Graphical Abstract
Keywords
پدیده اخیر محبوبیت انفجاری عروسکهای موسوم به «لبوبو» در ایران، در هسته خود، مسئله شکلگیری یک بازار یکصد میلیارد تومانی کالای تقلبی است که با نام بومی شده «لفوفو» نیز شناخته میشود. تحلیلهای آماری نشان میدهد که برخلاف ادعاهای رسانهای مبنی بر فروش میلیونی (برحسب تعداد)، حجم واقعی بازار حدود دویستهزار عدد عروسک تقلبی است. این پدیده نه یک تب زودگذر، بلکه نشانهای آشکار از روندهای عمیقتر فرهنگی و فناورانه است که نیازمند توجه جدی سیاستگذاران به آن است.
عوامل کلیدی شکلگیری این پدیده به این شرح است:
پیامدهای سیاستی اصلی:
پرداختن به پدیده لبوبو صرفاً مدیریت یک کالای مُد روز نیست، بلکه فرصتی حیاتی برای بازنگری در سیاستهای کلان کشور در حوزه صنایع خلاق، اقتصاد فرهنگ، حمایت از مالکیت فکری و نحوه ارتباط با نسل جدید است. این گزارش، یک چارچوب سه راهبردی منسجم را برای مواجهه با این پدیده پیشنهاد میکند:
اقبال به عروسک «لبوبو» رخدادی جهانی است که در ایران نیز متأثر از موج جهانی این پدیده، با اقبالی سریع و فراگیر مواجه شد. این هیولای کوچک و بازیگوش که از دل داستانهای یک هنرمند هنگکنگی و با راهبرد هوشمندانه شرکت پاپمارت به بازارهای جهانی راه یافت، در ایران به یک پدیده تمامعیار تبدیل شده است. محبوبیتی که نهتنها ویترین فروشگاههای برخط را تسخیر کرد، بلکه بهانهای برای شکلگیری یک بازار پرمخاطب، بحثهای رسانهای داغ و پرسشهایی جدی در حوزه اقتصاد فرهنگ و نظارت بر این عرصه شد.
بااینحال، بررسی دقیقتر و عمیقتر نشان میدهد آنچه در ایران بهصورت گسترده رواج یافته، نه محصول اصلی و کلکسیونی «لبوبو»، بلکه نسخه تقلبی و قابل دسترس آن است که حتی نامی متمایز، به نام «لفوفو» برای خود یافته است.
مناقشه بر سر این عروسک زمانی به اوج خود رسید که دو گزارش از رسانههای داخلی، با ارائه آماری متفاوت، تصویری پیچیده از مقیاس واقعی این بازار در کشور ترسیم کردند. روزنامه فرهیختگان در گزارشی، مدعی فروش «بیش از یک میلیون عدد «لبوبو» در ایران» شد؛ آماری که در صورت صحت، نشاندهنده یک نفوذ فرهنگی و اقتصادی عظیم بود[1]. در مقابل، مرکز نمافر در تحلیلی اقتصادی، با برآورد ارزش بازار حدود یکصد میلیارد تومانی و در نظر گرفتن میانگین قیمتها، آمار دیگری ارائه کرد و به عددی کمتر، یعنی حدود دویستهزار عدد، اشاره داشت[2]. این اختلاف، بیش از هر چیز، واقعیت پیچیده بازار ایران، نبود دادههای متقن و قدرت بازارهای غیررسمی را به نمایش میگذارد..
هدف اصلی در این نوشتار، تحلیل لایههای عمیقتر فرهنگی، تجاری و فناورانهای است که ظهور و رشد بازار لفوفو را در ایران ممکن ساختهاند. این متن تلاش میکند تا با ارائه یک تحلیل ساختاری، بهجای تمرکز صرف بر خودِ عروسک، آن را بهمثابه یک «نشانه» از وضعیت کلانتر زیستبوم اقتصاد خلاق، قوانین مالکیت فکری، الگوهای مصرف نسل جدید و سیاستگذاری فرهنگی در کشور مورد بررسی قرار دهد. بر این اساس، این گزارش ابتدا به تشریح خاستگاه جهانی لبوبو، مدل کسبوکار مبتکرانه شرکت پاپمارت و زمینههای فرهنگی آن در سطح بینالمللی میپردازد. سپس، با تمرکز بر بستر خاص ایران، ابعاد فرهنگی، اقتصادی و بینالمللی آن را واکاوی کرده و در نهایت، مجموعهای از توصیههای سیاستی مشخص و ناظر به اجرا را برای تبدیل چالشهای ناشی از این پدیده به یک فرصت راهبردی ارائه میدهد.
پدیده لبوبو یک تب زودگذر و مجزا نیست، بلکه نقطه اوج یک بازار بالغ و بهسرعت در حال رشد به نام «اسباببازی هنری» است که توسط یک فرهنگ مصرفی خاص تغذیه میشود. برای درک کامل ابعاد این پدیده در ایران، ابتدا باید به تحلیل خاستگاه، زیستبوم و نیروهای محرکه جهانی آن پرداخت.
2-1. خاستگاه هنری لبوبو؛ ترکیب عناصر شرقی و غربی
موفقیت جهانی «لبوبو» ریشه در داستان زندگی و سبک هنری خالق آن، کاسینگ لانگ، دارد. لانگ، هنرمندی متولد هنگکنگ (۱۹۷۲) است که در هلند رشد یافته و این پیشینه دوگانه، عمیقاً بر آثار او تأثیر گذاشته است. سبک هنری او ترکیبی از تأثیرات شرقی و غربی است که بهشدت از افسانهها و اساطیر اروپایی، بهویژه فرهنگ عامه اسکاندیناوی، الهام گرفته است. او در کودکی برای یادگیری زبان هلندی به خواندن کتابهای مصور با این موضوعها تشویق شد و همین امر، سنگ بنای جهان خیالی او را شکل داد [3, 4].
شخصیت «لبوبو» در سال ۲۰۱۵ بهعنوان بخشی از مجموعه داستان مصور «هیولاها» معرفی شد. این شخصیت، یک اِلف (موجود افسانهای) مهربان اما بازیگوش توصیف میشود که قصد کمک به دیگران را دارد، اما اغلب بهطور تصادفی باعث دردسر میشود؛ یک ویژگی شخصیتی که به مصرفکنندگان اجازه میدهد طیف وسیعی از احساس خود را بر روی آن فرافکنی کنند [3]. طراحی «لبوبو» نیز عامدانه دوگانه و جذاب است؛ با دندانهای نیشمانند و لبخند شیطانیاش کمی ترسناک بهنظر میرسد، اما چشمان درشت و معصومش حس دوستداشتنی بودن را منتقل میکند. این زیباییشناسی که اغلب بهعنوان «زشت-بامزه» توصیف میشود، از استانداردهای زیبایی متعارف دوری کرده و با نسلی که بهدنبال اصالت و پذیرش نقص است، ارتباط عمیقتری برقرار میکند.
یک عامل حیاتی در موفقیت جهانی «لبوبو»، «ابهام فرهنگی» ذاتی آن است. این شخصیت، برخلاف نمادهایی مانند «میکی ماوس» (آمریکایی) یا «هلو کیتی» (ژاپنی)، بار فرهنگی ملی قدرتمندی را به دوش نمیکشد. الهام از اساطیر اسکاندیناوی، که در فرهنگ پاپ جهانی یک اسطوره غالب نیست، به این شخصیت هویتی تقریباً خنثی بخشیده است. این ویژگی، «لبوبو» را به یک «بوم سفید» برای مصرفکنندگان جهانی تبدیل کرده که میتواند بدون اصطکاک فرهنگی در هر زمینهای، در سطح جهان، ادغام شود و این امر پذیرش سریع آن را تسهیل کرده است[5]. بهعبارتدیگر، لبوبو محصول جهانی شدن است، نه یک فرهنگ واحد و مسلط.
2-2. مدل کسبوکار پاپمارت؛ روانشناسی جعبههای شانسی و تجاریسازی مالکیت فکری (مالکیت فکری)
نقطه عطف کلیدی در تاریخ لبوبو، همکاری کاسینگ لانگ با کمپانی معروف پاپمارت در سال ۲۰۱۷ بود. پاپمارت، که در سال ۲۰۱۰ توسط وانگ نینگ در چین تأسیس شد، از یک فروشگاه خردهفروشی محصولات خلاق به یک غول فرهنگی-تجاری تبدیل شد که هنر را با سرگرمی درآمیخته است. این شرکت با کشف و تمرکز بر روی «اسباببازیهای هنری» و بهطور مدل فروش «جعبههای شانسی» به موفقیتی عظیم دست یافت.
این مدل کسبوکار، یک راهبرد هوشمندانه و چندلایه است که بر اصول روانشناختی و اقتصادی دقیقی استوار است. سازوکار اصلی فروش، یعنی جعبه شانسی، بستهبندیهایی است که محتوای دقیق آنها تا پس از خرید برای مشتری مشخص نیست. این مدل از محرکهای روانشناختی قدرتمندی بهره میبرد: «هیجان غافلگیری» ناشی از قطعیت نداشتن، غریزه ذاتی جمعآوری و «ذهنیت قمار» که با هر خرید، امید به دستیابی به یک جایزه نادر را زنده نگه میدارد [6]. این راهبرد با «کمیابی مهندسی شده» تقویت میشود؛ هر مجموعه استاندارد شامل یک یا دو نسخه «مخفی» یا «کمیاب» است که یافتن آنها بسیار دشوار و هیجانانگیز است. این کمیابی، یک بازار ثانویه قدرتمند ایجاد میکند که در آن، فیگورهای نادر میتوانند چندین برابر قیمت اصلی خود فروخته شوند (برای مثال، یک جعبه ۵۹ یوانی به قیمت ۲,۳۵۰ یوان فروخته شده است) و این امر بهنوبهخود، انگیزه «شکار» را در میان کلکسیونرها تشدید میکند[7, 8]. بدین ترتیب، یک خرید ساده به یک تجربه بازیوارسازی شده تبدیل میشود که مصرفکننده برای دستیابی بهجایزهای نادر، بارها و بارها در «بازی» شرکت میکند[6].
مدل کسبوکار پاپمارت ترکیبی هوشمندانه از سه الگوی موفق است:
مد سریع: این شرکت با عرضه مداوم و مکرر سریهای جدید، تعامل مصرفکننده را حفظ کرده و خریدهای تکراری را تشویق میکند[6].
ویژندسازی لوکس: با استفاده از کمیابی تصنعی همکاریهای سطح بالا با ویژندهای جهانی مانند کوکاکولا و داستانسرایی، ارزش آرزومندانه ایجاد میکند. حاشیه سود ناخالص این شرکت (حدود ۶۷ درصد) با خردهفروشان لوکس قابل مقایسه است[7, 9].
مکانیک بختآزمایی: مکانیک «جعبه شانسی» و «فیگور مخفی» عنصر شانس و پاداش متغیر را معرفی میکند که از نظر روانشناختی بسیار اعتیادآور است و خریدهای مکرر را تقویت میکند[8].
این ماهیت ترکیبی، پاپمارت را به یک شرکت سرگرمی-خردهفروشی پیچیده تبدیل کرده است. تمرکز اصلی شرکت بر توسعه «مالکیت فکری» بهعنوان دارایی اصلی است، نه صرفاً محصول فیزیکی[10]. درآمد حاصل از مالکیت فکری «هیولاها» (که لبوبو سردسته آن است) در سال ۲۰۲۴ به تنهایی ۲۳.۳ درصد از کل درآمد پاپمارت را تشکیل داد که معادل مبلغ خیرهکننده 3/04 میلیارد یوان (حدود ۴۳۰ میلیون دلار آمریکا) بود[5]. این شرکت در حال گسترش فعالیتهای خود به پارکهای موضوعی، محتوای دیجیتال (رقومی) و بازیهای ویدئویی است و مالکیتهای فکری خود را به فرنچایزهای (مجموعههای زنجیرهای) سرگرمی کامل تبدیل میکند[11, 12].
2-3. زمینه فرهنگی؛ اقتصاد «کودکبزرگسال» و جذابیت گردآوریهای هنری
نیروی محرکه اصلی بازار اسباببازی هنری، جمعیتشناسی نوظهوری به نام «کودکبزرگسال» است؛ بزرگسالانی (عمدتاً از نسل هزاره و نسل زد (Z)) که برای خودشان اسباببازی و ابزار سرگرمی (مانند فیجتها و فیگورها) میخرند[13]. این روند، یک محرک اقتصادی قابل توجه است؛ کودکبزرگسالان «بخش بزرگی از فروش جهانی اسباببازی و فیجت را به خود اختصاص دادهاند (۲۸ درصد در اروپا) و رشد این بخش اغلب از بازار بخش کودکان پیشی گرفته است[14]. محرکهای روانشناختی کلیدی این پدیده عبارتاند از:
این روند، نشاندهنده یک تغییر بنیادین در تعریف بزرگسالی است. بازی دیگر صرفاً یک سرگرمی کودکانه تلقی نمیشود، بلکه بهعنوان شکلی مشروع از مراقبت از خودو ابراز هویت در بزرگسالی بازتعریف شده است. برای سیاستگذاران و ویژندها، این بدان معناست که بازار «اسباببازی و ابزار سرگرمی» دیگر محدود به کودکان نیست و اکنون بخش مهمی از بازارهای سبک زندگی، سلامت روان و هویت شخصی برای بزرگسالان را تشکیل میدهد.
2-4. نگاهی تطبیقی به زیستبوم اسباببازی هنری
پاپمارت در چشمانداز وسیعتری از بازار اسباببازی هنری فعالیت میکند که بازیگران مهم دیگری نیز دارد. مقایسه مدل کسبوکار این شرکتها، راهبرد منحصربهفرد و عامل موفقیت پاپمارت را آشکارتر میسازد. سه بازیگر اصلی این حوزه راهبردهای متمایزی را دنبال میکنند:
هر کدام از این روشها و ابداعات، میتواند الگویی قابل توجه برای بهکارگیری در حوزه سرگرمی و بازار صنایع فرهنگی و خلاق ایران است؛ بازاری که با فراگیری لبوبو (لفوفو) ظرفیت خود را درباره مصرف محصولات فرهنگی و خلاق جدید بار دیگر به رخ کشید.
این بخش بهطور خاص به بستر ایران میپردازد و با بهرهگیری از منابع داخلی و تطبیق آن با روندهای جهانی، به کمیسازی و مشخصهپردازی بازار میپردازد. فرض بنیادین پژوهش آن است که روند موجود در ایران عمدتاً توسط کالاهای تقلبی شکل گرفته است.
3-1. نفوذ دیجیتال و شکلگیری تقاضا
فراگیری لبوبو در ایران از طریق کانالهای رسمی صورت نگرفته است، زیرا شرکت پاپمارت حضور جدی در خاورمیانه ندارد[2]. در واقع، با مسدودشدن کانالهای رسمی توزیع، تمام تقاضای ایجاد شده به سمت کانالهای غیررسمی و بازار خاکستری مبتنیبر شبکههای اجتماعی مجازی هدایت شده است. از سوی دیگر، مصرفکنندگان ایرانی که دسترسی آسان به بازارهای جهانی ندارند و نیز بهدلیل بالا بودن قیمت نمونه اصلی (نمونه اصلی حدوداً ده برابر نمونه تقلبی است)، تمایل بیشتری به خرید نسخههای تقلبی شدهاند. این پدیده ناشی از نفوذ دیجیتال (رقومی) است؛ جوانان ایرانی، بهویژه نسل زد (Z)، از طریق سکوهایی مانند اینستاگرام و تیکتاک با روندهای جهانی آشنا میشوند [20, 21]. جرقه اصلی که محبوبیت لبوبو را در سال ۲۰۲۴، به سطح انفجاری رساند، «اثر لیزا» بود. در آوریل ۲۰۲۴، تصاویری از لیزا، عضو گروه معروف بلکپینک، منتشر شد که در آن چندین جاسوئیچی از سری لبوبو ماکارون به کیفش آویزان بود. این حرکت که یک حمایت کاملاً طبیعی و غیرتبلیغاتی بهنظر میرسید، موجی عظیم در میان میلیونها طرفدار او در سراسر جهان به راه انداخت[22]. گروه بلکپینک یکی از جهانیترین نمونههای صنعت کیپاپ یا موسیقی پاپ کرهای است. این پدیدار ضمناً حاکی از یک «سرریز فرهنگی» است؛ بدینشرح که قدرت نرم کره جنوبی (هالیو و محبوبیت لیزا) به ابزاری برای بازاریابی و فروش یک محصول فرهنگی چینی در بازار ایران تبدیل شده است. این واقعیت نشاندهنده پیچیدگی و درهمتنیدگی زیستبومهای فرهنگی جهانی است که در آن، نفوذ یک کشور میتواند به نفع کشوری رقیب در عرصه اقتصاد فرهنگ عمل کند.
ایران دارای یکی از جوامع بزرگ و فعال طرفداران کیپاپ است. زمانی که لیزا با تجهیزهای تزئینی (اکسسوریهای) لبوبو دیده شد، این روند به سرعت در میان طرفداران ایرانی او نیز، فراگیر شد. این تقاضای ناگهانی و شدید، توسط یک بازار خاکستری متشکل از واردکنندگان غیررسمی و فروشگاههای برخط که در واردات و فروش محصولات پرمخاطب جهانی تخصص دارند، شناسایی و تأمین شد. این فروشندگان، با وارد کردن عروسکها و جاسوئیچیهای لبوبو (عمدتاً نسخههای تقلبی بهدلیل قیمت پایینتر و دسترسی آسانتر) و بازاریابی در شبکههای اجتماعی، به گسترش محبوبیت آن کمک کردند.
همانطور که در مقدمه اشاره شد، مناقشهای بر سر مقیاس واقعی این پدیده در ایران شکل گرفت. ادعای رسانهای مبنی بر فروش «بیش از یک میلیون عدد لبوبو»[1]، با توجه به اینکه کل فروش پاپمارت برای تمام منطقه اروپا، خاورمیانه و آفریقا در مدت مشابه حدود ۱.۱ میلیون عدد بوده، این آمار از فروش در ایران غیرمحتمل بهنظر میرسد [2].
از سوی دیگر، یک تخمین دادهمحور که توسط نمافر ارائه شده، تصویری دیگر را ترسیم میکند. این تحلیل، با برآورد ارزش کل بازار و در نظر گرفتن میانگین قیمت نسخههای مختلف (از کپی (روساخت) ارزان تا «کپی (روساخت) نزدیک به اصل») و با اتکا به اسناد مالی شرکت پاپمارت (که فروش کل غرب آسیا را کمتر از یک میلیون عروسک عنوان کرد)، به این نتیجه تخمینی میرسد که تقریباً دویست هزار واحد «لفوفو» در بازار ایران وجود دارد [2]. با بررسی دادههای بازار داخلی و ارقام فروش، با توجه به اینکه میانگین قیمت از حدود هشتصدهزار به حدود پانصدهزار تومان در نسخههای تقلبی کاهش یافته، ارزش کل این بازار حدود یکصد میلیارد تومان (تقریباً یک میلیون دلار با نرخ هر دلار حدود صدهزار تومان) برآورد میشود[2]. تأکید میشود که این بازار عمدتاً از محصولات تقلبی تشکیل شده است و نه عروسکهای اصلی لبوبو[2].
این بازار یکصد میلیارد تومانی، نشاندهنده «نشت» قابل توجه سرمایه فرهنگی و اقتصادی از اقتصاد خلاق داخلی ایران است. این حجم فروش، معیار کمی دقیقی از تقاضای برآورده نشده در میان کودکان، نوجوانان و جوانان ایرانی برای نوع خاصی از محصول فرهنگی است که ویژگیهایی چون طراحی مدرن، قابلیت کلکسیونی (مجموعهداری) و ارتباط با روندهای جهانی را داراست. این سرمایه میتوانست بهطور بالقوه از هنرمندان، طراحان و تولیدکنندگان داخلی حمایت کند. بنابراین، موفقیت لبوبو «لفوفو» در واقع یک کیفرخواست علیه ناکامی صنعت خلاق داخلی در تسخیر این بازار است و یک شکاف حیاتی در طراحی محصول، بازاریابی و درک روانشناسی مصرفکننده نسل جدید را برجسته میکند.
3-3. تمایز محصول؛ تفاوتهای کلیدی «لبوبو» اصل و «لفوفو» تقلبی
برای سیاستگذاران و مصرفکنندگان، درک تفاوتهای ماهوی بین محصول اصلی و نسخههای تقلبی رایج در بازار ایران ضروری است. این تفاوتها تنها به قیمت محدود نمیشوند و ابعاد کیفی، ایمنی و حقوقی را نیز دربرمیگیرند. جدول زیر یک تحلیل تطبیقی از این دو محصول ارائه میدهد.
جدول 1. تحلیل تطبیقی از دو محصول لبوبو و لفوفو
|
ویژگی |
لبوبو (محصول اصلی پاپمارت) |
لفوفو (نمونه رایج در بازار ایران) |
|
خالق /صاحب مالکیت فکری |
کاسینگ لانگ / پاپمارت |
تولیدکنندگان متخلف (نقض حق بهرهبرداری و نشر) |
|
تولیدکننده |
کارخانههای مورد تأیید پاپمارت در چین |
کارخانههای تولیدکننده کالای تقلبی عموما در چین |
|
قیمت متوسط |
حدود ۲۰ دلار آمریکا (در فروشگاههای رسمی) و حدود40 دلار در سایر فروشگاهها ازجمله آمازون |
5۰۰,۰۰۰ تا ۱,۵۰۰,۰۰۰ تومان (بسته به کیفیت و فروشنده) |
|
مواد و کیفیت |
وینیل با کیفیت بالا و پارچه پولیشی استاندارد |
پلاستیک و پارچه با کیفیت پایینتر، اغلب با نقص در دوخت و رنگ و قطعات غیراستاندارد و کوچک (دارای خطر خفگی برای کودکان) |
|
بستهبندی و اصالتسنجی |
جعبه با طراحی دقیق، برچسب هولوگرافیک، کد QR قابل اسکن |
بستهبندی با کیفیت پایین، وجود نداشتن یا جعلی بودن کد QR |
|
کانالهای توزیع |
فروشگاههای رسمی پاپمارت، وبسایت رسمی، خردهفروشان مجاز |
فروشگاههای برخط (اینستاگرام)، سکوهای واسط (ترب و دیجیکالا)، بازار خاکستری |
|
تصور مخاطب |
کالای کلکسیونی هنری، نماد جایگاه اجتماعی |
کالای مُد روز، تجهیزات تزئینی (اکسسوری)، جایگزین قابل دسترس برای محصول اصلی |
مأخذ: نگارندگان.
این تمایزها نشان میدهد که بازار ایران با یک پدیده مصرفی کاملاً متفاوت و بلکه خطرناک، آسیبزا روبهروست که پیامدهای خاص خود را در حوزه حقوق مصرفکننده، نظارت بر بازار و رقابت اقتصادی به همراه دارد.
فراتر از یک روند مد (بسیار رایج)، پدیده لفوفو دارای ابعاد عمیق سیاستی در حوزههای اقتصاد فرهنگ و روابط بینالملل است. این بخش به تحلیل این ابعاد و پیامدهای آن برای حکمرانی در ایران میپردازد.
4-1. ابعاد فرهنگی: نسبت هویتی موضوع با نسل جدید
این بخش به چرایی محبوبیت لبوبو میپردازد و آن را به ویژگیهای خاص کودکان، نوجوانان و جوانان ایرانی و خلأهای فرهنگی که این محصول پر میکند، مرتبط میسازد.
-نسل زد Z در ایران: نسلی شکلگرفته با ارتباطات دیجیتال (رقومی) و روندهای جهانی
نسل زد Z ایران (متولدین حدود ۱۳۷۶ تا ۱۳۹۱) بومیان دیجیتال (رقومی) هستند که با فناوری و رسانههای اجتماعی بزرگ شدهاند [27].
آنان به جهان متصل، ارزشمحور و بهدنبال اصالت و ابراز وجود هستند. عادات مصرفیشان به شدت تحتتأثیر روندهای برخط (آنلاین) و چهرههای تأثیرگذار (اینفلوئنسرها) قرار دارد و از خرید برای ساخت و نمایش هویت خود استفاده میکنند[28]. شرایط اقتصادی و تحریمها، آنها را از نظر مالی تاحدودی هوشیار کرده، اما همزمان در برابر جذابیت کالاهای لوکس مقرونبهصرفه و گریزگرایی آسیبپذیر ساخته است. در واقع، اقبال نسل جدید ایرانی به لبوبو (لفوفو)، پاسخی مستقیم به همین نیاز دوگانه است. این کالا، جایگاه اجتماعی و اتصال به روند جهانی را -که برای این نسل ارزش به شمار میرود- با قیمتی مقرونبهصرفه به اقتضای شرایط مالی ایشان فراهم میکند. بنابراین میتوان گفت بازار کالای تقلبی برای این نسل، یک راهحل برای پرکردن شکاف بین آرزوهای جهانی و واقعیتهای اقتصادی آنان است، هرچند این راهحل آسیبهایی را شامل میشود.
-زیباییشناسی «زشت- بامزه»: تجلی روح شورش نسل جدید
طراحی لبوبو اغلب بهعنوان «زشت-بامزه» یا «بازیگوش اما مهربان» توصیف میشود[3]. این زیباییشناسی با نسلی که اغلب استانداردهای صیقلی و متعارف زیبایی را رد میکند، ارتباط برقرار میکند. نقص این شخصیت، آن را قابلفهمتر و «اصیلتر» میسازد[29]. این عروسک نمادی از یک شورش بازیگوشانه علیه قوانین و هنجارهاست و روحیهای را تجسم میبخشد که فرد «جرأت انجام آن را در زندگی واقعی ندارد»[3].
-آیین جعبهگشایی: نمایش، سرمایه اجتماعی و مصرف نیابتی
بخش مهمی از فرهنگ لبوبو (لفوفو) در ایران، مانند سراسر جهان، ویدیوی «جعبهگشایی» است[30]. این نوعی محتوای تولیدشده توسط کاربر است که اهداف متعددی را دنبال میکند: نمایشی از مصرف، راهی برای ایجاد سرمایه اجتماعی از طریق نمایش مجموعه نفیس (کلکسیون) و منبعی برای هیجان نیابتی برای بینندگانی که توانایی خرید یا یافتن محصولات را ندارند یا حداقل در انتظار خرید هستند. عنصر «جعبه شانسی» این ویدیوها را بهدلیل داشتن درام و غافلگیری ذاتی ویژه جذاب میکند. البته نباید از آثار سیاستی و کلان این آیین نوپدید زمانه مصرفگرایی غافل شد. «عادیسازی قمار و تقویت رفتارهای اعتیادآور برای مخاطب» و «تحریک بازار تقلبی به انگیزه جبران ناکامی در دسترسی به نسخه اصل» دو مورد از پیامدهای کلان و مهم این رفتار اجتماعی است.
-خلأ در بازار: چرا شخصیتهای داخلی نتوانستند تخیل نسل جدید را تسخیر کنند
محبوبیت گسترده یک شخصیت خارجی مانند لبوبو، ناکامی بازار داخلی را برجسته میکند. تولیدکنندگان و تحلیلگران فرهنگی ایرانی به فقدان جذابیت تلاشهای گذشته برای خلق شخصیتهای ملی، مانند «دارا و سارا»، اشاره میکنند[31]. این محصولات داخلی اغلب بهدلیل غیرجذاب بودن، نداشتن داستان یا شخصیتپردازی قوی و نداشتن ارتباط با نیازهای زیباییشناختی و عاطفی جوانان معاصر مورد انتقاد قرار میگیرند.
این شخصیتها اغلب آموزشی و فاقد جذابیت تلقی میشوند، درحالیکه لبوبو بهعنوان سرگرمی خالص و ابزاری برای ابراز وجود دیده میشود[31]. موفقیت لفوفو در برابر شکست «دارا و سارا»، یک تغییر پارادایم بنیادین از «فرهنگ تجویزی» به «فرهنگ مشارکتی» را نشان میدهد. «دارا و سارا» از بالا به پایین و توسط یک نهاد دولتی با پیامی روشن برای هویتسازی ملی و آموزشی خلق شدند؛ آنها هویتی خاص را تجویز میکردند[31]. در مقابل، لبوبو از نظر فرهنگی مبهم است و پیشینه داستانی حداقلی دارد؛ این شخصیت چیزی را تجویز نمیکند. ارزش آن توسط کاربران از طریق جعبهگشایی، جمعآوری، بحثهای اجتماعی و نمایش در رسانههای اجتماعی خلق میشود. این یک مدل مشارکتی است که در آن مصرفکننده در خلق معنا و ارزش محصول مشارکت میکند. بهنظر میرسد میان رویکرد تولید برخی محصولات فرهنگی در داخل و الگوی مصرف نسل جدید، شکاف قابل توجهی وجود دارد. بسیاری از محصولات داخلی با یک منطق «تجویزی» و با هدف انتقال پیامهای مشخص طراحی میشوند، درحالیکه نسل جدید بهدنبال ابزارهایی برای ابراز هویت فردی و مشارکت در فرایند معناسازی است.
-آسیبپذیری بازار فرهنگی در برابر امواج آنی شبکههای اجتماعی
یکی از یافتههای کلیدی این تحلیل، تمایز ماهوی میان درک جهانی از «لبوبو» بهعنوان یک «کالای مجموعهای هنری» و کارکرد واقعی «لفوفو» در ایران بهمثابه یک «کالای مُد روز و تجهیزات زینتی (اکسسوری)» است. این تمایز نشان میدهد که بخش بزرگی از بازار ایران، نه بهدنبال ارزش هنری یا زیباییشناسی ذاتی شخصیت، بلکه بهدنبال کسب هویت اجتماعی و تعلق به یک روند جهانی بوده است. مصرفکننده ایرانی در این پدیده، بیش از آنکه یک مجموعهدار (کلکسیونر) باشد، یک دنبالکننده مُد (فشن) است که از محصول بهعنوان ابزاری برای ابراز وجود و همگامی با جریانهای روز در شبکههای اجتماعی بهره میبرد.
پیامد راهبردی این یافته آن است که پدیده لفوفو یک مورد استثنایی نیست، بلکه یک الگو و نقشه راه برای آینده است. این موفقیت نشان میدهد که هر کالای دیگری، حتی خارج از دنیای اسباببازی، که توسط یک چهره تأثیرگذار جهانی (اینفلوئنسر) معرفی و ترویج شود، ظرفیت انفجار و فراگیری مشابهی در بازار غیررسمی و تقلبی ایران را دارد. این مسئله، آسیبپذیری شدید زیستبوم فرهنگی و اقتصادی کشور را در برابر امواج آنی و کوتاهمدت شبکههای اجتماعی آشکار میسازد و تأکید میکند که خلأ بازار داخلی، فضایی مستعد برای هر روند وارداتی زودگذر ایجاد کرده است.
4-2. بعد تجاری؛ نقض مالکیت فکری، زنجیره تأمین کالای تقلبی و خطرهای مصرفکننده
بازار لفوفو مصداق بارز و گسترده نقض مالکیت فکری است و علائم تجاری و کپیرایت شرکت پاپمارت را زیر پا میگذارد. پاپمارت، با درک اینکه مالکیت فکری ارزشمندترین داراییاش است، یک راهبرد جامع و تهاجمی برای حفاظت از آن در سطح جهانی اجرا کرده است که شامل ثبت گسترده علائم تجاری و همکاری با سازمانهای گمرک برای توقیف کالاهای تقلبی میشود[23 ,24]. با این حال، ظهور گسترده لفوفوهای تقلبی، یک نتیجه جانبی اجتنابناپذیر و قابل پیشبینی از همین مدل کسبوکار است. راهبرد پاپمارت بر ایجاد تقاضایی استوار است که ازطریق کمیابی تصنعی، بسیار فراتر از عرضه عمل میکند. این کمیابی، قیمتها را در بازار ثانویه به سطوح نجومی میرساند و شکاف قیمتی عظیمی بین ارزش درکشده محصول اصلی و دسترسی به آن برای مصرفکننده متوسط ایجاد میکند. این راهبرد، طوفانی تمامعیار را برای جاعلان به پا میکند: تقاضای جهانی بالا، عرضه رسمی محدود و بخش بزرگی از بازار که توانایی خرید کالای اصلی را ندارند.
زنجیره تأمین لفوفو عمدتاً از چین، سرچشمه میگیرد؛ جایی که کارخانهها، نسخههای کپی را به موازات کالاهای رسمی تولید میکنند[25]. با توجه به مسدود بودن مسیر واردات رسمی، این محصولات از طریق کانالهای غیررسمی و با دور زدن بازرسیهای گمرکی و مالکیت فکری، وارد ایران میشوند. از منظر اقتصاد ملی، این پدیده به معنای از دست رفتن کامل درآمدهای گمرکی و مالیاتی است، زیرا این کالاها در چارچوب یک فرایند غیررسمی و ثبت نشده مبادله میشوند. با یک محاسبه سرانگشتی میتوان گفت بازار یکصد میلیارد تومانی این عروسک، حتی اگر با تعرفه واردات و مالیات بر ارزشافزوده حداقلی (مثلاً حدود ۲۰ درصد از حجم واردات) محاسبه شود، دستکم «بیست میلیارد تومان» درآمد از دست رفته مستقیم برای دولت بهجای گذاشته است.
علاوهبر این، اسباببازیهای تقلبی خطرهای ایمنی و سلامتی جدی برای مصرفکنندگان به همراه دارند. این محصولات تحت نظارت کنترل کیفیت قرار نمیگیرند و ممکن است حاوی مواد شیمیایی خطرناک (مانند فرمالدئید که درباره استفاده از آن حتی برای محصولات اصلی نیز نگرانیهایی وجود دارد) یا دارای قطعات کوچکی باشند که خطر خفگی برای کودکان ایجاد میکنند. کمیسیون ایمنی محصولات مصرفی آمریکا به صراحت در مورد این خطر درخصوص لبوبوهای تقلبی هشدار داده است[26]. این امر یک آسیبپذیری حیاتی در چارچوب حمایت از مصرفکننده ایران در عصر تجارت الکترونیک را آشکار میکند، زیرا نظارت بر شبکه پراکنده فروشندگان دیجیتال (رقومی) بسیار دشوارتر از خردهفروشیهای سنتی است.
4-3. ابعاد بینالمللی: مطالعه موردی در ایجاد قدرت نرم توسط بخش خصوصی
این بخش به تحلیل ابعاد ژئوپلیتیکی (جغرافیای سیاسی) این پدیده میپردازد و لبوبو را در چارچوب گستردهتر نفوذ فرهنگی روبهرشد چین قرار میدهد.
-فراتر از فرهنگ تحت حمایت دولت؛ ظهور مالکیت فکری تجاری چینی
سالها تلاشهای قدرت نرم چین، عموماً دولتی و با رویکرد حمایت حداکثری و تمامعیار (مانند مؤسسههای کنفوسیوس) بوده که البته موفقیت محدودی داشته است[32]. لبوبو یک مدل جدید و مؤثرتر را نمایندگی میکند؛ قدرت نرم ناخودآگاه و تجاریمحور (حاکمیت) چین[33]. این یک محصول فرهنگی است که به خاطر خودش مورد پسند واقع شده، نه صرفاً بهدلیل خاستگاهش. این موفقیت بخشی از روند گستردهتری است که ویژندهای چینی مانند تیکتاکو شین را شامل میشود است و آنها را در مسیر کسب محبوبیت جهانی قرار داده است؛ روندی که تصورات از چین را از یک «تولیدکننده صرف» به یک «خالق فرهنگ مطلوب» تغییر میدهند[34]. موفقیت لبوبو نشان میدهد که قدرت نرم مؤثر در قرن بیست و یکم از طریق «منطق شبکه» عمل میکند، نه لزوماً «منطق دولت». قدرت نرم دولتی سلسلهمراتبی، متمرکز و پیاممحور است. در مقابل، گسترش لبوبو غیرمتمرکز، ارگانیک و ناشی از اشتراکگذاری همتا به همتا در شبکههای اجتماعی بود[9]. محبوبیت آن توسط گرههای شبکه (چهرههایی مانند لیزا از گروه بلکپینک کره) تقویت شد، نه سخنگویان دولتی. چین لبوبو را به جهان تحمیل نکرد؛ شبکه دیجیتال (رقومی) جهانی آن را جذب کرد، زیرا یک محتوای جذاب بود. در واقع، پدیده فراگیری لبوبو از منظر دیپلماسی فرهنگی و ادبیات قدرت نرم، این پیام را میرساند که باید از شیوههای کم فایده سنتی، متمرکز و دولتی بهسوی راهکارهای نوآورانه، غیرمتمرکز، شبکهای و مردمی چرخش کرد.
این مهم برای دیپلماسی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران اهمیتی دوچندان مییابد؛ زیرا تحریمهای ظالمانه و تخریبهای مالی و فکری، کنش دیپلماتیک سنتی و متمرکز را با اخلال مواجه کرده است. در مقابل، به گواه موارد متعدد، دیپلماسی فرهنگی غیررسمی ایران از طریق کنشها و ابرازهای فرهنگی ایرانیان در مواجهه با شهروندان خارجی به پیش رفته است. با توجه به همین شرایط، برای کشوری مانند ایران که دیپلماسی رسمی آن، گاه با موانعی روبهروست، سرمایهگذاری در خلق مالکیتهای فکری جذاب و «قابل اشتراکگذاری» در سطح جهانی راهبردی بسیار مؤثرتر برای تقویت نفوذ فرهنگی نسبت به دیپلماسی سنتی دولتی خواهد بود.
-پذیرش مصرفکننده؛ تصورها از یک محصول فرهنگی چینی در ایران
دادههای موجود نشان میدهد که برای مصرفکنندگان ایرانی، «چینی بودن» لبوبو تا حد زیادی بیاهمیت است. تمرکز بر زیباییشناسی شخصیت، مُد روز بودن آن و نقش آن بهعنوان یک نماد جایگاه اجتماعی است[20]. برخلاف مسائل ژئوپلیتیکی (جغرافیای سیاسی)، این محصول در یک زمینه عمدتاً غیرسیاسی مصرف میشود. بااینحال، برخی تحلیلها حاکی از عضویت مدیرعامل پاپمارت در کنفرانس مشورتی سیاسی خلق چین و ظرفیت استفاده از این ویژند بهعنوان یک ابزار ظریف برای روایتهای طرفدار چین مطرح میکنند[32]. این موضوع اگرچه برای عموم مصرفکنندگان فاقد اهمیت است، اما برای کنشگران و دغدغهمندان سیاستی این مهم را گوشزد میکند که یک سازوکار نفوذ تجاری –و البته توأمان فرهنگی- میتواند خدمتی کمنظیر به نفوذ در راستای اهداف و آرمانهای سیاسی کند.
-پیامدها برای دیپلماسی و تولید فرهنگی ایران
موفقیت لبوبو درسی آموزنده برای جاهطلبیهای صادرات فرهنگی ایران به شمار میآید. این پدیده نشان میدهد که مؤثرترین شکل قدرت نرم، اغلب ارگانیک و تجاری است، نه دولتی. چنین الگویی، اهمیت مالکیت فکری مبتنیبر شخصیت را در عبور از مرزهای فرهنگی یک کشور برجسته میکند[33]. برای ایران، که دارای تاریخ غنی از داستانسرایی و هنرهای تجسمی است، این یک فرصت از دسترفته در ارائه این میراث در قالبهای مدرن و تجاری مانند اسباببازیهای هنری، سرگرمی یا تولید پویانمایی است که میتواند برای مخاطبان جوان جهانی جذاب باشد[35].
از منظری دیگر پدیده لبوبو در ایران یک پویایی قدرت نرم پیچیده ایجاد میکند؛ از یکسو، یک محصول فرهنگی با منشأ خارجی را عادیسازی میکند و از سوی دیگر، یک فرهنگ مصرفی مبتنیبر نقض مالکیت فکری را ریشهدار میسازد که یک چالش بلندمدت برای ادغام ایران در اقتصاد خلاق جهانی است. این روند بهطور ناخواسته نفوذ فرهنگی یک کشور خارجی دیگر را ترویج میدهد؛ درحالیکه اصول اقتصادی و حقوقی (حمایت قوی از مالکیت فکری) را که ایران خود برای توسعه قدرت نرم خود به آن نیاز دارد، تضعیف میکند. این پدیده به نسلی از مصرفکنندگان میآموزد که مصرف محتوای خلاق بدون جبران خسارت خالقان آن قابل قبول است؛ ذهنیتی که میتواند برای رشد آینده هنرمندان و طراحان ایرانی زیانبار باشد.
تحلیلهای پیشین نشان میدهد که پدیده لبوبو (لفوفو) بیش از یک چالش، یک فرصت برای بازنگری و اصلاح رویهها و تدابیر است. این بخش یک چارچوب راهبردی سهوجهی را برای رسیدگی به چالشها و بهرهبرداری از فرصتهای آشکار شده ارائه میدهد.
راهبردهای پیشنهادی با یک منطق ترتیبی و اولویتبندی شده، ارائه شدهاند. در گام نخست، به اصلاحات «زیرساختی و بسترساز» در حوزه مالکیت فکری پرداخته میشود؛ زیرا بدون وجود بستری امن از نظر قانونی، تلاش برای رشد داخلی بیثبات خواهد بود. در گام دوم، راهبرد «پرورش و حمایت فعالانه» از اقتصاد خلاق داخلی مورد توجه قرار میگیرد. در نهایت، راهبرد سوم بر «حمایت از مصرفکننده و تنظیمگری بازار» تمرکز دارد که باید به موازات دو گام نخست، سلامت و عدالت در بازار را تضمین کند.
5-1. تحلیل SWOT طراحی اسباببازی و سرگرمی در ایران
برای تدوین راهبردهای مؤثر، ابتدا باید به ارزیابی نقاط قوت، ضعف، فرصتها و تهدیدهای پیشروی صنعت طراحی شخصیت و اسباببازی و سرگرمی در ایران پرداخت.
جدول 2. ارزیابی نقاط قوت، ضعف، فرصتها و تهدیدهای پیشروی صنعت طراحی شخصیت، اسباببازی و سرگرمی
|
نقاط قوت |
نقاط ضعف |
|
میراث فرهنگی غنی برای داستانسرایی و طراحی |
فقدان مهارتهای تجاریسازی و بازاریابی |
|
وجود استعدادهای هنری و خلاق در کشور |
حمایت و اجرای ضعیف قوانین مالکیت فکری |
|
تاریخچه قوی در هنرهای تجسمی و صنایع دستی |
مهاجرت متخصصان حوزه صنایع خلاق خصوصاً پویانمایی و طراحی[36] |
|
نقصان در ارتباط با بازار نسل جدید و درک سلیقه نسل زد Z |
|
|
فرصتها |
تهدیدها |
|
تقاضای داخلی عظیم و اثبات شده (نمونه: بازار لفوفو) |
تسلط مالکیتهای فکری خارجی (بهخصوص تقلبی) در بازار |
|
ظرفیت بالای صادرات فرهنگی به بازارهای منطقهای و جهانی |
تحریمهای ظالمانه که دسترسی به بازارها و فناوریهای جهانی را محدود میکند |
|
رشد سریع بازار جهانی سرگرمی، اسباببازی هنری و اقتصاد کودک و بزرگسال |
تغییرهای سریع روندهای جهانی و دشواری رقابت |
|
امکان استفاده از فناوریهای نوین برای کاهش هزینهها |
عادیسازی مصرف کالای تقلبی و تضعیف فرهنگ احترام به مالکیت فکری |
مأخذ: همان.
بر پایه این تحلیل از نقاط قوت، ضعف، فرصتها و تهدیدهای موجود، سه وجه از چارچوب راهبردی ارائه میشود. در وجه اول، با محوریت اهمیت مالکیت فکری، توصیههایی مطرح خواهد شد. در وجه دوم، با تمرکز بر اهمیت اقتصاد خلاق داخلی، راهکارهایی برای پرورش آن پیشنهاد خواهد شد. در وجه سوم نیز، با توجه به موضوع خطیر حقوق مصرفکنندگان، توصیههایی در حراست از آن ارائه میشود.
5-2. راهبرد اول: اصلاحهای تجاری و تقویت قوانین مالکیت فکری
توصیه 1ـ1: تقویت اجرای قوانین مالکیت فکری در مرزهای فیزیکی و دیجیتال (رقومی)
توصیه 2ـ1: بررسی حقوقی و فقهی مدلهای فروش مبتنیبر شانس
5-3. راهبرد دوم: پرورش اقتصاد خلاق داخلی
توصیه 1ـ2: تأسیس «قطبهای خلاق» برای پر کردن شکاف بین هنرمند و بازار
توصیه ۲ـ۲: راهاندازی برنامه ملی «طراحی شخصیت»
-درسآموخته جالب طراحی لبوبو: امکان استفاده از عناصر فرهنگی تلفیقی در طراحی شخصیتها وجود دارد، همانگونه که کاسینگ لانگ در طراحی لبوبو به ترکیبی از اسطیر اسکاندیناوی و عناصر فرهنگ شرقی دست برده است. این ابداع حتی امکان تولیدهای مشترک میان فرهنگی با حوزههای همسو (مانند کشورهای حوزه تمدنی نوروز، جهان اسلام، قدرتهای فرهنگی شرقی و محور مقاومت) را نیز تسهیل میکند.
-در این برنامه ملی، ایده طراحی اسرارآمیز و تکمیل مشارکتی داستان شخصیتها حائز اهمیت است؛ ابتکاری که تقریباً در شخصیتهای طراحیشده داخلی دیده نشده و از رموز موفقیت لبوبو به شمار میرود.
-ایدهای نظیر بازآفرینی طراحی شخصیتهای سنتی و تاریخی نیز با الهام گرفتن از اقدام شرکت فانکو پاپ در این مورد قابل بهرهبرداری است. این ایده موجب فعالسازی و بهرهبرداری از سرمایههای غنی فرهنگی ایرانی موجود میشود و در مسیر خلاقیت و شخصیتپردازی یاریرسان خواهد بود.
توصیه 3ـ2: ادغام مدیریت مالکیت فکری و کارآفرینی در آموزش هنر
توصیه 4ـ2: توجه به بازارهای نوظهور اسباببازی و عام صنایع خلاق
توصیه 5ـ2: استفاده از مدل تولید کمیاب
تذکر مهم: در تمامی اقدامهای درج شده ذیل این راهبرد، توصیه میشود که ورود نهاد متمرکز دولتی (یا حاکمیتی) در شأن حمایت مالی و فکری، تسهیلگری و «شتابدهی» به اقدامها باشد و از ورود به ساحت تولید و تصدیگری و اقدام بهجای عناصر مردمی اکیداً خودداری شود.
توصیه 1ـ3: اجرای استانداردهای برچسبگذاری شفاف برای اسباببازیها
توصیه 2ـ3: راهاندازی کارزارهای آگاهیبخشی عمومی در مورد کالاهای تقلبی
توصیه ۳ـ3: تعامل با سکوهای برخط توزیع و رسانههای اجتماعی در مورد مقررات بازاریابی چهرههای مؤثر