براساس شاخص RPE (2018-1961) [42]

 

 

 

  •  شاخص قابلیت دولت: از دیگر شاخص‌هایی که به ارزیابی ظرفیت اجرایی دولت‌ها می‌پردازد، شاخص قابلیت دولت است. این شاخص که فاقد رویکرد هنجاری در باب درست بودن یا نبودن سیاست‌های اجرایی است، عملکرد کلی قابلیت دولت را براساس شاخص‌های ذهنی می‌سنجد. به‌نحوی‌که با استفاده از سه شاخص اثربخشی دولت، شاخص تحول برتزمن و شاخص دولت شکست‌خورده (زیر شاخص: وخامت تدریجی خدمات عمومی) اقدام به برآورد حداکثر نرخ رشد (پیشرفت) طولانی‌مدت شاخص از زمان استقلال سیاسی یک کشور خاص می‌کند. این برآورد با محاسبه شکاف بین قابلیت دولت حال حاضر کشور و قابلیت دولت در زمان صفر (زمان استقلال) و سپس تقسیم‌بر تعداد سال‌‌هایی که از استقلال آن کشور گذشته، به‌دست می‌آید (نرخ متوسط تغییر در کل دوره). این محاسبه بر این مفهوم استوار است که سطح کنونی قابلیت دولت برون‌داد کل فرایند تاریخی است. درحالی‌که جهت و سرعت تغییرات می‌تواند مثبت و منفی یا خیلی سریع و سپس خیلی کند باشد، نرخ متوسط تغییر در کل دوره نمی‌تواند سریع‌تر از نرخ تغییری باشد که آن کشور را از قابلیت صفر به سطح کنونی رسانده ‌است (با فرض قابلیت صفر در زمان استقلال). درنهایت مقدار زمانی که هر کشور نیاز دارد تا به سطوح قابلیت سنگاپور (به‌مثابه دولتی با سطوح قابلیت بالا) برسد، محاسبه می‌شود. این رویه امکان مقایسه‌پذیری شاخص‌های مذکور را فراهم می‌کند [20] [21]. مشروح نتایج این محاسبات در جدول 2 ذکر شده ‌است.

جدول 2. تعداد سال‌های لازم برای رسیدن به سطوح بالای قابلیت دولت (سطح کنونی سنگاپور) [20]

کشور

براساس شاخص اثربخشی دولت (سال)

براساس شاخص تحول برتزمن (سال)

براساس شاخص دولت شکست‌خورده (سال)

میانگین سه شاخص (سال)

افغانستان

834

1501

1931

1422

پاکستان

112

104

153

123

نپال

159

170

201

177

هائیتی

640

583

4080

1768

بولیوی

357

364

513

411

نیکاراگوئه

384

183

510

359

کامو

108

193

176

159

میانمار

302

750

500

517

نیجریه

111

82

400

198

ساحل ‌عاج

168

600

164

311

سیرالئون

124

134

282

180

 

جدول 2 حاوی تصویر واضحی از مفهوم تله قابلیت و شکست دولت در فرایند توسعه است. بر این اساس، درصورت عدم‌تغییر روند گذشته، ده‌ها و صدها سال زمان لازم است تا کشورهایی که در حال حاضر توانایی پایینی دارند به توانمندی و ظرفیت بالا دست یابند. این مدت‌زمان اگر به‌معنای رکود کامل نباشد، روندی نیست که بتوان آن را به‌عنوان مدرنیزاسیون شتاب‌یافته تصور کرد. زیرا تفکر توسعه ملهم از نظریه مدرنیزاسیون، معتقد بود که به‌محض امکان و شروع حرکت در این مسیر، قابلیت‌های بالا شکل گرفته و گسترش خواهند یافت [20]. به یک معنا وجود و ظهور قابلیت و ظرفیت دولت را مفروض می‌انگاشت و به‌سادگی از کنار آن عبور می‌کرد.

در ادامه پریچت و همکاران (2013)، با استفاده از داده‌های سری زمانی شاخص‌های کیفیت بوروکراتیک و فساد به‌عنوان شاخص‌های قابلیت دولت، به محاسبه نرخ بهبود و متعاقباً تعداد سال‌های لازم برای رسیدن به سطوح بالای ظرفیت و محیطی عاری از فساد اقدام نمودند. بر این اساس، جدول 3 مدت‌زمانی را نشان ‌می‌دهد که سی کشور انتهایی (به‌لحاظ کیفیت بوروکراسی و فساد) به سطح کیفیت بوروکراسی اندازه‌گیری شده سنگاپور یا وضعیت عاری از فساد می‌رسند. نکته قابل توجه این است که تقریباً تمام سی کشور دارای نرخ منفی تغییر کیفیت بوروکراسی و فساد بوده‌اند. ازاین‌رو زمان تخمینی بی‌نهایت است (اگر در جهت مخالف بروید، برای همیشه طول می‌کشد تا به منزل مقصود برسید). اما حتی اگر این سی کشور با سرعت متوسط بهبود در سایر کشورها ارتقا یابند، باز هم صدها سال طول می‌کشد تا به سطوح بالای قابلیت دولت برسند [20].

 

جدول 3. سال‌های دستیابی کشورها به کیفیت بوروکراسی بالا یا سطوح پایین فساد (سطح سنگاپور) [20]

کیفیت بوروکراسی

فساد

کشور

براساس نرخ تغییرات هر کشور

براساس نرخ متوسط تغییر برای همه کشورها، (1985-2009)

کشور

براساس نرخ تغییر هر کشور

براساس نرخ متوسط تغییر برای همه کشورها، (1985-2009)

ساحل ‌عاج

بی‌نهایت

503

زیمباوه

بی‌نهایت

بی‌نهایت

کره ‌شمالی

بی‌نهایت

503

کنیا

بی‌نهایت

بی‌نهایت

سیرالئون

بی‌نهایت

503

کره ‌شمالی

بی‌نهایت

بی‌نهایت

سومالی

بی‌نهایت

503

سومالی

بی‌نهایت

بی‌نهایت

توگو

بی‌نهایت

503

لبنان

بی‌نهایت

بی‌نهایت

روسیه

بی‌نهایت

377

هائیتی

84

بی‌نهایت

یمن

بی‌نهایت

377

عراق

بی‌نهایت

بی‌نهایت

ونزوئلا

بی‌نهایت

377

لیبی

بی‌نهایت

بی‌نهایت

کنگو

بی‌نهایت

377

غنا

بی‌نهایت

بی‌نهایت

لیبی

بی‌نهایت

377

جامائیکا

بی‌نهایت

بی‌نهایت

نیجریه

بی‌نهایت

377

میانمار

بی‌نهایت

بی‌نهایت

نیکاراگوئه

بی‌نهایت

377

نیجریه

بی‌نهایت

بی‌نهایت

پاراگوئه

72

377

کاستاریکا

بی‌نهایت

بی‌نهایت

رومانی

72

377

روسیه

بی‌نهایت

بی‌نهایت

سودان

72

377

بورکینافاسو

بی‌نهایت

بی‌نهایت

تانزانیا

72

377

بلغارستان

بی‌نهایت

بی‌نهایت

کامرون

بی‌نهایت

314

یونان

بی‌نهایت

بی‌نهایت

نیجر

بی‌نهایت

314

یمن

بی‌نهایت

بی‌نهایت

زیمباوه

بی‌نهایت

314

ج. د. کنگو

65

بی‌نهایت

 

مطابق با روش‌شناسی مذکور، ایران نیز علی‌رغم در اختیار داشتن سطوح متوسط قابلیت (محاسبه در سال 2008) همانند کشورهایی نظیر آرژانتین، مراکش، فیلیپین و تایلند، با مسئله افول قابلیت دولت مواجه است [32].

 

4-2. مصادیق شکست دولت

همان‌طورکه از مباحث پیشین استنباط می‌شود، «شکست دولت» صرفاً به‌معنای اتخاذ سیاست‌هایی ضعیف یا از منظر اقتصادی ناکارآمد نیست، بلکه همانند «شکست بازار»، پدیده‌ای نظام‌مند و نهادی به‌شمار می‌رود. درواقع، شکست دولت بازتاب‌دهنده وجود ساختارهای معیوب انگیزشی در نظام تصمیم‌گیری عمومی است. ساختارهایی که سیاستگذاران و مقامات اجرایی را به اتخاذ تصمیماتی سوق می‌دهد که با تخصیص بهینه منابع و حداکثرسازی منافع عمومی در تعارض قرار دارند [7]. این دلایل نظام‌مند به‌طور مفصل در بخش 3.2 مورد بحث و واکاوی قرار گرفته است. بااین‌حال نمود بیرونی و شهودی چنین شکست‌هایی همچنان محل بحث است.

به‌غیر از بلایای طبیعی مانند گردباد، سیل و زلزله، برخی از بزرگ‌ترین فجایع تاریخ بشر، شکست‌های نهادی بوده‌اند که دولت یا حکومت، مسئولیت اصلی را در شکل‌گیری آن ایفا نموده ‌است. چنین فجایعی را می‌توان ذیل مسئله شکست‌های دولت تصریح نمود. به‌عنوان مثال، جنگ جهانی اول و برنامه جهش بزرگ مائو، هر دو به‌عنوان شکست دولت طبقه‌بندی می‌شود، زیرا پیامدها کلی و جانبی آ‌نها (به‌طور قابل‌پیش‌بینی) نامطلوب بود، اما به‌هرحال توسط حکومت‌ها آغاز شدند و به ویرانی و از دست رفتن جان بسیاری منجر شدند [18].

در موارد متداول‌تر، می‌توان از تمرکز قدرت (سیاسی) در دست عده‌ای معدود، بوروکراسی حجیم و ظهور دولتی غیرپاسخ‌گو به‌عنوان تبلوری از شکست دولت بر اثر تدوین قوانین نامناسب یاد کرد [43]. چند روز، پریچت و وولکاک (2017) نیز برای شکست دولت سناریوهای احتمالی متنوعی ترسیم نمودند. به‌طوری‌که دولت‌های گوناگون و حتی وزارتخانه‌های مختلف درون دولت‌ها ممکن است، وضعیت‌های خاص و متفاوتی پیدا کنند. در این شرایط کارکرد دولت ممکن است کاملاً فرو بپاشد (همچون سومالی) یا دولت به‌صورت اسمی وجود داشته ‌باشد، اما هیچ‌کاری انجام ندهد (همچون هائیتی) یا دولت می‌تواند به دولتی بهره‌کش تبدیل شود که در آن رانت‌خواری و قبضه قدرت توسط افراد امری عادی یا ضروری به‌نظر بیاید (همچون بسیاری از کشورهای آفریقایی) یا کارگزاران دولت به مطالبات جامعه به‌عنوان یک کل واکنش نشان بدهند و اقدامات خود را برمبنای هنجاری جامعه به‌عنوان یک کل استوار سازند (بدون حل مسئله). در این شرایط دولت به‌طور نمادین نسبت به درخواست‌های مردم واکنش نشان‌ می‌دهد، اما این اقدامات معمولاً پایدار نیستند و درنهایت به حل مسئله مورد درخواست منتهی نمی‌شود [32].

به‌طور کلی با الهام از رویه‌های حاکم بر مطالعات مرتبط، دو رویکرد عمده در توصیف و شناسایی تجربی شکست دولت قابل مشاهده ‌است که این رویکردها عبارت‌اند از:

1.      شکست دولت براساس شکاف میان اهداف و برون‌دادهای یک سیاست مشخص.

2.       شکست دولت براساس اثرهای خارجی منفی و پیامدهای ناخواسته قابل ملاحظه اقدامات دولت.

شایان ‌ذکر است که در برخی موارد نتایج تجربی سیاست‌ها می‌تواند دربردارنده هر دو رویکرد فوق باشد. برای مثال دور از تصور نیست که یک سیاست به‌صورت هم‌زمان از رسیدن به اهداف نظری بازبماند، پیامدهای ناخواسته داشته‌ باشد و حتی زمینه‌ساز وقوع بحران‌های بعدی، اضمحلال هرچه بیشتر ظرفیت دولت و شکست نهادی دولت شود. بنابراین ملاک ذکر مثال‌ها ذیل هر بخش، رویکرد مورد استفاده مطالعه مرجع بوده است. برای مثال اگر تأکید نویسندگان بر آثار و پیامدهای نامطلوب بوده، آن مثال در قسمت دوم بیان شده ‌است. از طرفی مباحث این بخش عموماً ناظر بر ارائه شواهد و آثار تجربی شکست دولت است و مسئله علت‌یابی و چاره‌جویی برای آن کمتر مورد توجه قرار گرفته است. همچنین شکست‌های توصیف ‌شده، لزوماً به‌معنای ماهیت نادرست سیاست‌ها نیست. بلکه با شناسایی منشأ شکست و رفع نواقص، امکان پیگیری سیاست مورد بحث وجود خواهد داشت. ضمن اینکه صرف بروز برخی آثار منفی در فرایند اجرای یک سیاست نمی‌تواند به‌صورت قطعی بیانگر شکست باشد و حدودی از این آثار طبیعی است. درواقع شکست زمانی قطعی به‌نظر می‌رسد که این آثار منفی بر آثار مثبت سیاست مورد بحث غلبه کند و تأثیر اقدامات انجام شده در تضاد با اهداف اولیه سیاست باشد [44] همچنین لیست شکست‌های دولت محدود به مثال‌های ذیل نخواهد بود و امکان برشمردن مواردی فراتر از این وجود دارد.

در مورد مصادیق داخلی نیز به‌غیر از مثال عدم تحقق اهداف بودجه‌های محیط ‌زیستی ایران که مستقیماً از ادبیات احصا شد، باید به گزارشات و مشاهدات غیرمستقیم و شواهد کیفی اکتفا کرد. یکی از دلایل اتخاذ چنین رویه‌ای به فقدان ادبیات تجربی شکست دولت در ایران و عدم وجود گزارش‌هایی که اقدامات و سیاست‌های دولت را از این دریچه تحلیل کنند، مربوط می‌شود.

با این توضیحات، در ادامه برای کسب بینشی عملیاتی‌تر نسبت به مسئله شکست دولت، مثال‌هایی از تجربیات کشورهای مختلف – ازجمله ایران- در قالب این چارچوب بیان می‌گردد.

 

4-2-1. شکست دولت: شکاف میان اهداف و برون‌دادهای یک سیاست

دقت‌نظر بر فاصله میان اهداف نظری و نتایج عملی یک سیاست احتمالاً واضح‌ترین و شهودی‌ترین رویکرد برای شناسایی شکست دولت باشد. ضمن اینکه امکان استفاده در حوزه‌های مختلف سیاستگذاری برای آن متصور است. ازاین‌رو در بخش حاضر، سیاست‌های مختلفی که در کشورهای گوناگون دچار این عارضه شده‌اند مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد. برخی از این سیاست‌ها عبارت‌اند از:

  •          سیاست افزایش نرخ‌های رسمی عوارض گمرکی در پاکستان و کنیا؛
  •          سیاست‌های اصلاح محیط سرمایه‌گذاری کشورهای منطقه منا؛
  •          عدم تحقق اهداف بودجه‌های آموزشی در ایالات ‌متحده؛
  •          شکست مداخلات دولت در کشورهای در حال توسعه؛
  •          عدم تحقق اهداف بودجه‌های محیط‌زیستی ایران.

 

  •          سیاست افزایش نرخ‌های رسمی عوارض گمرکی در پاکستان و کنیا

یک مثال تجربی در باب فاصله میان اهداف نظری و عملی یک سیاست، مربوط به شکاف میان نرخ‌های تعرفه گمرکی و نرخ‌های عملاً وصول شده در دو کشور پاکستان و کنیاست. بر این اساس، در شکل 9 ارزش کالاهای موضوع عوارض با نرخ‌های رسمی و نرخ‌های عملاً وصول شده مقایسه می‌شود (نسبت عوارض جمع‌آوری شده به ارزش واردات). مطابق با این شکل در کنیا و پاکستان، عوارض تحصیلی به موازات افزایش نرخ رسمی تا یک نقطه حدوداً 60 درصدی افزایش یافت (نه به‌صورت یک به یک). از آن نقطه به‌بعد، میزان وصول دیگر بالا نرفت، بلکه افزایش بیشتر نرخ تعرفه به تعمیق ناهم‌خوانی میان نرخ رسمی و نرخ وصولی (حتی در داده‌های رسمی گزارش ‌شده) انجامید. اگر میزان تخلفات در اظهار، صورت‌حساب‌های صوری و قاچاق نیز در نظر گرفته شود، وخیم‌تر شدن نرخ وصول حتی بیشتر از این خواهد بود. در این مورد وجود فشار واضح است؛ زیرا با افزایش نرخ تعرفه، مبلغی که واردکننده (به‌صورت زیرمیزی) برای فرار از عوارض گمرکی خواهد پرداخت بیشتر شده، وسوسه مأموران گمرک هم برای تخلف شدیدتر می‌شود. بنابراین هنگامی که نرخ تعرفه رسمی از مقادیر آستانه بیشتر شود، درآمد گمرکی لزوماً افزایش نمی‌یابد [32].

 

شکل 9. نمودار شکاف میان نرخ‌های رسمی و نرخ تحقق‌یافته عوارض گمرکی [21]

 

 

 

نکته قابل توجه در مثال فوق این است که شکست از منظر اجرای ناموفق سیاست افزایش نرخ‌های عوارض گمرکی- عدم وصول عوارض گمرکی متناسب با افزایش نرخ- مورد بحث واقع گشته و درمورد مفید بودن چنین سیاستی به‌لحاظ آثار اقتصادی کلان بحثی صورت نگرفته ‌است. در غیر این صورت اتخاذ چنین سیاستی خود می‌تواند به‌عنوان موضوع مستقلی برای بررسی مسئله شکست دولت تلقی گردد.

 

  •          سیاست‌های اصلاح محیط سرمایه‌گذاری کشورهای منطقه منا

 مسئله شکست دولت از ناحیه واگرایی اهداف و برون‌دادهای سیاست در سطوح کلان‌تری نیز قابل رؤیت است. برای مثال، آنچه در سیاست‌های اصلاح محیط کسب‌وکار در کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا (منا) مشاهده شده ‌است، می‌تواند مبیّن وقوع شکست دولت باشد. جایی که تعداد اصلاحات در این زمینه کمتر از سایر مناطق جهان نبوده، اما برون‌داد مورد انتظار در افزایش سرمایه‌گذاری بخش خصوصی را در پی نداشته ‌است [45].

به‌طور کلی اصلاحات اقتصادی در دو دهه منتهی به سال 2010 در منطقه «منا» پرشتاب بوده است. بیشتر دولت‌ها با ساده‌سازی مقررات کسب‌وکار، آزادسازی بخش مالی و کاهش محدودیت‌ها بر تجارت و سرمایه‌گذاری، محیط کسب‌وکار را بهبود بخشیده‌اند. چنان که در شکل 10 مشخص است، تمام شاخص‌های بین‌المللی محیط کسب‌وکار صراحتاً به بهبود اشاره دارند. برای مثال در حوزه مقررات کسب‌وکار، میانگین تعداد اصلاحات تنظیم‌گری از امتیاز 0/65 در سال 2004 به 1/95 در سال 2009 افزایش یافته و دومین منطقه با بیشترین اصلاحات پس از اروپا و آسیای مرکزی بوده است [45].

 

شکل 10. نمودار افزایش تعداد اصلاحات تنظیم‌گری در هر کشور [46]

 

 

 

در حوزه سیاست‌های تجاری نیز کاهش تعرفه‌های گمرکی منطقه از سال 2000 در رأس تمامی مناطق دیگر بوده است (شکل 11). البته منطقه «منا» دیرتر از سایرین شروع به آزادسازی کرده، بااین‌حال، این رویه نشانه‌ای قوی است از اینکه اصلاحات طی سال‌های مورد مطالعه پیشرفت زیادی داشته است [45].

 

شکل 11. نمودار کاهش تعرفه گمرکی (میزان پیشرفت در آزادسازی تجاری، سال‌های 2000 تا 2007) [46]

 

 

 

مطابق با شکل‌های 12 و 13، بخش خصوصی به این‌دست اصلاحات واکنش نشان داده و رشد کرده، اما واکنشی ضعیف و بسیار کمتر از آنچه اصلاحاتی مشابه در کشورهای با رشد بالا ایجاد کرده است. میانگین نرخ سرمایه‌گذاری خصوصی 2 درصد افزایش یافته ‌است. بنابراین می‌توان اذعان داشت که عملکرد بخش خصوصی در کشورهای «منا» باوجود اصلاحات ضعیف بوده است. به یک معنا نرخ‌های سرمایه‌گذاری خصوصی در منطقه منا به‌طور میانگین نسبت به سایر مناطق واکنش کمتری به اصلاحات نشان داده است [45].

 

شکل 12. نمودار مقاطع زمانی اصلاحات و واکنش سرمایه‌گذاری خصوصی (درصد GDP) [46]

 

 

 

براساس شکل 13، نرخ‌های سرمایه‌گذاری خصوصی در برخی کشورهای منا بین سال‌های 1990 و 2006 اندکی افزایش (ازجمله ایران) و در برخی کشورها کاهش یافته ‌است. اما به هر ترتیب واکنش سرمایه‌گذاری خصوصی به بیش از یک دهه اصلاحات نسبتاً ضعیف بوده است [45].

 

شکل 13. نمودار واکنش سرمایه‌گذاری خصوصی (درصدی از GDP) [46]

 

 

 

یک تبیین برای علت این واکنش ضعیف از سوی بخش خصوصی (و در واقع عدم تحقق اهداف اصلاحات) می‌تواند به اجرای ضعیف اصلاحات مربوط باشد. در بسیاری از کشورهای منطقه، مشکل عمده شفاف نبودن و غیرقابل پیش‌بینی بودن قوانین و مقررات مؤثر بر سرمایه‌گذاری بنگاه‌ها، بهره‌برداری و اشتغال است. اگر مدیریت عمومی ضعیف باشد، امکان ندارد بهبود سیاست‌هایی که در متون علمی تصریح ‌شده است بتواند بر به‌کارگیری بی‌منطق، ناکافی و صلاحدیدی سیاست‌ها غلبه کند. بیشتر نماگرها، در ارزیابی سیاست‌ها در زمان تدوین نسبت به مرحله اجرا، بهتر عمل می‌کنند. پاسخ‌ها به پیمایش‌ها نشان ‌می‌دهد که کاربرد قوانین می‌تواند برای بنگاه‌ها ضد و نقیض باشد. درواقع طبق روایت‌ها، نمونه‌های بی‌شماری از ضعف نظام اداری، اعم از تفسیر متناقض و غیرقابل پیش‌بینی از قوانین و مقررات تا فساد جزئی (و نه چندان جزئی) وجود دارد (به‌عبارتی همان عواملی که به‌عنوان منشأ شکست دولت معرفی شد). چنین ادراکاتی مهم‌اند، زیرا می‌توانند بر تصمیم‌های هریک از سرمایه‌گذاران تأثیر بگذارند. نسبت بزرگ کارآفرینانی که معتقدند قوانین و مقررات به‌طور سازگار و قابل‌پیش‌بینی اعمال نخواهند شد، تبیین می‌کند که چرا اصلاحات سیاستی ممکن است واکنش قوی در سرمایه‌گذاران ایجاد نکند. در هر حوزه‌ای که کاربرد سیاست‌ها به رفتار دل‌بخواهی و صلاحدیدی ادارات دولتی مجری این سیاست‌ها بستگی داشته ‌باشد، وقوع همین نتیجه مورد انتظار است [45].

منشأ دیگر عدم قطعیت سیاستگذاری مربوط به شیوه تدوین و اعلام سیاست‌ها توسط دولت است. ابهام در طراحی اصلاحات و عدم مشورت، به‌غیرقابل‌ پیش‌بینی و غیرقابل رؤیت بودن شرایط برای سرمایه‌گذاران منجر می‌شود. برگشت و عقبگرد از سیاست‌ها نیز اقدامی رایج است که باورپذیری اصلاحات را کاهش می‌دهد. تغییر سیاست‌ها که اغلب اعلام نشده اجرا می‌شوند، به عدم شفافیت، هم برای سرمایه‌گذاران و هم برای ادارات مجری قوانین تازه وضع ‌شده، منجر می‌شود. در این شرایط ابهام قانونی فضا را برای اعمال صلاح‌دید در ادارات دولتی، که یک عنصر کلیدی در نوسان‌پذیری عملکرد بنگاه است، گسترش می‌دهد. از طرفی قوانین مبهم باعث می‌شود دست‌وپای طرفین خصوصی در دادخواهی بسته شود [45].

چنین تبیینی از شکاف میان نتایج سیاست‌های اعمال شده با اهداف نظری و علل وقوع آن، قرابت زیادی با مباحث گزارش حاضر در باب علت‌ها و ریشه‌های وقوع شکست دولت در گزارش حاضر دارد، بنابراین می‌تواند به‌عنوان مصداق شکست دولت برای دولت‌های منطقه منا تفسیر شود.

 

  •          عدم تحقق اهداف بودجه‌های آموزشی در ایالات ‌متحده

 به اذعان هانوشک (1996)، باوجود افزایش 70 درصدی مخارج حقیقی سرانه آموزش بین سال‌های 1970 تا 1990، عملکرد دانش‌آموزان (براساس آزمون‌های استاندارد مانند NAEP) ثابت مانده یا کاهش یافته ‌است (به‌عنوان مثال: نمرات ریاضی بهبود اندک در دهه 1980؛ خواندن بدون تغییر و علوم کاهش عملکرد داشته است). این درحالی است که طی همین بازه زمانی عملکرد دانش‌آموزان آمریکایی در مقایسه با کشورهای دیگر (مانند ژاپن و کره) ضعیف‌تر بوده و در آزمون‌های بین‌المللی ریاضیات و علوم، ایالات متحده پایین‌تر از میانگین سی کشور قرار داشته است. بر این اساس به‌نظر می‌رسد که صرف افزایش منابع به سیستم به بهبود عملکرد دانش‌آموزان منجر نمی‌شود. بنابراین استفاده از متغیر سطح مخارج به‌عنوان شاخص کیفیت آموزش و تعیین اهداف سیاستی براساس آن گمراه‌کننده است، زیرا ناکارآمدی در تبدیل منابع به نتایج آموزشی وجود دارد. براساس این نتایج، صرف افزایش منابع مالی در سیستم آموزشی، بدون اصلاحات ساختاری و تعیین مشوق‌های مبتنی‌بر عملکرد، تأثیر محدودی بر بهبود نتایج آموزشی دارد [47] و نهایتاً موجب شکست در تحقق اهداف و به یک معنا شکست دولت در حوزه مورد بحث می‌شود.

 

  •          شکست مداخلات در کشورهای درحال توسعه

مداخلات گسترده دولت از طریق سیاست‌های توسعه صنعتی در کشورهای درحال توسعه که با هدف جبران شکست بازار انجام ‌شده‌اند، گاهی شکست دولت را در پی داشته‌اند. به‌نحوی‌که نمود این شکست‌ها در ظهور شرکت‌های دولتی پرهزینه، هیئت‌های ناکارآمد دولتی (مانند هیئت بازاریابی کاکائو در غنا که به‌دلیل هزینه‌های بالا، بازده واقعی کشاورزان را کاهش دادند)، کنترل‌های هزینه‌بر دولتی (مانند صدور مجوز واردات، سرمایه‌گذاری و قیمت‌گذاری) و کسری بودجه دولت (کسری‌های ناشی از ناکارآمدی شرکت‌های دولتی، برنامه‌های سرمایه‌گذاری بلندپروازانه و نمایشی و تخصیص نادرست منابع) مشاهده می‌شود. همچنین در بسیاری از کشورهای آفریقایی، درآمد سرانه در دوره‌های مداخله فعال دولت (پس از سال 1950) کاهش یافته ‌است (به‌عنوان مثال، درآمد سرانه در کشور غنا بین سال‌های 1960 تا 1982 به‌طور متوسط سالیانه 1/5 درصد کاهش یافته ‌است) [48].

البته باید توجه داشت که صرف تجارب ناموفق در صنعتی‌سازی برخی کشورهای درحال توسعه، بیانگر ماهیت نادرست سیاست‌های توسعه صنعتی نیست. بررسی شواهد تجربی کشورهای موفق در این زمینه حاکی از آن است که طراحی صحیح این سیاست‌ها و پیش‌بینی تمهیداتی برای مسائلی که از ناحیه اقتصاد سیاسی سیاست‌های توسعه صنعتی حادث می‌شود، می‌تواند تا حدود زیادی از وقوع شکست جلوگیری کند. در این بین نقش متغیرهای میانجی نظیر ظرفیت دولت شایان توجه است [49]. ظرفیتی که ثابت و برون‌زا نیست و خود نتیجه سرمایه‌گذاری‌ها- و پویایی‌های سازوکارهای- سیاسی است [50]. بنابراین چنان‌که از بررسی شواهد برمی‌آید، تضاد شدید بین موفقیت سیاست صنعتی در شرق آسیا و عملکرد ضعیف در آمریکای لاتین و آفریقا از منظر اقتصاد سیاسی و متغیر ظرفیت دولت- به‌مثابه یکی از ریشه‌های شکست دولت- قابل تبیین است [51].

 

  •          عدم تحقق اهداف بودجه‌های محیط‌زیستی ایران

 مسئله واگرایی میان اهداف و برون‌دادهای سیاست در حوزه مسائل محیط‌زیستی نیز قابل مشاهده‌است. وقتی به‌علت وجود آثار خارجی، سیستم‌های حقوق مالکیت به‌درستی تعریف ‌نشده است (مانند منابع با دسترسی آزاد و کالاهای عمومی)، تخصیص بازار ناکارآمد است و حداکثر مازاد را در پی ندارد [52]، احتمالاً گزینه ورود و دخالت دولت به‌عنوان جذاب‌ترین و کاراترین روش برای حل مشکلات مطرح می‌شود. به‌طوری‌که کلید غلبه بر شکست بازار در حفاظت از محیط ‌زیست، افزایش بودجه تخصیصی به این حوزه دیده ‌می‌شود. بااین‌حال، میزان اثربخشی سیاست‌های محیط ‌زیستی مالی همچون سایر سیاست‌ها محل سؤال خواهد بود. زیرا رابطه مورد انتظار بین هزینه‌های دولت و کیفیت محیط‌ زیست ممکن است به‌دلیل اثر بخشی ضعیف حکمرانی محیط ‌زیستی تحقق نیابد. این مسئله به‌ویژه در سیاستگذاری محیط‌ زیستی کشورهای درحال توسعه نقش اساسی و مهمی ایفا می‌کند. به‌عبارتی علاوه‌بر هزینه‌های تخصیصی دولت، اینکه آیا دولت تلاش کافی برای جلوگیری از تخریب محیط‌زیست می‌کند نیز مهم است [53].

مشخصاً این مسئله می‌تواند در مورد بودجه‌های محیط‌زیستی ایران مصداق داشته ‌باشد. جایی که از سال 1990، تولید ناخالص داخلی به‌طور متوسط در حدود 5 درصد در سال درحال رشد بوده و جمعیت از 52 میلیون به بیش از 80 میلیون (حدود 60 درصد رشد) و نرخ شهرنشینی از 55 درصد به 74 درصد افزایش یافته ‌است. بااین‌حال، باوجود قوانین مرتبط در مورد حفاظت از محیط ‌زیست و افزایش مخارج دولت در این زمینه، کیفیت محیط ‌زیست به‌طور قابل توجهی رو به زوال بوده است. به‌نحوی‌که آسیب محیط‌ زیستی اندازه‌گیری شده توسط شاخص ردپای اکولوژیکی (EF) به‌ازای هر نفر، از 1/4 در سال 1976 به 2/8 در 2014 رسیده است [53].

 بر این اساس، عدم تأثیر قابل توجه مخارج دولت بر شاخص ردپای اکولوژیک (متغیر وابسته در الگوی برآوردی مطالعه مورد بحث) می‌تواند ناشی از آن باشد که مخارج دولت به‌دلیل حکمرانی ضعیف فاقد اثر بخشی کافی است. درواقع مطابق با مباحث بخش‌های قبل، وقتی کیفیت نهادی پایین باشد، رویکردهای استاندارد اصلاحات اقتصادی، لزوماً به نتیجه مورد انتظار منجر نمی‌شوند [53].

یکی از مثال‌های مشهودی که می‌توان ذیل عدم تحقق اهداف محیط‌زیستی در ایران به آن اشاره داشت، مسئله احیای دریاچه ارومیه است که علی‌رغم تلاش‌های صورت گرفته ازسوی دولت‌های مختلف تاکنون با شکست مواجه بوده است.

در پایان این بخش، جزئیات مثال‌های فوق در قالب جدول 4 جمع‌بندی می‌شود.

 

جدول 4. مثال‌هایی از شکست دولت براساس معیار شکاف میان اهداف و برون‌دادهای سیاست [32] [45] [47] [48] [53]

کشور / منطقه

حوزه سیاست

هدف سیاست

پیامدها / نتایج

تحلیل نهایی / درس سیاستی

پاکستان و کنیا

تعرفه‌های گمرکی

افزایش درآمدهای گمرکی

کاهش اثربخشی سیاست، فساد سیستمی، افزایش انگیزه فرار مالیاتی

فشار بیش از حد بدون لحاظ ظرفیت نهادی و سازمانی به شکست منجر می‌شود.

کشورهای منطقه منا (ازجمله ایران)

اصلاح محیط کسب‌وکار

رشد سرمایه‌گذاری بخش خصوصی

نرخ پایین سرمایه‌گذاری بخش خصوصی علی‌رغم اصلاحات رسمی

اجرای ضعیف، فقدان حاکمیت قانون و نوسان‌پذیری مقررات علت شکست‌اند. به‌عبارتی فرایند اجرا به‌اندازه مرحله تدوین سیاست مهم است.

ایالات ‌متحده آمریکا

بودجه آموزشی

افزایش عملکرد تحصیلی دانش‌آموزان در قالب نمرات بهتر

افزایش شدید هزینه‌ها / عدم بهبود نتایج آموزشی،

ناکارآمدی در تبدیل منابع به عملکرد آموزشی

تزریق منابع بدون انجام سایر اصلاحات ساختاری به بهبود منجر نمی‌شود.

کشورهای درحال توسعه (غنا، هند، نیجریه و غیره)

مداخلات توسعه‌گرای دولت

توسعه صنعتی

زیان‌دهی شرکت‌های دولتی، کنترل‌های پرهزینه، کسری بودجه مزمن، کاهش رشد، بهره‌وری پایین، عقبگرد درآمدی

مداخله دولت، بدون ظرفیت اجرایی و ساختار نهادی متناسب، به آسیب جدی منجر شده ‌است.

ایران

بودجه بخش محیط‌ زیست

بهبود کیفیت محیط ‌زیست

عدم تحقق اهداف محیط ‌زیستی

لزوم توجه به ظرفیت نهادی و تناسب بودجه تخصیصی با اهداف.

 

4-2-2. شکست دولت: آثار خارجی منفی اقدامات دولت

گاهی فقدان وجود اطلاعات مناسب به اتخاذ سیاست‌هایی ازسوی دولت‌ها منجر می‌شود که درنهایت پیامدهای جانبی نامطلوبی در پی دارد (به‌طور غیر قابل‌پیش‌بینی). برای مثال افزودن ماده شیمیایی MTBE به بنزین، در پی اتخاذ راهبرد مبتنی‌بر تکنولوژی توسط دولت برای کنترل آلودگی وسایل ‌نقلیه موتوری، آثار ناخواسته‌ای ایجاد نمود که مغایر با هدف اولیه، یعنی کنترل آلودگی بود. این افزودنی که برای حصول احتراق تمیزتر طراحی شده بود، به آلودگی آب‌‌های زیرزمینی منجر می‌شود و درواقع خود به‌عنوان منبع جدیدی از ناکارآمدی محیط ‌زیستی عمل می‌کند. این مثال بیانگر وجود یک چالش جدی برای این فرض است که مداخله بیشتر توسط دولت به کارایی یا پایداری بیشتر در حوزه مسائل محیط ‌زیستی منتهی می‌شود. همچنین پیگیری اهداف اجتماعی ازسوی دولت‌ها ممکن است دربردارنده اثرهای جانبی منفی محیط ‌زیستی باشد. به‌عنوان مثال، پرداخت یارانه در جهت مصالح ملی به تولید فولاد باعث افزایش تولید، کاهش قیمت و آلودگی بیشتر می‌شود. بنابراین این سیاست اجتماعی دارای عوارض جانبی و افزایش ناکارآمدی محیط ‌زیستی است [52].

طبیعتاً این مسئله در حوزه‌های مختلف قابل مشاهده ‌است. برخی از این مثال‌ها که در بخش حاضر به آنها پرداخته ‌شده، عبارت‌اند از:

  •          سیاست منطقه‌بندی و کنترل کاربری زمین‌های شهری در ایالات متحده آمریکا (ایالت کالیفرنیا)؛
  •          سیاست کنترل اجاره‌بهای مسکن در ایالات متحده آمریکا (نیویورک)؛
  •         سیاست حمایت از توسعه سوخت‌های زیستی.

 

  •          سیاست منطقه‌بندی و کنترل کاربری زمین‌های شهری

به اذعان گلیزر و گیورکو (2002)، سیاست منطقه‌بندی و کنترل کاربری زمین در مناطقی مانند کالیفرنیا آثار و پیامدهای منفی زیادی بر بازار مسکن در این مناطق داشته است. به‌نحوی‌که این قوانین به‌عنوان یکی از عوامل اصلی گران شدن مسکن شناخته می‌شود. درواقع این سیاست‌ها ارزش ضمنی زمین را بسیار فراتر از ارزش ذاتی آن افزایش می‌دهند و محدودیت‌های مصنوعی بر ساخت‌وساز جدید ایجاد نموده و مانع از گسترش عرضه مسکن برای پاسخ‌گویی به تقاضا می‌شوند. این محدودیت به شکاف قابل ‌توجهی بین قیمت مسکن و هزینه‌های فیزیکی ساخت‌وساز منجر می‌شود [54]. از طرفی سیاست فوق‌الذکر اغلب شامل فرایندهای پیچیده‌ای است که هزینه و زمان مورد نیاز برای توسعه و عرضه مسکن جدید را افزایش می‌دهد و این زمان طولانی‌تر صدور مجوز در مناطق پرهزینه مانند کالیفرنیا با قیمت‌های بالاتر مسکن همبستگی دارد. بنابراین عرضه مسکن در مناطقی با چنین محدودیت‌های نظارتی (یا جغرافیایی) از کشش کمتری برخوردار بوده و حباب‌ها به افزایش قیمت‌های بزرگ‌تر و واکنش ساخت‌وسازی کوچک‌تر منجر می‌شوند [55].

ضمن اینکه سیاست مذکور از طریق حفظ (و ارتقای) ارزش املاک، منافع مالکان فعلی مسکن را تأمین می‌کند. لذا یک هدف ضمنی سیاست منطقه‌بندی ممکن است حفظ وضعیت اقتصادی موجود برای مالکان املاک در مناطق نام‌برده باشد [54].

  •          سیاست کنترل اجاره‌بهای مسکن در ایالات متحده آمریکا (نیویورک)

سیاست کنترل اجاره مسکن با هدف محدود ساختن اجاره‌ها در نرخ‌های پایین‌تر از قیمت بازار؛ کنترل هزینه‌های مسکن برای مستأجران و کاهش فشار مالی بر مستأجران (به‌ویژه خانوارهای کم‌درآمد)، جلوگیری از جابه‌جایی اجباری به‌دلیل افزایش اجاره‌بها و دسترسی عادلانه‌تر به مسکن- علی‌الخصوص در شهرهای گران‌قیمت مانند نیویورک- طراحی و اجرا می‌شود. اما چنین سیاستی پیامدهای نامطلوبی نیز در پی دارد. به‌نحوی‌که از منظر تخصیص نادرست مسکن می‌تواند به تحمیل هزینه‌های قابل‌توجهی منجر شود. زیرا باوجود چنین قانونی، امکان تخصیص اشتباه خانه‌ها محتمل است، به‌نحوی‌که آپارتمان‌ها به خانوارهایی اختصاص می‌یابند که با نیازها یا ترجیحات آن‌ها همخوانی نداشته‌ باشند. به‌ویژه در مناطقی مانند نیویورک که محدودیت‌های عرضه شدید است. درواقع کنترل اجاره مسکن باعث می‌شود آپارتمان‌ها به‌صورت تصادفی یا براساس عواملی غیر از ارزش‌گذاری مصرف‌کننده تخصیص یابند (نه به کسانی که بیشترین ارزش را برای آنها قائل‌اند). این تخصیص تصادفی به زیان‌های رفاهی منجر می‌شود، زیرا آپارتمان‌ها ممکن است به خانوارهایی اختصاص یابند که تقاضای کمتری برای ویژگی‌های خاص مسکن (مانند اندازه یا تعداد اتاق‌ها) دارند، درحالی‌که خانوارهایی با تقاضای بالاتر نمی‌توانند به این واحدها دسترسی پیدا کنند. این درحالی است که به‌لحاظ نظری در یک بازار آزاد، آپارتمان‌ها به کسانی اختصاص می‌یابند که بالاترین پیشنهاد را ارائه می‌دهند، اما سیاست کنترل اجاره این سازوکار را مختل و ایجاد ناکارآمدی می‌کند. از طرفی سیاست مذکور می‌تواند به کاهش عرضه مسکن و تنزل کیفیت نگهداری مسکن از سوی مستأجر منتهی شود [56].

نتایج تجربی در این زمینه مؤید آن است که حدود 20/9 درصد از واحدهای اجاره‌ای در نیویورک به خانوارهایی اختصاص می‌یابند که با نیازهایشان مطابقت ندارد. این تخصیص نادرست به‌دلیل تخصیص تصادفی یا غیربازاری واحدهای تحت کنترل اجاره است که مانع از تخصیص آپارتمان‌ها به کسانی می‌شود که بیشترین ارزش را برای آنها قائل‌اهستند. بر این اساس بیشترین تخصیص نادرست در نیویورک مشاهده شد که به‌طور قابل توجهی بالاتر از شهرهایی مانند شیکاگو و هارتفورد است. در بین مناطق شهری نیز بیشترین میزان تخصیص نادرست مربوط به منهتن است که با شدت کنترل اجاره در این منطقه همخوانی دارد [56].

  •         سیاست‌های حمایت از توسعه سوخت‌های زیستی

 این قبیل سیاست‌ها، اغلب اهداف چندگانه کاهش وابستگی به سوخت‌های فسیلی، بهبود محیط ‌زیست و حمایت از بخش کشاورزی را به‌طور هم‌زمان دنبال می‌کنند، اما به‌دلیل طراحی ضعیف، گاهی به پیامدهای منفی و در برخی موارد انحراف کامل از نتایج مورد انتظار منتهی می‌شوند. برای مثال، برنامه «Splash & Dash» در ایالات ‌متحده علی‌رغم هزینه‌های مالیاتی صدها میلیون دلاری جهت تأمین یارانه تولید سوخت زیستی، تأثیر متناسبی بر تحقق اهداف محیط ‌زیستی یا انرژی سبز نداشت. همچنین سیاست مالیات بر سوخت مبتنی‌بر حجم (به‌جای مسافت پیموده‌شده) به نفع بنزین عمل می‌کند، زیرا با استفاده از سوخت اتانول مسافت کمتری به‌ازای هر گالن می‌توان پیمود. از طرفی سیاست‌های حمایت از سوخت زیستی تأثیر قابل ‌توجهی بر افزایش قیمت ذرت دارند. این افزایش قیمت به مصرف‌کنندگان، به‌ویژه در کشورهای درحال توسعه و کشاورزانی که از ذرت به‌عنوان خوراک دام استفاده می‌کنند، آسیب می‌رساند. درنهایت برخلاف هدف کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای، این نوع سیاست‌ها ممکن است به افزایش خالص انتشار دی‌اکسید کربن (CO₂) منجر شوند. برای مثال تغییرات غیرمستقیم کاربری زمین، مانند تبدیل جنگل‌ها به زمین‌های کشاورزی برای تولید ذرت می‌تواند انتشار گازهای گلخانه‌ای را افزایش دهد. اتفاقی که در تناقض کامل با اهداف محیط‌ زیستی اولیه است. بنابراین به‌نظر می‌رسد  به‌جای یارانه‌ها و مالیات‌های اختلال‌زا، استفاده از ابزارهای هدفمندتر نظیر مالیات کربن و تدوین بسته‌های سیاستی جهت تصحیح پیامدهای منفی یک سیاست مشخص، در دستیابی به اهداف محیط‌ زیستی و تأمین انرژی سبز؛ مؤثرتر باشد [57].

در پایان این بخش نیز خلاصه‌ای از عناصر مهم مثال‌های فوق در قالب جدول 5 تصریح می‌گردد.

 

جدول 5. مثال‌هایی از شکست دولت براساس معیار پیامدهای منفی اقدامات دولت [52] [54] [56] [55] [57] [14]

کشور / منطقه

حوزه سیاست

هدف سیاست

پیامدهای شکست

تحلیل نهایی / درس سیاستی

ایالات متحده آمریکا

کنترل آلایندگی خودروها

بهبود کیفیت هوا با احتراق پاک‌تر

آلودگی منابع آب، ایجاد منبع جدید ناکارآمدی محیط‌ زیستی

سیاست‌های مبتنی‌بر تکنولوژی جدید بدون پیش‌بینی کامل و استفاده از رویکرد میان‌رشته‌ای، به غافل‌گیری و انحراف نتایج منجر می‌شود.

کشورهای مختلف

یارانه برای افزایش تولید فولاد

توسعه صنعتی و ایجاد اشتغال (پیگیری اهداف اجتماعی)

آثار جانبی منفی بر محیط ‌زیست

ضرورت توجه به تمام پیامدهای ممکن و اتخاذ دیدگاه چندبعدی به مسائل اجتماعی

ایالات متحده آمریکا (کالیفرنیا)

منطقه‌بندی زمین‌های شهری

حفظ ویژگی‌های محله، کنترل گسترش مناطق شهری و اطمینان از کفایت زیرساخت‌ها

محدودیت در عرضه / افزایش قیمت مسکن

توجه به آثار سیاست منطقه‌بندی بر قیمت مسکن و ملحوظ داشتن منافع همه ساکنین شهر

ایالات متحده آمریکا (نیویورک)

کنترل اجاره مسکن

حمایت از مستأجران، مهار هزینه مسکن

عدم تناسب میان نیاز و تخصیص، افت کیفیت نگهداری

دخالت قیمتی بدون سازوکارهای مکمل به اتلاف رفاه منجر می‌شود.

کشورهای مختلف

توسعه سوخت‌های زیستی

کاهش وابستگی به سوخت فسیلی، بهبود کیفیت محیط ‌زیست و حمایت از بخش کشاورزی

افزایش قیمت ذرت، تشدید انتشار گازهای گلخانه‌ای

طراحی بسته‌های سیاستی با در نظر گرفتن همه جوانب امور در کنار استفاده از ابزارهای هدفمند نظیر مالیات کربن

 

البته شواهد تجربی ارائه‌ شده در این بخش، نه اثبات‌کننده یک وضعیت شکست ازپیش ‌تعریف ‌شده، بلکه نشان‌دهنده تنش‌ها، ناهمخوانی‌ها و محدودیت‌های نهادی در عملکرد دولت هستند که فهم آنها مستلزم تحلیل در بستر تاریخی و منطق درونی شکل‌گیری دولت در هر کشور است. بنابراین بیش از آنکه مستقیماً دلالت‌های سیاستی مشخصی را ایجاب کنند، ضرورت بازاندیشی در شیوه صورت‌بندی مسئله شکست دولت، معیارهای سنجش آن و نسبت شاخص‌ها با زمینه تاریخی و نهادی کشور را برجسته می‌سازند.

 5. دلالت‌های سیاستی

باوجود تمام مصائب متصور از ناحیه اقدامات دولت؛ این ادعا که اقدامات دولت همواره به شکست منتهی می‌گردد نیز با شواهد تجربی همخوانی ندارد. درواقع دولت‌ها به‌مانند هر نهاد بشری دیگر خطاپذیرند و امکان اصلاح برون‌دادهای اقتصادی (منتج از بازارها) از سوی آنها وجود دارد [2]. از طرفی انحراف و ناکارآمدی بازارهای رقابتی بدون حضور دولت نیز- یا به‌عبارتی عدم امکان دستیابی به چنین بازارهایی در عرصه عمل از ناحیه کنش گروه‌های ذی‌نفع- از پشتیبانی شواهد تجربی برخوردار است [35]. بنابراین گرچه در مقام عمل جلوگیری کامل از وقوع شکست دولت ناممکن است، حسب برخی تجارب، تلاش‌های هماهنگ برای بهبود کارایی و پاسخ‌گویی دولت می‌تواند کارگشا باشد [4].

در مواجهه با پدیده شکست دولت، اتخاذ سیاست‌های اصلاحی مستلزم رویکردی چندوجهی و نظام‌مند است. بنابراین دلالت‌های سیاستی مؤثر، نه‌تنها باید به ابزارهای تحلیلی برای شناسایی و ارزیابی سیاست‌ها توجه داشته ‌باشند، بلکه لازم است در پاسخ به منشأهای متنوع شکست دولت، راهکارهایی متناسب طراحی کند. علاوه‌بر این، به‌منظور اثربخشی اقدامات اصلاحی، ملاحظات اجرایی و زمانی سیاستگذاری نیز باید مورد توجه قرار گیرد. در این بین برخی اقدامات جنبه عمومی و کلی دارد و می‌تواند به‌عنوان رویه عمومی دولت‌ها برای کاهش احتمال شکست‌های دولت در دستور قرار گیرد.

به‌طور کلی طراحی یک سیاست خوب، مستلزم شناسایی دقیق علل و ابعاد شکست بازار و سپس ارائه بهترین راهکار ممکن برای مواجه با آن است. درواقع باید به این پرسش پاسخ داد که کدام‌یک از شکست‌های بازار را می‌توان با کارآمدتر کردن بازار (به‌ویژه کاهش موانع تحمیلی دولت برای کارکرد مؤثر بازارها) رفع نمود و کدام‌یک را نمی‌توان. شناسایی نهادهای غیربازاری و بهبود شکست‌های بازار از این طریق نیز به‌مثابه یکی دیگر از گزینه‌ها، باید مورد توجه قرار گیرد (دولت می‌تواند نقش مهمی در ایجاد این نهادهای غیر بازاری داشته ‌باشد). لذا پیش از هر اقدامی برای اصلاح شکست‌های بازار، کسب شناخت دقیق نسبت به محدودیت‌ها و نقاط قوت بازارها و مداخلات دولت، حیاتی است [3]. به‌عبارتی به‌جای پرسش در باب مداخله یا عدم‌ مداخله، باید بر بهترین شیوه نقش‌آفرینی دولت درمورد هر مسئله تمرکز نمود.

بعد از شناسایی این ابعاد و راهکارهای مختلف، تحلیل هزینه - فایده این اقدامات می‌تواند مفید واقع شود. زیرا مداخلات سیاستی تنها زمانی منطقی است که مزایای مورد انتظار از هزینه‌های احتمالی بیشتر باشد. بنابراین پیش از هر اقدامی، دولت‌ها باید هزینه‌ها و منافع سیاست مدنظر خود و رویکردهای جایگزین را به‌دقت بسنجند. در مواردی که مداخله موجه باشد، می‌توان با کاهش ابهام غیرضروری در سیاست‌ها و مقررات دولتی، انتشار سریع مقررات اجرایی و ترویج پایبندی به رویه قضایی از طریق انتشار تصمیمات و احکام اداری دامنه اختیارات بوروکراتیک را محدود کرد [22].

از طرفی برخی از اصلاحاتی که در بخش خصوصی انجام می‌شوند، در بخش عمومی و برای کاهش دامنه شکست‌های دولت نیز قابل استفاده ‌است. به‌صورتی‌که با افزایش رقابت‌پذیری و شفافیت و بهبود ساختارهای تشویقی، برون‌دادهایی که به‌خوبی تعریف و به افراد خاصی نسبت داده شوند؛ می‌توان به این مهم دست ‌یافت. باوجود شفافیت و رقابت کافی، مسئله اعتبار و مشروعیت دولت موضوعیت یافته و امکان فعال شدن سازوکارهای اصلاحی میسر می‌گردد. بنابراین امکان تغییر و جایگزینی دولت‌های شکست‌خورده تا حدود زیادی فراهم می‌شود [4].

بعد از برشمردن اقدامات عمومی دولت در جهت رفع و تعدیل شکست‌ها، در ادامه بخش حاضر مطابق با رویه حاکم بر بخش‌های پیشین، رویکردهای متداول در ادبیات موضوع جهت جلوگیری، تعدیل و رفع مسئله شکست دولت شناسایی و احصا گردید. طبیعتاً هریک از این‌ رویکردها و راه‌حل‌های منتج از آنها، به‌نحوی با منشأ شناسایی ‌شده برای شکست دولت (بخش 2.3) ارتباط می‌یابد، گرچه بروز برخی هم‌پوشانی‌ها اجتناب‌ناپذیر است. همچنین دلالت‌های سیاستی این گزارش، نه به‌مثابه نسخه‌های اجرایی آماده، بلکه به‌عنوان چارچوب‌هایی تحلیلی برای بازاندیشی در شیوه صورت‌بندی مسائل و انتخاب گزینه‌های سیاستی ارائه می‌شوند. بدیهی است که هر توصیه سیاستی، تنها در نسبت با زمینه نهادی، تاریخی و ظرفیت‌های بالفعل دولت قابل ارزیابی است.

با این توضیحات و ملاحظات، در ادامه بحث ابتدا چگونگی رفع و تعدیل گلوگاه‌های فرایند سیاستگذاری، اعم از فساد و رانت‌جویی، اعتبار و اعتماد و مشروعیت دولت بررسی می‌شود. شایان ‌ذکر است که ظرفیت دولت نیز می‌تواند به‌مثابه یک قید گلوگاه‌ی در عرصه سیاستگذاری مطرح شود؛ اما از آنجا که بحث مفصلی می‌طلبد در بخش 3.5 بدان پرداخته ‌شده است. بعد از ذکر این موارد چگونگی افزایش کیفیت سیاست‌های دولت مورد توجه قرار گرفته است. در ادامه مشروحی از دلالت‌های سیاستی پارادایم دولت توسعه‌گرا بیان می‌گردد. در پایان نیز به تعدادی از راه‌حل‌های نهادی برای غلبه بر شکست بازار / دولت اشاره می‌شود.

 

5-1. شناسایی گلوگاه‌های فرایند تدوین و اجرای سیاست

هنگام طراحی سیاست‌ها چالش‌هایی نظیر مهار فساد و رانت‌جویی (شامل غارت، تسخیر دولت و روابط مبتنی‌بر حامی‌پروری)، ایجاد اعتبار، اعتماد و مشروعیت عمومی به‌مثابه قیود گلوگاه‌ی این فرایند عمل می‌کند. بنابراین در این مسیر دولت‌ها باید با این قیود یا همان منابع بالقوه شکست سیاست‌ها دست‌وپنجه نرم کنند [22].

این چالش‌های جداگانه اما مرتبط با هم، می‌توانند بسترساز ایجاد دورهای باطلی باشند که بدتر شدن وضعیت حکمرانی و رکود فضای اقتصادی را در پی دارد. شکلی از این چرخه‌ها در بخش 1.2.3 (شکل 2) مورد بحث واقع شد. در مقابل، امکان حرکت این چرخه‌ها در جهت مثبت نیز متصور است. به‌نحوی‌که ارتقای یک حوزه به پیشرفت در حوزه‌های دیگر منتهی می‌شود [22].

همان‌طورکه پیش از این اشاره شد، یک استراتژی مشترک برای مواجه با چالش‌های فوق، افزایش شفافیت در ساختار و فرایندهای حاکم بر نهاد دولت است. این امر می‌تواند نقش مهمی در مهار رانت‌جویی، کمک به اعتبار سیاست‌ها و ایجاد حمایت عمومی از سیاست‌ها ایفا کند [22].

اما تغییرات اصلاح‌کننده در این زمینه معمولاً زمانی رخ می‌دهد که عامل یا مجموعه عواملی انگیزه‌های حفظ وضع موجود را تغییر دهند. حسب تجربه بین‌المللی طیف متنوعی از عوامل می‌توانند باعث چنین تغییراتی شوند و در برخی موارد به‌مثابه کاتالیزور عمل کنند. این عوامل شامل شوک‌ها و بحران‌های خارجی، تغییرات تکنولوژیکی، فرصت‌های جدید، اطلاعات جدید و رقابت نهادی، تغییرات سیاسی و ابتکار عمل کارآفرینان سیاسی است [22].

 در برخی مواقع شوک‌ها یا بحران‌های خارجی موقعیت چانه‌زنی کسانی را که با یک سیاست مخالف هستند، تضعیف می‌کند. تغییرات فناورانه نیز ساختار هزینه‌ها و منافع سیاستگذاران را برای حفظ سیاست‌های فعلی تغییر می‌دهد. این قبیل تغییرات می‌تواند منافع کسانی را که با فناوری‌های فعلی پیوند دارند، تهدید کند و مقاومت شدیدی را برانگیزد. برای مثال می‌توان به شورش لودیت‌ها در اوایل قرن نوزدهم انگلستان علیه پیشرفت فناوری در صنعت نساجی اشاره داشت [22].

خلق و وقوع فرصت‌های جدید نیز مانند دسترسی به بازارهای جدید، می‌تواند تغییرات را تسریع کند. به‌عنوان مثال، جذابیت پیوستن به اتحادیه اروپا، برنامه‌های اصلاحات دولت‌ها در اروپای شرقی و مرکزی را تغییر داد و پیوستن به نفتا نیز همین کار را برای مکزیک انجام داد [22].

از طرفی دسترسی و کسب اطلاعات جدید فرضیات مربوط به مطلوبیت وضع موجود را متزلزل کرده و هزینه‌های رکود سیاستگذاری را برجسته می‌سازد. درواقع اطلاعاتی که عملکرد یک حوزه قضایی را در مقایسه با سایر حوزه‌های قضایی از نظر هزینه‌ها، بهره‌وری یا سایر معیارها ارزیابی می‌کند، می‌تواند از طریق تأثیر آن بر اعتبار و اعتماد به دولت و نگرانی‌ها درمورد استانداردهای زندگی در آینده، باعث ایجاد تغییر شود. برای مثال، رقابت بین استان‌ها برای سرمایه‌گذاری در چین، باعث ایجاد تغییرات در طیف وسیعی از حوزه‌های سیاستگذاری این کشور شده ‌است [22].

درنهایت کارآفرینان سیاسی می‌توانند تغییرات سیاستی مناسب را شناسایی و ترویج کنند. این افراد اغلب در درون دولت (و یا در نهادهای واسط بین دولت و عموم مردم) حضور دارند. برای مثال در پرو، تلاش برای اصلاح اسناد مالکیت زمین را می‌توان تا حدودی به تلاش مؤسسه آزادی و دمکراسی در متقاعد کردن دولت و جامعه نسبت به ارزش اصلاحات نسبت داد. همچنین اطلاع‌رسانی درمورد هزینه‌ها و منافع رویکردهای سیاستی، یکی از ویژگی‌های اصلی سیاستگذاری موفق در اکثر کشورها بوده است. در این زمینه یافتن مؤثرترین شکل تعامل؛ به موضوع سیاست، جامعه و گروه‌هایی که باید به آنها دسترسی پیدا کرد، بستگی دارد [22].

علاوه‌بر موارد فوق اتخاذ رویکرد اطلاع‌رسانی در باب سیاست برای جلب حمایت جامعه، مشارکت ذی‌نفعان در فرایند سیاستگذاری و حفظ سرعت فرایند سیاستگذاری می‌تواند در دستیابی به اهداف مدنظر مفید باشد. باتوجه‌به گستردگی اقدامات و نیاز به بررسی و دریافت بازخورد منظم، ایجاد نهادهای حمایتی برای این منظور ضروری به‌نظر می‌رسد. این نهادها اشکال مختلفی دارند، اما یک یا ترکیبی از چهار کارکرد اصلی تسهیل گفتگوهای مداوم با نمایندگان ذی‌نفعان، تسهیل و تقویت هماهنگی بین سازمان‌های مجری، بررسی قوانین و سیاست‌های موجود و بررسی قوانین و سیاست‌های جدید را انجام می‌دهند [22].

 توجه به نگرانی‌ها درمورد عدم حتمیت و اعتبار سیاست‌ها موضوعی محوری در اجرای موفق یک سیاست است. عدم اطمینان درمورد آینده بر میزان و نحوه واکنش بازیگران تأثیر می‌گذارد. نگرانی‌ها در مورد عدم حتمیت سیاست‌ها می‌تواند ناشی از وجود ابهام یا دوپهلو بودن سیاست‌ها و قوانین باشد. اما رویکردهایی که فاقد اعتبار باشند، صرف‌نظر از اینکه قانون چقدر خوب تدوین شده باشد یا پیگیری سیاست اعلامی چقدر صادقانه باشد، در ایجاد واکنش مثبت ازسوی بازیگران حاضر در فرایند سیاستگذاری شکست خواهد خورد. درواقع افراد صرفاً براساس محتوای رسمی قوانین و مقررات یا سیاست‌ها تصمیم نمی‌گیرند. از آنجا که تصمیمات بعضاً دارای ماهیت آینده‌نگرانه است، احتمال اجرا و پایداری این سیاست‌ها همواره مورد ارزیابی افراد ذی‌نفع قرار می‌گیرد (نگرانی‌هایی در مورد چگونگی اجرا یا تطور آنها در طول زمان). چنین نگرانی‌هایی، منعکس‌کننده اعتبار دولت‌ها و سیاست‌های آنها، ازجمله توانایی دولت‌ها در تحقق وعده‌های داده ‌شده ‌است [22].

بازیگران درگیر در این عرصه (اعم از دولت و عوامل خصوصی) به‌طور مداوم با هم در تعامل‌اند. لذا اعتماد بین فعالان، تعاملات مولد را تقویت می‌کند و بار مقررات و هزینه اجرای قراردادها را کاهش می‌دهد. وجود اعتماد و اطمینان عمومی نه‌تنها بر امکان‌سنجی سیاست‌ها تأثیر می‌گذارد، بلکه از طریق تأثیر آنها بر پایداری سیاست‌ها و درنتیجه ایجاد اعتبار برای سیاست مذکور، واکنش عوامل اقتصادی را برمی‌انگیزد. انسجام و اعتماد اجتماعی می‌تواند هزینه‌های تنظیم و اجرای قرارداد را کاهش دهد. اعتماد و ارزش‌ها و انتظارات مشترک (سرمایه اجتماعی) روابط مبتنی‌بر مشارکت را تسهیل می‌کند [22].

در پایان باید توجه داشت که گلوگاه‌های فرایند سیاستگذاری، صرفاً موانع فنی یا اجرایی نیستند، بلکه اغلب بازتاب‌دهنده تعارض منافع، ناهمخوانی نهادی و محدودیت‌های ساختاری در رابطه دولت و جامعه‌اند؛ ازاین‌رو، شناسایی آنها بدون تحلیل منطق شکل‌گیری این تعارض‌ها، به اصلاحات سطحی و ناپایدار منجر خواهد شد.

 

5-2. دلالت‌های سیاستی از منظر الگوی تحول اجتماعی (پارادایم دولت توسعه‌گرا)

با ملحوظ داشتن تجربه تاریخی کشورها، اصلاحات پیشنهادی برای اجتناب از شکست دولت می‌تواند متفاوت از توصیه‌های اجماع بازارگرای لیبرال (دولت خدمات‌محور) باشد. اگرچه توصیه‌هایی مبنی‌بر دستیابی به دمکراسی، فضای باز، پاسخ‌گویی بیشتر و پیگیری کمپین‌های ضدفساد برای جامعه دارای ارزش و اهمیتی ذاتی است؛ اما فقدان شواهد تجربی و عدم ارتباط با محور اصلی تحول اجتماعی که جزء ضروری هر راهبرد تسریع رشد است، در مفید بودن آنها شک و تردید ایجاد می‌کند [17] [19].

چنان‌که پیش از این نیز مورد بحث واقع گشت (بخش‌های 1.2.3 و 1.5)، در حال حاضر دلالت سیاستی الگوی اجماع بازارگرای لیبرال برای مقابله با «شکست دولت» ناظر بر اصلاحات موازی در حوزه حکمرانی خوب است. درحالی‌که پیش از این تمرکز اصلی آن بر اصلاحاتی بود که به افزایش رقابت و رانت‌زدایی از بازارها منجر شود. اما اکنون استدلال می‌کنند که این دست سیاست‌ها در غیاب اصلاحات سیاسی و نهادی هم‌زمان تداوم نخواهند یافت. اصلاحات سیاسی به‌عنوان حرکت به‌سمت دمکراسی و گاهی تمرکززدایی، همراه با تشویق مشارکت جامعه مدنی، همگی با هدف محدود ساختن آزادی دولت برای ایجاد رانت‌ها درک می‌شود. اصلاحات نهادی شامل حرکت به‌سمت «اندازه مناسب» دولت با تمرکز بر ارائه خدمات، کاهش امکان نهادی دولت برای ایجاد رانت و مستقل‌تر کردن قوه قضائیه است. مبارزه با فساد نیز با این اصلاحات هم‌پوشانی دارد و تضمینی است بر کاهش انگیزه ایجاد رانت بیشتر. طبق دیدگاه اجماع بازار لیبرال، اصلاح «شکست دولت» مستلزم حرکت توأمان در همه این عرصه‌هاست، زیرا به‌مثابه پیش‌شرط‌هایی در جهت بهبود ظرفیت دولت برای ارائه خدماتی مانند کالاهای عمومی حیاتی و حقوق مالکیت پایدار مطرح می‌شود [17].

در این شرایط بحث بر سر این نیست که فساد هزینه‌ای دربرندارد یا دمکراسی از حقوق اساسی مردم کشورهای درحال توسعه محسوب نمی‌شود. بلکه سؤال اساسی این است که آیا کاهش پایدار در فساد یا بهبود در دمکراسی قبل از دستیابی به رشد و رفاه اقتصادی گسترده قابل تحقق است یا خیر؟ حتی مهم‌تر از آن، آیا اصلاحاتی از این دست، می‌تواند رشد اقتصادی را به‌اندازه کافی تسریع کند و متعاقباً اثر قابل توجهی بر فقر داشته ‌باشد؟

 آن‌طورکه به‌نظر می‌رسد عنصر حیاتی ظرفیت دولت ارتباط چندانی با ویژگی‌های حکمرانی خوب منتج از پارادایم دولت لیبرال- دمکراتیک مشاهده شده در کشورهای توسعه‌یافته ندارد. در عوض تفسیری منسجم‌تر از شواهد تاریخی حاکی از آن است که حکمرانی خوب (به‌معنای فساد کمتر و دمکراسی عمیق‌تر) معمولاً نتیجه رشد و توسعه اقتصادی موفق است [17].

درنتیجه، اگر آژانس‌های بین‌المللی و مصلحان داخلی مروج این تصور باشند که این قبیل اصلاحات ابزارهایی برای غلبه بر «شکست دولت» هستند و تسریع و تقویت رشد اقتصادی را در پی دارند، احتمالاً به‌زودی با سد بحران انتظارات، سرقت منابع توسط طبقات غیرمولد و هرج‌ومرج بیشتر مواجه خواهند شد. زیرا اصلاحات نهادی دیدگاه اجماع بازارگرای لیبرال مستقیماً به این دست چالش‌های اساسی پیش‌روی کشورهای درحال توسعه یا شناسایی ظرفیت‌های دولتی مورد نیاز برای تسریع دوران گذار نمی‌پردازد. در عوض، برخی از نشانه‌های دوره دگرگونی (رواج فساد و ضعف دمکراسی) را هدف قرار می‌دهد و در جهت ساخت نهادهایی تلاش می‌کند که ممکن است برای پرداختن به مسائلی که مشخصه این دوره است، مناسب نباشد [17].

بنابراین برخلاف اصلاحات پیشنهاد شده توسط اجماع بازارگرای لیبرال، موفقیت اقتصادهای درحال توسعه نیازمند دولت‌های با ظرفیت بالا و اتخاذ رویکرد مداخله‌گرانه‌تر است. درواقع دولت‌ها باید با کمک گروه‌های مولد جدید و اطمینان از موفقیت این گروه‌ها در دستیابی به فناوری و ظرفیت کارآفرینی، در فرایند دگرگونی اقتصاد و جوامع خود مشارکت فعالی داشته ‌باشند. همان‌طورکه در جدول 6 مشاهده می‌گردد این رویکرد شامل استفاده از طیف وسیعی از سیاست‌ها، ازجمله مداخلات فعال در حقوق مالکیت و مدیریت رانت‌های افزایش‌دهنده رشد است [17].

 

جدول 6. نهادها و مداخلات لازم در کشورهای درحال تحول (پیشاصنعتی) [17]

نوع تحول

حقوق مالکیت

سیاست‌ها در مورد رانت و رقابت

ارائه خدمات

دولت توسعه‌گرا (تحول‌گرای پویا)

- حفاظت، ایجاد و انتقال حقوق مالکیت برای گروه‌های مولد

- تخریب حقوق مالکیت گروه‌های غیرمولد

- سیاست نظارتی و صنعتی برای مدیریت رانت‌های افزایش‌دهنده رشد

- سیاست نظارتی و رقابتی برای حذف رانت‌های کاهش دهنده رشد

- تأمین کارآمد زیرساخت‌ها توسط نهادهای انحصاری

- نقل و انتقالات انحصاری برای حفظ ثبات

دولت بی‌عمل (ناموفق)

- حمایت، ایجاد و انتقال حقوق مالکیت برای گروه‌های غیرمولد

- تخریب حقوق مالکیت گروه‌های مولد

- حمایت از رانت‌های کاهش‌دهنده رشد

- سیستم ارائه خدمات به تسخیر گروه‌های ممتاز درآمده‌است.

- نقل و انتقالات نامحدود برای حفظ ثبات سیاسی

 

البته ایفای نقش تحول‌آفرین دولت در کشورهای در حال توسعه، بدون چالش نخواهد بود. زیرا به‌رغم تلاش‌های مکرر؛ بیشتر دولت‌ها در کشورهای در حال توسعه از دستیابی به این هدف قاصر بوده‌اند [17].

جنبه مهمی از شکست دولت در طول این دوران گذار، به عدم توانایی در پیاده‌سازی نهادها مربوط می‌شود. مسئله‌ای که پیش از این مورد توجه میردال (۱۹۶۸) قرار گرفته است. بر این اساس توزیع قدرت سیاسی به‌مثابه یک عامل تعیین کننده برای موفقیت در پیاده‌سازی و اجرای تصمیمات مطرح می‌شود. حسب شواهد، پایدارترین انواع شکست دولت از ناحیه شکست نهادهایی رخ می‌دهد که از عدم تطابق توافقات سیاسی داخلی و مداخلات دولت منتج می‌شود. با این وصف، آنچه که باید در فرایند تدوین سیاست‌ها لحاظ شود، توجه به فقدان شرایط سیاسی مناسب دولت‌ها و اثر مخرب آن بر ظرفیت‌های لازم برای ایجاد تحول است. در چنین وضعیتی، تصمیم‌گیرندگان باید نگران چگونگی تغییر ساختار و ترتیبات قدرت سیاسی در طول زمان باشند. درحالی‌که تصور (نادرست) کفایت دمکراسی برای تقویت گروه‌های مولد و تضعیف گروه‌های غیرمولد متداول است [17].

بنابراین رشد سریع نیازمند مجموعه‌ای از نهادها با ظرفیت نظارتی کافی برای تمایز بین انواع مختلف رانت‌ها و ظرفیت سیاسی برای خلق، امحا یا مدیریت رانت به‌منظور افزایش تولید، رشد و دگرگونی سریع است. رانت‌هایی که باید مدیریت شوند، بسته به منابع اولیه، سطح توسعه و فناوری‌های مورد استفاده و ترتیبات سیاسی داخلی در کشورهای درحال توسعه، به‌طور گسترده‌ای متفاوت است. به همین دلیل، نهادهای مدیریت رانت و ترتیبات سیاسی که به آنها امکان تأثیرگذاری می‌دهد، در میان کشورهای موفق به‌طور قابل توجهی متفاوت بوده است. بااین‌حال، در همه این کشورها، دولت به‌طور فعال در بازارها مداخله کرده و رانت‌ها و حقوق مالکیت را تعریف و مدیریت کرده‌اند [17].

گام نخست برای حرکت در این مسیر، از ایجاد تشکیک اصلاح‌گران کشورهای درحال توسعه و مشاوران آن‌ها در ادعاهای مطرح‌شده توسط سیاست‌های اصلاحی منتج از الگوهای دولت ارائه‌دهنده خدمات و حکمرانی خوب آغاز می‌گردد. زیرا شواهد تاریخی مبنی‌بر پیش‌نیازی این نوع اصلاحات برای رشد و یا امکان اجرای مؤثر آنها در اقتصادهای درحال توسعه، از غنای کافی برخوردار نبوده و می‌تواند محل سؤال واقع شود. همچنین محورهایی نظیر مبارزه با فساد خود می‌تواند به‌مثابه محملی برای درگیری‌های جناحی بیشتر عمل کند؛ مانند استفاده از شعارهای سیاسی ضدفساد علیه رقبا [17].

در گام بعدی، بر اهمیت شناسایی ظرفیت‌های مهم دولت برای مدیریت و تنظیم رانت‌ها و سازمان‌دهی تغییرات در سیستم‌های حقوق مالکیت تأکید می‌شود. براساس تجربه اقتصادهای با رشد بالا، درصورتی‌که رشد و کاهش فقر پایدار هدف باشد، این ظرفیت‌ها باید به کانون اصلاحات نهادی و سیاسی تبدیل شوند. مشارکت در تجدید ساختار سیاسی سازمان قدرت در داخل کشورها به‌طور رسمی خارج از صلاحیت آژانس‌های بین‌المللی است، اما آنها می‌توانند با تمرکز بر ساده‌ترین و کم‌مناقشه‌ترین ظرفیت‌های نظارتی آغاز شوند. البته این ظرفیت‌ها به‌طور عمومی به رسمیت شناخته‌نشده‌اند. به این معنا که ظرفیت‌های حیاتی مورد بحث که باید روی آنها تمرکز شود، از کشوری به کشور دیگر متفاوت خواهد بود، اما به هر تقدیر این مسئله واقعیتی است که باید آن را پذیرفت [17].

در پایان باید توجه داشت که عوامل نهادی و سیاسی از درهم‌تنیدگی بالایی برخوردارند، زیرا شکست سیاسی در پیاده‌سازی حقوق و هدایت رانت‌های مولد می‌تواند به از دست دادن روحیه و پرسنل حاضر در بوروکراسی منجر شود و مقامات دولتی باقی‌مانده را متقاعد کند که رانت‌های غیرمولد را به‌عنوان راهبرد دومین بهینه در دستور کار قرار دهند [17].

چنان‌که پیش از این نیز بارها اشاره شد؛ یکی از روندهای نگران‌کننده در بسیاری از کشورهای در حال توسعه بدتر شدن ظرفیت نهادی دولت و کیفیت مقامات دولتی بوده است. در مقابل، دستیابی به ظرفیت اجرایی بهتر اغلب می‌تواند سیاستمداران سوءاستفاده‌گر از موقعیت را نیز متعهد به راهبردهای تحول‌خواه و توسعه‌گرا کند. زیرا در هر صورت اجرا و پیاده‌سازی این راهبردها منجر به عواید شخصی بالاتری می‌شود. در این مورد مثال چیانگ کای شک قبل و بعد از سال 1949 قابل توجه است. در چین قبل از 1949، ضعف نسبی کومینتانگ و شکست آن در کنترل جنگ‌سالاران رقیب، رژیم چیانگ کای شک را به‌سمت سیاست‌های غارتگرانه سوق داد، اما در تایوان پس از 1949‌، همان حزب و رهبر، اقدام به سازمان‌دهی یک دولت توسعه‌گرا نمود، عمدتاً به این دلیل که تعادل قدرت بین دولت و جامعه در تایوان به دولت اجازه می‌داد تا در اجرای مؤثر راهبردهای تحول مشارکت کند [17].

بر همین اساس مطالعات موردی دولت‌های توسعه‌گرای موفق (با رشد بالا) نشان ‌می‌دهد که بهبود ظرفیت اجرایی مبتنی‌بر طیفی از راهبردهای سیاسی، ازجمله خنثی‌سازی گروه‌های غیرمولد، ایجاد سازمان‌های سیاسی گروه‌های مولد در جهت مقابله با قدرت گروه‌های غیرمولد، یا حتی همراه‌سازی برخی از گروه‌های غیرمولد از طریق رانت‌های کمتر نامولد بوده است [17].

 

5-3. غلبه بر تله قابلیت و ارتقای ظرفیت دولت

در کشورهای دارای سطوح بالای قابلیت، بیشتر بحث‌ها در این باره است که حکومت به‌طور آرمانی چه کارهایی باید انجام دهد. این مسئله گاهی به طیف‌های آشنای راست و چپ تعبیر می‌شود. اما مسئله اصلی دولت‌های شکننده این است که دولت تا چه میزان می‌تواند از پس مأموریت‌های خود برآید. در این شرایط افزودن بر نقش‌ها و مسئولیت‌ها، هر چقدر هم که به‌لحاظ اصولی و در بلندمدت جذاب به نظر برسد، ممکن است عملاً بی‌فایده باشد یا حتی اوضاع را بدتر کند. ضمن اینکه وقوع هر شکست، کسب موفقیت بعدی در همان موضوع را دشوارتر می‌کند، زیرا وقتی دور جدید راه‌حل‌ها اعلام می‌شود، به بی‌اعتمادی میان بازیگران داخلی و خارجی، سوءظن شهروندان و بی‌عملی در میان کارگزاران دولتی دامن می‌زند. همچنین سوء عملکرد دولت معمولاً با فساد همراه است و چنین شرایطی به شکل‌گیری گروه‌های ذی‌نفع قدرتمند در بخش خصوصی برای تداوم وضعیت موجود می‌انجامد [32].

در این مسیر، وقتی سیاست‌ها یا طرح‌ها به‌دلیل ناتوانی در اجرا شکست می‌خورند، گزینه‌های ظاهراً خوب فراوانی مطرح می‌شوند که درواقع گزینه‌های بدی هستند. زیرا به مسئله شکست سیستمی نمی‌پردازند و حتی ممکن است باعث تداوم چنین شکست‌هایی شوند. این گزینه‌ها شامل: 1. سیاست بهتری اتخاذ کنید؛ 2. مشغول ظرفیت‌سازی از طریق آموزش تک‌تک عاملان اجرایی شوید؛ 3. برای پروژه‌ها / بخش‌ها / طرح‌های خاص پوشش حمایتی به وجود بیاورید؛ 4. منابع بیشتر تزریق کنید. این در شرایطی است که راه‌حل‌ها و گزینه‌های بهتری وجود دارد [32]:

 1. سازگار ساختن مقیاس سیاست‌ها با قابلیت اجرایی در دسترس؛

2. افزایش قابلیت با شیوه‌هایی که تناسب بیشتری با وضعیت نهادی حاکم دارند و احتمال موفقیت بالاتری برای آنها متصور است و به‌دنبال دستیابی به اهداف آرمانی و دور از دسترس نیستند (استفاده از نهادها و رویه‌های محلی)؛

3. رسیدگی به مسئله شکست سازمانی.

بنابراین همان‌طورکه بارها در طول گزارش مورد تأکید واقع شد؛ سیاست‌ها از نظر نیاز به منابع، تخصص و اطلاعات متفاوت هستند، لذا دولت‌های ضعیف باید از مواجهه و انتخاب رویه‌های پیچیده اتخاذ شده در کشورهای توسعه‌یافته اجتناب و به‌جای آن رویکردهای عمل‌گرایانه‌تری اتخاذ کنند. از آن جمله می‌توان به اقداماتی اشاره داشت که از پتانسیل فناوری اطلاعات بهره‌برداری می‌کنند و از این طریق فرصت‌هایی را برای جلوگیری از شکست دولت‌ها ایجاد می‌کنند. راهبرد متناسب‌سازی سیاست‌ها با شرایط محلی نیز بسته به حوزه مداخله سیاستی می‌تواند راهگشا باشد. زیرا موفقیت هرگونه مداخله سیاستی به میزان تناسب رویکرد انتخاب شده با شرایط نهادی محلی (تناسب نهادی) بستگی دارد. این راهبردها ممکن است شامل تدوین قوانین ساده‌تر با اختیاردهی کمتر و تقویت نهادهای محلی و استمداد از آنها باشد [22].

درعین‌حال این راهبردها باید با تلاش‌هایی برای تقویت قابلیت‌ها و ظرفیت دولت تکمیل شوند. به‌طوری‌که برخی از اقدامات بار بودجه‌ای کمی دارند و بهبود رشد اقتصادی متعاقب آنها می‌تواند درآمدهای مالیاتی دولت‌ها و ظرفیت مالی دولت را افزایش دهد [22].

از طرفی دولت‌ها باید کیفیت ظرفیت اداری موجود را برای هدایت و اجرای سیاست‌های هدف بهبود بخشند. ایجاد و بهره‌گیری از بدنه کارمندان ماهر، حرفه‌ای و پاسخ‌گو می‌تواند به نفع همه حوزه‌های سیاستگذاری باشد. مهارت‌ها، اعتبار و اثربخشی کارکنان می‌تواند تأثیر زیادی بر فضای سیاستگذاری داشته ‌باشد. برای آسان‌تر ساختن استخدام و حفظ کارکنان با مهارت‌های لازم، بسیاری از کشورها درحال ایجاد ساختارهای اداری مستقل‌تر برای این وظایف هستند. البته در برخی از حوزه‌های سیاستی، نیاز به استفاده از سطوحی از تخصص وجود دارد که در بسیاری از کشورها کمیاب است [22].

در این بین یک رویکرد عمل‌گرایانه برای غلبه بر مسئله شکست در فرایند اجرا و ارتقای قابلیت اجرایی دولت، روش انطباق رفت و برگشتی مسئله‌محور است که توسط چند روز، پریچت و وولکاک (1398) تصریح‌ شده است. این روش مبتنی‌بر شکافتن مسائل پیچیده به مسائل جزئی‌تری است که از قابلیت مدیریت بالاتری برخوردارند [32].

بر این اساس در گام نخست، بر ساختن مسئله اساسی -که باید در جهت حل آن اقدام نمود- انجام ‌می‌شود. یعنی بر ساختن مسائل از درون شرایط حال حاضر، جلب توجه نسبت به‌ضرورت تغییر و وارد کردن چنین تغییری به دستورکار اجتماعی، سیاسی و اداری. فرایند برساخت مسئله مستلزم گرد هم آمدن عاملان اصلی تغییر به‌منظور پاسخ به پنج پرسش است [32]:

1.      مسئله چیست؟ (و چگونه آن را می‌سنجیم یا درباره‌اش روایت می‌سازیم؟)

2.      چرا این مسئله اهمیت دارد؟ (و چگونه آن را اندازه می‌گیریم یا درباره آن روایت تعریف می‌کنیم؟)

3.      این مسئله برای چه کسانی مهم است؟

4.      چه کسانی باید اهمیت بیشتری برای آن قائل باشند؟

5.      چه‌کار کنیم تا آنها توجه بیشتری به مسئله داشته‌ باشند؟

6.      هنگامی که مسئله مذکور حل شد، چگونه به‌نظر خواهد رسید؟ آیا می‌توانیم تصور کنیم طی یک سال یا 6 ماه بعد پیشرفت چگونه به نظر خواهد آمد؟

بعد از تبیین مسئله، فرایندی مبتنی‌بر رویکرد تدریج‌گرایی آغاز می‌شود. به این معنا که سیاستگذاری به‌مثابه فرایند «راست و ریست کردن» امور تلقی شود. درواقع گروه‌های درگیر در فرایند مذکور، راه‌حل‌های مناسب را از طریق یک رشته گام یا اقدامات تدریجی پیدا می‌کنند. راه‌حل‌هایی که به‌تدریج برای رسیدگی به بخش‌های مشخص و هدف‌گذاری شده از یک مسئله به کار بسته خواهند شد. همان‌گونه که لیندبلوم (1959) توضیح می‌دهد: «هر سیاست متوجه یک مسئله است، سیاست امتحان می‌شود، تغییر می‌کند، به‌شکل تغییر یافته آزموده می‌شود، دوباره تغییر می‌کند و کار همین طور پیش می‌رود». این فرایند تا حصول نتیجه مدنظر به همین شیوه ادامه می‌یابد. باتوجه‌به عدم قطعیت‌هایی موجود در این مسیر، فرایند مذکور کاملاً خطی نخواهد بود و هر گام باتوجه‌به آموخته‌های گام پیشین طراحی خواهد شد. شکل 14 مبیّن صورت ساده‌ای از فرایند رفت و برگشتی تا حصول نتیجه نهایی است. اتخاذ این رویه با یافتن و متناسب ساختن سیاست‌ها برای حل مسائل، زمینه‌های شکست در فرایند انتخاب و اجرای سیاست را تا حدود زیادی محدود می‌سازد [32].

 

شکل 14. شکل ساده فرایند رفت و برگشتی [32] [21]

 

 

 

بر این اساس، گام نخست روش PDIA با شناسایی یک مسئله خاص که در اولویت بازیگران قرار دارد (مانند بهبود ارائه خدمات عمومی یا کاهش فساد)، آغاز می‌شود و به‌جای تقلید بهترین شیوه‌ها از کشورهای دیگر، بازیگران را تشویق می‌کند تا با استفاده از دانش و منابع محلی، راه‌حل‌های متناسب با شرایط را طراحی کنند. در طول فرایند حل مسئله مداخلات کوچک و قابل مدیریت به‌عنوان آزمایش اجرا می‌شوند. این دست مداخلات اصلاحاتی در مقیاس بزرگ نیستند، بلکه اقدامات هدفمندی هستند که می‌توانند به‌سرعت آزمایش و ارزیابی شوند. بازخورد حاصل از این آزمایش‌ها، مراحل بعدی را مشخص می‌کند و به تیم درگیر در پروژه اجازه می‌دهد تا راه‌حل‌ها را براساس آنچه در عمل مؤثر است، تطبیق دهند [32].

این رویکرد موجبات پیشرفت تدریجی را فراهم می‌آورد، زیرا پیروزی‌های کوچک باعث ایجاد انگیزه و اعتماد در بین ذی‌نفعان می‌شود. همچنین با ایجاد بستر مشارکت طیف وسیعی از بازیگران، تضمین می‌کند که اصلاحات از نظر سیاسی امکان‌پذیر و پایدارند [32].

روش مذکور برای حل مسائل پیچیده مانند ارتقای نظام بیمه سلامت در کشورهای درحال توسعه که با چالش‌هایی مانند پوشش ناکافی جمعیت آسیب‌پذیر، هزینه‌های بالا، مشکلات اداری و عدم پایداری مالی روبه‌رو است، مناسب خواهد بود. در این شرایط فرایند گام‌به‌گام، با تمرکز بر اصول کلیدی PDIA به این صورت قابل ‌تصور است که در گام نخست شناسایی و تعریف مسئله براساس شرایط محلی انجام ‌می‌شود. در یک کشور درحال توسعه، مشکل کلی ممکن است ناکارآمدی نظام بیمه سلامت باشد، اما باید آن را به‌صورت جزئی‌تری تعریف کرد. در این فرایند ذی‌نفعان کلیدی (مانند مسئولان وزارت بهداشت، مدیران بیمه، نمایندگان جوامع محلی و کارشناسان مالی) شناسایی می‌شوند. همچنین اقدامات لازم با تکیه‌بر شواهد و آمارهایی است که یا از قبل موجودند یا باید بر تهیه آنها مبادرت نمود.

 در گام دوم علل اصلی مشکلات شناسایی می‌شود (برای مثال موانع مالی (هزینه‌های ثبت‌نام بالا)، موانع اداری (ثبت‌نام حضوری پیچیده و ناکارآمد)، ناآگاهی (جمعیت روستایی از مزایا بی‌اطلاع هستند) و پوشش ناکافی بخش غیررسمی (به‌دلیل درآمدهای نامنظم)). همچنین فضای تغییر، تحلیل و ارزیابی می‌شود. اینکه آیا مقامات (مانند وزارت بهداشت) مجوز لازم برای اقدامات پیشنهادی را دارند، آیا پذیرش عمومی وجود دارد (مثلاً حمایت جوامع محلی) و آیا ظرفیت (منابع مالی و انسانی) کافی است. درنهایت خروجی مورد انتظار به‌همراه یک نقشه از علل و زیرعلل، با اولویت‌بندی اجزایی که امکان تغییرات مثبت بیشتری را فراهم می‌آورند (مانند بهبود ثبت‌نام برای شروع) تبیین می‌شود.

گام سوم به طراحی و آزمایش راه‌حل‌های کوچک می‌پردازد. به‌طوری‌که به‌جای اجرای یک برنامه بزرگ، راه‌حل‌های کوچک و قابل آزمایش طراحی می‌شود. این گام بر آزمایش و تکرار تمرکز دارد. در این گام راه‌حل‌های ممکن از تجربیات موجود الهام می‌گیرند (برای مثال آزمایش ۱. ثبت‌نام آنلاین با کمک جامعه محلی در یک استان کوچک، برای کاهش موانع اداری. آزمایش ۲. کمپین آگاه‌سازی با پیامک و جلسات با جوامع محلی برای افزایش پذیرش)، آزمایش ۳. ادغام بیمه با خدمات مراقبت اولیه برای کاهش هزینه‌های پرداخت از جیب). در ادامه آزمایش موردنظر در مقیاس زمانی و مکانی کوچک اجرا و داده‌ها جمع‌آوری می‌شود (مانند نرخ ثبت‌نام، رضایت کاربران).

در گام چهارم که به‌عنوان محور اصلی رویکرد PDIA شناخته می‌شود، ارزیابی، یادگیری و تطبیق صورت می‌پذیرد. به‌نحوی‌که نتایج آزمایش‌ها بررسی و فرایند بازخورد (مانند جلسات ماهیانه با ذی‌نفعان برای تحلیل داده‌ها) و یادگیری از تجربیات انجام‌ می‌شود. اگر آزمایش موفق بود (برای مثال افزایش 6/18 درصدی ثبت‌نام با اصلاح رویه ثبت‌نام)، اقدام آزمایش شده گسترش می‌یابد. اگر شکست خورد (برای مثال به‌دلیل مشکلات در فرایند اداری)، اصلاح در این نقطه صورت می‌پذیرد. فرایند مذکور تکرار می‌شود و هربار راه‌حل پیشنهاد شده بهبود می‌یابد تا خروجی هدف‌گذاری شده در ابتدای برنامه حاصل گردد (بهبودهای تدریجی، مانند افزایش پوشش از ۷۲ درصد به ۸۵ درصد در طی دو سال).

در پایان باید توجه داشت که ظرفیت دولت و چگونگی شکل‌گیری و تطور آن خود حاوی نکات و جزئیات بسیاری است که پوشش آنها نیازمند مطالعه مستقلی است. بااین‌حال اهم ملاحظات مربوط به این متغیر در قالب محورهای زیر قابل بسط و پیگیری است [24]:

  •         ساخت ظرفیت دولت عموماً به‌مثابه یک فرایند- و نه یک رویداد مشخص- قابل شناسایی است. ازاین‌رو در بعد زمانی میان‌مدت و بلندمدت وجود تعهد و اقدام با درک محدودیت‌ها و شرایط محیطی (بستر نهادی) بسیار مهم است.
  •         نباید از چرخه‌های یادگیری، بهبود و تکرار غافل بود. زیرا بعید است که اولین تلاش بی‌نقص باشد، بنابراین طراحی فرایندی برای یادگیری از اقدامات مطلوب ضروری است (برای بهبود مستمر در طول زمان که تعاملات سطح سیستم را دربرمی‌گیرد).
  •         هر تلاشی برای ایجاد ظرفیت باید با تشخیص و فهم عمیق مسئله، سازمان‌ها، کارگزاران دولتی، شهروندان و بستر نهادی آغاز شود - و تنها پس از آن ابزارهای بهبود تجویز شود.
  •         کلید بهبود ظرفیت دولت نه‌تنها در اقدام، بلکه در عاملیت نهفته ‌است. اینکه چه کسی باید بر چه چیزی قدرت داشته ‌باشد، سؤالی است که باید پرسیده شود. این نکته نه‌تنها درباره اجرای برنامه‌ها، بلکه در مورد تنظیم و تدوین آنها نیز صدق می‌کند.
  •         ظرفیت دولت را می‌توان به‌عنوان توانایی دولت در ارائه خدمات به شهروندان- بلکه همچنین توانایی آن در فعال کردن بازارها و همکاری با شهروندان برای تحقق و حمایت از اهداف شهروندان- درک کرد.

 

5-4. افزایش کیفیت سیاست‌های دولت

برای افزایش کیفیت سیاست‌های مدنظر دولت، فرایندی شامل سه آزمون پیشنهاد می‌شود [22]:

1.      واضح است که سیاست‌های پیشنهادی باید مطلوب باشد، به این معنا که موجب ارتقای رفاه عمومی شود.

2.      باید از نظر اداری ممکن باشد، به این معنا که دولت منابع مالی و تخصص فنی لازم برای اجرای آن را داشته ‌باشد.

3.      درنهایت باید از نظر سیاسی ممکن باشد، به‌نحوی‌که دولت بتواند حمایت کافی را برای غلبه بر مقاومت کسانی که وضع موجود را ترجیح می‌دهند، به‌دست‌ آورد.

طبیعتاً گزینه سیاستی که هر سه مورد مذکور را تأمین نماید به‌عنوان گزینه مطلوب شناخته شده و احتمال وقوع شکست آن تا حدودی زیادی منتفی می‌شود (همان‌طورکه در ناحیه A در شکل 15 نشان داده‌ شده ‌است). گزینه‌های مطرح در ناحیه D از نظر فنی و سیاسی امکان‌پذیرند اما مطلوب نیستند. زیرا به تحریف‌های بیشتر در بازار یا مشکلات بیشتری نسبت به‌حالت اولیه و قبل از اجرای سیاست منجر می‌شوند. گزینه‌های مطرح در نواحی B یا C سیاست‌های مناسبی خواهند بود، اما امکان اتخاذ آنها در کوتاه‌مدت میسر نیست، بنابراین تلاش‌ها در این ناحیه‌ها یا ناموفق خواهد بود یا درصورت اجرا، از فقدان اعتبار رنج می‌برد [22].

باید توجه داشت که هدف بلندمدت گسترش «ناحیه مطلوب» از طریق افزایش همخوانی سه عنصر مذکور است. حوزه سیاست‌های مطلوب از طریق نوآوری و یادگیری در سیاست گسترش می‌یابد. امکان‌پذیری و ظرفیت اداری را می‌توان با بسیج منابع و تخصص افزایش داد. ارتقای امکان‌پذیری سیاسی نیز از طریق مدیریت فرایند تغییر، ازجمله اتخاذ راهبردهایی برای ایجاد حمایت عمومی میسر می‌شود [22].

 

شکل 15. گسترش حوزه گزینه‌های سیاستی ممکن و مطلوب [22]

 

 

 

5-5. بازطراحی قواعد بازی برای هم‌راستاسازی نهادها با مسائل واقعی

همان‌طورکه در بخش 6.2.3 بیان شد، مفهوم عدم تطابق نهادی به‌عنوان راهی برای ترکیب بینش‌های حاصل از «انتخاب عمومی» و اقتصاد نهادی جدید مطرح می‌شود که ضمن سازگاری با مفاهیم متعارف «شکست بازار» و «شکست دولت»، بینش سازنده‌تری در پی دارد. این مفهوم با ماهیتی خنثی و انعطاف‌پذیر، منشأ شکست را در قواعد اشتباه می‌داند. این قواعد ممکن است نتیجه انتخاب‌های خصوصی، انتخاب‌های عمومی یا در بیشتر موارد ترکیبی از هر دو باشد. لذا به‌جای اعلام شکست بازار / دولت باید در نظر داشت که قوانین خاص حاکم بر تعاملات در بازار / دولت شکست‌خورده است. بنابراین ممکن است قوانین جایگزین، بهتر عمل کنند [8]. بنابراین نهادهای مؤثر می‌توانند احتمال وقوع اقدامات مناسب را تغییر دهند. به‌جای این‌که یک اقدام خوب به یک تصمیم خوب وابسته باشد، به رفتاری معمول تبدیل می‌شود که توسط قوانین تعیین می‌شود [33].

البته باید توجه داشت که نهادهای مورد بحث در این بخش، ابزارهایی خنثی و قابل طراحی از بیرون نیستند، بلکه در دل مناسبات قدرت و تجربه تاریخی شکل‌ گرفته‌اند و بازطراحی آنها، مستلزم فهم این منطق درونی است. بنابراین هرگونه اقدام برای تغییر آنها مستلزم درک و فهم نسبت به تاریخ تکوین آنها در بستر اجتماعی است. لذا راه‌حل‌های مطرح ‌شده لزوماً جهان‌شمول نبوده و در فرایند اتخاذ و اعمال آنها باید به تمام محدودیت‌هایی که تا به اینجای گزارش به آنها اشاره‌ شده است، توجه شود. از این منظر دلالت‌های سیاستی مطرح ‌شده، بیش از آنکه ناظر بر «چه باید کرد» باشند، معطوف به «چگونه باید مسئله را فهمید» هستند؛ فهمی که تنها در نسبت با تاریخ، نهادها و مسیر تکوین دولت در هر جامعه معنا پیدا می‌کند.

با این ملاحظات، در ادامه برخی از این راه‌حل‌های نهادی برای رفع مسئله شکست بازار و شکست دولت در قالب جدول 7 ارائه شده ‌است.

 

جدول 7. راه‌حل‌های نهادی برای شکست بازار و شکست دولت [8]

نوع شکست

مسئله

راه‌حل

مثال

شکست بازار

آثار خارجی

داخلی‌سازی هزینه‌ها / منافع

- قاعده مبادله کوز

- قراردادهای پیشینی

کالای عمومی

ایجاد سازوکارهای حذف‌پذیری

- دسته‌بندی

- قرارداد با واسطه

- اخذ هزینه‌های کاربری

اطلاعات نامتقارن / کژ گزینی

- تکرار معاملات

- ضمانت

- نام‌های تجاری

- فرانشیز

- گارانتی‌ها

منابع مشاع

قوانین وضع‌شده توسط جامعه با اجرا و نظارت توسط بخش خصوصی

سیستم‌های سنتی مالکیت مشاعات

وابستگی به مسیر

کاهش هزینه‌های سوئیچینگ

قرار گرفتن آموزش در کنار محصول

شکست دولت

ناآگاهی رأی‌دهندگان

افزایش سهم / دانش رأی‌دهندگان

برندسازی از طریق حزب سیاسی

رانت‌جویی

محدودیت‌های قانونی

تقسیم قوا

مبادله حمایت سیاسی

تغییر و تعدیل قانون اساسی

قوه مقننه دو مجلسی با نمایندگی غیرتناسبی

ارائه بیش از حد / کمتر از حد خدمات عمومی

تمرکززدایی دولت

دولت فدرال

6. جمع‌بندی

پدیده «شکست دولت» به‌عنوان ناتوانی دولت در تأمین مقادیر بهینه کالاهای عمومی و اجرای مؤثر سیاست‌ها، یکی از بنیادی‌ترین چالش‌های حکمرانی در جوامع معاصر است. وضعیتی که تکرار و تداوم آن می‌تواند به تخصیص نادرست منابع، گسترش فساد، اضمحلال ظرفیت دولت، کاهش اعتماد عمومی و درنهایت افول رفاه اجتماعی منجر شود. ازاین‌رو بررسی و واکاوی مسئله شکست دولت نه‌تنها به‌لحاظ نظریt بلکه از منظر سیاستگذاری عمومی نیز ضرورتی انکارناپذیر است. درک ابعاد نظری و تجربی این مسئله به سیاستگذاران کمک می‌کند تا مسیر طراحی سیاست‌هایی را بیابند که مانع بازتولید شکست‌ها در سطوح مختلف می‌شود. براساس شاخص‌های بین‌المللی مانند ظرفیت و اثربخشی دولت نیز عملکرد دولت‌ها به‌ویژه در کشورهای درحال‌توسعه، طی دهه‌های اخیر روندی نزولی داشته که این مسئله خود بر ضرورت توجه به این پدیده حکایت دارد.

براساس یافته‌های پژوهش حاضر، ریشه‌های شکل‌گیری «شکست دولت» را می‌توان در چند محور عمده خلاصه کرد. به‌طوری‌که از منظر دولت ارائه‌دهنده خدمات تمرکز اصلی بر اثر فساد و رانت‌جویی و نقایص نظام انگیزشی تصمیم‌گیران سیاسی قرار دارد. در نقطه مقابل پارادایم دولت توسعه‌گرا با تکیه‌بر نقش فعال دولت در هدایت جوامع به‌سمت تحول و توسعه، منشأ شکست را در عدم پذیرش این نقش و فقدان ظرفیت سیاسی برای خلق و هدایت رانت‌های مولد، تقویت گروه‌های مولد و امحای رانت‌های نامولد جست‌وجو می‌کند. سایر عوامل نیز در مواردی نظیر فقدان قابلیت اجرایی (تله قابلیت)، ناآگاهی و کیفیت پایین سیاستگذاران و عدم تطابق نهادی میان قواعد رسمی و نیازهای واقعی جامعه قابل شناسایی است.

 دلالت‌های سیاستی نیز براساس علل شکل‌گیری شکست در چند بعد قابل تبیین و پیگیری است. مطابق با پارادیم دولت ارائه‌دهنده خدمات، توجه اصلی بر کاهش فساد و رانت‌جویی است. این مهم از طریق پیگیری توصیه‌های مرتبط به ایده حکمرانی خوب نظیر اصلاح ساختارها و قواعد سیاستگذاری براساس واقعیت‌های موجود، افزایش شفافیت و پاسخ‌گویی و گسترش رویه‌های دمکراتیک به‌دست می‌آید. اما از منظر پارادایم دولت توسعه‌گرا نقطه شروع، نه حرکت در جهت کاهش رانت‌ها و تقویت دمکراسی، بلکه با تأکید بر نقش مهم دولت در فرایند توسعه، ارتقای ظرفیت نهادی دولت در جهت امحای رانت‌های نامولد، خلق رانت‌های مولد و تقویت گروه‌های مولد است. تا از این طریق اهداف رشد و توسعه محقق و سپس وجوه حکمرانی خوب به‌مثابه نتیجه و محصول این فرایند پدیدار گردد.

در بعد ظرفیت دولت، ارتقای قابلیت اجرایی از طریق رویکرد انطباق رفت و برگشتی مسئله‌محور PDIA توصیه می‌شود که در دل خود توجه به ظرفیت نهادی موجود، اجتناب از تقلید و آرمان‌گرایی در انتخاب سیاست‌ها را دارد. تقویت منابع انسانی و مالی پایدار و ایجاد نظام ارزیابی عملکرد نهادهای دولتی و سیاستگذاری براساس شواهد نیز سایر اقدامات قابل توصیه در این زمینه است.

در پایان خلاصه دلالت‌های سیاستی و برخی اقدامات متصور در جدول ذیل ارائه شده ‌است (با این قید که دلالت‌های سیاستی مطرح ‌شده، بیش از آن‌که ناظر بر «چه باید کرد» باشند، معطوف به «چگونه باید مسئله را فهمید» هستند؛ فهمی که تنها در نسبت با تاریخ، نهادها و مسیر تکوین دولت در هر جامعه معنا پیدا می‌کند):

 

جدول 8. خلاصه مهم‌ترین علل شکست و دلالت‌های سیاستی

منشأ

دلالت سیاستی

اقدامات پیشنهادی

فساد و رانت‌جویی (براساس پارادایم دولت ارائه‌دهنده خدمات)

- افزایش شفافیت و پاسخ‌گویی در فرایندهای سیاستگذاری.

- غلبه بر مقاومت گروه‌های منافع خاص.

- توسعه سامانه‌های برخط شفافیت مالی دولت و نهادهای عمومی.

- الزام ارائه گزارش‌های دوره‌ای از عملکرد دستگاه‌ها در سامانه ملی پاسخ‌گویی.

تدوین «چارچوب شفافیت حکمرانی» شامل ثبت عمومی تصمیمات و منافع ذی‌نفعان.

- تصویب قوانین حمایت از افشاگران فساد.

- استفاده از ظرفیت کاتالیزورها برای غلبه بر مقاومت گروه‌های ذی‌نفع.

- تقویت نقش نهادهای مدنی و رسانه‌ها در نظارت بر سیاست‌های عمومی.

فقدان ظرفیت خلق و توزیع رانت مولد و تغییر حقوق مالکیت (پارادیم دولت توسعه‌گرا)

- تغییر پارادایم از دولت خدمات‌محور به دولت توسعه‌گرا.

- شناسایی و ارتقای ظرفیت‌های دولت برای مدیریت و تنظیم رانت‌ها و سازمان‌دهی سیستم‌های حقوق مالکیت.

- ایجاد ائتلاف‌های سیاسی حامی اصلاحات (گروه‌های مولد).

- مدیریت فعال رانت‌ها برای جهت‌دهی به بخش‌های مولد در غالب یک برنامه توسعه صنعتی.

تله قابلیت و فقدان ظرفیت دولت

- سازگار ساختن مقیاس سیاست‌ها با قابلیت اجرایی در دسترس (بهبود فرایند اجرا).

- ارتقای کیفیت ظرفیت اداری.

- بهبود کیفیت سیاست‌ها.

- طراحی نظام شایسته‌سالاری در انتصابات مدیریتی.
-
برگزاری دوره‌های آموزشی در حوزه سیاستگذاری مبتنی‌بر شواهد.

- اصلاح نظام حقوق و دستمزد برای افزایش انگیزه و کاهش فساد (تغییر رویکرد سرکوب دستمزد).

- اجرای رویکردPDIA  در طراحی و آزمون تدریجی سیاست‌ها.
- تشکیل تیم‌های یادگیرنده بین‌بخشی برای بازنگری مداوم سیاست‌ها.

- نهادینه‌سازی نظام ارزیابی عملکرد مبتنی‌بر شاخص‌های کمّی.

- ساخت بانک داده‌های قابل‌اعتماد و کامل مبتنی‌بر منابع داده عینی و منسجم.

- اعمال «سه آزمون سیاست» (مطلوبیت، قابلیت اجرا، پذیرش سیاسی) قبل از تصویب.

- الزام دستگاه‌ها به انتشار گزارش توجیهی سیاست‌ها (مبتنی‌بر داده‌های کمّی و قابل راستی‌آزمایی).

- بازنگری در فرایند تصویب سیاست‌ها با لحاظ ارزیابی‌های پیشینی و پسینی .

- ایجاد «مرکز ارزیابی آثار سیاستی» در نهادهای تصمیم‌گیر.

ناآگاهی سیاستگذار / رأی‌دهنده

- اصلاح رویه‌های انتخاب.

- تقویت احزاب سیاسی (برندسازی از طریق حزب سیاسی).

مأخذ: یافته‌های پژوهش

 

براساس آنچه از ادبیات احصا شد، به‌لحاظ اولویت زمانی اقدامات - با تمرکز بر ویژگی‌های کشورهای درحال توسعه- پیگیری مسیری همانند شکل 16 متصور است. به‌طوری‌که سیاست‌ها متناسب با ظرفیت موجود انتخاب شود و در پی حل مسائل ملهم از نیازهای جامعه هدف- و نه کپی‌برداری صرف از کشورهای توسعه‌یافته- باشد. همچنین برای کاهش ریسک شکست در مرحله اجرا از رویکرد تدریجی‌گرا و مبتنی‌بر بازخورد- برای مثال روش PDIA- استفاده شود. بسته‌های الحاقی پیش‌بینی و مقابله با مجاری وقوع فساد نیز می‌تواند به‌صورت مکمل برای رویه فوق استفاده شود.

راهبرد بلندمدت این قبیل کشورها نیز می‌تواند مطابق با ادبیات دولت توسعه‌گرا (بخش‌های 3.2.2 و 5.2) تنظیم شود. به‌طوری‌;I با پذیرش این پارادیم، ابتدا ضرورت نقش‌آفرینی مؤثر دولت در فرایند توسعه جوامع درحال تحول درک شود و سپس ایجاد و تقویت ظرفیت‌های نهادی لازم در جهت خلق و هدایت رانت‌های مولد و مقابله با گروه‌های نامولد در دستور کار قرار بگیرد. به‌طور طبیعی این مسیر حاوی خود جزئیات، دلالت‌های اقتصاد سیاسی و متغیرهای میانجی مؤثری است که بررسی عمیق آن مطالعه مستقلی را می‌طلبد.

 

شکل 16. اقدامات پیشنهادی برای کاهش احتمال شکست دولت

 

 

 

مأخذ: یافته‌های پژوهش

درمجموع می‌توان اذعان داشت که که راه مواجهه مؤثر با شکست دولت نه در حذف مداخله دولت، بلکه در بازسازی تدریجی ظرفیت‌ها، اصلاح قواعد نهادی و یادگیری مستمر- با ملحوظ داشتن شرایط محلی و توجه به بستر تاریخی-نهادی مسائل و ابزارهای سیاستی- در فرایند سیاستگذاری نهفته ‌است. چنین نگاهی مستلزم تعهد بلندمدت به اصلاح ساختارها، افزایش توانمندی و تقویت اعتماد میان دولت و جامعه است. مسیری که بدون ایجاد ارتباط متقابل میان ابعاد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی قابل تحقق نخواهد بود.

در این خصوص مسیر پژوهش‌های آینده می‌تواند بر طراحی مدل‌های بومی سنجش شکست دولت متناسب با ساختار سیاسی و اقتصادی ایران، مطالعه تطبیقی تجربه کشورهایی که از چرخه‌های باطل شکست دولت عبور کرده‌اند، بررسی رابطه میان فساد، ظرفیت نهادی و مشروعیت سیاسی و بررسی تأثیر فناوری (هوش‌مصنوعی) و دولت هوشمند در کاهش شکست‌های سیاستی تمرکز کند. همچنین، بررسی امکان و تبیین چارچوب اجرایی رویکرد PDIA برای سیاست‌های مشخص (نظیر اصلاح نظام بیمه سلامت) می‌تواند به اصلاح تدریجی و ارتقای کیفیت سیاستگذاری منجر شود.

 

پیوست

الف( منطق نقش‌آفرینی دولت

تحلیل اقتصادی مدرن عمدتاً از بینش‌های آدام اسمیت در کتاب ثروت ملل (1776) نشئت می‌گیرد. مطابق با دیدگاه اسمیت، پیگیری رفتار خودخواهانه توسط مشارکت‌کنندگان در روابط بازار آزاد منجر به استفاده عقلایی از منابع کمیاب می‌شود. این بینش که تحت ‌عنوان دکترین دست نامرئی شناخته می‌شود، دلیل محکمی برای محدود شدن حوزه عمل دولت فراهم آورده‌ است [6] [4]. این درحالی است که پیش از آن یعنی در حد فاصل قرن‌های شانزدهم تا هجدهم، اروپا تحت سیطره تفکر مرکانتیلیسم قرار داشت. این تفکر به زعم مورخان متمرکز بر نظام قدرت یا دولت‌سازی، سازوکار اعطای سیستماتیک مزایای دولتی به‌ویژه در محدود ساختن واردات یا اعطای یارانه به صادرات، یا مجموعه‌ای از نظریه‌های اقتصادی شامل حمایت‌گرایی و ضرورت انباشت شمش طلا در کشور بود. درواقع، مرکانتیلیسم یک نظام جامع دولت‌سازی و امتیازدهی دولتی بود که می‌توان آن را «سرمایه‌داری انحصاری دولتی» نیز نامید [58]. به‌عبارتی، دولت به‌مثابه یک نهاد مداخله‌گر تلقی می‌گردید که بانی تمهیداتی برای تکاثر ثروت در جامعه است [59]. در چنین بستری قوانین ملهم از تفکرات مرکانتیلیستی محملی برای نقش‌آفرینی و کارکرد منافع متضاد بود. به‌نحوی‌که هر گروه اقتصادی، اجتماعی یا مذهبی، دائماً برای قانونگذاری مطابق با منافع خاص خود تلاش می‌کرد. نیازهای مالی پادشاه همیشه تأثیر مهم و عموماً تعیین‌کننده‌ای بر روند قانونگذاری تجاری داشت و ملاحظات دیپلماتیک نیز بر قانونگذاری مؤثر واقع می‌شد [58].

در این شرایط نبوغ آدام اسمیت این بود که نشان دهد چگونه تحت شرایطی مشخص، پیگیری منافع شخصی به افزایش رفاه عمومی منتهی می‌شود یا به‌عبارتی ثروت ملی ارتقا می‌یابد. از این زاویه، پیام اسمیت در مقابل سنت تحلیل ناکامی بازارها ایستاده ‌بود و نظریه‌ای در باب موفقیت بازار ارائه می‌داد. تحت این شرایط، دولت به‌مثابه دشمن خوبی‌ها تلقی می‌شد و صرفاً وظیفه ایجاد چارچوب مناسب برای عملکرد مؤثر بازارها و ایفای وظایفی که بازار از انجام آن قاصر است، برای آن ملحوظ می‌شد. درواقع طبق این دیدگاه دولت نباید در جریان طبیعی تخصیص منابع دخالت کند. زیرا پیگیری منفعت شخصی از طریق دست نامرئی، ثروت ملت را افزایش می‌دهد و آن ثروت را به نسبت کافی در میان پایین‌ترین طبقات جامعه توزیع می‌کند [60]. هرچند که شرایط مشخص مدنظر اسمیت عموماً توسط مفسران نظریه اسمیت نادیده انگاشته شد. زیرا تحت شرایط نهادی مناسب است که افراد با پیگیری نفع شخصی، توسط دست نامرئی به‌سوی برون‌داد مطلوب اجتماعی هدایت می‌شوند [1].

نفوذ عظیم پیام اسمیت نیاز به توضیح بیشتری ندارد. اما باوجود نقش محوری این ایده در شکل‌گیری ادبیات اقتصادی قرن نوزدهم و واداشتن برخی به ارائه دفاعیات حتی پرشورتر از آزادی فردی و نظام بازار، گذشت زمان شناخت فزاینده‌ای از نارسایی‌های نظام مدنظر اسمیت در پی داشت. مسائل دنیای واقع و فهم بشر از فاصله وضعیت موجود با تصور آرمانی از کارایی بازار، سبب توجه به مسئله شکست بازار و نظریه‌پردازی در باب بازارهای ناقص در حوزه علوم اقتصادی و اقتصاد سیاسی شد [60]. این درحالی است که زمانی نقص بازار به‌عنوان یک پدیده استثنایی در نظر گرفته می‌شد، اما اکنون ناقص ‌بودن بازار امری غریب یا بدوی تلقی نمی‌شود و برآورده‌ نشدن فروض مرتبط با بازارهای کامل به‌طور گسترده‌ای توسط اندیشمندان این حوزه به رسمیت شناخته شده ‌است [1].

به اذعان استیگلیتز (2009) نیز این تصور که بازارها به‌تنهایی به نتایج کارا منجر می‌شوند، فاقد توجیه نظری است؛ زیرا نقض فروض لازم برای کارکرد صحیح بازار، متداول و فراگیر است. همچنین شکل‌گیری ائتلاف‌های توزیعی و فشار گروه‌های منافع خاص می‌تواند دستیابی به کارایی مدنظر شارحان ایدئولوژی لسه‌فر را تا حدود زیادی مخدوش سازد. درواقع ایدئولوژی لسه‌فر با تمرکز صرف بر شرارت‌های دولت، آشکارا تأثیر منفی ائتلاف‌های توزیعی بر شکل‌گیری بازارهای رقابتی و سایر مصائب محتمل از این ناحیه را از قلم می‌اندازد [35].

بنابراین حسب شواهد تجربی می‌توان انتظار داشت که پیچیدگی‌های تعاملات اجتماعی به شکاف در برون‌داد اعمال فرد و برون‌داد اجتماعی- خروجی سطح جمعیت- منجر شود. به‌نحوی‌که پیگیری رفتار خودخواهانه لزوماً بهینه اجتماعی را در پی نداشته ‌باشد. از این منظر روش‌های تعامل افراد با یکدیگر را می‌توان براساس ساختار نهادی حاکم بر آن به دو دسته همکارانه و غیرهمکارانه و براساس جهت منافع به دو دسته منافع مشترک و تعارض منافع در بین بازیگران حاضر در یک مبادله طبقه‌بندی نمود [1].

در یک تعامل همکارانه هر آنچه به وسیله‌ اقدامات افراد تحت ‌تأثیر قرار می‌گیرد و برای طرفین مهم است، مشمول توافق الزام‌آور و فاقد هزینه اجرایی خواهد بود. این اصطلاح به احساسات طرفین در مورد یکدیگر اشاره نمی‌کند، بلکه به ترتیبات نهادی حاکم بر تعاملات آن‌ها اشاره دارد. درواقع گاهی تعاملات همکارانه ممکن است دارای تعارض منافع بالایی باشد. مانند وجود تعارض منافع میان خریدار و فروشنده در تنظیم قرارداد و معامله یک ملک که عایدی بیشتر برای یکی از طرفین به‌منزله منفعت کمتر برای دیگری است. در نقطه مقابل عدم وجود چنین توافق الزام‌آوری تحت ‌عنوان تعاملات غیر همکارانه صورت‌بندی می‌شود. قول صادقانه به یک دوست برای انجام یک فعل ذیل این دسته قابل اشاره است. باید توجه نمود که در برخی موقعیت‌ها می‌توان شاهد وقوع هر دو وجه بود. برای مثال در قرارداد بین کارگر و کارفرما بخشی از نیازهای طرفین در قالب قراردادهای الزام‌آور و به‌صورت همکارانه و مسائلی مانند تلاش کاری که فاقد قابلیت قراردادپذیری است، به‌صورت غیر همکارانه مطرح می‌شود [1].

به‌لحاظ وجود منافع مشترک و متعارض نیز می‌توان به مسئله ترافیک معابر عمومی اشاره داشت که به‌مثابه برآیند رفتار رانندگی تک‌تک شهروندان نمود می‌یابد. مدیریت این مسئله نامطلوب مشترکاً در جهت منافع همگان بوده و جمع عواید مثبت است. درحالی‌که در موقعیت‌های دارای تعارض منافع نظیر تعیین قیمت در فرایند مبادله کالا، قیمت بالاتر برای یک طرف معامله به‌منزله سود کمتر برای گروه دیگر است، به همین سبب در این فرایند جمع عواید برابر با صفر خواهد بود. باتوجه‌به توضیحات اشاره‌شده، شکل پیوست 1 بیانگر طبقه‌بندی ذیل هر دو وجه همکارانه- غیرهمکارانه و وجه تعارض منافع- منافع مشترک و ارائه مثال‌هایی متناسب با هر گروه است [1].

 

شکل 1 پیوست. جنبه‌های مختلف تعاملات اجتماعی [1]

 

 

 

مطابق با صورت‌بندی اشاره ‌شده در شکل 1 پیوست، وقوع نتایج مورد انتظار آدام اسمیت در همه ابعاد این طبقه‌بندی نامحتمل به‌نظر می‌رسد. ازاین‌رو می‌توان چنین بیان نمود که اگر چه هدایت تعاملات اجتماعی توسط دست نامرئی، برون‌داد اجتماعی مطلوب را در پی دارد، بسیاری از تعاملات روزمره به‌دلیل شکست فرض کامل بودن بازار، فاقد چنین ویژگی‌هایی است و بروز برون‌دادی متفاوت از آنچه خیر فردی مترادف و همسو با خیر جمعی شود، همه‌گیر و متداول است [1].

بنابراین شکست فرض کامل بودن بازار و متعاقباً شکست بازار به‌مثابه شکست هماهنگی مطرح می‌گردد که به‌منزله بروز نتایجی خارج از انتخاب همه افراد است. این پیامدهای نامطلوب و ناخواسته زمانی رخ می‌دهند که تعامل غیرهمکارانه دو یا چند نفر به نتایج غیربهینه و ناکارای پارتو منجر شود. از علل وقوع شکست هماهنگی می‌توان به وجود پیامدهای خارجی و بازده فزاینده تعمیم‌یافته اشاره داشت. در این شرایط بسیاری از تعاملات اساسی برای عملکرد صحیح هر اقتصاد مدرن همچون استخدام نیروی کار، وام‌دهی و تولید و توزیع اطلاعات محملی برای شکست خواهد بود [1].

ریشه‌های شکست بازار به‌طور گسترده‌ای در ادبیات مورد بحث واقع گشته‌ است. سه مورد از رایج‌ترین آنها پیامدهای خارجی، مسائل اطلاعاتی (اطلاعات ناقص) و انحصار هستند. اما به‌طور کلی می‌توان از مسئله تأمین کالاهای عمومی، بازارهای ریسک ناقص (فقدان بیمه در قبال خطرپذیری‌های مهم)، بازار سرمایه ناقص (جیره‌بندی اعتبار و دشواری‌ها در اخذ وام با جلب سرمایه)، نوسانات اقتصاد کلان (پیامدهای خارجی اقتصاد کلان مانند تقبل بدهی افراطی از سوی بنگاه‌ها که منجر به بی‌ثباتی می‌شود)، تورم کلان، فقدان رقابت و نابرابری شدید مهم‌ترین آثار و زمینه‌های شکست بازار یاد کرد [22] [61] [2]. لذا باتوجه‌به گستردگی زمینه وقوع این پدیده، در عصر حاضر مصادیق متعددی حتی در اقتصادهای پیشرفته شناسایی ‌شده است. هرچند که پدیده شکست بازار در کشورهای درحال توسعه از شیوع بیشتری برخوردار بوده و نهادهای غیر بازاری که عواقب آن را التیام می‌بخشند نیز در بسیاری موارد از موفقیت کمتری برخوردارند [3].

پذیرش پارادایم شکست بازار توسط جریان اصلی اقتصاد، سبب تعمیق بحث‌های مربوط به سیاست‌های عمومی بهینه شد و پشتوانه قابل‌ توجهی برای استدلال به نفع نقش‌آفرینی بیشتر دولت در اقتصادهای مدرن جهت تعدیل شکست‌های بازار فراهم آورد. اما علاوه‌بر استدلال‌های منتج از نظریه شکست بازار، اقتصاددانان به‌دنبال توجیه فعالیت بیشتر بخش عمومی براساس ملاحظات توزیعی نیز بوده‌اند [6]. همچنین می‌توان از دستیابی به بهینه دوم باتوجه‌به پیشرفت کند امور در جهت نیل به اهداف و تسریع رشد از طریق پرورش صنایع خاص نیز به‌عنوان منشأ استدلال‌ها در جهت مداخله بیشتر دولت یاد کرد [22]. نورث (1397) نیز ارتباطات درونی ضروری برای ترکیب مؤثر دانش پراکنده را مستلزم وجود چیزی بیش از یک نظام قیمتی کارآمد می‌دانست. به اذعان وی اگرچه نظام قیمتی کارا، پیش‌شرطی ضروری است. مسئله کالاهای عمومی ضروری، عدم تقارن اطلاعاتی و پیامدهای خارجی فراگیر دلالت است بر وجود نهادها و سازمان‌هایی که این دانش پراکنده را با هزینه مبادلاتی اندک تلفیق کنند [10].

درواقع وجود دولت به‌مثابه پیش‌نیازی برای کارکرد بازارها و شکل‌گیری همکاری اجتماعی مطرح می‌شود. زیرا بازارها، که بر مبنای مبادله داوطلبانه عمل می‌کنند، به یک توافق اجتماعی اولیه نیاز دارند تا از بروز درگیری و خشونت جلوگیری شود (مثلاً توافق برای عدم آسیب به یکدیگر). این توافق‌ها، چه صریح باشند و چه ضمنی، برای کارکرد بازارها ضروری هستند، زیرا هزینه‌های مبادله را کاهش می‌دهند و به‌نوعی باعث ایجاد اعتماد بین عوامل اقتصادی می‌شوند. این مسئله به‌دلیل هزینه‌های بالای مذاکره و اجرا (ضمانت اجرا) در مقیاس‌های بزرگ یا دوره‌های طولانی، از ضرورت بیشتری برخوردار است. بنابراین، وجود نهادهای جمعی یا همان دولت برای اجرای این توافق‌ها الزامی است. به بیانی دیگر، هم‌راستا با دیدگاه هابز، وجود نهاد دولت به‌عنوان بهبودهای پارتو نسبت به «وضعیت طبیعی»، یعنی وضعیتی که درگیری‌های کنترل ‌نشده غالب است، توجیه می‌شود. در این شرایط دولت نظم را برقرار می‌کند و جامعه را در مقایسه با نبود حاکمیت در وضعیت بهتری قرار می‌دهد [18].

حتی فردریش هایک، که مخالف تمهید قدرت گسترده برای دولت بود، بر لزوم وجود اجبار برای اطاعت از برخی قوانین اذعان می‌داشت و نقش حداقلی برای دولت جهت اجرای آنها قائل بود. به اذعان هایک (1973)، «برخی از این قوانین توسط همه افراد یک جامعه اطاعت خواهد شد؛ زیرا... بخشی از سنت فرهنگی مشترک افراد است. اما قوانین دیگری وجود خواهد داشت که ممکن است مجبور به اطاعت از آنها شوند، زیرا اگرچه نفع هریک در نادیده گرفت این دست قوانین تجلی می‌یابد، اما نظم کلی که موفقیت اعمال افراد به آن بستگی دارد تنها درصورتی ایجاد می‌شود که این قوانین توسط همگان رعایت شود» [18].

به اذعان اولسون (1403) نیز دولت تنها منبع جباریت یا فشار اجتماعی نیست و حتی بدون مداخله دولت نیز امکان کارتلی شدن بسیاری از بازارها وجود خواهد داشت. در این شرایط حذف بعضی مداخلات دولتی و آزادسازی تجارت و عوامل تولید، کارتل‌ها را تضعیف خواهد کرد، ولی چنین اقداماتی لزوماً به حذف بسیاری از آنها نمی‌انجامد. بنابراین باتوجه‌به وجود لابی‌گری گروه‌های منافع خاص، عدم‌ مداخله دولت امکان‌پذیر نیست، مگر آنکه در غیاب مداخله دولت، شری عظیم‌تر به نام بی‌ثباتی مستمر نادیده انگاشته شود [35]. طبق استدلال پیگو نیز وجود دولت برای رفع شکست‌های بازار همچون جلوگیری از دزدی، کلاهبرداری و نظارت بر اجرای قراردادها ضروری است. با این‌حال هشدار می‌دهد که توانایی دولت برای اقدام مؤثر به‌دلیل ناآگاهی، فشارهای گروه‌های مختلف و فساد، محدود است. پیگو تأکید می‌کند که تمایز بین دولت و بازار گمراه‌کننده است، زیرا بازارها برای عملکرد به وجود دولت وابسته‌اند. دولت چارچوب قانونی و اجتماعی (مثلاً اجرای قراردادها) را فراهم می‌کند که موفقیت بازار را ممکن می‌سازد [18].

بنابراین وجود دولت به‌مثابه یک نهاد ضروری برای برقراری نظم، کنترل قوه قهریه و امکان فعالیت بازارها از طریق ضمانت اجرای توافق افراد، توجیه می‌شود. این استدلال دولت را به‌عنوان پیش‌نیازی برای برقراری نظم اجتماعی و اقتصادی مطرح می‌سازد [18].

اما توجیه وجود دولت براساس دیدگاه‌های فوق، به‌معنای تأیید هر نوع اقدام دولتی نیست. دولت‌ها باید برای حفظ مشروعیت خود، شکست‌های بازار همانند فقدان نظم، سوءاستفاده از قدرت یا هزینه‌های بالای مبادله را برطرف کنند. ناکامی دولت در این زمینه سبب تضعیف جایگاه دولت و افزایش آسیب‌پذیری در مقابل تهدیدات داخلی و خارجی می‌گردد و بر فلسفه وجودی آن هجمه وارد می‌نماید. بنابراین مشروعیت دولت به انتخاب ساختارهای حاکمیتی‌ای بستگی دارد که به نتایج بهینه دست یابد و از شکست و ناکارآمدی اجتناب کند [18].

درواقع تمام اقدامات دولت باید به سلامت از میان درخواست‌های متنوع و خودمحور عاملین اقتصادی، فشارهای رانت‌جویی و دیگر منابع احتمالی شکست‌های سیاستی عبور کند [22]. عوامل تعیین‌کننده سیاست‌های دولت خود دارای پیچیدگی‌های‌های زیادی است. گروه‌های متعددی ازجمله رأی‌دهندگان، گروه‌های ذی‌نفع، احزاب سیاسی، بوروکراسی‌های عمومی و رسانه‌ها در تدوین و اجرای سیاست‌ها دخیل‌اند. بنابراین، سیاست‌های عمومی در محیطی تعیین می‌شود که مشخصه آن رقابت شدید گروه‌های فشار- ائتلاف‌های توزیعی یا منافع خاص- است. به‌دلیل امکان وجود تضاد بنیادین میان خواسته‌های این گروه‌ها و پراکندگی قدرت آنها، عمدتاً تصمیمات سیاسی طی فرایند چانه‌زنی و توافق صورت می‌پذیرد. بر این اساس، فرایند شکل‌گیری سیاست را نمی‌توان لزوماً عقلایی، هماهنگ یا کارآمد در نظر گرفت [6]. به بیانی دیگر دولت نه لزوماً به‌عنوان نماینده همه مردم، بلکه از طرف برخی از مردم و به‌عنوان نماینده فعالان سیاسی تصمیم می‌گیرد. علاوه‌بر این مسئله، مخاطرات مرتبط با زمان صحیح انجام سیاست یا شدت مداخله سبب می‌شود اقدامات دولت الزاماً در زمان مناسبی آغاز نگردد، بیشتر از نیاز انجام شود و برای دوره طولانی (برای سال‌ها و دهه‌ها پس از بروز مسئله) ادامه یابد [9]. به‌لحاظ ماهیت قوانین نیز بروز شکست از ناحیه قوانین بیش از حد جزئی‌نگر، خاص و انعطاف‌ناپذیر، بیش از حد گسترده و پر ابهام، خودسرانه و در تناقض با سایر قوانین محتمل است [43]. با این تفاسیر، شکست دولت نیز به‌مثابه دسته مهمی از شکست‌های هماهنگی قابل طرح است. به‌نحوی‌که اقدامات مقامات دولتی به برون‌دادی زیر بهینه پارتو منجر می‌شود [1].

این مسائل و نواقص سبب اشاعه و بسط شاخه علمی «انتخاب عمومی» جهت مطالعه و تبیین رفتار دولت از یک سو و تحلیل رفتار افراد در ارتباط با دولت گردید. این رویکرد تحلیلی، لزوماً حاوی توصیه سیاستی نیست و عمدتاً به جنبه تبیینی و اثباتی مسائل اشاره دارد، اما در مواردی که انجام یک سیاست خاص، غیرممکن یا دسترسی به اهداف آن کاملاً بعید به‌نظر برسد، حاوی روشنگری قابل توجهی است [9]. درواقع وقتی از این دریچه به مسائل نگریسته شود، کمتر کسی فکر می‌کند که کشوری مانند هائیتی بتواند سیاست‌های ایالات‌متحده در حوزه هوافضا را اجرا کند یا کشور بوروندی توانایی اعمال مقررات مالی مشابهی نظیر آلمان را داشته ‌باشد. بنابراین بروز مشکلاتی در مسیر اجرای سیاست‌های پیچیده اقتصادی و اجتماعی و تقلیل مجموعه سیاست‌های انتخابی پیش‌روی دولت‌ها - علی‌الخصوص در کشورهای درحال توسعه- امری غیرمعمول نخواهد بود [62].

به‌طور کلی «انتخاب عمومی» یا علم اقتصاد سیاست به‌عنوان یک حوزه نسبتاً جدید مطرح و به‌عنوان رابط میان اقتصاد و سیاست شناخته و به‌عنوان کاربرد روش‌شناسی علم اقتصاد در مطالعه سیاست تعریف می‌شود [63]. لذا می‌توان گفت انتخاب عمومی با تمرکز بر نهاد دولت، مدعی ارائه چارچوبی نظری برای تحلیل پیامدهای اقتصادی، سیاسی، حقوقی و اخلاقی این نهاد است. این رویکرد با توجه دقیق بر تعاملات موجود در نهاد دولت، به فرایند تصمیم‌گیری عمومی و سیاستگذاری این حوزه توجه می‌کند. رویکرد انتخاب عمومی در تصمیم‌گیری‌های غیر بازاری در حقیقت الف) همان فروض رفتاری مورد استفاده در علم اقتصاد را داراست، ب) غالباً فرایندهای آشکارساز ترجیحات را همانند آن چیزی که در بازار وجود دارد، بررسی می‌کند و ج) همان سؤالاتی را که نظریه سنتی قیمت در پی آن است (مسائلی نظیر وجود تعادل، پایداری آن و کارایی آن به‌لحاظ معیار پارتو) مطرح می‌سازد [64].

 

ب) شکست دولت، مقدمه‌ای بر نظریه «انتخاب عمومی»

از زمان افلاطون (347-428 قبل از میلاد) و ارسطو (322-384 قبل از میلاد) موضوع اصلی علوم سیاسی تدوین سیاست‌هایی بود که ماهیتاً اخلاقی تلقی می‌شدند. ادعای لئو اشتراوس (1899-1973) مبنی‌بر اینکه علوم سیاسی علم عمل درست است، اگر چه افراطی به‌نظر می‌رسید، اما غیر معمول نبود. در این شرایط نظریه رسمی در مورد نحوه عملکرد دولت خارج از چنین مبانی اخلاقی وجود نداشت. تا زمان آدام اسمیت(1723-1790) نیز بیشتر بحث‌های اجتماعی ماهیتی اخلاقی داشتند. درواقع اعتقاد بر این بود که عمدتاً انتخاب و عمل افراد از نظر اخلاقی درست است. همچنین فرض بر این بود که افراد به‌طور ضمنی اقدام به حداکثرسازی منافع عمومی می‌نمایند. تا این زمان تنها ماکیاول (1469-1527) و هابز (1588-1679) با توصیف اعمال حاکمان و منطق حاکم بر اقدامات و رویه‌های دولت استثناهای اصلی این قاعده و تا حدودی نامتداول بودند. به‌نحوی که رویکرد آن‌ها از سوی مخاطبان عمدتاً غیراخلاقی تلقی می‌شد. در ادامه نیز این دیوید هیوم (1711-1776) بود که در قرن هجدهم نگاه اخلاقی متداول به اقدامات دولت را با این ادعا که بیشتر مردم به‌جای منفعت عمومی جمعی به‌دنبال کسب منافع خود هستند، زیر سؤال برد [9].

از طرفی هنگامی که آلفرد مارشال اقتصاد را مطابق با شیوه نئوکلاسیک به‌عنوان یک رشته مرزبندی شده (محدود) و اثباتی تعریف کرد؛ اقتصاد، علوم سیاسی و فلسفه اخلاق به‌مثابه حوزه‌های مجزا شناخته شده و اقتصاددانان نقش خود را به‌عنوان متخصص فنی بی‌طرف بازتعریف کردند. به‌نحوی که اطلاعات فنی اقتصادی را به‌عنوان نهاده‌ای برای بهبود عملکرد دولت‌های بی‌طرف، خیرخواه و دانای کل ارائه می‌دادند، تا تلاش آن‌ها در جهت ارتقای منافع عمومی را تقویت کنند. این رویه تبدیل به دیدگاه غالب در علم اقتصادی شد که پس از پایان جنگ جهانی دوم تحت سیطره جان مینارد کینز و پل ساموئلسون قرار داشت. اما در این عصر کم‌فروغ برای حوزه اقتصاد سیاسی، یک اسکاتلندی به نام دانکن بلک بذرهای رنسانس را کاشت که امکان اتحاد مجدد بین علم اقتصاد و علوم سیاسی را فراهم می‌کرد. بلک برنامه تحقیقاتی «انتخاب عمومی» را در سال 1948 با مقاله‌ای در مورد منطق تصمیم‌گیری جمعی آغاز کرد و با انجام این کار بعدها به‌عنوان بنیان‌گذار «انتخاب عمومی» شهرت یافت [63].

قبل از وقوع انقلاب «انتخاب عمومی»، نظریه بازارهای ناقص به‌طور معمول دولت را به‌عنوان یک عامل خارجی در نظر می‌گرفت که می‌تواند اقداماتی مثبت برای اصلاح نقص‌های بازار انجام دهد. در مقابل اقتصاددانان «انتخاب عمومی» به‌جای فرض وجود دولت‌های ایدئال که وظایف مالیات‌ستانی، تنظیم‌گری و اجرای سیاست‌های اصلاحی را به‌خوبی انجام می‌دهند، انگیزه‌های عاملان دولتی را تحت فرض تقارن رفتاریمورد تحلیل قرار دادند. به این معنا که دولت متشکل از افرادی است که خود تحت‌تأثیر مسائل انگیزشی و اطلاعاتی ‌هستند. ازاین‌رو صرف اتخاذ سیاست‌هایی برای افزایش رفاه اجتماعی، دسترسی به نتیجه مذکور را تضمین نمی‌کند [8]. بنابراین باید پذیرفت که در دل فرایندهای حاکم بر اقدامات دولت نیز مانند هر شکلی از مبادله، افراد به‌دنبال منافع خصوصی خود هستند [9].

درواقع توجه به ماهیت بازارهای سیاسی می‌تواند حاوی روشنگری‌های بسیاری باشد. یعنی شرایطی که طی آن قانونگذاری توسط کارگزارانی با تابع مطلوبیت فردی مشخص اعمال و اجرا می‌شود و بر برون‌داد نهایی سیاست اثرگذار است. در کنار این مسئله، عواملی نظیر ناتوانی نهادی برای اخذ تعهد معتبر بین کارفرما - کارگزار، عدم تقارن اطلاعات و هزینه بالای کسب اطلاعات و پاداش ناچیز به فرد رأی‌دهنده برای کسب اطلاعات، همگی در کنار هم، بازارهای سیاسی را ذاتاً معیوب و ناقص می‌کند [10].

چنین نگرشی نسبت به دولت، تأثیرات عمده‌ای بر دیدگاه‌ها درباره سیاست‌هایی که دولت باید انجام دهد یا می‌تواند انجام دهد، دارد و از بلندپروازی‌ها در باب اتکا به دولت برای ارائه خدمات می‌کاهد. بنابراین الگوی تحلیلی منتج از این ‌رویکرد که وجود نقایص در فرایند مداخله دولت را به رسمیت می‌شناسد، دو پیامد زیر را به‌همراه دارد [9]:

1.      نقایص حاکم بر بازار آزاد لزوماً نیاز به مداخله دولت ندارند.

2.      افزایش تمایل به بررسی و تحلیل موشکافانه فرایندهای دولتی در کنار تلاش جهت دستیابی به راه‌حل‌های ممکن برای بهبود کارایی مداخله دولت.

با رونق نظریه «انتخاب عمومی» دیدگاهی که دولت را حامل راه‌حل‌های ایدئال و خودکار برای مشکلات بی‌شماری می‌داند، اکنون تا حدود زیادی فاقد طرفدار است. از طرفی ضعف دولت در انجام برخی امور، به‌تنهایی مبین عملکرد بهتر بازار آزاد بدون مداخله نیست. همچنین نقش تنظیم‌گری دولت در بسیاری از زمینه‌ها، جهت تکمیل فعالیت بازار قابل ‌انکار نیست. لذا مقایسه گزینه‌های مداخله دولت و فعالیت بازار آزاد براساس یک معیار مشترک، از نقاط قوت نظریه «انتخاب عمومی» محسوب ‌می‌شود. باید به این نکته توجه داشت که بازار و دولت، هر دو به‌طور کامل عمل نمی‌کنند، لذا مسئله اصلی انتخاب بین دو دستگاه عملی ناقص براساس نسبت کمال آن‌ها و برخی نقش‌های ارزشی (مانند تأثیر توزیعی برنامه‌های دولتی) است [9].

ج) معیارهای نظری شناسایی شکست دولت

همان‌طور که در بخش 3 به‌صورت گذرا اشاره شد، سه معیار نظری کارایی پارتو، شکست توزیع و شکست ویکسلی برای شناسایی شکست دولت قابل شناسایی است که در بخش حاضر به‌بیان شرح هریک پرداخته خواهد شد:

  •  کارایی پارتو

واضح‌ترین معیار شکست دولت، مبتنی‌بر معیار کارایی پارتو است. این معیار که در مبحث شکست بازار نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد، به‌عنوان وضعیتی تعریف می‌شود که طی آن تخصیص بازار نتواند حضور در مرز پارتو را ایجاب کند. حال این معیار در مورد شکست دولت نیز استفاده می‌شود و به‌معنای ناکامی سیاست‌های اتخاذی از دستیابی به بهینه -مرز- پارتو است. مرز پارتو بیانگر مجموعه‌ای از سیاست‌ها -تصمیمات مربوط به تخصیص منابع برای بخش خصوصی- دولت است که در آن بدون بدتر شدن وضعیت دیگری امکان بهبود وضعیت فرد وجود ندارد. در این بین ناکارایی پارتو به‌معنای فعالیت در داخل این مرز است. [5].

با مقایسه دو گزینه، یعنی وضعیت موجود Q و یک وضعیت اجتماعی جدید و امکان‌پذیر مانند S، گفته ‌می‌شود S به‌لحاظ پارتو از Q برتر است، اگر همه در جامعه S را به Q ترجیح دهند (صورت قوی) یا اگر حداقل یک نفر S را به Q ترجیح دهد و هیچ‌کس Q را به S ترجیح ندهد (صورت ضعیف). درواقع معیار کارایی پارتو مبتنی‌بر مقایسه بین وضعیت موجود Q و هر گزینه دیگری مانند S است. در این صورت Q بهینه پارتو است اگر هیچ گزینه در دسترسی مانند S وجود نداشته ‌باشد که بهبود پارتو نسبت به Q باشد [18].

 مقایسه براساس معیار پارتو دارای سه عنصر کلیدی استقلال، اجماع و اتفاق آرا و جبران خسارت است. عنصر استقلال اشاره به این مسئله دارد که این فرایند تابع قضاوت‌های ذهنی فرد در مورد بهتر یا بدتر بودن است. اگر فرد معتقد باشد که وضعیت بهتری دارد، پس وضعیت بهتری دارد و در غیاب سایر حقایق قانع‌کننده، به این باور احترام گذاشته می‌شود. بنابراین هیچ‌کس مجبور نیست به چرایی انتخاب خود پاسخ دهد یا دلیلی برای آن بیاورد. بلکه قضاوت براساس تابع مطلوبیت فرد است. از نظر عملی، خودمختاری مستلزم رضایت واقعی و متوجه پیشنهادهایی است که رفاه فرد را بهبود می‌بخشد. اتفاق آرا نیز وسیله‌ای برای کسب رضایت در مورد تصمیمات عمومی یا جمعی است. شکل قوی آن مستلزم آن است که همه افراد جامعه موافق باشند که وضعیتشان بهتر شده ‌است. شکل ضعیف نیز مستلزم آن است که هیچ‌کس در وضعیت بدتری قرار نگیرد (مطابق با اصل زیان میل). درنهایت مقایسه گزینه‌ها براساس معیار پارتو دارای این نقطه ضعف است که هیچ‌کس نباید آسیب ببیند. اما در بسیاری از موارد، مزایای کل باوجود برخی هزینه‌ها بیشتر است. این مسئله حاکی از آن است که باید مقایسه‌های پارتو را با پرداخت‌های جانبی یا جبران خسارت تقویت کرد. نکته مهم این است که این مسئله ابزاری برای قضاوت در مورد بهینه‌های پارتو ارائه می‌دهد، زیرا برخی از بهینه‌های پارتو مشخصاً به وضعیت بهتری منتهی می‌شوند و ارزش کل بیشتری نسبت به سایر گزینه‌ها ایجاد می‌کنند. یعنی، اگر مزایای انتخاب S (برای برندگان) به‌اندازه کافی بزرگ باشد و ارزش اضافی که ایجاد می‌کند امکان جبران خسارت کسانی را که Q را ترجیح می‌دهند (که درواقع آنچه با حرکت از Q به S از دست می‌دهند) فراهم آورد؛ هنوز هم می‌توان به اتفاق آرا دست‌یافت. در این شرایط برندگان، زیان بازندگان را جبران نموده و درنتیجه، حرکت به‌سمت نقطه جدید بهبود پارتو است. زیرا- پس از پرداخت غرامت- همه S را به Q ترجیح می‌دهند. این مقایسه پارتو تقویت شده با جبران خسارت نشان‌دهنده وجود حداقل یک بهینه پارتو (OPO) است. OPO همان نقطه بهینه پارتویی است که در مقایسه با آن هیچ بهبود پارتویی امکان‌پذیر نیست، حتی با در نظر گرفتن جبران خسارت [18].

اما قضاوت براساس معیار پارتو خالی از اشکال نیست و حتی از جهاتی معیاری ضعیف برای شناسایی شکست دولت محسوب ‌می‌شود. برای مثال در تعادلی که یک دیکتاتور کل منابع جامعه را به خود و معدودی از حامیانش اختصاص می‌دهد، هر تغییری بدون بدتر شدن وضعیت فرد دیگری، از منظر معیار پارتو، کارا محسوب ‌می‌شود. بااین‌حال، افراد کمی این وضعیت را رضایت‌بخش می‌دانند و بسیاری آن را به‌عنوان مصداقی از شکست دولت شناسایی می‌کنند. درواقع توافق گسترده‌ای وجود دارد مبنی‌بر این‌که یک دولت شایسته باید میزان استفاده مقامات دولتی از منابع دولت برای کسب ثروت شخصی را محدود سازد. در این شرایط سایر نقل و انتقالات نیز می‌تواند مورد سوءظن واقع شود، به‌طوری‌که اگر چنین انتقال‌هایی به‌طور ناکارآمد انجام شود می‌تواند به‌عنوان شکست دولت تلقی شود. برای مثال برخی پژوهشگران همچون مولر (1996)، انتقال منابع در قالب اعطای یارانه به کشاورزان در کشورهای ثروتمند، پروژه‌های عمومی با یارانه دریافتی هنگفت- مانند توسعه پروژه هواپیمای کنکورد- یا هدف‌گذاری جغرافیایی کالاهای عمومی برای مناطق خاص را به‌عنوان شواهد اولیه‌ای از شکست دولت در نظر می‌گیرند [5].

بنابراین، وجود این مصائب به شناسایی و تصریح معیار دیگری برای شکست دولت رهنمون می‌شود که در ادامه مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد.

  •  شکست توزیع

راه‌حل رفع مشکلات پیش‌گفته، توجه به مسئله توزیع و قضاوت براساس محتوای سیاست و روند اجرای آن و به‌طورکلی آگاهی از شکست‌های توزیعی است. بر این اساس برای بهبود سازوکار تحلیل پارتو به‌نوعی معیار توزیع یا همان تابع رفاه اجتماعی نیاز است. هرچند که چنین رویکردی نیز به‌واسطه فقدان اجماع در مورد ترجیحات اجتماعی مورد مناقشه است. زیرا در هر نوع فرایند سیاسی نظیر رویه‌های دمکراتیک که منجر به حداکثرسازی تابع رفاه اجتماعی می‌شود، احتمال انتخاب سیاستی که به شکست دولت منجر شود وجود دارد [5].

بنابراین رویکرد دیگر برای اندیشیدن به شکست دولت که به عنصر توزیع استناد می‌کند، مازاد اجتماعی است. در این شرایط اگر سیاست‌ها در جهت تأمین منافع گروهی از نخبگان سیاسی منحرف شود و مازاد اجتماعی کمتری به‌دنبال داشته ‌باشد، معیار مازاد اجتماعی مفید خواهد بود، زیرا نشان دهنده این است که گروه کوچکی به هزینه گروه بزرگی سود می‌برند. بنابراین می‌توان انتظار داشت در کاهش مزایای سیاسی این گروه‌ها به سود گروه وسیع‌تری از شهروندان، همدلی بیشتری به وجود آید. در این صورت یکی از معیارهای شکست دولت پاسخ به این پرسش است: آیا امکان دستیابی به پیامدی یکسان اما با رانت کمتر وجود دارد یا خیر. ازاین‌رو ایجاد رانت در این رویکرد به‌منزله شکست دولت تلقی می‌شود. بنابراین معیار حداکثرسازی مازاد اجتماعی به‌واسطه انعکاس اثر سوء تحمیل هزینه به رأی‌دهندگان درنتیجه‌ انتفاع سیاست‌مدار مؤثر قلمداد می‌شود [5].

نحوه استناد به این معیار در شکل پیوست 2 به نمایش درآمده ‌است. مطابق با تابع ترجیحات اجتماعی تصریح‌ شده، نقطه A مبیّن بهینه کامل است. زیرا حداکثر مطلوبیت ممکن برای هر دو شهروند مفروض حاصل گشته و مرز مطلوبیت در دسترس و تابع رفاه اجتماعی در این نقطه بر هم مماس شده ‌است. بر این اساس حصول نقطه B از طریق اتخاذ یک سیاست خاص توسط دولت به‌مثابه شکست دولت تلقی می‌شود (هر نقطه‌ای که از A فاصله داشته ‌باشد، بیانگر شکست دولت است). درحالی‌که براساس معیار پارتو، نقطه B غیربهینه نیست و شکست محسوب نمی‌شود. این امر به‌وضوح نشان از گستردگی شکست‌های دولت براساس معیار ترجیحات توزیعی دارد [5].

 

شکل 2 پیوست. ناکارایی پارتو و شکست‌های توزیعی [5]

 

 

 

برای درک بهتر دو رویکرد اخیر، فرض می‌شود نقطه شروع بهینه پارتو نبوده و گروهی از افراد باید بین دو گزینه بهینه (پارتو)، که هر کدام طبق تعریف بهتر از نقطه شروع هستند، یکی را انتخاب کند. شکل پیوست 3 چنین شرایطی را به تصویر می‌کشد.

در شکل 3 پیوست، محور افقی مبیّن مقدار کالای دو و محور عمودی بیانگر مقدار کالای یک است و مرز امکانات تولید نیز با خط‌چین مشخص شده ‌است. این شکل نشان ‌می‌دهد که هر دو گزینه- نقاط A و B-، برای همگان، به‌وضوح بهتر از نقطه شروع است. همچنین گزینه سوم (C) ممکن است مبتنی‌بر نحوه‌ ایجاد تعادل افراد میان دو کالای اول و دوم، از نقطه شروع بهتر باشد. بدین شرح که برخی افراد ممکن است ترجیحات بیشتری درخصوص کالای دوم داشته و برای دستیابی به واحد بیشتر از این کالا حاضر به صرف‌نظر از مقادیری از کالای یک جهت حرکت از A یا B به C باشند. اما برخی دیگر ممکن است چنین ترجیحی نداشته ‌باشند [18].

 

شکل 3 پیوست. رویه تحلیلی انتخاب گزینه بهینه (پارتو) [18]

 

 

 

در این شرایط تابع رفاه اجتماعی (منحنی SWF) مبین انتخاب جامعه خواهد بود، زیرا مبنایی برای مقایسه مطلوبیت افراد فراهم می‌آورد. بنابراین SWF تمام بده‌بستان‌های فردی را که هر عضو جامعه با آن مواجه است خلاصه می‌کند، تمام کالاها و مطلوبیت‌ها را جمع می‌کند و نشان‌ می‌دهد که گزینه B بهترین بهینه پارتو است. اگر چه گزینه A نیز از منظر معیار پارتو برتر از نقطه شروع است، اما گزینه B از نظر اجتماعی به A ترجیح داده‌ می‌شود [18].

  •  شکست ویکسلی

درنهایت سومین معیار از شکست دولت برگرفته از نوشته‌های ویکسل (1896) موسوم به شکست ویکسلی است. رویکرد وی متفاوت از الگوی استاندارد اقتصاد رفاه بوده و بیشتر بر حقوق مستخرج از لیبرالیسم کلاسیک تکیه می‌کند. وی این‌گونه اظهار می‌دارد که برون‌داد سیاست‌ها و تصمیمات سیاسی باید به‌گونه‌ای رقم بخورد تا از منظر معیار پارتو بر آنچه بدون دخالت دولت به‌دست می‌آید، برتری داشته ‌باشد. به این معنا که مداخله دولت وضعیت بهتری برای همگان ایجاد نماید. در غیر این صورت هر برون‌دادی به‌عنوان شکست دولت تلقی می‌گردد. درواقع طی رویکرد حاضر تنها فعالیت‌های مفید برای کل جامعه می‌تواند هزینه عمومی ایجاد نماید و تصویب هزینه عمومی مستلزم به رسمیت شناختن همه طبقات جامعه بدون هیچ استثنایی است. براساس این ایده، مشارکت اجباری فرد در هزینه‌های یک پروژه خاص بدون افزایش منافع وی به‌منزله بی‌عدالتی تلقی می‌گردد. در حقیقت طی این رویکرد شهروندان به‌عنوان امضاکنندگان قراردادی هستند که اقدامات مجاز دولت را تعیین می‌نمایند. هم‌چنین هر شهروند دارای حق وتو در این قرارداد است. رویکرد ویکسلی محدودکننده روند سیاستگذاری در زمینه توزیع مجدد منابع بین شهروندان است. با این توضیح که توزیع مجدد محض تنها درصورت وجود حس نوع‌دوستی میان بازندگان و ذی‌نفعان به‌منزله افزایش مطلوبیت اهداکنندگان نوع‌دوست از توزیع مجدد به نفع دیگران، قابل ‌پذیرش است. به همین دلیل، این رویکرد اغلب به‌عنوان یک روش محافظه‌کارانه برای قضاوت درباره مشروعیت مداخله دولت مطرح می‌شود و به‌نوعی در تضاد با سنت اقتصاد رفاه جریان اصلی است. همچنین یکی از نگرانی‌های رویکرد ویکسلی این واقعیت است که تخصیص ناعادلانه منابع در طول تاریخ تداوم می‌یابد و به‌طور قانونی توسط دولت قابل ‌تغییر نیست [5].

رویه تحلیلی فوق در شکل 4 پیوست، تصریح‌ شده است. در وضعیت اولیه (بدون دخالت دولت)، اقتصاد در نقطه‌ای مانند A قرار دارد. این نقطه در داخل مرز بهینه پارتو واقع شده است و این احتمال را نشان ‌می‌دهد که دولت با رفع شکست بازار، می‌تواند وضعیت همگان را بهبود بخشد. در ادامه نقطه B پس از مداخله دولت حاصل می‌گردد. نقطه B در مرز بهینه پارتو قرار دارد و ازاین‌رو کاراست. بااین‌حال، این یک بهبود پارتو نسبت به نقطه A نیست، زیرا وضعیت شهروند 1 بدتر شده ‌است. بنابراین اگر این گزینه (B) توسط دولت انتخاب شود، یک شکست ویکسلی محسوب‌ می‌شود [5].

 

شکل 4 پیوست. شکست ویکسلی و ناکارایی پارتو [5]

 

 

 

از طرفی طبق معیار پارتو، این تغییر شکست محسوب نمی‌گردد، زیرا زمینه‌ای برای بهبود کارایی دولت وجود ندارد (هر تغییر در نقطه B بدون بدتر شدن وضع یک نفر ممکن نیست). در مقابل نقطه C طبق تعریف ویکسلی، شکست دولت محسوب نمی‌شود، زیرا نسبت به نقطه A بهبود پارتو رخ داده و وضع هر دو شهروند بهتر شده ‌است. درحالی‌که براساس تعریف مبتنی‌بر کارایی پارتو ذیل مرز امکانات واقع گشته و به‌عنوان شکست دولت تلقی می‌گردد. بنابراین طبق تعریف ویکسل، دخالت مؤثر دولت براساس مفاهیم اقتصاد رفاه متعارف، عموماً به شکست دولت منتهی می‌شود [5].

 

 

[1].         S. Bowles, Microeconomics: behavior, institutions, and evolution, Princeton University Press, 2006.
[3].         J. E. Stiglitz, "Markets, market failures, and development," The American economic review, vol. 79, no. 2, pp. 197-203, 1989.
[4].         J. E. Stiglitz, "Paper work: Government failure vs. market failure: Principles of regulation," 2009.
[5].         T. Besley, Principled agents?: The political economy of good government, Oxford University Press, 2006.
[6].         Dollery, B. E. & Wallis, J. L., "Market failure, government failure, leadership and public policy," Journal of Interdisciplinary Economics, vol. 8, no. 2, pp. 113-126, 1997.
[7].         Fike, R. & Gwartney, J., "Public choice, market failure, and government failure in principles textbooks.," The Journal of Economic Education, vol. 46, no. 2, pp. 207-218., 2015.
[8].         G. Furton and A. & Martin, "Beyond market failure and government failure," Public Choice, vol. 178, no. 1, pp. 197-216, 2019.
[9].         Tullock, G; Brady, G. L; & Seldon, A., Government failure: a primer in public choice, Cato Institute, 2002.
[11].      Fisunoglu, A; Kang, K; Kugler, T; & Arbetman-Rabinowitz, M., "Relative political capacity: A dataset to evaluate the performance of nations (1960–2018)," Conflict Management and Peace Science, vol. 40, no. 30, pp. 325-345, 2023.
[15].      Milliken, Jennifer, and Keith Krause, "State failure, state collapse, and state reconstruction: Concepts, lessons and strategies," Development & Change, vol. 33, no. 5, 2002.
[16].      A. A. Ismail, " The political economy of state failure: a social contract approach.," Journal of Intervention and Statebuilding , vol. 10, no. 4, pp. 513-529, 2016.
[17].      M. Khan, "State failure in developing countries and institutional reform strategies," In Annual World Bank Conference on Development Economics—Europe, 2003.
[18].      Keech, W. R; & Munger, M. C., "The anatomy of government failure," Public choice, vol. 164, pp. 1-42, 2015.
[19].      M. Khan, "What is a “Good Investment Climate”?," 2004.
[20].      Pritchett, L; Woolcock, M. & Andrews, M., "Looking like a state: techniques of persistent failure in state capability for implementation.," The Journal of Development Studies, vol. 49, no. 1, pp. 1-18, 2013.
[21].      Andrews, M; Pritchett, L; & Woolcock, M., Building state capability: Evidence, analysis, action, Oxford University Press, 2017.
[22].      Clarke, George; Desai, Raj M; Hallward-Driemeier, Mary C; Irwin, Timothy; Messick, Richard E; Scarpetta, Stefano; Smith, Warrick P; Tata, Gaiv Maneck; Vostroknutova, Ekaterina., "World development report 2005 : a better investment climate for everyone," worldbank, Washington, DC, 2005.
[23].      L. Cingolani, "The State of State Capacity: a review of concepts, evidence and measures.," French Development Agency (AFD) and the Maastricht Graduate School of Governance (Maastricht University - UNUMerit)., 2013.
[24].      Honig, Dan, Khan, Adnan and Naritomi, Joana, " ‘State capacity’, in: Besley, Tim, Bucelli, Irene and Velasco, Andrés (eds)," in The London Consensus: Economic Principles for the 21st Century, vol. 189, London, LSE Press, 2025, p. 573–614.
[25].      D. Acemoglu, "Politics and economics in weak and strong states," Journal of monetary Economics, vol. 52, no. 7, pp. 1199-1226., 2005.
[26].      T. Besley and T. & Persson, "State capacity, conflict, and development," Econometrica, vol. 78, no. 1, pp. 1-34, 2010.
[27].      Di Maro, Vincenzo; Evans, David K; Khemani, Stuti; Scot, Thiago., "Building State Capacity: What Is the Impact of Development Projects?. Policy Research Working Paper," World Bank, Washington, 2021.
[28].      Brautigam, D; Fjeldstad, O. H; & Moore, M. (Eds)., Taxation and state-building in developing countries: Capacity and consent., Cambridge University Press, 2008.
[29].      Besley, T; & Persson, T., "The origins of state capacity: Property rights, taxation, and politics," American economic review, vol. 99, no. 4, pp. 1218-1244, 2009.
[30].      Besley, T; & Persson, T., "Taxation and development.," In Handbook of public economics, vol. 5, pp. 51-110, 2013.
[31]        D. Acemoglu, "Political economy lecture notes," 2013.
[33].      "Escaping the fragility trap," The International Growth Centre (IGC), London, 2018.
[34].      R. D. Congleton, "Rational ignorance, rational voter expectations, and public policy: A discrete informational foundation for fiscal illusion," Public choice, vol. 107, no. 1, pp. 35-64, 2001.
[36].      R. Rotberg, "Failed States. Collapsed States, Weak States: Causes and Indicators," Foreign Affairs, 2003.
[37]        Ward, Hugh, Xun Cao, and Bumba Mukherjee, "State capacity and the environmental investment gap in authoritarian states," Comparative Political Studies , vol. 47, no. 3, pp. 309-343, 20214.
[38].      C. G. Thies, " War, rivalry, and state building in Latin America," American Journal of Political Science , vol. 49, no. 3, pp. 451-465, 2005.
[39]        Savoia, A; & Sen, K., "Measurement, evolution, determinants, and consequences of state capacity: A review of recent research," Journal of economic surveys, vol. 29, no. 3, pp. 441-458, 2015.
[40].      Pomeranz, D; & Vila-Belda, J., "Taking state-capacity research to the field: Insights from collaborations with tax authorities," Annual Review of Economics, vol. 11, pp. 755-781, 2019.
[41].      Fisunoglu, A; Kang, K; Arbetman-Rabinowitz, M; & Kugler, J., "Relative political capacity dataset," Harvard Dataverse, 2020.
[42].      Relative Political Capacity Dataset, "Harvard Dataverse," Harvard, 2020. [Online]. Available: https://dataverse.harvard.edu/dataset.xhtml?persistentId=doi:10.7910/DVN/NRR7MB. [Accessed 2025].
[43]        W. Dolfsma, "Government failure—Four types," ournal of Economic Issues, vol. 45, no. 3, pp. 593-604, 2011.
[44].      T. E. Hall, Aftermath: The unintended consequences of public policies, Cato Institute, 2014.
[46].      Benhassine, N; Saadani Hassani, Y; Keefer, P. E; Stone, A. H. & Wahba, S. N., "From privilege to competition: unlocking private-led growth in the Middle East and North Africa.," World Bank, Washington, 2009.
[47].      E. A. Hanushek, "Measuring investment in education," Journal of economic perspectives, vol. 10, no. 4, pp. 9-30, 1996.
[48].      A. O. Krueger, "Government failures in development," Journal of Economic perspectives, vol. 4, no. 3, pp. 9-23, 1990.
[49].      Besley, Tim and Velasco, Andrés , "‘Towards a London Economic Consensus: an introduction’, in: Besley, Tim, Bucelli, Irene and Velasco, Andrés (eds)," in The London Consensus: Economic Principles for the 21st Century,, London, LSE Press, 2025, p. 1–38 .
[50].      Juhász, Réka, and Nathan Lane, "The political economy of industrial policy," Journal of Economic Perspectives, vol. 38, no. 4, pp. 27-54, 2024.
[51].      A. Oqubay, "The theory and practice of industrial policy," Industrial Policy and Economic Development, pp. 7-58, 2025.
[52].      Tietenberg, T; & Lewis, L., Environmental and natural resource economics, Routledge, 2011.
[53].     Moshiri, S; & Daneshmand, A., "How effective is government spending on environmental protection in a developing country? An empirical evidence from Iran," Journal of Economic Studies, 2020.
[54].      Glaeser, E. L; & Gyourko, J., "The impact of zoning on housing affordability.," 2002.
[55].      Glaeser, E. L; Gyourko, J; & Saiz, A., "Housing supply and housing bubbles," Journal of urban Economics, vol. 64, no. 2, pp. 198-217, 2008.
[56].      E. L. Glaeser and E. F. P. & Luttmer, "The misallocation of housing under rent control," American economic review, vol. 93, no. 4, pp. 1027-1046, 2003.
[57].      De Gorter, H; & Just, D. R., "The social costs and benefits of biofuels: the intersection of environmental, energy and agricultural policy," Applied Economic Perspectives and Policy, vol. 32, no. 1, pp. 4-32, 2010.
[58].      M. N. Rothbard, An Austrian perspective on the history of economic thought, vol. 1, Ludwig von Mises Institute, 1995.
[60].      Marciano, A. & Medema, S. G., "Market failure in context: introduction," History of Political Economy, vol. 47, pp. 1-19, 2015.
[61].      Mogues, T; Fan, S; and Benin, S., "Public investments in and for agriculture," The European Journal of Development Research, vol. 27, no. 3, pp. 337-352, 2015.
[62].      Chuaire, F, M; Scartascini, C; & Tommasi, M., "State capacity and the quality of policies: Revisiting the relationship between openness and government size.," Economics & Politics, vol. 29, no. 2, pp. 133-156, 2017.
[63].      C. K. Rowley, Public choice and constitutional political economy, Springer US, 2004.
[65].      F. A. Hayek, "The Use of Knowledge in Society," The American Economic Review, vol. 35, no. 4, pp. 519-530, 1945.
[66].      Mogues, T; Yu, B; Fan, S; & McBride, L., "The impacts of public investment in and for agriculture: Synthesis of the existing evidence.," 2012.
[68].      L. Zepeda, "Agricultural investment, production capacity and productivity," FAO economic and social development paper, 2001.
[69].      Rice, S. E; & Patrick, S., "Index of state weakness in the developing world," Brookings Institution, Washington, DC, 2008.
[71].      J. Y. Lin, "The household responsibility system reform in China: a peasant's institutional choice," American Journal of Agricultural Economics , vol. 69, no. 2, pp. 410-415, 1987.
[72].      P. Collier, "The political economy of state failure," Oxford Review of Economic Policy , vol. 25, no. 2, pp. 219-240, 2009.
[73].      Collier, Paul, and Anke Hoeffler, "Testing the neocon agenda: Democracy in resource-rich societies," European Economic Review , vol. 53, no. 3, pp. 293-308, 2009.
[74].      Bäck, Hanna, and Axel Hadenius, "Democracy and state capacity: exploring a J‐shaped relationship," Governance , vol. 21, no. 1, pp. 1-24, 2008.
[76].      "States of Fragility," OECD Publishing, Paris, 2018. relationship between openness and government size.,” Economics & Politics, vol. 29, no. 2, pp. 133-156, 2017 
[2] استیگلیتز، جوزف، ای. (1403). علم اقتصاد و جامعه خوب: آن آزادی که هایک نمی‌شناخت، ترجمه سیدعلیرضا بهشتی شیرازی. تهران: انتشارات روزنه (2024).
[10] نورث، داگلاس سیسیل، (1397). فهم فرایند تحول اقتصادی، ترجمه میرسعید مهاجرانی، زهرا فرضی زاده. ترجمه تهران: نشر نهادگرا (2005).
[12].دفتر برنامه و بودجه (گروه انتخاب عمومی)، (1378). کاربرد نظریه انتخاب عمومی در طراحی فرم نظرسنجی ارزیابی در انتخابات مجلس شورای اسلامی، مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، تهران، 12296.
[13] دفتر برنامه و بودجه، (1379). درباره انتخاب عمومی ( نظریه اقتصادی رفتار سیاسی): انسان شناسی و بوروکراسی، مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، تهران، 12412.
[14] دفتر برنامه و بودجه، (1379). درباره انتخاب عمومی (نظریه اقتصادی رفتار سیاسی) بازار سیاسی، مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی, تهران، 13648.
[32] اندروز، مایکل؛ پریچت، مت؛ وولکاک، لنت. (1398) توسعه به مثابه توانمندسازی حکومت: شواهد، تحلیل، عمل، ترجمه جعفر خیرخواهان، مسعود درودی. تهران: انتشارات روزنه (2017).
[35] اولسون، منسر. (1403). فراز و فرود ملت‌ها: رشد اقتصادی، رکود تورمی و تصلب‌های اجتماعی، ترجمه محمد فاضلی و جعفر خیرخواهان. تهران: انتشارات روزنه (2022).
[45] ناجی، بن‌حسین. (1402). از رانت به رقابت: گشودن قفل رشد با رهبری بخش خصوصی در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا، ترجمه جعفر خیرخواهان، فاطمه عرفانی جهانشاهی، تهران: لوح فکر (2009).
[59] انصاری، حمید. (1372). جایگاه دولت و برنامه‌ریزی از مرکانتلیسم تا حال، نامه علوم اجتماعی، جلد 6، صص. 153-178.
[64] رضائی، محمدجواد؛ موحدی بک‌نظر، مهدی، (1396). تبیین و ارزیابی نظریه انتخاب عمومی، بررسی مسائل اقتصاد ایران, جلد 1, شماره 7, صص 89-114.
[67] وبر، ایزابلا ام، (1401). چین چگونه از شوک درمانی گریخت: بحث اصلاحات بازاری. ترجمه فرزانه چهاربند. تهران: نشر نهادگرا (2021).
[70] رز، ریچارد؛ پیفر، گرین، (1400). حکمرانی بد و فساد، ترجمه هدایت کارگر شورکی و سعید عطار. تهران: نشر روزنه (2019).
[75] آکرمن، سوزان رز؛ (1397). فساد و دولت: علت‌ها، پیامدها و اصلاح، ترجمه منوچهر صبوری. تهران: شیرازه (1999).