Author
Majles
Keywords
پیشرفت تکنولوژی بازارهای مختلف را تحت تأثیر خود قرار میدهد. در این میان یکی از مهمترینها بازار نیروی کار است. بسیاری از مشاغل قدیمی جای خود را به مشاغل نوظهوری میدهند که لازمه آن آموزش استفاده از ابزارهای تکنولوژیک جدید است. همچنین این فرایند گذار از مشاغل سنتی به مشاغل جدید میتواند آثار ناخواسته زیانباری بهخصوص برای نیروی کار کم مهارت به همراه داشته باشد: از بیکاریهای گسترده تا کاهش مزایای حمایتی مانند بیمههای بیکاری و بازنشستگی که نیازمند اتخاذ سیاستهای حمایتی از نیروی کار است. از طرف دیگر جنس مشاغل نوظهور با مشاغل سنتی بسیار متفاوت بوده که ملزومات خاص خود را میطلبند. مشاغل جدید عموماً بر مبنای اقتصاد دیجیتال استوارند و در نتیجه قانونگذاری و سیاستگذاری در این مشاغل نسبت به مشاغل سنتی متفاوت است. تعریف قرارداد کار متناسب با این مشاغل، بیمههای بیکاری و بازنشستگی، ساعات کاری و محل کار در مشاغل دورکاری و آزادکاری، حمایت از بنیان خانواده و جلوگیری از آسیب دیدن فضای روحی و روانی نیروی کار ازجمله دغدغه سیاستگذاران در رابطه با این دست مشاغل است. ازآنجاییکه کشور آلمان با پیشرفت تکنولوژیک در دهههای قبلی مواجه بوده و اقتصاد دیجیتال در این کشور گسترشیافته، بررسی سیاستهایی که دولت این کشور در قبال نیروی کار در مشاغل نوظهور اتخاذ کرده است به تحلیل اثربخشی این سیاستها و امکان پیادهسازی آن در ایران کمک میکند.
آلمان بهواسطه زیرساختهای قوی در بخش آموزش، الگوی مشارکت اجتماعی و حمایتهای دولتی برای توسعه اقتصاد دیجیتال، نمونهای شایسته در مدیریت مشاغل نوظهور ارائه داده است. اما همچنان ضرورت دارد که اصلاحات بیشتر و جامعتری در حوزههای قانونی، بیمهای و فرهنگی اجرا شود تا بازار کار آینده بتواند با سرعت تحولات فناوری همگام شود و از دستاوردهای آن برای رشد پایدار و فراگیر استفاده کند.
پیشنهاد راهکار تقنینی، نظارتی یا سیاستی
با بررسی قوانین و سیاستهای اصلاحی کشور آلمان، برای رونق مشاغل نوظهور در ایران، پیشنهاد میشود با اصلاح قانون کار، تعریف مشخصی از آزاد کاران، دور کاران و فعالان اقتصاد دیجیتال ارائه شود. همچنین با کاهش بوروکراسی اداری به ثبت مجوز کسبوکارهای نوظهور میتوان کمک کرد. همچنین پیشنهاد میشود سیاستهای بیمهای و بازنشستگی برای کارکنان حوزه دیجیتال تدوین و روزآمد شود. این مهم برمبنای سابقه درآمدی یا میزان فعالیت پروژهای آنان تعریف میشود. همچنین مدلهای ترکیبی پوشش حمایت اجتماعی که برمبنای بیمههای دولتی پایه و طرحهای خصوصی مکمل است، پیشنهاد میشود.
در جهت ارتقای برنامههای آموزشی و توانمندسازی، دورههای نظری و عملی برای آشنایی کارگران با الزامهای دنیای دیجیتال طراحی شود. همچنین نوآوری در قراردادهای کاری و تنوع در استخدامهای پارهوقت میتواند به کاهش هزینههای بنگاهها و کاهش بیکاری پنهان بیانجامد. ارتقای فرهنگ نوآوری و مشارکت اجتماعی از طریق ایجاد زیرساختهای فرهنگی میتواند به پذیرش بهتر مشاغل دیجیتال کمک کند.
در حال حاضر اقتصاد جهانی در حال تجربه یک تغییر و تحول بزرگ است که شاید بیراه نباشد که واژه انقلاب را برای آن به کار برد. این تغییرهای بزرگ، بهوسیله پیشرفتهای تکنولوژیک، تغییر پویاییهای ژئوپولیتیک و دگرگونی نیازهای اجتماعی در حال وقوع است. همانطور که صنایع سنتی واقعیتهای جدید را میپذیرند، مشاغل نوظهور نیز بهعنوان پایهای برای رشد اقتصادی و نوآوری بهشمار میآیند.
پیشبینی میشود که اقتصاد جهانی در طی سال 2025 با رشد متوسط 2.7 درصد تا 3.2 درصد مواجه باشد که حاکی از رشد کمرمق است. این رشد به وسیله سطوح بالای بدهی، سرمایهگذاری ضعیف و رشد بهرهوری ضعیف شناخته میشود. [1]. کشورهای در حال توسعه که چیزی حدود 60 درصد از رشد جهانی را تشکیل میدهند، با ضعیفترین نرخ رشد از سال 2000 میلادی روبهرو هستند که از نرخ رشد 5.9 درصد در سالهای دهه 2000 به نرخ رشد 3.5 درصد در سالهای 2020 رسیدهاند. اصلیترین چالشهایی که اقتصاد جهانی با آن روبهروست، بدهی بالا، تنشهای ژئوپولیتیک و تغییر اقلیم است.
در مقابل این چالشها، فرصتهایی نیز وجود دارند. گذر از انرژیهای فسیلی و تمایل به انرژی پاک، تقاضا برای مواد معدنی حیاتی چون نیکل و کبالت را افزایش داده که به گشایش راههای جدید برای کشورهای در حال توسعهای که از معادن این منابع سرشارند، منجر میشود. همچنین پیشرفتهای هوش مصنوعی و انرژیهای تجدیدپذیر، صنایع را شکلی نو بخشیده و تقاضا برای تخصصهای جدید را افزوده است. براساس دادههای سازمان بینالمللی کار و پرسشنامه مجمع جهانی اقتصاد، در طول 5 سال آینده 170 میلیون شغل جدید ایجاد میشوند، در مقابل 92 میلیون شغل از بین میروند و بهصورت خالص 7 درصد رشد دراشتغالزایی اتفاق می افتد. .
مشاغل نوظهور در دوران کنونی به دستهای از مشاغل گفته میشود که با توجه به تغییرهای ساختاری عمده در تکنولوژی، محیطزیست و جامعه به وجود آمده و در زمانی اندک مسلط شدهاند. این دسته از مشاغل عموماً در بخشهایی چون تکنولوژی، پایداری، سلامت و تولیدهای صنعتی پیشرفته رواج یافتهاند. پیشرفت سریع اتوماسیون و هوش مصنوعی تقاضای موقعیتهای شغلی چون دانشمندان داده، مهندسان هوش مصنوعی و متخصصان امنیت مجازی را افزایش داده است. براساس گزارش مجمع جهانی اقتصاد تا سال 2025 چیزی حدود 97 میلیون موقعیت شغلی جدید در حوزه هوش مصنوعی و یادگیری ماشینی ایجاد میشود. همچنین براساس دادههای وبسایت Coursera تقاضا برای گذراندن دورههای هوش مصنوعی در این سایت از سال 2023 تا 2024 روند روبه رشدی داشته است.
شکل 1. تقاضا برای گذراندن دورههای هوش مصنوعی در سایت کورسرا
تقاضا برای گذراندن دورهها در سایت کورسرا که در محور عمودی تعداد دوره گذرانده شده را نسبت به زمان در محور افقی نشان میدهد.
Source: www. Coursera analysis.com
با توجه به تحقیقات گسترده انجام شده در 55 اقتصاد دنیا، افزایش گستره دسترسی به دنیای دیجیتال اصلیترین روند پنج سال آینده تا سال 2030 خواهد بود؛ بهطوریکه حداقل 42 درصد از کسبوکارها را متحول خواهد کرد. 86 درصد از کارکنان صنعت هوش مصنوعی و پردازش اطلاعات، 58 درصد روبوتیک و اتوماسیون و 41 درصد از تولید، نگهداری و پخش انرژی انتظار دارند که تا سال 2030 تغییرهای تکنولوژی، چهره کسبوکارشان را تغییر جدی دهد. انتظار میرود این روندها بر مشاغل نیز اثر جدی بگذارد. بعضی از مشاغل از بین میروند و بعضی دیگر جایگزین میشوند که در نهایت تقاضا برای مهارتهای مرتبط با تکنولوژی شامل: هوش مصنوعی و دادههای بزرگ، شبکهها و امنیت سایبری و سواد تکنولوژیک تا سال 2030 افزایش مییابد [1].
حوزه مهم دیگری که تحت تأثیر شکلگیری مشاغل جدید قرار دارد، اقتصاد سبز است. تمایل جهانی به پایداری در نهایت به ایجاد مشاغل جدید در حوزه انرژیهای تجدیدپذیر، مهندسی محیطزیست و کشاورزی پایدار منجر میشود. صندوق بینالمللی پول تأکید میکند که گذر از انرژی فسیلی به پاک، میتواند فرصتهای بسیاری در کشورهای در حال توسعه که در زمینه منابع اولیه معدنی غنی هستند، به وجود آورد. تقاضای روزافزون برای مشاغلی چون مهندسی انرژیهای تجدیدپذیر، مهندسی محیطزیست، متخصص خودروهای برقی و خودران جزو 15 شغل با رشد سریع تا سال 2030 هستند.
همچنین پیری جمعیت در جهان و پیشرفتهای حوزه بیوتکنولوژی تقاضا را برای متخصصان سلامت، بیوتک و ژنتیک افزایش میدهد. از دیگر حوزههای تحت تأثیر اقتصاد خلاق و اقتصاد گیگ است که با وجود گسترش پلتفرمهای دیجیتال، فرصتهای بسیاری در زمینه بازاریابی دیجیتال، مشاغل آزاد کاری و ایجاد محتوا به وجود آمده است.
آینده مشاغل نوظهور با آینده اقتصاد جهانی گره خورده است. با وجود فرصتهایی که این حوزهها ایجاد میکنند از وجود چالشها نباید غافل شد. شکاف مهارتی، نابرابری اقتصادی و عدمقطعیت سیاستها بخشی از این چالشها هستند. کارگران با فقدان مهارت در شغلهای جدیدی که ایجاد شدهاند مواجه میشوند که لزوم سرمایهگذاری و یادگیری در این حوزهها را پررنگ میکند. بهطور متوسط، حدود دو پنجم (39 درصد) کارگران انتظار دارند در دوره 2025 تا 2030 مجموعه تواناییهای مهارتیشان بدون کاربرد شود. همچنین کشورهای با درآمد کم، از گسترش بخشهای باارزشتر جا میمانند و در نتیجه نابرابری میان کشورها افزایش مییابد. همچنین پویاییهای ژئوپولیتیک بر افزایش عدمقطعیت سیاستها و در نتیجه اثربخشی سیاستگذاری اثر منفی میگذارد.
شکل 2. پیشبینی تحولات شغلی دنیا در بازه زمانی پنج ساله منتهی به سال 2030
مأخذ: گزارش سال 2025 مجمع جهانی اقتصاد.
اقتصاد جهانی چهارراهی است که مشاغل نوظهور راهی بهسوی رشد پایدار و نوآوری را نشان میدهند. با افزایش سرمایهگذاریهای استراتژیک در آموزش، زیرساختها و تکنولوژی میتوان به ارزشهای بخشهای نوظهور دست یافت. همچنین با افزایش همکاری جهانی و فائق آمدن بر موانع ساختاری میتوان بر ساختن آیندهای با اقتصادی مقاومتر تمرکز کرد.
هدف اصلی این تحقیق، بررسی چالشها و فرصتهای ناشی از ظهور مشاغل نوظهور و ارائه راهکارهای سیاستی، قانونی و آموزشی برای مدیریت بهتر این مشاغل است. با توجه به شکافهای موجود در ادبیات علمی و تجربههای عملی، این تحقیق بهدنبال پر کردن این خلأ و ارائه دیدگاههای جدیدی در این زمینه است.
مطالعات گذشته که در مجلات معتبری منتشر شدهاند، به جنبههای مختلفی از ظهور فناوریهای جدید و تأثیرات آنها بر بازار کار پرداختهاند، اما اغلب کمتر به بررسی جامع چالشهای حقوقی، بیمهای، استخدامی و اجتماعی مرتبط با مشاغل نوظهور پرداختهاند. این شکاف در مطالعات قبلی نشاندهنده نیاز به تحقیقی جامع و چندجانبه است که نهتنها به تحلیل آمار و ارقام بپردازد، بلکه با استفاده از رویکردهای تطبیقی و بررسی موارد واقعی، راهکارهایی عملی را پیشنهاد دهد.
ضرورت تحقیق در این حوزه برای ایران از چند جهت قابل استناد است:
برای مواجه درست و استفاده بهینه از پیدایش مشاغل نوظهور در ایران باید شواهدی از تجربه سایر کشورها در اینخصوص بهدست بیاوریم. بر این اساس مرکز پژوهشهای مجلس بر آن است تا در مجموعهای از مطالعات، تجربه کشورهای مختلف را در حوزه مشاغل نوظهور بررسی و تحلیل کند. این گزارش اولین گزارش از مجموعه گزارشهای مروری بر تجربه کشورها در پیدایش مشاغل نوظهور است که در آن تجربه کشور آلمان بررسی و تحلیل میشود.
این گزارش در چند بخش اصلی تقسیم شده است که هر بخش به جنبهای خاص از مشاغل نوظهور و چالشهای مربوط به آنها میپردازد. در ابتدا به تعریف مشاغل نوظهور و تحولات تاریخی، صنعتی و دیجیتال پرداخته میشود و نقش آنها در شکلگیری مشاغل نوظهور و تفاوتهای آنها با مشاغل سنتی مرور میشود. در ادامه چالشهای مشاغل نوظهور (چالشهای قانونی، بیمهای، استخدامی و فرهنگی-اجتماعی مرتبط با مشاغل نوظهور) و راهحلهای سیاستی، قانونگذاری و قاعدهگذاری دولتها، با استناد به گزارشها و مقالات سازمانهای بینالمللی بررسی میشوند. سپس استراتژیهای شرکتها در زمینه جذب و مدیریت نیروی کار نوظهور و همکاری با دولتها مورد بررسی قرار میگیرد.
مشاغل نوظهور به مشاغلی اطلاق میشود که با ظهور فناوریهای جدید، مدلهای کسبوکار نوین و تغییرهای بنیادین در ساختار بازار کار شکل گرفتهاند. این مشاغل اغلب در حوزههایی مانند فناوری اطلاعات، هوش مصنوعی، رباتیک، تحلیل دادههای بزرگ، بلاکچین، اینترنت اشیا، اقتصاد گیگ و مشاغل مرتبط با اقتصاد سبز قرار دارند. برخلاف مشاغل سنتی که در قالبهایی سازمانیافته و با ساختارهای ثابت انجام میشدند، مشاغل نوظهور دارای ویژگیهای خاصی هستند که آنها را از دیگر مشاغل متمایز میکند:
مشاغل نوظهور نهتنها فرصتهای شغلی جدیدی ایجاد میکنند، بلکه با تغییر نگرشهای سنتی نسبت به کار و اشتغال، موجب تحول در فرهنگ سازمانی و اجتماعی میشوند. همچنین این مشاغل با افزایش بهرهوری، ارتقای نوآوری و جذب سرمایههای جدید به اقتصادهای ملی کمک شایانی میکنند. به بیان دیگر، مشاغل نوظهور بهعنوان یک نیرو محرک در رشد اقتصادی جهانی شناخته میشوند و توانستهاند زمینههای جدیدی برای توسعه پایدار فراهم آورد.
این دسته از مشاغل با خلق ارزشافزوده بالا و بهبود فرایندهای کسبوکار در صنایع مختلف، نقش کلیدی در افزایش رقابتپذیری سازمانها و اقتصادهای ملی ایفا میکنند. وابستگی عمیق این مشاغل به فناوری دیجیتال، استفاده از دادههای بزرگ و نیاز به زیرساختهای اینترنتی قوی، نشاندهنده این است که برای توسعه و پشتیبانی از این مشاغل، نیاز به سرمایهگذاری در زیرساختهای فناوری و توسعه مهارتهای دیجیتال در نیروی کار احساس میشود. این امر نهتنها در کشورهای پیشرفته بلکه در کشورهایی مانند ایران که در مسیر تحول دیجیتالی قرار دارند، اهمیت ویژهای دارد و میتواند عامل مهمی در تسهیل پذیرش مشاغل نوظهور و رشد اقتصادی باشد.
در زیر فهرستی از ده شغل نوظهور ارائه شده است که طیف گستردهای از حوزهها و صنایع مختلف را پوشش میدهد. برای هر شغل توضیح داده شده است که چرا این شغل نوظهور محسوب میشود و چگونه با مشاغل سنتی تفاوت دارد.
دانشمند داده
دانشمند داده با تحلیل حجم عظیمی از دادههای پیچیده و استخراج الگوها، تصمیمگیریهای استراتژیک را برای سازمانها تسهیل میکند. این شغل در دهههای اخیر با رشد دادههای بزرگ و نیاز به تحلیل پیشرفته اطلاعات ظهور کرده است. در مقابل تحلیلگران سنتی که معمولاً با دادههای محدود و ابزارهای استاندارد کار میکردند، دانشمندان داده از الگوریتمهای پیچیده یادگیری ماشین، هوش مصنوعی و زبانهای برنامهنویسی پیشرفته بهره میبرند. آنها به تکنیکهای نوین برای تحلیل دادهها و پیشبینی روندهای آینده متکی هستند.
مهندس هوش مصنوعی و یادگیری ماشین
با پیشرفت فناوری هوش مصنوعی، نیروی تخصصی برای توسعه و پیادهسازی مدلهای یادگیری ماشین نیازمند است. این شغل با ظهور هوش مصنوعی و کاربردهای گسترده آن در صنایع مختلف پدید آمده است. در حالی که مهندسان سنتی به طراحی و تولید محصولات فیزیکی یا نرمافزارهای پایه میپرداختند، مهندسان AI و ML سیستمهایی میسازند که میتوانند دادهها را تحلیل کرده و از تجارب گذشته یاد بگیرند. این نقش نیازمند دانش عمیق از ریاضیات، آمار و الگوریتمهای پیچیده است.
توسعهدهنده بلاکچین
بلاکچین فناوریی است که مبنای ارزهای دیجیتال و بسیاری از سیستمهای تراکنش امن را تشکیل میدهد. توسعهدهندگان بلاکچین با ایجاد و نگهداری سیستمهای توزیعشده و غیرمتمرکز کار میکنند. در مقابل توسعهدهندگان نرمافزار سنتی که بر روی سیستمهای متمرکز کار میکنند، توسعهدهندگان بلاکچین با فناوریهای رمزنگاری و ساختارهای دادهای غیرمتمرکز سروکار دارند. این تخصص نیازمند درک عمیقی از الگوریتمهای رمزنگاری و معماریهای بلاکچین است.
مهندس اینترنت اشیا
این شغل با گسترش دستگاههای متصل به اینترنت و نیاز به یکپارچهسازی آنها با سیستمهای مرکزی به وجود آمده است. مهندسان اینترنت اشیا مسئول طراحی، توسعه و مدیریت سیستمهای مبتنیبر اینترنت اشیا هستند. در مقایسه با مهندسان الکترونیک سنتی که بر روی دستگاههای جداگانه کار میکردند، مهندسان اینترنت اشیا نیاز به طراحی سیستمهایی دارند که بتوانند ارتباط و تبادل داده بین دستگاههای مختلف را فراهم کنند و از فناوریهای ابری و تحلیل داده برای بهینهسازی فرایندها بهره بگیرند.
متخصص بازاریابی دیجیتال
با رشد فضای مجازی و تغییر رفتار مصرفکنندگان بهسمت خرید آنلاین، بازاریابی دیجیتال به یک حوزه حیاتی تبدیل شده است. متخصص بازاریابی دیجیتال استراتژیهای بازاریابی را در فضای آنلاین توسعه داده و اجرا میکند. در مقایسه با بازاریابی سنتی که بر روی رسانههای چاپی و تلویزیونی متمرکز بود، بازاریابی دیجیتال به دادههای بزرگ، تحلیل رفتار کاربر و استفاده از ابزارهای آنلاین برای هدفگذاری دقیق تمرکز دارد. این کار با استفاده از پلتفرمهای شبکههای اجتماعی، موتورهای جستوجو و تحلیل وب انجام میشود.
مدیر تیمهای دورکاری
با افزایش کار از راه دور، نیاز به متخصصانی که بتوانند تیمهای مجازی را مدیریت و هماهنگ کنند، افزایش یافته است. مدیر تیمهای دورکاری مسئولیت ایجاد هماهنگی، ارتباط و فرهنگ سازمانی در محیطهای دیجیتال را بر عهده دارد. مدیران سنتی معمولاً در محل کار حضور داشتند و بهصورت مستقیم کارکنان را نظارت میکردند. در حالی که مدیر تیمهای دورکاری با بهرهگیری از ابزارهای ارتباطی آنلاین، تکنیکهای مدیریت مجازی و سیستمهای همکاری ابری، تیمهایی را مدیریت میکنند که از نقاط جغرافیایی مختلف به کار مشغولاند.
مشاور پایداری
با افزایش نگرانیها درباره تغییرهای اقلیمی و توسعه پایدار، سازمانها بهدنبال راهکارهایی برای کاهش آثار نامطلوب زیستمحیطی هستند. مشاوران پایداری با تحلیل فرایندهای کسبوکار و پیشنهاد راهکارهای سبز به شرکتها کمک میکنند تا پایدارتر عمل کنند. در گذشته، بسیاری از مشاغل مربوط به مدیریت یا مهندسی تمرکز کمی بر پایداری داشتند. مشاوران پایداری بهطور تخصصی به محیطزیست و توسعه پایدار میپردازند و از ابزارها و روشهای جدید برای ارزیابی آثار زیستمحیطی استفاده میکنند.
تکنسین انرژیهای تجدیدپذیر
با افزایش تقاضا برای انرژیهای سبز مانند خورشیدی و بادی، نیاز به نیروی کار متخصص در نصب، نگهداری و بهینهسازی سیستمهای انرژی تجدیدپذیر افزایش یافته است. در گذشته، تکنسینها بیشتر در صنایع نفتی، گازی یا نیروگاههای سنتی فعالیت میکردند. اما تکنسینهای انرژیهای تجدیدپذیر به تکنولوژیهای نوین و دانش تخصصی مرتبط با پنلهای خورشیدی، توربینهای بادی و سیستمهای ذخیرهسازی انرژی نیاز دارند که این حوزه را کاملاً متمایز میکند.
تسهیلگر آموزش از راه دور
با گسترش آموزش الکترونیکی و نیاز به راهبردهای نوین در تدریس آنلاین، نقش تسهیلگر آموزش از راه دور ظهور کرده است. این افراد برنامههای آموزشی آنلاین طراحی میکنند و فرایند یادگیری دیجیتال را مدیریت میکنند. در گذشته، مربیان و اساتید در محیطهای کلاسی حضور داشتند. تسهیلگران آموزش از راه دور با استفاده از پلتفرمهای دیجیتال، روشهای تعاملی و ابزارهای آموزشی نوین، تجربه یادگیری متفاوتی را ارائه میدهند.
تولیدکننده محتوا و تأثیرگذار دیجیتال
با رشد شبکههای اجتماعی و فضای آنلاین، افرادی که محتوای دیجیتال تولید میکنند و بر نظرات و رفتار مخاطبان تأثیر میگذارند، به مشاغل مهمی تبدیل شدهاند. در گذشته، رسانهها بیشتر از طریق حرفهایهای رسانهای یا شرکتهای بزرگ محتوا تولید میکردند. اکنون افراد مستقل با تولید محتوای جذاب و انتشارات آن در فضای دیجیتال، مخاطبان وسیع را جذب و تأثیرگذار میشوند.
مدیر زنجیره تأمین تجارت الکترونیک
با رشد تجارت الکترونیک و افزایش پیچیدگیهای لجستیکی مرتبط با سفارشات آنلاین، نیاز به مدیرانی که بتوانند زنجیره تأمین دیجیتال را بهینه کنند، وجود دارد. مدیران زنجیره تأمین سنتی بر روی فرایندهای تولید و توزیع فیزیکی تمرکز داشتند. اما مدیران زنجیره تأمین تجارت الکترونیک با استفاده از فناوریهای دیجیتال، تجزیه و تحلیل دادههای بلادرنگ و سیستمهای مدیریت انبار هوشمند، میتوانند فرایندها را بهینهسازی کرده و پاسخگویی سریعتری ارائه دهند.
متخصص کشاورزی عمودی
با افزایش جمعیت شهری و کاهش فضاهای کشاورزی سنتی، کشاورزی عمودی بهعنوان روشی نوین برای تولید غذا در شهرها مطرح شده است. متخصصان این حوزه به طراحی و مدیریت مزارع عمودی و هیدروپونیک میپردازند. کشاورزان سنتی به کشاورزی در زمینهای گسترده متکی بودند و از روشهای قدیمی رشد گیاهان استفاده میکردند. متخصصان کشاورزی عمودی از فناوریهای نوین مانند هیدرو پونیک، کنترل محیطی و دادهکاوی برای بهینهسازی تولید در فضاهای محدود شهری استفاده میکنند [2-11].
رشد اقتصادی و ظهور مشاغل نوظهور از دههها پیش پیوندی عمیق با تحول فناوری و تغییرهای اساسی در ساختارهای اقتصادی دارد. این بخش به بررسی دقیق دورانهای مختلف اقتصادی، نقش فناوری در تغییر ساختارهای اقتصادی، تأثیر انقلابهای صنعتی و دیجیتال بر شکلگیری مشاغل نوظهور و در نهایت مقایسه تاریخی میان مشاغل سنتی و نوظهور میپردازد.
از آغاز انقلاب صنعتی در قرن 18 میلادی، فناوری بهعنوان یکی از عوامل کلیدی در تغییر ساختارهای اقتصادی شناخته شده است. در آن دوران، معرفی ماشینآلات بخار و تولید انبوه باعث شد تا صنایع دستی و کوچکمقیاس جای خود را به کارخانهها و فرایندهای صنعتی بزرگ دهند. این تغییرها نهتنها شیوه تولید کالاها را متحول کرد بلکه بازار کار و ساختارهای اقتصادی را نیز بهشدت تحت تأثیر قرار داد.
نکته مهم در بررسی این دوران تاریخی، تحلیل نقش فناوری در تغییرهای ساختاری اقتصادی است زیرا که تحول فناوری همواره یکی از محرکهای اصلی تغییرها در مدلهای کسبوکار و ساختارهای اقتصادی بوده است. فناوریهای نوین مثل برق و خطوط تولید خودکار، موجب افزایش بهرهوری و کاهش هزینههای تولید را، فراهم آوردند و در نتیجه ساختارهای اقتصادی از بازارهای کوچک و محلی به بازارهای بزرگ و جهانی دگرگون شدند.
با ورود به اواخر قرن 20 و اوایل قرن 21، انقلاب دیجیتال شروع به شکلگیری کرد. فناوری اطلاعات، اینترنت و شبکههای جهانی ارتباطی، تولید و انتشار اطلاعات را به سرعتی بیسابقه ممکن ساختند.
گزارش تکنولوژی مؤسسه فناورری ماساچوست بهطور خاص به بررسی این پدیده پرداخته و نشان داده که چگونه اینترنت و فناوری دیجیتال بهعنوان عامل اصلی تغییر در ساختارهای اقتصادی مدرن عمل کردهاند. این انقلاب دیجیتال نهتنها صنایع موجود را تغییر داد بلکه بستری را برای ظهور صنایع و مشاغل کاملاً جدید فراهم آورد[3].
در این دوران، ساختارهای اقتصادی بهسمت اقتصاد دانشبنیان حرکت کردند؛ جایی که دانش و اطلاعات جایگزین منابع فیزیکی و نیروی کار برای ایجاد ارزش شدند. نقش فناوری در این تغییرها به حدی اساسی شده که گذر از اقتصاد سنتی مبتنیبر تولید به اقتصاد دیجیتال مبتنیبر خدمات و اطلاعات باعث ایجاد چارچوبهای جدید اقتصادی و بازارهای نوظهور شد.
انقلابهای صنعتی تا به امروز چهار مرحله عمده را شامل میشوند که هر یک تأثیرات بنیادینی بر بازار کار و شکلگیری مشاغل داشتهاند.
جدول 1. سهم کل تولید صنعتی جهانی (درصد) [13]
|
تحلیل دقیق مراحل انقلاب صنعتی با استناد به تحقیقات و کتابهایی علمی نشان میدهد که چگونه هر مرحله از انقلاب صنعتی نهتنها به تغییرها در تولید و بهرهوری منجر شده، بلکه ساختار مشاغل و نیازمندیهای مهارتی آن دوران را نیز دگرگون کرده است[4].
در دوران انقلاب صنعتی چهارم، ظهور مشاغل نوظهور بهدلیل ترکیب بیسابقهای از فناوریهای دیجیتال، نیاز به مهارتهای جدید و تغییر در مدلهای کسبوکار صورت گرفته است. شرکتها اکنون بهدنبال افرادی هستند که بتوانند با دادهها کار کنند، سیستمهای هوشمند بسازند و از فناوریهای جدید بهره ببرند. این نیازها برخلاف مشاغل سنتی که بیشتر مهارتهای فیزیکی و دستی میطلبیدند، اکنون بیشتر بر مهارتهای فکری، نرمافزاری و تحلیلی متمرکز است.
شکل 3. روند تاریخی انقلابهای تکنولوژی[4]
شکل 4. افزایش غیرخطی ضریب نفوذ اینترنت در جهان از 1990[12]
برای درک کامل تحولات به وقوع پیوسته در بازار کار، مقایسهای تاریخی میان مشاغل سنتی و نوظهور ضروری است. این مقایسه میتواند براساس چندین بُعد اصلی انجام شود:
· ماهیت کار و محیط کاری،
· نیازمندیهای مهارتی،
· وابستگی به فناوری،
· تأثیرات اقتصادی و اجتماعی،
· تأثیرات اقتصادی.
در ادامه یک جدول مقایسهای منسجم طراحی شده است که جنبههای مختلف مشاغل سنتی و مشاغل نوظهور را در کنار هم بررسی میکند. این جدول شامل ستونهایی برای ماهیت کار، نیازمندیهای مهارتی، وابستگی به فناوری، محیط کاری و تأثیرات اقتصادی است و به وضوح تفاوتها و شباهتهای این دو دسته از مشاغل را نشان میدهد.
جدول 2. مقایسه جنبههای مختلف مشاغل سنتی و مشاغل نوظهور[9-2 , 12-11]
|
جنبه |
مشاغل سنتی |
مشاغل نوظهور |
|
ماهیت کار |
عمدتاً فیزیکی، دستی و متمرکز بر تولید کالا یا ارائه خدمات خاص |
بیشتر دیجیتال، خلاقانه و مبتنیبر داده، با تأکید بر خدمات دانشبنیان و فناوریهای نوین |
|
نیازمندیهای مهارتی |
مهارتهای فیزیکی و فنی پایه، آموزشهای حرفهای کوتاهمدت |
مهارتهای تخصصی فناوری، کدنویسی، تحلیل داده و مهارتهای نرمافزاری؛ نیاز به تحصیلات عالی و یادگیری مداوم |
|
وابستگی به فناوری |
وابستگی بهنسبت کم به فناوری پیشرفته و دیجیتال |
وابستگی شدید به فناوریهای دیجیتال، اینترنت، هوش مصنوعی و پردازش دادههای بزرگ |
|
محیط کاری |
محیطهای فیزیکی مانند کارخانهها، دفاتر یا کارگاهها |
محیطهای دیجیتال و مجازی، امکان کار از راه دور و فضای کاری انعطافپذیر حتی در خانه |
|
تأثیرات اقتصادی |
تمرکز بر تولید و کاهش هزینهها، نقش در ایجاد ثبات اقتصادی |
ایجاد ارزشافزوده بالا، افزایش نوآوری، توسعه سریع بازارهای جدید و تأثیرات جهانی بر اقتصاد |
موارد مربوط به جدول بالا در ادامه توضیح داده شدهاند.
این جدول بهعنوان یک چارچوب مقایسهای میتواند در تحلیلها و تحقیقات بیشتر درباره تفاوتها و شباهتهای مشاغل سنتی و نوظهور مورد استفاده قرار گیرد و دیدگاههای روشنی از تحولات بازار کار بهدست دهد.
این مقایسه تاریخی نشان میدهد که چگونه تغییرهای فناوری و اقتصادی موجب تحول بنیادین در ماهیت و ساختار مشاغل شده است [9-2 , 12-11].
تحلیل تفاوتهای منطقهای براساس سطح توسعه
برای تحلیل تفاوتهای منطقهای و کشوری، ضروری است وضعیت توسعهیافتگی اقتصادی هر کشور بررسی شود. آلمان با شاخص توسعه انسانی (HDI) معادل ۰.۹۵۰ در زمره کشورهای با توسعه انسانی بسیار بالا قرار دارد در مقابل، بسیاری از کشورهای در حال توسعه HDI زیر ۰.۷۰۰ دارند که نشاندهنده چالشهای زیرساختی و آموزشی است [13] .همچنین آلمان با تولید ناخالص داخلی ۴,۳۰۵ میلیارد یورو، بزرگترین اقتصاد اروپا و سومین اقتصاد جهان است. این تفاوتها در منابع مالی و زیرساختی، بر قابلیت کشورها در جذب سرمایهگذاریهای فناورانه و توسعه مهارتهای نوآورانه نیروی کار اثر مستقیم دارد [14].
پیوند فناوری با سیاستهای توسعه صنعتی
آلمان از سال ۲۰۱۱ برنامه صنعت چهار را بهعنوان محور اصلی سیاست صنعتی و اقتصادی کشور تعریف کرده است این طرح با هدف دیجیتالیسازی فرایندهای تولید و بهبود رقابتپذیری صنایع مبتنیبر خودکارسازی و اینترنت اشیا تدوین شده است. دولت فدرال با راهاندازی پلتفرم صنعت ۴.۰، همکاری میان بنگاهها، اتحادیههای صنعتی و مراکز تحقیقاتی را تسهیل میکند تا استانداردها و دستورالعملهای مشخصی برای پیادهسازی فناوریهای نوین ارائه شود این رویکرد، نمونهای از تلفیق سیاستگذاری استراتژیک با فناوریهای پیشرفته است که بر شتابدهی تحول کسبوکار و خلق مشاغل نوظهور تأکید دارد[15].
نقش آلمان در انتقال به اقتصاد سبز
یکی از ویژگیهای برجسته آلمان، پیشرو بودن در سیاستهای انرژیگشت(Energiewende) و توسعه انرژیهای تجدیدپذیر است. طبق گزارش مرکز تحقیقات انرژی ZSW و انجمن BDEW، انرژیهای تجدیدپذیر در سال ۲۰۲۳ بیش از ۵۲ درصد از مصرف ناخالص برق آلمان را تأمین کردند. این سهم در نیمه اول ۲۰۲۴ به حدود ۶۰ درصد افزایش یافته و نشاندهنده پیشرفت سریع در کاهش وابستگی به سوختهای فسیلی است. آلمان همچنین یکی از پیشتازان نصب ظرفیت بادی دریایی و فتوولتائیک در اروپا است که به تقویت مشاغل مرتبط با طراحی، نصب و نگهداری زیرساختهای سبز منجر شده است [16].
دلایل انتخاب آلمان بهعنوان موردی نمونه
آلمان بهدلیل ترکیب توأمان توانمندی صنعتی، قدرت اقتصادی و رهبری فناوری، بهعنوان نمونه موفق اروپایی در گزارش مشاغل نوظهور انتخاب شده است. این کشور با GDP بالغ بر ۴.۳ تریلیون یورو، سهم بزرگترین اقتصاد اروپا را در اختیار دارد و تقریباً ۳۰ درصد از تولید ناخالص داخلی اتحادیه اروپا را تشکیل میدهد. همچنین آلمان با رتبه نهم در شاخص نوآوری جهانی ۲۰۲۴، یکی از پیشرفتهترین نظامهای نوآوری را دارد و متناسب با آن بنگاههای فراوانی در حوزه فناوریهای صنعتی، دیجیتال و سبز توسعه یافتهاند. این پیشگامی در عرصههای اقتصادی و فناورانه، مطالعه عمیق تفاوتهای منطقهای و اثر سیاستهای توسعهای آلمان را به خواننده ارائه میدهد [17].
چالشهای مشاغل نوظهور در کشور آلمان در چند بخش چالشهای قانونی و حقوقی، چالشهای بیمهای و استخدامی قابل طبقهبندی است که در زیر بهطور مبسوط به آن پرداخته میشود.
1ـ4. چالشهای قانونی و حقوقی در مشاغل نوظهور آلمان
مشاغل نوظهور شامل انواع مختلفی از کارها میشود که ساختارهای شغلی سنتی را به چالش میکشند؛ ازجمله کار از راه دور، مشاغل پروژهای و آزادکاری. به همین دلیل، کشورها نیازمند اصلاح قوانین کار خود برای انطباق با شرایط جدید بودهاند.
در آلمان، این روند با هدف ایجاد چارچوبهای حقوقی منعطفتر برای حمایت از این نوع مشاغل آغاز شده است.
برخی از اقدامهای قانونی در آلمان شامل موارد زیر است:
تعریف جدید از «کارگر» و «خوداشتغال»
دولت آلمان با همکاری اتحادیههای کارگری و کارفرمایی، تعاریف جدیدی از «کارگر» و «خوداشتغال» ارائه کرده است تا کارگران پلتفرمهای دیجیتال مانند دلیوریو یا اوبر تحت پوشش قوانین کار قرار گیرند. این تعاریف جدید اطمینان میدهد که کارگران پلتفرمها از حداقل دستمزد، حقوق اجتماعی و حمایتهای قانونی برخوردار هستند.
تطبیق قوانین کار با شرایط دورکاری
دولت آلمان با معرفی مقرراتی برای تنظیم شرایط کار از راه دور، چارچوبهای قانونی جدیدی را معرفی کرده است که حقوق و وظایف کارمندان و کارفرمایان در هنگام دورکاری را مشخص میکند و با به رسمیت شناختن حق دورکاری کارکنان، کارفرمایان را موظف میکند تا تجهیزات لازم را برای کار در خانه فراهم کنند. این قانون بهطور خاص برای مشاغل نوظهور که اغلب بهصورت دیجیتال و بدون حضور فیزیکی انجام میشوند، طراحی شده است. این اقدام با استناد به توصیههای OECD درباره انعطافپذیری قوانین کار و تطبیق با شرایط جدید اقتصادی انجام شده است.
تقویت حمایتهای قانونی برای فریلنسرها و کارگران مستقل
با توجه به رشد مشاغل فریلنسری و پروژهای، قوانین جدیدی در آلمان اتخاذ شده که زمینههای حقوقی کارگران مستقل را بهبود میبخشد. این قوانین شامل تعیین شرایط قراردادهای کاری انعطافپذیر، حقوق پایهای و شرایط خروج از کار میشوند. این اصلاحات بر مبنای توصیههای سازمان جهانی کار و مطالعه موردی کشورهایی با تجربه موفق در این حوزه صورت گرفته است [20-18].
چالشهای بازنشستگی در مشاغل نوظهور: مشاغل دیجیتال و فریلنسری اغلب با نظامهای بیمهای و بازنشستگی سنتی سازگار نیستند، زیرا بیمه اجتماعی و نظامهای بازنشستگی معمولاً برای کارمندان رسمی طراحی شدهاند. در نتیجه، کارگران مستقل و مشاغل نوظهور ممکن است با مشکلاتی در محاسبه حق بازنشستگی و دریافت مزایا مواجه شوند.
گسترش پوششهای بازنشستگی برای فریلنسرها
دولت آلمان با بررسی و تطبیق قوانین بازنشستگی، اقدامهایی را برای گسترش پوشش بیمهای به مشاغل فریلنسری و کارگران مستقل آغاز کرده است. این اقدام شامل ایجاد گزینههایی برای عضویت داوطلبانه در سیستمهای بازنشستگی تطابق شرایط و تنظیم نرخهای بیمهای متناسب با درآمدهای متغیر است. این اصلاحات شامل تعریف جدیدی از «سالهای کاری» و امکان پرداختهای انعطافپذیر برای کارگران دیجیتال است. چنین اصلاحاتی در راستای توصیههای سازمان جهانی کار برای حمایت اجتماعی از تمامی کارگران است.
توسعه مدلهای بازنشستگی انعطافپذیر
برخی کشورها مدلهای بازنشستگی انعطافپذیر معرفی کردهاند که اجازه میدهد افراد با درآمدهای متغیر و کارهای پروژهای نیز در نظامهای بازنشستگی شرکت کنند. آلمان نیز با مطالعه این مدلها (همراه با مقالات و گزارشهای بینالمللی) بهدنبال ایجاد چارچوبهایی مشابه برای حمایت از گروههای فعال در مشاغل نوظهور است.
ایجاد صندوقهای بازنشستگی ویژه خوداشتغالان
دولت آلمان در حال بررسی ایجاد صندوقهای بازنشستگی ویژه برای خوداشتغالان و کارگران پلتفرمهاست. این صندوقها به کارگران اجازه میدهند تا با پرداختهای منظم، از مزایای بازنشستگی برخوردار شوند [24-21].
2ـ4. چالشهای بیمهای در مشاغل نوظهور آلمان
با گسترش مشاغل نوظهور در آلمان، نیاز به مدلهای بیمهای جدید و انعطافپذیر که متناسب با شرایط خاص این مشاغل باشد، احساس میشود. این تغییرهای بیمهای شامل توسعه پوششهایی برای کارگران فریلنسری، مشاغل پروژهای و کارکنان دیجیتال است. شرکتهای مشاورهای بینالمللی مانند Deloitte و PwC در گزارشهای خود به تحلیل مدلهای نوین بیمهای پرداختهاند که نیازهای متنوع بازار کار نوظهور را برآورده کنند.
ازجمله راهحلهای قانونی و مدلهای بیمهای اتخاذ شده در آلمان بهشرح زیر است.
دولت آلمان با همکاری شرکتهای بیمهای بهدنبال توسعه محصولات بیمهای است که بهطور خاص برای کارگران مستقل و کسانی که در مشاغل نوظهور فعالیت میکنند طراحی شدهاند. این محصولات شامل موارد زیر است.
بیمه سلامت و بازنشستگی انعطافپذیر: پوششهایی که با درآمد متغیر همخوانی دارند و امکان پرداخت اقساط براساس درآمد واقعی را میدهند.
بیمه بیکاری برای فریلنسرها: مدلهای جدیدی که تحت شرایط خاص (مانند کاهش درآمد ناگهانی) به فریلنسرها کمک کنند.
بیمه حوادث برای کارگران دورکار: با افزایش دورکاری، دولت آلمان قوانین جدیدی را برای پوشش بیمه حوادث کارگران دور کار تصویب کرده است. این قوانین اطمینان میدهند که کارگران در صورت وقوع حوادث کاری در محیط خانه، تحت پوشش بیمه حوادث قرار گیرند.
این ابتکارات با استناد به تحلیلهای شرکت دیلویت توشی توش ماتسو و شرکت پرایس واتر هاوس کوپرز شکل گرفتهاند که نشان میدهند مدلهای بیمهای سنتی برای کارگران مستقل و مشاغل دیجیتال کافی نیستند و باید بهگونهای بهسازی شوند که انعطافپذیری بیشتری داشته باشند.
برخی بنگاههای بیمهای آلمانی شروع به ارائه پلتفرمهای دیجیتال کردهاند که مشتریان میتوانند بهصورت آنلاین و در زمان واقعی بیمهنامههای خود را مدیریت کنند. این پلتفرمها با استفاده از دادههای بزرگ و هوش مصنوعی، ریسکهای مرتبط با مشاغل نوظهور را تحلیل کرده و محصولات بیمهای متناسب با نیازهای فردی ارائه میدهند.
3ـ2ـ4. بیمههای مبتنیبر استفاده
شرکتهای بیمه در آلمان با بررسی مدلهایی که توسط Deloitte معرفی شدهاند، شروع به طراحی بیمههایی کردهاند که براساس میزان استفاده و فعالیتهای واقعی افراد محاسبه میشوند. بهعنوان مثال بیمههای مسئولیت حرفهای برای مشاغل دیجیتال هستند که در این مدل، نرخ بیمه براساس حجم کاری، نوع پروژهها و ریسکهای مرتبط با آن تنظیم میشود. نوع دیگر، بیمههای مختلط سلامت و بازنشستگی هستند که با ترکیب پوششهای سلامت و بازنشستگی بهصورت متناسب با سبک زندگی و نیازهای شغلی فرد طراحی شدهاند.
در آلمان، با توجه به رشد سریع مشاغل نوظهور، دولت و بنگاههای بیمهای فعالانه در حال توسعه و اصلاح مدلهای بیمهای هستند تا پوششهای متناسب با شرایط جدید کاری ارائه دهند. این مدلها شامل بیمههای انعطافپذیر برای کارگران مستقل، استفاده از پلتفرمهای دیجیتال برای مدیریت بیمه و توسعه بیمههای مبتنیبر استفاده میشود [27-25].
3ـ4. چالشهای استخدامی در مشاغل نوظهور آلمان
با گسترش دورکاری و استخدام دیجیتال در آلمان، ساختار سازمانی و روابط کار به شکل چشمگیری تغییر کرده است. در این حالت، دیگر بسیاری از کارمندان بهصورت روزانه در محل کار حضور ندارند و تعاملات اغلب از طریق ابزارهای ارتباطی مجازی و پلتفرمهای آنلاین صورت میگیرد. این وضعیت فرصتها و چالشهای متعددی را برای کارفرمایان و کارکنان رقم زده است.
کاهش تعاملات حضوری و شکلگیری فرهنگ سازمانی
دورکاری میتواند باعث شود که روحیه تیمی و روابط اجتماعی بین کارمندان بهدلیل نبود تعاملات مستقیم ضعیف شود. مدیران و کارفرمایان آلمانی در پی یافتن راهکارهایی هستند تا حس همکاری و فرهنگ سازمانی را در محیطهای مجازی حفظ یا تقویت کنند.
ابهام در تعریف ساعت کاری و مرز میان کار و زندگی شخصی
دورکاری میتواند به تار شدن مرز میان زندگی شخصی و کاری منجر شود. در برخی موارد، کارمندان بیش از ساعت کاری متعارف مشغول به کار میشوند یا برعکس، از فضای کار دور میمانند. دولت آلمان و بنگاههای آلمانی در تلاشاند تا دستورالعملها یا قواعد مشخصی برای تنظیم ساعت کاری در محیطهای دورکاری تدوین کنند تا تعادل کار و زندگی حفظ شود.
تغییر در مدلهای استخدامی
شرکتها در استخدام دیجیتال، گاه بهجای قراردادهای ثابت، از قراردادهای کوتاهمدت، پارهوقت یا پروژهای استفاده میکنند. این موضوع میتواند امنیت شغلی را کاهش دهد، اما در عین حال برای برخی از کارگران متخصص در حوزههای نوظهور، فرصت انعطاف بیشتری فراهم میکند.
تدوین چارچوبهای حقوقی برای کار از راه دور
وزارت کار و امور اجتماعی آلمان بارها طرحهایی را برای قانونمند کردن کار از راه دور و تعیین حقوق و وظایف دو طرف (کارفرما و کارمند) پیشنهاد داده است. هرچند این طرحها به شکل قانون کامل و سراسری درنیامدهاند، اما چارچوب کلی برای حداقل حقوق کارمندان دورکار و الزام کارفرمایان به رعایت اصول ایمنی و بهداشتی دیجیتال ارائه میدهند.
حق قطع ارتباط دیجیتال
در برخی شرکتهای بزرگ آلمانی (مانند زیمنس و برخی شرکتهای بیمه) سیاستهایی اجرا میشود که در ساعاتی خاص، کارمندان بتوانند ایمیلها و پیامهای کاری را نادیده بگیرند و این مسئله از نظر حقوقی تضمینشده باشد. این اقدام در راستای جلوگیری از فرسودگی شغلی دیجیتال و محافظت از سلامت روانی است.
اصلاح رویههای مدیریت منابع انسانی و آموزش مدیران
نگاههای بزرگ آلمانی دورههای آموزشی و کارگاههایی را برای آموزش مهارتهای مدیریت از راه دور برگزار میکنند. در این دورهها، نحوه برقراری ارتباط مؤثر، ایجاد فضای همکاری و روشهای ارزیابی عملکرد بدون حضور فیزیکی کارمند آموزش داده میشود.
بسیاری از شرکتهای آلمانی اکنون از پلتفرمهای همکاری ابری، ابزارهای کنفرانس ویدئویی و سیستمهای مدیریت پروژه دیجیتال استفاده میکنند تا فرایندهای کاری را ساختارمندتر کنند و شفافیت در ارتباطات را بالا ببرند.
انعطاف در قراردادهای استخدامی و سیاستهای بیمهای مربوط
در بعضی موارد، قراردادهایی تدوین میشود که ترکیبی از دورکاری و حضور محدود در محل کار را الزام میکند (هفتهای یک تا دو روز). به این شکل، فرهنگ سازمانی بهصورت حضوری تقویت شده و در عین حال مزیتهای دورکاری نیز حفظ میشود. بنگاههای آلمانی در همکاری با نهادهای بیمهای کشور، بهدنبال تعریف رویههایی برای حوادث کاری در محیط دورکار هستند (برای مثال: آسیبهای فیزیکی یا روانی ناشی از کار در منزل).
تشکیل گروههای حمایتی و صنفی دیجیتال
برخی از متخصصان شاغل در حوزههای دیجیتال بهصورت آنلاین اتحادیههایی تشکیل میدهند تا بتوانند مطالبات مشترک خود را از دولت یا کارفرمایان بیان کنند. هرچند این اتحادیهها به بزرگی اتحادیههای سنتی آلمان مانند IG Metall نیستند، اما توانستهاند در سیاستگذاریهای جدید مرتبط با دورکاری و فریلنسری اثرگذار باشند.
تقویت مهارتهای نرم و ارتباطی
کارگران نوظهور در آلمان دریافتهاند که برای موفقیت در بازار دورکاری و استخدام دیجیتال، صرف مهارت فنی کافی نیست؛ بلکه توانایی ارتباط مؤثر در محیط مجازی، مدیریت زمان و داشتن روحیه همکاری تیمی نیز بسیار تعیینکننده است. بسیاری از مراکز آموزشی و مؤسسات خصوصی دورههایی در این راستا ارائه میکنند.
دورکاری و استخدام دیجیتال ساختار سنتی روابط کارگر و کارفرما را در آلمان دستخوش تغییر کرده است. دولت آلمان، بنگاهها و حتی خود کارگران در حوزه مشاغل نوظهور با ایجاد چارچوبهای قانونی نوین، اصلاح روشهای مدیریت منابع انسانی و توسعه پلتفرمهای دیجیتال سعی در مواجهه مؤثر با این چالش دارند. هرچند قوانین جامعی در سطح فدرال برای تمامی جنبههای دورکاری تصویب نشده، اما گامهای فعلی نشاندهنده همسویی سیاستگذاران آلمانی با نیازهای جدید بازار کار است. کارگران مشاغل نوظهور نیز با تشکیل نهادها و ارتقای مهارتهای نرم در پی تضمین حقوق و بهبود شرایط کاری خود در فضای دیجیتال هستند [28, 10, 8].
4ـ4. چالشهای فرهنگی و اجتماعی در مشاغل نوظهور آلمان
ظهور مشاغل نوظهور در آلمان، علاوهبر تغییرها در ساختارهای سازمانی و مدلهای اقتصادی، بهطور چشمگیری بر فرهنگ کار و هنجارهای اجتماعی نیز تأثیر گذاشته است. در این بخش، ابتدا به ارزیابی تغییرهای فرهنگی و اجتماعی ناشی از ورود مشاغل نوظهور میپردازیم و سپس چالشهای روانشناختی و اجتماعی مرتبط با تعارض الگوهای سنتی شغلی را بررسی میکنیم. در پایان نیز راهکارهایی را که دولت آلمان، بنگاههای آلمانی و کارگران در این زمینه اتخاذ کردهاند، معرفی خواهیم کرد.
تغییرهای فرهنگی و اجتماعی ناشی از ورود مشاغل نوظهور
پیشتر در فرهنگ کاری آلمان، موفقیت عمدتاً با مشاغل ثابت و سازماندهیشده (بهخصوص در شرکتها و صنایع بزرگ) گره خورده بود. اما در سالهای اخیر، با رشد مشاغل دیجیتال، فریلنسری و پروژهای، تعاریف جدیدی از موفقیت شغلی مطرح شده است؛ جایی که انعطافپذیری، خلاقیت و استقلال کاری ارزش بیشتری پیدا میکند.
گسترش ارزشهای مرتبط با نوآوری و ریسکپذیری
در گذشته، ثبات شغلی و ایمنی استخدامی برای بسیاری از کارگران و خانوادههای آلمانی اولویت داشت. حال، با پذیرش مشاغل نوظهور، فرهنگ ریسکپذیری و تأکید بر نوآوری تقویت شده است. بهویژه در شهرهایی مانند برلین، مونیخ و هامبورگ، پذیرش اجتماعی استارتآپها و پروژههای خلاقانه بهعنوان فرصتهای اقتصادی بالاتر رفته است.
کمپینهای آگاهیبخشی دولتی و کارفرمایی
برخی نهادهای دولتی مانند وزارت آموزش و پژوهش آلمان و وزارت اقتصاد و اقلیم با برگزاری رویدادها، نمایشگاهها و مسابقات نوآوری در تلاشاند تا تصویری مثبت و آیندهنگر از مشاغل نوظهور ارائه دهند.
برنامههای حمایت اجتماعی و رسانهای
رسانههای عمومی و خصوصی آلمانی با ساخت برنامههای مستند و معرفی الگوهای موفق در حوزه مشاغل جدید سعی در عادیسازی این نوع اشتغال و پذیرش گستردهتر آن در جامعه دارند.
احساس ناامنی و فقدان ثبات شغلی
در الگوهای سنتی، کارمندان اغلب با استخدام طولانیمدت و ثبات درآمدی مواجه بودند. حال با رواج فریلنسری و قراردادهای پروژهای، کارگران نوظهور گاه با دورههای نااطمینان مالی و کمبود حمایت اجتماعی مواجه میشوند که میتواند باعث افزایش اضطراب شغلی و استرس شود.
تناقض نقشها و انتظارات خانوادگی
در بسیاری از خانوادههای آلمانی، الگوی سنتی شغل ثابت و ساعات اداری مشخص همچنان رایج است. کارهای دیجیتال و منعطف ممکن است با انتظارات و عادتهای خانوادگی در تضاد باشد. این تغییر گاه به سردرگمی و فقدان پذیرش ازسوی اعضای خانواده منجر میشود.
تأثیر بر هویت حرفهای
برخلاف مشاغل سنتی که هویت حرفهای واضحتری را شکل میدادند (مثلاً کارمند بانک، کارگر صنعتی)، کارگران نوظهور در حوزه دیجیتال، اغلب با نقشهای متغیر و پروژههای گوناگون سروکار دارند که میتواند چالشهایی برای شکلگیری هویت حرفهای بلندمدت ایجاد کند. در اغلب این مشاغل اعمال اصول صلاحیت حرفهای با مدلهای سنتی ممکن نبوده و نیازمند تدابیر ویژهای است.
توسعه برنامههای مشاوره و روانشناسی شغلی
مؤسسات و مراکز مشاوره شغلی مثل آژانس کاریابی (آژانس فدرال کار آلمان) در بخشهای خاص خود برنامههایی را برای راهنمایی افرادی که در مشاغل نوظهور فعالیت میکنند، راهاندازی کردهاند. این برنامهها با تأکید بر بهبود سلامت روان، مدیریت استرس و ایجاد تعادل میان کار و زندگی شخصی طراحی شدهاند.
تسهیل تعاملات اجتماعی و شبکهسازی
بسیاری از فضاهای کاری اشتراکی در شهرهای بزرگ آلمان ایجاد شدهاند تا کارگران آزادکار و دیجیتال بتوانند ضمن حفظ استقلال کاری، از تعاملات اجتماعی و شبکهسازی با دیگران بهرهمند شوند. این رویکرد مانع از انزوای شغلی و فقدان حضور فیزیکی در محیطهای سازمانی میشود و حس تعلق به جامعه کاری را افزایش میدهد.
اقدامهای تشویقی برای ادغام فرهنگ سنتی و نوظهور
برخی بنگاههای قدیمی و سنتی آلمانی (مانند شرکتهای بیمه یا تولیدی با سابقه) با راهاندازی بخشهای نوآوری و دیجیتال سعی کردهاند فضای کار را به شکلی اداره کنند که مدلهای قدیمی استخدام و فرهنگ سازمانی با مدلهای نوظهور همزیستی داشته باشند. برگزاری کارگاههای آموزشی مشترک و تبادل تجربهها بین نسلهای مختلف کارکنان نمونهای از این اقدامهاست.
مشاغل نوظهور در آلمان، نگاهی جدید به کار و زندگی حرفهای ایجاد کردهاند و در این میان، پذیرش اجتماعی و فرهنگی اهمیت زیادی دارد. دولت آلمان، بنگاههای بزرگ و همچنین خود کارگران دیجیتال با آگاهسازی عمومی، ایجاد فضاهای همکاری اشتراکی، تنظیم دورههای آموزشی و ارائه خدمات مشاورهای در تلاشاند تا تضاد میان الگوهای سنتی و نیازهای جدید را به حداقل برسانند.
در مجموع، روندی که در آلمان مشاهده میشود، حرکت تدریجی اما پیوسته بهسوی ترکیب فرهنگ سنتی کار با ارزشهای جدید مشاغل دیجیتال است؛ بهطوریکه هم ثبات و امنیت شغلی مورد نیاز نیروی کار تأمین شود و هم انعطافپذیری و نوآوری که لازمه اقتصاد نوظهور است، حفظ شود [31-29].
رشد مشاغل نوظهور در آلمان- از توسعه نرمافزار و داده تا نقشهای نوپدید در هوش مصنوعی، اقتصاد پلتفرمی و محتوای دیجیتال- صرفاً یک جابهجایی فناورانه در تقاضای مهارت نیست؛ این دگردیسی، بهتدریج قواعد نانوشته فرهنگ کار، مرزهای زمان فراغت و حتی تجربه زیسته گروههای اجتماعی را بازتعریف میکند. همین امروز تقریباً یکچهارم شاغلان آلمانی حداقل گهگاه از خانه کار میکنند و میانگین روزهای دورکاری در هفته هم در سال ۲۰۲۵ به حدود ۱٫۶ روز رسیده است -شاخصهایی که نشان میدهد محل و زمان کار در حال شناور شدن هستند و این شناوری بهطرز مستقیم روی تعادل کار-زندگی، سلامت روان و نابرابریهای جنسیتی و قومی-نژادی اثر میگذارد. آمار رسمی میگوید در سال ۲۰۲۳، ۲۳٫۵ درصد از کل شاغلان آلمان دستکم گاهی از خانه کار کردهاند و ۱۳٫۲ درصد بهصورت روزانه یا بیش از نصف هفته در خانه بودهاند؛ روندی که در مقایسه پیشاکرونایی یک جهش ساختاری است و در قیاس جهانی نیز سطح دورکاری آلمان بالاتر از میانگین است. این تغییر پایدار، در عین ایجاد اختیار زمانی و مکانی، به خلق تنشهای جدید میان بهرهوری، فرهنگ تیمی و رفاه فردی انجامیده است.
اگر تعادل کار-زندگی در اقتصاد صنعتی کلاسیک بیشتر با ساعات حضور در کارخانه و دفتر تعریف میشد، در اکوسیستمهای دیجیتال امروز از طریق نامرئیها شکل میگیرد: اعلانهای شبانه، اسکرامهفتگیِ پراکنده در مناطق زمانی، اسپرینتهای فشرده پیش از تحویل و فرهنگ همیشه آنلاین. قانون کار آلمان همچنان چارچوبهای سختگیرانه حفاظت از زمان استراحت (حداقل ۱۱ ساعت فاصله بین دو شیفت) و سقف ساعات کار روزانه را تضمین میکند، اما حق قطع ارتباط هنوز در سطح ملی یک حق قانونی عام نیست؛ بههمین دلیل، بخش مهمی از مرزبندیهای دیجیتال بهواسطه توافقات درونسازمانی و چانهزنیهای کارگاهی/اتحادیهای رقم میخورد. تجربه شرکتهایی نظیر فولکسواگن-که از سالها پیش سرور ایمیل را در ساعات غیرکاری محدود میکند-و دایملر-که در مرخصیها گزینه حذف خودکار ایمیلهای دریافتی را به کار گرفت-نشان میدهد پاسخهای سازمانی میتواند فشار اتصال دائم را کم کند، بدون آن که منتظر قاعدهگذاری سراسری بمانیم. همزمان گزارشهای یوروفاند یادآور میشود نبودِ حق قانونیِ قطع ارتباط، خطر کش آمدن روز کاری در دورکاری و تضعیف رفاه را افزایش میدهد و بنابراین تنظیمگریِ درونسازمانی باید با پایش زمان کار، احترام به پنجرههای خاموشی و شفافیت انتظارات همراه شود.
اما فرهنگ سازمانی حتی در شرکتهای پیشرو نیز یکنواخت نیست و گاهی زیگزاگ میزند. سآپ در ۲۰۲۱ تعهد و انعطاف را بهعنوان تعهد به انعطاف و اعتماد در کار معرفی کرد و روترز دربارهاش نوشت که کارکنان میتوانند محل و زمان کار را شناورتر انتخاب کنند؛ با اینحال، در ۲۰۲۴ چرخش به الگوی سهروز حضور اجباری واکنش انتقادی هزاران کارمند را برانگیخت و شکاف میان روایت انعطاف و واقعیت بازگشت به دفتر را آشکار کرد. سیمنس هم در نقطه مقابل، از همان ۲۰۲۰ کار سیار را استاندارد جدید اعلام کرد (میانگین 3_۲ روز در هفته خارج از دفتر) و بعدتر سازوکار دورکاری بین المللی را برای کار موقت از خارج کشور توسعه داد-نمونههایی که نشان میدهند تعادل کار-زندگی در مشاغل نوظهور نهفقط مسئله حقوقی، بلکه محصول انتخابهای راهبردی هر شرکت است و این انتخابها میتواند بر جذابیت کارفرما برای زنان، والدین و مهاجران اثر مستقیم داشته باشد.
سلامت روان در همین گذارِ شتابان، کانون دوم نگرانی است. دادههای TK Gesundheitsreport 2024 نشان میدهد روزهای ازکارافتادگی بهدلیل اختلالات روانی در ۲۰۲۳ نسبت به سال قبل ۸ درصد افزایش یافته و به رکوردهای جدیدی رسیده است؛ گزارشهای DAK Psychreport هم همین تصویر را تقویت میکنند: افسردگیها، واکنشهای تطابقی و اضطرابها بالاترین سهم را در غیبتهای کاری داشتهاند و مدت متوسطِ این غیبتها عموماً از بیماریهای جسمی طولانیتر است. مهمتر اینکه شکاف جنسیتی آشکار است: در سالهای اخیر زنان بهطور معناداری روزهای بیشتری را با تشخیصهای روانپزشکی غیبت کردهاند-نشانهای که با بارِ مراقبتیِ نامتقارن و فشار دوگانه کار مزدی/خانگی همپوشانی دارد. اگرچه دورکاری میتواند استرس را حذف و خودمختاری را افزایش دهد، اما بدون مرزبندیهای روشن، تلاشیسازی زمان فراغت، دسترسپذیریِ دائمی و تکثیر جلسات میتواند فرسودگی را تشدید کند؛ بنابراین، مداخلات مؤثر در سطح شرکتها شامل پایش بار کاری، آموزش مدیران خط برای تشخیص نشانههای فرسودگی، خدمات مشاوره محرمانه و مهمتر از همه قواعد تیمی الزامآور درباره زمان پاسخگویی است.
در اقتصاد پلتفرمی-از پیکهای پلتفرمی تا فریلنسرهای خلاق و ریزوظیفهها -ابعاد دیگری از سلامت روان مطرح است: مدیریت الگوریتمی، امتیازدهی ناپیدا و نوسان درآمد که حس کنترل را تضعیف میکند. تصویب دستورالعمل کار پلتفرمی اتحادیه اروپا در اکتبر ۲۰۲۴ که بر شفافیت الگوریتمی، ارزیابی وضعیت استخدام و محدود کردن نظارتیسازی تأکید دارد، میتواند بخشی از این فشارها را تعدیل کند-به شرط آنکه در حقوق داخلی آلمان بهموقع و دقیق پیادهسازی شود. همزمان، حقوق کار آلمان نیز در پروندههایی نظیر کروادوورکرها نشان داده که اگر وابستگی اقتصادی/سازمانی اثبات شود، امکان شناسایی رابطه کار وجود دارد؛ پیامی بازدارنده علیه برونسپاری صوریِ ریسک به کارگران پلتفرمی. برای مشاغل نوظهور دیجیتال، این لایه حمایتی حقوقی، مکملی حیاتی برای برنامههای رفاهی شرکتهاست.
اما شاید لایه پنهانتر دگرگونی بازار کار دیجیتال، جنسیت و اقلیتها باشد. با وجود کمبود مزمن نیروی کار در فناوری، سهم زنان در مشاغل ICT آلمان هنوز پایین است: برآوردهای بیت کام نشان میدهد در ۲۰۲۳ تنها حدود ۱۸ درصد از متخصصان IT را زنان تشکیل میدادند (در حالیکه سهم کلی زنان در صنایع دیجیتال حدود ۳۰ درصد است) و بیش از ۹۴ درصد شرکتها گزارش میدهند در تیمهای IT آنان، زنان کمتر از نیمی از نیروها هستند. در سطح اتحادیه اروپا هم سهم زنان در نقشهای ICT در ۲۰۲۴ حدود ۱۹٫۵ درصد بوده است. بنابراین شکاف درآمدی جنسیتی همچنان تداوم دارد بطوریکه بر اساس گزارش های رسمی، درسال ۲۰۲۳ شکاف دستمزدِ تعدیلنشده در آلمان ۱۸ درصد و در نسخه تعدیلشده ۶ درصد گزارش شد-شکافی که مستقیم بر تمایل و توان زنان برای ماندن/پیشرفت در مسیرهای پرشتابِ مشاغل نوظهور اثر میگذارد. این اعداد فقط شاخص نیستند؛ در تجربه زیسته یعنی کمبود الگوهای زنانه در نقشهای ارشد محصول، امنیت، داده و زیرساخت و در عمل یعنی فرصتهای کمتر برای مربیگری، شبکهسازی و جذب سرمایه برای زنان کارآفرین در زیستبومهای نوآور.
بااینحال، جنسیت در بازار کار آلمان فقط درِ ورودی شغل را اثر نمیگذارد، در چرخه زندگی شغلی هم تعیینکننده است. پژوهشهای هانسبکلر و برتلزمن نشان میدهند حتی برای زنان شاغل تماموقت، بار مراقبتیِ بدون مزد بهطور معناداری بیشتر از مردان است و در نتیجه هفته کاری واقعی (کار مزدی + کار خانگی/مراقبتی) برای زنان طولانیتر میشود. این الگو در دوره والدشدن تشدید میشود و در نبودِ خدمات مهدکودکِ کافی/قابل پرداخت یا سازوکارهای منعطف مؤثر، بسیاری از زنان به پارهوقتهای بلندمدت رانده میشوند-آنچه در ادبیات آلمانی از آن به تله پارهوقت یاد میشود. دورکاری اگرچه میتواند پازلی از راهحل باشد، اما بهتنهایی کافی نیست و حتی بدون تقسیم کار عادلانه در خانه، گاهی مرزهای کار-زندگی را بیشتر مخدوش میکند. در چنین بستری، سیاستهای شرکتی از جنسِ بازطراحی نقشها برای کار خانوادهدوست، شفافیت مسیر ارتقا برای پارهوقت و هدفگذاریهای سنجشپذیر برای ارتقای زنان در نقشهای ارشدِ فنی، از شعار فراتر میرود و به پیششرط رقابتپذیری بدل میشود.
نابرابری فقط جنسیتی نیست؛ برای گروههای دارای پیشینه مهاجرت نیز در دسترس بودن مشاغل نوظهور الزاماً به دستیابی ترجمه نمیشود. امروز نزدیک به ۳۰ درصد جمعیت آلمان پیشینه مهاجرتی دارد و اقتصاد دیجیتال ظاهراً باید برای آنان فرصتهای گستردهای فراهم کند، اما شواهد میگویند مانعهایی مانند زبان تخصصی، شناخت شبکههای محلی و در برخی بخشها تبعیض در استخدام پابرجاست. مطالعات میدانی نشان دادهاند حتی لهجه غیرآلمانی میتواند در غربالگری اولیه استخدامی به کاهش نرخ تماسِ مجدد بینجامد؛ بازمانده نوعی کدگذاری ناخودآگاه در فرایندهای ارزیابی که با اتکای بیشازحد به فیلترهای رزومه و مصاحبههای شتابزده تشدید میشود. اصلاح این تعصبها، در مشاغل حساس داده/محیطهای چابک که تنوع شناختی مزیت رقابتی است، نهفقط ضرورت اخلاقی، بلکه منطق کارآمدی دارد.
از منظر نهادی، آلمان در ۲۰۲۴ با اوپُرچونیتیکارد بخشی از مسیر مهاجرت مهارتمحور را بازتر کرد: کارت یکساله جستوجوی کار بر مبنای نظام امتیازدهی (زبان، تجربه، سن، پیوند با آلمان) که با حداقل ۶ امتیاز قابل دریافت است و امکان اشتغال پارهوقت/آزمون کار را در دوره جستوجو میدهد. این ابزار-که ذیل اصلاحات قانون مهاجرت نیروی کار شکل گرفته-از نظر تئوریک میتواند تغذیه اکوسیستمهای نوآور از استعدادهای جهانی را تسهیل کند؛ اما همانطور که گزارشهای رسمی و تحلیلی یادآور میشوند، کیفیت اجرا (سرعت رسیدگی، شفافیت مسیر تبدیل به اقامت کاری، همترازی با فرایند آنرکناگ برای مدارک تخصصی) تعیینکننده اثر نهایی است. در عمل، آمارهای ۲۰۲۴/۲۰۲۵ نشان میدهد تقاضا برای این مسیر زیاد بوده ولی هنوز با اهداف اعلامشده فاصله دارد و دادههای پیگیری درباره سرنوشت شغلیِ دارندگان کارت ناکافی است-نقطهای که برای سنجش اثر واقعی بر تنگناهای مهارتیِ حوزههای نوظهور باید جدی گرفته شود.
چالش دیگر اقلیتها-بهویژه مهاجرانی با مدارک حرفهای خارج از اتحادیه-بهرسمیتشناسی صلاحیتهاست. گزارش انرکناگ بریچ 2023نشان میدهد تعداد درخواستهای ارزیابی مدارک نسبت به گزارش قبلی تقریباً دو برابر شده و در ۲۰۲۳ به اوج تاریخی رسیده است، در عین حال فرایندها زیر فشار تقاضا همچنان با گلوگاههایی مواجهاند، بهخصوص در حوزههای مقرراتگذاریشده مانند سلامت. اینجا پیوند مستقیمی با سلامت روان و فرسودگی اجتماعی وجود دارد: فردی که در کشور مبدأ مهندسِ داده یا پرستار ارشد بوده اما در آلمان ماهها/سالها میان ترجمه مدارک، دورههای جبرانی و آزمونها معلق میماند، نهتنها فرصت ورود به مشاغل نوظهور را از دست میدهد، بلکه با بیکاری پنهان/مشاغل نامرتبط و فرسایش انگیزشی روبهرو میشود. رفع این گلوگاهها-از دیجیتالسازی کامل مسیرها تا افزایش ظرفیت ارزیابها و کمکهزینههای دورههای جبرانی-بهخصوص برای جذب زنان مهاجر، میتواند اثر چندبرابری داشته باشد.
اگر به میدان شرکتها برگردیم، سه نمونه آلمانی که میتوانند برای بخش چالشهای فرهنگی-اجتماعی گزارش شما آموزنده باشند، از این منظر چنیناند: نخست سآپ که تعهد به انعطاف را بهعنوان برند کارفرمایی ساخت اما در ۲۰۲۴، نارضایتی گستردهای را تجربه کرد-درسِ سیاستی اینجاست: انعطاف فقط مزیت رقابتی نیست، انتظاری هنجاری شده است و هر بازتنظیمی باید با مشارکت کارکنان، ارزیابی اثر بر گروههای خاص (والدین، کارکنان مراقبتی) و تمهیدات جبرانی (کمپهای تیمی حضوری، بودجههای سفر، بازطراحی فضاها) همراه شود. دوم سیمنس که الگوی کار سیار ۲-۳ روزه و حتی برنامه کار بینالمللیِ موقت را نهادینه کرد-این رویکرد اگر با قواعد روشنِ زمان پاسخگویی و پایش بارکاری همراه شود، میتواند هم بهرهوری و هم رفاه را بهبود دهد. سوم، همان تجربههای حق قطع ارتباطِ سازمانی مثل فولکسواگن/دایملر که نشان دادند میتوان از طریق پیکربندی فناوری/رویه، فشار همیشهآنلاین را کاهش داد، بدون آنکه چابکی تیمها لطمه ببیند. برای هر سه، اضافهکردن شاخصهای رفاه (مانند رصد غیبتهای روانی، نظرسنجیهای ناشناس از فرسودگی و نرخ ماندگاری جنسیتی/قومیتی) به KPIهای مدیریتی، حلقه مفقوده تبدیل شعار به کیفیتِ تجربه کاری است.
در سطح کلان، چند پیام کلیدی برای غنیسازی بخش چالشهای فرهنگی و اجتماعی قابل تأکید است. نخست، تعادل کار-زندگی در مشاغل نوظهور دیگر صرفاً مسئله زمانبندی نیست، مسئله معماری ارتباط است: تیمهای توزیعشده، تقویمهای موازی و کانالهای پیامرسان اگر بدون پنجرههای خاموشی و قواعد پاسخ بمانند، هر قانون سفتوسختِ ساعات کار را دور میزنند. اینجاست که ترکیب حفاظت از استراحت با حق قطع ارتباط در سطح توافقات جمعی/سازمانی میتواند معادله را متعادل کند؛ یوروفاند هم تأکید میکند که سیاستهای روشن و آموزش مدیران، رضایت شغلی و سلامت را بهبود میدهد. دوم، سلامت روان باید از برنامههای رفاهی اختیاری به زیرساخت مدیریت ارتقا پیدا کند: دادههای TK و DAK نشان میدهد موج اختلالات روانی یک پدیده حاشیهای نیست و بهویژه برای زنان جوانتر و مشاغل مراقبتی/اجتماعی شدیدتر است؛ در مشاغل نوظهورِ فناوری نیز فشار تحویلهای پیدرپی و عدم قطعیت محصول، مشابه الگوهای فرسودگی دیده میشود. سوم، برای شکستن سقف شیشهایِ جنسیتی، کافی نیست که به جذب زنان در نقشهای ورودی فکر کنیم؛ باید مسیرهای پارهوقتِ ارتقای شغلی، مربیگری هدفمند، بودجه آموزشی پیوسته (بهویژه حول وقفههای والدگری) و شفافیت ترفیع را بازطراحی کنیم-وگرنه حتی با دورکاری، تله پارهوقت پابرجا میماند. چهارم، برای اقلیتها و مهاجران، ترکیب چنس کارتبا تسهیل واقعیِ انرکناگ و مبارزه فعال با تعصبهای استخدامی (از آموزش سوگیری تا بازطراحی غربالگریها) تعیینکننده است؛ وگرنه، دسترسی حقوقی به دستیابی واقعی تبدیل نمیشود.
در نهایت، معنای عملی این نقد برای گزارش شما این است که بخش چالشهای فرهنگی و اجتماعی را باید به روایت یک مثلث بدل کنید: ضلع اول، قواعد حقوقی و سیاستهای عمومی، دستورالعمل پلتفرمها، سیاستهای مهاجرتی که حداقلهای حفاظت را رقم میزنند؛ ضلع دوم، انتخابهای راهبردی شرکتها از سآپ تا سیمنس و خودروسازان که میتوانند با ابزارهایی چون قطع ارتباط سازمانی، انعطاف هدایتشده و خدماتهای رفاهی فرهنگ کار را انسانیتر کنند؛ و ضلع سوم، واقعیتهای زیسته گروهها (زنان، والدین، مهاجران) که با دادههای معتبر باید سنجشپذیر شوند. با چنین چارچوبی، بخش شما فقط توصیف چالشها نخواهد بود، بلکه نقشه اقدامی ارائه میکند که نشان میدهد چگونه میتوان در قلب مشاغل نوظهور، هم بهرهوری را بالا برد و هم فرسایش انسانی را پایین آورد-نه با اتکا به شعار، بلکه با سنجهها و سازوکارهای مشخص [36-32].
5ـ4. راهحلهای آموزشی در آلمان برای مواجهه با مشاغل نوظهور
پیشرفت سریع فناوری و تحول در مدلهای کسبوکار سبب شده است که مشاغل نوظهور بهشکل گستردهای در اقتصاد آلمان ظهور کنند. در مواجهه با این تحولات، رویکردهای آموزشی نقش کلیدی در آمادهسازی نیروی کار و سازگاری جامعه با شرایط جدید ایفا میکنند. در این بخش، ابتدا به آموزشهای تخصصی برای کارمندان و کارفرمایان میپردازیم، سپس طرحهای آموزشی عمومی برای تطبیق جامعه با مشاغل نوظهور را بررسی خواهیم کرد. تمامی راهحلهایی که مطرح میشوند بر مبنای اقدامهایی است که توسط دولت آلمان، بنگاههای آلمانی یا کارگران مشاغل نوظهور، در تعامل با مؤسسات آموزشی داخلی و بینالمللی، اتخاذ یا توصیه شدهاند.
برنامههای آموزشی و کارگاههای توسعه مهارت
دولت آلمان از طریق مؤسساتی خاصی نظیر آکادمی آلمانی آموزش دیجیتال و دانشگاه رسانهای اشتوتگارت دورههای مهارتهای دیجیتال و نوآوری را برگزار میکند. این دورهها شامل موضوعهایی همچون یادگیری ماشین، تحلیل داده، امنیت سایبری و مدیریت پروژههای فناوریمحور است. همچنین برخی از این دورهها از الگوهای بینالمللی مانند دورههای ارائهشده توسط دانشگاه ام ای تی یا دانشگاه استنفورد بهره گرفتهاند. شرکتهایی نظیر اسآپ و زیمنس برنامههای آموزشی درونسازمانی (آموزش ضمن خدمت) ایجاد کردهاند که بهصورت هدفمند مهارتهای مرتبط با مشاغل نوظهور را به کارکنان منتقل میکند.
کارگاههای توسعه مهارتهای مدیریتی در عصر دیجیتال
اتاقهای بازرگانی در ایالتهای مختلف آلمان سمینارها و کارگاههایی را برای مدیران کسبوکار برگزار میکنند که بر مهارتهای رهبری در محیطهای دیجیتال، مدیریت تیمهای از راه دور و فرهنگ نوآوری متمرکز است. این دورهها با الهام از برنامههای آموزشی بینالمللی طراحی میشوند.
توسعه مهارتهای بینرشتهای توسط مراکز تحقیقاتی و دانشگاهی
مؤسسات تحقیقاتی نظیر جامعه فراونهوفر و دانشگاههای فنی آلمان دورههای فشردهای ارائه میدهند که ترکیبی از دانش فنی و مدیریت نوآوری است. این دورهها با تأسی از الگوهای آموزشی مؤسساتی چونام ای تی شکل گرفتهاند.
دولت فدرال آلمان برنامهای تحت عنوان طرحهای آموزشی گسترده راهاندازی کرده است که هدف آن ارتقای سواد دیجیتال عموم شهروندان است. این برنامه در همکاری با ایالتها و شهرداریها، دورهها و کارگاههای رایگان یا کمهزینهای را در زمینه اینترنت، امنیت آنلاین، روشهای کار دیجیتال و غیره ارائه میدهد.
بنیاد دویچه تلکوم و بنیاد وودافون ازجمله نهادهایی هستند که با همکاری وزارت آموزش آلمان، پروژههایی را برای ارتقای مهارتهای دیجیتال در مدارس و جامعه راهاندازی کردهاند. این پروژهها شامل آموزش معلمان، تجهیز مدارس به فناوریهای دیجیتال و برگزاری مسابقات علمی است.
برای ترویج ارزشهای مرتبط با مشاغل نوظهور و تشویق جوانان و خانوادهها به انتخاب مسیرهای شغلی در حوزه فناوری و نوآوری، رسانههای عمومی مانند اتحادیه پخش عمومی ایستگاههای رادیویی-تلویزیونی جمهوری فدرال آلمان و شبکه دوم تلویزیونی آلمان برنامهها و مستندهای ویژهای تولید کردهاند. در این مستندها به زندگی کاری نوین و فرصتهای موجود در اقتصاد دیجیتال پرداخته میشود.
الهام از تجربههای موفق کشورهای غربی
آلمان با مشاهده رویکرد کشورهای حوزه اسکاندیناوی (دانمارک، سوئد و فنلاند) در تلفیق فناوری و آموزش پایه، تلاش میکند رویکردی مشابه در مدارس و دانشگاههای خود پیاده کند تا جامعه بهشکل فراگیر با مفاهیم دیجیتال آشنا شود.
بعضی ایالتهای آلمان برنامههای تبادل دانشجو و کارآموز با ایالات متحده را گسترش دادهاند تا دانشجویان در دورههای کوتاهمدت از نزدیک با فضای نوآوری و شتابدهندههای کسبوکار آمریکایی آشنا شوند.
در مجموع آموزش در آلمان برای تطبیق با مشاغل نوظهور در دو سطح اصلی دنبال میشود: آموزشهای تخصصی برای کارمندان و کارفرمایان که این آموزشها با هدف بهروزرسانی مهارتهای فنی و مدیریتی صورت میگیرد و بنگاههای آلمانی و مراکز آموزشی عالی در همکاری با نهادهای بینالمللی نظیر دانشگاه )ام ای تی( و استنفورد آنها را پیاده میکنند. همچنین آموزش عمومی برای جامعه که دولتهای فدرال و ایالتی با اجرای برنامههایی همچون آموزش پیشرفته دیجیتال و همکاری نهادهای خصوصی بهدنبال ارتقای سواد دیجیتال و آمادهسازی عموم مردم برای پذیرش و مشارکت در بازار کار نوظهور هستند.
تجربه آلمان نشان میدهد که این کشور با یک رویکرد جامع، هم در بعد تخصصی و هم در بعد عمومی در حال سرمایهگذاری و برنامهریزی برای تقویت مهارتها و فرهنگ نوآوری است. این اقدامها، در کنار حمایت از استارتآپها و بنگاههای فناورانه، زمینه را برای شکوفایی مشاغل نوظهور و آمادگی جامعه برای تحولات آتی فراهم میکند[7, 9, 41-37].
در سالهای اخیر، ظهور مشاغل نوظهور در حوزههایی چون فناوری دیجیتال، هوش مصنوعی، رباتیک و اقتصاد پلتفرمی، بنگاهها را در آلمان و سایر کشورهای پیشرفته با چالشها و فرصتهای تازهای مواجه کرده است. بسیاری از شرکتها، بهویژه بنگاههای آلمانی، تلاش میکنند ضمن حفظ ساختارهای سنتی و ارزشهای تثبیتشده، با انعطافپذیری بالا به استقبال روندهای جدید بروند. این بخش با تمرکز بر چهار حوزه اصلی، یعنی الف) تغییر مدلهای کسبوکار، ب) سرمایهگذاری در آموزش و توسعه مهارتها، ج) همکاری با دولتها و د) تحلیل هزینه و فایده استخدام و اخراج، به بررسی واکنشها و رویکردهای بنگاهها در مواجهه با مشاغل نوظهور میپردازد. تأکید اصلی بر شرکتها و بنگاههای آلمانی است و سیاستها و راهکارهایی که در فضای کسبوکار این کشور اتخاذ شده، همراه با شواهد و منابع بینالمللی تشریح میشود.
مطابق گزارشهای بررسی کسبوکار هاروارد و تحلیلهای مکنزی، یکی از مهمترین حوزههایی که بنگاهها را در مواجهه با مشاغل نوظهور به چالش میکشد، ساختار سازمانی و مدلهای کسبوکار است. رشد مشاغل مبتنیبر فناوری، تحولات دیجیتال و تقاضای روزافزون برای نیروی کار متخصص و پراکنده در نقاط مختلف جهان، شرکتها را بر آن داشته تا الگوهای سنتی کسبوکار را بازنگری کنند. در این میان، شرکتهای آلمانی نظیر زیمنس، بوش، فوالکس واگن و اس اپ نیز اقدام به پیادهسازی مدلهای نوین کار و ساختارهای ترکیبی کردهاند که بخش قابل توجهی از کارکنان میتوانند بهصورت پروژهای یا پارهوقت مشغول باشند و در عین حال مزایای شغلی و اجتماعی قابل قبولی دریافت کنند. البته این تغییر ساختار به کندی انجام میشود و برای سازمان مربوطه دارای هزینه است، زیرا بنا به ماهیت جدید و پویا بودن شغلهای نوظهور، نیاز به طراحی ساختار سازمانی جدید و پیچیده ایست که بتواند این سطح از عدم قطعیت و تغییر مداوم را مدیریت کند.
براساس برخی از پژوهشهای داخلی که توسط مؤسسات آلمانی همچون مؤسسه فراونهوفر انجام شده است، یکی از تغییرهای کلیدی در مدل کسبوکار، حرکت از تولید مبتنیبر مالکیت به سمت ارائه خدمات و سرویسهای دیجیتال است. شرکتهای سنتی که در گذشته تنها محصولات فیزیکی ارائه میدادند، اکنون در کنار محصول اصلی خود خدمات دیجیتالی مانند مدیریت داده، تحلیل عملکرد تجهیزات و سرویسهای پس از فروش مبتنیبر اینترنت اشیا را نیز عرضه میکنند. این رویکرد، نیازمند استخدام نیروی کار نوظهور با مهارتهای دیجیتال و دادهکاوی است. برای نمونه، شرکت بوش یک واحد استارتآپی با نام راه حل دیجیتالی بوش ایجاد کرده تا بتواند نیازهای جدید مشتریان را در حوزههای هوشمندسازی و اینترنت اشیا پوشش دهد.
از منظر ساختار سازمانی، بسیاری از شرکتهای آلمانی در حال آزمایش مدلهای مدیریتی چابکتر هستند؛ یعنی رویکردهایی که به تیمهای کاری کوچک و خود مدیریتشده اجازه میدهند ایدههای نوآورانه را بهسرعت آزمایش و به اجرا برسانند. طبق تحلیلهای مکنزی (2021)، استفاده از چارچوبهایی مانند Scrum و Kanban در شرکتهای فناوری نهتنها باعث افزایش سرعت واکنش به تغییرات بازار میشود، بلکه استعدادهای نوظهور را نیز جذب میکند؛ زیرا نیروی کار متخصص در این حوزهها تمایل دارد در یک محیط کاری منعطف و پروژهمحور فعالیت کند. در آلمان، شرکتهایی مثل (اس اپ) و برخی استارتآپهای فینتکی مانند N26، این روشهای چابک را در عملیات روزانه خود به کار گرفتهاند.
از نظر راهکارهای قانونی و سیاستی، بنگاههای آلمانی از حمایتهای دولت آلمان نیز بهرهمند هستند. برای نمونه، وزارت اقتصاد و اقلیم آلمان برنامههای ویژهای برای حمایت از تحول دیجیتال در شرکتهای سنتی تصویب کرده است. این برنامهها شامل تأمین مالی پروژههای تحقیق و توسعه در حوزه هوش مصنوعی، بلاکچین و اینترنت اشیا است و به شرکتهایی که مایل به تغییر مدل کسبوکار خود هستند، کمکهای مالی و اعتباری ارائه میدهد [11, 37, 42, 43].
یکی از استراتژیهای کلیدی در مواجهه با مشاغل نوظهور، سرمایهگذاری در آموزش و توسعه مهارت کارکنان است. با گسترش فناوریهای نوین و تحول در نیازهای بازار کار، بنگاهها دریافتهاند که مهارتهای سنتی پاسخگوی رقابت روزافزون نیست و باید نیروی کار بهصورت مستمر آموزش ببیند. مطالعات موردی از شرکتهای بزرگ فناوری جهان نظیر گوگل و ماکروسافت حاکی از آن است که برنامههای توانمندسازی دیجیتال و ایجاد مسیرهای شغلی منعطف بهطور قابل توجهی بر کیفیت نیروی کار و نرخ نوآوری تأثیر مثبت دارد.
در آلمان نیز شرکتهای متعددی، بهویژه در حوزه خودروسازی، مهندسی مکانیک و صنایع شیمیایی، روی آموزش نیروی کار سرمایهگذاری میکنند. فولکس واگن با همکاری نهادهای آموزشی دولتی برنامهای را تحت عنوان دیجیتال ویژه راهاندازی کرده است که با ارائه دورههای فنی و مدیریتی، کارکنان کارخانههای سنتی را برای کار در خطوط تولید مدرن، سیستمهای رباتیک و فناوریهای متصل آماده میسازد. این رویکرد ضمن حفظ نیروی انسانی باسابقه، مهارتهای جدیدی را در اختیار آنان میگذارد تا بتوانند در لایههای بالاتر زنجیره ارزش سازمان قرار گیرند.
از طرف دیگر، وزارت آموزش و پژوهش آلمان برنامههای گستردهای را برای توسعه مهارتهای دیجیتال در میان نیروی کار شاغل و جویای کار ارائه میدهد. مطابق گزارشهای سازمان توسعه و همکاری اقتصادی، آلمان یکی از کشورهایی است که بیشترین سرمایهگذاری دولتی و نیمهدولتی را در آموزش مداوم کارکنان دارد. بخشی از این سرمایهگذاری از طریق همکاری شرکتها و دولت تأمین میشود؛ شرکتهایی مانند زیمنس و در چارچوب برنامههای آموزشی مشترک، بودجههایی را برای مهارتآموزی نیروی انسانی فعلی و جذب نیروهای جدید اختصاص میدهند.
در فضای قانونی، آلمان از مدل سیستم آموزش دوگانه بهره میبرد که در آن آموزش عملی در محیط کار و آموزش نظری در مراکز فنی و حرفهای ترکیب میشود. هرچند این سیستم قدیمی است، اما با نوسازی و افزودن دورههای تخصصی دیجیتال و برنامهنویسی، توانسته تا حد زیادی با مشاغل نوظهور همگام شود. طبق گزارشهای داخلی مؤسسه تحقیقات اشتغال، تطبیق مستمر این سیستم با نیازهای فناورانه جدید، تضمینکننده پرورش نسل آینده متخصصان در آلمان خواهد بود [41, 39, 9, 7].
همکاری بنگاهها با دولتها در حوزه مشاغل نوظهور محدود به آموزش و سرمایهگذاری نیست. طبق گزارشهای سازمان توسعه و همکاری اقتصادی، بسیاری از کشورها، ازجمله آلمان، متوجه شدهاند که شکلگیری سیاستهای کارآمد برای مدیریت چالشهای مشاغل نوظهور نیازمند گفتوگوی مداوم میان نهادهای حکومتی، اتحادیههای کارگری و کارفرمایی، و همچنین بنگاههای پیشروست. در آلمان، الگوی مشارکت اجتماعی سالهاست در مدیریت مسائل کار و اقتصاد نقش ایفا میکند و هماکنون در مواجهه با مشاغل دیجیتال نیز مورد استفاده قرار میگیرد. الگوی مشارکت اجتماعی به مفهوم همکاری و مشارکت اجتماعی گسترده میان دولت، اتحادیههای کارگری و کارفرمایی در آلمان اشاره دارد. در این الگو، تصمیمگیری در حوزههای کار و اقتصاد بر پایه گفتوگوی سازنده و توافقهای متقابل شکل میگیرد.
مشارکت اجتماعی نقش مهمی در تعیین دستمزدها، شرایط کار، مقررات استخدامی و حمایتهای اجتماعی داشته و از تضادهای حاد کارگری جلوگیری میکند. این مدل، بهخصوص پس از جنگ جهانی دوم، با تقویت سازمانهای کارگری و کارفرمایی، فرهنگ مصالحه و ثبات اقتصادی را در آلمان نهادینه کرده است. در مواجهه با مشاغل نوظهور نیز، مشارکت اجتماعی بستر همفکری برای تطبیق قوانین، حفظ حقوق کارگران و تأمین منافع بنگاهها را فراهم میآورد.
یکی از سیاستهای مهم دولت آلمان در این زمینه، راهاندازی پلتفرمهای مشارکتی دیجیتال است. برای نمونه، وزارت اقتصاد و اقلیم، بههمراه انجمن صنایع دیجیتال آلمان، اتاق بازرگانی و صنایع آلمان و اتحادیههای کارگری، کارگروههایی تشکیل دادهاند تا درباره چارچوبهای قانونی مناسب برای حمایت از مشاغل نوظهور (مانند کار از راه دور و اقتصاد گیگ) به توافق برسند. این رویکرد مشارکتی باعث میشود حقوق کارگران نوظهور نیز در قراردادهای جدید و طرحهای بیمهای در نظر گرفته شود و ازسوی دیگر، شرکتها از شفافیت قانونی در توسعه کسبوکارهای دیجیتال بهرهمند شوند.
در برخی کشورهای اروپایی، بنگاهها با دولتها وارد توافقهای سهجانبه یا چهارجانبه شدهاند تا تنظیم گری حوزههایی مانند رانندگی اشتراکی، خدمات پلتفرمی و تحویل کالا را مشخص کنند. در آلمان، شرکتهای تاکسی اینترنتی، خردهفروشان آنلاین و استارتآپهای فناوری مالی (فینتکها)، در حال مذاکره با دولت فدرال و دولتهای ایالتی هستند تا مقرراتی وضع شود که در عین تسهیل کسبوکار، از حقوق نیروی کار و مصالح عمومی نیز محافظت کند. آلمان بهدلیل بهرهمندی از نهادها و زیرساخت نیرومند گفتوگوی اجتماعی و تاریخی، میتواند الگوی مناسبی برای سایر کشورها در طراحی سیاستهای مشاغل نوظهور باشد.
در نهایت، آژانس فدرال کار آلمان نیز در زمینه تطبیق قواعد بیمه بیکاری، نظام بازنشستگی و حمایت اجتماعی برای کارکنان دیجیتال و آزادکار، با کسبوکارهای نوآور همکاری دارد. این اقدامها ترکیبی از اصلاحات داخلی در قوانین کار و تأمین اجتماعی و تصویب مقررات جدید با مشارکت مستقیم بنگاههای آلمانی است [44, 22, 10, 8].
مشاغل نوظهور، بهدلیل ماهیت پروژهای، انعطافپذیر و دیجیتال، الگوهای تازهای را برای استخدام و اخراج پدید آوردهاند. در مدل سنتی، هزینههای استخدام شامل فرایند جذب، آموزش اولیه و هماهنگی با بخشهای سازمانی بود و هزینههای اخراج نیز به مسائلی چون پرداخت غرامت، هزینههای اداری و بازنشستگی مربوط میشد. اما در مدلهای جدید، شرکتها با هزینههای متفاوتی روبهرو هستند. برخی از پژوهشهای اقتصادی منتشر شده توسط دانشگاههای معتبر آلمانی (مانند RWTH Aachen University و TU Munich) ، نشان میدهند که استخدام کارگران نوظهور (مانند توسعهدهندگان نرمافزار یا تحلیلگران داده) میتواند هزینههای اولیه بالاتری داشته باشد، اما بازدهی و ارزشآفرینی آنها در کوتاهمدت بیشتر است.
در بعد اخراج یا جدایی از سازمان، مشاغل نوظهور گاه بهصورت پروژهای و مقطعی تنظیم میشوند؛ بدین معنا که پس از پایان یک پروژه، نیاز به ادامه همکاری نیست و فرایند اخراج یا خاتمه همکاری میتواند بدون پرداخت غرامت سنتی و پیچیدگیهای اداری صورت گیرد. ازسوی دیگر، اگر شرکت به کارکنان متخصص در حوزه هوش مصنوعی یا تحلیل داده نیاز مداوم داشته باشد، هزینه جانشینی چنین افرادی نیز بالا خواهد بود، چرا که در بازار کار رقابتی، یافتن جایگزین با مهارتهای برابر، زمانبر و پرهزینه است.
براساس مدلهای اقتصادی مورد استفاده در مطالعات اقتصادی مرکز تحقیقات اقتصادی اروپا لایب نیتس تحلیل هزینه-فایده در مشاغل نوظهور نهتنها شامل هزینههای مستقیم استخدام و اخراج میشود، بلکه موارد زیر را هم در برمیگیرد:
هزینههای فناوری و آموزش مداوم: سرمایهگذاری در ابزارها، نرمافزارها و پلتفرمهایی که نیروی کار دیجیتال برای بهرهوری نیاز دارد.
هزینههای ایجاد فرهنگ سازمانی پویا: بنگاهها برای حفظ انگیزه و مشارکت کارگران نوظهور، باید محیطی خلاق و یادگیرنده فراهم کنند که ممکن است هزینههای فرهنگی و مدیریتی قابل توجهی در بر داشته باشد.
فایدهای به نام تسریع نوآوری و توسعه بازار: حضور کارشناسان نوظهور میتواند چرخه تحقیق و توسعه را در سازمان کوتاه کند و فرصتهای بازار جدیدی را بهسرعت نمایان سازد.
در آلمان، قوانین کار فدرال و قوانین محلی نیز بر هزینه و فایده در استخدام و اخراج تأثیر دارند. ازیکسو، نظام حمایتی آلمان تضمین میکند که کارگران از بیمه بیکاری و بازنشستگی نسبی برخوردار باشند؛ اما ازسوی دیگر، قوانین اخراج حمایتی هنوز برای برخی از اشکال دورکاری و فریلنسری تعریف دقیق ندارد و در حال اصلاح است. شرکتهایی که بهصورت گسترده از نیروی کار نوظهور استفاده میکنند، باید از آخرین تغییرهای قانونی در این حوزه آگاه باشند.
در مجموع رویکرد بنگاهها در مواجهه با مشاغل نوظهور در آلمان، بر بستر یک ساختار قانونی و فرهنگی بهنسبت پیشرو و پویا شکل گرفته است. شرکتهای بزرگ و سنتی ناگزیر شدهاند مدلهای کسبوکار خود را بازآفرینی کنند، آموزشهای مستمر را به کارکنان ارائه دهند و در گفتوگوهای چندجانبه با دولت و اتحادیهها شرکت کنند. ازسوی دیگر، محیط قانونی نیز در حال تطبیق با واقعیتهای اقتصاد دیجیتال است و دولت آلمان، با حمایت از استارتآپها و توسعه زیرساختهای دیجیتال، به تسهیل این دگرگونی کمک میکند. در تحلیل هزینه و فایده استخدام نیروی کار نوظهور، میتوان گفت که با وجود هزینههای اولیه بالا و پیچیدگیهای بیمهای و مدیریتی، مزایای بلندمدت در قالب نوآوری و رقابتپذیری بیشتر، این راهبرد را برای بسیاری از بنگاهها جذاب کرده است. بنابراین، تداوم این روند در اقتصاد آلمان، نقش اساسی در جهتدهی به آینده بازار کار و شکلدهی به مسیر پیشرفت صنعتی و دیجیتال این کشور خواهد داشت[25-27, 45, 37].
در این بخش برای نمونه سه شرکت آلمانی و سه شرکت ایرانی را مورد بررسی قرار میدهیم تا شرح چگونگی پیادهسازی سیاستهای بیمهای یا آموزشی در این شرکتها بتواند به خواننده کمک کند تا کاربرد عملی سیاستها را بهتر درک کند و با بررسی نمونههای موفق و ناموفق به رهیافتی بهتر از مواجه با مشاغل نوظهور برسیم. در ابتدا سه شرکت زیمنس، سآپ و زالاندو از آلمان رو مورد بررسی قرار میدهیم و سپس به سه شرکت دیجیکالا، اسنپ و آپارات به سراغ کشور ایران میرویم.
سه نمونه منتخب تصویری مکمل از مشاغل نوظهور در اقتصاد دانشبنیان آلمان میسازند:
زیمنس بهعنوان بازیگر مهم صنعت با شبکه بزرگ آموزشهای دوگانه و سیاست کار سیّار نهادینهشده؛
سآپ بهعنوان رهبر جهانی نرمافزارهای سازمانی با مدل هیبریدی تعهد به انعطاف و اکوسیستم گواهینامه / بازآموزی عظیم؛
زالاندو بهعنوان اسکیل-آپ برلینیِ پلتفرمی با مشاغل دادهمحور و الگوی هیبرید 60/40 و کار از خارج کشور تا ۳۰ روز برای برخی نقشها.
این سه، تنوع بخشها (صنعتی/نرمافزار سازمانی/خردهفروشی دیجیتال)، انواع قراردادها و سازوکارهای حمایتی را پوشش میدهند.
زیمنس بازآموزی ساختارمند و کار سیّار نهادینه
در زیمنس، گذار به اتوماسیون هوشمند و سایبر-فیزیکال، تقاضا برای نقشهایی مثل معماران، دانشمند داده صنعتی، امنیت سایبری، یکپارچهساز و اپراتورهای خط متکی بر دیجیتال توئین را انفجاری کرده است. این نقشها ترکیبی از مهارتهای برق/مکانیک/نرمافزار/داده میخواهند و بدون مسیرهای آموزشی نظاممند، بهسختی تأمین میشوند. زیمنس در ژوئیه ۲۰۲0 کار سیّار ۲–۳ روز در هفته را بهعنوان استاندارد جهانی دائمی تصویب کرد. تغییری فرهنگی که مدیریت نتیجه-محور و اعتماد سازمانی را پررنگ میکند. این سیاست، همافزایی مهمی با جذب / نگهداشت استعدادهای دیجیتال دارد و بهویژه برای نقشهای دانشی انعطاف میآفریند. زیمنس هر سال ورودی بزرگ کارآموزی و دورههای دوگانه دارد و اخیراً بر مهارتهای آینده نظیر دیجیتالیسازی، ارزشهای دموکراتیک در محیط کار و هدایت شغلی تعاملی از طریق وبآپ تأکید کرده است. اعداد رسمی سالهای ۲۰۲4–۲۰۲3 نشان میدهد ۱۵۰۰+ نفر ۲۰۲۳ و ۱۷۰۰+ نفر ۲۰۲۴ در آلمان وارد مسیر کارآموزی/تحصیل-همراه-کار شدند-افزایشی معنادار بهرغم کمبود متقاضی در بازار کارآموزی. این ظرفیت، موتور تأمین مهارت برای مشاغل نوظهور زیمنس است. زیمنس همچنین با صندوق آینده توافقشده با شورایعالی کار در ۲۰۱۹ (۱۰۰ میلیون یورو برای پروژههای آموزش مداوم) نمونهای از همسرمایهگذاری کارفرما–نمایندگان کارکنان در بازآموزی را ثبت کرده است. این الگو، هزینه تطبیق مهارتی در برابر موج اتوماسیون/AI را بهصورت نهادی تقسیم میکند. در آلمان، شوراهای کار در نحوه سازماندهی کار سیّار/دورکار و حتی ابعاد استقرار هوش مصنوعی در محیط کار حق همتصمیمی دارند؛ این چارچوبِ مشارکتی به تنظیم منصفانه بهرهوری/رفاه کمک میکند و نمونه ترجمه سیاست به عمل در سطح بنگاه است. [46].
پیامهای سیاستی برای ایران
1. نهادینهسازی هیبرید/سیّار با سنجههای نتیجهمحور، بهویژه برای نقشهای دانشی؛
2. معماری کارآموزی دوگانه + بازآموزی درونسازمانی بهعنوان زنجیره تأمین مهارت؛
3. صندوق مشترک آموزش مداوم (شرکت-نمایندگان کارکنان) برای مهارتهای دیجیتال/AI؛
4. چارچوب مشارکتی نیروی کار در تصمیمهای فناوری (الگوبرداری از حق نظارت شوراهای کار).
سآپ مدل هیبرید تعهد به انعطاف اکوسیستم گواهینامه و مسیرهای چرخشی
سآپ بهعنوان ستون نرمافزار سازمانی اروپا، کانونی برای نقشهای بهبود فضای ابری، معمار هوشمند، مهندس یادگیری ماشین در گردش کارهای تجاری، مشاور تحول دیجیتال است؛ نقشهایی که همزمان دانش فنی و فهم فرایندهای کسبوکار را میطلبند.
برنامه تعهد به انعطاف در سآپ چارچوب هیبریدیِ مبتنیبر اعتماد، انعطاف و نیاز کسبوکار را نهادینه کرده است: تصمیم درباره کِی/کجا/چگونه کار کردن بهصورت مدیر-تیمی تنظیم میشود و هدف، بهینهسازی تجربه کارکنان و خروجی سازمان است. این مدل از ۲۰۲۱ به بعد توسعه یافته و در ۲۰۲3–۲۰۲2 نیز بهعنوان راهبرد محوری آینده کار بازتعریف شده است.
مرکز آموزش سآپ امکان باز/ارتقای مهارت و چهار نوبت آزمون گواهینامه در سال را فراهم میکند؛ ترکیبی از کلاسهای زنده خبره-محور، محیطهای تمرینی و تحلیل یادگیری برای مدیریت مهارتها در مقیاس. این زیرساخت، عرضه مهارتهای نو به نیازهای نقشهای جدید را پیوند میدهد. در کنار آن، برنامه ستاره سآپ یک برنامه چرخشیِ چندساله دستمزددار برای دانشجویان است که تجربه پروژه واقعی و مسیر شغلی تسهیلشده در نقشهای نوظهور را ایجاد میکند-یک پل سیستماتیک ورود به مهارتهای کمیاب [47].
پیامهای سیاستی برای ایران
1. چارچوب هیبریدِ اعتماد-محور بهجای نسخههای دستورالعملیِ یکسان؛
2. زیرساخت ملی گواهینامه و یادگیریِ پیوسته با ظرفیت آزمون/تمرین در مقیاس؛
3. برنامههای چرخشی دانشجویی دستمزددار بهعنوان مسیر ورود به نقشهای نوظهور.
زالاندو پلتفرم برلینی، علم داده در خردهفروشی مُد و هیبرید 60/40
زالاندو که از یک استارتاپ برلینی به پلتفرم چندوجهی مُد/زیبایی در اروپا رسیده، امروز خانه دهها تیم مهندسی نرمافزار، داده و پژوهش یادگیری ماشین است. نقشهایی مثل دانشمند کاربردی برای توصیه اندازه/تناسب مبتنیبر داده، مهندس زیرساخت داده و متخصص توصیهگر از مشاغل شاخص نوظهور در زالاندوست. در سطح عملیات، زالاندو با اتکا به زنجیره تأمین داده-محور و فناوریِ مقیاسپذیر به سودآوری پایدار رسید. یک درس کلیدی برای پلتفرمهای ایرانی: فناوریِ عملیات و تحلیل داده بهاندازه مارکتینگ مهم است. الگوی هیبریدِ زالاندو تقریباً ۴۰ درصد حضور در دفتر و ۶۰ درصد دورکاری را بهعنوان چارچوب سالیانه برای نقشهای واجد شرایط تعریف کرده و برای برخی نقشها امکان کار از خارج کشور تا ۳۰ روز در سال را نیز پیشبینی میکند؛ انعطافی که با رهبری تیمی تنظیم میشود
زالاندو مسیرهای کارآموزی/دانشجویی/فارغالتحصیلان و برنامههای تازهفرصتی (ازجمله در لجستیک) را توسعه داده تا شکاف مهارتی بازار برلین را پر کند-بهویژه در نقشهای عملیاتی دیجیتالیشده[48].
پیامهای سیاستی برای ایران
1. طراحی هیبرید با بودجه کار از خارج محدود برای حفظ مزیت رقابتی در جذب استعدادهای بینالمللی؛
2. پرورش نقشهای داده یادگیری ماشین در خردهفروشی دیجیتال (توصیهگر، لجستیک هوشمند)؛
3. سرمایهگذاری در زنجیره تأمین داده-محور بهعنوان پیشران بهرهوری، نه فقط کانال فروش.
جمعبندی آلمان: فرمول مشترک
· حاکمیت هیبرید انعطافپذیر با تمرکز بر خروجی و اعتماد؛
· زیرساخت یکپارچه یادگیری–گواهینامه–کارآموزی برنامههای ورود؛
· مشارکت نهادی کارکنان در تصمیمهای محل کار و فناوری حقهای شوراهای کار بر دورکاری.
این سه محور، هزینه تطبیق به فناوریهای برهمزننده را کاهش میدهد و عرضه مهارت برای مشاغل نوظهور را پایدار میکند.
افزایش سرعت تحولات فناورانه و شکلگیری مشاغل نوظهور در دهههای اخیر، ساختار استخدام و اخراج نیرو را در بسیاری از بنگاههای اقتصادی دستخوش تغییر کرده است. در این بخش، ابتدا به مقایسه هزینههای استخدام و اخراج در مشاغل سنتی و نوظهور میپردازیم. سپس تأثیر این هزینهها بر پایداری اقتصادی بنگاهها را بررسی میکنیم و در ادامه، مدلهای پیشنهادی برای کاهش هزینهها را ارائه میدهیم. در پایان، پیوندها و منابع تصویری و آماری مفیدی معرفی شدهاند که میتوانند برای مطالعه بیشتر مورد استفاده قرار گیرند.
مشاغل سنتی اغلب مبتنیبر ساختارهای استخدامی بلندمدت، شرح وظایف مشخص و مهارتهای فنی یا یدی متعارف هستند. در مقابل، مشاغل نوظهور عموماً در حوزههایی مانند فناوری اطلاعات، دادهکاوی، هوش مصنوعی، رباتیک، اقتصاد پلتفرمی و دیگر بخشهای مرتبط با انقلاب دیجیتال شکل میگیرند. این تمایز ماهوی باعث شده است تا الگوی هزینههای استخدام و اخراج نیز در این دو نوع شغل تفاوت قابلملاحظهای داشته باشد.
براساس گزارشهای سازمان توسعه و همکاری اقتصادی، میانگین هزینه استخدام یک کارمند در مشاغل سنتی، شامل فرایند جذب، مصاحبهها، ارزیابی مهارتها و آموزشهای اولیه، در صنایع تولیدی متوسط حدود 3 تا 6 هزار دلار برآورد میشود. در حالی که همین هزینه برای استخدام نیروهای متخصص در حوزه دیجیتال میتواند تا دو برابر (بین 6 تا 12 هزار دلار) افزایش یابد. دلیل اصلی این تفاوت، کمیاب بودن نیروی انسانی متخصص و نیاز به ارزیابیهای فنی و عمیقتر در مراحل جذب است[52 , 51].
سازمان همکاری و توسعه اقتصادی نیز در یکی از تحلیلهای تطبیقی خود اشاره میکند که هزینههای اخراج یا جایگزینی نیروهای متخصص در مشاغل نوظهور گاه میتواند تا 1.5 برابر هزینههای مشابه در مشاغل سنتی باشد. این افزایش هزینه در وهله اول ناشی از کمبود مهارتهای دیجیتال در بازار کار و لزوم رقابت بنگاهها برای جذب و نگهداشت متخصصان است. همچنین، مدتزمان مورد نیاز برای یافتن نیروی جایگزین در مشاغل با فناوری پیشرفته معمولاً طولانیتر است که به هزینههای بیشتر در فرایند جذب و آموزش منجر میشود[53].
در آلمان، پژوهشی که مؤسسه تحقیقات اشتغال در سال 2021 انجام داد، نشان داد که در شرکتهای سنتی مانند صنایع خودروسازی، هزینههای استخدام یک نیروی خط تولید بالغ بر 4000 تا 5000 یورو است؛ حالآنکه در شرکتهای دانشبنیان حوزه نرمافزار یا هوش مصنوعی، میتواند به بالای 8000 یورو برسد. این تفاوت ناشی از مواردی نظیر نیاز به آزمونهای تخصصی، مصاحبههای فنی چندمرحلهای، پکیجهای تشویقی برای جلب استعدادها و هزینههای ادغام فرهنگی در تیمهای چابک اعلام شده است.
همچنین آژانس استخدام فدرال در گزارشهای آماری خود به روند صعودی هزینههای جذب متخصصان فناوری اشاره کرده و این نکته را مدنظر قرار داده که شرکتهای نوآور برای کاهش زمان جایگزینی نیروها، ناچار به اتخاذ راهکارهایی از قبیل برونسپاری موقت، همکاری پروژهای و انعقاد قراردادهای پارهوقت بودهاند. در تحقیقات آژانس استخدام فدرال اشاره میشود که میانگین زمان مورد نیاز برای جذب یک نیروی متخصص حوزه نرمافزار در آلمان در سال 2020، حدود 2.5 ماه بوده، در حالی که برای یک نیروی صنعتی یا کارگر خط تولید، حدود 1.5 ماه زمان لازم است. این اختلاف زمانی بهطور مستقیم بر هزینههای جذب و نگهداشت تأثیر میگذارد [54, 45, 37, 7].
تئوریهای اقتصادی نشان میدهند که بالا بودن هزینههای استخدام و اخراج میتواند بر حاشیه سود و نقدینگی بنگاه اثر بگذارد. در مشاغل سنتی، این هزینهها معمولاً قابل پیشبینیتر است؛ زیرا الگوهای استخدامی و روندهای بازار کار برای نیروی غیرتخصصی یا نیمهتخصصی، بیشتر ثبات دارد. اما در مشاغل نوظهور، تغییر و تحول سریع فناوری باعث میشود نیاز به جایگزینی یا بهروزرسانی مهارت کارکنان شدت بگیرد و این وضعیت پیامدهای مختلفی برای پایداری اقتصادی بنگاهها بههمراه دارد.
مطابق تحلیلهایی که توسط محققان دانشگاه RWTH Aachen در مقالهای با نام «دینامیک نیروی کار دیجیتال و پایداری شرکت» منتشر شده است، میتوان از مدلهای زیر برای سنجش تأثیر هزینههای استخدام و اخراج بر پایداری اقتصادی استفاده کرد:
در شرکتهای فناوریمحور آلمانی، بهویژه استارتآپها و کسبوکارهای کوچک، هزینههای ناشی از نیروی انسانی میتواند درصد چشمگیری از کل هزینههای عملیاتی را تشکیل دهد. گزارش مرکز تحقیقات اقتصادی اروپا لایب نیتس در سال 2022 نشان داد که در استارتآپهای فناوری اطلاعات و تحلیل داده، بیش از 40 درصد هزینههای عملیاتی مربوط به استخدام و نگهداشت نیروی کار بوده است. از دست دادن نیروهای کلیدی، علاوهبر هزینههای مستقیم، آثار غیرمستقیمی چون افت نوآوری و اختلال در توسعه محصول بههمراه دارد که بر پایداری اقتصادی بنگاه تأثیر منفی میگذارد.
شرکتهایی مانند SAP یا Bosch برای مدیریت این چالش، سعی کردهاند با ایجاد زیرساختهای آموزشی داخلی، برنامههای اشتراکی با دانشگاهها و ارائه بستههای پاداش منعطف، نرخ حفظ کارکنان متخصص را بالا ببرند و از دور باطل جذب و اخراج مداوم جلوگیری کنند. این راهکار به بهبود پایداری مالی و ارتقای جایگاه رقابتی بنگاه کمک میکند [55, 43, 28].
الگوهای ترکیبی استخدام
یکی از راهکارهای مطرحشده در پژوهشهای اقتصادی برای کاهش هزینههای استخدام و اخراج، استفاده از الگوهای ترکیبی است. برای مثال، در مدل «استخدام هیبریدی»، شرکتها بخشی از نیروهای کلیدی و استراتژیک را بهصورت بلندمدت و دائمی استخدام میکنند و بخش دیگری از نیروی کار را بهصورت پیمانکاری، پروژهای یا قراردادی به کار میگیرند. این رویکرد به بنگاهها امکان میدهد هزینههای نیروی انسانی را در بخشهای متغیر کاهش دهند و فقط برای نقشهای حیاتی، استخدامهای پایدار و گرانقیمت داشته باشند.
استفاده از فناوریهای هوشمند در فرایند جذب و نگهداشت
شرکتهای آلمانی بهطور فزایندهای از پلتفرمهای دیجیتال و ابزارهای هوش مصنوعی برای جذب و گزینش نیرو استفاده میکنند. گزارش «راهحلهای استخدام دیجیتال» که توسط Deloitte منتشر شده، بیانگر آن است که ابزارهای ارزیابی دیجیتال، آزمونهای مهارتی آنلاین و مصاحبههای ویدیوئی میتوانند زمان فرایند جذب را تا 30 درصد کاهش داده و در عین حال دقت در گزینش را بالا ببرند. در نتیجه، نرخ خروج کارکنانی که بهلحاظ فرهنگی یا مهارتی با سازمان همخوانی ندارند نیز کاهش مییابد و هزینههای اخراج آنها کمتر خواهد بود.
تمرکز بر توسعه مهارتهای داخلی
پژوهشهای مؤسسه فراونهوفر در آلمان نشان میدهد که سرمایهگذاری در ارتقای مهارت کارکنان فعلی و آموزش مجدد آنان در حوزههای جدید میتواند یکی از اثربخشترین راهها برای کاهش هزینههای اخراج و استخدام باشد. بهجای اینکه بنگاهها نیروی قدیمی را اخراج و نیروی جدید را با هزینههای بالا جذب کنند، میتوانند با ارائه دورههای آموزشی و تسهیلات یادگیری مداوم، نیروی موجود را به مهارتهای مورد نیاز مجهز کنند. طبق آمار همین مؤسسه، هزینه آموزش یک کارمند فعلی برای یادگیری مهارتهای فناوری جدید، بهطور متوسط یکسوم هزینه جذب یک نیروی متخصص تازهنفس است.
نوآوری در قراردادهای کاری
مدلهایی مانند «به اشتراکگذاری استعداد» یا «قراردادهای اعزام» نیز در برخی ایالتهای آلمان رایج شده است. در این مدلها، یک نیروی کار متخصص بین دو یا چند بنگاه بهصورت دورهای جابهجا میشود. چنین الگوهایی میتواند نیاز هر بنگاه را برای داشتن یک نیروی تماموقت کم کند و از هزینههای اخراج ناشی از مازاد نیرو جلوگیری کند. اتحادیههای کارگری و کارفرمایی، مطابق الگوی Sozialpartnerschaft، گاه توافقنامههایی را امضا میکنند که در آن منافع کارگران و بنگاهها توأمان در نظر گرفته شود.
دادههای آماری و شواهد میدانی
بر پایه پژوهشهای سازمان توسعه و همکاری اقتصادی، استفاده از مدلهای انعطافپذیر مانند همکاریهای پروژهای و عقد قراردادهای مقطعی با نیروی متخصص، میتواند هزینههای مرتبط با استخدام و اخراج را تا 20 درصد در صنایع خدماتی و تا 15 درصد در صنایع تولیدی کاهش دهد. این ارقام البته به مدیریت صحیح کارفرمایان در حفظ ثبات تیمهای کلیدی و پرهیز از بیثباتی افراطی بستگی دارد.
بهطور کلی، هزینههای اخراج و استخدام در مشاغل نوظهور معمولاً بالاتر از مشاغل سنتی است؛ چرا که نیروی متخصص در حوزههای دیجیتال کمیابتر بوده و فرایند جذب آن نیازمند ارزیابیهای عمیقتر، پیشنهاد حقوق و مزایای رقابتیتر و مدتزمان بیشتر است. این هزینهها در صورت نبود مدیریت صحیح، میتوانند پایداری اقتصادی بنگاهها را تهدید کنند. با اینحال، الگوهایی مانند استخدام هیبریدی، استفاده از فناوریهای هوشمند در جذب، تمرکز بر ارتقای مهارت کارکنان فعلی و انعقاد قراردادهای کاری منعطف، بهعنوان راهکارهای اصلی برای کاهش هزینههای فوق مطرح شدهاند. در آلمان، با مشارکت دولت، بنگاهها و اتحادیهها، بستر لازم برای پیادهسازی این راهکارها فراهم آمده و گزارشهای آماری حاکی از نتایج مثبت در کاهش هزینههای نیروی انسانی و افزایش بهرهوری است[45, 41, 27, 18, 9].
با رشد سریع مشاغل نوظهور در جهان، دولتها و نهادهای مختلف تلاش کردهاند تا در چارچوبهای قانونی، بیمهای و آموزشی اصلاحاتی انجام دهند و بستر مناسبی برای شکلگیری و پایداری این مشاغل فراهم نمایند. در این بخش، با تمرکز بر سه حوزه اساسی یعنی الف) ارزیابی تأثیرات اصلاحات قانونی، ب) تحلیل موفقیت سیاستهای بیمه و بازنشستگی و ج) بررسی اثربخشی آموزشهای ارائهشده، سعی خواهد شد نتایج و دستاوردهای این رویکردها مورد واکاوی قرار گیرند. همچنین، ضمن استفاده از منابع علمی بینالمللی، بهطور ویژه به دادهها و سیاستهای آلمان، که در بخشهای قبلی گزارش نیز تشریح شدهاند، ارجاع داده خواهد شد.
پیشینه اصلاحات قانونی در مواجهه با مشاغل نوظهور
همانطور که در بخشهای قبلی گزارش اشاره شد، بسیاری از کشورها بهویژه در اروپا، آمریکای شمالی و آسیای شرقی، مجموعهای از اصلاحات قانونی را برای حمایت از مشاغل دیجیتال، پلتفرمی و فریلنسری به اجرا درآوردهاند. آلمان نیز با الگوبرداری از موفقیتها و شکستهای دیگر کشورها، سیاستهایی را برای پشتیبانی از اقتصاد دیجیتال و پوشش کارگران نوظهور به کار گرفته است. بهعنوان نمونه، تطبیق قوانین کار با مفهوم دورکاری، بهروزرسانی مقررات اخراج و استخدام و تغییر در ساختار قراردادهای کاری نمونههایی از این اصلاحات است.
در ادامه به بررسی و تحلیل تجربههای کشورهایی که اصلاحات قانونی را پیادهسازی کردهاند، میپردازیم.
دولت فرانسه با تصویب قانون خمری در سال 2016، تلاش کرد انعطافپذیری بیشتری در بازار کار دیجیتال ایجاد کند. براساس مطالعات تطبیقی که در مجله حقوق و سیاست تطبیقی کار منتشر شده، این اصلاحات ضمن کاهش بوروکراسی استخدامی، باعث شد بنگاهها تمایل بیشتری به جذب نیروی دیجیتال از طریق قراردادهای پارهوقت و پروژهای داشته باشند. هرچند انتقادهایی مبنی بر کاهش امنیت شغلی کارگران نیز مطرح شده است.
بریتانیا: اصلاحات پیرامون کارگران پلتفرمی مانند رانندگان تاکسیهای اینترنتی حاکی از آن است که دولت و مراجع قضائی بهتدریج در پی تعریف روشنتری از حقوق کارگران پارهوقت دیجیتال و حداقل مزایای آنها هستند. پژوهشهای مجله حقوق صنعتی نشان میدهد که هرچند انعطافپذیری افزایش یافته، اما حفظ توازن میان حقوق کارگران پلتفرمی و منافع کارفرمایان همچنان چالشبرانگیز است.
مجله حقوق و سیاست تطبیقی کار (2021) در یک مقاله تطبیقی میان آلمان، اسپانیا و سوئد، نویسندگان نشان دادهاند که قوانین حمایتی جدید از مشاغل دیجیتال، درصورتیکه با نظارت و بازرسی مؤثر همراه نشود، ممکن است فقط روی کاغذ باقی بماند و تأثیر عملی اندکی در حمایت از کارگران داشته باشد. در عوض، کشورهایی که نظامهای جامع بازنشستگی و بیمه را برای کارگران مستقل و فریلنس پیشبینی کردهاند، بهرهوری و ثبات بازار کار بهتری تجربه کردهاند.
بررسی تاریخ اقتصادی اروپا (2020) اشاره میکند که در آلمان، مشارکت اتحادیههای کارگری و کارفرمایی در قالب الگوی مشارکت اجتماعی به بازنویسی قوانین استخدام دورکاری و پوشش بیمهای مشاغل بدون حضور فیزیکی منجر شده است. نتیجه اولیه نشان میدهد که شرکتهایی که در این الگو مشارکت دارند، نرخ رضایت نیروی کار بالاتری را گزارش کردهاند.
در آلمان، اصلاحات قانونی که در بخشهای قبلی ذکر شد (نظیر تنظیم چارچوب حقوقی دورکاری و فریلنسری)، آثار مثبتی بر توسعه مشاغل نوظهور داشته است. طبق گزارش وزارت کار و امور اجتماعی فدرال در سال 2022، تعداد مشاغل دیجیتال با قراردادهای کاری انعطافپذیر به میزان 15 درصد افزایش یافته و همچنین نارضایتی کارگران دورکار نسبت به دوره قبل از اصلاحات، کاهش 10 درصدی را نشان داده است. بااینحال، برخی چالشها همچنان پابرجاست؛ ازجمله روشن نبودن دقیق سقف ساعات کار در الگوی دورکاری و مشکلات مرتبط با نظارت قانونی [44, 42, 22, 20, 19, 12].
همانطور که در مباحث پیشین عنوان شد، مشاغل نوظهور با الگوهای سنتی کاری ناسازگاری اساسی دارند. افراد فعال در حوزههای پروژهای، دورکاری و پلتفرمی ممکن است چندین شغل همزمان داشته یا درآمدشان متغیر باشد. این موضوع، مشکلاتی در پرداخت حق بیمه و بازنشستگی به وجود میآورد و سیستمهای سنتی بیمه را با چالش روبهرو میسازد.
کشورهای شمال اروپا (نظیر دانمارک و سوئد): با تغییر در مقررات بیمه اجباری، توانستهاند پوشش پایه را برای تمام کسانی که نوعی فعالیت اقتصادی انجام میدهند، فراهم کنند. طبق دادههای سازمان توسعه و همکاری اقتصادی (2021)، در دانمارک از سال 2018 تا 2021 حدود 92 درصد از فریلنسرهای حوزه دیجیتال تحت پوشش بیمه بیکاری قرار گرفتهاند و امنیت مالی آنها در دورههای وقفه کاری بهبود یافته است.
در آلمان، ایده بیمه برای همه مطرح است که زمینه را برای گسترش پوشش بیمه سلامت و بازنشستگی به کارگران مستقل یا پلتفرمی فراهم میکند. گرچه این طرح هنوز بهطور جامع اجرا نشده، اما مؤسسات پژوهشی مانند مؤسسه تحقیقات اشتغال پیشبینی کردهاند که با اجرای گستردهتر چنین مدلی، خطر شکاف پوشش بیمهای برای نیروی کار نوظهور کاهش قابل توجهی خواهد یافت.
برای ارزیابی موفقیت سیاستهای بیمه و بازنشستگی در حوزه مشاغل نوظهور، شاخصهایی مانند نرخ پوشش بیمهای، سطح رضایت شغلی و امنیت درآمدی به کار میرود. براساس گزارش مجمع جهانی اقتصاد (2022)، کشورهایی که این شاخصها را ارتقا دادهاند، توانستهاند بهرهوری نیروی کار را تا 8 درصد افزایش دهند و میزان ترک شغل را در نقشهای حیاتی تکنولوژیک کاهش دهند. در آلمان، دادههای آژانس استخدام فدرال در سال 2021 نشان میدهد که کارگران فاقد حضور فیزیکی (دورکاران یا فریلنسرها) از خدمات دولتی و بیمهای استفاده بیشتری کردهاند و این امر به ثبات و توسعه کارشان کمک کرده است.
مطالعات انجامشده توسط مرکز تحقیقات اقتصادی اروپا لایب نیتس اشاره میکند که تضمین بیمهای برای کارگران نوظهور میتواند به پایداری اجتماعی کمک کند. به این ترتیب، افراد جوانتر و کارگران متخصص که خواهان انعطاف در کار هستند، امنیت شغلی و درآمدی مطلوبتری خواهند داشت و این موضوع خود را در قالب اعتماد به بازار کار دیجیتال و کاهش فرسودگیهای شغلی نشان میدهد [56, 23-27, 21].
یکی از محورهای اصلی در ارتقای مشاغل نوظهور و غلبه بر چالشهای مهارتی، آموزش مداوم و هدفمند است. شرکتهای بزرگ فناوری نظیر گوگل و ماکروسافت، برنامههای داخلی ویژهای برای توانمندسازی کارکنانشان در حوزههای یادگیری ماشین، رایانش ابری و تحلیل دادهها ایجاد کردهاند. در آلمان هم شرکتهایی مانند اس اپ، زیمنس و بوش، با همکاری وزارت آموزش و پژوهش آلمان و نهادهایی همچون فرانفهومر، دورههای مهارتی را برای کارکنان و مدیران برگزار میکنند.
براساس تحقیقاتی که در مجله رفتار حرفهای (2020) آمده، کارکنانی که طیف وسیعی از مهارتهای دیجیتال را در محیطهای پروژهای آموختهاند، حدود 20 تا 30 درصد بهرهوری بالاتری نسبت به همتایان آموزشندیده داشتهاند. همچنین، نرخ تمایل به ترک شغل در بین آنها پایینتر گزارش شده است.
پژوهشی که در دانشگاه دانشگاه فنی مونیخ انجام شده، نشان داد که شرکتهایی که در 3 سال اخیر بودجه قابل توجهی برای دورههای آموزش فناوری مانند هوش مصنوعی و تحلیل داده اختصاص دادهاند، توانستهاند زمان چرخه توسعه محصول و ارائه خدمات دیجیتال را تا 15 درصد کوتاه کنند.
فولکس واگن با اجرای طرح نیو آتو و همکاری با مراکز آموزشی، بیش از 30 هزار کارمند را در حوزههای فناوری نرمافزار و تولید هوشمند آموزش داده است. گزارش داخلی این شرکت در سال 2021 نشان میدهد که پس از دو سال از آغاز این برنامه، 70 درصد شرکتکنندگان توانستهاند مهارتهای جدید را در وظایف شغلی خود استفاده کنند و راندمان خطوط تولید دیجیتال افزایش 12 درصدی داشته است.
شرکت بیایاساف این شرکت با راهاندازی «پردیس دیجیتال بیایاساف» در لودویگسهافن، بستر آموزشهای تخصصی در زمینه اینترنت اشیا (IoT) و مدیریت دادهها را فراهم آورده است. ارزیابیهای سال 2022 نشان میدهد که دستاوردهای این برنامه، بهشکل بهبود 15 درصدی در میزان هوشمندسازی فرایند تولید و کاهش خطاهای عملیاتی بوده است.
مؤسسات دانشگاهی معتبر مانند دانشکده تحصیلات تکمیلی هاروارد و همچنین مراکز تحقیقاتی اروپایی نظیر یوروفاند بهطور مداوم اثربخشی دورههای آموزشی مرتبط با مشاغل نوظهور را اندازهگیری میکنند. نتایج عمومی نشان میدهد که ترکیب روشهای یادگیری ترکیبی، آموزش پروژهمحور و دورههای کوتاهمدت مهارتی، میتواند تا 25 درصد سرعت جذب مهارتهای دیجیتال را افزایش دهد. در آلمان، آموزشهای ترکیبی غالباً در قالب دورههای آنلاین و جلسات حضوری کوتاه ارائه میشود که مطابق آمار وزارت آموزش و پژوهش آلمان، نرخ تکمیل دورهها در این روشها به بالای 80 درصد رسیده است.
تحلیل سیاستها و راهکارهایی که در بخشهای قبل مطرح شد، در اینجا از منظر کارایی و اثربخشی مورد ارزیابی قرار گرفت. میتوان دریافت که اصلاحات قانونی در حوزه مشاغل نوظهور، اگرچه مزایایی نظیر افزایش انعطافپذیری و ترغیب بنگاهها به جذب نیروی دیجیتال دارد، اما در عمل با چالشهایی در نظارت و حفظ امنیت شغلی مواجه است. سیاستهای بیمه و بازنشستگی نیز در صورت گستردهتر شدن پوشش بیمهای و رفع خلأهای قانونی، میتوانند تأثیر به سزایی در ایجاد ثبات در بازار کار نوظهور بگذارند.
در نهایت، آموزشهای تخصصی و مهارتی برای آمادهسازی نیروی انسانی، بهویژه در حوزه فناوریهای پیشرفته، نشان دادهاند که بهشکل قابل توجهی در کاهش هزینههای استخدام و اخراج، افزایش رضایت شغلی و بهرهوری نیروهای متخصص مؤثر هستند. شواهد عددی و کیفی، از بهبود 10 تا 30 درصدی در شاخصهایی مانند بهرهوری، رضایت کارکنان و کاهش تمایل به ترک شغل حکایت دارد.
با جمعبندی مباحث فوق میتوان اذعان داشت که همافزایی اصلاحات قانونی، سیاستهای بیمه و بازنشستگی پیشرو و برنامههای آموزشی هدفمند، کلید اصلی پیشرفت در مواجهه با چالشهای مشاغل نوظهور است. بهویژه در آلمان، الگوی مشارکت اجتماعی و برنامههای جامع آموزش مهارتهای دیجیتال، شرایطی نسبتاً پایدار و جذاب برای کارگران و بنگاههای فعال در حوزه مشاغل نوظهور فراهم ساخته است [43, 38-41, 9].
روند فزاینده ظهور مشاغل نوظهور در کشورهای مختلف، رویکردهای متنوعی را در سیاستگذاری، قانونگذاری و حمایتهای اقتصادی بههمراه داشته است. در این بخش، با تمرکز بر کشورهای اروپایی (مانند انگلستان، نروژ، هلند، فنلاند، فرانسه و ایتالیا، سوئد) و همچنین ایالات متحده آمریکا، کانادا و استرالیا، به بررسی نمونههای موفق و ناموفق سیاستگذاری در حوزه مشاغل نوظهور میپردازیم. سپس این رویکردها را با شاخصهای توسعه اقتصادی مقایسه کرده و نتایج کلیدی را استخراج میکنیم.
برنامهها موفق
راهاندازی طرح ویزا استارتاپ و اینووکتور ویزا برای جذب استعدادها و کارآفرینان خارجی در حوزه فناوری.
ایجاد پلتف گاو یوکی برای سادهسازی بروکراسی اداری و تسهیل ثبت کسبوکارهای جدید.
مشارکت گسترده بخش خصوصی و دانشگاهها در تأمین مالی استارتآپها.
چالشها نبود شفافیت در قوانین کارگران پلتفرمی و تعارضات مکرر میان دادگاه و دولت در تعریف روابط کار.
کندی در اجرای مقررات حمایتی بیمهای برای فریلنسرها و کارگران گیگ.
مقایسه با آلمان
آلمان نیز از طریق بلو کارت و حمایتهای وزارت اقتصاد و اقلیم بهدنبال جذب استعدادهاست. اما برخلاف انگلستان که پس از برگزیت با مشکلاتی برای همکاریهای فراملی مواجه شده، آلمان همچنان در چارچوب اتحادیه اروپا مزایای گستردهای برای رفت و آمد نیروی متخصص دارد. همچنین، آلمان بهلحاظ بیمهای برای فریلنسرها و کارگران گیگ (هرچند با اصلاحات در دست اقدام) چارچوبی شفافتر نسبت به انگلستان ارائه کرده است.
سیاستهای موفق
مدل بیمهای و بازنشستگی موسوم به پوشش فراگیر که تقریباً تمام نیروی کار را دربرمیگیرد.
سرمایهگذاری گسترده در زیرساختهای دیجیتال و داده (بهخصوص در بخشهای دولتی) برای حمایت از کسبوکارهای آنلاین.
چالشها / سیاستهای ناموفق
طولانی بودن فرایند اخذ مجوز برای شرکتهای نوظهور در برخی صنایع (بهویژه حوزههای زیستمحیطی و فناوریهای دریا).
نبود تنوع در حوزه جذب نیروهای خارجی متخصص بهدلیل پیچیدگی قوانین مهاجرتی.
مقایسه با آلمان
آلمان نیز پوشش بیمهای گسترده و ساختار قدرتمند بازنشستگی دارد، اما مدل مشارکت اجتماعی آن تا حدی پیچیدهتر است و نیازمند توافقات سهجانبه میان دولت، کارفرمایان و اتحادیههای کارگری است. بااینحال، هر دو کشور از منظر تأمین رفاه اجتماعی برای کارگران فریلنس و دیجیتال، در زمره نمونههای نسبتاً موفق اروپایی بهشمار میروند.
سیاستهای موفق
حضور گسترده شتابدهندههای کسبوکار و مناطق ویژه برای حمایت از شرکتهای فناوریمحور.
قانون فلکس بی وی که ثبت شرکتهای استارتآپی را سادهتر کرد و به نوآوری کسبوکارها سرعت داد.
چالشها / سیاستهای ناموفق
مسائل فرهنگی مرتبط با پذیرش مدلهای کار گیگ و فریلنسری (برخلاف حمایت قانونی، برخی اتحادیهها نگران تضعیف حقوق سنتی کارکنان هستند).
نبود چارچوب بیمهای کاملاً منعطف برای کارگران پروژهای، با وجود ارائه طرحهای جزئی.
مقایسه با آلمان
اگرچه آلمان هم در برخی شهرها نظیر برلین و مونیخ هابهای استارتآپی موفقی دارد، اما سرعت و سهولت ثبت کسبوکارهای نوپا در هلند هنوز بالاتر از آلمان است. برعکس، آلمان در فضای تحقیق و توسعه و همکاریهای صنعتی قویتر عمل میکند؛ نهادهای نظیر فرانهوفر
سیاستهای موفق
برنامه استارتاپ پرمیت که برای کارآفرینان خارجی تسهیلات ویژهای فراهم میکند و به رشد استارتآپهای فناوری منجر شده است.
توسعه اکوسیستمهای کار مشترک در شهرهایی مانند هلسینکی و اسپو، با حمایت شهرداری و دولت مرکزی.
چالشها / سیاستهای ناموفق
دغدغههای مرتبط با مالیات بر درآمد فریلنسری و قوانین بیمه بیکاری برای افراد چندشغله.
نیاز بیشتر به تطبیق نظام آموزشی با مهارتهای دیجیتال و اقتصاد نوظهور.
مقایسه با آلمان
هر دو کشور در پی جذب استعدادهای بینالمللی هستند. فنلاند با جمعیت کمتر و فضای استارتآپی کوچکتر، از حمایت متمرکز دولت سود میبرد، در حالی که آلمان از پویایی شهرهای بزرگ و زیرساختهای صنعتی-تحقیقاتی گسترده بهرهمند است. با این حال، آلمان در حوزه قوانین مهاجرتی پیچیدگی بیشتری دارد و ممکن است فرایند اخذ مجوز برای نوآوران خارجی زمانبرتر باشد.
سیاستهای موفق
راهاندازی پلتفرم فرنس تک و برنامه فرنس تک ویزا برای جذب نوآوران و متخصصان حوزه دیجیتال.
اصلاحات قانونی نظیر قانون خمری در سال 2016 که امکان انعطاف در قراردادهای کاری دیجیتال را بیشتر کرد.
چالشها / سیاستهای ناموفق
اعتراضهای گسترده در ارتباط با کاهش امنیت شغلی در برخی بخشها.
پیچیدگیهای اداری همچنان بالا و نبود هماهنگی میان نهادهای دولتی برای حمایت یکپارچه از مشاغل نوظهور.
مقایسه با آلمان
فرانسه و آلمان هر دو از رهبران اقتصادی منطقه یورو هستند. با این حال، مدل مشارکت اجتماعی در آلمان انعطاف بیشتری برای مدیریت تعارضهای کارگری فراهم کرده است. فرانسه با اعتراضهای کارگری و پیچیدگی اداری مواجه است، اما برنامههای جذب استارتآپ (French Tech) تا حدودی با موفقیت عمل کردهاند.
سیاستهای موفق
طرح استارتاپ ویزا برای جذب کارآفرینان بینالمللی و حمایت از زیستبوم نوآوری.
ایجاد مناطق ویژه اقتصادی با معافیتهای مالیاتی برای شرکتهای فناوری و کسبوکارهای سبز.
چالشها / سیاستهای ناموفق
ادامه برخی قوانین قدیمی کارگری (مثلاً در بخش صنایع قدیمی) که روند تطبیق با الگوی دورکاری و اقتصاد گیگ را کند کرده است.
بوروکراسی دستوپاگیر در ثبت اختراعات و شکلگیری تعاونیهای دیجیتال.
سیاستهای موفق
اکوسیستم دیجیتال بسیار پیشرفته و پوشش تقریباً کامل بیمه اجتماعی حتی برای کارگران پلتفرمی.
شهر استکهلم بهعنوان یکی از قطبهای استارتآپی اروپا به رشد فینتک، بازیهای رایانهای و اقتصاد دیجیتال کمک شایانی کرده است.
چالشها / سیاستهای ناموفق
هزینههای بالای نیروی کار و مالیات نسبتاً بالا که ممکن است باعث شود برخی شرکتهای نوپا، توسعهیافتگی خود را در خارج از سوئد دنبال کنند.
سختگیریهای قانونی در موضوع حفاظت از دادهها گاه فرایند نوآوری را برای برخی کسبوکارها آهسته میکند.
سیاستهای موفق
فرهنگ ریسکپذیری بالا، وجود غولهای سرمایهگذاری خطرپذیر و مراکز شتابدهی
توسعه قوانین ایالتی منعطف در حوزه فریلنسری و اقتصاد گیگ (مثلاً در تگزاس یا فلوریدا) که حضور استارتآپها را تسهیل کرده است.
چالشها / سیاستهای ناموفق
نبود نظام بیمه سلامت و بازنشستگی دولتی فراگیر؛ کارگران پلتفرمی و فریلنسری با مشکلات مضاعف مواجهاند (بسته به ایالت).
بحثهای مکرر درباره طبقهبندی کارگران پلتفرمی (مستقل یا کارمند؟) که شرکتهایی چون Uber و Lyft درگیر آن هستند.
مقایسه با آلمان
آمریکا با داشتن نهادهای سرمایهگذاری خطرپذیر گسترده و روحیه کارآفرینی، فضایی پویا برای مشاغل نوظهور فراهم میکند. اما در زمینه تأمین اجتماعی کارگران دیجیتال، چالش جدی دارد. آلمان بهلحاظ حمایتی، فراگیرتر عمل میکند؛ هرچند سرعت جذب سرمایههای خطرپذیر در آلمان بهمراتب کمتر از سیلیکونولی است.
سیاستهای موفق
رویکرد مهاجرپذیر از طریق استارتاپ ویزا پروگرام که افراد ماهر را در حوزه دیجیتال جذب میکند.
سرمایهگذاری گسترده در پژوهشهای دانشگاهی و همکاری با بخش صنعت برای ارتقای مهارتهای دیجیتال (خصوصاً در انتاریو و بریتیش کلمبیا).
چالشها / سیاستهای ناموفق
پیچیدگی برخی قوانین ایالتی در زمینه استخدام فریلنسری و نبود یکپارچگی مقررات بیمهای بین استانها.
هزینههای بهنسبت بالا برای راهاندازی کسبوکار در شهرهای بزرگ مثل تورنتو و ونکوور.
مقایسه با آلمان
شباهت دو کشور در برنامههای دولتی برای جذب متخصصان خارجی و همکاری صنعت با دانشگاههاست. تفاوت اینجاست که آلمان با داشتن شهرهای بزرگ و صنعتی، بوروکراسی سنگینتر دارد و کانادا برای ثبت استارتآپها تسهیلگری بیشتری ارائه میدهد. بااینحال، ساختار بیمه و بازنشستگی آلمان از انسجام نسبی بالاتری برخوردار است.
سیاستهای موفق
ویزای گلوبال تلنت و ویزای سرمایه گذاری برای نوع آوری برای جذب متخصصان و کارآفرینان خارجی.
حمایت مالی دولت از تحقیقات دانشگاهی (بهویژه در حوزه فناوری کشاورزی و معدن) که موجب خلق مشاغل نوظهور شده است.
چالشها / سیاستهای ناموفق
تمرکز جغرافیایی نابرابر اکوسیستم استارتآپی در سیدنی و ملبورن و عدمدسترسی آسان مناطق کمجمعیت به تسهیلات دیجیتال.
قوانین پیچیده مالیاتی برای استارتآپهای تازهکار که بهرهمندی از مزایای دولت فدرال را سخت میکند.
مقایسه با آلمان
هر دو کشور با کمبود نیروی متخصص در برخی حوزههای دیجیتال مواجهاند و ویزاهای تخصصی برای جبران خلأ مهارتی صادر میکنند. اما استرالیا بهدلیل پهناوری جغرافیایی و توزیع نامتوازن زیرساختهای دیجیتال در مناطق خارج از سیدنی و ملبورن، چالشهای خاص خود را دارد؛ در حالی که در آلمان، زیرساختهای نسبتاً هماهنگ در سراسر ایالتها ایجاد شده است [57-67].
برای تبیین تفاوتهای منطقهای و عملکرد سیاستهای توسعهای، توجه به شاخصهایی مانند درآمد سرانه، شاخص نوآوری و نرخ اشتغال ضروری است. درآمد سرانه، معیاری کلی از رفاه اقتصادی و کیفیت زندگی شهروندان است که با حذف عوامل بیرونی، سطح توسعه واقعی هر کشور را منعکس میکند. شاخص نوآوری جهانی با پوشش دهها زیرشاخص در حوزههای زیرساخت، نیروی انسانی، تولید دانش و فناوری، امکان مقایسه توانمندیهای نوآورانه کشورها را فراهم کرده و تأثیر مستقیم آن بر رشد اقتصادی و جذب سرمایه را نمایان میسازد. افزونبر این، نرخ اشتغال یکی از مهمترین متغیرهای بازار کار است که توانایی یک اقتصاد را در بهرهمندی از نیروی کار فعال نشان میدهد و کاهش نوسانات بیکاری را نشانهای از ثبات اجتماعی و اقتصادی قلمداد میکند
رشد درآمد سرانه
آلمان با برخورداری از صنعت قوی (خودروسازی، مهندسی مکانیک، شیمی و...)، رشد پایدار اقتصادی داشته است. در عین حال، سرعت رشد در بخش استارتآپی دیجیتال نسبت به آمریکا کمتر است، ولی در مقایسه با کشورهای جنوب اروپا (مانند ایتالیا) بالاتر است.
بسیاری از کشورهای اروپای شمالی (نظیر سوئد و نروژ) بهواسطه تمرکز روی اقتصاد دانشبنیان، رشد درآمد سرانه نزدیک به آلمان یا گاه بالاتر از آن داشتهاند. آمریکا نیز با وجود چالشهای بیمهای، اقتصاد بزرگتر و پویایی بالاتری در حوزه سرمایهگذاری دارد که رشد درآمد سرانهاش را در سطحی رقابتی نگاه داشته است.
شاخص نوآوری
آلمان اغلب در میان 10 کشور برتر جهان در شاخص نوآوری قرار دارد فرانهور و ماکس پلانک و دیگر مؤسسات تحقیقاتی به توسعه فناوریهای صنعتی کمک کردهاند. با این حال، سوئد، سوئیس، هلند و نروژ در برخی رتبهبندیها با تمرکز بیشتر بر فناوریهای سبز و دیجیتال پیشگام هستند. آمریکا از زاویه حجم کل سرمایهگذاری در نوآوری بالاتر است ولی توزیع سرمایه و تأمین اجتماعی کارگران نوظهور متوازن نیست.
نرخ اشتغال
آلمان از دهههای اخیر با نرخ اشتغال قابل توجهی شناخته میشود. مدل مشارکت اجتماعی (Sozialpartnerschaft) یکی از عواملی است که به توازن میان حقوق کارگران و کارفرمایان منجر شده است. کشورهای اسکاندیناوی (بهویژه نروژ و سوئد) نیز در این حوزه عملکرد بسیار خوبی دارند. در مقابل، برخی کشورهای جنوب اروپا با نرخ بیکاری جوانان بالا روبهرو هستند و سیاستهای مشاغل نوظهور بهتنهایی نتوانسته این مشکل ساختاری را رفع کند.
ساختار حمایتی فراگیر در حوزه بیمه و بازنشستگی که مانع از انزوای کارگران پلتفرمی میشود (در مقایسه با آمریکا یا انگلستان).
وجود صنایع مادر قوی و شبکههای تحقیقاتی (Fraunhofer, Max Planck) که جذب ایدههای نوآورانه در بازار را تسهیل میکند.
الگوی مشارکت اجتماعی که برای حل اختلافات کارگری، ساختار کارآمدی را فراهم میسازد و ثبات اجتماعی نسبی ایجاد میکند.
· بروکراسی اداری: فرایند ثبت شرکتهای استارتآپی یا اخذ ویزای کاری برای استعدادهای خارجی هنوز زمانبرتر از برخی رقبا (مانند هلند یا کانادا) است.
· سرعت کمتر در جذب سرمایه خطرپذیر: نسبت به سیلیکونولی یا حتی لندن، برلین و مونیخ در حال رشدند، اما هنوز اندازه بازار و سرعت جذب سرمایههای جسورانه پایینتر است.
· کمبود مهارتهای دیجیتال در برخی ایالتها: گرچه دانشگاهها و مؤسسات فنی قدرتمندی دارد، اما همچنان نیاز به آموزشهای گستردهتری برای کارگران سنتی در حال گذار به مشاغل دیجیتال احساس میشود.
تلفیق نظام بیمهای سنتی با ساختارهای انعطافپذیر برای کارگران فریلنس و مشاغل دیجیتال، میتواند به امنیت شغلی و ترغیب نیروی کار به حوزههای نو کمک کند.
مشارکت اجتماعی نشان میدهد که اتحادیههای کارگری و کارفرمایی اگرچه گاهی منافع متفاوتی دارند، اما از طریق گفتوگوی مؤثر میتوانند به بستههای حمایتی منعطف برای مشاغل دیجیتال دست یابند.
سرمایهگذاری در تحقیق و توسعه و حمایتهای دولتی از نوآوری، راهی است برای همگامی صنایع سنتی با فناوریهای نوظهور و پرهیز از شکاف دیجیتال [68, 55].
در آلمان، رابطه میان مشاغل نوظهور و پایداری زیستمحیطی رابطهای ابزاری و دوطرفه است: این مشاغل هم محصول سیاستهای گذار انرژیاند و هم شرط اجراییشدن همان سیاستها. بهعبارت ساده، اگرپایداری زیست محیطی نقشه مسیر کربنزدایی باشد، مشاغل نوظهور وسیله نقلیهای هستند که این مسیر را طی میکند. به همین دلیل هرجا درباره افزایش سهم انرژیهای تجدیدپذیر، کربنزدایی گرمایش ساختمانها، یا ادغام هیدروژن حرف میزنیم، پشتصحنهاش خوشههایی از نقشهای جدید میبینیم: معماران یکپارچهسازی شبکه و ذخیرهساز، تحلیلگران بازارهای خدمات جانبی و پاسخگویی بار، طراحان سامانههای مدیریت انرژی در ساختمان، تکنسینهای پمپ حرارتی، مهندسان الکترولایزر و ایمنی هیدروژن، کارشناسان ارزیابی چرخه حیات و گزارشدهی کربن در شرکتها، و مدیران پروژههای چند ذینفعه. وجه اشتراک اول این دو حوزه این است که هر دو سیستمی هستند: موفقیت هیچ پروژه سبزی فقط با خرید تجهیزات رقم نمیخورد، بلکه با توان یک تیم بینرشتهای برای طراحی، مجوز، تأمین، اجرا، پایش و بهینهسازی در طول عمر دارایی گره میخورد؛ تیمی که تقریباً تمام اعضایش در دسته مشاغل نوظهور جای میگیرند.
شباهت دوم، جهتگیری نتیجهمحور است. هم پایداری و هم مشاغل نوظهور بر خروجیِ سنجشپذیر تأکید دارند: کاهش شدت انرژی، کاهش تُن کربن دی اکسید، افزایش انعطاف شبکه، کاهش هزینه کل سیستم و بهبود تابآوری. این یعنی محتوا و سنجه کار تغییر کرده است. برای نمونه، نقشهایی مثل اپراتور پاسخگویی بار، مهندس بهینهسازی پورتفوی ذخیرهساز ـ خورشید ـ باد، یا مدیر انرژی کارخانه مستقیماً در شاخصهای سیستم اثر میگذارند و دستمزد و مسیر ارتقای آنها به همین خروجیها گره میخورد. بههمین دلیل، بازار کارِ مرتبط با گذار سبز بیش از آنکه حول عنوانهای شغلی سنتی بچرخد، حول بستههای شایستگی و توان تحویل نتیجه میشود؛ و این منطق، همان منطقی است که در پایداری نیز جریان دارد: هر سیاستی که نتیجه قابل اندازهگیری ندهد، در چرخه بودجه و افکار عمومی دوام نمیآورد.
شباهت سوم، دادهمحورشدنِ ذاتِ کار است. گذار سبز بدون سنسورها، تلمتری، مدلهای پیشبینی، دیجیتالتوئین و الگوریتمهای کنترل، عملاً پرهزینه و شکننده میشود. از قضا همین فناوریهای دادهمحور سرچشمه بسیاری از مشاغل نوظهورند: دانشمند داده انرژی برای پیشبینی تولید پراکنده، مهندس پلتفرم داده شبکههای توزیع، توسعهدهنده الگوریتمهای اسناد کربن، معمار API برای تبادل داده بازار ـ شبکه و طراح داشبوردهای عملیات ساختمانهای چندسایت. این لایه دیجیتال نخ تسبیح مشترکِ هر دو حوزه است: هم پایداری را قابلاجرا میکند، هم محتوای کار را از وظایف دستی به وظایف تحلیلی و کنترلیِ مبتنیبر داده ارتقا میدهد. بهبیان روشن، هر درصدی که دقت پیشبینی یا پاسخگویی بار بهتر شود، به همان نسبت نیاز به ظرفیت پشتیبان پرهزینه کم میشود و این به معنای همزمان سود اقتصادی + نفع زیستمحیطی است؛ و کسی که این بهبود را رقم میزند، دقیقاً نیروی کارِ مشاغل نوظهور است.
شباهت چهارم، اتکا به اکوسیستم مهارت و یادگیری مادامالعمر است. هم پایداری و هم مشاغل نوظهور با یکبار آموزش دیدن کارشان راه نمیافتد. فناوریها و استانداردها مرتب بهروزرسانی میشوند؛ از همین رو زنجیره آموزش حرفهای آلمان-از مسیرهای دوگانه کار ـ تحصیل تا ریزمدارک و برنامههای چرخشی دستمزددار-به ستون فقراتِ عرضه مهارت تبدیل میشود. در عمل، ماژولارکردن مهارت تشابه بنیادین دو حوزه است: برقکار قدیمی میتواند با چند مدولِ هدفمند به نصاب پمپ حرارتی تبدیل شود؛ تکنسین اتوماسیون با مدولهای شبکه هوشمند به اپراتور یکپارچه DER تبدیل میشود؛ تحلیلگر داده با مدولهای بازار برق به طراح مشارکت در خدمات جانبی بدل میشود. تمام این تبدیلات، یعنی برونداد سیاست مهارت با ورودیِ پروژههای سبز فیت میشود؛ بدون این ریلگذاری، یا پروژهها معطل میمانند یا هزینه نیروی انسانی سر به فلک میکشد.
شباهت پنجم، تغییر در زنجیره ارزش و چرخش از فروش محصول به خدمت مبتنیبر چرخه عمر است. پایداری وقتی جدی میشود که از لحظه طراحی تا بازیافت، چرخه عمر دارایی فکر شده باشد. همین منطق، مشاغل نوظهور را در دو سر طیف فعال میکند: یک سر، طراحی و مهندسی برای دوام، تعمیرپذیری و اندازهگیری اثر؛ سر دیگر، نگهداشت پیشگویانه، تعمیرات، بازتوانی و بازیافت. در عمل این یعنی نقشهای جدید برای ارزیاب چرخه عمر، برنامهریز تعمیرات مبتنیبر وضعیت، کارشناس جداسازی و بازیافت باتری/پنل و طراح قراردادهای انرژی بهعنوان خدمت. این گذار محصول→خدمت همزمان هم فرصتهای شغلی جدید میآفریند و هم به تحقق اهداف زیستمحیطی کمک میکند، زیرا ارزش اقتصادی را به کارایی و طول عمر گره میزند و دورریز را کاهش میدهد.
شباهت ششم، وابستگی هر دو حوزه به حکمرانی و استانداردهای روشن است. هرجا مناقصههای تجدیدپذیر، کُدهای اتصال شبکه، الزامهای گزارشدهی پایداری شرکتی و تسهیل مجوز وجود دارد، تقاضای شغلی بهصورت هدفمند و پیشبینیپذیر خلق میشود. از دل همین قواعد، نقشهای نوظهور حقوقی ـ فنی بیرون میآید: کارشناس مجوز و همسویی با مقررات، مدیر ریسک کربن در زنجیره تأمین، یا طراح راهبرد مشارکت در مزایدههای برق. استاندارد شفاف، هم هزینههای مبادله را کم میکند، هم ظرفیت برنامهریزیِ کارفرمایان و آموزشدهندگان را بالا میبرد؛ و این دقیقاً همان چیزی است که هم پایداری و هم مشاغل نوظهور به آن نیاز دارند: افق دید.
شباهت هفتم، پیوند با بهرهوری و تابآوری اقتصادی است. پایداری در آلمان لوکس اخلاقی نیست؛ سازوکارهای تعدیل کربن مرزی، شوکهای قیمتی گاز و هدفهای رقابتپذیری صنعتی، پایداری را به مسئله امنیت و هزینه سیستم تبدیل کردهاند. مشاغل نوظهور دقیقاً همانجا ارزش خلق میکنند که کارایی سیستم را بالا ببرند: مدیر انرژی که بار کارخانه را با نوسان قیمت برق همتراز میکند؛ مهندس که با الگوریتم کنترل، تلفات شبکه توزیع را پایین میآورد؛ کارشناس پاسخگویی بار که اوج مصرف را میتراشد؛ یا تیم پروژهای که بازسازی انرژی مدرسهها را با بودجه محدود و کیفیت قابل پایش جلو میبرد. در همه این مثالها، پایداری زیستمحیطی و سود اقتصادی بهجای اصطکاک، همسویی پیدا میکنند؛ و این همسویی با کارِ نیرویی تعریف میشود که مهارت نوظهور دارد.
شباهت هشتم، بُعد عدالت فضایی و اجتماعی است. هم پایداری و هم رشد مشاغل نوظهور به توزیع متوازن منافع و فرصتها وابستهاند. پروژههای بادی ساحلی ـ خشکی و خورشیدیِ پشتبامی ـ مقیاسبالا جغرافیای متفاوتی دارند؛ بازسازی انرژیِ ساختمانها در شهرها و حومهها پراکنده است؛ کلاسترهای هیدروژن در بنادر و مناطق صنعتی شکل میگیرند. اگر مسیرهای آموزش، جذب و ارتقا بهصورت منطقهای طراحی نشوند، هم شکاف مهارت پابرجا میماند و هم پذیرش اجتماعی آسیب میبیند. ازسوی دیگر، گشودن مسیرهای ورود برای زنان و مهاجرانِ ماهر نهفقط مسئله عدالت، بلکه پاسخی اقتصادی به کمبود نیروی کار است. این ترکیبِ بازار کار فراگیر + پروژههای محلی دو پیامد همزمان دارد: سرعت اجرا بالا میرود و مشروعیت اجتماعی گذار تقویت میشود.
شباهت نهم، ضرورت توجه به کیفیت کار و سلامت شغلی است. همانطور که پایداری به کیفیتِ محیطزیست محدود نمیشود و به کیفیت انرژی و کیفیت زیرساخت نیز میپردازد، مشاغل نوظهور هم فقط تعداد نیستند؛ کیفیتاند: امنیت قرارداد، مسیر ارتقا، امکان کارِ هیبرید قانونمند، حق قطع ارتباطِ سازمانی و دسترسی به آموزش مداوم. این مؤلفهها بهخصوص در پروژههای فشرده شبکه و ساختمان تعیینکنندهاند؛ و هرچه بهتر دیده شوند، ماندگاری نیروی کلیدی بیشتر میشود و ریسک تأخیر پروژه پایین میآید. بهعبارت دقیقتر، کیفیت کار برای هر دو حوزه یک ورودی تولیدی است، نه خرج تجملی.
در نهایت، شباهت دهم، ریتم زمانی و حلقه یادگیری است. هر دو حوزه با تکرارهای سریع پیش میروند: سیاستها اصلاح میشوند، فناوریها بهروزرسانی میشوند و تیمها باید از پروژه به پروژه یادگیری منتقل کنند. این یعنی ساختارهایی مثل مدارس درونسازمانی، برنامههای چرخشی دستمزددار، ریزمدارک قابل انباشت و داشبوردهای مهارت ـ پروژه نقش زیرساخت یادگیری را ایفا میکنند. وقتی چنین حلقهای در کار است، هر پروژه سبز فقط برق یا گرما تولید نمیکند؛ ظرفیت اجرایی تولید میکند و همین ظرفیت، بازار کارِ مشاغل نوظهور را پایدار و حرفهای نگه میدارد. به همین دلیل است که میتوان بدون اغراق گفت: در آلمان، مشاغل نوظهور و پایداری زیستمحیطی یک DNA مشترک دارند؛ سیستمی بودن، نتیجهمحوری، دادهمحوری، اتکای ساختاری به مهارت و حکمرانی شفاف، پیوند با بهرهوری و تابآوری و حساسیت به عدالت و کیفیت کار. هر جا یکی تقویت شود، دیگری هم امکان بروز و دوام بیشتری پیدا میکند[69-73].
تحول بازار کار و پیدایش مشاغل نوظهور همزمان فرصتها و چالشهایی را برای دولتها، بنگاهها و نیروی کار ایجاد کرده است. اتخاذ سیاستهای منعطف در حوزه قانونگذاری، بیمه و بازنشستگی، همراه با سرمایهگذاری هدفمند در آموزش و توسعه مهارتها، میتواند بخش قابل توجهی از این چالشها را مدیریت کند و فرصتهای کارآفرینی و نوآوری را شکوفا سازد. مشاغل نوظهور در حوزههایی نظیر فناوری اطلاعات، هوش مصنوعی، بلاکچین، اینترنت اشیا، اقتصاد گیگ و انرژیهای تجدیدپذیر پدید آمدهاند. ویژگیهای اصلی این مشاغل شامل دیجیتال بودن، وابستگی به داده و شبکههای اینترنتی، نوآوری، انعطافپذیری و نیازمندیهای مهارتی بالاست. مطالعات بر نقش کلیدی مشاغل نوظهور در افزایش بهرهوری، ارتقای نوآوری و رشد اقتصادی تأکید دارند. این تحلیلها نشان میدهد که کشورهای سرمایهگذار در حوزه مشاغل دیجیتال و دانشبنیان، در بلندمدت رقابتپذیری بیشتری کسب خواهند کرد.
بررسیهای تاریخی از انقلابهای صنعتی (1.0 تا 4.0) نشان داد که هر مرحله از تحول صنعتی و فناوری، به ظهور مشاغل و ساختارهای نوین منجر شده است. تداوم این روند در انقلاب صنعتی چهارم، بستری را برای مشاغل مبتنیبر فناوریهای هوش مصنوعی، اینترنت اشیا و دادههای بزرگ فراهم آورده است. در این دوران، سرعت خلق مشاغل جدید بیشتر از گذشته است، اما چالشهای قانونی و اجتماعی نیز عمیقتر شدهاند. براساس مطالعات موردی و گزارشهای بینالمللی، چالشهای این حوزه را میتوان به چند دسته اصلی تقسیم کرد:
چالشهای قانونی و حقوقی: فقدان انعطاف قوانین کار سنتی برای پوشش فریلنسری، دورکاری و مشاغل پلتفرمی.
چالشهای بیمهای و بازنشستگی: ناسازگاری نظامهای سنتی بیمه و بازنشستگی با ساختارهای کار پروژهای و درآمدهای ناپایدار.
چالشهای استخدامی: کمبود مهارتهای دیجیتال، رابطه متفاوت کارفرما و کارگر در محیط دورکار و رقابت تنگاتنگ برای جذب استعدادهای فنی.
چالشهای فرهنگی و اجتماعی: مقاومت در برابر تغییر الگوهای شغلی، تعارض با فرهنگ سازمانی سنتی و احساس ناامنی شغلی.
در مشاغل نوظهور میتوان نشان داد که هرچند هزینههای اولیه جذب نیروهای متخصص و پویا بالاست، اما در صورت مدیریت صحیح (توسعه مهارت کارکنان فعلی، استفاده از قراردادهای پروژهای و ترکیبی و بهکارگیری فناوریهای هوشمند در فرایند جذب)، بنگاهها میتوانند بهرهوری و نوآوری بیشتری تجربه کنند. از بررسی اصلاحات قانونی، سیاستهای بیمهای و تلاشهای آموزشی چنین برمیآید که این اقدامها در آلمان و برخی کشورهای پیشرو اروپایی، تأثیر مثبتی بر گسترش مشاغل نوظهور داشته است. بهطور مثال، گزارش چشمانداز اشتغال سازمان توسعه و همکاری اقتصادی (2021) و گزارشهای وزارت کار و امور اجتماعی فدرال نشان میدهد که شمار کارگران دورکار و فریلنس بهطور قابل توجهی افزایش یافته و نرخ نارضایتی نیروی کار نیز در مواردی کاهش پیدا کرده است. علاوهبر این، اقدامهایی نظیر بیمه اجباری برای فریلنسرها در کشورهای شمال اروپا یا طرح (بیمه برای همه) در آلمان، ضریب امنیت شغلی را در این حوزه بالا برده است. در بررسی تطبیقی تجربه آلمان با سایر کشورها، چندین راهکار کلیدی مشاهده میشود:
· اصلاحات قانونی: نظیر تعریف حقوقی مشاغل پلتفرمی، تسهیل کار از راه دور، ایجاد چارچوب برای فریلنسرها.
· سیاستهای بیمهای و بازنشستگی: ایجاد بیمههای انعطافپذیر، توسعه صندوقهای بازنشستگی خوداشتغال آن.
· آموزشهای تخصصی: برنامههای آموزشی داخلی در بنگاهها، همکاری شرکتها با دانشگاهها و مؤسسات تحقیقاتی.
· الگوی مشارکت اجتماعی: حضور فعال اتحادیههای کارگری و کارفرمایی در تدوین سیاستهای مشاغل دیجیتال.
بدیهی است که آلمان بهواسطه زیرساختهای قوی در بخش آموزش، الگوی مشارکت اجتماعی و حمایتهای دولتی برای توسعه اقتصاد دیجیتال، نمونهای شایسته در مدیریت مشاغل نوظهور ارائه داده است. اما همچنان ضرورت دارد که اصلاحات بیشتر و جامعتری در حوزههای قانونی، بیمهای و فرهنگی اجرا شود تا بازار کار آینده بتواند با سرعت تحولات فناوری همگام شود و از دستاوردهای آن برای رشد پایدار و فراگیر استفاده کند. براساس تجربه موفق کشور آلمان، برای رونق مشاغل نوظهور در ایران پیشنهادهای زیر ارائه میشود:
اصلاح و انعطافبخشی نظامهای قانونی
با توجه به تنوع و ماهیت پویای این مشاغل، پیشنهاد میشود قوانین کار در سطح ملی، تعریف مشخصی از فریلنسرها، گیگورکرها و دورکاران ارائه دهند. این امر شامل تدوین آییننامههای مرتبط با ساعات کاری، حمایتهای اجتماعی و مسئولیتهای متقابل کارفرما و کارگر میشود.
اصلاحات در روابط کار برای افزایش انعطاف زمانی و مکانی و شکل قراردادها برای پوشش حداکثری مشاغل نوظهور
با هدف کاهش بوروکراسی و حمایت از استارتآپها، دولتها میتوانند با راهاندازی پنجره واحد دیجیتال، صدور مجوزها و ثبت کسبوکارهای نوظهور را تسهیل کنند. الگوی آلمان در راهاندازی پلتفرمهای مشارکتی دیجیتال میتواند الگویی مفید باشد.
تعمیق و گسترش سیاستهای بیمهای و بازنشستگی
با تصویب مدلهای بیمهای مبتنیبر سابقه درآمدی یا میزان فعالیت پروژهای، کارگران گیگ را نیز زیر پوشش بیمه قرار داده و ریسک درآمدی آنان را کاهش میدهد.
انعطاف بیشتر در مقررات بیمهای برای ارائه بیمه و دیگر حمایتهای اجتماعی مورد نیاز مشاغل نوظهور.
مدلهای ترکیبی که ترکیبی از بیمههای دولتی پایه و طرحهای خصوصی مکمل، بهویژه برای فریلنسرهاست. آلمان با مطالعه مدل کشورهای شمال اروپا و تلاش برای پیادهسازی طرح بیمه شهروندی در این مسیر پیشگام است.
ارتقای برنامههای آموزشی و توانمندسازی
پیشنهاد میشود در سیستم دوگانه آموزشی سرمایهگذاری بیشتری صورت گیرد تا دورههای عملی و نظری در حوزههای جدید فناوری (نظیر کلانداده، هوش مصنوعی، امنیت سایبری) گنجانده شوند.
تقویت ارتباط مؤثر فعالان اقتصادی با نهادهای آموزشی و سرعت عمل در انطباق دورهها و استانداردهای آموزشی و مهارتی با نیازهای مستمراً در حال تغییر.
اعطای تسهیلات ویژه به دانشجویان و فارغالتحصیلان مستعد جهت کارآموزی در شرکتهای نوآور. تجربه شرکتهای آلمانی نظیر ولکس واگن در طرح دیجیتال ویژه گواه موفقیت این رویکرد است.
نوآوری در مدلهای استخدامی و قراردادهای کاری
اتخاذ رویکردی که بخشی از نیروی کار اصلی بهصورت دائم استخدام شود و بخشی دیگر، پروژهای یا پارهوقت به کار گرفته شوند. این مدل علاوهبر کاهش هزینههای مدیریتی، انعطافپذیری بالاتری به سازمان میدهد.
همکاری سازمانها در به اشتراکگذاری نیروهای متخصص و اجرای قراردادهای دومنظوره بین بنگاهها، میتواند مانع بیکاری پنهان و هزینههای اخراج شود.
ارتقای فرهنگ نوآوری و مشارکت اجتماعی
سازماندهی گفتوگوهای سهجانبه دولت، کارفرما و کارگر مطابق الگوی مشارکت اجتماعی آلمان، میتواند تنظیم بهتر بازار کار دیجیتال را ممکن کند.
ایجاد زیرساختهای فرهنگی برای پذیرش مشاغل دیجیتال از دیگر پیشنهادات است. برگزاری کمپینهای ترویجی، مستندهای رسانهای و رویدادهای عمومی برای آشنا ساختن خانوادهها و جامعه با فرصتها و چالشهای مشاغل نوظهور ازجمله این رویدادها هستند.